| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی حشری کننده ( آرشیو شماره یک )

صفحه  صفحه 20 از 36:  « پیشین  1  ...  19  20  21  ...  35  36  پسین »  
#191 | Posted: 14 Apr 2011 22:59
صیغه با پریوش خانوم
داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به سال 89 من یونس. من 26سالمه ولی این پریوش خانم 38 سالشه من کارم پخش لوازم خانگی این خانم خشگله 38 ساله مغازه داره من از اون روزی که با این خانم اشنا شدم رفتم تونخش. درسته 38سالشه ولی از 100تاجوان 20ساله خوشگلتره خلاصه من تا 6ماهی با این خانم یواش یواش بیشتر اشنا شدیم تا چند باری از خودم دوست دخترهام باهش حرف زدم بعد درباره مشروب باهم حرف زدیم دیدم این اهل مشروبه ازش خواستم که دعوت کنم باهم مشروب بخوریم اونم قبول کرد ولی هی این هفته اون هفته میکرد میگفت موقیعت ندارم ازین حرفها تا یه روزی که گفت پسرم میره مسافرت دیگه راحتم آخه این خانم بیوه بود خلاصه یه روز من اینو دعوت کردم با هم رفتیم جاده چالوس رستورانه وینه منم یه شیشه مشروب گرفتم تو ماشینم بود رفتیم باهم غذا خوردیم و قلیون کشیدیم پریوش جون گفت مشروب بیار همینجا کناره رود خونه بخوریم من قبول نکردم گفتم اینجه خطرناکه بریم خونه اونم ناز کرد ولی با ناز کردناش قبول کرد؟
رفتیم خونه خودش مشروب گذاشتم رو میز پریوش میوه و گیلاس مشروب خوری اورد خلاصه بغل هم نشستیم خوردیم مست مست شدیم هر دوتامون من دستمو انداختم دور گردنش یه لب ازش گرفتم گفت اقا یونس داشتیم من گفتم مگه چیه با پرروی اون 12سال از من بزرگتره ولی من عاشق سکسم کسی که بامن یه یار سکس کنه دیگه ولم نمیکنه بلخره قبول کرد لبای همدیگرو خوردیم بعد گفت بریم اتاق رفتیم اتاق من یه 10دقیقه ای خوردم بعد از کیفم یه اسپره ژله ای در اوردم زدم به کیرم کفت اون پیه بهش کفتم یه چیزی که بهت حال بده گفت خطر ندار گفتم نه عزیزم بعد همدیگرو خوردیم من اونو اون منو تا 15دیقه ای گذشت من رفتم دستشوی کیرمو با اب ولرم شستم تا سر سر بشه ؟
اومدم دیدم ولو افتاده رو تخت من امون ندادم افتادم روش شروع کردم به کردن هی اخ هوف میکرد منو بدت حشری میکرد منم مشروب خورده بودم اسپرم زده بودم دیگه هیچی حالیم نبود هی داد میزد میگفت بکن جر بده 3ساله این کس کیر ندیده جرم بده هر مدلی که بگین من اینو کردم عرق از کل سرپام میریخت تا جای کردم که دیگه میگفتت دیوانه شدم هرروز بهت کس میدم تو خوب میکنی کیر قشنگی داری منو داره جر میده جرم بده ای مردم تا 1ساعت من اینو کردم تا دیدم یواش یواش میخواد ابم بیاد بهش گفتم میخاد بیاد گفت باشه دستاشو قلاب کرد دوره کمرم گفت تند تند تلنبه بزن من یسره تند تند زدم تا 3-4دیقه خواستم بکشم بیرون کفت با فشار بریز توش گفتم خطر ندار گفت نه من رحممو برداشتم سه ساله این کس اب کیر ندیده همچین با فشار ریختم تو کسسش کیف کرد گفت من از زمانی که ازدواج کردم تا تلاق گرفتم همچین سکسی نداشتم میگفت تورا خدا هرروز بیا من بکن منم گفتم اخه نمیشه بس پسرت چی گفت ظهرا میمونم مغازه درو میبندیم همون مغازه حال میکنیم بالخره تا پسرش بیاد ما هروز تو خونش حال میکردیم ؟پسرش که اومد دیگه هرروز نشد منم دیگه داشتم میمردم با یه زنه سن بالا یه هفته حال کنی دیگه چیزی اذت نمیمونه کمرم خشک خشک بود بعد از اون دیگه یه هفته سکس نداشتیم هم من خسته بودم هم اون پریوت بود تا پریودش تموم شد پسرش رفته بود دانشگاه. زنگ زد گفت یه وسکی بگیر زود بیا خونه منم از خدا خواسته سری به رفیقم زنگ زدم برا ویسکی بیار انم زود اورد سریع رفتم خونشون اون روزم تا شب باهم حال کردیم از اون موقع به اینور باهم همیشه سکس داریم اخه من انو صیغه کردم دیگه به هم محرم باشیم میگه تو خیلی خوب میکنی اینم از داستان من با پریوش خانوم. تمام

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     
#192 | Posted: 15 Apr 2011 21:19
اولین سکس من
سلام من رویام ، 24سالمه . ماجرای سکس من ازسفرمون به شهر مشهد شروع میشه . اصلا دوست نداشتم بنویسم ولی با خوندن چند تا از این داستانها که بعضیاش خوب بودن و بعضیام تخیلی گفتم منم بنویسم تا اظهار نظر هارو ارزیابی کنم.
من 19 سالم بود وسال 85بعداز تعطیلی مدارس اول تیرماه با خونواده رفتیم مشهد. بابای من کارمند یکی از اداراته وتویکی از هتل های بی ستاره نزدیک حرم که از قبل رزرو شده بود ساکن شدیم. وای نمی دونید چقدر مشهد تو اون فصل شلوغه . منم خیلی دلم میخواست بریم خرید و تفریح ولی بابام ومامانم همش میخواستن برن حرم. البته منم چند باری باهاشون رفتم ولی یه بار از بابام اجازه گرفتم که تنها برم بازاررضا . من خیلی از محیط های شلوغ اونجوری خوشم میومد.
داشتم مغازه ها رونگاه میکردم که یه هو تواون شلوغی احساس کردم یکی بهم نزدیک شد ودستشو از پشت به من زد اما خیلی آروم این کارو کرد. من خیلی ترسیدم وبه خودم اومدم به خاطر همین زود رفتم تو یه مغازه ومشغول خریدن مهروسجاده شدم که اون مزاحمم بره . یه دفعه دیدم کنارمه ویواش دوباره خودشو به سمت من کج کرده وداره خودشو به من میماله البته به هوای دیدن ویترین مغازه، من هم خیلی ترسیده بودم واونم فهمیده بود که من خیلی ترسو هستم خلاصه دردسرتون ندم من تاخودموبه هتل رسوندم سه چهارمرتبه دیگه اذیتم کرد، بار آخرش که نزدیک هتل بودم یه دفعه احساس کردم دستشو چنان کرد لای پام که از ترس پریدم وبرگشتم یه نگاهی بهش کردم ،از ترس رنگم کاملا پریده بود همین که نگاش کردم با پررویی کامل گفت: جونننننننم. شهوتش میخواست چشاشو بترکونه.
واردهتل که شدم رفتم تواتاقم و یه لیوان آب خوردم وپریدم روتختم. داشتم بهش فکرمیکردم که دستمو گذاشته بودم روی کونم ودیدم دارم خودمومیمالم..
برای اولین بار داشتم باخودم حال میکردم. یواش یواش احساس کردم باید باخودم بیشترحال کنم ، لباسامو کامل درآوردم حسابی یه حالی باخودم کردم.....
فردا صبح موقع نماز مامان وبابا که طبق معمول رفتند نماز ،من خواب بودم دیدم در اتاقمون دارن درمیزنن، فکر کردم مامان یا باباس، خواب آلوده پاشدم رفتم درو باز کردم وسریع برگشتم .نمیدونید ازبس گیج بودم واقعا نیگاه نکردم دررو اسه کی دارم باز میکنم.
اومدم مثله یه جنازه افتادم روتخت که به جای مامان وبابا اون پسره بود( نگو نامرد کارمند همون هتل بوده واز اول منوزیر نظر داشته) به خصوصیات مظلوم وساکت بودنم هم پی برده بود.. یه دفعه دیدم اونم اومد روتختم، برگشتم ، وقتی دیدم اونه داشتم از ترس میمردم، نفسم داشت بند میومد، اونم مدام منودعوت به آرامش میکرد ومیگفت باهات کاری ندارم ، دست وپام به لرز اومده بودو هیچی نمیفهمیدم. یواش گفتم برو تو رو خدا میگفت باشه الان میرم فقط توآروم باش.. یکم آرومم کرد بعدشم آرومکی منو کرد.
دیدم یواش یواش داره منو بغل میکنه واومد ازم لب گرفت وگردنمو داره میخوره وسینمو بادستاش گرفته بود،م داشت حالم عوض میشد ولی نگرانم بودم،من باشلوارک وتاپ بودم که درآوردنش واسش کاری نداشت. منم اصلا مقاومت نمیکردم فقط بش التماس میکردم که زود منو ول کنه ... بهم گفت دختری؟ معلومم بود که دخترم خودشم میدونست ولی نمیدونم چرا پرسید. گفتم آره گفت پس اگه بهم ضد حال نزنی منم هوای همه چیزو دارم.
شلوارکمو تانصفه درآورد ، دستشو کرد لای دوتا پام، منوچرخوند ، برگشتم سریع اومد بالام. من واسه اولین باربود که داشتم سکس میکردم اونم بازور .
ابتدای کیرشو گذاشت روی سوراخم که منم حالی به حال شده بودم وباخودم گفتم اگه کسی هم بیاد بالاخره من که مقصر نیستم این بازور اومده. یکم کیرشو فشارداد از دردی که بهم وارد شد ناخودآگاه دستموبردم پشتم کیرشو گرفتم ، مثله یه دسته هاونگ سفت بود خودمو به تخت فشار دادم که کمتر کیرش بره تو . اونم گردنمو اونقدر میخورد که از گردنم تا بالای کونم خیس شده بود مثله اینکه یه بطری آب ریخته بود روم وقتی فهمید خیلی دردم میاد کیرشو گرفت تودستشو گفت زود بخورش، آورده بود جلودهنم منم امرشو اطاعت کردم یکم خوردمش اونم سینمو میمالیدواز جایی که من بادندونام ناشیانه کیرشو میخوردم بعد از یکئ دودقیقه از دهنم درآورد گفت بخواب ، خودمم حسابی حال کرده بودم خوابیدم اومدروم شروع کردبه مالوندن وخوردن من ،سرشو از گردنم آورد روسینه هام حسابی مک میزد، بعد اومد رو کسم وشروع کرد به خوردنش دیگه صدام یواش یواش داشت در میومدوآه وناله میکردم اونم فقط میگفت جوووووونم عجب کس وکونی داری عزیزم. تو یه چش بهم زدن دوباره منو چرخوندوشروع به خوردن کونم کرد وقتی داشت کونم رو میخورد دیگه تو فکر هیچی نبودم جز سکس .
کیرشوگذاشت روی کونم یکم دیگه هم باآب دهنش خیس کرد ویواش یواش کرد تو. شروع کرد عقب جلو کردن . یه درد توام با حال رو داشتم تجربه میکردم. هر دفعه که کیرشو عقب جلو میکرد سینه هاموبیشتر فشار میدادومیمالید تا اینکه دیدم همزمان هم داره به سرعت عقب جلو میکنه وهم سینه هاموحسابی میماله وهم گردنمو محکم داره مک میزنه ، میگفت: عجب کون سفیدی، جاااااان. صداش کاملا دورگه بود وداشت ارضا میشد که کیرشو از کونم درآورد دوباره آورد جلودهنم گفت بجُم دیگه بخورش . اومدم بخورم گفت تخمام آروم بخور ، داشتم تخماشو نوش جان میکردم گفت دستتو بیار بالا(جلودهنش) دستم بردم تُف کرد تودستم گفت کیرمو بمال. منم انجام وظیفه میکردم بعدش جاشونو عوض فرمودندو گفتند خب حالا کیرموبخور ، تخمامو بمال، خودشم شروع به مالیدن سینه هام کردودستشو از روی پشتم برد تا روی کونم ویواش دوتا از انگشتاشو فشار داد توکونم ، هینجور که کونمو با انگشتاش داشت سرویس میکرد منو چرخوندو بادست دیگش تا نصفه انگشتش کرد تو جلوم. دوباره ترسیدم زود فهمید گفت نگران نباش مواظب همه چی هستم .
پنج دقیقه با کس وکونم حال کرد وبعدشم دوباره کیرشو به هردوشون مالید ودوباره هوس کون فرمود. کیرشو چنان تا ته میکردتوکونم که تخماش قشنگ دم کونم رو نوازش میکرد.خیلی حال کرده بودم ودیگه نمیخواستم ولم کنه که یهو چنان کشید بیرون که میخواستم مثله یه جوراب که دستتو میکنی توش وراسته یا چپ میکنیش ،داشتم چپه میشدم همه آبشو خالی کرد روپشتم و اولین باری بود که ارضا شدن یه مرد رو دیدم بعدشم یه بوسم کردو زود خودشو جمع وجور کرد و رفت....
من از این قضیه به هیچ کس ،هیچ وقت وهیچ چی نگفتم... ولی تا سه روز دیگه که مشهد بودیم ودیگه اونو ندیدم ، الان فکر میکنم خیلی دلم واسش تنگ شده....
ببخشید خیلی پرحرفی کردم، موفق باشید ...

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     
#193 | Posted: 17 Apr 2011 05:44
سکس قشنگ ماهواره ای
.سلام خدمت تمامی دوستان سایت شهوانی اسم من مهرانه واین اولین داستانیه که تو سایت میذارم من سوای کار ه اصلی خودم ماهواره هم تنظیم میکنم من ساکن غرب تهران 28 سالمه وتیپ وهیکل معمولی دارم یه شب که از سر کار اومدم نگهبان مجتمع مسکونیمون گفت ورودی ؟ ط؟ یه نفر میخواد ماهواره نصب کنه من شمارتو دادم منم تشکر کردم و رقتم خونمون یه دوش گرفتم وداشتم شام میخوردم که موبایلم زنگ خورد جواب دادم صدای یه خانم بود ...الو سلام اقا مهران من یکی از همسایهاتونم شمارتونو برای نصب ماهواره گرفتم گفتم بله در خدمتتونم گفت اگه زحمتی نیست یه لحظه تشریف بیارید درب ساختمون ببینید چه وسایلی نیاز داره منم بعد خوردن شام رفتم در خونشون بعد از باز شدن در دیدم یه خانم تقریبا 30-35 ساله با مانتو با لبخند به لب گفت سلام بفرمایید منم با کمی تاخیر وگفتن یا ال..داشتم میرفتم داخل که گفت بفرمایید کسی نیست رفتم تو وطبق عادت رفتم سمت تلویزیون که اومد وگفت اقا بهرام لطف کن یه دستگاه خوب با وسایلش برام بگیر گفتم چه جهت هایی میخوای گفتش ترکیه و ایرانیها کانال pmc که سریال میده .تمام این صحبتها رو ایستاده بودیم که گفت بفرمایید بشینید خلاصه با چند تعارف نشستم روی مبل اونم نشست گفتم تا حالا ماهواره نداشتید گفت خودم ندارم ولی چند روزی که خواهرم مریض بود ومن خونشون بودم سریالهای خوبی دیدم مخصوصا سریال ماری چی که تصمیم گرفتم یه ماهواره بخرم بعد گفت این چند ماهی که اومدم اینجا شما رو ندیدم گفتم ای بابا صبح میرم سر کار شب میام وخلاصه سرتونو درد نمیارم سر صحبتو باهاش باز کردم فهمیدم که با مادر پیرش تنها زندگی میکنه در حین صحبت روسریش دیگه تقریبا افتاده بود وموهای مش شده وقشنگی داشت که یه کم بلند بودونصفش از زیر روسریش بیرون بود که خیلی چهرش رو جذاب کرده بود یه دفعه گفت اقا مهران مجردی یا متاهل گفتم مجردم گفت ای بابا چرا حیفه جوون به این خوبی واز این حرفا .. منم دیدم دیگه خیلی تند داره میره گفتم شما چی که اهی کشید چهرئ خندونش دگرگون شد گفت شوهرم 4 سال پیش توت یه تصادف ....دیگه حرفی نزد گفتم متاصفم خدا رحمتش کنه یه چند ثانیه ای سکوت کرد وگفت اقا مهران کی میتونی ماهواره رو نصب کنی منم گفتم سعی میکنم تا فردا برات ردیفش کنم وبلند شدم و درباره قیمتش هم به توافق رسیدیم وخداحافظی کردم ونزدیک در شمارشو گرفتم اونم شماره موبایلشو داد گفت ساعت 5 به بعد از اداره میام اگه خواستی بیای نصب کنی چند ساعت قبل زنگ بزن که من بیام داشتم شمارشو سیو میکردم گفتم ببخشید گوشیمو نشون دادم گفتم اسمتون با کمی تاخیر و یه لبخند کوچیک گفت الهام ..خدا حافظی کردم ورفتم خونه تو فکرم همش حرفای اون صورت زیبا وخندونش بود. سریع سوار ماشینم شدم ورفتم وسایلشو خریدم وبرگشتم خونه دیگه تقریبا ساعت 11 شب بود بهش زنگ زدم گفتم لوازمو گرفتم با خنده گفت چقدر سریع همیشه اینقدر تند کار میکنی؟ گفتم نه مال شما پارتی بازی کردم گفت دستت درد نکنه گفتم فردا شب میام وصل میکنم گفت پس من منتظرتم قربانت خداحافظ.....

اونشب همش فکرم به الهام بود خیلی ازش خوشم اومده بود میخواستم هر جور شده مخشو بزنم فردا شب رفتم حموم وحسابی صاف و صوف کردم و تیغ زدم رفتم در خونه اش درو باز کرد سلام کرد و با تعارفش رفتم تو گفت بشین یه چای بخور بعد کارتو شروع کن نشستم روی مبل با یه سینی چای اومد این دفعه یه پیرهن تقریبا تنگ با یه دامن بلند پوشیده بود بایه دستمال سر که با این تیپ خیلی خوشگل تر شده بود اومد پیشم نزدیکتر از دیروز نشست و با یه لبخند گفت خوب آقا مهران نگهبان گفت شما یه کم بد قولی ولی میبینم که نه خیلی هم خوش قولی یا اینکه ...دیگه چیزی نگفت منم با کمی خنده گفتم واسه شما نمیشه بد قول بود اونم میخندید.

چایی رو خوردم و ریسیورو در اوردم وتوی میز گذاشتم ورفتم پشت بوم سیم کشیدم اومدم وصل کردم به ریسیور الهام هم میگفت اگه کمک خواستد بگو گفتم نه مرسی ریسیورو روشن کردم رفتم بالا پشت بوم مشغول تنظیم دیشها بودم که اومد بالا وگفت این بالا چه منظره قشنگی داره پیشم وایساد ویه کم حرف زدیم ورفتیم پایین وشروع به گرفتن کانالها شدم هاتبرد و ترکیه رو گرفته بودم الهام تو اشپز خونه بود صداش کردم گفتم کانالها رو چه جوری بچینم گفت نمیدونم باسلیقه خودت منم ایرنا رو اول وبعد فیلما و... داشتم کانالها رو بالا پایین میکردم و براش توضیح میدادم که گفت کانالهای چیزشم گرفتی؟ منم میدونستم منظورش کانالهای سکسیه گفتم کانالهای چیز؟گفت کانالای -18 دیگه سرشو انداخته بود پایین گفتم این جهتایی که براتون گرفتم کانالهی سکسی نداره همش از این تبلیغ هاست چند تاشو نشونش دادم با تعجب نگاه میکرد فکر کردم زیاده روی کردم گفتم ببخشید من بی پرده توضیح میدم چون کارمه دیگه اگه کاملشو بخواین یا باید کارت بگیرید یا یه جهت هست که 2 تا کانال سکسی داره تو چشمام زل زده بود گفت نمیدونم منم از فرصت استفاده کردم وگفتم اون جهت رو هم اشانتیون براتون میگیرم. سرشو به علامت رضایت تکون داد منم رفتم پشت بوم وسریع جهت سیروس رو گرفتم اومدم پایین الهام تو اشپزخونه بود وبوی قرمه سبزی هم که خیلی دوست دارم میومد. سریع کانال سکسی هاستلر رو گرفتم ونشسته بودم که اومدرو مبل کنارم نشست گفت خسته نباشی کارتون تمام شد گفتم اره تقریبا تمومه گفت فقط کانالای بدشو قفل کن که مادرم و مهمونا که میان یه دفعه باز نشه گفتم باشه رفت دوباره تو اشپزخونه منم سریع کانالها رو قفل کردم وکارم تموم شده بود اومد بهش گفتم عجب بوی قرمه سبزی راه انداختید گفت معلومه خیلی دوست داری منم خیلی دوست دارم هوس کرده بودم پختم حالا اماده شد با هم میخوریم گفتم مزاحمتون نمیشم خندید گفت خواهش میکنم منم تنهایی بهم مزه نمیده مامانم میخواست بیاد زنگ زد گفت خونه خواهرم میمونه حالا اگه افتخار بدیید شام در خدمت باشیم من دیگه تو کونم عروسی بود ساعتو نگاه کرد نزدیکای 10 بود گفت مهران جان الان سریال ماری چی شروع میشه منم زدم کانال pmcهنوز شروع نشده بود رفت و با میوه اومد نشست و باسلیقه میوه پوست کند و گذاشت کنارم گفت بخور خستگت در بیاد تا شام اماده بشه با هم میوه خوردیم وسریال دیدیمو صحبت میکردیم ساعت دیگه 11 شده بود این 1 ساعت خیلی سریع گدشته بودگفت بریم اشپزخونه شام بخوریم رفتیم اشپز خونه شام رو کشید روی میز نهار خوری نشستیم مشغول شام خوردن انصافا خوشمزه بود خیلی از الهام خوشم اومده چون خیلی مهربون بود شامو خوردیم ازش تشکر کردم بهش گفتم شما خیلی خوب ومهربونید گفت خواهش میکنم خوبی از خودتونه گفتم جدی میگم با شما خیلی راحتم انگار چند ساله میشناسمت 1 نگاه کرد گفت تو هم خوبی که الان اینجایی با هم رفتیم کنار تلویزیون شروع کرد کانال عوض کردن وچند تا سوال درباره ریسیور وبعد کانال pmc موزیک داشتیم شو میدیدیم که نشسته با اهنگ سرشو تکون میداد دستمال سرشو باز باز کرد موهاشو که بسته بود باز کرد سرشو تکون داد موهاش کاملا باز شده بود گفت اخیش داشتم خفه میشدم اومد رومبل کنار من نشست داشت کانال عوض میکرد گفت اون کانالایی که گفتی کانال چنده منم گذاشته بودم 300 بهش گفتم گذاشت 300 قفل بود رمزشو گفتم زد باز شد داشت تبلیغ میداد گفت اینم که تبلیغه گفتم الان برنامش شروع میشه من رو کاناپه نشسته بودم اومد پیشم نشست سرشو گذاشت رو شونم منمدستمو باز کردم دیگه کامل اومد تو بغلمسرشو کذاشت رو سینم منم موهاشو نوازش میکردم تبلیغ تموم شد ورسید به جاهای سکسی که زنه لب استخر خوابیده بود یه مرده اومد پیششوسکسشون شروع شد فضای اتاق خیلی سکسی شده بود فیلم به اونجا رسید که مرده پای زنه رو باز کرده بود داشت کسشو میلیسید صدای نفسهای الهام بلند شده بود منم حسابی راست کرده بودم الهام سرش رو بیشتر نزدیک به صورتم کرد ویه بوس زیر گردنم کرد حسابی حشری شده بود توی فیلم بعد ساک زدن زنه نشست رو کیر مرده بالا پایین میرفت منم اروم دستمو گذاشتم روی سینه الهام اروم اروم میمالیدم دستمو گرفت بوسید و گت دوستت دارم منم بغلش کردم اروم لبهای گوشتیشو میخوردم وسینهاشو میمالیدم منو محکم بغل کرده بود ولبمو میخورد بلند شد تلویزیونو خاموش کرد دستمو گرفت برد اتاق خواب با هم رفتیم رو تخت شروع کردیم لب گرفتن یه حس خیلی خوبی داشتم کیرم دیگه داشت شلوارمو پاره میکرد رفتم گردنشو خوردم ورفتم سراغ سینه اش اروم لباسشو در اوردم سوتینشو باز کردم اخ چه سینه هایی شروع کردم به خوردن با ولع میخوردم سرمو تو دستاش گرفته بود اه اه.. میکرد پیرهنمو در اورد خوابیدروم سینه هاش رو سینم لب میگرفتیم زبونشو میخوردم خیلی حال میکردیم رفت پایین تمام بدنمو میخورد با یه حرکت شلوار و شرتمو با هم کشید پایین شروع به لیس زدن کرد دیگه تو فضا بودم دستشو گرفتم خوابوندم اروم اروم با ارامش تمام بدنشو شروع کردم به خوردن ناله میکرد دامنو شرتشو کشیدم پایین رونای پر وبدن بی مو ویه کس صورتی قشنگ داشت شروع کردم به مالوندن کسش بعد پاشو باز کردم رفتم لای پاشو شروع به خوردن کسش کردم مثل مار به خودش میپیچید اه اه وناله میکرد سرمو به کسش فشار میداد بلند شدم تو همون حالت کیرمولب کسش میمالیدم حسابی لیز شده بود اروم اروم فشار دادم تا ته رفت تو نفسشو حبس کرده بود خوابیدم روش لبمو گداشتم رو لبش با دستاش باسنمو گرفته بود دردش اومده بود اروم بدنشو شل کردکسش داغ داغ بود اروم شروع کردم تلنبه زدن دستاشو برده بود بالا منم دستامو حایل کردمو تندتر میکردم هر دومون عرق کرده بودیم سینه های قشنگش تکون میخوردکیرم اونقدر سفت شده بود که احساس میکردم داره میترکه الهام منو تو همون حالت سفت بغل کرد پاشو انداخته بود رو باسنم وتو تلنبه زدن کمکم میکرد با اه اه لبشو گذاشت رو لبام لباموگاز میگرفت منم تندتر میکردم سرو بلند میکرد میکوبید زمین داشت حالش میومد تو همون حالت با من چرخیدیم اومد رو من با شهوت زیاد بالا پایین میرفتمحکم با کسش رو کیرم میکوبید با چند حرکت با اه ولرزش ارضا شد ومنو محکم بغل کرد و میبوسید تند تند نفس میزد ویه دو دقیقه ای تو اون حالت بودیم بعد بلندش کردم رفتم پشتش خودش زانو زد منماز پشت کردم تو کوسش خیلی لیز شده بود شروع کردم به تلنبه زدن خیلی حال میداد دیدم داره ابم میاد تندش کردم الهام هم دوباره صداش دراومده بود وتختو چنگ میزد دیگهداد میزدم و میکردم کیرمو کشیدم بیرون با فشار ابمو ریختم تو کمرش احساس کردم جونم از کیرم بیرون اومد الهامو تمیز کردمو بغلش دراز کشیدم میگفت تو عمرم اینقدر خوب حال نکرده بودم الان یه ماهی میشه با هم سکس داریم ولی هیچ کدوم مثل اولیه نمیشه.......
ممنون از اینکه داستانمو خوندید ببخشید اگه بد بود

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#194 | Posted: 17 Apr 2011 05:45
زن جناب سرهنگ
.می خوام از کس های که به طور اتفاقی کردم رو بگم البته شاید طول بکشه ولی من زیاد بلد نیستم خلاصه گویی کنم به بزرگواری خودتون ببخشید.. داستان ما مربوط به دوران دانشجویی بود وبه چندین سال پیش (6 سال) بر میگرده.در یکی از شهر های جنوبی کشور دانشجو بودم ، اواخر اسفند ماه بود و همه دانشجو های شهرستانی داشتند آماده می شدند ک که یواش یواش بر گردند خونه هاشون و همه همخونه های ما هم رفته بودن.من طبق معمول بر خلاف این روزها، دنبال خلاف کردن بودم..با یکی از هم خونه هام قرار گذاشتیم که ظهر یه مشروبی و یا تریاکی ، حشیشی بزنیم(هر کدوم که شد فقط می خواستیم به قول خودمون کله مون داغ باشه و یا خطی بندازیم روش) و بریم تو شهر و کسی رو تور کنیم و انتظار کس کردن رو تو اون روز اصلا" نداشتیم.دانشجو های یه شهر کوچیک که توش بودیم به قول معروف تابلو اند و همه میدونن که اینها دانشجوند از ثیپ و قافیه هاشون هم میشه فهمید.خلاصه ما بعد از ساعتها کس چرخ زدن و ترس و لرز دادن چند شماره و متلک موفق نشدیم با کسی هم صحبت بشیم.خلاصه فاصله خونه دانشجویی ما تا مرکز شهر زیاد نبود و ما با پیاده هم به مرکز شهر می رفتیم و می اومدیم یه بلوار بود.خلاصه رفیمون بعد از کس چرخ زدن قول و قرار ی که با بچه های دانشجو تو شهر داشت (البته همشهری هاش)جداشد ورفت و منم تنها راهی خونه شدم که قرار شد بعد از شامبرم پیش اونا.تو مسیر برگشت بودم که یه ماشین جلوم وایساد و یه فرشته پیاده شد.البته بعد از دید زدن مسافر خوشگلش پیاده شد.ما هم ادای آدمای باشخصیت رو در اوردیم و به راهمون ادامه دادیم.بعد فرشته خوشگل ازم پرسید شما آقا فرهاد نیستی ، مثل اینکه یه چیزی رو می خواست بهانه کنه و با من صحبت کنه.از خر شانسی ام بود.من کما کان تو فاز و تریپ شخصیت غوطه ور بودم.و فکر نمی کردم یارو کس باشه.خلاصه من با طرف هم صحبت و هم کلام شدیم.بعد فرشته قصه ما گفت که اومده خونه از شهر همجواری که نزدیک هم بود اومده خونه دختر خاله اش و نمی خواد بره اونجا ناسلامتی زن دوم جناب سرهنگ فرمانده انتظامی شهر بود که نخواسته تن به این کار داده بود و سر یک دعوای زن و شوهری گذاشته و رفته و به جناب سرهنگ هم گفته که تا یه هفته نمی یادو می خواد بره خونه دختر خاله صمیمی اش و تا قدرشو بدونه.
بعد من هم شرح حال خودمو گفتم و دانشجو هستم وتنهام وکمکی هم از دستم بر میاد می تونم مشکلت حل کنم و روانشاسی می خونم و از این کس شعر ها هم تحویلش دادم قدی هم باهاش شوخی کردم و خلاصه جای خودمو تو دلش کردم
بعد شماره رد وبدل کردیم جای خونه رو نشونش دادم وقرار شد فردا زنگ بزنه و گفت اطمیان از تماس شوهرش که اومده خونه دختر خاله که برنامه رو گذاشت واسه فردا و ما رفقیمون رو دک کردیم وهمه چی اماده بهره برداری شد.بعد فرداش زنگ زد که بیاد...من اماده سکس و طرف هم ردیف و انصاف به من میخورد قد بلند و موها و چشای مشکی دارم و خوش تیپ و فرشته قصه ما هم چیزی از خوشگلی کم نداشت قد بلند جوان کمر باریک چشای عسلی یه چیزی تو مایه های ایشواریا هندی.البته از زمانی که شماره دادیم چند تا اس ام اس و خلاصه تک زنگ هم زدیم که ما دوست داریم. بردمش خونه و بعد از اینکه کردمش برنامه رو گذاشتیم تو این یک هفته ای که اینجاست البته به دلیل سکس زیاد به هشت روز انجامید. دختر خاله جند ه اش رو بعدا" هم کردم..البت ه بهش گفته بود که میاد پیش من و من رو ندیده بود که در جلسات بعدی که با هم آشنا شدیم .طرح و برنامه کردنش رو ریختم. خلاصه فرشته ما یعنی زن جناب سرهنگ صبح ساعت 8 تا 6 عصر می اومد و میداد و می رفت و شب میرفت خونه که شوهر دختر خاله اش بهش شک نکنه.

خلاصه هر چی دلق دلی سر مامور بازی از زمان نوجوانی و جونی داشتکم سر این زن بیچاره از دست جناب سرهنگ دراوردم. باور کن تو این مدت اینقدر از لج گاییئدمش که کس اون فکر کنم زخم شده بود و از هرچی کس ناز وتوپل بود بدم می اومد .داستان سکسی بازم دارم اگه مایل بودین می گم ولی باید رو خلاصه گویی و کس طرف و اصل حال زوم کنم..ببخشید توراخدا.

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#195 | Posted: 20 Apr 2011 22:45
رابطه با دکتری شوهر دار
این داستان واقعیته فقط اسم ها واقعی نیست اونم به خاطره محافظه کاریه.
27سالم بودش سال قبل بود تهران شاغل بودم با داداشم اتاقی کوچیک اجاره کرده بودیم نزدیک های سید خندان
دوس دارم جزئیات رو بگم اما میترسم آشنایی بخونه بفهمه دوس دختری گرفته بودم تهرانی بودش خوشگل قد بلند حدود178 هشتاد کیلو وزنش میشد اما بهش هیچ حس بدی نداشتم وقتی باهاش بیرون میرفتم خیلی ها زن و مرد نگامون میکردن منم هم قدش میشدم اما کمی وزنم کمتر تا اینکه یه هفته ای بودش که داداشم چند روزی باید میرفت شهرستان من گفتم میمونم چهارشنبه داداشم رفت صاحبخونه امون که یه پیرمرد و خانمی میانسال بودن میخواستن برن شهرستان خودشون یادمه یه تعطیلی ای پیش اومده بودش چهارشنبه. منم دوس دخترم اهل خونه اومدن نبودش از یکی دو روز قبلش به تکاپو افتاده بودم حتما یکیو پیدا کنم چون حالت عادی داداشمم نبود نمیشد هیچ شخصی رو بیارم چون صاحبخونمون با اینکه فضول نبودن اما بلاخره میفهمیدن خوبیت نداشت داداشم بهم زنگ زد گفت من از همون ور میرم ترمینال شرق و گفت که خونه رو دستی بکش و غیره اتاقمون یه آشپزخونه کوچیک داشت یه دستشویی هم بیرون در که توش حموم هم بودش. من بی خیال کار شدم رفتم غروب بیرون دور زدم خیلی دخترا و زنای خوشگل میدیدم اما نمیدونستم چرا دستم نمیره پیش قدم بشم خیلی سخت سلیقه بودم و میدونستمم سخته پیدا کردن دختری که یهویی بخواد دوست بشه بعدم بگم فردا بیا خونه ام و اصلا طرف میترسه . تا اینکه حوالی خونمون تابلوی دکترایی رو دیدم خدا شاهده دروغ نمیگم دکترا تو تابلو هاشون شماره موبایل نمی نویسن اما یه دکتری بودش که تو ساختمانی جدا از بقیه شماره موبایلش بود و متخصص بودش من نمیدونستم دکتره چه شکلیه اما شمارشو یادداشت کردم این اتفاق روز پنجشنبه افتاد چهارشنبه اش هیچ کاری نتونستم بکنم دست از پا دراز تر اومدم خونه از رو شلوار آلتمو مالیدم ارضاع شدم.با تصور سکس با دختری از فامیل.نخندین فقط خلاصه پنجشنبه که شماره دکتره رو یادداشت کردم رفتم حوالی همون اطراف زنگ زدم ساعت سه بعد از ظهر بودش که گوشی رو گرفت گفت بله جانم گفتم ببخشید خانم دکتر فلانی گفت بله بفرمائید گفتم ببخشید من همچین مشکلی دارم خواستم ببینم قابل رفع هستش گفتش باید بیاید ببینم شما رو که بدونم چند جلسه باید کار بشه و غیره. تشکر کردم خداحافظی کردم روم نشد بگم ترسیده بودم رفتم دم کیوسک روزنامه فروشی تیترها رو نگاه میکردم یکی رفتم تو کافی نت نیم ساعتی نشستم با خودم کلنجار رفتم گفتم جهنم و ضرر برم دوباره زنگ بزنم یا میگه آره یا نه .
رفتم کیوسکی خلوت تر گیر آوردم دوباره زنگ زدم بعد چند بار زنگ خوردن گفتش بله .
گفتم ببخشید سلام من نیم ساعت یه ساعت پیش زنگ زدم گفت بله امرتون گفتم ببخشید خانم من سوالی داشتم به خدا بعدش میرم بی منظوره میشه بپرسم گفت بگین سوالتونو گفتم ببخشید شما شوهر دارین واقعا معذرت میخوام اگه سوالمو جواب بدین میرم. چند لحظه سکوت کرده بود فکر کردم قطع میکنه که گفت واسه چی این سوالو میپرسین گفتم خواهشا خواهشا شما میگین من که قصدم مزاحمت نیست به خدا فقط بگین.گفت نه حالا سوالتون گفتم ممنونم گفتم ببینید خانم من یه علاف نیستم سنم اینقده تحصیلاتم اینقده ولی دوس دارم با یکی حرف بزنم خدا گواهه من فامیلی یا آشنایی نیستم بخوام آزمایش کنم حتی نمیدونم چه شکلی هستین گفتش از لحنتون معلومه حالا چه کمکی میتونم بکنمت گفتم هیچی فقط دوس داشتم با یکی حرف بزنم گفت ببین پسر خوب میتونی بیای مطب من میدونی کجاس دیگه با هم حرف بزنیم به اون خدایی که اون بالا هست راست میگم شمایی که میخونید این داستان رو باورم نمیشد ترسم گرفت گفتم ببخشید اگه شوهر دارین بگین شما نمیخوایین که یه وقت مامور خبر کنید یا چیزی که گفت نه آقای عزیز چون روانشناسی خوندم میدونم داری صادقانه میگی میخوام ببینمت راهنمایی ات کنم گفتش میتونی ساعت پنج اینجا باشی اگه اومدی داخل به منشی بگو مهمان خانم دکترم میزاره بیای داخل کلی تشکر کردم گفتم پس خیالم راحت باشه گفتش آره من اگه نمیخواستم که باهات حرف نمیزدم از اول قطع میکردم.
خداحافظی کردیم سریع رفتم خونه دوش گرفتم ته ریشمو زدم پیراهنمو اتو کشیدم شلوار جین پوشیدم کیفمو گرفتم یه دوری زدم تو خیابون دقیقا قبل پنج رفتم داخل اون ساختمان دیگه بود که با گوشی خودم زنگ زدم به خطش گفت بله بفرمائیدم گفتم منم امیر اومدم گفت بیا داخل زنگ زدم در رو باز کردم چند تا مشتری بودن دخترای فشن گفتم ببخشید من مهمان که دیدم در اتاق باز شد خود دکتر اومدش تصورم زنی میانسال بودش اما زنی بود32ساله حدودا قد نسبتا کوتاهی داشت164 سفید رو قیافه جذاب و قشنگ عادی اما بدن تو پری داشت گفتم سلام گفت بفرمائید داخل در رو بستش رفت پشت میزش گفت خوب پس شما هستین اون آقا. شما که قیافه خوبی داری یعنی این همه دختر نمیتونی با کسی دوست بشی بعدشم شما شماره هر کی رو تو خیابون ببینی میگیری زنگ میزنی گفتم به خدا این اولین بارم بودش ضمنا من دوس دختر دارم اما دوس داشتم با کسی بشینم حرف بزنم گفت چیکاره ای بچه کجایی و غیره یه ربعی حرف زدیم خندیدیم گفتش بخوای من از بیمارام دخترای خوبی هستن بخوای با یکیشون آشنات میکنم گفتم مرسی امروز احساس تنهایی بدی داشتم و غیره
خلاصه از هم خداحافظی کردیم و رفتم بیرون نگاه چپ چپ منشی رو روی خودم احساس میکردم تو دلم گفتم کون لقش از یه طرف خودمو فحش میدادم که چرا حرف دلمو نزدم ولی همین که تحویل ام گرفت خوشحال بودم از یه طرف یه حساب دو دوتا چهار تا میکردم که واقعا این بود ارزش کردن داشت از افکار خودم خندم گرفت بیرون ساختمان رسیدم نفسی کشیدم رفتم سوپر مارکت رانی هلو گرفتم خوردم بعدش سمت خونه میرفتم چون همون حوالی بود ده دقیقه پیاده راه بودش گفتم امیر بیا سنگ مفت گنجشک مفت اگه واقعیتو نگی اینطوری هم مسخرس رفتم تلفنی پیدا کردم اما کره خر همش میگفت کارت شما اعتبار نداره شیش تا تلفن کارتی همشون همینو میگفتن از عصبانیت محکم گوشیو کوبیدم به آهن اطراف کیوسک.
پیرمردی داشت رد میشد نگام کرد پسر جان بیت الماله چرا خرابش میکنی حال نداشتم چیزی بهش بگم گفتم همشون خرابه شما غصه نخور سری تکون داد راشو گرفت رفت اگه یه جوون بود میگفتش جوابشو بد میدادم راه افتادم یه جا کیوسکی بود سر چهار راه ساعت هفت و نیم شب بودش که زنگ زدم بهش گفتم سلام خانم فلانی من این آخرین زنگمه ببخشید خیلی امروز تماس گرفتم اما از شما یه معذرت خواهی میکنم گفت چطور گفتم ببینید خدا میدونه من نیت بدی نداشتم اما اصل کاری این بود من دنبال یکی بودم که وقتی داداشم نیست و صاحبخونه نیست بیاد خونه ام خداییش نه برای نیت خاصی یا رابطه جنسی فقط حرف بزنم اگه طرف هر چی میخواست منم انجام میدادم ولی به شما چیز دیگه گفتم اینقده مهربون بودین که منم گفتم واقعیت رو بگم گوش میکرد به حرفام گفتش ممنونم از لطفت خونتون کجاس هنوز فکرشم نمیکردم منظورش از گفتن این حرف چیه گفتم فلان جان گفتش شاید بیام باورم نمیشد ولی یه حسی میگفت امیر این یه چی میگه عمل نمیکنه الکی ذوق نکن اما باز ذوق زده شدم گفتم میدونم نمیایین اما با این حال بازم ممنونم مرسی .... جان دیگه اسمشو صدا زدم که گفت نه جی گفتم دوس دارم حرفاتو بشنوم ولی الان نمیتونم بیشتر حرف بزنم ساعت ده شب بهم زنگ بزن گفتم ممنونم واقعااا ازت ممنونم مرسی از اینکه باورم کردی تو زمانه بدی که کسی به کسی اعتماد نمیکنه صادقانه بگم بیای دستم نمیزنمتون خندید گفت باشه بابا خواهش میکنم فعلا خداحافظ.
شنگول بودم یه حسی بهم میگفت کارا داره جور میشه گفتم اما امیر این سکس نمیخواد احتمالا با این حال رفتم داروخانه روم نشد بگم کاندوم میخوام شلوغ بود کمی رو کاغذی نوشتم کاندوم بعد به متصدی مرد اونجا گفتم ببخشید دارین بدون اینکه نگام کنه رفت یه بسته آورد پولشو دادم زدم بیرون یه لحظه داخل داروخانه رو نگاه کردم دیدم بی شرف خیره شده بهم خندم گرفت رامو کشیدم رفتم خونه رو تمیز کردم تخت رو مرتب کردم وسایلی شیک رو گذاشتم و خلاصه کنم حوالی ساعت ده شب زدم بیرون بهش زنگ زدم گفتش بیا دم در آیفون رو میزنم کسی نیست تو ساختمان اما آروم بیا رفتم بالا یه لحظه ترسم گرفت گفتم دکتره اما دکتر دلیل نمیشه آدم جانی نباشه در مطب رو باز کرد رفتم تو مطب تاریک بود موزیکی ملایم پخش میشد و فقط چراغ هایی کوچیک روشن بودش لباسش تنش بود فقط شال نداشت موهاش خرمایی بودش حالا قیافه اش جذاب ترم شده بود اما میگم قدش خیلی بلند نبود کمی حرف زدیم گفت ببین تو برو فلان جا منم پشت سرت میام میدونم خونتون کجا هست اما کلی اونجا منو میشناسن از هم خداحافظی کردیم رفتم بیرون پشت سرمو نگاه کردم دیدم از فاصله دویست متری من داره میاد خیابون خیلی خلوت شده بود رسیدم سر خیابونی که خونمون بود یا بشه گفت کوچه پهن رفتم کلید انداختم در رو باز کردم وارد راهرو شدم پشت سرمو نگاه کردم دیدم بعد یه دقیقه اومدش داخل در رو بست در حیاط رو اومدش داخل راهرو آروم گفت چقده تاریکه اینجاس خونتون گفتم نه طبقه بالا هست باهم رفتیم بالا وقتی داخل اتاق شد گفت وای چقدده کتاب اما چقده جاتون کوچیکه خیلی کوچیکه حسش نبود بگم کلبه درویشی هست فقط یه لحظه بغلش کردم پیشونیشو بوسیدم گفتم ممنونم از اینکه اعتماد کردی دیگه بهت دست نمیزنم تبسمی کرد و گفت خواهش میکنم رفتیم بغل تخت نشستیم و حرف زدیم و گفتم فکر نمیکردم بیایین واقعا این دوره اعتماد سخته شما که دکتر مملکت هستی من خودم اومدم دنبالت ترسیدم چه برسه شما گفت آره نمیدونم چرا الان اینجام ولی تو حرفات صداقتو دیدم کمی حرف زدیم گفتم یعنی شوهر نکردین تا حالا گفتش امیر من شوهردارم نمیگم شوکه شدم اما خودمو به ناراحتی زدم از یه طرف با زن شوهر دار سکس داشتم تجربه اشو یه بار قبلا ولی گفتم دیگه انجام نمیدم خودمو به ناراحتی زدم گفت آخ حیف شد دوس داشتم باهات دوست بودم گفت خوب دوست میمونیم اما از من توقع کاریو نداشته باش گفتم نه نه من سرقولم هستم فقط دستاشو گرفتم نگام میکرد بعد بلند شد دوری زد تو اتاق چند تا کتاب رو ورق زد باز نشستیم حرف زدیم گفتم میوه میخوای گفت نه سیر هستم کمی حرف زدیم که گفت خیلی خوشحال شدم واقعا پسر خوب و معصومی هستی بعدش گفت امیر جان یواش یواش باید برم گفتم مرسی از اینکه اومدی تو دلم گفتم اصلا تمام شده هست من حتی نمیتونم اینو لبی بگیرم تا دم در اتاق با هم رفتیم که دو تا دستاشو گرفتم یعنی کف دستاشو گفتم ممنونم بر فرض اسمشو بگیریم مهناز گفت خواهش میکنم یه لحظه بغلش کردم و ولش نکردم سرمو از دوشش برداشتم خیره شدم بهش گفتم کاش شوهر نداشتی که خندید گفت حالا که دارم بوی بدنش به دماغم خورده بود حالا یا بوی عطرش بود پیشونیشو باز بوسیدم یواش یواش همینطور که دستم دور کمرش بود بردمش سمت تخت اونم شبیه عروسک کوکی باهام اون چند متر رو اومد رو تخت نشستم اونم با فشار آروم دستم نشست روی تخت فقط کمی روش رفتم خودش خم شد سرش اومد رو پشتی چند بار پیشونیشو پشت سر هم بوسیدم دیدم هیچی نمیگه گونه هاشو بوسیدم مثل یه گربه دهنش بسته میخندید چشاشو بسته بود وقتی لبمو رو لبش گذاشتم چشاش باز شد خیره نگام کرد اونم لبشو باز کرد چند بار لبای همو آروم بوسیدیم و دیگه تند تر لب میگرفتیم طوری که زبونشو تو زبونم میکرد کیرم بزرگ شده بودش نمیدونستم دارم چیکار میکنم اما شالشو که نیمه سرش بود برداشتم رفتم سراغ گردنش بوسیدمو لیسیدم که کمی اوم اوم میکردش که گفتم مهناز جان میشه مانتوتو در بیاری چروک نشه هیچی نگفت اما مشغول باز کردن دکمه شد کمی کمرشو راست کرد مانتوشو در آورد دوباره مشغول لب گرفتن شدیم همزمان دستم رو سینه و شکمش بود تاپش رنگ کرم بود شکم نداشت اما بدنش یه جورایی گوشتی بودش بی خیال لب گرفتن شدم رفتم از زیرتاپ شروع کردم لیسدین شکمش زبونمو تو نافش کردم که پاهاش بالا آورد مثل حالتی که آدم دراز نشست میره و آیی کشید دیگه صداش در اومد همینطوری تاپشو دادم بالا تا سوتینش اونم زدم بالا سینه هاش اومد بیرون شروع کردم لیسیدن سینه هاش به طور نا منظم سرمو بادستاش گرفت آورد بالا نگام کرد لباشو آورد جلو دوباره مشغول لب گرفتن شدیم گفت برقو خاموش میکنی گفتم باشه رفتم برق رو خاموش کردم ظلمات شده بود راه رفتم که تو پام به لب میز کامپیوتر خورد دردم گرفت اما درد روفراموش کردم رفتم سمت تخت دوباره نشستم دیدم با دستاش داره شلوارشو درمیاره کمکش کردم منم رکابی امو در آوردم شلوار گرم کنمو در آوردم اونم تاپشو در آورد اما سوتینش تنش بود ولی خوب سینه هاش ازش زده بود بیرون شروع کردم لیسیدن شکم سینه هاشو زیربغلشم لیس زدم که خندش گرفت گفت واایی جانم گفت امیر کاندوم داری کاندوم کنار کمد کنار تخت بود نمیخواستم حس کنه نقشه از پیش ریخته شده بود گفتم نمیدونم والله اما فکر کنم داداشم داره تو کمد میزاره بزار ببینم بلند شدم یکی دو دقیقه گشتم تو اون تاریکی میدونستم تو کدوم کاپشن گذاشتم گفتم آها اینجاس گفت بکش رو کیرت با نور موبایل بازش کردم اونم نگام میکردش کاندوم رو کشیدم اما کامل نرفت دوباره رفتم روش تنشو میلیسدم اونم آه و ناله میکرد گفتم مهناز جان بر میگردی گفت نه گفتم نمیخوام سکس از عقب فقط میخوام کمرتو بلیسم برگشت تا میتونستم کمرشو لیسیدم دیگه آه کشیدنش شبیه گریه بود که انگار درد میکشه شبیه صدای گربه های حامله آه و ناله میکرد رفتم روی کونش تا میتونستم بوسیدمو گاز میگرفتم روی کونشو که خیلی آروم گفت امیر بکن منو خودمم گفتم باشه حس میکردم کیرم داره از شقی در میاد برش گردوندم خودش کف دستش کلی تف زد مالید به کسش منم با اینکه چشام به تاریکی عادت کرده بود دنبال سوراخ کسش میگشتم میگفت سوراخم خیلی تنگه خیلی وقته سکس نداشتم از کس های تنگ بدم میاد واقعا سخته اونم با کاندوم گفتم قربونش بشم خلاصه با کمک اون تونستم کیرمو تو کسش بکنم یه ها ها کرد طوری که نفسش انگار بالا نمیومد تو تاریکی دیدم چشاش درشت شد مشغول کردن شدم آروم وپیوسته دو سوم کیرم تو کسش بود کمی حال میداد اما خیلی استرس داشتم هنوزم باورم نمیشد که کار به اینجا کشیده همینطوری فشار میدادم تو کسش اونم پنجه هاشو به بازوهام انداخته بودش دیگه رفتیم تو عشق و حال فقط دعا میکردم آبم زود نیاد چون روز قبلش جقه رو زده بودیم هی تلمبه میزدم میدونستم الان بدون کاندوم بود لذت خیلی خیلی بیشتر بودش اما چاره ای نبود صدای مهناز بود که میومد همش آه آه امیررر آی امیر بکن بکن خواهشا بکن کمی دست از کردن کشیدم چون حس میکردم آبم شاید بیاد اینطوری دوام سکس بیشتر میشدش کیرم از حالتی که داشت شل میشد دیگه شق شق بودش گفتم مدل سگی بشو مدل سگی شد کمی اینجوری حال کردیم اما انگاراستیل ما برای هم مناسب نبودش برای این کار اومدم پایین تخت اون پاهاشو از تخت آویزون کرد بعد پاهاشو دادم بالا شروع کردم به کردن دستم رو تخت تکیه داده بودم اونم با دستاش لنگشو نگه داشته بود حسابی عرق کرده بودیم داشتیم جیغ و داد میکردیم نه خیلی بلند واقعا تنگ بود دوس داشتم کمی راحت تر بودش خسته شده بودم نمیدونم چرا آبم نمیومد اونم ارضاع نمیشد که دست از کردن کشیدم بعد چهار پنج دقیقه رفتم رو تخت گفتم بزار من دراز بکشم دراز کشیدم گفتم بیا روم اینطوری هم میکردیم اما باز حال نمیداد جدا میگم خیلی تنگ بود برای همین اصلا راحت نمیشد تو کسش کرد دیگه کلافه شده بودم گفتم مهناز تو بخواب دوباره اون دراز کشید روش رفتم شروع کردم همین سکس عادی نمیدونم چرا نفس ام گرفته بود بعد چند دقیقه بلند شدم کمی ازروش گفتم ارضاع شدی گفتش نه خندم گرفت گفتش تو چی گفتم نه نگاهی به کاندوم انداختم آش ولاش شده بود انگار کمی از کیرم تو کسش رفته بود بدون کاندوم میگم چرا آخرا لذت داشت گفتم دکتر هست دلیل نمیشه مریض نباشه برای همین بی خیالش شدم شروع کردم لباشو خوردن و سینه هاشو خوردن اونم دستشو کرده بود توموهام البته موهام چون ژل زده بودم سفت بود کمی اما خیلی باهام ور میرفت دیگه قاطی کرده بودم همونطوری که کیرمو فقط میمالیدم به کسش میگفتم جونمی جون مهناز کجااااس اون شوهر بی شرفت ببینه دارم میکنمت حیف تو که ماله اون باشی البته اینا رو از شهوت میگفتم میدونستم خیلی رذلی بودش این حرفا اونم میخندید میگفتم کیرمن بزرگتره یا شوهرت گفت ماله شوهرم گفتم جدی گفتش آره کیر من کلفت بودش18 سانتی میشد اما میگفت ماله شوهرش بزرگتره شوهرش45ساله بودش بچه هم نداشتن.همینطوری کیرمو میمالیدم نمیدونم چرا خستگی اومده بود سراغم دیگه از روش بلند شدم کمی آبم اومده بود اما همشو توی رکابی ام ریختم دیگه حس کردن نداشتم بدنامون داغ داغ بودش گفتم ارضاع نشدی گفتش نه کمی بلند شد گفتم خسته شدم گفت منم من دراز کشیدم دوباره بغلش کیرمو دست مالی میکرد منم دستمو به کسش بردم دنبال چوچولش بودم چند باری ور رفتم گفتم خوبه ادامه بدم گفتش اوهوم گفتم دوس داری کستو بخورم گفتش آره که خودمو به نشنیدن زدم شروع کردم بوسیدن لباش نمیدونم چرا تو داستان های سکسی بعضی ها میگن کیرمو تو کون طرف میکردم بعدش تو دهن طرف میکردم بعد لب میگرفتیم به نظرم کس شره یا اگه واقعی باشه خیلی کثیفن من کیر خودمو توکسش کرده بودم دوس نداشتم برم کسشو بخورم فقط حرفی پرونده بودم بعد لب گرفتن یه پام رو بالا دادم اون اومد لاپشو لای پام گذاشت شروع کرد مالیدن کسش به روی ران پام منم با تف خودم شروع کردم به جق زدن دیگه خسته شده بودیم همینطوری اون خودشو میمالوند به پام آه و ناله میکرد منم آه میکردم که با قیمانده آبم اومدش پخش شد رو کونش که گفت آااه آه که نگو آهش از این بود اونم همزمان کمی ارضاع شده بود دیگه واقعاااااا به معنای واقعی کلمه خسته شده بودم دوس داشتم یه لگد بزنم دوکی رو پرت کنم بگیرم بخوابم تا صبح .اما کلی تحویلش گرفتم هر دو نفس نفس میزدیم تو بغل هم ولو شدیم چند دقیقه لب گرفتیم کمی بدن همو با پارچه پاک کردیم تو بغل هم خوابیدیم همش ترس داشتم نکنه صاحبخونه فردا صبح بیان از شهرستان برای همین ساعت گوشی رو روی شیش تنظیم کردم صبح خسته کوفته بلند شدیم تو بغل هم من زودتر شورتمو پوشیدم دوس نداشتم یعنی ندارم زنی از پشت منو ببینه نگاه بهش میکردم دیدم از اون دکتر یه زن لخت اونجا مونده که دراز کشیده یه دکتر متخصص لباس پوشیدیم بغلش کردم کلی بوسیدمش لب گرفتیم تشکر کردم گفتش برو پایین ببین کسی نیس رفتم دیدم نه نیومدن اون رفتش بیرون گفت وای میسه منم بیام با هم بریم جمعه ای دور بزنیم رفتن هم رفتیم که پدرمو در آوردش اینقده پیاده روی رفتیم تو پارکی ولی خیلی خوش گذشت بهم گفت که شوهرش تا سه سری میتونسته پشت هم سکس کنه اما تو خیلی زود بریدی منم گفتم آخه روز قبلش خیلی با خودم ور رفته بودم بعد اون دیگه سکسی نکردیم فقط دو بار تو مطبش مانتوش تاپشو در آورد سینه هاشو خوردم و لب گرفتیم اما سکس نکردیم من سر کمتر از یه سال با دو تا زن شوهردار سکس کردم اما اینو بگم فقط وفقط تقصیر یه دختری بود که در حقم نامردی کرد نمیخواستم حتما ماله من بشه اما در اوج ابراز علاقه ای که بهم داشت و دوستم داشتو میگفت سر کارش نزارم منو ول کرد این ماجرا چند ماه قبل این بود که تهران بیام و تواون چند ماه خیلی سمتش رفتم اما پسم زد همیشه بهش میگفتم ببین تو بهترین هستی هر وقت خواستگاری خوب و عالی اومد من کنار میکشم میگفت امیر این حرفو نزن تو رو خدا امیر من دوستت دارم برات صبر میکنم تا درسم تماش بشه تو هم اوضاع مادیتو رو براه بشه هیچ وقت دختری باهام اینکارو نکرد اگه هر دختری بود اونقده غصه دار نمیشدم ولی اون خوارم کرد هیچوقت هم نخواست دیگه باهام حرف بزنه چون وقتی داشت ولم میکرد فقط توعصبانیت چند تا فحشش دادم و به فحش حساس بود گفت تو یه عوضی هستی روی خودتو نشون دادی اگه پولدارترین دختر و زیباترین دختردنیا بودش اونقد برام مهم نبود اما محبت هایی که تو سه ماه بهم داشت هرروز اسم ام اس و اینکه امیر دوستت دارم و مهم اینکه دختری سالم بود که مطمئن بودم و هستم با کسی دوست نبودش با وجود زیبایی خوبش و خانواده اصیلش ولی من فقط هیچ خطایی نکردم بعد اون ماجرا بود که دیگه حرمت خیلی چیزا رو نگه نداشتم و رابطه با زن شوهر دار رو که گفتنشو گناهی بزرگ میدونستم چند سری انجام دادم ناراحتی من نبود برای اینکه اون ولم کرد از این بود که بعد اینکه ولم کرد حاضر نبود حتی یه بارم بیاد تو همین چت عادی باهام صحبت کنه انگار وجود خارجی نداشتم هیچ گناهی نکردم هیچ خطائی نکردم وقتی گفت امیر تلاشتو بکن من فقط تو رو میخوام میگفتم روزی میری میدونم نمیریسم بهم اما وقتی میری یهویی ولم نکن میگفت امیر نگو تو رو خدا این حرفا رو بغض ام میگیره من اگه تو ولم نکنی ولت نمیکنم اما سر آخر اون بی خیالم شد با زیباترین دخترا بعد اون دوس شدم که قیافه اون مقابلشون معمولی بود مثلا دوس دخترای تهرانیم قیافشون واقعا زیبا بود و قد بلند یکی 178 یکی 175 اما بااین حال نتونستم فراموشش بکنم .هرگز دختری رو گول نزدم اما بعضی دخترا رو دوس میشدم سریع بهم میزدم و دل دو تا دختر رو بد شکوندم خدا منو ببخشه. زمانی هم این دختر سمتم بیاد دیگه قبولش ندارم تا توضیح نده چرا یهو سر دو روز یهو بی خیالم شد تا حدی که جواب اس ام اس امو نمیداد.ببخشید از داستان اصلی دور شدیم خیلی دوس دارم نظراتون رو چه در مورد داستان سکسی ام چه هر چی خواستین بدین.

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     
#196 | Posted: 21 Apr 2011 11:43
بردگی برای معلمم

در سالهای ابتدایی مدرسه من شاگرد نسبتا کودنی بودم و همواره کارهایی می کردم که باعث خنده دیگران میشد.اما در دبیرستان اتفاقی افتاد که خیلی جالب بود بطوری که مسیر زندگی منو تغییر داد.دبیر جدید انگلیسی من در سال دوم بسیار زیبا بود . خانم تاچر تقریبا 30 ساله بود. از آنجایی که من شاگرد درس نخوان و شلوغی بودم در کلاس باعث خنده همکلاسیام و به هم خوردن نظم کلاس .می شدم.و به همین علت هم خانم تاچر بارها منو از کلاس بیرون کرده بود
اما یک روز که طبق معمول باعث به هم خوردن نظم کلاس شدم خانم تاچر به من گفت که بعد از کلاس بمونم تا منو ادب کنه.بعد کلاس من برگشتم توی کلاس پیش خانم تاچر.او به من گفت : کریستینا میز منو تمیز کن . من هم میز رو کمی جمع و جور کردم.زمان می گذشت .سپس خانم تاچر به سمت در کلاس رفت و در رو بست و اونو قفل کرد بعد برگشت و روی صندلی نشست . کفشهاشو درآورد وبعد جورابهای نازک بلند و سیاهش رو از پاش کشید بیرون.من چیزی نمی فهمیدم جز اینکه دیدم خانم تاچر پاهای خیلی زیبایی داشت و یک انگشتر نقره ای با یک نگین قرمز تو انگشت پاشون کرده بودن.خانم تاچر گفت : کریستینا یه لحظه بیا اینجا.من رفتم جلو نزدیک معلمم کنار میز ایستادم.خانم تاچر گفت : کریستینا میخوای این درس رو پاس کنی .گفتم : البته خانم تاچر.او گفت : ولی من قصد ندارم توی این درس به تو نمره قبولی بدم برای تو خیلی دیر شده که خودتو به سطح کلاس برسونی و نمره قبولی بگیری اما اگه تو .دستور منو قبول کنی به تو نمره قبولی میدم
اون چیه خانم تاچر ؟ فقط بگو موافقی یا نه؟ من البته که موافقم ولی خوب بگید شرط چیه.خانم تاچر گفت : کریستینا زانو بزن.من هم روی زمین در مقابل معلمم زانو زدم.گفت : حالا خم شو جلو تا صورتت بین انگشت های پاهای من قرار بگیره.من پرسیدم ولی چرا ؟ خانم تاچر گفت : هیچ کس حرف احمقی مثل تورو باور نمیکنه اگه بگی که من بهت گفتم پاهامو بو بکشی ولی در عوض من می تونم تورو مردود کنم. پس خم شو بینی ت رو به پاهام بچسبون و دهنت رو ببند و بو بکش.من شوکه شده بودم.خم شدم و بینی مو لای انگشت های پای معلمم بردم و دهنم رو بستم و وقتی می خواستم نفس بکشم مجبور بودم پاهای عرق کرده خانم تاچر رو بو کنم.خانم تاچر گفت : خوب بگو چه بویی میده ؟ از صبح تو کلاس پاهام توی کفشهام بوده و کلی عرق کرده .جواب بده برده من چه بویی میده ؟ سپس خانم تاچرپاهاشو روی لبهای من گذاشت و فشار داد .نم روی پاهاشو و بوی عرقش رو احساس میکردم.او گفت : از امروز به بعد تا آخر ترم تو باید هر روزبعد کلاس پاهای عرق کرده و نمدار منو با زبونت تمیز کنی در حالیکه من روی صندلی می شینم و کاغذهامو مرتب می کنم.اما نه ممکنه این به اندازه کافی پست کننده نباشه با تو باید خشن تر از این رفتار کنم.روی زمین دراز بکش.من روی زمین دراز کشیدم خانم تاچر پای چپش رو روی صورت من گذاشت و خیلی محکم فشار داد و بعدبا انگشت بزرگ پای راستش با لبهای من بازی کرد.من متوجه شدم که زیر پاهای خانم تاچر خیلی نمناک و کثیفه.خانم تاچر گفت از این به بعد فکر نمیکنم توی کلاس بخندی چون به قدرت من پی بردی.حالا بلند شو و با زبونت پاهامو خوب تمیز کن.من بلند شدم و با زبونم پاهای خانم تاچر رو اونقدر لیس زدم تا کاملا تمیز شد.بعد گفت حالا برو و من به سمت در حرکت کردم ولی خانم تاچر منو صدا زد و گفت بیا جایزه امروزت رو بگیر و بعد برو.خانم تاچر آب دهنش رو تف کرد رو زمین و گفت اینو بخور.من حالم داشت به هم می خورد ولی مجبور بودم خم شدم .آب روی زمین رو خوردم و بعد اجازه داد که برم.

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     
#197 | Posted: 21 Apr 2011 11:52
ترنی سکس رویایی
اول از همه سلام عرض می کنم خدمت همه ی عزیزایی که این مطلب رو دارن می خونند، خواننده های عزیز می تونن از همه قشری باشن، می خوام اول از همه مهم ترین اعتقاد خودم که زندگیم رو روش پایه ریزی کردم به همه بگم، به نظر من همه ما انسان ها اومده ایم که از بودن خودمون، در کنار هم بودن و خلق موقعیت های تازه از زندگی و بودن و شدن خودمون لذت ببریم. خوب شاید یک از مهم ترین راه های لذت بخشی و لذت بردن از زندگی و بدن خودمون و دیگران سکس هست. سکس مثل یه راز سر به مهر در طول تاریخ هست، خیلی در مورد حرف زده شده، تئوری هایی داده شده ولی هم چنان زیباترین تعامل بشری و جسم های انسان ها هم چنان سکس هست، شاید شما هم شنیدید که مهم ترین عضو جنسی انسان مغزش هست، بله! این نقش رو آلت تناسلی شما به عهده نداره، این مغز هست که می تونه کیفیت و کمیت ارگاسم شما رو به دست بگیره، متاسفانه در طول تاریخ ما ایرانیان ( البته در بیشتر دنیا هم ) به سکس به عنوان یه ابزار شیطانی و طعمه شیطان برای انسان نگاه کردیم، حتی این عمل رو زشت و تنها فایده اش رو تولید مثل می دونستند، انسان های اون دوره و زمونه به علت این که مغزشون این مهم ترین عضو جنسیشون ناراحت و ناخشنود بود از این عمل، لذتی هم که موقع ارگاسم ( البته ارگاسم بیشتر برای مردان اتفاق می افتاد تا زنان! ) براشون لذت باید و شاید رو نداشت، متاسفانه بر اثر قانون پارادایم این افکار همین طور به ما هم رسیده، بسیاری از مردم در دنیا همچنان مانند پدربزرگانشون فکر و عمل می کنند، در ایران مردانی که آنال سکس رو امتحان می کنند و ازش لذت می برند رو " کونی " خطاب می کنند، این لفظ که از گذشته ها نه چندان زیبا به یادگار مونده ناشی از پارادایم ذهن هاست، گذشتگان ما فکر می کنند که سکس فقط برای تولید مثل هست، حالا که آنال سکس مردان تولید مثلی رو موجب نمیشه، پس زشت و غلط و بد هست. اما من فکر می کنم ما انسان ها لایق افکار زیبا تر و بهتر و انسانی تر از این گونه تفکرات قدیمی هستیم، افکار قدیمی برای گذشتگان و مردگان و خاک گور هست، در دنیای نو ما باید خودمون بر اثر معیار تازمون اعمال رو بسنجیم، یکی از علت های نوشتن این متن این بود که می خواستم با یادآوری اون خاطره و به کار انداختن مغزم، عضو جنسیم، لذت اون لحظات رو زنده کنم و دوباره ازشون لذت ببرم، در ضمن با خوندن متن خودم صحنه ها دوباره برام زنده بشه. غده پروستات که در ورودی آنال مرد ها وجود داره یکی از مراکز مهم برای لذت بردن هست، من هم چند بار خودم مالش این غده رو امتحان کرده بودم و متوجه کیفیت انزال در مقایسه با حالت بدون مالش پروستات شده بودم تصمیم گرفتم تنهایی برای یک هفته برم تایلند، مرکز سکس! نمی خواستم مثل مردگان تو قبر من هم فکر و عمل کنم، با معیار های خودم می خواستم پنجره ای جدید از لذت رو به زندگیم باز کنم. پس کارای مربوطه رو انجام دادم و بلیط و پول و همه چیز رو ردیف کردم پاشدم رفتم، وقتی رسیدم اونجا، یه راست رفتم هتل، دخترای تایلندی زیاد خوشگل نبودن ولی ملس و بامزه بودن و مهم ترین چیز همون بین پاهاشون بود، منظور کسشون نیست، کیرشونه!

دخترای ترنی ( دو جنسه ) اولین هدفم برای اومدن به اینجا بود، بالاخره دو تا دختر ترنی توپ پیدا کردم، مهم ترین چیز سایز کیرشون بود، از کیرشون عکس داشتن! بهم نشون دادن و خوشم اومد، یکیشون که اسمش امی بود سایز کیرش ( که بعدا ازش پرسیدم ) 22 سانتی متر بود، امی یه فول اسلیپ سیاه رنگ تنش بود و پنتی هوز فیشنت سیاه پوشیده بود که حسابی سکسیش کرده بود، لباش رو هم صورتی ملایم کرده بود که می خواستم تو خیابون بگیرم لباشو بخورم، و اون یکی هم که اسمش لین بود که اون یه فول اسلیپ آبی تیره تنش بود و پنتی هوز ساده توری سفید پاش بود که با کفشای پاشنه بلندش حسابی سکسی نشونش میداد، ولی مهم تر از همه کیر 17 سانتی متریش بود! باور نکردنی بود، یه دختر دو جنسه کیر به این بزرگی داشته باشه، سینه هاشون هم خوب بود، زیاد بزرگ نبودن ولی خوب بود، ، لین خوشگلتر از از امی بود، پول و کارایی که می خواستم رو باهاشون طی کردم و رفتیم هتل، از ایران کلی کاندوم با خودم آروده بودم، از ایدز و اینا می ترسیدم، از پله های هتل رفتیم بالا و رسیدیم اتاق من، تخت دو نفره داشتم سه تایی رفتیم تو تخت، من به پشت روی تخت دراز کشیدم، اول امی شروع کرد باهام لب گرفتم، خیلی جانانه این کار رو می کرد، زبونش رو هل می داد تو دهنم و زبونش رو تیر می کرد و دور زبونم می چرخوندش، من هم سعی می کردم کارایی که اون می کنه رو انجام بدم، لین هم داشت بدنم رو می مالید و با دستش منو لمس می کرد، لبای امی خیلی خوشمزه بود وقتی زبونمو می کشیدم رو لبش یه چیز خوشمزه رو حس می کردم رو لبش، لین هم داشت هم چنان من رو لمس می کرد و یواش یواش دکمه های پیرهنم رو باز می کرد، خواستم طعم لبای لین رو هم بچشم، برای همین جای امی و لین رو عوض کردم، لین لباشو آورد و گذاشت روی لبم و شروع کردیم به لب گرفتم، امی هم حین لب گیری ما، پیرهنم رو کامل دراورد شروع کرد به لیسیدن و مکیدن سر سینه هام و چنگ انداختن بهشون، لین لبام رو می لیسید و من داشتم حسابی حال می کردم و چشامو بسته بودم که احساس کردم که لین داره گردنمو می لیسه، اوی! هیچ وقت فکر نمی کردم اونجام هم حساس باشه، لین داشت گردنمو می لیسید و امی هم سینه هامو، پلکام از شدت حشر داشتن می لرزیدن، امی رفت پایین تر و بالاخره زیپ شلوارمو باز کرد و من با چشمای باز بهش نگاه می کردم، شلوارمو راهت از پام درآورد و بعد از روی شرتم سر کیرم رو می لیسید، لین باز اومده بود بالاتر و داشت ازم لب می گرفت، امی بالاخره رضایت داد و رفت سراغ کیرم یه کاندوم خاردار بهش دادم و کشیدم رو سر کیرم، لین بهم گفت پاهاتو بده بالا تا منم کونت رو بلیسم، امی رو حالت 69 رفت رو کیرم و لین هم رفت سراغ سوراخ کونم، امی اول با لباش تمام کیرم رو بوسای کوچولو زد و بعد سرش رو فرو کرد تو دهنش و با دست دیگش می خواست برام به صورت جلقی دستش رو بالا و پایین کنه ولی من بهش گفتم که فقط با دهنت این کار رو بکن، لین هم فقط داشت سوراخ بی مو کونم رو می لیسید، وای داشتم می مردم، کیرم رو امی خیلی شدید می مکید، باور نمی کردم بتونه این همه محکم بمکه، کیر امی از زیر دامن کوتاهش که حالا مانع دیدن شرتش نمی شد کیرش رو نمایان کرده بود، کیرش از شرت زنونه کوچیکش زده بود بیرون، وای خیلی بزرگ بود، حشری شده بودم و شرتش رو کمی کشیدم پایین و پوست کیرش رو کمی هل دادم عقب و یه بوس از سر کیرش برداشتم و بعد یه کاندوم خاردار هم سر کیر اون کشیدم، امی کیرم رو از دهنش در آورد و بهم گفت: کیر دوست داری؟ منم گفت آره. و بعد گفت پس بار بخورش، بعد شروع کرد به ساک زدن، لین بد جور داشت سوراخم رو می لیسید و حشریم می کرد تا باعث بشه کیر خوش فرم امی رو براش ساک بزنم، سر کیر امی آنچنان بزرگ و خوشگل و خوشفرم بود که فقط می خواستم اون قسمت مک بزنم، کم کم داشتم بر اثر ساک زدنای امی نزدیک می شدم که گویا امی متوجه شد و از روی کیرم بلند شد، منم بلند شدم و امی رو انداختم رو تخت و اول یه لب کوچولو ازش گرفتم بعد لباسش رو در آوردم، بعد لباس لین رو دراوردم، حالا هر کدومشون یه شرت داشتن که کیرشون از شرتشون زده بود بیرون، سینه های لین خیلی خیلی خوشگل بودن، پرتقالی، سف و سر بالا با نوک قهوه ای روشن، افتادم روی لین با آرامش شروع کردم به لیسیدن سینه هاش، امی هم رفت از پشت سر سوراخ کونم و انگشتش رو گذاشت رو کونم و فرستادش تو، خیلی خیلی تنگ بودم، با اینکه چند بار با هویج و خیار کونمو گاییده بودم ولی وقتی انگشت امی رفت تو کونم احساس درد کردم، امی بعد شروع کرد به عقب و جلو کردن و چرخوندن انگشتش توی کونم، من هم چون حشری شد بودم بیشتر سینه های لین رو می مکیدم، امی می خواست انگشت دومش رو هم وارد سوراخم بکنه که من بهش گفتم که نمیشه و درد دارم، اونم رفت سراغ کیفش و یه چیزی آورد و زد به کونم و با یه انگشت با اون کونم رو ماساژ داد، بعد با دو انگشت امتحان کرد و رفت تو سوراخ کونم، ناخن های دراز امی کمی اذیتم می کرد ولی بالاخره سوراخم جا باز کرد و امی دو انگشتی توش رو می چرخوند، دیگه دست از سر سینه های لین برداشتم و بهش گفتم رو تخت خودش رو کمی بکشه بالاتر چون می خوام کیرش رو ساک بزنم، این مدلی که کسی به پشت دراز بکشه و من براش ساک بزنم رو خیلی دوست دارم چون اختیار اینکه چقدر کیر بره تو حلقم رو خودم مشخص می کنم، اول کیر لین رو بو کردم، کیرش یه بوی خوبی میداد، بعد خایه هاشو لیسیدم، عاشق بوی خایه هاش شده بودم، سریع یه کاندوم کشیدم رو سر کیرش، بعد خایه هاشو تو دستام گرفتم و لیسیدمشون، امی همچنان داشت کونم رو حال می داد، رفتم سراغ کیر لین، زبونم رو آوردم بودم بیرون تا کیرش رو تا ته حلقم بفرستم تو، وای فقط یه کوچولو از کیرش بیرون می موند و بقیه اش رو می کردم تو دهنم ( یه کیر 17 سانتی رو ) تو این حین که کیرش رو هی در می اوردم و هی می کردم تو دهنم بودم که امی انگشت سوم رو هم کرد تو کونم، کیر لین رو در آوردم و یه آه بلندی کشیدم و سرم رو گذاشتم رو پاهای لین و فقط آه می کشیدم، بالاخره تونستم خودم رو جمع کنم و از لین عاجزانه و با حشر زیاد خواهش کردم کیرش رو بکنه تو کونم، امی انگشتاش رو از توی کونم در آورد و لین اومد دم کونم، من هم خودم رو تا حالت سگی گذاشتم، بعد از چند ثانیه که فکر کنم داشت کیرش رو آماده می کرد کیرش رو گذاشت دم کونم، سر کیرش رو کرد تو کونم و نگهش داشت، سوراخم کمی خودش رو جمع کرد، امی اومده بود جلو صورتم و انگشتاش که تو کونم بود رو گذاشت تو دهنم و گفت نترس ماده که به کونت زدم خوردنیه، من هم انگشتاش رو لیسیدم و خوردمشون،لین داشت پشتم اروم آروم کیرش رو می کرد تو کونم، به جایی رسید که لین وایساد و من خایه هاشو احساس کردم که خورد به کونم، امی هم جلوم نشسته بود تا من بتونم براش ساک بزنم، لین شروع کرد به کردن کونم، وای وقتی کیرش رو می کشید بیرون و هلش میداد یه احساس خیلی خوبی بهم دست می داد، حشری شده بودم و کیر امی رو با عجله و نا هماهنگ می خوردم، لین با ریتم و خیلی قشنگ منو می کرد، تنها چیزی که می تونستم بگم آه ه ه ه ه ه هام بود و خواهشام برای ادامه کارش، چند دقیقه بعد دیگه حشرم زده بودم بالا و کیر امی رو از دهنم درآوردم و سرم رو گذاشتم رو تخت و فقط آه و ناله می کردم و از لین خواهش می کردم که کونم رو محکم بگاد، چند دقیقه بعد امی و لین با هم حرفی به زبون خودشون زدن و امی رفت پشت من و لین کیرش رو از کونم در آورد،امی من رو پشت و رو کرد و من به پشت دراز کشیدم رو تخت، بعد جفت پاهام رو انداخت رو دوشش و به سوراخ کونم که از بین پاهام افتاده بود بیرون کمی از اون مایع زد و سر کیرش رو کرد تو کونم ( پوزیتیش ساید دیش ) بعد آروم آروم کیرش رو هل داد تو تا اینکه کمی از کیرش رو بیرون مونده بود رو نتونست بفرسته تو و بعد شروع کرده به گاییدن کونم، وای کونم خیلی خیلی باز شده بود و داشت توسط یه ترنی خوشگل و کیر کلفت گاییده می شد، لین هم اومد روم دراز کشید و کیرش رو به زور چپوند تو حلقم، اول خوشم نیومد بعد عاشق این حرکت شدم، وای چقدر خوب بود، با کیرش تو دهنم تلمبه می زد و من حال می کردم، وقتی کیر امی میرفت تو کونم احساس می کردم رد کیرش تو کونم می مونه و نقشی تو کونم میزاره، وای کیرش خیلی بزرگ و کلفت و خوشفرم بود، هم تو کونم و هم تو دهنم داشتن تلمبه می زدن، لین البته برای نفس کشیدنم گاهی کیرش رو درمی آورد و بعد شروع می کرد به گاییدن دهنم، امی خیلی سریع تر با فرضی کیرش رو می فرستاد تو و میاوورد بیرون، تو این حالت دادن بودم که متوجه شدم امی انگشتای پام رو کرده تو دهنش و برام می لیسیه، آ ه ه ه ه ه ه ه، خیلی آرزو داشتم که بتونم پاهای یه دختر رو بلیسم و عاشق فوت فیتیش بودم، ولی حالا یه دختر ترنی داشت برام این کار رو می کرد، ولی من نبودم که پاهاشو می لیسیدم، اون داشت پاهای منو می لیسید، چه حس خوبی داشت، لین حالا داشت گاهی اوقات سوراخ کونش رو هم که اونقدر ها تنگ نبود رو هم گاهی که کیرش رو که در می اورد می داد بلیسم، امی دونه دونه انگشتای پای چپم رو می کرد تو دهنش و می خوردشون و به شکل کیر ساکشون می زد، من هم حشری شده بود، چون کاری که امی داشت با پاهام انجام میداد و کیر دوست داشتنی و گندش هم که تو کونم عقب و جلو می شد داشت بهم خیلی حال می داد، به همین خاطر کیر و کون لین رو حسابی زبون می زدم و می لیسیدم، موقع لیسیدن کون لین دو - سه تا از انگشتامو کردم توش، دیدم راحت میره تو، بالاخره با کمی تلاش پنج تا انگشتمو هم کردم تو کنم، به امی گفتم که بیا با هم کون لین رو بکنیم، من به پشت دراز کشیدم و لین در حالی که روش به من بود اومد روم، امی هم کاندوم جدیدی رو کیرش سوار کرد و از پشت لین کیرشو با من کرد تو کونش، ای وای خیلی قشنگ رفت کونش، بدون مشکل! کیرم وقتی داشت به سر کیر امی تو کون لین می خورد یه جوری میشدم، لین هم آخ و اوخش حسابی رفته بود بالا، سر لین رو آوردم پایین تر تا هم خودم راحت تر تلمبه بزنم و هم بتونم ازش لب بگیرم چون لباش خیلی خوش مزه اس، لین داشت ازمون خواهش می کرد که بکنیمش و ما ادامه می دادیم، صدا ها و خواهش های لین حشریم کرد و منم دلم خواست تا کون بدم، از امی خواسم که پاهامو باز کنه و کیرش رو بفرسته تو کونم، کونم دوباره جمع شده بود و کیر امی هر چه قدر هم لیزش کرد نفرت تو که نفرت! لین رو از کیرم جدا کردم، خودم دمر شدم لبه تخت و به لین گفتم کونمو بلیسه، بعد به امی گفت که به پشت دراز بکشه و پاهاشو از هم باز کنه چون می خوام خایه ها و سوراخ کونشو بلیسم، اول کاندوم رو عوض کردم، حالا لین زبونش رو می کشید رو سوراخ کونم و زبونش رو تیر می کرد و فرو می کرد تو کنم، منم حشری شده بودم و خایه ها امی رو محکم می مکیدم، لین اونقدر به لیسیدن کونم ادامه داد که ازش خواستم که کیرشو بفرسته تو کونم، وای وقتی کیرش رفت تو کونم انگاری اولین کیری بود که رفت توم، یه حس درد خفیفی داشتم ولی با چند تا عقب و جلو کردن عادی شد و لذت بردن شروع شد، به خاطر حشری شدن افتاده بودم به جون خایه های امی وبا انگشت سوراخ کونشو مالش می دادم، لین حرکاتش تند شده بود و حسابی منو می گایید، من نمی خواستم به این زودی آب هیچ کدوممون بیاد، برای همین از امی خواستم که پاشه، خودم رو تخت به پشت دراز کشیدم و پاهام رو کمی باز کردم تا امی تونست کیرش رو بفرسته تو کونم، بعد کمی تلمبه زد تا روون شد، بعد از لین خواستم بیاد رو کیرم بشینه، حالا هم داشتم کون میدادم و هم کون می کردم، خوبیش این بود که من بی حرکت بودم و فقط لذت می بردم، آ ه ه ه ه ه ه ه ه ه، وقتی کیر امی به پروستاتم می خورد دیوونه می شدم، کیرش مثل سنگ سفت و محکم بود، از یه طرف کون لین که چندان هم تنگ نبود رو می کردم، حشرم به قدر زده بود بالا که دو تا انگشتامو کردم تو دهنم و به حالت ساک زدن انگشتام رو می خوردم، حرکات منظم امی و ضربه خوردنای پروستاتم بهم خیلی حال می داد، از یه طرف کیرم هم یه جای خوب بود، دیوونه شده بودم و حال خودم رو از دست داده بودم، فقط نفس نفس می زدم، لین فکر کنم خسته شد و از روی کیرم پاشد، کمی نفس نفس زدنام رو کنترل کردم، کیر لین رو گرفتم و کشیدمش سمت خودم و کیرش رو ولع تمام کردم تو دهنم، وای چه حالی بود، کیر خوشگل امی داشت کونمو می گایید، از طرف دیگه لین داشت تو دهنم تلمبه می زد، پروستاتم به نهایت تحریک رسیده بود و فوق العاده حشری شده بودم، امی بعد از چندین دقیقه کونمو گاییدن صورتش پر عرق شده بود، کیرش رو از تو کونم کشید بیرون و به پشت دراز کشید و گفت اگه کیر می خوای بیا بشین روش، منم کیر لین رو از دهنم درآوردم و بعد به کیر امی حمله کردم و یه ساک خیلی خوب به کیرش زدم بعد، تا جایی که میشد کیرش رو می کردم تو دهنم، زبونم رو درآورده بودم تا کیر خوشگل و خوشمزش به ته حلقم بخوره، کمی که آتیشم خوابید نشستم رو کیرش ( پوزیشن باترفلای ) و تا ته رفت تو کونم، یه لحظه احساس کردم کیرش زیر شکممه، کیرش خیلی خیلی بزرگ بود، آروم آروم شروع کردم به بالا و پایین شدن رو کیرش، لین هم سرمو گرفته بود و دهنمو با کیر می گایید، البته تو این حالت دیگه نمی زاشتم زیاد کیرش بره تو، تا جایی که می تونستم دهنمو سفت می کردم و کیرش رو محکم می مکیدم ، امی تو بالا و پایین شدنام بهم کمک می کرد، باز تحریک پروستاتم باعث شد حشرم بزنه بالا، از تغییر رنگ امی و لین میشد فهمید وقتی اومدنشون نزدیکه، طبق قرارمون بعد از چند دقیقه که من قرمز شدنشون رو دیدم هر دو کیرشون رو دراوردن، و من جلوشون زانو زدم، کاندوم هارو کشیدن پایین و بعد جلوم شروع کردن به جلق زدن، بعد از چند دقیقه اول آب امی با فشار ریخت رو صورت و گردنم، آبش گرم بود، البته حجم آبش زیاد نبود، بعد لین هم بیشتر از کنار صورتم پاشوند رو زمین و کمیش ریخت رو صورتم، صورتم از آبشون داغ شده بود و آب رو صورت جاری بود، خواستم که کیراشون رو ساک بزنم که دیدم هر دو کیرا خوابن، بعد بهشون گفتم حالا منو ارضا کنید، رفتم رو تخت، امی دو انگشتش رو کرد تو کونم، خیلی حرفه ای بود، دقیقا می دونست که پروستاتم کجاست، دست گذاشته بود اونجا و پروستاتم رو می مالوند، لین هم کیرم رو با یه روال آروم برام می مالوند، چشمام رو بسته بودم و گذر ثانیه ها برام معنایی نداشت، تک تک سلول هام احساس رضایت می کردن، یه حس رضایت پر از شادی، یه حس وصف نشدنی، گویا انگار رو زمین نیستم، بالاخره احساس کردم لحظه ای که هیچ وقت تو عمرم تجربه نکرده بودم فرا رسید، از سرم تا نوک انگشتام احساس کردم رعشه ای به بدنم افتاد، گویا تک تک سلول هام همون لحظه مردن و زنده شدن، احساس می کردم کیرم یه لحظه توی آب جوش قرار گرفت، بعد یه مایع گرم از دیواره درون کیرم بالا رفت، هیچ چیزی رو به مدت نامعلومی احساس نمی کردم، اون لحظه نمی دونم چند ثانیه یا حتی چند دقیقه گذشت ولی من فقط احساس رضایت فوق العاده زیادی رو تجربه کردم، ارگاسمی که به همه ی ارگاسم های قبلیم فرق داشت، از شدت لذت مثل یه شلاق بدنم رو پیچ و تاب میدادم و رعشه ای عظیم به بدنم افتاده بود، نمی دونم چند ثانیه داشتم خودم رو به بالا و پایین پرتاب می کردم ولی می دونم که داشتم لذت بی نهایتی رو تجربه می کردم، گذر زمان برام معنایی نداشت و من از لذت زیادی که به سمتم اومده بود بهره می بردم، بعد از مدت نامشخصی که رعشه زدنم تموم شد بدنم از شدت ارگاسم مثل بید می لرزید و بهم می گفت که من دوباره به زمین اومده ام، من از کاری که کرده بودم خوشحال بودم، چشام رو باز کردم و لین و امی رو دیدم، یادم اومدم که من کجام و چه کاری کرده ام، دوباره احساس رضایت وجودمو پر کرد، لین و امی لباس پوشیده بودن، پولاشون رو همون اول داده بودم، ازشون خواستم ملافه روم بکشن چون می خوام بخوابم، اونا اتاق من رو ترک کردن وقتی سرم رو از سمت در برگردوندم و ساعت رو دیوار رو دیدم باورم نمیشد، سه ساعت گذشته! یعنی 180 دقیقه لذت، 10800 ثانیه حس رضایت و خرسندی، لبخندی زدم و سرم رو از رو دیوار روبرو برگردوندم و به بالا نگاه کردم، انگار چیزی به سقف چسبیده، یعنی از سقف آب می چکه، نه اون آب من بود، یعنی اونقدر به فشار اومده بیرون که رفته اون بالا، لبخندی به لبام اومد، چشام رو آروم بستم و به خواب عمیق و پر از لذت دمادم فرو رفتم.
وقتی بیدار شدم فهمیدم 10 ساعتی هست خوابید، وقتی دیدم که نای بلند شدن ندارم خاطرات دیروز دوباره به یادم اومد، لبخندی زدم و زیر دوش آب گرم غبار خاطرات خوش رو شستم.

پ ن : برای کسایی که جالب بود که بدونن که مدت ارگاسمم چند ثانیه طول کشیده باید بگم که یک بار دیگه به امی زنگ زدم تا مثلا برای یه بار دیگه ازش وقت بگیرم و مدت ارگاسمم رو ازش پرسیدم، اون هم گفت مدت رعشه هام و بالا و پایین شدنام و ارگاسم بیشتر از 1 دقیقه طول کشیده

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     
#198 | Posted: 23 Apr 2011 11:03
سکس اول سعید.
اسمم سعید 18 سالمه 4 سال پیش با یه دختر دوس شدم که اسمش مینا بود 1سال از من بزرگتر بود همه شما میدونید که اولین دوستی علاقه شدیدی توش هس.اینم بگم شماره مینا رو از دوس دختر رفیقم به هزار مکافات گرفتم.1سال تلفنی با هم رابطه داشتیم هنوز ندیده بودمش ولی دوس داشتم و میخواسم بگیرمش (ناشی بودم)سره همین جریان 1سال باهم قهر بودیم که یه روز زنگ زد گفت میخوام ببینمت منم اینقدر خوشحال بودم که نگو.خلاصه ما رفتیم دیدیمش بد نبود ولی خوبم نبود راستشو بخواین وقتی دیدمش به خودم کلی فحش دادم که عاشق کی شده بودم و واسه کی خودکشی کرده بودم!!!بعد از اون دیدار ازش زده شدم ولی میخواسم بکنمش اخه خیلی خرج رو دستم گذاشته بود.کم کم بحث سکس وباز کردم 1ماه طول کشید تا اومد تو راه قرار شد بریم باهم باغ پدربزرگم رفتم دنبالش یه تاکسی گرفتیمو رفتیم کسی تو باغ نبود نه داییم نه کارگرای باغ در خونه باغی قفل بود تو این فکر بودم که چیکار کنم که در باغ باز شدو ماشین داییم که داره میاد به مینا گفتم بره لای درختا که نبیننش بعد سلام لیک با دایی و هزارتا تیه به من دیگه زدم به سیم اخر من که ابروم رفته بود ازتو خونه یه زیر انداز با یه پتو ورداشتم رفتم تو درختا مینا میترسید باراولش بود کنارش نشستم اومدم ازش لب بگیرم بهم گف من یاد ندارم منم گفتم کاری نداره لبامو گذاشتم رو لباش شروع کردم به لب خوری مینا یه دختره خاوری(سوسانو)بود هیکل گوشتی سفید .کمکم لباساشو در اوردم سینه هاش اندازه هلو بود سفید نررررم منم مثل مث وحشیا میخوردم کیرم مث سنگ شده بود داشتم از لذت میمردم لباسامو سه سوته در اوردم باز افتادم به جونش لباش سینه هاش گردنش ایقدر لیس زدم که داش از حال میرفت شلوارشو در اوردم یه شورت توری سفید پاش بودیه کس باد کرده هنگ کرده بودم دوس داشتم از کس بکنم ولی چه فایده که ورود ممنوع بودساک که هر کاری کردم نزد منم بیخیال شدمم رفتم سوراغ کونش سفید مث برف نرم تپل هر چی بگم ار این کون کم گفتم بایه تف جانانه سر کیرم اروم گذاشتم دم سوراخ با فشار داشتم میدادم تو مینا هم که فقط درد داشت میکشید صورتش قرمز با یه دستش دست منو سفت گرفته بود با اون دستشم جلو دهنشو که صداش در نیاد رو خودم کنترل نداشتم دیگه مث وحشیاهمه کیرمو کردم تو ایییییی مث مرد تلمبه میزدم کم کم داشتم ارضا میشدم میخواسم کیرمو در یارم که وقت نشد همشو خالی کردم تو کونش 5دقیقه روش دراز کشیدم.بعد سکس حالم از خودم بهم میخورد شاید من حال کرده بودم ولی مینا فقط عذاب کشید (سکس خوبه ولی باید بدونی معنی سکس چیه که اونوقت من نمیدونسم فکر میکردم فقط خودم باید ارضا شم)البته بعدا جبران کردم

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#199 | Posted: 27 Apr 2011 13:26
افسون، زنی با موهای شرابی

درود
قبل از هرچیز، باید بگم از نوشتن داستان سکسی به دنبال هدف خاصی نیستم، فقط صادقانه بگم، اونقدر خالی بندی های(بخوانید: تشویشات ذهن کودکانه) بعضی از کاربرای سایت رو خوندم که تصمیم گرفتم لااقل اگر قراره یک داستان واقعی توی سایت آپلود بشه،من نویسندش باشم.
امیدوارم خوشتون بیاد و این داستان آغاز حرکتی باشه برای درک بهتر مفهوم داستان سکسی، چراکه اعتقاد دارم این داستان ها به جای اینکه محلی برای ابراز عقده ها و آرزوهامون باشه، می تونه کمکی باشه برای درک ماهییت سکس ، که البته هر انسان عاقلی اینو میدونه که در کشور ما(بنا بر مسائل گوناگونی که از حوصله بحث خارجه)نیاز به کار فراوان هست تا به جایی برسیم که بگیم واقعییت این رابطه رو درک کردیم.
این داستان متعلق به 5 سال پیشه، و تقدیمش می کنم به علی، دوست عزیزم که دلتنگیای نوجوونیمون رو با دوچرخه های بیست و هشت،توی کوچه های خاکی اهواز، رکاب زدیم...

----------------------------------------

مثل هر غروب جمعه دیگه یه چیزی مثل کتری داغ، ته دلم قل قل می زد که پاشو از خونه برو بیرون، مکان علافی ما هم که مثل همیشه کافی نت دوستم علی بود.
در خونه رو که می بستم صدای ننم بلند بود که شب دیر نیای.
خیابونا مثل همیشه نم داشتن، نم آدمایی که مثل شبح، قصه هاشون از دهن پاهاشون توی گوش آدم خش-خش کنون روحتو آجر می کنه ، همون آجری که توی دانشگاه هر روز سیگارمو توی صورتش خاموش می کردم قبل از اینکه بخواد یادم بیاره که کی ام، چی کارم،دنبال چی ام و از این سوالای چرندی که مجریای لوس تلوزیون روز و شب جواباشو می خوان تو وجودت پرچ کنن.
پامو که گذاشتم توی کافی نت دیگه شوخیا و عنترک بازیای رفیقام لعاب سابق رو نداشت، اون روز یه جورایی به قول مرتضی رفیقم جنی شده بودم، پا شدم رفتم ته کافی نت آی دی مسنجرم رو آن لاین کردم که بلکه یکی خودش پیغام بده و ما هم مغزم از زر زدن امروزش ارضا بشه و بکشه از ما بیرون.
اما اینجا هم شانس شاشش گرفته بود. سرم رو بی تفاوت از روی مانیتور چرخوندم. نگام افتاد به نگاه دوتا دختر با لباسی که به ذهنم از جنس روپوشای دبیرستان محله خودمون بود.
از این نیشخندا می زدن که آدم بغضش می شد. از اینا بودن که عقده ی 22 سالم بودن، از همونا که وقتی دنیا لای دندوناش رقص خرد شدن استخونای تحملتو جشن گرفته، با اداهای لوسشون با استفراغ میرسوننت، سرم گردوندم به سمت چپ.
یه پسر حدودا 18 ساله داشت از یکی با اصرار وب-کم می گرفت، حرکات پسره جالب بود، مثل اینا که می خوان یکی رو زور-کن کنن، تمنا و تهدید. روی صندلیش بند نبود، مدام اطرافشو دید میزد و دوباره مثل فرفره می نوشت واسه طرف. آخر قصه بعد از نیم ساعت خایه لیسی یارو وب داد، من دیگه بی خیال خودم شده بودم، از این عادتا نداشتما، اما عجیب این یارو روی نبض نگاهم بود.
صفحه ی وب که باز شد یخ کردم!
بانوی زیبایی با موهای شرابی رنگ ، که یه تاپ سفید پوشیده بود، چند بار برای پسرک دست تکون داد و سریع وبش رو بست، پسره دوباره معلوم بود داشت التماس می کرد.
بی اختیار از پشت همون کامپیوتر به علی که پشت کامپوتر اصلی کافی نت بود پیغام دادم :
علی ببین این پسره که سر کامپیوتر شماره 7 نشسته، داره با کی چت می کنه، آی دی دختره رو می خوام.
علی هم سری آی دی رو واسم فرستاد..
بی معطلی پیغام دادم:
-سلام!
-شما؟!
-سلام رو بی جواب نمیزارن!
-شما؟!
-می گم شما از این صداهای ضبط شده نیستی؟! مدام می گی شما!!!
-شما؟!
- داود!
- میشناسیم همدیگرو؟!
- خیر، اگه میشناختیم، پیغام نمی دادم..
-پس بای!
-چرا؟!
-....

دیگه اون روز جوابمو نداد، خیلی پکر شدم، من گنده دماغ تر از این حرفام که بشینم پای سیستم کس لیسی، اما این یه مورد بدون اینکه بدونم زیر و بم اعصابمو شخم میزد..
فرداش اددش کردم توی ادد-لیستم، منتظر شدم تا آن لاین بشه، اما نشد..
این داستان یک هفته ادامه داشت، هر روز مثل مسخ شده های ولو بودم پای یه کامپیوتر و به امید آن-لاین شدنش ثانیه هارو پر-پر می کردم، همش اون تصویر جلوی چشام بود..
اون ابروهای کشیده و چشمای مینیاتوری..
گونه هاش که مثل تمشک نورسیده، دل آدمو نمک پاش می کرد، اون گردن کشیده و سینه های برآمده که هر وقت بهش فکر می کردم حتی از دست خودم عصبی می شدم که چرا این کارو کردم؟؟ شاید فامیل طرف بوده؟ شاید اصلن نامزدش بوده..
اما نه، اصلا سن و سالشون به هم نمی خورد، پسره هم معلوم بود از این لاشیاست که شب جلق زده و فرداش توی دبیرستان با هزار آب و تاب داستان رو تا اونجا جلو برده که زنه رو لخت کردم..
از خنده های مشمئز کنندش معلوم بود..
از دستش که مدام روی خشتکش می لغزید پیدا بود...
از نگاهاش...
بعد از یک هفته یکدفعه یه پیغام واسه مسنجرم اومد..اما پیغامی که انجماد من بود... درخواست ادد منو رد کرد..
پیغام دادم:
- چرا؟!!!!!!!!!!
- شما؟!
- بازم که می گی شما؟!
یک هفته پیشم ده بار پرسیدی شما!!
-آها! تو همون بچه سیریشی؟
- حالا هرچی، ضمنا بچه سیریش اسم داره!
- اسمت؟!
- قبلا هم گفتم، داود.
- خوب حالا؟
- ادد کن دیگه
- که چی بشه؟
- می خوام دوست هم باشیم..
اصلا آدما میان اینترنت که با هم دوست بشن
یعنی لااقل من اینجور فکر می کنم..
- اما من جنابعالی رو نمی شناسم، واسه باید اددت کنم؟!
- خوب می شناسی..
- که چی بشه؟
- اه!!!!!!!! بعد از یک هفته که منتظرت بودم، حالا داری بازپرسیم می کنی؟
- یک هفته منتظر من بودی؟!
- آره بی معرفت..
- اصلا منو از کجا پیدا کردی..

اگه دوست دخترم بود، هزار و یک قلم دروغ توی آستینم داشتم که تحویل ریشش بدم، اما نمیدونم چرا همه رقمه جلوش خلع سلاح بودم.. از سیر تا پیاز ماجرا رو بهش گفتم،از اینکه وبش رو دیدم از روی کامپیوتر یکی دیگه ، از اینکه یک هفتس حتی توی دانشگاه بهش فکر می کنم، از اینکه این یه اتفاق نادر توی زندگی سراسر تهی من بوده..
یکی دو دقیقه سکوت کرد، بعد پیغام اددش اومد..عین بچه گیام که آغاجونم میزد توی گوشم واسه درسای عقب مونده بغص نشست تو گلوم..واسش نوشتم دمت گرم.. می خوام برم، نمی دونم چرا این صندلی دیگه تاب سنگینی بغضمو نداره..
انتظار جوابش رو نکشیدم، لنگ خیابونا بودم تا ساعت دوازده شب، کوچه ها گشاد شده بودن، چراغا تا روی گونه هام پایین اومده بودن،شب شرجی، زیر پوستم ریشه می کرد..
فرداش بازم رفتم کافی نت، احتمال می دادم بازم تا یک هفته شازده کوچولوی من غیبش بزنه، اما پیداش شده بود، جلوی آی-دیش نوشته بود:

"ای فلانی.. زندگی شاید همین باشد"

پیغام دادم:
- سلام
- علیک سلام آقای بی ادب!
- آخ! چرا؟!
-من اددت کردم، اونوقت بی خداحافظی رفتی؟
- من که گفتم باید برم! حالم خوب نبود به خدا.
- خوب بگی! من قبول کردم!؟
- ببخشید.. نه، نکردی
- از خودت بهم بگو، ما حتی همدیگه رو نمی شناسیم، البته اگه سرکارم نذاشته باشی! شیطون!
- نه به خدا، من که همه چیزو بهت گفتم، اون پسره نامزدته یا...؟
- (با خنده) نه بابا! گیر داده بود، منم حوصله نداشتم ، می دونست وب دارم، منم بهش دادم که دیگه گیر نده.
- خب شما با این ظاهری که دارین بیشتر باعث میشی بهت گیر بده!
- مگه ظاهرم چشه..
- زیبا..
- خوبه خوبه! اینجوریا هم نیست! ضمنن اگه می خوای مخ بزنی به بیشتر از اینا نیاز داری!
- نه بخدا ، صادقانه گفتم.
- همه صادقانه میگن!
- میشه اسمتو بدونم و سنت؟
-اول تو!
- داود / 22 ساله و از اهواز
- اوکی. افسون 29 ساله از ارومیه!

یک آن به خودم اومدم..
بیچاره این اصلا تورو بچه می دونه..

- به نظر تو من بچم؟
- نه! اما تو فکر می کنی من بچم!
-چرا آخه؟!!!!
- به خاطر اینکه تا همین جاشم فکر کردی مخ منو زدی!..

تا 3 ماه طرز حرف زدن شازده کوچولو با من همینطور بود..حتی حاضر نبود وبی رو که به اون پسره آشغال داده بود، به من بده، دیگه داشتم ایمان میوردم که خیلی بدبختم، تا اینکه اون شب از راه رسید..
از توی خونه باش چت می کردم، که واسه اولین بار بدون اینکه دستم بندازه و خیلی جدی راجع به اینکه از خانوادش متنفره باهام حرف زده، آخرشم پرسید، داود تو مگه دوست دختر نداری، پسرای توی سن تو صد مدل دوست دختر دارن، اونوقت تو شب و روز گیر دادی به من..
منم گفتم که اگه داشتم به قول خودت لنگ تو نبودم، ضمنن من از تو هیچی نمی خوام، فقط می خوام باهام باشی، حرف بزنی باهم..همینجوری کافیه..
خودش گفت:
- می خوای با هم تلفنی حرف بزنیم:
- از خدامه..
- اوکی، شمارتو بده.
شمارمو دادم، قرار شد همون شب زنگ بزنه، اما فقط در این حد که صدای همو بشنویم..
در حد صدای همدیگرو شنیدن همانا و تا صبح حرف زدن همانا..
حتی تو صداشم هنوز اون لحن تمسخرآلود بود.. اما چه صدای گرمی داشت..تمام اتاقم زیر التهاب صداش رگ به رگ میشد..

تلفنا شروع شد، اما همیشه اون زنگ میزد ، میگفت خانوادش شکاکن، منم اصراری نداشتم اگر دیر به دیر زنگ نمی زد، آخه هر روزی که زنگ نمی زد خیلی چیزا توی اتاقم گم میشد که اولیش خودم بودم و آخریش خودم.

بعد از شش ماه یه روز پای تلفن بهم گفت بیا اینترنت میخوام بهت وب بدم، نمی دونم چطور آن لاین شدم، با اضطراب خاصی نشستم تا بیاد، اومد و وب داد... وای.. از دفعه قبل خوشکلتر شده بود، یه تاپ لیمویی پوشیده بود و شونه هاش می سوخت زیر اون موهای شرابی دیوونه کنندش، عاشقش بود... عاشق...
وقتی پای وب-کم لبخند می زد، تمام وجودم گُر می گرفت..
زندگی من دیگه اون روال سابق رو نداشت، برکت نگاه نازش حتی توی درس و کار و بارم هم جریان گرفته بود، ننم باورش نمی شد من همون داود سابقم، یه روز که حسابی توی فکرش بودم اس ام اس داد که برم اینترنت، شروع کردم قربون صدقش رفتن، اونم مثل همیشه خودشو لوس می کرد، اما این دفعه یه جورایی اونم به من دل می داد و حرفاش یه شکل خاصی شده بود، آخرش واسم نوشت، داود، مست مستم! دلم میخواست پیشم بودی پسر خوب!
همیشه از اینکه منو پسر خوب خطاب می کرد بدم میومد، احساس می کردم جدیم نمیگیره، اما این دفعه بدون اهمییت بود، واسش نوشتم:
اگه پیشت بودم تو بغلم غرقت می کردم.
نوشت: تو از این حرفا هم بلدی پسر خوب؟!
-آره که بلدم، اما مگه شما اجازه میدی من بهت نزدیک شم
- اگه نزدیک می شدی چی کار می کردی؟
- توی کلمه نمی گنجه..
- حالا اگه بگنجه؟
- افسون
- جانم
- می خوام همیشه با تو باشم..
- داود
- جانم
- منم همینطور..
- پس چرا هروقت می خوام بیام سمتت ، مثل موج منو پس می زنی؟ تا ساحل چشای روشنت چقدر دیگه باید شنا کنم..
- تو هیچی راجع به من نمی دونی
- افسون من عاشقتم، می خوامت، بخدا بدون تو دیگه نمی تونم، می خوام با مامانم راجع به تو حرف بزنم..
- نه!!!!!!!!!!
- چرا آخه!
- زوده هنوز..
-دیوونه نکنه فکر می کنی چون از من چند سال بزرگتری به دردت نمی خورم
- چرت نباف
- پس چی؟
- همین که گفتم ، بای!

تا یک هفته زنگ نزد..زنگ تلفنم شده بود صدای مرگم، هرکی زنگ می زد عین برزخیا می پریدم بالا پایین و وقتی میدیدم خودش نیست ذوب میشدم تو تنهاییم..
آخرش خودم بهش زنگ زدم، خیلی سرد جوابمو داد، بهش گفتم یه باره بگو منو نمیشناسی..
گفت شایدم نشناسم..
دیگه تحمل نداشتم.. قد یک عمر گریه کردم، اونقدر که دیگه به نفس تنگی افتادم، بی تفاوت پرسید:
-واسه چی گریه می کنی؟
-...
-وب می خوای؟!
-...
-چی می خوای؟! واسه من گریه می کنی یا خودت؟! واسه اینکه تا حالا بهت وب ندادم که جلوش لخت باشم؟! واسه اینکه هنوز باهام نخوابیدی؟
اینو که گفت دیگه نفهمیدم چی شد، هرچی از دهنم در اومد بارش کردم، دیگه خودم نبودم، اما اون هیچی نمی گفت، شاد 10 دقیقه فقط فحش شنید..ساکت که شدم.. صدای گریه ش تمام فضای گوشیمو پر کرد..
به گه خوردن افتادم..
قطع کرد و بعد از 2 دقیقه مجدد زنگ زد و همه چیز رو گفت..
از اینکه شوهر داره، از اینکه شوهرش بهش خیانت می کنه اونم جلوی چشمم، از اینکه یه پسر دو ساله داره که اگه اون نبود تا الان 1000 بار طلاقشو گرفته بود، از اینکه 1 سال پیش یه روز اتفاقی واسه برداشتن یه پوشه که خونه جاش گذاشته بوده و سر کار بهش نیاز داشته، میاد خونه و شوهرشو لخت تو بغل یه زن دیگه دیده و از اینکه از یک سال پیش کارش شده اینکه از طریق اینترنت بیادو با همه لاس بزنه تا عقدش سبک شه، از اینکه تا یک ماه پیش منم واسش یه آشغال بودم مثل بقیه اما الان گاهی آرمین پسرش رو اشتباهی ، داود صدا می کنه، از اینکه می ترسه..
داشتم پس میافتادم، باورم نمی شد..
سه هفته هیچ تماسی با هم نداشتیم، بعد از سه هفته تحمل نکردم و باز بهش زنگ زدم، بازم التماس..
-داود ولم کن، بزار به درد خودم بسوزم، من از او شوهر کثافتم عوضی ترم، بزار بمیرم به درد خودم.. من به درد تو نمی خورم، دلم می خواد بمیرم، تورو خدا ولم کن، بهم زنگ نزن

اما مگه می تونستم.. اتاقم بوشو می داد، هواش توی ریه هام بود، خودمم باورم نمی شد.. من دوست دخترای قبلیم رو حتی واسه سکسم قابل نمی دونستم.. اما اونو ندیده فریاد میزدم..

دوباره با هم بودیم اما نه مثل سابق، گاهی یک ربع بدون اینکه حرف بزنیم، فقط سکوت.. سکوت..سکوت میکردیم..
یه روز خبر عجیبی بهم داد..
از فردا می رم دنبال طلاقم.. داود بدون تو دیگه نمیتونم.. یا میشه.. یا..
دو ماه ماجرا ادامه داشت، بعد از دوماه بهم خبر داد که داره میره خونه پدرش، گفت اونجا میمونه تا روزای آخر طلاقش سپری شه، اوایل تابستون بود..
یک ماه بعد بهم گفت می خوام بیام ببینمت..
بهش گفتم خوب من میام اونجا، گفت نه ، اینجا همه منو میشناسن، خلاصه با پسر عمم آرمان، هماهنگ کردیم که چند ساعتی که میاد اهواز رو خونه اون باشیم،آرمان هم چون در جریان بود استقبال کرد، اما افسون خبر داد که پرواز ارومیه به تهران ساعت 4 بعد از ظهر گیر اورده، از تهران همه به اهواز ساعت 7 شب، با این حساب جور نمیشه مگر اینکه شب بتونه بمونه، با آرمان حرف زدم اونم اوکی داد، گفتم شب پیش خودم می مونی، قرار شد با پرواز فردا صبحش برگرده..

یک هفته بعد افسون توی اهواز بود، سرم به هر طرفی می رفت که ببینمش، یه دفعه دیدم یکی از پشت سرم گفت:
-آقا داود؟
برگشتم و دیدم خودشه.. چقدر لاغرتر شده بود.. قدش از اونچه فکر می کردم کمی بلندتر بود، باهاش دست دادم، اما آشکارا دست جفتمون می لرزید، تا ماشین آرمان قدم زدیم، هیچ کدوم حرف نمیزدیم، آرمان هم سلام علیکی کرد و راهی خونه شدیم، سر راه از رستوران آرمان چندتا پیتزا گرفتیم و رفتیم خونه،آرمان فقط کلیدارو به من سپرد و رفت، اومدم بالا دیدم نشسته روی مبل و لبخند می زنه، گفت اینم افسون، دیگه چی می خوای؟
من اما طاقت نیوردم، نشستم زیر پاهاش و آروم گریه کردم..
اون فقط با موهام بازی می کرد، چیزی نمی گفت.. همینش خوب بود..

ده دقیقه ای گذشت که اومد نشست کنارم، بغل مبل:
-چته پسر خوب؟ مگه نمیخواستی منو ببینی؟
-...
سرم و گذاشت روی سینش ، گرماش رو تا اعماق گذشته هام حس می کردم، رگ های آبی رنگ دستاش بهم حس زنده بودن می داد، بوی موهاش نفسمو باز می کرد، دستم رفت تو موهاش، نگاهش کمرنگ شد..
-داود...
دور تا دور قالی مثل گردباد تنبلی که با شاخه ها بازی میکنه دور همیدیگه روی زمین قلط میزدیم، لبامون مهر شده بود به همدیگه زبونش توی دهنم عسل میریخت، سینه هاش رو با دستام آروم می مالیم تو چشاش یه چیزی داد می زد امشب باید پرید میون همون حوض که مادربزرگم توش پاهامونو پاشویه می کرد..
روی من دراز کشیده بود،بارون شراب میریخت روی شونه هام،هنوز لباش رو نمی شد ترک کرد، که دکمه های پیرهنم رو باز کرد..
تمام سینه و شکمم رو آروم گاز می گرفت.. داشتم دیوونه میشدم، من قبل از اینم با چند نفر خوابیده بودم، اما هیچ کدوم همون جا نمی رفتن که من می خواستم، هیج کدوم ناگفته بدنم رو درک نکرده بودن..
دستشو که روی زیپ شلوارم حس کردم ،هرچی پرده توی روحم بود فرو افتاد،
چند ثانیه بعد حلقه گرم لبهاش سر کیرم رو نوازش می داد،با دو تا بوس شروع کرد فرو بردن کیرم رو به درون دهنش که هنوز طعمش زیر لب هام بود، دندونای نیشم رو اونقدر روی لبهام فشار داده بودم که خون رو میشد چشید و از طعمش شورش لذت برد، هربار که کیرم رو تا انتها توی دهنش می کرد روحم تا روی لب هام بالا کشیده می شد و آروم می گفتم:
-افسون ... افسون...
سر کیرم توی دهنش بود و چنون می مکید که احساس کردم دیگه دارم منفجر می شدم، دلم نمی خواست اونجا تموم کنم..
پا شدم و کشیدمش توی بغلم، می لرزید... بغلش کردم و بردم توی اتاق خواب.. پاهاشو باز کردم و خواستم دراز بکشم بین پاهاش که گفت نه.. دوست ندارم داود..
منو کشید روی خودش...آروم سر کیرم رو با بهشت وجودش میزون کردم.. سر کیرم که رفت داخل مثل بید میلرزید.. اشک صورتشو داشت می شست..
مثل اسباب بازیای بچه گیم سفت چسبیدمش.. حاضر نبودم یک ثانیه از بغلم بیرون بره.. وقتی تمامن با وجودش یکی شدم، آروم شد..
شروع کردم عقب جلو کردن، آروم شونمو گاز میگرفت و اسممو زمزمه می کرد. برش گردوندم و خوابیدم روی کمرش، از پشت بازم با کیرم کس کوچولوشو که مثل یه گل کوچولوی صورتی حالا دیگه کمی باز شده بود نوازش می کردم و بازم داخل وجودش شدم..
بعد از نیم ساعت دقیقن زمانی که برگشت و نشست روی من، آروم در گوشم گفت.. میخوامش..
هنوز این جمله از دهنش خارج نشده بود که آروم هلش دادم عقب... تمام آبم روی سینه و شکشمش رو مثل دونه های سپید الماس پر کرده بود..
اون شب تا صبح 5 بار با هم بودیم..
آخرین بارش صبح رفتنش بود، که منو بیدار کرد و بدون مقدمه روی من دراز کشیده و بالا پایین شدنش، مثل نیلی دریا ، روحم رو شونه می زد..
خواستم باز بکشم بیرون که پاهاشو قفل کرد دور لگنم و با نگاه ملتمسش..

توی فرودگاه آروم گونه هام رو بوس کرد و گفت مراقب خودت باش پسر خوب..
- تو هم همینطور شازده کوچولوی من..

دیگه ندیدمش، شمارشم عوض کرد، دو ماع بعد ازش یه ای-میل واسم اومد:

ازش نمیتونم جدا شم، آرمین به پدرش نیاز داره و من به تو..
اما من مادرم..

روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش
در دامن سکوت، به تلخی گریستم
نالان ز گفته ها و پریشان ز کرده ها
دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     

#200 | Posted: 27 Apr 2011 13:26
سارینا و علی کیرکلفت

امروز میخوام یکی از بهترین و شیرین ترین خاطرات سکسمو بنویسم یکماهی بعد از طلاق از یوسف دلم لک زده بود واسه یه کیر کلفت آخه منی که هر شب کیر داشتم حالا واسم خیلی سخت بود سعی میکردم یکیو واسه خودم گیر بیارم که بعد هم واسم مشکل ساز نباشه تا دلی از عزا در بیارم تو دانشگاه یه پسر ترم بالایی بود که یکی از کلاساش با من افتاده بود جنوبی بود چهره برنزه و جذابی داشت تن صداشم خیلی دلنشین بود به هر وقت تو کلاس میدیدمش چشمام فقط به کیرش میخ کوب میشد آخه تو شلوار جین تنگی که میپوشید کمی مشخص بود به نظر میرسید کیر بزرگی داشته باشه همیشه منتظر دوشنبه ها بودم تا اونو تو کلاس ببینم از اول تا اخر که کلاس تمام میشد من شورتمو خیس میکردم دلو زدم به دریا رفتم جلو و به بهونه جزوه خواستم بهش نزدیک بشم ازش جزوه گرفتم و گفتم که چطور اونو برگردونم اونم شماره مبایلشو داد و گفت که بهش تک بزنم تا شمارم بیفته آخه شماره ناآشنا جواب نمیده شمارمو تو گوشیش سیو کرد منم خوشحال برگشتم خونه حدود ساعت 5 عصر بود که گوشیم زنگ خود دیدم بله علی آقاست سریع گوشیو برداشتم و با صدای سکسی جواب دادم ازم پرسید که مشکلی تو جزوه ندارم منم از فرصت استفاده کردمو گفتم که بعضی جاها دست خطشو نمیتونم بخونم اونم واسه فردا ساعت 3 تو دانشکاه قرار گذاشت که بهم کمک کنه منم فردای اونروز به خودم رسیدمو رفتم دانشگاه تو حیاط همدیگرو دیدیمو سلام و احوال پرسی کردیم بعد از مدتی حرفاش شکل عاشقانه به خودش گرفت و کلی هم ازم عذرخواهی میکردو میگفت که منظور خواصی نداره فقط از من خوشش میادو از این مزخرفا من که داشتم از فکر کیرش دیونه میشدم تو دلم میگفتم مرتیکه الاغ عشق کیلو چنده من تو کف کیرتم مرتیکه کیر کلفت اون فکر میکرد که هنوز متاهلم و شوهر دارم واسه همین با احتیاط حرف میزدو همش میگفت که منظور بدی نداره بعد از چند روز دیدو باز دید ما بیشتر شد و چون فکر میکرد شوهر دارم میترسید کسی مارو با هم ببینه و واسه من بد بشه واسه همین ایندفعه گفت که بریم خونه مجردی اون از شنیدن این حرف کلی ذوق کردم فردای اون روز صبح زود به خودم رسیدمو تر گل ور گل کردمو ساعت 9 رفتم در آپارتمانش آیفونو زدمو درو باز کرد رفتم بالا از قبل هم کلی سفارش کرده بود که کسی منو نبینه واسش بد میشه و از این حرفا خلاصه بعد مدتها داشتم به آرزوم میرسیدم خیلی ذوق زده بودم رفتم تو یه خونه مجردی کوچیک ولی ترو تمیز داشت بعد از دست دادن و سلام احوال پرسی روزانه تعارف کرد که بشینم و راحت باشم خودشم رفت تو آشپزخونه شربت و میوه بیاره یه تیشرت سورمه ای با شلوارک همرنگ تنش بود بعد از خوردن شربتو میوه رفتیم جلو کامپیوترش و عکسای شخصی خودشو نشونم میداد وای داشتم از دستش کلافه میدشم این گاگول انگار نه انگار یه کس جلو روشه به بهونه دیدن بهتر عکس کمی خم شدم طوری که بهش میخوردم بعد از کمی گفتم علی جون گرممه با این لباسا راحت نیستم اگه تا عصر تنم باشه که کلافه میشم اونم گفت که اگه راحتی میتونی مانتوتو در بیاری رفتم اطاق بغل لباسمو عوض کردم سوتینمو هم در اوردمو با یه تاپ سفید و شلوارک سفید که نوک سینه هامم زده بود بیرون رفتم پیشش تا چشمش به من افتاد شکه شد یه دقیقه مثه برق گرفته ها خشکش زد بعد رفتم جلو گفتم اگه بدت میاد برم لباسمو بپوشم اونم گفت نه عزیزم من که آرزومه میترسیدم تو راحت نباشی خلاصه دوباره شروع کرد تو کامپیوتر که عکساشو نشون بده منم این دفعه گفتم علی خسته شدم از واسادن اونم به شوخی گفت بیا بشین رو پام منم از این شوخی استفاده کردم و نشستم رو پاش طوری که دقیقا رو کیرش بودم تازه فهمیدم که اونم کیرش شق شده ولی به رو خودش نمیاره با ترس دستشو گذاشت رو سینه هام و از پشت گردنمو میبوسید و همش میگفت سارینا جون نمیخوام فکر کنی دارم ازت سو استفاده میکنم ولی همیشه آرزوی من این بوده که تو رو تو بغل بگیرمو واسه خودم داشته باشم و از این کس شعر ها میگفت من دیگه داغ کرده بودم برگشتم نگاش کردمو اونم شروع به لب گرفتن کرد لبای گرمی داشت خیلی خوب بود کل زبونشو کرده بودم تو دهنمو میمکیدم منو بلند کردو گذاشت رو تخت و همین طور روم خوابیده بود و لب میگرفت صدای ما تو کل فضا میپیچید یواش یواش دستشو برد زیر تاپ و سینه هامو میمالید من که دیگه حشرم زده بود بالا داشتم آخ واوخ میکردم سریع تاپ منو در آورد و مشغول خوردن سینه هام شده بود یواش یواش رفت پایین سراغ کسم از رو شلوارک کمی مالوند واسم و بوسیدشون وقتی دید که بوی خوبی میده و از بوش مست شده بود شلوارکو در آورد و پاهامو از هم باز کردو مثل قحطی زده ها افتاد به جون کسمو شروع به خوردنو لیسیدن کرد کل زبونشو تو کسم میچرخوند منم از شدت لذت جیغ میکشیدم زبونشو میکرد تا ته تو سوراخ کسمو بیرون میکشید دیگه طاقتم تموم شده بود بلند شدم اونو لخت کردمو شلوارکشو کشیدم پایین باورم نمیشد چی میبینم تا حالا کیر به کلفتی اون ندیده بودم کمی بهش دقت کردم که به شوخی گفت که ترسیدی؟ولی دیگه واسه ترس دیر شده سارینا جونم دوست دارم حسابی امروز بکنمت میخوام بگاهمت از شنیدن این حرفا بیشتر حشری شدم و با ولع تمام کیرشو خوردم تا جای که جا داشت تو دهنم میکردم گاهی هم حس میکردم که به ته گلوم میخوره به زور کیرشو تونسته بودم تو دهنم جا بدم خیلی لذت داشت علی هم صداش بلند شده بود نامرد کلی داشت با دهن من حال میکرد گاهی هم میگفت تو تکون نخور و تو دهنم تلمبه میزد از ترسی که زود ارضا نشه کیرشو کشید از تو دهنم بیرون و دوباره رفت سراغ کسم یه بالش گذاشت زیر کمرم تا راحت کون و کسم بالا بیاد وشروع کرد به لیسیدن سوراخ کونم کل صورتش از آب کسم خیس شده بود ولی دست نمیکشید انگار تو عمرش کس و کون ندیده بود بعد از کلی خوردن کیرشو آورد جلو سوراخ کسم گذاشت با یه فشار خواست بکنه تو ولی کیرش واسه سوراخم خیلی بزرگ بود کشید بیرون و تف زد تا کمی لیز بشه راحت بره تو دوباره کیرشو رو سوراخ کسم تنظیم کرد و گفت سارینا جون اگه دردت گرفت تحمل کن تا بره تو این بار با فشار بیشتری کیرشو زد تو سوراخ که صدای جیغ من کل خونه رو ور داشت که اونم گفت آروم تر ممکنه کسی صدای جیغتو بشنوه گفتم آخه علی جون کیرت خیلی کلفته دردم میاد تازه تا ختنه گاه رفته بود تو و با یه فشار دیگه کیرشو تا ته به زور چپوند تو از درد به خودم پیچیدم خیلی کیرش کلفت بود احساس میکردم دارم پاره میشم بار اول که پردمو شوهرم پاره کرد اینقد درد نداشتم بعد که تا ته کرد تو خودشو خوابوند روم که کسم جا باز کنه اشک تو چشمم حلقه بسته بود بعد از چند دقیقه دردش کم شده بود اون یه زره دردی هم که داشت باعث لذتم میشد پاهامو باز کرد و شروع کرد به تلمبه زدن خیلی کیف داشت گاهی هم کیرشو سریع میکشید بیرون از ترسی که ارضا نشه من گفتم که تو کیفم یه کرم تخیری هست بیارم که دیدم خودش رفت سراغ کیفمو گفت ای شیطون فکر اینجاشو هم کرده بودی خنده ریزی زدمو انگشتمو به دهن گرفتم بعد دوبار بعد از زدن کرم مشغول شدیم کیرش از قبل شق تر شده بود و تند تند تلمبه میزد گاهی هم دردم میگرفت منو بلند کرد و سگی خوابوند و زد تو کسم کمرو گرفته بود و محکم تلمبه میزد خیلی داشتم حال میکردم بعد از ده دقیقه خوابید و ازم خواست بشینم رو کیرش و بالا پایین کنم منم از خدا خواسته تا ته نشستم رو کیرش و تند تند خودمو بالا پایین میکردم صداش بلند شده بود و میگفت سارینا جون بکن تند تر خیلی حال میده دوباره بلند شدم نشستم لبه تخت اونم زانو زدو محکم کرد تو و تلمبه میزدو میگفت میخوام جرت بدم سارینا امروز میخوام تا جا داره جرت بدم طوری که تا یک هفته نتونی از درد بشینی با حرفاش بیشتر حشری شدم و یهو تمام بدنم سست شد و در حالی که رونام میلرزید جیغ کوتاهی کشیدمو آبم اومد بعد علی گفت که سارینا نظرت راجه به کون چیه میخوای از کون جرت بدم گفتم بدم نمیاد ولی کیرت خیلی بزرگه میترسم دردم بگیره که گفت نترس من چون با دوست دخترام از کون میکنم بلدم چکار کنم دردت کم باشه بعد از تو کمد دوتا کرم در آورد میگفت یکی واسه بیحس کردن کون منه که کم درد بگیره دومی هم واسه کیره خودشه که لیز و نرم بشه بعد از مالیدن کرما کونمو قنبل کرد و با انگشت اول بازیش داد و بعد سر کیرشو گذاشت رو سوراخ کونم آروم فشار داد کمی درد داشت گفتم تو که این کرمو داشتی چرا به کسم نزدی که دردم نگیره در جوابم گفت که فکر نمیکرده که کسم اینقد تنگ باشه و لذتش به دردشه کمی نگه داشت تا کونم باز بشه و دوباره بقیه کیرشو چپوند تا ته تو کونم جیغی کشیدم شروع کرد به تلمبه زدن و میگفت سارینا میخوام کونتو جر بدم اولش کمی درد داشت بعد دردش کم شدو لذت داشت هر دو داشتیم حال میکردیم تقریبا 2 ساعتی میشد وسط حال کردن بودیم که علی آبش اومدو با فشار تمام ریخت رو کمرم من که باز حشری شده بودم علی شروع کرد به خوردن کسم و با خوردن یه بار دیگه منو ارضا کرد بعد هم دوتایی رفتیم حمام و بعد از حمام نهار سفارش دادیم اونروز تا عصر سه بار دیگه علی از کس و کون منو کرد و واقعا منو جر داد اونروز خیلی حال کردم و بعد امتحانات قبل از رفتن علی به شهرشون باز با هم سکس کردیم ولی این بار شب پیشش موندم و تا صبح فقط منو میکرد و سیر مونی نداشت بعد از هر بار کردن به کسم که نگاه میکردم قرمز قرمز شده بود

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
صفحه  صفحه 20 از 36:  « پیشین  1  ...  19  20  21  ...  35  36  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی حشری کننده ( آرشیو شماره یک ) بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.