تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

زنی عاشق آنال سکس

صفحه  صفحه 1 از 22:  1  2  3  4  5  ...  18  19  20  21  22  پسین »  
#1 | Posted: 26 Jun 2013 00:03 | Edited By: aredadash
A Woman Who Loves Anal Sex
زنی عاشق آنال سکس، سکس مقعدی (نوشته: ایرانی)

نویسنده: استاد ایـــــــــــــرانی

تالار داستان ها و خاطرات سکسی

تعداد ارسال: این داستان در بیش از ۳۰ قسمت منتشر خواهد شد

کلمات کلیدی: داستان تخیلی، داستان های سکسی، نوشته ایرانی، آنال، آنال سکس، کون دادن، سکس از کون، عشق آنال، زنی عاشق آنال سکس

با سپاس


آره داداش







Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#2 | Posted: 26 Jun 2013 00:18
زنی عـــــــــــــــــاشق آنــــــــــــــــــال ســـــــــــــــــــــــــکس 1

وقتی که درسام تموم شد و از شر پیش دانشگاهی هم خلاص شدم نتونستم در کنکور قبول شم . راستش نمره و رتبه ام به اون رشته ای که دوست داشتم نمی خورد . من اسمم آتنا بوده و تا 18 سالگی جز چند تا صحبت تلفنی با پسرا و چت و ایمیل بازی رابطه خاصی با اونا نداشتم .چند بار داشت یه موقعیتهایی جور می شد که یه کارایی بکنم ولی نمی دونم چرا پسرا سلیقه شون نمی گرفت . سفید رو با پوستی لطیف و نرم و کمی تپل بودم و هستم . اون موقع حدود 75 کیلو وزنم بود و 1:70 هم قدم بود . کون گنده و خوش فرم من همه نگاهها رو به خودش خیره می کرد ولی خیلی از پسرا و حتی دخترا بهم می گفتند یا کونت باید لاغر تر شه یا دست و پات باید چاق تر شه که با هم هماهنگی داشته باشن . ولی من که از تماشای کون خودم لذت می بردم . می رفتم جلو آینه و به دیدن هیکل خودم کیف می کردم . با این حال عاشق این بودم که یه هیکل مانکنی با پاهایی کشیده داشته باشم . داداش آرش من یه هشت سالی رو ازم کوچیک تر بود و نمی تونست موی دماغم بشه . اصلا از این که یه دختر یه داداش بزرگتر از خودش داشته باشه و به نوعی آقا بالا سرش بشه خوشم نمیومد . خلاصه دیگه از چی بگم از این که مامان آرزوی منم که یه آرایشگاه زنونه در طبقه پایین خونه دو طبقه مون ردیف کرده بعد از ظهر ها تا پاسی از شب رو مشغول بود و بابا کامیار خوش تیپ و تپل من که خیلی شبیهش بودم یه مهندس عمران بود که در کارای ساخت و ساز و بساز و بفروش واسه خودش یلی شده بود . هر وقت ازش پول می خواستم دست میذاشت جیبش و بدون این که نگاه کنه چقدره می داد بهم . ولی فکر کنم از قبل اونو آماده کرده بود . چون همیشه از یه سمت پول بر می داشت . اون خیلی دوستم داشت . همون جوری که تو قلبش جا داشتم یه جیبشو هم مخصوص من در نظر گرفته بود . این تا این جای قضیه . یه دختر عمه هم داشتم به اسم سحر .. وای که این سحر از اون شیطونای روز گار بود . با هم هم کلاس بودیم . از بچگی تا آخرش . خونه شون یه کوچه اون ور تر بود . درس خوندنمونم شبیه هم بود و دو تایی مون قبول نشدیم ولی تصمیم داشتیم برای سال بعد بخونیم و انواع و اقسام کلاسها رو می رفتیم . زبان .. شیمی ریاضی .. این که خودمون می رفتیم سر کلاس و این که معلمو می آوردیم منزل . سحر یه خواهر بزرگتر از خودش داشت که اون از دواج کرده رفته بود .. بابا اینا یه ویلا توی لواسون داشتند که آخر هفته های تابستون واسه هوا خوری می رفتن اونجا . سحر با همه شیطنت هاش خیلی سیاست مدار بود از این نظر که همه اونو خیلی متین و موقر می دونستند و این که به پسرا رو نمیده . خلاصه کلام یه پنجشنبه بعد از ظهری شد و خونواده دسته جمعی می خواستند برن لواسان . خونواده عمه اینا و بابام و با چند تا از فامیلای دیگه مون . من و سحر دیگه موندگار شدیم . البته درس رو بهونه کرده بودیم و هرچی هم خونواده گفتند که شما تنهایی و واسه دختر خوب نیست که تنها باشه سحر گفت این حرفا چیه . مگه شهر شهر هرته ؟/؟ کی می خواد خبر دار شه ما تنهاییم . از طرفی الان امنیت فراوون شده .و با این سگهای گردن کلفتی که اینجا هست کسی جرات نمی کنه نگاه چپ بهمون بندازه . -سحر با این علاقه ای که تو و آتنا نشون میدین تعجب می کنم که چطور امساله رو توی کنکور قبول نشدین . -خب دایی جون جلوی ضرررو از هر جا که بگیری استفاده هست . آخه سحر نقشه داشت که از دوستش مونا هم دعوت کنه که شبو بیاد پیش ما دور هم باشیم و سه تایی بشینیم فیلم سکسی ببینیم و حال کنیم . هر چند من از لپ تاب خودم خیلی از این چیزا می دیدم ولی می گفت مستقیم میره رو ماهواره .یعنی دخترعمه می گفت که ما شب از ماهواره سکسی می بینیم . . بعد چند تا دی وی دی سکس حیوان با زن رو هم داره که خیلی حال میده .. من که هر وقت از این فیلمها می دیدم چندشم که نمی شد یا بدم که نمیومد فقط حسرت اینو می خوردم که ای کاش یه کیر کلفتی هم کنارم بود و باهاش حال می کردم ای کاش حالا دختر نبودم و راحت تر می تونستم به مردا و پسرا حال بدم . خیلی از دخترا و همکلاسی هام از سکس خودشون با پسرا واسم می گفتند ولی من چیزی واسه گفتن نداشتم . با این که کون من چشم خیلی ها رو خیره کرده بود ولی نمی دونم چرا کسی بهم توجهی نداشت . شاید زیادی تپل بودم . شایدم قلق این کارو نداشتم . نمی دونستم چه جوری یه پسر رو به طرف خودم بکشونم . دوست داشتم ولی حس می کردم باید متین باشم . سیاست داشته باشم . راحت تسلیم نشم . این کارم خوب بود . عقب نشینی کردنم عالی بود ولی پیشروی کردنم مزخرف بود . واسه همین همه رو از خودم فراری می دادم . یه عقده ای شده بود برام . خونه عمه ام اینا یک کاخ بود . خونه ما هم خودش خوب بود ولی بابا بیشتر سرمایه گذاری و توجهشو به به این داشته بود که ویلا و باغشو در لواسون زیاد و با کیفیت کنه .. شوهرعمه ام یه کار خونه مواد غذایی داشت . خلاصه من و مونا و سحر که هر سه تا مون هم کلاس بودیم و خودمونو واسه کنکور سال بعد اماده می کردیم توی خونه سحر اینا مستقر شده و دیگه حسابی خودمونو غرق در فیلم سکسی کرده بودیم . مدام فیلم عوض می کردیم -سحر بذار یه فیلمو خوب ببینیم چرا این قدر دست عوض می کنی . . سه تایی مون خیلی فانتزی شده بودیم . البته فانتزی بودن که به من نمیومد . آخه من نمی دونم زیر هشتاد کیلو بودم چرا باید مثل صد کیلویی ها نشون داده می شدم . سحر و مونا خیلی به خودشون رسیده بودن ولی من فقط یه روژساده به رنگ صورتی رو به لبام مالیده بودم -دخترا شما می خواین برین عروسی یا خودتونو می خواین بدین به دم این کیرایی که اینجا توی فیلم دارین می بینین .. سحر : از دختر عمه ات چرا می پرسی . از مونا بپرس که امشب سه تا پسررو دعوت کرده اینجا .. -چییییییییی ؟؟؟!!!مونااااااااا تو چیکار کردی . خدا مرگم بده .. ووووووییییییی من حالا چیکار کنم . ما با اونا چیکار کنیم . -هیچی جای شام می گیریم اونا رو می خوریم . چیکار داریم بکنیم . -پسرای خوبی هستن . سه تایی شون دانشجوی سال دومن .-اونا اگه بیان دیگه نمیشه فیلم سکسی دید ؟/؟ مونا و سحر داشتند از خنده روده بر می شدند .. سحر : نه دختر دایی گلم . فیلم سکسی نمیشه دید خود سکسو میشه دید .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایــــــــــــــــــــــــــــــــرانی .



Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#3 | Posted: 2 Jul 2013 20:06
زنی عـــــــــــــــــاشق آنــــــــــــــــــال ســـــــــــــــــــــــــکس 2

ببینم بچه ها این پسرا قراره تا صبح همین جا بمونن ؟/؟ -آره -کجا می خوابن ؟/؟ -وردل ما دختر دایی -الان این سه تا پسر با یکی از ما دخترا طرف میشه .. سحر من روم نمیشه عادت ندارم . -تو که تا حالا می گفتی خیلی از پسرا میان نزدیکت و در میرن و کشته مرده شون بودی چی شد ؟/؟ حالا که داری میون یک کار انجام شد قرار می گیری این جوری داری جا می زنی ؟/؟ -ببینم کار به جاهای باریک هم می کشه ؟/؟ -مونا جون من خسته شدم تو یه خورده جواب این آتنا رو بده -آتنا جون اگه قرار بود بشینیم با هم حرف بزنیم خب با هم می رفتیم پارک . این همه دختر و پسر دارن توی پارکها قدم می زنن کسی نیست بهشون بگه بالای چشمتون ابروست . اگه دوست داری همین جا قول و قرار ازدواج رو بذاریم ..سحر : اونا هم با کیرشون امضا می زنند . -یه خورده بیشتر تو ضیح بدین ممکنه چه کارایی انجام شه ؟/؟ ..سحر : چند بار بهت بگم مونا جون نشونش بده . مونا شلوارشو پایین کشید و کونشو به طرفم قمبل کرد و دو طرفشو باز کرد و گفت اون سوراخ بالا رو می بینی اگه تونستیم اینو تحویل بدیم شاهکار کردیم .- سهیل و سامانو می شناسیم بچه های خیلی خوش تیپ و خوش بدنی هستند . اگه بدونی چقدر کیرشون کلفته . با مونا بیشتر دوستن ولی اون دفعه آبرومون رفت هر کاری کردیم کونمون از ترس باز نمی شد . -ولی سحر جون کیر کوچولو ی فرزاد و محسن رو خوب قبول کرده بود -آره ولی چشامون داشت در میومد . من همش فکر می کردم که امشبه رو نیان . گفتن اگه امشبه رو هم بخواهیم بازی در بیاریم کونمونو جر میدن .. -من می ترسم . ولی این پسره سیروس رو نمی دونم اگه کیرش کوچیک تر باشه من میرم طرف اون .مونا چقدر بی ادب شده بود . -خیلی بی تر بیت شدین شما دو تا . اصلا سابقه نداشت که جلوی من از این کارا بکنین . -حالا که سابقه داره از این به بعد بیشتر می بینی . تازه تا ساعاتی دیگه اپن سکس داریم . این که بخوای بری قایم شی نداره .. -نگین بچه ها من از هیجان نمی دونم چیکار کنم . نکنه کسمونو آتیش کنن . سحر : باید از خدات باشه که آتیشت کنند تا خودشون آتیشتو بخوابونن . من که دلم می خواست با من این کارو می کردند تا زن اونی که این کا رو با هام کرده می شدم . می دونستم چه جوری بپیچونمش . - پاشین بچه ها شامو آماده کنین . یه خورده حاضری و یه خورده غیر حاضری که سه تفنگدار الان می رسند .. من واسه این که جایی رو داشته باشم یه خورده نرمش کنم رفتم دستشویی . کسم خیس شده بود . از این که از همون اول یکی به همین نیت میاد اون جا و منم سهم یکی از پسرا میشم از هیجان و شادی و نوعی استرس نمی دونستم چیکار کنم . یعنی اگه به کون آدم کرم بزنن راحت تر کیر میره داخلش ؟/؟. نمی دونستم با چی تمرین کنم . انگشتمو گذاشتم روی سوراخ کونم و آروم آروم با سوراخ بازی کردم . هنوز یک بند انگشت رو داخل کون نفرستاده بودم که درد شدیدی رو در خودم احساس کردم . .. دل تو دلم نبود .جلو دخترا بی اختیار دستم می رفت رو سینه هام و لای پام . هر کاری اولش سخته . پسرا باهام چیکار می کنن ؟/؟ یعنی من می تونم از پسش بر بیام ؟/؟ آبرو ریزی نمیشه ؟/؟ نه من باید از پسش بر بیام و راحت هم بر میام . من باید تلاشمو بکنم . باید بجنگم . مبارزه کنم . خنده ام گرفته بود از کی تا حالا کون دادن شده بود مبارزه کردن نمی دونستم . بی اراده انگشتم می رفت طرف کونم . من چه طور جلوی مونا و سحر لخت شم و خودمو در اختیار یکی از پسرا بذارم . دخترا می گفتند هنوز کجا شو دیدی ؟/؟ اونا واقعا کجا رو دیدن که این جور ازش حرف می زنند . بالاخره پسرا در زدند . رنگ و روم زرد شد به زحمت بر خودم مسلط شدم .. -آتنا نرو حیاط استقبالشون .پررو میشن .فکر می کنن چقدر منتظرشون بودیم بی خیال باش . به جای سه تا پسر دو تا اومدند . سهیل و سامان . اونا ازطرف سیروس عذر خواهی کرده گفت که عموش داره از مکه میاد و در کار های تدارکات مهمونیه . یک دفعه پیش اومد. دخترا پسرا با هم دست دادیم . راستش حالم گرفته شده بود . با این که استرس خاصی داشتم نسبت به کسی که می خواد منو بکنه ولی می دونستم که همون چند دقیقه اول بهش عادت می کنم . اندام سحر و مونا خوشدست و موزون تر از اندام من بود . دخترا حالا فقط با شورت و سوتین بودند ولی من هنوز با تی شرت و دامن بودم . یه تی شرت سبز و دامن مشکی کوتاه و فانتزی تنم بود . سهیل کمی از سامان قد بلند تر بود . اونا هم خودشونو بر هنه کردند و با یه شلوارک می گشتند . فقط من بودم که یه نصفه حجابی داشتم . وقتی از کنارشون رد می شدم دامنمو می دادند بالا و یه نگاهی به کون تقریبالختم مینداختن . سامان : مونا امشب دیگه آماده این ؟/؟مونا شام حاضره ؟/؟ -اول یه دسر قبل از غذا می چسبه تا غذاهای اصلی بچسبه . دلم می خواست از اونا فاصله می گرفتم . اعصابم بهم ریخته بود . من بد اندام نبودم ولی به نسبت کشیدگی اندام ...اونا راحت تر تونستن پسرا رو به طرف خودشون بکشونن .. با این حال داشتم صحنه رو ترک می کردم که دیدم سهیل که سحر رو در آغوش کشیده در حال بوسیدن لباش بود متوجه این حرکتم شده با اشاره دستش میگه که بمونم . .. من با یه فاصله ای از اونا بر روی صندلی نشستم .. پسرا شلوارکشون رودر آوردند . اون زیر یه شورت هم پاشون بود . داخل شلوارشون عین کوه ورم کرده بود . .نمی دونم با من چیکار داشتند چون سهیل رفته بود سراغ سحر و سامان هم به مونا پیله کرده بود . چه اندامی داشتند این پسرا ! کاش بغلم می زدند . دوتایی شون که بهتره بگم چهار تایی شون قسمتی از کاناپه و مبل رو اشغال کرده بودند . سهیل چه جور در حال بوسیدن سحر بود و سامان هم کیرشو در آورده اونو به دهن مونا نزدیک کرده بود . دخترای پررو ازم خجالت نمی کشیدند . من فقط حسرت می خوردم و اعصابم خرد بود . من خیلی خوشگل بودم یه خورده ازشون چاق تر بودم . رفتم یه گوشه ای که به اونا مسلط باشم و اونا راحت منو نبینن . حسودیم شده بود . دلم می خواست برم وسط اونا . ولی اگه دخترا خیطم می کردند چی . حاضر بودم کیر هر کدومشونو بذارم تو دهنم واسشون ساک بزنم آبشونو بخورم . حاضر بودم کونمو جر بدن . فقط قبولم داشته باشن . بهم اهمیت بدن . من هوس داشتم . دیگه خود ارضایی و استشها دردی رو دوا نمی کرد ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرانی .



Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#4 | Posted: 10 Jul 2013 18:08
زنی عـــــــــــــــــاشق آنــــــــــــــــــال ســـــــــــــــــــــــــکس 3

فقط داشتم به اونا نگاه می کردم و حسرت می خوردم که چی می شد جای اونا بودم . هر چند می دونستم اولش خیلی سخته . این پسرا خیلی هم بی ادب بودند و سحر و مونا می تونستن از پسشون بر بیان . هر چند می دونستم اونا هم دارن ادای لاتا رودر میارن و دهن به دهن شدنشون با این پسر لاتا بیشتر شبیه به فیلم بازی کردنه . طوری در عالم خودم بودم که اصلا نفهمیدم پسرا کی سوتین دخترا رو در آوردن . دو تایی شون با جفت سینه های دخترا بازی کرده دونه دونه اونا رو میذاشتن توی دهنشون .حالم گرفته شده بود . سینه های من از سینه های اونا درشت تر و خوشگل تر بود . می دونستم اگه این بچه خوش تیپ ها چششون به سینه های من می خورد بیشتر می تونستن باهاش حال کنن . انگار سهیل و سامان با یه هار مونی خاصی کار می کردند . تا این جای کار که با هم هماهنگ بودند . دستشونو گذاشتند لای شورت دخترا .. در همون حال دست منم بود لای شورتم . چقدر هوس داشتم . کاش سیروس هم با اونا میومد .کاش میومد و یه حالی بهم می داد . می دونستم اولش خیلی خجالت داره و سخته . آخه من که تا حالا اهل این بر نامه ها نبودم . ولی می تونستم باشم . اووووووووهههههه نهههههه نههههههه کسسسسسم چقدر داغ شده بودم . کمرم داشت خم می شد .دوست داشتم دراز می کشیدم . خیلی سست شده بودم . هنوز کسی بهم دست نزده داشتم ولو می شدم . نهههههههه نههههههه شورت اونا رو هم پایین کشیدند . .. فکر کردم که الان می خوان کسشونو لیس بزنن ولی دو تایی شون کیرشونو به طرف دهن دخترا گرفته سامان با لبای پایین و بالای مونا بازی کرده سرش داد کشید -باز کن دهنتو . کیرم حوصله اش سر اومده . این دفعه اگه کونت واسه کیرم ناز کنه جرش میدم .. -غلط می کنی . می خوای آبرومو ببری ؟/؟ می خواستی این قدر کلفتش نکنی -شما که عاشق چیز کلفتین . باز کن . مونا که حس می کنم یه خورده جا رفته بود دهنشو باز کرد و کیر سامانو توی دهنش جا داد . از اون طرف هم سحر در حال ساک زدن کیر سهیل بود و سر من بی کلاه مونده بود پسرا دستاشونو دراز کرده اونو به کس دخترا رسونده و چنگشون می گرفتند . چه صحنه هیجان انگیز و حشر آمیزی بود . حاضر بودم دو تا کیر رو با هم بگیرم به دهنم و آب هر دو تا شونو بخورم . . چشام از هوس زیاد به زور باز می شد . نزدیک بود برم خیابون یه مردی پسری رو که داره رد میشه صداش کنم بیاد کمکم . می دونم مثل من دختر، پسرای زیادی هم بودند که در همون لحظه دلشون می خواست یکی زیر کیرشون باشه که باهاش حال کنن ولی یه سری تابو ها و سد های اجتماعی بین اونا وجود داره که نمیذاره حرفاشونو بزنن . مثل من که می دونستم از هر ده تا مردی که از جلوی خونه رد میشن نه تا شون با یه اشاره میان که بهم حال بدن ولی جراتشو و روشو نداشتم که برم از اونا خواهش کنم .. . پسرا کیراشونو از توی دهن دوستام بیرون کشیدند . سهیل : سحر خانوم این دفعه دیگه از درد و می ترسم و آخ مامان جان و آخ بابا جان دیگه خبری نیست . اون دفعه رو خیلی بهتون رحم کردیم که دست از سرتون بر داشتیم . نا سلامتی دارین زن میشین بزرگ شدین . 18 سالو رد کردین . . الان شدین گوگولی مگولی گوگلی .-آخخخخخخخ .سهیل .. یه کاریش بکن .. کسمو بخورش . این قدر بد جنس نشو .اون دفعه نزدیک بود جرم بدی و کمرمو سنگین کردی رفتی . بازم با این حال چون دوستت داشتم و پسر خوبی بودی گفتم که بیای .. مونا از اون دور صدام زد . -آتنا زود باش اون قوطی کرمو از روی میز توالت بردار بیار پسرا معطلن . آتنا اینجایی ؟/؟ جوابشو دادم ولی هرچه دنبال تی شرتم می گشتم که اونو کجا انداختمش پیداش نمی کردم . با همون سینه ها و نیمتنه لخت و دامن کوتاه قوطی کرم رو گرفته رفتم پیش پسرا . سحر : دختر دایی می بینم پیشرفت کردی . -بشر رو به تر قیه . قوطی کرم رو دادم دست سامان . -ببینم آتنا جون بد چیزی نیستی ها . فقط یه خورده دیگه چاق شی میشی هر کول . . صدام در نمیومد . ولی دوست نداشتم باهام این جور بر خورد شه . دو تا دخترا قمبل کرده و پسرا تا می تونستند سوراخ کون سحر و مونا رو چربش کردند . داشتم می رفتم که مونا گفت همین جا باشم و به موهاش دست بکشم و کاری کنم که حواسش یه نموره ای مشغول شه که درد کمتری از کون دادن احساس کنه . .من شده بودم ندیمه اونا . ولی بازم بد نبود وایسادن و دیدن این صحنه ها . هر چند به مونا و سحر حسادت می کردم . مونا یه جوری بهم نگاه می کرد و لب ور می چید که حس کردم چی می خواد بگه . چند بار لباشو باز و بسته کرد و با چهره ای در هم با همون حرکت پانتومیمی و لب خاموش گفت که درد داره درد داره . . دو تا پسرا کیرشونو به سوراخ کون دخترا فشار داده مونا جیغ وحشتناکی کشید و سحر هم تا رفت فریاد بزنه سرشو محکم به سینه ام چسبوندم و صدای فریادشو به نیمه فریاد تبدیل کردم ... ادامه دارد .. نویسنده ... ایـــــــــــــــــــــــــــــــــــرانی .



Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#5 | Posted: 17 Jul 2013 00:28
زنی عـــــــــــــــــاشق آنــــــــــــــــــال ســـــــــــــــــــــــــکس 4

آشغال کثافت ولم کن .. -سحر بذار بره فقط سرش اگه بره توی کونت تنه اش راحت تر میره -اووووووووخخخخخخخ ماااااماااااان جااااااااان من جرررررخوردم ولم کن .. اوووووییییی خیرشو خوردم .. -سحر ببین سرش داره میره . سامان موهای سر سحررو به شدت می کشید و کیرشو می خواست بکنه توی کونش . از اون طرف مونا وضعیت بهتری نداشت . با پنجه هاش به سینه هام چنگ انداخته بود .-مونا داری چیکار می کنی . . سینه هامو آب و زشتش کردی . دردم گرفته ولم کن . شما که جنبه کون دادنو ندارین چرا مهمون دعوت می کنین . بنده خداها چیکار کنن که کیرشون کلفته . سامان : آفرین به دختر چیز فهم . حقش و حقت اینه که تو زیر کیر من باشی . این دو تا بچه ننه لیاقتشو ندارن . سحر که از دست سامان در رفته بود و سامان هم مونا رو طوری هل داده بود که از روی کاناپه افتاد زمین . سامان : شما دو تا به درد گاییده شدن نمی خورین . آبروی هر چی دختر رو بردین -ببینم اگه جر می خوردیم و دیگه تا مدتها از کون دادن محروم می شدیم خوب بود ؟/؟ -نمی دونم چی بگم . واقعا نمی دونم . سحر و مونا دو تایی شون اشکشون در اومده بود و پسرا رو بسته بودند به فحش . سحر : بی رحم سنگدل . فقط می خواین خودتونو خالی کنین . اصلا به فکر طرفتون نیستین . احساسات و خواسته طرف مقابل برای شما اهمیتی نداره . . سهیل : جنده خانوم من نمی دونستم که کیر هم حرف می زنه و باید با احساسات بره توی کون شما . شما ها به درد لای جرز می خورین . آدم اگه جلق بزنه بهتره تا بخواد کون شما رو بکنه . مونا هر دو تا تون خفه شین . دو تایی شون رفتن یه گوشه هال و به دیوار تکیه دادند .. سامان اومد طرف من . -به ! به ! مدافع ما رو . ببینم تو یکی چیکار می کنی . راستش خیلی ترسیده بودم . نمی خواستم رو دست دختر عمه و دوستم بلند شم .مخصوصا حالا که خیط شده بودند و حالشون گرفته شده بود . نه تونستن حال کنند و حال بدن . ولی خب یه جورایی حق منم بود که کیر بخورم . شانسمو آزمایش کنم . لیاقت خودمو نشون بدم . استرس داشتم . هیجان داشت منو می کشت . یه هیجانی بد تر از هیجان لحظه امتحانات دبیرستان . ولی این خیلی بد تر بود . اون دو تا پسر و شاید هم دو تا دختر در حق من ظلم کرده بودند . دخترا تا پسرا رو دیدند هوش از سرشون پرید و اصلا نگفتند آتنا تو زنده ای مرده ای ؟/؟ یه تعارف هم نکردند که اول شما بفرما و پسرا هم که تا اون دو تا رو دیدند رفتند طرفشون . من که از اونا خوشگل تر بودم . ولی کمی چاق تر بودم . تازه کونمم که گنده تر بود . یعنی یه خورده هیکلی تر بودن این جور زشتی داره ؟/؟ من که این طور فکر نمی کنم . . سامان اومد طرف من . قلبم به شدت می تپید . من باید موفق شم . باید لیاقت خودمو نشون بدم . باید نشون بدم که می تونم . بچه سوسول نیستم . تا این پسرای بد دهن آبرومونبرن . چرا این قدر حرفای زشت می زنن . هر چی از دهنشون در میاد به سحر و مونا میگن . مگه یه کون کردن دیگه چیه که آدم تا این حد خودشو بی شخصیت نشون میده . سهیل : پاشین دخترا بریم یه چیزی بخوریم تا این دو تا مشغولن ما هم با شکممون مشغول شیم . به زیر شکم که حال ندادین حالا یه حالی به خود شکم بدین . مونا : کوفتو بخورین . زهر مار رو بخورین -ببینم آدم با مهمون خودش این جور بر خورد می کنه ؟/؟-چیه هر غلطی که دوست دارین بکنین و صدا مون در نیاد ؟/؟ بی تر بیت ها .. .. با این حال سه تایی رفتن آشپز خونه که یه چیزی بخورند . نگاهم که به کیر سامان افتاد برق از سرم پرید . یعنی این می خواد بره توی کونم ؟/؟حرفه ای تر از منش اونو قبول نکرده بودند .من چه جوری می خوام از پسش بر بیام . تمام فکر و ذهنم رفته بود به این که مایه آبرو ریزی نشم . به تنها چیزی که فکر نمی کردم لذتم بود . عین جنده ها روی مبل و پشت به سامان قرار گرفتم تا اون کارشو انجام بده . اومد طرف دامن من .. زیپشو کشید پایین .. اونو طوری پرت کرد چند متر اون طرف تر که هوس از این پرت کردن و انداختنش می بارید . دستشو گذاشت پشتم و با سینه هام بازی کرد .. . با همین چند حرکت از حال رفته و دلم می خواست دراز شم . بی حس بی حسم کرده بود . پاهام سست شده وخون هوس در تمام بدنم به جریان افتاده بود . جفت دستاشو گذاشت رو جفت قاچای کونم -آتنا چه کونی داری ! اگه سوراخش با ما راه بیاد که خیلی معرکه هست . فقط یه خورده باهام راه بیاد حرکت بقیه اش با من . .شورتمو آروم از پام در آورد . دستشو گذاشت روی کسم . خیسی بیداد می کرد . آروم آروم ناله می کردم . اون سه تا بر گشتند در حالی که هر کدومشون یه چیزی توی دستشون بود و داشتند نشخوار می کردند . از هر سه تا شون لج داشتم . .سحر قوطی کرمو داد به دست سامان و اونم روی سوراخمو خوب مالید . سرمو که بر گردوندم دیدم یه دستی به کیرش کشیده و در حال تیز کردن اونه . . آخ که چه کیری داشت . سحر خودشو رسوند بهم . -قوی باش دختر دایی .. -دعا کن موفق شم .. ولی ته دلم یه چیزی بهم می گفت که هم اون و هم مونا هر دو شون دوست دارن که من شکست بخورم .... ادامه دارد .. نویسنده ... ایــــــــــــــــــــــــــــــــرانی .




Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#6 | Posted: 24 Jul 2013 13:28 | Edited By: aredadash
زنی عـــــــــــــــــاشق آنــــــــــــــــــال ســـــــــــــــــــــــــکس 5

می دونستم خیلی درد داره . تحملش خیلی سخته . حتی بعضی ها که برای اولین بار کون می دن تا هفته ها مشکل دفع و نشستن پیدا می کنن . مگر این که این پسر با هام مدارا کنه . منو آروم آروم بکنه . وقتی هم کیرشو فرو کرد توی کونم زود ازم دست بکشه . چند بار نوک کیرشو به سوراخ کونم چسبوند . آروم و نرم این کارو انجام می داد . اگه مثل آمپول زدن باشه همون اول یه سوزشی میاد و بعدش کون آدم عادت پیدا می کنه ولی کسی از آمپول خوردن خوشش نمیاد . یعنی از قسمت فیزیکی اون . کف دستاشو روی کونم می مالید تا منو نرم تر و آماده تر کنه . این کارو که می کرد حس می کردم قسمتی از وسطای کسم در تماس با هم قرار گرفته یه لذتی بهم میدن . یه فشار دیگه به کیرش آورد . کمی دردم گرفته بود . سر کیرش هنوز سوراخ کونمو نشکافته بود . دهها بار سر کیرشو به طرف جلو حرکت داد و برش گردوند به عقب به این امید که در یکی از این حرکات سر کیر رو بفرسته داخل ولی نمی شد . اون باید با یه فشار یک ضرب کارو همون اول یک سره می کرد . می دونستم این طور گاییده شدن درد سنگینی داره ولی از سامان خواستم که این کار رو بکنه . بد جوری به خودم فشار می آوردم . با فشار کیر سامان روی کونم کمی رو به جلو حرکت کرده وبه ناگهان فریادی کشیدم . سر کیر و دو سانت از تنه اون رفته بود توی کونم . داشتم درد می کشیدم .. می خواستم بگم کیرشو حرکت نده .درد دیوونه ام کرده بود . نمی دونستم چیکار کنم . می خواستم یه چیزی بگم روم نمی شد . اون وقت دخترا می گفتند من کم آوردم و پسرا هم متلک بارم می کردند . به جرات می تونم بگم اونا که این قدر ادعاشون می شد خودشون هم توان کون دادن نداشتند . سهیل و سامانو میگم . -تحمل کن آتنا داره میره .. قلب منم داشت می رفت . با حرکت کیر سامان در کون من دردی در سوراخ و مقعدم به وجود اومد که پنجه هامو به هم می فشردم و زمین و زمانو از درون بسته بودم به فحش . این درد انگاری زده بود به قلب و زیر سینه هام و به زحمت تلاش می کردم که بتونم کم نیارم . سامان خیلی نرم باهام رفتار می کرد . تازه این نرمش بود که انگاری یه خنجری فرو کرده باشن به شکمم که از قلبم داره می زنه بیرون . خیس عرق شده بودم . -سهیل جون کون این آتنا معرکه است . احسنت به اون شیر پاکی که خوردی . دختر به تو میگن . فدای تو و مرامت که کون میدی و سر امریکا فریاد می کشی . از این حرف سامان خنده ام گرفته بود . این بار دیگه راستی راستی نمی تونستم نفس بکشم . . سهیل از سمت جلو اومد طرف لبام .. سختم بود . من حس می کردم وقتی دارم با یکی سکس می کنم اگه یکی دیگه خودشو بندازه وسط یک بی احترامی و خیانتی نسبت به نفر اول انجام دادم . هر چند در این جا سامان خیالش نبود از این که سهیل اومده داره لبامو می بوسه یه دستشو گذاشته رو یکی از سینه هام و با یه دست دیگه اش داره کسمو چنگ می گیره تا هوسم زیاد تر شه و راحت تر کون بدم خیلی خوشم میومد ولی این درد گویی که قلب منو از سینه داشت مینداخت بیرون . وقتی بیشتر درد کشیدم که این چند سانتی رو که فرو کرده بود توی کونم کمی به عقب کشید و از نو با یه فشار بیشتری اونو رو به جلو فرستاد . کسم از زیر خیس کرده بود ولی کونم از این نظرهوس کیر رو داشت تا به این پسرا ثابت شه که یک دخترهم توانا ییهای لازمو برای ارائه یک سکس جانانه و مشتی داره . سکسی که می تونست خیلی گرم تراز اینا باشه . حالا درد کون همراه با سوزش شده بود .. لحظاتی بعد که کیر دوباره حرکتی رو به جلو داشت این بار بدون این که بخوام چند بار گفتم هووووووفففففف اووووووفففففف .. -آتنا خوشگله . کیرم فدای اون سوراخ تنگت بشه .. اینا همه طبیعیه .. سحر : این اولین بارشه که داره کون میده ..سامان : پس آتنا جون شیرینی بده شدی که . من که از درد داشتم به خودم می پیچیدم چیزی نگفتم فقط رو مو بر گردوندم و نگاش کردم . . حس کردم که باید یکی دو تا از مویرگهای مقعدم پاره شده باشه . سحر مثل این که فهمیده بود من چی می خوام بگم .. فوری گفت ببین سامان این تو هستی که باید شیرینی بدی . چون داری یک کون آک آک رو می کنی . هر چند دیگه پلمبشو تو باز کردی .اون طرف مونا رو می دیدم که رو یکی از کاناپه ها به طرز عجیبی نشسته لا پا شو باز کرده واز حضار دعوت می کنه که به سراغ بدنش بیان . و همش داره به کسشم اشاره می زنه . . بی خود نبود سحر و مونا خودشونو از زیر بار کیر خلاص کرده بودند و البته خیلی هم به من سفارش می کردند که کاری نکنم که این پسر ها پر رو بشن و هر کاری که دوست داشته باشن انجام بدن منم گفتم باید فکر و اندیشه و ایده و ارائه راه حل برای پیشبرد کار ها رو بر رسی کرد .حالا فقط دلم می خواست کیر سامان به همون صورت توی کونم حرکت کنه . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایــــــــــــــــــــــــــرانی .




Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#7 | Posted: 6 Aug 2013 21:04
زنــــی عاشـــق آنـــال سکـــس ۶

کیر سامان کونمو می شکافت و کیر سهیل دهنمو . راستش برای اولین باری بود که در همچین شرایطی گیر می کردم . با این که از حال کردن پسرا بی اندازه حال می کردم ولی کیر سهیل که رفته بود توی دهنم اولش یه جوری شدم . نمی دونستم خودمو با کدوم هماهنگ کنم با اون کیری که توی کونمه یا اونی که داره با دهنم حال می کنه . سهیل : عجب چیزیه این . سامان از اولش هم باید رو همین کار می کردیم . اون بچه ننه ها رو باید ترشی انداخت . سامان : من اگه دیگه عمرا کیرمو بکنم توی کونشون . اگه خودشونو پاره پاره کنن . .. سحر : کسی رو به ده راه نمی دادند سراغ کون سحرو می گرفت . افاده ها طبق طبق سگها به دورش وق و وق .... کیف می کردم از این که پسرا دارن با من حال می کنن و ازم لذت می برن . این جوری احساس غرور می کردم و این که دفعه دیگه به من توجه بیشتری می کنن . سامان که دستاشومیذاشت رو قاچای کونم و اونا رو به پهلو ها بازشون می کرد انگاری داشتم جر می خوردم . یه سوزشی در قسمت سوراخ کونم خیلی منو اذیت می کرد که بی اختیار می خواستم لبامو رو هم فشارش بدم و گازشون بگیرم که متوجه می شدم کیر سهیل بین جفت لبام قرار داره . وقتی که لبام به کیر حال نمی دادند سهیل کیرشو توی دهنم حرکت می داد طوری که نزدیک بود سرفه ام بگیره . واسه همین تر جیح دادم خودم به کیرش حال بدم و واسش ساک بزنم تا این که دهنمو مثل یک کوس بکنه . اون طرف صحنه های عجیبی رو می دیدم . سحر و مونا افتاده بودند روی هم و داشتند با هم ور می رفتند .. نهههههه مونا پاهاشو باز کرده بود و سحر هم لباشو گذاشته بود روی کس مونا و داشت واسش زبون می زد . یعنی این دخترا تا این حد ؟/؟ وقتی دیدند که پسرا تحویلشون نمی گیرن خودشون دست به کار شدن ؟/؟ اصلا باورم نمی شد . که اون دو تا در حال ور رفتن با هم باشن . خیلی درد ناک بود ولی خیلی هم حال می داد . من هنوز تجربه شو نداشتم . ولی فکر نمی کردم سحر و مونا تا این حد پیشرفته باشن . اصلا ازشون تعجب می کردم . شاید واسه این بود که هنوز خودمو اسیر تابوهای دست و پا گیری می دونستم که خونواده واسم درست کرده بودند . سامان گاهی کیرشو آروم توی کونم حرکت می داد و گاهی هم تند تر . وقتی که حرکتش با یه کشش نرم همراه بود که در واقع کیر در همون جای ثابت قرار داشت و همراه با پوست سوراخ کونم به عقب و جلو می رفت درد کمتری داشتم . -سامان زود باش -بذار حال کنم سهیل . می دونم اگه الان بدم به دست تو یه ساعت هم بست نیست . -راست میگی .. نمی دونستم این جور ساک زدن نرم هم خیلی به پسرا حال می ده . یه لحظه دیدم یه چیزی مثل فرنی داره می ریزه توی دهنم اولش متوجه نشدم چیه . بعدش حس کردم یه چیز بد طعم و بد مزه ای داره دهنموجمع می کنه .. اووووووییییییی آب کیر سهیل داشت توی دهنم خالی می شد . راستش من می خواستم دهنمو بکشم عقب تا بیشتر از این آبش نره سر حلقم گیر نکنه . ولی اون با یه حرکت رو به جلو کیرشو فرستاد سر حلقم دو طرف صورتمو محکم نگه داشته بود . چشام داشت از حدقه در میومد . از اون طرف سامان هم فشار کیرشو روی کونم زیاد کرده بود . نمی دونستم کدوم درد رو باید تحمل کنم . پس کی نوبت لذت بردن من می رسید . ولی عیبی نداره . بذار فقط منو بخوان . ولی حالم داشت بهم می خورد . بیشتر آب کیر سهیل رفت توی شکمم . .همه رو خوردم . عادت نداشتم واسه اولین بارم بود .. از اون پشت هم حس می کردم یه چیز داغی داره توی کونم حرکت می کنه قبلش هم چند بار حرکات پرشی جهشی کیر سامان هم منو به خود آورده بود و وقتی سهیل کیرشو از دهنم بیرون کشید جای این که لب و لوچه امو پاک کنم داشتم به خودم فشار می آوردم که درد کونو تحمل کنم . ولی وقتی آب کیر سامونو توی کونم حس کردم لذت و آرامشی رو با یه سوزش خاص توی سوراخ کونم تجربه کردم . منی داغ سامان کونمو می سوزوند . هر چند حال می کردم از این که اون خودشو سبک کرده و بهش لذت دادم . کیرشو وقتی کشید بیرون یه حس داغی و خنکی خاصی بهم دست داد . حس کردم یه چیزی داره روی سوزش من باد می زنه . سامان که یه پهلو کرد و اومد کنارم قرار گرفت تازه تونستم کیرشو ببینم . نهههههه رگه هایی از خون روی کیرش نشسته بود .. یعنی کونمو جرش داده ؟/؟ اون که یه چیزی مالیده بود . نهههههه چقدر بیرحمانه .. آب کیر سامان هم از سوراخ کونم در حال بیرون ریخته شدن بود . وقتی حس کردم دیگه آبی نمی ریزه کف دستمو روی سوراخ کونم گذاشتم تا ببینم درد و سوزشی حس می کنم یا نه . چیزی حس نکردم ولی خیلی از درد ها تا بدن گرمه خودشو نشون نمیده . اگه نتونم برم دستشویی .. آبروم میره . سهیل که دیده بود من دارم با سوراخ کونم ور میرم فکر کرد دارم واسه اون این کارو می کنم و می خوام کونمو با کیرش تنظیم کنم . ..... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی
     
#8 | Posted: 13 Aug 2013 21:27
زنــــــــــی عاشـــــــــق آنــــــــــال سکــــــــــس ۷

سهیل بلافاصله اومد پشت سر من . -خودم نوکرتم آتنا. تو که داری بهمون حال میدی ما چرا به تو حال ندیم . کیرشو که چند بار به سوراخ کونم مالید دوباره شق کرد . می خواستم بهش بگم کونم درد گرفته ولی دیگه روم نمی شد . راستش نمی تونستم بهش بگم و شایدم که نمی خواستم . کف دستشو گذاشت رو چاک کونم و جفت سوراخا رو تحت پوشش کف دستش قرار داد . کسم خیلی تحریک شده بود ولی من که نمی تونستم ازش بخوام بذاره توی کس ولی محکوم به لذت بردن از طریق کون بودم . حتی وقتی کف دستشو هم روی سوراخ کونم می کشید درد داشتم . سامان رفته بود طرف جلو سینه هامو گذاشته بود توی دهنش .. این کارش دیگه دردمو تسکین می داد . سهیل انگشتاشو کرم مالی کرد و اونو به سوراخ کونم مالید . کیف سینه ها و لذت کس و درد کون دیگه همه با هم قاطی شده بودند . کیر سهیل کار خودشو کرد . در همین حال سامان با یه مکش خاصی نوک سینه مو گذاشت توی دهنش که هم لذت می بردم هم درد می کشیدم . دیگه بی خیال درد شدم بذار هرکاری که می کنه بکنه ولی کمی هم خوشم میومد . بذار این پسرای خوشگل تا می تونن حال کنن و بیشتر بیان طرف من . دیگه که نباید تا این حد سوسول باشم . من که اولین زنی نیستم که کون میدم . قبل از من هم خیلی این راه رو رفتند و بعد از من هم خیلی ها این راه رو میرن . از من کوچیک تر هم تا حالا خیلی کون دادن . اشک من در اومده بود . ولی سهیل با پشت پاهام طوری بازی می کرد که حس می کردم کسم داره می لرزه و کونم داره تسکین پیدا می کنه . کیر سهیل هم اون قدر توی دهنم خالی کرده بود که مگه به این زودیها خالی می کرد . خودمو از عقب می زدم به کیر اون تا آبشو زو تر بیارم . چقدر هم بد دهن بود .-بگو تو جنده کی هستی .. بگو ساکت نباش .. حرفی نزدم ولی دیدم این بار ضربات کیرشو محکم تر کرد . من دیگه نمی تونستم درد رو تحمل کنم .. -تو تو تووووووسهیل جون من جنده تو هستم . در همین لحظه صدای سامان در اومد که پس من چی -من مال تو هم هستم -چی من هستی -جنده تو .. حسابی مخ منو کار گرفته بودند . اون طرف سحر و مونا که داشتند لز می کردند قسمتی از حرفای ما رو شنیدند .. سحر : جنده خانوم زود باش که ما می خوایم شام بخوریم .-من که حرفی ندارم دختر عمه این پسرا عشقشون به اینه که منو بیشتر بگان . پس از مدتها یه دختر خوب و مقاوم گیرآوردن و دارن باهاش حال می کنن . حالا یک ساعت دیر تر شام بخوریم . آسمون که به زمین نمیاد .-نمی دونم چی داری میگی آتنا فقط اگه حسابی جر خوردی و دیگه کونی برات نموند نگو چرا نگفتی . سهیل : خفه شو سحر خودت عرضه کون دادن نداری چرا یکی دیگه رو تهدید می کنی . . سامان دهنشو از رو سینه ام بر داشت و رفت طرف سحر . سحر بد جوری ترسیده بود . سامان بازوهای سحر رو میون دستاش گرفت و گفت کاری نکن که همین جا جرت بدم . حالا کارت رسیده که واسه ما مایه میای ؟/؟ من ننه تو رو هم اگه بخوام می تونم بگام . حالا می بینی امشب مدارا کردیم به احترام آتنا خانومه وگرنه من و سهیل تصمیم گرفته بودیم که هر جوری هست امشب شما دو تا دخترا رو جر جرش بدیم . به سوراخ کونتون رحم نکنیم . باید سر سوراخ کون آتنا رو ماچ کنین هر چی هم از اونجا می ریزه بیرون نوش جونش کنین که جون شما رو خریده . اگه اون امشب نبود معلوم نبود چه بلایی قرار بود سر شما بیاد . سحر به زور خشمشو فرو می خورد . چند بار مونا رفت یه حرفی بزنه ولی ساکت شد . منم که دیگه از اون جایی که سحر با متلک به من گفته بود جنده باهاش لج داشتم تازه نمی خواستم پسرا رو با خودم بد کنم . خلاصه سهیل به گاییدنش ادامه داد و سحر و مونا هم در سمتی دگه سر گرم لز بودند .. -ووووویییییی مونا مونا کسمو بیارش بالا . بیار بالا بهش حال بده . دهنتو بذار روش .. مزه بگیر .. سحر خودشو روی مونا می غلتوند .دو تایی زوزه می کشیدند . سهیل : بچه بازی رو می بینی ...سامان : آره هر دو تا شون عین جوجه تیغی شدند و عین شغال دارن زوزه می کشند . نمی دونم چه جوری دارن با هم حال می کنن . -من چه می دونم من که زن نیستم که بدونم . ولی می تونم حس کنم که اونا چه جوری کیف می کنن . -سهیل جون کونم داره میگه هر وقت آقا سهیل کیفش و عشق و حالش رسید به اون بالا بالاها می تونه آبشو داخل من خالی کنه . آخه کونم خیلی داغ شده و آبتو می خواد . اگه بدونی آب رسونی به یک تشنه چقدر ثواب داره . -آتنا جون من عشقم کشیده تا اونجایی که جا داره کونتو بکنم . هیچوقت هیچ کونی تا به این اندازه در من تاثیر مثبت نداشته و از کردن هیچ کونی به اندازه کون تو لذت نبردم و تازه لذت گاییدنو بگو . هی کیر رو فرو می کنی توی کون و می کشی بیرون کیف می کنی و با این حال آبت نمیاد این جوری کون کردن کیف دنیا رو برات داره ... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی
     
#9 | Posted: 20 Aug 2013 21:06
زنــــــــــی عاشـــــــــق آنــــــــــال سکــــــــــس 8

وقتی سهیل این حرفو زد غصه ام شده بود . دلم می خواست که زود تر آبشو خالی کنه و خلاص شم . هنوزهم این سوراخ کون من در حدی زخمی بود که می شد با چند روز مدارا کردن و پماد زدن درد رو آرومش کنم ولی ول نمی کرد . انگاری هرچی دق و دلی و کسری کون داشتند داشتند سر من خالی می کردند . این مونا رو به حرف آوردند چون کمی دلش به حال من سوخت و صداش در اومد -پسرا ببینم شما دیگه نمی خواین این آتنا رو بکنین ؟/؟ فقط همین یک باره ؟/؟ -سهیل : این فضولی ها به تو نیومده . مثل این که ندیدی چه بلایی بر سر سحر آوردیم . سحر : موی کس منم نیستین . سهیل عصبی شد و نزدیک بود از جاش پاشه که سامان اومد آرومش کرد . خیلی آروم طوری که ما سه نفر بشنویم گفت یه خورده هم حق با اوناست چون طفلک آتنا چیزی نمی گه ولی ما واسش کون نذاشتیم که حتی دستشویی بره . از این حرکت سامان خوشم اومده بود ولی می دونستم در اصل داره به خاطر خودش می کنه و نه به خاطر من . -سامان اصلا دل ندارم زود باهاش خداحافظی کنم . -با کون یا با آتنا -فرقی نمی کنه . -با کون موقتا وداع کن . آتنا که همین جاست . من دیگه هلاک شده بودم . نمی دونستم این پسرا چرا دست از سرم بر نمی دارن . خیلی خسته شده بودم . با این حال نوعی غرور به من دست داده بود از این که این بد دهن ها ازمن حمایت می کنند لذت می بردم . دیگه سحر و مونا نمی تونستند این قدر به خودشون بنازن و قیافه بگیرن . ولی شاید جا داشت که منم از اونا حمایت می کردم . راستش می ترسیدم که خیطم کنند و تمام اون ارزشی رو که واسه خودم قائل بودم بره زیر سوال . سامان با بوسه هاش و کشیدن انگشتاش روی کمرم یواش یواش منو رسوند به جایی که حس کردم درد و لذت کون دادن رو با هم می تونم تحمل کنم . چشامو بسته بودم و کیف می کردم که در همین لحظه شدت ضربه ها بیشتر شد و پشتش سهیل پهلو هامو با دستاش محکم نگه داشت و کیرشو چند بار محکم و با آخرین زورش به کونم کوبوند طوری که بی اختیار فریاد کشیده اشکم در اومد با یه احساس روون داغ آبی گرم داخل سوراخ کونم کارشو تموم کرد . وقتی کیرشو از توی کونم بیرون کشید باورم نمی شد که کار تموم شده باشه . ولی خیلی با مرام بودند . دو تایی شون به ور رفتن با من ادامه دادند . سامان که اومد رو کسم و میک زدنو شروع کرد و سهیل هم با سینه هام ور رفت . چقدر لذت می بردم و این پسرا بهم حال می دادند . نفهمیدم چند دقیقه رو من بودند ولی خوابم برده بود . دقایقی بعد با دخترا رفتیم آشپز خونه .. سحر : خوب واسه ما مایه میای . ما واسه تو دل می سوزونیم اون وقت خانوم خانوما ساکت تشریف دارن . ببینم یک بار کون دادی خودت رو گم کردی ؟/؟ این پسرا از اون بچه پررو ها هستند . -اگه پر رو هستند پس اصلا واسه چی دعوتشون کردی . اگه جنبه و ظرفیت کیر رو نداشتی می خواستی به اونا بگی که اینجا نیان . --معلوم هست چی داری میگی دختر دایی ؟/؟ تمام این مراحلی رو که تو رفتی ما هم رفتیم . حالا با یکی دیگه . کون دادن که شهرت و افتخار نیست . تو همین جور که حال هم میدی باید حال هم بکنی . ما این راهها رو رفتیم . باور کن از یک هفته بگیر تا چند ماه مقعدم داشت می ترکید . هر بار تا می رفتم خوب شم یک کیر دیگه می رفت توی کونم . منم مثل تو . دوست داشتم پسرا دوستم داشته باشن لذت ببرن . به من بد و بیراه نگن . ولی حالا می بینم سلامتی واسه من از همه چی مهم تره . اگه یکی پیدا شد که تونست منو آروم بکنه و بیشتر و بهتر حال بده کونم نوکر کیرشه . .. نمی دونم شاید سحر درست می گفت ولی اون لحظات بیشتر حس می کردم که این حرفا ممکنه از روی حسادت باشه و توجهی به من نداره . ولی می دونستم که در موارد زیادی حق با اونه . من چی می تونستم بهش بگم ؟/؟ بگم که با همه زیبایی خودم چون زیاده از حد تپلم در مقابل پسرا اعتماد به نفس ندارم ؟/؟ از این که تحویلم نگیرن و بهم متلک بگن ؟/؟ خلاصه شامو دور هم خوردیم . سحر منو کشید یه گوشه ای و گفت کاش زیاد آه و ناله می کردی و می گفتی که درد می کشی . من دور و بر کونت چند قطره خون دیدم . وقتی سامان کیرش رو کشید بیرون روکیرش هم اثر خون بود . .من اینا رو می شناسم . اصلا بیشتر پسرا همینن . فکر می کنن ما دخترا آفریده شدیم تا به اونا لذت بدیم . در یک سکس و عشقبازی اول به خودشون اهمیت می دن . اهمیت دادن اونا هم خیلی خنده داره . مثلا وقتی داره کونتو می کنه و کیف می کنه فکر می کنه تو هم داری اون لذت رو می بری . هوس و لذت یک طرفه خودشو دو طرفه حساب می کنه . .با این که حرفایی که می زدبا منطق جور در میومد ولی من دلم نمیومد و نمی خواستم که پسرا رو ناراحت کنم . ....ادامه دارد .. نویسنده ... ایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرانی .



Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#10 | Posted: 28 Aug 2013 00:39
زنــــــــــی عاشـــــــــق آنــــــــــال سکــــــــــس 9

احساس غرور می کردم نمی خواستم این احساس من خدشه دار شه و چیزی اونو تحت تاثیر قرار بده . عاشق این احساس بودم . پسرا با احترام خاصی با هام حرف می زدند . به من احترام میذاشتند . باهام کل کل نمی کردند ولی پدر سحر و مونا رو درآورده بودند هر چند اونا هم بخورشون نبودند . دخترا رو میگم و پا به پای اونا پیش می رفتند . سحر رو به من کرد و گفت ببین آتنا اگه بخوای این جوری پیش بری یه مدت دبگه لت و پاری . تا دلت بخواد کیر ریخته . -ولی سحر ما مثل پسرا نیستیم که هر وقت دلمون خواست عشقمون کشید آزادی عمل داشته از خونه هامون بتونیم بیاییم بیرون و بریم دنبال عشق و حالمون . -من یه چیزی میگم و تو یه چیز دیگه ای .من می خوام بگم سر این سوراخ کونت یه بوش بذار . هر کیری رو نذار بره اون داخل مانور بده . بازم یه حرف تکراری بهش زدم و اون این که اگه این جور بود چرا ازشون دعوت کردین ..-بابا من یه غلطی کردم . فکر کردم شاید این بار بتونیم مسئله رو حلش کنیم . ببینم آتنا درد که نداری . -یه خورده -حالا گرمه حالیت نیست . صبر کن تا چند ساعت دیگه بهت می گم . دستشویی نمی تونی بری .. -چرا این قدر منو می ترسونی -این بلا سرم اومده . -چیه سحر چطور وقتی تو و مونا اون اول پسرا رو گرفته بودین واسه خودتون اصلا از این حرفا نبود یکی اون اول گفتین آتنایی هم هست که تا به حال دنبال این بر نامه ها نبوده ؟/؟ من نمیگم شما دلسوزی ندارین فقط می خوام بگم اون موقع که از این کل کل بازی خبری نبود چرا با من مدارا نکردین . -تو به ما چیزی نگفتی -ولی تو چرا چیزی نگفتی -چی رو می خوای ثابت کنی آتنا -می خوام ثابت کنم که این دلسوزی شما از روی دلسوزی نیست و شما همش سنگ خودتون رو به سینه می زنین . شما آدمای خود خواه و حسودی هستین . شما از این که اون پسرا تحویلم می گیرن ناراحتین . نمیگم در مورد کون درد من دروغ میگین یا اشتباه می کنین ولی خیلی خود خواهین -آتنا . دختردایی نازم . آخه اونا خودشون این جوری خواستند . تازه تا صبح هم کلی راه بود . این جوری نبود که اونا نخوان سراغ تو بیان . حالا هم که می خواستیم حالشونو بگیرم تو به اونا حال دادی . این پسرا باید تو گوششون فرو بره که این جوری نیست که هر غلطی که دلشون خواست می تونن انجام بدن . اونا مغرور ترین موجودات روی زمین هستند . انگاری دنیا واسه اونا آفریده شده . بحث من و سحر در اتاق خواب انجام می شد . در همین لحظه زنگ در خونه به صدا در اومد . دسته جمعی مون تر سیدیم . سحر : پسرا زود باشین کفشاتونو بگیرین زیر بغل -سحر این قدر نترس اگه طرف کلید داشت درو باز می کرد میومد داخل واسه چی زنگ می زد . -با این حال کار از محکم کاری عیبی نمی کنه . -هی بچه ها این صدای یه مرد هست . به شدت می خندید . مونا : چیه سامان دیوونه شدی . زود باش درو باز کنین سیروس خانه . پسر سومی که می خواست بیاد این جا و گفت که مهمون اومده و از این بند و بساط ها . دررو باز کردند و سیروس اومد . پسر خیلی جذاب و خوش هیکلی بود . اون قدر خودمونی بود که وقتی به کنار دخترا رسید با همه مون دست داد و صورتمونو بوسید .چه حال و روزی هم داشتیم . بازم خوب شده بود که شورتمونو پامون کرده بودیم و یه بلوزی انداخته بودیم رو تنمون . ولی با این حال پاهای لختمون که بیشتر قاچای کونمون رو هم از بالا مشخص می کرد یه تیپی به ما داده بود که دست کمی از جنده ها نداشتیم و اصلشو بخوای جنده هم بودیم . جنده هایی که کس نمیدن . -بچه ها خیلی عذر می خوام که امشب نتونستم بیام . دستتونو خراب کردم . ولی دفعه بعد یه بر نامه ای میذاریم که همین جمع با هم باشیم . یکی یکی مون به هم معرفی شدیم . -خب داداش حالا چی شد . -هیچی منو فرستادند دنبال نخود سیاه و این که واسه مهمونا چیزی تهیه کنم منم بر نامه رو ردیف کردم گذاشتم داخل ماشین . ولی بهشون گفتم تا یکی دو ساعت دیگه حاضره . این یکی دو ساعتی رو همین جا با شما و این خوشگلا عشق می کنم . ولی خب خیلی دلم می خواد یه ناخنکی به همه این خوشگلا بزنم . -ببینم سیروس شام حاضره اول یه چیزی می خوری دیگه -نمی دونم ولی خیلی خانومای خوشگلی اینجا تشریف دارند . یکی از یکی بهتر . به اینا میگن دسر قبل از غذا . آدم نمی دونه از کدوم شروع کنه . -ببین سامان جان کم بخور همیشه بخور من می تونم از هر کدوم از اینا به اندازه ای بخورم که بتونم همه رو تست کنم همه شون بهم کیف بدن .. این سیروس انگار پررو تر از اون دو نفر نشون می داد . -باشه عیبی نداره هر کدوم از دخترا رو که دوست داری می تونی انتخاب کنی . سامان طوری باهامون بر خورد کرده بود که انگاری ما از اون فاحشه های دست پرورده اش هستیم . از اونجایی که مونا و سحر هنوز مستفیض نشده بودند و می دونستم که خیلی طالبند رفتم طرف آشپز خونه .. میدونو برای دختر عمه خالی کردم تا اون گله ای نداشته باشه . آخه قبلش دو تا پسرا ازم خیلی تعریف کرده بودن و با وجودی که دلم می خواست به سیروس هم حال بدم با این حال نامردی نکردم . جالب این جا بود که سیروس خان دست مونا و سحر رو دو تایی با هم گرفت و برد طرف اتاق خواب . انگاری که با سوراخ سنبه های خونه آشنایی داشت . نشون می داد که از اون کار کشته هاست . ولی خیلی دلم هوس کیر سوم رو کرده بود . ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایــــــــــــــــــــرانی .



Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
صفحه  صفحه 1 از 22:  1  2  3  4  5  ...  18  19  20  21  22  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / زنی عاشق آنال سکس بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites