| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها | 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی حشری کننده ( آرشیو شماره یک )

صفحه  صفحه 70 از 85:  « پیشین  1  ...  69  70  71  ...  84  85  پسین »  
#691 | Posted: 1 Jul 2011 16:20
بوسيدن سوراخ كون زهرا
آقا چندي قبل با يه كوني حال كردم كه نگو ونپرس پدر سگ خيلي ناز و اهل حال بود.قضيه از اين قراره كه تو محله مون يه بيوه زني هست به اسم زهرا البته اينكه ميگم بيوه زن نه اونكه تصور كنيد سنش زياده چون 27 سال بيشتر نداره اما چون كلاً يه زن حشري بوده و اينطور كه ميگن به پسرعموي شوهرش خيلي حال ميداده و حتي شوهرش معتقده كه بچه دومشون كه يه پسر 4 الي 5 ساله است بايد بچه پسرعموش باشه چون بينهايت شبيه پسرعموشه و بنابراظهارات بچه اول زنه كه يه دختر بچه 12 ساله است زهرا بيشتر مواقع شبها تو چاي شوهرش قرص مي انداخته و بعد پسرعموي شوهرش مي اومده اونجا و يه حال درست و حسابي با زهرا ميكرده بعد كه مسئله ديگه عموميت پيدا ميكنه زهرا به چندتا ديگه از بچه هاي محل حال ميده و اين مطلب اونقد آشكار ميشه كه رضا شوهر زهرا ناچار ميشه زهرا رو طلاقش بده ( اين مسئله هم ناگفته نمونه كه بنابر اظهار هركسي كه زهرا رو كرده زهرا عاشق شبكه اسپايس پلاتينيومه و خيلي طالب اينه كه هركسيكه مي كندش آبشو تو دهنش بريزه ).چند روز قبل خانمم با مادرش و تعدادي از زنهاي اهل محل براي مدت 2 روز به يه سفر زيارتي رفتند و من هم از فرصت نهايت استفاده رو كردم و از اونجائيكه الان حدود 2 ساله كه يه سوراخ كون درست و حسابي نكردم ( چون زنم بهم كون نميده ) رفتم تو كار زهرا و شب آوردمش خونه اونقده حال داد كه نگو و نپرس.يه شب تا صبح كه باهاش بودم بيشتر از شش هفت بار آبم ريخت.قبل از هر كاري طبق روال معمول خودم يه دامن تنگ و استرچ تنش كردم و شروع كردم به ليسيدن كونش از روي دامن حسابي كه ليسيدمش سر آخر جلوم دراز كشيد و يه كمي كونشو قنبل كردو منم آبمو ريختم رو دامنش.بعد از 20 دقيقه كه با پسته و ميوه جات خودمونو تقويت كرديم نوبت رسيد به لخت كردنش.جاتون خالي هر تيكه از لباسشو كه در ميآوردم همون جاشو مي بوسيدم و مي ليسيدم از گردنش و پستوناش گرفته تا نافش و دورادور كسشو و دولپ كونش رونهاي سفيدش و ... بعدش هم نوبت رسيد به كردن كسش كه از گرما درست مثل كوره نونوايي شده بود. كسشو تو حالتهاي مختلف كردم از پايين و از بالا و از رو شكم و در حالت قنبلي و ... اونقد كسش با حال بود كه كلي آب ازم رفت اصلاً نميدونم اينهمه آب كجا ذخيره شده بود.بعداز يه كس كردن حسابي نشستيم و با آبجو و پسته و چيپس خودمونو تقويت كرديم.بعداز خوردن آبجو سر هر دوتا مون حسابي گرم شده بود و چون وقت لذتبخش ترين قسمتش بود اول بردمش تو حموم و حسابي داخل سوراخ كونشو تميز كردم حتي چندباري هم كيرمو تا ته كردم تو كونشو و درآوردم ( چون سر كير حالت چنگك فرم داره و موقع بيرون كشيدنش هرچي آت و آشغال تو سوراخ كون باشه ميكشه بيرون ) بعداز مرحله تميز كردن داخل سوراخ كونش آوردمش تو اطاق و با هم رفتيم رو تختخواب من دراز كشيدم و بهش گفتم بشينه رو دهنم نميدونيد چه هيجاني داشت وقتي ميديدم لحظه به لحظه سوراخ كونش داره به دهنم نزديك ميشه.بالاخره نشست رو دهنم و منم يه ليس حسابي و جانانه به سوراخش زدم بعد همونطور كه رو دهنم نشسته بود با دست يواش يواش بسمت كيرم متمايلش كردم و بهش فهموندم كه بحالت 69 انگليسي واسم ساك بزنه منم لبامو دورادور سوراخ كونش حلقه كردم و شروع كردم به لب گرفتن از سوراخ كونش درست مثل لب گرفتن از لباش ( اين قسمت لب گرفتن از كونو خيلي دوست دارم نميدونيد الان كه دارم اين متنو مينويسم يه دستم به كيرمه و با يه دستم دارم تايپ ميكنم ) همونطوريكه قبلاً باهاش طي كرده بودم ازش خواستم درحاليكه از كونش لب مي گيرم تو دهنم بگوزه ( اينكار خيلي حال ميده و منم اينكارو از دوستم ياد گرفتم و الان تقريباً روزي نيست كه زنم واسم اينكارو نكنه ) بگذريم زهرا يه ذره يه خودش فشار آورد و لبه هاي سوراخ كونش تو دهنم برجسته شد در اينموقع شهوت سراپاي وجودمو گرفته بود و از شدت هيجان نفسم بالا نمي اومد بعد يه گوز گنده و جانانه تو دهنم داد و از شدت شهوت درست همزمان با گوزيدنش آبم ريخت تو دهنش پدر سگ جنده يه طوري با آبم تو دهنش بازي ميكرد و اونو بيرون ميريخت و دوباره ميخوردش كه انگار سالهاي ساله كه هنرپيشه فيلمهاي سوپره منم كه اينطوري ديدمش بهش گفتم اگه بذاره ازش فيلم بگيرم حاضرم 50 تومن به دستمزدش اضافه كنم اما هركاري كردم قبول نكرد كه نكرد. بعداز يه وقفه طولاني و تقويت حسابي رفتم تو كار كونش بايد اعتراف بكنم كه كردن سوراخ كونش براحتي وقتيكه تو حموم ميكردمش نبود واسه همين مجبور شدم از يه كم روغن مايع كمك بگيرم و بعدش هم يه كون جانانه بكنم بايد اعتراف بكنم با وجوديكه دور كونش زياد بزرگ نيست ( حدوداً ) بايد 95 تا 98 سانت باشه اما به اندازه يه كون 120 سانتي بمن شهوت داده بود و خلاصه تا خود صبح چندبار آبمو تو سوراخ كونش ريختم و بعد ازش مي خواستم كه آبمو از كونش پس بزنه اما فقط دفعه اول اينكارو تونست بكنه چون در دفعات بعدي اونقدر ضعيف شده بودم كه با هر بار كردن 2تا3 قطره بيشتر از كيرم آب نمي اومد.سرآخر هم موقع حساب كردن يه 5 تومن بيشتر از اوني كه باهاش طي كرده بودم بهش دادم تا ازم راضي باشه و واسه دفعه بعد ديگه باهاش هيچ مشكلي نداشته باشم بعدش هم صبح زود فرستادمش بره خونه شون. فعلاً دارم به اين قضيه فكر ميكنم كه چطوري ميتونم ازش فيلم بگيرم اگه اينكار انجام بشه حتماً عكس كونشو واستون ميذارم تا ببينيد و راجع بهش نظر بديد.
     
#692 | Posted: 2 Jul 2011 05:55 | Edited By: mahsamamas
خانم همسایه


سلام خیلی وقته که دارم داستانهای شما رو میخونم منهم میخوام یک داستان رو براتون بنویسم که خودم هم باورم نمیشه
دوسال پیش بود که پیرزن مهربانی که همسایه ما بود رو بچه هاش بردن پیش خودشون وخونه رو دادن اجاره ،داستان از اونجا شروع میشه که یه روز جمعه صبح که من رفته بودم خرید موقع برگشتن دیدم یه کامیون جلوی آپارتمان ماایستاده وداشتن اسباب منزل رو تخلیه میکردند من هم بی اعتنا به اونها رفتم که برم خونه دیدم که جای پیرزن همسایمون اومدن،چون فصل تابستون بود وهوا هم گرم بود ر فتم توخونه ویه پارچ آب خنک براشون آوردم ،خوشبختانه کارگر گرفته بودن و نیازی به کمک من نبود،بعد از خوردن آب پارچ رو گرفتم رفتم خونه،شب ساعت نه ونیم بود که در خونه رو زدند،از خانمم پرسیدم که مهمون داریم گفت:نه،رفتم در رو باز کردم دیدم همین همسایه جدیده هست ،گفت:میشه لطف کنید یه کمکی به ما بکنین،ما هم تو رو دربایستی گفتم:باشه، خانمم پرسید:کی بود گفتم:این خانم همسایه هست ،میخواد کمکشون کنم،خانمم هم از اونجا که خیلی به من اطمینان داشت!!! گفت:وایسا خودم هم همراهت میام ،گفتم:شاید مرد تو خونشون باشه،که زن همسایه گفت:اگر مرد داشتم که مزاحم شما نمیشدم،خلاصه باخانمم ودختر کوچکم رفتیم کمکشون کنیم ،یه چندتا چیز سنگین داشتن مثل یخچال ،کمد اینجور چیزا که کمک کردم جابجا کردن منهم که طراح دکوراسیون هستم چندتا تز دادم که خوششون اومد،البته تا یه چندروز هرچی میخواستن میومدن خونه من،این گذشت تا اینکه یک رو که من سر خیابون منتظر ماشین بودم دیدم بعله خانم بادخترشون(راستی یادم رفت که بگم خانم همسایه با دختر خوشکل حدود 26 سالش تنها زندگی میکنند که البطه خودشون اینجور به ما گفتن (بعدأفهمیدم که قضیه چیز دیگه هست اصلأاینا مادر و دختر نیستن))از یه ماشین مدل بالا پیاده شدن (اخه گفته بودن تو شهر ما هیچ اشنایی ندارن )البته منو ندیدن چون جلوتر از من پیاده شدن، تاکسی که گرفتم اونها هم جلوتر سوار شدن من صندلی عقب نشسته بودم اونها هم اومدن کنار من نشستن،تا سوار شدن یه سلام علیک گرمی به من کردن ،کهمن مجبور شدم کرایه اونا رو حساب کنم،راستش رو بخواید اصلأتوفکر این نبودم که چه کونی هستن و چه گوشتی هستن برام عادی بود،بعد از اون جریان چند بار دیگه هم دیدمشون که با ماشینهای مختلف مدل بالا میان سر خیابون پیاده میشن که اصلأبرام مهم نبود،تا اینکه یک روز که خانمم خونه نبود (رفته بود خونه باباش اینا ) اون اتفاق افتاد .
صدای زنگ اومد،رفتمدر رو باز کردم دیدم دختر خانم همسایه است (اسمش ملیحه بود )سلام علیک کرد گفت:ببخشید یه فیلم رو کامپیوترم دارم میریزم رو موبایلم نمیخوندش خیلی هم لازمش دارم نمیدونید چکارش باید بکنم ،گفتم:باید تبدیل(کانورتش) کنید،گفت:چجوری،گفتم: بابرنامه،گفت:شما دارین،گفتم:بله ،رفتم براش اوردم دادم بهش ،چند دقیقه بعد اومد در زد گفت:نتونستم باهاش کار کنم اگه میشه لطف کنید بیاید برام نصب کنید بعد هم بهم یاد بدین چجوری باهاش کار کنم ،منم یکم این پا واون پا کردم با بی میلی رفتم براش درست کنم ،وقتی رفتم تو خونه متوجه شدم مادرش نیست برای کاری رفته بود بیرون ،منم مستقیم رفتم سر کامپیوتر وکارم و شروع کردم ،برنامه که نصب شد خواستم اول امتحانش کنم ،بعد صداش بزنم (آخه رفته بود توآشپز خونه )یه فیلم ازتو گالریش انتخاب کردم شروع کردم به کانورت وقتی فیلم رو نگاه کردم (یه فیلم 7یا8 دقیقه ای بود )یه دفعه کپ کردم، بعله ملیحه خانم بود که یه مردداشت میگاییدش ،تو همون حال بودم که صدای شکستن چیزی از پشت سرم اومد وقتی نگاه کردم دیدم ملیحه جون سینی شربتی روریخته و مات و مبهوت منو نگاه میکنه،بعد از چند دقیقه زبونش باز شد شروع کرد به دادوبیداد که چرا من رفتم سر چیزای خصوصیش ،منم که دیگه گوشم بدهکار این حرفها نبود تمام فیلمهای اون پوشه رو گرفتم واجرا کردم دیدم بعله تو هر فیلم بازیگر نقش مرد عوض میشه ولی ملیحه جون نقش تمام زن هارو بعهده گرفته ،(بعدأمعلوم شد که یه چندتا از گردن کلفتای شهر هستن که این دوتا ازشون فیلم گرفتن تا تیغشون بزنن)خلاصه منم گفتم عزیزم مگه من چیم از اونا کمتره منم میخوام ،اولش قبول نمیکرد خلاصه با هزار زبون ریزی راضیش کرد ،البته اونم گفت:نه برات ساک میزنم نه هم از عقب میدم سریع کارتو بکن وبرو ،منم گفتم:باشه،فقط یه خواهش ،گفت:چیه گفتم:لب وصورتت خیلی خوشکل و خوش فرمه میشه یکم ازت لب بگیرم قبول کرد.
اروم خوابوندمش رو تختش شروع کردم ازش لب گرفتن چون تو این کار استادم چنان اروم میخوردم که حس اونم بیاد ،اولش خیلی با اکراه همکاری میکرد ،آروم آروم روسریش رو در آوردم رفتم سراغ گوش وگردنش آروم لبم رو میکشیدم روی پوست سفید و نرمش 10 دقیقه با صورت و گردنش بازی کردم ،خیلی بهم حال میداد ،آروم آروم رفتم پایین چادرش زیرش پهن شده بود ،ازش اجازه گرفتم تا تیشرتش و در بیارم وایییییییییی چی میدیدم چه بدن نازی ،بدون مو سفید مثل برف یه کرست قرمز داشت اونم درآوردم سینه های نرمی داشت خیلی نرم ،شروع کردم به خوردن پستوناش ،من که تو هوا بودم خیلی باحال بود ،اونم همچنان داشت با اکراه نگاهم میکرد ،برش گردوندم شروع کردم از بالای کمرش رو با لبم لمس میکردم آروم تا پایین اومدم ،شلوارش رو درآوردم از پشت زانوش شروع کردم به خوردن ،پشت رونشو زبون میزدم وای که چه حالی داشت ،دوباره برش گردوندم از کنار زانوش شروع به خوردن و لیسیدن کردم ،دیگه نمیتونست جلوی خودش رو بگیره اونم آروم آروم داشت حسش میومد ،ازاونجایی فهمیدم که دستش و کرده بود تو موهام ،یه شرت سفید پاش بود اونو درآوردم بهههههههههههه چه بهشتی حق داشتن که برای این کس شبی 400 500 هزار تومن بدن واقعأچیزی کم نداشت ،آروم لبم رو گذاشتم روکسش شروع کردم بوسیدن چوچولش رو بین اون کس تپل پیدا کردم و شروع کردم به مکیدن وزبون زدن که دیگه نالش در اومده بود چند دقیقه که خوردم ارضا شد ،حالا نوبت من بود شلوار وشرتم وباهم دراوردم ،کیرم وکه دید گفت:همین گفتم:مگه چشه چیزی نگفت ،لای پاشوباز کردم آروم (البته اگر محکم هم میکردم اتفاقی نمی اوفتاد )کیرم و کردم تو کسش شروع کردم به تلمبه زدن ،اگه قیافه خوشکل و بدن نازش نبود ،فکر کنم تا دو روز هم تلمبه میزدم اتفاقی نمی افتاد چون از بس که گشاد بود ،دلش برام سوخت برگشت پشت به من قنبل کرد گفت:میتونی از کون بکنی (بعدأبهم گفت که به کمتر کسی کون میداده)منم کیرمو ایندفعه با فشار کردم تو که صداش درومدگفت:چکارمیکنی وحشی ،ازش عذرخواهی کردم شروع کردم به تلمبه زدن وای که چه حالی میداد از زیر سینه هاش رو میگرفتم و میکردمش تا اینکه میخواست آبم بیاد ، گفتم دارم میام گفت:توکونم خالیش کن آبم که اومد لباسامونو پوشیدیم بعد بهش کانورتور کردن رو یادش دادم . اون قضایایی رو که تو پرانتز نوشتم رو بهم گفت بعدش هم خداحافظی کردم رفتم خونه البته تا چند روز قیافه نحسش رو که میدیدم حالم بد میشد .چند روز بعد هم بخاطر اینکه پیش من لورفته بودن از اونجا اسباب کشیس کردن و رفتن . پایان



نوشته: مهدی
     
#693 | Posted: 2 Jul 2011 05:57
مینا عاشق سکس


سلام اسم من هومنه 27 سالمه و شمال زندگی میکنم ، قبل از خاطره ای که می خوام تعریف کنم از همتون می خوام یکم بیشتر به هم احترام بزارین چون وقتی هممون می آیم تو این سایت یعنی طرز فکر و سلیقه تقریبأ مشترکی داریم . بگذریم ، من قدم بلنده و تیپ و قیافه تقریبأ خوبی دارم ، اینقدر بود و هست که کم دختری واسه دوستی دست رد به سینم بزنه ، اینقدر هم سکس داشتم و دارم که کاملأ این قضیه واسم حل شده ولی بینهایت از این سایت و داستان هاش خوشم میاد و هیچ کدوم از داستان ها رو از دست نمیدم . می گم خاطره چون داستان نیست ، از سکسم با یکی از دوست دختر هام ، اسمش مینا بود قد بلند و تو پر ، من فقط با دوست دختر هام سکس میکردم و می کنم واسه همین موقع دوست شدن همون اول باهاشون طی می کردم که اگه پایه سکس هستن با هم باشیم و اگه نه بیخود سردرد نشیم واسه هم. ماجرا ماله 3-4 سال پیشه که با مینا تو خیابون آشنا شده بودم و شمارمو بهش دادم، صورت نازی داشت و البته یه بدن واقعأ خوب ولی حس می کردم باید سنش کم باشه ، فرداش زنگ زد و دوستی ما شروع شد ، روزای اول به نظرم آدم سردی اومد و منم هیچ وقت خودمو خیلی مشتاق سکس نشون نمی دادم ، تا اینکه بعد یه هفته تصمیم گرفتم باهاش تموم کنم ، ازم دلیلشو پرسید منم خیلی رک بهش گفتم که حس میکنم اخلاقت بچگانه میزنه و من حوصله بچه بازی ندارم ، مینا تو شهر ما دانشجو بود و با یه دختر دیگه 2تایی یه خونه گرفته بودن ، از هم جدا شدیم ولی بعد چند ساعت بهم زنگ زد و گفت برم پیشش که باهام حرف بزنه ، منم قبول کردم چون برنامه دیگه ای نداشتم و اولین بارم بود می رفتم خونشون.از ترس همسایه های فضول قبل اینکه برسم تلفنی هماهنگ کردیمو دررو سریع باز کرد و من رفتم تو. یه شلوارک پوشیده بود که دست کمی از شرت نداشت و یه تاپ و رون های پرش رو تصور کنین که چه جلوه ای داشت اون لحظه و تازه من متوجه سایز ردیف سینه هاش شدم، واقعأ صحنه حشری کننده ای بود، مینا شدیدأ اهل قلیون بود و واسه 2تامون یه قلیون بار گذاشت و با هم کشیدیم ، گفت دوستش امشب نیست و می تونیم راحت باشیم ، بعد رفت سر اصل مطلب که چرا میخوای بهم بزنی ، گفتم بچه ای ، با این حساب نه با هم کنار میآیم نه سکسی نه ... که گفت سکس مشکلی نداره و پایه هست ، اینقدر ریلکس این حرف رو زد که من یکم جا خوردم ، کم کم اومد طرفم و یه لب گرفتیم ، تنش داغ بود ، یکم خوب لب همو خوردیم و من تو کف این بودم که مینا چقدر سکسی و باهال لب میده، لبمو میک میزد منم کم کم دستمو بردم سمت سینه های بزرگش و شروع کردم به مالیدن ،از نفس زدن هاشو نگاهش فهمیدم کاملأ حشری شده و دیگه راحت دستم از رو سینه هاش تا لای پاهاشو می گردوندمو می مالیدمش ، اونم ناله میکرد و لبمو سکسی تر می خورد، یکم تو همین حالت بودیمو من حسابی راست کرده بودم ، که خودش گفت میخوای برات ساک بزنم ؟
بدون اینکه جوابشو بدم پا شدم جلوش وایسادم کیرمو در آوردم اونم اومد یه لیس به زیر کیرم زد و بعدش شروع کرد به ساک زدن ، دوست دختر قبلیم ریزه میزه بود و دهنش کوچیک بود و اینقدر موقع ساک زدن دندون می کشید به کیرم که اعصابم گاییده می شد ولی مینا کیرمو جوری می خورد و ساک می زد که مو های تنم سیخ شده بود ، دهنش گرم بود و از قصد آب دهنشو میمالید به کیرم و اولین دختری بود که کل کیرمو تا ته میکرد تو دهنش ، منم که دیدم دهنش جا واسه کار داره شروع کردم به تلمبه زدن ، یکم رفتم عقب تر که به دیوار تکیه بدم آوردمش جلو دوباره گذاشتم دهنش و تا جا داشت فشار می دادم ، واقعأ داشت بهم حال می داد ، کیرمو در آورد و شروع کرد دور کیرمو لیس زدن و کم کم زبون کشید تا روی تخمام ، کیرمو دستم گرفته بودم و میمالیدمو اونم داشت تخمامو آروم آروم لیس میزد و یه دستم تو مو هاش بود و هر از گاهی سرشو یکم به لا پام فشار میدادم ، که دیدم یکم سرشو برد پایینتر و داره سعی میکنه زیر تخمامو لیس بزنه ، هیچ حرفی نمیزدیم ولی فهمیدم می خواد همون کاریو بکنه که من روانیش بودم ولی تا الان کسی واسم انجامش نداده بود ، یکم پاهامو بیشتر باز کردم و اون زبون کشید تا لای کونم ، دیگه میدونستم که میخواد کونمو بخوره و مشکلی باهاش نداره واسه همین یه پامو گذاشتم رو میز کنارمون و اونم سرشو برگردوند اومد کامل لای پاهامو شروع کرد به لیس زدن لای کونم ، زبونشو میمالید به سوراخ کونم و یهو کل لای کونمو لیس می زد ، داشتم از شدت حالی که می کردم دیوونه می شدم ، دختری که به نظر سرد و بی بخار میاومد یهو اینقدرررر سکسی داره تنمو واسم لیس میزنه ، خابوندمش رو زمین و 69 اومدم روش ، هنوز لباس تنش بود ولی واسه من فرقی نمی کرد چون فقط قرار بود اونشب من ازش سواری بگیرم تا بهم ثابت کنه سرد یا بچه نیست ، 69 اومدم روش کیرمو کردم دهنش و خوابیدم روش ، یکم کیرمو تو دهنش بالا پایین کردمو فشار دادم حس میکردم داره گاییده میشه ولی واسه اینکه کم نیاره هیچ اعتراضی نمیکرد البته تو سکس های بعدی فهمیدم از هیچی بدش نمی آد و بعدها کارایی واسم کرد که لیسیدن کونم جلوشون هیچی نبود ، کیرمو در آوردمو نشستم رو صورتش جوری که کونم رو دهنش باشه اونم حسابی لیس مالیش کرد ، که دیگه تصمیم گرفتم لختش کنمو اگه بشه از کون که گنده و گوشتی بود بکنمش ، خودش سریع لباساشو در آورد و رو به سقف خوابید، اومدو روش یکم از لب بگیرم اونم با دستش کیرمو میمالید یکم سرشو مالید به کسش و گفت بکن تو ، فرررر خورده بودم ، این یکیو دیگه عمرأ حدس نمی زدم ، گفتم اوپنی ؟ که جواب همیشگیه دخترا رو شنیدم " پردم حلقویه " ، من همیشه از کاندوم استفاده میکنم ولی اون لحظه اینقدر حشری بودم که گفتم کس خاره کاندوم ، کسش خیس خیس بود، منم سر کیرمو یکم خیس کردمو آروم کردم تو کسش ، کم کم فشار دادم تو یکی دو دقیقه لب گرفتم ازش تا دردش کم شه ، و بعد چند دقیقه شروع کردم به تلمبه زدن ، اینقدر حال میداد که نمی خواستم زود حالتمو عوض کنم ، بعد 5 دقیقه سگی نشوندمش اومدم پشتش ،واقعأ صحنه ای که میدیدم میتونست آب هر کسیو بیاره ، یه کس قلمبه لای یه کون گنده آماده گاییدن ، اومدم از پشت چسبوندم بهش موهاشو گرفتم تو چنگم و کردم تو کسش و تا ته فشار دادم ، فقط صدای نفس نفس زدن هاش می اومد و منم از شدت حال فقط آه می کشیدم ، کاندوم که نداشتم این بیشرفم خیلی سکسی بود دیگه بیشتر از 7-8 دقیقه نتونستم طاقت بیارم ، آبم داشت می اومد . چون هنوز نمیدونستم مینا چقدر دیوونه سکس وحشیه اونشب آبمو رو کمرش خالی کردم ولی دفعات بعدی حتی یه قطره از آبمو حروم نمیکرد و همشو می خورد.اونشب باهاش زیاد سکس نکرده بودم ولی اینقدر فاز داده بود که وقتی آبم اومد حس میکردم همه جونم باهاش ریخته بیرون.اونشب اونجا نموندم ولی بعد از اونشب تازه ماجرا های ما و سکس های خفن ما شروع شد و مینا واسم کارایی کرد که هر مردی آرزوشه تو سکس اون کارارو انجام بده.حتی یه بار جلوی همخونه ایش سکس کردیم.اگه بچه های باحال شهوانی از خاطره اونشب من خوشتون اومده باشه چند تا دیگه از سکس هامونم براتون تعریف می کنم که البته از چندتاشون فیلم هم گرفتم میتونم از توش عکس بگیرم اونارو با عکسش بزارم.این اولین چیزیه که اینجا نوشتم و ببخشید اگه نشد همه جزئیاتو کامل توضیح بدم. خیلی باهاتون حال میکنم رفقا ، امیدوارم خاطره ها و داستانا اینجا خیلی تعدادش بیشتر شه چون من واقعأ با این سبک و این سایت حال میکنم .خداحافظ همتون.

نوشته: هومن
     
#694 | Posted: 2 Jul 2011 05:58
منشی دوست داشتنی


سلام.من شاهین هستم. دنا منشیه شرکتیه که من توش کار میکنم. خیلی مودب و خوش اخلاقه.راستش یه جورایی عاشقش شدم. دختر زیبائیه. توی این 2ماهی که باهم هستیم خیلی باهم خودمونی شدیم. من هیچ دوستی که بتونم باهاش راحت باشم ندارم. ولی الان با دنا این احساس راحتی رو دارم. برای همین من و دنا چند وقته که باهم درد دل هم میکنیم و مشکلاتمون رو به هم میگیم.
یه روز کیف CDهاش رو آورده بود شرکت.(آخه اهل فیلم بود و من بهش گفته بودم اگه فیلم قشنگ داری بیار). داشتم دونه دونه CD هارو نگاه میکردم که دیدم یه فیلمporno قاطیشونه. بهش گفتم مگه توهم ازین فیلما میبینی؟ خجالت کشید.منم بحث رو عوض کردم و بیخیال شدم.
بعدش که باهم بیشتر دراین مورد صحبت کردیم، گفت حس میکنم مشکل جنسی دارم،ولی تا حالا باکسی رابطه جنسی نداشتم. منم بهش گفتم که فقط یه بار بایه زن بیوه رابطه داشتم. دوستش داشتم و همه ش به فکر رابطه باهاش بودم. یه روز دعوتش کردم رستوران هتلی که دوستم توش کار میکنه و برای شبش یه اتاق گرفتم.بعد از شام با هزار دوز و کلک بردمش بالا توی اتاق و در رو بستم.مونده بود و هیچی نمیگفت.گوشیشو گرفتم و با گوشیش به خواهرش مسیج زدم و بجای دنا نوشتم که به مامانش اینا بگه که دنا شب خونه ی دوستش میمونه.
نشستم پیشش وبغلش کردم و شروع کردم به بوسیدنش.اونم که خوشش اومده بود، سفت بغلم کرد. بعد شروع کردم به لب گرفتن. روسری و مانتوش رو در آوردم و درحالی که داشتم لب میگرفتم، با سینه هاش هم ور میرفتم. کم کم لباسشو درآوردم و سینه هاش رو میخوردم. خیلی خجالت میکشید و اصلاً نگاهم نمیکرد ولی هیچ کاری برای ممانعت کردن با کارای من انجام نداد.شلوارشو درآوردم و رون پاش رو خوردم تا کم کم رسیدم به جای اصلی. انقد با زبونم باهاش بازی کردم که بدنش به لرزه افتاد. انقد لمسش کردم و با انگشت باهاش بازی کردم که آبش اومد.بلند شدم و بغلش کردم.بوسیدمش.لباسای خودمو درآوردم و دوباره بغلش کردم.دستشو گرفتم و گذاشتم روی کیرم.اولش نمیگرفتش.من شروع کردم به مالیدن کسش.اونم شروع کرد به بازی کردن با کیرم.من که داشتم دیوونه میشدم بهش گفتم آماده ای؟ گفت: نه دیگه بسه. گفتم از پشت که چیزی نمیشه، فقط یه کم درد داره.برش گردوندم و با کرم سوراخش رو آماده کردم. آروم کیرم رو گذاشتم روی سوراخش و یه کم فشار دادم تو.هیچی نگفت ولی درد رو تحمل کرد.ازش عذرخواهی کردم و ایندفعه آروم آروم و تا آخر کیرم رو دادم تو. همزمان هم با کسش و هم با سینه هاش هم ورمیرفتم و کم کم شروع کردم به تلمبه زدن. جفتمون داشتیم دیوونه میشدیم . اونم آروم آه آه میکرد. بعد از 5دقیقه تلمبه، آبم اومد و ریختم همون تو. توی همون حالت سفت بغلش کردم و انقدر باسینه هاو کسش ور رفتم تا دوباره ارضا شد.
بعد همونجوری خوابیدیم و صبح پاشدیم رفتیم سرکار.
خیلی دوس دارم باهاش ازدواج کنم. کاش خانوادش اجازه بدن.

نوشته: شاهین
     
#695 | Posted: 2 Jul 2011 05:59
طعم کس استاد


من دانشجوی رشته ی پزشکی سال 5 ام. میخوام داستان خودم با استاد اناتومی رابگم داستان ازاونجای شروع شد که پزشکی ها باید برای هر عضو بدن اناتومی جداگانه بخوانیم.خوشبختانه این اناتومی دربارهی مبحث دستگاه تناسلی زن (به قول خودمون کس)بود استادمربوطه خانم محمدی بود 30سال بیشتر نداشت .و دارای اندامی سکسی بود که هرکسی را حشری میکرد من هرروز برای رفع اشکال به بخش اناتومی مرفتم داخل اتاقش یه روز بچه های کلاس برام گفتندکه مجرد است .من با شنیدن این حرف انگیزه پیدا کردم.رفتنم را بیشتر کردم ودرمورد هیچ موضوع دیگری سوال نمی پرسیدم یه روز بهم گفت مثل این که علاقه ی شدیدی به این موضوع دارم من که منتظر فرست بودم شروع به وراجی کردم که امروزه مشکلات این به خاطرتماسهای جنسیی زیاد شده است. صداش داشت می لرزید ومن احساس شهوت رادر چشماش میدیدم میخواستم حرف بزنم اما روم نمی شد وتندتند شروع به نفس زدن کردم دو دل بودم زیرا که ریسک بود اگر قبول نمی کرد نمره ی اناتومیم صفر بود وشایدی هم اخراج میشدم ولی مزه ی کس استاد به همه چی می ارزید. اروم! به عمد دست را به کونش زدم دیدم هیچی نگفت ومثل اینکه بدش نمی اومد دوباره این کار را تکراکردم اماین دفعه دستمو برنداشتم .دیگه کلم داغ شده بود وقید همه چی را برای اون بدن سکسی زده بودم نگاه کرد توی صورتم گفت :که این سوال ها بری درس نبوده من خجالت کشیدم ودستم را کشیدم اما دیدم در اتاق را قفل کردو کیرم را از روی شلوارم فشار داد. منم سینه هاشو شروع به مالوندنشون کردم یه کم حال کردیم. اما اتاق جای خوبی نبود وزود دست کشیدیم بعد از این رفتنم را زیادتر کردم اما برای حال .نه درس .ولی بخاط این پیش بچه ها به خرخون کلاس معروف شده بودم .شمارش راگرفته بودم وشبها SMSبازی میکردیم یه شب توی خوابگاه داشتم SMSمیدادم . فکرکردم که ترم داره تموم میشه ومن کاری نکردم تصمیم گرفتم که ادرس خونش را ازش بگیرم واین کار راهم کردم وبهش گفتم : که امشب برای رفع اشکال مزاحمتون میشم.منظورم را گرفت وخندیدو گفت حتما" مزاحم بشین اون روز اصلا" به درس گوش نمی کردم.و همش توی فکر شب بودم. بالاخره وقت موعود فرا رسید .بهش زنگ زدم وگفت :که منتظرت هستم منم تاکسی گرفتم ورفتم در خونش پیاده شدم وایفون را زدم ......... در را باز کردرفتم توی وقتی رسیدم دم در داخلی خواستم برگردم وای که چقدر خوشگل شده بود از موقعی که میومد دانشکده خوشگل تر شده بود یه تاب توری صورتی با یه شلوارک که به اندامش می اومد سلام کردم دم در یه لب ازش گرفتم ورفتم داخل بهم گفت که بنشین روی مبل تا برات ابمیوه بیارم منم منتظر نشستم. اومدابمیوه رابه ممن داد من ابمیوهرا خوردم ورفتم کنارش نشستم شروع کردم به ماساژ کمرش گفت خیلی عجله داری اینا تا صبح مال خودته بلند شو برو داخل اتاق پشتی ولباسهایت را عوض کن تا من سر به غذا بزنم منم رفت لباسهامو عوض کردم واسپری که گرفته بودم را به خودم زدم رفتم روی مبل نشستم اونم اومدوگفت که بریم شام بخوریم بعداز شام شروع می کنیم امامن که کیرم مثل اب پشت سد که میخواد سد را بشکونه داشت شلوارم پاره میکرد قبول نکردم نشوندمش پیش خودم وسینه هاشو مالیدم وازهم لب میگرفتیم من سینه هاشو ول کردم لباسهای همدیگه را در اوردیم حالا فقط با دوتا شورت بودیم واصلا" باور نمی کردم که یه روزی بتونم اینو داخل بغلم ببینم.یه کم با سینه هاش دوباره بازی کردم.دیدم نفس هاش تند شده خودش گفت:که بسه برو کسم را بخور منم بلند شدم وزیر مبل نشستم و سر شرت یه زبونی کشیدم بعد شرتش را دراوردم شروع کردم به دست کشیدن بین لبه هاش که صداش اآه و نالهاش بلند شد آآآآآآآآآههههههههه......ووووااااایییی زبونم را کردم توی کسش وچوچولشش را میکیدم که دادو فریادهاش بیشتر شد وفهمیدم داره ارضا میشه به کارم ادامه دادم تا یه جیغ کشیدو سکت شد منم ابش را خوردم وای که چه مزه ای میداد بعد بلندشد و منو نشوند کیرم را گذاشت توی دهنش و شروع به مکیدن کرد من که اسپری زده بودم حالا حالا ها ابم نمی یومدتا حالا هم کیرم را به این بزرگی ندیده بودم بلندش کردم و به حالت چهار دست وپا گذاشتمش روی زمین اب دهنشو ریخت روی کیرم واونو گذاشتم در کونش که گفت من از درد کون میترسم گذاشتمش درکوسش واروم هول دادم داخل یه اهی کوچکی کشید. مثل اینکه قبلا"هم سکس داشته چون خبری از پارگی پرده وخون نبود شروع کردم به تلمبه زدن که دوباره آه ونالش بلند شدآآآآآآآآآهههههههههه......وووووواااای ومدام میگفت که کس مال خودته بکن توش می خوام جرم بدی من سیر نمیشم بزار تااخر بره داخل با این حرفاش منو حشری میکرد منم با تمام نیرو تلمبه میزدم. از توی کسش درش اوردم وگذاشتم در کونش که دوباره مخالفت کرد بهش گفتم یه کم میذارم بره تو اگه دردت گرفت درش میارم ...... بااسرار من قبول کرد ورفت از توی کیفش کرم اورد زدم به کیرم وریختم اطراف سوراخش بعد اروم گذاشتم در سوراخش وهول دادم داخل یه کمش رفت که داد کشید درش بیار تورا جون هر کسی که دووست داری درش بیار پاپاپاپارررهشدم دارم میسوزم.....وای که چقدر تنگ بود منم که دیدم حال میده بهش گفتم اولشه یه کم صبر کن .او فقط می گفت درش بیار منم یدفعه هولش دادم تا اخر داخل صداش بند اومد. من تکون نخوردم تا دوباره اروم می گفت که درش بیا جر خوردم دارم پاره میشم من شروع کردم به تلمبه زدن. اوهم جیغ میکشید تا بعداز چند دقیقه ای ابم اومد وریختم توی کونش ......اونشب تا صبح خال میکردم بعد ازون شب داخل هفته یه بارمیرم بهش حال میدم*********پایان ترم .هم 20بهم داد وهم طعم کس استاد را چشیدم .........................از شما هم میخوام درس بخونین شاید گیر شما هم کرد

نوشته:‌مولا
     
#696 | Posted: 2 Jul 2011 06:00
یک شب رویایی


سلام دوستان عزیز در ابتدا از تمام شما عزیزانی که در داستان من (در خواب هم نمی دیدم) نظر دادید و وقت گذاشتید و تا
آخر داستان را خواندید ممنونم.این بار می خواهم در این داستان اولین تجربه سکس از کون با مهسا را براتون بگم که در آخر داستان قبلیم بهش اشاره کردم.

رابطه من و اون با هم خیلی خوب شده بود هر شب به هم اس ام اس می دادیم و با هم درد و دل می کردیم یکی از این شبها نه من خوابم می برد نه اون بهم گفت که تنهاست شوهرش سر کاره و دخترش هم خوابه ساعت حدود 2 بود که من پیشنهاد دادم بیام پیشت اونم قبول کرد از خونه ما تا خونه اونها تقریبا 20 دقیقه راه بود من توی تاریکی توی اتاقم خیلی آروم برای اینکه کسی بیدار نشه لباس هام رو پوشیدم و اومدم توی هال به فکرم رسید که دفترچه بیمه خودم رو بردارم ببرم با یکمی قرص که اگه برگشستم و کسی فهمید که من نیستم بتونم جواب بدم و بگم رفتم دکتر حالم خوب نبوده.خلاصه با این فکر آروم آروم اومدم بیرون اول یک نفس راحت کشیدم و رفتم سر کوچه اونجا به تازگی تاکسی سرویس باز شده بود البته توی محل ما تاکسی سرویس بود اما این جدید بود و اون وقت شب تنها یک ماشین داشت منم رفتم و بهش گفتم و از شانس من قبول کرد چون توی اون ساعت به غریبه ماشین نمیدن خلاصه سوار شدیم و حرکت کردیم وقتی رسیدیم من سر کوچه پیاده شدم به گلم اس ام اس دادم که اومدم اونم اومد و در رو برام باز کرد وقتی دیدمش بهش لبخند زدم چادر سرش بود وقتی رفتیم توی خانه چادرش رو که از سرش درآورد دیدم فقط با شورت و کرسته وایییی اون لحظه چقدر زود تحریک شدم بهم گفت چیزی می خوری منم گفتم نه بیا پیشم خانومی الان تو رو می خوام اونم اومد با هم رفتیم زیر پتو اون موقع زمستان بود و هوا هم سرد اون زیر خیلی می چسبید مثل همیشه شروع کردم به خوردن لبهاش و ناز کردن سینه هاش وایییییییی مگه سیر می شدم با اینکه زود به زود سکس داشتیم بازم من سیر نمیشدم حسابی خوردم لبهاشو یکمی گردنش را خوردم بعد اومدم سراغ سینه های مثل بلورش افتادم به جونشون اگه یادتون باشه در داستان قبلی گفتم که مهناز خیلی حساس بود تا یکمی سینه هاش را می خوردی صداش در می آمد اونم اون موقع شب لبهاشو گاز میگرفت که صداش در نیاد منم تا تونستم اون سینه ها رو خوردم تا بیشتر تحریکش کنم بعد مثل همیشه کیرمو بردم طرف دهنش که برام ساک بزنه وقتی کیرمو کرد توی دهنش من آههههههه بلندی کشیدم خیلی گرم بود وایییییییییییییییییییییییی فداش کیرمو که یکمی خورد درش آوردم و آماده کردن کس نازش شدم کیرم را تنظیم کردم و یک دفعه کردم توش اونم آخخخخخو ایییییییییییییییییییییی کشید که منو بیشتر تحریک کرد شروع کردم به عقب جلو کردن اونم فقط آههههههههه می کشید منم لذت می بردم و سرعتم را بیشتر کردم بعد حالت رو عوض کردم من دراز کشیدم اون نشست روی کیرم دلم میخواست مثل فیلم های سوپر منم با سرعت بکنم ولی واقعا سخت بود یکی کردمش توی اون حالت و داشت آبم می آمد گفتم مهناز پاشو گلم که الان توی کست خالی میشه اونم پاشد وآبم اومد خیلی حال کردم چون این دفعه خیلی بهتر از همیشه بود همه چیزش فرق داشت . یکمی نازش کردم و آبم رو پاک کردم بعد رفت برام نوشیدنی و میوه آورد که بخورم با هم خوردیم ساعت نزدیک 3 بود یکمی که حرف زدیم کیرم دوباره بلند شد اون هیکل ناز و لخت سکسی پیشم نشسته بود کیرمم اون موقع بازم دلش میخواست بهش پیشنهاد سکس از کون دادم تا اون شب رویایی رو کامل کنم اونم قبول کرد و روی شکم خوابید یکمی کیرمو سرشو خیس کردم و آروم گذاشتمش توی کونش اونم آهییییی کشید منم شروع به کردن کردم اون کون گرم و داغ توی زمستان واقعا حال میداد اونم چیزی نمی گفت یعنی تحمل می کرد منم می کردم شکمم به لپ های کونش که می خورد خیلی بیشتر حال میکردم با اینکه دفعه دوم دیرتر ارضا میشی من خیلی زود آبم اومد توی اون لحظه اصلا دوست نداشتم کیرم از اون کون داغ جدا بشه به همین خاطر آبمو توی کونش ریختم و تا 2 دقیقه روش خوابیدم بعد بلند شدیم و ازش تشکر کردم واقعا به من خیلی حال داد اونم خیلی خوشش اومد اما خیلی درد داشت براش لباس های خودم را پوشیدم یکمی پیشش نشستم نازش کردم سر به سرش گذاشتم و گفتم این آمپولی که بهت زدم دیگه حالا حالا ها مریض نمی شی دلم میخواست یک جوری جبران کنم چون واقعا سخت بود براش ازش خدا حافظی کردم و اومدم بیرون از شانس بد من تاکسی سرویس سر کوچه تعطیل بود مجبور شدم کلی پیاده برم تا به تاکسی سرویس بعدی برسم توی مسیر که پیاده می رفتم خیلی به سکس آن شب خطراتش و کارهایی که کردیم فکر کردم برام واقعا جالب بود رفتم ماشین گرفتم و رفتم به سمت خانه وقتی رسیدم آروم رفتم داخل همه خواب بودن منم لباسهام را در آوردم و خوابیدم فرداش مهناز به من اس ام اس داد و گفت محمد خدا بگم چه کارت کنه البته به شوخی !!! نه می توانم بشینم نه خوب بروم دست شویی سوراخ کونم درد می کنه منم کلی باهاش حرف زدم و آرومش کردم گفتم دردش برات باید لذت داشته باشه گلم.این اولین باری بود که من و مهناز ازکون سکس داشتیم دوست داشتم این داستان را برای شما دوستان عزیز هم بگم و نظراتون را هم بدونم امیدوارم خوشتان اومده باشد.این را هم بگم واقعا مهناز 190 سانتی متر بود منم 183 سانتی متر و من که گفتم واقعا نمی دانستم که سکس با زن شوهر دار اینقدر بد هستش این را هم بگم داستانم واقعی بود .(این پاسخ های نظرات شما عزیزان در داستان قبلی بود) پیشنهاد من هم این است در پایان داستان ها پیشنهادی در مورد سکس اگر دارید بدید مثلاً کاش این کار را هم میکردی با هم حمام می رفتین کاش کسش را هم میخوردی اگر اونجا این کار را می کردی بیشتر تحریک می شد فکر میکنم این کار باعث بهتر شدن روابط سکس افراد می شه و دوستانی که داستان می نویسند چه واقعی چه خیالی با کیفیت بهتر و قشنگ تر می نویسند به امید روزی که ما جوانان ایران برای ارضا خودمون مجبور به گناه و سکس با زن شوهر دار نباشیم.

نوشته:‌ محمد سونی
     
#697 | Posted: 2 Jul 2011 06:03
مانتوی چسبان منشی شرکت من



داستانی رو که میخوام واستون بگم عین واقعیته و مربوط میشه به سال گذشته. من 26 سالمه و یه شرکت دارم که توش 35 نفر پرسنل مشغول کارند که 8 تاشون دخترن. و من معمولا دخترای خوب و آراسته ای رو انتخاب میکنم که بعضیاشون حدود 3 سال سابقه هم دارند.
در اتاق کناری من اپراتور کامپیوتر هستند و این هم بگم که من زیاد به مسائل جنسی اهمیت نمیدادم. و آنقدر سرگرم گرفتاریهای خودم هستم که واسم اینا مهم نبود. تا اینکه یه روز از طریق نگهبانی به من اعلام کردند که یکی از مشتریهای طرف قرارداد ما برای یکی دو تا از خانوما مزاحمت ایجاد میکنه. و من اهمیت ندادم تا اینکه یک روز خانمی با همراه من تماس گرفت و گفتند که من همسر یکی از مشتریهای شما بنام آقای... هستم. و با ناراحتی درخواست کرد که چند دقیقه وقتم رو به ایشون بدم. منم گوش کردم. و ایشون به من گفت که پی برده که شوهرش چند وقتیه با یکی از منشیهای شرکتم رابطه برقرار کرده و با ارائه نشونیهایی که صحت گفته هاش رو نشون میداد از من خواست که جلوی همسرش و اون دختر رو بگیرم.
منم طبق شواهدی که این خانم ارائه داد مطمئن شدم و تصمیم گرفتم این موضوع رو بررسی کنم. تا اینکه یک روز اطلاع دادن همون آقا که دوست نزدیک من هم بودند منتظر منه. و من هم دوربین مدار بسته مربوط به اتاق منشیها رو روشن کردم دیدم چه بگو و بخندی انداختند راه. پس واقعیت داشت !. صدای دوربین هم فعال کردم و از حرفهایی که رد و بدل میشد میشد پی بردم که منشی ما خودش خیلی پا میده و.... ( آره) در مورد منشیم بگم یه دختر زیبا حدود 20 سال سن داره. خوش هیکل. قد بلند. با سینه های واقعا درشت ! ( اینو از مانتوی چسبونش میشد فهمید ) و بخصوص باسنی بزرگ که من تا اون روز که دو سال پیشم بود و بهش توجه نکرده بودمو بزرگیش از زیر مانتو معلوم بود!! ( از نعمتهای اطراف خود بیخبریم ). خلاصه اون روز گذشت و به قولی ما باخودمون گفتیم که چرا آقای... استفاده کنه ولی ما که حقوقش رو میدیم و بیمش کردیم و خودش دلشه استفاده نکنیم ؟ ؟ در مورد خودم بگم آدم خیلی مغروری هستم و از خودم تعریف نباشه از لحاظه چهره و هیکل خدا واسم کم نذاشته. از لحاظ مادیات هم همینطور. و مطمئن بودم اگه کسی جای من بود از این فرصت و از حضور این هشت منشی به احتمال 98% استفاده میکرد. خلاصه اون شب که اومدم خونه تو کف لیلا بودم. لیلا اسم همون منشی هیکلی من بود. که تا دیروز از یه دید نگاش میکردم و از امروز براش نقشه کشیدم. شب تا صبح تمام مشکلات شرکتم فراموشم شده بود و دائم به خانم رئوفیان ( فامیلی مستعار ) فکر میکردم که چطور باهاش شروع کنم تا صبح هم تجسمش کردیم واسش چند بار کف دستی رفتیم !. نمیخواستم اول باهاش دوست بشم چون بهش با اینکار رو میدادم! تازشم اون موقع که با دختری دوست میشی خودش رو میگیره و میگه نه من مخالف این برنامه ها هستم و... ( از این وراجیا ) تا بخوای رابطه سکسی باهاش برقرار کنی خیلی زرنگ باشی تو 1 ماه ولی نه ! باید همین فردا ترتیبش رو بدم چون واقعا داغون میشم. تا اینکه فکری به نظرم رسید. فردای همون شب طبق معمول وارد شرکت شدم و از اتاق ایشون که همراه هفت نفر دیگر مشغول به کار بودند گذشتم تا اینکه به میز خانم رئوفیان رسیدم و به ایشون جلوی همه اعلام کردم که نرم افزار حسابداری شرکت تغییر کرده و برای آموزش این نرم افزار به اتاق من بیاد ( تا کسی شک نکنه ) البته اگر هم همینطور میگفتم که بیا کسی به من شک نمیکرد چون همه به این مسئله پی برده بودند که من حتی دوست دختر هم ندارم. خلاصه خانم رئوفیان بعد از چند دقیقه وارد اتاق من شدند و ایشون رو راهنمایی کردم که بشینند و ایشون هم دقیقا روبروی من نشستند. و منتظر موندند. منم که مثلا با کامپیوتر مشغول به کار بودم. داشتم شدید دیدش میزدم. عجب چیزی بود. چرا تا حالا بهش توجه نکرده بودم. آدم زندگی میکنه و پول در میاره واسه همچین چیزا. ما که هی جمع میکنیم و نمیدونیم چه هدفی رو دنبال میکنیم. آخرش که چی !؟ بگذریم داشتم دیدش میزدم. اونم یه مجله ای رو از روی میز برداشته بود و داشت خودش رو سرگرم میکرد. تا اینکه پاش رو رو پاش انداخت به طوری که گردی با سنش نمایان شد. عجب هیکلی ! زیر شلوارم هیاهویی شده بود. شلوارم داشت جر میخورد. دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم و بهش گفتم : خانم رئوفیان یه لطفی کنید بیاید اینجا و یه صندلی هم بیارید کنار من بشینید. ایشون هم اومدن و نشستند. گفتم آموزشهای اولیه با این نرم افزار رو میدم وشما توجه کنید که یاد بگیرید. حالا نرم افزاری که میخواستم یاد بدم نرم افزارحسابداری رافع6 بود که خودم هم بلد نبودم. گفتم که بهانست !. ایشون هم نشستن و ما هم شروع کردیم از خودمون آموزش دادن. در حین آموزش کفشم رو آروم به کفشش زدم. و آروم یواش یواش یعنی در حین صحبت هر دقیقه نیم سانت کفشم رو رو کفشش میبردم. یه خورده پاشو کشید فکر کرد که اتفاقی بوده !. منم که خیلی جدی به آموزشم ادامه میدادم. دوباره کفشم رو به کفشش زدم. ( اینبار دیگه متوجه شد که یه خبراییه !‌) و دیگه حرکتی نکرد من پاهام رو بیشتر رو پاهاش میکشیدم بطوری که دیگه کفشام روی کفشش بود. دیدم که اعتراضی که نمیکنه هیچ ! با خیال راحت ازمم سوال میکنه من هم بیکار ننشستم و صندلیمو بهش نزدیک کردم و اون پای دیگری هم رو هم به زیر کفشش بردم. دیگه تابلو شده بود. باز هم اعتراضی نکرد که هیج یهو دیدم که یک پاشو کلا انداخت روی زانوم. من هم که کیرم داشت شلوارمو جر میداد و خانم رئوفیان هم متوجه این موضوع شد. در عین اینکه به صحبتام درباره این نرم افزار ادامه میدادم شروع کردم با پاهاش ور رفتن. وای عجب رونی داشت. اون پای دیگرش هم کمی کشیدم رو طرف خودم که خودش اون پاش رو هم انداخت رو پام و کاملا بغلم بودند. و من بهش گفتم که شما این مراحلی رو که گفتم یه بار تمرین کنید. و مشعول شد و من هم مشغول شدم. بیچاره باورش نشده بود. من هم دستم رو بردم لای پاهاش دقیقا روی کسش و از روی شلوار مالشش میدادم. وای هیچ وقت اون منظره یادم نمیره. عجب رونی داشت. مخصوصا با اون شلوار چسبیش ! دیگه باید دست به کار میشدم چون کیرم داغ داغ شده بود و داشت از فشار شلوار کتانی که پام بود میشکست. گفتم یه لحظه پاهاتون رو بردارید. و من سریع رفتم پرده عمودی پنجره ها رو بستم و در رو قفل کردم. جالب اینجا بود که باز هم داشت با کامپیوتر کار میکرد. گفتم خانم رئوفیان لطفا بلند شید تا طریقه نصب قفل نرم افزارش رو بهتون یاد بدم. کیسم هم روی میز خودم قرار داشت و قفل رو که یه یو اس بی بود بهش دادم و گفتم اینو نصبش کن. و خواست که بره دور میز رو بزنه و بره پشت کیس که من مانعش شدم و گفتم از همینجا. بنده خدا رو میز خم شد تا وصلش کنه و میدان دید واسه نصبش نداد. واسه همین یه خورده طول میکشید. وای. هنگام خم شدنش چه قنبلی داشت !!!!! از صد تا عکس سکسی هم که تا حالا دیده بودم قشنگتر بود از همون رو شلوارش. از فرصت استفاده کردم و مانتوی کوتاهش رو زدم بالا. تا این قنبل قشنگ رو بهتر ببینم. واقعا خوش به حاله آقای... که اگه این کون رو فتح کرده باشه !. آقا زیپم رو آوردم پایین و تا از درد کیر راحت بشم سریع از پشت چسبیدم بهش و با دستام سینش گرفتم. اونم هنوز درگاه یو اس بی رو پیدا نکرده بود ( بهتر ) آقا عقل از هوشمون پریده بود. و رو شلواری باهاش کلی ور رفتم بعد از چند دقیقه گفت نصبش کردم ( البته شاید زودتر از این نصبش کرده باشه ). خودش واقعا دلش بود و اصلا به روی خودش نمیوورد. گفتم خانم رئوفیان. مشکلی که نیست ؟! گفت نه.
گفتم میشه دستاتون رو بزنید دیوار. گفت باشه فقط بذارید مانتومو درارم ! ( وای بابا طرف دلشه ) منم از خدا خواسته گفتم بذارید کمکتون بدم. گفت : نه ممنون. گفتم شما هم بجاش زحمت کمربندمو بکشید و بازش کنید. سگک کمربندمو گرفت و بازش میکرد که من هم سریع چسبوندمش به دیوار و لباسش رو زدم بالا.... وای عجب سینه های رو فرمی. سریع سوتینش رو زدم بالا ( البته با یه زوری ) و گرفتمش تو دهنم و با حرص و ولع خاصی میکشون میزدم. اونم که احساساتی دیگه داشت میشد و از نرم افزار حسابداری دیگه خبری نبود. سریع دستش رو برد زیر شرتم و کیرمو گرفت و گفت : چقدر داغ شده آقای... !!! آقا مارو نگین نمیدونستم از این سینه های درشت کودومو بخورم. از اون طرف هم که دستش تو شلوارم بود و کیرمو تکون میداد. این کار یه 8 دقیقه ای ادامه داشت و اینقدر میکش زدم که لپام درد میکرد. گفتم بشین. آروم نشست. گفتم شلوارمو بکش پایین. آروم شلوارمو کشید پایین و نگام کرد. گفتم شروع کن. با خنده گفت چی ؟ گفتم یعنی نمیدونی. گفت نه ! کیرمو به دهنش نزدیک کردم گفتم برام ساک بزن. گفت ساک یعنی چی ؟! سریع خودم کردمش تو دهنش گفتم بخور دیگه. وای عجب ساکی میزد. بهش گفتم الان هنوز داغه ؟ سری به نشانه آره تکون داد. بیچاره تا ته حلقش کرده بودمش تو. گفتم بخور. زبونتو بچرخون دورش !. داشت دیگه آبم میومد. گفتم نباید آبم رو به همین راحتیها بذارم که بیاد. بلندش کردم پیرهنش رو که تا نیم تنه زده بودم بالا و سوتینش رو کامل در آوردم. دکمه شلوارش رو هم باز کردم. و گفتم عادت که نیستی ؟ گفته نه. لخت لختش کردم. وای عجب کونی داشت. بهش گفتم کونتو قمبل کن. دستش رو رو میز گذاشد و خم شد. پاهاشم باز کرد. وای چه صحنه ای بود. آماده آماده !! کفشاش رو اوردم تا پاش کنه. چون اونطوری سکسی تر میشد. جالب واسم اینجا بود که خانم رئوفیان هر چی میگفتم انجام میداد. بعد شلوار خودم رو درآوردم. و لخت مادر زاد شدیم. و از پشت بهش نزدیک شدم. چون قدش بلند تر بود کیرم به کسش نمیرسید. ( البته قدم کوتاه نبود اون قدش از خودش بلند بود و اون کفش پاشنه بلند رو هم کرده بود دیگه... ) اومد پایینتر و کیرم رو رو کسش گذاشتم که گفت : آقای.... یه وقت نکنیتش تو ؟! گفتم مگه باز نیست. گفت :نه ! گفتم برو بابا. مگه اقای... بازش نکرده ؟!.
گفت : نه. اون کیه ! مگه من با اون..... حرفش رو قطع کردم گفتم بابا بی خیال اشتباه کردم. سریع نشستم و سرم رو بردم تو پاهاش عجب کس تراشیده و ظریفی داشت. با حرص و ولع شرو ع کردم به خوردن کسش. که آه و نالش شروع شد. که فهمیدم داره ارضا میشه. و منم بدتر ادامه دادم که اینکه از تکونش و بلند شدن صداش فهمیدم که تو عرشه و داره ارضا میشه. منم از فرصت استفاده کردم و آب کسش رو با انگشت داخل کونش کردم و انگشتم رو تا اونجا که جا داشت توی یک آن وارد کونش کردم. که اعتراض آنچنانی نکرد. و خوب با انگشت مقدمات فتح کونش رو چیدم. گفت : اقای... میشه انگشتتون رو درارین ؟ خیلی درد داره. گفتم تازه کجاش و دیدی. انگشتم رو که تا ته کرده بودم کونش به آرومی کشیدم بیرون. انگشت کناری اشارم بود. ( نمیدونم بهش چی میگن ) بهش گفتم بشین قنبل کن. گفت تور خدا حالا نمیشه این بی خیال شین. بدین تا واستون ساک بزنم ! گفتم شیطون تو که تا چند دقیقه پیش نمیدونستی ساک چیه ؟ خندید و گفت. تو رو خدا این بی خیال شین ؟ گفتم بشین اولش شاید درد داشته باشه ولی بعدش عادی میشه. ( با خودم گفتم کلی زیر مانتو که بودش واسش نقشه ریخته بودم. حالا اصل کاری رو ولش کنم !؟. حتی اگه کسش هم باز بود ولی همه برنامه به خاطر این کونته لامصب ! ) خلاصه نشست و به طرز ماهرانه ای قنبل کرد سوراخ کوچیک و قشنگ کونش که با انگشت من هم یه خورده جا باز کرده بود دقیقا تو تیر رس بود. یک کمی آب دهن پرت دادم دم سوراخش و و یک کمی هم با دست کلاهک کیرم رو خیس کرم. و آروم گذاشتمش در سوراخ کونش یه کمی که تکون دادم و جا باز کرد. در دهنش رو به سختی گرفتم و در یک لحظه تا دسته کردمش تو. وای بمیرم چه دردی کشید دستم رو هم گازی گرفت. که تا چند روز جاش موند. شروع کردم به تلنبه زدن و دستم رو از دو دهنش برداشتم و سینه هاش رو که سفت شده بود با هر دو دستم گزفتم. بعد بهش گفتم. دیدی الان درد نداره. گفت تو رو خدا زودتر تمومش کن الان مشکوک میشن !
گفتم گه میخوره کسی مشکوک بشه. تا بندازمش بیرون اون آدم مشکوک رو. آقا تلمبه زدن ما یه 12 دقیقه طول کشید تا اینکه آبم داشت میومد و تلنبه زدن رو آروم کردم و آبم رو تا آخرین اسپرم ریختم کونش بعد بیچاره بلند شد و اصلا نمیتونست راه بره. ولی اگر این هیکل و این انرژی رو نداشت و اگه کسی دیگه ای جای خانم رئوفیان بود تا حالا 2 بار ضعف میکرد. ولی بازم این بود. گشاد گشاد افتاد راه و به دستشویی که تو اتاق من بود رفت تا خودش رو مرتب کنه. شلوارش و مانتوی چسبیش رو کرد و گفت آقای... دیگه با من کاری نیست. ؟ راستی واسه حسابداری چی کنم. باید واسه ادامه آموزش بیام.
گفتمم میای ؟
گفت آره ؟ ولی واسه آموزش. !.
بنده خدا چه جدی گرفته بود. داشت دکمه های مانتوش رو میبست که دوباره چشمم به اون کونش خورد لذت دیدنش از روی مانتوی اندامی که کرده بود واسم بیشتر بود ! دوباره عقل از سزم پرید ( همون موقع ها !! ) گفتم خانم رئوفیان یک لحظه صبر کنید. تا من برم دستشویی و بیام. بد جوری شاشم میومد رفتم تو دستشویی داشتم زیپ شلوارم رو میکشیدم پایین که یه فکری به سرم زد. زیپم رو کشیدم بالا و اومدم بیرون گفتم یه لحظه بیاین پشت سیستم. تا یه چیزی نشونتون بدم. قبول کرد و آروم اومد
گفت : بشینم ؟
گفتم : نه نیاز نیست. فقط یه لحظه دستاتون رو بذارید روی میز. که گفت : ای تو رو خدا نه !!! الان همه مشکوک میشن من یک ساعته که اینجام. گفتم نمیخوام که لختت کنم.. این مانتویی که کردی منو دیوونه کرده ! میدونی خانم رئوفیان. من دیوونه کونت شدم میدونی ؟. یه لحظه مانتوت رو بزنش بالا و نگهش دار تا شلوارت رو بیارم پایین. گفت فقط زودتر. من باید برم ! گفتم باشه. شلوارو شورتش رو کمی دادم پایین. کیرم رو در آوردم و کردم تو سوراخ کونش. وای !!! چه حالی میده. ! چه راحت رفت تو. واقعا اون 8 دقیقه تلنبه زدن تو اون سوراخ فانتزی و قشنگش به طرز جالبی گشادش کرده و نه خودش زیاد اذیت شد و نه من ! یهو با تعجب گفت داری چیکار میکنی !!!!! ها !!!!!! چیکار میکنی !!!؟ اون چیه داری میریزی ؟ سوختم ؟ چیه ؟!!!!. گفتم صبر کن تکون نخور که کثیف میشی ها. آقا کیرمو تا ته کرده بودم کونش. و شاشمو ( ادرارمو ) که مثل آب جوش کتری بود داشتم میریختم تو کونش. که آخراش از بغل کونش و کیرم میزد بیرون و هم شلوار من خیس شد و هم شلوار اون. و خودم شلوارش رو کشیدم بالا. و گفتم تموم شد. یه نگاهی به من کردو با دستمال کاغذی تا حدودی خودش رو تمیز کردو شلوارشو مانتوشو کرد و بدون خداحافظی رفت بیرون. و از اون به بعد دیگه زیاد تحویلم نمیگرفت و به زور جوابمو میداد. که تا همین تابستون امسال ادامه داشت. و من هم مشغول کارای خودم بودم که یه روز توی همین اواخر تابستون امسال بود تو شرکت جلومو گرفت و گفت آقای.... واسه ادامه آموزش حسابداری کی میتونم بیام....... و این داستان ادامه دارد. به یاد کونش که هنوز که هنوزه سوراخی به این کوچیکی و نازی توی همچین کون خوشگلی ندیدم و نخواهم دید و از اون موقع بصورت حرفه ای وارد دنیای زیبای سکس شدم و واستون میگم که چطور تونستم پای یکی دیگه از منشیام رو که اونم دسته کمی از خانم رئوفیان نداره رو که متاهل هم هست رو به میون بکشم. امیدوارم لذت برده باشید و دوباره میگم که داستانی رو که گفتم عین واقعیت بود. !
فرستنده: علی
     
#698 | Posted: 2 Jul 2011 08:50
دمتون گرم
     
#699 | Posted: 2 Jul 2011 12:45
چرا خیلی از داستانهای این قسمت از سایت شهوانی کپی می شه لطفا مدیران سایت رسیدگی کنند
     

#700 | Posted: 2 Jul 2011 19:04
میگم اگه این همه وقت رو واسه خوندن درسهام گذاشته بودم الان معدلم 20 بود تو دانشگاه
     
صفحه  صفحه 70 از 85:  « پیشین  1  ...  69  70  71  ...  84  85  پسین » 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی حشری کننده ( آرشیو شماره یک ) بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Contact us

Copyright © Looti.net 2009-2013.