| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی حشری کننده ( آرشیو شماره یک )

صفحه  صفحه 20 از 70:  « پیشین  1  ...  19  20  21  ...  69  70  پسین »  
#191 | Posted: 18 Nov 2010 17:01
من و شهرزاد
سلام.من كيوان هستم 20 ساله از امريكا.داستاني كه مي خوام براتون بگم مربوط ميشه به اولين سكسم كه سه سال پيش تو اخرين روزهايي كه تو ايران بودم داشتم. من يك دوست دختر داشتم به اسم شهرزاد ×دختري كه يك موقع خيلي هم دوسش داشتم واقعا هم دختر خوبي بود.شايد نميشد گفت كه خيلي خوشگله اما يك دختر سبزه با سينه هاي بزرگ و يك لب گوشتي با يك صورت يا نمك مي تونه برا هر پسري جذاب باشه. شهرزاد از دو هفته قبل رفتن من وقتي كه فهميد كه قرار از ايران برم مرتب گريه مي كرد.و ديگه حاضر نشد منو ببينه و منم بي خيالش داشتم مي شدم .يادمه دو روز قبل رفتنم به من زنگ زد كه مي خواد منو ببينه فردا, منم با ايم كه خيلي كار داشتم قبول كردم چون دلم براش مي سوخت.خونشون تهران پارس بود و خونه ي ما ونك.گفتم كه بياد خونه ي ما اما گفت كه براش سخته و من بيام پيشش .البته چند دفعه خونشون رفته بودم.خيلي ارش لب گرفته بودم اما تا حالا باهاش سكس نداشتم چون هميشه وختي حرف به سكس مي رسيد يك طوري از اين مطلب فرار مي كرد.ديگه برام عادي شده بود.من تازه لب دادن هم به سختي بهش ياد داده بودم. به هر حال رفتم خونشون .اون گلي هم كه دوست داشت براش خريدم.زنگ زدم اومد دم در و در باز كرد.صورتش قرمز شده بود و معلوم بود كه گريه كرده.نيشستم رو مبل و برام يك شربت اورد. گفتم كه خواهرت كجاست ؟ گفت كه ازش خواسته نباشه تا بتونه با من حرف بزنه گفتم .باشه. اومد بغلم نشست رو مبل يك تاپ سفيد پوشيده بود كه سينه هاي خوشگلش ازش زده بود بيرون.موهاي قهوه اي شو دور صورتش ريخته بود و يك ماتيك صورتي به لباش زده بود.همينطور نيگاش مي كردم بعد هم يك شلوار كوتاه مشكي پاش بود كه روناي تپلش از زير ش اومده بود پايين.با دقت يك بار ديگه از بالا تا پايين نيگاش كردم .نميدونم برا چه مدت به سينه هاش زل زده بودم كه گفت كيوان؟گفتم جانم عزيزم.گفت چي شده ؟گفتم هيچي!بعد شهرزاد دست منو گرفت و گفتش :ديدي تو هم عين بقيه منو تنها گزاشتي؟گفتم كه كي تنهات گزاشته من كه پيشتم.گفت بعني نمي ري؟گفتم كجا؟گفت اذيتم نكت ديگه.گفتم شهرزاد اين روز اخري بازم مي خواي همين حرف ها رو بزني؟گفت برمي گردي؟گفتم اره اگه بخواي(دروغ بهش گفتم"خودشم مي دونست كه بر نميگردم. بعد لبمو به صورتش نزديك كردم, اونم صورتش اورد جلو .لبامو گزاشتم رو لباش و فشار دادم لبامو رو لباش.خيلي خوب باد گرفته بود كه لب بخوره.شايدم از اول بلد بود و فيلم بازي مي كرد..دستم گزاشتم رو شونه هاش و شونه هاش مي مالوندم.بارم كيرم شق شده بود مثل هميشه.اما خوشبختانه از قبل پيرنم رو شلوارم گزاشته بودم چون اين مشكل هميشه بود و منم نمي خواشتم اون بفهمه كه ماليدن شونه هاش انقدر منو حشري ميكنه.بعد تمام مدت خوردن لباش تو فكر سينه هاش بودم .با بند تاپش و كرستش بازي مي كردموقت ماليدنش اون هم اين براش عادي بود چون هميشه تل همين جا ها پيش مي رفت.خيلي دوست داشتم سينه هاش ميديدم فبل رفتن.برا همين به خودم قول دادم كه اين كار مي كنم.گغتم كي مياد بابات؟(شهرزاد مامان نداشت).گفت ساعت 7.من يك ساعت وقت داشتم.هميشه از اين كه از تين جريان ناراحت شه ميترسيدم اما اين بار فرق مي كرد.چون من مطمئن بودم كه ديگه نمي بينمش.پس به خودم يكم جرات دادم.شهرزاد رفت كه برام چايي بياره.اومد و چايي گزاشت و موهامو با دست ناز ميكرد. منم دستمو اوردم و پشتش مثل هميشه.شروع كرئمبه مالوندن پشتش و از كنار دستمو به سينه هاش ميرسوندم و بر مي گشتم.صورتم قرمز شده بود حسابي اونم سرش گزاشته بود رو شونم.من كم كم دستمو از گوشه به سينه هاش رسوندم و بغلش يكم ماليدم,به روي خودش نمي اورد.كم كم دستم قشنگ رو سينش گزاشنم و نوك سينش كه بيرون زده بود بادست مالوندم.كفت كيوان نه.ولي من محكمتر داشنم سينه هاشو مي ماليدم.حالا هر دو تاسينه هاش با هم فشار ميدادم.گفتش كه بس كن كيوان الان بابام مياد.ديگه نمي فهميدم چي مي گه.از زير دستمو كردم تو تاپش و سينه هاشو محكم با دست گرفتم.و فشار دادم طوري كه جيغ زد و اهش در اومد,مي دونستم كه خيلي دوسم داره و فكر مي كنه بر مي گردم و واقعا هم هيچ اعتراضي نمي كردو جز گاهي موقع ها كه مي گفت بسه!اي.!نكنمن مي خوام امروز براتون ادامه داستان بنويسم. يعدش كم كم سينه هاشو مالوندم و تاپش دادم بالا.اونم يدنش داغ شده بود و شيكمش بالا پايين مي كرد.تاپش كه از تنش در اوردم .لبامو گزاشتم رو لباش دوباره و لباش مي خوردم.اونم هميشه از اين كار خوشش مي اومد.حالا داشنم همونطور كه لباش مي خوردم از رو شلوار كسش مي ماليدم.مي دونستم كه دختره و هرگز انقدر كثيف نبودم كه پردش بزنم فقط مي خواستم كه بيشتر حشريش كنم.بهد بند كرستش در اوردم و براي اولين بار سينه هاش ديدم لخت.سينه هاش يزرگ بود يك سر قهوه اي داشت و نوكش زده بود بيرون معلوم بود كه خيلي حشري شده .بعد لبامو از لباش جدا كردم و نوك سينش گزاشتم لاي دندون هاي جلوم و فشارش دادم.جيغ مي زد.نمي دونيد وقتي دختري اين كار مي كنه چقدر بيشتر حشري مي شه ادم.بعد همه سينش كردم تو دهنم داشتم مي خوردمو گاز مي گرفتم سينه هاش قرمز قرمز شده بود.بعد كم كم رفتم پايين و دست مي كشيدم به بدنش اون هيچ كاري نمي كرد فقط نفس نفس ميزد .معلوم بود كه ترسيده.بعد رفتم سمت شلوارش دكمش باز كزدم ولي اون طوري نيشسته بود كه نمي شد درش بيارم.منم از رو مبل كامل بلند شدم و خوابوندمش كامل رو مبل.شلوارشو در اوردم شرتشم با شلوارش در اومد.كسش بكم مو داشت موهاي رزي قهوه اي.يدنش داشت مي لرزيد.اپيرن هودمو در اوردم و بغلش كردم.من سينه پر مويي دارم فكر كردم كه بايد خوشش بياد وقتي موهاي سينم به سبنه هاش مي مالم.محكم بغلش كردم و تو بغلم فشارش دادم.اوتم دستش دور كمرم حلقه كرده بود .فكر كردم كه حالش بهتر شده يكم اروم تر شد.بهش گفتم ناراحتي؟گفت نه. گفتم مي دوني من خيلي بدنت دوست دارم.هيچي نگفت.دستش گرفتم و گزاشتمش رو شلوارم.كيرم حسابي از شلوارم داشت مي زد بيرون.يك نيگاه به من كرد و اروم دكمه شلوارمو باز كرد.شلوارمو در اوردم.از روي شرتم كيرم مي ماليد .گفتم نمي خواي درش بياري.گفت نه .گفتم چرا؟من خيلي دوست دارم .بعد شرتمو در اوردم و كيرم دادم دستش.خيلي هاج و واج مونده بود و منو نيگا مي كرد.سرش سمت كيرم فشار دادم هميشه دوست داشتم اون برام ساك بزنه.اين يكي از ارزوهام بود.صورتش هل دام پايين و كيرم ماليدم به صورتش.يك دفه محكم با دست گرفت و كيرم و يك بوس كرد.بعد اروم كرد تو دهنش.از دهنش در اورد و ليسش زد .بازم همون شيطوني هميشگي داشت.با زبونش كيرمو خيس كرد و گزاشت تو دهنش دوباره.منم تو دهنش عقب جلو مي كردم.چند بار مي خواست حالش بد شه و كشيد بيرون .من كه داشتم واقعا لذت مي بردم دوباره هولش دادم كيرم به زور تو دهنش.شايد دو دقيقه كيرمو خورد.خيلي خوب ساك نمي زد.برخورد دند.ناش به كيرم كيرمو قرمز قرمز كرده بود.قشنگ رگ هاش كه بيرون زده بود مي شد ديد.بعد كم كم ابم دات مي اومد.مي خواستم كيرم. در بيارم اما ابم با فشار تو دهنش خالي شد.خيلي ابم ااومده بود.يكمش از دهنش رو لباش ريخته شده بود.منم بعدن با دستمال لباش براش پاك كردم.بعد پيشش خوابيدم .كلي با هم خگفتيم و خنديديم بعد خواهرش اومد .يك ربع نيشستم و رفتم.الان 3 سال از اون جريان مي گزره .من هنوز گاهي با شهرزاد چت مي كنم نمي دونم دوست پسر داره يا نه ازش نپرسيدم,ولي هنوزم دوست خوبيه.
     
#192 | Posted: 18 Nov 2010 17:02
منو مونا جونم(هدیه باران)نميدونم چطور واستون تعريف کنم درست مثل اينکه همين امروز اتفاق افتاده باشه تمام اتفاقات اون روز مثل يه فيلم داره از جلو چشمم رد ميشه. روزي که من به يکي از آرزوهای زندگيم رسيدم و اون منا جونم بود. من مثل هر روز داشتم بعد از يه روز کاري برميگشتم خونه اونقدر خسته بودم که اصلاً متوجه اطرافم نبودم و با اينکه بارون شديدي ميومد با سرعت زيادي رانندگي مي كردم صدايه ضبط را هم تا آخر زياد کرده بودم دجی اليگیتور با تمام وجودش فرياد ميزد و منو حسابي بالا برده بود توي حال خودم بودم که يه دفعه صداي يه ترمز شنيدم تا اومدم به خودم بيام ديدم از عقب زدم به يه زانتای البالویی رنگ. اه اینم از شانس من. از ماشين پياده شدم رفتم به سمت زانتيا تا ببينم اتفاقي براي رانندش افتاده يا نه. راننده اون ماشين يه دختر 18 19 ساله بود که از پيشونيش داشت يه کم خون ميومد دست و پامو گم کرده بودم نمي دونستم چي كار کنم آروم به شيشه ماشين زدم و گفتم خانم حال شما خوبه آروم چشمشو باز کرد دستشو گذاشت روي سرش و يه اه کشيد سريع از تو ماشينم يه دستمال آوردم و دادم بهش چند دقيقه بد از ماشين پياده شد پيش خودم گفتم که الان چنتا فحش آبدار نثارم ميکنه ولي اون هيچي نگفت و به ماشينا يه نگاه کرد و با تاسف سرش را تکون من گفتم خانم واقعاً ببخشيد اصلاً نفهميدم چي شد خسارت شما هرچي باشه من پرداخت مي کنم اگه حالتون خوب نيست ميخوايد ببرمتون بيمارستان اخه از سرتون داره خون مياد. راستش خيلي ترسيده بودم اخه اون اصلاً هيچ حرفي نمي زد گفتم خانم تو رو خدا يه کلمه حرف بزنيد گفت جدي زدي ماشينو داغون کردي حالا مي خواي واست حرف هم بزنم اون بالاخره حرف زد مثل اينکه دنيا را بهم داده باشن حداقلش اين بود که فهميدم سالمه اون ادمه داد الان پليس مياد حقت را ميگذاره کف دستت. من همین طور هاجو واج مونده بودم در همين لحظه بود که يه ماشين ديگه اومد با سرعت از کنارمون رد شد و کلي اب و گل خيابون را پاشيد به طرف ما. تازه اون موقع بود که متوجه شديم کجا وايساديم به اطرف نگاه کردم اون طرف خيابون یه کافی شاپ بود به اون خانم گفتم بهتره تا پليس بياد بريم اونجا تا هم خودتونو خشك کنيد و هم يه نوشيدني گرم بخوریم خلاصه با کلي اصرار قبول کرد و رفتيم اونجا. 2تا هات چاکلت سفارش داديم و مشغول خوردم شديم اون سرش پایین بود و من هم داشتم زيره چشمي به پيشونيه زخميش نگاه مي كردم. يوش يوش نگام پایین تر اومد ابروهاي خيلي ظريف و باريکي داشت مژهای هاي بلند و چشم های خيلي ناز. پایین تر يه بيني زيبا و لبهایی که آدم دوست داشت اونا را ببوسه. يه کم پایین تر یه گردن سفيد و بلوري بود که از كنار روسريش خودشو نشون مي داد نگاه من به اونجا قفل شده. بود و افكار شيطاني تو سرم موج ميزد پيش خودم گفتم كاش تو يه موقعيت بهتر اونو ديده بودم تو اين فکرا بودم که يه صداه منو به خودم اورد اون بود گفت آه دمه در بده بيا تو به چي نگاه ميکني؟ چشمتو درويش کن. گفتم ببخشيد دسته خودم نبود شما خيلي زيبا هستيد گفت به ميبينم که علاوه بر دست فرمون خوب اين کرا را هم بلديد شما ديگه کي هستيد گفتم من ارش هستم افتخر آشنایی با کدوم راننده رالی را دارم؟ گفت منم منا هستم. باورم نميشد که به اين راحتي تا اسمشو بپرسم بگه واقعاً عجيبه آدم هيچ وقت نميتونه دخترا را بشناسه. آروم گفتم اسم خيلي قشنگي به قشنگي خودتون. اونم گفت اسم شما هم قشنگه به قشنگي راننده گيتون و خنديد منم آروم خنديدم. منا گفت ارش خان پليس که نيومد شما سر حرفتون هستيد؟ گفتم چه حرفي گفت همون که خسارت ماشينو بديد. گفتم آره شما اگه جون هم بخوايد من دو دستي تقديم ميکنم به علاوه من يه صافکار خوب ميشناسم که هميشه وقتي تصادف ميکنم ماشينو مي برم اونجا كارش خيلي عالیه اگه اشکلي نداشته باشه ماشينا را ببريم اونجا. منا قبول کرد و ماشينها را برديم اونجا و قرار شد يک هفته بعد ماشينا را تحويل بگيريم و براي اينکه بعد از تعمير ماشينا به منا خبر بدم شماره مبايلش را گرفتم. خلاصه يک هفته گذشت و تويه اين يک هفته من همش به منا و صورت زيبا و اندامش فکر مي كردم يه شب قبل از اينکه ماشينا را تحويل بگيريم به منا زنگ زدم و از اون دعوت کردم به افتخار تعمير شدم ماشينها و به عنوان عذر خواهي از اون شام را با هم بخوريم. بعد از شام يه ماشين گرفتم تا منا را به خونشن برسونم تويه ماشين منو منا كنار هم صندلي عقب نشسته بوديم اون شب باز بارون ميومد. منا از پنجره بيرونو نگاه مي كرد ولي من داشتم منا را ديد مي زدم سينه هاي واقعاً گرد و خوش فرمي داشت غريزه دروني داشت بيدار مي شد ولي نمي دونستم چي كار بايد کنم نميدونم چي شد که آروم دسته منا را گرفتم و بهش گفتم منا جان تو واقعاً زيبایی برگشت و با يه لبخند به من نگاه کرد و گفت دوست داري؟ با تعجب گفتم چيو؟ گفت سينه هامو؟ اخه از وقتي که سوار شديم داشتي به سينه هام نگاه ميکردي از تويه شيشه مي ديدم سرخ شدم و سرمو انداختم پایین دستمو فشار داد و گفت اينقدر خجالت نکش اگه دوست داري بگو آروم سرم را به نشانه تائید تکون دادم رسديم خونه منا اينا و منا پايده شد رو کرد به من و گفت ارش جان نمي خاي پياده شي؟ وارد خونه منا شديم منا گفت که خانوادش برای 1 ماه رفتن خارج از كشور و اون تويه خونه تنهاست بعد رفت به اطاقش تا لباساش را عوض کنه چند دقيقه بعد منا صدام کرد که برم توي اطاقش وقتي وارد اطاقش شدم چيزي را که مي ديدم باور نميکردم يه فرشته زيبا با يه شرت صورتي جلوم ايستاده بود آروم رفتم به سمتش و بغلش کردم و محكم به خودم فشارش دادم. آه خدای ه من توي اون شب سرد زمستوني بدن گرمش آدمو به اوج آسمونا مي رسوند دوست داشتم چند ساعت اونو تو بغلم بگيرم موهاش بوي خيلي خوبي مي داد واقعاً مست کننده بود آروم سرم را بردم عقب به چشمش نگاه کردم دوست داشتم توي چشمش شنا کنم. لبم را گذاشتم روي لبش و آروم آروم شروع کردم به مکيدن واقعاً خوشمزه بودن منا هم لبمو ميمکيد و گاهي گاز ميگرفت با اينکه دردم ميومد ولي درد زيبایی. بود کيرم داشت يواش يواش سفت مي شد و اينو منا هم متوجه شده منا يکدفعه كيرم رو محكم گرفت و با اين حرکته تاکتیکیش يه اه بلند کشيدم واقعاً حس خيلي خوبي بود. منا را همونطوری بلند کردم و انداختم روي تختش و بعد لباسم را در آوردم شرتم را که کشيدم پایین کيرم يهو ازد شد و يه نفس راحت کشيد منا را ديدم که داشت با کنجکاوي تمام به کيرم نگاه مي كرد لبخندي بهش زدم و گفتم امشب همش واسه خودت ميشه و اونم با يه لبخند جوابم را داد رفتم به سمت تخت و روي منا خوابيدم عجب بدن گرمي داشت آدمو ميسوزوند گردن منا را بوسيدم و رفتم پایین تر تا به سينه هاش رسيدم و يکي يکي اونا را بوسيدم و ليسيدم .هربار که زبونمو به نوك سينه هاش مي زدم اهش در ميومد زبونمو از وسط سينهاش کشيدم پایین تا رسيدم به سوراخ نافش. بدن منا ميلرزيد درست مثل بدن خودم راهم را ادامه دادم تا رسيدم به لبه شرت صورتيش و اونو آروم با دندونم کشيدم پایین. خدایا من چي مي ديدم يه كس سفيد و زيبا مثل دروازه بهشت ميموند زبونمو لوله کردم و کشيدم روی کسش از پایین به بالا منا داشت موهامو را چنگ ميزد چند بر اين كارو کردم و منا با يه اه بلند بدنش لرزيد و اورگاسم شد راستش خودم هم نزديک بود آبم بياد ولي هر جور که بود خودم را گرفتم اخه مي خواستم اون كس دوست داشتني شو بکنم صبر کردم تا منا حالش جا بياد و بد دوباره شروع کرديم اين بار من رويه تخت دراز کشيدم و منا اومد روم اول لبم را بوسيد و هم زمان با دستش کيرم را که مثل يک ستون استوار شده بود را مالش مي داد بد آروم رفت پایین و از نزديک به کيرم يک نگاه خريدارنه کرد و اونو بوسيد بعدش هم کيرم رو کرد تو دهنش و شروع کرد به ساك زدن واقعاً قشنگ و حرفه ای ساك ميزد باز آبم ميخواست بياد ولی جلوش را گرفتم. منا را به پشت خوابوندم روي تخت و خودم رفتم بين پاهاش .سر کيرم را آروم کشيدم روي سوراخ کسش و بد با يه حرکت سريع کردم تو کسش منا يه جيغ کشي و داد زد يواشتر همش ماله خودته. ازش عذر خواهي کردم و به کارم ادامه دادم .چند لحظه صبر کردم و شروع کردم به تولومبه زدن همين جوري که سرعتم را زياد مي كردم عرق از سرو صورت هردمون ميرخت پایین صدايه اه و ناله هر دمون اتاق را پر کرده بود در همين لحظه منا يه جيغ ديگه کشيد و محكم به رو تختيش چنگ زد و اورگاسم شد منم که نزديکي اومدنم بود ، کيرم را کشيدم بيرون و گذاشتم بين سينه های منا با يه حرکت کوچيک کيرم روي سينه های منا، تمام آبم با فشار اومد بيرون و روي سرو صورت و سينه منا پاشيد. تا به حال اين جوري اورگاسم نشده بودم بدون هيچ حرفي همونجا افتادم رويه منا تنها صداه که شنيده مي شد صداي نسش بود که رو به خاموشي مي رفت. وقتي چشمو باز کردم ديدم منا كنارم نشسته و داره منو نگاه مي کنه لبخندي زدم گفتم ممنونم منا جان خيلي عالي بود. اونم گفت همينطور. ساعت يک نصفه شب بود با هم رفتيم دوش گرفتيم زيره دوش آب گرم منا را بقل کردم و شايد حدود 30 دقيقه همونجوري زيره دوش ايستاديم .بعد اومديم بيرون و توي بغل هم تا صبح خوابيديم من هيچ وقت خاطر اون شب قشنگ را فراموش نمی کنم شبي که من از باران يک هديه گرفتم و اون جيزي نبود جز منا جونم
     
#193 | Posted: 19 Nov 2010 02:52

من و دوتا زن خوشگل خونه دار
سلام.اسم من سیاوش هستش و 25 سال سن دارم قبل از این که خاطرم رو به خواهم بگم بهتره بگم که این خاطره هست نه داستان و کاملاً واقعی هستش. من کارمندم. محل کارم هم میدان ونک و خودم هم شهرک غرب میشینم.حدود یک ماه پیش بود که یه روز دیدم واقعاً خستم و حوصله کار کردن رو دیگه ندارم واسه همین قید اضافه کاری رو زدم و وسایلم رو جمع کردم و زدم بیرون. رو تو گوشم گذاشتم و مشغول شنیدن آهنگ شدم(آهنگش هم خوب یادمه، علیرضا حمیدرضا بود) رسیدم به صف و واستادم . mp3 بعد چند دقیقه نوبتم شد و سوار شدم،اینقدر خسته بودم که حواسم به هیچ جا نبود غیر از آهنگ.یه کم که گذشت دیدم آهنگ قطع شد فهمیدم حتماً بازهم باطریش تموم شده. از گوشم در آوردم و بی خیالش شدم. بعد رفتم تو فکر بدبختیام که کم کم صدایی نظرم رو به خودش جلب کرد ،دو تا خانوم کنارم نشسته بودند و داشتند با هم ترکی صحبت میکردند (البته یادم رفت که بگم من اصلیتاً ترکم) واسه همین می فهمیدم چی دارن میگن.نگاهی بهشون کردم البته خوب تو اون تاریکی چیز زیادی معلوم نبودش ولی تقریباً بهشون حدود35 تا 40 میخورد. از اینجا به بعد رو از زبون اونها وا ستون مینویسم(البته همه صحبت هاشون دقیق یادم نیست ولی تا اون جا که یادم هست براتون مینویسم) _حالا محسن کی از ماموریت برمیگرده؟ _ نمیدونم ولی احتمالاً فردا شب بیاد،خودش که این جوری میگفت. ببینم تو چه جوری آقا رضا رو پیچوندی؟(این کلمه پیچوندیش باعث شد که دیگه کل حواصم بره پیش اینا) _هیچی بابا،بهش گفتم تو تنهایی و شب میترسی تنها باشی،من هم میرم پیشش(دو تایی با هم خندیدن) _حالا ببینم صاف و صوف کردی؟ _آره،امروز صبح رفتم حموم همش رو زدم(این قسمتش رو یواش گفتن،من هم به زحمت شنیدم) تو هم که طبق معمول صافه! _میدونی که من از مو بدم می یاد. تمیز تمیز آماده خوردن(با شنیدن این کلمات حسابی داشت کیرم راست میشد و شلوارم و پارم میکرد) _ببین حواست باشه قبل از اینکه بریم ،خیار و بادمجون بخریم. _باشه،البته من یه کم تو بخچال دارم ولی زیاد بزرگ نیستن. _آره کوچیکش حال نمیده(با هم خندیدن) من هم که داشتم میشنیدم و نمیدونستم چی کار کنم.از یه طرف دلم هوس یه کس مشتی کرده بود و از یه طرف می ترسیدم چیزی بگم و شاکی بشند و راننده هم ما رو وسط همت پیاده کنه. بعد از کلی کلنجار با خودم دل و زدم به دریا گفتم بادا باد.ماشین هم کم کم داشت میپیچد تو شیخ فضل الله و اگرم هم پیادم میکرد بقیشو میتونستم پیاده بیام.واسه همین یه اشاره کردم به اون که بغلم نشسته بود و آروم گفتم ببخشید. اون هم منو نگاه کرد و گفت بله؟؟ گفتم اگه دنبال خیار ازنوع طبیعیش هستین در خدمتم ،در ضمن خیارش هم از نوعه اعلاست.مطمئن باش پشیمون نمیشی. زنه که با تعجب داشت منو نگاه میکرد فهمید که من حرفاشون رو فهمیدم. رو کرد و با دوستش شروع کرد به پچ پچ کردن. فهمیدم که دارن راجع به من صحبت می کنن.بعد از هر چند ثانیه منو نگاه میکردن و دوباره پچ پچ میکردن ،معلوم بود که حسابی دودلند.بعد زنه برگشت و بهم گفت باشه فقط به یه شرط،اون هم که بعداً نه ما تو رو میشناسیم و نه تو مارو. من هم گفتم خیالتون راحت، شتر دیدم ندیدم. حسابی تو کونم عروسی بود،فکر نمی کردم به این راحتی امشب رو دو تا کس بخوابم.خلاصه بعد از کلی ترافیک رسیدیم میدون شهرک و من هم دست تو جیب کردم و کرایه سه نفر رو دادم ، راننده تاکسی هم با تعجب داشت منو نگاه میکرد که چرا پوله اینا رو حساب کرده؟ از ماشین پیاده شدیم و من تازه تونستم که درست حسابی ببینمشون. یکیشون که یه کم قدش بلند تر بود و من هم تو تاکسی باهاش صحبت کرده بودم گفت من اسمم سیمین .واقعاً خوش هیکل بود و اندام نازی داشت و صورت با نمکی داشت.اون یکی هم گفت من هم اسمم نیلوفره.نیلوفر خیلی خیلی خوشگل بود ولی بدنش به خوبی سیمین نبود و یه کم گوشتی بود.من هم خودم و معرفی کردم.سیمین گفت از این ور بریم،من خونم پایین میدون کاج .واسه همین رفتیم طرف خیابون سعادت آباد و سوار ماشین شدیم.من هم یه ذره از خودم و کارم گفتم.اون ها هم از خودشون و زندگی شون. سیمین گفت من 38 سالمه و بچه هم ندارم یعنی بچه دار نمیشم ، حدود 10 سالی هم هستش که ازدواج کردم.الان هم شوهرم رفته ماموریت و من و نیلوفر هم تصمیم گرفتیم امشب با هم باشیم و یه کم شیطونی کنیم.به هر حال تنوعیه و ما هر از گاهی با هم خلوت میکنیم.نیلوفر هم گفت من هم 40 سالمه و یه دختر15 ساله دارم .من و سیمین از جوونی با هم دوستیم و هر وقت تنها میشیم.... بهشون گفتم شما ها که همیشه کیر شوهر هاتون در دست درستونه، دیگه چه احتیاجی به این جور کارا دارین؟سیمین گفت ادم آخه چه قدر با کیر شوهرش حال کنه؟بلاخره آدم خسته میشه و احتیاج به تنوع داره ،البته فکر نکن که ما جنده ایم و هر روز با یکییم.ما هر وقت خسته میشیم با هم حال میکنیم .این اولین باره که میخوایم با یکی دیگه باشیم ،همون طور هم که خودت گفتی از فردا شتر دیدی ندیدی.(تو دلم گفتم حالا بعداً شتر رو نشونت میدم) رسیدیم نزدیک میدون کاج و پیاده شدیم.به سیمین گفتم که حالا چه جوری بیابم داخل کسی شک نکنه؟ که نیلوفر برگشت و بهم گفت نترس خونشون تک واحدیه.رسیدیم دم خونشون،عجب خونه ای بود،معلوم بودش که وضعش حسابی توپه.من هم سریع یه زنگ به مامانم زدم و گفتم که شب میرم پیشه دوستم. وارد خونشون شدیم،واقعاً خیلی ردیف بود.من مشغول تماشای خونه بودن که دیدم این ها دارن مانتو و روسری شون رو دارن در میارن.من هم کاپشنم رو در آوردم رو کاناپه نشستم.... سیمین رفت آشپزخونه و نیلوفر اومد کنار من نشست و گفت خوب آقا سیاوش چطوری؟ من هم یه ویشکون از کنارش گرفتم و گفتم خوبم جیگر،البته اگه شما یه مرحمتی کنی و یه بوس ناقابل به ما هدیه بدی بهترهم میشیم.یه لبخند شیطنت آمیز بهم کرد و اومد که لپم رو ببوسه سرم و چرخوندم و یه لب حسابی ازش گرفتم.عجب لبهایی داشت ،من از همون اول تو نخ لباش بودم که دیووونه کننده بود. خلاصه مشغول خوردن لبای خوشگلش بودم و اون هم اومد و رو پام نشست و من هم با دستام نوازشش می کردم و آروم آروم داشتم میرفتم سراغ سینه هاش،همون طور که گفتم یه کم گوشتی بود ولی واقعاً خوشگل وناز.سیمین از آشپز خونه اومد و دید که ما مشغولیم، داد زد نامردا پس من چی؟خیلی بی معرفتین .من هم گفتم تقصیر خودته من رو با یه جیگر تنها گذاشتی،انتظار داری همدیگرو بشینیم نگاه کنیم.نسرین هم اومد و رو این یکی پام نشست و گفت خوب من هم بازی،من هم رفتم تو لب سیمین و حسابی لب تو لب شدیم،لباش به خوبی نیلوفر نبود ولی بد هم نبود.نیلوفر هم بیکار ننشسته بود و داشت لاله گوشم و میخورد.کیر بدبخت ما هم داشت خودش و جر میدادکه یکی بیاد درش بیاره ،فکر کنم سیمین شنید و دست انداخت و شروع کرد باهاش ور رفتن. بعدش من و نیلوفر و سیمین زبون هامون و در آوردیم و زبون هامون تو هم قفل شده بود ومثل وحشی ها تو هم میلولیدیم. نیلوفر شروع کرد به باز کردن دگمه های پیرهنم و من هم لباس سیمین رو داشتم از سرش در می آوردم. حالا سیمین با یه کرست مونده بود.بدن سفیدی داشت وپستون های نازش داشت واقعاً خود نمایی میکرد.دست انداختم و کرستش رو در آوردم و سرم و گذاشتم لای سینه هاش.واقعاً نمی دونید چقدر سفت و باحال بود.داشتم سینه هاشو میخوردم و نوک سینشو گاز می گرفتم.اون هم شروع کرده بود به آه اوه کردن.هر چی تلاش کردم که یه پستونشو تو دهنم جا بدم ولی نشد.یه ذره گذشت بر گشتم و دیدم که نیلوفر دستشو کرده تو شلوارش و مشغول ما لونده کسشه .سیمین و ول کردم رفتم طرف نیلوفر چشاشو بسته بود،یه بوس کوچولو از لبش گرفتم ،چشاشو باز کرد و پرید بغلم.گفتم جانم،بعدش به کمک سیمین شروع کردیم به لخت کردنش.شلوار لیش رو در آوردم و حالا فقط با یه شرت و کرست مونده بود.سیمین خواست اونا رو هم در بیاره که گفتم نه اونا رو خودم در میارم.از روی کرست پستونای درشت شو می مالوندم و شروع کردم به لیسیدن بدنش.پستوناش بر عکس سیمین خیلی نرم بود تو دستم مثله ژله تکون میخورد.رفتم بالا چند تا لب جانانه ازش گرفتم و بعد رفتم سراغ گوشش و گردنش و کم کم اومدم پایین به نافش رسیدم و حسابی دورشو خوردم.سیمین هم رفت و شروع کرد لب گرفتن از نیلوفر. همین طور پایین تر اومدم رسیدم به اصل کاری،از روی شرتش یه کم کسش رو لیسیدم و با دندونام شرتشو کشیدم پایین.وااااااای عجب کسی ، سفید و تپل مپل.اول شروع کردم به خوردن لبه های کسش و بعد کم کم رفتم طرفش.با دستام لبه هاشو باز کردم و زبونمو لوله کردم و فرستادم تو و با زبونم داشتم تلمبه میزدم.نیلوفر دیگه تو حال خودش نبود و لبای سیمین رو چنان میمکید که نزدیک بود لبای سیمین کنده بشه،هر از چند گاهی هم لباش رو ول میکرد و سرش رو میاورد بالا محکم میکوبید به لبه کاناپه.داشت مثه یه کرم به خودش میپیچید و سر منو محکم به کسش فشار میداد.من هم که تو کس لیسی استاد هستم ،مشغوله خوردن کسش بودم و چوچولش رو مک میزدم و بعضی اوقات با لبام فشارش می دادم.انگشت اشاره ام رو هم خیس کرده بودم اروم وارد کونش کرده بودم.یه کم که گذاشت دیدم آه و ناله های نیلوفر دیگه تبدیل به جیغ شده بود و سر منو بد جور فشار میداد که دیگه داشتم خفه میشدم،چند تا پیچ و تاب به خودش داد و بدنش لرزید،فهمیدم که ارضا شده و یه کم بعد یه مایع بی رنگی از کسش بیرون اومد.سرم رو ول کرد و من هم دیدم چشاشو بسته، مثل آدمایی که میرن تو خلسه.سیمین یه نگاهی به من کرد و گفت پس من چی؟گفتم بیا عسلم.اومد پیشم رو زمین نشست منو خوابوند رو زمین و خودش هم روم خوابید و شروع کرد به لب گرفتن و زبونش و تو دهنم می کرد و می چرخوند .بعد ش هم تیشرتم و در اورد و شروع کرد به خوردن سینم و بازی با موهام .پایین تر میرفت و به هر نقطه از بدنم که میرسید یه بوس کوچولو میکرد و پایین تر میرفت تا رسید به شلوارم و کمربندم و باز کرد تا زیپ شلوارم و کشید پایین ،کیر ما از قفسش ازاد شد و یه نفس راحت کشید.شلوارو از پام درآورد و از روی شرتم شروع کرد به دستمالی و خوردن کیرم و هی قربون صدقش میرفت : جاااان،چی کیری،این میخواد جرررررررررررم بده.... شرتم رو هم از پام درآورد و شروع کرد به خوردن کیرم،واقعاً حرفه ای میخورد ،از سرش رو شروع میکرد به خوردن و آروم آروم پایین میرفت و بعد همش رو میکرد تو دهنش ،البته چون کیرم بزرگ بود کامل کامل نمی تونست تو دهنش جا کنه ولی تلاشش رو میکرد.بعد رفت سراغ تخمام و اونها رو میکرد تو دهنش و شروع میکرد به میک زدن این کار حسابی تحریکم میکرد،دوباره اومد بالا شروع کرد به خوردن کیرم،این قدر باهال داشت ساک میزد نزدیک بود آبم بیاد،بهش گفتم سیمین داره آبم میاد اون هم پاشد و رفت از تو اتاق یه اسپری بی حس کننده آورد وزد به کیرم.نیلوفر هم که داشت ما رو میدید دویاره شهوتی شد و او مد و دوزانو جلوی پام نشست و شروع کرد به خوردن کیرم.بهش گفتم زیاد نخوره تا اسپری اثر خودش رو بذاره .سیمین هم شلوار و شرتش رو درآورد اومد با کسش رو صورتم نشست من هم شروع کردم به خوردن کسش.از کسش شروع میکردم به خوردن تا سوراخ کونش می رفتم دوباره بر میگشتم و چوچولش و مک میزدم و گاز میگرفتم.نیلوفر هم داشت کیرم رو می خورد و باتخمام ور میرفت،یه لحظه دیدم دست از کار کشید ولی من که زیر کس سیمین بودم و چیزی نمی دیدم،دیدم که داره رو کیرم می شینه و کیرم آروم آروم وارد کسش میشینه.با اینکه بهش میخورد کس گشادی داشته باشه ولی کسش تنگ بود(البته شاید هم کیر من براش کلفت بود) و کیرم آروم داخلش رفت این قدر کسش داغ بود که انگار داشت کیرم اون تو میسوخت ،بعد آروم شروع کرد به بالا پایین رفتن روش ،واقعاً حس فوق العاده ای بود. من که تو حس رفته بودم انگار تمام وجودم تو کیرم خلاصه می شد با صدای نیلوفر به خودم اومدم که میگفت بخور دیگه ادامه بده.من هم دوباره شروع کردم به خوردن.نیلوفر هم همزمان که داشت رو کیرم بالا پایین میرفت شروع کرده بود به لب گرفتن از سیمین..مثه یه مثلث شده بودیم.بعد من سیمین رو از رو خودم برداشتم و پا شدم،نیلوفر رو روی زمین خوابوندم و گفتم پاتو باز کن،به سیمین هم گفتم تو هم به حالت سجده بشین و کس نیلوفر رو بخور خودم هم رفتم پشت نیلوفر و یه دستی به کس و کونش کشیدم.کیرم رو روی کسش تنظیم کردم و آروم هلش دادم تو.واقعاً عجب کسایی داشتن یکی از یکی بهتر.داشتم تلمبه میزدم و هر لحظه به سرعتم اضافه می کردم بعضی اوقات هم با دستم به کونش میزدم اون هم مثله یه ژله تکون می خورد.سیمین سرش تو کس نیلوفر بود و جفتشون داشتن آه ناله میکردند،جیغ میزدن،نعره میکشیدن،شانس آوردیم که خونشون تک واحدی بود وگرنه با این وضع همه می فهمیدن. همون طور که داشتم تلمبه میزدم ،دستم و خیس کردم و آروم با سوراخ کونش بازی می کردم.یه چند دقیقه ای گذش و بهشون گفتم جاهاشون و عوض کنند،حالا نیلوفر جولوم قمبل کردو من هم به جایی که بذارم تو کسش ،کیرم روی کونش میزون کردم خواستم که بکنم سریع فهمید و پاشد و گفت تورو خدا نه،من کون نمیدم خیلی درد داره،گفتم نه عزیزم من یه جور می کنم درد نداشته باشه.خلاصه با صحبت های من و سیمین راضی شد ولی اگر دردش گرفت در بیارم .دوباره اومد نشست و من هم یه کم تف زدم سر کیرم خیلی خیلی آروم سرشو داشتم داخل میکردم. اندازه یه 2 سانتی داخل رفته بود که گفت سیا درد داره درش بیار،گفتم عزیزم اولشه الان خوب میشه.خلاصه هی یه کم داخل میکردم و در میاوردم،بارها این کارو انجام دادم تا کونش باز شه؛ آخه کونش آکبند بود یه کم طول میکشید تا شل بشه.بعد اروم کیرم رو تا ته کردم یه کم درد داشت ولی سعی می کرد که تحمل کنه.من هم شروع کردم به تلمبه زدن،دیگه خوشش اومده بود ومیگفت تند تر تند تر ...من هم تلمبه میزدم و بعد خم شدم و سینشو می مالوندم اون هم کس سیمین رو میخورد. 2،3 دقیقه ای که گذشت ارضا شد ولی من هنوز آبم نیومده بود آخه جنس اسپرش خیلی باهال بود. بعد نیلوفر رفت کنار و من هم رفتم طرف سیمین. سیمین و خوابوندم رو مبل و پاشو باز کردم کیرم و کردم داخلش و شروع کرده به تلمبه زدن و بعد آروم خوابیدم روش و در حالی که داشتم میکردمش ازش هم لب میگرفتم(من عاشق این پوزیشن هستم،پیشنهاد میکنم حتماً امتحان کنید)یه کم که گذشت کیرم رو از تو کسش در آوردم احساس کردم که داره ارضا میشه واسه همین دوباره کردم تو سریع تلمبه می زدم تا اون ارضا بشه یه چند تا جیغ زد و پشتم و محکم چلوند و شونمو گاز گرفت و ارضا شد من هم واسه اینکه آبم بیاد ادامه دادم یه چند ثانیه ای گذشت که دیدم داره آبم میاد گفتم سیمین داره آبم میاد،گفت همون جا بریز من حامله نمیشم. من هم اطاعت کردم و همه آبم رو همون جا خالی کردم.دیگه حالی نداشتم .اومدم و رو زمین کنار نیلوفر دراز کشیدم و سیمین هم غلت خورد و اومد رد دستم خوابید .حالا من وسط دو تا شون خوابیده بودم اونها هم یه پاشون


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#194 | Posted: 20 Nov 2010 02:29

من و زهرا
من آريا هستم . 28 سالمه و متاهل هستم .و قدم 180 و وزنم 75 كيلو . اگه تعريف نباشه به قول بعضي از خانوما كه بهم گفتن خوش تيپ و خوش قيافه هستم. يه كير 19 سانتيمتري كلفت دارم كه هميشه آماده به خدمته و دمار از روزگار من درآورده. بگذريم ... تقريبا 4 ماه پيش توي يكي از چت روم ها با يه خانومي آشنا شدم كه مي گفت هم سن خودمه و 5 ساله كه ازدواج كرده.من هم پيشنهاد دوستي دادم و با هم در ارتباط بوديم. معمولا صبح ها كه ميرفتم توي دفتر كارم ديگه چت كردن با افراد مختلف شروع مي شد. حتما مي گيد پس كار چيه؟ بايد بگم كه من مدير يه بخش از اداره هستم و معمولا كار زيادي جز امضا كردن نامه ها يا شركت توي جلسات ندارم . گهگاهي هم يه كم سر نفراتم غر بزنم كه خوب كار نمي كنيد و از اين حرفا. خلاصه دوستي من با اون خانوم كه خودش رو زهرا معرفي كرد روز به روز بيشتر مي شد و من هم داشتم كم كم موضوع رو به سكس مي كشيدم.و اون هم كم كم داشت بهم مي گفت كه شوهرش ميل به سكس كمتري داره و معمولا هفته اي يك بار سكس دارن . از حرفاش معلوم بود كه سكس رو خيلي دوست داره. البته اينو بگم كه من خودم تقريبا روزي يكبار با خانومم سكس دارم و توي تمام فاميل هيچ زني به زيبايي و خوش اندامي زن من نيست و همه زنهاي فاميل يه جورايي اينو بهم گفتن . خودتون مي دونيد كه وقتي يه زن مياد و درباره يه زن ديگه ميگه فلاني خيلي خوشكله و از همه سره يعني چي. آخه زنها معمولا امكان نداره كه همچي حرفي رو درباره يه هم جنس خودشون بزنن بخصوص به يه مرد. اما اين كير من كه گوشش بدهكار به اين حرفا نيست و هر چي بكنه هنوز هم مي خواد. اينها رو گفتم كه بدونيد نخورده و نكرده هم نيستيم. بخصوص كه كيرتيزي توي فاميل ما خيلي ارثيه. مثلا پدربزرگ بابام خودش 4تا زن رسمي و كلي زيد داشته و يا پدربزرگم و برادراش اكثر پيرزن هاي محل رو سرويس مي دادن و يا عموهام كه خودشون داستانهاي خودشون رو دارن. اما توي نسل ما و بخصوص من كه نوه اول خانواده هستم بايستي اين قدرت الهي حفظ مي شده كه به حق هم خيلي براي حفظ اون تلاش شده و بسي كون و كس ها كه با كير من به نون و نوايي رسيدن و توي فضاي روحاني سكس رويت شده اند. من مي دونستم كه زهرا خانوم يه كم توپولي تشريف دارن و مشخصاتي كه از خودش مي داد اين رو ثابت مي كرد. تا اينكه يه روز توي يه پارك نزديك خونمون قرار ملاقات گذاشتيم و زهرا خانوم اومد و ما همديگه رو ديديم. يه زن تقريبا قدكوتاه در حد 160 سانتيمتري و رنگ سفيد اما توپولي . يعني در حد تقريبا 80 يا 85 كيلو با سينه هاي درشت كه از زير مانتو خودنمايي مي كردن. يه خورده با هم قدم زديم و من دستشو راحت گرفتم و ماليدم و ديدم كه انگار خودش هم بدش نمياد. اين براي من خيلي خوب بود و فهميدم كه با يه كم مخ زني مي تونم خيلي جلوتر هم برم اما الان نه. چرا كه كار رو بايد درست و اساسي انجام داد و نه با عجله. چرا كه تو ملاقات اول نميشه گفت بيا مي خوام بكنمت. بعد از 10 دقيقه ملاقات من خداحافظي كردم و به محل كارم رفتم. چندروزي گذ شت و من متمايل بودم كه اين زهرا خانوم رو به فيض برسونم اما فرصتي پيش نميومد. يه روز عصر كه خونمون خالي بود و خانومم رفته بود بازار زنگ زدم به زهرا خانوم و ازش خواستم با هم بريم بيرون. اون هم قبول كرد اما من گفتم كه خيلي وقت ندارم و اون اومد نزديكاي خونه ما. توي كوچه ها يه كم قدم زديم و من كم كم كشوندمش توي خونمون و بردمش توي انباري آپارتمان. اما زهرا خيلي نا آرومي مي كرد و نق ميزد كه نه من دوست نداشتم و نمي خوام. و تو منو گول زدي و اين حرفا. اما ديگه گوش من بدهكار اين حرفا نبود و كيرم هم مي خواست اين گس چاق رو فتح كنه و ببينه كه چه مزه اي داره. كمي كه زهرا رو بوسيدم و نوازش كردم تحريك شد و با بوسيدن من و نوازش هاش كم كم شل شد و من تونستم بعد از باز كردن دكمه هاي مانتو خودمو به سينه هاي سايز 85 ائن برسونم. كلي سينه هاشو خوردم و ماليدم تا رفتم پايين ترو با انگشت كسشو ماليدم. ديدم خيلي خيس شده و مشخص بود كه ديگه وقت فتح الفتوح كس زهراست. ازش خواستم كيرمو بخوره اما گفت دوست ندارم و مي دونستم كه داره ناز مي كنه و تو اون حالت كه همش نق مي زد خيلي حوصله سربه سر گذاشتن و خريدن ناز ايشون رو نداشتم. راستش هوا خيلي تاريك شده بود كه بخوام درباره مشخصات ظاهريش بگم چون خودم هم خيلي چيزي نمي ديدم . خوابوندمش كف انباري روي موكت هاي كف انباري و كيرمو توي كسش فشار دادم اما مگه ميون اين همه روون و كون كير من توي اون سوراخ گم شده مي رفت. بخصوص كه هوا هم تاريك بود و نميشد كه چراغ انباري رو روشن كرد. خلاصه با كلي تلاش شبانه روزي كيرم راهشو پيدا كرد كه اين مرد شب رو خودش بهترين مسيرياب دنياست و بهتر از هزارتا جي پي اس و بدون نقشه و راهنما گنج رو پيدا مي كنه. شروع كردم به تلمبه زدن كه ديدم و اون فقط ساكت بود يا بعضي وقتا نق مي زد و اين نق زدن بيشتر منو تحريك مي كرد آخه فكر مي كردم كه اين اگه بره ديگه همچي فرصتي پيش نمياد و بهتره كه همين الان كارو تموم كنم . حالتهاي مختلفي رو هم به زور امتحان كرديم و بالاخره آبمو ريختم رو ذستمال اما دوباره كيرمو كردم تو كسش. كيرم ديگه داشت شل ميشد و بهش هم حق ميدادم كه با اين همه كار و تلاش سازنده نياز به استراحت داشته باشه اما حالا وقت استراحت نبود. يه خورده كه كير شل شده و بي جونمو توي كسش تلمبه زدم ديگه كيرمو اونجا نگه داشتم و شروع كردم به دلداري دادن به زهرا كه داشت اشك تمساحي مي ريخت. يه لحظه متوجه شدم كه داره عضله هاي كسشو جمع و شل مي كنه و اين يعني اينكه از بودن كيرم تو كسش داره لذت مي بره. گفتم خوبه و بيشتر كيرمو نگه داشتم. بعد ديگه كم كم بلند شديم و لباس هامون رو پوشيديم و من با احتياط و زهرا با گريه زديم به كوچه و زهرا خانوم رو بدرقه كردم و رفت. يك ساعت بعد چند بار بهش زنگ زدم اما جوابمو نداد. گفتم پس ديگه زهرا پريد و بايد بي خيلاش بشم. حدودا دو ماهي از اون ماجرا گذشت و تقريبا دوهفته پيش بود كه ديدم همزمان با من آي دي اون هم آن شد و يه سلام برام فرستاد!!!..


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#195 | Posted: 20 Nov 2010 03:50
عشق پوشالی و کثیف ترین دختر

سلام امیدوارم حالتون خوب باشه میخوام یک داستان واقعی و تأسف آور براتون بگم. داستانی که کاری کرد از هر چی دختره روی زمین بدم بیاد. من حسین ۲۰ساله از مشه دهستم من کلآعشق تکست نویسی ام اونم رپ. حقوق خوبی ازاین کار دارم و اصلآ دنبال جی اف بازی نیستم. نکه بگی قیافشو ندارم خداروشکرقیافشو دارم. قضیه از اینجا شروع شد که من عاشق یک دخترشدم هر روز از سر کوچمون ردمیشد میدمش. منم فقط منتظرچراغ سبزدادنش بودم که بعدازیک هفته باهاش دوست شدم راستی یادم رفت من یک دوست دارم که اسمش رضاست مثل داداش (بودیم) باهم بودیمش برای اتفاقه این داستانه که دیگه تف توصورتش نمیندازم حرومزاده.

ببخشیدمیرم دنباله داستان بعدازیک ماه دوستی واقعأعاشق هم شده بودیم اینقدرشدیدبودکه منه احمق میخواستم برم خواستگاریش که چه بهترنشدمن تصمیم گرفتم به رضا این موضوع روبگم که اینکاروکردم رضا گفت میخوادببیندش منم گفتم باشه وبا مهشید(جنده حرومزاده) قرارگذاشتم ورفتیم سرقرارسلام وعلیک کردیم ورفتیم یک جا نشستیم بعداز۱۰دقیقه من رفتم سه تا شیرموز بخرم. وقتی خریدم داشتم میومدم دیدم مهشید بارضا گل میگن گل میشنون وخندشو ن همه جاروبرداشته. منم گفتم خوش میگذره؟ که دیدم ساکت شدن من اینقدر مهشیدرودوست داشتم که اصلأ فکرنمیکردم اونم به ظاهرهمین طوربود. خلاصه بعداز ۱ساعت نشستن خداحافظی کردیمو رفتیم خونه هامون. توراه رضا بهم گفت مهشیدخانم خیلی خوشگله! بابا دم توگرم چجوری مخشوزدی ازاین حرف رضا خوشم نیومد و ناراحت شدم.

رسیدم خونه که بعداز۱ساعت دیدم مهشید اس دادوگفت برای رضا یک جی اف پیداکرده منم که به رضا اطمینان داشتم (ای کاش نداشتم)شماره مهشید رو دادم که بهش بزنگه و بادوست مهشید قراربذارن و همدیگرو ببینن روز بعدش قرارو گذاشتن و همدیگرودیدن. بعداز یک هفته میخواستم برم تهران واسه خریدن چندتاوسایل برای استودیوم که دیدم مهشیدزنگ زدوگفت میخواد منو ببینه. منم آدرس استودیوموبهش دادم که دیدم بعداز۳۰دقیقه اومدگفتم خبری شده گفتش نه خبری نشده فقط میخواستم ببینمت بهش گفتم میخوام واسه استودیوم لوازم بخرم یک هفته تهرانم ازطرزنگاهش فهمیدم خوشحال شدش گفت به سلامتی مواظب خودت باشی وزودبیای که دلم واست تنگ میشه ۱ساعتی جام بود و خداحافظی کرد و رفت.

بعد از نیم ساعت رضا زنگ زدو گفت شنیدم میخوای بری تهران؟ گفتم از کی شنیدی گفت ازمهشید. همون جا فهمیدم رضا و مهشید با هم رابطه دارن. گفتم آره یک هفته دیگه میام مواظب خانم ما باشی. گفتش حتمأ. بعد رضا گفت اگه خواستی بری کلیدهای استودیوتو بده به من. منم گفتم برای چی گفت میخوام امشبو اونجا بخوابم. منم فهمیدم کاسه ای زیرنیم کاسه هست باکمال میل قبول کردم وسایلموبرداشتم وکلیدهارودادم به رضا وخداحافظی کردم ورفتم خونه. فکر تهران رفتنوازسرم بیرون کردم باخودم گفتم امشب حتماخبراییه.رضا هیچوقت کلیدهاروازم نمیگیره. امشب حتمأقضیه ای هست. ساعت های ۸الی هشت ونیم بود که رفتم کوچه بغل استودیوم قایم شدم بعداز۳۰دقیقه دیدم مهشید بادوستش دوست دختررضا رفتن تواستودیو منم از بالای پشت بوم یک راه مخفی داشتم بی سروصدارفتم تو دیدم رضا نشسته بودداشت بی مقدمه از مهشیدودوست دخترش لب میگیره. اینرو که دیدم دیوونه شدم باخودم گفتم بذار وسط کارمچشونوبگیرم.

بعداز۱۰دقیقه هرسه تاشون لخت شدن ورضا شروع کرد به لیسیدن کس مهشید.یک جوری شدم دیدم مهشیدداره واسه رفیقم ساک میزنه بعداز۵دقیقه رضا شروع کردبه تلمبه زدن تو کس مهشید اخخ وافشون همه جاروگرفته بود.بعدش شروع کرد از کون کرد. دوست دخترش جفتشونو به طرزفجیح میکرد.هیچوقت این حرف مهشید رو یادم نمیره. میگفت: ازاین حسین هیچ بخاری حرکت نمیکنه لااقل تو رضا جون بکن توکوسم کونموجربده بعداز۱۵دقیقه اب رضا اومدوهمشوریخت روصورت دختری که حاضربودم زندگیمو براش بدم. ببخشیداگه قسمت سکسش کم بود. ولی از این ماجرابه بعدحاظرنبودم هیچکدوم ازاون آشغالا روببینم. واسه همین اونجاروفروختم وبه اصرارمن باخونوادم رفتیم شمال جای مادربزرگم. دیگه هیچ چیزازاون قضیه واسم ارزش نداره.
     
#196 | Posted: 21 Nov 2010 10:27
ارغوان
سلام، می خوام یه داستان واقعی که برام اتفاق افتاد رو براتون تعریف کنممن الان 18 سالمه و حدود سه سال پیش از طریق مسنجر یاهو با یک خانم 32 ساله که تازه ازدواج کرده بودند آشنا شدم. این آشنایی باعث شد که اطلاعات عمومی و دانشم نسبت به انواع علوم مختلف زیاد بشه و رفتار من هم سبب شد که ایشان هر زمان که آنلاین بودند جواب پی ام های من رو می دادند، چون به گفته خودشون بچه خوب و با ادبی بودم، بعد از مدت نسبتا طولانی که با هم چت کریدم و کم کم من سئوالاتی راجب سکس مطرح می کردم تونستم از طریق وبکم بدن فوق العاده سکسی این خانم رو ببینم.برای اولین بار بود که بطور زنده یک خانم خوش هیکل رو می دیدم. قبلا فقط از طریق فیلم و سایت های اینترنتی دیده بودم.در طی چند ماهی که با ایشون چت کردم با همسر شان هم آشنا شدم، اما هیچ وقت صورتشونو ندیدم. چند ماهی بی خبر بودم تا اینکه یک روز تابستانی که به همراه خانواده رفته بودیم رامسر، از طریق اینترنت هتل رامسر ایمیل هامو که چک می کردم، دیدم ایمیلی از همسر این خانم توی میل باکسمه.ایمیل به این مضمون بود. \"پدرام جان در اولین فرصت با این شماره تماس بگیر\". کمی دیروقت بود و از ترس اینکه مبادا مزاحمشون بشم تصمیم گرفتم که فردا صبح تماس بگیرم. اما چون واقعا آشنایی با این دو نفر برایم جذاب و ارزشمند بود از کنجکاوی تا صبح خوابم نبرد.صبح که شد بلند شدم و یه دوش گرفتم و با هیجان شماره تلفن رو گرفتم و منتظر موندم. وقتی خودم رو معرفی کردم خیلی صمیمانه برخورد کرد و گفت که می خواد یکی از خودش و خانمش فیلم بگیره و با جنبه تر و مطمئن تر از من پیدا نکرده، من هم گفتم خوشحال می شم بتونم کاری انجام بدم و گفت پس فلان روز که حدود 4 روز آینده بود، منتظره و قبلش تماس بگیرم تا بیاد دنبالم.با اینکه خیلی سر بسته گفت اما متوجه شدم که حتما کاری می خواند بکنند که دنبال یه آدم با جنبه می گرده. حسابی هیجان زده بودم و مرتب به بابا اینا غر می زدم که خسته شدم، حوصلم سر رفت، زودتر برگردیم. خلاصه برگشتیم و روز بعد از بازگشتمون که روز موعود بود تماس گرفتم و مثل دفعه پیش خیلی صمیمی برخورد کردو گفت امشب ساعت 7 میاد دنبالم و من هم آدرس دادم.به مامان اینا گفتم که امشب خونه یکی از دوستای صمیمیم هستم و تا دیروقت می مونم. مامان اینا که متوجه هیجان من شده بودند کلی خندشون گرفته بود و فکر می کردند من با یه دختر قرار گذاشتم و وقتی تو اتاق بودم بابا اومد گفت حالا اسمش چیه؟ من هم که اصلا تو باغ نبودم گفتم اسم چی چیه؟ خندیدو گفت خودتو لوس نکن اسم دختر خانمی که باهاش قرار داری! تازه دوزاریم افتاد که اینا یه چیزایی فهمیدن. گفتم نه بابا من می رم خونه بهرنگ، اونجا دو تا از دوستای دخترش هم میاند... خلاصه چون دیدم شک کردند، گفتم چیزی بگم که اقلا با شکشون جور در بیاد.سر ساعت 7 از بابا اینا خداحافظی کردم و رفتم سر کوچه، ده دقیقه بعد آقای رامین اومدند و چون عکس منو که برای خانمشون فرستاده بودم رو دیده بودند خیلی زود منو شناختند و برام دست تکون دادند و من هم با هیجان و خوشحالی رفتم طرفشون و سلام کردم و سوار شدم.رامین مردی خوش قدو بالا و ورزشکار و خوش تیپ، با موهای مجعدو چهره ای مردانه که همیشه دوست داشتم وقتی بزرگتر شدم همچین قیافه ای داشته باشم و خیلی هم بذله گو بود و تا وقتی رسیدیم کلی از دستشون خندیدم طوری که اشک تو چشام جمع شده بود.منزلشون در یکی از برج های بلند بود و وقتی از پارکینگ به سمت آسانسور می رفتیم توی ذهنم داشتم فکر می کردم که رامین که انقدر خوش قیافست پس خانمش ارغوان چه شکلیه. دائم تو فکر سینه های بزرگ و دوست داشتنی ارغوان بودم و اینکه تو خواب هم نمی دیدم که از نزدیک ارغوانو ملاقات کنم.وقتی رسیدیم، رامین در رو باز کردو ارغوان رو صدا زد و گفت عزیزم ما رسیدیم. منزلشان بسیار شیک و امروزی بود و عکس های بزرگ عروسی شون روی دیوار نصب شده بود. من که کنجکاو بودم ببینم ارغوان چه شکلیه با دیدن عکس های عروسی متوجه شدم که فوق العادست.همون لحظه ارغوان از اتاقی بیرون اومد و با دیدن چهره خیلی خیلی خوشگلش با لکنت گفتم سلام. ارغوان که یک پیرهن مشکی ساده کوتاه و فوق العاده سکسی تنش بود و با قد متوسط اما متناسبش بی نظیر بود اومد جلو و دستشو دراز کردو صورتمو بوسید و گفت سلام پدرام جان خوش اومدی. من که تا اون زمان نسبت به زیباترین خانم های دوست و آشنا کمترین حسی نداشتم، چون با ارغوان در محیط مجازی اینترنت آشنا شده بودم و با اینکه از من خیلی بزرگ تر بود احساس غریبی نسبت بهش داشتم و وقتی دستش به من خورد نا خودآگاه بدنم گرم شد. از دیدن پوست گندمی و سینه های برجسته و بزرگش و هیکل زیباش و همینطور صورت فوق العادش سیر نمی شدم. ارغوان روشو کرد به طرف رامین و شروع کردند با هم صحبت کردن، اما من یک کلام از حرف هاشونو نشنیدم و فقط به ارغوان نگاه می کردم.رامین گفت پدرام جان بریم بشینیم که یکمی با هم گپ بزنیم. ارغوان هم با چهره ای جذاب و مهربان و کمی جدی گفت پدرام جان قهوه یا آبمیوه؟ فکر نمی کردم انقدر خجالتی باشم اما کلی داغ بودم و با حس عجیبی که خیلی هم دوسش داشتم گفتم قهوه!گفت رامین تو هم که قهوه می خوری. رامین هم سرشو تکون دادو به همراه من رفتیم و نشستیم. رامین کلی صحبت کرد و من با اینکه تمام هوش و حواسم پیش ارغوان بود سعی می کردم حواسمو جمع کنم. رامین بالاخره گفت پدرام جان راستش من و ارغوان میخوایم که یک فیلم خوشگل از عشق بازیمون داشته باشیم، چون ارغوان یک مسافرت در پیش داره که دو سه ماهی طول می کشه و من می خوام که به یادش این فیلمو ببینم. با اینکه حدسم درست بود اما با شنیدنش تمام بدنم گر گرفت و رامین هم متوجه هیجان من شد و گفت چون تو یکی از دوستای مطمئن و خوب ما هستی و می دونم که میشه بهت اعتماد کرد این موضوع رو با تو در میون گذاشتم، فکر می کنی می تونی خوب فیلم بگیری؟من هم که مرتب آب دهن قورت می دادم به سختی گفتم سعی می کنم. رامین گفت راستی پدرام دوست دختر داری؟ گفتم نه. گفت یعنی تا حالا سکس هم نداشتی، گفتم نه. گفت تا حالا اصلا چیزی هم ندیدی؟ گفتم چرا و مثل بچه ها ( خب البته بچه که بودم و شاید الان هم هستم) گفتم چرا خب یواشکی فیلم هایی که بابا داره رو نگاه کردم و چند تا هم خودم دارم و تو سایت هم یاد گرفتم. رامین خندیدو گفت اشکالی نداره حالا بهترشو یاد می گیری.ارغوان با سینی قهوه برگشت و قهوه ها رو روی میز گذاشت و من از حولم یکی برداشتم و تا یک قلب خوردم از داغی قهوه به سرفه کردن افتاده بودم. دائم هم می خواستم جلوی سرفه هامو بگیرم و از اینکه جلوی ارغوان مثل احمقا جلوه کردم کلی دلخور بودم.اما ارغوان با مهربونیش گفت پدرام جان ببخشید خیلی داغ بود. گفتم نه نه خوبم شما ببخشید. رامین به ارغوان گفت که به پدرام گفتم جریان از چه قراره و پدرام هم فیلم بردار خوبیه. احساس کردم ارغوان کمی خجالت کشید و آروم گفت اوکی چه خوب. بعد برای اینکه موضوع رو تا حدی عوض کنه یا شایدم کمی منو از خجالت در بیاره گفت پدرام خیلی خوش تیپیا، ناقلا از عکست بهتری. گفتم مرسی شما هم خیلی نازید. خندید و گفت فقط به کسی که چیزی نگفتی؟ گفتم نه و برای اینکه خودمو عاقل جلوه بدم گفتم کار بدی که نمی خوایم بکنیم. حدود بیست دقیقه ارغوان و رامین، با من راجب موضوعات مختلف صحبت کردند تا اینکه رامین گفت خب بچه ها بریم تو اتاق. قلبم داشت از جا در میومد، صدای ضربانشو تو گوشم می شنیدم. وارد اتاق خواب قشنگشون که شدم رامین دوربینشو داد دستم و گفت خوب از همه چیز فیلم بگیر خیلی هم چند لحظه یک جا زوم نکن. گفتم باشه حتما. دوربینو روشن کردمو منتظر موندم. رامین دست ارغوان رو گرفت و برد روی تخت و ارغوان آروم روی تخت دراز کشید. رامین آروم خم شد به سمت صورت ارغوان و خواست که ببوسدش، ارغوان زودی بلند شد و آروم در گوش رامین خواست صحبت کنه که البته چون اون هم هیجان زده بود نتونست صداشو خیلی آروم کنه، طوری که من هم شنیدم که گفت آخه من خجالت می کشم. رامین هم بدون اینکه بخواد چیزی رو از من مخفی کنه گفت قربونت برم خجالت نداره که و بعد لب هاشو گذاشت روی لبای خواستنی و خوردنی ارغوان. من کمی رفتم جلوتر که بتونم از صورت هر دوشون خوب فیلم بگیرم. رامین داشت حسابی لبای ارغوان رو می خورد و می مکید، طوری که لبای ناز ارغوان مثل پاستیل توی دهن رامین مزه مزه میشد. چشمای ارغوان بستست و داره تند تند نفس می کشه، لباش حسابی خیس شده و بین دندونای رامین کش میاد. صورت نازش وقتی اینجوری نفس نفس می زنه خواستنی تر شده.من که تمام بدنم مثل کوره داره می سوزه از پشت ویزور دوربین نگاهی به بدن خوش تراش و سینه های داغ ارغوان می کنم که با نفس نفس زدناش بالا و پایین میاد. پیرهنش بالا اومده و رون های قشنگش حسابی افتاده بیرون. همین لحظه دستای رامین آروم میره سمت سینه های ارغوان. از بالای پیرهن دستشو آروم می کنه داخل و همینطور که داره لبهای خوشگل ارغوان رو میخوره، آروم شروع می کنه به فشار دادن سینه ارغوان. من هم کمی عقب تر می رم تا دست های رامین توی فیلم بیفته. رامین لب هاشو از روی لبای ارغوان بر می داره و یک نگاهی به من می کنه و لبخند می زنه. ازغوان همچنان چشم هاش بستست و داره نفس نفس می زنه. رامین دستشو از تو پیرهن ارغوان در میاره و از دو طرف شونه های ظریف و دوست داشتنی ارغوان پیرهنشو آروم پایین می کشه و وقتی به سینه هاش می رسه، ارغوان دستای رامین رو می گیره. کاملا مشهود بود که جلوی من خجالت می کشه. هرچند من دو بار از طریق وبکم سینه های دوست داشتنیشو دیده بودم اما می شد درک کرد که در واقعیت ممکنه خیلی راحت نباشه. رامین آروم دستای ارغوان رو کنار می زنه و پیرهن مشکی ارغوان رو تا نافش پایین می کشه. خیلی سخته احساسمو در اون لحظه بتونم بیان کنم. بدن خوش تراش کسی جلوی چشمام بود که ماه ها آرزوی دیدنشو داشتم. فقط مونده بود سوتین خوشگلش که رامین دستاشو برد پشت ازغوان و سگک سوتین رو آزاد کرد و آروم سوتین رو از روی سینه های ملتهب ارغوان برداشت. ارغوان ناخواگاه دو تا دستاشو گرفت جلوی صورت قشنگش. پاهام سست شده بود و نمی تونستم بایستم، ناچار روی یک زانو نشستم و به فیلم بردای ادامه دادم. قشنگ ترین سینه هایی که تا بحال دیدم جلوی چشمم بود، سینه های بزرگ با نوک هایی به رنگ قهوه ای فوق العاده خوش رنگ. یک مرتبه دوربین از دستم میفته اما زود برش میدارم و به فیلم بردای ادامه میدم. رامین سینه های پر گوشت و خوردنی ارغوان رو توی دستاش گرفته و داره فشار می ده و به من اشاره میکنه که بیام جلوتر و از سینه های خوش فرم ارغوان فیلم بگیرم. بعد آروم صورتشو می بره سمت سینه های ارغوان و نوک یکی از سینه هاشو بوس می کنه و آروم شروع می کنه به خوردن و اون یکی سینه ارغوانو محکم تر توی دستش فشار میده. من مرتب آب دهنمو قورت می دم و سعی می کنم روی پاهام بایستم. بعد از اینکه رامین حسابی سینه های ارغوان رو می خوره صورتشو بلند میکنه و رو به من می کنه و میگه می بینی چه سینه های خوشگلی داره؟ من هم با سر تائید می کنم و تو دلم می گم کاش من جای رامین بودم. رامین دست های ارغوان رو آروم از جلوی صورتش کنار می زنه و دوباره شروع می کنه به بوسیدن لباش و قربون صدقه رفتن. بعد از روی تخت بلند میشه و دکمه های پیرهن خودش رو جدا می کنه و پیرهنشو در میاره. هیکل رامین واقعا قشنگه و همونطوریه که باید باشه، یعنی نه مثل این بادی بیلدینگی ها زمخت و بد ترکیبه و نه معمولی. یک هیکل زیبای ورزشکاری مثل شناگرها و یا رزمی کارها. کمر شلوار جینش رو هم باز می کنه و شلوارشو از پاهاش در میاره. شرتش درست مثل این میمونه که چماق زیرشه و من اون لحظه با خودم فکر می کنم که ارغوان چجوری این چماق رو می تونه تحمل کنه؟ خب دوستان بقیه خاطره رو میزارم بعد از اینکه کامنت های شما رو دیدم. ارغوان و رامین الان آمریکا هستند و من ازشون اجازه گرفتم که با کمی پس و پیش کردن اسم ها این خاطره و دو خاطره دیگه رو توی این سایت بزارم. دوستانی که مخالف بازگو کردن این خاطرات و این نوع ارتباط ها هستند لطفا کامنت نزارند چون در جاهای دیگه به اندازه کافی از نظراتشون بهره بردیم. اما دوستانی که راغب هستند ادامه داستان رو بنویسم لطفا کامنت های کارشناسی و خوندنی بزارند که من هم به عنوان نویسنده خاطره انگیزه ای برای ادامه خاطراتم با این دو عزیز داشته باشم. ممنونبخش دومشرت سفید رامین در بدن خوش فرم و عضلانی و برنزه رنگش خود نمایی می کرد. وقتی شرتش رو هم دراورد باور نمی کردم که آلت تناسلی هم می تونه که عضلانی باشه! بزرگ و بلند و کلفت. اون زمان فکر می کردم که یک روزی مال من هم به این بزرگی میشه، تا بحال که نشده و فکر هم نمی کنم از چیزی که الان هست بزرگ تر بشه. رامین دوباره خم میشه و می خواد که پیرهن ارغوان رو کامل از تنش خارج کنه. ارغوان بر میگرده، بالش رو بر می داره و سر قشنگش رو فرو می کنه داخل بالش. بدن من خیس عرق شده و از دیدن انحنای زیبای بدن ارغوان غرق در لذت شدم. رامین که دید ارغوان برگشته، کنار تخت می شینه و رو به من می کنه و دوباره لبخند می زنه و آروم دامن کوتاه ارغوان رو بالا می زنه. دست های من دیگه تحمل نگه داشتن دوربین رو نداشت و بدنم داشت از لذت دیدن قمبل خوشگل و گوشتالوی ارغوان می لرزید، توی شلوارم بدجوری داشت اذیتم می کرد و شرتم قلمبه شده بود. رامین هم که گویا متوجه هیجان شدید من شده بود داشت شیطنت می کرد تا حال من بیشتر دگرگون بشه. رو به من کرد و گفت \"پدرام خودتو اذیت نکن، راحت باش و شلوراتو در بیار تا آزاد باشه\" ارغوان سرشو بیشتر داخل بالش فرو برد و من با کلی خجالت گفتم \"نه راحتم\". رامین خم شد و شروع کرد به بوسیدن لنبرهای خوردنی و گوشتالوی ارغوان. با دستاش لمسشون کرد و سرش رو آروم و با نفس های بلند روی گردی کون قشنگ ارغوان حرکت داد. همزمان دست های پر قدرتشو از روی رون و پاهای خوش رنگ و تراشیده ارغوان تا گوشت های گرد و قلمبه باسنش بالا و پایین می کرد. صورتش رو بلند کرد و انگشت های دستشو فرو برد وسط کون ارغوان و خط شرت مشکی ارغوان رو که کاملا داخل کونش جا گرفته بود رو گرفت و کنار زد. دوباره صورتشو داخل کون ارغوان فرو برد. نفس های ارغوان تند تر شده بود. رامین بلند شد و پیرهن ارغوان رو گرفت و از پایین پاهاش درآورد. حالا دیگه فقط شرت ارغوان مونده بود که باید خارج می شد. رامین به من اشاره کرد که جلوتر بیام و روی کون زیبای ارغوان زوم کنم تا شرتشو در بیاره. من هم آروم جلو رفتم و از طریق ویزور دوربین داشتم کون قشنگ ارغوان رو می بلعیدم. آروم شرت قشنگشو کشید پایین، اما خط شرتش بین لنبرهای قشنگش گیر کرده بود. با یکی از دستاش یکی از لپ های گوشتی ارغوان رو گرفت و باز کرد تا خط شرت آزاد شد و بعد آروم شرت رو از پاهای ارغوان دراورد. عجیب اینجاست که تا زمانی که شرت رو در نیاورده بود هم تمام کون قشنگ ارغوان مشخص بود اما به محض اینکه شرت رو از پاهاش خارج کرد من نتونستم خودم رو کنترل کنم و یک مرتبه و با شدت روی دو زانو نشستم طوری که چند روز زانو هایم درد می کرد. طاقتم تموم شده بود و آروم دستمو بردم طرف زیپ شلوارم و کشیدمش پایین و تمام سعیمو می کردم که رامین متوجه نشه چون واقعا خجالت می کشیدم. شرتم بیرون زد و کمی از دردی که داشتم نجات پیدا کردم. اما احساس می کردم که هنوزدرد می کنه و پوستش اجازه نمیده که بزرگتر بشه. رامین گفت \" پدرام چرا نشستی بیا جلو فیلم بگیر \" هر چقدر سعی کردم نتونستم از جام بلند بشم. رامین از روی تخت بلند شد و اومد به سمت من و بلندم کرد. من رو به کنار تخت برد و دوربین رو از دستم گرفت و گفت \" می خوام از سوراخ خوشگلش فیلم بگیرم، دست هاتو بزار روی کون ارغوان خوشگلم و بازش کن \" باورم نمی شد، خشکم زده بود و اصلا نمی تونستم خودمو حرکت بدم چه برسه به دست هام. رامین دوربین رو گذاشت روی تخت و به من گفت که کنار تخت بشینم و دست هامو گرفت توی دستاش و گذاشت روی اولین و قشنگ ترین کونی که تا به امروز لمس کردم. ارغوان از اینکه غیر از دست های همسرش، دستی دیگه لمسش کرد بلند آه کشید و همون زمان احساس کردم که شرتم خیس شد. تمام بدنم عرق کرده بود و به نفس نفس افتاده بودم. رامین انگشت های شستم رو گرفت و به داخل چاک کون تپل ارغوان هدایت کرد. با انگشت های شستم داغی کون ارغوان رو که مثل تنور شده بود حس کردم. از وقتی که با ارغوان آشنا شدم حس خوبی نسبت بهش داشتم و کم کم با چیز های زیادی که ازش آموختم و شناخت شخصیت فهمیدش که به همه سئوالات من با مهربونی جواب می داد، با اینکه حدود دو برابر سن من رو داشت، عاشقش شده بودم و در اون لحظه کون اولین و تا این لحظه آخرین عشقم رو برای اولین بار در دست هایم گرفته بودم. قشنگ ترین و خواستنی ترین کون دنیا. پاهای ارغوان به هم چسبیده بود و من هر چقدر تلاش کردم که کس قشنگشو هم ببینم نتونستم. رامین دوربین را برداشت و گفت \" بازش کن \" با هیجان عجیبی آروم بازش کردم. سوراخ خوردنی ارغوان نمایان شد. رامین دوربین رو جلوتر آورد و گفت \" آها، پیداش کردم، سوراخ کون زن خوشگلم که خوردنی ترین سوراخ کون دنیاست، به هیچکسم نمی دمش\" بعد یکی از دست هاشو اورد طرف کون ارغوان و انگشت شستشو از بین دستهای من روی سوراخ گرم و تنگ ارغوان کشید و آروم هدایتش کرد به داخل سوراخ کونش. ارغوان بی حرکت بود اما تند تند نفس می کشید. رامین گفت \" قربون سوراخ داغ کونت برم عشقم \" و بعد آروم درش اورد و به من گفت \" پدرام خیلی آروم انگشتتو بکن داخل تا تو هم گرماشو حس کنی \" ارغوان کمی تکون خورد و همینطور که صورتش رو توی بالش فرو کرده بود با سرش اشاره کرد که نه. اما من که حالا با اومدن آبم و لمس کردن کون قشنگ ارغوان و صادر شدن اجازه از طرف رامین کمی جرات پیدا کرده بودم و چون واقعا می خواستم که گرمای سوراخ کون ارغوان رو حس کنم، شستمو آروم گذاشتم روی سوراخ کونش و تا همین الان هم گرمای سوراخشو روی انگشت شست دست راستم دارم حس می کنم. شروع کردم به مالیدن سوراخش و کمی با شدت که دست خودم هم نبود فرو کردم داخل. ارغوان یک لحظه صورتشو از روی بالش برداشت و بلند گفت \" آی \" و بلافاصله بلندتر آه کشید و احساس کردم که هم دردش گرفت و هم خوشش اومده، رامین گفت \" جون، بیشتر فرو کن، تا ته \" ارغوان گفت \" نه\" من که دیگه دست خودم نبود انگشتمو بیشتر فرو کردم توی کونش و شروع کردم به چرخوندن انگشتم توی سوراخش و لمس کردن گرمای کونش. وقتی انگشتم تا ته رفت داخل، ارغوان بلند شدو به پهلو خوابید و بدون اینکه صورتشو برگردونه دستمو گرفت و آروم هدایتش کرد بیرون و دوباره به حالت اول برگشت و دست هاشو هم برد زیر بالش. رامین گفت \" خب پدرام بلند شو و دوربین رو بگیر، حالا نوبت منه \" با هزار زحمت بلند شدم و دوربین رو از دست رامین گرفتم و اصلا حواسم نبود که تو خودم خراب کاری کردم و شرتم هم از زیپ شلوارم افتاده بیرون. رامین یک نگاهی به شلوارم کردو گفت \" پسر خوب مگه آزار داری خودتو اذیت می کنی، خب شلوارتو در بیار و راحت باش \" من حسابی سرخ شدم و با لکنت گفتم \" نه به خدا راحتم \" رامین هم گفت \" ای بابا خجالت نکش اگه هر کس دیگه ای هم جای تو بود و شلوارشو در نمیاورد همین وضعیت رو داشت، درش بیار بابا، خودتو می کشیا!\" اصلا روم نمی شد که شلوارمو در بیارم چون تا اون لحظه جلوی هیچکس شلوارمو در نیاورده بودم، از این همه هیجان و احساسی که بهم دست داده بود داشتم قالب تهی می کردم، حالا هم که خجالت از دراوردن شلوار داشت حسابی اذیتم می کرد. انواع و اقسام تفکرات خجالت آور توی ذهنم بود. از اینکه رامین بفهمه من آبم اومده و ارغوان ببینه که چقدر اونجام کوچیکه داشتم دیوونه می شدم، از طرفی هم نمی تونستم به رامین بگم نه چون تا به حال به هیچ بزرگ تری نه نگفتم. با هر زور زدنی بود بالاخره شلوارمو در آوردم و تا یک لحظه رامین حواسش متوجه ارغوان شد با قسمت خشک شرتم همه آبمو پاک کردم و شرتم و گذاشتم روی زمین. رامین روشو کرد طرف من و گفت \" می بینم که مردی هستی برای خودت \" اون زمان فکر کردم شوخی می کنه اما لحن کلامش قشنگ بود و حالا فهمیدم اندازه مال من خیلی طبیعی و نرماله و مال رامین بود که خیلی خیلی بزرگ بود.دوربین رو برداشتم و از اینکه کاملا لخت شده بودم، هم حس خوبی داشتم و هم خجالت می کشیدم. آروم به کیرم نگاه کردم و از اینکه انقدر بلند شده خوشحال بودم و احساس اینکه به زودی ارغوان هم می بیندش سر از پا نمی شناختم. آروم انگشت شستمو به طرف دهنم آوردم و بخاطر اینکه فرو کرده بودم توی کون ارغوان شروع کردم به خوردن و بوئیدنش.رامین ارغوان رو گرفت و آروم برش گردوند و به پشت خوابوندش و شروع کرد به بوسیدن لب های قشنگش. ارغوان هم رامین رو بغل کرد و رامین رو می بوسید. سینه های برجسته ارغوان دوباره جلوی چشمام ظاهر شدند. اما به محض اینکه برگشت پاهایش رو جمع کرد، طوری که باز هم نتونستم کس قشنگشو ببینم. ارغوان دراز کشیده بود و رامین هم کنار تخت نشسته بود و هم دیگرو بغل کرده بودند و لب های همو می بوسیدند، من هم همچنان فیلم می گرفتم و هر از گاهی انگشتمو وارد دهانم می کردم و می خوردم. تا اینکه بالاخره پاهای خوش تراش ارغوان از هم باز شد و چشمم به قشنگ ترین و گوشتالو ترین کسی افتاد که هنوز هم مثلش را ندیدم...دوستان عزیزم، از اینکه تا اینجای خاطراتمو دنبال کردید از همگی سپاسگزارم. قصد ندارم با قطع کردن داستان شما رو برنجونم، اما چون از قبل تمام داستان رو ننوشتم اجازه بدید که هم از طولانی شدن داستان جلوگیری کنم که مبادا خسته کننده باشه و هم با دیدن کامنت های شما عزیران، انرژی مضاعفی برای نوشتن ادامه خاطراتم پیدا کنم بخش سومرامین و ارغوان همچنان توی بغل هم بودند و داشتند لب های همو می خوردند و هر از گاهی رامین سینه های برجسته و گوشتالوی ارغوان رو با دست می گرفت و فشار می داد، طوری که صدای آی و اوی ارغوان رو در می آورد. من که کمی دور تر ایستاده بودم با دیدن باز شدن پاهای ارغوان و نمایان شدن کس خوشگلش دوربین رو زوم کردم تا بتونم از طریق ویزور دوربین، کس قشنگ ارغوان رو بهتر ببینم. تمیز ترین و قشنگ ترین کس جلوی چشمام بود. کسی گوشتالو و برجسته و سفید رنگ که لبه های تپلش به هم چسبیده بود و سر چوچول نازش به زور از بین لبه های خوردنیش بیرون اومده بود. کمی خیس به نظر می رسید، جلوتر رفتم تا بدون واسطه دوربین، کس قشنگ ارغوان رو بهتر ببینم. پوست کیرم د
     
#197 | Posted: 21 Nov 2010 10:27
کس تپل و گوشتالوی ارغوان توی دستم داشت له می شد و همون زمان رامین کیر بزرگشو ار توی دهان ارغوان بیرون آورد و ارغوان با کشیدن یک آه بلند تمام بدنش لرزید و انگشت های من پر از آب کس شد. نمی دونم چطوری میشه حسی که داشتم رو بیان کنم. شاید شما هم در اولین تجربه سکسی با اولین عشقتان همچین حسی داشتید اما وقتی انتظار نداری کسی که دوستش داری رو بتونی لمس کنی اما یک مرتبه چیزی که تصورش را هم نمی کردی برات اتفاق میفته این حس مضاعف می شه. وقتی تمام آب کس ارغوان روی دست من خالی شد داشتم توی ابر ها سیر می کردم.رامین که به خاطر لرزیدن و آه بلند ارغوان متوجه شد که ارغوان ارضا شده از روی سینه های ارغوان بلند شد و صورتشو بوسید و گفت \" جووووون، قربون شکلت برم که لذت بردی \" بعد روشو به طرف من کرد و گفت\" دوست داشتیش\" با خوشحالی گفتم \" خیلی \" بعد ارغوان بدون اینکه به من نگاه کنه برگشت سمت رامین و همونطور که دراز کشیده بود دستاشو برد روی صورت رامین و گفت \" بوسم کن \" رامین هم کنار ارغوان دراز کشید و صورت ارغوان رو توی دستاش گرفت و گفت \" قربونت برم الهی \" و شروع کرد به بوسیدن ارغوان.من که احساس کردم حضورم در اون لحظه روی تخت شاید جالب نباشه آروم از روی تخت بلند شدم و روی مبل کنار تخت نشستم و انگشت های دستمو به سمت صورتم آوردم و با خوشحالی زیاد شروع به بوئیدن انگشت هایم کردم که بوی عطر کس خوشگل ارغوان رو می داد. رامین آروم خودش رو وسط پاهای ارغوان جا داد و همینطور که گردن و صورت ارغوان رو می بوسید با یکی از دست هاش کیر بزرگ و بلندشو گرفت و آروم برد سمت کس ارغوان. پاهای ارغوان از هم باز شده بود و رامین آروم کیرش رو توی کس ارغوان فرو برد. ارغوان آه بلندی کشید و گفت \" آروم عشقم \" رامین هم که آروم آروم کیرش رو فرو کرد، شروع به تلمبه زدن کرد و سرش رو از روی صورت ارغوان پایین تر اورد و سینه های گرد آرغوان رو توی دستاش گرفت و شروع کرد همزمان با تلمبه زدن توی کس ارغوان، سینه هاشو هم مکیدن و خوردن. من دستمو بردم سمت کیرم و متوجه شدم که دستم خیس شده و وقتی به کیرم نگاه کردم دیدم آبی سفید رنگ خیلی آروم داره ازش خارج می شه. حس خوبی داشتم و از اینکه برای دومین بار خود به خود ارضا می شدم و برای اولین بار خروج آبمو مشاهده می کنم لذت می بردم.صدای آه و اوه رامین و ارغوان دوباره توجهمو جلب کرد، رامین محکم و پر قدرت داشت تلمبه می زد و من هنوز باور نمی کردم که همچین کیری تا آخر توی کس ارغوان جا بگیره. ارغوان هم که آه و نالش بیشتر شبیه به جیغ شده بود دائم می گفت \" یواش رامین، آآآی، یواش تر، آآآآآآآآآآی\" رامین هم که انگار اختیارشو از دست داده بود می گفت \" جوووووووووون، بکنمت، جرت بدم \" ارغوان با دست هاش سینه رامین رو گرفته بود و عقب می زد و می گفت \" آآآآآی....نه..... وحشی... آآآآی\" رامین هم که دید زور ارغوان داره می چربه و دائما رامین رو به عقب هدایت می کنه کیر بزرگشو که انگار تمومی نداشت از توی کس نرم و تنگ ارغوان بیرون اورد و در یک چشم به هم زدن ارغوان رو بر گردوند و پاهای قشنگشو به طرف داخل شکمش هدایت کرد. ارغوان هم کمر و شکمشو پایین آورد و دو زانو روی تخت قمبل کرد، طوری که سوراخ کون خوشگلش از بین لپ های گوشتالوی کونش افتاد بیرون و گفت \" یواش وحشی، جرم ندی\" رامین هم گفت \" کیر من مخصوص جر دادنه، جوووون\" و دوباره کیرشو داخل کس ارغوان فرو کرد و کمی خم شد و دست های تنومندشو زیر بدن ارغوان برد و شروع کرد به فشار دادن سینه های بزرگ ارغوان. دوباره جیغ زدن های ارغوان شروع شد. رامین هم که داشت عربده می کشید رو به من کرد و گفت معطل چی هستی برو دست های ارغوان رو محکم بگیر! من نمی دونستم چی کار کنم، چون دفعه های پیش که تونستم به ارغوان دست بزنم به خاطر این بود که صورت ارغوان طرف من نبود و یا رامین جلوش بود اما الان دست های ارغوان روی تخت و جلوی صورتشه و من روم نمی شد که برم و دست هاشو بگیرم. فکر می کردم رامین حتما می خواد وحشی تر ارغوان رو بکنه و برای اینکه ارغوان تقلا نکنه به من می گه که برم و دست هاشو بگیرم. رامین دوباره بلند گفت \" پدرام حواست کجاست برو دستاشو محکم بگیر \" به ارغوان نگاه کردم که ببینم عکس العملش چیه، اما متوجه شدم که داره به آه و اوه کردن و لذت بردنش ادامه می ده و هیچ عکس العمل منفی نسبت به خواسته رامین نشون نمی ده. رفتم جلوی تخت و زانو زدم و خیلی آروم و محتاط دست های قشنگ و خوش رنگ ارغوان رو توی دست هام گرفتم. صورت خوشگل ارغوان جلوی چشمم بود و لب های قشنگ و دندانهای سفیدش برق می زد و لذتی که توی صورتش بود عشقم رو نسبت بهش بیشتر کرد. صدای چلپ چلپ تلمبه زدن های رامین توی کس ارغوان کیرمو بلند تر کرد. رامین گفت \" محکم بگیر و بلند شو\" من خیلی آهسته بلند شدم و دست های ارغوان رو محکم توی دستام گرفتم و از اینکه کیرم جلوی صورتش قرار گرفته داشتم بال در میاوردم. رامین دست هاشو از زیر سینه های ارغوان برداشت و محکم روی سر ارغوان گذاشت و موهایش رو چنگ گرفت و سرش رو به طرف کیر من هدایت کرد!بخش چهارمارغوان در یک آن سرشو برگردوند تا لب هاش با کیر من برخورد نکنه، با فشاری که رامین روی سرش آورد، صورت قشنگش چسبید به کیرم و تمام بدنم از لمس کردن صورت ارغوان توسط کیرم داغ شد. حرارت صورتش روی پوست کیرم داشت آتیشم می زد. ارغوان بلند به رامین گفت\\\" نکن دیوونه \\\" و سعی می کرد که صورتشو از کیر من جدا کنه. رامین که همونطوری که قبلا گفتم حسابی اختیارشو از دست داده بود با دو دست و با قدرت سر ارغوان رو به سمت کیر من برگردوند. ارغوان چشم ها و لب هاشو بست و فرصت اعتراض بیشتر پیدا نکرد. رامین همینطور که محکم توی کس آبدار ارغوان تلمبه می زد بیشتر خم شد و یکی از دست هاشو از روی سر ارغوان برداشت و انداخت پشت کمر من و از یک طرف صورت ارغوان رو محکم روی کیرم فشار می داد و از طرف دیگه منو به صورت ارغوان فشار می داد و در حالی که بلند نفس می کشید و دائم می گفت جوون، سرشو نزدیک سر ارغوان کردو گفت \\\" بخورش \\\"من که صورتم حسابی گل انداخته بود، از یک طرف لذت می بردم و از طرف دیگه کمی برای ارغوان ناراحت بودم و حس می کردم که دوست نداره. ارغوان تا لبهای قشنگشو باز کرد که اعتراض کنه رامین سرشو بیشتر فشار دادو لب های باز شده و خیس ارغوان روی پوست کیر شق کردم و بین تخمم و ابتدای کیرم حرکت کرد. من هم که لب های نازشو لمس کردم کمی خودمو حرکت دادم که کیرم بیشتر توسط لباش مالیده بشه. کمی روی پنجه های پام بلند شدم و در حالی که دست های قشنگ ارغوان رو محکم گرفته بودم لباشو روی تخم باد کردم حرکت دادم. رامین آروم دست هاشو از پشت کمر من و سر ازغوان برداشت و برد زیر بدن ارغوان و سینه های گردشو توی دستاش گرفت و به تلمبه زدنش ادامه داد. ارغوان هم صورتشو از کیر من جدا کردو نفس بلندی کشیدو با آه و اوه زیاد و یک لبخند خوشگل به رامین نگاه کردو گفت \\\"دیوونه\\\" و بعد بدون اینکه به من نگاه کنه دوباره صورتشو به کیرم چسبوند و تمام صورتشو از بالا به پایین و چپ به راست آروم روی کیر من حرکت داد. بعد یکی از دست هاشو از توی دست من بیرون آورد و گذاشت روی تخت و من هم آروم اون یکی دستشو آزاد کردم. همچنان صورت قشنگشو روی تخم و کیرم می مالید و من برای اولین بار ناخوداگاه سرم رو به سمت عقب بردم و چشم هامو بستم. تا اینکه احساس کردم زبون ارغوان روی کیرمه و داره مزه مزه می کنه. آه بلندی کشیدم، رامین با نفس نفس گفت\\\" چیه ؟ دوست داری؟\\\" و من با جرات و بلند گفتم \\\" آره، خیلی... خیلی...\\\" ارغوان داشت تخم هامو لیس میزد، آروم دست هامو گذاشتم روی سرش و با موهای خوشگلش بازی کردم و از گرمای لب های خیسش روی کیرم لذت می بردم. رامین گفت \\\"ارغوان بخورش\\\" ارغوان هم در حالی که به خاطر کیر بزرگ رامین که توی کسش تلمبه می زد دائما جلو عقب می شد، یکی از دست هاشو از روی تخت برداشت و کیرمو گرفت توی دستش در حالی که نفس نفس می زد خنده ای کرد و گفت \\\" چه با مزس \\\" من از اینکه کیرم توی مشت ارغوان جا گرفته بود گر گرفته بودم و ارغوان هم که یک کیر معمولی غیر از کیر بزرگ و تنومند همسرش رو توی دستاش گرفته بود در حالی که بلند بلند نفس می کشید و آه و اوه می کرد، با کیرم ور رفت و یک مرتبه لب هاشو از هم باز کردو کیرمو با ولع کرد توی دهانش. کیرم داشت منفجر می شد، تمام تنم شروع کرد به لرزیدن و با خودم گفتم الانه که دوباره آبم بیاد، اما خوشبختانه چون دو بار اومده بود اتفاقی نیفتاد و فقط حس خوشایند ارضا شدن هر لحظه با من بود. ارغوان تمام کیرمو توی دهانش جا داده بود و با تمام وجود برام ساک می زد. من هم با لذت فراوون آه می کشیدم و حرکت زبونشو ار توی دهانش روی کیرم حس می کردم تا اینکه رامین کیرشو از توی کس گوشتالوی ارغوان دراورد و با دست هاش شانه های ارغوان و گرفت و به سمت خودش کشید. کیر من از توی دهان گرم ارغوان بیرون اومد. رامین کیر بزرگشو توی دهان ارغوان فرو برد و گفت \\\" جووون بخورش \\\" اما فقط کلاهک بزرگش جا شد و ارغوان هم هر چقدر سعی می کرد کیر رامین رو بیشتر فرو کنه نمی شد. یک دستشو دوباره روی کیر من گذاشت و در حالی که کیر بزگ رامین رو می خورد با دست قشنگش شروع به مالیدن کیر من کرد. رامین بلند می گفت \\\" آره... بخور...بخور \\\" و کاملا مشخص بود که داره خودشو کنترل می کنه تا آبش نیاد. برای همین کیرشو دراورد و شانه های ارغوان رو گرفت و پشتشو به روی تخت خواباند و از روی تخت بلند شد و در حالی که نفس نفس می زد رو به من کرد و گفت \\\" بکنش \\\" من مثل مجسمه خشکم زده بود و هنوز از احساس اینکه قشنگ ترین زنی که عاشقانه دوستش داشتم، کیر منو خورده، توی حال و هوای خودم بودم و با اینکه شنیدم رامین به من چیزی گفت اما خیلی متوجه نشدم. رامین رفت دوربین رو از روی سه پایه برداشت و به من گفت \\\" پدرام بخواب پهلوی ارغوان \\\" من تکونی خوردم و برای اینکه خیلی خودم رو بی تجربه جلوه ندم آروم پیش ارغوان دراز کشیدم اما مثل چوب خشک و چشم هامو از خجالت اینکه قراره تنهایی با ارغوان سکس کنم به سقف دوختم. رامین که دید اینطوری نمی شه کاری از پیش برد همراه با دوربین نزدیک تر اومد و روی تخت نشست و دست ارغوان رو گرفت و گذاشت روی کیر من و دوربینو جلوی صورتم گرفت و گفت \\\" پدرام لب های ارغوان رو نمی خوای ببوسی؟\\\" من آروم به سمت ارغوان برگشتم و یک لحظه به چشم های خوشگل ارغوان نگاه کردم و چشم هامو بستم و آروم لب هامو به لب هاش نزدیک کردم. وقتی لب های داغ ارغوان رو با لب هام حس کردم تمام بدنم از شدت گرمای لب هاش داغ شد و عشقم نسبت به ارغوان فوران کردو دستمو آروم از زیر بغلش به دور کمرش حلقه کردم و بدنمو به پستان های بزرگ و نرمش چسباندم. کیرمو توی دست گرمش به حرکت دراوردم و لب های خوردنیشو شروع به مکیدن کردم. حسی که به من دست داد وصف نکردنیه و نمی دونم که مزه داغ لب های نرم ارغوان رو چطور می تونم توضیح بدم...هر چی فکر می کنم کلمه ای برای توصیف کردن اونچه که در اون لحظه حس کردم پیدا نمی کنم. ارغوان لب های من رو می خورد و من هم لب های ارغوان رو. دستمو آروم از پشت کمر صاف و کشیده ارغوان برداشتم و روی یکی از سینه هاش گذاشتم و شروع کردم همزمان با خوردن لب های داغش به مالیدن سینش. با انگشت هایم نوک سینه ارغوان رو لمس کردم و برآمدگیهای کوچک دور نوک سینشو با سر انگشتانم حس می کردم. آروم انگشت های دستم رو باز کردم و کف دستمو روی پستان بزرگش حرکت دادم و یواش یواش شروع به فشار دادن کردم. من و ارغوان که هر دو به پهلو خوابیده بودیم همچنان در بغل هم بودیم تا اینکه من دستمو از روی پستان نرمش برداشتم و روی شانه ظریفش گذاشتم و ارغوان رو روی تخت خواباندم. خودم روی بدن چسبناک و خیس ارغوان دراز کشیدم و چشم هایم را آرام باز کردم و از نگاه کردن به چهره عشقی که از صورتش کاملا مشخص بود زیر بدن من داشت لذت می برد، سیر نمی شدم. ارغوان پاهای قشنگشو کمی از هم باز کرد و کیر منو با دستش به سمت کسش هدایت کرد. نرمی کس خیس ارغوان رو روی کیرم حس کردم و یک مرتبه با فرو رفتن یا بهتر بگم لیز خوردن سر کیرم به داخل تنور داغ کس آبدار، تپل، نرم و گوشتالوی ارغوان احساس کردم بدون اینکه پوست کیرم ممانعت کنه، کیرم بزرگ تر شد. لب هامو از روی لب های ارغوان برداشتم و دو دستم رو روی پستان های بزگش گذاشتم و سینم رو از روی بدن ارغوان بلند کردم. آروم کیرم رو داخل کس ارغوان فرو کردم و از لیز خوردنش در داخل کس داغش لذت بردم. رامین که مشغول فیلم برداری بود آروم و پر نفس گفت \\\" آره ... خوبه... بکنش... خوب بکنش\\\" با دست هام داشتم پستان های ارغوان رو چنگ می گرفتم و کیرم رو داخل کسش حرکت می دادم. ارغوان دستهاشو بالای سرش برده و چشم هاشو بسته بود. آروم نفس می کشید و لب های نازشو می گزید. آهسته به بدن خوش فرمش پیچ و تاب می داد و من از دیدن این همه زیبایی و لمس کردن این همه لذت با اولین آه بلندو کشدار ارغوان و لزرش بدنش یک مرتبه بدنم سفت شد. سینه های ارغوان رو محکم با دست هام فشار دادم، باسنم ناگهان محکم به هم چسبید، کمرم حسابی منقبض شد و احساس کردم تخمم بزرگ تر شد. یک مرتبه با فشار زیاد آب کیرم رو داخل کس داغ ارغوان خالی کردم.بدنم سست شد. دست هام دیگه توان نداشت. کنار بدن زیبای ارغوان دراز کشیدم و آروم کیرم از داخل کسش خارج شد. ارغوان هم که دوباره درست چند ثانیه قبل از من ارضا شده بود دست هاشو روی صورتش گذاشت و نفس نفس می زد. رامین با خنده گفت \\\" چی کار کردی پدرام... گند زدی که\\\" و بعد دوربین رو خاموش کرد و گذاشت روی تخت و یک دستمال از کنار تخت برداشت و کس قلمبه ارغوان رو تمیز کرد و بعد کنار ارغوان دراز کشید... پاسخ بخش پنجمارغوان پشتشو به من کرد و آروم سرشو گذاشت تو بغل رامین. رامین هم ارغوانو بغل کردو گفت \" قربونت برم خوابت گرفت و ...\" من هم همینطور که دراز کشیده بودم به عشق شدیدی که نسبت به ارغوان پیدا کرده بودم فکر می کردم. همین چند هفته پیش بود که ار طریق چت یاهو وقتی برای چهارمین بار کنجکاوی کردم و از ارغوان بطور خیلی مبهم و سر بسته راجب جنس مخالف سئوال کردم تا سعادتی نصیبم بشه و در ادامه سئوالاتم بتونم سینه های خوشگلشو از طریق وبکم ببینم، خیلی جدی به من گفت که الان برای فکر کردن به جنس مخالف زوده و تا همین قدری هم که بدونی کافیه، هر وقت رفتی دانشگاه به این قضایا فکر کن. اصلا فکرشو هم نمی کردم که یک روزی اون هم به همین زودی ها بتونم ارغوان رو لمس کنم چه برسه به اینکه برم توی بغلش و ...رامین و ارغوان خیلی دوست داشتنی همدیگرو بغل کرده بودند و با هم آروم صحبت می کردند و همدیگر رو نوازش می کردند. من دوباره معذب شده بودم. احساس می کردم که زیادی هستم. آروم از روی تخت بلند شدم و رفتم سمت لباسام و شرتم رو برداشتم که بپوشم. شرتم خیس خیس بود. با اینکه خیلی خوشایند نبود اما نمی شد که نپوشمش. رامین روشو به من کرد و گفت \" پدرام جان اول دوش بگیر بعد لباساتو بپوش \" من که خیلی خجالتی بودم و البته هنوز هم هستم گفتم \" نه مرسی... می رم خونه دوش می گیرم \" رامین گفت \" حواست کجاست مگه به خانوادت نگفتی که امشب می مونی؟\" یک مرتبه یادم افتاد که باید به بابا زنگ بزنم \" گفتم \" چرا ولی آخه نمی خوام مزاحم باشم \" رامین ارغوان رو بوس کرد و آروم از کنارش بلند شد و اومد به طرف من و گفت \" خودتو لوس نکن دیگه امشب می مونی فردا خودم می برمت... دیگه هم از این حرفا نزن، مزاحمم یعنی چی؟ \" با کمی منو من گفتم \" چشم \" رامین در کمد رو باز کرد و یک حوله سفید در آورد و من رو به سمت حمام، در بیرون از اتاق هدایت کرد و گفت \" یه دوش حسابی بگیر حالت جا بیاد، وقتی اومدی بیرون شام می خوریم\" من تشکر کردم و در حمام رو بستم. تازه تنها شده بودم و می تونستم بهتر به اتفاقاتی که افتاد فکر کنم. لباس هایم و حوله را در قفسه مخصوص لباس گذاشتم و آب گرم رو باز کردم و کمی خودمو توی آینه نگاه کردم. لپ هام گل انداخته بود و خوشحالی توی صورتم بود. سعی می کردم خودمو با رامین مقایسه کنم و گاهی این تفکر بچه گانه برایم پیش میومد که ارغوان هم منو به اندازه رامین دوست داره یا نه. بدنم را در آینه با بدن خوش فرم و قدرتمند رامین مقایسه می کردم و هر چقدر سعی کردم نتونستم خودم رو متقاعد کنم که مثل رامین هستم. رامین در این دو سه ساعتی که دیده بودمش برایم شده بود یک الگوی مردانه و ارغوان که قبل از این دیدار تمام فکرو ذکرم رو به خودش معطوف کرده بود و نصایح و آموزه هاش را بطور جدی پیگیری می کردم آنچنان حسی در من بوجود آورده بود که از وصفش عاجزم. قبل از اینکه با ارغوان آشنا بشم در درس تاریخ و ادبیات خیلی ضعیف بودم و پس از آشنایی با ارغوان به قدری در ادبیات و شناخت شعرا و اسطوره های تاریخی کشورمان مسلط شده بودم و در این دو درس آنچنان پیشرفتی کردم که با معلم های این دروس به بحث می نشستم و کلاس تاریخ را به خاطر تمام دروغ هایی که در آن وجود داشت به چالش می کشیدم. اگر این موضوعات را بیان می کنم فقط به خاطر این بود که اندکی تاثیر ارتباط با دوستانی بزرگ تر از خودم را عنوان کرده باشم و جنبه های مثبت این ارتباط را گفته باشم. حال چه این ارتباط منجر به ارتباط جنسی شود و یا در حد معمولی باقی بماند. البته همیشه اینطور نیست اما من این شانس را داشتم با کسانی آشنا شدم که الگوی مناسبی برای این نوع ارتباط بودند.یادم افتاد که باید به بابا زنگ بزنم. گوشی موبایلم را از جیب شلوارم بیرون آوردم و نفس بلندی کشیدم و شماره منزل را گرفتم. بابا گوشی را برداشت و بعد از سلام و احوالپرسی گفت \" موندنی شدی\" گفتم \" بله، شام می خوریم و بعدشم می خوابیم. فردا صبح میام خونه\" بابا گوشی را داد دست مادرم. مامان که مثل همیشه نگرانم بود گفت \" پدرام مسواکتو نبردی، گرمکن هم نبردی، شب با این لباسایی که پوشیدی راحت نمی خوابیا\" گفتم \" چرا مامان من تو اتاق بهرنگ می خوابم، راحتم به خدا نگران نباش\" کمی تردید کردو آهسته گفت \" خونشون مرتبه؟ لاحاف تمیز بزارند براتا\" من هم خندیدم و گفتم \" ای بابا قربونت برم مامانم، اینا هم مثل ما، تو که بهرنگو دیدی پس از چی ناراحتی\" گفت \" نه عزیزم فقط خواستم مطمئن بشم. چرا صدات می پیچه\" گفتم \" اومدم تو دستشویی که راحت صحبت کنم. شما هم راحت بخوابید، صبح میام خونه \" و خداحافظی کردیم.رفتم توی وان بزرگ حمام و یک دوش حسابی گرفتم و شورتم را هم شستم و بعد حولم را تنم کردم و جلوی آینه موهایم را خشک کردم، موهایم کمی پف کرد و از چهره ام با این حالت موها خوشم اومد برای همین مرتبش نکردم. با خشک کن شورتم را کمی خشک کردم و نیمه خیس پوشیدم. با خودم فکر کردم که قبل از انجام هر کاری و جواب دادن به هر سئوالی کمی فکر کنم و عاقلانه رفتار کنم. لباس هایم را تنم کردم و از حمام بیرون آمدم. رامین ته سالن روی مبل نشسته بود و سیگار می کشید و به تلوزیون نگاه می کرد. وقتی متوجه شد که من از حمام بیرون آمدم رو به من کرد و گفت \" به به پسر گل بیا بشین، ارغوان هم داره دوش می گیره، غذا هم سفرش دادم، تا ارغوان بیاد بشینیم فیلم ببینیم\" من هم رفتم و روی مبل یک نفره نشستم و به تلوزیون نگاه کردم. فیلم فرانسوی بود و رامین کمی راجب فیلم و کارگردان و چگونگی ساختش برام توضیح داد. من هوش و حواسم توی اتاق ارغوان بود که صدای دوش ازش شنیده می شد. رامین گفت \" ارغوان پس فردا با یکی از دوستانش می ره ترکیه برای گرفتن گرین کارت آمریکا و 10 روزی اونجا هست تا هم کارشو انجام بده و هم به تفریح و استراحتش برسه\" گفتم \" خب شما چرا نمی رید\" گفت \" من خیلی کار دارم و ...\" صدای زنگ در آمد و رامین رفت به طرف اف اف. من همچنان حواسم به اتاق ارغوان بود و متوجه شدم که صدای دوش آب دیگه به گوش نمی رسه. کمی خم شدم تا داخل اتاق رو ببینم. همون لحظه ارغوان از حمام خارج شد. یک حوله خوش رنگ آبی تنش بود و رفت سمت میز آرایش. صورتشو برگردوند که سالن را نگاه کنه و من خیلی سریع رویم را برگرداندم. با صدای دل انگیزش گفت\" پدرام جان رامین کجاست؟\" من برگشتم به سمتش و قبل از اینکه جواب بدم رامین گفت \" من اینجام عزیزم، منتظرم این آقاهه بیاد بالا، غذا آورده\" ارغوان رفت سمت میز آرایش و از نگاه من دور شد. رامین پیتزا ها را گرفت به سمت من آمد و غذا ها را روی میز گذاشت. بوی عطر ارغوان به مشامم رسید و دوباره ضربان قلبم شروع کرد به سریع زدن. رامین نشست و آهسته گفت \" حالا فهمیدی چرا خواستم فیلم بگیری؟ نمیشه 10 روز بی ارغوان گذروند\" گفتم \" بله واقعا زیبا هستند\" رامین خندیدو در حالی که داشت بلند می شد که به سمت ارغوان بره آهسته گفت \" خوشگل و خوردنی وخواستنی\" من هم لبخندی زدم و گفتم \" دقیقا \" رامین دستشو گذاشت روی شانه من و فشار دادو رفت داخل اتاق. بعد از چند لحظه با ارغوان آمدند سمت سالن. ارغوان یک شلوار جین تنگ که به پاهای قشنگش چسبیده بود پوشیده بود و یک پیراهن چهار خانه مردانه خیلی خوشگل تنش بود و پایین پیرهنشو گره زده بود و دکمه های بالای پیرهنش باز بود. وقتی به من رسید دستش رو گذاشت روی سرم و موهامو تکون تکون دادو گفت \" موهات چه بامزه شده\" من هم که خیلی خوشحال شده بودم از این حرکت صمیمانه ارغوان گفتم \" مرسی شما هم خوشگل تر شدید\" ارغوان خندیدو گفت\" خب شامو بخوریم که دلم ضعف رفت از گشنگی\" زمانی که شام می خوردیم راجب به موضوعات مختلف صحبت کردیم، من متوجه شدم که هر چیزی جایی داره و لزومی نداره که راجب به اتفاقی که افتاد صحبت بشه. من هم راضی بودم و احتمالا اگر صحبتی می شد دوباره به تته پته می افتادم و دست و پامو گم می کردم. البته زمانی که ارغوان کمی خم می شد تا تکه ای پیتزا یا نوشابه اش را بردارد من با در نظر گرفتن تمام جوانب به سینه های پر گوشت ارغوان که از زیر پیرهن گشادش مشخص می شد نگاه می کردم و با ولع به پیتزا گاز می زدم. بعد از شام ارغوان با مادرش تماس گرفت و صحبت کرد و من هم به صحبت های رامین گوش می کردم و ازش راجب ورزش هایی که می کنه سئوال کردم. رامین مهندس بود و بطور حرفه ای صخره نوردی می کرد و در کنارش به تنیس و شنا خیلی علاقمند بود و در فصل زمستان هم اسکی می کرد و گفت در پیست با ارغوان آشنا شده و عاشق هم شدند و روی کلمه عشق با تاکید اشاره می کرد. الان می فهمم که اگر عشقی نبود شاید در آن روز به تفاهم نمی رسیدند که من در آنجا حضور داشته باشم. شاید برایتان این عقیده عجیب با
     
#198 | Posted: 22 Nov 2010 05:19
کردن همکارم (100% واقعی)

با سلام خدمت تمامی دوستان ، من یکی از طرفدار های پروپاقرص داستان های سکسی هستم ، تصمیم گرفتم برای شما یکی از شیرین تریت سکس های انتقامی خودمو براتون بگم .
من تو یکی از کارخانهای بزرگ اطراف تهران کار میکنم،و یک سمت خوبی دارم به طوری که 1 اتاق برای خودم در بهترین و خلوت ترین جای کارخانه دارم، من تقریبا" 60% دخترای اینجا رو کردم این هم بگم که اکثر کارمندها دختر هستن .
من با یکی از همون دخترا که اسمش مهسا بود دوست شدم ، البته من نمی خواستم دوست بشم چون از من نزدیک 7-8 سال بزرگتر بود من 25 سالمه ، اما اصلا" به قدو هیکلش نمیخورد بطوری که آمارشو گرفتم جا خوردم اما دیدم مجرده و هیکله خوبی داشت لاغر اما کونه قلمبه و خوش دست ، ما هم گفتیم می خوایم بکونیمش دیگه بزار هالا که داره راه میده بگیریمش ، آقا ما دوست شدیمو چند بار بعد ساعت کاری میرفتم تو کوچه پشتی کارخونه سوارش می کردمو یه جای میرفتیم با هم. دیدم پسر این داره آویزون میشه بد جوری Love برداشته ، 1 روز گفتم بریم بیرون گف بریم تو راه زنگ زدم خونه دیدم کسی خونه نیست ، گفتم بریم خونمون من خسته ام حاله رانندگی هم ندارم میریم 1 قلی میزنیم و پیش همیم (قل=قلیون) یکم منو مون کرد بعد گفت باشه بریم .
رفتیم خونه سریع لباسامو عوض کردم قلو ردیف کردم و تو حیاط خونه نشستیم قل زدن همین جور که قل میزدیم کم کم شروع کردم به دست مالوندن رو لباشو کم کم رو سینه ها یه هو شاکی شد شرو کرد به آیه اومدن که من اهل این چیزا نیستم و تو اولین دوست پسرمی و گناه داره و ...
منو میگی شاکی شدم ولی با خونسردی شروع کردم رو موخش رفتن از او شگردا که پسرا میدونن.
خلاصه خر شد که دیدم موبایلم زنگ خورد،گوشی رو برداشتم دیدم زیده فابریکیمه ، پسرا میدونن نمیشه جوابشو نداد شروع کردم تو اتاق با هم حرف زدن مهسا هم تو حیاط بود صحبتم تموم شد دیدم پشتم وایساده کلید کرد کی بود و ....
خلاصه یه جوری پشت تلفن حرف زده بودم که هرچی همش میزدم بدتر بوش در میومد اونم شاکی که منو ببر خونمون حاجی ما هم بردیمش خونشونو با یه کیر کف کرده گذشت (البته نگذست برگشتنی 1کی از زیدای قدیمیم زنگ زد رفتم دنبالش و خونه یه دله سیر کردمش تلافی مهسا رم سره اون بدبخت خالی کردم)
اقا از فرداش دیدم با من شده کارد و پنیر و از اونجایی که متاسفانه کارمون خیلی به هم ربط داشت هی شروع کرد تو محل کار با من کل کل کردن.
ما پسرا هم که کم نمییاریم چند بار بد کل انداخت منم بدجوری دهنشو تو کار گاییدم جوری که جلو جمع به گریه افتاد، اینم بگم که خیلی پرو بود زار زار گریه میکرد باز گه خوری میکرد.
ماجرا همینطو چند ماهی گذشت دیدم پسر واسه من شاخ بازی در میاره و داره خیلی رو مخم راه میره ، گفتم نکردمش پررو شده باید یه جور دیگه حالشو بگیرم. (دیری دی دید )
یه روز آخره وقت اداری یه زیراب کوچیک ازش زدم طبق معمول بدون در زدن وارده اتاقم شدو شروع کرد به دری وری گفتن منم شروع کردم داد و بیداد سرش. جوری خودم رو خوب جلوه دادم و اینکه تو منظوره منو نفهمیدی که اونو آروم کنم بعد که آروم شد گفتم تو اصلا چته تا یه چیزی میشه میای دادو بیداد میکنی و سره حرفو باز کردم که اون دختره دوست قبلیم بود ازش خوشم نمیومد می خواستم باهاش بهم بزنم من همون روز شبش باهاش به هم زدمو ازون ترفندا که پسرا میدونن آروم شدو دوباره مخشو زدم.
زد زیره گریه ازون ننه من قریبیا که دخترا واسه آویزون شدن میزنن .
منم شروع کردم به ناز کردنش بوسش کردم بعد اون بغلم کرد و شروع کرد به لبامو خوردن ( دیری دی دید) نقشم گرفت در اتاقو قفل کردم شروع کردم به مالوندن جان چه سینه هایی داشت اصلا به هیکلش نمیخورد که همچین سینه هایی داره دکمه های مانتوشو باز کردم یه تاپ قرمز تنشه تاپو زدم بالا دیدم سینه های برنز سفت چه سینه ای شروع کردم به خوردن. اون یکی دستمم بردم دمه کسش شروع کردم به مالوندن کسش.

اومدم شلوارشو در بیارم گفت چیکار میکنی الان یکی میاد او اتاق باهات کار داشته باشه گفتم ساعت پنجه همه رفتن تازه در هم قفله همه فکر میکنن منم رفتم ( دفه اولم نبود تو اتاقم ... ) گفت باشه چی کار می خوای بکنی گفتم یه ذره بازی کنیم شروع کردم دوباره سینه هاشو خوردن رفتم سراغه شلوار. شلوارو کشیدم تا زانوش پاین شرتشو نزاشت بکشم من سریع از پشت چسبیدم بهش شلوار و شرتمو کشیدم پایین کیرم که راست شده بود رو از رو شرت گذاشتن لای چاکه کونش( کیره منم با طولش 17 سانته و عرضش 6 سانت با خودم گفتم چه کونی میخوام ازت پاره کنم) چه کونه سفت و با حالی داشت . انگشتمو کردم دهنش یه دستمم بردم رو کس می مالیدم کم کم دستمو کردم تو شرتش داشتم کسشو میمالیدم اومدم انگشتمو بکنم تو کسش دیدم دستمو کشید کفت پردم و گفتم تو دیگه 32 سالته پردرو واسه چی میخوای، بیخیال گفت نه. گفتم عیبی نداره پشت شورتشو کشیدم پایین به کیرم توف زدم از بالا هولش دادم لای چاک کونش رفت پایین یه هو خودشو هول دادم به سمت میز ترسید بخوره زمین دستشو از شورتش ول کرد میزو گرفت،منم سریع شورتو کشیدم تا پایین زانوش ،دیدم آبه کسش راه افتاده کیرم با توف و آبه خودش مالوندم به هم کیرو بردم دمه سوراخه کونش کفت چیکار میخای بکنی کفتم میخوام از کون بکنمت گفت نه 1فشاره آوردم به کیرم سرش رفت تو یه جیق خفیف و نازی زد تکون دیگه نخورد ، همونجور که دستش رو میز بود آروم آروم هی جلو عقب کردم کیرمو و هی رو باقی مونده کیرم بیرون از کونش هی توف میزدم تا ته رفت تو کونش ، حالا وقتی بود که انتقامه اعصاب خوردی ها و جرو بحث های کیری با اون رو این طوری جواب می دادم ، دوستمو گرفتم به کونش و شروع کردم به تلنبه زدن،همین جور که تلنبه میزدم یاده بحث هامون میوفتادیم و به یاد هر بحث و هر حرف 1 تلنبه قوی تر(از همه باحال تر این بود که از ترسه این که کسی صداشو نشنوه نمیتونست جیقو ویق کنه،ساکت فقط نفس نفس میزد) همین جور که داشتم تلنبه میزدم دیدم داره آبم میاد صداشو در نیاوردم آبمو تا ته همراه با تلنبه زدن ریختم تو کونه مهسا جووون و بالا تنمو ول کردم روش کیرمو در نیاوردم تا کوچیک که شد کشیدم بیرون .بعد از اون دیگه هر روز 1 روز درمیون قبل رفتن یه کونی میکردمو شاد از شرکت میرفتم.
تا اینکه ازش دیگه سیر شدم سره یه موضوعه تخمی باهاش یه بحث جانانه کردم دو باره به هم زدیم اما این با ر تا اومد زر زر کنه گوشیمو در آوردم دید که رو گوشیم عکسه خودشه که کونشو کرده هوا و کیره من تو کونشه و واسه همیشه لال شد .


نوشته: رامتین
     
#199 | Posted: 22 Nov 2010 05:20
سکس من با خانم دکتر
این داستان قدیمیه اما من کاملش رو براتون میذارم چون در اکثر سایتها نصفه گذاشته شده.......من علاقه شدیدی به سکس دارم و روزی دو سه بار خود ارضایی میکنم و پای فیلم سکسی زیاد میشینم با دودولم بازی میکنم تا نزدیک شدم ولش میکنم حدود یک ساعته همین کارمه بیشتر مواقع تنهام من با مامانم تنها زندگی میکنم دو سال پیش پدرم طی تصادفی جانشو از دست داد تا اینکه یه بار یک ساعت داشتم با خودم ور میرفتم تا نزدیک میشد ول میکردم کمر درد شدید گرفتم و تخمام درده شدیدی گرفت به طوری که نمیتونستم سر جام تکون بخورم و تصمیم گرفتم به دکتر مراجعه کنم دکتر صدرا کسی بود که من بهش مراجعه کردم یه خانم خوشگل تقریبا 36 یا 37 ساله میزنه خیلی خوش اخلاق و مهربون بود نگاه اول کارم به جای باریک کشید و خوشحال شدم که دکترم یکی از دوستای مامانمه ولی خیلی وقته که از همدیگه خبری نداشتن یعنی دیگه داشتن همدیگه رو فراموش میکردن خلاصه رفتم اول روم نمیشد چیزی بگم سوال کرد چه مشکلی دارین گفتم کمر درد دارم گفت چیزی سنگین بلند کردین منم گفتم آره خلاصه هی پرسید منم جواب دادم که گفت مطمئنی چیزه سنگین بلند کردی راحت باش من محرمتم خلاصه منم گفنم بگم خودمو خلاص کنم گفت چه دلیلی داری که سولانیش میکنی گفتم خیلی خوشم میاد ولی کمه گفت یه ساعت کمه خندیدو گفت بابا دست خوش منم خندیدم و خلاصه گفت کارتو زود تر انجام بده و یه هفته دیگه باز بیا گفتم ببین من باهات رو راست بودم یه چیزی ازت میخوام گفت بگو عزیزم گفتم خواهش میکنم خانواده بو نبرن گفت ای شیطون باشه برو ولی زیاد فشار به خودت نیار یه فکری برات میکنم ولی تا میتونی موز و شیر بخور که خیلی به کمرت کمک میکنه گفتم دیگه چی خوبه گفت خرچنگ که اینجا گیر نمیاد گفت خیلی مقویه ولی طبعش گرمه اگه تونستی فراهم کنی بهتر از هر دارویی است خلاصه با اومدن منشی دکتر گفت زیاد طول دادیم مریضا ترافیک راه انداختن خلاصه من رفتمو تا یه هفته همون باره اول میریختم بیرون دیدم از خایه دردو کمر درد خبری نیست خلاصه خیلی هم موز میخوردم چون علاقه خاصی داشتم بعده یه هفته رفتم پیشه خانم دکتر رفتم تو و ماجرا رو بهش گفتم و گفتم الان دو روزه خودمو نگه داشتم و هیچ کاری نکردم گفت شاه کار کردی خندیدمو کارتشو بهم داد گفت فردا ظهر ساعت دو و نیم از کلینیک میام خونه و تا 4 هستم یه سر بزن بهم خلاصه آدرسو گرفتمو اومدم خونه همش تو فکر بودم که باهام چیکار داره یهو با خادم گفتم نمیخواد که منو بکشه با هم رو راستیم تازه من که کاری نکردم خلاصه سره کلاس هم همش تو فکره دکتر صدرا بودم خلاصه ساعت دو از خونه زدم بیرونو رفتم خونه دکتر ساعت دو و نیم رسیدم ولی نرفتم گفتم الان میگه چقدر هوله یه چرخی تو محلشون زذمو ساعتو دیدم ساعت سه و بیست کمه که رفتمو زنگو زدم اومد درو باز کرد دیدم تهناست و تعارف کرد رفتیم تو بعده پذیرایی نشستیمو گفت ببینم بیضه هات چه شکلیه الان منم دیگه پررو شده بودم گفت پاشو وایست ایستادم که اومد شلوارمو کشید پایین تا زانو هام و از رو شرتم یکم دست مالی کرد کیرمو و منم که شق کرده بودم گفت الان چه احساسی داری گفتم خوشم میاد گفت ای شیطون خلاصه گفت من میرم لباسمو عوض کنم و بیام رفتو اومد با یه شلوارک و یه تاپه سرمه ای که بدنه سفیدش خیلی چشمک میزد منم که از دیدن خانم دکتر تو این وضعیت شاخ در آوردم یهو گفت گفتی دو روزه تو حرسه یه جقه حسابی هستی ولی من دارم کاری میکنم که دیگه جقو فراموش کنی گفتم امکان نداره گفت حالا ببین اومدو کنارم نشست گفت حالا ببینیمو تعریف کنیم گفت تا حالا با کسی سکس داشتی گفتم جنسه مخالف نه ولی. گفت ولی چی؛ نداشتیما حرفتو راحت بزن کسی نیست که خجالت بکشی گفتم کونه چندتا از بچه هارو جریدم یهو زد زیره خنده و گفت چریدی بعد از خنده و تکراره این کلمه یه سکوته محض حکم فرما شد تو چشای هم نگاه میکردیم یهو دستشو انداخت دوره گردنم گفت هر کاری خواستی بکن من نمیذارم کار به مرحله دوم و سوم بکشه مرحله اول تمومش میکنی منم نفسم در نمیومد اولین سکس اونم با یه زن ولی کارشو خوب بلد بود کناره گوشم گفت یالا دیگه ولباشو غنچه کرد و منم بهش چسبوندم خلاصه منو خوابوند رو کاناپه و روم خوابیدو گرمی بدنشو از عمقه بدنش حس کردم سینه هاش که میگفت سایزه 75 است منم با حوصله هر چی تو فیلم های سکسی دیده بودم اجرا میکردم برگشتمو اونو زیرم قرار دادم و اومدم پایین تر که دیدم داره خوشش میاد گردنشو میخوردمو سینه هاشو میمالیدم دستمو از زیر تاپش بردم زیر و سینه هاشو لمس کردم که کرست نبسته بود ولی تاپش اونو خیلی خوب گرفته بود کشیدمش بالا گفت میخوای درش بیارم گفتم نه و یه مک زدم از سینش که آهی کشیدو نفس زدنش شروع شد با دستام نوکه سینشو بازی میدادم که گفت بسه وقت کمه سرمو فشار داد به طرفه شلوارکش بوی خوبی میداد روی شلوارک یکم کوسشو مالش دادم و گفت یالا دیگه دارم میمیرم اندامش خیلی ردیف بود یه تیکه اضافه کاری نداشت خلاصه شلوارکو کشیدم پایین که دیدم یه شورته سرمه ای پاشه گفتم ایول ست گفت کجاشو دیدی پاشو گفتم چیه گفت بریم اتاق خواب رفتیمو منو هول داد رو تخته دونفره که ازش سوال کردم شوهرت کجاست گفت کشیکه گفتم شما خانوادتن دکتریدا گفت ماله شما فدات و اومد و پیرهنمو کشید بالا و درش آورد و شلوارمو کشید پایین همراهش شورتمم پایین اومد گفت عزیزم وقت کمه و کیرمو تو دستش گرفت و گفت من عادت ندارم ساک بزنم ببخشید گفتم اختیار دارید خانم دکتر گفت محبت دارید خلاصه یکم بازیش دادو اومدو نشست روش و با تف کرد تو کیرم آتیش گرفت ترس عجیبی داشتم تو فیلم همه چیو دیده بودم ولی این حرارت رو ندیده بودم خلاصه کیرم تا جا داشت رفت تو و یکم نشست اونجا و بعده یه مکث کوتاه بشین پاشو شروع شد موهاش هم تا پشته گردنش میرسیدو با یه کشه قرمز بسته بودو وقتی بالا پایین میشد موهاش مثه دمبه پلنگ بالا پایین میشد با نفس نفس زدن گفت هر وقت خواست بیاد خبر بده منم با اشاره سرم جوابش دادم یکم بالا پایین کرد بهش گفتم بیا پایین گفت داره میاد گفتم نه میخوام مدله سگی بکنم گفت آهان ببین خاستی بریز اون تو و پشتشو به من کردو پاشو یکم باز کرد و گذاشتم دمه کونش یکم فشار دادم که دستشو آورد عقبو کیرمو هدایت کرد طرفه کسش منم چیزی نگفتم خلاصه هی کردم هی کردم بهش گفتم نزدیکه ها اونم همش آه آه میکرد فکر کنم اونم نزدیک بود گفتم نزدیکما که چند تا تکونه شدید خوردو بی حس شد منم تو فکره اون رفتم رسیدنم یکم تاخیر پیدا کرد که گفت عزیرم من میخوابم و تو بخواب روم خلاصه خوابیدو پاشو داد بالا گفت یالا میخوام یادت نره که کجا بودی و منم گداشتم دمه کوسش و آروم کردم تو که گفت آی اوف هی من میکردم و اونم صدا میکرد و هم هم میکردو حال میکرد که یهو دستمو گرفت گفت بخواب روی من خیلی تعجب کردم که چرا این همه طول داد پس چرا نمیاد الان نزدیکه بیست دقیقه هست. خوابیدم روش و سینه هاشو رو سینم حس میکردم که نرمیه غیره قابله انکاری داشت یهو گفتم رسیدم گفت بکن بکن بریزش تو کسم بریز بکخوابیدم روش و سینه هاشو رو سینم حس میکردم که نرمیه غیره قابله انکاری داشت یهو گفتم رسیدم گفت بکن بکن بریزش تو کسم بریز بکن منم دیگه منفجر شدمو با کلامات خانم دکتر با تمامه قدرت میکوبیدم که صدای شلاپو شلوپ میداد و یکم که گذشت بی حس شدم و روش ولو شدم اونم لبامو گرفتو میخوردو موهامو نوازش میکردو دستشو به کونم میکشید و نفس میزد کیرم تو کسه دکتر خواب رفت بلند شدمو بغلش کردم گفت خیلی ممنون که انرژیتو دادی بهم و دستش دوره گردنم بود و گفت دیر شد باید برم مطب لباسامو پوشیدمو خداحافظی کردمو اومدم خونه فردا ظهر ساعت دوازده و نیم بود به موبایل خانم دکتر زنگ زدم یه احوال پرسی کردیم و بهم گفت ساعت دو به بعد بی کارم منم ساعت دو و ده دقیقه بهش زنگ زدم گفت خونه هستم و قطع کرد منم گفتم نکنه شوهرش پیشش بوده یه ربعی بعد دوباره زنگ زدم گفت ببخشید که قطع کردم یکی از همکارامو داشتم میرسوندم نتونستم حرف بزنم منم بهش گفتم خیال کردم شوهرته گفت نه بابا بهم گفت کجایی گفتم خونه گفت مگه باهام کار نداشتی گفتم چرا گفت پس بیا خونه هستم منم راه افتادم رسیدم مره خونه که لقمش تو دهانش بود گفتم بد موقع مزاحم شدم گفت اختیار داری بفرما رفتم و گفت بیا با هم غذا بخوریم گفتم صرف شده ممنون نوش جانت گفت خب میگفتی مشکلی داشتی گفتم یه تیر دو نشون هم میخواستم ببینمت هم چند تا سوال داشتم گفت خب بگو میشنوم گفتم چکار کنم که تو همین حالت بمونم گفت بهترین راه ازدواجه که وقتش نیست پس باید یکی باشه که مرتب بهت برسه گفتم تو گفتی کاری میکنیم این عادت یادت بره یعنی کمتر بشه گفت آره تو فکرشم بعدا بهت میگم خلاصه بعده کلی سوال گفت منم یه چیزی بهت میخوام بگم گفتم بگو گفتش که من یه زنم گفتم خب گفت شوهر دارم و به شوهرم علاقه دارم گفتم خب گفت الان هم فقط به خاتر علاج بیماری تو این کارو میکنم صرفا برای محبتی که مادرت بهم داشته پس خیال نکن من اینکاره ام گفتم اختیار داری این چه حرفیه بخدا خیلی بهتون علاقه دارم و هیچ قصد سو استفاده ندارم تو هم مثه مادرمی گفت یعنی با مادرت هم اینکارو میکنی گفتم نه خب گفت بگذریم من و تو نداریم تا هر وقتی که دلت خواست میتونی از من استفاده بکنی من این کارو نه گناه میدونم نه مشکل گفتم چطور گفت این برای من کمکی هست که به مریضم میکنم و مطمئن هستم که اگه رابطمون قطع بشه باز همون آشو همون کاسه ولی دیروز خستگی کارو از تنم در آوردی و خوشحالم که این رابطه رو داریم گفتم راستی تو و مامانم که همسن نیستید پس چرا دوستید گفت خونه مامان بزرگت یعنی مامانه مادرت نزدیک خونه ما بود و داییت مدتی عاشق من بود ولی کارمون نشد یعنی کار منو داییت رو مامانت درست کرد ولی نشد که بشه تو دبیرستان هم مامانت سال چهارم بود من اول بودم ولی خیلی بهم کمک میکرد خلاصه رابطه سکسی ما شد رابطه خانوادگی گفتم با داییم نزدیکی هم داشتی گفت نه گفتم که به خاتر درمونه درده تو هست که منو تو رابطه داریم گفت خب حالا میخوای کارو شرو کن گفتم باشه و مقنعه خانم دکترو در آوردم و شروع کردم به لب گرفتن و تو موهاش چنگ میزدم بلند شد و گفت با لباس میچسبونی گفتم چرا که نه برگشتو منم بهش چسبوندم و سینه هاشو از پشت میمالوندم و اونم چشاشو بسته بود دستمو از لای دکما های مانتوش بردم تو و از رو تاپش سینه هاشو چنگ میزدم گفت ببین عزیزم چون باره دومته ممکنه آبت زود بیاد همین جور که تو بغلم بود فشارش دادم گفت زود تر بکن تو من گفتم زود نیست نفس عمیقی کشید و گفت نه گفت کیرمو تو دهانت میکنی گفت نه خوشم نمیاد گفتم فقط میخوام مزشو بچشم گفت همین یه بار ها گفتم باشه شلوار و شرتم رو کشید پایین دید یه تیکه مو دورش نیست گقت ها تیپ کردی گفتم در شان خانم دکتره یا نه گفت خوبه یکم صورتشو برد نزدیک گفت چه بوی خوبی میده با خمیر ریش زدیش گفتم آره تازه حموم کردم گفت پس ایول یکم خورد چه احساسی داشم دوره رونام یه جوری میشد غلغلکم میشد گفت چیه خوشت میاد گفتم خیلی میخوری گفت چیو گفتم آبمو گفت حرفشم نزن و بلند شد گفت مانتومو در میاری یا درش بیارم گفتم خودم در میارم دکمه هاشو باز کردم میدم یه تاپ سفید زیرشه گفتم خانم دکتر کرست میزنی گفت چطور مگه گفتم تا حالا با کرست شما رو ندیدم گفت باشه بریم تو اتاق خواب رفتیم کشو رو کشید بیرون و گفت هر کدوم رو دوست داری انتخاب کن منم یه دونه کرم برداشتم گفت چرا این رنگو انتخاب کردی چیزی نگفتم گفت بگو دیگه کرست های مامانت کرم هستن گفتم آره کجا فهمیدی گفت فرق یه دکتر و آدم عادی اینجاهاست گفت ببینم مامانتم درد میزنی گفتم راستش آره گفت تو خونه چه شکلی میپوشه گفتم خیلی آزاده با شلوارک و پیرهن بعضی وقتها دامن هم میپوشه گفت دوست داشتی من مامانت بودم یکم تو فکر رفتم گفت میدونم رگ غیرتت اجازه نمیده ولی دوست داشتی یا نه گفتم خب آره گفت آره دیگه گفتم آره گفت میخوای باهاش صحبت کنم گفتم نه گفت چرا مگه نمیخوای اینجوری بشه گفتم چرا ولی میترسم رفتارش با من عوض بشه گفت نترس مامانتم دل داره و تو و اون نتهایید احتمال زیاد قبول کنه گفت از بحث بیرون نریم همین کرست بسه گفتم حالا یه شورت مشکی و یع دامن بدون شلوارک بپوش گفت کدوم نمونه شورت خوبه گفتم اونی که یه خطه باریک داره و خطه کونتو میگیره اونم پوشیدو دامن کرد پاش گفت چیز دیگه نمیخای گفتم اگه یه پیرهن نازک که زیرش کرستت پیدا باشه بپوشی شاه کاره گفت اینت به چشم خلاصه پوشیدو منم گفتم میخوام دو بار بکنم الانه که آبم بیاد گفت فشار بخودت نیار عزیزمممممم مگه یادت رفته ما برای چی اینجا هستیم برای اینکه دردت رو ساکت کنیم.گفت میخوای شورتمو دربیارم بریزی توکووووووسم؟؟؟؟؟؟/ گفتم آرهههههههههههه منم بهش گفتم یکم بکن تو دهنت خیس شه گفت باشه یه پیرهن نازک مشکی که کرست کرم زیرش اشک میریخت و یه دامن بلند دیگه منو دیوووووونه کرد گفتم بخواب رو زمین میخوام روت بخوابم گفت باشه دامنو کشیدم بالا و پاهاشم دادم بالا و کیرمو گذاشتم تو کسش گفتم یکم صحنه سازی کن خوش بگذره گفت چشم عزیزم کردم تو و اونم شروع کرد به نفس نفس زدن و هی میگفت عزیزم دورت بگردم بکن ماله خودته بکن یکم جلو عقب کردمو خوابیدم روش به طوری که همه بدنم رو بدنش بود و هی کردم و هی کردم یهو آبم اومد به دکتر خبر ندادم سه چهار بار محکم زدم تو که دکتر تکون های زشتی میخورد خلاصه پا شدم و ازش لب گرفتم گفت ببین زیاد رو خودت فشار نیار بزار یه وقته دیگه منم که تازه آبم اومده بود مخالفتی نکردمو گفتم باشه.چشششششممممممممممممم.پایان
     

#200 | Posted: 22 Nov 2010 06:13

وقتی همه چیز برعکس باشه
خاطره من بر میگرده به دوسال پیش خانواده ما کلا ورزشکار است بابام تو جوانی فوتبال بازی میکرد مامانم والیبال یازی میکرد خواهربزرگم ژیمناستیکار و والیبال بازی میکرد (والیبال را با اصرار مامانم)خودم هم تنیس باز میکردم به صورت اماتور.
بریم سر اصل مطل که من 17سالمه بو خواهرم پنج سال از من بزرگتره که بواسطه ورزش ژیمناستیک و والیبال که انجام میداد قد بلند و اندام قشنگی داره قد من درحدود1.60متره که وقتی رودروی خواهرم وایمیستم سرم به زور تا پیش شونه هاش میرسه البته مامانم هم قدش بلنده اما خواهر واقعا قدبلنده چیزی در حدود 1.95متر چند وقت بود که پسرهای محله تو نخ خواهرم بودند(اینو از یکی دوستای خوبم شنیدم که میگفت حواست به خواهرت باشه)
از اونروز کارم شده بود تعقیب خواهرم اما چیزی ازش ندیدم. خواهرم یک رفیق داشت که از کلاس ژیمناستیک والیبال با هم دوست بودند رفیق خواهرم که اسمش نازیلا بود بهش میگفتند نازی کالس بدنسازی رو به صورت حرفه ای به پایان رسانده بود و ترکیب این دو ورزش ازش چه تیکه ای ساخته بود من همش تو کفش بودم. بگذریم خواهرم همه جا رو با نازی بود رفتار خواهرم عوض شده بود یک بار که مخواستم برم حموم دیدم خواهرم فراموش کرده که لباس های زیرش رو ببره از رو کنجکاوی بلندشون کردم که با تعجب دیدم شورتش بوی عجیبی میداد بوی شبیه منی اعصابم به هم ریخته بود اول خواستم که بهش بگم اما گفتم باید سر بزنگاه مچش رو بگیرم دوباره تعقیبها شروع شد باز هم چیزی دسگیرم نمیشد وباز چند بار دیگه همون قضیه بوی منی خواهرم هرجا که میرفت با نازیلا بود من اکثر جاها که تعقیبشان میکردم اشراف کامل بهشون داشتم الا یک جا خانه نازیلا که خودش تنها زندگی میکرد دیگه برا یقین شده بود که تو این خونه اتفاقهای دارد میافتد بنابراین تصمیم نهای رو گرفتم و از حیاط خونه پریدم تو و رفتم پشت پنجره یکی از اتاقها که صدای جذاب مردی اومد که اول کدمتون میایید یکهو خواهرم با صدای هیجان انکیزی گفت من من "من منگ منگ بودم اول خواستم برم تو(کاش گردنم میشکست و همون موقع میرفتم تو)وقتی صدای خواهرم که میگفت قربون اون کیرت برم اااااوووووووففففففففففف"اوووووووخخخخخخ"
من تو افکارم بودم که صداها قطع شد و من سریع از خونشون زدم بیرون اون شب تصمیم گرفتم که اول نازی رو بگام و بعد دیگه ارتباط خواهرم رو با هاش قظع کنم اول رفتم حسابی مست کردم چون نازی دختر قدبلند و قوی جسه ای بود محال بود که بتونم بزور باهاش سکس کنم به همین خاطر قطره حشری کننده قوی خریدم و برای اطمینان از کار قطره فقط دوقطره تو یک لیوان آب دادم به یکی از پسرهای کلاس تنیس پسره میخواست با دستش خودشو جر بده مست و پاتیل رفتم خونه نازیلا وقتی در واکرد منو تو این حالت دبد جا خورد رفتم تو (چندین بار من رفته بودم خونشون برای انجام دادن بعضی از کارای نازی)یک هو حالت تهوه شدید بهم دست داد رفتم دستشوی و تا جای که می تونستم بالا آوردم حسابی سبک شدم رفتم بیرون و با خودم گفتم الان وقتشه یواشکی قطره رو که روی پیشخون اشپزخونه جا گذاشته بودم رو برداشتم و رفتم اشپزخونه
صدای نازی بلند شد که قزبون دستت یک لیوان آب هم واسم بیار سریع یک لیوان آب حاوی حدود ده دوازده فطره رو دادم دستش وگفت زحمتی بکش بو سوپری محله یک کیلو شگر و چند قلم جنس دیگه رو بیار گلوله کش رفتم و وقتی برگشتم دیدم ناز یبا حالت شهوت انگیزی رو مبل نشسته و شربت البالو میخورد و یک لیوان هم بمن داد شریتو سر کشیدم حدودا بیست دقیقه بعد گفتم اماده شو که میخوام کس و کونت رو جر بدم جنده شروع کردم به مالوندن سینه های درشتش دو دستی کوبوند به سینه هام افتادم زمین چهاردست پا اومد سمت من
و دادمیزد کیر میخوام من کیر میخوام شورت و شلوارم رو درآورد و شروع کرد به ساک زدن کیرم اما کیرم لحظه به لحظه کوچکتر و کوچکتر میشد حدود نیم ساعت ساک زد فکر میکردم خابیده شدن کیرم مستی زیاد بود نازی گفت خسته شدم باید کاری کنم تا راست کنی گفتم چه طوری شروع کرد به لخت شدن وای کرست سفیدی پوشیده بود شلوارشو در آورد از رو شورتش شروع مرد مالوندن کسش گفت به حالت سگی بشین نشستم زبون کشید به سوراخ کونم و یک هو انگشت گذاشت تو سوراخ کونم گفتم چکار میکنی"کفت دارم کاری میکنم تا راست کنی خواستم بلند شم اما نذاشت خودشم هم بد کسشو میمالوند که ناشی از اثرات قطره بود اما انگشت هم تاثیری نداشت بلند شد و گفت باید روش دیگه ای امتحان کنم او اومد کنار صورتم گفتم دیگه چه روشی که یکهو شورتشو کشید پایین چیزی خورد تو صورتم که چراغ از چشم پرید خوب که دقت کردم نفسم بالا نیومد کیر کلفت و به بلندی 20سانت جلو صورتم بود نازی دوجنسه بود اون هم کیر کلفت "صدای نازی اروم اومد گفت بخورش"گفتم چی رو"گفت میخوری یا به زور بکنم تو حلقت بچه کونی قطره میاری که منو شهوتی کنی وقتی کونتو جر دادم حالیت میشه با می طرفی گفت چرا فقط بگو چرا منکه مثل خواهر خودتم گفتم همش به خاطر خواهرمه و از سیر تا پیاز ماجرا رو بهش گفتم نازی گفت میدونی چرا کیرت بلند نشد به این دلیله که من قطره تو رو با قطره خودم عوض کردم و قطره خودتو به خورد خودت دادم اره با خواهرت سکس داشتم فقط در حد حال و لب و ساک و قضیه آب منی ها رو بهش گفتم اون هم گفت خواهرت دوست داره من آب کیرم رو رو کونش بریزم و اون صدای مرد هم که تو شنوفتی رفت و یک سی دی گذاشت رو بخش بعد از چند تا آهنگ عقب و جلو کردن یه آهنی رو گذاشت که خواننده میگفت اول کدومتون میایید.من از حمافتی که کرده بودم اعصابم خرد شده بود
نازی تا خواست بره لباساشو بپوشه من با ترس و لرز دست زدم به کیرش اروم گفت میخوایش دیگه حرکاتم دست خودم نبود کیرشو گذاشتم تو دهنم و شروع کردم به ساک زدن صدای اه وااوه نازی بلند شده بود که نازی گفت به حالت سگی دربی تا کاری کنم راست راست کنی تو حالت سگی دیدم داره گرم میزنه توسوراخ کونم دوربرکونم چند دقیقیه بعد نیشگون گرفت و گفت بیحسه گفتم آره شرروع کرد به تلنبه زدن اول سر کیرشو کرد تو کونم فقط سرش رو عقب جلو میکرد با اینکه کرم بیحس کننده زده بود باز درد میکرد خوب که سرش تو کونم جا باز کرد نصف کیرش رو فرستاد تو یواش یواش شروع به تلمبه زدن کرد کیرم تو حالت نیمه شق بود جای درد یک لذت وصف نشدنی تو کونم پیچیده شده بود و وقتی نازی سر پستوناشو رو کمرم میکشید یک رعدی تو کیرم میزد امام زود کیرم میخابید اماده شو که میخوام درست بگامت و کیرشو تا ته گذاشت تو کونم و کم کم شدتلمبه ها بسشتر میشد دیگه داشت با آخرین قدرت و توان تلمبه میزد ولی رو من اثری نکرده بود کیرم داشت از شدت ضربه های که بهم وارد میشد میرقصید بعد از حدود نیم ساعت تلمبه زدن کیرش رو دآورد و گفت رو به دیوار صاف وایستا ایستادم و خودش هم پشت سرم وایستاد چون قدش بلند تر از من بود حتی از خواهرم هم قدبلنتره کیرش راست کمرم بود زانوهاشو خم کرد و کیرشو راست سوراخم تنظیم کرد و شروع به تلمبه زدن کرد این پوزینش عجب فازی میده تو حال خودم بودم که دیدم بین زمین و هوا وایستادم بله زمانی که نازی از تلمبه زدن تو حالت نیمه خم کمرش درد میگیره تو هین تلمبه زده خودشو راست میکنه تو فد و هیکل یک سر گردن از من بالاتر بود منو سوار بر کیرش از زمین بلند میکنه من از شدت لذت و هیجان و شهوت درد ...گفتم اههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
من همیشه تو فبلمای سوپر باین نوع پوزینش ها خود ارضای میکردم حالا خودم داشتم تجربش میکردم نازی ترسید سریع به حالت اول برگشت وکفت محمد عریزم چی شد گفتم هیچی نگو دوباره همون کارو بکن ایندفعه دستاشو زیر بغلم گرفت و بلندم میکرد بعدش نازی رو صندلی نشسن منم رو دررو روکیرش نشستم اونم پاهای منو از رودستاش رد کرد و همینجور که کونم تو کیرش بود منو بغل کرد و منو میکرد من دیگه راست راست کرده بودم دیگه داشت آبم میومد بهش گفتم سریع منو پایین آورد و من واسه اون جلق زدم اون واسه من اول آب من با فشار اومد و چند دقیقه بعد آب نازی .
هر دو خسته و کوفته افتاده بودیم و این سر آمدی شد که مون من توسط نازی سه برابر سوراخش بزرگتر شده بود خواهرم هم از قضیه من و نازی بو برده بود که یک بار خواهرم بوسیله کیر مصنوعی بدطوری ترتیبمو داد و یک بار نازی ترتیب جفتمونو داد که انشاالله هر دو داستان را که جالب هستند براتون ارسال میکنم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
صفحه  صفحه 20 از 70:  « پیشین  1  ...  19  20  21  ...  69  70  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی حشری کننده ( آرشیو شماره یک ) بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.