| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی حشری کننده ( آرشیو شماره یک )

صفحه  صفحه 10 از 44:  « پیشین  1  ...  9  10  11  ...  43  44  پسین »  
#91 | Posted: 4 Oct 2010 05:11

این مدل رو کی دوست داره ؟
یکی از خاطره های باهاله سکسمو که شاید شبیهش چند بار برام پیش اومده رو براتون تعریف میکنم .. چند باری این نوع اتفاق برام افتاده .. اسمه خاصی براش ندارم اما جزو یه گروه از سکسام حسابش میکنم ..

ماجرا اینجوریه که من تو دفتر خودم معمولا از ساعت 4 تنها میشد .. از صبح تا عصر فیس بوک و مسنجر و اینا جلوم باز بود ..
گاهن چت میکردم ، مخ میزدم .. تفریحم تو بی کاری فقط همین بود ...
یه بار با یه دختری آشنا شدم اسمش سپسده بود 19 ساله .. قیافه خوبی داشت .. از اونا که یه ذره کپل و سینه دارن .. اما چاق نبود .
چند باری با هم چت کرده بودیم ، اما حرف حتی از سکس و اینا یا شبیهشم نزده بودم .. یه روز اتفاقی سپیده گفت که لپ تابش ویروسی شده و نمیتونه درست کنه .. منم از خدا خواسته که دختررو اینجوری میشه دید آدرس دادم گفتم بفرست دفتر من برات درست کنم ..
گفت من خودم میارم .. فرداش تماس گرفت و ساعت 3 اینا بود اومد .. دقیقا همون که حدس میزدم ..
لپ تابشو بهم دادو توضیحات دادو رفت ... قرار شد تا فردا بهش بدم دستگاشو ...
خلاصه فردا شد و من از صبح همه مشکلاتشو حل کردمو منتظر شدم .. فایلاشو تو هارد خودم بک آپ گرفتم که پاک نشه .. داشتم عکساشو نگاه میکردم که زنگ زد گفت واسه 5/5 میاد .. گفتم ایراد نداره من منتظرت هستم ..
زمستون بود ساختمون شرکتم خالی مشد ..
ساعت همون حدودای 5//5 بود که زنگ زد اومد ...
نشست و حرف زدن و اینا منم کامپیوترشو نشونش دادم .. کم کم بهش نزدیک شدم .. خوشم میومد که یه ذره بهش ور برم اما اصلا نمیدونستم عکس العملش چیه !
خلاصه عکسای قدیمه خودمو نشون میدادمو سر گرمش کرده بودم که مثلا کامپیوترش اسکن کنه و مطمن بره ..
کم کم بهش نزدیک شدم طری که نفسم به دستاش میخورد .. اونم دور نمیشد .. من یه دفعه دلمو زدم به دریا و دستشو کشیدم نشوندمش رو پام .. خودشم موذب شد اما بلند نشد .. یه 4-5 دقیقه اینجوریا گذشت و آروم رونشو میمالیدم .. تو این فکر بودم که از اینجا جلوتر برم چیکار میکنه .. کیرمیم بد جوری داشت مترکید تو شلوارم ..
نمیدونم چجوری به ذهنم رسید اما بهش گفتم میشه چراغ و خاموش کنی اینجوری سایمون رو پنجرست ..
سپیده بلند شد رفت سمت چراغ ... منم دیگه اصلا طاقت نداشتم داشتم میترکیدم از حشریت .. دنبالش رفتم تا کلیدو زدو برگشت .. بقلش کردم دستم رو سینشو لب رو لبش ... اوردمش اینطرف و تکیشو دادم به میز .. داشتم به سرعت میمالوندمش .. دکمه های مانتوشو باز کردم .. دستمو کرده بودم سینهای بزرگشو میمالیدم ..
دستمو اوردم پایین که شلوارشو باز کنم که گفت نمیشه ..!
چون پریودم
من اصلا نمیشد تحمل کنم .. فوری برشگردوندم شلوارشو یه ذره سخت دادم پایین تا زیره کونش .... شرتشم دادم پایین و یه تف .. فوری شلوارمو در آوردم تا زانو کیرمو یه تف زدم .. فوری کردم تو سوراخ کونش .. کامل نرفت تو اما اون از درد به خودش پیچید .. منم خیلی حشری بودم 2 تا تلممه فوری زدم .. تا بیاد در بره .. آبمو ریختم توکونش .. یکم جابجا شد و یه خوردشم ریخت لای پاشو شرتش .. بد جوری زیاد آبم اومد .. سپیدههم کف کرده بود .. رفت دستشویی خودشو تمیز کنه .. منم جمع و جور کردم .. لپ تاب و دادم اونم رفت ..
واقا اینکاره نبود شاید دفعه های اولش بود سکس مخواستو یه دفعه اینجوری تجربه کرد .. واسه منم تجربه خوبی بود .. بعد از اون چند باری حرف زدیم اما دیگه نشد ببینمش و رابطه کم کم قطع شد ...
اما برای من خاطره شد که با یه نفر که اینکاره نبود تو تایم کم اینجوری حال کرده بودم
نظرات تونو بدین و بگین این مدل و کی دوست داره ؟ کی تجربشو داره !


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#92 | Posted: 4 Oct 2010 05:22
کس دادن زنم به پسر همسایه


میخوام داستان سکس زنم با پسر همسایمون رو واستون تعریف کنم. اوایل ازدواجمون من
ومحرابه زندگی خوب وشادی رو داشتیم. هردومون با عشق و علاقه هیچی رو واسه همدیگه
کم نمیذاشتیم.شایدبتونم به جرائت بگم اوائل ازدواجمون از لحاظ سکس کردن هیچ زن وشوهری
به پای ما نمیرسید. هردومون حشری و کم تجربه تو سکس ومی خواستیم همون روزهای اول
هر مدلی رو توی فیلمهای سوپر یاد گرفته بودیم روی همدیگه پیاده کنیم. اون روزها ما همه چیز
رو توی سکس می دیدیم. واقعآ یادش بخیر باور کنید شاید اگه پا میداد روزی سه بار هم من اونو
می کردم. این لحظات خوش ادامه داشت تا اینکه اون اتفاقی که نباید می افتاد افتاد. صاحب
خونمون که عموی محرابه می شد خونه رو بدون اینکه از ما ریالی اجاره بگیره داده بوددستمون .
ولی همون اول به ما شرط کرده بود که این خونه رو واسه پسرش که توی سوئد درس می خوند
گذاشته کنار وتا مادامی که اون نیومده ما می تونیم ازش استفاده کنیم.وما هم قبول کرده بودیم.
بله شهاب درسش رو تموم کرده بود و همونجا هم با یک دختر ایرانی ازدواج کرده بود وبه پدرش
تماس گرفته بود وگفته بود که تا یکماه دیگه کاراش ردیفه و می خواد بیاد ایران. عمو تو کونش
عروسی بود وچنان با ذوق وشوق این خبر رو به ما داد که می شد لابه لای حرفاش خوند که دیگه
جدی جدی باید فکر یک خونه تا ظرف یکماه دیگه باشیم. وای ازاین بدتر نمی شد .اخه ما اصلا
امادگیش رو نداشتیم چون ما که پول اجاره بالا شهر اونم تو تهران رو نداشتیم پایین شهر هم فقط
به یک دلیل نمی تونتم برم. دلیلش هم این بود که محرابه از هر لحاظ یک گوشت به تمام عیار بود
باور کنید وقتی راه میره همچین اندامش شروع به رقصیدن می کنه که من که شوهرشم کیرم
راست میشه وای به غریبه دیگه. همین مسئله منو بر سر دوراهی قرار داده بود وا عصابم رو بود
خورد کرده بود. یا باید میرفتم زیر بار قرض و همون بالا شهر زندگی میکردم یا باید پایین شهر با
همسایه های اکثرآ چشم چرون و کس لیس زندگی می کردم. محرابه هم چون یک زن کاملآ
حشری بود منو نگران می کرد.چون دیده بودم با لوازم ارایشی سر کوچه مون چه جوری با ادا حرف می زد
واقعآ داشتم دیوونه می شدم . شاید اشکال از خودم بود. چون زیادی بدبین شده بودم ولی شما قضاوت کنید ایا با داشتن چنین زنی واقعآ این افکار نباید سراغم میومد؟ تصمیم گرفتم از فردا زیر سنگ هم که شده یک کم پول پیش واسه اجاره خونه دوروبر خونمون پیدا کنم.فکر اینکه کس محرابه جونم کیر دیگه ای رو لمس کنه اصلآ واسم قابل قبول نبود.پیش هر اشنایی واسه پول رفتم یا نداشتند یا اگه هم داشتن اونقدری نبود که به درد من بخوره .نا امید و دل نگرون اومدم خونه.صدای محرابه زدم دیدم از توی انباری جوابم رو داد. اخه داشت وسائل رو واسه اسباب کشی جمع می کرد.تو چهرش اصلآ نگرانی نبود انگار نه انگار که عمو جونش جوابمون کرده بود. گفتم محرابه تو انگار اصلآ تو فکر از اینجا رفتن و پیدا کردن خونه نیستی؟. اون با خونسردی نگاهم کردو گفت چرا ناراحت باشم امروز داشتم تلفنی با شهین جون صحبت می کردم وبهش گفتم که داریم دنبال خونه می گردیم. که اونم با خوشحالی گفت که الان مدتیه که طبقه بالایه خونشون تخلیه شده وباباش داره دنبال یک مستآجر مطمئن می گرده وحالا که تو گفتی چه کسی مطمئن تر ازتو وعماد. شهین رو می شناختم اون یکی از دوستای صمیمی محرابه بود. اون هم واقعآ یک کس اساسی و به تمام معنا بود یادم شب عروسیمون وقتی تو قسمت زنونه کنار محرابه نشسته بودم موقع رقصیدن چنان جلوی من کون تکون میداد که از بس که راست کرده بودم نزدیک بود همه خانمها بفهمند که من محو کس و کون شهین جون قرار گرفته بودم. بعد از اون ماجرا هم کمتر دیدمش وخیلی دلم می خواست اون رو بیشتر ببینم و یک جورایی با ا اون دوست بشم. وقتی محرابه این خبر خوش رو به من داد باور کنید می خواستم بال در بیارم. چون با یک تیر دو نشون می زدم 1. دیگه نمی خواستم واسه پیدا کردن خونه همه بنگاهها رو بگردم 2.به ا ارزوم هم یعنی تور کردن شهین و کردن اون می رسیدم.با خوشحالی ولی به صورتی که سه نشه گفتم خوب حالا کی قراره خبرش رو بهمون بده؟ محرابه گفت شهین گفت که خونه کاملآ خالیه هرموقع شما ok بدید واسه ما هم مشکلی نداره. من هم گفتم پس منتظر چی هستی دیوونه زنگ بزن بگو ما از فردا دیگه اسباب کشی می کنیم. محرابه هم با خوشحالی گفت چشم عزیزم الان زنگ می زنم. طرفهای شب بود داشتیم با کمک هم اسبابامون رو جمع می کردیم که تلفن زنگ زد محرابه گفت عماد من دستم گیره اگه میشه تلفن رو جواب بده. من هم رفتم گوشی رو برداشتم. الوبفرمایید....؟ ناگهان یک صدا کاملآ شهوت الود از پشت خط گفت الوه ه ه ه سلام اقا عماد من شهینم عذر می خوام که مزاحم شدم محرابه جون هستش؟ من که با شنیدن صدای شهین هم کیرم راست شده بود و هم ضربان قلبم هم روی هزار رفته بود با لکنت زبون گفتم سلام شهین خانوم.. بله هستن گوشی خدمتتون..... محرابه محرابه عزیزم بیا شهین خانوم کارت داره. محرابه سریع اومد گوشی رو ازم گرفت... الو سلام شهین جون خوبی؟ چطوری با زحمات ما؟ خوب بفرما عزیزم..... وای نه دیگه مزاحمتون نمیشیم اندازه کافی شرمندتون شدیم ... نه به خدا... خوب حالا که اصرار می کنی باشه ولی حسابی ما رو خجالت زده کردیا..خوب قربونت برم .... می بینمت خدا حافظ.... گفتم چی شده؟ محرابه گوشی رو گذاشت ورو به طرف من کرد و گفت می بینی عماد این شهین جون چقدر با معرفت ونازه.... با اصرار زیاد منو راضی کرد که فردا با داداشش سعید بیان اینجا و تو اسباب کشی کمکمون کنن .من هم که خوشحال شدم گفتم می خواستی بگی بابا خودشون رو توی زحمت نندازن.. فردا هم فرا رسید حول و حوش ساعت 9 صبح بود که زنگ ایفون خونمون به صدا در اومد .. محرابه رفت در رو باز کنه. در رو که باز کرد دیدم یک کس ناز ناز توپ همراه یک پسر 24 ساله که دست کمی از خودش نداشت اومدن تو. تا شهین منو دید گفت سلام اقا عماد حال شما خوبه؟ من که واقعآ از این همه خوشکلی و زیبایی کم اورده بودم و دهنم دیگه داشت باز می موند گفتم مرسی شهین خانوم خیلی خوش اومدید بفرمایید. شهین هم رو کرد به سعید و گفت معرفی می کنم داداشم سعید من هم رفتم جلو وبهش دست دادم وگفتم خوشبختم. سعید پسر خیلی قشنگی بود ودست کمی از شهین نداشت ولی چشمهای خیلی حیزی داشت اینو قشنگ می شد از طرز نگاهش خوند همین مسآله منو ناراحت کرد که بعد ها یک وقت با محرابه عیاق نشن وهمون اتفاقی رو که ازش می ترسیدم بیفته؟.. اما همون موقع من چنان رفته بودم توی کس وکون و لب شهیین جون که انگار یکی بهم گفت بی خیال بابا تودیگه خیلی شورش رو در اوری ادم نباید اینقدر شکاک باشه. خلاصه تا شب با کمک همدیگه اسباب کشی رو تموم کردیم وبه خونه جدیدمون نقل مکان کردیم. من که 3روز مرخصی گرفته بودم سعی کردم اون 2 روز دیگه رو هر کاری بود انجام بدم که دیگه تا 2ماه بعد خبری از مر خصی نبود. جا دادن ومرتب کردن وساییل هم همون2 روز طول کشید وبعداز 2 روز من به سر کارم برگشتم.ظهر که از سر کارم بر گشتم کلید رو که انداختم روی در دیدم صدامحرابه داره از تو اتق خواب میاد . انگار داشت با تلفن صحبت می کرد رفتم جلودر اتاق رو که باز کردم تا من رو دید سریع دستش رو از تو شرتش کشید بیرون وبا لکنت گفت عزیزم بعدآ با هات تماس می گیرم وگوشی رو گذاشت. رو کرد به من وگفت عماد جون کی اومدی؟ ومن هم که خودم رو زدم به کوچه علی چپ گفتم همین الان منتهی شما از بس که بلند بلند با دوستتون صحبت می کردین اگه توپ هم منفجر میشد نمی فهمیدید. محرابه که می شد حسابی شهوت رو از تو چشماش خوند گفت عزیزم ببخشید داشتم با شهین حرف می زدم . اینو گفت و اومد جلو لباش و گذاشت تو لبم 2..3 دقیقه ای لب همدیگه رو خوردیم که زیپ شلوارم رو کشید پایین که واسم ساک بزنه گفتم نه الان اصلآ حسشس نیست واسه بعد . محرابه با ناز و ادا گفت چراااااااااا؟ گفتم خسته ام. خودت هم می دونی وقتی خستم باشه اصلآ حال و حوصله حال کردن رو ندارم... گفت باشه عزیزم.. هر چی تو بگی

بابی حوصلگی لبا سام رو در اوردم و افتادم روی تخت. همش تو این فکر بودم که یعنی محرابه با کی داشت صحبت می کرد که اینجور حشری شده بود و داشت از پشت تلفن کسش رو می مالید؟ دیگه داشت اعصابم خرد می شد همینجور که داشتم با خودم کلنجار می رفتم یهو یک فکر عالی به سرم زد. بله تصمیم گرفتم به بهانه مسافرت رفتن یک جورایی سر از کار محرابه در بیارم وخودم رو از این حالت شک و عصبی بودن در بیارم. فردا صبح که رفتم اداره با هزار بد بختی و چرب زبونی2 روز مرخصی گرفتم و سریع رفتم خونه و به محرابه گفتم که از طرف اداره مون به یک مآموریت اعزام شدم وباید همین الان حرکت کنم. اونم هم سریع یک مشت وسایل رو واسم داخل یک ساک کوچک ریخت و گذاشت رو میز. خوب دیگه موقع رفتن بود نگاه با معنی به محرابه کردم وگفتم عزیزم کاری نداری محرابه هم اومد جلو ویک لب ابدار ازم گرفت و با شهوت گفت:عزیزم برو خدا نگهدار. فقط نمی دونم این 2 روز رو از بی کیری چکار کنم؟ من هم گفتم عزیزم من که نمی خوام برم سفر قند هار 2روزه برگشتم تو هم می تونی این مدت با یک چیزی خودت رو سرگرم کنی مثلآ خیار. فیلم سوپر یا چیز دیگه ..چه میدونم ........ دوباره یک لب ازش گرفتم وخدا حافظی کردم . لب اخری رو طوری بهم داد که کیرم راست شد زد به سرم که همون لحظه یک حالی با هم بکنیم اما واسه اجرای نقشه ام یک لحظه هم خودش یک لحظه بودو نباید فرصت رو از دست میدادم.سریع ازش خداحافظی کردم و از خونه خارج شدم. اومدم سر کوچه مون ویک تاکسی گرفتم به راننده گفتم اولین مسافر خونه رو نگهداره. خلاصه به اولین مسافر خونه که رسیدیم راننده نگه داشت و گفت همین جا خوبه اقا؟ من هم گفتم اره مرسی همین جا عالیه. کرایه رو حساب کردم و بلافاصله رفتم داخل مسافرخونه. لابد می پرسید مگه تو داخل شهر خودت کس وکار نداشتی که رفتی مسافر خونه؟ اره داشتم می تونستم خونه پدرم هم برم ولی می خواستم واسه اجرای نقشه ام توی نهایت مخفی با زی باشه. صاحب مسافر خونه هم یک اتاق مرتب و جمع وجور رو بهم داد ومن کلید رو گرفتم ورفتم داخل اتاق. لبا سام رو در اوردم و رفتم روی تخت دراز کشید و تصمیم گر فتم که تا بعداز ظهر یک چرتی بزنم و بعد واسه اجرای نقشه ام دست به کار بشم. از بس که خسته ام بود یهو خوابم برد که ناگهان با صدای زنگ گوشی موبایلم از خواب بیدار شدم نگاه ساعت کردم دیدم ساعت 4/5 بعداز ظهره نگاه توی مانیتور موبایل که کردم دیدم محرابه ست وداره ازخونه تماس می گیره. الو..... سلام عزیزم خوبی؟؟.. چی شده کارم داشتی؟؟... محرابه هم گفت نه عزیزم طوری نشده میخواستم حالت رو بپرسم راستی الان کجائی؟ رسیدی شهرستان؟ منم سریع گفتم نه عزیم هنوز نرسیدم اونجا هر موقع رسیدم خبرت می دم...... خوب کاری نداری عزیزم ؟خداحافظ...... این رو گفتم وگوشی رو قطع کردم. دیگه مطمئن مطمئن شدم که کاسه ای زیر نیم کاسه ست. چون اصلآ سابقه نداشت که هر وقت من به مآ موریت می رفتم محرابه به این زودی بهم تماس بگیره و در ضمن بپرسه که من به محل مورد نظر رسیدم یا نه؟ مثل برق لباسام رو پوشیدم اون لحظه ای که دنبالش بودم خودش جور شد و من نباید فرصت رو از دست می دادم. از مسافر خونه اومدوم بیرون یک تاکسی دربست واسه تجریش یعنی محله مون گرفتم و حرکت کردیم. خداروشکر چیز زیادی تو ترافیک گیر نکردیم. جلوی خونه پیاده شدم و به طرف در خونمون حرکت کردم. باور کنید هر قدمی که طرف خونه بر می داشتم ضربان قلبم تندترو تندتر می شد. اخه اینکار من ریسک بود یا اینوری می شدم یا اونوری. یا من مچ محرابه رو می گرفتم و پیروز می شدم .. یا بر عکس این اتفاق می افتاد ومن شرمندش می شدم.خلاصه با همین افکار کلید رو انداختم روی قفل و چرخوندم و در رو باز کردم.یواش یواش از پله ها رفتم بالا. از هیجان داشتم می مردم. خلاصه با هر جون کندنی که بود رسیدم در خونمون.یواش کلید رو انداختم رو ی قفل و در رو باز کردم. بدون سروصدا رفتم تو .ظاهرآ کسی خونه نبود داشتم نا امید می شدم. یهو یک صدایی شنیدم .... اره صدا از تو اتاق خواب بود .رفتم پشت در اتاق خواب که درش نیمه باز بود داخل رو نگاه کردم. یکدفعه انگار که برق 220 ولت بهم وصل کردند.. خدایا چی می دیدم یعنی اشتباه نمی کنم؟محرابه پشت به من به سمت پنجره زانو زده بود وکونش رو تاقچه کرده بود ویک نفر هم مثل قحطی زده ها با ولع تمام داشت کس وکونش رو لیس می زد.محرابه ناله میکردو می گفت واااااااااااای بخور بیشتر..... زبونت رو محکمتر بکن تو سوراخ کونم..واااااااای ... سعید جون بخور بخور کسم و بخور وای زود باش دارم دیوونه می شم.تازه فهمیدم که حضرت اقا سعید داداش شهینه. می خواستم برم داخل و حال جفتشون رو بگیرم و سعید رو همونجا خفه کنم که انگار یکی بهم گفت صبر کن خره همه چیز رو می خوای خراب کنی؟ داشتم دیوونه می شدم. حرومزاده سعیدلای کو ن سفید محرابه رو باز کرده بود وداشت سوراخ کون محرابه رو که وسطش قرمز و دورش قهوه ای بود رو با اشتهای تمام لیس می زدو می خورد محرابه هم از روی شهوت تا حد جنون رسیده بود وکم کم داشت ناله هاش به جیغ تبدیل می شد. پیش خودم گفتم چرا من تا حالا به این موضوع توجه نکرده بودم که محرابه اینقدر از خوردن سوراخ کونش لذت می بره.دیگه داشتم یواش یواش ازنوع حال کردن سعید و ناله های محرابه حشری می شدم. ناخوداگاه دستم سمت کیرم رفت وشروع کردم به مالیدن . لیس زدنهای سعید تموم شد ونوبت به ساک زدن محرابه رسید. محرابه کیر سعید رو از تو شرتش کشید بیرون..حرومزاده چه کیر کلفت و خوش تراشی داشت اصلآ بهش نمیومد که توی این سن وسال همچین کیری داشته باشه. محرابه هم که مثل اونائی که توی کویر دارن از تشنگی می میرندو یهو می رسند به اب چنان کیر سعید رو می خورد که گفتم الانه که کیرش رو از جا بکنه. سعید ناله می کردو می گفت اااااااخ وااااای جوووووون بخور بخور جنده خانوم بخور همش مال خودته بخور عزیزم. ناگهاان سعید به محرابه گفت عزیزم دهنت رو باز باز کن .محرابه هم دهنش رو با زکرد وسعید هم کیرش رو کرد توی دهن محرابه و شروع کرد به تلمبه زدن..واااااااای خدا چه حالی میده این کار دقیقآ همون جور ساک زدنی بود که من دوست داشتم همیشه هر موقع این صحنه ها رو تو فیلمهای سوپر می دیدم از شدت حشری شدن به جنون میرسیدمو حالا داشت یک صحنه زندش اونم با زنم جلوم نمایش داده می شد. سعید با قدرت هر چه تمامتر داشت با کیرش توی دهن محرابه تلمبه می زد. هربار که سعید کیرش رو از تو دهن محرابه در می اورد محرابه هم مثل اونایی که سرشون زیر اب باشه و دارن خفه میشن چنان نفسی می کشید که کیر ادم سیخ سیخ میشد....سعید رو کرد به محرابه گفت عزیم برو کنار تا من بیام روتخت دراز بکشم می خوام اون کس نازت رو جر بدم. این رو گفت و رو تخت دراز کشید محرابه هم اومد با کسش نشست روی کیر سعید و شروع کرد به بالا و پایین کردن واییییییییی سعید جون کشتی منو کشتی منو با این کیر کلفتت وااااااای ..الهی که من قربون اون کیرت برم واااااااااااااااای اووووووووووووووووووووخ... ااااااااااااااااااااااه ...اووووووووووووف وااااااااای بگآء منو بگا وااااااااااااای کسم.سعید اونو رو به بغل خوابوند کیرش رو گذاشت در کس محرابه و شروع کرد به تلمبه زدن. صدای جیغ محرابه دوباره بلند شد....محکم.. محکم..محکمتر بزن...ااااااااااااااااخ جرم بده همش مال خودته...تودلم گفتم جنده خانوم داره از کیسه خلیفه می بخشه..کیر سعید توکس محرابه در حال تلمبه زدن بود و محرابه هم داشت با دستش چوچولکش رو می مالید. ناگهان محرابه یک جیغ بلند کشید معلوم بود که ارضآء شده. حالت هاش رو خوب می شناختم.سعید گفت عزیزم زانو بزن نوبتی باشه نوبت اون کون سفید و نرم و خوشمزه نازنینته.محرابه با عشوه زانو زدو گفت فقط عزیزم یواش. سعید هم گفت باشه عزیزم حواسم هست.سعید رفت سراغ جیب شلوارش ویک قوطی روغن وازلین بیرون اورد اندازه2تا انگشت روغن مالید در سواراخ محرابه. ول 1 انگشت کرد توش بعداز کمی عقب و جلو کردن انگشتش داخل سوراخ محرابه دومین انگشتش رو هم کرد توش. محرابه کمی تو خودش جمع شد و گفت یواش سعید جون یواش.سعید هم انگشتاش رو دراورد وگفت خوب الان اماده شده واسه جر دادن . اینو گفت و سر کیرش رو گذاشت در سوراخ محرابه.یواش یواش کیرش رو کرد داخل وااااای ... یوواش یواش دارم می سوزم. باشه عزیزم طاقت بیار الان واست عادی می شه.اینو گفتو شروع کرد یواش یواش تلمبه زدن . بعداز 30 ثانیه سرعتش رو بیشتر کرد حالا دیگه محرابه هم داشت کم کم خوشش میومد. وای وقتی که سعید داشت تلمبه می زد کون نرم و سفید محرابه جونم داشت مثل ژله می لرزید....اااااااااااااااااااااییییی دارم جر می خورم...بده بیاد... وووووووووووووووووووووای کونم.... جربه منو....اااااااااااااااااخ.... وای ..اوووووووووووووووووووف.... سعید داشت تلمبه می زد که یک ناله بلند کشید و با صدای بلند گفت واااااااااااااااااااااااای داره ابم میاد محرابه جون...واااااااااای کیرش رو بیرون اورد سریع گرفت سمت دهن محرابه با تمام وجود هر چی اب داشت رو ریخت تو دهن محرابه... محرابه هم که انگار تشنه ها همشو قورت داد ویک خنده جنده وار کرد. سعید هم مثل لاش مرده روی زمین افتاد. شاید توی عمرش هم همچین حالی رو تو خواب هم نمی دید که بکنه.محرابه هم داشت ذره های اب سعید رو از روی سینه های ناز و سکسیش جمع می کرد و می خورد. حالا بهترین موقع واسه وارد عمل شدن من بود.در رو باز کردم وگفتم....خوب خسته نباشید... حال داد بهتون؟؟؟؟.. یهو محرابه وسعید مثل شوکه شده ها رو به من کردن... باور کنید نزدیک بود که سکته قلبی به جفتشون دست بده... انتظار هر کسی رو داشتی غیر از من. رو کردم به محرابه و گفتم چیه؟ انتظار نداشتی من رو الان اینجا ببینی ؟.. می خواستی که من الان جلفا باشم که سر کار خانوم راحت به کس دادنت ادامه بدی؟پس همه اون شک کردن ها بیجا نبود ومن حق داشتم؟...وای خدا من چقدر احمق و بد بختم..... اینو گفتم وسریع به طرف سعید حمله ور شدم و چنان مشتی زیر چشمش فرود اوردم که می خواست غش کنه...گفتم اگه الان نمی کشمت به خاطر اینه که نمی خوام دستم به خون سگ الوده بشه وگند موضوع در بیاد که فردا مردم بگن فلانی زنش هم جنده بود... برو بی ناموس .. برو از خونه من بیرون.بیچاره سعید از شدت ترس نفهمید که چه جوری لباسهاش رو بپوشه وسریع فرار کردو رفت.....سعید که رفت رو کردم به محرابه و گفتم : خوب همسر با وفا ونجیب من چطوری؟خوبی؟ این رسمش بود؟ها؟(با فریاد) اخه چرا مگه من چی واست کم گذاشتم؟..محرابه با لکنت و امیخته با شوکی که بهش وارد شده بود گفت:عماد...من...من.. داد زدم گفتم بسه دیگه. دیگه نمی خوام اون صدای نحست رو بشنوم.. تو هم گورت رو گم کن از این خونه برو.. برو خونه بابا جونت تا همین روزها بیام تکلیفت رو روشن کنم... محرابه هم کمتر از نیم ساعت وسائلش رو جمع کرد ویک اژانس گرفت و رفت خونه باباش. سعید و محرابه فکر می کردند من خیلی مردم که اون رونکشتم . ولی اونا نمی دونستن که من خایه این کار رو ندارم و اگه چیزی نگفتم صرفآ به خاطر این بود که بهانه ای واسه راحت رسیدن به شهین و کردن او که یکی از ارزوهای من بود برسم

موقعی که محرابه رفت یک حالت عجیبی بهم دست داده بود. از یک طرف خیلی ناراحت و عصبی بودم که من از لحاظ سکس هیچ چیز واسه محرابه کم نذاشته بودم و دلیل خیانتش رو نمی دونستم و از یک طرف دیگه به خاطر اینکه یک بهانه بسیار عالی واسه دوستی با شهین و کردن او پیدا کره بودم منو خوشحال و راحت می کرد. طرفهای غروب بود که احساس کردم بد جور گر سنمه رفتم سر یخچال یک چیزی پیدا کنم و بخورم که دیدم چیز به درد بخور و باب میل من پیدا نمی شه. یک ان قاطی کردم پیش خودم گفتم :جنده خانوم فقط بلد بود به وسائل ارایشی هاش برسه که مبادا چیزی از مد روز عقب بیفته. دیدم در حال حاظر هیچ چیز مثل یک پیتزا نمی تونه منو اروم کنه . واسه همینم سریع لباسام رو پوشیدم که برم پیتزا فروشی یک پیتزا بخرم و بیام حسابی دلی از عزا در بیارم. از خونه اومدم بیرون خدا خدا میکردم سریع یک ماشین گیرم بیاد که برسم اونجا. راسیتش اصلآ حوصله پیاده روی رو نداشتم. از شانس بد من یک ماشین هم ترمز نزد و من مجبور شدم که یک ربع ساعتی رو تا اونجا راه برم. رفتم داخل و پیتزا رو سفارش دادم و بعداز گرفتن قبض روی یکی از صندلیها منتظر نشستم تا پیتزا اماده بشه. تو عالم خودم بودم که دیدم داره شماره من خونده میشه وبلند شدم و سریع پیتزا رو گرفتم وبه طرف خونه حرکت کردم.توراه که داشتم می رفتم یهو دیدم که یک ماشین داره پشت سرم بوق می زنه .یواش اومدم کنار که رد شه دیدم یک اقای مسنی سرش رو از ماشین کرد بیرون گفت:شرمنده جوون که پشت سرت بوق زدم اخه عجله داشتم... حالا واسه اینکه ناراحت نشی من مسیرم تا اخر همین خیابونه اگه مسیرت می خوره سریع بیا بالا تا برسونمت. منم از خدا خواسته سریع رفتم سوار شدم وحرکت کردیم. چیزی گذشت که رسیدیم در خونه ومن از اقاهه تشکر کردم واونم دو باره از من معذرت خواهی کرد. اومدم جلو در خونه و کلید رو از جیبم در اوردم وانداختم روی قفل و دررو باز کردم. از پله ها که داشتم میرفتم بالا یهو سایه یک زن رو سمت خونمون دیدم. اول خیال کردم که محرابه ست. ولی محال بود اون به این زودی ها برگرده.یعنی دیگه روش نمی شد که برگرده. همینجور کنجکاوانه داشتم بالا رو نگاه می کردم و پله ها رو پشت سر می ذاشتم که دیدم بله اون سایه کسی نیست غیر از خانوم خوشکله خودم یعنی شهین جون. تا دیدمش دوباره دست پام رو گم کردم و بدنم داغ شدو قلبم شروع کرد به تاپ تاپ کردن.... که انگار یکی تو گوشم گفت چیه بدبخت باز یک کس دیدی و مثل این دهاتی کس ندیده ها حالت کما اومد سراغت؟ این چه وضعیشه؟ خودت رو جمع وجور کن. به هر بد بختی که بود خودم رو خونسرد گرفتم وگفتم سلام شهین خانوم.. شهین هم سریع روشوبه طرف من چرخوند و با عشوه گفت سلام اقا عماد ببخشید که حواسم نبود....... راستی اقا عماد مگه محرابه جون نیستش؟.. اخه هرچی زنگ زدم و هر چی در زدم هیچ کس جوابی نداد دلم شور زد گفتم شاید طوری شده.... منم سریع گفتم نه شهین خانوم مادر محرابه بنده خدا مشکل دیابت داره و هر چند وقت یکبار حالش بهم می خوره وبایدیکی پیشش باشه حالا اونم رفته اونجا که ازش پرستاری کنه.. شهین هم با ناراحتی گفت وای بمیرم ...اگه ازمن کاری بر میاد بگید تا انجام بدم تورو خدا تعارف نکنید.... نه مرسی شهین خانوم ما اندازه کافی مزاحمتون شدیم. همین جور که داشتیم صحبت می کردیم یک ان شهین چشمش به دستم افتاد و گفت : وا اقا عماد یعنی مارو قابل ندونستی شام رو در خدمتتون باشیم که رفتید پیتزا خری
     
#93 | Posted: 4 Oct 2010 05:51

برداشتن پرده بکارتم
من شیلا هستم 21 سالمه توی این سالیان خیلی سکس داشتم ولی احساس پاره شدن پرده بکارتم همیشه برام ماندگار بود من همیشه باز زنها سکس داشتم و در طول عمرم فقط یکبار با یک مرد سکس داشتم که داستانش را گفته ام 16 سالم بود و با دختر همسایمان که مهری نام داشت که هم سن و هم مدرسه ای هم بودیم با هم دوست بودم یعنی دوست دخترم بود (آن سالها هنوز در ایران بودم) و خیلی با هم سکس میکردم البته بی تجربه هم بودیم در حد لب گرفتن و لیس زدن جاهای مختلف بدنمان بخصوص اون خیلی دوست داشت کسم را لیس بزند و با چوچولم بازی بکند مامان و بابام با هم رفته بودند تعطیلات تابستانی شمال ولی من چون کلاس زبان انگلیسی داشتم نرفتم البته از خدا خواسته چون میخواستم با مهری تنها باشم و بیشتر با هم سکس داشته باشیم از جزئیات رد میشم میرم سر اصل مطلب بعد از ظهر بود که از مهری خواستم بیاید خونه هوا گرم بود وقتی داخل حیاط خانه شد همانجا به در چسباندم و یک لب بلند ازش گرفتم کمی که طولانی شد بزور مرا از خودش جدا کرد گفت: دختر تو واقعا دیوانه ای همسایه ها میبینند آبرومون میره دوباره یک لب ازش گرفتم دستش را گرفتم رفتیم داخل مهری کون قلمبه و خوش تراشی داشت که من عاشقش بودم وقتی راه میرفت حالت خاصی داشت با حرکتی قشنگ بالا پایین میشد و مثل ژله میلرزید هر وقت میدیدم دلم براش میرفت برای همین یک قدم از مهری عقب ایستادم و به کونش نگاه کردم و حال میکردم مهری متوجه شد با حالت ناز گفت: نگاه نکن خجالت میکشم دستم را روی کونش گذاشتم گفتم امروز من این را میخورم مهری هم جیغ زد و دوید رفت توی خونه من هم دنبالش دویدم توی حال بهش رسیدم و از پشت بغلش کردم کسم را روی کونش نرم و قلمبه اش گذاشتم مهری که هنوز میخندید و جیغ میزد گفت: اگه کونم بخوری به پلیس 110 زنگ میزنم هر دو خندیدم مهری را محکم به خودم چسباندم با یک دست پستانهایش را گرفتم که درشتتر از پستانهای من بود با یک دست دیگر از یکی از دکمه های مانتو اش را باز کردم و دستم را بردم زیر مانتواش از روی شلوارش کسش را مالاندم مهری روسریش را باز کرد و کوشه ای انداخت بوی عطر موهایش بلند شد آخه مهری همیشه به موهایش عطر میزند و میداند که من عاشق این بو هستم حسابی مست شدم درحالی که از پشت بغلش کرده بودم و با پستانها و کوسش بازی میکردم شروع کردم به بوسیدن کردن و بو کردن موهایش کمی که نگذشت که مهری کاملا حشری شده بود و خودش را توی بغل من ول کرده بود من هم حسابی مست شده بودم از بوسیدن و لیسیدن کردن و صورت مهری سیر نمیشدم که یکباره مهری لرزید و به نفس نفس افتاد چند لحظه بعد دیدم شلوارش خیس شد فهمیدم ارضاء شده دستم را از مانتواش درآوردم و مهری را طرف خودم چرخاندم دستم را دور کمرش حلقه کردم و به خودم چسباندم مهری هم با دو تا دستش کپلهای مرا گرفت و شروع کرد به چنگ زدن از مهری یک لب گرفتم گفتم: bad girl مهری در حالی که توی بغلم قر میداد خودش را لوس میگرد گفت: اااااوم من یک فرشته ام گفتم: بیا بریم دختر بد خودت را خیس کردی باید لباسهایت را عوض کنم با هم به اتاق خوابم رفتیم مهری خواست لخت بشود نگذاشتم گفتم: خودم میخواهم لباسهایت را در بیاورم آخه من از این کار خیلی خوشم می آمد دکمه های مانتو مهری را باز کردم و مانتواش را در آوردم انداختم روی تختم یک بلوز خوشگل بنفش پوشیده بود که پستانهای درشتش از زیر آن حالت زیبای داشت چون سوتین نپوشیده بود نوک پستانهایش روی بلوزش خیلی منو حشری کرد از نوک پستانش یک بوس کردم و بلوزش را درآوردم من عاشق بدن مهری هستم بدن سفید با پستانهای درشت سرم را گذاشتم وسط پستانهایش چه حالی داشتم لبهایم را روی سینه اش گذاشتم و به طرف پایین حرکت کردم تا به نافش رسیدم با زبانم توی نافش را لیس زدم مهری قلقلکش آمده بود جلوی شلوار مهری خیس بود با کف دستم زدم روی کسش گفتم: دختره جنده (من و مهری وقتی تنها بودیم از این حرفها خیلی خوشمان می آمد مثل دختر بد ، دختره جنده ، دختره کون گشاد و ....) مهری گفت: آخ نزن دردم میاد من که تو شلوارم جیش نکردم تو با کسم ور رفتی اینجوری شد تقصر خودته ... زیپ شلوارش را باز کردم شلوارش تنگ بود بسختی از پشت کپلهای بزرگش پایین کشیدم در حالی که جلویش روی زانو نشسته بودم یک درکونی بهش زدم گفتم: این کون گنده ات را یکم کوچیک کن مهری گفت: باشه آبش میکنم ولی شبها دیگه بالش نرم نداری سرت را رویش بگذاری سریع گفتم: نه نه نه من همین گنده اش را دوست دارم خوب حال پاهایت را از هم باز کن تا تمیزت بکنم کسش حسابی خیس بود با دو دستم کپلهای بزرگش را گرفتم و دهنم را به کسش چسباندم و شروع کردم به مکیدن سوراخ کسش و آبش را خوردم بعد لبهای کسش را لیس زدم و کسش را تمیز کردم آب کس مهری را خیلی دوست دارم همیشه آبش را میخورم.
مهری را فرستادم اتاق پذیرایی و خودم لخت شدم رفتم آشپزخانه برایش شربت آلبالو درست کردم و کمی هم از ویسکی بابام تویش ریختم مهری با ناز به پهلو روی کاناپه دراز کشیده بود وقتی وارد شدم گفت: من شبیه یک فرشته نیستم؟ گفتم: نه فرشته ها شبیه تو هستند کلی خندید میدانست که هر وقت خودش را برایم لوس میکند من بیشتر عاشقش میشم کنارش روی کاناپه نشستم و یک لیوان شربت دادم دستش گفتم: خوشگلم بخور که خنک بشی چون امروز کلی کار داریم میخواهم یک کار ویژه بکنم مهری گفت: مثلا چکاری گفتم: بعدا میفهمی مثل همیشه مهری دست بردار نبود گفت: بگو بگو بگو میخوای چکار کنیم بگو بگو .... گفتم: وااااای خدا از دست تو دختر در حالی که جلوی مهری نشسته بودم در حالی که یک پایم زمین بود پای دیگرم را بلند کردم و انداختم روی شکمش طوری که کسم حسابی باز شد مهری گفت: واااااو چقد خوشگله در حالی که سوراخ کسم را به مهری نشان میدادم گفتم: میخواهم امروز این را پاره کنی مهری نیم خیز شد با تعجب گفت: دختر دیوانه شدی .... اگه خون ریزیش بند نیاز یا کست پاره شه چه خاکی سرم بکنم گفتم: آآآآآآآه خنگول من که نگفتم چاقو برداری بکنی تو کس و جرم بدی .... فقط میخواهم پرده بکارتم را برداری مهری در حالی که دهنش از تعجب باز بود گفت: دختر تو عقلت را تو سوراخ کونت نگه میداری چرا الان گفتم: ببین مهری من عاشق تو هستم وقتی میخواهم بزرگتر که شدیم با تو ازدواج بکنم برای همین میخواهم از این به بعد منو از کسم بکنی خیلی دلم میخواد دیگه نمیتونم تحمل بکنم با کف دست روی سوراخ کونش زدم گفتم: تو کونم داغون کردی .... دیدم که اشک مهری راه افتاد به پشت خواباندمش و روی مهری لبهایش را بوسیدم اشکش را پا کردم گفتم: عشقم چرا گریه میکنی گفت: واقعا میخوای با من ازدواج کنی .... دوباره بوسیدمش گفتم: من برای همیشه مال تو هستم عزیزم. مهری را محکم بغل کردم خودم رفتم زیر و او را رویم کشیدم از اینکه پستونهای درشتش روی پستونهام بود و نوک آنها به هم میخوردند احساس خیلی خوبی داشتم مهری شروع کرد از گردنم بوسیدن و پایین رفتن تا به کوسم رسید پاهایم جمع کردم روی شکمم تا کسم خوب در اختیار مهری باشد مهری یک چک تقریبا محکم روی کسم زد و گفت: دختر کوچولو جای انگشتاش روی کسم میسوخت گفتم: ااااوف مهری دلت میاد دختر به این نازی را بزنی مهری سرش برد روی کسم شروع کرد به بوسیدن و مک زدن چوچولم آخ اوخم بلند شده بود مهری حدود 10 دقیقه ای با کسم ور میرفت و انگشت تو کونم میکرد کسم داغ شد بدنم به تشنج افتاد با جیغ به مهری گفتم: داره .... داره ..... میاد.... بسه بسه ..... که آبم با فشار بیرون اوم توی دلم خالی شد احساس خیلی راحتی کردم مهری باقی مانده آبم را از روی کسم لیس میزد یکباره بلند شد نشست روی سینه ام پاهایش را از هم باز کرد نوک پستانهایم به کپلهای درشتش میخورد چه کون داغی داشت از دو طرف باسنش را گرفتم کشیدم جلوتر کسش روبروی صورتم بود سوراخ کونش از شدت هیجان دل دل میزد یکباره انگشتم را کردم توی کونش مهری جیغ زد گفت: دختره دیونه کونم پاره شد گفتم: چاخاااان کونت گشادتر از این حرفهاست من حتی سه انگشتم را توی کونت بکنم اصلا حالیت نمیشه مهری یک نیشکون از پهلوم گرفت من هم در عوض لب کسش را گاز گرفتم و کمی فشار دادم مهری شروع کرد به جیغ زدن گفت: غلط کردم ..... تو را خدا ول کن ... ول کن .... من هم دلم سوخت لب کسش را ول کردم مهری کمی عقب رفت گفت: صبر کن کست را پاره بکنم چنان جیغت دربیاد که تا سر خیابان برسه ... من بلند شدم و شروع کردیم با بالشتهای روی کاناپه همدیگر را زدن کمی که شوخی کردیم هر دو خسته شدیم هر دو در حالی که نفس نفس میزدیم روی زمین نشستیم کمی شربت خوردیم تا خنک شیم بلند شدم رفتم اتاق خودم و یک کیر مصنوعی با یک فیلم پورنو برگشتم همینکه مهری کیر مصنوعی را توی دستم دید دستش را روی صورتش گذاشت و یک جیغ کوتاه زد گفت: واااای دختر تو یک جنده واقعی هستی اینو از کجا آوردی گفتم: دلت هم بسوزه خالم از خارج برام آورده ... رفتم نشستم کنارش سرش را کشیدم گذاشتم روی سینم و کیر مصنوعی را گذاشتم وسط دوتا سینه اش و پایین کشیدم تا به کسش رسید گفتم: امروز باید با این منو خون بندازی بلند شدم فیلم پرونو را گذاشتم به مهری گفتم: خوب نگاه کن این فیلم پاره کردن پرده دخترهاست یاد بگیر تو هم باید این کار را با من بکنی.
مهری که فیلم را میدید حسابی به شوق آمده بود براش خیلی جالب بود تا به حال ندیده بود وقتی پرده بکارت دخترها پاره میشه چه اتفاقی میافته توی فیلم وقتی پرده دخترها پاره میشد و آنها جیغ میزدند و از درد به خودشان میپیچیدند و از کسشان خون می آمد مهری دستش را روی کسش فشار میداد و جیغ میزد و میگفت: وااااای خدا یعنی من هم اینطور میشه .... خیلی درد داره واااااااای خیلی وحشتناکه فیلم که تمام شد به مهری گفتم: شروع کنیم...... در حالی که دل تو دلم نبود خوابیدم روی زمین پاهایم را باز کردم مهری نشست وسط پاهایم لب کسم را گرفت و کشید گفت: دختره کون گشاد.... گفتم: باز چی شده گفت: انقدر از کست آب اومده که خیسه خیسه اصلا روغن نمیخواد طبق ریل فیلم با یک دست لبهای کسم را گرفت و از هم باز کرد و با دست دیگرش سر کیرمصنوعی را گذاشت روی کسم و شروع کرد به بالا و پایین کردن و بعضا سرش را روی سوراخ کسم میگذاشت و کمی فشار میداد تا به حد بالای حشری شدن برسم من هم از ترس داشتم میلرزیدم مهری دیدم که من از خود بی خود شدم سر کیر مصنوعی را گذاشت روی سوراخ کسم و شروع کرد به فشار دادن دردم گرفته بود که یکباره کسم آتیش گرفت جیغ زدم و به شدت داشتم میلرزیدم ولی مهری دست بردار نبود کیر را توی کسم میچرخاند و بیشتر فروع میکرد کسم خیلی درد میکرد آخ و اوخم کل خونه را گرفته بود که از حال رفتم فقط ناله میکردم متوجه شدم که مهری کیر را تا ته توی کسم جا داده گفتم: مهری بسه بگذار یک نفسی بکشم دارم میمیرم مهری هم کیر را از کسم بیرون کشید و گفت: مگه تو از سوراخ کست نفس میکشی که من راه نفست را بند آورده باشم بلند رفت با دو لیوان شربت برگشت وقتی که خوردیم کمی سرحال شدم دستم را به کسم زدم جاش میسوخت دستم خیس شده به دستم نگاه کردم دیدم خونی است گفتم: مهری .... بعد خندیدیم مهر گفت: چطور بود گفتم: خیلی وحشناک فقط درد کشیدم و حسابی کسم میسوزه ولی یک حس جدید و خوبی دارم احساس کردم از یک مرحله گذشته ام دیگه از سکس نمیترسم دلم میخواد هر روز اینکار را بکنم..... مهری سرش را گذاشت روی سینه ام گفت: کاش من هم شجاعت تو را داشتم ولی از پدرم خیلی مترسم .... بلند شدیم رفتیم با هم دوش گرفتیم تا چند روز کسم درد میکرد ولی همین درد برام خیلی لذت بخش بود.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#94 | Posted: 4 Oct 2010 10:00

دوجنسه و سینا
سلام به بچه هه عزیز, ممنون از این همه لطفتون به من, اول میخوام یه واقعیت از زندگیم بهتون بگم, وقتی از مطب در اومدم بیرون مادرم ازم سوال کرد که چی شده منم قضیه رو بهشن گفتم, دیدم که مادرم از این پیشامد اصلا حالش خوب نیست, بعد از اون ماجرا نگاه خوانوادم به من عوض شده بود مثل سابق تحویلم نمیگرفتن, منو فرستاده بودن مدرسه پسرانه چون( دکتر به مادرم گفته بود تو محیط دخترنه نباید برم) زدم و با این که سینم کوچیک بود ولی باز کش میبستم تا زیاد برجسته نشه, ولی خوب صدامو چکار میکردم بچه هام که منو مسخره میکردن فقط با پسری به نام سینا آشنا شدم خیلی با من خوب بود, به خاطر این مشکلات تحصیل از راه دور رو ترجیح دادم تا کن, برا دبیرستان

والدینم که میدیدن بچه شون این طوریه منو به بهانه درس فرستادن تهران و منم تونستم با کلی کلنجار تو دنشگاه روزانه تهران قبول شدم تو این 4 سال اومدم تهران فقط با مادرم با تلفن صحبت میکردم, دلم واسشون خیلی تنگ شده. بزارین دومین سکسمو بگم که جالب بود. گفته بودم که با پسری به اسم سینا آشنا شده بودم تو سن13 سالگی تا قبل اون فقط جق میزدم

این آقا سینا خیلی پسر نازی بود منظم مودب خوشگل قدبلند و سفید, وقتی با اون بودم احساس جالبی تو بدانم جریان پیدا میکرد, گذاشت قضیه و ما 2تا فقط با اون بودم بالاخره به کله ام زدو گفتم که باید قضیه دوست داشتنشو بهش میگیفتم, یه روز تو پارک قرار گذاشتیم و من قضیه 2جنسه بودنمو بهش گفتم. با هر کلمه حرف زدن من اون داشت شاخ در میاورد ولی اصلا باهام تند برخورد نکرد و گفت که اتفاقا خیلی خوشحاله باهام دستیم, منم قضیه سکس باهاش در میون گذاشتم اول من من . . . کرد ولی بعد حاضر شد گفت برا اولین بنار میخواد تجربه کنم, همونجا یه ماچ آبدار کردم و ازش تشکر کردم

قرار شد جمعه‌ای بریم خونه اونا, منم آرایشه سخی خودمو کردمبه( طوری که میخواستم خودمو همنجا بکنم), بالاخره رفتیم تو خونه اون برام عرق آورد ولی من نخوردم چون میترسیدیم بعد کلی درددل که اون میگفت تو مدرسه همه بچه ها به اون نگاه بد دارن

به خاطر همین با من دوست شده, خلاصه موقع عملیات بود بهش گفتم بریم اونم گفت باشه با هم رفتیم تو اتاقش این سینا یه ذره تپل بود. کون بزرگی داشت اون که جلو بود منو حشری داشت میکرد, رفتیم رو تخت و به پهلو خوابیدیم و برا اولین بار داشتم لب میدادم, واای چه لحظه دلنشینی بود اون لب پایین من, منم لب بلایی اون تو همین حالت 15 دقیقه گذشت. اون دستش رو کون و سینه من بود منم مثل اون اینکارو میکردم, بالاخره شلورمنو در آوردیم, یه لحظه سینا از دیدن کیرم جا خورد ولی بعد رفتارش عادی شد و برام با دست مالش میداد چون هنوز خوابیده بود. 2جنسه‌ها( اکثرا دیر سیخ میکنندولی) مال سینا سیخ بود, منم برا اونو دستم گرفتمو براش کار مثل خانم در رو میکردم وااای چقدر داغ بود بوی تقریبا خوبی میداد.

منو به حالت سگی قرار داد و از پشت با مالیدن کرم و فرو کردن انگشت اش در باز کردن سوراخ کنم داشت منا درد داشتم ولی ترجیح دادم چیزی نگم و فقط آهوو اوه میکردم تا اینکه یه چیز داغ دم سوراخم حس کردم و بعد تو بدانم واااااااااااای چه دردی داشت انقر کیرش به مدم برخورد میکر بعد 4ی5 دقیقه آبش اومدوا ریخت تو کنم چقدر داغ بود دیون شدم, اومد چنتا

مان ازم گرفت و دراز کشید منا خودمو پاک کردم, ولی ایندفه نوبت من بو منم بهش گفتم اونم گفت باشه عزیزم, منم رفتم جلشون( دراز کشیده بدوا) کیر کاملا خبیدمی جلو صراطش گرفتم اونم اول یه نوک زد سر کیرم بعد دهنش گزش باز واااااای چه جاع قرمی بود کم کم دستم با ضربه کلش هماهنگ کردم

کیرم داشت کم کم بلند میشد منم جلو عقب کردم کیرمو, بعد رفتم در همون حال ازش لب گرفتمو تمام بدنشو لیس زدم رسیدم به کونش اونجرو کاملا لیس میزدم اصلا مو ندشت منم کرمو بردشتمو با انگشتم میکردم تو سوراخش تا باز بشه 2تا آنگشتو کردم توش بعد کیرمو کرم زدم و گذاشتم رو سوراخش و فشار میدادم ولی تو نرفت بازم با فشاری 2 برابر قبلی کردم توش بنده خدا داشت جیغ میزد میگفت در بیار راست میگفت کیر من از اون واقعا خیلی بزرگتر بود (قبلن گفتم تقریبا 21 میشه)

ولی میدونستم در بیارم در میره در نتیجه فشارو بیشتر کردمو دیدم سر کیرم به چیز صفتی خورد ولی تماما تو نرفت بود, تو همون حالت روش خام شدمو گردنو کمرشو لیس میزدم بعد شروع کردم به عقب و جلو تلمبه کردن, دیگه دردش کمتر شده بود منم تلمبمو میزدم و راهتر میرفت توش, خسته شده بودا به پشت خوابندمش و پهشو زدم کنار و دوباره کردم توش این حالت خیلی بهم داشت حال میداد تلمبمو بیشتر کردمی اونم داشت لذت میبردو با سینم و میرفت منم در حین تلمبه زدن روش دراز کشیدمو ازش لب میگرفتم تا این که دیدم داره آبم میاد سریتر زدمو همه رو ریختم توش اونم جیغ کوتاه کشید , همون حالت داشتیم ازم لب میگرفتیم, ازش تشکر کردمو, اون گفت که واقعا خسته شده بوده چون زمان کردنش طول کشید تقریبا 25یا 30 دقیقه شد, بعد لباس پوشیدم و از خونه زدم بیرون, تو راه فکر میکردم عجب چیزی خدا نصیبم کرده به هر دختری برخورد میکردم میخواستم بکنمش ولی نمیشد.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#95 | Posted: 5 Oct 2010 05:22
مسئول آزمایشگاه

.سلام دوستان ميخوام يکي ديگه از خاطره هاي دانشگاهي خودمو براتون بگم من سامي دانشجو يکي از دانشگاه هاي آلمان هستم ما بخاطر رشتمون معمولا زياد با آزمايشگاه سروکار داريم.مدتي بود که چشمم دنبال يکي از مسئولاي آزمايشگاه بود خانم سوفي يک زن حدودا 35 ساله اما مجرد بود که اندام کاملا جذابي داشت و به خاطر کارش هميشه يک روپوش سفيد رنگ تنش بود.يک روز بعد از اينکه کارمون تو آزمايشگاه تموم شد يادم اومد که يکي از جزوه هامو تو آزمايشگاه جا گذاشتم براي همينم به سرعت برگشتم سوفي تو آزمايشگاه تنها بود. رفت جلو و ازش پرسيدم شما جزوه منو اين طرفا نديدين (البته عين اين عبارت رو نگفتم...) لبخند شيريني زد وگفت چرا و در کشو ميزشو باز کردو جزوه رو به من داد و گفت بايد بيشتر مراقب باشين.وقتي بهش گفتم ايراني هستم با خنده گفت پس فاميل هستيم...البته فکر ميکنم اين و از نظر نژادي و اين چيزا گفت...رابطه من و سوفي کم کم نزديکتر شد و خيلي با هم احساس راحتي ميکرديم. تو کاراي آزمايشگاه خيلي بهم کمک ميکرد.يک روز تو آزمايشگاه تنها بوديم و اون داشت رو يکي از نمونه ها کار ميکرد. بي اختيار رفتم جلو و از پشت بغلش کردم بدن خيلي نرمي داشت نرمي کونشو رو کيرم حس ميکرد.بهش گفتم سوفي زير روپوشت مگه چي پوشيدي ...گفت اگه ببيني ميفهمي دو تا از دکمه هاي روپوششو باز کردم و دستمو به سينهاش رسوندم
فقط يک سينه بند داشت بندشو باز کردم و سينه هاي درشتش تو مشتم رها شد.چه لحظه اي بود لحظه اي که سينه يک زن رو با کف دستات احساس ميکني طاقت نياوردم و سينه هاشو به دهن گرفتم تقريبا ده دقيقه اي بود که سينهاي سوفي رو ميخوردم.مثل يک نوزاد که تازه مادر خودشو پيدا کرده شده بودم.به سرعت بقيه دکمه هاي روپوششو باز کردم.روپوشش به زمين افتاد چي ميديدم فقط يک شورت پاش بود.سوفي گفت حالا نوبت منه سامي.سريع بند کمربندمو باز کرد و تا زانو شلوارمو با شرتم پايين کشيد. و کيرمو به دهن گرفت.من زياد طاقت ساک رو ندارم براي همينم بعد از يکي دو دقيقه بهش گفتم کافيه.شورتشو پايين کشيدم و به ميز تکيه ش دادم کيرم حسابي قرمز شده بود.گذاشتم رو بهشتش . کسش حسابي بي موي بي مو بود.دلم ميخواست يکم بخورمش اما ميدونستم اگه اين کارو بکنم هم من و هم اون ارضا ميشيم.براي همينم بيخيال کس خوري شدم و کيرمو رو بهشتش گذاشتم.سوفي گفت چکار ميکني دوساعته.کيرمو روي کسش کشيدم در همين موقع آه سوفي به هوا رفت.گفتم هنوز که نکردمت.گفت پس زود باش يکم زودتر.نفهميدم چطوري شد که کيرم سرخورد تو کسش.شروع کردم به تلمبه زدن تندتر و تندتر ويک دفعه آبم اومد.سوفي گفت چقدر زود ارضا شدي سامي؟!مونده بودم چي بگم که سوفي ادامه داد لطفا دفعه بعد که مياي آزمايشگاه حتما کاندوم همرات باشه..
     
#96 | Posted: 5 Oct 2010 05:24
جرأت !

.سارا یکی از دوستای خانوادگیمون بود که 1 سالی از من کوچکتر بود ، گاهی پیش میومد که به هوای خواهرم شب خونه ما بمونه ، اما بیشتر تو اتاق من بود و با هم فیلم میدیدم یا پای کامپیوتر بودیم ، اینم بگم اصلا اهل لش بازی نبود .. منم خیلی دوسش داشتم اما به خاطر جدی بودنش کمتر بهش نزدیک میشدم .. قدش 165 با یه هکل باربی ، پوست خیلی سفید و...
من تصورش میکردم همیشه که دره کسش حسابی قرمز میشه ..
یکی 2 دفعه پیش اومد که سر شوخی کردن حرفی یا آخر شب من یه ذره سارا رو بقل کردم و گردنشو خورده بودم ، اما اون کلا خودشو میزد به اون راه ، مثلا تو اون حس یه سوال در مورد فیلم میپرسد .. که حرص من در میومد !
ما جرا ادامه داشت تا اینکه یه بار تصمیم گرفتم جرأت به خرج بدم ببینم چی میشه ..
یه روز سارا با مامانش اینا خونمون بود و اون تو اتاق خواهرم دراز کشیده بود .. خواهرم نبود و بقیه گرم صحبت بودن تو سالن طبقه بالای خونمون .. با هر کلکی بود رفتم پایین آروم رفتم تو اتاقی که اون خواب بود ، تو تاریکی کنارش نشستم ، یکم پتورو زدم کنار و پاهاشو ناز کردم واییییییییییییی خیلی نرم .. اونم هنوز خواب بود بعد یواش یواش دستمو بردم زیره تیشرتش و از کناره سوتینش سینههاشو میمالیدم که چشاشو باز کرد طبق معمول گفت چیکار میکنی ؟ انگار که نمیدونست !
منم بهش گفتم هچی نگو ، بزار یه ذره حال کنم ...
اونم خیلی آروم بود خوابشم میومد حسابی .. منم از فرصت استفاده کردم و دستو کردم تو شرتش ...
خیسه خیس دستم چسبیده بود به کسش .. خیلی داغ بود منم آروم آروم دستمو تکون میدادم از بالا به پایین رو کسش که یه دفعه لرزید و ارضا شد .. کیر من داشت میترکید تو شرتم طوری که دست میخورد آبم میومد .. دستشو گرفتم و از بقل شلوارکم گذاشتم رو کیرم .. سعی کردم ازش لب بگرم اما خوب همکاری نمیکرد ..
یه ذره دیگه دستمو کردم تو شرتش و از آب کسش مالیدم رو کیرم ، یکم مالیدم آبم اومد و سریع اتاقو ترک کردم ..
....
اون شب گذشت و به هوای همون حالی که تو تارکی کرده بودمو ، نرمی کس سارا و اینکه کیرم چه سری میخوره روکسش چند باری جق زدم ...
2-3 هفته گذشت و یه شب با چند تا از بچههای فامیل رفتیم سینما .. فیلمه ساعت 12 شب تموم شد .. از قبل قرار بود سارا بیاد خونه ما به بچههای دیگه تعارف کردم 3 تا دیگشونم اومدن ..
رفتیم خونه و قارا شد سارا با خواهرم تو اتاق اون و من با 3 تا پسرا طبقه بالا جلوی تلویزیون بخوابیم ..
ساعت 2 نصفه شب بود و هنوز اینا داشتن تلویزیون میدیدن منم .. همش به سارا فکر میکردم که پایین خوابه و اینکه اگه تعرف نکرده بودم شب میشد با هم فیلم ببینمو شاید ...
خلاصه ساعت 3/5 شب بود که با هر کلکی تلویزیونو خاموش کردم که بخوابیم ..
یه نیم ساعتی گذشت /... کیرم داشت میترکید تو شرتم .. اون فکرام در مورد سارا همش تو سرم بود .. نمیدونم چطور اما جرأت کردم برم پایین وضیعت سارارو ببینم ..
آروم از وسط همه راه افتادم و رفتم طبقه پیایین .. مامان و بابام تو اتاق خودشون با این مورد که مامانم خوابش خیلی سبکه .. سارام وسط اتاق خواهرم رو زمین جا انداخته بود طوری که خواهرم که به پهلو بود زاویه دید سارارو داشت ..
تو اون تاریکیا آروم رفتم تو .. یه لحظه فکر نکردم که اگه خواهرم چششو باز کنه چی کار میکنه .. پریدم رفتم زیره لحاف پلوی سارا خوابیدم ..
اونم متوجه من شد ، هم شاکی بود هم بدش نمیومد .. بدون صدا بهم میگفت برو .. از رو بهم خوردن لباش تو تاریکی میفهمیدم ... اما مگه میشد .. تا اینجا اومدم ...
بدون توجه به سارا رفتم زیره پتو شلوارو شرتشو با هم کشدم پایین شلوارو شرت خودمم اوردم پایین ..
واسه این لحظه کلی نقشه ها کشیده بودم ، اما الان اصلا جاش نبود ..
خوابدم رو سارا و کیرمو مالوندم رو کسه خیسش .. با دستام 2 تا سینشو میمالیدمو لب میگرفتم ..
همونجوری که فکر میکردم کیرم بد جوری سر میخورد طوری که هر لحظه ممکن بود تا دسته بره تو کس سارا ..
اونم هیچ مقاومتی نمیکرد .. آروم آروم کیرمو لای چاک کسش بالا پایین میکردم .. دیگه داشت آبم میومد اما نمیخواستم از جام بلند بشم .. که یه دفعه انگار که منفجر شدم .. اندازه 3 برابره همیشه ابم اومد و خالی کردم لای چاک کس سارا ..
پای راستم از فشار حالی که کرده بودم تو او شرایط اضطراب .. همچین میلرزید که صدای برخورد زانومو با کف اتاق حس میکردم ..
به زور خودمو جم کردمو رفتم بالا ...
فرداش سارا آروم زیره گوشم گفت که گند زدی به من با اون کثافت کاریت ..
اما من به این فکر میکردم که هنوز کسشو ندیدم چون بازم اتاق تاریک بود .. بعد به اینکه اگه خواهرم لای چشش باز میشد یا میخواست پهلو به پهلو بشه !!!!
جون سالم به در برده بودم ، کیرم به مغزم فرمان داده بود ...
البته فرداش که اومدیم با بچهها بریم بیرون ... تا بقیه حاضر بشن .. در اتاقمو قفل کردم و اونجا بود که کس سارا رو دیدیم .. یه بار دیگه مثل شب قبل حول حولکی کیرمو روش سر دادم اما ایندفعه آبمو لای دستمال خالی کردم ..

از اون به بعد سارا یکمکی میپیچوندو زیاد اونورا پیداش نمیشد که شب بمونه ولی یکی 2 باری باز حال کردیم .. تا اینکه واسعه همیشه از ایران رفت !
     
#97 | Posted: 5 Oct 2010 05:25
مُتل

.این یک داستان است و تنها بخشی از آن واقعی است.
اتاق با نور ضعیفی که تونسته بود از پرده های ضخیم کرم رنگ عبور کنه حالتی خفه و دلگیر پیدا کرده بود و بوی بدن های خفته حالتی رخوت انگیز به هوا داده بود.
در اولین نگاه میشد بفهمی این اتاقِ یک مُتل(مسافرخانه بین راهی)ارزون قیمتِ، یه تلویزیون 14 اینچ ،دو تا آباژور، سرویس بهداشتی ، یه یخچال 12 فوت کوتاه که از اون به عنوان میز تلویزیون استفاده شده بود و مهم تر از همه جایی که رویا های خیلی از افراد منطقه در اون به حقیقت پیوسته بود یعنی یه تخت هالف کویین(half-queen) دو نفره که الان پر بود.
اگه می تونستید از تخت خواب پرس و جو کنید حتما براتون از چیز هایی که دیده بود تعریف می کرد. از مرد هایی که به دور از چشم همسرانشون با فاحشه ها به اینجا می اوومدن تا عشقبازی کنن،پسربچه های دبیرستانیی که به دور از چشم مسئول متل، گرس ( Grass) و مشروب به اتاق می آوردن تا بتونن یکی از دختر های مدرسه رو بیهوش کنن و ازش استفاده کنن.یا جریان دردناک دختری که توسط یه راننده ی کامیون تو این اتاق به همین تخت بسته شد و بهش تجاوز شد.
اما دیشب تخت برای اولین بار جریان عجیبی رو دیده بود.دیشب اون دید که بر خلاف همه ی زوج های دیگه ،دختری که سمت راست تخت خوابیده از مرد که دختر اون رو کیوان صدا می کرد خواسته بود که اون رو مال خودش کنه و مرد که حالا تقریبا بیدار بود قبول نکرده بود.
کیوان غلت زد وبسته ی سیگارش رو از روی پاتختی برداشت و سیگاری روشن کرد و دوباره برگشت و به دختر که اسمش کارمن (CARMEN)بود خیره شد. قسمت کمر و باسن عریان دختر به وسیله ی ملحفه ی کرم رنگ پوشیده شده بود و دختر پاهاش رو خم کرده بود.سینه های لخت دختر در اثر نفسش بالا و پایین می رفت و حالا نوک سینه هاش برجسته نبود منظره ی مو های پر کلاغی دختر روی بالش سفید رنگ واقعا دلپذیر بود و کیوان در حالی که هنوز به بدن بی عیب و جوون دختر نگاه می کرد از خودش می پرسید که "اگه واقعا این دختر زیر سن قانونی(under-age) نبود باز هم قبول نمی کرد که بکارتش رو بگیره؟!
البته اینجا تو ایالات متحده کمتر دختری رو میشه پیدا کرد که تا رسیدن به سن قانونی باکره بمونه مخصوصا اینجا تو نوادا(Nevada) که چون شهر لاس – وگاس (Las-Vegas) رو تو خودش جا داده بود آمار از دست دادن بکارت تو سن های زیر 18 سال تو اوون خیلی بالا بود.
کیوان الان خیلی خوشحال بود که تونسته بود با مشروب و دستمالی کردن کولیتوریس(Colitoris-قسمت بالایی آلت تناسلی زنانه که در تحریک جنسی نقش موثری داره) کارمن اونو به ارگاسم برسونه و اونقدر خستش کرده بود که کارمن خوابش برده بود.
از روی تخت بلند شد.باید سریع بیرون میرفت می دونست که اگه کارمن بیدار بشه دیگه نمی تونه در مقابل وسوسه ی هم خوابگی با اون دوام بیاره بعد از اون افتضاحی که تو ایران به وجود اومد و فرار از کشور دیگه نمی خواست تو این کشور هم موقعیتش رو از دست بده.
زیر پوش رکابی سفید رنگ و شلوار جینی که کمربند مشکی با سگکک بزرگ نقره ای رنگش روی اون خود نمایی می کرد ترکیب جالبی رو به وجود می آورد . پیراهنش رو پوشید و به طرف در رفت.
-"کجا داری میری؟
این صدای کارمن بود
-"با تو هستم ،کیوان کجا داری میری؟!
-کارمن خواهش میکنم اجازه بده برم.
- من نمی فهمم.یعنی واقعا هیچ جذابیتی واسه تو ندارم؟!
کیوان تو دلش به خودش فحش داد که چرا زودتر نزده بود بیرون
کیوان:ببین کارمن اصلا مسئله این نیست.
کارمن:پس چی؟! تمام مردهای منطقه آرزو دارن منو لخت ببینن حتی نصف دختر ها.اوونوقت وقتی من خودم می خوام که تو منو از جلو بکنی به من جواب رد میدی؟!
کیوان:ببین کارمن تو همش16 سالته و منم نمی خوام برم زندان.
کارمن:خودتم می دونی که من اگه راضی باشم هیچ اتفاقی نمی افته ،و هیچکس نمی تونه به تو ایراد بگیره.
کیوان:کارمن خواهش میکنم من قبلا هم این تجربه رو داشتم. نمی خوام دیگه تجربش کنم.
کارمن:به من دروغ نگو.
کیوان با عصبانیت روی لبه ی تخت میشینه
-ببین الان برات همه چیزو توضیح میدم فقط بعدش دست از سرم بردار باشه؟
-اگه توضیحاتت قابل قبول باشه.
کیوان سیگاری روشن کرد.یه پک زد و سیگار رو روی لبه ی زیر سیگاری گذاشت.
موضوع ماله 10 ساله پیشه. 20 سالم بود و جوون بودم دقیقا یادم میاد. سال76بود البته به تقویم کشور من.تقریبا میشه1997 به میلادی.
دو سال بود که با نسترن دوست پسر دوست دختر بودیم می خواستیم با هم ازدواج کنیم. خوانواده هامون هم اطلاع داشتن این اواخر نامزد هم کرده بودیم.نسترن خیلی دوست داشت که مثل شما امریکایی ها قبل از ازدواج سکس داشته باشیم.آخه تو کشور من اولین سکس باید حتما بعد از ازدواج باشه و اگه قبلش باشه و مردم یا حکومت بفهمن خیلی برای دختر بدمیشه.خلاصه اینکه نسترن دو ماه تمام روی مخم قدم زد،تا قبول کردم.
قرار شد خونه ی مجردی یک سری از دوستای دانشجوم بریم اوایل آگوست بود(مرداد)دوستام که می خواستن برن شهرشون خونه رو به من تحویل دادن وقرار شد من در عوض اجاره ی دو ماهشون رو بدم تا از خونه استفاده کنم.
نسترن رو بردم توی خونه واقعا ذوق زده بود تا در رو بستم پرید بغلم کرد و لباش رو چسبوند روی لبام از لب گرفتنش فهمیدم که درست حسابی بلد نیست من روش های درست سکس و کارهای جنسی رواز روی یه نوار ویدویی که پسر داییم از آمریکا برام فرستاده بود یاد گرفته بودم.
به حالت مسخره ای بهش گفتم:تو که هیچی بارت نیست.
-دلتم بخواد دختر چشم و گوش بسته ی سر بزیر یعنی همین میخواستی 4 حرفی(جنده) باشم؟
- نه قربونت برم خودم همه چی رو یادت می دم.
این طوری بود که قرار گذاشتیم اول یه کم یادش بدم بعد سکس جدی بکنیم.
بهش گفتم: اول من یه کار رو میکنم بعد تو تکرار کن.
لب پایینش رو با هر دو لبم گرفتم و مکیدم و بعد ول کردم حالا اون لب من رو می مکید در همین حال که لب پایینم بین لباش بود لب بالاش رو گرفتم و مکیدم و حالا دیگه حسابی تو هم قفل شده بودیم . یک دفعه لباش رو ازم جدا کرد که نفس عمیق بکشه.تا دهنش رو باز کرد زبونم رو فرستادم تو دهنش و شروع کردم به حرکت دادن توی دهنش.
چشماش داشت از حدقه میزد بیرون که بهش اشاره کردم تو هم انجام بده شروع کرد به زبون کشیدن رو زبون من.
از لباش لبام رو جدا کردم و گفتم یه نفس عمیق بکش و بعد کامل بده بیرون.وقتی داشت هوا رو از شش هاش خالی میکرد در اخرین لحظه با دهنم همه ی دهنش رو گرفتم و بینیش رو هم با دستم گرفتم و هوا رو از دهنش مکیدم تو شش های خودم و زل زدم تو چشماش اول ترسید یه کم نگه داشتم دیگه معلوم بود داره بهش فشار میاد.در حالی که هنوز دماغش رو گرفته بودم از دماغم نفس کشیدم و با دهنم توی دهنش دمیدم. و بعد یه دفعه لباش رو ول کردم و کمرش رو گرفتم به طرف خودم کشیدمش شوک زده نگاهم می کرد ولی این لازم بود چون باعث میشه ذهن خالی بشه و تمام حواس به بالاترین درجه ی حساسیت برسن.
لبم رو گذاشتم روی ناحیه ی پشت گوشش و رگ گردنش رو با لبام فشار دادم و با زبون هم روش می کشیدم می خواست اونم این کار رو بکنه ولی من که می دونستم این کار تاثیری رو مردها نداره نذاشتم با دستم دهنش رو پیدا کردم و انگشتام رو کردم تو دهنش.اونم ناخواسته شروع به مکیدن انگشتام کرد.
یه دفعه دستم رو بردم پشت زانوهاش و بغلش کردم جیغ زد گفت دیوونه.بردمش انداختمش رو تخت خواب و تابش رو کشیدم بیرون.سوتینش رو یه دستی باز کردم و شروع کردم به مکیدن سر سینه هاش و دست کشیدن رو ی اونها . عین مار پیچ و تاب می خورد و آه می کشید
گفتم:می خوای بس کنم
با ناله گفت:نه خواهش می کنم.......صبر نکن.....نه.....بس نکن
زبونم رو از روی شکمش کشیدم تا کمر شلوارش بعد شلوارشرو تا زیر زانوهاش کشیدم و بعد پامو انداختم تو شلوارشو بعد شلوارش رو فشار دادم پایین طوری که زانوم کشیده شه روی کسش خودش پاشو از تو شلوار در اومد .
خواستم شرتش رو هم در آرم.
گفت:حال می کن؟.منو لخت کردی هنوز خودت جورابتم در نیا وردی و بعد دیوانه وار شروع کرد به در آوردن لباس های من.
حالا هر دو فقط شورت داشتیم.دستم رو انداختم تو شرتش.
گفتم بذار ببینم اون تو چی داری؟
گفت:تو چی داری؟ و یه دفعه شرتم رو کشید پایین کیر من تمام قد افتاد بیرون
-این دیگه چیه چرا اینقدر کلفته از اونایی که تو فیلما دیدم خیلی کلفت تره.
گفتم:وایسا ببینم توکه چشم و گوش بسته بودی
گفت:سر کار گذاشتنت خیلی با حال بود.
گفتم :الان نشونت میدم
ولی اون پیش دستی کرد و کیرم رو کرد تو دهنش و هوا رو کشید تو ششهاش. نفسم بند اومد و مجبور شدم دراز بکشم رو تخت .شروع کرد به ساک زدن هر بار که کیرم رو میکرد تو با دندوناش روی کلاهک کیرم میکشید و هر بار در می آورد از بالا تا پایین زبون میکشید رو کیرم.
مچ پاهاش رو گرفتم و کشیدمش رو خودم جیغ زد ولی کیرم رو در نیاورد.
حالا دیگه حالت 69(69) درست شده بود.انتقام ساک زدن بی خبرش رو این طوری گرفتم که همون طور که کسش رو میلیسیدم انگشتم رو کردم تو کونش برای اینکه جیغ نزنه کیر من رو تا ته تو حلقش فرو کرد.
از حالت 69 خسته شد و گفت بیا شروع کنیم .
گفتم:تو مطمئنی که امروز می خوای پردت رو بزنم.
گفت:آره،فقط بیا تمومش کنیم
تصمیم گرفتم تا مرز ارگاسم ببرمش و بعد پردش رو بزنم.
کیرم رو گذاشتم جلوی کسش و با انگشت شستم کولیتوریسش رو به شدت مالیدم در حالی که شروع به لرزیدن کرده بود کیرم رو فشار دادم تو خیلی سخت رفت تو مثل اینکه بخوای وسط یک پلاستیک رو با انگشت سوراخ کنی یه دفعه کیرم لغزید و کاملا رفت تو کسش .نسترن به شدت جیغ زد جیغاش طبیعی نبود.خون از کسش بیرون نمی ریخت.فواره میزد این طبیعی نبود حتما رگش قطع شده بود سعی کردم جلوی خون ریزی رو بگیرم ولی نشد از جلوی درورودی صدای کوبیدن به در می اوومد .مردم صدای جیغ نسترن رو شنیده بودن .یه دفعه در شکست و مردم ریختن سرم و شروع به زدن کردن اینقدر زدنم که بیهوش شدم.
توی بازداشتگاه بیدار شدم هیچکس جواب نداد که چه اتفاقی برای نسترن افتاد فقط گفتن فردا دادگاه داری.
در دادگاه فهمیدم نسترن به خاطر خونریزی شدید شریانی مرده و با شهادت پزشک شخصی خانواده ی نسترن و اینکه وجود یک رگ غیر عادی در ناحیه تناسلی در خانواده م.(خانواده نسترن) عادی و ارثی بوده من از اتهام قتل عمد تبرعه شدم. ولی به خاطر قتل غیر عمد و زنا با دختر باکره متهم شناخته شدم ومحکوم به سنگسار شدم و درخواست تجدید نظر هم تاثیری نداشت.
قرار شد 3 ماه بعد در یک زمین در خارج از شهر سنگسار بشم.
در ماه اول خیلی افسرده بودم ولی با تلاش های خانوادم و خانواده ی نسترن که هر هفته به من تو زندان سر میزدن و به من میگفتن که من مقصر نبودم کم کم از افسردگی در اومدم.
پدرم تحقیق کرد که در مجازات سنگسار آدم رو تا گردن در خاک دفن میکنن و به سرش سنگ میزنن و اگه فرد بتونه از خاک خودش رو بیرون بکشه برای همیشه تبرئه میشه.
قرار شد من تو زندان پا هام رو قوی کنم و پدرم هم با مقداری رشوه دادن و تلاش زمین سنگسار رو پیدا کرد و زمین رو عمقی شخم کرد.
کارم هر روز همین بود.تو زندان یکی از هم بندی هام رو روی شونم می نشوندم و بشین پاشو میرفتم در آخر ماه سوم یکی رو رو شونم میذاشتم و یکی هم بغل میگرفتم و بشین پاشو می رفتم.یکی از هم بندی هام پیشنهاد کرد که وقتی منو در خاک میزارن کمی پاهام رو خم کنم.
روز سنگسار منو آوردن به زمین به چاله یه عمق 160 کنده بودن تا منو انداختن تو چاله پا هام رو خم کردم سرباز ها داشتن چاله رو پر میکردن.
امام جمعه ،دادستان،و 20 نفر دیگه بودن که نمیشناختم .تو خاک واقعا نمیشد تکون خورد بی شرف ها شروع به سنگ زدن کردن چند تا سنگ اول که به سرم خورد دست و پام رو جمع کردموشروع کردم به فشار دادن زمین.یه کم تکون خوردم جام که یه کم باز شد تونستم دستام رو تکون بدم و یکی از دستام رو در آوردم.امام جمعه که نمی دونم چه دشمنی با من داشت قرآن رو از زیر بغلش در آورده بود و با همه ی وجود سنگ میزد تا کمر از خاک در اومدم و با دستام خودم رو کشیدم بیرون.
سنگ زدن ها قطع شد.امام جمعه سر دادستان داد میزد که مجازات باید تکرار بشه و دادستان میگفت که این جلو مردم خوب نیست و بزارید دوباره دادگاه تشکیل بشه.یکدفعه صدای جیغ لاستیکی رو شنیدم و پاترولی کنارم ترمز کرد و عموم منو کشید تو.اینقدر خسته بودم که بیهوش شدم.
از شهر ما تا مرز 2 روز راه بود و قبل از اینکه اون امام جمعه ممنوع الخروجم کنه از مرز خارج شدم و با یک میلیون تومن عازم ترکیه شدم و از اون موقع هم تا حالا رو پای خودمم.
کارمن چیزی نمیگفت.کیوان از جاش بلند شد که بیرون بره که کارمن گفت:ولی من دوست دارم تو رو تو خودم احساس کنم.
کیوان:نه کارمن قرار شد تموم کنی.
کارمن:ولی این مسئله، این رو که ما نمی تونیم انال (anal) سکس داشته باشیم رو توجیه نمی کنه.
کیوان دیگه جوابی نداشت و بدش هم نمی اومد.
کارمن کمر بند کیوان رو گرفت و اونو به سمت خودش کشید .لباشون تو هم قفل شد و دستهای کارمن شروع به در اوردن لباس های کیوان کرد کیوان که حالا کاملا لخت بود با دست به سینه یکارمن زد و اونو از پشت روی تخت انداخت و خودش هم روی کارمن انداخت.با انگشتاش سر سینه های کارمن رو پیدا کرد ومحکم فشار داد
کارمن در حالی که جیغ میزد:دیوونه یواشتر درد میگیره
کیوان:توکه درد این رو تحمل نداری چه طور می خوای کون بدی. و شروع به مکیدن سر سینه های کا من کرد.با دهنش اومد پایین تا به کس کارمن رسید یه لیس به تمام کسش زد و بعد 4 تا انگشت دست راستش رو روی کس کارمن گذاشت و محکم بالا پایین کرد هنوز 10 بارم ان کار رو نکرده بود که کارمن لرزید و ارضا شد.کیوان روی تخت دراز کشید و از کارمن خواست تا 69 رو درست کنه .کارمن شروع به ساک زدن کرد ولی کیوان انگشت اولش رو توی باسن کارمن فرو کرد و شروع به عقب جلو کرد.کمی بعد انگشت دومش رو وارد کرد حالا کارمن به آرومی در بین هر بالا پایین رفتن آه میکشید.انگشت سومش رو که تو فرستاد کارمن جیغ زد و به جلو در رفت.کیوان با پاهاش کمر کارمن رو گرفت. کارمن التماس میکرد.
کیوان انگشتاش رو بیرون کشید و از زیر کارمن بیرون رفت و کارمن رو دمر خوابوند و اون رو طوری روی زانو هاش و شونه هاش قرار داد که بدنش یک مثلث روتشکیل می داد.شروع به بوسیدن لمبر های کارمن کرد و کارمن دوباره به ارومی آه می کشید.
کیوان یه تف روی کون کارمن انداخت و شست دست راستش رو داخل کرد و شروع به عقب جلو کردن کرد کمی بعد انگشت شست دیگش رو هم در کنار دیگری قرار داد کارمن یه جیغ زد و لحاف رو گاز گرفت.کیوان با دو تا شستاش سوراخ کون کارمن رو میکشید و باز نگه می داشت.
دوباره شستاش رو بیرون آوردپا های کارمن رو به هم چسبوند و کیرش رو وسط پاهاش فشار داد کیرش با لب های کس کارمن برخورد میکرد.اینقدر عقب جلو کرد تا کارمن دوباره ارضا شد حالا کیر کیوان پوشیده از مایعی لزج بود.کیوان کیرش رو درمقابل سوراخ کون کارمن قرار داد.
کارمن:فقط تو رو خدا آرومتر
کیوان سر کیرش رو داخل فرستاد
کارمن جیغ زد:بسه دیگه تحمل ندارم......غلط کردم.....پشیمونم
کیوان:درد لذت بخشه(Pain is pleasure) و کیرش رو با تمام قوی فشار داد و کارمن که می خواست از زیرش در بره رو محکم نگه داشت.
یک لحظه سکوت همه جا رو گرفت و یه دفعه کارمن با تموم قوی جیغ زد و سرش رو توی لحاف فرو کرد و لحاف رو گاز گرفت.کیوان شروع به تلمبه زدن کرد و دست چپش رو به روی کس کارمن قرار داد و شروع به حرکت دادنش کرد.احساس کرد می خواد ارضا بشه کیرش رو بیرون کشید نفسش رو حبس کرد و طبق تمرینات کگل(cgl) عضله ی بالا برنده مقعدش رو منقبض کرد(anal elevator muscle(این عضله عضله ای است که سوراخ مقعد رو میبندد و در آقایون چون به لوله خروج منی هم فشار می آورد جلوی انزال را میگیرد با انقباض این عضله کیر شق شده کمی تکان می خورد)) وقتی تونست به خودش مسلط شه دوباره کیرش رو فرو کرد.کارمن اینقدر از حرکت دست کیوان لذت میبرد که دیگه دردی احساس نمی کرد.کیوان دوباره کیرش رو بیرون کشید و کگل رو اجرا کرد و سپس دو باره فرو کرد. کارمن دوباره ارضا شد و حالا دوباره احساس درد میکرد
-تو چرا ارضا نمیشی منو کشتی تو رو خدا آرومتر
کیوان دوباره کیرش رو بیرون کشید و کگل رو اجرا کرد اینبار دست چپش رو روی پهلوی چپ و دست چپش رو روی پهلوی راست کارمن گذاشت و با شدت و قدرت کیرش رو فرو کرد و تلمبه زد کارمن با صدای بلند جیغ میزد و هیچ کاری برای کم کردن صداش نمیکرد .کیوان کارمن رو محکم به طرف خودش کشید وارضا شد برای 20 ثانیه همین طور ازش آب میرفت .کبرش رو بیرون کشید و کارمن رو رها کرد.کارمن آهی از سر زضایت کشید و به پهلو روی تخت افتاد.به آرامی از سوراخ پشتش که حالا باز مونده بود آب کیوان بیرون میریخت.
کارمن:خوشحالم که از کس نکردیم.
کیوان:چرا؟
کارمن:دوام نمی آوردم و لی همیشه حسرتش رو خواهم خورد.
کیوان به طرف حمام رفت.
     
#98 | Posted: 5 Oct 2010 05:27
مستاجرمون مهین خانوم

.پنج سال قبل بود تو مغازه نشسته بودم که دیدم دوتا خانم اومدند تو اول تعجب کردم اخه من کلا سر و کارم با مردها بود تا خانوما خلاصه بعد از سلام و علیک گفتن اقا شما طبقه بالای مغازه رو اجاره می دین؟ گفتم بله و کلید رو دادم تا نیگا کنن بعد چند دقیقه برگشتن خونه رو پسند کرده بودن از تعداد شون پرسیدم یکی شون که چهل سالش می شد گفت ما پنج نفریم من و شوهرم و سه تا پسرام تا گفت پسرام تو دلم به شانس خودم زکی گفتم ولی خودش تیکه خوبی بود سفید و تو پر و چشم داشت به چه بزرگی زیاد میخ نشدم بهشان قیمت دادم و رفتند فردا بیان برا قرارداد .

فردا بعد از ظهر با شوهرش اومدند و خلاصه بعد از چک وچونه قرارداد نوشتیم .زنه تو دل برو بود اول برج اومدن مستقر شدند. بعد اون چای و شربت اوردن شروع شد البته می داد پسر کوچیکش می اورد و خودشم هر موقع منو می دید تو تحویل گرفتن سنگ تموم می ذاشت من اول به حساب صاحب خونه بودن می ذاشتم تا این اینکه یه روز سر ظهر باهم رو برو شدیم چادر سرش بود بدون دامن با یه شلوار خونگی از شوهرش پرسیدم گفت چند روزه رفته شهرستان شوهرش ضایعاتی بود و به همه جا می رفت خیلی تعارف کرد برم خونه من قبول نکردم و اون مدام چادرش رو مرتب می کرد و سینه و زیر گلوش پیدا می شد من یه کم بهش مشکوک شدم ولی باز به حساب صمیمیت گذاشتم تا این یه روز شاگرد مغازه اون طرف کوچه بهم گفت عجب تیکه ای اوردی شورت و کرستشم رو بند پشت بام میندازه البته خودم دیده بودم لباس پهن می کنه ولی شورت و کرستشو ندیده بودم. یه کم بهم برخورد اومدم مغازه اخر برج بود ظهر موقع رفتن اومد مغازه گفت اقا داود صبر کن پول اجاره این ماه رو بیارم مغازه رو قفل کردم رفتم در خونه اومد پایین و باز کلی تعارف پول رو داد و شمردم گفتم مهین خانم یه چیزی می گم ناراحت نشو گفت بفرما گفتم من خودم حرفی ندارم ولی یه کاری بکن همسایه ها چیزی نگن. یه کم نگران شد گفت تورو خدا چی گفتن .گفتم یکشان می گفت مستاجرتون لباسای خودشو رو بند پشت بام پهن می کنه یه کم سرخ شد گفت وای نه به خدا کی گفته؟ گفتم بی خیال شو. یه کم حالش گرفت خداحافظی کردم و رفتم.

یه روز تازه مغازه رو باز کرده بودم دیدم صدای کمک می اد دقت کردم دیدم از بالاست رفتم زنگ زدم درو باز نکردن کلید یدکو انداختم رفتم بالا صدا کردم دیدم صدای کمک از حمومه در زدم مهین گفت اقا داود کمک. نمی شد درو یک دفعه باز کنم پشت در گفتم چی شده؟ گفت لوله ترکیده اب می زنه همه جا چیزی نبود فقط دست پاچه شده بود کنتور هم مغازه بود و نتونسته بود بیاد بگه گفتم بیا بیرون ببینم چیه گفت اخه نمی شه گفتم چرا گفت لباس ندارم لباسام بیرون .تا اینو گفت کیرم نا خود اگاه سیخ شد گفتم من می رم بیرون بیا بپوش رفتم فلکه اب رو بستم دوباره اومدم چون در باز بود یک دفعه رفتم تو لباسشو پوشیده بود در حال پوشیدن شلوارش بود که من رسیدم نصف کونش رو دیدم گفتم ببخشید فوری شلوارشو کشید بالا و از جلو من دوید تو اتاق عجب کونی هم داشت رفت چادر سرش کرد و اومد صورتش برق می زد سلام کرد و گفت ببخشید شمارم انداختم زحمت. تو دل خودم گفتم اینا مایه رحمته چی از این بهتر .گفتم نه خواهش می کنم از بچه هاش پرسیدم گفت رفتن مدرسه .پسر بزرگشم تهرون دانشگاس شوهرشم رفته شهرستان تا دو روزم نمی اد دیگه حسابی سیخ کرده بودم و پیش خودم نقشه به راه اوردنشو می کشیدم .رفتم تو حموم دیدم شورت و کرستشو انداخته رو میخ ازش اب می چکیدیه سطل نظرم رو جلب کرد نوار بهداشتی خونیش رو دیدم حدس زدم حسابی باید کف باشه چون رفته حموم تازه چراغش سبز شده .اچار انداختم لوله رو باز کنم باز نشد دو تا اچار انداختم ولی زورم نمی رسید یه نفر باید اون یکی اچار رو نگه می داشت تا در نره صداش کرد م گفتم مهین خانم شرمنده زحمت این اچارو می کشین اومد جلو به شوخی گفتم با چادر نمی شه چادرشو انداخت بیرون با یه دامن استرچ چسبان بود خط شورتش معلوم بود شلوارشو در اورده بود و با دامن بود. یه کم خم شد کونشو داد عقب بد جور سیخ کرده بود از رو شلوار هم معلوم بود و اونم می دید ولی رو خودش نمی اورد رفتم بغلش اچار رو دوباره انداختم زو زدم باز نشد یه فکری به سرم زدم دوباره زور زدم مثلا اچار در رفت از پشت چسبیدم بهش کیرم افتاد لای پاش اون اچار رو ول کرد و دستش رو از دیوار گرفت و کونشو داد عقب همون طور روش بودم گفت اقا داود بد نگذره و لبخندی زد فهمیدم بدش نیومده ولی خودم بلند کردم اچارو دو باره انداختم لوله باز شد اونو درست کردم برام چایی اورد دستامو شستم وبا هم تو هال نشستیم گفت اقا داود بچه داری گفتم داره یه دختر دارم گفت خوش به حالت من چقدر دوست دارم یه دختر داشته باشم البته اینو یه طور خاصی گفت. منم یه کم به خودم جرات دادم و گفتم ایش الله بعدی .گفت رفتم دکتر گفته با شوهرت فقط پسر دار می شی منم خیلی دختر دلم می خواد با خودم گفتم بابا این که خودش زبانا می گه مثلا بلند شدم که برم گفتم من در خدمتم هر کاری داری بگو انجامش بدم . دستشو گذاشت رو کیرم و اونو گرفت گفت اینو می خوام لوله خودمم اب می ده با دستم سرشو گرفتم بلندش کردم رو سری شو باز کردم موهاش هنوز خیس بود لبمو گذاشتم رو لبش بد جور حشری بود کمربندمو باز کرد نشست زیر پام کیرم در اورد بیرون گفت جون چه کیری انداخت دهنش و برام ساک زد با حال ساک می زد از کیرم جداش کردم ازش اسپری خواستم برام اورد زدم به کیرم تا کیرم بی حس بشه افتادم به جون کوسش دامنوشو در اوردم شورتش یه کم پاره بود گرفتم جرش دادم دست بردم رو کوسش عجب کوسی داشت سفید وتپل بدون مو یه زبون بهش زدم یه اویییییییییی گفت از دستم گرفت بلندم کرد برد اتاق خواب لباسمو در اورد منم لباس اونو در اوردم به بدنم نیگاهی کرد و گفت جوووووون از کی منتظرت بودم خایه هامو گرفت برام ناز می کرد چقدر مزه می داد گفتم راسته ها به یارو می گن خایه مالی نکن واقعا کیف میده رو تخت خوابوندمش خودش لنگاشو داد بالا و کوسشو برام باز کرد کیرمو رو کوسش مالیدم اونم به کونش قر می داد و وول می خورد گفتم مال شوهرت بزرگتره یا مال من گفت خدایش این خیلی سر تره هم کلفته هم راست هم بلنده هم جیگر ادمو حال می اره از اون روزی که دیدمت گفتم یعنی یه روز می شه این منو بکنه خواهرم گفت ابجی کوفتت نشه از اون کیر کلفتها گیرت افتاد اخه ابجیم استاد حدس دنه می گرده مردای کیر کلفتو پیدا می کنه گفتم جووون پس بگو بیاد گفت ای بروی کوسم حتما حالا بزار تو که اتیش گرفتم. گفتم یواش یا محکم گفت فقط بده تو با اب دهن خییسش کردم تو یه ان تا خایه هام دادم تو نگهش داشتم دردش گرفت به نفس زدن افتاد با دست اشاره کرد یه کم صبر کن حالم بیاد سر جاش بعد یه کم کمرم رو گرفت و تکون داد فهمیدم حالش خوبه کشیدم بیرون دوباره کردم تو با جووووون اویییییی جوابمو می داد پاهاشو انداخت و کونشو داد بالا و چشماش رو هم رفت و ارضا شد من هونطور رو کوسش ضربه می زدم دو بار دیگه ارضا شد تا اینکه من به هن هن افتادم موقع خال شدنم بود گفتم جیگر بریز می خواد بیاد گفت جوووووون پس بکوب منم محکم ضربه می زدم خواستم بکشم بیرون پاشو انداخت کمرم منم تموم توش خالی شدم مهین می گفت جووووون چه داغه چه زیاد پر اب شدم بی حال روش افتادم با بوسی ازم تشکر کردخمار گفتم برو بریز بیرون گفت نه براچی می خوام یه دختر چشم عسلی داشته باشم تو این حرفا بودیم که زنگ زدند گفت پسرمه فوری لباسامو پوشیدم اونم یه پیرن تنش کردگفت برو حموم لوله ها رو دست کاری کن پسرس اومد بالا منو دید سلام کرد مهین گفت لوله ترکیده بود اقا داود زحمتشو کشید منم گفتم چه زحمتی تا باشه از این زحمتها خدا حافظی کردم از اون روز به بعد هفته ای یک بارو می رفتیم تا اینکه یه روز پسرش شیرینی اور دگفت مامانم می خواد برام ابجی بیاره منم زنگ زدم مهین گفتم مبارکه!
     
#99 | Posted: 6 Oct 2010 11:13

سكس با مدير خواهرم
من آرش هستم و 23 سالمه. کلا فقط یه خواهر کوچیک تر از خودم دارم که چون
خیلی بچه شریه. بیشتر اتفاقات تو مدرسش و نمره های بدش رو که باید امضا
بشه به من میده. یک روز وقتی اومد خونه دیدم حالش خیلی گرفت است. گفتم:
((چی شده لاله؟)) اونم شروع کرد به گریه وگفتن این که با یه دختر با هم
دعواشون شده و باید والدینش رو ببره مدرسه. منم که مثل همیشه دلم واسش
سوخت قبول کردم که فردا برم مدرسش و مشکل رو به جوری حل کنم که بابام
چیزی نفهمه. اینم بگم که مدیرشون یه زن سگ اخلاقه عوضیه که هیچ وقت تا
حالا بدون اخم ندیدمش. اما یه خوبی داره که منو همیشه به مدرسه خواهرم می
کشونه و اونم اینه که واقعا چیزه نازیه. یه زنه مایه دار خوشگل تپل و
سفید که همیشه اخم داره. فردا ظهر ساعتای 2 بود که رسیدم مدرسشون. اون
روز فقط کلاس خواهر من کلاس فوق العاده داشت واسه همینم مدرسه خلوت خلوت
بود. تو سالن ها آفتاب تابیده بود و مدرسه ساکت ساکت بود. دفتر مدیرشون
رو قبلا هم دیده بودم. خیلی بزرگ بود و حالت حرف "ال" انگلیسی داشت که
اول یه سری کمد و دکور و اینجور چیزا بود و بعدشم میز بزرگ مدیر بود. منم
خیلی آروم رفتم سمت درب اتاق خانوم مدیر. نزدیک تر که شدم یه صداهایی می
اومد. ناله و نفس نفس زدن یک زن که با شهوت همراه بود. باورم نمی شد دارم
چی می شنوم اولش فکر کردم دارم خیال می کنم اما وقتی یهو یه صدای آه بلند
که دقیقا می دونستم ماله چیه اومد مطمئن شدم که خبرایی هستش. آروم در رو
باز کردم و رفتم داخل. خیلی یواش قدم برداشتم تا به دیواری رسیدم که اگه
می پیچیدم میز خانوم مدیر دیده می شد. یواش یه چشمم رو بردم اونور دیوارو
ببینم که چیزی دیدم که شاخ در آوردم. خانوم مدیر مدرسه داشت به سرایدار
مدرسه که یه پسر 27 یا 28 ساله بود می داد. پسره خودشو اندخته بود روی
پاهای خانوم مدیر و پاهای خانوم مدیرو تقریبا تو دهنش کرده بود و داشت
محکم و سریع به کسش می انداخت. خانوم مدیر رو روی میزش گذاشته بود و
واقعا احساساتی داشت تلمبه می زد. خوشبختانه پشتشون به من بود و من رو
اصلا نمی دیدن. منم که دیدم خانوم مدیر از کیر جوون خوشش میاد گفتم چرا
ازش دریغ کنم اما می دونستم اگه همون موقع برم جلو جا می خوره و بهم
نمیده. پس باید یه فکر دیگه می کردم. سریع گوشیم رو درآوردم تا فیلم
بگیرم و به عنوان مدرک جرم استفاده کنم. 2 یا 3 دقیقه ای گرفتم که دیگه
دیدم دارن ارضا میشن پس خودمو جمع کردم و رفتم. تو راه همش تو این فکر
بودم که به زودی اون کس تپلی رو خواهم کرد. خیلی زود. همین فردا که واسه
کار خواهرم دوباره برم مدرسه. خواهرم بعد از مدرسش ازم پرسید که رفتم یا
نه منم گفتم آره اما مدیرتون کار داشت. خودمم تا شب 10 بار دیگه فیلم رو
نگاه کردم تا بیشتر به گاییدن خانوم مدیر به ظاهر اخمو ترغیب بشم.
بالاخره فردا شد و من که این دفعه می دونستم کی باید برم مدرسه که خلوت
باشه همون سر ظهر ساعت های 2 رفتم مدرسه. همه در ها بسته بود و هیچ صدایی
به غیر از صدای معلم خواهرم که اون روز هم کلاس داشتن نبود. آفتاب از
پنجره به سالن تابیده بود و گرد و غبار های روی هوا نمایان شده بود. درب
اتاق خانوم مدیر بازم نیمه باز بود اما این دفعه دیگه خبری از اون صداهای
جذاب نبود. انگار داشت کاراشو جمع و جور می کرد که قبل بچه ها خودش بره
خونه. این بار در زدم و وارد شدم. خانوم مدیر منتظر بود ببینه که چه کسی
وارد شده وقتی منو دید گفت: ((بفرمایین،در خدمتم)) منم خودمو معرفی کردم
و این چه اتفاقی افتاده و من جای ولی خواهرم اومدم. اما این مدیر عوضی
بداخلاق بازم گوشش بدهکار نبود. منم دیگه تصمیم گرفتم برگه برندمو رو
کنم. بهش گفتم: ((باشه اگه می خواین من میرم اما من چیزی راجع به شما می
دونم که اگه پدر و مادرم بفهمن اونوقت خواهرم رو از این مدرسه بر میدارن
و به بقیه هم میگن و ممکنه اتفاقات خیلی بدی بیفته. نمی خواین که اینطوری
بشه؟)) اونم بدجوری ترسید. آب گلوش خشک شده بود. با ترس و لرز و نگرانی
گفت: ((مگه شما چی دارین؟)) منم همونجا فیلمی رو که از سکس این خانوم
مدیر که 3 تا بچه داره رو با سرایدار مدرسه گرفته بودم نشونش دادم. بنده
خدا دهنش وا مونده بود و تا آخر فیلم رو نگاه کرد. دیدم کم کم داره یه
لبخند شیطنت وارانه می زنه. اون پشت به میزش بود و من با یه فاصله ای
نسبت به اون رو به روش واستاده بودم. یهو دیدم با یه ناز و قری نشست روی
میز و پاهاشو طوری انداخت رو پاش که اون رون های خوشگلش حتی از روی شلوار
هم خودنمایی می کرد. با یه لبخند ناز بهم گفت: ((تو رسم شما خوشتیپا
خبرکشی که نیست فکر نکنم تو این جوری باشی)) منم با لبخند جوابشو دادم:
((بستگی به خودتون داره که با منم به همون خوبیه تو فیلم باشین یا نه))
اونم با همون خنده شهوت انگیزش گفت: ((مگه میشه من با این سنم یه جوونی
مثل تو ضد حال بزنم؟)) و دست کرد تو مقعنش و اون رو درآورد منم کمی رفتم
جلوتر و زیر باسنش رو همون روی میز گرفتم و شروع کردم به لب گرفتن. اونم
دو دستی صورت منو چسبیده بود و صداهای شهوت آمیزی از خودش در می آورد.
واای بوی خوبی می داد که منو مست کرده بود. لباش داغ داغ بود و رژش با
بازی لب های منم رو لباش کم کم داشت حالت لیزی به لباش می داد. من آروم
آروم کونش رو نوازش می کردم که بعد از چند دقیقه اون خواست از روی میز
بلند بشه. من رفتم عقب و اون در حالی که رو زانوهاش نشسته بود داشت زیپ
شلوار منو باز می کرد و می گفت: ((خوب پسر خوب بذار ببینم اون زیر چی
داری؟؟؟؟؟)) ما هم که خانوادگی کیرهای نسبتا بزرگ و مرتبی داریم. اونم با
دیدن این صحنه کلی حال کرد و اونو صاف کرد تو دهنش. واااااای که چه دهن
داغی داشت البته مال همه همینجوریه اما این خانوم مدیر ماهر چون کیرمو تا
دسته کرده بود تو دهنش یه حس دیگه داشت و آروم کیرمو تو دهنش عقب و جلو
می کرد و با زبونش همونجوری که تو دهنش بود باهاش با کیرم بازی می کرد.
خیلی خوب ساک می زد. اصلا کاری نمی کرد که زود آبم بیاد فقط تو دهنش نگهش
داشته بود و باهاش بازی می کرد و ازش لذت می برد. تو همون حالت کم کم
شروع کرد دکمه های مانتوش رو باز کردن و اونو درآورد. زیر مانتوش یه تاپ
پوشیده بود که سینه های خوش فرمش تقریبا راحت توش جا گرفته بود و داشت
خودنمایی می کرد. تاپش صورتی بود و بند کرست مشکی زیر اون از کنار بند
تاپش زده بود بیرون. اونقدر سینه هاش خوب و بزرگ بود که باید با این دو
تا با هم سر جا نگهش می داشت. همونجوری یه مدت کیرمو خورد و منم به جای
احساس ارضا شدن تمام مدت یه حس خوب داشتم. از زیر بغل هاش گرفتم و بلندش
کردم و دوباره با هم لب تو لب شدیم. لباش خیلی خوشمزه بود اونقدر که می
خواستم فقط ازش لب بگیرم اما یواش یواش شروع کردم با سینه هاش بازی کردن
و تاپشو آروم و مرحله به مرحله می دادم بالا. همون جور که تاپشو کم کم می
دادم بالا بدنشو نوازش می کردم که خیلی هم نرم بود و گوشتی. کمی که این
کارو کردم سرشو برد بالا و و شروع کرد خیلی آروم به ناله کردن. منم دیگه
تاپش رو درآوردم و چون می دونستم خیلی وقت ندارم کرستش رو باز نکردم بلکه
سینه هاش رو که داشت می ترکید از توی اون درآوردم و آ;روم آروم لیس می زدم
و تو دهنم می کردم. سر پستوناش خیلی پر رنگ نبود و خیلی خوشرنگ و برجسته
شده بود. منم همین طور که می خوردمشون گاهی گازهای کوچیک از سر سینش می
گرفتم که باعث می شد یهو نفسش رو حبس کنه و لباش رو گاز بگیره. دوباره از
زیر روناش گرفتم و نشوندمش روی میز و شلوارش رو باز کردم و تا نصفه دادم
پایین. کسش خیلی کم مو داشت طوری که زبونمو اگه می کشیدم بهش اذیتم می
کرد. اما من خیلی آروم فقط با نوک زبونم سوراخش رو لیس می زدم. اون با
همون صدای شهوت آمیزش که حالا همراه با ناله شده بود گفت: ((بلند شو وقت
نداریم.)) منم سریع کیرمو گذاشتم دم کسش و آروم کردم تو. همین طور که
داخل می رفت انگار داشت بلعیده می شد کسش کیرمو جذب می کرد. خیلی تپل و
سفید بود. کیرم که تا ته رفت تو دیدمش که داره از شدت خوشی لب پایین خودش
رو محکم گاز می گیره. چون نمی تونستم لاپاش رو باز کنم پاهاشو یک طرف جمع
کردم که کسش بدجوری تو این حالت خودنمایی می کرد. شروع کردم به تلمبه زدن
و با هز تلمبه من اون کس گوشتی خوشگل کیر منو می کشید توی خودش و می داد
بیرون طوری که تا آخرش واسم تکراری نشد. قفسه سینش حسابی عرق کرده بود و
همین براق ترش کرده بود. سینه هاش مثل دوتا قابلمه بزرگ و سفت شده بود و
سر سینه هاش مثل سر نیزه زده بود بیرون. خیلی خودش رو نگه داشته بود که
آه و آهش به آسمون نره. صورتش قرمز شده بود و داشت کمرش رو بلند می کرد و
می زد روی میز. انگشتش رو می مالید به کسش و می کرد تو دهنش منم دیگه
داشتم می اومدم. چند تا تلمبه آخرم رو محکم زدم و چون اصلا دوست نداشتم
کیرم رو از تو اون محیط مرطوب و نرم بکشم بیرون تصمیم گرفتم همونجا بریزم
خوشم که داشت ارضا می شد پاهاش رو خیلی محکم دور کمرم حلقه کرده بود. یهو
احساس کردم یه رودخونه از تمام بدنم داره میره به سر کیرم که دیدم خانوم
مدیرم دیگه آخراشه. یک تلمبه خیلی محکم زدم و و اونم کمرشو محکم کوبید به
میز و ضربه های محکم آب از کیرم زد بیرون توی کسش. اونم بعد از اون کمر
آخری آروم شد. تنش داشت دل دل می زد و منم آخرین شلیک های آبم رو ریختم
توش و رفتم روی میز و پشتش خوابیدم و در حالی که کیرم تو کسش بود ازش لب
می گرفتم. اون آرنجش رو دور سرم انداخته بود و سرمو محکم به سرش فشار می
داد. کم کم آروم شدیم و بلند شدم کمکش کردم که شلوارش و شورتش رو پاش
کنه. اونم بلند شد و مانتوش رو خودش پوشید. منم که فقط باید زیپم رو می
بستم. خودش رو که مرتب کرد گفت: ((دیدی پسرم انقدر عصبانیت نداشت؟)) منم
گفتم: ((بله خانوم مدیر. حالا کار خواهر ما درست شد یا نه؟)) اون جواب
داد: ((کار خواهرتون که درسته فقط از این به بعد خودتون واسه کاراش بیاین
مدرسه ما در خدمتیم.)) یه لب کوچیک گرفتم و رفتم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     

#100 | Posted: 7 Oct 2010 10:45

مهسا حشری
مهسا 24 ساله با موهای کوتاه سینه های سایزه 80 و سفت و داغ چشمهای عسلی و قد بلند و متاسفانه باکره, آشنایی ما خیل طول کشید تا به مرحله ملاقات نزدیک برسه, اما تو این مدت بغییر از حرفای سکسی مهسا webcom از سينهاي سفت و شق كردش نشون ميداد چوچولش رو ميماليد و با صداي من ارضا ميشد.تا يه روز قرار گذاشتيم خيلي عاشقانه همديگر و ببينم چون فكر ميكرد وابستگي عاطفي داريم در صورتي كه اقتضاي اولين سكس همه دخترا زود دل ميدن, بايد طوري وانمود كنين كه فقط با خودش هستي و به هيچ كسي ديگه فكر نمكني.خلاصه اون لحظه' معود رسيد كه ما پسرا هر كاري واسش ميكنيم, يك شب قبل از اينكه همديگر و ببينم قرار گذاشتيم چي جوري سكس داشته باشيم, تفلك يادش نبود وقت پريودش نزديكه, اون شب انقدر سكسي حرف زديم كه من نتونستم طاقت بيارم ساعت 4 صبح بود از شق درد داشتم ميتركيدم تا تصميم گرفتم برم قزوين دنبال مهسا چون تهران دانشجو بود رفت آمد واسش مشكلي نداشت بلاخره با يه كيره شق كرده پشت فرمون خودم و بهش رسوندم, مهسا كه اولين بار توي جاده سرد و خلوت تهران قزوين منو با موهاي بلند و صورت اصلاح نكرده ديد خيلي شوكه شد ولي چاره نداشت بايد سوار ماشين مي شد يه خورده كه باهم حرف زديم ا آروم تر شد طوري رفتار كردم كه راحت باشه قشنگ براندازش كردم اونم منو بر انداز كرد هيچي كم نداشت نميدونم چي جوري تصميم گرفته بود از اين طريق اولين رابطه سكسيش رو داشته باشه منم نذاشتم روياهاش خراب بشه تا تهران باهاش ور رفتم خجالت ميكشيد اما مي خواست بيشتر بمالمش جاده ديگه تموم شده بود رسيديم تهران مهسا هم امتحان دانشگاه داشت قرار شد اگه دير نرسه سر جلسه بعد از امتحان با هم باشيم و اگه دير برسيم جريمه من اينه كه بيخيال مهسا بشم آلبته همه' دخترا از اين قول شرط ها ميزارن تا يه خورده ناز بكشيم.ما دير رسيدم به دانشگاه اما خوشبختا امتحان برگذار نشد.مهسا كه برگشت اين خبر و به من بده خيلي خوشحال بود از دانشگاه تا كناره ماشين ميدويد ديگه فكر جفتمون اين بود با هم باشيم فكر كنم مهسا تو همين وقت فهميد كه پريود شده, تا به سمت خونه' من حركت كرديم, وقتي رسيديم درب خونه هر كاري كردم نيومد تو از من اسرار از مهسا انكار اي بابا جلوي درب خونه هم نميشد انقدر معتل كرد تا همون اطراف شروع كردم به دور زدن.ازش پرسيدم چيشده بهم نگفت تنها جوابي كه داد:يه دفعه ديگه ميام الان نميتونم !! و تا اينو شنيدم فهميدم كه پريود شده و اشاره كردم اشكالي نداره بيا بريم خونه بهات كاري ندارم اونم راضي شد.همين كه پامون و گذاشتيم تو خونه من از شق درد ميخواستم هرچي زود تر او سينه هاي سفت و خوشگلش و از نزديك ببينم مانتو و تاب رو از تنش در آوردم تا جا داشت سينه ها و گردنش رو خيس و ليز كردم انقد مكيدم كه راحت بشه شلوارش رو در بيارم باور كنين بلد نبود لب بگيره يا لب بده انقدر ناشي عمل ميكرد كه دندوناش به دندونام ميخورد اما كاملا در اختياره ام بود بدنش داغ داغ داغ وقتي خودمو مي چسبوندم به سينه هاش تنم مي سوخت تا خودش فهميد كه ميخوام شلوارش رو در بيارم و رفت دستشويي منم جاش رو درست كردم پارچه انداختم تا خون نريزه زمين وقتي از دستشوي برگشت زيپ و دگمه شلوارش باز بود نشستيم دستم رو كردم تو شرتش تا احساس نكنه من از اين قضيه ناراحتم.بيشتر از اون نميشد بمالم براش شورت و شلوار رو در اورد دمر دراز كشيد فضا يه جور بود كه هرچي مخواستم قبل از اينكه بگم خودش انجام ميداد كيرم رو چسبوندم به كونش و براي اينكه ليز بشه و لذت ببره كلي با آب دهن سره كيرمو به سوراخ كونش ماليدم خون آب كسش سورا خو خيس خيس كرده بود يواش يواش فشار دادم تا سوراخ باز بشه وقتي سره كيرمو تو كونش احساس كردم انگار با كش دوره كيرمو فشار ميدن خيلي سوراخ تنگ بود اصلا دلم نميومد فشار بدم اما سر خور د تا ته گرم و خالي با اينكه ناشي بود فكر نميكردم كونش انقدر تميز باشه شروع كردم تلنبه زدن تا سره كيرم به نقطه حساس ميرسيد دوباره فشار ميدادم اونم لذت ميبرد و داشت ارضا ميشد ا, كنترل ارضا شدن منم دست خودم بود چند بار كش دادم تا اونم حسابي حال كنه يه خورده هم خشن تلنبه زدم تا ببينم اينطور براش خوبه يا نه با اون همه شهوتي كه من ريخته بودم ميدونستم اندازه يك استكان آبم مياد وقتي ديدم ديگه شل شده همش رو ريختم تو كونش تا ته فشار دادم كه جا بشه با اين وجود بعد از چند دقيقه كه كيرم و كشيدم بيرون باهاش كلي هم اب اومد اين صحنه خيلي عالي بود كيرم راسته راسته انگار مهسا هم همين رو مي خواست دوباره فرو كردم با هر چي قدرت و سرعت تلنبه ميزدم مهسا هم جيغ ميكشيد ميگفي محكمتر و خودش همكاري ميكرد كونش رو سفت و شل تا تو همون حالت خشن دوباره اب من اومد جفتمون خيس خيس شديم از گرما زود پنجره رو باز كردم وقتي مهسا از جاش بلند شد تازه فهميديم چه اتفافقي افتاده همه خون پريود ريخته بود منم به مهسا نوار بهداشتي دادم تا راحت باشه استراحت كريدم و تا همين امروز دوستي ما ادامه داره هر وقت نيازه سكسي داشته باشيم قرار ميزاريم البته مهسا جزو تنها كسايي هست كه من باهاش ادامه دادم اكثرا بعد از سكس تكراري ميشن حتي بعد از يك بار سكس مدت 6 ماه مهسا بيشتر از 60 بار اومده خونه من و از پشت حال كرديم اما هيچ وقت خاطره اولين سكسش در وضعيت پريود فراموش نميكنه..پایان


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
صفحه  صفحه 10 از 44:  « پیشین  1  ...  9  10  11  ...  43  44  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی حشری کننده ( آرشیو شماره یک ) بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.