تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها  
انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /
داستان و خاطرات سکسی

Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده

صفحه  صفحه 47 از 48:  « پیشین  1  ...  45  46  47  48  پسین »  
#461 | Posted: 30 May 2015 23:45
منو مالید بعدشم منو کرد

سلام.

اسمم سپیده س و تو کرج زندگی‌ می‌کنیم.این خاطره مربوط به چند سال پیشه من ۲۲سالم بود تو یه کانون پرورش فکری جوانان عضو بودم ک مربوط ب شهرداری بود اواسط شهریور ماه یه تور دو روزه داشتیم واسه شمال البته اسمش تور بود چون ویلای یکی از بچه ها بود و با دبیر کانون صحبت کردیم ک برامون یه ماشین بگیره که همه بریم اونجا کانون یه ون واسه ما اجاره کرد ساعت ۵ بعد از ظهر راه افتادیم سه چهار نفر جدید بودن که سریع با جمع اخت شدن چند ساعتی بود ک از شهر خارج شده بودیم و هوا تاریک بود و همه تقریبا خواب بودن فرزاد یکی از همون دوستای حدید بود تو صحبتا متوجه نگاهای سنگینش شده بودم اوایل شب ک واس شام کنار زدیم و رفتیم رستوران موقع سوار شدن اومد نشست کنار من انتهای ون من کنار پنجره بودم و اون وسط بود سمت دیگش هم یه مقدار وسایل بچه ها بود تو سکوت ون سرمو به شیشه تکیه داده بودم و چشام و بسته بودم .که یه سنگینی خفیفی روی رون پام احساس کردم که فکر کردم توهمه ولی بعد گرمی یه دست بود که روی رون پام نشسته بود و پامو میمالید بعد شام یه قرص کامل ترامادول خورده بودم و یکم گیج بودم ولی دستای اونو خوب حس میکردم اما حوصله ی باز کردن چشامو نداشتم ...



دستاش وحشیانه پامو میمالید و میرفت بالاتر تا رسید به کسم کسمو از رو شلوار میمالید و صدای نفساش تندتر میشد منم داغ بودم داشتم دیوانه میشدم دستشو محکم رو کسم فشار داد رفت بالاتر جلوی مانتوم باز بود و یه تاپ تنگ مشکی تنم بود ددستشو برد زیر تابم یکم شکمم و ناز کرد دستشو انداخت تو نافم کسم خیس خیس بود نفسام بالا نمیومد ک متوجهش شده بود دستش آورد بالا یکی از سینه هامو محکم گرفت که چشامو بهو باز کردم با التماس نگاش کردم اونم یه انگشتو انداخت رو یقیه ی تاپم و سوتین و تابمو باهم کشید پایین ک از سینه هام قلپی افتاد بیرون مثل وحشی ها سینمو چنگ میزد اون یکی دستشو برد سمت شلوارم و دکمشو باز کرد بعد دستشو برد تو کسمو شروع کرد به مالیدن دلم میخواست داد بزنم کسم خیس خیس بود سرشو اورده بود زیر گوشمو مدام میگفت جوووون....بخورمش...



چند بارم گوشمو گاز گرفت اون دستش که رو سینم بود رو برداشت و یه دستم و گرفت و گزاشت رو کیرش که شق کرده بود منم کیرشو از رو شلوار ورزسی ک پوشیده بود میمالیدم ولی حاضر نشدم دستمو ببرم زیر شلوارش اینقدر استرس بقیه رو داشتیم که کارو نصفه کاره ول کردیم ولی صبح ک رسیدیم ویلا باز همه رفتن یه چند ساعتی بخوابن که اون منو کسوند تو حموم بدون هیچ مقدمه ای منو گایید از درد زجه میزدم ولی تا حالا کسی اینطوری نکرده بودتم.



نوشته:‌ سپیده

تو این شهر پر نقاب ، تو با اون بخواب ، من با قرص خواب ......
     
#462 | Posted: 30 May 2015 23:46
اشتباه شد ببخشید

سلام.

اسم من فرشیده و 40 سالمه ساکن یکی از شهرک های اطراف تهرانم اتفاقات سکسی واسم زیاد افتاده ولی اولین باره که میخوام یکیشونو بصورت داستان بنویسم من قدم 170/وزنم 72 با یک قیافه معمولی ولی به قول دوستانم یه زبون چرب و نرم و گیرا دارم شماره تلفن موبایلم خیلی رنده و گاها اتفاق می افته افراد مختلف که بیشتر پسر هستن مزاحم تلفنی میشن...



حدود یک ماه پیش ساعت 10 شب موبایلم زنگ خورد از اونور خط صدای یه خانم بود که ظاهرا اشتباه گرفته بود وقتی قطع کرد بهش اس دادم صدات چقدر آشنا بود و سریع جواب داد صدای شما هم همینطور سریع بهش زنگ زدم خیلی بی حوصله بود میگفت شوهرم گوشیشو خاموش کرده میخواسته به دوست شوهرش زنگ بزنه که اشتباهی شماره منو گرفته نیاز به دردودل داشت منم حدودا یه نیم ساعتی باهاش حرف زدم یذره آروم شد گفت تو خیلی خوبی کاشکی پیشم بودی که سریع بهش گفتم اگه بخوای میام پیشت اولش ناز کرد بعد وقتی آدرس داد دیدم تا خونه ما یه ده دقیقه راهه اسمش فاطی بود 35 ساله و مشکل بچه دارشدن داشت شوهرشم معتاد بود...



دلو زدم به دریا رفتم سمت خونشون زنگ زدم اومد درو باز کرد یه قیافه معمولی با چهره افسرده و ناراخت جلوم وایساده بود رفتم تو زندگی حقیرانه ای داشت ولی تمیزحدود 160 قدش بود تقریبا 75 کیلو وزن با کون گنده که توی شلوار راختی که پوشیده بود خود نمایی میکرد بدون مقدمه زد زیره گریه سرشو گرفتم تو دستام گفتم چت سده گفت نمیدونم چرا بهت گفتم بیا چجوری بهت اعتماد کردم تاحالا هیچ مرده غریبه ای منو اینجوری ندیده پیشونیشو بوسیدم گفتم ناراحتی برم ؟ گفت نه به هم صخبت نیاز دارم نشستم رو کاناپه بغل دستم نشست خیلی نگران بود که دربارش فکر بد نکنم دستمو انداختم دوره گردنش فشارش دادم به خودم صورتشو بوسیدم گفتم هیچ فکری دربارت نمیکنم شوهرت کی میاد گفت نمیدونم شاید نیاد امشب یذره با لاله گوشش بازی کردم دیدم شل شد با این یکی دستم شروع کردم با سینه هش بازی کردن یه آه کشید تند تند میگفت بخدا من زن خرابی نیستم فقط دوست دارم یکی منو دوست داشته باشه که باهام سکس میکنه نه اینکه بخاطره اینکه باهام سکس میکنه دوستم داشته باشه



من فقط به حرفاش گوش میدادم ولی دستام داشت کاره خودشو میکرد یواش لاله گوششو گذاشتم لای لبام چندتا میک زدم که دیگه شل شل شد تیشرشو از تنش درآوردم وقتی سوتینشو در آوردم داشت کیرم شلوارمو پاره میکرد یه سینه با سایز 85 سفت جلو روم بود دولا شدم نوک سینه هاشو داشتم میخوردم که تیشرتم. داد بال و از سرم کشید بیرون منم پاهاشو دادم بالا شلوار و شورتشو باهم از پاش درآوردم وااااااااااااااااااای یه کوس تپل بدون گوشت اضافه جلوم بود رو همون کاناپه پاهاشو باز کردم شروع کردم به خوردن کوسش فقط آه های بلند میکشید یه 5 دقیقه ای کوسشو خوردم بلندشیم رفتیم رو تخت خوابش سریع شلوارو شورتمو در آوردم گفت طاقت ندارم بزار تو کوسم سرشو گذاشتم رو کوسش وقتی حول دادم تو کوسش احساس کردم از داغی کوسش الان کیرم آتیش میگیره چندتا تلمبه که زدم تمام بدنش شروع کرد به پیچ و تاپ برداشتن سفت منو بغل کرد نگه داشت گفت تاحالا اینجوری ارضا نشده بودم چنتا تلمبه دیگه زدم با فشار آبمو خالی کردم تو کوسش سریع پاشدم لباسامو پوشیدم همش میگفت توروخدا رو من حساب بد نکن اگه دوستم داشته باشی همیشه باهات میمونم اومدم از خونه بیرون زنگ زدم بهش ازش تشکر کردم الان هم هنوز باهم هسیم و هروقت شوهرش نیست سریع بهم میگه میرم خونه یه سکس توپ باهم داریم ولی دیگه با اسپره میرم که زود آبم نیاد تو یکبار سکس چندبار آبشو میارم هیچوقتم ازم حتی یه شارژ هزاری هم نخواسته





نوشته:‌ فرشید

تو این شهر پر نقاب ، تو با اون بخواب ، من با قرص خواب ......
     
#463 | Posted: 5 Jun 2015 17:50
شب عروسی

شب عروسی هم تموم شد من و اردین عاشق هم بودیم خیلی سخت بهم رسیدیم وقتی رسیدیم انقد خسته بودم رو مبل ول شدم اردین اومد کنارم بغلم کرد راستی اسم من نفسه قد 175 وزن 50 سفیدم کون و سینه های بزرگی دارم سینه هام 85 کوسم تپلو همیشه بدون مو...
***
کنارم نشست و بغلم کرد گفت بزار قهوه درست کنم ما امشب به سهممون برسیم چون خسته بودم منظورشون نفهمیدم گفت بر لباسا تو عوض کن برات لباس گذاشتم رفتم تو اتاق دیدم یه لباس گذاشته هیچی نمیپوشیدم سنگین تر بودم همش تور بود رفتم یه تاپ و شلوارک پوشیدم اومد تو اتاق گفت این چیه پوشیدی گفتم ولم کن خستم میخوام بخوابم گفت قوت بخور گفتم باش قهوه رو تا آخر خوردم و پشتمو کردم بهش از بت بغلم کرد محل نزاشتم احساس کردم دستشو رو پام حرکت داد با اخم نگاش کردم دیدم چشاشو بسته دستش رو کیرشه یه دفه چشاشو باز کرد دوباره اخم کردم ولی خودمم دلم میخواستم و داغ شده بودم هی دستشو حرکت میداد منم حرفی نمیزدم دستش خورد به کسم دید خیس با تعجب نگام کرد اما بعد لبخند زد و هی دستشو رو کسم کشید آروم آروم شلوارکو از پام در اورد بعد هم تاپ و سوتینو الان من فقط یه شورت پام بود خودش پاشی و لخت شد اما شورتشو در نیورد شروع کرد به خوردن سینه هام منم اه اه میکردم



کم کم با دندون شرتم در اورد و نقطه جی کسمو هی فشار میداد منم اوف و اخم اتاقو پر کرده بود گفت ساک میزنی ؟ فقط نگاش کردم که خودش شرتش و درآورد وای چه کیرشو کلفت دراز بود گرفت جلوم اما بدم میومد رفت دستشویی کیرشو شست کم کم لیس زدم خیلی خوشم اومده بود گفت میخوام تو دهنت تلمبه بزنم همچین تلمبه میزد داشتم خفه میشدم ولم کرد خوابوندم رو تخت پاهام برد بالا شروع کرد به خوردن کسم اخ و اوف ای بلندم اتاقو پر کرده بود هی زبونش رو میکرد تو سوراخ کسم بعد یه دفه نگران نگام کرد گفت حاضر استرس گرفتم چشام رو بستم حس کردم کیرشو گذاشت دم کسم آروم فشارش داد تو سرش رفت تو یکم دردم گرف گفتم آیی گفت بخشید عزیزم آروم کرد تو که یه دفه کیر خودشو کس من پر خون شد و من جیغ زدم



بغلم کرد رفتیم تو حموم کس منو کیر خودشو شست رفتیم بیرون دوباره کرد ت شروع کرد تلمبه زد خیلی تند تلمبه میزد کشید بیرون و گفت میزاری از پشت کنم گفتم نه درد داره گفت باشه عشقم اشکال نداره بخوابیم رفتیم رو تخت پشتمو کردم بهش خوابیدم حس کردم گیرش رو کونم حرکت میکنه بعد انگشتشو کرد تو کسم بعد کسی رو سوراخ کونم گفتم فقط آروم سرشو کرد تو خیلی درد گرفت گفتم در بیار گفت بزار عادت کنه هیچی نگفتم آروم آروم کرد تو تا جایی که تا ته کیرش تو کونم بود دیگه دردم خیلی کم شده بود آروم آروم تلمبه زد بعد کمکم تندش کرد گفت آبم داره میاد انقد داشت لذت میبرم بدون فکر گفتم بریز تو کسم کیرشو درآورد یه دفه حس کردم کسم سوخت بعد ولم کرد از پشت بغلم کرد و منو برگردوند رو به خودش یکم از هم لب گرفتیم بعدم تو بغلش به خواب رفتم صبح نمیتونستم راه برم ولی در کل عالی بود...

تو این شهر پر نقاب ، تو با اون بخواب ، من با قرص خواب ......
     
#464 | Posted: 5 Jun 2015 17:51
بهترین شب با بهاره جونم

سلام خدمت دوستان گل

یه مدت بود که بخاطر بیکاری شوهر بهاره اصلا نتونسته بودیم همدیگرو ببینیم هر دوتامون کلافه بودیم وقتی باهم حرف میزدیم فقط واسه روزی که بتونیم باهم باشیم نقشه میکشیدیم یه روز تقریبا ساعت ده یازده صبح بود که عشقم بهم زنگ زد وقتی گوشیو برداشتم یه خوشحالی عجیبی تو صداش بود گفت یه خبر خوب واست دارم گفت که واسه شوهرش یه کار جور شده باید بره ببینه میتونه باهاشون کار بکنه یا نه کلا ادم بی مسولیتی بود زیاد اهل کار نبود از اون ادمای که زیاد به گواهینامه پایه دوشون مینازن فقط عشق رانندگی دارن خلاصه وقتی این خبرو بهم داد باور کنید یه لحظه صدای تبش قلبمو احساس کردم قرار گذاشتیم که وقتی شوهرش میخواد حرکت کنه من برم پیشش یادم رفت بگم که کاری که پیدا شده بود تهران بود حداقل رفت برگشت دو روز وقت میبرد ازش اجازه هم گرفتم که قبل رفتن پیشش یه کمری هم سفت کنم رفتم حموم تر تمیز کردم اومدم بیرون دیدم ساعت نزدیکای پنچ عصر نگاه گوشی که کردم دیدم چندتا تماس از دست رفته دارم با یه پیام اول نگاه تماسا کردم که الاهی فداش بشم همش بهاره بود پیامو نگاه کردم دیدم عشقم نوشته که واسه ساعت هفت بلیط گرفته میرم حموم اگه زنگ زدی جواب ندادم نگران نشی...



لباسام پوشیدم اماده شدم ساعت شده بود شش بین شهری که من توش زندگی میکنم با شهر عشقم یه ساعتی فاصله هستش ماشین روشن کردم یه پیام نوشتم گلم راه افتادم حرکت کردم دل تو دلم نبود یعنی حداقل دو شب بهاره تو بغلمه یعنی مثله زن شوهر باهم میریم بیرون میگردیم باورم نمیشد با این فکرا بودم که تقریبا رسیدم زنگ زدم بهش گوشی برداشت گفتم عشقم رسیدم چیکارکنم گفت شام درست نکردم نیا تو بیرون شام بخوریم بعد شام میریم خونه همون جای همیشگی بیا سوارم کن رفتم واییی خدا دیدمش بازم بی اراده اشک از چشام سرارزیر شد الاهی قربونش بشم شده بود قرص ماه اومد سوار ماشین شد یه بوس کوچیک یه بغل کوچیک تو همون کوچه کردیم حرکت کردیم هگیشه عادت داشتم دستای خوشگلش بوس کنم بعدشم بذارم رو دنده دست خودمم بذارم روش



موقیه حرکت بی اراده دستم زدم به پاهاش بعدشم دستم بوس کردم که کلی ناراحت شد گریه کرد که چرا اینکارو کردی خلاصه رفتیم رسیدم به یه رستوارن که چه عرض کنم به یه ساندویچی که غذا هم داشت خوبیش این بود که اولا از محله گلم فاصله داشت کسی اونجا عشقم نمیشناخت دومیشم که هم خلوت بود هم ساندوبچی یه خانم بود هر دوتامون کباب کوبیده سفارش دادیم همه لقمه های که من خوردم همش عشقم واسم گرفت گذاشت دهنم دقیقا همین کار من هم کردم بعد که تموم شد یه چرخی تو شهر زدیم یه مقدار خرت پرت گرفتیم تقریبا ساعت ده نیم رفتیم سمت خونه دیگه هیچ کدوممون طاقت نداشتیم همین که در خونه رو باز کرد محکم بغلش کردم کلید در اورد منم با پام در بستم محکم بغلش کرده بودم قربون صدقش,میرفتم روش برگرندوند شروع کردم به خوردم شرین ترین لبای دنیا برگشت بهم گفت یه سورپرایز واست دارم به شرطی که بری اطاق خواب بیرون نیای خونشون دو خوابه بود من رفتم اطاق خواب گلم رفت تو اون یکی اطاق دراز کشیده بودم به شب فکر میکردم بعد بیست دقیقه اومد پشت اطاق خواب از بیرون گفت چشات ببند که بیام تو چشام بستم اومد تو بوی عطرش داشت دیونم میکرد گفت حالا باز کن...



خدایا چی میدیدم یه لباس تمام توری که شببه لونه زنبور بود تتنش بود یه سوتین شورت ست با رنگ مشکی که من عاشقش بودم زیرش خود نمایی میکرد با بدن که میلرزید نزدیکش شدم محکم بغلش کردم اروم اروم باهم به سمت تخت حرکت کردیم با تمام وجود میبوسیدمش انداختمش رو تخت خوابیدم روش قربون صدقه اندامش میرفتم لیسش میزدم دلم نمیود لختش کنم اخه خیلی بهش میومد از رو تور سینه هاش لمس میکردم که صداش دراومد هادی دلم وایت تنگ شده بود هادی فقط ماله منی هر دوتامون تو اوج شهوت بودیم با لبام باش میمکیدم زبون میکردم داخل دهنش که اونم با تمام وجود زبونم میمکید یواش یواش لباس توریش از تنش دراوردم از روی سوتین اون سینه های بلورینش میمکیدم نوک سینش بازی میکردم یکی دیگش با دستم میمالیدم گردن گوشش خیس شده بود از بس که لیسدمشون شلوار توریشم در اوردم از روی شورتش داشتم با کسش ور میمیرفتم شرتش که در اوردم خدا بازم چشمم به اون کس نازنینش خورد افتادم به جون کسش دا شتم اون ابی که از زور شهوت میومد میخوردم نفسش نامنظم بود سرم محکم به کسش فشار میداد بهم کمک کرد که لخت بشم موقع لخت شدن تمام بدنم با زبونش تحریک کرد از روی شورت داشت با کیرم حرف میزد. الهی فدات بشم دلم واست تنگ شده میخوام بخورمت شورتم در اورد شروع به ساک زدن کرد چه ساکی



تخمامو با دستش گرفته بود و سر کیرمو می‌خورد و میلیسید... دووم نیاوردم گفتم بیا حالت 69 بشیم فکر کنم یه ساعتی داشتیم حال میکردیم که گفت بیا دیگه میخوام شروع کنی اومدم بالا بین پاهاش بودم خم شدن لباش بوس کردم سر کیرم به کسش مالیدم اروم اروم سرش کردم تو خدا چقدر تنگ بود دیواره کسش داشت به کیرم فشار میاورد کیرم داشت اون تو میسوخت یواش داشتم هم تلمبه میزدم هم بوسش میکردم هم سینش میمالیدم گلم بهم گفت که تندتر بکنم منم سرعتم زیادتر کردم حالت عوض کردیم اومد بالا کمرش گرفته بودم بهش کمک میکردم که بهتر بالا پایین بشه یه یه ساعتی به خاطر کمر سفت کردنم داشتم تلمبه میزدم عشقم دو سه باری ارضا شده بود تو حالت داگی بودیم که احساس کردم تمام وجودم داره از کیرم بیرون میزنه بهش گفتم گلم چی کارش بکنم که گفت بریز رو صورتم من همین که در اوردم برگشت با تمام قدرت ابی که دو ماه تو کمرم جمع شده بود پاشیدم رو صورت عشقم بهاره همه کسم رفت صورتش شست اومد لخت تو بغلم خوابید و تا صبح داشتیم همدیگرو بوس نوازش میکردیم...

نوشته: هادی

تو این شهر پر نقاب ، تو با اون بخواب ، من با قرص خواب ......
     
#465 | Posted: 5 Jun 2015 17:53
اسماً زن اون بود رسما زن من

حدودا هفت سال پيش بود...



سرم به باشگاه و رفيقام گرم بود اصلا تو نخ زن شوهردار نبودم با اينكه سنم كم بود ولى از خيليا شنيده بودم كه رابطه با زن شوهردار پاخورى داره ولى از شانس كيرى من يه زن خوشگل كه مدتى بود همسايمون بود و من اصلا تاحالا بهش توجهى نكرده بود يه روز كه از بيرون اومدم زنگ زد خونمون اولش خودشو معرفى نكرد خواستم قطع كنم كه گفت همسايه طبقه پايينتون هستمو شروع كرد به درد و دل كردن، من كه اصلا شوكه شده بودم فقط گوش ميكردم تا اينكه چندبارى تلفنى حرف زديم كه آخرش گفت بيا پايين قبول كردم و تمام مدتى كه اونجا بودم از ترس اينكه شوهرش نياد با استرس مثل بچه مثبت ها يه گوشه دست به سينه نشسته بودم و فقط منتظر موقعيت بودم كه ازونجا بزنم بيرون و همينكارم كردم. خلاصه جونم براتون بگه كه اين جريان چند روزى ادامه داشت كه بازم رفتم خونشون ولى اينبار با جرات بيشترى اينكارو كردم و كم كم خيالم از اومدن شوهرش راحت ميشد وقتى ميديدم اون اصلا عين خيالشم نيست و نميترسه . شوهرش صبح ساعت نه و ده ميرفت تا شب. يه بچه دوساله هم داشت خاك بر سرش الان كه بهش فك ميكنم مثل سگ پشيمونم ولى خب اون زمان هم اولش واقعا دلم نميخواست ولى شهوت يه چيزيه كه هيچ آدمى نميتونه ادعا كنه كه تو همچين شرايطى ميتونه جلو خودشو بگيره حضرت يوسف نبودم كه! بگذريم..



دفه دوم كه خونشون بودم خيلى موذب مثل دفه قبل نشسته بودم اونم هركارى ميكرد كه منو حشرى كنه حتى فيلم سوپر هم گذاشت ولى من انگار نه انگار خيلى عادى رفتار ميكردم تا اينكه گفت بيا اينجا دراز بكش اونجورى سختته نشستى بعد از يكى دوبار تعارف پيشش خوابيدم كم كم بهم نزديك شده بود خيلى صورت خوشگلى داشت پدرسوخته بوى عطرش ديوونم كرده بود همينجورى كه به فيلم سوپرى كه گذاشته بود مثلا نگاه ميكردم اون ديگه كاملا منو سفت بغل كرده بود منم كه تا حالا با كسى سكس نكرده بودم عين كسخلا هيچ كارى نميكردم اون داشت از شهوت ديوونه ميشد و جورى پاشو رو كيرم چسبونده بود و تكون ميداد كه مث خر راست كرده بودم ، خيلى زن داغى بود و فكر ميكنم همينم باعث شده بود دلش بخواد به يكى غير از شوهرش بده!



ولى خودش كه ميگفت بزور شوهرش دادنو دوسش نداره و ازين كسشرا كه همه ميگن، خلاصه هى خودشو ماليد به من حتى به بهونه اينكه ببينه اندازه كيرم چقده از رو شلوار گرفت دستش و چندبارى فشارش داد ولى من همچنان عين بز نگاش ميكردمو اونم آخرش بيخيال شد و رفتم خونمون ، انقدر اين اتفاقا سريع تو زندگيم افتاد كه كاملا گيجو منگ بودم نميدونستم بايد چيكار كنم دلم نميخواست اين رابطه رو ادامه بدم ولى انگار يه چيزى نميذاشت ازش دل بكنم كم كم حرفاى تلفنيمون بيشتر ميشد تقريبا سه چهار سالى ازم بزرگتر بود ميگفت دوسم داره از عشق باهام حرف ميزد ولى اون ميوه ى ممنوعه بود! اسيرش شده بودم ميدونستم كه كارم اشتباس ولى چى بگم تا اون زمان معنى عشقو نفهميده بودم هربار كه ميرفتم خونشون همون اتفاقا تكرار ميشد و بخاطر اينكه نميكردمش وقتى ميومدم خونه حسابى شق درد ميگرفتم واقعا اينجورى ديگه نميشد ادامه داد از كل زندگيش برام گفته بود حس ميكردم دوسش دارم ديگه حسم بهش عوض شده بود دلم ميخواست مال من باشه وقتى شبها شوهرش ميرفت خونه تا صبحش عذاب ميكشيدم كه يه وقت نكنتش!! اونم ازون كسكشا بود جورى كه هرشب وقتى سرمو ميذاشتم رو زمين صداى جيغ سارا رو ميشنيدم معلوم بود داره جر ميخوره اعصابم كيرى ميشد ميرفتم با لگد ميزدم تو در خونشونو فرار ميكردم ! غير ازين كاري ازم ساخته نبود ...



مدتى گذشت و من كارم اين شده بود كه صبح ها بعد از شوهرش سريع برم پيش سارا و تا شب قبل از برگشتنش اونجا باشم چندباري هم نزديك بود گير بيافتم كه يه بار از ديوار فرار كردمو حالا بماند خدا خيلى بهم رحم كرد وگرنه الان شايد زنده نبودم! فك ميكنم دفه چهارم يا پنجم بود كه ميرفتم پيشش و ديگه تو بغل كردن و لب گرفتن من پيش دستى ميكردم حسابى روم باز شده بود يادمه از پشت بغلش كرده بودم و برا اولين بار سينه هاشو گرفته بودم تو دستام و كيرمو از رو شلوار كرده بودم لاى كونش ديگه واقعا دلم ميخواست بكنمش بهش گفتم سارا من ديگه نيستم! تعجب كرده بود گفت چي شد يدفه! تو همون حالت كه بغلش كرده بودم گفتم من اينجورى كه ارضا نميشم وقتى ميرم خونه از شق درد نفسم در نمياد اونم درحالى كه نگام نميكرد يه جورى كه مثلا زياد خودشو مشتاق نشون نده گفت خب بكن توش!



اولش متوجه نشدم گفت بكن منو تا ارضا شى شلوارشو كشيد پايين و كون سفيدشو طرف من كرد كمربندمو باز كردم و كيرمو از پشت گذاشتم لاى كسش و با يه فشار كردم توش و حسابى كردمش تا آبم اومد آخرش نگام كرد و بهم گفت ديگه بهت نميدم اصن انگار ريده شد تو حالم گفتم باشه ولى فرداش فهميدم كه زر مفت زده واسه من ادا تنگارو دراورده كه آى پشيمون شدم! ولى فرداش همچين چسبيد بهم و كير ميخواست كه شهوت ديوونش كرده بود ديگه خودش كيرمو درمياورد ميگفت منو بكن صبح تا شب ميكردمش ولى انقد داغ بود هميشه آماده ى دادن بود ديگه باشگاه رو بيخيال شده بودم پيش رفيقام خيلى كم ميرفتم فكرو ذهنم شده بود گاييدن سارا ، صبح ها شوهرش ميرفت سارا درو باز ميذاشت و آرايش ميكرد و ميرفت سرجاش منتظر من ميشد يه روز مث هميشه رفتم پايين ديدم زير پتو خوابش برده كنارش نشستم به صورتش كه نگاه ميكردم از خوشگلى هيچي كم نداشت چقد دوست داشتنى بود ديگه واقعا عاشقش شده بودم كنارش دراز كشيدم ولى اصلا متوجه نشد انگار بيهوش بود بدون اينكه توجه كنم دستمو كردم تو سينه هاش يكم كه ماليدم بلند شدم و كاملا خوابيدم روش چشاشو يكم باز كرد منو كه ديد يه لبخند كوچيك زد لبمو چسبوندم به لبش زبونمو تو دهنش ميچرخوندم سفت بغلش كرده بودم و شلوارو شورتشو كشيدم پايين وكيرمو صاف گذاشتم تو كسش ، داشتم كس سارا رو ميگاييدم تند تند تلمبه ميزدم كه دستاشو دور كمرم حلقه كرد و منو به خودش فشار ميداد ديگه آه و نالش بلند شده بود كه باعث ميشد بيشتر تحريك بشم فهميد داره آبم مياد محكم منو گرفت گفت درش نيار ميخوام ازت حامله بشم آبتو بريز تو كسم منم همينو ميخواستم وقتى آبم مياد ميخوام تا ته فرو كنم و همونجا نگه دارم جووون!





همشو تو كسش خالى كردم ولى بعدش بهت زده نگاش كردم گفتم سارا حالا چي ميشه!!! خنديد و سرمو چسبوند به سينش ، قلبش تند تند ميزد نفس كشيدنش كم كم آروم ميشد و چشامو بسته بودم كه تو همون حالت خوابم برد وقتى بيدار شدم نميدونم چند ساعتى گذشته بود ولى هوا تاريك بود و سارا هم كنارم خواب بود بوسش كردم و رفتم بيرون.. تقريبا ده ماه به همين منوال گذشت ديگه ازش ميخواستم كه از شوهرش طلاق بگيره حتى چندروزم باهاش مسافرت رفتم حامله شده بود مطمئن بودم بچه تو شكمش از منه اونم ميگفت كاش قيافش به تو بره نميخوام هيچوقت فراموشت كنم شوهرش حسابى شك كرده بود و ديگه كار بالا گرفت جورى كه سارا رفت خونه مادرش و چند روزى ازش كلن بى خبر بودم تو اين مدت كه نبود به خودم و كارام فكر ميكردم اين چه كارى بود آخه! دو هفته نبودنش باعث شد كه جفتمون به خودمون بياييم و روزى كه برگشت يه نامه بهم داد كه شوهرش همه چيزو فهميده و بايد رابطمون قطع بشه و ديگه كارى باهاش نداشته باشم



متوجه شدم كه دروغ ميگه و شايد فقط ميخواد منو بترسونه كه بيخيال اين رابطه بشم چون زندگيش داشت از هم ميپاشيد ولى نميدونست كه قبل ازونكه اون بگه من خودم تصميم گرفته بودم وقتى برگشت كلن باهاش تموم كنم ميدونستم دوسم داره ولى بايد همه چى تموم ميشد ما با هم آينده اى نداشتيم اونم عاقل تر ازين بود كه زندگيشو بخاطر منى كه تازه ميخواستم برم دانشگاه خراب كنه و به اميد من بشينه اون رفت با همون يادگارى كه از من تو شكمش بود و ديگه هيچوقت سراغش نرفتم و بعد از يه مدت هم اونا كلن ازونجا رفتن الان هفت يا شايدم هشت سال ازين ماجرا ميگذره بعدازون حتى يه بارم نديدمش اميدوارم حالش خوب باشه...



نوشته: مهران

تو این شهر پر نقاب ، تو با اون بخواب ، من با قرص خواب ......
     
#466 | Posted: 5 Jun 2015 17:55
سکس زنم با یکی از خاطرخواهاش

سلام
می خواستم ماجرای سکس زنم رو با یکی از خاطر خواهاش رو براتون تعریف کنم ...

***
ماجرا از اونجا شروع شد که قرار شد بریم خرید کنیم و برای رسیدن به محل مورد نظر باید با تاکسی می رفتیم اومدیم سر خیابون اما خبری از تاکسی نبود کمی معطل شدیم و یه سواری شخصی اومد و سوار شدیم حرکت که کرد مقصد دوم رو به راننده گفتم و جواب داد اتفاقا میرم همونجا و ما هم با خیال راحت مشغول صحبت بودیم تا رسیدیم به مقصد و پیاده شدیم و بعد از خرید برگشتیم و به زنم گفتم میرم دوش بگیرم خیلی گرم بود دارم کلافه میشم و رفتم توی حمام و زنم هم رفت توی آشپزخونه تا مقدمات شام رو فراهم کنه . آشپزخونه ما یه پنجره به سمت کوچه داشت و تقریبا همیشه باز بود اما یه تیکه ام دی اف پشتش میذاشتیم تا از داخل کوچه دید نداشته باشه اما اون شب یادم رفته بود این کار رو بکنم بعد از شام تا حدود سه صبح فیلم نگاه کردیم و بعدش برای اینکه سکس کنیم رفتیم خوابدیم و طبق معمول توی اتاق خواب یه لامپ خواب روشن بود این هم بگم از پنجره آشپز خونه دقیقا میشد اتاق خواب رو دید .



زنم رو لخت کردم و خودم رو کشوندم روی بدنش و شروع کردم به خوردن سینه هاش و لب گرفتن و مالوندن بدنش و حسابی حشری شد رفتم سراغ فانتزی همیشگی سکس زنم با یکی دیگه و باز هم ناز کردن و مخالفت زنم و در نهایت رضایتش به سکس با یکی دیگه اما همیشه بعد از سکس کلا منکر این قضیه میشد . اون شب هم شروع کردم و تحریکش کردم و حسابی کردمش . وقتی تموم شد و از روی بدن نازش پا شدم بی اختیار به پنجره آشپزخونه نگاه کردم و توی تاریکی حس کردم یکی داره نگاه میکنه رفتم سمت پنجره که شنیدنم یکی با قدم های سریع از کوچه خارج شد برگشتم سراغ زنم وگفتم ببین تو نمیری بدی خودشون میان سراغت و دید می زنند گفت خوب دید بزنه چی بهش میرسه ؟ گفتم معلومه دیگه یه کس تپل خندید و گفت نه بابا این خبرها نیست و رفتم پنجره رو بستم و خوابیدم . صبح یه کم خواب موندم و عجله ای زدم بیرون و وقتی از کوچه رفتم بیرون اولین ماشینی که رسید سوار شدم و دیدم همون راننده دیروز هست چیزی نگفتیم و به مسیرش ادامه داد و دیدم فقط میخواد مسافر برای بین راه سوار کنه و دوتا رو سوار کرد و کمی بعد پیاده شدند و ما موندیم و بقیه مسیر و بهش گفتم می صرفه بین راهی سوار کردی؟ بقیه مسیر مسافر نداره گفت من شغلم مسافرکشی نیست به همین خاطر فقط گاهی اون هم اگر دلم بخواد سوار میکنم . شیطنتم گل کرده بود گفتم آره مثل اون دوتایی که بین راه پیداه شدند و خیلی هم خوشگل بودند ؟


گفت اااااااااییییییییییی ولی همیشه خانم های جذاب به پستم نمی خوره پرسیدم جذاب یعنی چی ؟ از چه نظر ؟ گفت مثلا قد حدود 170 وزن 70 با سینه های 80 از نظر من خیلی جذابند و کردنشون کلی حال میده . وقتی داشت این ها رو میگفت متوجه شدم دقیقا داره مشخصات زن خودم رو میده و کیرم آروم و قرار نداشت یا خودم گفتم این که دیشب پشت پنجره بوده همین آدم هست گفتم روزی چند تا به پستت میخوره ؟ پا میدن یا نه ؟ گفت همیشه که نیست اما دیروز یکی به پستم خورد ولی جور نشد . یه جورهای داشتم مطمئن میشدم منظورش زن خودمه و پرسیدم چرا جور نشد ؟ گفت زنه توی باغ نبود هرچی از توی آینه بهش آمار دادم متوجه نشد اصلا حواسش به من نبود . دیگه اطمینان پیدا کرده بودم و برای اینکه قانع بشم پرسیدم حالا چرا آمار دادی خب بهش میگفتی و کار رو تموم می کردی ... گفت آخه نمیشد شوهرش همراهش بود گفتم پس اینطور ... دیگه صد در صد مطمئن بودم منظورش به زن خودمه داشتم دیونه میشدم کیرم حسابی به شلوار فشار می آورد و داشتم به فانتزی هرشبم فکر می کردم و با خودم گفتم یعنی کیرش چقدره ؟ چقدر میتونه روی زنم بمونه و سیرش کنه ؟ از همه مهمتر زنم رو چطور راضی کنم که شنیدم میگه انگار تو هم از همچین زنایی خوشت میاد . تا این رو گفت معطلش نکردم و گفتم آره خوشم میاد خودم یکیشون رو دارم این رو گفتم و حس کردم کمی جسارتش بیشتر شده و گفت آره دیروز دیدمش نوش جونت خیلی بدن ردیفی داره مطمئنم وقی باهاش سکس میکنی حسابی بهت حال میده دیگه مثل روز روشن بود دنبال زنمه اما نمی دونستم چرا سراغ خودش نرفته و به من داره میگه و برای اینکه جوابش رو پیدا کنم پرسیدم خب تو که چشمت این زن رو گرفته فقط یه بار دیدیش ؟


گفت نه یه هفته هست توی کفش هستم اما همیشه یکی همراهش هست و تنها گیرش نمیارم که باهاش حرف بزنم گفتم خب پس توی این یک هفته هیچ کاری از پیش نبردی ؟ حسابی شیطنتم گل کرده بود و می خواستم جون به لبش کنم که جواب داد آره خب نشده کاری کنم فقط رفتم دنبالش و شب ها میرم توی کوچه ای که هستند از پنجره دید میزنم و سه بار سکسش رو با شوهرش دیدم و بدنش حسابی فکرم رو مشغول کرده و نمیدونم چیکارکنم . گفتم من اگر جای تو بودم یه راهی پیدا می کردم و دست روی دست نمیذاشتم تا یکی دیگه از دستم درش بیاره گفت به نظرت باید چیکار کنم ؟ گفتم اگر خودش رو تنها گیر نمیاری ببین شوهرش اهل حال هست یا نه با اون حرف بزن . یهو ساکت شد و بعد از چند لحظه گفت میشه راحتتر حرف بزنیم گفتم بزنیم مشکلی نیست گفت فکر کن میخوام زن خودت رو بکنم اگر این رو بهت بگم قبول میکنی ؟ داشتم دیونه میشدم تصور اینکه زنم زیرش باشه حال عجیبی بهم داده بود گفتم خب باید همه شرایط جور باشه والا قبول نمیکنم .
گفت مثلا چی ؟ گفتم اول اینکه کیرت باید در حد کس زنم باشه تا بتونی سیرش کنی گفت کیرم باید چطوری باشه ؟
گفتم ببینمش تا جوابت رو بدم . قبول کرد و کنار جاده نگه داشت و زیب شلوارش رو باز کرد و کیر کلفت و درازش رو در آورد و گفت این خوبه ؟
واقعا عالی بود گفتم انصافا حرف نداره .
برق شادی توی چشماش بود و پرسید خب کی میتونم بکنمش خسته شدم از بس پشت پنجره کیرم رو مالیدم .
گفتم نمیدونم . با تعجب پرسید چرا ؟
گفتم برای اینکه زنم راضی نمیشه خودمم بهش گفتم اما هنوز رضایت نداده .
پرسید میتونم باهاش صحبت کنم ؟
گفتم نه جوابت رو نمیده فقط موقع سکس باید بهش بگم .
حالش گرفته شده بود بهش گفتم یه کاریش میکنم چون خودمم دوست دارم یکی باهاش حال کنه . دیگه رسیده بودیم به مقصد و گفت ساعت چند بیام گفتم چهار .


اومد و برگشتیم خونه شماره اش رو گرفتم و بهش گفتم شب این اطراف باش تا خبرت کنم . رفتم خونه و هیچی نگفتم و وقتی رفتیم توی رختخواب و مشغول شدیم به زنم گفتم دیشب نظرت این بود که اگر یگی فقط نگاه کنه برات مشکلی نیست ؟ در حالی که نفس نفس میزد گفت نه هر چی دوست داره نگاه کنه از پشت پنجره . گفتم اگر از پشت پنجره مشکل داشت چی بالاخره کوچه محل رفت و آمد هست گفت اون دیگه مشکل من نیست مشکل اون هست گفتم حالا فکر کن بخوام بیارمش اینطرف پنچره ولی از جلوی اون تکون نخوره و جایی نره چی ؟ همزمان هم داشتم با تمام توانم توی کوسش تلمبه میزدم و آه و ناله آش بالا بود گفت اصلا بیاد توی اتاق اما حق نداره بهم دست بزنه نمیذارم بکنه . گفتم باشه پس بگم بیاد ؟ گفت میل خودت من باید لذتم رو ببرم . معطل نکردم و بهش زنگ زدم گفتم بیا در رد باز میکنم ولی فقط یه گوشه باش و بهس دست هم نمیزنی قبول کرد و با کله اومد . در رو باز کردم و اومد نزدیک اتاق خواب منم برگشتم و باز مشغول شدم . کیرش رو در آرده بود و با حرص و ولع تمام نگاهش می کرد تا زنم رو کردم و تموم شد و همونطور که حرف زده بودیم برگشت و رفتش .



فرداش تعطیل بود و موندم خونه و یکسره داشتیم در موردش صحبت می کردیم و حس کردم یه کم بیشتر تمایل نشون میده و گفتم میخوام بگم بیاد و قبول کرد اما با همون شرط . تماس گرفتم اومد و منم شروع کردم به خوردن لب و سینه های زنم اما گاهی به کیر ناز اون هم توجه داشت و کمی که کذشت اشاره کرد بیا جوتر و اون هم از خدا خواسته و تا رسید زنم شروع کرد براش ساک زدن باورم نمیشد یه کیر دیگه توی دهن زنم هست و طرف با علاقه تمام داره به تنش دست میزنه یواش یواش خودم رو کشیدم کنار تا راحت باشه و منم بهتر ببینم چیکار میکنه دیگه کاملا بین پاهای بکنش بود و حسابی مشغول ساک زدن بود یه کم گذشت کیر رو در آورد و بهش گفت کوسم رو بگا اون هم گفت چششششششششششششم جنده خانم . دیگه تن سکسی زنم کاملا توی دستاش بود و هنوز داشت با کیر کلفت و درازش رو توی دهنش تلمبه میزد و خوابوندش و پاهاش رو برد بالا تا حدی که رون های تپل و خوش فرم زنم کاملا روی شونه هاش بود و کیرش رو مالید روی کوس زنم . دیگه زنم به اوج شهوت رسده بود فقط نمیدونستم اون کیر رو کجا میخواد جا بده . آه و ناله های زنم حسابی سوزناک بود و خیلی آروم کیرش رو کرد توی کوس تپل زنم و هنوز نیمی از کیرش یبرون بود و آروم آروم اون کیر 24 یا 25 سانتی رو تا ته فرستاد توی کوس زنم و شروع کرد به تلمبه زدن حدود 5 دقیقه طول کشید و کیرش رو در آورد و زنم رو به رو شکم برگردند و شروع کرد ریختن آب دهنش روی سوراخ کون زنم و کیر و گذاشت جلوی سوراخش و خیلی آروم کرد توی کونش که زنم صداش در اومد که آروم چه خبرته گفت جنده خانم هنوز که فشار ندادم حالا صبر کن بره تو بعد یه کاریش میکنم زنم ناله می کرد و میگفت من جنده کیرتوام بگا منو دیگه...



کیر تا ته توی کون زنم بود و داشت تلمبه میزد و پرسید آبش رو کجا بریزم زنم جواب داد توی کوسم و کیر رو در آورد و زنم به پشت چرخید و کیر رو کرد توس کوس زنم و چند تا تلمبه شدید زد و آبش رو تمام و کمال خالی کرد توس کوس نازش و از روش بلند نشد و رفت سر وقت خوردن سینه هاش و چند دقیقه بعد باز هم مشغول گاییدن زنم شد و دیونه وار تنش رو لیس میزد بهش گفت این بار میخوام بریزم روی سینه هات و کیرش رو در آورد گذاشت لای سینه های درشت و خوشدست زنم که دیگه نا نداشت از شدت گاییده شدن سینه های خودش رو به هم فشار بده و خودم رفتم بالای سر زنم و سینه هاش رو چسبوندم به هم و اون کیر کلفت رو لای سینه های زنم تلمبه میزد و آه و ناله هاش بیشتر شد اما وقتی آبش اومد کیرش رو کامل به سمت جلو نگه داشت و آبش رو با فشار تمام پاشید توی دهن زنم و بعد با کیرش هرچی آب روی لبها و گونه هاش بود کشید و ریخت توی دهنش و زنم با ولع تمام آبش رو خورد و کیرش رو اونقدر لیسد تا تمیز تمیز شد و به زنم گفت بریم دوش بگیریم ؟



زنم خودش رو انداخت توی بغلش و گفت من جنده توام هر کاری بخوای میکنم . یه کم توی بغل هم خوابیدند و بعد رفتند دوش بگیرند چند دقیقه ای که گذشت رفتم پشت در تا ببینم چه خبره دیدم زنم رو سگی نشونده و از پشت مشغول گاییدن کوسش هست و داره بهش میگه دیدی جنده خانم حالا دیدی توی خونه خودت جلوی شوهرت گاییدمت ؟ دیدی به قولم عمل کردم ؟ حالا باید به تعداد دفعاتی که زمان دختر بودنت بهم کون دادی کوس بدی و بازم آبم رو بخوری زنم گفت نه آبت رو برای کوسم میخوام حالا که شوهرم راضیه تو من رو بگایی باید درست و حسابی این کار رو بکنی اون هم گفت حتما . از این به بعد دیگه هر وقت بخوام میام سراغت و یه آه بلند کشید و آبش رو توی کوس زنم خالی کرد و پاشدند رفتند زیر دوش منم اومدم کنار که متوجه نشند پشت در بودم وشنیدم چی میگن و زنم با دوست پسر سابقش نقشه کشیده بودند تا بی دردسر با هم هر وقت خواستند سکس کنند .



از حمام که اومدند نیم ساعت دیگه با هم خوابیدند و دوست پسر زنم خداحافظی کرد و رفت . رفتیم بخوابیم بهش گفتم خب چطور بود ؟ راضی هستی ؟ در حالی که بغلم می کرد گفت اگر بذاری باز هم من رو بگائه خیلی لذت می برم . گفتم چرا از اولش نگفتی دوست پسرته و قبلا هم با هم سکس داشتید ؟ تا حالا چند بار اومده تو رو کرده ؟ گفت نه دوست پسرم نبوده گفتم همه حرفهات رو شنیدم توی حمام که بودی گفت آخه مطمئن نبودم راضی بشی بخاطر همین نگفتم و بجز امشب یکبار دیگه هم اومده و با هم حال کردیم . گفتم زنگ بزن برگرده پرسید برای چی ؟ گفتم میخوام امشب بین ما دوتا بخوابی و به هر دوتامون حال بدی . زنگ زد و برگشت و خوابیدن پیش هم و تا صبح سه بار دیگه گاییدش .

گرگی

تو این شهر پر نقاب ، تو با اون بخواب ، من با قرص خواب ......
     
#467 | Posted: 19 Jun 2015 16:47
عکاس باشی

سلام امروزداشتم داستان لز من با دوستم پریسا را می خوندم هوس کردم این اتفاق جالب را برایتان بنویسم
من نویسنده نیستم و همیشه هم تو انشا نمره بد می گرفتم ولی خوب باید اینو بنویسم دستان مال سالها پیشه مال زمان اون خدا بیامرز زمانیکه من 17 سال داشتم
از خودم بگم خیلی معمولی بودم قدم حدود 165 سانت بود و وزنم حدود 48 کیلو لباس و ظاهرم معمولی بود بطوری که هیچ وقت مورد توجه هیچ دختری قرار نمی گرفتم و از رفتن دنبال دختر ها به هوای بتونم دوست بشم را قیدش را زده بودم و چون احتیاج به خالی کردن خودم را داشتم از دوستان چه پنهان دست به جق می شدم یا اینکه هر وقت پول دستم می امد میرفتم شهر نو و کارم را می کردم ولی داستان که می خوام تعریف کنم ربطی به این جرفها نداره

تابستان اونسال که دبیرستان تعطیل شده بود برای اینکه بیکار نباشم رفتم مغازه عکاسی یکی از دوستام توعباس اباد و هم می خواستم یک حرفه ای هم یا بگیرم چند روزی گذشته بود و من مشغوا به کار بودم تا ینکه یک روز صبح کار داشتم و سرکار نرفتم وبعد از ظهرکه رسیدم به دیدم دوستم مسعود میگه امروز صبح تو نبودی یک خانم امد گفت می خوام عکس بگیرم من هم فرستادم تو که حاضر بشه معمولا خانمها یا اقا زود تر میرفتن تو تا جلوی اینه بخودشون برسن و آماده عکس گرفتن بشن و بعد تعریف کرد که بعد از چند دقیقه رفتم با کلیشه که عکس بگیرم جات خالی دیدم لخت مادرزاد نشسته رو صندلی و میگه امدی بیا زود تو تعرف کرد که خوب از خجالتش درامده و قراره امروز بعد از ظهر هم گذاشتم که تو هم باشی و حال کنی من که باور نمی کردم روی این حساب هم زیاد اهمیت نمی دادم تا اینکه نزدیک ساعت چهار رفتم بیرون قدم بزنم و سیگار بخرم تا پکی زده باشم بعد از نیم ساعت برگشتم و مسعود را دیدم که چشاش برق میزد مشغول کار روتوش شدم دیدم مشسعود میگه مراقب باش کسی تو نیاد میرم عکس بگیرم بیام و بعد از ده دقیقه امد بیرون دیدم قیافه اش درست مثل ادم های تصادفی شده گفتم چی شده گفت برو خودت ببین جا دوستان خالی پردرو زدم کنار که برنم تو دیدم یک زن حدود 30 ساله لخت رو صندی پا هاشو واز کرده و داره بهم لبخند میزنه یک لحظه یک مرتبه دوزاریم افتاد وارد شدم سلام کردم همانطوری نشتم جلوی کسش و شروع کردم به نگاه کردن به کس اون خانم کفت اسمش نازیه و منم گفتم اسم احمده است و با دستهاش سرم به کسش نزدیک کرد من هم از خدا خواسته شروع کردم به خورد وچوچولش که کمی بزرگ شده بود میک می زدم بعد از 5 دقیقه دیدم ابش امد خودشو جمع کردو یه اهی کشید منهم بلند شدم وایسادم چشش به کیرم افتاد که راست کرده بودم پیراهنم را در اورد وشلوارم را کند حالا با شورت که کیرم داشت انو پاره می کرد جلوش ایستاده بودم دستشو کرد تو شورتم و کیم را گرفت تو دستش راستشو بخواهین کیرم زیاد بزرگ نبود و کلفت هم نیست شروع کرد به مالیدن اون بعد کرد تو دهنش چه ساکی برام زد بعد از یک دقیقه من هم شروع کردم ور رفتن با کسش دو باره اهش بلند شده بود که کفت احمد جون بکن تو کسم. کور از خدا چی می خواد دو تا چشم منهم درست مثا اون سریع گذاشتم دم کسش بقدری کیز شده بود که احتیاج به فشار زیاد نبود یک راست رفت تو و من هم مشغول تلمبه زدن بعد از چندقیقه دیدم دذوباره لرزید و با دیدن لرزش نازی من هم حس کردم دارم میام کشیدم بیرون و خالی کردم روی کسش و با کیرم می مالیدم دوی کسش کارم که تموم شد خودموپاک کردم دیدم نازی داره لباس میپوشه و امد یک لب درست و حسابی ازم گرفت و شماره تلفنش بهم داد راستش چندماهی میرفتم پیششتا اینکه ماجرا های دیگه اتفاق افتاد که بعدا میگم خداحافظ امیدوارم لذت برده باشین

نوشته: احمد

من آبی ام تاجی ام اسم تیمم استقلاله
جلو تاج ایستادی واست باخت اجباره....
     
#468 | Posted: 22 Jun 2015 21:05
کس دادن به فروشنده ی خوش تیپ

سلام.
اسم من ساراست قدم تقریبا 178 باسن و سینه های خوش فرمی دارم حدود 2 سال هست طلاق گرفتم و تنها زندگی میکنم
می خواستم یکی از سکس های خودمو بگم داستان از اینجا شروع شد که یکی از دوستام منو دعوت کرد به جشن تولدش من قبول کردمو یکی دو روز قبل از مهمونی یادم اومد که لباس ندارم تازه حقوقم گزفته بودم و همه رو خرج کرده بودم یکم داستم ولی لباس و شلوار می خواستم بلاخره رفتم بیرون واسیه خرید هر جا می رفتم لباس خیلیی گرون بود دیگه داشت ساعت 10 شب می شد و همه مغازه ها می بستن تا این که تو یه پاساژ چشمم به لباس خیلی خشگل افتاد...



رفتم داخل مغازه فروشنده یه پسر جون بود خیلی خوش تیپ و با کلاس بود رفتم قیمت کردم دیدم با پول تقریبا جور در میاد رنگ نقره ای تاپ رو گرفتم و رفتم پرو کنم تو مغازه هم کسی نبود پوشیدم یهو در پرو باز شد و منم با تاپ بودم جلو پسره اونم زل زده بود به من منم که بدم نمی یومد زدم به پررویی گفتم بهم میاد اونم گفت اره و بعد مکث کرد و گفت بزار یه شلوار چرم دارم بذار بهت بدم با اون خیلی بهتر می شی منم واسه امتحان ازش گرفتمو پوشیدم خیلی بهم میومد فک کن با شلوار چرم مشکی و یه تاپ نقره ای و کفش پاشنه بلند چی شده بودم پسره اسمش سیاوش بود بهش نگاه کردم دیدم بله زیر شلوارش رده بالا داره به کونم نگاه می کنه



خلاصه ازش پرسیدم قسمت شو گفت قابلی نداره از من اصرار از اون انکار تا اینکه منظورشو به من فهمود بله سکس می خواست من دوست داستم پس موافقت کردم رفت در مغازه رو بست و رفتیم اتاق پست مغازه اونجا یه تخت بود می خواستم لباس امو که تازه خریه بودم از تنم در بیارم که سیاوش گفت نه من با همین لباس ها می خوام باهات سکس کنم منم گفتم کثیف میشه تا اینکه یه چیزی گفت که بیخیال شدم گفت بهت یه دونه تاپ و شلوار چرم قهوه ایمم می دم منم خوشم اومد اومد نزدیک و شرو ع کرد به لب گرفتن لبای نازی داشت منم می خوردم تا اینکه رفت سراغ گردنمو سینه هام دیگه صدای من داشت در میومد که گفت واسم بخورش منم کیرشو از زیر شلوار در آوردم واسش خوردم خیلی داشت حال میکرد دراز کشید رو تخت گفت 69 شو برعکس شو...



کسم جلوی دهنش بود و کیرش جلوی دهن من حسابی داشتیم حال می کردیم که منو بلند کرد و به بغل خوابوند می خواست بذاره تو کسم منم ائومدم شلوار چرمم رو در بیارم که گفت زیاد در نیار می خوام پات باشه بکنمت خیلی از شلوار چرم خوشش می یومد منم همین طور بودم شلوار چرم چند تا خوبی داشت زود تمیز می شد و یه مزییت دیگش این بود که نظر تمام مردای تو خیابون بهت جلب میشه و همه حشری می شن خلاصه در نیاوردم اونم اروم فشار داد داخل و تلمبه می زد منم خودمو کامل سپرده بودم دستش هی من می چرخوند بلند می کرد تا اینکه احساس کردم آبش داره میاد به من گفت شلوارتو بکش بالا منم کشیدمو اونم تمام آبش ریخت رو صورتم منم خیلی از این کارش خوشم اومد خیلیم دوست داشتم آبشو بخورم همه رو خوردم خیلی خوش مزه بود...



بعد خودمو نو تمیز کردیم منم آماده شدم که برم خونه که دیدم یه شلوار چرم قهوه ای با یه تاپ گذاسته تو پلاستیک و داد به من منم ازش گرفتم و شمارشو گرفتم از اون موقع خیلی با هم سکس می کنیم همیشه هم ازم می خواد شلوار چرم بپوشم منم نه تنها شلوار چرم می پوشم که واسش سوتین و شرت چرم و بوت و پالتو چرمم می پوشم اونم تا می تونه منو می کنه ...

تو این شهر پر نقاب ، تو با اون بخواب ، من با قرص خواب ......
     
#469 | Posted: 3 Jul 2015 23:16
از تلمبه تا تلمبه

سلام محمدرضا هستم.اهل اصفهانم 31 سالمه...

***

داستانی که براتون میگم مربوط به سال 92بود که پدرم و مادرم از زیارت اومده بودن-یک هفته ای رد شد که تقریبا مهمونهای درجه یک و دو وسه اومده بودن دیدنی و تک وتوک از آشناها می اومدند.
یه آشنا داشتیم اسمش زهره بود -یک سالی از محلون رفتند- زهره یه پسر و یه دختر داشت و مرتب به من میگفت داماد آینده من- روزی که اومدن دیدنی با شوهرش بود و بچه هاش-دختره که از پسرش یه سه چهار سالی بزرگتر بود تک میپرید به ما حال نمیداد-اوایل دوران جنده بازیش بود- زهره بهم گفت دیگه پسر حجی شدی و دامادیت رادر کنار دخترم ببینم-خلاصه من که تا اون روز کس وکونش را فقط از رو لباس میدیدم رفتم توی نخش و باخودم گفتم زهره جون اول کس خودت میکنم بعد دامادت میشم


شوهر زهره گفت فیلم زیارت بابات اینا را بزار ببینیم.بابام گفت محمدرضا برو سی دی را روشن کن و راش بنداز- همینطور که کنار میز تلویزیون داشتم دنبال سی دی میگشتم کاور پلاستیکی سی دی ها پاره شد و چند تا سی دی افتاد زمین-سریع داشتم جمع میکردم که یکیش رفت زیر مبلی که زهره روش نشسته بود-رفتم از زیر مبل ور دارم یواش بهم گفت ناقلا نکنه از اون فیلماست که حال میده ؟
خنده ای زدم گفتم استغفرلا دیگه ما پسر حاجی ایم!!
فیلمشون را دیدن ورفتیم سر سفره شام-روبرو زهره نشستم-باخانواده حرف میزد و گهگاه یه خنده ای به من میزد.
اونشب تموم شد و اومدن که برند خونشون که حدود یه کوچه فاصله داشت یه هو زهره به شوهرش گفت برو داروخانه شربت معده بگیر وگرنه امشب باید درد بکشم-شوهره گفت باشه پس بمون تا من بیام باهم بریم نترسید.حرفش تموم نشده بود زهره گفت محمدرضا میای ما را رد کنی؟؟؟


از خدا خواسته گفتم باشه اشکال نداره-خلاصه تو راه که میرفتم فقط به حرف از اون سی دی هاست که زهره گفت فکر میکردم-رفتیم تا خونه شون-درب را باز کرد پسره گفت دارم از شاش میپکم دوید داخل و دختره هم یه چشم خیره ای رفت داخل -
من موندم و زهره-گفتم خب کاری ندارید-گفت دستت ندرده فقط هر وقت خواستی قبلش با هام هماهنگ کن وفیلمی و چیزی داری بیار اینجا نگاه کن!!! داغ کردن-کمی دست وپام لرزید ولی محکم وایسادم گفتم پس شوهرت؟؟؟ گفت از پسفردا شیفت شبه به مدت یک هفته شروع میشه,بعدشم تو خودت تنهایی من هم بچه ها را میبرم...
گدشت سه چهار روزی ولی چه گدشتنی-همه اش به فکر زهره بودم-میگفتم یعنی میشه یه حالی باهاش بکنیم؟؟!!
عصر ساعت حدود 5 بود رفتم در خونه اش دربش را زدم-گفت کیه گفتم محمد رضام!! گفت وایسا تا بیام.. 30 ثانیه طول کشید و اومد درب را باز کرد.. سلام وحال و احول که تموم شد-گفتم تلمبه باد دارید؟؟ واسه موتورم میخام! گفت شوهرم رفته بیرون نمیدونم کجا گذاشته امشب شب کاره ساعت 8 میره.قبلش میگم بذاره دم دست بعد بیا بگیر... تو کونم عروسی بود.پریدم داروخانه اسپری بی حسی-کاندوم خریدم و منتظر آخر شب بودم...

***

ساعت 10 رفتم در خونه اش-زنگ بلبلی را زدم-اومد دم در گفتم ببخشید تلمبه آماده است؟؟؟چند تا سی دی سوپرم گداشتم توی جیب پیرهنم طوری که سراش بیرون بود>گفت یه تابی بخور و بیا تا بچه هارا ببرم تو اتاق بخابونم تو بیا سی دی هات را ببین!!!!فهمیدم که میخاد!!!
یه تاب 10-15 دقیقه با موتور زدم و رفتم درب خونشون زنگ نزده در را باز کرد گفت یواش بیا تو تا دخترم نفهمیده-اززیر پنجره برو توی اتاق و سی دی را روشن کن و فیلمات را ببین و بعد هم از همین راه برو!!!!گفتم تنها میترسم..گفت برو-تو داماد منی—گفتم یه چایی شربتی چیزی... گفت میارم-برو-رفتم تو اتاق خوابشون سی دی سوپر پاکش کردم زدم تو دستگاه فوجیتالشون و صداش رو قطع فقط تصویر بود–ربع ساعتی گذشت اومد تو اتاق با یه تی شرت و یه دامن-نشست کنارم و کمی تخمه با فلاسک چای اورده بودگفت جدید تر نداشتی؟؟هنگ کردم!!!


یواش یواش نزدیکش شدم دیگه طاقت نیاوردم با دست چپ دهنش را گرفتم و با دست راست کمرشو.وفقط بوسش کردم-دستمو به زور برداشت گفت من آرزوم اینه که تو دامادم بشی-گفتم اول مادر باید بکنی بعد دخترا بگیری–دستم را کردم زیر دامنش چه کسی داشت داغ داغ داغ-گفت صبر کن یواش پاشد رفت در اتاق را قفل کرد-منم کشیدم پایین واسپری را زدم-اومد توبقلم-هرکاری که تو فیلم میکردن منم سرش انجام دادم-چه کس داغی-خیلی حشری بود-خلاصه چه شبی بود زهره را دو بار کردم و یه دوساعتی توبقل هم بودیم گفتم تا سه نشه بازی نشه سومین بارم بکنم–گفت چه کمری داری!!! گفتم انشالاه واسه دخترت اولین سکس را من روش انجام بدم-تو دلم گفتم دخترت از خودت جنده تره- بعد از اون 9 سری و هر سری 1 تا 2 بار کردمش تا اینکه یه روز شنیدم دختره میده در حد تیم ملی...فعلا نکردمش ولی رفتم تو فکر دختره.



امیدوارم خوشتون اومده باشه... تا داستان بعدی دعا کنید کس دختره زیاد گشاد نشه.

تو این شهر پر نقاب ، تو با اون بخواب ، من با قرص خواب ......
     
#470 | Posted: 3 Jul 2015 23:19
اولین سکس با آخرین عشق

سلام.یاسمین هستم اینم داستان اولین سکسمه با شوهرم...

***

چند روزی بود که زمزمه های خواستگاریم بود و من داشتم خودم رو برای ازدواج آماده میکردم همه چیز به خوبی پیشرفت و من به صورت کاملا سنتی ازدواج کردم.قبل از ازدواجم هیچ رابطه ای نداشتم و همیشه دوست داشتم این تجربه شیرین واسم تو یه موقعیت خوب اتفاق بیفته.دو روز از نامزدیم گذشته بود و من با همسرم که عاشقش شده بودم رفتیم بیرون.من در دوران عقد بودم و قرار بود بعد از چند ماه عروسی بگیریم و زیر یه سقف زندگی کنیم. امیر علی خیلی آروم بود همه چیزش خاص بود و من هر روز که میگذشت بیشتر شیفتش میشدم.



اونروز با هم بیرون بودیم و بعد از کمی گشت و گذار تو خیابونا رفتیم خونه امیرعلی. مادر شوهر و پدر شوهرم خونه بودن و از من پذیرایی کردن و کلی با هم صحبت کردیم. ساعت نزدیک 8 بود و من از امیرعلی خواستم که من و ببره خونه و اون هم قبول کرد. از پله ها پایین رفتیم و امیرعلی کلید زیرزمین و داد به من و گفت برو پایین منم الان میام. زیر زمین خونشون یه اتاق داشت که امیرعلی اونجا آهنگ سازی میکرد.کلید و تو قفل چرخوندم و وارد شدم اون اولین باری بود که وارد اون اتاق میشدم.همه چیزش برام جذاب بود تابلوهای قشنگ دکوراسیون عالی یه اتاق سرشار از آرامش.



گوشه اتاقش یه تخت یه نفره بود و من روی اون نشستم و منتظر اومدنش شدم.بعد از چند دقیقه شوهرم با یه کیسه که توش پر از خوراکی و پاستیل و نوشیدنی بود وارد اتاق شد و در و قفل کرد.گفتم امیر علی چرا اومدیم اینجا؟گفت میخوام واسه عشقم آهنگ بسازم.گیتارش و برداشت شروع به نواختن کرد.بگذریم عاشقانه های جالبی بود.من و خوشحال میکرد و من از دیدن اونهمه عشق لذت میبردم. گیتارش و گذاشت کنار و بهم گفت میدونی تو با این چشمات چند وقته من و اسیر خودت کردی دختر؟من خندیدم...مگه میشد؟چند وقــــــــــــــت؟گفتم چند وقت؟گفت دقیقا چهارسال.درست از همون روزی که پامو گذاشتم تو محل کار تو و تو کارمو انجام دادی.خندم گرفت.باورم نمیشد.گفت ولی اون موقع بچه بودم موقعیت ازدواج نداشتم.من به اون روزا فکر میکردم غرق بودم که دیدم امیرعلی میگه یاسمین میخوام مال خود خودم بشی.گفتم من که هستم گفت نه اینجوری نه میخوام بغلت کنم ببوسمت دستم بیاد رو اندام قشنگ و ظریفت.... من باز خندیدم.



گفتم تو دیوونه شدی و از رو تخت بلند شدم.ولی امیرعلی چنان من و تو بغلش گرفت و کوبید رو تخت که باورم نمیشد این همون پسر آرومه همیشگیه.گفتم امیرعلی نه الان موقعش نیست نمیشه.دست چپم و گرفت تو دستش و گفت نگاه کن این چیه تو دستت؟گفتم حلقه.گفت ماله کیه ؟گفتم خب معلومه مال تو.گفت پس اما و اگه نداریم و لباش و گذاشت رو لبام...چیزی از تمام وجودم کنده شد و یخ کردم.هرچی شدت مکیدن لبام بیشتر میشد من سست تر میشدم.دست امیر علی رو اعضای بدنم کشیده میشد و دکمه های مانتوم یکی یکی باز شد...



سکوت همه جارو گرفته بود و فقط صدای نفسامون و میشنیدیم.امیر علی لباسامو آروم درآورد بلوزم سوتینم شلوارم شورتم و من لخت و برهنه روبروی همسرم وایساده بودم.داغیه صورت و گوشام و حس میکردم و منتظر بودم هر آن از شدت خون صورتم بترکه.امیرعلی آروم منو رو تخت دراز کرد و لباساشو درآورد و صورتش و چسبوند به گردنم.شروع کرد به لیسیدن گردنم، سینه هام شکمم نافم و من فقط آه میکشیدم یهو پاهامو باز کرد و زبونش و مالید رو کسم.گفت یاسمین چه کس سفیدی داری مثل برفه دوست دارم زبونم و تا ته بکنم تو لایه های کست.و شروع کردن به لیسیدن کسم و صدای آه و ناله من هر لحظه بلند و بلندتر میشد.فکرش رو هم نمیکردم که شوهرم تا این حد تبحر داشته باشه.زبونش تو کس من میچرخید و من هر لحظه از لحظه قبل بیشتر میلرزیدم.



آه آه آه و فقط جواب میداد جونم عشقم جونم داد بزن واسم جیغ بکش داد بزن خوشگلم.ارضا شدن برام تو اون لحظه به شیرینیه خوردن یه کیک خوشمزه بود.بعد از اینکه من و ارضا کرد افتاد روم و من از ترس خودمو جمع کردم.از پاره شدن پرده بکارت وحشت داشتم ولی نمیتونستم این لذت و ازش بگیرم گفت میدونم درد داره ولی قول میدم اذیتت نکنم و من بهش لبخند زدم.گفت یاسمین پاهای سفیدتو حلقه کن دور کمرم و من پاهامو انداختم دورشو و با دست نوک کیرشو گرفتم چون از رفتن کیر به اون کلفتی تو کسم وحشت داشتم.گفت دستت و بردار آروم آروم آرومتر و با هر کلمه فشارش واسه وارد کردن کیرش تو کسم بیشتر مشد و من فقط درد میکشیدم.گفت وای چه کس تنگ و داغی داری تو دختر این کس مال منه فقط مال خودمه میخوام اون خون شفاف و براقشو ببینم.و هر لحظه بیشتر فشار میداد و من با ناخونام فقط پشتشو چنگ مینداختم.گفتم امیرعلی مردم بسههههه نمیتونم واااای ولی اون فقط میگفت تموم شد عشقم تموم شد نفسم آروم باش عشق من.



پاره شدن پردمو احساس میکردم اون سوزش شدیدی که داشت و داغیه خونی که ازش سرازیر شد و هیچوقت فراموش نمیکنم.تلمه زدنای امیرعلی بیشتر میشد و جیغای من بلندتر و بلندتر داد میزد فریاد میکشید وااای چه کس تنگی خانومم تنگ ترین خانوم دنیاس و من و بالا و پایین میکرد و من به اوج لذت رسیده بودم.کسم داشت از شدت درد میترکید کیر امیر علی کلفت تر از اون چیزی بود که انتظارشو داشتم کلفت و بلند پاهامو تو هوا گرفته بود و به شدت تلمبه میزد کیرش میرفت تو و میومد بیرون و دوباره میرفت تو.داد زد آبم داره میاد وااای یاسمین دارم ارضا میشم دوست ندارم از تو این بهشت کوچولوت بیارمش بیرون یاسمین داره میاد وااای اومد اومد اومد و تمام آبشو ریخت تو کسم و باز هم تلمبه زد که کامل خالی بشه و مثل یه جنازه کنارم افتاد.من و امیر علی دیگه به یه زن و شوهر واقعی تبدیل شده بودیم و هر بار عاشقانه تر از بار اول با هم سکس میکردیم ولی هیچ کدوم اونا مزه اولین سکسی که باهاش داشتم و نداشت...





نوشته: یاسمین

تو این شهر پر نقاب ، تو با اون بخواب ، من با قرص خواب ......
     
صفحه  صفحه 47 از 48:  « پیشین  1  ...  45  46  47  48  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © 2009-2015 Looti.net. The Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites