| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده

صفحه  صفحه 40 از 40:  « پیشین  1  2  3  ...  38  39  40  
#391 | Posted: 17 Nov 2014 01:29

شب خاطره انگیز فرهاد



من فرهاد هستم ۳۸ ساله ..میخواستم براتون خاطره ای تعریف کنم که هنوز هم برام تازگی داره و هیچوقت فراموش نمیکنم...اما قبلش اینو بدونید لحظه لحظه این اتفاقات برام افتاده فقط اسامی رو تغيیر دادم و همینطور از گفتن شغلم که نمیخوام برای دوستان سوءتفاهمی پیش بیاد.این سایت رو به طور اتفاقی دیدم نمیدونم چرا اما گفتم که این خاطره رو براتون بنویسم هیچ دلیلی هم برای اینکه چرا دارم این کار رو انجام میدم ندارم ...

بگذریم یکی از شبهای پايیز بود.. چند سال پیش بود اما هنوز هم یادمه انگار همین دیروز بود...بخاطر شغلم مجبور به ترک شهر خودم کرده بودم..حدود ۸ سالی میشد که از تهران دور بودم ..زیاد اهل رفت و آمد و شلوغی نیستم نه اینکه آدم ساکتی باشم برعکس خیلی هم شلوغ و شاد هستم اما دوست دارم که محیط اطرافم آروم باشه ...ساده و اسپرت لباس میپوشم یه ظاهر معمولی مثل همه... تو محیط کارم با یکی از دوستام خیلی صمیمی بودیم.اون ازدواج کرده بود اما من نه ..طوری که حتی وقتی خانواده همسرش میومدن من هم یه پای ثابت تو جمعشون بودم . یه شب تازه از سر کار اومده بودم که دوست زنگ زد و گفت حاضر شو داریم میایم دنبالت بریم بیرون باهم یه قلیون بکشیم..هر چی گفتم که خستم گفت نه بیا..بالاخره قبول کردم اما واقعا حالش رو نداشتم ...بعد از چند دقیقه دوباره زنگ زد و گفت فرهاد من یکی از دوستام و خانمش هم با ما هستند من هم که دنبال بهونه میگشتم گفتم پس شما برید من که اونارو نمی شناسم پس بهتره که من نباشم ...اما قبول نکرد گفتم پس اگه فقط میخواین قلیون بکشید بیاین همینجا.(راستی یادم رفت بگم اسم دوستم و همسرش سعید و سهیلا هستش...) بهم گفت مشکلی نیست که اینا با ما هستند؟گفتم نه ..گفت پس تا چند دقیقه دیگه ما اونجايیم بلند شدم و به سرعت مشغول مرتب کردن خونه شدم بعد از یک ربع دیدم که اومدن ...اول سعید و سهیلا اومدن بعدش هم دوستاشون که مجید و سارا وارد شدن به همراه پسر۴ سالشون که اسمش شایان بود ...اون شب تا دیر وقت همه دور هم بودیم و گفتیم و خندیدیم. شایان پسر آرومی به نظر میومد و خیلی مودب صجبت میکرد برام جالب بود یه بچه تو این سن انقدر خوب صحبت کنه...شروع کردم ازش تعریف کردن از لحاظ ظاهری هم به مادرش رفته بود...سارا خیلی زیبا بود و از همسرش مجید خیلی سر تر بود..وقتی داشتم تعریف میکردم یه دفعه سعید گفت:نه فرهاد..بزار یخ شایان باز بشه بعدا از تعریفات پشیمون میشی...این رابطه مدتها به طول کشید و همیشه به هر بهانه ای ما دور هم جمع میشدیم ..رفته رفته اخلاقای شایان واقعا رو اعصابم بود . یه پسری که اصلا نمیشد رو کاراش کنترلی انجام داد لوس و سر شار از مردم آذاری....یه حساسیت خاصی نسبت بهش پیدا کرده بودم ...اما همونقدر که ظاهرش شبیه مادرش بود اخلاقش هم مثل اون بود...این رفت و آمدها بود هر چند وقت یه بار هم ...دست جمعی میرفتیم مسافرت...درسته که من مجرد بودم اما باهم خیلی راحت بودیم... آخرین مسافرتی که من باهاشون بودم(چون بعد از ۸ سال از اون شهر رفتم)اواخر تابستون بود ..من زودتر از بقیه همیشه بیدار میشدم...داشتم صبحونه رو آماده میکردم که سارا بیدار شد...گاهی کارای عجیبی میکرد که واقعا نمیشد دلیلی براش پیدا کرد...اومد تو آشپزخونه شروع کردیم به جرف زدن.بقیه هنوز خواب بودن...سارا یه شلوارک زرد پوشیده بود با یه تاپ نیم تنه...تا الان اینجوری ندیده بودمش..همیشه با تی شرت میگشت ..بعد براش چای ریختم و داشتیم صحبت میکردیم که چند باری رو صندلی به سمت جلو جابجا شد...با هر بار جابجا شدنش سینه هاش معلوم میشد سعی میکردم که نگاهی نکنم اما نمیدونم چرا باز نگاهم به سینه هاش گره میخورد...یه گردنبند داشت که یه آویز سنجاقک بهش بود...هوس همه وجودم رو گرفته بود میترسیدم از اینکه بخوام بیشتر باهاش تنها بمونم و دوست داشتم که کسی بیدار میشد اما انگار اون روز کسی قصد بیدار شدن نداشت... سارا از هر چیزی حرف میزد اما من تو ذهنم طوفانی بود...همینطور که داشت آروم صحبت میکرد من بی مقدمه گفتم...نمیشه انقدر تکون نخوری موفع جرف زدن ؟ با تعجب پرسید چرا؟ گفتم دلت به حال اون سنجاقک نمی سوزه به حال من بسوزه...اولش نفهمید چی گفتم بعدش یه دفعه زد زیر خنده و گفت کصافط بی شعور..آدم باش...اما باز هم نشست...از بعد اونروز دیگه فکرم رو گاهی درگیر میکرد..بعد از برگشتنمون از مسافرت سارا اینا به طبقه بالای خونه من که تو یه مجتمع بود اومدن...بعد از مدتی سارا با سهیلا برای گذروندن اوقات بیکاریشون تصمیم گرفتن که به کلاس رفص برن.....شده بود سوژه برای ما هر جقدر که از کلاس رفص اونا میگذشت ما بیشتر میخندیدیم...دریغ از ذره ای استعداد..من رقصم خیلی عالیه یه بار گفتم بجای اینکه انقدر هزینه میکردید برای کلاس نصفش رو به من میدادید من بهتون یاد میدادم...وقتی خونه من میومدن دیگه هی باید ایرادهای رفصشون رو میگرفتم..اما تو اون لجظه واقعا عذاب میکشیدم...هر بار که دست سارا رو میگرفتم که مثلا این جرکت رو اینچور باید انجام بدی یکدفه ذهنم درگیر میشد بدنم داغ میشد و گر میگرفتم....سعید و مجید هم که فقط میخندیدن....حس بدی بود نمیدونم برای کسی پیش اومده یا نه از یه طرف همسر دوستم بود و دیگه با مجید خیلی صمیمی شده بودم از یه طرف هم که حس غجیبی پیدا کرده بودم...سارا حذود ۱۷۰ قدش بود ۶۰ کیلو وزنش یه بدن بی عیب ...پاهای کشیده و سفید موهای کوتاه تو پشت گردنش سینه های سفت و سفید که گاهی وقتی سوتین نمی پوشید نوک سینه هاش معلوم بود.... ۲ سالی از رابطه رفت و آمد ما میگذشت که یه روز عصرکه من خونه بودم مجید بهم زنگ زد که اگه مشکلی نیست یه سر برم بالا و به سارا بگم که با مجید تماس بگیره...گفت تلفنش خاموشه و تلفن خونه هم دايما مشغوله...اون روز مجید شیفت شب بود..هفته ای ۲ شب شیفت شب داشت..گفتم باشه ....رفتم در زدم بعد از چند بار زنگ زدن سارا درو باز کرد ..به شلوار کوتاه سفید با یه تاپ قرمز که یقه شلی هم داشت پوشیده بود که واقعا زیباترش کرده بود..بعد از چند ثانیه به خودم اومدم گفتم مجید زنگ زده میگه که بهش زنگ بزنی گفت باشه .اومدم که برگردم برم گفت بیا تو پايین که خبری نیست من تازه بیدار شدم یه چای میزارم میخوریم...نمیدونم چرا اما قبول کردم...رفتم تو پرسیدم شایان کجاست گفت خوابیده بعد گفتم که مجید گفته تلفن خونه همش مشغوله ...گفت من خواب بودم بعدش متوجه شدیم که شایان طبق معمول گوشی رو انداخته بود زمین ...خلاصه بعد اینکه زنگ زد و صحبت کرد با مجید گفت که من اونجام...وفتی راه میرفت نگاهم فقط به پاهاش بود.داشتم دیونه میشدم چند بار خواستم برم اما یه حسی بهم این اجازه رو نمیداد...ار دیدن اندامش به وجد اومده بودم وفتی راه میرفت همه بدنش مثل ژله میلرزید.. چای رو آماده کرد و اومد درست روبروم نشست از هر چیزی صحبت میکرد اما من ناخود آگاه همه حواسم به اندامش بود بارها و بارها از لباش تا انگشتهای پاهاش رو برانداز میکردم...از اون صبحت و از من بی حواسی...تا اینکه لب تاب رو آورد و گفت فیلم رقص دانلود کرده که نشون نمیده...گفت بببین میتونی درستش کنی...گفتم لب تاب و بده ببینم چیه...گفت باطریش رو درآوردم سیمش تا اونجا نمیاد بیا همینجا...بلند شدم رفتم کنارش نشستم بعد از جند دقیقه مشکلش رو برطرف کردم و نشست فیلم رو دیدن من هم داشتم تی وی میدیدم اما همه حواسم به سارا بود...یه دفعه یه صدا از بیرون اومد من هم سریع بلند شدم ببینم صدای چی بود...کاناپه دقیقا زیر پنجره بودش وقتی بلند شدم از پنجره بیرون رو نگاه کنم یک دفعه بدون هیچ قصدی پاهام چسبید به شانه سارا...منتظر یه عکس العمل بودم اما هیج واکنشی نشون نداد.منم وقتی دیدم کاری نمیکنه به همون حالت واستادم...دیدم بیرون تصادف شده..دوست نداشتم بشینم ...دلم میخواست بیشتر به شونه هاش فشار میاوردم اما میترسیدم که چیزی بگه ...با زنگ تلفن به خودم اومدم...شایان همون لجظه بیدار شد...همسایشون بود گفت شایان بیاد خونشون با پسرش بازی کنن شایان هم سریغ لباس پوشید و رفت...گفتم پس من هم میرم پايین ...سارا گفت اگه کاری نداری بمون یه کم تو رقص به من کمک کن من هم شروع کردم به سر به سرش گذاشتن و سوژه کردنش...دوباره تلفن زنگ زد سهیلا بود ...کمی باهم صحبت کردن و من هم فقط دنبال یه راه میگشتم که از اونجا دور بشم...تلفن رو که قطع کرد گیر داد که یه کم ایرادهای من رو تو رقص بهم بگو من هم خیلی جدی داشتم بهش میگفتم که چیکار بکنه..سارا با هرحرکت رقصی که انجام میداد منو بیشتر از قبل دیونه میکرد...هز از جند گاهی شوخی میکردم که فکرش از سرم بره بیرون...بعد یه دفعه تو تمرین شمارش رو با حرکات پاهاش قاطی کرد...من کنار دیوار بودم اون وسط اطاف من هم زدم ریر خنده و گفتم تو رفص یاد بگیر نیستی...حالا جرا گیر دادی که شهناز تهرانی بشی(اسم یه بازیگر قدیمی ایرانیه) بهم هم میاین ...فقط اون دست و پاهاش بهم امضاء نمیدادن...خدايی انگار مثل عروسکهای خیمه شب بازی بستنت به نخ و تکونت میدن...یه دفعه اومد سمتم و گفت خفه نشی عوضی بعد صندلی که پاش بود رو اومد سمت من برت کنه که یه دفعه رفتم سمتش و دستش و گرفتم...خیلی تقلا میکرد که با صندل منو بزنه اما من محکمتر گرفته بودمش..یه لحظه همه تنم داغ شد فکرم از کار افتاد هیمنجور که محکم دستاش رو از دو طرف گرفته بودم یه دفعه بلندش کردم اروم زدمش زمین ار رو نمیرفت و میخندید و دست و پا میزد ...سابقه همجین شوخیهايی اصلا نداشتیم..من هیچی بجز لباش نمیدیدم یه لحظه دستش رو ول کردم اونم یه دفعه با صندل زد رو بازوم...تو همون لحظه که رو زمین افتاده بودیم و اون داشت میخندید بدون اینکه فکری بکنم یه دفعه موهاش رو از پشت گرفتم و سرش رو به عقب کشیدم و گردنش رو بوسیدم ...خنده هاش رو لبش خشکید و یه دفعه ساکت شد ...داشتم از ترس میمردم نمیدونم جرا اینکارو کردم چند ثانیه ای گذشت و یه دفعه بخودم اومدم میخواستم بلند شم و فرار کنم اما پاهام جونی نداشت جس بوسیدنش داشت دیوونم میکرد هنوز موهاش تو دستم بود...سارا هیچی نمیگفت سرش رو انداخته بود پایین اما هنوز کنارم بود...دوباره حس بوسیدنش تو تنم رخنه کرد اینبار همونجور که کنارم بود بی پروا شروع کردم به بوسیدنش داشتم میسوختم... بهم میگفت نکن اما هیچ تقلاپی نمیکرد که از دستم در بره یا دادی نمیزد که منو به خودم بیاره بعد از چند بار بوسیدن گردنش و شونه هاش و صورتش کم کم داشت خودش رو از من دور میکرد اما من جریحتر شده بودم و به سمتش میرفتم تا اینکه خودش رو سمت مبل کشوند گفت بسه دیگه اما کاری که نباید میشد اتفاق افتاده بود...وقتی اومد بلند بشه از پشت بغلش کردم و هلش دادم رو مبل گردنش رو دايما داشتم میخوردم از پشت خودم رو میمالوندم بهش و میبوسیدمش موهاش رو چنگ میزدم و دیوونه وار میبوسیدمش..انگار اون هم منتظر این اتفاق بود..هیچ سعی نمیکرد که بلند بشه یا من رو از خودش دور کنه فقط میگفت نکن بسه پاشو...کم کم تاپش رو زدم بالا و کمرش رو میبوسیدم داشتم دیوونه میشدم دستم رو بردم رو دکمه شلوارش که باز کنم اما اول نزاشت اما من دست بردار نبودم بیشتر خودم رو بهش میمالیدم و میبوسیدمش دیگه تاپش رو کامل تا رو شونه هاش زده بودم بالا سوتین تنش نبود.از پشت دستم رو بردم سمت سینه هاش به محض اینکه سینه هاش رو لمس کردم یک دفعه تنش شل شد همونجور که دستم رو سینش بود دکمه شلوارش رو بازکردم اینبار چیزی نگفت فقط صدای نفساش به شمارش افتاده بود شلوارش رو کشیدم پاپین یه شورت خریر قرمز پوشیده بود که سفیدی پاهاش رو زیبايی بیشتری بهش داده بود...شلوارم رو تقریبا کشیدم پاپین و کیرم رو در اوردم گذاشتم لای پاهاش ...صدای جیغش با جون گفتنش یکی شد...تو همون حالت که رو مبل افتاده بود و زانوهاش رو زمین بود کمی پاهاش رو باز کردم و اروم کس سفیدش رو مالوندم دلم میخواست برش میگردوندم و کسش رو میخوردم اما میترسیدم زمان رو از دست بدم از پشت کمی دستم رو خیس کردم و کشیدم رو کسش بعد کیرم رو گذاشتم رو سوراح کسش تا ته فشار دادم داشت مبل رو چنک میزد از درد و شهوت...من هم از اون بدتر دلم میخواست همه تنش رو چنگ بکشم تا ته فشار میدادم و گردنش رو میخوردم...با هر نفسش بیشتر دیوونه میشدم و خودش هم دیوونه تر میشد...فقط صدای نفساش رو میشنیدم که یه دفعه جیغ آرومی کشید و بدنش شروع به لرزیدن کرد پاهاش رو چنان به هم فشار میداد که کیرم داشت نصف میشد...وفتی ارضاء میشد حس میکردم.سرش رو از پشت به سمت بالا اورد و دوباره جیغ دیگه ای زد و دستاش رو به سمت عقب آورد و من رو بیشتر به خودش چسبوند...میگفت بکن ...از جالت گفتنش خوشم اومد من جند بار سکس داشتم اما انگار این یه جیز دیگه بود....بعد از چند دقیقه تو همون حالت ارضاء شدم با هر قطره آب کیرم خودش رو بیشتر بهم میمالوند...دلم نمیخواست از روش بلند بشم چند دقیقه ای تو همون حالت بودیم. از پشت لاله گوشش رو میخوردم موهاش رو چنگ میزدم ...سرش رو به سمت چب چرخوندم و لباش رو دیوونه وار میخوردم و میبوسیدم...اما هنوز کیرم و از کسش در نیاورده بودم..دوست داشتم بازهم ادامه بدم که یک دفعه صدای زنگ در همه حسمون رو پروند..من نگاه کردم از چشمی در دیدم شایانه ....کمی معطلش کردم تا سارا خودش رو جمع و جور کنه ....در و که باز کردم شایان رفت سریع به سمت اطاقش....درو بستم و سریع رفتم به سمت سارا چسبوندمش به دیوار و دستم و بردم زیر شلوارش پاهاش سست شد اما گفت شایان اومده/میبینه .... دلم میخواست بازم اون لجظه باهاش سکس داشته باشم اما خب راست میگفت با وجود شایان نمیشد ....اما همجنان دستم تو شلوارش بود ....دوباره با سر صدای شایان از هم دور شدیم ....گفتم میرم پايین یه دوش بگیرم اما دوش گرفتن بهونه بود میدونستم اونجا بمونم طاقت نمیارم و شاید جلوی پسرش کاری بکنم ...زود اومدم پايین...ساعت ۹ شب بود داشتم دیوونه میشدم ....وقتی یاد اندامش میوفتادم هوس همه وحودم رو میگرفت ...تی وی رو روشن کردم که کمی ذهنم آروم بشه تا ۱۱ حلوی تی وی بودم اما همه فکرم بالا بود...اما جرات اینکه دوباره بهش چیزی بگم رو نداشتم...تو همین فکر بودم که یه دفعه دیدم برام پیام اومد نگاه کردم دیدم ساراست نوشته بود بیا بالا تمومش کن دارم جون میدم...نفهمیدم چطور رفتم بالا..گفت شایان خوابه فقط زود تمومش نکن...اون شب تا ۶ صبح طولانی ترین عشق بازی و سکس رو تجربه کردم.... اون اولین و آخرین باری بود که باهم سکس کردیم....هیجوقت هم ازش نپرسیدم که چرا چی شد که این اتفاق افتاد....اونم چیزی نپرسید....

الان ۲ سالی هست که ندیدمشون چون از اون شهر رفتم اما هنوز باهم تماس تلفنی داریم مثل یه دوست..تا الان هم نشده که پای تلفن بخوایم از اون شب حرفی بزنیم...اما میدونم که اونم مثل من همیشه به اون شب فکر میکنه....نمیدونم که اگه دوباره ببینمش این اتفاق میوفته یا نه.............

فانتزیته باشی برام مخاطب خــــــاص...!
ولی بدون ما ی مخاطب خاص داریم ک اون بالــــــاس...
اسمش خــــــداس...
پرچمش تو آسمــــــونـــــاس...


     
#392 | Posted: 17 Nov 2014 23:23

من و عشقم استاد



از همون برخورد اول كه ديدمش جذبم كرد . نگاهش خيلي جذب كننده بود . بعدها فهميدم كه اونم تو همون برخورد اول از من خوشش اومده. هر وقت به من ميرسيد بلند ميخنديد و منم با لبخند بهش سلام ميكردم.
يه روز كه واسه تعيين عنوان پايان نامم رفتم پيشش از اونجايي كه عصباني بود يكم بحثمون شد خيلي ناراحت شدم تا اينكه هفته بعدش وقتي ديدمش رفتم اتاقش ازش بابت اونروز عذرخواهي كردم . چشماي خوش رنگي داشت از پشت عينك زول ميزد به ادم انگار كه تا اونجاي ادم داغ ميشد ! نگاش كه ميكردم صورتم سرخ ميشد. اونروز همينطور كه تو اتاقش بودمو باهاش حرف ميزدم كم كم حالش بهتر شد و موضوع بحث و جدلمونو از دلش در اوردم يه چشمك بهم زد و گفت خانومي من هيچوقت از شما ناراحت نميشم . حرارتم زده بود بلا نفهميدم چي شد ولي يه لحظه ديدم كه دستش رو دستمه . يه لبخند بهش زدم . گفت خيلي دوس داشتم يه روز با هم باشيم.منم معطلش نكردم گفتم كي استاد؟ گفت هر روز تو بگي. حالم خيلي بد بود . گفتم امروز شما وقت دارين گفت اگه تو بخواي اره . گفت من ميرم تو هم نيم ساعت ديگه راه بيوفت . ادرسشون رو بهم اس داد . خلاصه رفتم خونش. يه جاي جمع و جوري بود . زنش چند سالي ميشد كه جدا شده بود و پسرشم با مادرش زندگي مي كرد. در رو به روم باز كرد . اصلا نميدونم ولي يه ذوق خاصي داشتم كه تا به اون روز با هيچ كدوم از رفيقام نداشتم. بغلش كردم و رفتيم تو . لباساي بيرونم رو در آوردم . نشستم روي مبل. يكم با هم صحبت كرديم رفت دو تا ليوان آبميوه آورد و خورديم. پيشم روي مبل نشسته بود . بهم نزديك شد . دستشو انداخت دور كمرم گفت راحتي. گفتم اره فقط يكم خجالت ميكشم . گفت فكر كن من رفيقتم با اسم كوچيك صدام كن باهام راحت باش .



من 25 سالم بود و اون 40 سال. خلاصه دست ميكشيد روي رونام ديگه طاقت نداشتم عينكشو برداشتم تو چشماش نگاه كردم لباشو بوسيدم اونم خودشو بهم چسبوند و شروع كرد به لب گرفتن. حس خيلي خوبي داشتم . دستمو گرفت تو دستشو گذاشت روي كيرش منم واسش ميماليدم.نفساي گرمي داشت. همينطور كه لبامو ميخورد دستاشو روي سينه هام حس كردم كه داشت ميماليد. رفت پايينو شروع كرد به ماليدن كسم. اروم دستشو برد تو شورتمو با انگشتش چوچولمو ميماليد داشتم بيهوش ميشدم تا حالا همچين حسي نداشتم من ادم دير ارضا بودم و معمولا خيلي دير تو حس ميرفتم اما اونروز واقعا اوضاع عوض شده بود.احساس كردم عاشقشم. فهميد كه حالم بد شده . بلوزم رو در آورد و سوتينم رو باز كرد و شروع كرد به خوردن سينه هام . با زبون نوك سينه هامو ميليسيد و كامل ميخورد. بهم گفت كه رو مبل دراز بكشم. شورت و شلوارمو در آورد . پاهامو باز كرد و سرشو گذاشت لاي پام شروع كرد به خوردن كسم . وافعا محشر بود . چوچلمو بين لباي نازش حس ميكردم. با زبون لاي كسمو ميليسيد انگشتشو ليسيد و اروم اروم با سوراخ كونم بازي ميكرد. كه يه لحظه بدنم لرزيد كسم باد كرده بود كه يهو خالي شد .



خيلي كم پيش اومده بود كه اينجوري آبم بريزه بيرون خيلي عالي بود . هر چي ميگذشت حس ميكردم بيشتر دوستش دارم. يكم با دست برام بازيش داد و كسمو ليسيد. دستمو انداختم دور گردنشو بلند شدم رفتم رو پاهاش نشستم و شروع كردم به خوردن لباش. گردنشو خوردم. بلوزشو در آوردم. نوك سينه هاي كوچولوشو خوردم و شكمشو ليس زدم . هميشه دلم ميخواست كيرشو بخورم از تو شلوارش قلمبه ميشد .هر وقت ميديدمش نگاهم ميوفتاد روش. منم كه چش چرون! جوووووووووون. ديگه از خود بيخود شدم. شلوارشو خواستم كه در بياره . از رو شورت حسابي كيرشو بوييدم . بوسيدم و از روي شيطنت يه كوچولو گاز گرفتم . بهم لبخند زد. شورتشو در آورم . خيلي لحظه خوبي بود. كيرشو گرفتم دستمو حسابي سرشو خوردم . سرشو ميكشيدم روي لبام. به سوراخش تف ميماليدمو ميليسدم. علاوه بر چهره صداي خيلي جذابيم داشت. صداي آه گفتنش بيشتر حشريم ميكرد. كيرشو تا ته كردم دهنمو تند تند واسش ميخوردم . طعمش فوق العاده بود. ازش خواستم پاهاشو باز كنه تا بتونم تخماشو بخورم. با دست بازيشون دادم. كردمشون دهنم خيلي داشت حال ميكرد آب دهنمو ريختم رو تخماش و همينطور كه ميخوردمشون كيرشم ميماليدم . قدش خيلي بلند نبود اما كير خوش تراشي داشت هم از نظر اندازه هم كلفتي. حسابي سيخ شده بود . سر كيرشو ميماليدم به نوك سينه هام خوشش ميومد كيرشو گذاشتم لاي سينه هامو عقب جلو ميكردم واسه شيطنت به سر كيرش زبون ميزدم صورت و بدنش سرخ شده بود احساس كردم كه ديگه وقتشه ازم خواست كه بريم رو تختش .



دراز كشيديم اومد روم خوابيد قربونش برم بدن خيلي گرمي داشت. بلند شد و پاهامو باز كرد كيرشو ميكشيد لاي كسم و گاهيم ميكوبيد سرشو به چوچولم. رونامو بوسيد و پاهامو بهم جمع كرد و كيرشو گذاشت لاشو تند تند شروع كرد به عقب جلو كردن.برعكس شدم از پشت هم كيرشو لاي كونم ميكشيد. يكم كه حال كرد دولا شد و از تو كشو يه وازلين آورد بيرون . يه چشمك بهم زد و پاهامو از هم باز كرد . شروع كرد به ماليدن كرم به سوراخ كونم. نميدونم چرا ولي اونروز حالم خيلي بد بود تا اونروز دوستان زيادي داشتم اما به هيچكدوم همچين اجازه اي نداده بودم اما بهش پيشنهادي دادم كه هنوزم گاهي واسم عجيبه اما ناراضي نيستم . ميدونست كه دخترم. بهش گفتم عزيزم دلم ميخوام بازم كني. يه لحظه چشماش گرد شد و گفت نه اينكارو نكن از پشت هم ميتونيم حال كنيم گفتم نه دوست دارم واسه تو باشم. خلاصه با اصرار من از خدا خواسته راضي شد! يكم ترس داشتم اما خواسته ي خودم بود. از توي كشو يه كاندون آورد بيرون. گفتم استاد ماشالا مجهزي! گفت واسه تو نگه داشته بودم.



كلي خنديديم. خلاصه پاهامو باز كرد و باز شروع كرد به خوردن كسم . يكم كه خورد كاندومو كشيد رو كيرشو آروم گذاشت رو سوراخ كسم و يكم كرد تو . درد داشتم يه لحظه جيغ زدم. يكم صبر كرد و دوباره يكم ديگه فشار داد . دردم ميومد و آه و ناله ميكردم . كم كم عقب جلو ميكرد . خم شد و صورتمو بوسيد همينجور كه با حرف زدنو چشمكاش حواسمو پرت كرده بود كه يهو ديدم كامل رفت تو يه جيغ بلندي زدم و اونم عقب جلو ميكرد يه لحظه درد بدي داشتم دوس داشتم بزنمش اما به اين فكر كردم كه هميشه دوست داشتم باهاش باشم پس بهتره لذت ببرم چشمامو بستمو خودمو زدم به نفهمي كه حواسم به دردش پرت نشه شونه هاشو چنگ ميزدم و اونم اروم كيرشو تو كسم عقب جلو ميكرد . خون خيلي كمي ديدم دكتر قبلا گفته بود كه حلقويم اما بار اولي بود كه سكس از جلو رو تجربه ميكردم . خلاصه هر دو رفته بوديم تو حس اون اه ميكشيد و من ناله ميكردم با هر بار عقب جلو رفتن كيرش حس ميكردم كه ارضا ميشم . يكم كه گذشت بهم گفت بلند شو و از پشت بخواب. بدنم بي جون شده بود بلند شدمو دستامو گذاشتم رو تخت و كونمو دادم بالا. از پشت درد زيادي نداشتم چون از قبل يكم راهش باز بود .با انگشتش يكم عقب جلو كرد. سر كيرشو نرم نرم برد تو .



اخخخخخخ. حال خوبي بود. داشتم بهش كون ميدادم. هميشه هر وقت ميديدمش و ميومدم خونه با اين صحنه خود ارضايي ميكردم خيلي خوشحال بودم كه حقيقت شده. حسابي داشت حال ميكرد . تا ته تلمبه ميزد و گاهي وسطش ميخنديد. تند تر كرد داشتم گاييده ميشدم آه و نالم رفت بالا كه حس كرد دردم مياد انگشتشو گذاشت دهنم كه بخورم اما از صدام كم نشد با يه دست ديگش از زير بدنم چوچولمو ميماليد . يه چند ضربه محكم زد سينه هامو گرفته بود گفتم آبتو بريز تو كونم كه بعد چندتا ضربه حس كردم كه كونم داغ شده و فهميدم كه آبش اومد . خيلي حال كردم . برگشتمو كيرشو گذاشتم دهنمو ته مونده ي آبشو خوردمو واسش ليسيدم. بي حس شده بود . طبق معمول ميخنديد. كيرشو واسش ماليدمو بوسيدمش. اونم مونو بوسيد و رو تخت دراز كشيديم. دستمو انداختم دور كمرش چشماشو بست يه چند لحظه كه گذشت فهميدم خوابش برده . حس خوبي بهش داشتم حسي كه ميشد بهش اعتماد كرد. منم خوابيدم يه نيم ساعتي خوابيديم كه من از خواب پريدم . اونم با تكوناي من بيدار شد. ساعت تقريبا 3 و 4 بعداز ظهر بود بهش گفتم كه ديگه بايد برم . حاضر شديمو تا يه جايي منو رسوند. كلي بوسيدمشو ازش خداحافظي كردم اون روز بهترين روز من بود . هميشه وقتي ميديدمش مث قبل با لبخند بهم چشمك ميزد . خيلي دوسش دارممممممممممم...

فانتزیته باشی برام مخاطب خــــــاص...!
ولی بدون ما ی مخاطب خاص داریم ک اون بالــــــاس...
اسمش خــــــداس...
پرچمش تو آسمــــــونـــــاس...


     
#393 | Posted: 21 Nov 2014 05:11
عشق کینه ،شهوت

سال 92 بود توی یه چت روم بودم واقعا نیمه اول اون سال برام بد گذشته بود ولی نیمه دومش فوق العاده خوب بود تونستم توی زمانی که باید پیش دانشگاهی ثبت نام کنم و خودمو برا کنکور اماده کنم اخرای سال بود که ی 2.3 دوس دختر هم پیدا کردم توی چت روم ها . اون روزم مثل بقیه روزا یاهو انلاین بودم تا با یکی از دوس دخترام چت کنم اون چت روم هم گشت میزدم تو روماش که چشمم به یه ایدی دختر افتاد تا بهش پی ام دادم گفت یه سر برو پروفایلم عکسمو ببین که این کارو کردم بعد پرسید که نظرتو بگو گفتم واقعا خوشگلید اجی . اخه 1.2 سال ازم بزرگ تر بود ولی من بهش گفته بودم که 23 سالمه و لیسانس دارم و یه عکس هم بهش نشون دادم که خیلی خوشش اومد ولی بعد بهش گفتم که این خودم نبودم.اونم گفت که اسمش سایه هست و گرگان زندگی میکنن و دانشجو ترم 2 هست .

1 هفته حدودا هر روز با هم چت می کردیم هی بهش میگفتم اجی ایدی یاهو بده بریم اونجا که بتونیم حرف بزنیم که گفت شمارتو بده زنگ میزنم شمارمو دادم و گفت الان مامان بابابم هستن بذا عصر بیرون رفتن میزنم که عصر گوشیم زنگ خورد و جواب دادم واقعا صداش به دلم نشست اونم خیلی از صدام تعریف کرد چت که میکردیم من بیشتر از دو دوس دخترام براش میگفتم که هر دو رو سر کار گذاشتمو کلش میخندیدیم از اون روزی که زنگ زد 3.4 روز مداوم یا چت میکردیم یا زنگ و اس تا این که یه روز که از خوشگلی یه دختر جلوش میگفتم خیلی ناراحت شد اولش دلیلشو نفهمیدم ولی وقتی که پشت تلفن گفت تو همه رو دوست داری جز من خشکم زد نمیدونستم باید چیکار کنم از یه طرف واقعا مثل یه خواهر برام عزیز بود و نمیخواستم با دروغایی که بهش گفتم اونم دلبسته خودم کنم از یه طرفم از اون 2 رابطم خسته بودم میخواستم با دختری باشم که همو دوست داشته باشیم و سایه هم واقعا دوسم داشت دلو زدم به دریا و گفتم کی گفته دوست ندارم ؟ یکم ساکت موند:سامان میتونیم با هم باشیم من دیگه تحمل ندارم از روزی که صداتو شنیدم واقعا عاشقت شدم – وووووی نگو عشق از این کلمه بدم میاد بگو دوست دارم . که کلی خندیدیم و:منم دوست دارم سایه- به همین سادگی از یه شوخی که برام فقط یه دوست چتی بود تبدیل شد به تموم زندگیم 24 ساعت دقیق با هم بودیم موقع امتحانام بود بش گفته ودم واس ارشد میخونم با هم نباشیم تا شب .

ساعت 10 که میشد زنگ میزد یه جوری قربون صدقه هم میرفتیم انگار یه عمره همو ندیدیم. گاهی از دوری هم گریه میکردیم بیشتر وقتا براش ترانه میخوندم شبا تا 4.5 صبح اون خوابگاه دانشگاه بود بیدار میموندیم.تا این که کنکورمو دادم و ازاد کرج قرار شد برم دیگه گرفتاری درس که نداشتم کامل من و سایه با هم بودیم از همون روزای اول گفته بود که قبلا با هیچ پسری نبوده منم گفتم دختر دروغگویی نیست حتما راست گفته .یکم بعد بهش گفتم که 19 سالمه اونم گفت که اشکالی نداره رفتارت به همون 23 میخوره برام سنت مهم نیست دوست دارم هر چی که هستی. همه جور حرفی هم به همدیگه میزدیم کونی جنده . خودم البته این چیزا رو انداختم رو زبانش اولش خیلی مودب بود . بعد یه مدت شیطونیامون شروع شد اولش میگفتم ا پشت تل بوس بده میگفت سامیییییی خو روم نمیشه .کار به جایی رسید که بش میگفتم سایه لخت شو پستوناتو بمال برام فیلم بگیر بفرست.هیچ موقع هم جلق نمیزدم روی عکسا و فیلمش تا یه شب که حرف از سکس میزدیم گفت سامان این حرفا رو که میزدی یکم کسمو مالیدم ابمو اوردی خیلی دوست دارم . خشکم زده بود سایه و این کار !!!!!!!! یکم حشری شده بودم ولی جلق نزدم گفتم فدا کست شم منم دوست دارم تا چند روز در مورد اون شب حرف میزدیم تا این که از دانشگاه واسه تعطیلاته بعد امتحانا اومد خونه 2.3 روز بعد ظهر بود گفتم سایه حشریم بیا سکس کنیم گفت هیییییییییین صب کن بیام تو اتاق . کسی هم خونشون نبود زنگ زدم :چی تنته-یه تی شرت و شلوارک شرت و سوتین هم ندارم-نوک پستونات معلومه ؟-اوهوم-چیکارشون دوس داری کنم؟-نمیدونممممممم-بگو قربونت برم-خوبب دوس دارم نوکشونو گاز بگیری محکم بمالیشون برام-کیرمو سفت میمیالیدم خیلی کیف میداد-لباساتو اروم از تنت در میارم دست میکشم رو سینه هات گردنتو میلیسم نوک پستوناتو میمکم تا میام رو کست اروم میمالمش بعد سرمو میذارم لا پات کستو میلیسم واست زبون میکشم لاش بعد اروم میخوابم روت کیرمو میمالم به کست-اهههههه سامان میخوامت-صدای اولین اهشو که شنیدم مو به تنم سیخ شد –منم میخوامت سایم-لخت شدی ؟-اره سامان تو چی تنته ؟-یه تی شرت کیرمو میمالم-میخواییی خودم بیام تخماتو بگیرم تو دستم هوووم ؟-اره قربون دستات شم بیا سایه رو به بالا بخواب حس کن خوابیدم روت دارم پستوناتو میمالم کیرمو میمالم به کست . کستو محکم بمال پستوناتم همینطور-اهههههه میخوامت میخوامت –که چیکارت کنم؟کجامو میخوای؟کیرتو کیر کلفته سفتتو که بکنیم – ا کس یا کون ؟- هر دوشون مال تو ان اول ا کون بکنم من عاشق سگی ام –پس سگی بخواب کستو بمال-کیرمو میذارم در کونت اروم فشارش میدم یکم که جا باز کرد کامل میذارمش تو کونت محکم تلمبه میزنم-اههههههه صدای اهههش طوری حشریم کرده بود که نمیدونستم کجام فقط دلم میخواست باشه و سفت بکنمش مطمئنم اونم همینو میخواست بیشتر از این حال میکردم که مال خودم بود واسه خاطز من این کارو میکرد وگرنه خیلی بم پیشنهاد تو نت شده بود حتی بی کارت شارژ ولی قبول نکرده بود ا رو دوس داشتن بیشتر سکس میکردیم-اههههه سامان جرم بده با کیر خوشگلت کونمو پاره کن بزن محکم در کونم-پستوناتو محکم میمالم کیرمو حس کن که کونتو پاره میکنه-اییییییییییییی ابم داره میاد سامان-حس کن رو به بالا خوابوندمت خوابیدم روت کیرمو محکم میکنم تو کست زل میزنم به چشات –سامان کسم داره میسوزه انقد داغ شده محکم ضربه میزنم روش پف کرده خیس خیسه کیرتو میخواد-فدات شم منم کیرم کستو میخواد ابت که خواست بیاد اسممو صدا کن-باشه سفتی کیرتو در کسم حس میکنم با دستم میگیرمش سرشو میذارم تو کسم-چند تا تلمبه محکم میزنم در کست لباتو میخورم یکم کیرمو نگه میدارم تا ته تو کست-اه داره میاد سامان سامان سامان سامان دوست دارم مال تو ام فقط مال تو اهههه-منم دوست دارم فدات شم –مال تو اومد؟-اره.بعد اون روز هر روزمون شده بود سکس شاید روزی 2 بار گاهی از کیر شقم براش عکس میگرفتم اونم از پستوناش و روناش-خیلی احساس خوشبختی میکردیم حتی جواب سلام دخترا کلاسمون رو هم به زور میدادم همه چیزم شده بود سایه تب میکرد گریه زاری میکردیم –سامان بیا دنبالم منو بیار پیش خودت-الهی بمییرم که کنارت نیستم-هر اتفاقی میفتاد کنار هم بودیم تنها دلخوشیه زندگیم بود نفسامون به هم گره خورده بودن-همه چی خوب بود تا این که اون روز کزایی لعنتی رسید یه فیلم سوپر ایرانی دانلود کرده بودم که صدای دختره کپی صدای سایه بود هیکلش هم همینطور از سرش فیلم نگرفته بود انقد عصبی شدم گفتم حتما خودش نیست سایه ی من پاکه و پاک کردم فیلمو ولی زیاد بهش فکر میکردم تا این که یادم رفت و باز مثل قبل شدیم .تا اون شب کوفتی که بم گفت اگه با یکی باشی که قبلا عقد بوده چیکار میکنی ؟گفتم سایه این حرفا یعنی چی-نیم ساعت هر دومون گریه کردیم تا بالاخره گفت قبلا عقد بوده و جدا شدن .کل اتاق دور سرم میچرخید فیلمه میومد جلو چشمم بدنم میلرزید ولی انقد داغ بودم که داشتم میسوختم حرف دیگه نمیتونستم بزنم تا رفتم بیرون و یکم بهتر شدم زنگ زدم بش سایه خودت میدونی تنها چیزی هستی که دارم بدون تو زندگیو نمیخوام هر چی بوده قبل من بوده و الان تموم شده تنها چیزی که برام مهمه اینه که از ته دل میدونم دوسم داری و جز من هیچکسو نمیخوای-حرف که میزدم از سرم همه چی میگذشت اون فیلم کارایی که فکر میکردم با هم کردن دوباره میگفتم تموم شده سایه دوسم داره عیب نداره.سایه فدات شم میدونم برات سخت بوده همون موقع هم که من بت سنمو دروغ گفتم از این که دوست داشتم و میترسیدم ولم کنی بت حقیقتو نگفتم تو هیچ کار اشتباهی نکردی – نه سامان باس جدا شیم تو خیلی جوونی حیف پای من بسوزی-خفه شو نکبت چرا کس میگی من بدون تو میمیرم زندگی کوفتیو نمیخوام قبل از تو توی ی جهنم بودم وقتی اومدی تازه فهمیدم زندگی و خوشبختی یعنی چی دیگه زر زر نکنی فهمیدی ؟-خو.دوسم داری سامی ؟-اره قربونت برم الان که حقیقتو گفتی و میدونم حتما اذیتت کرده که طلاق گرفتی خیلی بیشتر دوست دارم بمیرم واسه سایم که اذیت شده.خدایا یعنی اون فیلم سایه بود؟چطور ممکنه پسری که یه دختر عقدشه ازش فیلم بگیره بزنه تو نت؟نه خودش نیست . چرا خودشه صدای سایس مطمئنم سرم داشت میترکید ولی به روی خودم نمی اوردم.فقط سایه از اول تا اخرشو تعریف کن-باشه اول سامی بگم من و اون کثافت بیشترین کاری که با هم کردیم این بوده که میخواسته خفم کنه گفته باس سکس کنیم قبول نکردم –الهی بمیرم برات دستاشو اگه بودم میشکستم قربونت برم الان منو داری دیگه به این چیزیا فکر نکن من هیچ اهمیتی به این چیزا نمیدم(اره جون عمت اسماتون تو شناسنامه هم سکس نکردید . جلوشو گرفتی اونم خفت کرد)(ای کیرم تو زندگی سرم ترکید دیگه چرا من انقد بدبختو بدشانسم .)تو خیابون گیج بودم چشام خیس بود دهنم خشک ابه دهنمو نمیتونستم قورت بدم.روزای بعد باز جنگ و دعوای این بوود که سایه میخواست به خاطر ایندم ولم کنه من نمیذاشتم میگفت خوونوادت نمیذارن این اتفاق بیفته .

بعد 10 ماه با هم بودن و ته کس و سوراخ کیر همو دیدین هنوز همو از نزدیک ندیده بودیم ولی واقعا حس زن و شوهری داشتیم انقد نزدیک بودیم . تا این که راضیش کردم دیگه بحث اونو نکنه و همه چی عادی شد باز سکس شده بود ارامش بخشمون خیلی سکس میکردیم پریود که میشد لحظه شماری میکردیم 2 تایی تا تموم شه روز پنجم هنو خون میومد کیگفت سامی من دیگه کیرتو میخوام .همه چی خوب بود تا رابطمون 1 ساله شد همزمان با این مناسبت یه پاتک جانانه بهمون وارد شد و اونم ترس همیشگی من بود . مامان باباهه میگن : دخترم اون پسر پسر خوبیه بی خود ازش جدا شدی اسماتون تو شناسنامه همه فکر ابرومونو نکردی ؟کیرم تو فرهنگ این مردم -10 روز گریه و جنگ و دعوا پسره اومده بود خونشون سایه زنگ زده بود گریه کنان سامان یه فکری کن مامانم ول کن نیست-ببین بش بگو سامان گفته اگه به زور این کارو کنید و سایه خودکشی کنه یکیتونو زنده نمیذارم (البته فقط زر مفت میزدم)اخه گفته بود خیلی فشار بیارن به این کار تن میدم و از دست مادرم خودکشی میکنم از پسره اصلا بدم میاد.هیچ کاری نمیتونستم کنم یه پسر 19 ساله بیکار ترم 2 دانشگاه سربازی نرفته مجبور بودم نگاه کنم و زجر بکشم-که خدا رو شکر دیگه پدر مادرش راضی شدن و خبری از اون پسره هم نشد 1 سال گذشت همه چی خوب بود یه مغازه کافی نت زده بودم درامدمم خوب بود .باورتون میشه 2 سال بود با هم بودیم هنوز همو ندیده بودیم.همش درباره اون فیلم فکر میکردم دیگه با صداقت سایه مطمئن بودم که اون فیلمه مال اون نیست و با اون پسر سکس نکرده حتی جلوش لختم نشده . قرار شد به جای رفتن به نیشابور که دانشگاهش بود 3.4 روز بیاد پیش من . مغازم یه اتاق طبقه بالا داشت گفتم میمونیم اونجا بعد میرسونمش خودم نیشابور . اخرای زمستون بود هوای کرج سرد رفتم ترمینال دنبالش 2 سال بود واسه همچین روزی نقشه میکشیدیم.نشست تو ماشین میترسیدم به صورتش نگا کنم نگاهم به فرمون بود دم ترمینال که بودیم خلوت بود شیشه ها هم دودی .سنگینی نگاهشو حس میکردم یه لحظه گرمی دستشو که تو دستکش بوده رو صورتم حس کردم گفت:این همون ته ریشیه که 2 سال دلم میخواست دست بکشم توش سامان؟ برگشتم سمتش سایه بغضمون ترکید گرفتمش تو بغلم یکم سخت بود دنده و اینا وسطمون بودن – سامان-سایه –سامان-سایه . همو اروم صدا میزدیم فشار میدادیم گریه میکردیم از بغلم کندمش پشت دستمو گذاشتم رو صورتش اشکاشو پاک کردم زل زده بوذیم به چشای هم دستاشو حلقه کرد دور گردنم لباونو چسبوندیم به هم شاید 1 دقیقه از هم لب میگرفتیم محکم دستام رو پهلو هاش بود جدا که شدن لب هامون 2 تامون یه لبخند که نمیتونم چطور توصیفش کنم رو لبمون بود . سایه بالاخره تموم شد فدات شم چشاتو ببند نکبت برات ی چ گرفتم –خوووووووو هیییییییین بعد نوت منه – حلقه ای که براش گرفته بودم از همون حلقه های طلایی کلاسیک گذاشتم دستش چشاشو وا کرد نگاش کرد دوباره اومد بغلم در گوشم گفت شوهر جذابم من خیلی وقته زنتم حالا منننننننننن . اونم همون نوع حلقه رو گذاشت دستم از قبل هماهنگ کرده بودیم البت .تو راه کلش از اوایل رابطمون میگفتیم رفتیم بالا اولین کاری که کردیم عین حس به دلا لباسا همو شروع کردیم به دراوردن سایه رو چسبونده بودم به دیوار عین وحشیا گردنشو میخوردم و ازش لب میگرفتم ناله میکرد حس میکردم زانو هاش سست شدن برش گردوندم چسبوندمش به خودم از پشت پستون هاش رو محکم گرفتم تو دستم شلوارش رو کشیدم پایین لبامو چسبوندم به کونش از رو شرت 2 دستم رو گذاشتم رو کونش اروم شروع کردم به ماساژ دادن یکم اروم شده بودیم دست میکشیدم لا پاش رو کسش شرتش خیس خیس بود گرما کسشو حس میکردم . من ادمیم که اصلا تمرکز ندارم همیشه یه چیزی تو سرم هست ولی اون لحظه فقط حواسم به لبخند سایه بود که سرشو برمیگردوند نگام میکرد گفت : شامی میخوای چیکال شایت کنی هوووم ؟ میخوای بکنیش ؟-اره قربونش یرم – محکم ؟ میخوای جرش بدی ؟-اره زندگیم – ولی من که هنو ژنت نشدم میخوای جوجولمو پاره کنی ؟-نه زندگیم ا کون میکنمت دوس داری – اوهوم هینننننننننن پارم کن سامانم-بدنش داشت میسوخت ا پشت که بغلش میکردم حس میکردم ابم داره میاد سایه قد متوسطی داره هیکلشم خوبه پوستش سبزه روشنه صورتش خیلی خوشگل هیچوقت به عمرم چشمایی به خوشگلیه چشماش ندیدم پوست نرم و داغی داره پستوناش 65-70 اند-هنوز تو راهرو بودیم گرفتمش تو بغلم اوردمش تو نشیمن لبخند نازش رو هیچوقت یادم نمیره مانتوشو دراوردم من عاشق پستونم یعنی کس و کون یه طرف پستون هم برام یه طرف سوتینشو باز کرد چشمم که به نوک سینه های نیم سفت شدش افتاد دمر خوابوندمش رو مبل خوابیدم روش پستوناشو محکم میمالوندم کیرمم میمالوندم به کونش تو دستام نوک پستوناش کامل سفت شد خیلی درشت بودن حس میکدم پشت سرم درد میکنه انقد حشری بودم –سامی کیرتو میخوام نشست کمربندمو وا کرد از رو شرت دست کشید زیر تخمام : هیییین چه سفت شده میخوای بخورمش ؟ اصلا به تو چه مال خودمه –شرتمو دراورد کیرمو کرد تو دهنش شروع کرد به ساک زدن دست میکشیدم تو مو هاش کلش نگاهمون به هم گره خورده بود . دراوردمش از دهنش گفتم پستوناتو بگیر گذاشتمش لا پستوناش محکم عقب جلوش کیکردم بالا که میدادمش میرفت تو دهنش . انداختمش رو مبل ا رو شرت دست کشیدم لا کسش :ایییییییییی .شرتو دراوردم چشمم خورد به کسش شقیقه راستم یه تیری کشید که هنوز دردش یادمه همون کس تو فیلم بود.صدا ناله هاش داشت سرمو سوراخ میکرد تو فیلم میگفت اههههه خدایا ای ای ای . کیرم خوابید نذاشتم سایه بفهمه لبامو گذاشتم رو کسش یه لبخند هم زدم به صورتش یه چند دقیقه کسشو خوردم : سامان دارم دیوونه میشم بکنم بکنم قربون کیرت شم . سگی خوابید گفتم صب کن برم کرمو از اتاق بیارم .: سامان خوبی عشقم ؟ - اره قربونت برم الان میام.رفتم تو اتاق جلو اینه نگا خودم کردم شروع کردم به حرف زدن شده بودم عین رابرت د نیرو تو فیلم تاکسی درایور.اخه چرا انقد بدشانسی احمق ریدم به زندگی و همه چی . اون دختر 15 ساعت تو ماشین بوده به خاطر تو گناه که نکرده قبل تو عقد بوده دردم از این بود که بم گفت باش سکس نکردم کاش راستشو میگفت . خیلی دوست داره احمق تو هم که جز اون هیچیو نمیخوای باس کنار بیای سیلی محکمی زدم به خودم یکم به پستوناش فکر کردم کیرمو مالیدم کرمو گرفتم اومدم بیرون : خانوم خوشگلم کجاس چیکار میکنه ؟- سگی خوابیده منتظره شوهر جذابش بیاد بکنتش- الهی شوهرش پیش مرگش شه . خودمو انداختم روش پستوناشو مالیدم گردنشو خوردم سرشو یکم چرخوند لب گرفتیم گونم رو میمالیدم به گونش نمیدونم اینو تجربه کردید یا نه ولی ادمو میکشه . در گوشش : دوست دارم سایه – من دوشت ندالم-انقد چت کرده بودیم شکلکک میداد با صورتش : ( الهی فداش شم خخخخخخخ . واسه چی دوسم نداری ؟ خو اخه حشریم کردی نمیکنیم .کرمو مالیدم به کیرم و به کونش دستامو گذاشتم رو کپلا کونش اروم مالیدم بعد ضربه محکم زدم خیلی دوس داره این کارو . دستمو گذاشتم رو کسش محکم مالوندم با 4 انگشتم زدم رو کسش . اه اه اههههههه بذارش توم دیگه . سر کیرمو گذاشتم در کونش .شرو ع کرد ایرانی بازی اییییییی درد میکنه –مرض نکبت واسا بینم – سرش رفت داخل کونش داغه داغ بود یکم عقب جلو کردم جا باز کرد محکم کردمش تا ته یه جیغی زد برگشت گفت شامی دلد میکنه – قربونت برم الان خوب میشه – شروع کردم به تلمبه زدن چند دقیقه عقب جلو میکردم میزدم رو کونش .ناله میکرد تا گفت خدایا اه باز فیلمه اومد جلوم سعی میکردم بش فکر نکنم نمیتونستم کیرم یکم شل شد بغض کردم اشک تو چشام بود اون ناله ها تو سرم اون پستوناش که میمالوندشون پسره مادرجنده داشت میکشتم هر لحظه میخواستم بگم سایه ادرسشو بده برم شکم بی غریت خوارکسده رو پاره کنم اخه کونی کدوم ننه جنده فیلم زنشو میزنه تو نت دوباره میگفتم نباید سایه بفهمه باس بریزم تو خودم بالاخره پیداش میکنم و کونشو پاره میکنم .سایه هیچ گناهی نداره تو هم دیگه حق نداری به این فکر کنی ا فکرش دراومدم اشکمو پاک کردم . سرمو بردم نزدیک صورتش : چقد دیگه ابت میاد ؟- یکم تو چی ؟- هر موقع سایم بخواد-رو به بالا خوابوندمش خوابیدم روش پاهاشو وا کردم اودم بین پاهاش کیرمو محکم کردم تو کونش کسشو با انگشت شصتم میمالوندم چوچولشو فشار دادم لا انگشتام زدم رو پستوناش گرفتمشون گفت : سامی من داره میاد ابم اهههههههه.انقد محکم تلمبه میزدم تو کونش که نمیدونستم کجام ایییییییییی سامان بریزش تو کونم اههههه سامان سامان سامان ابش ریخت رو شکمم سایه از محدود دختراییه که ابشون با فشار میاد منم لبامو گذاشتم رو لباش و خودمو خالی کردم تو کونش خوابیدم روش نمیتونستم تکون بخورم در گوش هم اروم حرف میزدیم همو میبوسیدیم کیرمو کشیدم بیرون ابم اروم از کونش داشت در میومد گفتم : بت حال دادم سایم ؟- اره فدا خودتو دودولت شم (کثافت تا حشری بود خو هی میگفت کیر کلفتت حالا شد دودول) خیلی خالی شدم بیا بخواب روم . تا خوابیدم روش کیرم رو رونش بود حس کردم باز داره شق میشه نگا چشام کرد:سامانننننن بازم ؟ بذا واست بخورمش نشست کیرمو کرد تو دهنش انقد محکم ساک میزد برام که تو 5 دقیقه حس کردم ابم داره میاد گفت : نگهش دار دلم میخواد اب کیرتو بخورم سرشو فشار دادم به کیرم و ابم ریخت تو دهنش و با یک ولعی میخورد انگار شکلات فرانسویه خودم جلق که میزنم از بو در دماغمو میگیرم چی هستن این دخترا ؟؟؟؟؟ خوابیدم رو مبل خوابید روم سرشو گذاشت رو سینم تنش عرق کرده بود یکم چسبناک و نرم وای دلم میخوادش .دیگه هیچ وقت به اون فیلم فکر نکردم از ته دل سایه رو دوس داشتم و دارم هیچوقتم بش نمیگم و چیزی نمیپرسم ولی حسابم با اون بی ناموس سر جاشه . امیدوارم از شنیدن این خاطره لذت برده باشید

لیلا جون

من چه تنها و غريبم بي تو در درياي هستي، ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شبهاي "مستی"
     
#394 | Posted: 21 Nov 2014 05:16
نر بودن هنر نیست

سلام شاید این داستان یکم فرق داشته باشه با داستان سکسیایه دیگه ولی خب بدترین خاطره یه دخترم میتونه خوندنی باشه...خب شروع میکنم، من دختری 17 ساله امو نقدم 167 و وزنم 55 کیلو نمیخوام مثه همه بگم چشام سبزه یا لبام پروتزیه و از این چرتو پرتا ولی قیافم نسبتا خوبه موهاو چشام قهوه ایه و هیکلم روفرمه خلاصش کنم من هروقت تو شهوانی داستان سکس با فامیلو میخوندم باور نمیکردم و حتی یکبارم به این فک نکردم ک ممکنه اتفاق بیفته برام...من یه پسرخاله دارم ک نسبت به من علاقه نشون میداد و منم مثه داداشم دوسش داشتم...یه روز برا مسافرت رفته بودیم تهران خونه خالم ک مامان علی بود.علی تک فرزنده واس همین بابا مامانش خیلیبش توجه میکننو کم نمیذارن براش اون روزم داشت تیپشو ردیف میکرد ک با دوستاش برن کوه ویلایهیکی از دوستاش بمونن یه چن روزی غروب قرار گذاشته بودن ک برن.بعده ناهار بابام با شوهر خالم ک مدیر یه شرکتی بود با داداشم رفتن ک برا داداشم کار پیدا کنن.من خواب بودم تو اتاق مامانمو خالمم خواستن برن بیرون و خرید یه دوری بزنن اما من گفتم خستم وخوابیدم و اونا رفتن بیرون و مامانم ک یکم نگران شده بود به علی میگف پس چرا دویتات نمیان دنبالتو از این حرفا چون علی یکم شیطونه میترسید منو باهاش خونه تنها بذاره...خلاصه با اصرارایه خالم و با فکر اینکه علی هم تا چن دقه دیگه میره با دوستاش مسافرت از خونه زدن بیرون.منم تو اتاق خواب بودمو استین کوتاه سبز و شلوار مشکی تنم بود و انقد لباسام جذب بود شورتو سوتینم کاملا مشخص بود..خلاصه علی تا موقعیتو جور دید اومد تو اتاق یسری بزنه ببینه چ خبره ک منو اونجوری دیدو فک کنم حشری شده بود از دیدن من تو اون حالتو با موهام ک بلنده و ریخته بود دورو برم...وقتی خواب بودم یهو احساسکردم یه چیزی بهم برخورد کرده ازپشت یهو از جام بلند شدم پریدم دیدم پسرخالمگبا یه شلوار اومده باو کنارم دراز کشیده بود! داشتم شاخ درمیاوردم...یهو پریدم سمت درو هی مامانمو صدا میکردم ولی دیوث درو از قبل قفل کرده بود.یهواومد سمتم منم همینطور میرفتم عقب ک خوردم به دیوار هی نازم میکرد دستشو میزدم کنار هی بوسم میکرد ولی من مانعش میشدم...میگفتم نکن چرا باهام اینجوری میکنی دوس ندارم علی تو داداشمی نباید باهام کاری داشته باشی...چون علی 21 سالش بودو هیکلی بود من نمیتونستم هیچکاری بکنم نمیدونم اون دوستایه توله سگش کجا بودنک هنو خبری ازشون نبود...خلاصه وقتی لبشو اورد نزدیکم دستمو گرفتم رو صورتم نشستم رو زمین و زار میزدم از گریه میگفتم نکن اینکاروخواهش میکنم نکن باهام کاری داشته باش ولی اون وحشی اصلا این چیزا حالیش نبود جلو چشاشو خون گرفته بود از حشر و هوس نمیدونست داره چیکار میکنه میگف من دوست دارم میخوام دوست داشتنمو بت ثابت کنم )اره ارواح عمه ی جندش(بعد با یه حرکتی ک نفهمیدم کی اینکارو کرد منو بلند کرد گذاشت رو تخت من همش مانعش میشدم ولی اصلا توجهی نمیکرد نمیفهمم چش شده بود اومد به زور لباشو چسبوند به لبامو لب گرفت ولی وقتی دید همراهی نمیکنم عصبانی شد گفت خودت خواستی حالا یجور دیگه بات رفتار میکنم یهو دیدم یجوری لختم کرد ک خودمم نفهمیدم از کجا خوردم!تمام وزنشو انداخت روم واقعا نمیتونستم تحمل کنم زیر فشارش طاقت نداشتم نفس کشیدن سختبود حتی برام! با دوتا پاش پاهامو بازکردو پاهاشو گذاشت رو پاهام ک نتونم ببندم داشتم از ترس میمردم بکارت برا ما خیلی مهم بود اگه بکارتمو میگرف زندگیم خراب میشد وقتی میخواس بکنه منو گفتم کسکش میفهمی داری چیکار میکنی؟ داری دخترخالتو خانوم میکنی؟ فک کردی منم مثه اون جنده هاییم ک هرشبباهاشونی لاشی؟ اینارو با جیغو داد بش میگفتم از شانس گه من واحد بغلی و طبقه بالاشون خالی بود هیچکس نبود به دادم برسه...یهو دیدم میخواد بکنه تو کونم شنیده بودم ک خیلی درد داره واس همین با خودم گفتم اگه زوری هم باشه میمیرم از درد خلاصه یه تف زد به کیرشو گذاشت در کونم با تمام زوری ک داشت فرو کرد توم...وای خدایا تا حالا تو عمرم انقد درد نکشیده بودم همینجوری اشکم میومد خیلی درد داشتو میسوخت داشتم میمردم ولی اون اعتنایی نمیکرداون همینطور تلمبه میزد تا ارضا شد کرد بیرون کیرشو از روم بلند شد منم از درد به خودم میپیچیدم...یه خنده ای کرد و گف اگههمراهی میکردی انقد درد نمیکشیدی منم هرچی از دهن در میومد بش میگفتم ولی عین خیالشم نبود...رف بیرونو سکس ما 30 دقه هم فک نمیکنم طول کشیده باشه...شبش مامان اینا برگشتن دیدن من کز کردمیه گوشه ای چیزی بهشون نگفتم چون از علی میترسم...الان دوهفته از اون ماجرا میگذره و من هنوز با فکرش عذاب میکشم...میخواستم بگم آقا پسرا نر بودن هنر نمیخوادمرد بودنه ک سخته من نمیگم سکس بده نه! ولی نه اینجوری! نه به زور!دوس دارم هرچی فحش دارین بار این پپسرخاله

لیلا جون

من چه تنها و غريبم بي تو در درياي هستي، ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شبهاي "مستی"
     
#395 | Posted: 21 Nov 2014 05:22
برادرشوهر سکسی من

رفته بودیم اهواز واسه عروسی سامان پسر خاله شوهرم. آخر شب که مهمونی تموم شد، فرزاد شوهرم مث همیشه تصمیم گرفت بمونه و خرده ریزای باقی مونده رو انجام بده. اگه قرار بود توی این دور و زمونه هرکی به هرکی فرزاد یه لقب بگیره باید بهش می گفتنفرزاد بلاکش، بس که هرکی هرکاری داشت به اولین کسی که زنگمی زد شوهر من بود. اون شب دیدنزن و شوهرای فامیل که توی مجلس به هم می پیچیدن و گاهی همتوی تاریکی یه ماچ و بوسه ای رد و بدل می کردن منو اونقدری داغ کرده بود که دلم بخواد فرزاد کنارم باشه و دستش رو از زیر میز بفرسته وسط دامن تنگ و کوتاهم و حالی به حالیم کنه ولی خب فرزاد خاک بر سر تو کل جشن عین خر هن هن کنان دنبال خرده فرمایشای شوهر خاله اش و آقای دوماد بود. برعکس فرزاد، امیر برادرشوهرم توی مهمونی می چرخید و گاهی هم یه دستی می کشید به کون و کپل زن لاغر مردنیش. زنک عوض اینکه کیفش رو ببره هی ایش و اوش می کرد و از زیر دست امیر فرار می کرد. یه بار که دوتایی توی تاریکی جفت هم نشسته بودن و امیر کنار گوش مرجان، زنش آروم آروم یه چیزیزمزمه می کرد یه دفعه چشماش افتاد به من که داشتم به دستاش نگاه می کردم. دستش رو گذاشته بود اونجاش و آروم می مالیدش. نگاه من رو که دید دستش رو عقب کشید و راست نشست ولی من دیگه تا آخر عروسی همش به اونجاش فکر می کردم که بی صاحب راست کرده بود. همش به زن سرد مزاج خاک برسرش فحش می دادم و آرزو می کردم جای من و مرجان عوض بشه. مرجان واسه شوهر من بهتر بود، منم با اون فکرای حشری واسه امیر مناسب تر بودم.موقع برگشتن، فرزاد بدو بدو اومد جلوی ماشین امیر و گفت: داداشنیلو رو هم با خودت ببر، من بمونمکار داریم اینجا امیر یه نگاه چپکی به شوهرم انداخت و بعد گفت سوار شو. قرار بود شب رو توی خونه ی خاله بزرگه بمونیم و روز بعد برگردیم شهرمون. وقتی رسیدیم فهمیدیم خاله بزرگه مونده خونه ی خواهرش تا با مادر شوهرمتا صبح غیبت کنن. مرجان رفت توی اتاق خواب مهمون و مشغول درآوردن لباساش شد ولی امیر یه لیوان اب میوه ریخته بود و جلوی کانتر ساکت نشسته بود. یه دفعه متوجه من شد که هنوز توی سالن نشسته بودم. گره کراواتش رو شل کرد و بلند شد رفت توی اتاق پیشمرجان و در رو بست. نمی دونم چرا طاقتم طاق شده بود و نمی تونستم به امیر وقتی لخت توی بغلم خوابیده فکر نکنم. عصبی بلند شدم و رفتم توی اتاق بغلی و لباسام رو درآوردم و بی اونکه آرایشمرو پاک کنم لخت خوابیدم روی تخت تک نفره ی خاله بزرگه و تنداغم رو مالیدم به ملافه های خنک و بی اختیار گفت: آه ه ه از اتاق بغلی صدای امیر و مرجان می اومد. امیر داشت بهش می گفت: نمیدی؟ مرجان غر می زد: خسته هستم چه خبرههرشب هرشب؟ خاک بر سر مرجان که هرشب یه هیکل به اون سکسی دم دستش بود و پسش می زد. خوابیدم روی شکمم و پشتم رو چسبوندم به دیوار خنک بلکه داغی تنم بخوابه. کم کم خواب می اومد توی چشمام. همه جا ساکت بود. حتی دیگه صدای مرجان و امیر هم نمی اومد که یک دفعه حس کردم در اتاقم قیژی صدا کرد. قلبم به تالاپتالاپ افتاده بود. امکان نداشت فرزاد باشه. وگرنه در رو این طوری باز نمی کرد. بی حرکت موندم. توی تاریکی دیدم که در تا نصفه باز شد و یکی اومد داخل و دوباره در رو بست. حتی خودش هم هیجان زده بود، اینو از نفس کشیدنای صدا دارش می فهمیدم. امیر اومده بود توی اتاقم. بوی تنش، بوی ادکلنش ... مطمئن بودم امیره و از هیجان داغ کرده بودم.وسط پاهام خیس شده بود. اومد بالای تخت وچند لحظه همون جور بی حرکت نگام کرد. بعد نشست لبه تخت و انگشتاش رو آروم کشید روی بازوم. مکث کرد. تازه فهمیده بود که لختم. سر انگشتاش رو کشید توی قوس کمرم و بعد روی باسنم. دیگهنمی تونستم تحمل کنم. تکون خوردم و دستش سریع عقب رفت. می خواست بلند بشه بره مچ دستش رو گرفتم و کشیدمش توی تخت. به جای هر حرفی نفس هاش آروم ولیبریده بریده بالا می اومد. داغ کرده بود و دلش یه سکس حسابی می خواست، مث خودم. فقط یه شورت پاش بود. خودم رو چسبوندم بهشو پاهاش رو قفل کرد دور پاهام. سنگینی تنش رو انداخت روی من و دوتامون به نفس نفس افتادیم. سفتی اونجاش روی شکمم بود. دستای بزرگش رو گذاشت روی سینه هام و انگشتاش رو فرو کرد توی دوتا توپ گرد و درشت پستونام. نوک دماغش رو می مالید وسط سینه هام و من زیر سنگینی تنش کش و قوس می اومدم. هیچ کدوم حرف نمی زدیم. هردومون فقط می خواستیم لذت ببریم بی عذاب وجدان. نوک زبونش رو مالید به سینه ام و لبام از هم باز شدن: آهه ه ه انگشت گذاشت روی لبم و گفت: هوششش مرجان بیدار میشه لبش رو گذاشت روی لبم و محکم مکیدش. انگار که داشت یه یخمک رو با قدرت مک میزد. دستاش لغزیدنروی سینه هام و نوک سینه هام رو لای دوتا انگشتش گذاشت و هی فشار داد و ول کرد. چنگ انداختم توی کمرش و سرش رو برد پایین و شروع کرد به مک زدن نوک سینه هام. کمرم قوس برداشته بود. دستاش رو از زیر کمرم رد کرد و کشیدروی باسن برجسته و سفتم. چرخید و از کنار بغلم کرد. حالا توی بغلشبودم وسط شونه های بزرگ و مردونه اش. دستم رو بردم پایین و از توی شورت اونجاش رو لمس کردم. نفسش تند شد. سر گرد اونجاش رو با انگشت لمس کردم. خیس شده بود. خیس و داغ. دستاشرو محکم تر کشید روی باسنم و توی مشتش فشارشون داد. خزیدم پایین و شورتش رو تا نصفه پایین کشیدم. نوک زبونم رو کشیدم روی گردالی بزرگ آلتش. نفسش تندتر شده بود. سرش رو آروم بردم توی دهنم. می دونستم الان از داغی دهنم حشرش بالا زده. سر کیرش رو با زبون لیسیدم دستش رو آورد پایینو گذاشت پشت سرم و کیرش رو محکم فرو کرد توی دهنم. نصف کیر بزرگش توی دهنم بود و براش ساک می زدم. وسط پاهام خیس خیس بود. دست کشیدم به کس خودم و از خیسی اونجام مالیدم به بقیه ی کیرش که توی دهنم جا نشده بود. نصف کیرش توی دهنم بود و نصفش توی دستم و حریصانهباهاش بازی بازی می کردم. اون کیر شق و کلفت حیفش بود بیکار بمونه. تندتر بالا و پایین شدم و وسطش گاهی تخماش رو هم می مالیدم یا با زبون خیس می کردم. شونه هام رو گرفت و منو خوابوند روی تخت. پاهام رو جلوی روش بازکردم. چشمامون به تاریکی عادت کرده بود. انگشت انداخت وسط چاککسم و یه دور از پایین تا بالا کشید. نتونست جلوی خودش رو بگیره و گفت: اوففف چه داغه همون جور که با دوتا انگشت بالا و پایین می شد شست پام رو مالیدم سر کیرش. پاهام رو انداخت روی شونه هاش و سر کیرش رو فرستاد وسط پاهام و گفت: می خوای؟ داغ کری؟ گفتم: آه آه آه آه کیرش رو کشید روی سوراخم و بریده بریده نفس کشید:کی کنمت الان کشیدم عقب و خوابیدم روی شکمم. باسنم رو گرفتم بالا و به کمرم قوس دادم. اومد جلو و شروع کرد به بوسیدن باسنم گفتم: زود باش می خوام بکن توش چسبید بهم و دستاش رو از زیر شکمم رد کرد و سینه هام رو گرفت. دستم رو از همون زیر بردم جلو و کیرش رو گرفتم و مالیدم به به کس داغ و خیسم. گفت: کست داغه داغ و خیس گفتم: اومممم سرش رو هل دادم داخل . سفتی کیرش دیوونه ام می کرد. سر بزرگش مالیده می شد توی سوراخم و بقیه اش مالیده می شد دور و برش. نوک سینه هام رو محکمفشار داد و عقب و جلو شد. کیرش رو توی خودم حس می کردم. بزرگ بود. اونقدر بزرگ که حس می کردم توی شکمم رفته. باسنم رو قوس دادم و تندتر عقب و جلو شدم. بدنمون به هم می خورد و صدا می داد. دست راستش رو برد وسط پاهام و اون مثلثی رو مالید. کف دستام رو محکم گذاشتم روی تخت و جلوی روش گربه شدم. دستش روی مثلثی وسط کسم بالا و پایین می رفت بود و همزمان کیرش توی سوراخم عقب و جلو می شد گفت: خوبه؟ دوست داری؟ فقط تونستم آه بکشم گفت: جون آه اوه کن برام. بگو بگو می خوام ... بگو گفتم می خوام بکن منو ...کس داغم رو پاره کن دو طرف کمرم رو گرفت و تندتر عقب و جلو شد، با فشار تا ته فرو کرد داخلم و بیرون کشید. کرد داخل و بیرون کشید. تنم یه دفعه بی حس شد. وسط کسم شروع کرد به نبض زدن. بی حال شدم و دوباره ولو شدم روی تخت. همراه من پایین اومد و چندتا ضربه دیگه زد و کیرش رو بیرون کشید و آبش رو ریخت توی گودی کمرم. دوتامون نفس زنان جفت هم دراز کشیده بودیم و کف دستش روی باسنم نرم بالا و پایین می رفت. چرخید طرفم و کنار گوشم گفت: وقتیبرگشتیم هرشب می کنمت خندیدم و گفتم: خوبه ولی این اتفاق نیفتاد چون

لیلاجون

من چه تنها و غريبم بي تو در درياي هستي، ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شبهاي "مستی"
     
صفحه  صفحه 40 از 40:  « پیشین  1  2  3  ...  38  39  40 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.