| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی حشری کننده ( آرشیو شماره یک )

صفحه  صفحه 10 از 36:  « پیشین  1  ...  9  10  11  ...  35  36  پسین »  
#91 | Posted: 6 Oct 2010 11:13

سكس با مدير خواهرم
من آرش هستم و 23 سالمه. کلا فقط یه خواهر کوچیک تر از خودم دارم که چون
خیلی بچه شریه. بیشتر اتفاقات تو مدرسش و نمره های بدش رو که باید امضا
بشه به من میده. یک روز وقتی اومد خونه دیدم حالش خیلی گرفت است. گفتم:
((چی شده لاله؟)) اونم شروع کرد به گریه وگفتن این که با یه دختر با هم
دعواشون شده و باید والدینش رو ببره مدرسه. منم که مثل همیشه دلم واسش
سوخت قبول کردم که فردا برم مدرسش و مشکل رو به جوری حل کنم که بابام
چیزی نفهمه. اینم بگم که مدیرشون یه زن سگ اخلاقه عوضیه که هیچ وقت تا
حالا بدون اخم ندیدمش. اما یه خوبی داره که منو همیشه به مدرسه خواهرم می
کشونه و اونم اینه که واقعا چیزه نازیه. یه زنه مایه دار خوشگل تپل و
سفید که همیشه اخم داره. فردا ظهر ساعتای 2 بود که رسیدم مدرسشون. اون
روز فقط کلاس خواهر من کلاس فوق العاده داشت واسه همینم مدرسه خلوت خلوت
بود. تو سالن ها آفتاب تابیده بود و مدرسه ساکت ساکت بود. دفتر مدیرشون
رو قبلا هم دیده بودم. خیلی بزرگ بود و حالت حرف "ال" انگلیسی داشت که
اول یه سری کمد و دکور و اینجور چیزا بود و بعدشم میز بزرگ مدیر بود. منم
خیلی آروم رفتم سمت درب اتاق خانوم مدیر. نزدیک تر که شدم یه صداهایی می
اومد. ناله و نفس نفس زدن یک زن که با شهوت همراه بود. باورم نمی شد دارم
چی می شنوم اولش فکر کردم دارم خیال می کنم اما وقتی یهو یه صدای آه بلند
که دقیقا می دونستم ماله چیه اومد مطمئن شدم که خبرایی هستش. آروم در رو
باز کردم و رفتم داخل. خیلی یواش قدم برداشتم تا به دیواری رسیدم که اگه
می پیچیدم میز خانوم مدیر دیده می شد. یواش یه چشمم رو بردم اونور دیوارو
ببینم که چیزی دیدم که شاخ در آوردم. خانوم مدیر مدرسه داشت به سرایدار
مدرسه که یه پسر 27 یا 28 ساله بود می داد. پسره خودشو اندخته بود روی
پاهای خانوم مدیر و پاهای خانوم مدیرو تقریبا تو دهنش کرده بود و داشت
محکم و سریع به کسش می انداخت. خانوم مدیر رو روی میزش گذاشته بود و
واقعا احساساتی داشت تلمبه می زد. خوشبختانه پشتشون به من بود و من رو
اصلا نمی دیدن. منم که دیدم خانوم مدیر از کیر جوون خوشش میاد گفتم چرا
ازش دریغ کنم اما می دونستم اگه همون موقع برم جلو جا می خوره و بهم
نمیده. پس باید یه فکر دیگه می کردم. سریع گوشیم رو درآوردم تا فیلم
بگیرم و به عنوان مدرک جرم استفاده کنم. 2 یا 3 دقیقه ای گرفتم که دیگه
دیدم دارن ارضا میشن پس خودمو جمع کردم و رفتم. تو راه همش تو این فکر
بودم که به زودی اون کس تپلی رو خواهم کرد. خیلی زود. همین فردا که واسه
کار خواهرم دوباره برم مدرسه. خواهرم بعد از مدرسش ازم پرسید که رفتم یا
نه منم گفتم آره اما مدیرتون کار داشت. خودمم تا شب 10 بار دیگه فیلم رو
نگاه کردم تا بیشتر به گاییدن خانوم مدیر به ظاهر اخمو ترغیب بشم.
بالاخره فردا شد و من که این دفعه می دونستم کی باید برم مدرسه که خلوت
باشه همون سر ظهر ساعت های 2 رفتم مدرسه. همه در ها بسته بود و هیچ صدایی
به غیر از صدای معلم خواهرم که اون روز هم کلاس داشتن نبود. آفتاب از
پنجره به سالن تابیده بود و گرد و غبار های روی هوا نمایان شده بود. درب
اتاق خانوم مدیر بازم نیمه باز بود اما این دفعه دیگه خبری از اون صداهای
جذاب نبود. انگار داشت کاراشو جمع و جور می کرد که قبل بچه ها خودش بره
خونه. این بار در زدم و وارد شدم. خانوم مدیر منتظر بود ببینه که چه کسی
وارد شده وقتی منو دید گفت: ((بفرمایین،در خدمتم)) منم خودمو معرفی کردم
و این چه اتفاقی افتاده و من جای ولی خواهرم اومدم. اما این مدیر عوضی
بداخلاق بازم گوشش بدهکار نبود. منم دیگه تصمیم گرفتم برگه برندمو رو
کنم. بهش گفتم: ((باشه اگه می خواین من میرم اما من چیزی راجع به شما می
دونم که اگه پدر و مادرم بفهمن اونوقت خواهرم رو از این مدرسه بر میدارن
و به بقیه هم میگن و ممکنه اتفاقات خیلی بدی بیفته. نمی خواین که اینطوری
بشه؟)) اونم بدجوری ترسید. آب گلوش خشک شده بود. با ترس و لرز و نگرانی
گفت: ((مگه شما چی دارین؟)) منم همونجا فیلمی رو که از سکس این خانوم
مدیر که 3 تا بچه داره رو با سرایدار مدرسه گرفته بودم نشونش دادم. بنده
خدا دهنش وا مونده بود و تا آخر فیلم رو نگاه کرد. دیدم کم کم داره یه
لبخند شیطنت وارانه می زنه. اون پشت به میزش بود و من با یه فاصله ای
نسبت به اون رو به روش واستاده بودم. یهو دیدم با یه ناز و قری نشست روی
میز و پاهاشو طوری انداخت رو پاش که اون رون های خوشگلش حتی از روی شلوار
هم خودنمایی می کرد. با یه لبخند ناز بهم گفت: ((تو رسم شما خوشتیپا
خبرکشی که نیست فکر نکنم تو این جوری باشی)) منم با لبخند جوابشو دادم:
((بستگی به خودتون داره که با منم به همون خوبیه تو فیلم باشین یا نه))
اونم با همون خنده شهوت انگیزش گفت: ((مگه میشه من با این سنم یه جوونی
مثل تو ضد حال بزنم؟)) و دست کرد تو مقعنش و اون رو درآورد منم کمی رفتم
جلوتر و زیر باسنش رو همون روی میز گرفتم و شروع کردم به لب گرفتن. اونم
دو دستی صورت منو چسبیده بود و صداهای شهوت آمیزی از خودش در می آورد.
واای بوی خوبی می داد که منو مست کرده بود. لباش داغ داغ بود و رژش با
بازی لب های منم رو لباش کم کم داشت حالت لیزی به لباش می داد. من آروم
آروم کونش رو نوازش می کردم که بعد از چند دقیقه اون خواست از روی میز
بلند بشه. من رفتم عقب و اون در حالی که رو زانوهاش نشسته بود داشت زیپ
شلوار منو باز می کرد و می گفت: ((خوب پسر خوب بذار ببینم اون زیر چی
داری؟؟؟؟؟)) ما هم که خانوادگی کیرهای نسبتا بزرگ و مرتبی داریم. اونم با
دیدن این صحنه کلی حال کرد و اونو صاف کرد تو دهنش. واااااای که چه دهن
داغی داشت البته مال همه همینجوریه اما این خانوم مدیر ماهر چون کیرمو تا
دسته کرده بود تو دهنش یه حس دیگه داشت و آروم کیرمو تو دهنش عقب و جلو
می کرد و با زبونش همونجوری که تو دهنش بود باهاش با کیرم بازی می کرد.
خیلی خوب ساک می زد. اصلا کاری نمی کرد که زود آبم بیاد فقط تو دهنش نگهش
داشته بود و باهاش بازی می کرد و ازش لذت می برد. تو همون حالت کم کم
شروع کرد دکمه های مانتوش رو باز کردن و اونو درآورد. زیر مانتوش یه تاپ
پوشیده بود که سینه های خوش فرمش تقریبا راحت توش جا گرفته بود و داشت
خودنمایی می کرد. تاپش صورتی بود و بند کرست مشکی زیر اون از کنار بند
تاپش زده بود بیرون. اونقدر سینه هاش خوب و بزرگ بود که باید با این دو
تا با هم سر جا نگهش می داشت. همونجوری یه مدت کیرمو خورد و منم به جای
احساس ارضا شدن تمام مدت یه حس خوب داشتم. از زیر بغل هاش گرفتم و بلندش
کردم و دوباره با هم لب تو لب شدیم. لباش خیلی خوشمزه بود اونقدر که می
خواستم فقط ازش لب بگیرم اما یواش یواش شروع کردم با سینه هاش بازی کردن
و تاپشو آروم و مرحله به مرحله می دادم بالا. همون جور که تاپشو کم کم می
دادم بالا بدنشو نوازش می کردم که خیلی هم نرم بود و گوشتی. کمی که این
کارو کردم سرشو برد بالا و و شروع کرد خیلی آروم به ناله کردن. منم دیگه
تاپش رو درآوردم و چون می دونستم خیلی وقت ندارم کرستش رو باز نکردم بلکه
سینه هاش رو که داشت می ترکید از توی اون درآوردم و آ;روم آروم لیس می زدم
و تو دهنم می کردم. سر پستوناش خیلی پر رنگ نبود و خیلی خوشرنگ و برجسته
شده بود. منم همین طور که می خوردمشون گاهی گازهای کوچیک از سر سینش می
گرفتم که باعث می شد یهو نفسش رو حبس کنه و لباش رو گاز بگیره. دوباره از
زیر روناش گرفتم و نشوندمش روی میز و شلوارش رو باز کردم و تا نصفه دادم
پایین. کسش خیلی کم مو داشت طوری که زبونمو اگه می کشیدم بهش اذیتم می
کرد. اما من خیلی آروم فقط با نوک زبونم سوراخش رو لیس می زدم. اون با
همون صدای شهوت آمیزش که حالا همراه با ناله شده بود گفت: ((بلند شو وقت
نداریم.)) منم سریع کیرمو گذاشتم دم کسش و آروم کردم تو. همین طور که
داخل می رفت انگار داشت بلعیده می شد کسش کیرمو جذب می کرد. خیلی تپل و
سفید بود. کیرم که تا ته رفت تو دیدمش که داره از شدت خوشی لب پایین خودش
رو محکم گاز می گیره. چون نمی تونستم لاپاش رو باز کنم پاهاشو یک طرف جمع
کردم که کسش بدجوری تو این حالت خودنمایی می کرد. شروع کردم به تلمبه زدن
و با هز تلمبه من اون کس گوشتی خوشگل کیر منو می کشید توی خودش و می داد
بیرون طوری که تا آخرش واسم تکراری نشد. قفسه سینش حسابی عرق کرده بود و
همین براق ترش کرده بود. سینه هاش مثل دوتا قابلمه بزرگ و سفت شده بود و
سر سینه هاش مثل سر نیزه زده بود بیرون. خیلی خودش رو نگه داشته بود که
آه و آهش به آسمون نره. صورتش قرمز شده بود و داشت کمرش رو بلند می کرد و
می زد روی میز. انگشتش رو می مالید به کسش و می کرد تو دهنش منم دیگه
داشتم می اومدم. چند تا تلمبه آخرم رو محکم زدم و چون اصلا دوست نداشتم
کیرم رو از تو اون محیط مرطوب و نرم بکشم بیرون تصمیم گرفتم همونجا بریزم
خوشم که داشت ارضا می شد پاهاش رو خیلی محکم دور کمرم حلقه کرده بود. یهو
احساس کردم یه رودخونه از تمام بدنم داره میره به سر کیرم که دیدم خانوم
مدیرم دیگه آخراشه. یک تلمبه خیلی محکم زدم و و اونم کمرشو محکم کوبید به
میز و ضربه های محکم آب از کیرم زد بیرون توی کسش. اونم بعد از اون کمر
آخری آروم شد. تنش داشت دل دل می زد و منم آخرین شلیک های آبم رو ریختم
توش و رفتم روی میز و پشتش خوابیدم و در حالی که کیرم تو کسش بود ازش لب
می گرفتم. اون آرنجش رو دور سرم انداخته بود و سرمو محکم به سرش فشار می
داد. کم کم آروم شدیم و بلند شدم کمکش کردم که شلوارش و شورتش رو پاش
کنه. اونم بلند شد و مانتوش رو خودش پوشید. منم که فقط باید زیپم رو می
بستم. خودش رو که مرتب کرد گفت: ((دیدی پسرم انقدر عصبانیت نداشت؟)) منم
گفتم: ((بله خانوم مدیر. حالا کار خواهر ما درست شد یا نه؟)) اون جواب
داد: ((کار خواهرتون که درسته فقط از این به بعد خودتون واسه کاراش بیاین
مدرسه ما در خدمتیم.)) یه لب کوچیک گرفتم و رفتم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#92 | Posted: 7 Oct 2010 10:45

مهسا حشری
مهسا 24 ساله با موهای کوتاه سینه های سایزه 80 و سفت و داغ چشمهای عسلی و قد بلند و متاسفانه باکره, آشنایی ما خیل طول کشید تا به مرحله ملاقات نزدیک برسه, اما تو این مدت بغییر از حرفای سکسی مهسا webcom از سينهاي سفت و شق كردش نشون ميداد چوچولش رو ميماليد و با صداي من ارضا ميشد.تا يه روز قرار گذاشتيم خيلي عاشقانه همديگر و ببينم چون فكر ميكرد وابستگي عاطفي داريم در صورتي كه اقتضاي اولين سكس همه دخترا زود دل ميدن, بايد طوري وانمود كنين كه فقط با خودش هستي و به هيچ كسي ديگه فكر نمكني.خلاصه اون لحظه' معود رسيد كه ما پسرا هر كاري واسش ميكنيم, يك شب قبل از اينكه همديگر و ببينم قرار گذاشتيم چي جوري سكس داشته باشيم, تفلك يادش نبود وقت پريودش نزديكه, اون شب انقدر سكسي حرف زديم كه من نتونستم طاقت بيارم ساعت 4 صبح بود از شق درد داشتم ميتركيدم تا تصميم گرفتم برم قزوين دنبال مهسا چون تهران دانشجو بود رفت آمد واسش مشكلي نداشت بلاخره با يه كيره شق كرده پشت فرمون خودم و بهش رسوندم, مهسا كه اولين بار توي جاده سرد و خلوت تهران قزوين منو با موهاي بلند و صورت اصلاح نكرده ديد خيلي شوكه شد ولي چاره نداشت بايد سوار ماشين مي شد يه خورده كه باهم حرف زديم ا آروم تر شد طوري رفتار كردم كه راحت باشه قشنگ براندازش كردم اونم منو بر انداز كرد هيچي كم نداشت نميدونم چي جوري تصميم گرفته بود از اين طريق اولين رابطه سكسيش رو داشته باشه منم نذاشتم روياهاش خراب بشه تا تهران باهاش ور رفتم خجالت ميكشيد اما مي خواست بيشتر بمالمش جاده ديگه تموم شده بود رسيديم تهران مهسا هم امتحان دانشگاه داشت قرار شد اگه دير نرسه سر جلسه بعد از امتحان با هم باشيم و اگه دير برسيم جريمه من اينه كه بيخيال مهسا بشم آلبته همه' دخترا از اين قول شرط ها ميزارن تا يه خورده ناز بكشيم.ما دير رسيدم به دانشگاه اما خوشبختا امتحان برگذار نشد.مهسا كه برگشت اين خبر و به من بده خيلي خوشحال بود از دانشگاه تا كناره ماشين ميدويد ديگه فكر جفتمون اين بود با هم باشيم فكر كنم مهسا تو همين وقت فهميد كه پريود شده, تا به سمت خونه' من حركت كرديم, وقتي رسيديم درب خونه هر كاري كردم نيومد تو از من اسرار از مهسا انكار اي بابا جلوي درب خونه هم نميشد انقدر معتل كرد تا همون اطراف شروع كردم به دور زدن.ازش پرسيدم چيشده بهم نگفت تنها جوابي كه داد:يه دفعه ديگه ميام الان نميتونم !! و تا اينو شنيدم فهميدم كه پريود شده و اشاره كردم اشكالي نداره بيا بريم خونه بهات كاري ندارم اونم راضي شد.همين كه پامون و گذاشتيم تو خونه من از شق درد ميخواستم هرچي زود تر او سينه هاي سفت و خوشگلش و از نزديك ببينم مانتو و تاب رو از تنش در آوردم تا جا داشت سينه ها و گردنش رو خيس و ليز كردم انقد مكيدم كه راحت بشه شلوارش رو در بيارم باور كنين بلد نبود لب بگيره يا لب بده انقدر ناشي عمل ميكرد كه دندوناش به دندونام ميخورد اما كاملا در اختياره ام بود بدنش داغ داغ داغ وقتي خودمو مي چسبوندم به سينه هاش تنم مي سوخت تا خودش فهميد كه ميخوام شلوارش رو در بيارم و رفت دستشويي منم جاش رو درست كردم پارچه انداختم تا خون نريزه زمين وقتي از دستشوي برگشت زيپ و دگمه شلوارش باز بود نشستيم دستم رو كردم تو شرتش تا احساس نكنه من از اين قضيه ناراحتم.بيشتر از اون نميشد بمالم براش شورت و شلوار رو در اورد دمر دراز كشيد فضا يه جور بود كه هرچي مخواستم قبل از اينكه بگم خودش انجام ميداد كيرم رو چسبوندم به كونش و براي اينكه ليز بشه و لذت ببره كلي با آب دهن سره كيرمو به سوراخ كونش ماليدم خون آب كسش سورا خو خيس خيس كرده بود يواش يواش فشار دادم تا سوراخ باز بشه وقتي سره كيرمو تو كونش احساس كردم انگار با كش دوره كيرمو فشار ميدن خيلي سوراخ تنگ بود اصلا دلم نميومد فشار بدم اما سر خور د تا ته گرم و خالي با اينكه ناشي بود فكر نميكردم كونش انقدر تميز باشه شروع كردم تلنبه زدن تا سره كيرم به نقطه حساس ميرسيد دوباره فشار ميدادم اونم لذت ميبرد و داشت ارضا ميشد ا, كنترل ارضا شدن منم دست خودم بود چند بار كش دادم تا اونم حسابي حال كنه يه خورده هم خشن تلنبه زدم تا ببينم اينطور براش خوبه يا نه با اون همه شهوتي كه من ريخته بودم ميدونستم اندازه يك استكان آبم مياد وقتي ديدم ديگه شل شده همش رو ريختم تو كونش تا ته فشار دادم كه جا بشه با اين وجود بعد از چند دقيقه كه كيرم و كشيدم بيرون باهاش كلي هم اب اومد اين صحنه خيلي عالي بود كيرم راسته راسته انگار مهسا هم همين رو مي خواست دوباره فرو كردم با هر چي قدرت و سرعت تلنبه ميزدم مهسا هم جيغ ميكشيد ميگفي محكمتر و خودش همكاري ميكرد كونش رو سفت و شل تا تو همون حالت خشن دوباره اب من اومد جفتمون خيس خيس شديم از گرما زود پنجره رو باز كردم وقتي مهسا از جاش بلند شد تازه فهميديم چه اتفافقي افتاده همه خون پريود ريخته بود منم به مهسا نوار بهداشتي دادم تا راحت باشه استراحت كريدم و تا همين امروز دوستي ما ادامه داره هر وقت نيازه سكسي داشته باشيم قرار ميزاريم البته مهسا جزو تنها كسايي هست كه من باهاش ادامه دادم اكثرا بعد از سكس تكراري ميشن حتي بعد از يك بار سكس مدت 6 ماه مهسا بيشتر از 60 بار اومده خونه من و از پشت حال كرديم اما هيچ وقت خاطره اولين سكسش در وضعيت پريود فراموش نميكنه..پایان


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#93 | Posted: 11 Oct 2010 07:28
سکس با مهسا

.سلام اسم من جواد . میخام اولین سکس زندگی خودمو براتون بگم ...
همه چیز از اونجا شروع شد که سال اول دبیرستان از مدرسه ام اخراج شدم . خیلی اعصابم خورد بود و تا یه هفته با هیچکس حرف نمی ز دم و از طرف ننه بابام هی سرزنش میشدم . بعد از یه ماه به اجبار بابام من تو یه کلاس زبان دم خونمون ثبت نام کردم . ترم اول گذشت . . . ترم دوم گذشت ... تا این که تو ترم سوم یه نفر جدید به اسم علی به جمع ما پیوست . اون اولاش اصلاً با کسی حرف نمی زد من پیش خودم گفتم چطوره برم باهاش رفیق شم خلاصه سر حرفو باهاش باز کردم که چرا ناراحت با کسی حرف نمی زنه ... تا این که از زیر زبونش کشیدم که با زیدش قهر کرده . بعد از یه ساعت گفتگو به زور به هوای اینکه اینارو آشتی بدم شمارشو گرفتم .

بعد از دو روز بهش زنگ زدم که مخش کنم . خلاصه سرتونو درد نیارم بعد یه هفته مخش کردم وباهاش رفیق شدم . یه سال از خودم بزرگتر بود و ترک تحصیل کرده بود . این قضیه ادامه داشت تا اینکه یه روز با هم قرار حضوری گذاشتیم ( تو ونک ) رفتم دیدمش . آقا یعنی این واقعاً رفیق من بود ؟ قد 170 – وزن 70-65 - سفید مثل برف – چشای اصلی – موهای مش و... با هم رفتیم آب میوه خوردیم اون منو مهمون کرد . خلاصه بعد از یه ساعت کس و شعر گفتن اومدم خونه . از اون روز فقط تو فکر این بودم که چجوری با اونو بکنم و شبا به یادش جق میزدم .

تا اینکه یه روز بهش گفتم بیا بریم بیرون که گفت نه تو بیا خونه ما ... سوار یه مترو شدمو رفتم به سمت منزل خانم . وقتی رسیدم بهش زنگ زدم که پلاکو بپرسم گفت بیا ته کوچه لای در بازه ... رفتم تو و شروع کردم از پله ها با رفتن ... که دیدم در بازه و میگفت بیا تو جواد جون دربازه . رفتم تو دیدم یه شرت تا نصف رونش پوشیده با یه تاپ صورتی که تا منو دید اومد جلو و با من روبوسی کرد . واااای نمیدونید چه بدنی داشت مثل بلور سفییییییید سفید . اون صحنه رو که دیدم یهو دیدم رستم ( اسم کیرمه ) داره بلند میشه خجالت کشیدم که اون نبینه ضایس . داشتم جابه جاش می کردم که دیدم برگشت و بهم خندید و گفت چه قدر گندس مثل ماله مردای تو فیلم سوپراس . . . پفتم دسته صاحبش درد نکنه گفت واقعاً چی ساختی گفتم مگه خیلی گندس گفت آره دهن زنت سرویسه ... خندیدم و به شوخی گفتم فعلاً دهن تو سرویس اونم خندید و اومد جلوم که بوسم کنه کم کم اومد سمت لبم یه لب اساسی ازش گرفتم که دیگه لباش قرمز شده بود . کم کم گردنشو لیس زدم که دیدم داره آه آه می کنه گفت جون خیلی خوب می خوری گردنمو بخور لیسش بزن . همینجوری که داشتم گردنشو لیس میزدم دستمو زدم به پستونش که گفت صبر کن بلند شدو تاپشو در آورد . دیدم زیرشم سوتین نپوشیده یه پستون سفید مثل برف که تا اونارو دیدم از خیر گردنش اومدم بیرون و پستونشو خوردم . چه حالی میداد مثل ژله بود نرم نرم ...

خوردمو خوردم که دیدم دیگه آه آهش داره تبدیل به جیغ میشه دستمو انداختم دم کوسشو شرتشو در آوردم که دیدم یه کوس سفید بدون مو که چوچولش از توش زده بود بیرون . گفت اینم میخوری گفتم نامردم اگه نخورم و خوابوندمش رو تختو شروع کردم به خوردن کوسش اونقدر خوردم که دیگه داشت کلمو فشار میداد بالا که بسه دیگه فهمیدم داره ارضا میشه از خیر کوسش اومدم بیرون . دیدم رستم بیچاره داره تو شلوار لی خفه میشه مهسا هم یه نگا به کیرم انداختو شروع کرد به در آوردن شلوارم جوری شلوارمو در آورد که شرتمم باهاش در اومد . وقتی کیرمو دید گفت این چقدر گندس من میمیرم زیر این منم گفتم خدا نکنه جیگر من آروم میکنمت . اونم گفت قول دادیا منم گفتم قول قول ... شروع کرد به ساک زدن چقدر حرفه ای می خورد . پیش آبمم که میومد لیس میزدو میخورد . دیدم داره آبم میاد گفتم بسه دیگه انداختمش رو تخت و گفتم پشت به من سجده کن میخام کونتو بگام گفت نه کوسمو جر بده گفتم نه پردت پاره میشه گفت نه قبلاً با خیار پارش کردم . خندیدمو گفتم باشه ... فرقونی خوابوندمشو با یه فشار رستم دستانو تا ته کردم تو یه جیغ بلند زدو گفت مگه قول ندادی ؟ گفتم ناراحت نباش الان آروم میشه . یه دقیقه اونتو نگهش داشتمو کم کم شروع کردم به تلمبه زدن ... هی آه آه می کرد و میگفت بکن بکن جرم بده پارم کن که با این حرفا منم حشری تر میشدم . بعد از 20 تا تلمبه زدن گفتم میخام کونتو جر بدم گفت نه خیلی درد داره گفتم من آروم می کنم . با کمی التماس بر گشت و پشت به من سجده کرد . سوراخشو میدیدی آبت میریخت سفید بدون مو و تمیز . بهش گفتم تف کن کف دستم اونم این کارو کرد و منم همه ی اون تفو زدم در کونش . رستمو گذاشتم در سوراخش یکم فشار دادم که سرش رفت تو یه داد زد و گفت آروم بابا گفتم چشم . . . یه 30 ثانیه صبر کردمو دیدم دردش کم شده یکم دیگه فشار دادم تو وبه همین صورت تا اینکه دیدم کل کیرم تو کونشه . دوباره 30 ثانیه صبر کردم و آروم آروم شروع کردم به تلمبه زدن اونم هی آه آه می کرد . یه 30 تایی تلمبه زدمو کشیدم بیرون و کردم تو دهنش شروع کرد به ساک زدن وااای چه حالی میداد . گفتم داره آبم میاد گفت من نمی خورم بدم میاد . گفتم باشه کشیدم بیرون و دوباره کردم تو کونش این دفعه خیلی سریع تلمبه میزدم که آبم زودتر بیاد تا اینکه اومد و همشو ریختم تو کون مهسا جونم ... یه آه بلند کشید و گفت جون .. .. دستت درد نکنه خیلی حال داد ... خلاصه این داستان تمام شد ولی سکس ما هنوز ادامه داره .
     
#94 | Posted: 11 Oct 2010 07:29
عشق ستاره

.من سعید و خونواده ام تو شمال زندگی میکردیم. همسایمون دختری داشت که اسمش ستاره بود. ستاره دختری بود با قد متوسط، چشمهای درشت و سبز، پوستی سبزه که حالتی برنزه داشت و زیباتر از سفید بود، اندامهاش متناسب طوری که با بهترین مانکنها رقابت میکرد، نگاهی عاشقونه که هر پسری ناخودآگاه جذبش میشد و یه رقاص حرفه ای که اگه خودش کنار نمیرفت همه تا صبح حاضر بودن بهش نگاه کنن و براش دست بزنن.( البته منظورم از همه خانمهان).
بچه گیهای ستاره که 5 سال ازم کوچیکتر بود یادمه که مدت زیادیش تو خونه ما میگذشت. با خواهرم هم سن و دوست بودن. اون وقتایی که من و اون هردو از عشق و علاقه به جنس مخالف چیزی نمیدونستیم ازش خوشم نمیومد و نمیذاشتم بیاد خونمون.
بزرگتر که شدیم ( دبیرستان بودم و اون راهنمایی)، هر از گاهی تو کوچه میدیدمش و یه سلام علیک و بالاخره ارتباط همسایگی اما دیگه از دیدنش بدم نمیومد ولی نگاه جدی بهش نمیکردم تا اینکه یه روز که از کوچه میگذشتم دیدمش اما این دفعه اون موهاشو باز کرده بود و یه تاپ تنش و شلوارک دم در خونشون ایستاده بود و تازه از دوستش خداحافظی کرده بود.(میدونین بعضی قسمتهای شمال مردم راحتن). طبق روال معمول اون باید میدوید میرفت تو حیاطشون و در و میبست. من که از در اومدم بیرون یه لحظه دیدمش و اونم منو دید. کوچه بن بستمون هم خلوت بود و رو همین حساب کسی ندید که اون علیرغم حضور من بازم همونطوری ایستاده تا من از جلوش رد شم. من که یه ذره خجالت هم میکشیدم سرمو انداختم پایین و زیر زیرکی یه نگاه بهش مینداختم اما.... نه! اون نمیخواست بره تو و جالب بود که زول زده بود به من و من نمیدونستم تا اینکه رسیدم روبروش. سرمو بلند کردم سلام احوال پرسی کنم که یه دفعه چشماشو دیدم که به من خیره شده. زبونم بند اومد و ناخودآگاه ایستادم جلوش. اون سرشو انداخت پایین اما چشاش تو چشای من بود اونم حرفی نزدو من هم. نه سلام و نه خداحافظ دستپاچه شدم و دیوانه وار از جلوش رد شدم و به مسیرم ادامه دادم. بعد از چند قدم برگشتم اما اون دیگه غیبش زده بود. اون روز میرفتم کلاس کنکور که یه دفعه متوجه شدم کنار دریام و وقت گذشته و به کلاس نمیرسم.
شده تصادف کنین؟ معمولاً از صحنه تصادف چیزی یاد آدم نمیاد. منم اونطوری شده بودم و تا ماهها از وقایع اون روز چیزی یادم نبود و فقط چهره و چشمای ستاره تو ذهنم بود. آره منم تصادف کرده بود اما نه. عاشق شده بودم. موضوع مال 15 سال پیشه که نه موبایل بود و نه اینترنت و ارتباط اجتماعی بسیار محدود بود و اگه دختر پسری به هم نامه میدادن یه شاهکار بود.
شبهام به یاد ستاره میگذشت تا کی صبح بشه و صداشو بشنوم یا شاید ببینمش. روزهام منتظر فرصتی بودم که ببینمش اما هم زمان دیر میگذشت و هم ستاره پیداش نبود و من هنوز حالت عادی نداشتم.نه روشو داشتم تلفنی باهاش صحبت کنم و نه میتونستم رودررو چیزی بهش بگم. خونه هامون ویلایی بود و بعضی روزها ستاره حیاطشونو جارو میکرد، فرصت خوبی بود که از پشت بوم خونمون یواشکی ببینمش. روزها کارم این بود که اونو دید بزنم و یه روز هم خدا خواست پرده خونشون کنار باشه و من موقع خیلی خوبی دیدمش. اووووووون فقط شورت و سوتین تنش بود باور میکنید کسیو که دارین براش میمیرین اینطوری ببینینش؟ دیگه از اون روز روزگارم سیاه شده بود و کنکور و درسو گذاشته بودم کنار. تا اینکه تصمیم گرفتم دل و بزنم به دریا.
یه روز براش نامه کوچیکی نوشتم و از دیوار حیاطشون انداختم تو حیاطشون اما مثل اینکه ندیدش و خبری نشد و من که نمیدونستم نامه رو ندیده خیلی از قضیه دمق و ناراحت شده بودم و گفتم که بی معرفت خوب جواب نه که باید بهم میدادی اگه منو دوست نداشتی.
یه روز تو کوچمون عروسی بود و همه تو عروسی بودیم. خونه همسایه دیوار به دیوارمون زنونه بود و ستاره اونجا بود. از پنجره خونمون میشد رقصیدن خانمها رو دید که به ذهنم رسید امروز اگه برم عروسی دیوونگیه. خودمو زدم به سردردو با هزار مکافات از زیرش در رفتم. تمام دخترهای کوچمونو اون روز با لباس مجلسی و سکسی دیدم الا ستاره. چرا ستاره نبود؟
مجلس دیگه داشت گر میگرفت که دیدم همه دخترها با هم پاشدن به رقصیدن اما بازم ستاره نبود. ناامید شده بودم و واقعاً بی حال بودم. دیگه حواسم به مجلس نبود و الکی خیره شده بودم اما فکرم اونجا نبود تا اینکه متوجه شدم نوع موسیقی و صدای کف زدنها یکنواخت و عوض شده. چشممو باز کردم صداهارو با دقت بیشتر شنیدم آره! اون ستاره بود اون عشق من بود دیگه جون گرفتم و شارژ شدم. 20 دقیقه رقصید اما به نظرم یه آن گذشت. دیگه باید ستاره رو میدیدم دیگه باید..... ستاره! ستاره!!!!!!!!
تو شمال رسمه که بعد از ناهار منزل عروس، داماد میاد دنبالش و با فک و فامیل عروس همه میرن خونه داماد شام میخورن و آخر شب عروسی تو خونه داماد تموم میشه و خونه عروس از بعداز ظهر سوت و کوره.میدونستم همه میرن و ستاره با خونوادش میره و خونواده ما هم نیستن پس بهتره بمونم و از دیوار برم تو حیاطشونو یه پیغام براش بذارم. عروسو که بردن دلمو زدم به دریا. یواشکی رفتم تو حیاطشون. پیغامو گذاشتم تو کفش ستاره که یهو به ذهنم رسید ببینم در بازه یا نه؟ باور نمیکنید در باز بود. چی کار میکردم؟! گفتم برم شاید تونستم یه چیز بهتر ببینم مثلاً عکس. ترسون لرزون رفتم تو پاورچین پاورچین. همه جا امن و امان بود و در یه اتاق باز. خیالم راحت بود کسی نیست و نمیاد که بالای آینه محو عکس ستاره شده بودم. آره اتاق ستاره و خواهرش بود. دستی به عکسش کشیدم که یه دفعه با نگاه تو آینه خشکم زد. باور نمیکنید چی دیدم. خودمم باور نمیکردم که این همون لباس قشنگ ستاره است.
همون که تو عروسی تنش بود به ذهنم رسید که حتماً اومده عوضش کرده و رفته. آره درسته اومده رفته. پس! کفش چی؟ اون چرا تو خونست؟ که با این فکر ناخودآگاه دویدم به سمت در و فرار کردم. جرأت نداشتم چشممو باز کنم . تا رفتم بیرون به یه چیزی خوردم بعد صدای جیغ شنیدم و بعد دیگه رو دیوار بودم و تو حیاطمون. دیگه کار از کار گذشته بود و من آبروی خودم و رفته میدونستم. کز کردم یه گوشه و تو فکر فرو رفتم:
الآنه که صدای داد و فریاد و جیغ خواهرش بیاد، حتما با خواهرش اومده خونه که زود برن ادامه عروسی، کی میدونه من بودم شاید ستاره منو نشناخته باشه با اون سرعتی که من دویدم، اصلا کسی تو کوچه منتظرش هست؟ خواستم برم ببینم که دیدم کفشمو تو خونشون جا گذاشتم دیگه بدتر شد. دیگه تشخیص اینکه من بودم راحتتره. حالا چی کار کنم. اصلا چرا صدایی نمیاد؟ چرا صدا نمیاد؟ رفتم پشت بوم تا به اوضاع مسلطتر باشم. نه خبری نبود. آره کفشم اونجا بود. پس چرا ستاره نمیاد بیرون و دادو فریاد نمیکنه؟ چی کار کنم؟ شاید بلایی سرش اومده!
یا باید برم و کفشمو بیارم یا باید برم ببینم ستاره چش شده. اصلاً زنگ بزنم ببینم گوشیو بر میداره؟ شماه شونو از تو دفتر تفن پیدا کردم و زنگ زدم و زنگ زدم اما کسی گوشیو بر نداشت. یا رفته یا بلایی سرش اومده حالا چی کار کنم؟ اینطور که مشخصه خودش تنها بود و کسی باهاش نبود و همه رفتن عروسی. دلو زدم به دریا و دوباره از دیوار بالا رفتم و رفتم تو حیاط. اول کفشمو پوشیدم که برگردم خونه اما گفتم ببینم چش شده. گفتم ببخشید داد زد:" مامان مامان...." اما واقعاً کسی صداشو نمیشنید و من هم داشتم از ترس میمردم که گفتم ستاره خانم نترسید منم سعید که با صدای بلند داد زد سعید آقا :"دددد دزد دزد اومده مواظب باش" گفتم نترس کسی نیست که یهو درو باز کرد و پرید تو بغلم و شروع کرد گریه کردن. همونطور با هم رفتیم رو کاناپه نشستیم و اون 15 دقیقه تمام گریه کرد. اشکش و آب بینیش لباسمو خیس کرده بود و من از خدام بود تو بغلم بمونه و گریه کنه. خیلی دوست داشتم اشکهاشو و آب بینیشو بخورم اما ترسیدم و روم نشد.
آروم که شد گفت ببخش که مزاحمت شدم حتماً صدای جیغمو شنیدید که اومدید. منم که جنگ و مغلوبه دیدم ادای قهرمانارو درآوردمو گفتم چیزی نیست خدا رو شکر طوریتون نشده. یه ساعت از کل ماجرا گذشت، دیگه موضوع رفته بود سمت رودربایستی و من فقط تو فکر بودم خدارو شکر که به خیر گذشت حالا باید اون یادداشتو یه جوری از تو کفشش در بیارم اما چطوری؟داشتم خداحافظی میکردم اما اونم از بالا سرم تکون نخورد و نامه سر جاش موند که موند. رسیدم خونمون که صدای تلفن اومد.
گوشیو برداشتم اونور صدای ستاره بود که میگفت :"الو!" گفتم ستاره خانم بفرمایید که دیدم دوباره زد زیر گریه و گوشیو گذاشت. حالا باید دوباره میرفتم و وقت خوبی بود نامه رو در بیارم. رفتم اما از نامه خبری نبود آره کار از کار گذشته بود و اون فهمیده بود. دلو به دریا زدم و رفتم تو. دراز کشیده بود و داشت گریه میکرد. گفتم ستاره خانم چی شده؟ گفت چرا این کارو کردی؟ من از ترس داشتم میمردم کثافت نامرد. خواستم بغلش کنم و نوازشش کنم اما نگذاشت.10 دقیقه گریه کرد و من یه گوشه اتاق نشستم و بهش نگاه میکردم. تو حال گریه گفت که چرا اینطوری؟ گفتم خوب من عاشقت شدم گفت پس چرا یه ساله که من بهت دو تا نامه دادم اما تو جواب ندادی؟ من که خودم دوستت داشتم راحت میگفتی از خدام بود. گفتم من نامه ندیدم. ناغافل پاشد و گفت ندیدی؟ اما اون گفت که بهت تحویل داده گفتم نه به خدا. تازه به خودم اومدم فهمیدم اونم دوستم داره. آره اونم دوستم داره
خیره شدیم به هم و نگاه به نگاه هم گریه کردیم و سرمو انداختم پایین و گریه میکردم که ستاره سرمو کشید بالا و لبشو گذاشت روی لبم. بوسید، چشماش خیس بودن و گریه آرومش عاشقونه و زیبا بود.خودشو انداخت تو بغلم و صدای گریش بلندتر شد. دیگه اشکاش نیاز به دستمال نداشت و منو سیراب میکرد یادمه اونروز اونقدر بوسیدمش و ازش لب گرفتم و صورتشو لیسیدم که همه جای صورتش خیس شده بود. چنان محکم همدیگر رو بغل کردیم که کسی نمیتونست جدامون کنه. اونوقتها برخلاف حالا کسی از مسایل زناشویی چیزی نمیدونست و من حتی به سمت سینه نرفتم چه برسه به سکس. اون شب به سختی خداحافظی کردیم و رفتم و قرار شد هر روز ساعت 15 تلفنی صحبت کنیم و بعدش از تو پشت بوم ببینمش. یک ماه گذشت و ما فقط صحبت کردیم و از دور دیدیم تا اینکه خونواده ام برا قبولیم تو کنکور به عموم پیشنهاد کردن که اون ویلای شما که لب دریا و واسه مسافرهاست حالا که خالیه بدینش سعید در س بخونه. همینطور هم شد و من ساعتها تو اون خونه تنها بودم. ستاره هم به بهانه کلاس زبان هرروز میتونست بره بیرون و بعد هماهنگی دیگه هر روز سه ساعت با هم قرار داشتیم و اونجا امکانات هم داشتیم. روز اول که تو اون خونه ستاره رو دیدم، باز هم فقط عشق بود و بغل کردن. اما روزهای بعد زیباترین لحظات رو برامون درست کرد.
ستاره روز چهارمی بود که میومد تو خونه و من منتظرش بودم. وقتی اومد گفت چشماتو ببند تا نگفتم بازش نکن. و دوید رفت تو اتاق و درش رو بست. بعد از پشت در بدون اینکه ببینمش یه شیشه ویسکی که از مال پدرش کش رفته بود داد به من و گفت بخورش تا من بیام. منم خوردم و موسیقیو گذاشتم. پرسیدم چرا بیرون نمیای عزیزم؟ گفت الآن میام شد 20 دقیقه که اومد بیرون. چشمو باز کردم دیدم عین عروسها یه پارچه رو سرشه . ورش داشتم محشر بود. یه حوری به تمام معنا شده بود. لبخندی زد و گفت امشب تا هر وقت بخوای پیشتم حتی تا صبح. من هم که دیگه از اثرات الکل داغ کرده بودم خم شدم و پاشو بوسیدم. گفت امشب عروسیمونه و باید با هم برقصیم شنلشو زد کنار. لباسش بند نداشت و با یه زیپ بسته شده بود که یه سره دامن کوتاهی هم داشت شروع کرد به رقصیدن. یک ساعت رقصید و من بوسیدمش و اون رقصید بعد دونفره تا اینکه هر دو خسته و داغ شدیم. هم تشنمون بود و هم خیس عرق بودیم. اون فهمید که با اون رقص و ویسکی دیگه حواسم کامل به اندامهای قشنگشه. اون دیگه حشری بود و میخواست من شروع کننده باشم. ویسکی میکرد تو دهنش و میریخت دهن من تا بخورمش. آب هم همینطور تا اینکه لباسش کاملاً خیس شد. زیپشو درآوردم که یهو تمام بدنش عریان شد. از خجالت بهش نگاه کردم با لبخندش فهمیدم که اجازه دارم. دستمو گذاشتم رو سینه هاش و زبونشو خوردم صدای آه واه میشنیدم فکر میکردم دردش میاد اما خودش نمیذاشت ازش جدا شم. تمام بدنشو لیسیدم جز کون و کسش. روم نمیشد میترسیدم درش بیارم که یه دفعه اون شورتمو درآورد و شروع کرد به خوردن. دیگه هیچکدوم هیچ چیز نمیفهمیدیم. وقتی اولین بار دست به کسش زدم جیغ زد اما کم کم محکم سرمو فشار میداد و میلرزید و میگفت بازم. آخر شب بود دیگه هردو خسته بودیم و ستاره برای اولین بار به عمرش با آب کیر و مزش که ناغافل ریخت رو صورت و دهنش آشنا شد ولی کل غذای اون روز رو بالا آورد. اما نمیدونم چرا اما با اون کثیفیها دوباره بغلش کردم بعد با هم رفتیم کمی تمز کردیم خودمونو و تو بغل هم خوابمون برد.
ساعت 2-3 بود دیدم یکی باهام ور میره به زور بیدار شدم دیدم ستاره است که باهام ور میره و کسشو داره میماله به کیرم که کاملا خواب بود. پاشدم گفت اِ بیدار شدی عزیزم؟ واقعیتش خوابم نمیبره و کسم میخاره. یه چند تا عشوه هم اومد که دیدم گل از گلش شکفت. پرسید چه جوری این کارو کردی؟ چی کار؟ بزرگش کردی؟
گفتم نمیدونم. اونقدر خوشش اومد که شروع کرد به خوردنش. من که حشری شده بودم گفت برات میمیرم و خودشو شل کرد و انداخت. دیگه باید بغلش میکردم اونم محکم بغلم کرد و پاهاشو باز کرد. کسش رو با کیرم مالیدم که یه دفعه حشری شد و اومد روم همینطور داشت میمالیدو ول نمیکرد تا هردومون شل شدیم و افتادیم رو هم. بعد چند دقیقه دیدم میخنده و میگه عالی بود چه کیفی داشت. از این به بعد اینجوری باشه؟
وقتی پاشدیم دیدیم آب کیر از تو کسش میاد بیرون و خونی هم هست. بهش گفتم کوست زخم شده درد داری؟ گفت نه خوب میشه شاید به خاطر اینه که زیاد مالوندیمشون.5 ماه بیشتر وقتا کارمون بود که یه روز ستاره گفت سعید بیچاره شدیم
ما سالهاست که از هم بی خبریم و من هر روز به فکرشم اما اون میدونم یه بچه داره.
     
#95 | Posted: 11 Oct 2010 07:31
بهترین روز زندگیم

.خاطره ای که میخوام واستون بنویسم مربوط میشه به بهترین روز زندگیم . موضوع برمیگرده به 3_2 سال پیش که اون موقع من 21 سالم بود و بعد از مدتها که زندگی روی خوشی به ما نشون نداده بود زدو من رشته حقوق دانشگاه آزاد قبول شدم و نمیدونین که چه قدر این دانشگاه رفتن واسه من خوش یمن بود از طرفی من مایه ننگ آموزش و پرورش بودم و از طرفی هم از اون آدمایی که همیشه مایه ننگ خانواده بودم و البته هنوزم هستم خلاصه این قبولیه ما باعث شد که بعد از مدتها خانواده به من افتخار کنن و دیگه نگاه کیری نسبت به من نداشته باشن گذشت و من با هزار امید و آرزو به خیاله اینکه چه اتفاقای خوبی قرار واسم بیفته وارد دانشگاه شدم و به نوعی میشه گفت قاطی افراد فرهیخته جامعه شدم(زارت) اولین روزی که رفتم دانشگاه دیدم وای که چه خبره محیط جدید آدمای جدید کسای جدید و... شاید باورتون نشه اما از اونجایی که من حس بویاییم خیلی قویه همین که از در دانشکده پامو میزاشتم تو متوجه بوی کس میشدم بویی که تو هوا پخش شده بود و از همه مهمتر بویی که از کس کلی دختر باکره بلند میشد وقتی هم که میرفتیم سره کلاس دیگه حال خودم رو نمیفهمیدم وقتی میدیدم یه دختر مثل هلو صندلی جلوییم نشسته اونم با فاصله کمتر از نیم متر دیگه هیچی از درسو کس شرای استاد متوجه نمیشدم وقتی تو حیاط دانشگاه راه میرفتم دخترا رو میدیدم که انقدر به خودشون رسیدن که انگاری عروسی ننشون دعوتن دیگه از خودمو از زندگی بدم میومد

البته این رو یگم که من آدم چیز ندیده ای نیستم و اگه در روز 3 تا کس بعد از 3 وعده غذای روزانه نکنم روزم شب نمیشه. خوب میدونم که الان بویه کس تف داده به مشامتون میرسه بله مربوط میشه به حرف من چون حسابی کس تف دادم
در کل اگه بخوام یه آمار از خودم بدم تا قبل از این موضوع که میخوام واستون بگم من با چند تا دختر دوست شده بودم حالا چه از طریقه چت یا بوسیله رفیقا ولی فقط با یک دختر احمق تونسته بوده سکس کنم که اونم بعد از اینکه کلی قبض موبایل و خرج الکی رو دست ما گذاشت بعد از یک سال دوستی بدون اغراق باید بگم چند بار فقط تونستم تو ماشین اونم از روی لباس بمالمش همین و دیگر هیچ

خلاصه با این وضعیت من وارد دانشگاه شده بودم جایی که بیشتر به جنده خونه شبیهه تا محیط کسب علم. خلاصه هر روز بعد از اینکه کلی به خودم میرسیدم تو خونه ماشین بابام رو به زور میگرفتم(206) و راهیه کلاس میشدم ولی خوب اونجا هم که میرسیدم وقتی اون همه ماشین مدل بالا و اون همه بچه سوسولای خشکل رو میدیدم با خودم میگفتم تا وقتی پسرای به این شاخی هستن تو باید همون جرقت رو بزنی.از طرفی هم من از شانس کیریم تو یک خانواده آسیب پذیر یا به قولی قشر متوسط جامعه زندگی میکردم و نباید به رقابت با این کونی ها که مربوطن به قشر مرفح و بی درد جامعه فکر میکردم خلاصه ترم اول گذشت و من هم تو کف یه سکس حسابی چند ماهه دیگه از عمرم گه مالی شد

با شروع ترم دو و انتخاب واحد و این گه خوریای زیادی که اصلا به قیف ما هم نمیخورد دوباره اتفاقایی افتاد که مسیر زندگی من رو عوض کرد...تو دانشگاه چند تا دختر بودن که من همیشه تو کف اینا بودم و از طرفی هم فکر نزدیک شدن یا دوستی باهاشون رو نمیکردم یکی از اونا که میتونم به جرات بگم بهترین دختری بود که به نظر من خدا تا حالا آفریده بود اسمش رویا بود رویایی ترین دختر دنیا و رویای زندگی من. وقتی میخندید تعادل زمین و زمان رو به هم میزد انقدر من علاقه مند شده بودم نسبت بهش که همیشه تو خونه تنها مشغله ذهنم فکر کردن به اون بود تو دانشکده همیشه از دور وایمیستادم مثل این کوچه سگای یتیم بهش نگاه میکردم تو کلاسم همیشه سعی میکردم نزدیک ترین جا بهش بشینم و همیشه دنبال یک فرصت بودم

خلاصه با شروع کلاسا استاد درس زبان تخصصی یک کتاب رو همون جلسه اول معرفی کرد و تاکید کرد که جلسه دیگه حتما با کتاب باشین. گذشت و هفته ی بعد استاد که وارد کلاس شد بعد از حضور و غیاب شروع کرد از روی کتاب درس دادن. من اون روز ردیف پشت سره رویا نشسته بودم یک دفعه متوجه شدم نه رویا و نه بغل دستیش هیچ کدوم کتاب ندارن اینجا بود که یهو روح فردین رو زنده کردم دستمو دراز کردم کتابم رو دادم بهش گفتم شما با این خط ببرین اونم کتاب رو گرفت و تشکر کرد. خلاصه آخر ساعت کتاب رو پس داد و کلی عرض ادب و احترام کرد نسبت به من و از اینجا بود که همه چیز شروع شد...

یک روز بعد از کلاسم پسر عموم بهزاد اومده بود دنبالم سوار ماشین شدیم و همین که اومدیم حرکت کنیم چشمم افتاد به رویا و دوستش که منتظره تاکسی بودن یک خریتی کردم اون صحنه به بهزاد که در واقع یک حرومزاده به تمام معناست تو دختر بازی رویا رو نشون دادم و گفتم این همون دخترست که میگفتم اون احمقم سری ماشین و گرد کرد و رفت جلو پاشون ترمز زد من اون لحظه حس کردم که دارم بگا میرم مثل این بچه دهاتیا که تازه اومدن شهر و بار اولشونه خیس عرق شدم. اما دیگه بهزاد شروع کرده بود گفت خوب رویا خانم افتخار میدین تا یه جا برسونیمتون دوستش میمون یه ها و نه یی کرد یهو بهزاد گفت بابا شما خیلی خاطرتون واسه این آقا فرهاد ما عزیزه روی مارو زمین نزننین و از این حرفا خلاصه انقدر این بی پدر وق زد تا سوار شدن تو راه منم کم کم یخم باز شد و شماره رویا رو ازش گرفتم. وقتی از ماشین پیاده شدن میخواستم از خوشحالی گریه کنم شاید باورتون نشه ولی فقط باید تو همچین شرایطی قرار یگیرین از شدت هیجان چند بار سرمو از ماشین بیرون کردم و داد زدم

بعد از دو سه روز دیگه من هر روز با ماشین میرفتم دانشگاه و بعد از کلاس یک دوری میزدیم و کلی هم کس تف میدادیم و خلاصه میرسوندمش جا خونشون ولی تو حرفاش متوجه شده بودم که از سکس بدش نمیاد دیگه انقدر رومون به هم باز شده بود که حرفی نبود که نزنیم یک روز تو ماشین بهش پیشنهاد سکس دادم و اونم جواب خاصی نداد چند روزی گذشت و یک روز مامانم میخواست بره خونه یکی از اقوام و قرار بود من برسونمش یهو کیرم راست شد که از این فرصت استفاده کنم زنگ زدم به رویا و داستان و گقتم اونم یکم ناز کرد و بالاخره قبول کرد مامانم رو رسوندم و بعدم رفتم سراغ رویا باورتون نمیشه چه حسی داشتم فقط داشت جنون بهم دست میداد وقتی سوارش کردم دیگه نفهمیده چه جوری رسیدیم خونه وقتی رسیدیم خونه دره حیاط رو باز کردم رفتیم تو همین که درو بستم وسط حیاط هم دیگه رو بقل کردیم و شروع کردیم به بوسیدن و مالوندن خلاصه 5 دقیقه ای رو شاید بشه گفت تو حیاط گذروندیم بعد بغلش کردم و رفتیم تو ساختمون باورم نمیشد انقدر پایه باشه خودش مانتو شو در آورد وای باور نکردنی بود چه بدنی داشت این رو بگم که از روی لباس هیچی از بدن دخترا معلوم نیست وقتی مانتوشو در آورد منم نفهمیدم چی شد به خودم که اومدم دیدم هر دو لخت تو بغل همیم سینه هاش رو میخوردم و با یک دستم باسن شو میمالوندم وای اون لحظه جادویی بود اولین بار بود که یک دختر رو لخت تو بغلم میگرفتم من سینه های رویا رو میخوردم و از شدت هیجان هر دوتامون ناله میکردیم یک خورده کیرمو از جلو مالیدم به کسش و از اونجایی که اولین تجربه جدیم بود آبم سری اومد و ارضا شدم

از این موضوع چند روز گذشت و بیشتر از قبل عاشقش شده بودم و فکر میکنم مهر منم عجیب رفته بود تو دلش همه ی کلاسا رو با هم یکجور ورمیداشتیم سره کلاس همیشه پشت سرش میشستم گاهی اوقات بهش اس ام اس میزدم رویا همین الان میخوام پاشم جلو همه سینه هات رو بخورم و اونم کلی میخندید خلاصه با هم حال میکردیم و چند بار دیگه رابطه داشتیم و تو ماشین هم خیلی اسلام رو زنده کردیم با هم ولی اینا همه یه طرف بهترین روزه زندگیم یک طرف....

من یک عمو دارم که زنش رو طلاق داده و یک دختر داره البته دخترش 3 سالشه کیرتون راست نشه رو این یکی لطفا خلاصه این عموی من یکی از آدمایی که صبح تا شب مثل خر کار میکنه و بچش هم معمولا خونه مادر بزرگمه و واسش نقش مادر رو بازی میکنه یک روز داشتم با بهزاد پسر اون عموی دیگم راجع به مکان و اینا حرف میزدم که یهو چاک دهنش باز شد و گفت اگه یه چیزی بگم بین خودمون میمونه گفتم بگو گفت من بعضی وقتا دوست دخترام رو میبرم خونه عمو مهدی حتی چند بار هم کس بردم اونجا هم من کردم هم عمو. این رو که گفت پشمام اتو مو شد قیافم شده بود مثل کیر بعد جرق خلاصه قول داد که یک روز خونه عمو مهدی رو هماهنگ کنه برای من و رویا.....

چند روز بعد عموم زنگ زد بهم و گفت فرهاد جان بهزاد قضیه رو برا من گفته که تو با یک دختر آشنا شدی خونه من هر روز صبح تا شب خالیه هر وقت لازم داشتی بگو
من از طرفی ناراحت بودم از این موضوع که روم با عموم باز شده و از طرفی هم خوشحال بودم که هم یک مکان امن جور شده همه اینکه هر وقت برنامه کس کردن داشته باشن منم طبیعی ام باهاشون خلاصه همون شب زنگ زدم به رویا و قضیه مکان رو گفتم بهش فرداشم بعد از کلاس رفتیم کافی شاپ و برنامه رو چیندیم واسه روز بعد و قرار شد که مثل هر روز بیایم دانشگاه ولی به جای کلاس بریم خونه عمو مهدی شبش زنگ زدم به عموم و گفتم فردا خونتو لازم دارم اونم گفت فردا صبح کلید رو بیا از دره مغازه بگیر. اون شب خوابمون نمیبرد نه من نه رویا تا نصف شب اس ام اس میدادیم به هم و راجع به اتفاقایی که قرار فردا بیفته حرف میزدیم خلاصه گذشت و صبح شد یک صبحانه جون دار خوردم و رفتم یک دوش گرفتم انقدر کمرم پر بود که تو حمام وسوسه میشدم یک دست جرق بزنم از حمام که اومدم دیدم رویا چند بار زنگ زده و اس ام اس داده این که میدیدم اون خیلی از من مشتاق تره واسه برنامه ای که ریختیم خیلی واسم جالب بود خلاصه ساعتای 11 ظهر بود که کیفم رو ور داشتم انگاری دارم میرم دانشگاه و اومدم دره مغازه عمو مهدی کلید رو ازش گرفتم اونم اومد منو دل گرم کنه گفت فرهاد تا ساعت 12 شب خونه در اختیار شماست شبم که کارت تموم شد من میرم خونه مادر جون(مادر بزرگم) کلید رو بیار اونجا و خلاصه من اومدم دانشکده و زنگ زدم به رویا گفت الان میرسم بعد از چند دقیقه اومد و به سمت منطقه عملیاتی راه افتادیم سره راه یکم چیپس و آبمیوه گرفتم که داریم میریم خونه ای که زن توش نیست یک وقت قحطی نباشه اونجا آبروم بره تو راه دست هم دیگه رو همچین محکم گرفته بودیم و انقدر حالمون عجیب بود که فکر کنم هرکی میدید میفهمید چیکار میخوایم بکنیم

خلاصه وفتی رسیدیم کلید انداختم رفتیم تو رویا رفت رو مبل نشست و شروع کرد به موبایلش ور رفتن منتظر بود تا من بیام و یک حرکتی کنم منم دو تا لیوان ورداشتم و رفتم چفتش نشستم میشد ضربان قلب همدیگه رو بشنویم من که نفسم در نمیومد از طرفی کمرم پر بود کیرمم راست کرده بود رویا هم که انقدر به خودش رسیده بود که با اون خشکلی ای هم که داشت آدم دلش میخواست فقط بشینه نگاش کنه بهش گفتم خوب شروع کنیم گفت نه اول نماز صبر میکنیم نیم ساعت تا اذانه نماز رو که خوندیم بعدش شاید افتخار بدم یک بوس کوچولو بکنیم این رو گفت و هر دو خندیدیم دستمو انداختم دوره کمرش کشیدمش تو بغلم لبامون رو گذاشتیم رو هم برای یک لخظه حس کردم خوشبخت ترین آدم روی کره زمینم یکم که لب گرفتیم ازهم دکمه های مانتوشو باز کردم اونم در همین حین کیرمو از رو شلوار میمالید وای اون سینه های سفتش با اون سره صورتی پدر هر مردی رو در میاورد چنان شروع کردم به مکیدن که انگار دارم خوشمزه ترین چیز دنیا رو میخورم زمان که از دستم در رفته بود ولی خیلی سینه هاش رو خورده بودم از طرفی دیگه داشت جیغش بلند میشد و من هم کیرم داشت شلوارم رو پاره میکرد نشستم رو کاناپه گفتم رویا شلوارتو در بیار اونم نامردی نکرد و با یک ادایی شلوارش و شورتش رو در آورد که من رو به مرز جنون داشت میکشید من هی وای وای میگفتم و حسابی تو حس بودم دیگه شورتش رو که در آورد مثل خر پریدم روش باورم نمیشد که این بدن به این سفیدی و خوشکلی در اختیاره منه و هر کار بخوام میتونم بکنم انقدر کونش رو بوس کردم و لیس زدم که دهتم خشک شده بود دیگه بلند شدم وایستادم اونم شروع کرد واسم ساک زدن چه ساکی... قبلا چند بار فقط سره کیرمو تو دهنش کرده بود ولی این بار عجیب بود تخممو تمام کیرمو خیس آب کرد از بسکه خوردشون دیگه کیرم داشت منفجر میشد و منم ناله میکردم داشت آبم میومد کیرم و در آموردم و آبم رو با فشار ریختم رو سینه هاش و شکمش بی حال همدیگه رو بغل کردیم و دراز کشیدیم بعد از چند دقیقه رویا گفت فرهاد ابله انقدر داغ کرده بودی که یک ساعت رو زمین داریم حال میکنیم راست میگفت اصلا حواسم نبود که بریم رو تخت یا رو مبل منم بهش گفتم باشه کمره بعدی...

ساعت نزدیکای 2 ظهر شده بود و من در حالی که از پشت تو بقلم گرفته بودمش با سره سینه هاش بازی میکردم و با هم حرف میزدیم و میخندیدیم اینم بگم که ما تا 7 شب اون روز دانشگاه کلاس داشتیم که البته کلاس رو اومده بودیم خونه عمو مهدی برگزار میکردیم به رویا گفتم بریم حمام اونم یک سری تکون داد یعنی نمیدونم خلاصه همین طوری لخت که بودیم یک راست رفتیم زیر دوش حمام چشمتون روز بد نبینه کمرم باز جون گرفته بود و شهوتم برگشته بود زیره دوش همدیگه رو بغل میکردیم لب میگرفتیم و هر کاری که فکرشو بکنین.. رویا رو زیر دوش از پشت گرفتم تو بغلم سره کیرمو آروم گذاشتم تو سوراخ کونش یک فشار کوچولو دادم دیدم هیچی نگفت قبلا اصلا نمیزاشت کیرمو بکنم تو کونش فقط کلاهک کیر رو میکردم تو کسش اونم انقدر میگفت مواظب باش و اینا که حد نداشت خلاصه فهمیدم که امروز روز منه هرکار بکنم کردم یکم دیگه کیرمو کردم تو کلاهک کیرم تو بود که دیدم واقعا تنگه علاوه بر این که رویا خیلی ناله میکرد منم کیرم تو نمیرفت دوش آب رو بستم و به رویا گفتم زانو بزن اون تفلی اون روز هر کاری من گفتم نه نگفت خلاصه در حالتی که قنبل کرده بود افتادم به جون سوراخ کونش انقدر سوراخ باسنش رو خوردمو لیس زدم و انگشت کردم که خودش میگفت بسته دیگه بیا بکن توش اومدم کیرمو گذاشتم تو دهنش شروع کرد به ساک زدن بعد که کلی به کیرم حال داد قشنگ به حالت قنبل در آوردمش کیرم رو گذاشتم رو سوراخ کونش با یک فشار کوچولو سرش رفت تو ولی رویا هی میگفت همین قدر کافیه بیشتر نکن یکم که گذشت یک فشار دیگه دادم بازم کیرم تو تر رفت دیگه اونجا بود که یک جیغ بدی زد همین طور که حدود نصف کیرم تو بود خم شدم و شروع کردم به بوسیدنش یک چند دقیقه ای که کیرم تو بود انقدر اون تو گرم و نرم و تنگ بود که عجیب ترین حس رو داشتم بعد از چند دقیقه که آروم شده بود شروع کردم به عقب جلو کردن کیرم.. با یک سوزی آه آه و وای وای میکرد که داشتم دیوونه میشدم یهو زدم به سیم آخر و کیرمو تا ته کردم تورویا زد زیر گریه و از درد واقعا داشت گریه میکرد منم هی بهش میگفتم یکم تحمل کن الان تموم میشه خلاصه در حالی که تلمبه میزدم کونش رو سینه هاش و کسش رو هم میمالیدم تا اینکه آبم با شدت تمام اومد و ریخت تو کونش هر دومون کلی آه و اوه کردیم ولی اون یکم ناراحت شده بود البته بعد که رفتیم زیره دوش یکم بوسش کردم و از دلش در آوردم

بعد از حمام یک حوله آویزون بود من یکم خودم رو خشک کردم بعدم رویا حوله رو پوشید گفتم برو رو تخت تو اتاق منم همین طوری لخت رفتم خوراکیها رو آوردم جای تخت واقعا خسته شده بودیم خوراکی هارو که خوردیم رویارو لخت تو بغلم گرفتم و کیرمو گذاشتم لای پاش و پتورو کشیدیم رومون نمیدونم چی شد خوابمون برد از خستگی بعد از چند ساعت یهو بیدار شدم رویا مثل فرشته ها خوابیده بود رفتم ساعت رو دیدم نزدیکه 8 بود اومدم شروع کردم رون و بدنش رو آروم بوسیدن بیدار شد گفتم پاشو عشق من ساعت 8 شده بیدار شد گفت پس بدو که دیرم شده من دلم میخواست یک حال دیگه بکنیم ولی دیر شده بود همین طوری که لباساش رو میپوشید هی میچسبیدم به کونش بوسش میکردم خلاصه یک تاکسی گرفتیم و رویا رو رسوندم تا یک کوچه قبل از خونشون و بهترین روز زندگی من به پایان رسید

من بعد از اون روز زیاد سکس داشتم چه با رویا و چه با... اما هیچ کدوم به شیرینیه اون روز نشدن امروز 2 سال از اون روز رویایی گذشته و من به خاطر علاقه ای که نسبت به رویا داشتم 8_7 ماهی هست که عقدش کردم و میخوام باهاش واسه همیشه زندگی کنم چون میدونم فقط با من بوده و خدا ما دو تارو برای هم آفریده فقط به دوستای گلم توصیه میکنم که اگر با کسی رابطه ای داشتین اونو برای کسی تعریف نکنید چون من خودم از بابت این موضوع ناراحتم چون یک زمانی خیلی از سکس هام با رویارو برای دوستام تعریف میکردم تو جمع و حالا که عقدش کردم و قراره با هم زندگی کنیم این مسئله یکم آزارم میده.....
     
#96 | Posted: 12 Oct 2010 12:27
مجسمه حماقت

.نميدونم تا حالا تو مخمصه ايي گير كرديد كه نه راه پس نداريد نه راه پيش. تو اين ماجرا ميخواهم ماجراي خودمو كه تو همين حالت گير كرده بودم رو تعريف كنم كه اصطلاح عاميانه اش اينه كه مثل خر گير كردم تو گل. بنده خوش غيرت كه معرف حضور هستم.
مدتي قبل وقتي وقتي داشتم از سر كار بر ميگشتم خونه تاكسي بي شرفي با سرعت زياد از روي يه گودال رد شد كه همه اب كثيف اون گودال ريخت روي لباس من بيچاره. به ناچار رفتم سمت خونه خواهرم كه همون نزديكيها بود. من كليد خونه رو داشتم چون هم خواهرم و هم شوهر خواهرم هر دو شاغل بودن و من گاهي اوقات براي استراحت نيم روزي يا بردن دوست دخترها از اونجا استفاده ميكردم. خلاصه تشريف فرما شديم سمت خونه ابجي راضيه. خب ميدونستم اون موقع روز كسي خونه نيست براي همن لباسمو همون بيرون در هال دراوردم كه گند به خونه زندگي ايشون نزنم. رفتم سمت حموم كه اگه لازم شد يه دوش هم بگيرم. خلاصه در حين رفتن هم با اجازه شما كير همه خوانندگان رو حواله اموات اون راننده تاكسي كردم. اب تقريبا به شورت زير پيراهني هم رسيده بود همه رو دراوردم حالا مونده بودم چي بپوشم. تصميم گرفتم برم و از لباسهاي شوهر خواهرم بردارم تقريبا هم سايز منه. رفتم سمت اتاق خوابشون و داشتم يكي يكي كشوهاي دراور رو ميگشتم. راستش سر قسمت لباس زير خواهرم يكم هم معطل كردم داشتم يكي برندازشون ميكردم. شيطنته ديگه. تف به ذ ات اين شوهر خواهرم كوفتش بشه. خلاصه در حال گشتن بودم كه صداي در اومد. پيش خودم گفتم اينها كه اين موقع روز خونه نميان. خواهستم راه بيفتم برم ببينم كدوم يكي اومده كه يادم افتاد كه لخت هستم. دست پاچه شدم نميدوستم چكار كنم دنبال حوله ايي پارچه ايي ميگشتم كه درو خودم بپيچم كه صداي شوهر خواهرم رو شنديم. اما يه صداي ديگه هم بود. صداي يه زن. اشنا نبود يعني صداي خواهرم نبود. حالا تصور اين كنيد اين اتفاقات در مدت زمان چند ثانيه افتاده. اين همون جا هست كه مونده بودم همون جريان خر و گير كردن تو گل. تنها چيزي كه به ذهنم خطور كرد قايم بشم اما كجا. من به اين گندگي با قد 180 كجا قايم بشم كه كسي نفهمه. معمولا تو اتاق خواب فقط دوجا واسه قايم شدن ميتوني پيدا كني . زير تخت يا توي كمد.زير تخت رو چك كردم خيلي تنگ بود ميدونستم تا بخواهم برم زيرش منو ميبينه پس سريع چپيدم تو كمد. من ارش 180 سانتي لخت تو يه كمد لباس كه ميشه گفت جا دار بود لاي مانتوها و لباسهاي خواهرم قايم شدم و فقط گوشهامو تيز كرده بودم كه كوچكترين صدا ها رو بشنوم. و اولين صدايي رو كه شنيدم صداي شوهر خواهرم بود. عسل جون بيا داخل كه ديگه طاقت ندارم!!!!!
عسل ؟ عسل كيه ؟ يعني اين زنه خواهر من نيست. يعني شوهر خواهرم يه زني ديگه رو اورده داخل خونه. با صداي باز شدن در اتاق خواب فهميدم اومدن داخل. شكل ظاهري اين كمد لباس حالتي بود كه ميشد بيرون روبا زحمت ديد. بله شوهر خواهر گرامي بنده خانم ديگري رو بجز خواهر من اورده بود تو حريم خصوصيش يعني تو اتاق خوابي كه هر شب كنار خواهرم ميخوابه.
خانمي كه همراهش بود و فهميده بودم اسمش هم عسله يه خانم نسبتا جوان با قد نرمال. تقريبا استخوان درشت و سفيد رو بود. مانتو تنش نبود و انگاري اتيش شوهر خواهر ما اونقدر تند بوده كه تا برسه به تخت خواب بخشي از لباسهاي عسل خانم رو دراورده بود. كه فقط يه تاپ نيم تنه و شلوار جينش پاش بود. اه هيچ وقت فكر نميكردم اين مرديكه هم اينطوري باشه هميشه يه جورايي واسه من جا نماز اب ميكشيد اما حالا خودش داشت عسل ميخورد اونم جه عسلي.... بله جونم برات بگه كه من با هزار بدبختي سعي ميكردم از لاي درزهاي كمد ببين اينها چكار ميكنن. متوجه شدم شوهر خواهر ديوس من داره تاپ عسل خانم رودرمياره و با دستهاي گنده اش به طرز ناشيانه ايي پستونهاي عسل خانم رو فشار ميده. عسل خانم هم با ناله هايي كه معلوم بود بيشتر از روي درد هست تا شهوت اونو همراهي ميكرد و گاهي وقتها هم بهش فحشي ميداد كه قرمساق درد داره ارومتر. تاپوشو دراورد و رسيد به سوتين كرم رنگش كه فهيدم يه چيزي لاي پاي من داره الارم ميزنه. حالا تو اين وضعيت خر تو خري راست كردن چي بود اما چاره چيه داشتم بصورت پخش مستقم سكس دو نفر ديگه رو ميديدم. به طرز ناشيانه ايي شوهر خواهرم سوتين عسل خانم رو دراورد و حمله ور شد به پستونهاش كه يه كمي بزرگتر از خواهرم به نظر ميرسد كه البته به خوش فرمي اون نبود. اما وقتي حشريت به بشريت ميزنه ديگه اين چيزها معني نميده. شوهر خواهرم كه معشغول خوردن سينه بود خود عسل خانم سعي در دراوردن شلوار جينش كرد كه بزرگي كونش و تنگي شلوارش كمي كار رو مشكل كرده بود و البته ديوانه بازي اين شوهر خواهر نديد بديد من هم به اون اضافه كنيد. بالاخره شلوار رو كه از قلمنبگي باسن پايين اورد تازه پي به شاهكار اين عسل جون بردم. بله خدا نصيب كنه يه باسن بود در حد تيم ملي برزيل. كوفت شوهر خواهرم بشه. كه تنها چيزي كه روش خود نمايي ميكرد شورت نازك مشكي رنگي بود كه جلوه قشنگتري به اين كون خوشگل داده بود. حتي سياهي شورتش هم نتوسته بود سفيدي كونش رو پنهان كنه. شورتي كه از بالاي به سختي قسمتهايي از لمبرهاشو پوشونده بود و در انتها سعي در پوشوندن اون دروازه بهشتي گوشتي كرده بود كه جوري كه جمع شده بود معلوم بود اون وسطها اتيش زير خاكستري در انتظاره. انتظاري كه شايد شيريني عسلش براي شوهر خواهر الدنگ من باشه و اون وضعيت مسخره كه بايد شاهد بكن بكن اونها باشم هم براي من بود. عجب تقسيم نا عادلانه ايي. سياوش شوهر خواهرم بالاخره دست از چلوندن سينه اي اين عسل خانم برداشت و يادش افتاد كه بايد خودش هم لخت بشه سياوش خان ما گفتم تقريبا زا لحاظ هيكلي شبيه خودمه خيلي زود لباسهاشو دراورد و زانو زد جلوي خانم. يه جورايي سعي ميكرد خودشو خيلي حرفه ايي نشون بده كه مطمعن بودم داره يه جورايي چيزهايي رو كه توي فيلمها سكسي ديده بود رو اونجا روي عسل جونش پياده كنه. دستشو انداخت دور كمر عسل خانم و ميخواهست شورتشو دربياره حالا منم تو وضعيت مسخره ام داشتم لحظه شماره ميكردم كه زودتر شورتشو دربياره تا بتونم ياسن خوش فرم اون ميوه بهشتي رو ببينم. شورت عسل جون به نيمه باسنش رسيده بود كه هر سه نفرمون از جا پريديم.
صداي باز شدن در خونه اومد.........

فكر كنم هر سه نفر تو شوك بوديم چون بجز خودم ميديدم اونها هم بي حركت مونده بودن كه صدايي امد.
سيا سياوش خونه ايي عزيزمممم..
خواهرم بود. رنگ همهمون سفيد شده بود حتي من كه تو اين ماجرا هيچ كاره بودم اما خب هر كسي كه در كمد رو باز ميكرد و منو توان وضعيت ميديد ديگه منو بي گناه حساب نميكرد. سياوش تنها اولين كسي بود كه حركت كرد اونم اين بود كه با شدت تموم عسل رو به سمت كمد كشيد. تخمام اومد زير گلوم داشت ميومد سمت كمدي كه من لخت توش بودم. اين كمك دو در داشت كه قسمت لباسهاي سياوش و خواهرم رو از بيرون جدا ميكرد اما داخلش يكي بود .ومن رفته بودم قسمت لباسهاي خوهرم كه بلندتر بودن .
پسره احمق اولين جايي كه به چشم اومده بود همين كمد بود. سريع عسل رو اورد سمت كمد و اروم در گوشش گفت كه صداش درنياد كه يه جوري با خواهرم بره بيرون بعدش اونم بيا و بره بيرون كليد خونه رو داد دستش. سريع هم لباسهاي عسل رو گرفت و در كمد رو باز كرد . تا جايي كه زور داشتم خودمو به انتهاي كمد چسبونده بودم. با فشار و عجله عسل خانم رو كرد تو كمد و درشو بست. تازه يادش افتاد كه خودش هم لباس تنش نيست كه ديگه دير شد و خواهرم وارد اتاق شد. عسل خانم هنوز متوجه حضور من نشده بود و من خيلي راحت ميتونستم لرزش بدنشو از ترس حس كنم چون خودم هم همين وضعيت رو داشتم كه مطمعن براي اون بدتر بود هنوز چشمم به تاريكي داخل كمد عادت نكرده بود و منو نديده بود تنها چيزي كه به ذهنم رسيد اينه كه بدون سر صدا بهش بفهمونم كه من اينجام اما چطوري. خدايا اين چه بدبختي بود اخه. خلاصه باز به تنها كسي كه تونستم فحش بدم همون راننده تاكسي زن جنده بود.
پس خيلي اروم بهش نزديك شدم اما طبق معمول كه گند ميزن به هر چيزي با اولين صداي داخل كمد اون فهميد كسي ديگه ايي هم هست. فقط سريع دستمو گرفتم جلوي دهنش تقريبا داشت سكته ميكرد كه در نهايت ارومي در گوشش گفتم من هم اينجا گير كردم بهتره جيغ داد نكنه كه جفتمون بدبخت ميشيمو با تكون دادن سرش حرفمو تاييد كرد راستش اگه قاتل فراري هم بودم تو اون وضعيت براي اون مهم نبود چون بيرون از اون كمد جاي جالبي براش نبود. بريم سراغ سيا خان. گفتم كه وقتي متوجه شد كه ديگه دير شده بود و خواهرم داخل اتاق شده بود. حالا ديگه من تنها تماشاچي نبود. عسل خانم هم مثل من عريان داشت نگاه ميكرد و مطمعنن دعا ميكرد هر چي زودتر از اون برزخ كمدي بياد بيرون. خواهرم با تعجب به سياوش نگاهي كرد گفت: وا سيا... تو خونه ايي ؟
چرا لختي چيزي شده ؟ سياوش مادر مرده هم زبونش بنده اومده بود و حسابي هم عرق كرده بود با پته پته گفت كه سر راه كه اومده حواسش نبوده خورده زمين اومده خونه كه لباس عوض كنه. بعدش هم سريع پرسيد كه تو چرا اين موقع خونه ايي مگه سر كار نبودي؟ خواهرم جواب داد كه مرخصي گرفته و ميخواهد بره ارايشگاه. بعدش هم رفت سمت تخت و ولو شد روي تخت. دوباره سياوش رو صدا زد : سيا عزيزم بيا اين مانتو منو دربيار لطفا خسته ام . سيا مادر مرده هم مثل قرقي رفت سمت خواهرم و دكمه هاي مانتوش رو باز كنه دكمه اولي و دومي رو داشت باز ميكرد كه خواهرم كشيدش روي خودش و بعدش هم چرخيد جوري كه سيا خان رفت زير و خواهرم اومد روي اون.
چاكر اقا سيا شيطون اخرش هم نگفتي چرا لخت شده بودي ؟ شيطون نكنه ميدونستي من ميخواهم بيام خونه اره ؟
سياه بدبخت هم كه يه نگاهش به خواهرم بود يه نگاهش به كمد گفتش؟
عزيزم من كه راستشو گفتم . اما اگه ميدونستم تو ميخواهي كه زودتر بيايي اصلا سر كار نميرفتم.
خواهرم گفت : حالا كه تو هستي منم زود اومدم خونه اون كار ديشب رو تموم كنيم.
از برق چشمهاي وق زده سيا فهميدم منظور از كار نيم تموم چيه.
خواهرم منتظر جواب نموند و زود خودش مانتوش رو دراورد. يه تاپ بند دار نازك تنش بود و يه شلوار پارچه ايي. اينقدر عجله داشت كه كرستش رو هم با تاپش دراورد و خيلي زود سينه هاي خوشگلش نمايان شد. هر چند ما از پشت ميديديم اما خب اونقدر بزرگ بودن كه بشه ديد. سيا هم كه فقط يه شورت پاش بود خواهرم خوابيد روش و لباشو گذاشت روي لباي سيا خان و سينه هاشو چسبوند به سينه شوهرش و با دستش شلوارشو كه حالت كشي داشت كشيد پايين. كه همزمان با شورت سفيدش كه ميومد پاييين كپلهاي گوشتيش به لرزه درامد. خيلي زودتر از اوني كه فكرش رو بكنم لخت شد. تقريبا فضاي خونه رو حس شهوت گرفته بود. حالااگر از حال من و عسل خانم جويا باشيد كه يه جورايي حس ترس و حس شهوتمون با هم قاطي شده بود اما چاره ايي نبود ما دوتا تماشاچيان اجباري اين فيلم جالب بوديم. خواهرم حالا كه از گرفتن و خوردن لب سير شده بود با بوسه هاي كه هر كدومش ميتونه يه مرد رو حشري كنه كم كم اومد روي سينه شوهرش و با لبهاش داشت به صورت مستقيم به سمت شورت سيا خان ميرفت. همين كه سرش كمي از گردن سياوش رفت پايينتر سياوش خيلي زود با انگشت اشاره به كسي كه تو كمد پنهون كرده بود اشاره ميداد كه ساكت باشه. منظورش عسل خانم بود. بهرحال خواهر ما رسيد به شورت سياوش خان. اونوم خيلي زود از پاي سياوش خان دراورد و چشم ما هم به جمال مبارك كير شوهر خواهرمون روشن شد. راستش رو بخواهيد كير كلفت و سطوري داشت. اين خواهر ما حق داشت اينطوري داشت له له ميزد براش. خيلي زود اون كير ستودني تو دهن راضيه خواهرم جا گرفت همرا ه با مالشهاي ماهرانه ايي كه به تخمهاي سياوش خان مياد. در اين حين من كه شورت هم پام نبود دستي به كير خودم كشيدم كه اين حركتم با برخود دستم به باسن عسل خانم منجر شد. تكوني به خودش داد و سعي كرد از من بيشتر جدا بشه و البته منم سعي ميكردم بيشتر بهش بچسبم. بهرحال تو اون موقعيت ما هر تصميمي نميتوستيم بگيريم. براي همين بهش نزديك تر شدم. فكر كنم ديگه سر كير منو روي باسنش حس كرده بود و چون جايي ديگه نبود كه بره اونورتر به ناچار تكون نخورد. خواهرم با ولع خاصي مشغول خوردن كير شوهرش بود. سياوش خان هم تشريف برده بودن تو اسمون هفتم و كس كش انگار يادش رفته بود همين چند دقيقه پيش ميخواهست روي همون تخت يكي ديگه رو بجز خواهر من كه زنش ميشد رو بكنه و مدام قربون صدقه خواهرم ميرفت. خواهرم فهميد كه اندازه كافي براي شوهرش ساك زده و حالا نوبت چيز ديگري هست. براي همين سرشو اورد بالا موهاي بلندش در اثر بالا پايين كردن سرش حسابي بهم ريخته بود اما با همون وضعيت هم زيبايي خاصي داشت. خودشو با حالات ناز عشوه كشيد دوباره روي بدن شوهرش. باسن خوشگلشو چند بار روي كير سياوش بالا پايين كرد و انگار ميدونست اين كار سيا رو حسابي حشري ميكنه چون كير سياوش به نظر بلندتر شده بود و رگهاش هم حسابي زده بود بيرون. سيا هم چند تا ضربه نسبتا محكم زد به كپلهاي خواهرم و اونم با ناله هاي حشري كننده اش جوابشو داد. سيا سعي ميكرد كيرشو زود بكنه تو اولين سوراخ خواهم كه به كيرش نزديكتر بود اما خواهرم شيطنتش گل كرده بود و هر دفعه كه كير سياوش به يكي از سوراخهاش نزديك ميشد اون خودشو حركت ميداد انگار از اينكه همچين كيري داشت جفت سوراخهاشو نوازش ميداد لذت ميبرد. سياوش كه متوجه شد با دوتا دستهاش كون خواهرم رو محكم گرفت و كمي بالا برد و از هم باز كرد و كيرشو به صورت اتوماتيك برد زير سوراخ كس راضيه جون. و با نامردي كامل تا انتها كرد داخلش. جيغ خواهرم كه نشان اين ميداد كه كير سيا تا اخر كسش رسيده گوش من و عسل خانم رو حسابي ازار داد. كه البته عسل خانم متوجه شد همزمان با اين جيغ كير منم ديگه كاملا راست شده بود و داشت كونش رو نوازش ميداد. حالا ديگه سباوش فهميده بود كه اگه ميخواهد زودتر از اين مخمصه خلاص بشه بايد خواهرم رو ميگاييد يا به عبارتي بهش حال ميداد براي همين تمام حواسش رو داد به كارش و با حركاتي هماهنگ كون خواهرم رو بالا پايين ميكرد و كمر خودش رو هم تكون ميداد كه ضربات كيرش رو محكم تر و تند تر بكنه. منم به فكرم افتاد حالا كه گير كردم اينجا بهتره يه حالي به خودم بدم براي همين سرمو به گوش عسل نزديك كردم و بهش گفتم : منم ميخواهم. عسل خانم سريع برگشت و با عصبانيت بهم نگاه كرد. منتظر جوابش نشد با يه دستم شورتشو تا جايي كه امكان داشت كشيدم پايين و با دست ديگه ام دست اونو كشيدم سمت كيرم و بهش فهموندم كه كيرمو بگيره و بمالونه. خودم هم انگشتمو با اب دهنم خيس كردم و بردم سمت كونشو سعي ميكردم تو اون تاريكي و جاي تنگ بكنمش تو يكي از سوراخهاش. تقريبا صدايي جز صداي شهواني خواهرم شنيدده نميشد كه مدام از سياوش ميخواهست محكمتر اونو بكنه. صداي برخورد كونش با روي شكم سياوش هر لحظه بلندتر ميشد. حالا منم ديگه انگشتم سوراخ كس عسل خانم رو پيداكرد بود و سعي ميكردم حالي رو كه با چشمم داشتم ميكردم تبديل يه حالي كنم كه با انگشتم ميخواهستم انجام بدم. عسل هم همزمان با صحنه هاي كه ميديد سرعتش در مالش كير بيشتر ميشد.
خواهرم و شوهر خواهرم تصميم گرفتن پوزيشنشون رو عوض كنن در همون حال كه كير سياوش خان داخل زنش بود چرخيد و خودشو اورد بالا و خواهرمو زير خودش خوابوند. كون سيا جون رو نديده بوديم كه به بركت امروز هم ديديم. چند دقيقه اي به همبن منوال گذشت . كه با صداي نكره سيا خان متوجه شدم كه ابش اومده و راست ايستاده داره كيرشو ميمالونه و تقريبا همه ابشو ريخته بود روي بدن خواهرم. صداهاي خفيفي هم از عسل خانم ميومد كه نشانه از رضايت اين كه انگشت من داره دهانه رحمش رو حال ميده به گوشم ميرسيد. خواهرم بلند شد و به بوس جانانه از سياوش كرد. سياوش ديوس هم كمي قربون صدقه خواهرم رفت كه تو بهترين كس دنيا هستي و من هيچ وقت كسي به باحالي تو نكردم و از اين چرت پرتها زن شوهري . بگذريم حالا ديگه سرعت مالوندن كيرمن به دست عسل خانم و انگشت كردن كس اون به دست من هم بيشتر شده بود جوري كه ميترسيدم صدايي از داخل كمد اونها رو متوجه ما بكنه. من هم چند لحظه بعد اب اومد كه يه مقداريش رو ريختم روي كون عسل خانم و بقيه اش هم ريخت روي يكي از مانتو هاي خواهرم. خواهرم بلند شد و به سيا گفت من برم يه دوش بگيرم تو نميايي عزيزم . سيا بهش گفت ؟ تو برو منم الان ميام. خواهرم با چشمكي به سياوش خودش رفت بيرون از اتاق. همين كه خواهرم پاشو از اتاق گذاشت بيرون. سياوش خان يادش افتاد كه كسي روتو كمد قايم كرده و اومد سمت كمد. در كمد رو باز نكرد. خيلي اروم گفت: عسل جون ما كه رفتيم تو هم برو. بعدا بهت زنگ ميزنم. بعد از جيب شلوارش يه تراول 50 تومني دراورد و از گوشه در كمد انداخت داخل. خودش رفت بيرون. هنوز هم جرات نداشتم كار اضافي بكنيم. نيم ساعتي به همين منوال گذشت ديگه نه من حركتي ميكردم و نه عسل. با شنيدن صداي در و كمي ديگه صبر كردن من جراتي نشون دادم و از كمد اومد بيرون. وقتي مطمعن شدم كسي تو خونه نيست به عسل هم گفتم بياد بيرون. پاهام به خاطر ارضا شدنم و سر پا بودنم حسابي درد گرفته بود. همينطوري ولو شدم روي مبل . و چشمهامو روي هم گذاشتم. صداي بسته شدن در منو از حال خودم دراورد. عسل بود كه رفته بود. چشم به تراول روي ميز افتاد. اونو نبرده بود.
منم لباسهامو پوشيدم و اومدم بيرون از خونه. حسابي فكرم مشغول بود. كه اين چه اتفاقي بود چرا بايد اينطوري ميشد.
موبايلم زنگ خورد. خواهرم بود.
سلام داداشي خوبي ؟ كجايي ؟ من سياوش امروز وقتمون ازاده ميخواهستم بريم بيرون نهار بخوريم گفتم به تو هم بگم با هم بريم.
كاملا ميشد خوشحالي رو تو صداش تشخيص داد.
سر يه چهار راه منتظر بودم كه منم سوار كنن و با هم بريم.
     
#97 | Posted: 12 Oct 2010 12:30
خاطرات من با آیدا

.تازه اومدم مرخصی از سربازی که بابام گفت میخوایم بریم کوه با یکی از دوستاش برادرم چون امتحان داشت نمیومد بابا هم اصرار کرده بود که حتما باید باهاشون برم چون کمر دردش شروع شده بود و نمیتونست پشت فرمون بشینه منم قبول کردم. دوست بابام یه دختر داشت که ازدواج کرده بود اما از شوهرش جدا شده بود یعنی در شرف جدا شده بودن بودن اسم دخترش آیدا بود. اونها هم بیشتر به خاطر اینکه روحیه آیدا عوض بشه خواستن با ما بیان کوه .

وقت حرکت بابا به دوستش زنگ زد و گفت ما داریم حرکت میکنیم اونها هم اومدن سر کوچمون که با هم حرکت کنیم آیدا پشت فرمون نشسته بود البته من تا اون روز ندیده بودمش چون هیچ وقت خونه دوست بابام نرفته بودم وقتی هم که اونها میومدن ایدا نمیومد سلام علیک کردیم برای اولین بار ایدا رو دیدم البته از ماشین پیاده نشدیم همینطوری سلام علیک کردیم و حرکت کردیم اولش بابا همش میگفت اروم برون و مسخره بازی در نیار تا جایی که تو راه ایستادیم واسه اینکه یه آبی به دست و صورتمون بزنیم برای اولین بار چشم به هیکل ایدا خورد البته هیچ حسی جز یه حس دلسوزی نداشتم نسبت بهش نداشتم تا اون لحظه که میگفتن بیچاره دختر به این خوشگلی با 25 26 سال سن طلاق گرفته و این حرفا. وقتی دوباره نشستم که حرکت کنیم دوست بابام گفت سیاوش رانندگی دختر مو ندیدی هنوز حاضرم باهاتون شرط ببندم منم که تا اون لحظه اون مسافرت کسل کننده ترین مسافرت عمرم بودم یه خرده ذوق کردم ولی منتظر موافقت بابا بودم بابا هم گفتم منم رو رانندگی سیا شرط میبندم که با صدای لاستیکای ماشین من کورس ما شروع شد تو اون جاده که نهایت سرعت عقلانیش 60 70 تا بود بعضی جاها سرعتم به 110 هم میرسید اون هم سپر به سپر ماشینم میومد از رانندگیش خوشم اومده بود بابا یه چند باری گفت سیا یواشتر ما داریم شوخی می کنیم چرا جدی گرفتین؟ منم گفتم نه بابا اینطوری روحیه اش عوض میشه بابا هم چیزی نگفت منم یواش یواش داشت بهم برمیخورد که یه دختر اینطوری همرام بیاد و کم نیاره دیگه وحشیانه رانندگی میکردم تا جاییکه بعضی وقتا فاصلمون 150 تا 200 متر میشد نزدیکای محل که رسیدیم از قصد سرعتم رو کم کردم که ازم سبقت بگیره اون ازم جلو زد و ما رسیدیم که دوست بابا عمو علی از ماشین پرید پایین و گفت سیا حال کردی دست فرمونو منم خندیدم گفتم عالی بود اما ایدا با یه اخم از ماشین پیاده شد و چیزی نگفت رفتیم تو خونه وسایل و جا بجا کردیم منم لباسامو عوض کردم رفتم بیرون چشم خورد به هیکل آس آیدا واااااااااااااای عجب چیزیه این، یه شلوار قرمز چسبون و یه بلوز نارنجی تنش بود. منم از برخوردش بدم اومده بود باهاش سر سنگین بودم.

بساط شام و ردیف کردیم بابا و عمو علی شروع به خوردن مشروب کردن مامان و خاله هم داشتن ظرفارو میشستن آیدا رفته بود تو تراس داشت کتاب میخوند بابا یه بار صداش کرد که بیا تو سرده ولی عمو علی گفت کاری بهش نداشته باشین اینطوری راحتتره منم حوصلم داشت سر میومد الکی گفتم مامان من بعضی از دوستام میخواستن بیان کوه قدم میزنم میرم تا دم خونشون ببینم اومدن یا نه . رفتم بیرون دیدم ایدا هنوز تو تراس داره کتاب میخونه گفت تو باغتون خطرناکه گفتم نه دور تا دورش دیواره جز درخت توش چیزی نیست. اومدم تو حیاط رفتم ته باغ تا سیگار بکشم آخه سیگار تو اون هوا خیلی حال میده جاییکه من بودم ته باغ ما بود کنار باغ همسایمون یه راه کوچیک داشت که میشد رفت تو باغ همسایه. همسایمون هم یه پیرمرد بود که اصلا نمیومد کوه همیشه انجا خالی بود . رفتم یه گوشه نشستم و به یه درخت تکیه دادم و سیگارم رو اتیش کردم یه حال عجیبی میداد. یهو دیدم یه صدای گفت اجازه هست بیام پیشت؟ قلبم اومد تو شرتم برگشتم دیدم ایداست سریع سیگارم و انداختم اومد جلو گفت چرا خاموشش کردی. گفتم بیام با هم بکشیم اومد کنارم نشست چون بقیه جاها تیغ داشت اومد دقیقا کنار من نشست طوری کامل به من چسبید گفت سیگار داری گفتم نه همون یکی بود گفت من دارم بهم تعارف کرد منم یکی برداشتم شروع کردیم سیگار کشیدن. گفتم باورم نمیشد سیگاری باشی گفت نیستم جدیدا شروع کردم واسه آرامش اعصابم البته بیشتر دوست دارم یکی که داره سیگار میکشه دودش رو بزنه تو صورتم برام جالب بود کاراش. گفت خیلی سخته ادم بچشو سقط کنه مادر باشه بدون اینکه بچشو ببینه از دستش بده یهو بغض کرد و اروم اشک میریخت منم واسه اینکه حال و هواش عوض شه دود سیگار تو دهنم رو فوت کردم سمت صورتش تو گریه یه لبخند زد و گفت تو از چی خوشت میاد؟ گفتم خیلی چیزا. گفت تو سیگار کشیدن منظورمه. منم چون چسبیده بودن بدنش به تنم و اینکه چند وقت تو پادگان بودم داشتم واسه سکس میمردم میخواستم یه جوری کرم بریزم .گفتم روم نمیشه بگم گفت بگو هر چی هست بگو. گفتم دوست دارم تمام دود تو دهنم رو بریزم تو دهنه یکی دیگه گفت جالبه . گفت یه پک بزرگ بزن منم زدم گفت دود رو نده بیرون بعد دهنش رو نزدیک لبم کرد گفت بریز تو دهنم منم لبم رو گذاشتم رولبش تمام دود رو تو دهنش خالی کردم گفت خوشم اومد بازم میخوام فهمیدم که اون هم کرم داره گفت این دفعه آرومتر خالی کن منم این دفعه آروم لبم رو به لبش نزدیک کردم و شروع به لب گرفتن کردم به محض اینکه لبم رو لبش فشار دادم یه اه گفت و انگار بهش برق وصل کردن پیچ و تاب میخورد منم خودم و انداختم روش گفت سیا پاشیم تیغ رفت تو پشتم بلندش کردم همینطوری که لب میگرفت دستش رو گذاشت رو کیرم و شروع کرد کیرم و مالوندن و یواش یواش شلوارم و کشید پایین زانو زد جلوم و کیرم و گرفت تو دستش گفت چه اقا کوچولو خوشگل و بزرگی داری. گفتم از این به بعد مال خودته . خندید و گفت ببینیم و تعریف کنیم.

شروع کرد به ساک زدن چنان ساک میزد که داشتم میمردم انگار کیرم داره از جا کنده میشه دیگه نتونستم طاقت بیارم بلندش کردم شلوارشو کشیدم پایین یه شرت بنفش پاش بود خیلی خوشگل بود گفت سیا اینجا نه من میترسم حامله شم باشه واسه بعد برگردوندمش و چسبیدم بهش گفتم از اینجا که حامله نمیشی گفت تو هم از عقب سکس کردن و دوست داری فکر میکردم فقط شوهر سابق من اینطوریه خندیدم و باسنش و نیشگون گرفتم گفتم این چیزی که تو داری همه رو وسوسه میکنه شرتش رو کشیدم پایین عجب کون خوشگلی داشت فوق العاده سفید بود و بزرگ با اونکه یه خرده تپل بود اما بدنش سفت بود و چربی نداشت کلا هیکل تو پری داشت گفت سیا فقط یواش بکنیا گفتم تو که میگی شوهرت باهات زیاد از این کارا کرده گفت اره اما اقا کوچولوت خیلی بزرگه میترسم یهو جیغم در بیاد گفتم نترس سیا نمیذاره ایدا جونش درد بکشه گفتم فقط رو به خونه واسا که اگه یکی داره میاد سریع در بریم ما تو تاریکی بودیم و اگه یکی میومد متوجه میشدیم دستش رو گذاشت رو تنه درخت گفتم ایدا جوون باسنتو بده عقب گفت نگو باسن بدم میاد بگو کون گفتم چشب کونتو بده عقب اون هم تا جایی که میتونست داد عقب منم یه تف انداختم سر کیرم و گذاشتم دم سوراخ کونش گفت خیلی بزرگه پاره نشم گفتم نترس یواش سر کیرم و گذاشتم تو بر خلاف تصورم راحت رفت تو ولی یه خرده درد میکشید گفت آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ دستشو گذاشت رو رونه پام تا یواشتر تلمبه بزنم منم شروع کردم به تلمبه زدن از پشت سینه هاشو گرفتم و فشار میدادم و تند تند تلمبه میزدم سرش رو برگردوند تا لب بگیریم همش میگفت جون بکن بکن منو من مال توام بکن منو همینطور که سینه هاشو فشار میدادم یه لرزش کوچولو کرد و سرش رو برد پایین منم تمام ابم تو کونش خالی شد دیدم یه خرده اشک تو چشاش جمع شده گفتم همینطوری واسا الان دستمال میارم تمیزت میکنم گفت از کجا گفتم تو جیب کاپشنم رفتم از تو جیب کاپشنم که رو درخت آویزون کرده بودم دستمال گرفتم و برگشتم وقتی داشتم برمیگشتم ایدا لخت جلوم بود بدنش زیر نور مهتاب تو اون تاریکی یه چیز محشری بود دوباره هوس سکس به سرم زد. از پشت بهش چسبیدم گفت سیر نشدی گفتم چرا گریه میکنی؟ گفت اولین باری که با کسی غیر شوهرم سکس میکنم گفتم فرض کن من شوهر جدیدتم تا وقتی دوباره ازدواج کنی من کنارتم گفت از همه مردا بدم اومده دیگه قصد ازدواج ندارم اما یه حسی منو به سمت تو میکشونه انگار صد سال هست که میشناسمت گفت منم احساس میکنم دوستت دارم گفت ولی من دوستت دارم خندیدیم گفتم من تو کیفم کاندوم دارم برم بیارم از جلو سکس کنیم؟ گفت دیگه نمیتونم سر پا وایسم. گفتم یعنی سکس نکنیم ؟ گفت نه اگه تو بخوای من حرفی ندارم ولی میخوام دراز بکشم . گفتم اگه ماشین جای دیگه بود میرفتیم تو ماشین. گفت من ماشین و به بهونه دور زدن میارم بیرون تو هم برو یه خرده اونطرف تر از خونه واسا تا من بیام گفتم بابات اینا چیزی نمیگن گفت اون با من . من رفتم تو ماشین از تو کیف پولم کاندوم بردارم دیدم بله 3تا کاندوم دارم رفتم تو باغ البته یواشکی بدون اینکه کسی متوجه بشه . رفتم پیش ایدا و بوسیدمش گفتم من حاضرم اون هم رفت خونه و سوئیچ رو برداشت گفت میرم یه دور بزنم مثل اینکه باباش گفت واسا مامانت اینا هم بیان که ایدا گفت میخوام تنها باشم و اونها به خاطر روحیش چیزی نگفتم اومد دم اون باغ واساد تا برم سوار شم اومد اینطرف گفت سیا برو پشت فرمون بشین میخوام یه خرده از رانندگیت لذت ببرم حرکت کردیم باید میرفتیم آخر محل یه جایی بود که این وقت شب خلوت خلوت بود تو راه سرش رو گذاشت رو پام گفت سیا میشه یه خواهشی کنم گفتم جون بخواه گفت امشب از جلو باهام سکس نکن گفتم چرا؟ گفت باشه واسه بعد وقتی خیلی اصرار کردم که چرا گفت آخه جلومو تمیز نکردم وقتی برگشتیم خونمون میرم تمیزش میکنم و دعوت میکنم که بیای. گفتم این چه حرفیه من باید باهات سکس کنم امشب دیگه طاقت ندارم اون هم گفت چشم کیرم رو از تو شلوار در آورد و شروع کرد به ساک زدن منم اونقد حشری شده بودم که 2 3 بار نزدیک بود کنترل ماشین از دستم در بره اونقد ساک زد تا که داشتم بی حال میشدم زدم کنار و موهاشو چنگ زدم تا اینکه ابم اومد همرو تو دهنش خالی کردم و حرکت کردیم بالاخره رسیدیم چراغ هارو خاموش کردم پیاده شدم باد خیلی سردی میزد رفتم اونطرف صندلی رو خوابوندم و شلوارو بلوزشو در آوردم خودشو جمع کرد گفت یخ کردم گفتم الان میام تو در رو میبندم گرم میشی خدایش یکی از شاهکارای خدا بود بدنش. فوق العاده سفید تپل و بدون چربی بود بدنش سوتینشم مثل شرتش بنفش بود شلوارم و کشیدم پایین و کاندوم رو از دستم گرفت کشید رو کیرم خودش رو کشید بالا من رفتم تو ماشین در رو بستم دو تا پاشو گرفتم کشیدمش پایین پاهاش حالا دو طرف بدنم بود سوتینشو باز کردم واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای سینه هاش داشت دیونم میکرد افتادم به جون سینه هاش گفت سیا بذار تو سریعتر بذار تووو. منم کیرو رو رو کس پر موی ایدا تنظیم کردم با یه فشار محکم تا ته کردم تو یه آخ گفت که داشت دیوونم میکرد همینطور که سینه هاشو میخوردم تو کسش تملبه میزدم ایدا هم تو اسمونا بود هی قربون صدقم میرفت و موهامو چنگ میزد از یه طرف کاندوم تاخیری و از یه طرف اینکه تازه بابت ساک زدنش ابم اومده بود باعث شده بود ابم نیاد ایدا با یه لرزش ارضا شد ولی من نه هیچ خبری نبود گفتم برگرد بذارم تو کونت گفت چرا گفتم برگرد همینطوری اونم با مکافات برگشت کردم تو کونش و سینه هاش و میمالوندم دوباره آخ و اوخش در اومد کونش خیلی بهم حال میداد یه خرده که کونشو کردم گفتم ایدا جون برگرد دوباره از جلو سکس کنیم دوباره با مکافات برگشت پاهاشو باز کردم و کردم تو کسش دیگه خیلی حشری شده بود جیغ میزد میگفت بکن منو بکن منو من آیدا توام بلوزم و در آورد شروع کرد لیسیدن سینه من که بعدا دیدم چند جاش کبود شد دیگه یواش یواش داشت آبم میومد گفتم ایدا جون داره آبم میاد گفت تو کاندوم خالی کن منم گفتم نه میخوام تو کونت خالی کنم گفت سختمه که برگردم منم کاندوم رو برداشتم و پاهاشو بالاتر دادم و کردم تو کونش با دو بار تلمبه زدن آبم خالی شد تو کونش و همزمان ایدا هم با مالوندن سینه هاش دوباره ارضا شد. لباس پوشیدیم و بعد یه خرده حرفیدن و ذخیره کردن شماره هامون تو گوشی هامون حرکت کردیم اومدیم خونه اول آیدا رفت تو منم از دور داشتم نگاه میکردم منم یه 20 دقیقه بعد رفتم تو همه خواب بودن منم گرفتن خوابیدم صبح با صدای آیدا از خواب بیدار شدم گفت سیا پاشو دیگه چقدر میخوابی چشامو باز کردم گفتم بقیه کچان گفت رفتن بیرون بقلش کردم کشیدم رو خودم چون سر صبح بود کیرم بد جوری شق شده بود گفت بابا اینا رفتن پیاده روی مامان اینا هم تو باغ دارن سبزی میکنن گفت پاشو یه سکس بکنیم گفت چطوری؟ بردمش کنار پنجره ایستاد طوری که به مامان اینا دید داشتیم ولی چون پشت پرده بودیم اونا مارو نمیدیدن شلوارو شرتش رو کشیدم پایین یه تف انداختم سر کیرم و با یه فشار محکم کردم تو کونش آیدا گفت آاااااااااااااااااای خیلی درد میاد سیا بکن جلوم گفتم نه سر صبح فقط کون حال میده اما باسنش نمیذاشت کیرم تا ته بره تو خمش کردم طوری که کمرش 90 درجه شده بود حالا دیگه کونش کامل باز بود دوباره با یه تف گذاشتم تو کونش این دفعه دیگه تا ته میکردم توش خیلی دردش میومد اما چیزی نمیگفت یه چند تا ضربه محکم زدم یهو جیغ کشید منم خشکم زد مامانش داد زد آیدا چته دخترم اون هم سریع گفت سرم خورد به پنجره مامانش گفت یواش تر دختریم سیاوش خوابه بعد هر دومون خندیدیم دوباره شروع کردم تلمبه زدن تا ابم اومد و تو کونش خالی کردم این آخرین سکس ما تو کوه بود اما بعداینکه برگشتیم دیگه سکسمون عادی شد رسما دیگه دوست دخترم شده بود با اونکه 6 سال ازم بزرگتر بود تو تمام مرخصی هام حداقل یه بار سکس میکردیم تا من سربازیم تمام شد و مغازه باز کردم دیگه راحت راحت شده بودیم هر وقت میخواستم زنگ میزدم میومد مغازه میرفتیم تو بالکن مغازه و میکردمش برخوردمون طوری بود تو جمع که هیچ کس فکرش هم نمیکرد ما به هم اینقدر نزدیک باشیم اما یه قراری با هم گذاشته بودیم که دیگه از کون سکس نداشته باشیم یه روز پنج شنبه بود اومد مغازه دم ظهر بود گفت امروز غروب قراره بریم اصفهان پیش آرش (آرش داداشش بود تو اصفهان زندگی میکرد) آخه زنش زایمان کرد قراره یه هفته اونجا بمونیم اومدم واسه خداحافظی. منم گفتم واسا یه خرده گذشت کار مشتری هارو که تمام کردم گفتم برو بالا الان میام رفت بالا منم در مغازه رو از داخل بستم و رفتم بالا شلوارشو کشیدم پایین و رو ماکت خوابوندمش یه کاندوم کشیدم رو کیرم و کردمش وقتی کارمون تمام شد گفتم آیدا خیلی دلم میخواد یه شب کنار هم بخوابیم گفت آره اگه میشد خیلی خوب بود گفتم اگه بتونی بابات اینهارو بپیچونی یه هفته وقت داریم واسه با هم بودن گفت تو میتونی شبا بیای پیشم گفتم آره بابا . گفت اوکی تمام سعی خودمو میکنم خداحافظی کرد و رفت و گفت بهت خبر میدم . اما فکر نکنم قبول کنن. بعد اینکه رفت یه حس عحیبی داشتم نمیدونستم چی میشه ساعت 4 دیگه دیدم نمیشه تحمل کرد زنگ زدم دیدم گوشی و برنمیداره یه نیم ساعتددیگه زنگ زدم دیدم گوشیش خاموشه دیگه خیلی عصبی شدم گفتم ریده شد تو تمام برنامه ریزیم. تا ساعت 7 داشتم زنگ میزدم دیدم خبری نشد از بس اعصابم خرد بود کلی سیگار کشیدم ساعت 7:30 بود که دیدم گوشیم زنگ میخوره برداشتم دیدم شماره خونشونه گفت سیا مامان اینا رفتن امشب باهمیم. گفتم اوکی منم زنگ زدم خونه گفتم دارم واسه شام با دوستام میرم بیرون ساعت 8 رفتم خونشون در زدم در رو باز کرد پرید تو بقلم و لبش رو گذاشت رو لبم یه تاپ و شلوارک فوق العاده تنگ و چسبون تنش بود سفیدی لباسش با سفیدی بدنش ست شده بود تو این لباس کونش خیلی بزرگ نشون میداد رفتیم تو یه تاپ و شلوارک برام آورد گفت بیا برات بپوشم رفتم جلوش واسادم شلوارم و کشید پایین از رو شرت کیر مو بوسید گفت قربونش برم من بعد پیراهنم و هم در آورد و یه چند بار سینه مو بوسید خودشو بهم چسبوند لب گرفتیم خوابوندمش رو زمین دراز کشیدم روش لب گرفتیم تا دستم به سینه هاش خورد یه آه گفت که خیلی حشریم کرد خواستم لختش کنم گفت بریم تو اتاق . رفتیم رو تختش هلش دادم لباساشو در آوردم اولین بار بود که درست و درمون جلوم دراز کشیده بود شرت و سوتین مشکیش خیلی بهش میومد هر دو رو کندم انداختم کنار خوابوندمش یه خرده سینه هاشو خوردم برگردوندمش گفت سیا میخوای چه کار کنی گفتم امشب همه چیز آزاده گفت سیا چند ماه از عقب سکس نکردیم الان خیلی درد داره گفتم نداره نترس یه امشب همه چیز آزاد باشه گفت باشه ولی یواش گفتم اوکی یه بالش گذاشتم زیر شکمش کونش اومده بود بالا کیرم رو بردم جلو دهنش یه خرده خوردش که خیس بشه یه تف هم انداخت سر کیرم گفتم دم سوراخ کونت و هم یه خرده خیس کن اون هم یه تف انداخت کف دستش بعد زد به کونش از این صحنه خیلی خوشم اومد رفتم پشتش سر کیرم و گذاشتم رو سوراخش یه خرده فشار دادم نرفت تو دوباره با یه فشار محکم سرش داشت میرفت تو که گفت آآاای خودشو کشید جلو دوباره کشیدمش زیر خودم گفت واسا خودتو بده عقب گفت سیا خیلی خیلی درد داره چرا از جلو سکس نمیکنی ؟ گفتم واسا خودتو بده عقب از جلو هم سکس میکنیم این بار با یه فشار خیلی محکم تا نصف کردم تو رفت از زیرم در برم که دستم و بردم زیر کتفش خوابیدم روش گریه اش در اومد همش میگفت سیا دارم پاره میشم بسه دیگه گفتم الان عادت میکنی یه خرده که همینطوری بودیم آروم تلمبه میزدم دیگه دردش کمتر شده بود منم هنوز تا آخر نکرده بودم گفتم آیدا کونتو تا جایی که میتونی باز کن اونم بی خبر از همه جا تا جاییکه میتونست کونشو داد عقب منم یهو تا دسته کردم توش چنان جیغ زد که گوشم داشت کرد میشد داشت تقلا میکرد که از زیرم در بره نذاشتم گفت زودتر تمامش کن کشتی منو . منم تند تند شروع کردم به تلمبه زدن هر بار تا دسته میکردمش اون هم فقط جیغ میزد سرعتم رو بیشتر کردم تا اینکه آبم با فشار خالی شد تو کونش. همونطوری روش خوابیدم داشت ناله میکرد وقتی کیرم و در آوردم دیدم تمام کیرم و یه تیکه هایی از بالش زیر شکمش خونیه آیدا خیلی گریه کرد کونش شدیدا گشاد شده بود وقتی میخواست راه بره پاهاش و باز باز حرکت میداد اما باز اشکش در میومد گفت تو عمرم اینقدر درد نکشیده بودم بعدش رفتیم حموم تو حموم کیرم و گذاشت لای سینه هاش خیلی حال داد کلی هم ساک زد تا آبم اومد همرو رو صورتش خالی کردم اومدیم بیرون شام خوردیم گفت سیا هنوز منو به اوج نرسوندی گفتم وفت خواب حتما این کارو میکنم وقت خواب رفتیم رو تخت دو نفره پدر و مادرش لپ تاپ خودمو روشن کردم گذاشتم رو میز گفت این و میخوای چکار ؟ گفتم واسا ببین چه حالی بهت میدم امشب از تو کیف لپ تاپ اسپری تاخیری در آوردم زدم به کیرم یه بسته کاندوم رو گذاشتم کنار بالشم از تو لپ تاپ یه فیلم سوپر داشتم خیلی با حال بود یه مرد عرب بود و یه زن خیلی خوشگل عرب با هم به مدل های مختلف سکس میکردن گذاشتم و گفتم هر کاری اینه میکنن ما هم میکنیم گفت از این فیلما بدم میاد گفتم اینطوری بیشتر حال میده قرار شد هرکاری مرد میکنه منم بکنم هر کاری زنه میکنه آیدا، اول برام ساک زد منم کس خوشگلشو خوردم بعد به مدل های مختلف سکس کردیم 7 8 حالت سکس کردیم آیدا یه 4 5 بار ارضا شد اما من نه هنوز دیگه خیس عرق شذه بودم ایدا به حالت سگی شده بود منم کرده بودم تو کسش دیگه نای حرف زدن نداشتیم همینطور که تلمبه میزدم دیدم داره ابم میاد کیرم و در آوردم و کاندوم و در آوردم یهو کیرم و کردم تو کونش و روش دراز کشیم با جیغ آیدا منم آبم اومد همه رو تو کونش خالی کردم و روش دراز کشیدم و همونطوری که کیرم تو کونش بود خوابیدیم. الکی خالی بسته بودم واسه مامانم اینا که پدر و مادر دوستم مهدی رفتن مسافرت و من باید شبها برم پیشش که تنها نباشه. یه هفته تمام شبی 4 5 بار میکردمش روزا کارمون شده بود خوردن شیر خرما و موز شبها هم کردن آیدا تا اینکه مامانش اینا از سفر برگشتن .هنوزم که هنوزه با آیدا رابطه دارم و هفته ای حداقل 2 بار میکنمش یه بار هم ازم حامله شد ولی تو همو 1 ماهگی رفتیم آمپول زدیم سقط شد خدا رو شکر.
     
#98 | Posted: 12 Oct 2010 12:31
داستان واقعی من و مریم

.اسم من سیاوش . میخوام موضوع سکس خودم رو با مریم دوست مامانم براتون تعریف کنم .
یکسال پیش بود تو مغازه نشسته بودم دیدم مریم زنگ زد که بیا خونمون کامپیوتر مارو درست کن من هم که خیلی وقت بود دنبال یه نقشه خوب بودم واسه کردنش فرصت رو غنیمت شمردم ولی میدونستم اگه الان که بعد از ظهره بخوام برم بچه اش هستن و من هیچ کاری نمیتونم بکنم پس به هر مشکلی که بود بهونه جور کردم که فردا صبح برم.

صبح که شد کلی استرس داشتم ساعت 7 رفتم مغازه منتظر بودم وقت رفتن بشه میدونستم که تا 9 یا 10 خوابه باید یه وقتی میرفتم که غافلگیر بشه ساعت 9 که شد دو سه تا کاندوم گذاشتم تو جیبم و رفتم سمت خونشون یه استرس خاصی داشتم نمیدونستم بعدش چی میشه زنگ زدم کسی در رو باز نکرد گفتم اه بخشکی شانس مثل اینکه یادش رفته من میام رفته بیرون دوباره زنگ زدم چند بار که زنگ زدم دیدیم یه صدای خواب آلودی گفت بله گفتم سلام سیاوشم گفت چقد زود اومدی بیا بالا رفتم بالا دیدم یه چادر دوره خودش پیچیده از بس خواب آلود بود خوب چادر رو نگه نمیداشت با شلوارکی که پاش بود تا ساق پاش معلوم بود تعارف کرد رفتن تو یه راست رفتم تو اتاق اون هم خندید گفت کله سحره هنوز گفتم اره اومدم سر کوچه تون بانک کار داشتم گفتم بیام نمیدونستم خوابی گفت آره علی که یه هفته است رفته اصفهان منو ساسان تنهاییم.صبح که ساسان میره مدرسه کار خاصی که ندارم میخوابم . بعد رفت اونطرف گفت مشغول شو منم میرم لباس عوض کنم و چای بیارم وقتی گفت لباس عوض کنم یهو یه طوری شدم یواشکی رفتم پشت در اتاقش اول چادر رو انداخت رو تخت با تاپ و شلوارکی که تنش بود دلم میخواست بپرم بغلش کنم ولی میترسیدم بیخیال کردنش همینطوری دید میزنم بدنشو دیدم اول تاپشو در آورد یه سوتین مشکی تنش بود پشتش به من بود وای چقدر بدنش سفید بود از بدنش بگم قد حدود 180 سانتیمتر یه خرده تپل با کون خیلی خیلی بزرگ هیکلش فوق العاده است میدونستم 90% مرداای دوست آشنا چشمشون دنبال کس و کون مریم بود وقت دستاش و برد دو طرف کمرش که شلوارکشو در بیاره احساس میکردم قلبم تو شرتمه کیرم بدجوری شق شده بود آروم شلوارکش رو کشید پایین واااااااااااااااااای این دیگه چه کونی بود تا حالا همچین چیزی ندیده بودم گفتم حیف نیست نکنمش او علی شاسکول هر شب کنار همچین حوری بخوابه خواستم برم بغلش کنم و اونو تو عمل انجام شده بذارم که یهو گوشیم زنگ خورد شانس اوردم گوشیم همرام نبود سریع برگشتم تو اتاق گوشیم رو از روی میز برداشتم و بعد اینکه قطع کردم دیدم مریم با یه پیراهن مشکی بلند اومد تو اتاق اومد نشست منم الکلی خودم رو سرگرم درست کردن کامپیوتر نشون دادم گفتم ویندوزش باید عوض شه یه نیم ساعتی طول میکشه گفت ای بابا مزاحم شدم گفتم نه این چه حرفیه چای رو تعرف کرد منم دوباره کرم افتاد تو کونم که بکنمش الکی باید سر صحبت رو باز میکردم گفتم چیه مثل همیشه سر حال نیستی گفت هیچی بابا یه خرده خونه تکونی داشتیم بدنم درد میکنه به شوخی گفتم میخوای ماساژت بدم ؟ خندید گفت نه مرسی نوش جان ، یهو با خودم گفتم ایول این میتونه بهونه خوبی باشه واسه نزدیکتر شدن بهش.گفنم حالا چرا بدنت درد میکنه کوفته شده حتما دوش آبگرم گرفتی ؟ گفت آره بابا اما هیچ فایده ای نداشت یه خرده بهش نزدیک شدم گفتم دستت رو بذار رو مرکز درد گفت آخه همه جام درد میکنه گفتم پشت گردنت کجاش درد میکنه بذار اونجا با انگشت فشار بده همینطور یواش فشار میداد و گردنشم میگردوند منم یواش رفتم کنارش گفتم بذار دستم رو گذاشتم پشت گردنش یواش ماساژ دادم گفت کافیه میدونستم ترسیده گفتم یه خرده واساالان خوب میشه با دو دست خوب پشتش رو ماساژ میدادم گفت سیا بسه چرا اینطوری میکنی محرمی گفتن نا محرمی گفتن گفتم فرض کن من علیم وگفت یعنی چی؟گفتم تا این ویندوز نصب شه ماساژت میدم که بیکار نباشیم یه پوزخندی زد و گفت فقط زیاده روی نکن گفتم بعد که کارم تمام شد همیشه زنگ میزنی که بیام ماساژت بدم .گفتم دستت رو ستون کن جولو گفت چرا؟ گفتم تو رو جان بچه ات یه 10 دقیقه یه حرفم گوش کن که هنرم رو بهت نشون بدم گفت ببینیم و تعریف کنیم یه خرده که ماساژدادم گفتم بیشتر خودتو بکش جولو همینطوری راضیش کردم که دراز بکشه منم کناره بدنش رو زمین نشسته بودم و ماساژ میدادم کیرم داشت منفجر میشد.گفتم پاهاتو بیار بالا و ببر پایین اون هم همین کارو کرد گفتم اینطوری نه به پاهات باید فشار بیاد رفتم رو رون پاش نشستم یه خرده خودشو جمع کرد ولی چیزی نگفت منم همینطور که پشتش رو میمالوندم خودمم یواش یواش تکون میدادم پیراهنش یهخرده جمع شد پشتش معلوم بود دستم رو بردم زیر پیراهنش تا دستم به پشتش خورد یه لرزش کوجیکی کرد و چشاشو بست.منم هی بدنشو ناز میکردم چشمم خورد به شیشه روغن بادام رو میز آرایشش گفتم میخوام پشتت رو چرب کنم پیراهنش رو دادم بالا یه خرده روغن ریختم پشتش شروع کردم به مالوندن از قصد دستم رو طوری میکشیدم که هی میخورد به شلوارش و اونو پایین تر می آورد شرت سیاهش معلوم شده بود یواش روش دراز کشیدم کیرم لای چاک کونش بود گفت سیا دیگه بسه پاشو داری چه کار میکنی؟ منم از پشت سینه هاشو گرفتم یه آهههههههی گفت که داشت آبم میومد شروع کردم سینه هاشو مالوندن یواش یواش تحریک شد هی کونش و به من مالوندن دیگه خیلی حشری شده بود خواستم پاشم شلوارم و در بیارم که گفت واسا خودم درش میارم اومد جلوم نشست شلوارم و در آورد بعد شرتم رو کشید پایین تا کیرم افتاد بیرون گفت جوووووووووووووووووووووووون عجب چیزیه آخه کیرم خیلی بزرگه یه 20 سانتی میشه خیلی هم کلفته گذاشتش تو دهنش خوب ساک نمیزد همش دندونش میخورد به کیرم گفتم مریم جان بسه خوابوندمش تمام لباساشو در آوردم وقتی چشم به کسش افتاد داشتم بیهوش میشدم کس به این خوشگلی ندیده بودم بدنش واقعابلوری بودکیرم گذاشتم دم کسش یه خرده مالوندم گفتم دوست داری مال منو گفت خیلی گفتم این بزرگتره یا مال علی گفت اون نصف اینه بکن منو دیگه یه فشار محکم دادم تا ته تو کسش داد زد گفت آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ و دست و پاش شل شد گفتم مریم خوبی خیلی بیحال گفت پاره شدم کشتی منو منم فهمیدم زیاده روی کردم شروع کردم با سینه هاش ور رفتن تا دوباره تحریک شدخودش پایین تنشو تکون میداد منم شروع کردم به تلمبه زدن دیگه کسش داشت عادت میکرد هی میگفت جووون چه حالی میده بکن منو جرم بده من مال توام پاهاشو دوره کمرم حلقه کرد منم تند تند تلمبه میزدم صدای آه و اوهش تمام خونه رو برداشته بود با یه جیغ و یه لرزش خفیف ارضا شد منم دیدم داره آبم میاد تا بهش بگم آبم کامل خالی شد تو کسش گفت آآآآآآآآآآی چرا ریختی تو منم بیحال افتادم روش یه چند دقیقه تو بقل هم بودیم گفت میای بریم دوش بگیریم گفتم بریم بلندش کردم منو چسبوند به خودش طوری که کیرم رو کونش بود دستام و از زیر بقلش گرفته بود منو بوسید گفت تو عمرم اینقد از سکس لذت نبرده بود رفتیم تو حموم یه خرده که زیر دوش کونش و به کیرم مالید دوباره هوس سکس زد به سرم اما باید از کون میکردمش گفتم مریم بخواب کف حموم میخوام عشق بازی کنیم اونم یه فوم که انداخت کف حموم و دراز کشید روش کونشم داد عقب منم خوابیم روش کونش اینقد بزرگ بود کیر من به این بزرگی لای کونش گم شده بود ظرف شامپو رو برداشتم رو پشتش ریختم لای کونش و باز کرد یه خردی رو آویزون کردم رو سوراخ کونش خیلی سوراخ خوشگلی داشت خیلی خوشش اومده بود بلندش کردم فوم رو لوله کردم گذاشتم زیر شکمش گفت چرا اینطوری میکنی گفتم تو بخواب حرف نزن بهت خوش میگذره اون هم دراز کشید گفتم تا اونجایی که میتونی کونتو بده عقب اون هم کونش و داد عقب خیلی داغ بود کونش سر کیرم و گذاشتم رو سوراخش گفت سیا جون مریم نکنی توش پاره میشم تا حالا همچین چیزی نرفته تو کونم گفتم نترس من که نمیخوام مریم جونم که تازه به آرزوم رسیدم و به دستش آوردم اذیت شه . سکس یعنی لذت دوطرفه.اون هم کونش و تا جایی که میتونست داد عقب منم سر کیرم و به زور کردم تو قرمز شده بود گفت آآآآآآآآآآآآآآاااای بسه درش بیار سیا خیلی درد داره . گفتم واسا الان خوب میشه یه خرده همونطوری بودیم بعد یهو تا ته کردم تو کونش یه دادی زد که گوشم داشت کر میشد رفت از زیرم در بره که گرفتمش خودم و کامل انداختم روش گریه اش در اومد کفت سیا جون مریم جون خودت درش بیار بکن جلوم تا صبح از جلو بکن منو اما از تو کونم درش بیار دارم پاره میشم گفتم واسا الان خوب میشه یه خرده که همونطوری بودیم میتونستم تلمبه بزنم اولش خیلی اخ و اوخ میکرد اما یواش یواش ساکت شد شروع کرد به خوردن انگشت دستم منم با اون دستم سینه هاشو میمالوندم چون تازه ابم اومده بود این دفعه دیگه از ارضا شدن خبری نبود گفتم مریم همینطوری که کیرم اون تو هست پاشو یه طوری که نیاد بیرون آروم بلند شد همونطوری که کیرم تو کونش بود آوردمش تو رختکن چسبوندمش به دیوار سردی دیوار رختکن باعث شد تنش شدید بلرزه خشکش کردم و طوری که کیرم تو کونش بود راه میرفتیم خیلی حال میداد بردمش تو اتاق خواب هلش دادم رو تخت خودمم افتادم روش کیرم تا ته رفت تو چنان جیغ کشید گفت اااااااای مامان مردم منم شرع کریم گردنشو خوردن و تلمبه زدن و سینه هاشو چنگ زدن دیگه خیلی تحریک شده بودیم دائم میگفت کاشکی شوهرم بودی بکن منو من مریم توام جووون منم دیدیم داره ابم میاد هیچی نگفتم و آبم و تا ته خالی کردم تو کونش گفت سوختم و ساکت شد منم آروم کیرم و در آوردم دیدم سوراخ کونش بدجوری باز شده دستش آورد عقب دید بدون اینکه چیزی احساس کنه انگشتش میره تو کونش اشک تو چشاش جمع شده بود گفتم خوب میشه عزیز نترس بقلش کردم یه نیم ساعتی خوابیدیم بعد زنگ زد خونه مامانش گفت بره دنبال ساسان گفت من باید برم دکتر بعد از ظهر، امشب میام اونجا. تلفن قطع کرد گفت نمیدونم چرا از سکس باهات سیر نمیشم میخوام بازم منو بکنی همین الان. معلوم بود بد جوری حشری شده که اینطوری حرف میزد اومد کیرم و گرفت تو دستش. باهاش ور میرفت گفت میتونی امشب شوهرم باشی علی 4 5 روزه دیگه میاد منم که زنگ زدو به مامانم گفتم بره دنباله ساسان امشب هم یه بهونه جور کن نری خونه منم نمیرم خونه مادرم تو بیا اینجا تا صبح مال من باشی منم گفتم ای به چشم چون فردا جمعه بود زنگ زدم خونه گفتم با دوستام دارم میرم کوه مریم شروع کرد به ساک زدن این دفعه بهتر ساک میزد منم کیرم حسابی شق شده بود بلندش کردو به حالت سگی شد منم کیرم و کردم تو کسش همینطوری که میکردم یادم اومد دفعه قبل آبمو ریختم تو کسش گفتن مریم قرص خوردی ؟حامله نشی؟گفت عیبی نداره تو هم شوهرمی دیگه میخوام ازت بچه دار شم . سیا منم دوستت دارم یعنی خیلی وقته دارم همیشه دوست داشتم باهات سکس داشته باشم وگرنه نمیذاشتم کار به اینجا بکشه منم سرعتم رو بیشتر کردم مریم تو آسمونها بود گفت میخوام آبتو بخورم منم که آبم داشت میومد کیرم و در آوردم کردم تو دهنش اونم تا ته خورد خودمو تمیز کردم و بهش گفتم باید برم مغازه تو هم کاراتو انجام بده بعدازظهر میام پیشت.اومدم مغازه رفتم پیش دوستم ازس اسپری تاخیری خریدم ساعت 1 شده بود زنگ زدم گفتم ساعت 7 خونتونم نمیدونم چرا زمان نمیگذشت بالاخره ساعت 7 شد با آژانس رفتم خونشون اون هم زنگ زد به مامانش گفت امشب میره پیش دوستش که تو بیمارستان بستری هست میمونه منم خوشحال از اینکه تا صبح تو بقل همچین حوری میخوابم تمام بعد از ظهر هم که تو مغازه داشتم موز میخوردم تا کمرم تقویت شه مریم هم با اون تاپ و شلوارک نخی که تنش بود خیلی سکسی تر شده بود شام خوردیم و بعد شام همینطوری که من دراز کشیده بودم اومد کنارم دراز کشید گفت سیا میترسم گفتم از چی؟ گفت اینکه کسی فهمه موضوع مارو گفتم کسی نمیفهمه مطمئن باش اون هم شروع کرد آروم از رو شلوار کیرم و مالوندن گفتم دوستش داری؟ گفت خیلی گفتم دوست داشتی مال علی اینقدی بود ؟ گفت نه اونطوری حال نمیداد مال علی باید کوچیک باشه که من الان اینقد بهم حال بده شلوارم و کشید پائین و شروع کرد با ساک زدن گفت سیا تو مال منو نمیخوری ؟ گفتم خیلی بدم میاد ولی برات میمالونم اون هم کسش و داد سمت من منم شروع کردم انگشت کردنش گفتم پاشو خسته شدم اون هم بلند شد حالت سگی در اومد منم کیرم و با دست گرفتم رو کسش میمالوندم خیلی حشری شده بود تند تند نفس میزد میگفت بکن دیگه بذار تو جرم بده اما میخواستم بیشتر حشری شه که یهو خوش محکم یه ضربه زد به کیرم و تا ته رفت تو کسش گفت آخخخخخخخخخخخخخخخ جون منم شروع کردم به تلمبه زدن سیاهی چشاش رفته بود منم سرعتم رو بیشتر کردم یه جیغ کوچولو کشید و دستاش شل شد افتاد منم ادامه دادم گفت سیا ابتو بریز تو میخوام ابتو بریزی تو من منم یه خرده تندتر ضربه زدم تا ابم اومد همرو خالی کردم تو و دراز کشیدم روش هردو خوابمون برد تا با صدای تلفن بیدار شدیم رفت تلفن رو برداشت بعد یه خرده حرف زدن تلفن رو قطع کرد دیدم خیلی پکره گفتم چی شد گفت یادم رفته بود گفته بودم خونه نیستم نباید تلفن رو برمیداشتم مینا بود (مینا خواهرش بود که مطلقه بود یه گوشتی بود که نگو همش تو کفش بودم) گفت مینا گفت داره میاد اینجا سیا چکار کنیم . گفتم اون با من، من میرم بیرون بعد اینکه مینا اومد زنگ میزنم الکی میگم با بابام دعوا شده تو بگو بیا خونه ما. اون هم قبول کرد گفت خیلی تابلو میشه اینطوری تازه چطوری حال کنیم؟ گفتم کاری نداره من که رفتم بیرون میرم قرص خواب آور میگیرم تو هم شربت درست کن تو شربت مینا میریزیم اون هم تا ظهر فردا خوابه ما هم کلی حال میکنیم گفت اوکی. منم رفتم بیرون چند تا داروخونه شبانه روزی رفتم تا آخر تونستم قرص بگیرم یه بسته کاندوم تاخیری هم گرفتم . زنگ زدم و طبق برنامه همه چیز ردیف شد رفتم خونشون. باهاشون سلام و علیک کردم. مینا یه شلوار تنگ پاش بود خیلی جیگر بود از بس اونروز مریم و کرده بودم دوست داشتم یه تنوع داشته باشم باید یه نقشه میکشیدم از یه طرف هم معلوم بود مینا بدجوری سر و گوشش میجنبه منم آمارشو داشتم که به کی میده ولی نمیشد چیزی گفت مریم رفت تو آشپزخونه و قرصی که ازم گرفته بود رو ریخت تویکی از لیوان ها و با سه تا لیوان اومد تو حال اول اومد سمت من اشاره کرد که کدوم لیوان و بگیرم بعد گفت سیا جان یکی هم واسه من بردار بذار اینجا منم گرفتم یکی دیگه که معلوم بود قرص تو اونه رو داد به مینا اون هم تا آخرشو خورد یه خرده که گذشت مریم گفت سیا جان جاتو انداختم تو اتاق ساسان مینا هم گفت من اینجا میخوابم منم رفتم تو اتاق ساسان یه خرده گذشت دیدم چراغ حال خاموش شد رفتم دیدم همه دراز کشیدن رفتم تو اتاق مریم اینا دیدم داره لباساشو در میاره پشتش بهم بود رفتم از پشت بهش چسبیدم اون هم کونش و داد عقب تر فقط یه شرت و سوتین تنش بود گفت عزیزم اول مطمئن شیم مینا خوابه گفتم من الان میرم گفت میخوای چی کار کنی گفتم کارت نباشه گفتم چندتا قرص ریختی گفت دو تا گفتم اوکی حداقل تا فردا بعدازظهر خوابه رفتم بالا سرش گفتم مینا . چند بار صداش کردم حتی تکونش هو دادم دیدم هیچ عکس العملی نداشت دمر خوابیده بود دستم و گذاشتم رو کونش وای عجب کونی داشت شلوارش و کشیدم پایین و کون سفیدش رو لمس کردم تو این مدت صداش هم میکردم اما جواب نمیداد کونش از کون مریم خوشگل تر بود گفتم حتما باید امشب بکنمش . مریم صدام کرد رفتم تو اتاق دیدم دمر خوابیده گفتم بیا رو من منم رفتم رو پاش نشستم یه بالش گذاشتم زیر شکمش شرتش رو از پاش در آوردم سر کیرم و با یه تف گذاشتم دم کونش خودشو داد عقب منم کردم تو کونش گفت اوووووووووووف جان منم شروع کردم تلمبه زدن سینه هاشو از پشت گرفتم و تند تند تلمبه میزدم سرش رو چرخوند تا بهم لب بده منم لب و گذاشتم رو لبش تا دسته میکردم تو کونش دیگه صداش دراومده بود و آخ و اوخ میکرد منم دیدم داره آبم میاد همرو ریختم تو کونش و روش دراز کشیدم گفتم مریم خیلی دوست دارم الان بری حموم زیر آب داغ دراز بکشی تنت داغ بشه بعد همونطوری لخت بیای تو بغلم بکنمت گفت الآن؟ گفتم آره اون هم قبول کرد پاشد که بره گفت تو چه کار میکنی تو این مدت؟گفتم از لپ تاپم فیلم سوپر نگاه میکنم تا حشری تر شم گفت اوکی رفت تو حموم منم رفتم یواشکی در حموم رو از بیرون قفل کردم رفتم بالا سر مینا دیدم همونطوری دمر خوابیده اول شلوارشو کشیدم پایین یه شرت زرد رنگ پاش بود اونم کشیدم پایین عجب کونی داشت با دستام کونشو باز کردم سوراخش صورتی وتمیز بود اون دوستم که یه چند وقت بعد طلاقش باهاش دوست بود میگفت از کون نمیده اما من الان داشتم کونشو افتتاح میکردم یه احساس لذت خاصی داشت برام ،کیرم با تف گذاشتم رو سوراخش فشار دادم نرفت تو ، پاهاشو یه خرده باز کردم و کشیدبم بالاتر تا خوب کونش بیاد بالا دوباره کیرم و گذاشتم رو کونش این دفعه با یه فشار محکم کیرم رفت تو یه خرده صبر کردم و شروع به تلمبه زدن کردم یواش یواش کیرم و تا ته میکردم تو اخم کرده بود یه زمزمه هایی ازش شنیده میشد ولی من توجه نکردم و ادامه دادم تا اینکه آبم اومد همرو ریختم تو کونش وقتی آبم خالی شد دیگه نای بلند شدن نداشتم باید میرفتم تو اتاق اگه مریم منو میدید خیلی بد میشد وقتی کیرم و در آوردم دیدم کونش شدیدا گشاد شده. لباساشو درست کردم رفتم در حمام رو باز کردم رفتم تو دیدم مریم کف حموم دراز کشیده گفتم بیا دیگه خوابت برده؟ بلند شد حوله رو دور خودش پیچید اومد طرفم منم از پشت بهش چسبیدم کیرم نیمه شق بود ولی اصلا حس سکس نداشتم فعلا اما بدنش شدیدا داغ بود رفتیم تو اتاق خواب کنار تخت افتادم روش اون هم افتد رو تخت حوله رو انداختم کنار کیرم لای کونش بود برگشت منم روش دراز کشیدم روش کیر رو کسش بود لبش رو گذاشت رو لبم منم ازش لب میگرفتن خیلی حشری بود با این سنش عین یه دختر کف کیر بود دیگه کم کم داشت باهام عشق بازی میرد لاله گوشمو میخورد زیر گلومو میخورد دیگه صدای نفس نفس زدنش عوض شده بود و کسشو رو کیرم میمالوند منم یه خرده حشری شده بودم از کاراش گفتم چی میخوای الان گفت کیر میخوام، دیگه اونقد حشری شده بود که بی خجالت حرف میزد منم حال میکردم از این حرفاش . گفتم کیره کی؟ گفت سیا جونم. گفتم میخوای چی کارش کنی دستش رو از زیر رد کرد کیرم و رو کسش تنظبم کرد و خودشو یه خرده کشید پایین تر سر کیرم لای کسش بود گفت میخوام پارم کنی جرم بدی منم یه فشار محکم دادم تا ته رفت تو کسش یه آآآآآآآآآآآآآآآآآااااخ گفت که آب پیرمرد هم از این آخ گفتنش میومد منم شروع کردم آروم تلمبه زدن گفت سیا تند تر تا ته فشار بده ضربه بزن بذار کیرتو تو شکمم احساس کنم جووووووووووووووون تا حالا تو کجا بودی داری جرم میدی دارم حال میکنم دارم پرواز میکنم به این میگن سکس دارم گاییده میشم حرفاش خیلی حشری کننده بود انگار نه انگار که امروز چند بار کرده بودمش این دیگه اوج شهوت بود یه زن تو این سن با اینهمه شهوت واسم باور نکردنی بود با دستش به باسنم چنگ زده بود و منو به خودش فشار میداد سرعتم رو بیشتر کردم تند تند تلمبه میزدم مریم دیکه ناله هاش تبدیل به جیغ شده بود سینه مو میمکید گاز میگرفت تا اینکه با چند تا جیغ بلند و یه لرزش خفیف و همزمان خالی شدن آب من هر دو ارضا شدیم خیلی بهم چسبید گفت جوووووووون و ساکت شد منم دستم و دورش حلقه کردم و خودم و ول کردم روش یه خرده که گذشت با بوسیدناش بیدار شدم گفت سیا خیلی دوستت دارم منم گفتم منم همینطور گفت تا حالا همچین سکسی نکرده بودم خندیدم گفتم مریم به غیر از من با کی سکس کردی ؟گفت خب معلومه علی. گفتم نه غیر منو علی گفت هیچ کس. گفتم راستش رو بگو پیش خودمون میمونه. گفت خب روم نمیشه بگم گفتم بگو تو رابطمون تاثیری نداره.گفتم همه رو تعریف کن . گفت وقتی دوم راهنمایی بودم یه روز تو خونه تنها بودم داشتم تو اتاقم درس میخوندم دیدم دارن در میزنن رفتم درو باز کردم دیدم پسر عمم که 3 سال ازم بزرگتره اومده خونمون منم خیلی بهش اعتماد داشتم و اصلا فکر نمیکردم در مورد من به این چیزا فکر کنه گفت اومدم ترشی رو ببرم منم گفتم مامان نیست رفته نونوایی بیا بالا الان میاد اون هم اومد بالا تا رفتیم بالا ازپشت چسبید بهم منم رفتم جیغ بکشم دستش رو گذاشت رو دهنم منو برد تو اتاق گفت نترس و این حرفا و که همه از این کارا میکنن همه بلدن تو ساکت باش ببین چقدر بهت خوش میگذره شلوارم و کشید پایین گفتم میخوای چکار کنی اون هم کیرشو در آورد اول گذاشت لای کونم و تکون میداد خیلی بهم حال میداد بار اول فقط در همین حد بود یواش یواش گفت ما زن و شوهریم و منم با این کارا احساس بزرگی میکردم بعضی وقتا که تنها بود تو خونه میرفتم پیشش و منو میکرد یعنی کیرشو میذاشت تو کونم و یواش یواش کار به جایی کشید که فیلم سکسی نگاه میکردیم یه بار هم براش ساک زدم اما یه بار که میدونستم خونه تنهاست چون مامانش خونه ما بود من یواشکی کلید خونشون رو از تو کیف مامانش گرفتم چون خونمون نزدیک بود رفتم خونشون یواش در رو باز کردم و پاورچین پاورچین رفتم تو حال دیدم از تو اتاقش صدای آخ و اوخ میاد رفتم کنار دیوار قلبم داشت از جاش در میومد یواشکی تو اتاقشو نگاه کردم چیزی که میدیدم برام قابل باور نبود پسر عمم رو زمین دراز کشیده بود یه پسره دیگه داشت میکردش پسر عمم هم کلی درد میکشید اون زیر تا اونروز نمیدونستم بعضی از پسر ها هم کونی هستن پسر عمم با پررویی تمام به دوستش میگفت دختر دایی ام مریم رو میارم با هم میکنیمش خیلی بدم اومد ازش دوییدم اومد بیرون در رو هم محکم بستم وقتی رسیدم دم در دیدم هر دوشون تو ایوون ایستادن رنگشون رنگ گچ دیوار شده بود منم داد زدم فهمیدم چه نقشه ای واسم کشیدی آبروتو میبرم و فرار کردم دیگه بهش محل نذاشتم الان هم چند ساله که تو شیراز زندگی میکنه و نمیبینمش.گفتم باز چی؟ گفت بی خیال دیگه. گفتم نه بگو . گفت قبل ازدواجم یه دوست پسر داشتم که دوبار کرد منو . بعد ازدواج هم فقط فقط یه بار یه تعمییرکار آورده بودن که شوفاژ هارو تعمیر کنه منم نمیدونستم اون تو انبار رفتم اونجا که دیگ بزرگ بردارم یهو دیدم یکی از پشت گرفت منو دستش رو گذاشت رو دهنم گفت صدات در بیاد میکشمت اول تورو بعد بچه ات رو منم ترسیدم منو برد کنار دیوار رو کارتون خوابوند و باهام سکس کرد تو تمام مدتی که داشت باهام سکس میکرد داشتم گریه میکردم . بعدش آبش رو ریخت رو شکمم و خندید و گفت اگه صدات در بیاد بچه ات رو میکشم منم از ترس زندگیم به کسی نگفتم یه بار هم اومد دم در خون
     
#99 | Posted: 13 Oct 2010 13:15

اولین و آخرین سکس 10 دقیقه دیرتر رسیدم. یه دربست گرفتیم و رفتیم خونه. اول اون رفت بعده 5 دقیقه من. یه اپارتمان کوچیک با دیوارای سفید . نمیدونم شاید اضطراب داشتم چون یه ربع تموم داشتم راه میرفتم. برو بیا. برو بیا. سرگیجه گرفتم. نشستم رو کاناپه. اون نشسته بود اون سمت کاناپه. خودشو کشید طرف من. دستشو انداخت دور گردنم. صورتم سمته تلوزیون بود. اونم داشت حرف میزد. نمیدونم چی میگفت. اصلا نمیشنیدم. برام مبهم بود. یه لحضه سرمو برگردوندم سمتش تا بفهمه هواسم بهش هست. چونمو گرفت و اروم لبشو گذاشت رو لبم. یه خورده نگه داشت بعد لبشو برداشت یه بوس کوچیک زد رو لبم دوباره لبشو گذاشت رو لبمو نگه داشت. یه چند بار همین کارو تکرار کرد. بعد با لباش لبمو تکون داد میخواست لبمو باز کنه یه خورده لبامو شل کردم. لب پایینمو میک میزد. لباش خیلی غنچه بود. لبای پر و درشته من واسه لباش لذت بخش بود. لباشو میکشید توی لبام. دستشو گذاشت رو کونم که یعنی دهنتو باز کن. دهنمو باز کردم زبونشو کرد تو دهنم . زبونشو میکشید رو زبونم . بعد یهو زبونشو تکون داد. ناخوداگاه ناله کردم. حشری تر شد. چند بار دیگه زبونشو تکون داد ولی دیگه ناله نکردم. دوباره یه بوسه کوچیک رو لبام. رفت رو گونه ام. لباشو میمالید به گونه و صورتم. بعد رفت لاله ی گوشمو مکید. اومد پایین تر رو گردنم بعد رفت رو اون یکی گوشم. سرشو برد عقب و نگام کرد. بعد اروم دستشو برد توی مانتوم. دستش سرد بود. همه چی سرد بود. کاناپه دستش من دیوار خونه. همه چی سرد بود. دکمه ی مانتومو باز کرد . داشتم دیوار رو نگاه میکردم . دیوار سفید. دستشو انداخت دور کمرم یه خورده کشید بالا و مانتومو در اورد. هیچ وقت زیر مانتو چیزی نمیپوشم. سوتینم مشکی بود. خواست بره سراغ سوتینم ولی یه لحضه انگار تصمیمش عوض شد دوباره اومد لب گرفت. گفت برگرد. نمیدوستم تو اون کاناپه ی کوچیک با دوتا ادمه بزرگ چجوری میشه برگشت؟!! پاهاش دو طرفه بدنم بود پاشد دوباره گفت برگرد. رو شکم دراز کشیدم. مچ پام بیرون از کاناپه بود. رو دسته ی کاناپه. شالم رو دسته ی کاناپه بود و روی پام میخورد به جنس حریر شالم. خوشم اومد. یه خورده پامو مالیدم به شالم. اومد روم. پاهاش دو طرفه بدنم. یه چند بار دست کشید رو کمرم. بعد شروع کرد ماساژ دادن گردنم. کیفم پایین کاناپه بود. همیشه زیپ کیفم بازه. توی کیفم فندکمو دیدم. دستمو دراز کردم فندک و برداشتم. یه خورده دستمو این طرف اون طرف کردم تا سیگار رو هم پیدا کردم. یه نخ روشن کردم. بعد چند تا پک تازه به فکر افتادم که خاکسترشو چیکار کنم؟ هنوز داشت گردنمو مالش میداد. سیگار رو تو دستم نگه داشتمو بهش زل زدم. بعد چند ثانیه یه اهی کشید و از روم پاشد. رفت از اشپز خونه یه زیر سیگاری اورد. یه زیر سیگاریه سفید. خاکسترو تکوندم. دوباره اومد روم. دستاشو گزاشت رو کمرم. وقتی داشت ماساژ میداد دستاش گرم شده بودن ولی تا رفت اشپز خونه اومد دوباره سرد بودن. کمرمو میمالید. نگاهم رفت سمته پنجره. پرده اش سفید بود. با خط های کرم رنگ. پرده رو کشیده بود. ولی من میخواستم بیرون و ببینم. بهش گفتم پرده رو بکش. یه اه کشید و دوباره پاشد. پرده رو کشید. داشت برف میومد. گفت چرا از زیر مانتو هیچی نپوشیدی؟ سردت نمیشه؟ سوءیشرتتم نیاوردی؟ هیچی نگفتم. اومد روم. سیگارو خاموش کردم. دراز کشید روم. سرشو گزاشت رو سرم. گونه اش افتاد رو گونه ام. بولیز بافتنیش اذیتم میکرد. تکون خوردم. پاشد. دوباره شروع کرد کمرمو مالیدن. دوباره دستاش گرم شدن. بند سوتینمو باز کرد. از بغل دست انداخت به سینه هام. فقط لمسشون کرد. یه خورده جا به جا شد و گفت برگرد. برگشتم و رو کمر خوابیدم. یه خورده سینه هامو نگاه کرد. اومد بالا یه لب گرفت بعد رفت پایین. با انگشتش نوک سینمو گرفت. کشید. یه چند تا نفس عمیق کشید بعد سرشو اورد پایین نوک سینمو کرد تو دهنش. دهنش سرد بود. پس واسه همین نفس عمیق کشیده بود. میخواست دهنش سرد شه. خوشم اومد. یه نفس صدا دار کشیدم. نوک سینمو میک میزد. دهنش گرم شد. دهنشو باز کردو تا جایی که میتونست سینمو کرد تو دهنش. جا نمیشد. بعدش سینمو لیس زد. اب دهنش رو سینه ام بود. بعد فوت کرد رو سینه ام. سینه ام خنک شد. ناله کردم. با اون یکی سینه ام هم همین کار رو کرد. بعد رفت پایین رو نافم. زبونشو کرد تو نافم یه خورده چرخوند. بلند شد. کمربندمو باز کرد. حالتش خشن بود. بعد دکمه بعدشم زیپ شلوارمو کشید پایین. امکان نداشت بتونه اون شلوارو رو اون کاناپه دراز کش از پام در بیاره. خودشم فهمید. گفت پاشو وایسا. خودمو از زیرش کشیدم بیرون و وایسادم. شلوارمو کشید پایین. خودم از پام در اوردم و دوباره صاف وایسادم. یه خورده نگاه کرد به پاهام و شرتم. شرتم مشکی بود. دست کشید لای رونام. زانوم. ساق پام. اومد بالا. شرتمو گرفت و کشید پایین تا زانوم. پامو تکون دادم که شرتم افتاد رو زمین. دوباره نگاه کرد. بعد گفت بشین رو مبل. نشستم. پاشد لباساشو در اورد. شرتشو که در اورد کیرش پرید بیرون. کلفت و سفید. اومد نشست رو زمین جلو پام. دستشو انداخت پشت باسنم کشید جلو. ولو شدم رو مبل. پاهامو باز کرد و یه خورده به کسم نگاه کرد. بعد سرشو اورد جلو و شروع کرد لیس زدن لبه های کسم. یه خورده که لیس زد زبونشو کرد لای لبه ها . سرشو کشید عقب بلند شد. یه دستشو انداخت کمر یه دستش هم پشت زانوهام و بلندم کرد. برد سمته اتاق. تو اتاق یه تخت دو نفره بود با رو تختی قرمز. پرده های قرمز. اباژور قرمز. منو گذاشت رو تخت. اومد دراز کشید روم. کیرش لای پاهام بود.شروع کرد لب گرفتن. بعد رفت پایین تا گردنم. از گردنم گاز گرفت. مکید. بوسید و رفت پایین. رسید به سینه هام. کلی سینه هامو خورد. گاز میگرفت لیس میزد میمکید بوس میکرد. نمیدونم چقدر گذشته بود که رفت پایین و یه خورده با نافم بازی کرد بعد رفت پایین رو کسم. لای کسمو باز کرد و یه لیس به چوچوله ام زد. لرزیدم. چوچوله امو انداخت تو دهنش و به شدت میک میزد. یه بار یه گاز هم گرفت که بلند اه کشیدم. کلی کسمو خورد. کسم خیس بود. نمیدونم از خودم بود یا اب دهن اون. پاهام رو تخت بود پاهامو کشید تو شکمم. منم نگه داشتم. رفت پایین و یه لیس زد به سوراخ کونم. تکون خوردم. فهمید خوشم نیومد دوباره اومد رو کسم. زبونشو میزد رو سوراخم. به چوچوله ام ضربه میزد و گاز میگرفتو لیس میزد. حوصله ام سر رفته بود. داشتم فکر میکردم لابد اسپری زده که ابش نمیاد. اخه خیلی وقت بود که داشت با من ور میرفت. شاید فهمیده بود حوصله ام سر رفته. دراز کشید روم. نمیخواستم لب بدم. تازه کسمو خورده بود. صورتمو برگردوندم. داشت با دست سینه امو میمالید. بعد کیرشو گرفت و میمالید به کسم. پاهامو جمع کردم. عصبانی شد. گفت چیزی اذییت میکنه؟ هیچی نگفتم. عصبانی تر شد. گفت کار خاصی هست که دوست داشته باشی؟ هیچی نگفتم. داد زد پس چرا ارضا نشدی؟ زن 80ساله هم که بود تا حالا اب انداخته بود 100 دفعه ارضا شده بود. هیچی نگفتم. پاشد نشست . پاهاش دو طرف بدنم بود. با عصبانیت نگام میکرد. سرمو برگردوندم. با خشونت سرمو برگردوند. گفت به من نگاه کن. زل زدم تو چشماش. یه چند ثانیه نگاه کردبعد سرشو برگردوند.دراز کشید روم. گفت بغلم کن. نکردم. عصبانی شد. دستمو گرفت. دستمو از دستش کشیدم بیرون. عصبانی تر شد. دورو بر اتاق و نگاه کرد یه چیزی دید. بلند شد رفت اورد دوباره اومد روم. تو دستش یه پارچه بود. نمیدونم شاید بولیز. دستمو گرفت و بست بالای تخت. خیلی محکم بست. با خشونت رفت پایین رو کسم. با خشونت داشت کسمو میخورد. چوچوله امو گرفت و محکم فشار داد. خیلی محکم. جیغ زدم. اونم داد زد اره جیغ بزن. دوباره یه فشار محکم داد و منم ناله کردم. همین طور محکم فشار میداد و من ناله میکردم. اونم داد میزد اها اینه. ناله کن. جیغ بزن. اه بکش. خودمو نگه داشتم که ناله نکنم. اونم یکی دو بار فشار داد بعد دید هیچی نمیگم دستشو کشید. خیلی عصبانی بود. دست کشید تو موهاش. بعد دستامو باز کرد. کیرش خوابیده بود. نمیدونم کی خوابیده بود متوجه نشده بودم. دراز کشید کنارم. یه چند دقیقه گذشت. رفت بیرون از اتاق. یه نیم ساعت 20 دقیقه بعد برگشت. کیرش قرمز بود. احتمالا جلق زده بود. اومد دراز کشید کنارم. منو گرفت تو بغلش. همینطور ساکت بودیم تا خوابش برد.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     

#100 | Posted: 14 Oct 2010 04:12

سکس تو خونه ی دانشجویی
سلام من محسن هستم 22 ساله مهندس IT
تقریبا 2 سال پیش بود که من دانشجو بودم و از شیراز واسه دانشگاه اومده بودم اصفهان و اونجا درس میخوندم.
ترم دوم بودم که همه با دوستام تو خونه دانشجویی بودیم و داشتیم در مورده رفتن به چادگان(یکی از محل های زیبای اصفهان که معمولا مردم اونجا 2 3 میمونن )
اون روز بچه ها تصمیم گرفتن که برن به چادگان ولی من مخالفت کردم
چون واحدهام با بقیه ی بچه ها فرق داشت روز بعد امتحان داشتم و خدا رو شکر همون اصفهان موندم.
بچه ها عصر اون روز رفتن چادگان و من از خدا خواسته با دوست دخترم قرار گذاشتم بریم بیرون تا شاید بتونم مخشو بزنم.
2 دقیقه نشده بود که بچه ها رفتن من سریع زنگ زدم مژده که امروز با هم بریم بیرون
اونم از خدا خواسته قبول کرد و واسه ساعت 6 قرار گذاشتیم.
مژده یه دختر خوشگل خوش هیکل و شاسی بلند بود که من واقعا هر وقت میدیدمش یا دستشو میگرفتم کیرم شق میشد.
وقتی که داشتم میرفتم سر قرار همش تو فکر این بودم که چجوری بکشمش خونه و کاری کنم که هر دو لذت ببریم.
تو همین جور فکرا بودم که یهو راننده ی آژانس گفت رسیدیم آقا.
منم ازش تشکر کردمو پولشو دادم و پیاده شدمو دنبال مژده گشتم.
بعد از چند دقیقه یهو یه پژوپارس جلوم وایسادو گفت بپر بالا منم پایینو نگا کردم دیدم مژده است!!!!!
تا سوار شدم گفتم ماشینه نو مبارک!!
گفت نه بابا از دامادمون کش رفتم آخه خیلی با هم خوبیم!!!
منم گفتم آفرین به دامادتونو خندیدم و بعد گفتم بزن بریم!!!!!!!
اونم با تمام توانش گازو فشار داد طوری که دور موتور رفت رو100000000000000!!!!
تو راه دم یه کافی شاپ وایسادیم رفتیم اونجا یه نیم ساعتی نشستیم و حرف زدیم
خودم باورمنمیشد اینقد پررو باشم یهو بش گفتم مژده تو درباره ی سکس فکر کردی؟؟!!
یهو مژده رنگ عوض کردو گفت: چطور مگه؟
گفتم هیچی همین جوری؟؟
گفت چندان علاقه ای ندارم
از لحنش مشخص بود که بدش نمیاد داشته باشه
منم گفتم خوب دیگه بریم اونم گفت بریم
تو راه برگشت من رانندگی کردم در حین رانندگی تو اتوبان بودیم
من یهو یه فکری به سرم زد!!!
دستم گذاشتم رو پاش یهو احساس کردم بدنش لرزید
دستمو پس زد ولی هیچی نگفت
من دوباره امتحان کردم اینبار گرفت و دستمو به کوسش نزدیک کردم و اون رو مالوندم
کم کم بدن مژده نرم شد و من راحت تر تونستم کارمو انجام بدم کیرم داشت از شلوار میزد بیرون من جلو رو نکاه میکردمو کوسشو میمالوندم معلوم بود که خیلی حشری شده ولی هیچی نمیگفت و با دندون لبشو گاز میگرفت
من در حال رانندگی بودم که یهو یه چیزیو رو کیرم احساس کردم یه لحظه انگار از این دنیا رفتم
بعد به خودم اومدمو گفتم مژده
گفت جانم
گفتم میخوای سکس داشته باشیم؟
گفت اممممممممممممم آره
منم گفتم پس بزن بریم
وقتی رسیدیم به خونه دانشجوویی
راستی یادم رفت بگم اون یه مانتوئه تنگ مشکی
و یک شلوار مشکی پوشیده بود.
خوب وقتی رسیدیم خونه اون رفت رو زمین نشست و منم رفتم یه پتوی نرم آوردم و انداختم زیرش.
کم کم نزدیکش شدم دشتمو انداختم دوره گردنش و یه بوس از لپش کردم و اون خندیدو لبشو به لبم نزدیک کرد و وااااای عجب لحظه ای بود نتونستم خودمو کنترل کنم خوابوندمش رو زمین و در حین مالوندن سینه هاش شالشو از سرش در آوردم و کم کم دکمه های مانتو شو باز کردم یه تاپ آبی داشت خیلی چسپون بود و بند سوتینش از زیر تاپه معلوم بود یه بار دیگه ازش لب گرفتمو گفتم عزیزم بذار تاپتو در بیارم اونم این اجازه رو داد من کم کم داشتم سکته رو میزدم
وقتی که تاپشو در آورم چشمم به شکمش افتادصاف وسفید بود و به بالا تر که رسیدم سوتینه آبیشو دیدم خیلی حشری شده بودم سریع سوتینشو در آوردم ....
عجب سینه هایی داشت خیلی خوشفورم بودن
و چون خودشم سفید بود خیلی زیبا تر شده بود.
کم کم با بوسه اومدم پایین تا رسیدم به شلوارش از رو شلوار به کسش دست زدم بازم خودشو سفت کرد دکمه ی شلوارشو باز کردم دستمو بردم زیره شلوارش کونشو فشار دادم و اونو کم کم کشیدم پایین.
شورتش آبی بود و کونش کاملا معلوم بود بر عکسش کردم کونشو مالیدم و کم کم شورتشو از پاش در آوردم کوسش خیلییییییی خوشگل بود اول اونو مالوندم بعد یه ذره خوردمش با چوچولش بازی کردم و اونو انگشت کردم آروم داد زد.
بعد اون اومد تی شرتمو از تنم در اورد و منو درازوند و اومد روم نشست شلوارم رو کشید پایین و بعد گفت:کیرت چند سانته؟ گفتم 19 چطور مگه گفت گندس گفتم
متعلق بشماس اونم زد زیر خنده اول با دست برام جلق زد وبعد شروع کرد به ساک زدن خیلی داشت حال میداد بعد بهش گفتم بسه دیگه عزیزم.
بعد اونو خوابوندم رو زمین کیرمو رو کوسش و کونش مالیدم اول بعد بش گفتم میخوام از کون بکنمت با هزار بدبختی اون قبول کرد که از کون بکنمش اونو دمر خوابوندم و گردنشو بوسیدم
اول آروم آروم کیرمو رو کونش چرخوندم و بعد کونشو با دست باز کردم و به سوراخه کونش تف زدم بعد یهو یه تکون خورد و بعد به کیر خودمم توف زدم و کمکم شروع کردم بکنم تو کونش اولا سخت میرفت تو و اونم آه وناله ی زیادی میکرد بعد کم کم کیرمو تا ته میکردم تو کونش و اونم هی میگفت جرم جرم بده محسن.
کونش خیلی گردو نرمو سفید بود من اون موقع خیلی حشری بودم.تلمبه زدنم سریع تر شده بود و اونم خیلی حال میکرد.
کمکم کیرمو از تو کونش درآوردم و بعد یه لب ازش گرفتم و با کیرم کوسشو تحریک میکردم کم کم کیرمو به کوسش نزدیک کردم بعد هول دادم تو اونم یهو گفت آآآخخخخ
خیلی درد داره.شروع کردم به تلمبه زدن معلوم بود خیلی بش حال دادم
معلوم بودارضائم نزدیک شده بود کیرمو سریع از تو کوسش در آوردم
بعد اون واسم جق زد و پر تو صورتش آب منی شد
سریع رفتم دستمال آوردم و اون صورتشو پاک کرد. بش گفتم بیا بریم حموم رفتیم اون تو من اینقد خوشحال بودم اونو بقلش کردم و اونم منو بقل کرد بعد 2باره کیرمو گرفت و سینه اشو به من چسپوند منم دستمو بردم و کوسشو مالیدم نشست و برام ساک زد منم خیلی حال میکردم کیرمو تا ته حلقش میبرد.
بعد از 2 3 دقیقه بش گفتم بسه گفتم بخاب کف حموم اونم دمر خوابید منم خوابیدم روش و با کونش بازی میکردم بش گفتم آماده ای؟
گفت آره منم با توف کارمو شروع کردم اینقد تلمبه زدم که دیگه خسته شدم و اون اومد رو کیرم و کیرمو کرد تو کوسش
بالا پایین میرفت منم سینه هاشو میمالیدم من داشتم ارضا میشدم ولی هیچی نگفتم اونم داشت بالا پایین میرفت که یهو تمام آبمو ریختم تو کوسش گفتم مژده آبم ریخت گفت فهمیدم اشکال نداره عزیز
بعد اومد کنار من خوابید و گفت بازم از این کارا میکنیم؟
گفتم آره چرا که نه.
خودمونو خشک کردیم اون لباساشو پوشبد منم پوشیدم
و بعد زنگ زد مامانش گفت من امشب با دوستامم و دیر میام خونه اونام قبول کردن.
اون موقع که اون زنگ زد ساعت 9 بود بعدش منو اون تا ساعت 11 حرف میزدیمو لب میگرفتیم البته چند بار هوس سکس کردم ولی دیگه توانشو نداشتم.
از اون روز تا حالا ما با هم خیلی صمیمییم و به هم قول دادیم که با هم ازدواج کنیم و من با مامانم صحبت کردمو میخوایم بریم خواستگاری.
واقعا به خودم افتخار میکنم که تونستم تا اینجا باهاش باشم و بهش وفادار بودم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
صفحه  صفحه 10 از 36:  « پیشین  1  ...  9  10  11  ...  35  36  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی حشری کننده ( آرشیو شماره یک ) بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.