| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده

صفحه  صفحه 35 از 35:  « پیشین  1  2  3  ...  33  34  35  
#341 | Posted: 29 Aug 2014 01:08

دوست برادرم

این چیزی كه مینویسمش خیلی برام اهمیت داره.و شاید برای خیلیهای دیگه هم مهم باشه.فكر میكنم خوندنش لازم باشه كه نتیجشو ببینید و خودتون بگید خوبه یا نه.
یكبار یكی از دوستان برادرم با من سكس كرد. همیشه برادر من یا خونه دوستاش بود تا ازدواج كنه یا با دوستاش میومدن خونه خودمون.و برای اینكه من پسر بچه بودم روش برخورد با بزرگترا رو یاد بگیرم و هم اینكه برادرم بگه ببینید چه داداش خوشگلی دارم بمن میگفت بیا و بشین پیش ما. چطوری سلام بده چطوری تعارف كن و این چیزا رو یادم میداد.
یكی از دوستاش كه اسم سعید میذارم روی اون اینجا خیلی منو دوست داشت و من حدس زدم كه نگاهش سكسی هم هست.تا یك روز كه رفته بودم خونه یكی از دوستام و دیدم اونم اومده اونجا كه اون دوستمو بكنه. منم لخت اونجا بودم و خلاصه این شد كه سعید یعنی دوست برادرم با من سكس حسابی كرد. اون بمن میگفت بكسی نگی من به اون میگفتم برادرم ندونه. و از اون به بعد چند بار با من سكس میكرد.
تا یكروز كه منو برده بود خونه یكی از دوستاش. خونشون خالی بود و منو برد اونجا. وقتی داشتیم همونطور لخت سكس میكردیم خیلی زود ارضا شد.منم این آخرا یك حالتی پیدا كردم كه برعكس قبلا كه زود ارضا میشدم دیگه دیر ابم میومد و میگفتم زیاد باید بكنی تا ابم بیاد. و اگه چند روز یك یا چند نفر منو بكنن ابم نیاد مثل اینه كه سكس نكردم.
اون روز به سعید گفتم منو سه چهار روزه داری میكنی ولی یكبار هم ارضا نشدم.و گفت میخوای به یكی از دوستام بگم بیاد؟ گفتم كیه؟ گفت تو نمیشناسیش و خلاصه زنگ زد بهش و گفت بیا خونه فلانی. یه پسریه نمیشناسیش ولی خیلی خوشگله و اسم و سن منو هم بهش گفت و گفت كه بیا اینجا بكن. خودش قبول كرده بیای.
من كاملا لخت توی هال خوتبیده بودم كه دیدیم در میزنن. سعید رفت درو باز كرد. صاحب خونه هم اصلا خونه نبود.ولی یهو برگشت و بمن گفت بدبخت شدیم. بدو برو توی یكی از ایت اتاقا. منم بلند شدم و دویدم توی یكی ازون اتاقا. اون پسری كه قرار بود بیاد محسن داشته میومده برادرمو میبینه. باهاش حال و احوالی میكنه و میگه برادرت چطوره و مثلا حالش خوبه؟ بعد میگه كه یكی از دوستام اسمش سعید هست بمن گفته بیا خونه فلانی یه پسر خیلی خوشگلی اونجاست و خودش قبول كرده كه سعید بكنتش و منم دارم میرم اونجا. ولی اسمش و سنش اینه. یعنی اسم منو میگه.
برادرم میگه نه برادر من ازین كارا نمیكنه ولی با محسن میاد. سعید خبر نداشته كه این دو نفر باهم دوستن. وقتی درب بازكن برقی رو فشار میده میبینه محسن با برادرم دارن میاین بالا از پله های آپارتمان.
واحد چهارم بود.
منم فقط دویدم توی یكی از اتاقا. وقتی وارد شدن و حال و احوالی میكنن سعید به برادرم میگه تو از كجا اومدی؟ مگه با این محسن دوستی؟ و اخرش اینطور میشه كه لباسای منو كه هر كدوم توی اتاق پخش شده بودن رو میبینه. و موبایل منم اونجاست. به سعید میگه سهیل كجاست؟ اونم میگه كیو میگی؟ محسن میگه همونی كه گفتی كردیش و بمن گفتی بیا تو هم بكنش دیگه. اخه اسمش و سنش مثل برادر ایشون هست حالا شك داره دیگه.
منم پشت در بودم و خبر نداشتم چون صداشون نمیومد. تا یهو برادرم داد زد سر سعید گفت سهیلو چكارش كردی؟ كجا قایمش كردی؟ من میدونم اینا لباسای اونه. و میره توی یكی از اتاقا كه كسی نبوده و میخواسته بیاد توی اتاقی كه من بودم سعید جلوشو میگیره. میگه این پسره داداش تو نیست. اسمش مثل اونه. و لباسا رو برداشت و اورد انداخت توی اتاقی كه من بودم. محسن و برادرم دیگه میفمند كه من اونجام . چون دلیلی نداشت سعید نذاره منو ببینن. من لباسمو پوشیدم و داشتم از ترس سكته میكردم.
خلاصه میگمش. برادرم با صدای بلند میگفت من میدونم اونی كه توی اون اتاقه برادرمه. سعید چرا با برادر من این كارو كردی و ازین چیزا میگفت.
و با محسن از خونه میرن بیرون. من میخواستم از پنجره بپرم بیرون ولی خیلی زیاد بود. منم نادونی كردم پنجره رو باز كردم ببینم رفتن یا نه كه همون لحظه كه پنجره باز میكنم برادرم نگاهش میفته به همون پنجره كه داشت باز میشد و منو دید.
سعید بهم گفت خیلی بد شد. فقط زودتری قبل از برادرت برو خونه بگو تو نبودی اینجا. یك ماشین دربست برام گرفت و منم رسیدم خونه. اخرای شب بود كه برادرم اومد خونه. منم چیزای پیش مادرم گفتم كه مثلا سعید بهم گفته داداش منو با یكی دیگه اشتباه گرفته و ازم ناراحته. مادرمم گفت چی شده كه نگفتم.
از ساعت سه و چهار بعد ازظهر تا ده و سازده شب نیومد خونه. وقتی كه اومد من لباسامو عوض كرده بودم و نشسته بودم پیش مادرم تلویزیون میدیدم. وقتی داداش اومد خونه واقعا ترسیدم.
ولی اومد و مثل همیشه سلام به مادرم داد و نشست پیشم و بوسم كرد و حالمو پرسید و اصلا ناراحت نبود.
روزای بعد هم اصلا چیزی نگفت. تا اینكه به سعید تلفن زدم گفتم هیچی نشده. گفت خب بهتر. پس حرفام اثر كرده. سعید برام تعریف كرد كه وقتی من رفتم بیرون برای برادرم تلفن زده و كمی تلفنی و بیشتر حضوری بهش گفته چه فرقی میكنه برادرت باشه یا نباشه. اگه نباشه كه هیچی. اگر باشه كسی بزور نكردش . خودش دوست داشته اومده اینجا و سكس اولشم نیست. قبلا خیلی سكس كرده و چندین نفر اونو كردنش. حالا با برادرت دعوا بكنی فكر میكنی دیگه سكسو میذاره كنار؟
فكر نمیكنی این برای یك نیاز روانیه و باید سكس كنه. خصوصا كه در سن خیلی كم بهش چند بار تجاوز شده و اصلا روانش و روحش درب و داغونه. و حالا بعد از چند سال كه كردنش دیگه چه فرقی میكنه ؟ تو كه بزرگتری و برادرشی و دوستش داری باید زودتر از اینا مواظبش بودی .حالا كه نزدیكای صد بار كردنش. كون داده لای داده و خودشم لذت میبره و بمن هم میگه باید كون بده چون تفریح تنها نیست براش. و كسی كه اینطوری نیاز داره و سكس كرده و بازم خودش میل داره بكننش. خیال كن برادر تو باشه چكار میخوای كنی؟ اصلا نباید به روی اون بچه بیاری كه میدونی كردنش. اصلا نباید بهش بگی خبر داری كه كونی هست و بجای اینكه بزنیش و دعواش بكنی و اونم اخرش برگرده بگه خوشگلم مثلا میكنن نو. دوست دارم. یا مجبورم چی كنم؟ چرا بچه بودم مواظبم نبودی؟ و اینطوری روی هر دوتون به روی هم باز بشه بهتر نیست اصلا نذاری بدونه. تو الان باید بذاری از فكر كردن به اینكه نكنه تو بدونی میترسه .
وگرنه هر كاری كنی سهیل بازم كونشو میده و میخواد بكننش. منم بكنمش چون برادرته ارومتر میكنمش. بجای كسای كه شاید با اذیت كردن بكننش.
اون كه میخواد كون بده . و خیلیم داده و كردنش . پس بذار یك اشنا بكنتش كه مواظبشه و تو هم اصلا بروی برادرت نیار.
و دیگه اینكه خلاصه من دیدم برادرم هیچی بهم نگفت ولی دیگه طوری شده كه یا میدونه من بودم یا شاید شك داره. چون سعید بهش نگفته بود حتما كه منم. گفته بود اگر برادرت باشه بازم نباید بهش چیزی بگی و همین. از اون روز تا وقتی برادرم ازدواج كرد زمان زیادی نگذشت ولی هیچوقت بهم چیزی نگفت و هنوزم یا نمیدونه من بودم یا شك داره یا میدونه و چیزی نگفته بهم. خیلی هم دوستم داره و مثل همیشه با من رفتار میكنن.
اینو برای این گفتمش كه حالا شما بدونید برادر كوچكتون كون داده یا میده یا كردنش. شاید با دخترا فرق كنن پسرا. ولی یكی برادر شما رو كرده و مثلا میدونید. شك هم اصلا نداشته باشید. بهتر این نیست كه بهش چیزی نگید؟ گفتنش چه نتیجه ای داره؟ اگه بار اول یا دومشه كه میكننش شاید خوب باشه ولی كسی كه كم كمش یك سال یا چند ساله دارن میكننش یا سكس داره دیگه باید بدونیم گفتنش بی نتیجست. و فقط احترام بزرگترا كمتر میشه.
از اون به بعد سعید شاید ده بار دیگه با من سكس كرده ولی خیلی برامون لذت بخش بوده و با خیال راحت میرم پیشش. میدونم اون چیزی بكسی نمیگه. حالا امیدوارم این چیزی كه نوشتم بكار كسی اومده باشه.
     
صفحه  صفحه 35 از 35:  « پیشین  1  2  3  ...  33  34  35 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.