| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده

صفحه  صفحه 15 از 35:  « پیشین  1  ...  14  15  16  ...  34  35  پسین »  
#141 | Posted: 12 Nov 2010 04:50

شاگرد خوب من
۲۳ ساله بودم و در دفتر خودم مشغول کار و اکثر مواقع هم تدریس داشتیم ( از نام بردن شرکت و نوع تدریس خودداری میکنم ) یکی از شاگردانم یه پسر 15 ساله توپولی و سفید و ننر بنام حمید بود که هرچی بهش درس میدادم یاد نمیگرفت و تو عالم دیگه ای سیر میکرد . چند بار مادرش آمده بود دفتر که این بچه چیز یاد نمیگیره و دلشون میخواسته که با این کلاسها توانی بچه شون زیاد بشه . قرار شد که چند جلسه خصوصی برم خونه آنها باهاش کار کنم مادرش قبول کرد و حتی گفت که به خودش هم توی خونه درس بدم و اونم یاد بگیره .
اولین جلسه را رفتم خونشون و تدریس به مادر و پسر شروع شد . اونروز فهمیدم که انگار حمید یه چیزیش هست کنجکاو شدم که ماجرا را جویا شوم . با مادرش خصوصی صحبت کردم و موافقت کرد که من اینکا را بکنم . حمید یه خواهر بزرگتر از خودش داشت که دبیرستانی بود و سرش توی لاک خودش بود پدرش هم بخاطر نوع کارش اکثرا نبود . تابستان بود و اکثر جلسه ها را صبحها که شرکت هم خلوت تر بود برگزار میکردیم . در جلسه سوم کلاس درس توی خانه محیط کمی صمیمی تر شد و راحت تر بودیم مادر حمید همیشه با مانتو و لی بی حجاب سر کلاسها بود و حمید هم طبق معمول توی هپورت .
آنروز مادر حمید و خواهرش بعد از کلاس رفتن بیرون برای خرید و منو حمید تنها شدیم . ازش پرسیدم که چرا حواسشو جمع نمیکنه و همش سربه هواست اول طفره میرفت و هی میخندید ازش پرسیدم اگر چیزی هست به من بگه من راز نگه دار خوبی هستم رفت که 2تا لیوان شربت بیاره من کمی تو اتاق جستجو کردم نشسته بودم لب تخت که دلم خواست دراز بکشم تا خوابیدم متوجه شدم انگار چیزی زیر بالش هست دستم را بردم و یک مجله سوپر دیدم که عکس زنهای لخت و بکن بکن و بخشی که عکسهای زنها با پسرای جون بود . ( چون خودم هم تو این خط ها بود ) خوشم آمد و غرق تماشا بودم . حمید با 2 تا لیوان شربت آمد و گفت اینو از کجا پیدا کردی مگه تو فضولی گفتم عیب نداره منم که سن تو بودم از این کارا میکردم هنوزم میکنم بیا باهم ببینیم . خلاصه نشستیم به تماشا و خوردن شربت و صحبت در مورد سکس دیگه با حمید رومون باز شد . تو قسمت زن و پسر ها حمید یه عکس نشونم داد و گفت فکر کنم اینا مادر و پسر باشن ببین چه حالی باهم میکنن یه نگاهی بهش کردم دیدم از این موضوع برقی توی چشماش هست که نگو . بله اقا حمید توی نخ مامانش بود و مسائل سکسی . منم که از دیدن عکسها هیجان زده شده بودم گفتم فیلم هم داری گفت آره میخوای ببینی و رفتیم پای تلویزیون فیلم را گذاشت و شروع کردیم به دیدن در حین تماشا گاهی در مورد سکس و کردن از من سوالاتی میکرد منهم جواب میدادم . خودمم داشتم حشری میشدم یه صحنه خیلی جانانه از 2 تا زن و یه مرد بود که بی اختیار چند بار کیرمو مالوندم محو فیلم بودم متوجه شدم حمید کیرشو درآورده و داره جلق میزنه مخصوصا یه قسمت فیلم یه زن حدودا 40 ساله با یه پسر 20 ساله بود که حمید اخ و جونی میکرد و جلق میزد پرسیدم چیکار میکنی گفت خیلی حال میده این پسره مامانشو میکنه گفتم مگه خوبه آدم مامانشو بکنه گفت مامان که بحال و تیکه باشه حال میده یه لحظه فکر شیطانی از سرم گذشت دست بردم و کیر حمید را گرفتم یکمی مالوندم و دست بردم توی پاهاش گفت توهم اهلشی مثل اینکه گفتم چرا که نه حمید لباسشو در آورد لخت لخت خوابید روی مبل ، سفید و تپل بدون مو و منو هم دعوت کرد که پیشش بخوابم ، گفتم حمید یه وقت مامانت اینا میان بریم توی اتاق . حمید روی تخت خوابید منم لخت شدم و رفتم پیشش مثل دخترها بود ناز و ادا در می آورد گفت بخواب روی من بوسم کن منم که حسابی حشری شده بود خوابیدم روش و شروع کردیم به حال کردن پرسیدم مگه مامانت تیکس که میخوای بکونیش گفت نمیدونی چه هیکلی داره تو خونه راحت لباس میپوشه گاهی موقع لباس عوض کردنش میرم از لای در نگا میکنم . ظاهرا بعلت غیبتهای طولانی پدرش یکی از آقایون فامیلشون میاد گاهی به آنها سر میزنه و گاهی هم دستی به سرگوش مامان حمید میکشه البته در حد لاس و لیس و حمید یکی دوبار اونارو توی آشپزخونه دیده . به پهلو خوابیدیم حمید پشتشو کرد به من که ظاهرا بکنمش گفتم قبلا کون دادی گفت چند دفعه است که یکی از دوستام میاد پیشم با هم فیلم میبینیم بعد با هم میکنیم و منو میکنه . در حال توصیف مامانش و حال دادن به اون آقا و اینکه اگر حمید جای اون بود چیکار میکرد حمید را کردم خیلی حال داد و منو وسوسه کرد که بیشتر به مامانش توجه کنم . اقا حمید از حول دادن یادش رفته بود که فیلم را از ویدئو در بیاره منکه داشتم میرفتم مامانش امد و پرسید به نتیجه ای رسیدین نگاهی خریدارانه بهش کردم و گفتم بله اما نمیدونم چطوری مطرحش کنم خداحافظی کردم و برگشتم شرکت .
فردای آنروز مامان حمید زنگ زد بعد از احوال پرسی گفت دیروز یه فیلم ناجور توی ویدئو بوده و میخواست بدونه که من در جریانم یا نه ، گفتم بله فیلم را هم دیدم و متاسفانه آقا حمید شدیدا در خط مسائل سکس قرار گرفته و حتی توی اتاقش هم چندتا مجله داره . گفت وای اگر پدرش بفهمه هردو مونو میکشه ، گفتم شما هم فیلم را دیدین ، مکثی کرد و گفت خوب بله کامل دیدم گفتم چطور بود هیچی نگفت فقط خنده ای کرد گفتم به روی خودتون نیارین ظاهرا مسئله از جای دیگه آب میخوره و بایستی مفصل صحبت کنیم . قرار شد فردا که برای کلاس میرم اونجا بعدش صحبت کنیم .
نمیدونستم چیکار کنم ، از طرفی حمید از مامانش گفته بود ، مامانش فیلم را دیده بود و میدونست که منم دیدم و اینکه من از ماجرای لاس زدن مامانش خبر داشتم . خلاصه رفتم توی خانه خواهر حمید رفته بود پیش دوستش و فقط ما 3 نفر بودیم خیلی جدی کلاس شروع شد سعی میکردم خیلی به مامانش نگاه نکنم ولی خوب نمیشد همش نگاهمون می افتاد بهم و من گاهی بدنشو دید میزدم . بعد از 1:30 کلاس مامانش رفت یه چیزی بیاره برای خوردن به حمید گفتم از اتاقت تکون نمیخوری تا صدات کنم . بعنوان آب خوردن رفتم سمت آشپزخانه و مامانشو صدا کردم خانم ...... میشه یکم آب بخورم و رفتم توی آشپزخانه مامان حمید مانتوشو در آورده بود چون فکر نمیکرد من برم . همیشه یه مانتو خیلی بلند میپوشید . به به یه تاپ قرمز که و شلوارک چسب کوتاه عجب هیکلی داشت ، چاق نبود ولی درشت بود بازوهای خیلی قشنگ سینه های برجسته نگاهی کردم هردو خندیدیم گفتم میبخشید گفت اشکال نداره حمید کجاست گفتم تو اتاق سرگرمه خب میتونیم صحبت کنیم ؟ لیوان آب را که بهم داد دستمو کشیدم روی دستش و نشستیم توی آشپزخانه در مورد حمید صحبت کنیم . قند توی دلم آب میشد که ممکنه حالا که منم این هیکل را دیدم لاس و لیس داشته باشم – حق داشت حمید بیچاره – گفتم رک برم سر اصل مطلب حمید توسط یکی دوستانش به این راه افتاده و فیلم ها را دوستش بهش میده و یمرتبه پرسیدم راستی فیلم چطور بود و با خنده شیطنت آمیز گفتم خوشتون آمد میخواستم ببینم چه عکس العملی نشون میده . اونم خنده شیطنت آمیزی کرد و گفت خب جالب بود بدن نیومد و در عین ناباوری من گفت خیلی طولش میدن خوبیش به اینه که طبعی باشه نگاهی بهش کردم خنده ای کرد و نگاهشو دزدید گفت راستی مسئله اصلی چی بود که گفتین از جای دیگه آب میخوره ، مکثی کردم و گفتم میتونیم راحت باشیم . اخمی کرد و گفت فعلا که انگار خیلی راحتیم . گفتم شرمنده هستم اما رک بگم این اندامی که شما دارین همه را وسوسه میکنه و حتی اقا حمید هم وسوسه شده . گفت منکه مادرشم به من نظر داره ؟ گفتم خب حالا که شده خصوصا اینکه ، مکثی کردم گفت چی گفتم شماها را هم دیده . یکمرتبه سرخ شد . گفتم خب شاید شما هم حق داشته باشین منم الان دارم خدمتون ارادت پیدا میکنم نگاهی اخم آلود همراه با خنده کرد گفتم مثل اون فیلما داره میشه . خیلی اندامتون تحریک کنندست . گفت ای بابا ما که دیگه سنی ازمون گذشته – ( از اینکه منم ماجراشو میدونستم کمی نرم تر شد ) گفتم تازه رو فرم هستین شکسته نفسی نکنین . بلند شد که یه چائی بیاره منم بلند شدم رفتم پیشش گفتم مجله ها را دیدین گفت پیدا نکردم گفتم میرم میارم – رفتم تو اتاق حمید ، خیلی هیجان زده بود گفت چی شد گفتم فعلا هیچی مامانت فیلم را دیده مجله ها را بده گفت نه گفتم ناراحت نباش – مجله ها را برم توی اشپزخونه و جلوی کابینت ایستادیم با خانم .....

نگاه کردیم کمی خودمو بهش نزدیک کردم گفتم اما فیلم باحال تره اونم تائید کرد عکس مورد علاقه حمید را بهش نشون دادم و دستمو گذاشتم پشت کمرش و گوشت های پهلوشو یه فشار دادم نگاهی بهم کرد ، دیگه نتونستم مقاومت کنم بغلش کردم و بوسیدمش منو پس زد گفت دیگه همین مونده حمید من و ترا ببینه گفتم بذار ببینه داره از عشق شما دیونه میشه و دوباره بغلش کردم اینبار آرومتر شد ولی منو بغل نکرد بعد از کمی لب گرفتن شروع کردم به بوسیدن و لیس زدن گردنش گفت مردشور اینکارای اداری آدم همش بدون شوهر میمونه سرمو بردم وسط سینه هاش و حالا دیگه بغلم کرد عجب سینه هائی داشت با دستمم داشتم باسنشو چنگ میزدم گفت بسه دیگه ، خواهش کردم اگه میشه یکم دیگه بعد پیشنهاد دادم اصلا 3 نفری فیلم ببینیم ، راضیش کردم که حمید را درک کنه و بلاخره با زور و اجبار اوردمش توی اتاق . حمید اینقدر هول شده بود که نمیدونست چیکار کنه من نشستم بین مادر و پسر و فیلم نگاه کردیم . دستم را انداختم دور گردن مامانش و باهاش ور میرفتم ، حمید هم یه بالشت گذاشته بود روی پاش و از زیر با کیرش ور میرفت . بلاخره فیلم هر 3 را حشری کرد شروع کردم به لب گرفتن از مامانش تاپ و شلوارشو در آوردم خودم هم لخت شدم و شروع کردم به عشقبازی با مامانش حمید هیجان زده نگاه میکرد و بی اختیار کیرش را در آورده بود و میمالید بهش اشاره کردم بیاد جلو ، از هیجان میلرزید لخت شد و شروع کرد با پاهای مامانش ور رفتن و یواش یواش افتاد روی مامانش همدیگرو بغل کردن و حال کردن ولی هیچ حرفی نمیزدن منم با هردوشون ور میرفتم ، دیگه داشتم کلافه میشدم حمید را زدم کنار و شرت مامانشو در آوردم شروع کردم به خوردن کسش حمید هم سینه هاشو میخورد منم رفتم واسه سینه هاش ، یکیشو حمید میخورد و یکیشو من و هردو کسشو میمالیدیم . افتادم رو مامانش کیرمو خواستم بکنم تو کسش گفت این یکی دیگه نه فقط حال میکنیم . عجب حالی هم میداد دیگه روی همه به هم باز شده بود مامانش برای حمید جلق میزد و منم کیرمو میمالیدم در کون هردوشون حمید آبش امد منم افتادم روی مامانش کیرمو گذاشتم بین پاهاش اونم پاهاشو بهم میمالید و لب حسابی تا منم آبم امد .
فردای آنروز حمید امد دفتر پیش من از بابت کمکی که بهش کرده بودم تشکر کرد و گفت که شب قبل هم به بهانه لوس بازی که خواهرش متوجه نشه پیش مامانش خوابیده و مامانش یبار دیگه براش جلق زده . طرفای ظهر بود زنگ زدم خونشون از مامانش بابت ماجرای دیروز عذر خواهی کردم و گفتم بادیدن بدنش بی اختیار شدم گفت عیب نداره و گفت که کلاسها را مرتب ادامه بدیم و بیشتر بهشون سر بزنم ، از آنروز به بعد چند بار دیگه 3 نفری حال کردیم اما مامانش نمیدونست که در این بین حمید گاهی منو میکشه روی خودش و میکنمش .


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#142 | Posted: 15 Nov 2010 07:36

من فقط برای کار رفته بودم
من نصاب ماهواره هستم 32 سالمه و تقریبآ هر روز 3 تا 5 جا خونه مشتریها در تمام نقاط تهران میرم و اتفاقات زیادی برام میفته این خاطره جمعه پیش افتاده. پنجشنبه پیش یه اقایی تماس گرفت گفت میخاد بشقاباشو بیاره تو بالکن منم گفتم باید ببینم راه میده یا نه جا داره جلوش بازه سمتش باید بخوره گفت پس امشب بیا جارو ببین اگه مشکلی نداشت فردا بیا یک بشقابم اظافه بیار ترک هم بگیره منم راه افتادم رفتم یه اقایی بود تقریبآ 50 ساله بالکنو دیدم گفتم میشه برای فردا جمعه ساعت 10 صبح قرار گزاشتم و برگشتم. صبح با یه بشقابو ال ان بی رفتم در خونش زنگو که زدم یه خانمی با صدای نازک دخترونه جواب داد و در باز کردو من به داخل رفتم دیدن این صحنه دختری تقریبآ 17 یا 18 ساله با یه حریر بدون دکمه با یه شرت و سوتین قرمز رنگ اونم اول صبح ببینید من چه حالی شدم اونم خیلی ریلکس و با محبت بچهگانه منو به داخل دعوت کرد وقتی رفتم داخل ابزارمو برداشتمو شروع به وصل بشقاب کردم پرسیدم پدر تشریف ندارند گفت همسرم هستند الانم رفتند فرودگاه مهمانشو بیاورد من دیگه هنگ کرده بودم اخه 50 سال کجا این دختر 17 ساله کجا خیلی هم خوشگلو ناز بود ادامه داد گفت ایشون دیر میان پول شما را هم گزاشته اینجا و داد به من منم گفتم حالا عجله ای نیست کارم تموم بشه میگیرم خلاصه کار بشقاب تموم شدو توی بالکن نصب کردمو اومدم که سرچ دستگاهو تموم کنم در حین کار بودم که گفت چرا کانال مولتی ویژن نشان نمیده گفتم که فرانسه قطع کرده گفت قبلآکانالی به نام اسپایس پلاتینیوم بود 24 ساعته فیلم سکسی پخش میکرد قطع شد حالا هم که این کانالها رفته دیگه ماهواره ام به درد نمیخوره گفتم اگه دنبال کانال سکسی میگردید روسیه کانال سکسی داره فقط باید ال ان بی اظافه کنی پرسید چقدر میشه گفتم 20000 تومان گفت که برام بگیر منم براش تنظیم کردمو کانالاشو نشون دادم در اون زمان یه کچل امریکایی که معرفم هم هست داشت کونه دختررو میکرد که یه دفعه دختره که پیش من نشسته بود گفت اخ جون {از حالا اسمشو میزاریم لیلا}من یه لحظه به چشاش خیره شدم که گفت تعجب نکن منو شوهرم فقط با فیلم ارضا ء میشیم الان چند ماهی میشه که شوهر بیچاره من خالی نشده خیلی دلم براش میسوزه پرسیدم تو چی اصلآ با این شوهرت ارضاء میشی گفت راستش نه ولی تو فیلما خودمو میزارم جای هنر پیشه زن توی فیلم کمی خندیدم که گفت اره بخند بایدم بخندی اگه مثل من گشنه یه کیر بودی از من بدتر بودی گفتم حتمآ از خیانت هم بدت میاد گفت اتفاقآ نه ادمشو پیدا نکردم گفتم چشمات حتمآ ضعیفه گفت نه اگه منظورت خودتی الان اگه به تو بدم فردا خودت هی زنگ میزنیو دوباره میخای اگه ندمم یا به شوهرم میگی یا تلفنمو پخش میکنی من بعد از کمی مکس گفتم من اینجوری نیستم حالا اختیار با خودته . دیگه کارم تموم شده بود اورد پولو داد من داشتم میرفتم بیرون که گفت ایا من باید قبول کنم که تو ادم عوضی نیستی گفتم تو الان اینجا تنهایی منم پولمو گرفتم اگه ادم عوضی بودم به زور هم که شده میکردمت ولی من خواهان سکس با اشتیاق دو طرفه هستم اگه تو بخوای میکنمت اکه نخوای میرم . با این صحبت من لیلا درو بست و منو کشوند سمت مبل منو نشوند و خودشم نشست رو پای من و شروع کرد به خوردن لب من وحشیانه داشت لبمو قورت میداد انقار 100 ساله لب نخورده تا من دستامو به سینش رسوندم دستمو کنار زدو گفت تو کاری نکن من اینجا خودم همه کارم فهمیدم میخاد حرص پیرمردرو از من در بیاره منم که داشتم حالمو میکردم پیش خودم گفتم بزارم اقده هاشو سر من خالی کنه 10 دقیقه ای لبمو خورد تا اومد زیر گلوم خوب لیس میزد منم که تو ابرا بودم دکمه های پیرهنمو باز کرد پیرهنمو دراورد زیر پیرهنمو هم دراورد زیپ شلوارمو پایین کشیدو شلوارمو کشید پایینو در اورد همراهه شورتم یه دفعه کیرمو که حسابی شق کرده بودو کرد تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن خوب ماهر بود میرفت سمت سوراخ کونمو لیس میزدو اروم میومد تا سر کیرم من که حسابی داشتم حال میکردم دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم تمام ابمو تو دهنش خالی کردم لیلا هم همرو خورد من خودم ابمو ندیدم همرو خورده بود ولی دست بردار نبود دوباره ساک زد تا دوباره کیرم راست شد بلند شد حریرو در اورد سوتینشو که باز کرد سینههای کوچولوش افتادن بیرون باور کنید نوک سینه هاش صورتی بودند من تا اون روز قهوه ای و یا مشکی دیده بودم ولی صورتی نه خیلی خوشگل بود سینه هاشو کرد تو دهنم و فشار میداد میگفت بخور منم خوردم خیلی با حال بود سینشو محکم میکرد تو دهنم همش که جا نمیشد ولی تا اونجا که تونستم تو دهنم جا دادمو میمکیدم حتی نفس هم کم میاوردم بعد 15 دقیقه ای میشد که رفت کنارو شرتشم در اوردو اومد روی مبل ایستاد پاهاشو باز کردو کسشو اورد بالای سر من انصافا کسش دست نخورده بود لایه های کسش چروک نبود خلاصه کسشو اورد جلوی دهنم منم کسشو لیس میزدم که کسشم با فشار چسبوند به دهنمو خودشو تکون میداد 10 دقیقه ای هم کسلیسی کردم تا اونم ارضاء شد خیلی اب داشت معلوم بود که چند ماهی میشه ابش نیومده دیگه خسته شده بود کشیدمش روی مبل کیرمو خیس کردمو کردم تو کسش و یه دفعه تا ته کردم تو دادی کشید که گفتم الانه که همسایه ها بریزند تو منم اهمیت ندادمو هی با فشار تلمبه میزدم کم کم ارامتر شد اهو واه میکرد هی میگفت بکن بکن تا ته بکن جرم بده اه عجب کیری داری منم حشرم هی میرفت بالا که یه ان یاد کارای لیلا افتادم منم برگردوندمو یه تف در کونش انداختمو کیرمو گذاشتم دم کونش که خودشو کنار کشید گفت نه از کون نمیشه منم گرفتمو به زور خابوندمش کیرمو دوباره خیس کردم کردم تو کونش انصافآ به زور رفت دهنشو با دستم گرفته بودم ولی معلوم بود خیلی درد داشته 3 یا 4 دقیقهای تکون نخوردم تا ارام شد وقتی شروع به تلمبه زدن کردم داشت حال میکرد میگفت تا حالا کون نداده ولی حالش از کس بیشتره منم بعد از چند بار تلمبه زدن ابمو تو کونش خالی کردم و بیحال افتادم روی مبل نیم ساعتی گذشت لباسامو پوشیدمو شماره موبایلمو بهش دادمو گفتم من به تو زنگ نخواهم زد ولی اگه تو خواستی به من زنگ بزن


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#143 | Posted: 15 Nov 2010 07:41
من و مهدي و زهرا


سلام دوستان
همینطور که قبلآ گفتم من نصاب ماهواره هستم من اوایل کارم برای انتن مرکزی به روزنامه همشهری حدود 3 سال پشت هم اگهی میدادم و بعد از اون تا حالا با همون مشتریهای اگهی کار میکنم و جالبتر این بود که در طول این 3 سال فقط 2 نفر برای انتن مرکزی تماس گرفتند بقیه همه برای ماهواره زنگ میزدند و الانم هم این اگهیها در قسمت انتن روزنامه همشهری ادامه دارد و اگر شما با هر کدامشان تماس بگیرید و درباره ماهواره بپرسید جواب میگیرید بگزریم بریم سر خاطره
اوایل کار با یه پسره به نام مهدی که ما بهش میگفتیم مهدی کرده کار میکردم من در دفتر میماندم و جواب تلفنو میدادم مهدی میرفت به ادرس مشتری .
مهدی خونشون قرچک ورامین بود و هر روز ساعت 11 صبح میومد من اون موقع تو خیابان خوش بودم یه روز صبح ساعت 7 صبح مهدی زنگ زد که داره میره دفتر منم زود بیام گفت مهمون هم داره من با تعجب از رخت خواب بلند شدم رفتم دفتر کمی که گذشت دیدم مهدی با یه زن افغانی که زهرا نام داشت و پسر 2 سالش به اسم حسن اومدند داخل اول یکم جا خوردم مهدی منو کشوند به اتاق بقلی گفت این دختره افغانی کس توپی داره تا ساعت 5 بعدالظهر میمونه هرچند بار خواستیم بکنیمش نفری 5000 تومان هم بدیم چیزی نمیگه منم گفتم به چه ارزون حالا این زنه تمیزه مهدی گفت به قیافش نگاه نکن زن تمیزیه بعدشهم اگه دلت نمیاد اول میبریمش حموم خلاصه منم راضی شدم اونروز دیگه قید کارو زدیم بعد یه صبحانه مهدی که از دیروز یه ادرس داشت رفت که ادرسو بره بعد بیاد مهدی که رفت به زهرا گفتم چند سالته گفت 19 سال گفتم مگه کی عروسی کردی که بچت 2 سالشه خودتم 19 سالت گفت 16 سالگی لباساش ادمو اذیت میکرد یه جور چندش اور بود گفتم لباساتو در بیار از راه اومدی برو حموم دوش بگیر اونم گفت باشه وقتی لخت شد باورم نمیشد زیر اون لباسای حقیر بدنی مثل مانکن باشه اصلآ اضافه نداشت همه چیزش عالی بود پرسیدم منم میتونم باهات بیام حموم گفت میل خودته خدایی حرف گوش کن بود منم لخت شدم با هم رفتیم حموم رفتیم زیر دوش خودمونو خیس کردیم من لیفو برداشتم خیلی اروم شروع کردم به شستن زهرا گوشت بدنش سفت بود شلو ول نبود روی سینش که رسیدم دیدم خودشو جمع کرد و اهی کشید دیدم خوشش میاد روی سینش ادامه دادم که کیرمو گرفت و داشت میمالید با لیف اروم رفتم سراغ کسش که پاهاشم باز کرد منم حسابی کسو کونشو شستم دیگه بخار اب حمومو گرفته بود منم یه دوش گرفتمو زهرا رو اب كشیدمو اومدیم بیرون همونجور خیس بردمش روی مبل شروع کردم به خوردن سینه هاش خیلی با سینش حال میکرد منم ادامه دادم که بد جور لرزید و ناله کرد کیرمو گرفتو برد تو دهنش منم ایستاده داشتم لذت میبردم خیلی باحال ساک میزد کیر منو تا اخر جا میداد تو دهنش سر کیرم میرفت تو حلقش یه لحظه به کسش نگاه کردم کس کوچیکی دارن این افغانیا کسشو براش میمالیدم که کیرمو برد تا حلقش یه 20 ثانیه ای نگه داشت که من دیدم اگه بذارم به کارش ادامه بده ابم میاد کشیدم بیرون رفتم سراغ کسش دروغ چرا نتونستم خودمو راضی کنم که کسشو بخورم با اینکه تمیز تمیز بود خلاصه کیرمو کردم تو کسش که اه اه زهرا بلند شد منم خیلی با حوصله و ارام میکردمش که زهرا گفت یالا بجم دارم میمیرم تندش کن منم گوش نکردم و همونجور اروم میکردم که دیدم چشمای زهرا سفید شد اول ترسیدم ولی خودش گفت واینستا بکن من دیدم بابا اینکه خیلی حشریه یه 15 دقیقه ای که کسشو میکردم زهرا دوباره ارضاء شد منم زهرارو برگردوندم کیرمو کردم تو کونش نسبت به کس تنگش کون گشادی داشت نسبت به کونایی که کرده بودم راحتتر تو رفت بعد چند بار تلمبه زدن ابم اومد همشو ریختم رو سینش و بی حال افتادم پیشش نیم ساعتی گذشت که مهدی اومد منم همونجور لخت رفتم تو حال روی مبل خوابیدم مهدی رفت تو اتاق من خوابم برده بود که با صدای گریه بچه بیدار شدم دیدم ظهر شده مهدی نیست زهرا داره به بچه شیر خشک درست میکنه اب جوش خواست رفتم اب جوش درست کردم دادم بهش مهدی هم اومد با 3 پرس کوبیده ناهارو خوردیم زهرا بچه رو خوابوند مهدی رفت سراغش منو هم صدا کرد منو مهدی همزمان از عقبو جلو کردیم جاهامونو زود به زود عوض میکردیم انقدر کردیم تا اب منو مهدی لااقل بعد 1 ساعت اومد طرفای ساعت 4 بود که دوباره دو نفری کردیم اب مهدی اومد ولی من خودمو کشتم ولی نشد که نشد خلاصه بی خیال شدم مهدی با زهرا رفتند مهدی گفت من تو راه با هاش حساب میکنم
فردا صبح مهدی از من 5000 تومان گرفت گفت به زهرا از طرف من داده منم گفتم حلالش باشه به من خیلی حال داد منو مهدی بعد یه ماه به هم خوردیم اون رفت قرچک مغازه باز کرد منم وقتی میرفتم نصب . تلفنو دایورت میکردم روی موبایلم دیگه تنهایی کار میکردم بعد جدایمون یه روز صبح زهرا زنگ زد سراغ مهدیو گرفت منم گفتم دیگه اینجا نمیاد پرسیدم مگه الان کجایی گفت تو میدان راه اهن ایستاده میخاسته بره خونش که ورامین بود خواسته بیاد اینجا شب با مهدی بره منم گفتم مهدی نیست ولی اگه بیاد شب براش اژانس میگیرم که بره زهرا هم قبول کرد اونروز هم یه حال اساسی کردم شب براش اژانس گرفتم موقع رفتم خواستم پول بدم که گفت مگه من جندم که پول میدی من با تعجب گفتم ببخشید اخه اونسری 10000 تومان از منو مهدی گرفتی الانم من پول دادم که زهرا جون بچشو قسم خورد که هیچ پولی از منومهدی نگرفته حالا مهدی 5000 سهم منو برای چی گذاشته جیبش نمیدونم حتمآ مزد زحمتشو گرفته
پایان

يك نعرة مستانه ز جائي نشنيديم............ويران شود اين شهر كه ميخانه ندارد
     
#144 | Posted: 15 Nov 2010 07:42
خواهر یکی از مشتریام


یکی از مشتریان قدیمی من چند سالی میشه که مشتری منه خونشون تو ولیعصر پارک وی است ادمای خوبی هستند یه روز تماس گرفتو گفت چون پدر مادرش دو ماهی میشه که فوت کردند و هنوز یه خواهر مجرد داخل خانه پدری دارند و نمیخواهند که خواهرشان زیاد غصه بخوره تصمیم گرفتند که به عنوان کادو ماهواره ای بخرند تا وقت فکرو غصه نداشته باشد منم دستگاهی پیشنهاد دادمو اونم قبول کرد توصیه کرد که حتمآ کانالای سکسیشو حذف کنم منم گفتم چشم تلفن و ادرس خواهرشو گرفتم و فرداش بهش زنگ زدم صدای اونطرف گوشی صدای کلفتی بود میخورد دختره لااقل چهل سالش باشه خلاصه قرارو برای بعد از ظهر بین ساعت سه تا چهار گذاشتیمو گوشیو قطع کردم پیش خودم گفتم با این صدای کلفت بایدم هنوز مجرد باشه ساعت 2.5 بود که وسایلو برداشتم راهی منزلش شدم خونش بالای رودکی بود وقتی رسیدم ایفونو زدم با همون صدای کلفت جواب داد خودمو معرفی کردم درب باز شد تا طبقه چهارم بدون اسانسور با وسایل مثل دیشو ال ان بی و دستگاهو کیف ابزارو سیم انتن پدرم در اومد تا رسیدم نفس نفس افتاده بودم پشت درب اپارتمان بودم که دربو باز کرد گفت بفرمایید من نفسم بند اومده بود دختری بود فوقش 17 یا 18 ساله مانکن بدون حجاب خیلی زیبا ولی صدایی کلفت با شنیدن با کفش بیایید داخل به خودم اومدم رفتم تو مشغول کارم شدم دیدم دختره یه تاب قرمز پوشیده به خودم گفتم این دختره داره از غصه فوت پدر و مادرش دق میکنه خیلی خوشحال نشون میداد حالا اگه ما بودیم لااقل تا یک سال ریشمونو هم نمیزدیم بگذریم مشغول کار بودم که با یه سینی چای اومد و به من تعارف کرد دلا که شد سینه هاش معلوم شدند زیاد بزرگ نبودند تقریبآ از سینه دخترونه کمی بزرگتر معلوم بود یکی خوب بهش میرسه چایی را گرفتم و اون رفت رو مبل نشست پاشم گذاشت روی اون یکی پاش که من شورت سفیدشم زیر دامن دیدم دیگه حالم داشت خراب میشد برای اینکه بتونم کارمو تموم کنم و از طرفی سفارش شده مشتریم بود نمیخواستم من اول سر صحبتو باز کنم مجبور شدم کمی جابجا بشم تا نتونم ببینم در حین کار از من سوالاتی در باره کانالا میکرد منم جواب میدادم چون روبروم نبود به سختی میشنفت بلند شد اومد روی مبل روبروم نشستو دوباره سوالشو تکرار کرد منم دوباره جواب دادم خلاصه با هر جون کندنی بود کار بشقاب تموم شد و من رفتم پشت بام کمی که هوا خورد به سرم حالم بهتر شد تنظیم کردمو دوباره رفتم پایین کانالارو سرچ کردمو صداش کردم تا تحویلش بدم کانالارو بالا و پایین میکرد که گفت بی زحمت کانالای سکسیشو قفل کنید مهمون بیاد ببینه بد میشه گفتم همرو حذف کردم پرسید چرا ؟ گفتم برادرتون دستور داده یهو با صدای کمی بلند تر گفت به اون چه مربوطه حالا همه واسه من اقا بالا سر شدند من خودم برای خودم تصمیم میگیرم شما لطف کنید همرو بگیرید من کمی من من کردم که گفت اگه شما کانالارو نیارید من به کس دیگه ای میگم بیاد بیاره من که دیدم اینجوریه گفتم پس من کانالارو میگیرم ولی شما به برادرتان نگید که قبول کرد پنج دقیقه بدون کلام بودیم که گفت اونا خودشون هرشب دارند حالشونو میکنند اونوقت میخواند جلوی حال منو بگیرند من مات مونده بودند دیدم بهترین فرصته گفتم اخه اونا زنو شوهرند شما هنوز مجردید که گفت مجرد هم به سکس احتیاج داره گفتم ماشالاه حرارت شما خیلی تنده که ناگهان مثالی زد که من دیگه هنگ کردم گفت الان اگه من بخوام به تو بدم به برادرم چه ربط داره پرسیدم این مثال بود یا جدی گفتی گفت حالا اگه طالبی بیا بکن ولی من مثال زدم که من گفتم لامصب زودتر بگو الان 2 ساعته من پدرم در اومد رفتم پیشش نشستمو اروم از روی تابش سینه هاشو مالیدم انصافآ تو پر بود و صفت رفتم سراغ لبش که خودش زودتر اومد جلو لب به لب شدیم لبش شیرین بود مثل عصل دستمو از روی دامن بردم سمت کسش که لبمو ول کرد یه اهی از ته دل کشید تابشو در اوردمو سوتینشم همین طور سینه هاش زیبا بود شروع کردم به خوردن سینه هاش دیگه داشت دیوونه میشد خیلی حشری بود با این حشرش منو هم حشری میکرد همزمان با خوردن سینش داشتم کسشو میمیلیدم مدتی بعد دامنش هم همراه شورتش دراوردم کس صورتی ای داشت بچه گونه شروع کردم به لیسیدن کسش داشت داد میزد منوهم بدتر از خودش کرده بود هر دو مون یاد همسایه ها نمیافتادیم که یه دفعه جیغی کشیدو لرزید و بیحال ولو شدمنم لخت شدم چند دقیقه روی مبل کنارش نشستم دیدم چشماش باز شد با دیدن کیر من بلند شد و مستقیم کرد تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن 69 شدیم منم با انگشت با سوراخ کونش بازی میکردم بعد بلند شدمو سگی خوابوندمش اروم کردم تو کونش سرش که رفت یه دفعه فرار کرد گفت خیلی درد داره 10 دقیقه ای طول کشید تا راضی شد کون بده دوباره کمی با انگشت کونشو مالیدم کیرمو کردم تو دوباره میخواست فرار کنه که خوابیدم روش داشت گریه میکرد کمی که گذشت دیدم کیرم کمی راحتتر شده اروم اروم تلمبه زدم گریش تبدیل شده بود لذت منم دیگه سرعتمو بیشتر کردم که با صدای لرزون هی مگفت بکن تند تند بکن جرش بده با این حرفا منم حشریتر میشدم و وحشیانه میکردم که اون دوباره ارضاء شد منم ابم داشت میومد که کیرمو کشیدم بیرون ابمو ریختم روی سینه هاش نیم ساعتی لخت پیش هم خوابیدیم من بلند شدم لباسامو پوشیدم و خداحافظی کردم رفتم خونه برادرش تا حساب کنم برادرش گفت دستت درد نکنه خواهرم از شما خیلی تعریف کرد
اسم کوچیک برادره و خواهررو نمیدونم فامیلیشونو میدونم اونم اگه نگم بهتره
پایان

يك نعرة مستانه ز جائي نشنيديم............ويران شود اين شهر كه ميخانه ندارد
     
#145 | Posted: 15 Nov 2010 07:44
هم مترجم بود هم کلفت


چند روزی بیشتر به سال تحویل نمونده بود که سر ما خیلی شلوغ بود در همون روزها صبح تلفن زنک خورد گوشی رو که برداشتم صدای دختری بود که میگفت اقا ما بشقابامون بهم خورده باید تنظیم بشه پولش چقدر میشه گفتم هر بشقابی فلان قدر که شنیدم به کس دیکری داره به یه زبون دیگه که بعدآ فهمیدم روسی بوده داره میگه بعد گفت اقا کی میاین گفتم 1 ساعت دیگه ساعت 10 صبح بود که رسیدم به در خونشون همون دختره درو باز کرد من به داخل رفتم دختره خیلی خوشگل بود سفید مثل برف چشاش ابی قدی بلند تعارف کرد رفتم تو حال دیدم یه پیره زن بالای 80 سال روی صندلی چرخ دار داره یه چیزایی میگه که من نفهمیدم چی گفت دختره که الناز نام داشت گفت بشقابا روی پشت بامند منم دستگاهو روی کانال zdf گذاشتمو رفتم بالا النازم بامن اومد بالا همینجور که من کارمو میکردم برام تعریف کرد که از مسکو اومده قبلآ ایران بوده حالا هم با این خانوم اومده که ظاهرآ ملک و املاک زیاد داره اومده بفروشه النازم برای مترجمی اورده کارای خونشم میکنه همونجور که من داشتم کار میکردم پرسید چقدر اینجا کار داری گفتم 4 تا بشقابه 1 ساعتی میکشه گفت پس بهتر رفت پایینو یه 10 دقیقه بعد با یه قلیون اومد پشت بوم قلیونش خدا وکیلی فکر کنم یه 200 یا 300 هزارتومنی میارزید پرسیدم توتونش چیه گفت نعنه هلو پرسید میکشی کفتم شما چاقش کنید یه پکی هم ما میزنیم گفت واردیا گفتم تو قهوهخونه محلمون بروبیایی داریم برای خودمون خلاصه اروپا و عرب و روسیه رو گرفتم فقط مونده بود ترک که دیدم اگه نجنبم توتونش تموم میشه نشستمو شلنگ قلیونو گرفتم با اولین پک مزه خوبی به سر لبام خورد تعجب کردم به سر شلنک نگاه کردو دیدم سرش ماتیکیه پرسیدم ماتیکتون چرا شیرینه گفت تو از کجا فهمیدی سر شلنگو نشونش دادم گفت اره روسیه گفتم میشه دوباره قلیون بکشید بعد بدید به من یکم دورو برو نگاه کرد و لبش اورد جلوی لبم گفت بیا بی واسطه بخور منم شروع کردم به خوردن لبش دیگه نمیفهمیدم کجام کیرم مثل چوب صفت شده بود بی اختتیار در حال لب خوردن دستم رفت رو سینه هاش اونم هیچی نگفت منو گرفت و برد تو راه پله دوباره لب تو لب شدیم الناز اینبار داشت کیرمو میمالید منم سینه هاشو کمی که لب تو لب بودیم رفتم روی گوشش و گلوشو میلیسیدم که حسابی حال میکرد پیرهنشو در اوردمو رفتم سراغ سینه هاش که سوتین نداشت نوکش و که میخوردم دیگه تو فضا بود داشت حال میکرد که شلوارشو دراوردم شرت هم نداشت کسش با حال بود کمی مو داشت که بور بود پاهاشو باز کردم شروع کردم به خوردن کسش ناله میکرد منم حسابی کیف میکردم یه 5 دقیقه ای بعد اومد منو خابوند تو پا گرد پشت بوم شلوارو پیرهنمو در اورد شرتمم کندو شروع کرد به ساک زدن کیرم که دیگه زیادی هم بزرک شده بود خوب ساک میزد هر وقت هم که تا ته گلوش میبرد در میاورد مقدار زیادی اب دهانش میومد بیرون همونطور که به کمر دراز کشیده بودم اومد و نشست روی پامو کیرمو فرستاد تو کسش خیلی تنک بود مدام ناله میکرد بعضی وقتا هم روسی یه چیزایی میگفت که بعدآ پرسیدم کفت داشته به من فحش میداده خلاصه یه 10 دقیقه ای بالا پایین میکرد که دیدم حالت صورتش عوض شد و لرزید و روم دراز کشید منم که در اوج لذت بودم خابوندمش افتادم روش و هی تلمبه زدم تا اینکه داشت ابم میومد که کشیدم بیرون همه ابم روی شکمو سینش خالی کردم پرسید چرا اینقدر زود گفتم بابا نیم ساعت بیشتره کفت کونمو بکن هر کار کردم کیرم بلند نشد که نشد تا امروز همش منتظرم بشقاباش بهم بخوره برم اونجا ولی بعد از عید هم دو بار طوفان اومد ولی بشقابای اونا تکون نخورد با الناز هر وقت پیره زنه خواب باشه تلفنی حرف میزنین ولی الناز نمیتونه بیاد بیرون
پایان

يك نعرة مستانه ز جائي نشنيديم............ويران شود اين شهر كه ميخانه ندارد
     
#146 | Posted: 15 Nov 2010 07:44
شمال :یادش بخیر


اواخر تابستون پارسال بود که من تو پارس خودرو ثبت نام کرده بودم و باید مرداد ماه ماشینو تحویل میگرفتم که دو ماه انداختند عقب اینم از اعتبار شرکت بزرگ ایرانی مثل پارس خودرو و اعتراضهای ما هم بی نتیجه موند خلاصه ریده شد تو تموم برنامه های من که برای تابستون ریخته بودم توهمون زمانهای اخر شهریور بود که دوستم به نام مجید زنگ زد که ایا تو شمال اشنا دارم که ویلا داشته باشه و اگه خواستی خودت هم بیا بریم پرسیدم با کیا میری گفت با دوست دخترش ولی تک پره اگه خواستی تو هم با دوستت بیا منم اول به یکی از دوستام که تو دانشگاه بود زنگ زدم کلید ویلاشو رفتم گرفتم بعد به مریم زنگ زدم اونم قبول کرد که بیاد خلاصه صبح زود ساعت 5 صبح راه افتادیم رفتیم شمال منو مجید جلو نشستیم مریم و مهتاب { دوست مجید} عقب نشستند که توی راه تابلو نشه توی راه دیگه کلی حرف و شوخی کردیم تا رومون به هم باز شد و دیگه با هم راحت بودیم حالا مریم و مهتاب با هم دست به یکی کرده بودند و سر به سر ما میزاشتندخلاصه رسیدیم به ویلا اول من رفتم فلکه اب و گاز و کنتور برقو باز کردم گرمکنو هم روشن کردم بعد رفتیم داخل ویلا بوی بدی میداد درب ساختمان رو به خیابون و جنگل بود وپنجره رو به دریا بازشون کردم خلاصه 2 ساعتی کشید تا همه جارو تمیز کردیم تازه شد محل سکونت البته مریم و مهتاب اصلآ به خودشون زحمت ندادند کون من و مجید پاره شد
کمی که استراحت کردیم رفتیم بازار محمود اباد کمی خرید کردیم وقتی برگشتیم دیگه شب شده بود شامو هم تو راه ویلا تو رستوران کاسپین خوردیم و رفتیم ویلا قلیون هم چاق کردیم و 4 تایی کشیدیم حدود ساعت 11 بود که ورق بازیو شروع کردیم اولش 4 برگ بود که مهتاب گفت 4 برق بازی بچه هاست حکم بزنیم منم موافق بودم مجید هم قبول کرد مریم گفت باشه ولی همینجور که نمیشه سر یه چیزی بزنیم هر کی یه چیزی گفت مثل بستنی لباس کفش سیلی و ....... که مجید گفت امیر تو هم یه چیزی بگو من قبلآ از دوستم شنیده بودم که سر لباس در اوردن با یکی از دوستاش بازی کرده بود منم گفتم اخه من میدونم اگه بگم ممکنه قبول نکنید که مریم گفت حالا تو بگو گفتم من و مریم 7 تیکه لباس داریم شما هم فکر کنم دو نفری 7 تیکه لباس داشته باشید هر دست هر کی باخت یه تیکه از لباساشو در میاره هرکی اخرین تیکه لباسشو در اورد باخته و باید پیش اونای دیگه عشق بازی کنه . مریم که گفت قبوله من که میدونم ما میبریم مجید شروع کرد کل کل کردن با مریم و میگفت که تا حالا هیچکس تو حکم منو نبرده
مهتاب مات مونده بود به مجید گفت تو مطمعنی ما میبریم مجید گفت این امیر هم وارده و هم کلک اگه حواسمون باشه که کلک نزنه ما میبریم هممون خندیدیمو قرار شد بازی کنیم
بازی شروع شد دست اولو من کمی شل گرفتم باختیم قرارمون هم این بود که نوبتی باشه یه تیکه لباسو من دربیارم بعدیو مریم .مجید و مهتابم با هم همین قرارو گذاشتند اول من زیر پیراهنمو در اوردم دست دومو اونا باختند مجید در اورد دست سومو هم ما بردیم حالا مهتاب باید تیشرتشو که تا زیر کونش بود در میاورد کمی خجالت میکشید ولی بالاخره در اورد سوتینش مشکی بود سینههاش بزرگ که تو سوتین جا نداشت و نصف سینش بیرون بود که من گفتم مجید خودمونیما بد چیزی تور نکردی که مهتاب بیچاره از خجالت سرخ شده بود مریم هم نیشش باز شده بود و با اشاره با مهتاب میفهموند که راحت باشه دست چهارمم اونا باختند مجید شلوارکشو دراورد که کیر وخایش زیر شرت معلوم بود شرت نازکی داشت دست پنجمو ما بختیم مریمم لباسشو کند که اون سوتینش ابی روشن بود و سینه هاشم از مهتاب کوچکتر بودند ولی سفت و ایستاده سینه مهتاب شل بود و افتاده دست ششم و هفتمم ما باختیم که من شلوارکمو در اوردم و مریم شلوارشو که شرتش با سوتینش ست بود که مجید شروع کرد کس شعر گفتن که امیر تو همیشه نامردی دوستای به این با حالیتو هیچ وقت نشون ما نمیدی منم گفتم از پس که تو هیزی دست هشتمو اونا باختند که مهتاب دامنشو در اورد رونای قشنگی داشت دست نهمو اونا باختند که مجید گفت من همین شرتو دارم مهتاب سوتینشو در اورد سینه هاش افتاده بودند ولی نوک سینش صورتی رنگ بود و زیبا دست دهمم ما باختیم که مریم هم سوتینشو باز کرد من و مجید هم دست یازدهم و دوازدهم مجبور شدیم شرتمونو در بیاریم کیر مجید بد قواره بود مثل اینکه کیر پیوند زده باشند مهتاب زیر چشمی گاهی کیر منو میدید مریم هم که اصولآ پررو بود سر به سر مجید میذاشت و از کیر من تعریف میکرد و کیر مجیدو مسخره میکرد مهتاب هم دیگه قاطی مریم شده بود و دیگه خجالت نمیکشید خلاصه دست اخرو با هر کلکی بود ما بردیم مهتاب کمی به مجید نگاه کرد وکمی هم سرشو تکون داد و بلند شد شرتشو در اورد همون لحظه مریم گفت به به مهتاب بهت نمیاد همچنین کسی داشته باشی منم داشتم کسشو نگاه میکردم که مجید گفت حالا تو هیزی یا من که من گفتم مجید مهتاب دختره هنوز که مهتاب گفت من مطلقه هستم پرسیدم پس چرا هنوز چوچولت صاف صاف گفت من بچه تبریزم تبریزیا دیر کسشون پیر میشه اب از دهن مریم در اومده بود چه برسه به منو مجید خلاصه گفتم حالا باید سکس کنید ما هم تماشا میکنیم مجید مهتابو گرفت خابوند روی زمین سرشو برد لا پای مهتاب و شروع کرد به لیسیدن کسش ما هم داشتیم حال میکردیم همون موقع فهمیدم دیدن سکس دیگران از خود سکس بیشتر حال میده مریم دیگه طاقت نیاورد دستاشو اورد و کیر منو گرفت و میمالید چشماش سکس اونارو میدید دستش کیر منو میمالید که منم دیگه تحمل نکردمو مریمو خابوندمش کنار مهتاب شرتشو در اوردم و افتادم به جون کسش و کسشو میخوردم مهتاب هم داشت مارو نگاه میکرد و با هر بار لیسیدن مجید اهی میکشید خیلی حال میداد مریم شروع کرد به خوردن سینه های مهتاب مهتاب دیگه داشت داد میکشید و اه ولذت میبرد مجید بلند شد رفت سمت دهن مهتاب و کیرشو کرد تو دهن مهتاب .مهتاب که حشری شده بود داشت کیر مجیدو ساک میزد وهی خودشو تکون میداد مریم هم منو خابوند به کمر و شروع کرد ساک میزد منم تو ابرا بودم و چشمامو بسته بودم یک لحظه که چشمامو باز کردم و سرمو به راست چرخوندم دیدم مهتاب پاهاش بازه و داره کیر مجیدو ساک میزنه دیگه منم حشرم زده بود بالا یعنی هممون حشری شده بودیم بهخودم که اومدم دیدم مریم داره کیرمو میخوره منم کس مهتابو میخورم مجید هم لبخند میزنه و داره سینه های مریمو میخوره دیگه خجالت وجود نداشت هرچی بود حال بود بعد از کمی سر مریمو کنار سر مهتاب گذلشتم ولی مخالف هم من مریمو میکردم مجید هم مهتابو ولی من با سینه مهتاب بازی میکردم مجید سینه های مریمو میچلوند گاهی هم من از مهتاب لب میگرفتم مجید از مریم مریمو مهتاب از حشر داد میزدند مریم میگفت امیر یالا بکن بکن جرش بده مهتاب حال میکنی ؟ مهتابم میگفت دارم میمیرم چند وقته کیر ندیدم حالا دوتاش جلومه یکیش تو کس منه یکیشم تو کس تو که من گفتم قابله شمارو نداره مجید گفت ناراحتی عوضش کنم مهتاب گفت فقط بکن زود باش دارم میمیرم مجید اشارهای به من کرد و اومد سمت مریم منم رفتم سمت مهتاب .مهتاب که هیچی نگفت وقتی کیرمو کردم تو کسش داد زد که جر خوردم پرسیدم در بیارم گفت نه بابا بکن محکم بکن جرم بده دوست دارم مریمم که کلآ با حاله به مجید هم کس داد خلاصه کلی کردیم تا اینکه گفتم مهتاب کون میدی گفت نه به تو کون نمیدم تو کیرت کلفته مریم گفت امیر جون بیا خودم بهت کون میدم من اصلآ عاشق کیرت شدم اگه این کیر کلفتو نداشتی مثل دسمال مینداختمت دور منم رفتم سمت مریمو کردم تو کونش مجید هم با هزار مکافات بالاخره کرد تو کون مهتاب کون مهتاب خیلی تنگ بود بر عکس مریم که تا اون روز 100 بار بیشتر کرده بودم تو کونش مجید در حال کردن کون مهتاب بود که مهتاب با صدای بلند جیغ کشید و لرزید و افتاد رو زمین دیگه نای بلند شدن هم نداشت منم همچنان داشتم کون مریمو میکردم که مجید گفت مریم میشه 2 تایی گفت باشه مریو به حال سگی نشست مجید رفت زیرش به کمر خوابید و کرد تو کسش منم نیمه ایستاده کردم تو کونش یه 20 دقیقه ای کردیم که مجید پاشد ابشو ریخت تو صورت مریم منم ابمو ریختم تو کونش مریم هم یه 3 باری ارضاء شده بود
دست جمعی رفتیم حموم درست توی اون 3 شبو 2 روز 6 بار کنار هم کردیم انصافآ خیلی حال داد

يك نعرة مستانه ز جائي نشنيديم............ويران شود اين شهر كه ميخانه ندارد
     
#147 | Posted: 15 Nov 2010 07:46
بعد 4 سال


من و خانواده ام 4 سال در یک ساختمان 4 طبقه زندگی میکردیم تا اینکه دوشنبه پیش به ساختمانی که قبل از ساخته شدن خریده بودیم و مشکل شهرداری باعث شده بود که ساخت این ساختمان 4 سال طول بکشه نقل مکان کردیم در این 4 سال که مستاجر بودیم طبقه سوم زنی با دو دخترش یکی 11 ساله و دیگری 9 ساله زندگی میکردند شوهر زنه با یکی دیگه توی ترکیه ازدواج کرده بود و اینارو کاملا رها کرده بود زنه روزها سر کار بود و ساعت 5 بعد از ظهر میومد اسم این همسایه مژگان بود طی این 4 سال من بارها برای تنظیم ماهوارشون به داخل خونشون رفته بودم ولی اصلا تو نخ مژگان نبودم و همیشه صحبتامون درباره ماهواره بود تا اینکه همین پنجشنبه که ما اثاث کشی کرده بودیم و تازه داشتیم مستقر میشدیم به من زنگ زد و گفت که رسیورش روشن نمیشه منم چون همیشه احترام خاصی براش قایل بودم و او را نمونه زنی رنج کشیده میدونستم بهانه نیاوردم و رفتم خونشون وقتی رسیدم دوباره مثل همیشه با یه چادر خونگی اومد جلو و منم رفتم سراغ رسیور که دیدم از میز تلوزیون بوی دود میاد وقتی درب رسیورو باز کردم دیدم تیونر رسیور سرخ شده به مژگان گفتم رسیورتون سوخته و چون قدیمیه ارزش تعمیر نداره و باید رسیور جدید بخره مژگانم قبول کرد منم با یکی از کاسبای ماهواره تماس گرفتم تا یه رسیور برامون با پیک بفرسته منم برای اینکه مژگان راحت باشه گفتم من میرم بیرون پیش بچه محل ها تا پیک بیاد ولی مژگان قبول نکرد گفت نه الان هوا بیرون گرمه همین جا بمون و راخت باش منم رفتم و روی کاناپه نشستم مزگانم با میوه اومد و درست روبروم نشست از بچه هاش پرسیدم که گفت رفتند خونه پدر بزرگش شب میان همین جورکه نشسته بودم متوجه پاهاش شدم که لخت بود و تا زیر زانوش معلوم بود زود چشمامو چرخوندم تا ضایع نشه تقریبآ 15 دقیقه ای گذشت که رفت و با چایی اومد ولی بدون چادر لباس استین کوتاه با دامن تنگ که دیگه داشتم دیوونه میشدم نمیدونستم این کارش از هوسه یا اینکه به من به یک محرم نگاه میکنه همین جور داشتیم از اینور اونور حرف میزدیم که پیک اومد رسیورو گرفتم و نصبش کردم داشتم کانالاشو سرچ میکردم که صدای شکستن شیشه اومد که با یه جیغ همراه بود به سمت اشپز خانه رفتم دیدم یه گوشه روی صندلی ایستاده و جلوی پاش لیوانی شکسته با اشاره دستش فهمیدم سوسک دیده با یه دستمال سوسکو گرفتم از پنجره انداختم کوجه لیوان شکسترو با دست جمع کردم تا بتونه بیاد پایین وقتی اومد پایین من به شوخی گفتم اگه زنها همون اندازه که از سوسک میترسند از شوهراشون میترسیدند همه چی حل بود که گفت مرده شور هر جی شوهره ببرند تا چشمشون به یه خوشگلتر از زنشون میفته زنو و بچرو فراموش میکنند البته منظورش به شوهر خودش بود منم که کنجکاویم گل کرده بود پرسیدم مگه زنه شوهرت از شما خوشگلتر بود؟گفت نه بابا جنده عوضی شوهر منو خام کرد من که از طرز لحنش مات مونده بودم که گفت ببخشید هر وقت حرف اون پیش میاد من نمیتونم خودمو کنترل کنم منم گفتم نه مهم نیست داشتم بقیه کارای رسیورو میکردم که دیدم داره اروم گریه میکنه گفتم منو ببخشید مثل اینکه شمارو ناراحت کردم گفت نه شما مقصر نیستید فقط به این ناراحتم که من چه چیزی کم داشتم الانم اگه بخوام 100 تا خاستگار دارم منم گفتم خدا وکیلی هر کسی دوست داره زنی مثل شما داشته باشه پرسید چطور مگه که من کمی خودمو جمع و جور کردم گفتم منظورم اینه که شما هم خوشگلید و هم تیپ خوبی دارید مژگان که ترسو تو چشمام خونده بود گفت کلک تیپه منو از کجا دیدی منکه جا خورده بوده گفتم خوب معلومه که خوش تیپید گفت نکنه بخاطر کونم میگی من که دیگه حسابی جا خوره بودم گفتم نه منظورم لباس بود گفت عیب نداره اخه شوهرم هم عاشق کونه من شده بود که یهو دیدم ایستاد یه چرخی زد . گفت چطوره ؟ منم که سرخ شده بودم گفتم خوبه اومد نزدیک من دامنشو داد بالا گفت حالا چطوره ؟ با دیدن شرت سفیدش و کون بزرگش دیگه طاقت نیاوردمو از روی شرت دستی به کونش کشیدو گفتم عالیه ولی میتونه عالیترم بشه اگه روش دامنو شرت نباشه که دامنشو در اورد شرتشو هم در اورد و پشت به من ایستاد حالا یه کون تپل و سفید جلوی صورتم بود اروم لبو دماغمو بردم لای کونش و بو کردم و گفتم خیلی عالیه اجازه هست گفت مال خودته بلند شدم بردمش رو کاناپه لباسشو در اوردم سوتینشو هم باز کردم با دیدن سینه هاش حشری شدم و شروع کردم به خوردن لباش و مالیدن سینش با ولع لبامو میخورد انگار از قحطی اومده دیگه نمیشد نفساشو شمرد منم تو حال خودم بودم همینطور سینه هاشو میمالیدم و گاهی هم میخوردم که دیگه تکونای شدید میخورد یهو اروم شد منم باز لباشو میخوردم کمی که گذشت با دستش سر منو حل داد پایین سمت کسش با دیدن کسش کیرم از خواب بیدار شد کس کوچیکی داشت شروع کردم کسلیسی بازم داشت حشری میشد و هی تکون میخورد کمی که لیسیدم بلند شد لباس و شلوارو شرت منو هم در اورد و شروع کرد کیرمو لیسیدن با حال ساک میزد بعد از مدتی 69 شدیم من کسشو میخوردم اونم کیرمو بعد از مدتی به پشت خوابید و من رفتم روش کیرمو کردم تو کسش تنگ بود وداغ شروع کردم به تلمبه زدن منو اون داشتیم حسابی حال میکردیم که دیگه من نتونستم طاقت بیارم کیرمو کشیدم بیرون ابمو ریختم روی شکمش و بی حال افتادم کنارش مژگانم دیگه رمقی نداشت بعد از اون هر کاری کردم کیرم راست نشد بکنم تو کونش ولی قول داد تو فرصت مناسب صدام کنه تا بکنم تو کونش گفت از کون بیشتر حال میکنه

يك نعرة مستانه ز جائي نشنيديم............ويران شود اين شهر كه ميخانه ندارد
     
#148 | Posted: 15 Nov 2010 07:48
مشتري توپ



تو دفترم نشسته بودم که تلفن زنگ زد گوشیرو برداشتم دیدم زنی که خودشو مریم معرفی کرد و از طرف یکی از مشتریام زنگ زده بود گفت فلانی تلفن شما را دادند و من ماهواره ندارم و گفته که شما نصب میکنید
پرسیدم چیا میخواین گفت هر چی خوبه خلاصه قرار شد دستگاه و دیش وال ان بی براش ببرم برای ساعت هفت تا هشت شب با هم قرار گذاشتیم وقتی رسیدم درب منزلش دیدم یه برج بعد از شهرک پاس هفتاد واحدی فهمیدم کارم در اومده مریم طبقه اول بود و برج 12 طبقه غیر از مسافت تا پشت بام فکر اینکه این متراژ سیم ایا جواب میده یا نه منو حسابی دمق کرده بود خلاصه زنگو زدم و رفتم تو دیدم مریم تقریبآ 25 سالشه وخیلی راحت با تیشرت ابی رنگ و یه شلوار خونگی سفید نازک که شرتش تو نور لوستر خوب معلوم بود اومد جلو و راحت بامن دست داد و رفتم تو بعد از سوار کردن بشقاب خواستم برم بالا که گفت سرایدارشون مریضه و کلید بالارو داده به مریم و خودش باید بیاد بالا منم رفتم سمت اسانسور تا خودش هم مانتو تنش کردو اومد با هم سوار اسانسور شدیم رفتیم پشت بام من اول سیمو انداختم و بقیشم بگذریم تا به تنظیم رسیدم که یک ساعتی گذشته بود خلاصه پدرم در اومد تا تصویرو تونستم تو بالا بگیرم مریم دیگه خسته شده بود و رفت پایین منم سیمو وسل کردمو رفتم پایین داشتم دستگاهو سرچ میکردم مریم پرسید شام خوردم گفتم که نه ولی باید برم خونه که گفت منم تنهام با هم شام میخوریم منم دیگه اسرار نکردم داشتم کانالارو مرتب میکردم که مریم گفت شام حاظره منم گذاشتم روی کانال تپش2 رفتم سمت میز همینجور که شام میخوردیم درباره کانالا صحبت میکردیم که پرسید کانال سکسی هم داره گفتم نیمه زیاد داره ولی کامل باید کارت بذاری پرسید داری گفتم اره گفت برام بذار منم کارتو گذاشتم و شماره کانالارو گفتم گفت بذار ببینیم منم روی فری ایکس گذاشتمو دوباره مشغول خوردن شام شدم دیدم محو تماشا شده بروی خودم نیاوردم ولی داستان از اینجا شروع شد که یه دفعه گفت این مرده چقدر نامرده مثل وحشیا میکنه من که هنگ کرده بودم و فقط با تعجب بهش نگا میکردم پرسید چیزی شده گفتم نه گفت خوب راست میگم دیگه ببین چه جوری این دختررو میکنه؟من یکم به خودم جرآت دادم پرسیدم شما چه جوریشو دوست داری گفت ادم موقع سکس باید با ملایمت و نرمی سکس کنه
من نیش خندی زدم که پرسید شما حرف منو قبول نداری گفتم چرا ولی اولش با لطافت میشه وقتی به اوج برسه دیگه دست خود ادم نیست که الان این دختره خودش تو اوجه تازه به مرده التماس میکنه که محکمتر بکنه گفت راست میگی ناقلا تو هم واردیا گفتم من 28 سالمه دیگه جزو با تجربه ها به حساب میام گفت پس شامتو بخور اقای با تجربه تا امتحانت کنم من چون پول سیستمو هنوز نگرفته بودم کمی ترسیدم که نکنه این فیلمشه که پول نده ولی به خودم گفتم بابا این وضعش خوبه به خاطر این مبلغا خودشو خراب نمیکنه خلاصه شام تموم شد منم ظرفارو بردم اشپزخونه دیدم که نیست برگشتم سمت اتاق خواب دیدم داره جلوی اینه ارایش میکنه رفتم تو گفتم من حاظرم گفت بشین روی تخت منم الان میام10 دقیقه بعد اومد مثل این فیلما شروع کرد ادای استرپتیزارو دا بیاره خودشو ولو کرد رو زمینو هی ادا اتفار در میاورد منم داشتم نگاش میکردم که یواش یواش کاملآ لخت شد اومد جلوی من زانو زد هی دستشو به بدن من میکشید من دیگه طاقتم تموم شد پا شدم خودمم لخت شدم مریمو بردم رو تخت خوابوندم خودمم خوابیدم روش شروع کردم به لب خوردن زبونمو میکرد تو دهنش میمکید بعد رفتم سراغ گوشش ولیس میزدم همینجور که گوشاشو میخوردم مریم اوه اوه میکرد معلوم بود داره حال میکنهبعد گردنشو خوردم و بعد سینه هاشو میمکیدم مریم دیگه طاقت نداشت و هی به خودش میپیجید سینه هاش سفت بودند منم از خوردنش سیر نمیشدم اونقدر خوردم که یه جیقی کشید و شل شدم دیدم کسش خیسه خیسه فهمیدم مریم ابش اومده کمی با سینه هاش ور رفتم که دوباره اه و اوفش بلند شد رفتم سمت کسش اول با انگشتم کمی چوچولشو مالیدم بعد شروع کردم به خوردن کسش مریم داشت بلند بلند داد میزد منم هی کسشو لیس میزدم و زبونمو میکرئم تو کسش بعد 10 دقیقهای میخوردم دو باره ابش اومد و اینبار بیحال شد دیگه تقریبآ خوابش برده بود منم دیگه بیدارش نکردم رفتم تو حال روی مبل دراز کشیدم و ماهواره نگاه میکردم 2 ساعتی گذشت که ساعت خوب یامه 12.35 شده بود اومد گفت ببخشید من خوابم برده گفتم اشکال نداره حالا بهت حال داد گفت خیلی ولی تو که ابت نیومد گفتم اشکال نداره تو که الان خستهای میذاریم برای یه روز دیگه گفت مگه میخوای بری ؟ گفتم اره دیگه گفت نه من نمیذارم امشب همینجا با منی منم قبول کردم مریم با شربت اومد پیشم هنوز کسش خیس بود همونجا روی کاناپه خوابوندمش شربتو کم کم روی کسش میریختمو لیس میزدم بازم مریم صداش در اومد بعد لیس زدن بلند شد منو خوابوند کیرمو گرفتو شروع کرد به ساک زدن با شربت کیرم یهو یخ میکرد و بعد با دهنش گرم میکرد خیلی حال میدادبعد 69 شدیم من و مریم هی لیس میزدیم من تو اوج لذت بودن بعد خوابوندمش روی کاناپه کیرمو کمی به کسش مالیدمو کردم تو کسش مریم داشت عین دیوونه ها جیغ میزد منم داشتم تلمبه میزدم کمی که گذشت مریم هی میگفت بکن تند بکن جرم بده زود باش دارم میمیرم دوست دارم کیرتو دوست دارم مال خودمه پارم کن منو با این حرفاش حشریتر میکرد منم این وحشیا میکردم دیکه مریم یه ان هوار کشیدو بعد اروم شد منم تند تند تا ته میکردم تو کمی که گذشت یاد کونش افتادم پرسیدم کون راه داره کمی نگام کرد گفت هر چی تو بگی منم کیرمو در اودم مریمو چهار دستو پا کردمو اروم کیرمو گذاشم دم سوراخ کونش یه کم تف زدمو اروم سرشو بردم تو کونش دیدم طاقت نمیاره میخواد کیرمو بگشه بیرون دستاشو گرفتم کمی صبر کردم تا جا وا کنه کمی که اروم شد بقیشم کردم تو باز صبر کردم بعد شروع کردم به تلمبه زدن مریمم دیگه درد نداشت و داشت کیف میکرد بعد10 دقیقه تلمبه زدن منم طاقت نیاوردمو کیرمو کشیدم بیرون تمام ابمو خالی کردم رو سینش ودوباره روی کاناپه ولو شدیم 1 ساعتی چرت زدیمو بعد با مریم رفتیم حموم تا صبح 2 باره دیگه کردمش و فقط از کون کردمش خیلی حال داد صبح موقع خداحافظی پول سیستمو هم داد 20000 تومان هم انعام
پایان

يك نعرة مستانه ز جائي نشنيديم............ويران شود اين شهر كه ميخانه ندارد
     
#149 | Posted: 15 Nov 2010 07:50
جنده کلاهبردار


دیشب یکی از فامیلها به اسم مثلآ ارش بعد از سالها از شهرستان برای دیدن من اومد تهران منزل من خیلی پسر با مرامی ما هر وقت میریم شهرستان برامون سنگ تموم میزاره دیشب تا ساعت 4 صبح با هم حرف میزدیم و ماهواره نکاه میکردیم دیشب حرف از کس افتاد گفتم 3و4 تایی شماره دارم فردا زنگ میزنم تا یه صفایی بکنیم میخواستم یه جورایی محبتاشو جبران کنم صبح که شد به هر کدوم زنگ زدم یا پریود بودن یا تو دسترس نبودند دیدم باید کاری بکنم گفتم میریم با ماشین یکی رو بلند میکنیم خلاصه رفتیم میدون صادقیه بعد یه ساعت الکی گشتن دیدم دختری تقریبآ 23 یا22 ساله کنار خیابون واستاده زود رفتم کنارش ترمز کردم دیدم خیلی خوشگله شیشه ماشینو دادم پایین گفتم برسونیمت که گفت اقا مزاحم نشو دوباره گفتم مزاحم نیستم اگه کاسبی بیا سوار شو گفت اقا برو خرج من زیاده تو از پسش بر نمیای گفتم مگه چنده گفت نفری 50 گفتم چه خبره گفت همینه که ارش گفت عیبی نداره بیا بالا دختره کمی دوروبرشو نگاه کرد بالاخره سوار شد توی راه اصلآ حرفی نمیزد تا رسیدیم خونه خونه که رسیدیم گفت اول پول منم زود دستمو بردم تو جیبم و یه تراول 100 نومانی دادم بهش ارش گفت من میدم گفتم تو تو تهران مهمون منی خلاصه من رفتم تو حال روی کاناپه دراز کشیدم و ارش با ستاره رفتند تو اتاق تازه 15 دقیقهای نگذشته بود که ارش اومد گفت دختره داره گریه میکنه پرسیدم چرا گفت نمیدونم منو ارش رفتیم اتاق دیدم دختره داره از ته دل گریه میکنه جوری اشک میریخت که انگار بچش مرده پرسیدم چت شده گفت اقا منو ببخشید من اینکاره نیستم پشیمونم اینم پولت من باید برم پرسیدم اخه چی شده گفت من دانشجویم صاحب خونه یک ملیون به پول پیش خونش اضافه کرده خوانوادم هم تو شهرستانند و پولی ندارند که بدند کرایه خونه را هم با بدبختی برام میفرستند اگه نمیتونستم این پولو بدم باید میرفتم شهرستان و ترک تحصیل میکردم فکر کردم تن فروشی اسونه منم میتونم یک هفتهای پولو جور کنم ولی خیلی سخته من تا حالا با یه نامحرم دست هم ندادم و بعد دوباره شروع کرد به گریه
منو ارش خیلی دلمون سوخته بود به تنها چیزی که فکر نمیکردیم سکس بود ستاره بلند شد که بره ارش گفت من از غیرتت خوشم اومد ادم که نباید به خاطر پول تن فروشی کنه منم اصلآ مخم کار نمیکرد ارش دست کرد تو جیبش 200 تومان به دختره داد گفت من الان همینو دارم فردا هم بیا تا بقیشو بدم من مونده بودم به ارش چی بگم اصلآ کارش درسته يا نه منم تحت تاثیر قرار گرفته بودم ستاره کلی مارو دعا کرد و رفت بعد از رفتن ستاره منو ارش داشتیم به تمام صاحب خونه های عالم فحش میدادیم نیم ساعتی که گذشت ارش گفت حالم از این روزگار داره بهم میخوره بریم بیرون تا هوا بخوریم رفتیم تا رسیدید به میدون محلمون با کمال نا باوری دیدیم ستاره با راننده یه زانتیاداره حرف میزنه و بعد سوار شد ورفت تازه دوزاریم افتاد که چه کلاهی سرمون رفته و تموم اون گریه ها فیلمش بوده ارش بنده خدا و ساده دهنش باز مونده بود منم زانتیارو تعقیب کردم زانتیا پیچید کوچه پشت کوچه ما و توقف کرد درب پارکینگ خونه ایو باز کرد رفتند داخل پارکینگ منو ارش دیگه حرف هم نمیزدیم و داشتیم به سادگی خودمون فحش میدادیم اول خواستم به 110 لوشون بدم ولی پشیمون شدم یک ان فکری به کلم زد زنگ زدم به یکی از دوستان هم محلمون به اسم رضا قضیرو بهش تعریف کردم و قرار گذاشتیم رضا با ماشین خودش بیاد و وقتی که ستاره اومد بیرون کنار خیابون بره سوارش کنه ببره خونش منم که کلید خونشونو 6 سالی میشه که دارم به اتفاق ارش بریم تو
10 دقیقه بعد از اومدن رضا ستاره بیرون اومد با چشمانی سرخ فهمیدم که مثل ما ساده کم هم نیست ما اونطرف خیابون بودیم که رضا ستاره رو سوار کرد و برد خونه یه ربع بعد ما هم رفتیم داخل البته یواش به اتاق که نیمه باز بود که رسیدیم صدای گریه ستاره میومد و همون داستان دوباره شروع شد
منو ارش دم در داشتیم به حرفای تکراری ستاره گوش میدادیم که ارش یهو وارد اتاق شد ستاره هنگ کرده بود و از تخت بلند شد فرار کنه که ارش محکم خابوند تو گوشش ستاره مثل تاپاله ولو شد رو کف اتاق وشروع کرد به جیغ و داد که رضا گفت هیچکس تو اپارتمان نیست اونقدر جیق بزن تا هنجرت پار شه ستاره که دید فریاد فایده نداره دوباره شروع کرد به گریه کردن ارش پرسید از قبلی چقدر گرفتی ولی ستاره حرف نزد ارش به من گفت برو بیارش اینجا تا اونم بفهمه به کی کمک کرده منم دیدم ارش قاطی کرده دیگه چیزی نگفتم و رفتم سراغ اون زانتیایی رسیدم به دم در خونش دیدم داره از پارکینگ میاد بیرون رفتم سمت ماشینش زدم به شیشه اونم شیشرو داد پایین پرسید بله گفتم من امیر هستم همسایه کوچه پشتیتون گفت امرتون گفتم بچه های محلتون همه منو میشناسند چند تاشون اسم بردم و اونم شناخت پرسید حالا امرتون چیه منم قضیرو از اول تعریف کردم اولش فکر میکرد من پلیسی چیزی هستم ولی زیر بار نرفت منم گفتم من همسایت هستم اگه باور نمیکنی برو از حسن اقا بقالی سر کوچه بپرس اونم دیگه باور کرد راستی اسمش علی بود پرسید راست میگی دختره اینجور پول درمیاره و مارو هم سیاه کرده گفتم حالا چقدر دادی گفت 500 هزار تومن منم گفتم 100 تومان من دادم فامیلمون هم 200 هزار داده تو 1.5 ساعت 800 هزار کار کرده گفت میدونی الان کجاست منم قضیه رضا رو تعریف کردم . منو علی با هم رفتیم سمت خونه رضا وقتی رسیدیم هنوز ستاره داشت گریه میکرد علی با دیدن ستاره که خودشو به علی مریم معرفی کرده بود شروع کرد به فحشو ناسزا من علیو به ارشو رضا معرفی کردم بعد از یه 10 دقیقهای فحشو بدوبیرا به ستاره رضا گفت بابا این که کار نداره پولاتونو بگیرید حسابی هم بکنینش بعد ولش کنید منو ارشو علی هم تصدیق کردیم ستاره حسابی ترسیده بود دیگه از ترس گریه هم نمیکرد و فقط کیفشو محکم بقل کرده بود ارش دوباره محکم کوبید به سرش و کیفشو گرفت باور نمیکنید تو کیفش 1200000 تومن پول بود من و ارش وعلی پولامونو برداشتیو و درست با ساعت دیواری محاسبه کردم 3.5 ساعت از جلو و عقب کردیمش که چجوری کردنش ارزش تعريف نداره بعد هم انداختیمش بیرون موقع رفتن تهدید کرد که میره با ادماش بر مگرده هنوز که ما چیزی ندیدم
پایان

يك نعرة مستانه ز جائي نشنيديم............ويران شود اين شهر كه ميخانه ندارد
     

#150 | Posted: 15 Nov 2010 07:51
صبح زود


اینکه میگن روزی ادما صبح زود تقسیم میشه راسته
من معمولآ هر روز ساعت 10 یا 11 صبح میرم سر کار ولی روزهای جمعه چون مردای خونه بیکار منزل هستند کار ما بیشتره و صبح ها زودتر میریم سر ادرس اگه خاطرات قبلی منو بخونید میبینید که من نصاب ماهواره هستم
پنجشنبه گذشته بود که یکی از مشتریام زنگ زد و گفت که نصب داره وبشقاباش بهم ریختند خودش برای ساعت 8 صبح بلیط داره باید قبل از رفتنش ماهواررو درست کنه بعد بره اون موقع نفهمیدم عجلش برای چیه ولی برای 6 صبح قرار گذاشتم اونم قول داد جبران کنه منم که حاضرم تا 3 صبح کار کنم ولی صبح زود بیدار نشم
باالخره صبح ساعت 5.5 بیدار شدم کلی هم از خودم شاکی که چرا قبول کردم راه افتادم دقیقآ ساعت 6 دم درشون بودم به مبایلش زنگ زدم با اولین بوق برداشت فکر کرد من هنوز راه نیافتادم پرسید هنوز نیومدی من دیرم میشه گفتم پشت درم درو باز کن خوشحال شد درو باز کرد رفتم تو میدونستم نامزد داره ولی نمیدونستم زنشو اورده الانم دارن میرن ماه عسل و خواهر زنش میمونه خونشون ماهواره هم برای همین میخواد
و اما از خواهر زنش بعد از سلام با علیرضا مشتریم و زنش وعرض تبریک به هر دوشون رسیدم به لیلا خواهر زن علیرضا سفید بسیار زیبا لاغر توپر موهای بلند چشمای مشکی خلاصه هلو سلام دادم و رفتم سرکارم حالا دیگه از خودم شاکی نبودم دختری به زیبایی لیلا کم پیدا میشه اونم صبح زود خلاصه در حین کار متوجه شدم سوییچرشون سوخته اول علیرضا گفت نمیخواد همون اروپا بسه ولی لیلا گفت عرب نباشه فایده نداره علیرضا گفت بس ما نمیتونیم بمونیم تو سوییچر بیار ببند ما باید الان بریم گفتم باشه حالا من ساعت 7.5 صبح روز جمعه سوییچر از کجا پیدا کنم رفتم خونه سوییچر ماهواره خودمو باز کردم برگشتم لیلا درو باز کرد رفتم تو حالا علیرضا نبود منم بیشتر به خودم جرات میدادم وسینه هاشو دید میزدم.ساق پاشو و استین لختش داشتم کانالارو سرچ میکردم که چایی اورد دلا شد بزاره روی میز من چشمام روی چاک سینش قفل شد وقتی به خودم اومدم دیدم چند بار صدام کرده خیلی ضایع شد پرسید حواست کجاست؟ گفتم ببخشید گفت هر جا برید اینجوری چشم چرونی میکنی گفتم نه بخدا فقط اینجا اینجوری شد پرسید مگه اینجا با جای دیگه چه فرقی داره گفتم اگه ناراحت نمیشی بگم گفت بگو گفتم اخه صبح زود توی یه جای خلوت دختری به خوشگلی شما ادمو دیوونه میکنه ادم کنترلشو از دست میده . خندید و گفت بی جنبه اگه جنبه نداری صبح زود خونه مردم نرو گفتم اتفاقآ جنبم زیاده اینجا کم اوردم گفت چرا گفتم نهایت ارزوی هر پسریه که با شما دوست باشه منم اگر به این ارزو برسم دیگه هیچ ارزویی ندارم گفت تو فقط دوستی میخوای یا چیز دیگه گفتم یه دوستی ساده هم باشه برام بسه گفت پس چرا به سینه هام نگاه میکردی گفتم اخه لا مسب گیر داره نمیشه ازش گذشت گفت کی کارت تموم میشه گفتم تمومه گفت پس بیا اتاق رفتم دنبالش همه چیز این خونه نو بود معلوم بود جهاز زن علیرضا ست رفت روی تختی که هنوز خود علیرضا استفاده نکرده لیلا لباسشو د اورد یک لحظه گفتم نکنه خوابم این چرا به همین زودی راضی شد به منم نگاه نمیکرد گفت نمییای تو گفتم چرا رسیدم دم تخت با شلوار و سوتین پشت به من دراز کشید منم رفتم پشتش دراز کشیدم با دستم شروع کردم از روی سوتین سینه هاشو مالیدم سفت بود داشتم همزمان پشت گردنشو میخوردم که برگشت سمت من و لب تو لب شدیم داشت وحشیانه لبمو میخورد منم همراهی میکردم بعد مدتی دیگه طاقتم تموم شد از خودم جدا کردم دیدم چشماش بستس داره ناله میکنه سوتینشو باز کردم رفتم سراغ سینه هاش از خلقت لیلا هر چی بگم کم گفتم سنه هاش سفید سفت رو به بالا خوردنی اونقدر میک زدم که لیلا لرزید و از هوش رفت من بلند شدم و لباسامو در اوردم شلوار لیلا رو هم در اوردم ولی شورتش موند تو هیکل این دختر کوچکترین ایرادی نبود لیلا کمی که سر حال اومد گفت میخوای چه کار کنی گفتم میخوام بکنمت گفت کجامو گفتم پرده داری گفت نه همین علیرضا زده پارش کرده گفتم پس کستو میخوام بکنم گفت نوش جونت بیا دارم میمیرم رفتم شرتشم در اوردم کسش تازه تازه بی مو سفید بود شروع کرئم به لیسیدن داشت میمرد انگار بین خواب و بیداری داشت ناله میکرد ناله هاش زیاد شد انقدر ناله کرد که دو باره ارضا شد التماس میکرد بکنم منم دیگه طاقتم تموم شد رفتم روی سینش همینجور که لبشو میخوردم خواستم بکنم تو کسش اما نشد روی کیرم تف زدم با هزار زحمت تو رفت انقدر تنگ بود که کیرم درد گرفت خودشم داشت درد میکشید اول همون تو نگه داشتم بعد خیلی اروم تلمبه میزدم بعد که دیگه خوب جا وا کرد و حشیانه میکردم لیلا میگفت بکن بکن یالا بکن سیاهی چشماش دیده نمیشد تو این دنیا نبود دوباره ارضا شد ولی با لرزش خیلی زیاد منم داشتم میومدم که در اوردم ریختم روی سینش و صورتش لیلا حال نداشت از جاش بلند شه با دستمال خوب تمیزش کردم روشم با لحاف کشیدم رفتم حموم دوش گرفتم اومدم بیرون دیدم خوابه منم رفتم رو کاناپه نشستم ماهواره تماشا میکردم ساعت 2 بعد از ظهر بود که موبایم زنگ خورد بیدار شدم جواب دادم بعد پاشدم دیدم لیلا هنوز خوابه رفتم سز یخچال دیدم غذای حاضر نیست مرغ برداشتم گذاشتم و فر برنج دم کردم لیلا رو بیدار کردم وقتی پاشد منو نشناخت و جیغ کشید من زود دهنشو گرفتم گفتم منم تازه یادش اومد زود لباس پوشید گفت برو گفتم نهار گذاشتم میخوریم بعد من میرم یکم که حواسش جمعتر شد گفت ببخشید داشتم بیرونت میکردم حواسم نبود گفتم عیبی نداره حالا خوش گذشت گفت تا الان همچنین حالی نکرده بودم ولی خیلی خسته شدم میرم حموم لیلا رفت حموم منم میزو چیدم با لیلا ناهارو خوردم و بعد از نهار لیلارو دوباره بردم رو تخت اما اینبار لیلا 1 بار ارضا شد لی 2 ساعت طول کشید ولی نذاشت کونشو بکنم الان هم با هم در ارطباطیم ولی الان خونه باباشه

يك نعرة مستانه ز جائي نشنيديم............ويران شود اين شهر كه ميخانه ندارد
     
صفحه  صفحه 15 از 35:  « پیشین  1  ...  14  15  16  ...  34  35  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.