| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی حشری کننده ( آرشیو شماره یک )

صفحه  صفحه 25 از 67:  « پیشین  1  ...  24  25  26  ...  66  67  پسین »  
#241 | Posted: 15 Feb 2011 17:46
سکس با معشوقه

من فریدون25سالمه از 3 پیش تو محل کار م عاشق 1 دختر که 2 سال از خودم بزرگتر بود شدم اسمش پرستو بود یک دختر از خود راضی و یکم تپل بود بعد از 2تا سه ماه کار کنار هم از محل کارم رفت تا ادامه تحصیل بده و من هیچ وقت بهش نتونستم بگم که دوستش دارم ولی خودش از عکس العمل من نسبت به خودش فهمیده بود خلاصه بعد از رفتن از محل کار با کمک های من دانشگاه قبول شد با اینکه کمکش کردم برای ارتقا مدرکش خیلی واسم کلاس میذاشت برای دیدنش دست به هر کاری میزدم ؛بعد از قبول شدنش تیپش عوض شد هر وقت تو خیابون میدیدمش تو اون تیپ که مانتوش به باسنش چسبیده بود و باسن تپل و دنبه ایش با سینه های بر جستش که این تیپ منو دیوونه کرده بود وبا هر بار دیدن کنترلم را از دست میدادم و 1جق میزدم.

گذشت تا بعد از سه سال یعنی امسال که من برای خودم کسی شده بودم و دیدن اون هم از لحاظ سکسی و بقیه موارد من دیونش بودم بلاخره با تماس های من به عنوانهای مختلف به پرستو خانم یک روز تلفنی دل رو به دریا زدم و پیشنهاد ازدواجم را بهش دادم که ایشون 1ماه فرصت فکر و مشورت با خانواده را خواست. بعد از 1هفته طاقت نیووردم و 1اس ام اس عاشقانه بهش دادم اونم با غرور و تکبر خاص جوابم را داد و این شد زمینه رد وبدل پیام های بی حد ما که بیشتر نصف شبها بود ،که تقریبا با هم خودمونی شدیم و با رسیدن موعد جواب سر کار خانم باز هم با غرور جواب نداد و گفت شرایطم واسه امتحان آموزش پرورش یکم بحرانی چون شغل آیندش بود. بعد از دو ماه استخدام شد و کلاس گذاشتنش برای من بیشتر و با اس ام اس های شبانه روزی جواب منفی را ازش شنیدم ولی دوست داشت باز هم با من درد دل کنه ؛بعد از ملاقات های کاری ما و تماسهای تلفنی که من دیگه داشتم میترکیدم چون با حرف زدن با پرستو خانم هم شق میکردم و جق میزدم ؛ با پا فشاری من برای ازدواج و بهانه های کس گربه ای اون دیگه طاقت نداشتم و ازش پرسیدم اگر منو واسه ازدواج نمی خوای پس ادامه رابطه با من واسه چیه؟ ولی طفره و غرور _در عین حال با هم خودمونی بودیم.

1روز با من تماس گرفت و 1سوال که مربوط به کارش بود و یک نرم افزار کامپیوتری بود از من پرسید من دعوتش کردم دفترم تا یادش بدم قبول کرد و اومد منم دفتر را تعطیل کردم و در بستم و آموزش نرم افزار را شروع کردم در حین آموزش چشمم به رونهاش که میخورد و باسنش که از دو طرف بیرون زده بود کیرم راست شد ؛یواش یواش زانوم را زیر رونش بردم اونم بدش نیومد اینقدر راست شده بود که فهمید و به روش نیوورد و منم زانوم را اینقدر جلو برده بودم که به کونش رسیده بود وای چه حالی بود دلم نمی خواست تموم بشه اینقدر نرم بود که فکر کردم رو تشک ابری افتادم گاهی وقتها دستشو که نرم و سفید بود به بهونه تمرین روی موس میووردم و نوازش میدادم دیگه آبم داشت میزد بیرون اینقدر فشار زانو م زیاد شده بود که رونش روی کیر من که سفت وبلند شده بود افتاد ؛یباره نگاهم به ساعت افتاد دیدم ساعت 2 بعدظهر شده همون وقت مبایلش زنگ خورد مامانش بود گفت نهار کشیدیم اونم مجور به رفتن شد وقتی بلند شد بره پشت مانتوش بالا بود وای باسن بزرگش را که دیدم 1 آه تو دلم کشیدم از بس کیرم راست شده بود موقع رفتنش از جام بلند نشدم خودش فهمید ؛وقتی رفت کیرم که خیس شده بود را در اوردم و تا مالیدم آبم روی زمین و میز پاشید.

شب زنگ زد گفت جمعه خانوادش خانه عموش دعوتن بقیه کلاس را اونجا برگزار میکنیم میدونست نه نمیارم نظر منو نپرسید ؛جمعه رسید و اس ام زد بیا منم از خدا خواسته 20 دقیقه ای خودم را با عجله در خونشون رسوندم رفتم آیفون را زدم داخل رفتم تا در ورودی هال را باز کرد دیدم 1 شلوار تنگ لی روشن با 1 پیراهن نصفه آستین تنگ سفید با گل قرمز پوشیده نرسیده کیرم بلند شد رفتم رو مبل کاناپه نشستم اونم رفت وسایل پذیرایی را آورد تا نگاش به شلوار من افتاد 1 لبخند زد وقتی شیرینی و میوه خوردیم لپ تاب را آورد و کنار من رو کاناپه نشست و درس را شروع کردیم من فقط هواسم به کون و رونای درشت و سینه هاش که مثل دوتا توپ بود کیرم داشت میترکید؛دوباره خودم را بهش چسبوندم زانوم را زیر رونش بردم و فشار دادم سرم با سرش 2 سانت فاصله داشت آتش شهوت دو تایمون مشخص بود اونم خودش را به من چسبوند 1 عطر خوشبو به صورت و گردنم زده بودم ؛یواش یواش بازوهای لختش که نرم و سفید و تپل بود به بازوهام میخورد رونهای خوش فرمش هم با رونهام برخورد میکرد یک باره دیدم 1نگاه شهوت انگیز افروخته به من انداخت و من هم یباره کنترلم از دست دادم و بغلش کردم و لبهاش را تو دهنم کردم اونم اینقدر منو تو بغلش فشار میداد و لبام را میخورد یباره دستشو سمت کیرم برد و میمالید منم نصف آستینش را در آوردم تا نگام به سوتین و ناف و بدنش خورد حمله ور به سمت سینه هاش شدم سوتینش را در آوردم و سینه های راست و بزرگش را مکیدم اونم دکمه های پیراهنمو را باز کرد و شروع به لیسیدن سینه هام کرد _خابوندمش و دکمه شلوارش را با فشار پکوندم شلوارش را با زور تمام در آوردم وای عجب پایین تنه ای شرت قرمزش که به پوستش چسبیده بود و نصف باسنش را گرفته بود در آوردم و خودم هم لخت شدم سرم را سمت کونش بردم و باسنش که مثل بالشت نرم بود به صورتم میمالیدم و کون و بدنش را لیس میزدم دیگه طاقت نداشتم کیرم را لای کونش گزاشتم داشت تو کسش میرفت که گفت مواظب باش منم لای کونش را باز کردم و سوراخ کونش را با تف خیس کردم اما به زور و درد ی که هی سوراخش را تنگ میکرد بالاخره داخل رفت یباره روش افتادم و سینه هاش را از پشتش فشار میدادم اولش نمیشد تلمبه زد چون تنگ بود ودردش میومد ولی یواش یواش با لا و پایین شدم که یباره از حرارت بدن دو تایمون و کونش که نرمیش را حس میکدردم آبم را با فشار تو سوراخش خالی کردم و حدود1ساعت روش خابیدم.
     
#242 | Posted: 15 Feb 2011 17:49
پزشکان کاردرست

سلام به همه
من این داستانو برا این مینویسم که از همه خواهش کنم داستانهای واقعی بنویسند.قبل از هر چیز اگه غلط املایی داشتم معذرت میخوام آخه زیاد به فارسی نوشتن عادت ندارم.
اسامی رو مستعار مینویسم.

اسم من امیر و اسم دوستم فرید هستش(ای کاش اسمهای واقعیمون بود).منو فرید تازه پزشکی رو تموم کردیم و اهل تبریز و دانشجوی همین جا هستیم.ما دو تا همدیگرو بیشتر از برادر دوست داریم.فرید تو یکی از بیمارستانهای تبریز استخدام شد و من از دوره تخصصی قبول شدم.دوره پزشکی عمومی بخصوص انترنی دوست دختر زیاد داشتیم (چه بسا قیافه هامون معمولی بود) ولی هیچ کوسی نکرده بودیم آخه خونواده هامون مذهبی و ماشا... هیشکی هم خونه نباشه حداقل 3 نفری باز هستش(همه بیکارن و از پول پدر مصرف میکنن).فرید با استخدامش یه خونه واسه خودش گرفت و بله دیگه دوران بی عرضگی به سرآمد.
دوستان بی خانمان میفهمن که چی میگم. یه روز داشتم از خونه میرفتم بیمارستان(گفتم که رزیدنتی میخونم) که تو تاکسی یه کوسه توپ دیدم.انصافا درسته تبریز دخترا زیاد به خودشون نمیرسن ولی ناز و خوشگل توش زیاده.هی میخواستم بهش پیله کنم نمیشد آخه تبریز باید 5 ساعت دنباله دختره بدویی تا خانم راضی شنو شمارتو بگیرن.ساعتو ازش پرسیدم مثه برج زهر مار گفت 8:15.دیگه داشتم نا امید میشدم که آفتابه سکسم طلوع کرد.
تاکسی پیش یه پیرمرد نگرداشت تا سوارش کنه.خانم رفت پایین تا پیرمرده سوار شه.تعجب نکنید تبریز این چیزا عاددیه.همین که نشست گفت به به آقای دکتر، حال شریف؟آقای دکتر چند ماهه دارم دنبالت میگردم واسه تشکر و این مزخرفاتو کلی پیش اونا بهم حال داد نگو داروهام اساسی بیماریشو درمان کردن.بله دیگه کوسه از این رو به اون رو شد.هی از اون ور ایما و اشاره میکرد(10 دقیقه قبلش تخمکش هم حساب نمیکردااااا).بعد کوس خانم گفت آقای دکتر مادر من هم همین بیماریو داره چی کار کنیم گفتم این شمارم هست بیارین بیمارستان امام رضا بهم زنگ بزنین بیام ویزیتش کنم.

2 ساعت بعد گوشیم زنگ زد و دیدم بله خودش هستو کلی لفظ قلم صحبت کردیم و از کارش پرسیدم که گفت دانشجوی زبان فرانسه توی مجتمع دروازه تهران دانشگاه آزاده.ارتباط ما شروع شد و من به خاطر عادتی که دارم روز 3 بحثو کشیدم به سکس و این حرفها که خودتون میدونین جنده از زیرت پا میشه بهت میگه من تا حالا این کارو نکردم، ایشون هم کلی ادای شیخ واسم آورد که فقط به خاطر تو میخام سکس کنم و تو رو دوست دارمو ....
1 هفته بعد از فرید کلید و گرفتم و رفتیم خونه اش.همین که با هزار تا بدبختی دور از چشم همسایه ها رفتیم تو (باز تعجب نکنین تبریز این چیزا عاددیه) بهش گفتم ژورنال داریمو زود باید برم کلاس پس سریع کارمونو بکنیم بریم.سر پا از پشت چسبیدم بهش.انصافا کون خیلی نازی داشت خودمو هی میمالیدم به کونش.از صحبتهای قبلیمون میدونستم خیلی حشریه برا همین با کمترین مالیدن تحریکش کردم.ببخشید7 ماه قبل بود برا همین خیلی از حرفامون یادم رفته.برگشت و لب تو لب شدیم.لبهای نازی داشت گفتم که کلا خیلی خوشگل بود.آروم آروم اومدم طرف گردنشو دیگه کارو یکسره کردم.حشرش زده بودبالا، سریع لباساشو درآوردم. گفت میخام کیرتو بخورم.منم گفتم مال خوده خوشگلته.بعد اینکه یکم ساک زد دیدم بابا این از اون 7 خطهاست که روزی زیر 3 تا کیر میخابه.خیلی حرفه ای ساک میزد.بلندش کردمو دوباره لب تو لب شدیم.یکم سینه هاشو مالیدم و لباساسی خودمم دراوردمو دوباره شروع کردم به خوردنه سینه هاش. گفت دارم میمیرم کوسمو بخور منم با اکراه شروع کردم به خوردن. بعد 2 دقیقه دیدم یواش یواش میخاد ارگاسم شه آخه آآآآآآآآآههههههههههشش رفته بود هوا. گفتم میخام بذارم تو کونت گفت اصلا راه نداره و فقط لا پایی.عجب گیری کردیم وقت کمو خانم کوسه داره ادا درمیاره.خدا برکت بده به این ژل لیدوکائین(البته از فرید هم به خاطر پیشنهادش ممنون).آوردم گفتم بابا من دکترم همچین میکنمت که هر روز زنگ بزنی ازم بخوای بیام بذارم تو کونت.با 1000 بدبختی راضیش کردم.ژل و زدم دوره سوراخه قهوه ای کونشو با انگشتام افتادم به جونه کونش.5 دقیقه ای طول کشید تا اینکه دیدم بله الان دیگه وقتشه.خودشم ازم میخاست بکنم چون هم زمان داشتم کوسشم میمالیدم و حسابی G-Spot رو هم تحریک کرده بودم.آروم کیرمو گذاشتم جلوی کونشو فرستادم تو.دیدم بله ایشون داره آه اوه میکنه.گفتم که این کاره بود و سکس زیاد داشت فقط واسه ما پزشکا مومنه میشنو دروغ میگن که شاید روزی بخایم باهاشون ازدواج کنیم.آروم آروم تلمبه میزدم کیرمم به خاطر ژل کمی بیحس شده بود دیدم بلند شدو نشست رو کیرم دیگه راحت میرفت تو.مثل lanny barbi شده بود ستاره پورنو و منم فقط حال میکردمو یاد اون لحظه ای که ازش ساعتو پرسیدمو ضایعم کرد از زیر براش تلمبه میزدم.2 بار ارضا شد و حالی دیگه براش نموند.پا شدم قنبلش کردمو تلمبه زدم تا اینکه دیدم آبم داره میاد فوران ابم بودو قلیان احساس سکسیم که به ثمر نشست.آبمو تو کونش که خالی میکردم کلی قربون صدقم میرفت،اونقدر که آخرش داشتم به خودم امیدوار میشدم.

ببخشید اگه نتونستم سکسشو کامل بنویسم.این داستانو نوشتم که از ماجرا خبردار شید چون میخام بهترین سکس عمرم رو که با همین خانم کوسه با همراهی فرید داشتیم براتون بذارم.اگه موافق بودین نظر بدین که بذارم یا نه!!!!!!
در ضمن انصافا هر کسی نظر خودشو بنویسه نه اینکه نفر اول هر چی گفت(خوب یا بد) بقیه ازش طرفداری کنن.
     
#243 | Posted: 15 Feb 2011 17:50
بهترين كادوی تولدم

داستان سكسي كه ميخوام واستون بگم مربوط ميشه به پارسال تابستون كه با يه سكس رويايي با فائزه داشتم. الان يه هفته اي ميشه كه با اين سايت آشنا شدم.ديدم همه دوستان خاطراتشونو تعريف ميكنند ما هم گفتيم يه خاطره واستون بگيم اما بر خلاف خيليا كه خيلي خاليهاشون تخيليه اين داستان واقعيه . متاسفانه تو اين سايت ديدم كه بعضي ها داستانشون در مورد سكس با خواهر و مادر و ديگر محارمشونه كه من واقعا خودم وقتي ميخوندم شرمم ميومد. تو يه كلمه بهتون بگم سكس با خواهر و مادر تو خوابمم شرم آوره. اميدوارم اينقدر فرهنگتون پيشرفت كنه كه كه ديگه اين مسائل واستون عادي بشه و بتونيد يه سكس توپ داشته باشين ولي نه با خواهر و مادر و پدر و خاله و عمه و...

خب بگذزيم بريم سراغ داستان بزارين اول خودمو معرفي كنم . آرش 19 سالمه ساكن تهرانپارس . ماجراي سكس من با فائزه از تو وبلاگ شروع شد بر خلاف بعضيا كه يا شماره ميدن يا تو چت و جاهاي ديگه با دوستاشون آشنا ميشن .من يه دو سالي ميشه كه وبلاگ داشتم . توي سايتهاي بروز شده دنبال وبلاگايي بودم كه صاحبش دختر باشه. خلاصه بعد ماه ها تو يه وب pm گذاشتم( مثل خيلياي ديگه) كه به وب من هم يه سر بزن .تو وب با فائزه يا در واقع صاحب اون وبلاگ كه 18 سالش بود و ساكن تهران بود آشنا شدم.در حقيقت من دنبال دخترايي بودم كه هم همشهري خودم باشند . هم نه خيلي بچه باشند نه خيلي بزرگ. فائزه هم اين چنين خصوصياتي داشت . توي چند روز شروع كردم به پيامهاي عاشقونه تو وبش و از اين كس شرات. بعد چند روز آيديمو بهش دادم بعد ديگه زياد به وب كار نداشتيم و مدام با هم از طريق چت در ارتباط بوديم. و از قبل به هم صميمي تر شده بوديم توي چت هم همش بهش ميگفتم دوست دارم و اونم اين كلمه رو تكرار ميكرد. شمارمو دادم و ديگه زياد به وب كار نداشتيم. اين باري كه با هم چت كرديم بهش گفتم ميخوام ببينمت اونم گفت اول تو خودتو نشون بده. با وب كم خودمو نشون دادم و دو سه تا از عكسامو واسش ارسال كردم . اونم تو چت اون گوشه عكسشو نشون داد گرچه زياد معلوم نبود اما تقريبا چهره زيباش معلوم بود. هر شب به هم اس ميداديم وبعد مدتا تو چت عكساشو واسم ارسال كرد. اندام مناسبي داشت قد و وزنش هم اندازه خودم بود و صورتش هم خيلي زيبا بود .

يه بار بهش گفتم فائزه ميشه يه بار با هم بيرون؟ گفت نميدوم بعدا بهت خبر ميدم كي بريم بيرون . بعد يه دو هفته گفت آرش فردا بريم بيرون . قرارمونو توي پارك ساعت 6 گذاشتيم . فرداش اومد . ديدم يكي از پشت صدام ميكنه آرش ؟ رومو برگردوندم ديدم فائزست حالا ديگه واقعا زيباي چهره و اندامش از نزديك كه آرايش هم كرده بود مشخص بود . دست دادم و سلام كردم . حدود يه ساعت تو پارك بوديم و بعد رفتيم سينما بعد بازار يه كمم به زور واسش خرج كردم . اومدم خونه تو فكرش بوم . (توي فكر سكس) ولي اون از رفتاراش معلوم بود كه خيلي دوست داره ما با هم ازدواج كنيم راستش بدشم نميومد كه با هم سكس داشته باشيم.منم دلم همينا رو ميخواست ولي بيشتر به سكس علاقه داشتم. از اون شب به بعد بيشتر به هم اس ميداديم و مدام كلمه دوست دارم و عاشقتم و ... بهم ميگفتيم . خلاصه بعد يه ماه بهش گفتم فائزه اين چهارشنبه تولد منه بايد بريم بيرون.گفت شايد نتونم ولي اگه شد چشم. شب سه شنبه گفتم چي شد ؟ بريم بيرون. گفت باشه فردا ساعت 6 ولي نه پارك اين رستوراني كه من ميگم . بايد مهمونم كني منم گفتم چشم عزيزم.رفتيم رستورانت من يه كيك بزرگ خريدم گذاشتم رو ميز با دو تا نسكافه خيلي از كيك موند و نتونستيم همشو بخوريم . بعد بهم گفت : اما كادوي من يه كاغذ كادو كه روش نوشته بود love رو بهم نشون داد و گفت اين مال تو . بازش كردم يه جين واسم خريده بود خيلي زيبا و گرون بود. ديگه كاملا بهش علاقه مند شده بودم . رفتيم بيرون از رستورانت گفت آرش اون آپارتونو ميبيني اون خونمونه. جدي ميگي؟؟ گفت : بريم تو مامانم خيلي دوست داره تو رو ببينه. گفتم چي ؟ دوست پسر دخترشو دوست داره ببينه ؟ خلاصه با اصرار رفتم خونشون . مامانش بود خونه و باباش نبود . مادرش بهم سلام كرد . منم كه خدا ميدونه چقدر خجالت ميكشيدم سرمو پايين كردم و خيلي آروم سلام كردم. شايد باورتون نشه ولي واسه بعضي از خانواده ها اين چيزا عاديه . فائزه منو به مامانش معرفي كرد . منم بهش اشاره كردم كه بريم تو اتاقت روم نميشه پيش مامانت بشينم. رفتيم تو اتاقش . گفتم باباتم ميدونه گفت نه بابا امشب دير مياد خونه واسه همين تو رو آوردم خونه.

رو صندلي كامپيوترش نشسته بودم . هر دو مون دلمون ميخواست كه يه سكس داشته باشيم اما نميدونستيم از كجا شروع كنيم. خلاصه من اين گره رو وا كردم و هر چي از كلمات عاشقونه بلد بودم بهش گفتم . بعد رو تختش دراز كشيدم . اونم سرخ شده بود ميدونست كه من چه پيشنهادي دارم بعد بهش گفتم فائزه مياي با هم بخوابيم؟ فهميده بود قصدم از اين كار همون سكس بود . مكث كرد و اومد . رو تختش دوتايي دراز كشيده بوديم. بلند شد و رفت در اتاقشو قفل كرد و برگشت پيشم . دوباره بهش گفتم كه دوسش دارم ولي اينبار با گرفتن يه بوس از لباي نازش همراه بود. بعد حدود 5 دقيقه لب گرفتيم بعد واسمون عادي شده بود و هيچ كدوموم استرس نداشتيم. اين اولين سكسي بود كه هر دو تا مون داشتيم واسه همين ميگم استرس داشتيم. خلاصه با هم لب گرفتيم و من با زبونم صورتشو و زير گردنشو ميليسيدم. مانتوشو آروم در اورده بودم. اينقدر سوپر خارجي ديده بودم كه ديگه واسم خودم يه سوپراستاري شده بودم.زير مانتوش سوتين بود . اون رو هم در اورم . و يه كرست سفيد داشت . تا ميتونستم بدن داعشو نوازش ميكردمو ميليسدمش .كرستشم در اوردم. سينه هاشومي ليسيدمو ميخوردم . آه آه ميكرد . رفتم به سراغ كامپيوترش كه خودش همون اول روشن كرده بود يه اهنگ گذاشتمو صداشو بيشتر كردم تا صدا بيرون نره. دوياره از لب ليسيدمو اومدم تا ناف. صداي آهش ببيشتر شد . دستشو گذاشت رو كسش البته رو شلوار ديدم قد سرم شلوارش خيسه . ارضا شده بود. شلوارشو در اوردم . يه شرت نارنجي داشت كه خيلي خيس شده بود . آروم شرتشو در اوردم . قربون اون كسش برم كه خيلي زيبا بود . منم واسه اين كه غريبي نكنه تند هر چي پوشيده بودمو عين وحشيها در اورده بودم . آخه ميترسيدم اينقدر مهلت نداشته باشم تا با عشقم حال كنم. اطراف كسشو ليسيدم. ديگه طاقت نداشت . خيلي آه آه ميكرد. دوباره اطرافشو ليسيدم و آروم آروم كسشو ميخوردم. با دست سرمو گرفت كه بسه ديگه نخورم. ولي من تند تند ميخوردمش. صداي آهش بيشتر شده بود باز خوردم ديدم كسش داره مياد به سمت بالا و يه ابي كه خيلي گرم بود رفت تو دهنم . اين بار از دفع قبلي هم بيشتر ابش اومده بود . ابش كه تو دهنم بود ريختم رو بدنش و با ابش سينه هاشو نوازش ميكردم.كيرم ديگه طاقت نداشت و يه ذره حتي از كير من هم اب اومده بود . حالا نوبت گاييدن بود . ميخواستم كسشو بكنم ولي بايد ازش اجازه ميگرفتم تا شايد باكره باشه. و دلش نخواد كه بكنمش . بهش گفتم كه ميخوام كستو بكنم عزيزم. گفت آرش ؟ گفتم : جان گفت قبلا تو حموم كه بودم خيلي شهوتي شدم و ديگه طاقت خودمو نداشتمو با دست پارش كردم. و اين بهترين كادوي عمرم بود. پيش آينش كرمو برداشتم و يه مشت از كرمو رو كيرم ماليدم و يه كمم تو كسش . افتادم روش و آروم كيرمو كردم تو كسش البته فقط كلاهكشو بهد به بهش گفتم فائزه اگه درد داشتي بهم بگو باشه عزيزم؟ گفت باشه . آروم آروم نصفشو كردم تو اه ميكشيد بعد يه خورده سرعتمو بيشتر كردم . اهش بيشتر شده بود و. همين كارمو ادامه دادم تا عادت كنه . بعد سرعتو بيشتر كردم و تا ته گذاشتمش . خيلي آه ميكشيد . منم همينطور با هاش لب ميگرفتم كسشو ميكردم. ديگه ثانيه اي اه ميكشيد . منم ميدونستم كه آين آهش از شهوته نه از درد. همينطور كه ميگاييدم حس كردم ابم داره مياد ولي اون كونش هنوز مونده بود . در اوردم كيرمو اونم بيحال افتاده بود رو تخت بلندش كردمو از تخت اوردمش پايين و گذاشتم رو زمين . پاهاشو باز كردم و يه كرم زدم به كونش . انگشتمو كردم تو كونش و با سرعت با انگشتم تلمبه ميزدم . انگشتاي بعديمو هم گذاشتم نو كونش . سه تا انگشتم كردم تو كونش . دوباره آه ميكشيد ولي اين بار ميدونستم درد داره . به زور چهار تا انگشتامو كردم تو ديگه كونش بازتر شده بود . تند تند با چهار انگشت تلمبه ميزدم . ديگه خيلي درد داشت و آهش از درد بود . من كه كيرم هنوز مست بود . آروم كردم تو كونش و اروم اروم تا ته رفتم . دوباره بلندش كردم و گذاشتم رو تخت . ولي اين بار به حالت پشت به من بعد به همون حالت كونشو ميگاييدم. سرعت تلمبه زدنم ديگه شده بود عين فيلمهاي خارجي .و فازه هم ديگه فقط جيغ نكشيد . و خيلي سفت پايه تخت و گرفته بود . منم مشغولو گاييدنش بودم . دوباره داشت آبم ميومد اين بار ديگه موقع تخليش بود . و سينه هاي فائزه رو از پشت سفت گرفتم و آبمو خالي كردم تو كونش . اينقدر آبم زياد بود كه يه لحظه فكر كردم كه ديگه كمرم داره قطع ميشه . آروم كيرمو در اوردم وفائزه كه ديگه حال نداشت و رو به جلو كردم . ديدم تو چشماش پر اشك جمع شده. افتادم روشو گفتم دوست دارم عزيزم و حتي اشكاشم ميبوسيدم . ديگه كارم تموم شده بود و به شما هم پيشنهاد ميكنم كه اگه خواستين با كسي سكس داشته باشن . طوري باهاش حال كنيد كه انگار همسرشيد نه اينكه عين كير خر بكنيش.
با فائزه جونم خدافظي كردم و بهش گفتم اين بهترين تولد زندگيم بود عزيز دلم.
     
#244 | Posted: 15 Feb 2011 19:28
دختر باغبان
.قيافه معصومي داشت باباش بيست سالي ميشد كه تو باغ ما باغبوني ميكرد همه جوره مورد اعتماد ما بودن هم مادرش هم پدرش هم خودش ديگه يه جورايي از خانواده ما شده بودن منو مريم تقريبا با دو ماه اختلاف از هم به دنيا اومديم البته خانواده مريم افغاني
بودن و اين ظاهرا يك اختلاف طبقاتي رو نشون ميداد. من يه پسر يكي يدونه لوس به نام
هومن با يه دختر متين مظلوم و خوشگل تو دل بروي افغاني. ابراهيم باباي مريم بود و
مادر مريم هم كه با وجود اينكه حدود 38 ساله بود انگار 25 سالشه نسيبه بود .
تازه از دانشگاه تعطيل شده بودم هواي باغ به سرم زد كه يه آب و هوايي عوض كنم بدون
اينكه به خونه سر بزنم راهمو كج كردمو زدم به پيچ جاده سه چهار ساعت بكوب رانندگي
كردم ساعت حدود شش بعد از ظهر رسيدم به باغ با وجودي كه كليد دارم ولي عادت من اينه
كه پشت در باغ بوق بزنم تا ابراهيم درو باز كنه ولي هرچي بوق زدم كسي درو باز نكر د
با ناراحتي پياده شدم كليد انداختم خودم درو باز كردمو رفتم تو باغ ديدم تو ورودي
باغ ماشين بابارو كه ديدم پاركه تعجب كردم آخه بابا و اينجا ؟اونم بيخبر.؟ از تعجب
داشتم ميمردم آروم رفتم تو ويلا ديدم كه هيچ صدايي نمياد بي صدا داشتم ميومدم
بيرون ولي احساس ميكردم يكي تو ويلاست يه دفعه تو يكي از اتاقا صداي اوخ اوخ شنيدم
گوشامو تيز كردم ديدم صداي بابا مياد كه داره قربون صدقه كون يكي ميرفت
-اوخ جووووووون چه كون تنگي فnاش بشم جااااااان بيشتر قنبل كن جوووووووووون چه لمبه
هايي.
ديدم از نظر ديد به داخل اتاق تسلط ندارم رفتم بيرون و از تو پنجره به داخل اتاق
نيگاه كردم ديدم بـــــــــــــــــــــــله بابا جون من داره تو كون نسيبه زن
ابراهيم تلمبه ميزنه از طرفي كيرم راست شده بود از طرفي هم به حرفاي احمقانه بابا
موقعي كه من با مريم حرف ميزدم مبني بر اصالت خانوادگي و بايد خودمونو در مقابل يك
وسوسه كه اصالت خانوادگيمونو با مخاطره روبرو ميكنه افتادم گفتم بابا دهنت سرويس
موبايلمو در آوردم و از اون صحنه فيلم گرفتم شايد يه روزي به دردم بخوره ناراحت و
عصباني اومدم كنار رفتم سمت ماشين كه سوار بشم كه صداي نازي گفت آقا هومن سلام برگشتم ديدم مريمه خيلي مريمو دوست داشتم ولي تحت تاثير حرفاي بابا بهش محل نميدادم .

ولي ديگه حرفاي پدرم ابهت سابقو نداشت براي اولين بار به مريم خنديدم انگار دنيا رو
بهش دادم اومد نزديكم.
سلام آقا هومن
سلام چند بار سلام ميكني
ببخشيد
چيكار داري مريم
هيچي ببخشيد كار بخصوصي ندارم
ببينم بابات كجاست
رفته بيرون از اداره كشاورزي سهميه سم و كود شيميايي بگيره
اينقدر اين دختر خوشگل بود كه نميتونستم تو چشماش مستقيم نگاه كنم يه لحظه ديدم
مريم به برجستگي روي شلوارم نگاه ميكنه تا بهش نگاه كردم مسير ديدشو عوض كرد گفت
آقا هومن چه زود داريد ميريد بفرماييد تو منزل يه چاي بخوريد براي اولين بار ديگه
تعارف نكردم در ماشينو قفل كردم رفتم تو خونشون خونه محقري داشتن ولي اونقدر با
سليقه چيده بودن انگار ويلاست. تو خونه نشسته بوديم هوا رو به تاريكي ميرفت منو مريم
تنها بوديم آروم رفتم كنار مريم بش گفتم مريم مامانت كجاست گفت حموم خراب بود رفت
تو حموم ويلاديگه حيا رو قورت دادم دستمو انداختم گردن مريم مريم خودشو كنار كشيد
گفتم چرا خودتو كنار ميكشي آهوي من كاريت ندارم ولي خيلي دوستت دارم.
مريم گفت ولي آقا من دختر كارگرتونم اونم افغاني گفتم مريم جان عشق ملت و قوميت و مذهب نميشناسه بدن مريم داشت ميلرزيد گفتم مريم جان كي تنهاي تا بيشتر صحبت كنيم منو من كرد گفت نميدونم بعداز مكث كوتاهي گفت فردا بعد از ظهر بابا مامانم ميرن تا ده بالا براي ديدن داييم .

گفتم عيب نداره من دو سه روزي ويلا هستم وقتت آزاد شد بهم سر بزن ديدم صداي كفش
نسيبه مياد دستمو از گردن مريم باز كردم اونم با فاصله ازمن نشست منم ليوان چايي رو
نزديك لبم گرفتم مثلا چايي ميخورم تا نسيبه اومد تو هول كرد
سلام آقا كوچيك
سلام نسيبه خانوم (خانومو يه كم كش دادم)سرش باز بود معلوم بود تازه حموم بوده گفتم
عافيت باشه.
سلامت باشيد آقا چايي رو نصفه كاره زمين گذاشتم گفتم من دارم ميرم ويلا در اين حين
صداي ماشين بابا رو شنيدم كه داشت ازباغ بيرون ميرفت وقتي مطمئن شدم رفت بيرون منم
رفتم توي ويلا ويلا ديگه اون ويلاي سابق نبود يه جورايي به بابا حق دادم آخه سه سال
بود كه مامانم فوت شده بود
نسيبه خانوم هم كه از خوشگلي كم نداشت پس خودمو زدم به بيخيالي تو اوهام خودم بودم
ياد كليپ ظبط شده خودم افتادم درش آوردم و نگاش كردم كيرم تو شلوارم بد ستمي ميكشيد.
آزادش كردم و در حين ديدن كليپ ميماليدمش كه ديدم يكي داره درب اتاقمو ميزنه ديدم
نسيبه اومد تو گفت اقا شام آمادست اينجا ميل ميكنيد يا تو سالن? گفتم همينجh ديدم
سيني رو آورد تو اتاق فكري به ذهنم رسيد كفتم نسيبه وايسا لبخند خوشگلي زد بله آقا
گفتم ابراهيم كجاست گفت تازه رسيده يه شام كوچيك خورده و خوابيده گفتم تو موبايلم
يه تصوير جالب داره ميخواي ببيني؟ با مكث گفت چه از منو بابات فيلم گرفتي يهو مخم
قفل كرد گفتم از كجا ميدوني؟ گفت من روم اونور بود ولي از شيشه دكور پنجره ديدمت
گفتم ميخوام اينو نشون ابراهيم بدم گفت اينكارو نميكني گفتم چطور گفت اونوقت بابات
ميفهمه با دخترم دوست هستي ديگه هنگ كردم گفتم از كجا ميدوني گفت اول ماشينتو بيرون
ديدم بعد صداتو شنيدم كه با مريم حرف ميزدي بعد هم از سوراخ قفل ديدمت كه دستت تو
گردن مريمه و قرار فرداتونو ميدونم ديگه ريستارت كردم اومد كنارم گفت بابات آدم
خوبيه تو هم مرد خوب و خوشگلي هستي از بچگيت تو دامن خودم بزرگ شدي ميدونستم اگه
اينجا موندگار بشم يه روزي باز برميگردي بغلم گفتم نسيبه گفت هيچي نگو اومد لبشو
گذاشت روي لبم عجب مزه اي داشت لباي نسيبه گفتم ابراهيم گفت قرص خواب بهش دادم يك
ساله كه با بابات رابطه دارم ميخوابونمش گفتم اي بد جنس ديگه تو كار لب بوديم نسيبه
داشت شونه هامو ميماليد منم از رولباساش پستوناي سفتشو ماليدم يه آه كشيدلباسشو در
آورد يه تاپ داشت اونم در آورد گفت بقيش با خودت با ناز جلوم قد علم كرد منم كرست
نارنجي خوشگلشو باز كردم و افتادم رو ممه هاش چقدر با مزه داشت من با همكلاسي هاي
دانشگاه سكس داشتم ولي نسيبه چيز ديگه اي بود. ديگه داغ شده بودم با يه حركت شورتو
شلوارشو از پاش بيرون كشيدم نسيبه هم متقابلا شلوار منو بيرون كشيد تانسيبه كيرمو
ديد گفت واي جونم عجب كيري بزنم به تخته دو برابر كير باباته گفتم قابل نداره بعد
69 شديم با چه حرارت و مهارتي كيرمو ميخورد و بهشتشو به دهنم فشار ميدادآمنم كوسشو
شروع كردم به ليسيدن يه كوس گرد و تپل كه انگار مال يه دختر 15 ساله رو به اين زن
40 ساله پيوند زدن نسيبه طاقتشو از دست داد برگشت با ين نفس عميق بشينه رو كيرم تا
كلاهك كيرم رفت تو ناله اي كرد واي هومن جر خوردم با اين ميخواي دخترمو بكني؟گفتم
چشه خانومي گفت كلفته گفتم بده گفت نه حال ميده خلاصه نسيبه جون رو كير من بالا
پايين كردو قربون صدقه كير من ميرفت جوووووووووون چه كيري نفسمو بريد قد و بالاشو
خايه هاتو بخورم ديگه داشتم ميومدم برش گردوندمو تا دسته تو كوسش فرو كرم ديگه خايه
هام چسبيده بود به سوراخ كونش كه ديدم نسيبه يه آه بلند كشيد بعد نفسشو حبس كرد و
بعد لرزيد.

نسيبه جون كه ارضا شد كيرمو بيرون كشيدمو آروم با سوراخ كونش بازي كردم.
نسيبه گفت نه با اين كير جر ميخورم ولي من گوش به حرفش نكردم و آروم كيرمو با كونش
ميزون كردم و كم كم فرو كردم تا كلاهك كيرم تو كون نسيبه رفت از زير كيرم داشت در
ميرفت كه بايه حركت سريع جلوشو گرفتمو بقه كيرمم تو كونش فرو كردم و با دوتا تلمبه
آبم با فشار بيرون زد و همشو تو كون نسيبه ريختم نسيبه رو بر گردوندمو يه لب ناز
ازش گرفتم اونم يك ساعتي تو بغلم خوابيد بعد دو تايي رفتيم تو حموم.
     
#245 | Posted: 20 Feb 2011 12:44

سكس من و استاد
سال دوم دانشگاه بودم.دوست پسر نداشتم و اهل اين چيزا هم نبودم.يه دختر جوون مستقل و متشخص بودم و بيشتر بچه هاي دانشگاه فكر ميكردن متاهلم.
يه استاد داشتيم استاد يكي از دروس تخصصي.من از اون معدل الفيا بودم اما تو درس استاد م-كه اسمشو ميذارم علي-لنگ ميزدم و مطمئن بودم كه نمره خوبي نميگيرم.جلسه ي قبل امتحان ميان ترم كه گذشت مثل وحشيا سوار ماشين شدم و رفتم منزل. دو تا هم خونه هام هر دو اومدن و گفتن چته پري؟ رفته بودم تو اتاق و عصبي بودم. شماره استادو گرفتم:
-الو،سلام استاد م
-سلام بفرماييد
-من پريا س هستم.استاد معدل من...
خلاصه انقدر حرف زدم تا ازش قول دو جلسه كلاس خصوصي رفع اشكال گرفتم.فردا صبحش شركت بودم كه تماس گرفت گفت خانم س اگه وقت داريد همين الان بيايد دانشكده,من تو دفترم هستم و الان اتفاقا وقتم آزاده
بدو بدو و با هزار عجز و لابه از رئيس مرخصي ساعتي گرفتم و رفتم. سه ساعت باهام كار كرد كه ديد خسته شدم. راستش همه اشكالاتم رفع شده بود و ديگه فول بودم.گفت خب واسه امروز بسه گفتم استاد هزينه و اينا؟خنديد نگاهم كرد گفت پريا خانم اگه ميان ترم نمره كامل گرفتي هيچي اگه نه كه حقوق يه ماهتو ميگيرم. من تا اون سن جز يه بار عاشق نشده بودم.جز يه بار اونم سال دوم دبيرستان اما برق نگاه استاد حالي به حاليم كرد.يه مرد ميانسال سه تيغ با موهاي جو گندمي و لباس تميز و رسمي...فوري پا شدم و رفتم
شب آمارشو از بچه ها گرفتم.فهميدم مطلقه ست و بچه هم نداره و مرد محجوبيه و ...
فرداش تو دانشگاه ديدمش بازم به بهانه كلاس رفتم دفترش
خلاصه من اون درس سه واحدي رو با نمره كامل پاس كردم اما از فكر استاد بيرون نميومدم. فكر و ذكرم اون بود اما اميدي به وصل نداشتم تا اينكه روز معلم به بهانه كادو رفتم پيشش و واسه ش يه عطر و يه كتاب عاشقانه از رومن رولان خريدم و دادم بهش. ديگه فهميده بود كه دوستش دارم.هر شب به بهانه اي زنگ ميزدم.تا اينكه يه شب دعوتم كرد شام برم خونه ش! كفم بريد! آخه چه جور ممكن بود؟ها؟
با سر رفتم منزل استاد،رسيدم ديدم ده تايى آدم اونجاست و اكثرا هم دانشجو! تو ذوق
م خورد و بغض كردم.يه محفل روشن فكري بود بيشتر. گفتم استاد من بايد برگردم.فهميد چه مرگمه!گفت بيا
رفتيم تو اتاقي كه پر كتاب و كاغذ و اينا بود.گفتم استاد!گفت علي صدام كن!جا خوردم! گفت ميدونم،همه ميدونن! يهو دستامو گرفت و فهميدم كه بله!
من و علي سه ماه با هم گرم گرم بوديم اما حتي يه بار هم بوس نداشتيم
تا اينكه يه شب بيرون بوديم شام،گفتم علي,شب ميام خونه ت
اين عادي بود.قبلا هم پيش اومده بود خونه ش بخوابم. شب نشسته بوديم يهو تلفنش زنگ خورد و ج داد.داداشش بود يه كم احوالپرسي و بعد گفت كه زن سابق علي الان شوهر كرده.بعد اين مكالمه علي بهم ريخت
گفت من ميرم بخوابم.بعد يه ربع رفتم اتاقش كه بالش و اينا بردارم ديدم داره گريه ميكنه فوري رفتم كنارش.ديگه تا يه ساعتي درد دل كرد و گفت از اين تنهايي خسته ست و اين حرفا
مث يه مادر شده بودم بهش لبخند زدم.فهميد به چي راضيم.لبامو بوسيد گفت آره؟گفتم آره عزيزم.لبامو بوسيد.من اولين بار تو عمرم بود كه لب ميبوسيدم.بلد نبودم. علي لبامو ميمكيد و بعد زبونشو داد تو دهنم و با دندوناش زبونمو ميكشيد. تي شرتمو درآورد و سرم و محكم به سينه هاش فشار داد.يهو حس كردم خيسم. منو خوابوند و پا شد لباساي خودشو درآورد و با يه شورت اومد كنارم.لبامو بوسيد و با دستش آروم سينه مو ميماليد و بعد سرشو گذاشتم رو سينه م و با زبون لاي سينه هامو خيس كرد و بعد با زبونش آروم نرمي سينه مو فشار داد ته و با دستشم سينه مو چنگ ميزد تا اينكه سينه هام ديگه سفت سفت شد. دست كرد تو شلوارم و بوسم كرد.شرت و شلوارمو درآورد و خوابيد روم و خودشو بهم ميمالوند دست بردم شورتشو درآرم گفت پري من,تو كه باكره اي,نميخوام حتي آلتم بهت بخوره,شورتشو درآوردم گفتم آره باكره م و امشبم زفافمه.كيرشو تو دست گرفتم و مالوندم.رگاش زده بود بيرون. علي سرشو برد لاي پاهام و شروع به خوردن چوچوله م كرد.ناخودآگاه ناله ميكردم و خيس خيس بودم.خيس از عرق و خيس از آب كس.
سر كيرشو گذاشت در كسم و صدام زد,چشامو باز كردم و به علامت رضايت لبخند زدم.كيرشو داد تو كس آكبند من محكم بازوهاشو گرفتم و جيغ زدم گفت پري من خودتو خالي كن,درد داري؟
روم خوابيد و محكم بغلش كردم! با يه حركت كيرشو تا ته داد داخل.
-علي!آه!آه!علي درد دارم!
علي آروم تلنبه ميزد و آروم آروم كيرشو جلو عقب ميكرد و منم جيغ ميزدم و رو تنش چنگ مينداختم و اونم ميگفت خانمم عزيزم پري جون آروم باش الان تموم ميشه
ضرباتش محكمتر شده بود و صداي ناله هاي من بلندتر و شهوانى تر كه يهو آروم كيرشو درآورد و بلند بلند ناله كرد و آبشو ريخت روى كس بي موي من و كنارم خوابيد و لبامو بوسيد. بوسيدمش و بلند شيدم كيرشم بوسيدم و تا صبح تو بغل هم خوابيديم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#246 | Posted: 20 Feb 2011 18:37
زنم و همکارش
احساس کرده بودم خانمم با یکی همکاراش رابطه داره. خانمم 23 سال و همکارش هم 24 تا 25 ساله است یک روز که گفت فردا ماشین میخواهد فهمیدم باز برنامه داره . منم بدون اینکه بهش بگم مرخصی گرفتم و اومدم خونه بین اتاق خوابمون و اتاق بچه ام پاسیو ه که هر دوتا اتاق به پاسیو پنجره داره . پرده اتاق خواب را صبح که با خانمم بودم بالا کشیدم و پرده اتاق بچه ام را روشن کردم. درب اتاق بچه تو زمستون چون سرده همیشه بسته است و رفت اومد داخلش خیلی کمه کفش هام را هم پنهان کرم. بچه هم که مدرسه بود . حدود ساعت 10 صبح بود که دیدم صدای در اومد. رفتم تو اتاق عقبی که مال بچه بود و درش را بستم . دیدم به با همون همکارش اومدن خونه و رفتن تو اتاق خواب. همکارش اسمش محسن بود. تارسیدن محسن شلوارش را درآورد و گفت من میرم دستشویی تاکیرم را خالی کنم و بیام حال کنیم .محسن که رفت دستشویی دیدیم خانمم آزاده لباسهاش را در آورد و با شورت و کرست شد. محسن که اومد گرفتش توی بغل و شروع کرد به لیسیدنش بعد کم کم شورت و کرست آزاده را هم درآورد و نشست لبه تخت و کیرش راگرفت و به آزاده گفت بخورش اونم گفت تو هم بتید برام کسم را بلیسی محسن گفت خفه شو و بخورش و آزاده شروع کرد با ولع خوردن کیر محسن اونم چه کیری دو برابر کیر خوردم بود. ضمنا من آدم خیلی خجالتی و ساده و زن ذلیل یا به قول خانمم نجیب هستم (کس خل و کم حرف )بعد محسن گفت اون کاندوم شوهرت که میگی تاخیری رابده و آزاده هم از تو کمد یکی از کاندومامون را برداشت و بهش داد خود محسن هم یک اسپری داشت که زد به کیرش و گفت میخواهم از 2 سعت مرخصیمون نهایت استفاده را ببرم بخواب و آزاده دراز کشید روی تخت وپاهاش راباز کرد محسن رفت لای پاش و کیرش را گذاشت دم کسش و فشار داد تو و بعد هم خوابید روش .آزاده و بغلش کرد و شروع کرد به تلمبه زدن بعد پاهای آزاده رگذاشت روی شونه هاش و مرتب تلمبه میزد . بعد آزاده رابرگردوند به حالت سجده و از پشت گذاشت دم کسش و تا ته کیرش را فشار داد تو بعد دیدم یواشکی موبایلش را از زیربالشت درآورد و داشت از پشت از کردن آزاده فیلم میگرفت گاهی میخوابیدروش و تلمبه میزد و گاهی خودش مینشست بالای تخت تکیه میداد و به آزاده میگفت بشینه روی کیرش و هر موقع پشت آزاده طرفش بود اش فیلم میگرفت . یک بر که پاهای آزاده روی شونه اش بود گفتسوراخ کونت بدجوری داره دیونه ام میکنه بعد محسن بلند و شد رفت از توی کیفش یک کرم آورد و یه عالمه مالید دم کون آزاده و دوباره پاهای آزاده را گذاشت روی شونه هاش و کیرش را گذاشت دم کون آزاده .آزاد واقعا کونش استثنائیه تپل و گرد و سفید و خیلی خیلی نرم.محسن یک کمی فشار داد و آزاده خودش راسفت گفت و محسن گفت چیزی نیست یک کم تحمل کن و خودت راشل کن و کمکم فشار داد تا ون کیر گنده اش را تو اون کون ناز و قشنگ جا داد. داشتم دیونه میشدم نمیدونستم چیکار کنم . کیرم داشت منفجر میشد . از یک طرف و هم استرس داشتم که یهو منو نبینند. گفته بودم اگه خواستند بیاند اینتو میرو زیر تخت بچه. خلاصه محسن آزاده را برش گردوند از پشت گذاشت دم کونش و تلمبه را شروع کرد و گاهی هم فیلم میگرفت و بعد کاندومش را درآورد و کون کردن با کاندوم حال نمیده بگذار بدونکاندوم کیرم رابکنم تو کست تا خیس بشه بعد بکنم توی کونت . از پشت کیرش رابدون کاندوم گذاشت توی کسش و چند بار در و تو کرد و بعد درآورد و گذاشتتوی کونش و تلمبه زدتا آبش اومد و ریخت توی کون آزده . بعد هم آزاده دستمال آورد و کیر محسن و کون خودش را تمیز کرد و لباساشون راپوشیدن و رفتند . چون تا ساعت 12 بیشتر مرخصی نداشتند. منم بعد 1 ساعت از رفتن اونا زنگ به آزده که کارم طول میکشه و خودم میام خونه که یهو نره دم اداره و بفهمه من مرخصی بودم.هنوزهم روابطشون ادامه داره و من نمیدونم چکار کنم و چطوری جلوی اینکار آزده را بگیرم
     
#247 | Posted: 20 Feb 2011 18:54
دختر خجالتی

سلام امیدوارم حالتون خوب باشه دارم یکی از بهترین خاطراتمو واستون میگم چه باور کنین چه نه من دارم دستامو خسته میکنم ولی ارزششو داره لااقل یکی باور میکنه.

داستان از یک روز پاییزی شروع شد من تو اتاقم نشسته بودم همه دوستام به یک عروسی دعوت شدن منم دعوت شدم ولی چون کسی رو اونجا نمیشناختم نرفتم. خلاصه خیلی حوصلم سر رفت دلو زدم به دریا رفتم خونه عمم شهر کنار شهرمون. اونجا که رسیدم رفتم مغازه پسر عمم که تو یکی از پاساژها بوتیک داشت تا یکم کوس شر بگیم بخندیم. رفتم بیرون پاساژ چند نخ سیگار بگیرم یهو دیدم پیاده رو کوس بازاره. دانشجوها تعطیل شدن یکی از دانشگاهای غیر انتفاهی همون اطراف. منم شبیه پسر کف ها سر پاساژ وایسادم یکم دید بزنم تو حال و هوای دید زنی بودم یهو چشمم به دو تا دختر افتاد. یکیش کیری بود و هم چادری یکی دیگه هم خوشگل بود هم جیگر. ولی اون چادریه منو نیگاه میکرد منم میخ کردم. اون روزا کف کوس بودم هر کی دستم میوفتاد میکردم مهم نبود خوشکله یا زشت خلاصه از کنارم رد شدن منم دوباره برگشتم طرف بوتیک پسر عمم. یهو برگشتم دیدم دختر چادریه از دور داره دنبالم میگرده. چون پاساژ یکم پیچ در پیچ بود منو ندید ولی من خوب دیدمش گفتم جون این کوسش میخاره قند تو دلم اب شد منم زدم تریپ مهم نیست پیش خودم گفتم کوسخل نشو هیچکی ندونه خودم میدونم چقدر کف کوسم.

خلاصه رفتم جلو تر دیدم دختر اومد طرفم گفت سلام من اسمم مریمه راستشو بخوای دوستم ازتون خوششون اومده : منم کوپ کردم تا حالا دختری این پیشنهادو نداده بود ولی به خودم مسلط بودم نمیخواستم ضایع کنم گفتم چرا خودش نیومده مریم گفت یکم خجالتیه در همین حالت رفت طرف ندا همون دختر خوشکله ندا اومد طرفم. یکم قرمز شده بود خلاصه جونم براتون بگه شماره دادمو گرفتم تموم شد بعد رفت داشتم از خوشحالی کوسخل میشدم یکم باهاش اس ام اس بازی کردم فردا قرار گذاشتیم کافی شاپ روز قرار رفتیم رو صندلی نشستیم یهو شروع کرد به کوس شر گفتن منم میون حرفا که داشت با شوق و ذوق تعریف میکرد یهو گفتم نظرت در مورد سکس چیه کوپ کرد پیش خودم گفتم کوسخل خاک بر سرت به یه جنده اینجوری میگفتی دهنتو میگایید تو کمال تعجب گفت منظورت چیه منم نمیدونستم چی بگم گفتم خواستم نظرتو بدونم سرشو انداخت پایین دوباره به حرفای قبلش ادامه داد طوری که جو خیلی کیری شده بود خلاصه از هم جدا شدیم شب شد داشتیم یکم اس ام اس بازی میکردیم دل و زدم به دریا به قول بروبچ دولو زدم به دریا گفتم فردا میای مکان یهو دیدم داد بی داد خیلی بی ادبی خیلی احمقی ازین کوس شرا منم شارج برقی موبایلم تموم شد یهو خاموش شد بعد فهمیدم فکر کرد از عمد موبایلمو خاموش کردم خلاصه فردا شد ساعت 11 صبح از خواب بیدار شدم تا صبحونه و ازین کوس شرا ساعت 2 موبیلمو روشن کردم همین که روشن شد 5 مین بعد دیدم زنگ میخوره گفت خیلی بدی ازین کوس شرا قرار شد فردا دوباره قرار بزاریم فردا شد ساعت 2 شد رفت سر قرار من نرفتم زنگ زد گفت چرا نیومدی گفتم من میترسم اون طرفا گشتی زیاده یه ویلا گرفتم میخوای بیا اونجا اونم دمش گرم گفت باشه کوسخل باور کرد بردمش ویلا تا درو باز کردم سریع از پشت گرفتمش وای نمیدونین چه کون باحالی داشت انگار تراشیده بودنش منم سریع لباسشو در اوردم اونم میدونست هیچ مقاومتی نمیتونه بکنه هیچی نمیگفت اول هیچ کاری نمیکرد بعد دیدم یواش یواش داره رام میشه لباسشو از تنش در اوردم از قبل همش دوست داشتم هر وقت لختش کنم اول سوراخ کونشو بخورم رفتم تا سوراخشو بخورم گفت نخور ولی من دیگه دیونه شده بودم هیچی نمیتونست جلومو بگیره رفتم طرف لباش لباشو میخوردم وای رفتم سینشو میمکیدم انگار میون جهنمه منظورم همون بهشته واسه دخترا داغ شده بود اینجوری بهتره خلاصه رفتم تا دستمو بکنم تو کوسش شرتش خیسه خیس بود گفتم واسم ساک بزن سکس یه طرف ساک زدن دختر یه طرف منم انگشتامو کردم تو سوراخ کونش دوست داشتم زودتر از کون بوکنمش از بس که کون باحالی داشت دل تو دلم نبود به قول بروبچ دل تو دولم نبود نمیدونین چه سینه هایی داشت اصلا یه فرشته بود واسه من نازل شده بود کیرمو کردم تو سورخش اروم یه جیغ کوچولو زد منم اروم گذاشتم رو دور تند چه حالی میداد تند تند دستشو اب دهنی میکرد میزد به کیرم داشتم اتیش میگیرفتم یاد فیلم سوپرا افتادم واسه بی حس کردن میزدم رو کونش کیرمو در اوردم تخمامو تو دستم گرفتم میمالوندم به سوراخش وای یادم میاد به خودم میگم کوشکی دنیا سر جاش می ایستاد میگفت کیرتو بزار لای سینم انگار ازین حالت خوشش میومد منم از خدا خواسته با دستاش سینشو میگرفت وای خلاصه رفتم سراغ کوس نازش که هر چی بگم بازم کم گفتم انگشتمو کردم تو سوراخ کوسش اون موقع هیچی حالیم نبود اونم بدتر از من کیر کردم لای کوسش داشت ابم میومد یهو یاد فیلم سوپرا اوفتادم ابمو ریختم رو صورتش یهو خودمو پرت کردم رو تخت بعد چند مین گفت چرا ریختی رو صورتم گفتم اشکالی نداره واسه پوست خانما خوبه شب شد زنگ زدم گفتم رفتی حموم گفت نه واسه خاطر پوستم نرفتم بلند بلند میخندید .اینم از داستان من میخوایین باور کنین میخوایین نه از اولش تا اخرش نظرتونو بگین .
     
#248 | Posted: 20 Feb 2011 19:02
وقتی سحر فهمید که رپرم

سلام به همه دوستان من( آرش) 24 ساله از تهران هستم
این داستان نه بر گرفته از تخیلات و نه ساخته ی یک ذهن خیال پرداز است به شما قول میدهم که 100% واقعی و تجربه خودم میباشد. تنها چیزی که در داستان دست کاری شده اسم اشخاص میباشد
یه روز که از دانشگاه بر میگشتم خونه تلفن همراهم زنگ خورد .صدای یک دختر(سحر) بود که میگفت تلفن من رو از یکی از سایتهای که تلفن رپرها رو گذاشته بوده برداشته و میخواست بدونه که من ... هستم یا نه که وقتی گفتم خودمم باور نمیشد بهم اصرار کرد که براش بخونم منم که تو ماشینم بود قبول کردم رو یکی از آهنگام که همزمان در حال پخش از سیستم ماشین بود براش خوندم و خلاصه داستانه ما این جوری شروع شد. بعد از چند هفته که گه گاهی سحر زنگ میزد و حرف میزدیم یه روز بهم گفت که تو فیسبوک عضو و از من خواست که به پیجش یه سر بزنم و عکساش و ببینم منم که کنجکاو شده بودم همون شب رفتم و عکساشو دیدم. واقعا بدن و چهره جالبی داشت خیلی خوش استیل بود زیر یکی از عکساش یه نظر گذاشتم که بعدا بهم گفت که نظرم درباره عکسش حدود 100 تا like شده. خلاصه که واقعا رفتم تو کف سحر
یه روز یه مهمونی کوچیک چند نفره داشتیم که دعوتش کردم وقتی از در اومد تو و (ر_پ & ع-ا &د-م ..) دید باور نمیشد سریع اومد باهاشون عکس گرفت که این حرکتش خیلی حال منو گرفت من جلو بچه ها ضایع کرد. بعد اومد نشست بغلم فهمید که از دستش ناراحت شدم و میخاست که از دلم در بیاره هی بوسم میکرد و میگفت ببخشید آخه من عاشق (...) هستم وقتی دیدمش کنترلم از دست دادم منم کم کم تو دلم بهش حق دادم و بوسش کردم و ... بلاخره ساعت 11 شد و کم کم بچه ها رفتن من موندم و خونه که کلی کثیف شده بود داشتم لیوانها رو از رو میز جمع میکردم که دیدم سحر لباس پوشیده و آمادست که بره اومد خدا حافظی کرد و یه لب از اون لبای نازش گرفتم و خداحافظی کرد و رفت و درب رو بست. منم همین جوری افتادم رو کاناپه و تو کف سحر بودم و براش نقشه میریختم که دیدم زنگ خونه به صدا در اومد دیدم که سحر ازش پرسیدم چرا برگشته مگه اتفاقی افتاده که گفت موبایلش رو تو اتاق پرو لباس جا گذاشته درب رو باز کردم اومد بالا از پله ها اومد بالا ط4( آسانسور 2روز بود که خراب بود) وقتی رسید بالا نفس نفس زد و وقتی رسید به کاناپه ولو شد .یه نگاه به من کردو گفت آرش برام آب بیار که مردم. منم براش یه لیوان آب آوردم نشستم بغلش .وقتی آب خورد یه نگاه سکس به من کرد و صورتش و آورد جلو منم از خدا خواسته یه لب طولانی ازش گرفتم و زبونم و کردم تو دهنش ویه لب حرفهای گرفتم هر دو مون هات شده بودیم شروع کردم به خوردن اون لبای خوشکلشالان که دارم تعریف میکنم خودمم دارم حشری میشم. تا میتونستم ازش لب میگرفتم بعد لباساشو در اوردم گفتم خودم لخت بشم يا لختم مي كني اونم منو لخت کرد.ميخواستم شرتم رو هم در بيارم ولي يه جورايي خجالت ميكشيدم ولی کیرم داشت میترکید و نمیشد که ازش بگزرم ونکنمش. شورتم رو درآوردم شروع کرد به ساک زدن. واقعا حرفه ای ساک میزد طوري مك مي زد ك شريانهاي خونم تو تمام بدم به جنب و جوش افتاده بودن منم اون موهای بلند و طلایش و تو دستام گرفته بودم و فشارمیدادم با اون دستم که آزاد بود میزدم رو کونش جوووون داره الانم کیرم راست میشه بگذریم خلاصه وقتی نفس گرمش به کیرم میخورد درجه بدنم بالا تر میرفت دیگه از گرما قرمز شده بود پوستم و عرقم درآومده بود.خودش سرشو آورد بالا و ازم پرسيد : حالا بايد چي كار كنم؟ گفتم میخوام از جلو بکنم پرده داری یا نه؟ که مثل همه ی دخترا گفت اره ولی حلقویه میتونی بکونی منم پاهاشو انداختم دور گردنم و کیرم کم کم بعد از مالیدن به کس و شکمش با نرمی و ظرافت کردم تو کسش که یه آه حشری کشید که هنوز تو گوشمه واییییییییییی دیوانه کننده بود یه 5-6 دقیقه ای همین بود ماجرا تا اینکه سحر گفت دیگه طاقت نداره بهم گفت آرش جرم بده پارم کن آآآآآآآرررررررش
آآآآآآآرشششششششش (انگار جلو چشمام همون صحنه ها یادش بخیر)
منم هماهنگ با آهنگ و به قول آهنگسازها و خوانندها سر ضرب و هماهنگ با درام آهنگ تلمبه میزدم هرچی آهنگ hi میشد منم تند تر تلمبه میزدم همه چی مثل سمفونی بود صدای ناله ی سحر و تلمبه من و درام موزیکو ضربه دستم رو سینش و .. یه جوی رویایی بود تو این فکرا بودم که دیدم بد جوری لرزید ... آروم از روکاناپه بلند شد ، رفت رو مبل ینفره با زانو ، قمبل کرد کس و کون و سمت من ... تکیشم داده بود به تکیه گاه مبل ..
بلند شدم .. همونجوری از پشت کیرمو چپوندم تو کسش ... دیگه منم وحشی شده بودم .. یه چندتا حسابی با دست زدم رو قمبل کونش که حسابی قرمز شد ... تند تند تلمبه میزدم ... سحر فقط میگفت جون بکن این کسو
ماله تو همش .. تا صبح کیرتو از کسم در نیار تو فقط ماله منی کیرت ماله منه .آه آه ه میکرد میگفت گوش کن ببین چه صدایی میده
دقیقه مدلای مختف کردمش.. بعد کیرمو در اوردم کردم تو دهنش .. گفتم بخور تا آبم بیاد ...
سحر شروع کرد ساک زدن حرفه ای ..
ابم با فشار اومد کلشو تو دهنش خالی کردم ... داشت حالش بهم میخورد .. از بقلای لبش زده بود بیرون ..
دوتایی رفتیم تر تمیز کردیمو . finish
الان که 2سال از اون مضوع میگذره ولی بازم اون بهترین خاطره سکسم بوووووود.
     
#249 | Posted: 24 Feb 2011 18:32
سکس با معلم زبان


سلام. من پوریا هستم. 25 سالمه و حدودا از 20 سالگی که دیدم واقعا به زبان احتیاج دارم(چون میخواستم خارج از کشور برم) به کلاس زبان رفتم. یکی دو ترم اول آموزشگاهی که میرفتم دختر و پسر جدا بودند و حتی معلم ها هم همیشه مرد بودند. چون من اصلا خوشم نمیومد به اصرار اینکه یه آموزشگاه دیگه هم هستش که خیلی توپه و فلانو ایناها آموزشگاهمو عوض کردم.هم معلم زن داشتو هم مختلط بود. چند ترمی بودش که میرفتمو کلی شماره به دخترا داده بودمو با بعضیاشونم دوست شده بودم، ولی سه ترم پیش جلسه اول که رفتم کلاس زود رفته بودم. کلاس حدودا 25 نفر بود. از هیچ کدوم از دخترا هم خوشم نیومده بود که معلم ترم جدیدمون اومد تو. بزارین از همون نگاه اول بگم. پستوناش انقدر بزرگ بودش که فورا شق کردم. یه مانتوی تنگ هم پوشیده بود که داشت از شدت بزرگی پستوناش پاره میشد. یه شلوار لی هم پوشیده بود و وای! عجب کون گنده ای داشت. تو عمرم کون به این بزرگی ندیده بودم. قیافش خیلی خوشگل بود به هر چی شکیرا و مدونا و آنجلینا جولی و ایناها سیکتیر میگفت. شرتم دیگه داشت پاره میشد. وقتی شروع به درس دادن کرد فک نکنم کسی به حرفاش گوش میداد. یا به کونش زل زده بودن یا به پستوناش یا به قیافش.

زنگ خورد و رفتش بیرون. منم یواشکی رفتم دنبالش. تا یه جاهایی رفتم دنبالش که دیدم یه مزدا3 جلوش واستادو بوق زد. اونم سوار شد! از اونجا فهمیدم که رسیدن به ارزوم( سکس با اون) کار سختی نخواهد بود. جلسه بعدی با خودم ماشین بردم. به محض اینکه تعطیل شدیم به یه بهانه ای سر کلاس نگه اش داشتم و یه نیم ساعتی اونجا فک زدیم. بعدش گفتم من خیلی وقت شما رو گرفتم اگه اجازه بدین میشه برسونمتون خونه؟ اولش یه خورده منو من کرد ولی بعدش قبول کرد. سوار ماشین که شدیم آدرسو ازش پرسیدم. یه جای نسبتا دوری گفت حدودا نیم ساعت تا اونجا راه بود. راه افتاد بعد یه مدت ازش پرسیدم اسم شما چیه؟ اونم گفت من حمیدی هستم. گفتم اونو که میدونم اسم کوچیکت. اونم گفت من فریبا هستم. یه خورده با هم صمیمی شدیم و وقتی رسیدم به آدرس پیاده شد. یه آپارتمان بود. گفتش که بفرمایید تو یه پذیرایی بکنیم! اولش فکر کردم کس میگه و تعارف کردم بعد که دیدم داره اصرار میکنه گفتم واقعا بیام؟ کسی نیست؟ گفتش نه خودم تنها هستم.

رفتیم تو. خونه خوبی بودش. کفش پارکت بوده تقریبا همه ی وسایل قرمز بودن. رفت تو اتاق خوب و گفت الان میام. نشستم رو یه مبلو بعد چند دقیقه اومد. وای!!! چی شده بود! موهای طلاییشو باز گرده بود. یه تاپ صورتی پوشیده بود که سوتینش کاملا واضح بود. یه شلوارک جذبم پوشیده بود که هر چی کون و رون کس مس داشت انداخته بود بیرون. یه صندل پاشنه بلند هم پوشیده بود. اومد و حدود یکی دو متری من وایساد. پرسید اون چیه؟ اول نفهمیدم چیو میگه بعدش با دست اشاره به کیرم کرد که شق شده بود. یه نیگاه کردمو دیدم خیای تابلو زده بیرون و خیلی گنده شده بود. گفتش میدیش به من؟ قول میدم هم به اون و هم به تو خوش بگذره منم یه چند لحظه باورم نمیشد و بعدش شروع کردم. پیراهنمو اونقدر محکم کشیدم که دکمه هاش پاره شد. شلوارو شرتمو هم یه جا دراوردمو رفتم سمت اون. تاپشو کندمو شلوارشو هم کشیدم. بعد خوابوندمش رو کاناپه و شرو کردیم به لب گرفتن از هم دیگه. وای چه طعمی داشت لباش. لبای هم دیگرو میخوردیمو اون زبونشو انداخت تو دهنمو منم با تموم وجود خوردمش. بعد که خسته شدم ولش کردمو رفتم سراغ گوش و گردنش لیس میزدمو میخوردمو اونم آه آه میکرد کیرم دیگه داشت میترکید! بعد رسیدم به پستوناش وای فک کنم کلم لاشون جامیشد. شروع کردم به خوردنشونو حدود 20 دقیقه ای ازشون خوردم که ناگهان یه آه بلن کشیدو ازضاشد. سریع رفتم سراغ کوسشو با تموم وجود خودم. چه آهایی میکشید. آبش طمع خوبی میداد. بعد دیگه طاقتم تموم شدو کیرمو محکم کردم تو دهنش. وای چه ساکی میزد! تخمامو قشنگ لیس میزدو کیرمو می مکید. حس کردم. داره آبم میادو بهش یه ندایی دادم. خندیدو سرشو تکون داد یه آه کشیدمو ابم ریخت تو دهنش. همچین خودش که انگار که سانشاینه! با تموم وجود خوردشونو گفت: وای چه آب خوش مزه ای داشتی جوووون این کیر فقط به درد من میخوره آآآآآه ه ه ه . دوباره شروع کردم به خوردن پستوناشو مالیدن کونش و یه کم که گذشت گفتم یه لحظه وایسا. رفتم تو اتاقشو یه قوطی کرم برداشتمو خالیش کردم تو کونش. یه کمم مالیدم به کیرمو. آروم آروم بردم تو. از همون اول می گفت: آره جیگرم آره پارش کن. جرش بدهتا ته بکن توش آره آییییییی. دوباره ارضا شده بود. کیرمو یه دورم کردم تو کسش تا کاملا خیس بخوره و کردم تو کونش وایییییییییییییییییییییییییی. چه جیغایی میکشید. آه و اوه میکردو داد میزد یالا جرش بده. منم با تمام قدرت تلمبه کردمو آبمو ریخت توش. دیگه جفتمون افتاده بودیم. خوابوندمش رو کاناپه و یه چند دقیقه دیگه هم از هم لب گرفتیم. بعدش رفتیم حموم. تو حموم بازم پستوناشو خوردمو اونم واسم یه ساک مشتی زد. خوب که خودمونو شستیم اومدم بیرونو تشکر کردمو رفتم خونه.
از اون روز به بعد تا آخر ترم یه 3-4 بار دیگه ایم رفتمو ترتیبشو دادم.
     

#250 | Posted: 24 Feb 2011 18:33
دوست پسر تک پر


من و دوست پسرم حدود 4 ساله که تک پره همدیگه ایم و اگه خدا بخواد قراره ساله دیگه با هم ازدواج کنیم.من دختر خیلی باربی و خوشگلی هستم تعریف از خود نباشه.اولا اصلا حرفی در مورد سکس بینمون نبود اما کم کم وقتی علاقمون بهم بیشتر شد دوس داشتیم با هم سکس بکنیم.تو این 4 سال خاطرات سکسی زیادی دارم اما دوس دارم قشنگترین و بهترینشو تعریف کنم. دوس پسر من قبلا با خیلیا سکس داشته اما من اولین کسی بود که باهاش سکس داشتم و خیلی میترسیدم.با هم برای اولین بار رفتیم شمال کولی به دلش صابون مالیده بود که با من سکس داشته باشه اما من بهش اجازه ندادم و بابت این موضوع خیلی ناراحت بود.من دختر امروزی هستم اما به یه سری اصول که خودم بهشون معتقد هستم دوس نداشتم بجز با کسی که تا آخر عمر باهام باشه سکس داشته باشم.خلاصه از این حرفا که بگذریم.دوست پسرم تونست منو متقاعد کنه که باهاش سکس داشته باشم.مامانش اینا چند روزی رفتن مسافرت و من 2 روز خونشون بودم تو این دو روز خیلی بهمون حال داد همه چیز.دوس پسرم واقعا عاشقه خودمو هیکله سکسیم شده میگه تو این همه زنی که باهاشون بوده من با این که هنوز دخترم و پرده بکارت دارم بیشتر از همه اونا بهش حال میدم.برای اون 2 روز رفتم یه لباسه سکسی توپ خریدم میخواستم خیلی بهش حال بدم.و تو خونشون بهش گفتم که چشماشو ببنده و رفتم لباسمو پوشیدم و اومدم و یه آهنگه سکسی توپ گذاشتم و گفتم چشماتو باز کن وقتی منو دید داشت قش میکرد براش سکسی رقصیدم کیرش داشت میترکید منو گرفت و پرتم کرد رو مبل و شروع کرد به لب گرفتن و سینه هامو مالیدن.آروم لباسامو درآورد و شروع کرد به خوردن کسم انقدر خورد که داشتم میموردم و بعدش گذاشت لاش و شروع کرد به تلمبه زدن.بچم تو حسرت کردنه توشه 4 ساله. و انقدر حشریش کرده بودم که زود آبش اومد. ما اون روز و شب 9 باره دیگه سکس داشتیم که دیگه داشت میمرد. حمام هم با هم رفتیم.و خیلی اون 2 روز به من و دوست پسرم خوش گذشت.یه نصیحت سعی کنید برای بدن خودتون ارزش قائل بشید و اونو در اختیاره هر کسی نزارید.من عاشقه دوس پسرمم و از اون جایی که قول ازدواج بهم داده و آدمه دروغگو و نامردی نیست بهش اجازه دادم با من رابطه جنسی داشته باشه.
     
صفحه  صفحه 25 از 67:  « پیشین  1  ...  24  25  26  ...  66  67  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی حشری کننده ( آرشیو شماره یک ) بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.