| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده

صفحه  صفحه 35 از 35:  « پیشین  1  2  3  ...  33  34  35  
#341 | Posted: 30 Aug 2014 18:39

سکس با شوهر

سلام
میخوام خاطره یکی از سکسهای خودم و شوهرم رو براتون تعریف کنم البته شاید چیز خاصی نباشه ولی برای من خیلی لذت بخش بود چون اولین و یا بهتر بگم شروع دوره جدید زندگی سکسی من و همسرم بود تا قبل از این اتفاق همه سکسهای ما به رختخواب اونم فقط شبها ختم میشد ولی بعد از این سکس اینقدر با هم راحت شدیم که هر جا و تو هرموقعیتی که احساس میکنیم نیاز داریم کار خودمون رو میکنیم
قضیه برمیگرده به اواخر سال 79 یعنی حدود 2.5 سال بعد از ازدواجمون اون شب قرار بود بریم میهمانی بعد از ظهر یه دوش مختصر گرفتم و حاضر شدم حدود ساعت 6 بود که امیر اومد و خیلی سریع آماده شد که بریم منم کیفم به همراه یه ساک کوچیک که قرار بود ببریم رو با خودم بردم تو پارکینگ که خیلی معطل نشیم خواستم ساک بزارم عقب که دیدم تو صندوق ماشین خیلی شلوغه مشغول مرتب کردن بودم که دیدم از پشت خودشو بمن چسبوند و گفت: چیکار میکنی ولش کن خودم درستش میکنم . با وجود اینکه هواسرد بود و منم شلوار جین و روی مانتو هم پالتو نسبتا ضخیمی پوشیده بودم فشار کیر نیمه راست شدش رو باسنم حس میکردم بروی خودم نیاوردم اونم همونجری خودش به من فشار میداد با وجو اینکه ما تو سکس راحت بودیم ولی احساس کردم روش نشده از من سکس بخواد و از طرفی چون ما قرار نبود شب برگردیم تصمیم گرفتم یه جوری بهش حال بدم یادم اومد که کلید انباری خونه تو کیفم سریع بهش گفتم راستی یادم رفت یه دقیقه بریم انباری چند تا وسیله برای مامان گذاشتم کنار بریم بیاریم و بدون اینکه منتظر جواب بشم درب انباری باز کردم و رفتم تو هوای تو انباری با وجود سرما گرم تر از بیرون بود وقتی اومد تو سریع درب پشت سرش قفل کردم با خنده گفت چیار میکنی زود باش بریم دیر شده گفتم عجله نکن میریم همزمان دستم بردم و از رو شلوار کیرش گرفتم کیرش هنوز همونجوری بود منم شروع کردم به مالوندن و همزمان دست انداختم پشت گردنش و شروع کردم به لب گرفتن اول فقط نگاه میکرد ولی بعد از چن لحظه دیگه چیزی نگفت و با ولع تمام لبم میخورد و همزمان با دستش کونم میمالید منم سریع اومدم پایین و کمربند و زیپش باز کردم و شلوار و شورتش کشیدم پایین کیر کلفتش کاملا راست شده بود و جلوی صورتم بود منم شروع کردم به ساک زدن خیلی وقت نداشتیم با سرعت کیرش میخوردم همرمان خودمم داغ میشدم احساس کردم کسم داره خیس میشه چون درب بسته بود و فقط یه دریچه کوچیک تو انباری بود عرق کرده بودم و تمام صورتم خیس شده بود بعد از چند دقیقه بلند شدم و چند تا دگمه پایین پالتو و دگمه و زیپ شلوارمو باز کردم و شلوار و شورتم همزمان تا زانوم کشیدم پایین و چادر و پاتمو با هم دادم بالا و دستم گذاشتم رو یکی از قفسها تا جی که تونستم دولا شدم و خودمودادم عقب انباری کوچیک بود وسایل هم دور اطرافمون پر بود خیلی موقعیت خوب نبود ولی جفتمون داغ شده بودیم فقط به سکس فکر میکردیم چون شلوار جین پوشیده بودم نمیتونستم پاهام خیلی باز کنم همین باعث شده بود که لبهای کسم رو هم فشرده بشه و کسم جمع تر و تنگ تر بشه اونم سریع سر کیرش با یه تف خیس کرد و رو سوراخ کسم گذاشت. خیسی کیر اون و کسم من باعث شد با اولین فشار کیر کلفتش تا ته بره تو و من فقط از شدت لذت همراه با یک درد خفیف دوست داشتنی یه آه بلند کشیدم اونم بدون اینکه چیزی بگه شروع کرد به تلمبه زدن با وجود کمی جا تمام کیرش میکشید بیرون دوباره فرو میکرد وضعیت من هم باعث میشد که کلفتی کیرش بیشتر تو خودم احساس کنم تمام بدنمون خیس عرق شده بود چنان لذتی رو تجربه میکردم که بعد از چند بار جلوعقب شدن کیرش ارگاسم شدم دیگه ایستادن برام سخت بود تمام وجودم میلرزید و بزور خودمو سرپا نگه داشته بودم و لی اون همچنان داشت میکرد از بس کسم خیس بود که صدای شلپ شلپ انباری رو پر کرده بود انگار تو آب سکس میکردیم سرم گذاشته بودم رو دستم و اونم با دستاش دو طرف کونم گرفته بود و میکرد و هر لحظه سرعتش بیشتر میشد دوباره داشتم به ارگاسم میرسیدم دیگه نفس کشیدنم سخت شده بود هوا تو انباری گرم و دم کرده بود بعد از چند لحظه دوباره ارگاسم شدم احساس کردم تمام وجودم داره همراه با آبم از کسم خارج میشه زانوام دیگه تحمل وزنم نداشت دوست داشتم همونجا کف انباری ولوشم که دیدم سرعت تلمبه زدنش بیشتر کرد و همزمان بلوزم بادست گرفت بالا و کیرش کشید بیرون و گذاشت رو چاک کونم و آبش با فشار پاشید رو پشتم جوری که تا بند سوتینم ریخت داغ داغ بود. آبش که اومد سر کیرش با کونم تمیز کرد همونجوری به دیوار تکیه داد . دنبال یه دستمال برای تمیز کردن میگشتم چون کیفم همراهم نبو د چیزی پیدا نکردم وقتی بلند شدم آبش از یشتم حرکت کرد و دقیقا رفت تو چاک کونم خیلی دیر شده بود باید سریع میرفتیم بیخال لباس شدم شورت و شلوارم کشیدم بالا و همونجوری هم بلوزم انداختم روش سریع خودمون مرتب کردیم اومدیم بیرون از شانس خوب ما کسی تو پارکینگ نبود سریع سوار ماشین شدیم و رفتیم وقتی ساعت نگاه کردم دیدم ازموقعی که از خونه اومدیم بیرون تقریبا نیم ساعت گذشته بود و این یعنی اینکه ما حدود 20 دقیق تو انباری مشغول بودیم وقتی تو ماشین نشستم هنو خیسی آبش رو پشت و لای کونم حس میکرم وقتی رسدیدیم سریع رفتم دستشویی شورت و بلوزم به تنم چسبیده بود البته تمام کثافت کاری ها به لذت بی اندازش میارزید و همین سکس باعث شد که از اون به بعد ما توسکس با هم راحت تر باشیم و تقریبا هرجا که احساس کردیم به هم نیاز داریم به هم نه نگیم
     
#342 | Posted: 31 Aug 2014 00:23

کون ناز بهناز

چندماهی میشد با یه دختر تو یاهو اشنا شده بودم ولی ندیده بودمش حرفایی که تو چت میزدیم اصلا سکسی نبود ویسری حرفای معمولی بود بخاطر یه سری کارام تقریبا سه چهار ماهی از یاهو دور بودم تا اینکه یروز اتفاقی واسه یکاری رفتم کافی نت مسنجر رو که باز کردم تو ادد لیستم ایکون وبکم همون دختره روشن بود کلیکش کردم واسه اولین بار چهره بهنازو دیدم واسش پیغام فرستادم معلوم بود حواسش به وبکمش نیست نمیدونست دارم میبینمش روسری ابی سرش بود بهش گفتم نمیدونستم اینقد خوشگلی بهناز که بلافاصله وبکمشو خاموش کرد کفت تو هم باید وبکم بدی گفتم ندارم کافی نتم در صورتی که داشتم ولی نخواستم خودمو نشون بدم خلاصه راضیش کردم و بازم روشنش کرد.



فردای اونروزم چت کردیم بهناز گفت میخوام ببینمت یه قرار گذاشتیم پیش هتل فجرکنار رود کارون قرارمون ساعت پنج بود یکم زودتر رفتم ولی یکم اونورتر ایستادم اون از من انگار زرنگتر بود زودتر اومده بود ازدور که دیدمش پشیمون شدم که برم یا نرم راستش اونقدر خوشتیپو خوشگل بود که گفتم اگه برم سراغش الانه که ضایم کنه بالاخره گفتم برم مگه چمه فوقش یا میشه یا نمیشه رفتم سراغش گفتم ببخشید ساعت چنده؟گفت پنج .خودتی؟ اره بیا بریم اون پایین زیر درختا و رفتیم هوا سرد بود و باد میومد نشستیم رو صندلی گفت سردمه کاپشنمو در اوردم بهش دادم خیلی خوشش اومد رو نیمگت پارک چسبید بهم و گفت اینجوری گرمتر میشیم یخورده حرف زدیم گفت بریم کافی شاپ هتل؟اینجا شاید یه اشنا ببینمون .رفتیمو نشستیم هتل فجر یه هتل بین المللیه و مهمونای خارجی زیادی اونجا میان.گوشیشو در اورد و شروع کرد عکسای خودشو نشونم میداد که همه عکساش لختی بودن و اب از لبو لوچه من راه افتاد جفت هم نشسته بودیم کاپشنمو از تنش دراوردانداخت رو پاهامون میدونم باور نمیکنید ولی میل خودتونه من عین حقیقتو دارم میگم همینطور که عکساشو نشون میداد یه دستشو رو پام گذاشت منم همینکارو کردم قهوه سفارش داده بودیم .





دستش شرو به پیشروی کرد رو زیپ شلوارم منو بگو باورم نمیشد همون بار اول این دختره...زیپمو کشوند پایین سرشو که گرفت تو دستش راستش میخواست ابم بیاد منم دستم از رو شلوار رو کسش بود گفتم بهناز الانه که بفهمن بیا بریم بیرون شهوت از تو نفسا و چشماش میبارید گفت بیا بریم تو دستشوییا گفتم اصلا حرفشو نزن حراست میگیرتمون گفت فقط یه دقیقه و پاشد رفت طرف دستشوییامنم پشت سرش رفتم اونجا که رسیدم از دم در گفتم من نمیام بریم بیرون و از هتل بیرون رفتم اونم اومد خیلی از دستم ناراحت بودهوا تقریباتاریک شده بود بین درختا یخورده دستمالیولب خوردنو منم که عاشق کون دخترم با دستام از رو شلوار میمالیدم کونشو لامصب کون قلمبه و سفتی داشت جند دقیقه بعد گفت من باید برم دیرم شده و رفت قرار چت فردا رو گذاشته بودیم فردای اون روز لحظه شماری میکردم واسه چت چون قرار نبود تماس تلفنی داشته باشیم9صبح بود خونه تاساعت سه بعد ازظهرخالی بود به محض اینکه چراغش روشن شد گفتم کجایی گفت فلکه ساعت تو کافی نت گفتم من خونه ام کسی نیست بیام سراغت گفت بیا ولی زیاد نمیتونم وایسم یه اژانس گرفتمو ده دقیقه بعد اونجا بودم سوار شدتازه خونمون رفته بود ملی راه وتو اپارتمان کسی مارو نمیشناخت خیلی راحت رفتیم تو از قبل رسیور روکانال فشن تی وی بود بو بهناز به محض ورود مانتوشو در اورد یه تی شرت صورتی پوشیده بود که از زیرش اون سینه های کوچولوش معلوم بود رو کاناپه نشست منم میخواستم بشینم که گفت تو هم بیا اینجا بشین دوتامون جا میشیم رفتم .





کنارش که نشستم دستمو گذاشتم دور کمرش دستمو که گذاشتم رو سینش از هم وا رفت خیلی داغ بود با دستم سینشو میمالیدم و لباشو میخوردم گفت کسی نمیاد ؟گفتم خیالت راحت تا سه عصر.پا شد و لباساشو دراورد هیچ باورم نمیشد الان یه دختر ناز لخت با یه مایو جلوم بود لباسامو خودش دراورد کیرم بد جور شق شده بود.دست برد زیر شورتم و یه اه کشید ... سینه هاش گوچولو بود درست اندازه یه انار کوچولو که درست تو دهن جامیشد همونجور سرپا یدستم رو سینش دست دیگم زیر شورتش لای کونش بود ولباشو میخوردم .هولم داد رو کاناپه نشستم و زانو زد شورتمو دراورد و کیرمو با حرص ولع میخورد لیسش میزد میک میزد تخمامو میخورد قبل از اون تا حالا کسی واسم ساک نزده بود توی یه دنیای دیگه بودم چشمم از بالا که به اون موهاش اون کمرباریکش و بخصوص اون کون توپش که میفتاد واون حرکت نرم سرش که روی کیرم درحال خوردن پایین بالا میشد یه دنیای دیگه در اوج لذت بود بیقرار اون کون بودم ولی نمیخواستم ندید بدید بازی در بیارم .پاشد گفت بریم سر تختخواب رفتیم تو اتاق رو لبه تخت زانو زدسینهاشرو تخت بودن ولو شد یه کون ناز عین هلو اماده جلوم بود رفتم پشتش و کونشو بوسیدم حیفم اومد زود بکنم توش شرو کردم به خوردنو لیس زدن سوراخش کیرم داشت میترکید زبونمو دور سوراخش میچرخوندم و زبون میکردم توش ناله های بهناز بیشتر حشریم میکرد اونقدر محو این کون شده بودم که انگار یادم رفته بود باید بکنمش انگشتام حالا دیگه کم کم راه سوراخشو باز کردن بهناز فقط مینالید و التماس میکرد جرم بده فحشم بده کونمو بگا و ناله میکرد سر کیرمو که گذاشتم رو سوراخش با کمی فشار رفت تو و صدای اخخخخ مااامان گفتن بهناز منو بیشتر حشری کرد
چند لحضه مکــث کردم بعد دوباره فشار دادم کیرم تا نصفه تو کونش بود حلقه سوراخ کونش حالا دور کیرمو فشار میداد داغ داغ بود وقتی یه نگاه به کونش کردم و تصویر کیرم که تا نصفه داخلش بود دیدم از خود بیخود شدمو تا اخر زدمش تو ناله ای کرد که هنوز تو ذهنمه و اروم شروع کردم به تلمبه زدن کیرم حدودا هیجده سانته کلفتیشم متوسط رو به بالاست حالا دیگه راحت تا ته میکردم تو در میاوردم بهناز از کسش میترسید نکنه کیرم دربیاد یهو بره تو کسش رو همین حساب دستشو از زیر رو کسش اورده بود لاک ناخناشم صورتی بود در حال تلنبه زدن بودم که حس کردم داره ابم میاد گفتم چکار کنم گفت هرچی دوس داری .ضرباتمو تند کردم وبا شدت هرچی تمومتر میکردمش که ابم اومد و باضربه اخر شروع به ریختنش تو کونش کردم تو چند ضربه اخر دیگه سست شده بودم اون کونی که اونروز کردم شد اولین و اخرین سکسی که با بهناز داشتم خیلی ازش لذت بردم امیدوارم شمام از این خاطره لذت برده باشین اگه نوع نگارشی که داشتم خوب نیست شرمنده
     
#343 | Posted: 1 Sep 2014 17:45

شوهری ک وحشی شد

شوهر من اولها مرد ملايم و عادي اي بود.اگه ميخواست تو كسم بذاره ،عين توي فيلمها با ماچ و بوسه و حرفهاي قشنگ شروع ميكرد و به آخرش كه كير تو كس بود ميرسيد و بعد ريختن آبش هم ازم تشكر ميكرد.ولي تقصير خودم بود كه عوض شد.مدام ازش خواستم كه يك كمي خشن تر باشه.يك كمي قوي تر برخورد كنه.اصلا بلد نبود حرفهاي كيري بزنه.انقدر ازش تمنا كردم كه ياد گرفت در مدت سكس حرفهاي داغ هم بزنه.دوست داشتم كه مدام دم گوشم ويز ويز كنه و هن و هن كنه.بدم ميومد كه خيلي رمانتيك و شيك رفتار كنه.دلم ميخواست كه موهاي كير و خايه اش رو نزنه و پشمالو باشه.دلم ميخواست كه بيفته روم و بلند نشه.ولي خيلي با ادب و نزاكت منو ميكرد.دلم ميخواست كه محكم تلمبه بزنه و يك كم دردم بياد.دلم ميخواست يواش يواش تو كونم بذاره.دلم ميخواست كه اجازه بده كيرش رو بمكم.ولي ميگفت اين كارها بهداشتي نيست. بده.عيبه.خلاصه يه ده سالي از عروسيمون گذشت و من آروم آروم ،رامش كردم.ريز ريز براش كيرش و ليس زدم و ياد گرفت كه چه جوري با دهنم حال كنه.ياد گرفت پشمالو و مردونه تر باشه.ياد گرفت حرفهاي به به بزنه. ولي.... ولي... نميدونستم كه آخر و عاقبت اين برنامه چيه.خودم كردم كه لعنت بر خودم باد.حالا ما 25 ساله عروسي كرديم.هنوز از آه و واه نيافتاديم و كير و كسمون كار ميكنه.ولي چه جوري ؟ گوش كنين كه بگم.حالا ديگه پشماشو كه نميزنه هيچ ، ديگه بعد شاشيدن هم كيرش رو نميشوره.واسه همين هر با كه كير دهنم ميذاره ، كيرش بو و مزه شاش مونده ميده. خشتك شورتش هم هميشه خدا خيسه. بهتون بگم كه اختلاف هيكلمون هم تماشائيه.اون 2-3 برابر منه.اصلا زورم بهش نميرسه. تازه به خاطر اينكه پسرم نفهمه مجبورم هر كاري ميكنه خفه خون بگيرم و صدام در نياد. اون هم نامرد وقتي بچه ها بيرونن كه سراغ من نمياد.ميذاره شبها كه بچه ها تو خونه هستن. منم مجبوري خفه ميشم. خفه هم نشم ، همچين كير شاشي رو تو حلقم فرو ميكنه كه نفس هم يادم ميره چه برسه به سر و صدا.ديشب تا بچه ها رفتن تو اتاقاشون اومد تو اتاق خواب و جلوي من شروع كرد كيرشو خاروندن. من وانمود كردم كه نميبينم.يه دفعه آتيشي شد و اومد كنار دراور و يكي زد پس كله ام ( تازگيها كتك هم ميزنه ) و گفت الاغي يا خودتو به خري ميزني ؟ بعد پاهاشو باز كرد و كله ام رو برد لاي لنگاش و شروع كرد به فشار دادن گردنم با رونش. گفت ايندفعه به يه اشاره ميپري جلو پاي اربابت و مثه سگ له له ميزني كه بهت كير بدم. حالا له له بزن ماچه سگ. منم از ترس اينكه بچه ها صداشو نشنون زود شروع كردم به له له زدن. زبونمو در اوردم و عين سگ له له زدم. گفت حالا چي ميخواي كه زبونت تا كست اومده پائين بدبخت ؟ گشنه اي يا تشنه ؟ من هنوز خفه بودم كه همون لاي پاش يه توسري ديگه خوردم. زود گفتم هر چي شما بفرمائين. گفت خوب همه اول غذا ميخورن بعد نوشابه. بيا غذاتو بدم كس گشنه. بعد منو از لاي پاش در اورد و دستور داد كه روي تخت دراز بكشم. وقتي دراز كشيدم و با ترس منتظر موندم ، شورتش رو پايين كشيد و اومد بالاي سر من. تاپم رو تا زير پستونام برد و نشست روي پستونام. كونش رو خوب جابه جا كرد كه قشنگ ممه هام زير كونش باشه. بعد شروع كرد روي پستونام قر دادن. هي كونش رو عقب و جلو ميكرد و حال ميكرد. بوي گند كير و كونش داشت حالم رو بهم ميزد. بوي شاش و گه و عرق تنش و آب كيرش و..... چنان تند بود كه داشتم خفه ميشدم. بعد چند دقيقه كونش رو بلند كرد و گذاشت روي صورتم. اين كار هميشه باعث وحشتم ميشه. معمولا هر چند ثانيه يك بار كونش رو بلند ميكنه كه نفس بكشم ولي هميشه ميترسم كه همچين تو حال كردن غرق بشه كه دست و پازدن منو نفهمه و زير كونش خفه بشم. به هر حال سوراخ كونش رو هي روي صورتم ميماليد و سعي ميكردكه دماغم رو فرو كنه تو كونش. بالاخره دماغم يه ريزه تو سوراخ كونش فرو رفت. كيف كرد و گفت حال ميكني ؟ بوي كونمو دوست داري. ماچه سگ كون خور. بو كن. حال كن. فقط يه سانت دماغت رفته تو كونم. ولي غصه نخور. يه روز به آرزوت ميرسي و همه كله ات رو ميچپونم تو كونم كه عين گه نصفه از كونم آويزون بشي. فعلا حال كن. هي هم قر ميداد. من زير كونش داشتم با بدبختي سعي ميكردم جلوي استفراغم رو بگيرم كه خدا به دادم رسيد و بلند شد. خودشو داد عقب و كيرشو ماليد به لبام. كيرش انقدر بزرگ بود كه از پشتش نميتونستم ديگه هيچي ببينم. گفت دهنتو باز كن كثافت. باز كن كه كيرم داره از بي دهني گريه ميكنه. ببين چه اشكي ميريزه. از نوك كيرش چند قطره آب مني اومده بود كه ماليد به لبام. بعد دوباره روي پستونام قر داد. اونوقت ديدم كه يه جوري داره به خودش ميپيچه و ريز ريز ميخنده. داشتم فكر ميكردم كه چه مرگشه كه يه دفعه چسيد. يه چس كشدار و قوي. ديگه از بو داشتم ميمردم. كه با يه ضربه محكم تو سرم به خودم اومدم و تابگم آخ كيرش رو تپوند تا ته حلقم. شروع كردم به دست و پا زدن كه گفت آخ جووووووووووون ميميرم واسه دست و پا زدنت. خوشم ميا د كه زير تخمم وول بخوري. حال ميكنم كه زير كونم جون بدي. من ياد گرفتم كه واسه اينكه زودتر از دستش خلاص شم ، بيشتر دست و پا بزنم و محكم تر براش كيرشو بمكم كه زودتر آبش بياد. همين كارم كردم. خودمو هي تند تند تكون دادم و ناله كردم كه يعني دارم له ميشم. دارم خفه ميشم و با شدت كيرشو مكيدم. اونم الهي شكر زود آبش اومد و همه اش رو تو حلقم خالي كرد. اب كير با طعم شاش. بعد از رو ممه هام بلند شد و كيرشو تو صورتم زدو گفت امشب بهت رحم كردم و زود تمومش كردم. فردا بيشتر حال ميكنم. بعد رفت و منو روي تخت با دهن آب كيري و دماغ گهي باقي گذاشت.
     
#344 | Posted: 1 Sep 2014 17:50

فریبا

با اسم من اشنا هستید من ایدین هستم 30 ساله ساکن تهران اتفاقی که در سال 84 در مغازه من افتاد میخواو براتون تعریف کنم .
من مغازه کامپیوتر فروشی دارم و سیستم به علاوه آهنگ های مجاز و غیر مجاز توی مغازه رایت میکنم و میدم به مشترهایی مخصوص خودم توی محله ما خانواده ای می نشستن که دختری حدودا 18 یا 19 ساله بسیار خوشگلی داشتن که به هیچ یک از بچه ها رو نمی داد و همیشه بیرون محله هر کاری داشت انجام می داد از گذر روزگار این دختر خانم راهش درون مغازه ما وا شد و بنده شدم متعمد یان خانم و هر کاری داشت از قبیل آهنگ های جدید و کامپیوتر به من میگفت و بنده هم مثل بچه ادم انجام می دادم و خانم به چشم مشتری خوب نگاه می کردم یک روز که حدودا ساعت های 2 بعدازظهر که سگ تو محله پرسه نمی زد و کاملا خلوت بود و من هم توی مغازه خوابم گرفته بود دیدم این دختر خانم وارد مغازه شد من سریع دست و پام جمع کردم و گفتم بفرمایید که با خنده بسیار زیبا به من گفت راحت باشید ایدین خان من گفتم یادم نمی یاد من اسم خودمو به تو گفته باشم گفت باهوش همه دخترهای محل ایدین خان خوب می شناسن منم گفتم خوبه ، گفتم ببخشید شما کی باشید گفت اسم من ازیتاست گفتم خوشبختم ازیتا خانم میشه بگید چه اری دارید گفت آهنگ جدید میخوام جشن تولد داریم گفتم چشم میزنم شروع کردم انتخاب آهنگ جدید و شاد برای رقص فارسی آذری کردی عربی ازیتا داشت وسایل مغازه رو نگاه میکرد و من به ازیتا بعد از 20 دقیقه سی دی شادی اماده کردم و دادم به آزیتا خوشحال بود و می گفت امروز روز خوبی می شه گفتم چطور مگه خبری است گفت اره میخوام دو سه نفره بسوزنم تو کمکم کردی از تو ممنون هستم من چیزی نگفتم برگشت گفت راستی امشب وقت دارید منم گفتم تا چی باشه ازیتا گفت جشن تولد می یایی منم گفتم شاید تا شب وقت بسیاره و ازیتا رفت حدودا ساعت 8 شب بود تلفن زنگ زد برداشتم دیدم صدای از پشت تلفن میگه ببخشید اقا ایدین هست گفتم بفرمایید خودم هستم من دختر خاله ازیتا هستم میشه یک لطفی به من بکنی منم سریع خواهش میکنم امر بفرمایید خانم ؟ گفت من فریبا هستم فریبا خانم گفت میشه 7 8 سی دی اهنگ برای من بیاری ازیتا گفت قرار شما هم به مهمانی امشب بیایی لطف میکنی من گفتم : ایشون گفت بیا ولی من هنوز تصمیم نگرفتم در ثانی از قدیم میگن در دیزی باز حیای گربه کجاست من به چه مناسبتی بیام اونجا بگم کی هستم گفت تو بیا اون با من گفتم حلا ببینم چی میشه بعد خداحافظی کرد و گوشی رو گذاشت تو دلم گفتم چیکار کنم برم نرم اخر تصمیم گرفتم برم سی دی های فریبا رو رایت کردم رفتم خونه ازیتا وارد شدم دیدم مهمانی کجاست جشن تولد کیلوئی چنده مثل پارتی می مونه وارد که شدم اقایی امد جلو و گفت شما من گفتیم ایدین ... هستم نمیدونستم چی دیگه بگم که دیدم زنی تقریبا 36 ساله خیلی خوشگل امد جلو و گفت ایدین خان گفتم بله بفرمایید شما گفت من فریبا هستم دیدم واقعا خوشگله با فریبا رفتم تو همه تقریبا یک جواری با پایه امده بودم به غیر از من رفتیم جلو با چند نفر که فریبا با اونها اشنا بود معرفی کرد یخ من تقریبا باز شده بود ولی باز گوشه ی ایستاده بودم و ناظر کارها و رفت و امد ها بودم در این حین ازیتا رو دیدم که خیلی با یک لباس تقریبا سکسی که خیلی هم بهش می امد طرف من امد و دو سه نفر هم باهاش هستن گفت ایدین خان خوش امدید بفرمایید با دوستام اشنا بشید مونا دختر ناز و نی قلمی بود سونیا دختر چاق و قل کوتاه و پریسا دختر خوشگل و تو دل برو همگی سلام دادن و من جواب محبت آنها رو دادم و رفتن من موندم با ازیتا من گیج شده بودم تا حالا در چنین محیطی قرار نگرفته بودم تقریبا بدون امادگی قبلی در چنین موضعی گیر کرده بودم آزیتا گفت فریبا رو دیدی گفتم بله اون منو اورد تو و ناپدید شد گفت مواظبش باش خیلی عوضی و ازیتا هم رفت من رفتم طرف مبل نشستم همه مشغول کاری بودن یکی در حال رقص دیگری در حال مشروب خوردن یکی در حال صحبت کردن مثل اینکه من واقعا اونجا اضافه بودم اخه هیچکس به من کاری نداشت رفتم برای خودم کمی مشروب ریختم و به سلامتی مهمون بدون یار خوردم دومی رو به سلامتی مهمون بدون ملاقاتی خوردم سومی به سلامتی کیرم که اینقدر خوشگل اینجا بودن اون بدون نصیب مونده بود خوردم کم کم گرم شدم فریبا رو دیدم امد پیش من و گفت خوب سی دی های من کجاست منم دیگه داغ کرده بودم و زیر چشمی گفتم مگه منو فقط به خاطر سی دی ها خواسته بودید فریبا گفت من اره ولی ازیتا نمیدونم گفتم باشه سی دی تو مغازه اینجا سی دی ندارم البته اورده بودم ولی نمیخواستم بدم دید ناراحت هستم گفت چی دمق هستی گفتم به خودم رابط داره باشه هر جور که راحت هستی منم گفتم تنهایی فکر میکنی ادم راحت باشه اینجا خندید و گفت اخ بمیرم تو تنها بودی اینجا امد پیش من گفت کی رو در نظر گرفتی بگم بیات پیش تو تنها نباشی من با پروی هر چه تمامتر گفتم کی از خودت بهتر گفت واقعا چشات منو گرفته گفتم بله دوست دارم با تو باشم گفت کمی صبر کن الان می یام رفت تو دلم گفتم الان که بریزن روم و کتکم بزنن ولی چند دقیقه دیگه با ازیتا امد و گفت اقا ایدین تو چشاش منو گرفته چرا ؟ ازیتا ارم امد گفت ایدین از اینجا برو برات دردسر درست میکنه منم که مست بودم گفتم غلط میکنه فریبا امد جلو گفت حالتو می گیرم گفتم حال من تو کمر چطوری میخواهی بگیری گفت معلوم می شه دیگه واقعا حوصله نداشتم میخواستم برم طرف در دیدم یکی به من اشاره میکنه برو توی اون اطاق من واقعا برای اولین بار بود که سیاه مست شده بودم رفتم داخل اتاق دیدم بله فریبا خانم داره با تلفن صحبت میکنه مثل اینکه به کسی می گفت بیا اینحا باهات کار دارم میخوام حال یکی رو بگیری (فریبا مطلقه بود) من گوشی رو ازش گرفتم و قطع کردم با دیدن من توی اونجا جا خورده بود بهش گفتم خوب کی به کی منو کی قراره بزنه چند تا هستن فریبا که فهمیده بود چه گافی داده به من گفت کی گفته با تو کار دارن منم گفتم خدا می دونه میخواست از در بره بیرون من از پشت چسبیدم بهش فریبا دختری تقریبا 178 متر قد و وزن حدودا 60 کیلوئی و تن و بدن کاملا پری داشت وقتی که از پشت چسبیدم دیدم داره تقلا میکنه خودشو ازاد کنه گفتم فریبا جون داد بزن بیان کمکت چون راست کردم بکنم تو کست فریبا گفت خفه شو با این حرف جری تر شدم هولش دادم طرف میز دستاش روی میز بود من سریع دامن کوتاهی که داشت دادم بالا با یک شورت خوشگل قرمز رنگ که همه جای کس و کونش معلوم میکرد نمایان شد به ارومی داد زد عوضی الان یکی میاد من گفتم بذار کارم تمام بشه من برم وگرنه بدتر هم می کنم دستمم انداختم توی شورتش دیدم خیسه خیسه گفتم پس تا حالا زیر کی بودی الان غیریتی شدی مادر جنده گفت خفه شو من دیگه حرفی نزدم فقط شورتشو دادم پایین و کیرمو ازاد کردم گفت نه تو رو خدا نکن این کارو همه می فهمن ن گفتم عیبی نداره تا الان داشتی می دادی به من که رسید همه می فهمن دیگه هیچی نگفتم سر کیرمو گذاشتم دم کس فریبا با یک هل نسبتا قوی کیر 21 سانتی و گلفت خودمو کردم تو کس فریبا ، فذیبا دستشو کرد تو دهنش و جوری فریاد زد اگه دستش نبود هفت خونه اینور و هفت خونه انورتر می فهمیدن اینجا چه خبر منم که خیلی ریلکس تلمبه می زدم دستشو از دهنش بیرون اورد و با ماله خیلی خفیف می گفت یواش گوساله پاره شدم من گفتم زیاد حرف بزنی میکنم تو کونت تا خونتون فریاد بزنی وقتی دید من خیلی جدی این حرف زدم لال شد منم به کار خودم می رسیدم دیدم خیلی حال می ده دستم اوردم بالاتر و سینه هاشو گرفتم و فشار می دادم فریبا که دیگه داشت یواش یواش حال می کرد به قول معروف اخ اوخش بلند شده بود و به حالت شهوتی می گفت بکن چه حالی میده بکن ایدینیییییییییییییییی واییییییییییییییییییییییییییییییی چه کیریییییییییییییییییی داریییییییییییییییی بکنننننننننننن خوبه بکننننننننننننننن ازیتاااااااااااااااااااااااااااااا کجاییییییییییییییییییییییییی ایدینننننننننننننننننننن داره منو میکننننننه هیمنجوری با صدای شهوتی حرف میزد منم تلمبه رو با فشار می زدم خیلی حال میداد من حالا حالا کار داشتم با فریبا اونم یک بار به ارگاسم رسیده بود و فریاد این عمل اعلام کرده بود برگدوندمش گفتم خسته شدم گفت چیار کنم جون چه کیرییییییییییییییییی داری حیف فقط یخورده عوضی تشریف داری منم گفتم بیا بپر روش همین کار رو. کرد کیرررر منو تنظیم کرد و فرستاد تو کسش خودش هم بالا پایین می کرد این کارو با مهارت خاصی انجام میداد ولی چه کنیم کمر من خیلی طول می کشه تا خالی بشه گفتم ایدین خسته شدم گفتم خوب من چی باید اب منو بیاری بد گفت الان یکی می یاد گفتم هماهنگ شده نترس شروع کرد به ساک زدن خیلی وارد بود مادر جنده طوری اب منو اورد که من باورم نمی شد همه اب منو خورد تا ردی باقی نمونه بعد بلند شد لباسشو مرتب کرد و گفت تو بمون من برم بعدا بیا از اتاق خارج شد منم روی صندلی نشسته بودم که دیدم ازیتا امد و گفت چرا این کارو کردی را با فریبا این کارو کردی گفتم چه کاری گفت همه فهمیدن بیرون نیا به خونت تشنه هستن از پنجره بپر تو حیاط فرار کن گفتم چرا موقع کردن فربا کسی نیومد گفت حالا بعدا بهت میگم فقط برو من یک بوس خوشگل ازش گرفتم و از خونه در رفتم حدودا دو یا سه هفته مغازه خودم نمی رفتم تا اب ها از اسیاب بی افته
     
#345 | Posted: 1 Sep 2014 18:34

سکس من و پسرخاله با دو خواهر دوقلو

.سلام من امید هستم 21 ساله از شیراز. خاطره من از اون جایی شروع میشه که من تو سال 89 خیلی حشری شده بودم یه روز داشتم دم در خونمون دید میزدم که یه دو تا دوختر گوشتی وسفید که 25 سال دیدم که خیلی مال و به نظرم اونها هم مثل من حشری بودند. چون یه طوری به من نگاه کردند که انگار دلشون سکس میخواد.

خلاصه زنگ زدم به پسر خالم و موضوع رو بهش گفتم.فرداش دوباره اونارو دیدم و به خودم جرات دادم ورفتم جلو و شماره خودم و پسر خالمو دادم اوناهم از خدا خواسته شماره رو گرفتند و بعد نیم ساعت زنگ زدند و جای قرارو مشخص کردند. منم سریع به پسر خالم زنگ زدم و اونم سریع با تویوتا کوپه ی باباش پاشد اومد دنبال من وسریع رفتیم سر قرار.جای قرار دم خونشون بود یکی از دخترا زنگ زد و گفت بیاین بالا طبقه دوم ما از ماشین پیاده شدیم و رفتیم بالا به نظرم دخترا جنده بودن چون معلوم بود خودشون دلشون حوس سکس کرده ما هم وقتی رفتیم بالا یکی ار دخترا دم در منتظر ما وایساده بود. ها کاکو جونم برات بگه که این دختره ما رو با ناز و افاده دعوت کرد تو.من که کیرم حسابی شق کرده بود از رو شلوار مشخص بود پسر خالم حسابی ازم خندید و گفت: بیو اذیتشون کنیم وقتی وارد اتاق شدیم دو تا دخترا با شرت و کرست مشکی روی تخت آماده گایش بودند. یک دفعه پسر خالم گفت بیا کرم ریزی کنیم. گفتم مثلا چی کار گفت بیا بگیم آمادگی این کار رو نداریم. من بهشون همین حرفو زدم که با شکم خالی نمیشه سکس انجام بدی. اونا بعد از چند دقیقه فکر کردن قبول کردن و سوار ماشین شدیم و رفتیم که نهار بخوریم. توی رستوران بیشتر با هم آشنا شدیم. من اسم یکی از دخترا رو پرسیدم اون اسمش رو به من گفت اسمش صبا بود و اسم یکی دیگشون ندا بود. خلاصه وقتی نهار خوردیم رفتیم تا عصر یکم تو عفیف آباد گشتیم و بعدش رفتیم فست فود و پیتزا خوردیم. محسن پسرخالم به دخترا گفت که امشب خونه ی دوستام پارتیه و من و امید دعوت شدیم اگه شما هم دلتون خواست میتونین بیاین اونا هم از خدا خواسته همرامون اومدن پارتی.

خلاصه تا ساعت 4 صبح کس چرخ میزدیم بعدش رفتیم خونه دخترا و اونا رو رسوندیم به نظر دخترای جنده خشتشون بود و دلشون نمیخواست که امشب سکس کنن.فرداش ساعت 8 شب زنگ زدن به محسن که پاشین بیاین اون اومد دنبالم و ما رفتیم خونشون یکی از دخترا ما رو به اتاقشون دعوت کرد اونا تو اتاق جلوی ما شرت وکرست مشکی وتوری پوشیده بودن. من با شوق وذوق لباسامو در آوردم و محسن هم داشت ازم میخندید.محسن وصبا رفتن توی سالن و من و ندا شروع کردیم به سکس. اول من اونو رو تخت خوابوندم بعدش از لباش شروع کردم و یک لب حسابی و آبدار ازش گرفتم بعش رفتم سراغ سینه های گوشتی و سفید وای جاتون سبز عجب سینه هایی که داشت گوشتی گوشتی بعدش شورتشو در آوردم و حسابی کسشو خوردم داشت حشری میشد که یک دفعه گفت بیا بکن تو کسم منم شورتمو در آوردم و با کیر حسابی شق کردم توی کسش از ته یک آهی بلند کشید و منم با ٌصداش حسابی حشری شدم و تند تند تلمبه میزدم یه دفعه دیدم داره آبم میاد سریع کیرمو اوردم بیرون و همه ی آبمو ریختم تو کونش وای چه حالی داد که وقتی ارضا شد وداشت آبش میریخت روی تخت حسابی حشری بودم ورفتم کیرمو گذاشتم لای سینه های بلوریش و هی براش با کیرم رو سینه هاش میمالوندم خلاصه جاتون سبز خیلی به من حال داد . و اما داستان آقا محسن ایشون هم مثل من حسابی از یک سکس مجانی لذت بردن ولی بصورتی صبا جون گاییده شد ولی به هر دو ما خیلی حال داد ولی به محسن بیشتر این بود داستان سکس من و محسن با صبا و ندا.
     
صفحه  صفحه 35 از 35:  « پیشین  1  2  3  ...  33  34  35 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.