| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده

صفحه  صفحه 25 از 35:  « پیشین  1  ...  24  25  26  ...  34  35  پسین »  
#241 | Posted: 15 Jun 2011 11:32
جزوه با برکت


دختر داییم مهرنوش رو خیلی دوستش داشتم ، همیشه خوابشو می دیدم ، وقتی می رفتم خونشون و اون با اون دامن صورتی و پاهای سفیدش دراز می کشید و تلویزیون نگاه می کرد . من و پسرداییم هم توی اتاق با کامپیوتر فوتبال بازی می کردیم ، ولی اون اصلا خبر نداشت که من دارم از توی آینه دیدش می زنم ،
وای ، یه لحظه موقع تکون خوردن دامنش اومد بالا ، چه ساقهایی داشت . سفید و صاف مثل آینه ! کاشکی کمی بیشتر بالا می رفت ، ولی اون روز و روزهای دیگه به کندی برای من می گذشت .
آبجی مریم با مهرنوش میرفتن کلاس کانون و همیشه کتابهای همدیگرو به هم قرض می دادن . و اون روز من توی خونه تنها بودم و داشتم سایت شهوانی دات کام رو می خوندم ، که یک دفعه دیدم صدای در اومد . رفتم و در رو باز کردم ، خودش بود ، با اون چشمهای محسور کننده اش . بهم گفت برای امتحان به جزوه ای که به مریم داده بود ، احتیاج داره و ، من هم گفتم که نمی دانم کجاست ، هر وقت اومد بهش می گم برات بیاره !
ولی مهرنوش گفت که از جای جزوه ها خبر داره و خودش به داخل خانه آمد که برش داره . من هم به سر جای قبلی ام برگشتم ، منتها به جای سایت شهوانی دات کام ، سایت آموزش نهج البلاغه را باز کرده بودم . و او آمد به درون اتاق و در کتابهای مریم به دنبال جزوه اش می گشت ، چادرش از سرش افتاده بود ، وای خدای من ، چه باسن سرخی ، چه برقی می زد ، او پشتش به من بود و در این هنگام رویش را به طرف من برگرداند ، گویی فهمیده بود که من به کجا نگاه می کردم !
به سمت من آمد و گفت : آقا مهدی به چی نگاه می کنی ؟ خیلی به سایتهای قرآنی علاقه داری ؟ من آدرس یه سایتی رو سراغ دارم که اگه بری توش دیگه واسه همیشه بهش عادت می کنی !
رنگ من را می گویی ، مثل گچ سفید شده بودم !
او آمد و خم شد و در حالی که به مونیتور نگاه می کرد ، آدرس را تایپ می کرد ، خدای من ، چه سینه هایی داشت ، سفید مثل برف ، و گرمایشان پوست صورتم را نوازش می کرد ، ناخود آگاه احساس کردم ، جایی از بدنم در حال بیدار شدن و جوش و خروش است ، آه نه ، العان نه ، آبرویم خواهد رفت . خشکم زده بود .
ناگهان مهرنوش به من نگاه کرد و من هم به او نگاه کردم . سکوتی محض فضای اتاق را اشغال کرده بود .
و دست مهرنوش را دیدم که به سمت محل ممنوعه در حال حرکت است و او با چنگی ، هر چه که در بین پاهایم بود را در دست گرفت ، و گفت : ازم خوشت می آد ؟
و من همچنان خشکم زده بود . و او همچنان آن دو توپ ورم کرده را می کشید .
دردی لذت بخش و نفس گیر آنجا را فرا گرفت و رشد کرد و رشد کرد ، تا جایی که دیگر می خواست خاک را بشکافد و از آن سر بیرون بیآورد .
مهرنوش من ، زیپ شلوار راحتی ام را باز کرد و پس از کمی تقلا بلاخره آن دانه شکفت و بزرگ شد ، تا جایی که به درختی تنومند و سرخ و صورتی تبدیل گشت .
مهرنوش داشت چکار می کرد ؟ گویی می خواست به درخت آب دهد ، آن را به درون دهن گذاشت و چندید بار آن را مکید .
به من گفت : از روی صندلی بلند شو .
و خودش به گوشه اتاق رفت و مشغول در آوردن دامن و شرت سبز رنگ زیبایش شد .
بلند شدم و به سویش رفتم و به طور غیرارادی می خواستم ، آلتم را به آن بهشت گرم و نرم وارد کنم ، که او جلویم را گرفت و گفت : تا آن را به حداکثر اندازه نرسانم ، اجازه نمی دهم که درون من را کشف کند !
و زبانش را به روی لبهایم گذاشت و به درون دهانم لغزاند ، و شروع کردیم به لب به لب گرفتن ، و درخت تنومند ، هم چنان به رشد خود ادامه می داد و به ناف و شکم مهرنوشم بر خورد می کرد
سینه های گرم و سفیدش اکنون متورم و در مرز انفجار بودند و با هربرخورد نوک آنها به سینه های من ، آهی از ته دل می کشید ، خدای من ، او برگشت و خود را برای من آزاد گذاشت ، از او پرسیدم ، مهرنوش باکره ای و او گفت نه !
ولی من جای دیگری را میخواستم ، و به او گفتم که می خواهم آلتم را به درون آن سوراخ خیلی تنگ و گرم ، وسط باسنش فرو کنم ، و او در کمال بخشندگی قبول کرد .
و اینگونه است که از آن زمان یکسال می گذرد و فهمیده ام که دوست پسر دانشگاهی اش ، ترتیب او را داده بود .
و هیچوقت نفهمیدم که چرا مریم به من گفت که هیچ جزوه ای بین او و مهرنوش رد و بدل نشده بود !
( در این داستان سعی شده ، کمتر از لغات و کلمات جنسی استفاده شود تا کمی متفاوت تر جلوه کند !!! )

نوشته: مهدی
     
#242 | Posted: 15 Jun 2011 11:33
ستاره و علي آقا


سلام دوستان من ستاره هستم . اين داستان اولين تجربه منه كه البته سكسي نيست اگه دوست داريد داستان سكسي بخونيد ادامه رو نخونيد و آخرش بخواهيد فحش بديد.
22 سالم بود و از مسائل جنسي چيز زيادي نميدونستم . توي يك خانواده مذهبي بزرگ شده بودم و 4 تا دختر بوديم برادرم نداشتيم. من دختر آخر بودم و فقط يكي از خواهرام ازدواج كرده بود. اونم چيزي برامون تعريف نمي كرد. كلا حتي با مادر و خواهرام هم راحت نبوديم كه در مورد اين مسائل حرف بزنيم.
خيلي كنجكاو بودم ... توي يك سايتي عضو بودم و يك فردي به نام علي آقا اونجا بود كه چندبار هم همديگرو ديده بوديم . پسر بزرگش 18 ساله بود و من تقريبا دخترش به حساب ميومدم.يكبار با يك ايدي جعلي بهش پيغام دادم و بدون اينكه كه بفهمه منم بهش گفتم كه همسر دارم و توي رابطه ارضا نميشم و ازش كمك خواستم... كم كم رومون به هم باز شده بود. اينقدر بهم گير داد تا بهش گفتم كه من ستاره هستم و يك روز منو به محل كارش دعوت كرد.
يك آژانس تاكسي داشت توي هفت حوض . البته مدتي بود كار نميكرد و فقط روزها مي رفت اونجا و پاي نت مي نشست تا ظهر كه سرويس مدرسه بود و بايد بچه ها رو به خونه مي رسوند.
خلاصه اون روز رفتم پيشش و از دنيا بي خبر... ديدم يه تخت هم كنار اتاق هست كه گفت گاهي روزها كه خسته ام اينجا مي خوابم. رفت رو تخت دراز كشيد و ازم دعوت كرد كه برم پيشش... دقيقا يادم نمياد كه چي شد فقط يهو ديدم داره ازم لب ميگيره ... دندونهاي جلوش شكسته و داغون بود و همش تيزيشون زبونم رو اذيت ميكرد ولي نميتونستم چيزي بگم... بالاخره لباسامو در آورد و
69 شد و كيرشو گذاشت دهنم ... كير پير و زشتي داشت... منم خيلي دوست نداشتم بخورم... ولي بالاخره يكم خوردم براش... اونم الحق كه خوب كسم رو ميخورد... بالاخره گفت برگرد ميخواست از كون بذاره.. منم كه خيلي مي ترسيدم و خودمو سفت نگه داشته بودم... كيرشو تف زد و گذاشت در كونم و شروع كرد به فشار دادن ... جيغ مي كشيدم و مي گفتم كه تورو خدا درش بيار... چند بار امتحان كرد ولي تو نرفت كه نرفت.... احساس درد شديدي داشتم ... سريع رفتم دستشويي كه ديدم چند قطره خون ريخت زمين... حسابي ترسيده بودم اول فكر كردم پريود شدم ولي دست كه به كونم زدم ديدم بله كونم پاره شده بود و خون ميومد... داشتم از شدت نفرت مي مردم دوست داشتم بگيرم بزنمش...
بهش گفتم برام دستمال بيار و بهش با كلي ناراحتي گفتم كه كونم داره خون مياد .. اونم خيلي معمولي برخورد مي كرد انگار نه انگار كه اتفاقي افتاده...
خيلي حرص خوردم و خودمو لعنت كردم كه چرا رفتم پيشش...
ديگه از اون به بعد رابطمو قطع كردم تا چند وقت بعدش كه ازدواج كردم و هنوز مي ترسم به شوهرم از كون بدم. اونم ازم نميخواد و چيزي نميگه...

نوشته: ستاره
     
#243 | Posted: 20 Jun 2011 06:14
درخواب هم نمی دیدم


سلام دوستان عزیز من اکثر داستان ها رو خوندم و همین طور هم نظراتی که شما آخر هر داستان دادین .من اسمم محمد هستش و 23 سالمه پسر معمولی و سبزه هستم از نظر مالی خیلی ساده و کارمند هستم دوست داشتم داستان یکی از سکس هامو اینجا بنویسم و می دونم هدفتون از خوندن داستان ها اینه که حسابی حال کنین و به تجربیاتتون اضافه بشه و بیشتر تحریک بشین.لطفاً تا آخر بخونین و بعد نظر بدین و انتقاد کنین اما ازتون می خوام فش ندین ممنونم از اینکه وقت می گذارید و داستان من رو می خوانید.

داستان از اونجا شروع میشه که من 3 سال پیش بد جوری افتاده بودم رو دور دوست دختر پیدا کردن همیشه با دو یا سه تا دختر بودم که اونها اکثرا خیلی ساده مثبت و حتی به سختی بیرون می آمدن. توی فامیل با یکی دو تا از پسر دایی هام راحت بودم و همیشه می پرسیدم چه کار کنم چه جوری با دختر دوست بشم و چی بگم یا اگه شما کسی رو دارید بهم معرفی کنین .من اصلا به اونها نمیگفتم که دوست دختر دارم، دلم می خواست با دختر های جدید دوست داشتم و تعدادشون رو اضافه کنم به پسر دایی های خودم هم می گفتم تازه کارم (جون خودم). خلاصه اونا یکی دو بار با خط های دیگران سر به سرم گذاشتن تا اینکه یک بار زن پسر داییم رو مامور کرده بودن که یکمی اذیتم کنه. اون روز من سر کار بودم و توی یه فروشگاه کار می کردم . اون خودشو مهسا معرفی کرده بود و میگفت بسکتبالیسته و خلاصه تمایل داره با من آشنا بشه منم چون چندین بار سرم کلاه رفته بود گیر دادم کیه و از کجا شماره منو پیدا کرده که نگفت. منم گفتم پس اجازه بده ببینمت بعد از کلی خواهش من و ناز کردم اون اومد نزدیک فروشگاه و یه دفعه دیدمش تا دیدم اونه که این کارهارو کرده و منو سر کار گذاشته کلی ناراحت شدم و برگشتم مغازه ظاهراً اونم ناراحت شد فکر نمیکرد اینجوری بشه چند روز زنگ میزد اس ام اس می داد من جواب نمی دادم میخواست از دلم در بیاره (ببخشید اینقدر مقدمه می گم اخه اصلان بدون اینا نمیشه جریان سکس رو تعریف کرد) .یکم از مهسا بگم قد 190 سانت خوش اندام از من 3 سال بزرگتر بود و خوشگل هم بود اما من اصلان حتی چی بگم توی خوابم فکر این رو که روزی با اون سکس میکنم رو نمیکردم بعد از اینهمه اس ام اس و زنگ اومد در فروشگاه یه نامه داد به 2 تا دختر که برام آوردن توش نوشته بود محمد یا منو میبخشی یا از اینجا نمیرم منم دوست نداشتم واقعا توی محیط پاساژ بمونه و انجا اذیتش کنن یا بفهمن که منم با اون دوستم اس ام اس دادم باشه بخشیدم و اونم رفت می دونید اون زن خیلی خوبی بود در سن 14 سالگی ازدواج کرده بود و یک دختر 6 ساله داشت با شوهرشم اختلاف فرهنگی زیاد داشتن و دیگران توی زنگیشون دخالت می کردن البته اون موقع که به من اس ام اس می داد اوضاع خوب بود خلاصه بعد از اون روز همیشه به هم دیگه اس ام اس می دادیم و کم کم به هم علاقه پیدا کردیم بیشتر اون البته منم هر جا که میتونستم کمکش میکردم یه بارم بهم یهدختری رو معرفی کرد که دختر خیلی خوبی نبود منظورم اینه که بدش نمی آمد توی بقل یه پسر باشه با اون دختره به نام بهناز دوست شدم و مهسا هم مثل خواهر بود برام خلاصه من و بهناز اس ام اس هامون به سکس هم رسید یه روز اون دوتا با هم اومدن خونمون من پدر و مادرم کار مند هستن دادشمم مدرسه می رفت منم اون روز گفتم دیر تر می رم مغازه و خونه موندم که اونا اومدن منم تو کف بهناز بودم خلاصه مهسا موبایلش زنگ زد و داشت حرف میزد منم به بهناز گفتم بیا چند لحظه توی اتاقم اومد و یکیمی نازش کردم لبهاشو بوسیدم و سینه هاشو از روی لباس مالوندم و زود برگشت پیش مهسا و اون ها هم رفتن منم تو کف بهناز بودم خلاصه بهناز بهم گفت که اون روز مهسا جریان رو فهمیده و کلی باحاش دعوا کرده .منو بهناز یکی دو بار دیگه با هم سکس کردیم اما چون اجازه نداد بکنمش براتون نمیگم دوستی منو بهناز بعد از کلی اتفاقات تموم شد .مهسا هم توی این مدت منو دوست داشت اما منه خنگ نمی دونستم و ازش می خواستم دوست جدید بهم معرفی کنه .خلاصه منو مهسا با هم بیشتر راحت شدیم بعضی وقت ها جک هایی می فرستاد که یکمی سکسی بود منم که اصلاً تو فکر سکس نبودم یه بار جواب جکی که فرستاده بود رو دادم وگفتم توام خوب شیطون هستی ها گفت اره پس چی ،کم کم سر صحبت باز شد دیگه راحت تر شدیم به هم اس ام اس های سکسی می دادیم و با هم قرار اولین سکس رو یک شب خونه اونها هماهنگ کردیم اون شب من فروشگاه بودم و ساعت 10 شب تعطیل کردیم و منم راه افتادم سمت خونه مهسا اینا اون شب شوهرش شب کار بود و دخترشم که علاقه زیادی به پدر بزرگ و مادر بزرگش داشت خونه اونها بود باور نمی کنید تمام بدنم یخ کرده بود خیلی می ترسیدم با هر زحمتی بود تا سر خیابان شون رفتم و اون اکی که داد منم رفتم توی کوچه و خیلی سریع رفتم توی خونه یه چادر سرش بود تا رفتیم خونه درش آورد باور نمی کنین یه تاپ پوشیده بود با شلوارک وایییی واقعا ناز بود موهاشم باز کرده بود و رفت توی آشپز خونه که برام شربت بیاره منم پشت سرش رفتم عجب پاهایی عجب کون و استیلی وایییییی الانم که دارم می نویسم کیرم راست شده امید وارم از شما هم شده باشه اینقدر حشری بودم که زود خودمو از پشت بهش چسبوندمو سینه هاشو مالوندمو گردنشو بوسیدم گفتم نمیخوام شربت بیا بریم توی اتاق خواب خلاصه رفتیم و دراز کشید افتادم روش و شروع کردم به خوردن لبهاش وایییی عسل بودن بعد گردنش اون موقع اینقدر حرفه ای نبودم گردنشو خوردم که صداش در اومد بعد سینه هاش نمیدونم تا یکم سینه هاشو میخوردم صداش می زد بالا و می گفت بسه محمد بسه الان جیغ میزنم بسه اخخخخخخ اییییییی می کرد باورم نمیشد اینقدر از سینه تحریک بشه بعد همون جور که خوابیده بود اومدم پایین از تخت و لخت شدم کیرمو بردم سمت دهنش و آروم شروع کرد برام به خوردن واییییییییییییی چقدر گرم بود نمی دونم شما هم تجربه کردین یا نه اما خیلی خوب بود برام اینو بگم من زود آبم میاد بهش گفتم بسه و بعد بهم کاندوم داد که کشیدم روی کیرم خواستم کسشو بخورم که گفت اصلان نمیشه صدام در میاد به زور یکیم مالیدمش با دستم کس ناز و خوشگلی داشت همین جوری شم لبهاشو گاز می گرفت که صداش بیرون نره منم آروم کیرمو گذاشتم در سوراخ کسش و یکدفعه کردم توش هنوز صداش تو گوشمه که گفت آخخخخخخخخخخخخخخخخخخ آیییییییی( فقط چشما تون رو ببندین و اون لحظه رو تصور کنین )و منم تا ته میکردم توش چه کس گرمی بود شروع کردم به تلمبه زدن که اونم دوست داشت اما کیرم کلفت تر و بزرگتر از کیر شوهرش بود به خاطر همین هم درد داشت براش، هم لذت و آخخخخ و ایییییی می کرد منم لبهاشو می خوردم که صداش بیرون نره یکمی که کردم حس کردم داره آبم میاد وقتی اومد با فشار خالیش کردم توی کاندوم دوست نداشتم کیرمو از اون کس تنگ و گرم در بیارم چون اینقدرم برام آخخخخخ اییییییی کرده بود که لذت بردم می دونید من دوست دارم موقع سکس صدای زن در بیاد من هرچی تند تر بکنم اونم صداش بیشتر بشه 1 دقیقه ای همون طور روش خوابیدم تا کیرمم خوابید از روش بلند شدم فقط تاپشو پوشید و رفت برای آماده کردن شام منم گفتم محمد حالا که این همه سختی رو تحمل کردی 1 بار دیگه هم بکن ،شام رو خوردیم همش تو فکر سکس با مهسا بودم خط سینه هاش کاملا پیدا بود شام که تموم شد یکمی پیش هم نشستیم صحبت کردیم و دستشو گرفتم و گفتم بازم میخوام که گفت صبر کن میوه بیارم گفتم نمیخوام یالا که دوباره بردمش توی اتاق و شروع کردم به خوردن لبهاشو بعدم سینه هاش کاش اون موقع بیشتر اطلاعات داشتم بازم مثل دفعه قبل زیاد نشد بخورم سینه هاشو این دفعه من دراز کشیدومو ازش خواستم تا بشینه روی کیرم وایییییییی نشست تا ته رفت توش مثل اون دفعه یه اخخخخخخخخخخ و ایییییی بلند گفت و شروع کرد به بالا پایین شدن چه تالاپ و تولوپی میکرد جووووووون حس خیلی خوبی بود جلوی چشمم اون سینه هاش بالا و پایین می رفتن لبهاشم گاز میگرفت که صداش در نیاد بهش گفتم مهسا پاشو روی شکم بخواب توی فیلم ها زیاد دیده بودم که از پشت بکنن توی کس دلم میخواست تجربه کنم واییی اون کون نازو سفیدشو که اینقدرم ناز بود اومد جلوی چشمم اول خواستم از کون بکنمش که گفتم نه دفعه بعد بهتره خوابیدم روش و کیرمو کردم توش که همون اخخخخخخخخخخخ بلند رو گفت منم تند تند میکردم .جوون بدنم به لپ های کونش می خورد و می کردمش توی این حالت خیلی زود آبم اومد که زود کیرمو درش آوردمو آبمو ریختم بالای کونش و یه آه بلند هم کشیدم خیلی حال کردم آبمو با درستمال پاک کردم لباساشو پوشید و رفتیم توی حال باور کنین اگه می تونستم یه دست دیگه می کردمش آخه اولین بار بود اینجوری سکس می کردم اون شب وقتی اومدم خونه تا صبح تو فکر مهسا و سکس با اون بودم. و برای سکس دفعه بعد نقشه می کشیدم. از اینکه سر تون رو درد آوردم عذر خواهی میکنم می دونم فش بهم می دین که زن شوهر دار بود اما باور کنین من اون موقع اصلان نمی دونستم چقدر بد و خطر ناکه من و مهسا توی مدت 6 ماه که با هم بودیم 15 بار دیگه سکس کردیم یکیش ساعت 2 نصفه شب بود که جریان خیلی خوب و با حالی بود اگر دوست داشتین حتما در نظرات خودتون بفرمایید تا براتون بنویسم توی اون شب من مهسا رو از کون کردم که تا 1 هفته نمی تونست درست بشینه و دست شویی بره خیلی جالبه دوست داشتین حتما بگین.

نوشته: محمد
     
#244 | Posted: 20 Jun 2011 06:17
تجربه ی نوشین با شاهرخ


‫من امروز میخوام ماجرای اولین سکس خود را بنویسم.فکر کنم آخرین سکس منم باشه.من توی اینترنت با‬ ‫پسری آشنا شدم به نام شاهرخ. پسر خوبی بود. البته هنوزم هست. یه مدتی با هم چت کردیم تا اینکه بعد از مدتی‬ ‫دیدیم که انگار به هم علاقه مند شدیم. البته من شاهرخ را نمیدونم ولی خودم بدجوری اسیرش شدم. یعنی حاضر‬ ‫بودم به من بگه برام بمیر. واقعآ میمردم. خوب گذشته از اینها شاهرخ اولین کسی بود که من واقعآ دوسش داشتم‬ ‫یعنی اولین جنس مخالفی بود که خیلی میخواستمش. تا حالا با هیچ پسری رابطه نداشتم. حتی اندازه یه بوسه‬ ‫خشک و خالی. خلاصه ما اولین قرارمونو گذاشتیم اونم کجا تو مطب دندان پزشکی تو اهواز. من رفته بودم‬ ‫دندونمو جراحی کنم اونجا بود که دیدمش. خلاصه بعد از کلی حرفهای مسخره و چون خیلی هول شده بودم یه‬ ‫کم هم کم آورده بودم زود خداحافظی کردیم و به یک بوسه رضایت دادیم. باور کنید اصلآ نمیدونستم که چی‬ ‫باید بهش بگم چون اصلآ بلد نبودم. ولی تا فردا شبش جای بوسش میسوخت. داغه داغ شده بودم. بعد از حدود دو‬ ‫هفته یا بیشتر من اونو دوباره دیدم. اومده بود آبادان تا منو ببینه.خوب روز اول با هم قرار گذاشتیم و رفتیم‬ ‫خرمشهر خیلی به من خوش گذشت ولی شاهرخ همش میگفت بریم خونه داداشم. منم خیلی رودربایستی داشتم‬ ‫به خاطر همین قبول نکردم خلاصه با اصرار شاهرخ ما رفتیم. الحق که زن داداشه خوبی داشت. ازمون‬ ‫پذیرایی کرد.اون روز هم کلی حرفهای قشنگ زدیم وکلی با زن داداشش حال کردم چون دختر خوبی‬ ‫بود. ساعت نزدیکیهای ۱۲ بود که من زحمت را کم کردم. و رفتم خونه ولی کاش پیشش میموندم چون اصلآ‬ ‫حالم خوش نبود. همش تو فکرش بودم. خلاصه قرار بود فردا هم برم خونه داداشش. ساعت ۹ صبح رفتم سر‬ ‫خیابون منتظرم بود. سلام کردیم و راه افتادیم که بریم خونه داداشش. باور کنید از چشماش شیطنت میبارید ولی‬ من به روی خودم نیاوردم. گفتم شاهرخ ممکنه فقط یه بوسم کنه چون جلوی زن داداشش هیچ کاری نمیکنه‬ ‫یعنی روش نمیشه که بخواهد کاری بکنه. راستش اگه میخواست کاری هم بکنه من بلد نبودم. گاهی اوقات یه‬ ‫فیلمهایی دیده بودم و یه داستانهایی خونده بودم اما نمیدونم چرا وقتی تو موقعیتش قرار گرفته بودم چرا این قدر‬ خنگ شده بودم ولی من از اولشم از سکس خوشم نمیآمد. ولی دوست داشتم تجربه کنم.ولی هیچ وقت عاشق‬ هیچ کس نبودم یا حداقل کسی را تا این اندازه دوست نداشتم.خلاصه وقتی رفتیم زن داداشش خواب بود . من و‬ ‫شاهرخ هم نشستیم فقط حرف زدن به قول شما سکسی ها (کس شعر گفتن) البته از شاهرخ به خاطر زدن این‬ ‫حرف معذرت میخوام ولی اینو گفتم تا شما بدونید ... خلاصه یک ساعت بعد زن داداشش از خواب بیدار شد و‬ ‫بعد از چند دقیقه رفت اماده شد و رفت بیرون. راستشو بخواهید دیگه داشتم از ترس میمردم قلبم داشت از گلوم‬ ‫میزد بیرون. من به خاطر مشکل کم خونی زیاد تو هیجان قرار نمیگیرم چون اکسیزن خونم پایین مییاد و حالم‬ ‫بد میشه و نفسم سخت بیرون مییاد. خلاصه تا زن داداشه شاهرخ رفت بیرون شاهرخ شروع کرد به بوسه‬ ‫گرفتن. اینم بگم که من اصلآ از خوردن زبان و لب بیزار بودم و کلآ از این کار بدم میومد. ولی شاهرخ اصلآ‬ ‫اجازه نمیداد من حرف بزنم هر چی هم دنبال نخود سیاه میفرستادمش فوری برمیگشت. خلاصه دیدم دیگه‬ ‫خیلی نفسم سخت شده با هم رفتیم تو باغ.یه کم را ه رفتیم تا من حالم سر جاش بیاد. خلاصه اینکه دوباره‬ ‫برگشتیم تو خونه و شاهرخ داشت مدام التماس میکرد که بزارم هر کاری میخواهد انجام بده. راستشو بگم یه کم‬ ‫سست شدم ولی من تا حالا اصلآ حتی دست یه پسرو هم نگرفته بودم وای به حال سکس. فکرشم دیوونه ام‬ ‫میکرد. تازه من دختر بودم تا حالا هم هیچ وقت سکس نداشتم. یه کم بعد سرشو گذاشت رو پاهام مدام اصرار‬ ‫داشت که من روسریمو در بیارم ولی من در نیاوردم چون اصلآ روم نمیشد. خلاصه هر چند وقت یک بار منو‬ ‫میخوابوند و مدام ازم بوسه میگرفت خیلی دلم میخواست تمام بدنشو غرف بوسه کنم ولی نمیدونم چرا اینقدر‬ ‫خجالت کشیدم. خلاصه کاری که نباید میشد شد و اون دستشو کرد تو سوتین من بدنم داغ بود داشتم سست میشدم‬ ‫ولی خیلی تحمل کردم.داشت با سینه هام بازی میکرد. گفت اجازه بده بخورم ولی من راضی نشدم خلاصه اون‬ ‫روی من غلبه کرد و سینه های من را خورد میدونید زیاد لذت نداشت چون اون هر کاری میکرد من حشری‬ ‫نمیشدم چون پریود بودم و معمولآ خانمها تو این وقتها زیاد حال نمیکنن ولی بدنم میلرزید مخصوصآ دوبار‬ ‫دستشو گذاشت روی پاهام دیگه داشتم دیوونه میشدم میدونستم که اگه سست بشم هر چیزی ممکنه .اون دستمو‬ گذاشت رو آلتش یا به قول شما کیرش چون از لفظ دومیش خوشم نمیاد البته از روی شلوار خیلی دلم‬ میخواست باهاش همکاری بکنم ولی نمیدونم چرا امتناع میکردم.خلاصه هر دفعه که سینه هامو میخورد من‬ ‫مدام حالم بهم میریخت سرد میشدم گرم میشدم.بعد اون خیلی زود کیرشو در آورد داد دستم هنوز درست لمسش‬ ‫نکرده بودم که آبش در اومد معلوم بود مدت هاست که سکس نداشته چون زود آبش در اومد منم با گفتن‬ ‫شاهرخ آبت در اومد به قضیه خاتمه دادم به نظر میامد خیلی ناراحت شده که آبش ریخته تو دستم منم از‬ اونجایی که آدم وسواسی هستم زود دستامو شستم و برگشتم دیدم ای بابا تمام دکمه هام بازه دکمه هامو بستم. و‬ اومد منو بغل کرد.بعدش خیلی ضعف کردم یه چای با قند خوردم وزود خداحافظی کردم و اونم منو رسوند تا‬ ‫سر خیابون و رفت.میدونید وقتی آبش اومد فهمیدم که انگار ارضا شده ولی من لذت خیلی کمی را چشیدم چون‬ ‫پریود بودم و نتونستم ارضا بشم.راستی روم هم نشد که بهش بگم باید بعد از ارضا شدن آبشو کاملآ خالی کنه‬ ‫چون ممکنه مریض بشه. روم نشد بهش بگم چون به نظر میآمد که به خاطر کارش خیلی شرمنده شده ولی‬ ‫میخوام بدونه که اگه بلد بودم که باید چکار کنم کاری میکردم که از سکسش لذت ببره. اینو واقعآ گفتم.وقتی‬ ‫رسیدم خونه خیلی گریه کردم مامانم فکر اتفاقی برام افتاده.اخه اصلآ باورم نمیشد که این من باشم که این‬ ‫کارها را بکنم ولی من از سکس وحشیانه متنفرم اصلآ دوست ندارم ساک بزنم یا لب کسی را بخورم. به نظر‬ ‫من یه سکس لا پایی رمانتیک خیلی بهتر از یه سکس وحشیانه است‬ .
     
#245 | Posted: 20 Jun 2011 06:21
‫من، اسماعیل نزدیک ۷ ساله در یه اداره کار می کنم. اونجا یه دوستی دارم که با هم خیلی نزدیک هستیم . قبل‬
‫از کار با هم دوست بودیم و سربازی رو با هم بودیم و با هم در این اداره مشغول بکار بودیم . دوران مجردی‬
‫ با هم بودیم . و با هم حموم می رفتیم ولی هیچ وقت احساس هم جنس بازی را نسبت به هم نداشتیم‬.
‫بعد از استخدام هم ازدواج کردیم . منتها زنهای ما دو تا دوست بودن عین ما ولی دوران دوستی آنها کوتاه بود.‬
اونا در یه باشگاه بدنسازی آشنا شده بودن . اول دوستم ازدواج کرده و من زنم رو تو عروسی اونا دیدم و‬
پسندیدم‬.

‫زنم واقعا زیبا بود و بدن شهوت ناکی داشت .سینه هاش برجسته و پاهای کشیده و بدن سفیدی داشت . همان‬
لحظه روز عقد باهاش دوست شدم‬. ‫این رو هم بگم زن دوستم هم بسیار زیبا و عین زن خودم هستش .
انگار این دوتا رو از مرمر سفید تراشیدن .‬ هیچ چیزی از داشتن زیبایی و سکس کم ندارند‬.

‫خلاصه من و زنم بسیار شهوتی هستیم . شاید باور نکنید هر روز دو بار هم سکس داریم ولی سیر نمی شیم .‬
من قبل از رفتن به اداره حتما یکبار باید باهاش سکس کنم . شب هم بعد از شام نیز این کار رو داریم‬.
‫برای هر بار یه موضوعی داریم که این باعث میشه سکس ما لذت بیشتر داشته باشه . یه شب داشتیم فیلم‬
سکسی می دیدم که در اون فیلم دوجفت داشتن با هم سکس می کردن .یهو زنم گفت چه لذتی داره دوتا جفت‬
‫باهم باشن .من گفتم نمی دونم ولی مطمئن هستم خیلی لذت داره . بعد بهش یه چشمک زدم و خندیدم اونم خندید‬
‫و افتاد توبغلم من هم بغلش کردم.لباشو بوسیدم و رفتم پایین . این هم بگم ما درست و حسابی لباس نمی پوشیم .‬
‫معلوم نمیشه. هرجوری دوست داریم لباس می پوشیم . خلاصه رفتم سراغ سینه های سکسیش . نمیدونید چه‬
‫سینه هایی داره . داغ و برجسته . همیشه وسطون خیس شهوته . اینو بگم که سکس من باعث شده این طوری
‫باشه .همیشه سرحال و اماده تحریک نگهش داشتم . خلاصه حیفم می اید که بخورمشون . نوک سینه هاش‬
‫همیشه برجسته هستن . خلاصه شروع کردم بخوردنشون . رفتم پایین تر . ناف شو بوسیدم رفتم سراغ کسش‬
‫بهم گفت ببین دوست داری به یه جفت دیگه با هم سکس داشته باشیم . گفتم نمی دونم تا حالا تجربه نداشتم نمی‬
‫دونم بعد از اون کار با هم چه رفتاری داشته باشیم . زنم گفت : باید این مورد رو تو روابطمون داخل نکنیم .‬
این طوری شاید تاثیری نداشته باشه‬.

‫گفتم : حالا با کدوم زوج بتونیم این کار رو شروع کنیم . بعد سرم رو انداختم پایین و شروع کردم کسش رو‬
‫لیس زدن و خوردن داشت تحریک می شد اب کسش داشت راه می افتاد . من اول زنم رو تحریک می کنم و‬
بعد که به اورگاسم رسید خودم شروع می کنم‬ . ‫زنم موهامو گرفت کشید بالا و سرم رو برد بالا و لبام رو بوسید
و گفت بگو این کار رو می کنیم تا الان یه‬ ‫سکسی برات درست کنم که مزه اش از یادت نره . من هم که اینطوری
دیدم گفتم من که از خدامه که پیش یه‬ زوج دیگه با تو سکس داشته باشم. خلاصه یه سکسی بهم داد که تا الان
هیچ کس از نوع سکس نداشته‬ کس زنم بی همتاس هر چقدر با کیرم جرش می دم باز هرروز تنگ تر میشه‬.

‫خلاصه اون شب به همه زوج ها فکر کردیم تا بالاخره به دوست و زنش رسیدم . دو سه هفته در این مورد‬
‫فکر کردیم . خلاصه تصمیم گرفتیم این کار رو عملی کنیم . بنابراین سعی کردیم نسبت به اونا نزدیکتر بشیم .‬
‫ما با هم رفت وامد داشتیم ولی سعی کردیم مراتب باز تر و سکسی تر بشه . زنم شروع کرد با زن دوستم‬
‫دوباره باشگاه بره و یا تو خونه اونا و یا خونه ما با هم به حموم برن . البته قبلا دو سه مورد با هم بودن . این
زنم بهم گفت‬. دوستم کم کم داشت از روابط اونا بهم شروع صحبت کرد‬.

‫گفت : زنم میگه که با هم به حموم میرن . با هم لخت می شن و حتی تو تخت خواب با هم می خوابن و‬
همدیگر رو بوس می کنن . من هم داشت تو دلم اب می افتاد. بهش گفتم : مگه ما دوتا تو دوران مجردی
با هم نبودیم‬ ؟ گفت : اخه ما سکس نداشتیم‬!
‫گفتم : می بخشی ولی این دوتا جزو سکسی ترین و زیباترین زنای دونیا هستن . هر مردی دوست داره این‬
جور زن داشته باشه . خوب این دوتا بهم برسن . چی میشه . دوستم داشت سرش رو تکون می داد و گفت
راست میگی . خیلی شهوتین. من که سیر نمیشم هر روز سکس دارم ولی روز به روز هم تشنه تر میشم‬
گفتم : من هم هر روز دو بار سکس دارم‬. ‫بعد دلم رو به دریا زدم گفتم : ببین تا حالا سکس دسته جمعی دیدی؟
گفتش : اره . گفتم : نظرت چیه ؟ گفتش خوبه ولی یه بدی داره اونم اینه که زنت رو مرد دیگه ای میکنه.
اینجاش بده‬ . ‫گفتم : خوب میشه قانونی گذاشت که کسی حق اینکار رو نداره . خوبه؟ یهو برگشت گفت:
مگه ما می خوایم‬ ‫این کار رو بکنیم ؟ . گفتم مگه عیبی داره؟‌بهم نگاه کرد و گفت : تو راضی هستی؟
گفت : زیاد بدم نمی اد‬ ‫ولی میترسم زنم موافق نباشه . و باعث از بین رفتن زندگیم بشه و چون من اونو
دوست دارم نمی خوام از دستش بدم‬. . . گفتم این کار با من . باهاش کلی صحبت کردم قرار گذاشتیم
نقشه رو کم کم پیاده کنیم‬.
.

‫هفته ها و روزها گذاشت . تو روابطمون تاحدی نزدیک شده بودیم که دیگه ما زنامون دیگه تولباس پوشیدن‬
‫زیاد رعایت نمی کردن . سینه هاشون باز بود . کرست نمی بستند .موقع خم و راست شدنها سینه هاشون کامل‬
‫دیده می شد . مخصوص زن دوستم زیاد دوست داشت که این کار رو جلوی شوهرش بکنه. موقع نشستن‬
‫شرت زنم کامل دیده می شد . فیلم های نیمه رو براحتی جلوی هم می دیدیم . خلاصه اوضاع داشت مرتب می‬
شد. البته دوماه گذشت . تا اینکه کم کم هر چهارتامون اماده بودیم و می دونستیم که چه چیزی در انتظارمونه‬
‫روابط من و زنم بسیار شهوتی شده بود . بعد از رفتن اونا از منزل ما دیگه کامل لخت می شدیم . تا خودمون
رو خالی نمی کردیم راحت نمی شدیم . اونام همینطور بودن‬.

اون روز شروع شد‬:
‫عصر زنها تازه از باشگاه اومده بودن و من و دوست بیرون بودیم . موقع برگشت برای شام ساندویچ گرفتیم .‬
‫اومدیم درخونه . در و باز کرد رفتیم تو . دیدیم خونه ساکته . تعجب کردیم . صدای آرومی داشت از اتاق‬
‫خواب می اومد . یواش رفتیم نزدیک در اتاق خواب . چی ببینیم خوبه !!! زنها داشتن با هم سکس می کردن .‬
‫کس همدیگر رو می خوردن . زنامونو لخت پیش هم دیدیم . کیرم داشت راست می شد . مال دوستم هم‬
همینطور‬. ‫دستش رو گرفتم و بردم نزدیک در بیرون . یواش گفت بیا یهو بریم تو اتاق و دیگه کار رو تموم کنیم . گفتم نه‬
اینجوری حال نمی ده . صبر کن . کمی سروصدا می کنیم بعد اونا دست پاچه میشن نمی تونن لباس بپوشن.اونجوری بهتره‬
. ‫خلاصه با باز و بسته کردن در فهموندیم که اومدیم . در اتاق خواب نیمه باز بود و میشد توش رو دید . یهو‬
‫اونو با عجله شروع کردن لباس پوشیدن که ما امان ندادیم و رفتیم جلوی اتاق . زنم داشت شرت می پوشید‬
. ‫سینه هاش بیرون بود و زنم دوست فقط تونست لباساشو جلوی خودش بگیره. کیرم داشت بلند میشد. ما‬
خندیدیم‬. ‫اونا گفتن خوب شما که به ما حال ندادین ما داشتیم با خودمون لذت می بردیم . گفتم دوست دارین پیش ما لخت‬
باشین . نگاهی بهم کردن گفتن بشرطی که شما هم لخت بشین . گفتم باشه شما باید ما رو لخت کنید . زنم‬
‫شرتش رو که تا بالای زانوهاش پوشیده بود پایین داد . زن دوستم هم دستاشو پایین داد . اون پستونهای خوش
‫شده بودن . زنم منو داشت لختم می کرد و پستوون های ‪ PlayBoy‬فرمش رو برامون نشون داد .

اونا مثل دوتا عروسک سفید‬ بودند . پیرهن زیرم رو که در اورد با یه شرت موندم که مثل خیمه شده بود
البته جلوش از اب اولیه کیرم خیس‬ ‫شده بود . دوستم کاملا لخت شده بود . زنش نشسته بود زمین و کسش
دیده نمی شد. داشت کیر شوهرش رو‬ ‫می مالید . زنم شرتم رو پایین داد کیرم افتاد بیرون .
زنم داشت اونو لیس می زند . بعداز چند لحظه احساس‬ ‫کردم دارم خالی می شم . به زنم گفتم دارم خالی میشم.
زن دوستم گفت راحت باش همین جا بریز زنم هم گفت‬ پس بریز رو پستونام . من هم صورت و پستوناشو
با اب منیم خیس کردم‬ . ‫دوستم داشت اخ واوف می کرد اونم مثل من خالی کرد . زنا شروع کردن همدیگر
رو بغل کردن اب منی‬ ‫هایی که به روی هم ریخته شده بودن یه هم می مالیدن . من و دوستم رفتیم و بغلشون کردیم.
رو تخت دراز‬ ‫کشیدم . داشتیم زنامونو می مالیدیم . می مکدیم خلاصه محشری اونجا بپا شد بود .
هر چهارتاییمون بد جوری‬ ‫عرق کرده بودیم . دوستم داشت کس زیبای زنش رو با کیرش نوازش می کرد.
تلمبه های زیبا و محکم و ‫بسیار تحریک کننده ای می زد . من داشتم از نگاه کردن اونا ارضا می شدم .
زنم داشت زیر من از لذت می‬ ‫مرد . پستونهای زنا داشتن به زیبایی بالا و پایین می رفتن . زنا داشتن لبای
همدیگر رو می مکیدند . صدای ‫سکسی لذت بخشی از اونا می اومد . زنم گفت می خوام بیام بالا .
همون جور کیرم تو کسش بود کمرش رو‬ ‫گرفتم و چرخیدم . زنم اومد بالا داشت خودش رو بالا پایین می کرد.
یه مدتی اینجوری گذشت . زنم گفت‬ اینبار می خوام از پشت کسم رو صاحب شی‬.
‫رو دست وپاهاش قرار گرفت . کسش از پشت زده بود بیرون . کیرم با یه فشار کم رفت تو داشت دیگه ابم می‬ اومد‬.
‫دوست و زنم هم داشتن تموم می کردن . زن دوستم گفت همشو بریز تو کسم . زنم هم گفت تو هم بریز توکسم‬.
‫.‬

‫خلاصه بعد از چند لحظه چهار نفر سست و بی حال کنار هم لخت دراز کشیده بودن . دو تخت دونفری چهار‬
‫نفر لخت و عرق کرده کنار هم دراز کشیده بودن. زنا وسط و مردا کنار اونا . دوتا کس سفید از اب منی‬
‫.پستونای تحریک شده و کبود شده از مکیدن تا اونجا نباشین نمی دونید چقدر ادمو تحریک میکنه . بعد رفتیم‬
‫حموم . زن دوستم رو من شستم و اون هم زن منو . تو حموم هم کار رو برعکس کردیم . دیگه تو اون لحظه
‫همسر بودن معنی داشت . شده بودیم زن و مرد . خلاصه توی بخار حموم داشتیم یه فیلم واقعی سکسی اجرا‬
‫می کردیم . زنم داشت زیر کیر دوستم داد می زد و زن دوستم از بس کسش رو با کیرم زده بودم سرخ سرخ‬
‫شده بود. بعدها گفت تا دو روز حال راه رفتن درست حسابی رو نداشت . اومدیم بیرون . لباس هم نپوشیدم شام‬
رو همونجور لختی خوردیم و تا صبح تو هم بودیم و از اون شب به بعد دیگه کار ما سکس بود و سکس...
     
#246 | Posted: 20 Jun 2011 06:22



‫چند ماه پیش داشتیم با چند تا از بچه ها تو خیابونا ول میزدیم كه یه دفعه چشممون به یه ۲۰۶ نقره ای افتاد كه‬ ‫توش ۳ تا دختر خوشگل بودن. ماهم كه ۳ نفر بودیم با خودمون فكر كردیم كه موقعیت دیگه از بهتر نمیشه و‬ ‫افتادیم دنبالشون .بعد از چند دقیقه تعقیب و گریز اونا زدن بقل. ماهم رفتیم جلوشون پارك كردیم و چون به گفته‬ ‫بیشتر رفیقا و آشناها من پسر خیلی خوش تیپ و دختر كشی هستم و البته یه كمم سر زبون دار از ماشین پیاده‬ شدم تا برم باهاشون حرف بزنم‬ . ‫همین كه رفتم بقلشون دیدم ۳ تا جیگر مامانی تو ماشینن. اما اونی كه پشت نشسته بود یه سر گردن از همشون‬ ‫جیگرتر بود.بعد از یه كم حرف زدن فهمیدم كه راننده شون پایه نیست ولی دو تای دیگه با یه ولعی داشتن منو‬ ‫نكاه میكردن كه یه لحظه خیلی با خودم حال كردم . خلاصه شماره موبایلمو نوشتم و دختر پشتی سریع از دستم‬ ‫گرفت . موقعی هم كه داشتم برمیگشتم‬ یه چشمك بهم زد و یه خیالاتی انداخت تو سر من‬ . اون شب گذشت و فردای اون روز حدود ساعت ۴ بود كه موبایلم زنگ خورد. گوشی برداشتم نتونستم بفهمم‬ شماره كیه‬ . جواب دادم و یه صدای نازی از اونطرف گفت: سلام منو شناختی‬ ؟ ‫گفتم : نه عزیزم میتونی راهنماییم كنی؟‬ گفت: دیشب … یادت هست‬ ؟ ‫یه دفعه دوزاریم افتاد .دست وپام و جمع وجور كردم گفتم:میبخشی ...نمیدونم چطوری صدای قشنگتو نشناختم‬ ‫.‬ ‫گفت كه از من خوشش اومده میخواد بیشتر با من آشنا بشه.منم شروع كردم كه اسمم علی رضا ست و‬ ۲۱ سالمه و.....ازاین چیزا‬ .....اونم گفت كه اسمش نگاره و ۲۰ سالشه‬ . بعد گفت كه من الان تنهام اگه دوست داشته باشی میخواستم ازت بخوام بیای پیشم‬ . منم كه اصلا نمی فهمیدم چی میگم سریع آدرس خونشو گرفتم و خداحافظی كردم‬ ‫اولش فكر كردم سر كاری ولی بعد كه یه كم فكر كردم با خودم گفتم بابا دمم گرم ببین چه جوری رفته بود تو‬ كفم كه اینجوری زنگ زده‬ ! ‫خلاصه شروع كردم به تیپ زدن وبه قول بچه ها یكی از اون تیپای دختر كش خودمو زدم و راه‬ افتادم. خونشون تجریش بود . بعد یه ربع بیست دقیقه سر گیجه زدن خونه رو پیدا كردم. زنگ زدم‬ . یه دفعه همون صدای زیبا گفت : سلام ..بیا تو‬ . در باز شد ورفتم تو...تا حالا خونه ای به اون قشنگی ندیده بودم. در اتاقشنو باز كردم رفتم تو‬ . ‫دیدم یه حوری با یه شلوارك تنگ بالای زانو با یه تاپ خیلی قشنگ آبی جلوم وایساده . من كه زبونم بند اومده‬ ‫بود به زور گفتم سلام.... دیدم زل زده تو چشمای من . دستمو گرفت و نشوند رو یكی از مبلها. خودشم‬ ‫روبروم نشست.یه جوری كه كامل بتونیم همدیگه رو ببینیم . من هنوز گیج بودم . تا حالا دختری به اون نازی‬ ‫ندیده بودم. اندام باریك و موزون سینه های گرد و برجسته كه از زیر لباس تنگش خود نمایی میكردن چشمای‬ .عسلی و خمار لبای قرمز درست مثل فرشته ها‬ ! ‫یه كم كه نشستیم جو خیلی صمیمی تر شد و یخ هر دو مون آب شد. شروع كرد به گفتن كه خیلی از پسرا‬ دنبالشن و یه چند مدتی هم با دو تا پسر دوست بوده ولی چون ازشون خوشش نمیومده بهم زده‬ . ‫منم شروع كردم كه آره با چند تا دختر دوست بودم و خیلیای دیگم میخوان با هام دوست شن ولی من بهشون‬ محل نمیذارم.... اونم گفت كه البته تعجبی هم نداره تو خیلی پسر با مزه ای هستی والبته جذاب‬ ! ‫منم كه دیدم دیگه جو خیلی گل وبلبل هست از ته دل گفتم كه تو هم خوشگلترین دختری هستی كه من تاحالا‬ دیدم... و پسرا ی مثل من رو میكشی‬ ‫. دیدم كه یه لحظه گونه هاش سرخ شد . گفت حال داری فیلم بینیم. گفتم بدم نمیاد‬ چون تلویزیون روبرو من بود اومد بغلم نشست‬ . دختره بلا خوب میدونست چه فیلمی بذاره. فیلم پر بود از صحنه‬ . كم كم حس كردم دیگه اصلا به فیلم نگاه نمیكنه و همش داره منو می پاد‬ . گفتم چیزی شده ؟ گفت نه فقط داشتم نگات میكردم‬ . گفتم چیه ؟ خیلی زشتم. گفت نگو بابا‬ . ‫چند ثانیه همین جوری به هم نگاه كردیم تا اینكه ناخودآگاه لبامون نزدیك به هم شد .آخ عجب لبی بود! تا حالا هم‬ ‫چین حالی نكرده بودم. حدود۱۰ دقیقه داشتیم لبای همدیگه رو میخوردم كه گفت بیا بریم اتاق خواب ادامشو‬ بریم‬ . تا اتاق خواب از عقب بهش چسبونده بودم وسینه هاشو میمالیدم‬ . ‫به تخت كه رسیدیم شروع كرد به در آوردن لباسام.منم لباسشو درآوردم .چشمم كه به بدن سفید و بلوریش افتاد‬ حیفم اومد كه بهش دست بزنم .اما دیگه نمیتونستم طاقت بیارم رفتم تو كار پستوناش . مثل پنبه بود‬ . ‫كم كم داشت دیوونه میشد . گفت حالا نوبت منه. شلوارمو دراورد شروع كرد به ساك زدن. رفته بودم تو‬ آسمون. حس كردم كه الانه كه بتركم.داشت آبم میومد كه خوابوندمش‬ . ‫انگار فهمیده بود كه میخوام چی كنم . شرت سفید و نرمشو آروم كشیدم پایین .شرتش از شدت شهوت خیس‬ شده بود‬ . ‫وااای عجب كسی بود.صورتی كم رنگ ، تر وتمیز، دست نخورده، خیلی جمع وجور .پوستش انقدر نازك بود‬ ‫كه با خودم گفتم اگه بدم توش صددر صد جر می خوره.چی بگم... دهنم جوری آب افتاده بود كه دیگه امونش‬ ‫ندادم . سرم رو بردم لای پاهاش ، اونم پاهاش انداخت دور گردنم و من شروع كردم به خوردن و زبون بازی‬ ‫با كسش. حالا نخور كی بخور .فكر میكنم یه ۲۰ دقیقه ای طول كشید . دیگه داشت گریش در میومد.هی جیغ‬ میزد تورو خدا بسه.... بذار توش ...الان می میرم‬ ‫كه دیگه دلم به رحم اومد. سر كیرم رو یه كم روغنی كردم و بعد دور كسش چرخوندم . هی با سر كیرم با‬ ‫چوچولش بازی میكردم. آخه میدونستم كه این كار دیوونش میكنه.دیگه داشت داد میزد بذار تو ... تا ته بذار تو‬ .‫.. ‫منم كه دیدم كارم با موفقیت عمل كرده ، آروم سر كیرم رو كردم تو كسش.آخ عجب كسی . همین الان كه‬ ‫یادش میفتم دوباره شخ میكنم. اولش انقدر كوسش تنگ بود كه نزدیك بود پوست كیرم كنده شه ، ولی كم كم باز‬ ‫...شد و شروع كردم به تلمبه زدن. داد میزد: منو بكن ... جر بده‬ ‫که منم برای شوخی گفتم: بابا چی میگی زیر دیپلم بگو شاید ما هم فهمیدیم بیشتر. ‬چند دفعه گفت‬ : fuck me جرت دادیم. یه دفعه وسط اون حال وهوا دو تایی زدیم زیر خنده و مثل دیوونه ها شروع كردیم به خندیدن‬ ‫من هر چی بیشتر تا ته میدادم تو ، بیشتر خوشش میومد . دیگه داشتم از كمر میفتادم كه احساس كردم الان آبم‬ ‫میاد.گفتم آبم رو كجات بریزم . گفت بریز روی پستونام . منم درآوردم وآبم با فشار وحشتناكی ریخت روی‬ ‫پستوناش. بعد شروع كرد به خوردن آبم. من كه دیگه تقریبا از حال رفته بودم افتادم بقلش. بعد دو تایی نزدیك‬ 2 ساعت تو بغل هم خوابیدیم و بعد با هم رفتیم حموم. تو حموم تا جایی كه تونستیم همدیگه رو مالوندیم. از‬ حموم كه دراومدیم همدیگه رو خشك كردیم و من لباسا مو پوشیدم وآماده رفتن شدم‬ . ‫هیچ كدوممون دلش نمیخواست كه جدا بشیم ولی دیگه دیر بود و ممكن بود بابا ومامانش از راه برسن. دوباره‬ لبامونو گذاشتیم روی هم یه لب عاشقونه ۵ دقیقه ای گرفتیم. ازش خداحافظی كردم و تشكر‬. اونم گفت دلم برات تنگ میشه ، بازم بیا پیش من‬ . ‫از اون موقع تا الان تقریبا هر هفته یكی دو بار میرم پیشش و با هم حال میكنیم ولی هر دفعه از دفعه پیش‬ بیشتر بهمون حال میده‬ . ‫...اما من هنوز یه چیز رو نمیتونم درك كنم . اینكه خدا چه جوری موجودی به این خوشگلی و نازی خلق كرده‬ ! ‫ولی اینو از من به عنوان یه نصیحت برادرانه بشنوید . تو خیابونا كه كس چرخ میزنید موقعیتا رو الكی از‬ دست ندید .از كجا معلوم، شاید یكی مثل مال من به تورتون بخوره ....خدا رو چه دیدید‬ .تا بعد ...خداحافظ‬ ‫فرستنده: علیرضا‬
     
#247 | Posted: 20 Jun 2011 06:26
خاطره ی یک روز جمعه ی با تو


چشم هامو باز می کنم. صبح شده، توهنوز خوابی اما منو محکم تو بغلت گرفتی، گرمی تنت رو خوب حس می کنم، آخه لباس تنم نیست یک کمی سرده. ساعت رو نگاه می کنم ده و ربع، آروم پتو رو کنار می زنم تا بلند بشم که تو هم بیدار می شی می گی - کجا جیگرم؟من هم می گم - می رم حموم... و بلند می شم، با نگاهات سر تا پامو نگاه می کنی... هیچی تنم نیست آخه! دیشب لخت لخت تو بغلت خوابم برد. از تخت که میام بیرون یک کم بدنم رو می خوارونم یک نگاه به تو می کنم یک نگاه به ساعت می گم- تو نمی خوای بیدار بشی؟بعد یک خمیازه. تو هم که راضی نمی شی نگاهت رو از رو بدنم کنار بگیری... حق هم داری آخه تازه پاهامو تیغ انداختم یعنی همین دیروز... لاک هم زده بودم... البته چون تازه از خواب بیدار شده بودم قیافه ام خیلی دیدنی نبود ولی یک کم آرایش از دیشب روم بود سایه ی زیر چشمم و یک کمی هم رژ با وجود اینکه همشو دیشب خورده بودی... هنوز تو نخ من بودی و نگاهت به اونجای من خیره شده بود که من گفتم - خوب من می رم حموم تو هم پاشو که یهو گفتی بیا... اومدم نزدیکت اشاره کردی بنشینم روی تخت... دست چپت رو گذاشتی زیر بغلم یه قلقلک دادی بعد کشیدیم طرف خودت یه لب ازم گرفتی... من هم نیشم باز شد خیلی خوشم اومد. رفتم حموم خودم رو شستم شیو هم کردم یک ده دقیقه ای طول کشید. بعد سشوار کردم موهامو ژل زدم ریختم تو صورتم یک تل هم زدم روش ( همونطوری که دوست داری ) بعد یک سایه زیر چشمام کشیدم پودر هم به صورتم زدم خط لب و رژ هم زدم رژ قرمز. گوشواره و گردنبند هم انداختم ( مثل همیشه) یک تاپ صورتی و یک شورت صورتی و یک دامن کوتاه سفید هم پوشیدم.از آخر هم صندلهای سفیدم رو هم پام کردم. گرسنه شدم اما دلم نیومد خودمو بهت نشون ندم.اومدم توی اتاق اما، ای تنبل هنوز خوابی؟!!! صدامو که شنیدی منو یک نگاه کردی یهو جا خوردی از جا پریدی شروع کردی تعریف کردم از من و قربون صدقه رفتن و کم کم مالوندنم. بعد شدید تر مالوندیم و لب تو لب شدیم. خیلی هول شده بودی، همه جامو دست زدی همه جامو. شاید اگه بگم ده دقیقه می بوسیدیم دروغ نگفتم. به معنای واقعی به هم مالوندیم تا واقعا خسته شدیم.احساس کردم کیرت داره بالا میاد که ولم کردی... لباسهامو هم دست نزدی آخه صبحه هنوز حالش نیست می دونم.می ری چای درست کنی یک تکه کیک هم می آری که با هم می خوریمش. بعد می ری حموم به من هم اجازه می دی تو این مدت آف هامو چک کنم.بیست دقیقه طول کشید تا در بیای... حالا من جلوی تلویزیون نشستم که تو هم میای. حوصله سکس نداری می دونم اما من می تونم تحریکت کنم. آخه خیلی به پاهام نگاه می کنی مخصوصا به صندل هام. تلویزیون رو خاموش می کنم یهو پاهامو می گذارم تو بغلت... باز هم جا خوردی اما خندیدی ولی دوزاریت نیوفتاد پاهامو گرفتی ناز کردی اما من پامو خم کردم نزدیک صورتت آوردم خندیدم چشمامو هم بستم. یه نگاه به پاهای تمیز و سفید و لاک زده ام انداختی بعد شروع به بوسیدن کردی اول می بوسیدی اما بعد شروع به لیسیدن کردی یک جوری که داشت قلقلکم می اومد. اما هیچ چیز نگفتم اول پای راستم بعد پای چپم... کفشا رو هم درآورده بودی... پاهامو یهو کشیدی طرف خودت قل خوردم رو زمین حالا دیگه واقعا حال می کردی نه داشتی دیوونه می شدی از ساق پام اومدی بالا اینقدر لیس داری که آب دهنت خشک شد. دستتو انداختی زیر دامنم کشیدی پایین درآوردی بعد رسیدی به شورتم اون هم همینطور کیرم رو اول گرفتی تو مشتت فقط دو سه بار مالش دادی بعد ول کردی. مجبورم کردی به پشت بشینم دستامو بذارم رو مبل کونمو بدم بالا و بازش کنم و بی حرکت بمونم. بعد افتادی به جون سوراخ کونم. از من مطمئن بودی چون خودت می دونی من چقدر تمیزم همه جامو صابون می زنم. چند دقیقه گذشت سوراخم خیس خیس بود لزج شده بود منتظر کیرت...دستات رون پامو فشار می داد و صدای آم آم کردنت رو میشنیدم. خسته ام کردی پاهام درد گرفته بود چون تا آخرین حد ممکن بازشون کرده بودم. نمی دونم چی شد ولی یک دفعه سیر شدی برم گردوندی لبم رو بوسیدی گفتی:- حالا باشه بعد از نهاراصرار کردی که شورتم رو بپوشم سرما نخورم. من هم چیزی نگفتم آخه دوست دارم حرف حرف تو باشه عزیزم. نهار از بیرون سفارش دادی، طول کشید تا بیارن اما خوردیم بالاخره الان ساعت دو شده یک کم سنگینی اما داری یه جور دیگه نگاهم می کنی. بهت می گم بدنمو کرم می زنی ( خودت هم می دونی که منظور اصلیم سوراخ کونمه که چرب و آماده بشه ) اما می گی باید اول برام برقصی قر بدی... چون دوست داری منو توی اون لباس دخترونه بهتر و بیشتر ببینی و حال کنی. یه چیز دیگه ای که خوب می دونی اینه که وقتی من می رقصم واقعا برات ناز می کنم و عشوه میام و کم کم ترسم جلوی تو می ریزه از طرفی احساس می کنم در اختیار تو هستم و هر کار تو بخوای باید انجام بدم. می دونم دوست نداری یک گوشه وایستم لخت بشم خودت می خوای این کارو انجام بدی... فقط پنج دقیقه برات رقصیدم و با نگاهات کنار اومدم تا خجالت ریخت حالا دیگه کاملا برده ی تو شدم با یک اشاره می گی بیا تا لختم کنی کرم رو برمیداری از سوراخ کونم شروع می کنی من حالا روی تخت به طرف دیوار دو زانو نشستم لخت مادرزاد هستم با یک صندل... دست هامو می ذارم زمین...تو یک زیر پوش به تنت و یک شلوارک پاهاته خیلی سریع هستی به یک چشم به هم زدن هم منو لخت می کنی هم خودتو... با انگشت وسطی دست راست یک کم کرم برمی داری و شروع می کنی به چرب کدن سوراخم... وای چقدر باحوصله این کار رو میکنی اینقدر می چرخونی پایین بالا می کنی تا قشنگ جا باز کنه من نفس نمی کشم و تکون نمی خورم چون تو خیلی زرنگی و می دونی چیکار میکنی حالا انگشت دومت اضافه می شه می دی تو می دی بیرون مثل نفسات که صداش میاد. انگشت سوم هم باید بیاد تا جا واسه ی اون شکلات خوشمزه ی تو که عاشقشم ( کیر نازت ) باز بشه انگشت هاتو که در میاری یعنی نوبت منه تا از طعم شکلات بچشم...من در ساک زدن خیلی ماهرم... اینو خوب می دونی... منو به پشت روی تخت می خوابونی تا ساک بزنم... اینجوری خیلی حال می کنی عزیزم... من التهاب دارم اینو از نگاهم و از نفسام می فهمی.... پس حالا لحظه ی رویایی من شروع می شه وای... عزیزم جرم بده چون اینقدر حشریم که ایندفعه بدون هیچ ناز و نوزی خودم پاهامو دادم بالا به پشت هم که خوابیدم با صدای ضعیف و حشری می گم - شروع کن زود باش... و کیر 19 سانتیت رو می گذاری دم سوراخم و.... هیچکس منو نمی تونه اینجوری بکنه که تا دو روز نتونم درست راه برم... هر وقت یادم میوفته سوراخم داغ می شه و تیر می کشه مثل همون روز...به داغی آبت که روی سینه های کوچولوم ریختی...=======
     
#248 | Posted: 21 Jun 2011 06:44
داستان از اینجا شروع میشه که من داشتم به خونه یکی از
نزدیکانم میرفتم در قیطریه,من زیاد به اون جا میرفتم اما اتفاق خاصی تا حالا نیفتاده بود اما اون روز شنیدم برای دختر عموی کس من خواستگار اومده بله من به خونه عموم میرفتم خلاصه برای اولین بار به فاصله یک قدمی دختر عموم رفتم که باهاش حرف بزنم نزارم بره خونه شوهر اما فایده نداشت اون تصمیم خودش رو گرفته بود راستی دختر عموم مهتاب 2 ماه از من کوچیک تر بود اما من مونده بودم حیرون که اینا با این فرهنگ بالا چه وقت شوهر بود,بدا" فهمیدم خانم خیلی زده بالا دیگه نمیتونه تحمل کنه تصمیم گرفتم یه حال مشتی بهش بدم اما چه طوریش رو نمیدونستم 1 هفته از اون موضوع گذشت و من در طول این 1 هفته خودم رو ارضاء نکردم تا جم شه یک دفه تقدیم کنم به کس و کونه مهتاب جون راستش من تا اون موقع هیچ دختری رو نکرده بودم ولی از این حرفا خیلی سرم میشد.اگه بگم الان سیخ نکردم دروغ گفتم.من به گوشی مهتاب زنگ زدم بعد احوال پرسی پرسیدم خونه اید گفت فقط من خونه ام مامانم اینا بیرونن میخوای بیا یه سرمنم خدا حافظی کردم با سر به خونه عموم رفتم البته با اسپره ی بی حس کننده و کاندم مدت دار رسیدم دم خونه و زنگ درو زدم کمی طول کشید تا در باز شد و من به داخل رفتم وقتی از پله بالا میرفتم به این فکر بودم چه طور به مهتاب بگم و بهش نزدیک شم وقتی از در رفتم تو حس کردم کسی در خانه نیست و این رو هم نمیدونستم اونی که تو خونست کیه تا چشمم افتاد به مهتاب زبونم گیر کرد نتونستم سلام کنم چقدر زیبا و کس شده بود با زور سلام کردم اونم همین طور که داشت جواب میداد می اومد جلو تا رسید درست رو در روی من. میتونم با جرات بگم بین صورتامون پنج سانت فاصله بود چند لحظه به هم نگاه کردیم و بعد به من با یک لحن سکسی گفت شروع کن دیگههههه.

منم نامردی نکردم صورتمو بردم جلو شروع کردم لباشو خوردن اونم دستشو برد طرف کیرم شروع کرد باز کردن کمربندمو زیپ شلوارمو کشید پایین من دستشو گرقتم گفتم:اینجا؟اونم گفت ببخشید عزیزم یه لحظه نفهمیدم دارم چی کار میکنم ودستمو گرفت منو برد تو اتاقش و خوابید رو تخت وداشت سینه هاشو میمالوند تو همین حین من بهش گفتم مامانت اینا کجان نرسن یه دفه گقت نترس شروع کن من رفتم روش رو تخت بعد آروم آروم شلوارکشو در آوردم دیدم شرت پاش نیست بهش با خنده نگاه کردم گقت خواستم راحت باشی پام نکردم خندیدمو بلند شدم شلوارمو کامل در آوردم تا اومد کیرمو بگیره دستشو گرفتم و دوباره خوابوندمش تاپش رو هم در آوردم واز زیر گردنش شروع کردم بوسیدن و زبون زدن تا رسیدم به معدن انرژی همون کسسسسسس یه طرحی با پشماش بالای کسش در آورده بود کسش یه کم تپلو صورتی در کل رو فرم بود.

اول یه لیس سر تا سری زدم بعد زبونمو لوله کدرم کردم تو کسشو تکون میدارد و این کارو سریع تر میکردم و انگشت دستمم وارد عمل کردم دیگه اه و نالش اتاق رو برداشته بود.حدود ده دقیقه ای این کارو میکدرم سینه هاشم میمالیدم یه دفه دیدم کسش داره خیس تر میشه من سرمو کشیدم اون طرف دیدم یه جیغ بلند زدو بدنشم میلدزید.دست منم گرفته بود محکم فشار میداد من سریع بولوزمو در آوردم خوابیدم روش لباشو میخوردم اونم هنوز تو همون حالت بودو چشماش قیلی ویلی میرفت کم کم با خوردن من اونم داشت دیوونه میشد سعی میکرد کیر نازنینمو بگیره بخوره
من این اجازه رو بهش دادم و خوابیدم رو تخت و دستامو باز کردم اون حمله کرد به کیرم بعد یه دفه یادم اومد اسپری تاخیری تو جیب شلوارمه سریع بلندش کردم از جیبم در آوردم سر تا سر کیرم زدم چند لحظه تحمل کرد تا کم کم اسپری عمل کرد.
مهتاب شروع کرد با وله خوردن انگار خیلی از این کار خوشش میومد انقد خورد تا کیرم شد قد تیر برق بعد کیزم رو تو دستش گرفت خوابید رو تخت پاهاشو برد بالا گفت یه جوری بکن که صدام خونرو برداره من یه نیش خند زدمو دو زانو زدم کیرم گذاشتم در سوراخ کونش و داشتم آروم بازی بازی میکردم که بکنم تو گفت میشه بزاری تو کسم من جا خوردم گفتم مگه پرده نداری؟گفت میخوام برام بزنیش منم خیلی دلم ملخواست ولی بعد برای خودش درد سر میشد بش گفتم تو مطمعنی گفت آره عزیزم بکن دیگه من کیرم گذاشتم دم سوراخ کسش بازی بازی کردم آروم حل دادم تو انگار کیرم به یه دیوار گوشتی خورد و یه اه ملایم از مهتاب شنیدم گفتم حاضری گفت یس بکن بکن بید با ترس و لرز کیرمو دور خیز کردم یه دفه فشار یه کم محکم دادم تو دوبار کیرم خورد به دیوار گوشتی ولی این بار یه کم تو تر مهتاب ام یه ذره دردش اومد ولی حال کرد دوباره این کارو محکم انجام دادم کیرم تا ته رفت تو مهتاب جیق بلندی کشید من ترسیدم کیرمو در آوردم بهش گفتم زنده ای خنده ای کرد و گفت اره بکن بزار دردم کم شه اومدم بکنم دیدم کیرم یه کم خونیه کس مهتاب ام پر خون بود با دست پاک کدرم کیرمو گذاشتم توش شروع کردم به کردن یه 15 دقیقه ای همون شکلی کردم اون قد تند میکردم که باورم نمیشه بد مهتاب گقت داره میاد بکش بیرووووون کیرمو در آوردم دیدم کسش فوران کرد و از دفه قبل شدید تر داشت میلرزید یه2دقیقه ای همون طوری بودو من محکم بغلش کرده بودم بهتر که شد خوابیدم رو تخت مهتاب اومد نشست رو کیرم و بالا پایین میشد خیلی حال میکردم مهتاب ام انگار تو فضا بود بعد این کار مهتاب رو بلند کردم برگردوندمش دستو زانو هاشو گذاشت رو تخت منم دو زانو اومدم پشتش کیرمو گذاشتم دم سوراخ باسن قشنگش میخواستم بکنم تو گفت آخ جوووون بزار تو کونم میخوام پاره بشما منم فرو کردم تو اه کشید و درد تحمل کرد منم شروع کردم به گاییدن وافتادم روش سینه هاشو از زیر گرفتم میمالیدم پشت گردنشم بوس میکردم و میمکیدم کم کم داشتم فوران میکردم کیرمو در آودم مهتاب رو به پشت خوابوندم نشستم رو سینش کیرمو گذاشتم لای سینه هاش البته خیلی سینه های بزرگی نبود ولی حال میداد یه کم این کارو کرد داشت آبم میومد بهش گفتم داره میااااااااد اونم دهنشو آورد جلوی کیرم منم خودمو ول کردم هر چی تو کمرم بود خالی کردم تو دهنش خیلی حال کردم.
با بدن شل بی حالم افتادم رو تخت کنار مهتاب بهش گفتم مرسی خیلی عالی بود اونم همه آبمو قورت داد گفت کیر تو درد نکنه که کس و کون مارو پاره کرد وقتی کسم رو اون طوری میخوردی میخواستم پرواز کنم گفتم قابلی نداشت عزیز من.
مهتاب داشت میرفت حمام دستم رو گرفت منم ببره گفتم نه من نمیام موهام خیس باشه برم خونه تابلوه حالتشم تغییر میکنه گفت حد اقل بیا کمکم کن خودمو بشورم الان مامانم اینا میرسن منم قبول کردم باهاش رفتم سمت حموم
رفتیم تو مهتاب رفت زیر دوش من وایسادم اون ور تا خیس نشم کل بدنشو با آب داشت میشست من دوباره پسرم داشت بیدار میشد مهتاب فهمید نگام کرد گفت ای شیطون دوباره:گفتم دلم میخواد ولی دارم از خستگی میمیرم ولش کن مهتاب بی خیال نشد شیرو بست اومد جلوی من زانو زد کیرم گرفت تو دستش من گفتم نهههههه خواهش مهتاب دارم میمیرم مهتاب گفت فقط می خوام بخورم اجازه هست؟به مهتاب نگاه کردم التماسو تو چشماش دیدم لبخند زدم گفتم مگه راه دیگه ای هم جز قبول کردن دارم مهتاب خندید و چشماشو بست کیرمو کرد تا نزدیکای تخمم دهنش منم دیگه نفهمیدم چی داره میشه فقط حال میکردم تا بالاخره آبم اومد از دهنش کشیدم بیرون آبم رو ریختم رو صورتو بدنش اونم دوباره کیرمو کرد دهنش تا قطره آخرشو کشید بیرون گفت حال کردی عزیزم گفتم عالی بود حالا اجازه مرخصی میدید گفت نه باید تو ام کسمو بوخوری منم که از خدام بود ولی دیگه حال نداشتم داشتم به مهتاب نگاه میکردم یه دفه خندید و گفت انگار بدت نمیاد ولی من شوخی کردم همون یه بار واسه هفت پشتم بسه منم خندیدم و کیرمو شستم به مهتاب گفتم من میرم لباس بپوشم تو ام زود بیا بیرونا باشه؟سداش اومد گفت باشههههه قر قرو لباسامو پوشیدم رفتم نشستم رو مبل چشمامو بستم انگار بی هوش شدم یه دفه حس کردم یه دست سرد رو صورتمه چشمامو باز کردم مهتاب لخت جلوم بود گفتم بورو لباساتو بپوش میمیریا گفت باید تو تنم کنی دستشو گرفتم بردم تو اتاق لباساش رو زمین بود داشتم تنش میکردم گفت میری از کشوم یه شرت بیاری گفتم باشه الان میارم آوردم داشتم پاش میکردم تا بالا که کشیدم یه لیس و یه بوس کردم کسشو بعد شلوارشم پاش کردم واسادم رو به روش اومد جلو یه لب غلیزم ازش گرفتمو با هم از اتاق رفتیم بیرون نشستیم رو مبل من گفتم نگران نیستی پردت زدم گفت نه برای چی تو قراره بیای منو بگیری آخرش مال همیم جا خوردم از خدام بود گفتم پس قضیه شوهر کردنت چی گفت به همه میگم الکی میگفتم میخواستم شوخی کنم بد رفت از تو یخچال 2 تا رد بول آورد خوردیم من گفتم پس من میرم کاری نداری گفت امشب اینجا باش خندیدم گفتم بورو بابا دیوونه داشتم کفشامو میپوشیدم گفتم حالا جدی عمو اینا کجان گفت رفتن لواسون 2 روز دیگه میان منم یه نگاهی به مهتاب انداختمو خوش حال بهش گفتم میرم خونه به بابام اینا یه خالی میبندم میگم میرم خونه رفیقم مامانش اینا مسافرتن میام پیشت باشه؟گفت باشه پس منتظرم خدافظی کردم رفتم خونه یه سری کس شر به خونه تحویل دادم اونا ام موافقت کردن من برگشتم پیشه مهتاب دیدم دوستشم اونجاست سلام کردیم به هم دیگه من نشستم مهتاب گفت چون پسر خوبی بودی برگشتی این 2 شبو میخوایم 2 تای بهت حال بدیم منم تو کوووونم عروسی بود قبول کردم (چه حالی داد اون 2 شب )

نوشته: ساسان
     
#249 | Posted: 21 Jun 2011 06:45
اولین سکس با فاطی جونم


سلام.خاطره ای که میخوام واستون تعریف کنم مربوط به 5 سال پیشه که من 19سالم بود و تازه وارد دانشگاه شده بودم.از اونجایی که شهرمون خیلی کوچیک و مذهبی بود تا قبله ورودم به دانشگاه من دوست دختر نداشتم.تا اینکه وارد دانشگاه شدم و با دختری بسیار خوش اندام و سکسی به نامه فاطمه آشنا شدم.طریقه آشناییمونم مثه همه دانشجویان از طریقه پیجه خوابگاه و گذاشتنه قرار بود. ما به همدیگه یه مدت ارتباط داشتیم و بیشتره قرارامون تو کافی شاپ و سینما بود.تو دفعاتی که میرفتیم سینما از گرفتنه دستش به بهونه گرمای وجودشو حس کردن شروع کردم و در دفعاته دیگم تو سینما به بهونه های مختلف سینهاشو مالوندمو لب ازش گرفتم البته خوده فاطمم پایه بودو اعتراضی نمیکرد.اینم بگم سینمای بیرجند شهری که دانشگامون توش بود خیلی خیلی خلوت بود.راستی یادم رفت خودمو معرفی کنم من سینا هستم و یه سال از فاطمه زودتر دانشگاه قبول شده بودم و 2سالم از فاطمه بزرگتر بودم.گذشتو گذشت تا آخره ترمه یکم رسید و تصمیم گرفتم به هر قیمتی شده فاطمرو بکنم آخه میخواس سکس داشته باشه ولی ناز میکرد و خودشو مخالف جلوه میداد منم حرصم گرفته بود.یه روز منکرات بهمون گیر دادو با هزارتا منت کشی و پاچه خاری و تعهد ولمون کردو بهونه داد دستم واسه بردنش به خونه خالی.یه سری به بهونه گیر ندادنه منکرات و اینکه ایندفه بگیرنمون دهنمون سرویسه کشوندمش خونه دوستم.بش قول دادم که فقط قصدم صحبته.اونم از خوابگاشون مرخصی 1روزه گرفتو منم قبله رفتن به خونه دوستم رفتم کاندومو اسپری لیدوکائین و یه کم خوردنی مثه آبمیوه و کیکو موزو چیپس خریدمو بعده غروب با هم رفتیم خونه دوستم که اسمش محسن بود.خونش 2تا اتاق داشت که وسطشون 1هاله بزرگ بود.منو فاطمه رفتیم تو یکی از این اتاقا.گفت:خوب بفرما گوش میکنم.منم که واسه اولین بار بود که یه دخترو میبردم خونه گرفتمشو تا میتونستم لبو بدنشو بوسیدمو سینهاشو با دستام مالوندمو میگفتم"چی چیرو بفرما.حرف باشه بعده عشقو حال!اونم که بدش نمیومد ولی به رو خودش نمیآورد یه مقدارم حشری شده بود خودشو لوس کردبی مقدمه و گفت:سینا ازت خجالت میکشم نگام نکن تا لباسامو درارم!خلاصه لباساشو در آوردو خوابید و به من که روم اونور بود گفت:بیا بکنیم!همین که اینورو نگا کردم یه بدنه لخته لخته بی موی ناز و خوش استیله مانکن گونه با یه کس و کونه تمیزو خوش فرم جلو چشام بود.منم به خاطره اینکه دیر ارضا بشم اسپریه لیدوکائینو که داروخونه ها میفروشن و مخصوصه درده دندونرو به کیسه بیضم زدم.نمیدونم چه اثری داره ولی برا من باعث شد آبم بعده 20دقیقه بیاد.خلاصه بعده زدن اسپری تصمیم گرفتم همونطور که تو داستان سکسیا خوندم حشریش کنم.شروع کردم به خوردنش از بالا به پایین.اول پیشونیشو بوسیدم بعد گونه/لب/گوش/گردن/سینه...به سینه های اناریش که رسیدم صدای آخو اوفش دراومد.منم که دیدم لذت میبره با ولعه بیشتری خوردم.تا اینکه سینهاش سفت شد.بعد شیکمشو خوردم نافشم خوردم تا اینکه رسیدم به کسه خوشکلش که حسابی خیس شده بود حسابی با زبونم باش بازی کردم که گفت:بسه سینا جون بخواب که نوبته منه.منم خوابیدمو اونم شروع کرد به خوردنه کیرم.با چنان ولعی واسم ساک میزد که انگاری داره خوشمزه ترین چیزو میخوره!بعد به حاالت سجده خوابوندمشو کرمو از کیفم در آوردمو در کونشو کرمی کردم و با انگشتم یه خورده باش بازی کردم تا باز بشه سوراخه کونش با دسته دیگمم با کسش بازی میکردم تا اینکه یه نمه سوراخه کونش باز شد.منم کیررو کرم زدمو یهویی کردمش تو کونش.وااااااااااااایییییییییی چه گرمایی...چه لذتییییی به خدا تو عمرم انقد لذت نبرده بودم.اومنم یه جیغه آروم کشیدو گفت سینا جوون آروم...بسه...درش بیار!منم بدونه توجه به حرفاش با شدت تلمبه میزدم و با دستمم کسشو میمالوندم بعده یه مدت دیدم صداش در اومد و فهمیدم اونم داره حال میکنه.بعد 10 دقیقه ای تلمبه زدم تا اینکه دیدم آبم دارم میآد کیرمو از کونش کشیدم بیرونو آبمو ریختم تو کمرشو به کمرش مالوندم.اون شب شاید باورتون نشه ولی به خدا 4-5بار ارضا شدم آخه شب تا صبح با هم بودیم.یه بارم با همین مالوندنه کسش فاطمه به ارگاسم رسوندمش و یادمه میگفت بهترین لذته زندگیمو بهم دادی.از اون موقع به بعد هفته ای یه بار میکردمش تا زمانی که فارغ التحصیل شدم.چند وقت پیش فهمیدم ازدواج کرده و الان بچم داره.اگه نظرتونو راجع به داستانم بدین ممنونتون میشم.با امیده موفقیت واسه همتون...

نوشته:‌ سینا
     

#250 | Posted: 21 Jun 2011 06:47
فرشته جون


سلام به همه ی شما بچه های اهل حال و با صفا
من اسمم فرزاد و الان 20 سالمه این خاطره ای که می خوام براتون بگم مال وقتیه که تازه 18 ساله شده بودم و اون موقع در همسایگه ما یه خونواده ی نسبتا شلوغ بود که 5 تا دختر و یک پسر داشت که اسمش هادی بود هادی حدود 3 سال از من کوچیک تر بود و یکی از خواهراش هم که 5 سال از من بزرگتر بود اسمش فرشته بود.
ماها توی بچگیمون با هم خاطرات شیرینی از دودول بازی هامون داشتیم. آخه یه جورایی با هم بزرگ شده بودیم و با هم صمیمی بودیم. من و هادی سگا(یه چیزی تو مایه های آتاری) داشتیم و منم که بچه ی مثبتی بودم و مادرامونم به من خیلی اعتماد داشتن خیلی وقتها با هادی تنها بودم. همین عامل باعث شده بود که منی که شهوتی بودم جذب کونهای سفید و خوش تراش هادی و سینه های ناز فرشته جونم بشم.
خلاصه من به بهونه ی فیلم های سگا و چندتا چیزای دیگه خیلی با هادی حال می کردیم.
وقتایی هم که می رفتم خونشون خواهرشو با نگاهم می خوردم و برای سینه های فرشته تو خلوتام جق می زدم(آخه اون خیلی از من بزرگ بود البته من هیکلم خیلی بزرگتر از سنمه)خلاصه تو همین رفت و اومدا بود که یه روز فرشته به من گفت فرزاد اگه شوی جدید گیرت اومد به منم بده (آخه خیلی اهل آهنگ و شو بود) منم گفتم چشم شما جون بخواه!!
همین جوری داشتیم می گذروندیم تا بالاخره یه روز من یه شوی ناز از نوال زغبی اومد دستم این در حالی بود که خونه ی ما خالی بود و من به بهونه ی باشگاه خونه مونده بودم. منم راست کردم برای سکس با فرشته. سریع خودمو رسوندم در خونشون. خودش در و باز کرد تازه از حموم اومده بود گفتم که بیاد خونمون
اونم رو حساب اینکه خونمون خالی نیست گفت: باشه تو برو تا من موهامو خشک کنمو بیام. منم رفتمو خونه رو برای اومدن عزیزم آماده کردم. بعد از حدود 5 دقیقه اومد و تا منو تنها دید جا خورد اما چون گفتم مامانم الانا پیداش می شه اومد تو و نشست منم ضبط رو روشن کردم اما تا می خواستم سی دی رو بذارم که
گفت:فرزاد من می خوام برم وقتی مامانت اینا بودن میام باشه؟(اون تازه 2 هفته بود که با یه پسره نامزد کرده بود) که من گفتم:این سی دی رو می خوام بدم به صاحابش که یه کمم اصرار کردم تا قانع شد و گفت پس زود باش چون اگه مامانامون بفهمن خیلی زشته!!!!
منم که داشتم می مردم از شهوت رفتم نشستم کنارش و گفتم فرشته جون یه چیزی رو خیلی وقته که می خوام بهت بگم ...
گفت چی؟..
- که دوست دارم و خیلی عاشقتم....
فرشته خندید اما چشماش برق خاصی میزد و یهویی گفت:دیرت نشه آقا فرزاد اون موقع که من تنها بودم و تو هم تنها چرا تو هادی رو به من ترجیح می دادی ؟!!!!
من که شاخ در آوورده بودم فقط گفتم: آخه فکر می کردم تو به من اهمیت ندی اینو که گفتم یهویی فرشته منو بغل کرد و گفت: من هیچ کسی رو به اندازه ی تو دوست ندارم عزیزم و لبهاشو گذاشت روی لبهام. من کاملا مبهوت و شگفت زده بودم و اونم داشت هی لبهای منو می مکید...
یه کم طول کشید تا به خودم اومدم و تازه کارمو شروع کردم و دست چپم رو گذاشتم روی سینش که دیدم فرشته چشمش رو بست و فهمیدم آره داره یه اتفاقاتی می افته کم کم دستمو بردم زیر لباسش و دیگه حالا دو تا دستام روی سینه هایی بود که من به خاطر رسیدن بهشون یه سال انتظار گشیده بودم!!!
کم کم بلوزشو در آوردم(فرشته یه بلوز سفید و یه شلوار استرچ تنش بود که توش خیلی نازتر شده بود)اول خوست مقاومت کنه اما وقتی یکمی بیشتر سینه هاشو مالوندم کوتاه اومد و خودشم کمک کرد!!!کم کم لبم رو از روی لبهاش بر داشتم و رفتم کم کم روی دو تا انار شیرین که حالا صورتی هم شده بودن و شروع کردم به خوردن اونا که دیدم فرشته داره دست می کشه روی سرم و میگه فرزادجوووووون ...بخور....بخورشون همش ماله توووه....منی که اون موقع اولین سکسم بود فقط سعی کردم که اونو ارضا کنم اما یهو فهمیدم که بهله انگار داره آبه آقا فرزادم میاد...
منی که اصلا دوست نداشتم آبم هدر بره شلوارو شورتمو در آووردم(فرشته سرش بالا بود وقتی پایینو نیگاه کرد و دید من چیزی تنم نیست چشماش گرد شد آخه کیرمم حسابی بزرگ شده بود) خلاصه یه کمی با نازو نوازش اونم با من راه اومد و لخت شد کسی که خودشم فکرشو نمی کرد این اتفاق بیافته!!!!(اینو بعدا بهم گفت)
منم که دیدم ماتو مبهوت مونده نذاشتم از تو این حال در بیاد یواش یواش خوابوندمش و رفتم سراغ کسش وایییییییییی چه کسی داشت سفید خوشبو تر و تمیز(آخه از حموم تازه اومده بود)کسش یه کمی مرطوب بود اون موقع نفهمیدم چرا( اما حالا می دونم) خلاصه اونقدر کسشو لیسیدم که احساس کردم آبم داره میاد برش گردوندم و کیرمو گذاشتم در سوراخ کون تپلیش و با یه کم کرم هول دادم تو فرشته نمی خواست داد بزنه بخاطر همین زمینو چنگ می زد تا سه تا تلمبه زدم آبم اومد آبم یه کمش تو کونش ریخت بقیشم مثه فیلم سوپرایی که دیده بودم ریختم رو سینه های نازش. بعدش که بازم به هم ور رفتیم و من یهو به ساعت نیگاه کردم دیدم ساعت 8 و بهش گفتم: فرشته جون الانه که مامانم اینا بیان اونم سریع خودشو جم و جور کرد و به من یه لب حسابی داد و رفت...
فرشته اینا چند ماه بعد اساس کشی کردن و رفتن...
     
صفحه  صفحه 25 از 35:  « پیشین  1  ...  24  25  26  ...  34  35  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.