| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده

صفحه  صفحه 8 از 40:  « پیشین  1  ...  7  8  9  ...  39  40  پسین »  
#71 | Posted: 30 Sep 2010 11:12
لمبرهای نسرین

نسرین زن برادربزرگ خانممه یه هیکل چاق و گوشتی هر رون و لنبر اندازه کل هیکل منه وسینه هاش هرکدوم فکر کنم 10 کیلو باشه یه زنییه خودمونی وساده وازحرف زدن زیاد هم بدش نمی یاد نسرین پنجمین زن فامیل خانمم بود که کردمش یک روز بعد از ظهر خونه مادر خانمم دسته جمعی باهم نشسته بودن من از بیرون امدم زنم و خواهرش مادرشون با نسرین روی بالکن که نیم متری از حیاط بالاتر بود نشسته بودند نسرین لبه نشسته بود و پاهای چاقشو اویزون کرده بود.من تو حیاط ایستاده بودم نسرین خواست بلند شه بره پاهاشو که جمع کرد یه لحظه چشمم به وسط پاش افتاد از بس چاق بود شلوارش از دوختاش چاک برداشته بود و رون و شورت قرمزش معلوم شد وسطش هم قلمبگی کوسش دیده میشد اونا باهم مشغول بودن و فقط سودی فهمید که من لا پای نسرین رو دید می زنم هیچی نگفت نسرین هم متوجه شد و فقط یه لبخندی زد نگو خودشم می دونسته خشتکش پارس اینو موقع کردنش گفت .نسرین گفت خونه هیچکس نیست و شبم شوهرش شیفته و خداحافظی کرد و رفت منم حشری شدم به فکر کردنش افتادم میدونستم که نسرین اکثر شبا تنها می خوابه دو دل بودم که امشب برم یا نه با خودم گفتم نکنه اهل حال نباشه و ضایع بشم داشتم تو ذهن خودم منصرف می شدم که مادر خانمم گفت با بچه ها برین باغ یه کم انگور بیارین باغشونم کنارخونه پسرش بود زنم گفت من نمی ام سودی گفت اقا داود بلند شو باهم بریم توراه سودی گفت نسرینو تور کردی گفتم نه گفت به من چه که جورش کنم گفتم حالا کی گفت که جورش کنی ؟گفت یعنی تواز گوشت به این خالصی گذشت کردی؟ گفتم پس چی همچین مالیم نیست گفت کوسش دو برابر ما ل منه گفتم تو کجا دیدیش گفت یه روز تو حموم براش لیف می کشیدم جلو سودی کم نیاوردم و نگفتم که جورش کن ولی اون دونست که می خوام. رسیدیم باغ نسرینم با یه زنبیلی اومد پیش ما مشغول چیدن شدیم اونارم هم شروع کردن به کرم ریختن سودی گفت اقا داود خودتو خسته نکن ما می چنینیم نسرین گفت می خوای برو تو خونه استراحت کن گفتم نه بچینین بریم نسرین دو لا شد بود انگور می چید سودی گفت زن داداش اونا چیه یکم لاغرشون کن گفت ویلان بمونه ابم می خورم بدتر چاق میشم س.دی بشوخی گفت اخه اب داریم تا اب نسرین گفت سودابه توفضولی مگه؟راست می گی مال خودتو لاغرکن سودی گفت من دارم ولی نه اندازه تو بیچاره داداشم چقدر باید زور بزنه سو.دی دیگه تیر خلاصو زده بود نسرین گفت اقا داود خدایش کداممان چاق تریم من که سیخ کرده بودم گفتم شما چاق ترین ولی مال سودی نسبت به هیکلش گنده اس تازه به سن تو برسه باچرثقیل باید بلندش کنیم سودی گفت شما چرا باید بلندم کنین گفتم من نه شوهرت باید بلند کنه سودی گفت اخه میگی بلندت کنیم تازه ببین خودتو خواهرم به چه روز انداخته راست می گی یه کم بخودت برس نسرین گفت اتفاقا لاغر خوبه دیگه قبراق و فرز میشه سودی گفت چیه زن داداش هوس قبراق کردی ؟مگه داداشم قبراق نیست نسرین گفت ما اون بیچاره رو کی دیدیم که ببینیم قبراق یا قبراق نیست دو شب یک شب خونس اونم ازبس ختس شامشو خورد می خوابه معلوم بود نسرین خیلی توکفه کیره سودی گفت نسرین شبا نمی ترسی یکی بیاد؟خونه من که تو اپارتمان می ترسم چه برسه به خونه توباغ نسرین گفت ترسی نداره مگه من دخترم منظورشو فهمیدیم سودی گفت می خوای امشب ما بیاییم پیشت گفت خوش اومدین من گفتم من شام دعوتم بعد شام می ام سودی گفت مارم برای خواب می اییم. چیدن انگور تموم شد من ازجلوتر می رفتم یه لحظه برگشتم عقب دیدم سودی زد کون نسرین وگفت تکونشان بده کیرم دیگه نمی خوابید دستموگرفتم ازش و اونا هم فهمیدند توی راه سودی گفت رد کن بیاد گفتم چی؟ گفت شیرینی اونی که شب می افتی روش گفتم من که نمی خوام گفت اره از کیرت پیداست نمی خوای حرفی نیست ماهم می ایم گفتم بیاین گفت لوس نشو شامتو خوردی میری اونجا منم تلفنو میکشم گفتم تا مال من هست چرا تلفن خندید گفت از پریز رفتیم خونه مادر خانم جون اونم بد جور هوس کیر کرده بود خواستم برم گفت شب بیا اینجا و دست گذاشت رو کوسش یعنی بیا بهت می دم من هوس کوس دیگه کرده بودم گفتم وقت زیاده یه شب دیگه اخه فردا هم زیاد کار دارم بعد از شام رفتم در خونه برادر زنم زنگو زدم نسرین اومد جلو در وبا همون شلوار خشتک پاره بود بدون دامن زود دوید گفت ببخشید من برم یه دامن تنم کنم وقتی جلوتر می دوید لمبراش بدجور تکون می خوردند خواستم از پشت بگیرمش .رفتم تو نسرین اومد گفتم پس بچه ها نیومدند؟ گفت نه گفتم زنگ بزن بیان اونم گفت تلفن مان قطع با موبایلم زنگ زدم گوشی رو برنداشتند گفتم شاید نیان اخه سودابه توراه گفت اگه دختر خاله ها بیان ما دیگه نمی ایم منم چایمو خوردم می رم .نسرین گفت کجا یه شب بد بگذره شما که غریبه نیستین جا بزرگه شما بخوابین تو اتاق خواب منم تو هال می خوابم با تعارف قبول کردم. وفتی می خواست بلند شه چون چاق بود پاهاشو طوری می ذاشت که لا پاش معلوم می شد دیدم شورتم نداره و قشنگ قلمبگی کوسش پیداس همون طور جلو من معطل می کرد گفتم نسرین خانم یه جا می دی به من؟ گفت برو رو تخت ما بخواب گفتم اخه گفت اخه نداره این قدر تعارفی نباش گفت چیزی خواستی صدام کن اگه بلند نشدم تو یخچال همه چی هست خودت زحمت شو بکش منم خوابم سنگینه گفتم شرمنده اونا هم نیامدند منم مزاحم شدم گفت مزاحم چی دیگه یه شب خوابیدن خالی مزاحمت نداره من رفتم تو اتاق خواب شلوارمو در اوردم هوا گرم بود لخت شدم .با شلوارک خوابیدم البته ملافه رو کشیدم نسرین تو هال خوابید برق رو هم خاموش نکرد دامنشو در اورد وانداخت کنار جاش خودشو من نمی دیدم خوابم نمی برد بعد از نیم ساعتی دیدم خیلی گرمه ملافه رو از رو خودم انداختم و کیر سیخ شدمو گرفتم میخواستم برم بیفتم روش با خودم گفتم بزار اون بخواد اتاق خواب تاریک بود واز تو هال معلوم نمی شد بلند شدم رفتم مثلا اب بخورم دیدم نسرین بیداره ولی تا منو دید چشماشو بست همون طور طاق باز خوابید ه بود و تیشرتشم داده بالا وشکمشم بیرونه رفتم اشپزخونه مثلا اب بخورم برگشتم دیدم پاهاشو جمع کرده ولی وسط پاش بازه وخشتکشو بیشتر پاره کرده وکوسش قشنگ پیدا س کوسش اندازه کون یه دخت کوچولو بود کیرم سیخ سیخ بود دونستم که اونم چراغش سبزه خواستم بیفتم روش ولی صبر کردم رفتم رو تخت دراز کشیدم دیدم نسرین بلند شد اومد منو صدا کرد جواب ندادم فکر کرد من خوابیدم البته می دونست خواب نیستم اومد نزدیکتر از نزدیکتر صدا کرد بازجواب ندادم کیرم سیخ بود واز پاچه شلوارکم بیرون بود نسرین منو نگاه می کرد دست تو شلوارش کرده بود غلت زدم برگشتم طرف اون صداش در اومده بود داشت حال می کرد چشممو باز کردم انگار هول شده باشم بلند شدم نشستم گفتم نسرین خانم چیزی شده؟اونم دستشو از تو شلورش بیرون کشید و گفت وای شرمنده هول شدین دو سه بار صدات کردم بیدار نشدی یه صدایی اومد ترسیدم .بلند شدم برم بیرون رو نگا کنم نسرین گفت اقا داود سرما نخوری؟ منم انگار حواسم نیست گفتم وای ببخشید و دنبال زیر پوشم گشتم نسرین اونو داد دستم و همین طور منو نگا می کرد اونو تنم کردم رفتم بیرون الکی نگاهی کردم بر گشتم گفتم هیچ چی نیست نسرین گفت ببخشید شما رم بد خواب کردم رفت اشپز خونه و با سینی و یه هندونه اومد برق رو روشن کرد من همون طور با شلوارک بودم خواستم شلوارمو بپوشم گفت اقا داود گرمه من که غریبه نیستم بیا بشین یه قارچ هندونه بخور خنک بشی ساعتو نیگا کردم تازه دوازده بود نسرین چهار زانو نشته بود و داشت هندوانه می برید وهمه چیش حتی لبای کوسشم معلوم بود منم همین طور میخ شده بودم نسرین نگاهی به وسط پاش کرد و گفت وای ببخشید بلند شود که بره گرفتم از دستش گفتم من که غریبه نیستم سینی رو یه طرف هول دادم و نسرین رو کشیدم طرف خودم گفتم بیا پیشم بخواب می ترسی اونم راحت اومد رو تخت ازش لب گرفتم اونم بیکار نموند سینه های منو فشار می داد تیشرتش رو در اوردم سوتین نداشت سینه هاش تو چنگم جان نمی شدن با دست اونو رو بغل کردم افتادم به جونشون با یه دست از جای پاره شلوارش گرفتم و اونو ج ردادم گفت اخ جون الان خودمم جرمی دی دیدی عصر چه خشتکی نشونت دادم منم دلم می خواست منو بکنی کوسش تو کف دستم جاش نمی شد چوچولشو مالیدم اونم شروع کرد وول خوردن و به کمرش قر میداد دست کرد شلوارکمو داد پایین زیرش شورت نداشتم کیرم عین فنر پرید بیرون و همین طور بالا پایین می شد نسرین گفت اخ جون چه کیریی این می خواد کوسو کونمو جر بده سرشو بلند کرد و کیرمو انداخت دهنش منم سه انگشتی مشغو ل کردن کوسش بودم اون با یه دست دستمو زد کنار و گفت برو روش از عصری هلاک شدم باهاشو نمی تونست بالا ببره یه بالش زیر کونش گذاشتم و پاها شو به حالت خم گذاشت پایین کیرم با ساک اون خیس بود گذاشتم دم کوسش و هول دادم تو از بس تنگ و چاق بود نصفصش رفت تو باهاشو باز تر کرد تا ته کردم تو یه اوییی گفت که تا حالا اون طور حال نکرده بودم شروع کردم به تلمبه زدن صدای فرج فرج و شالاب شولوبی میداد که فکر کنم همسایه هاشون می شنیدند کیرمو در اوردم تا حالتوشو عوض کنه با دست زد رو تخت گفت تورو خدا در نیار بده تو منم با ضربه زدم تو اون جیغ که نه هوار می کشید و می گفت لا مذهب جرم بده پارم کن بکوب بکوب منم تند تند ضربه می زدم اون ارگاسم شد داغی ابشو با کیر حس کرد که زد بیرون دست بردم زیرش سوراخ کونش انگار که اب تو چاله جمع شده باز وبسته می شد اون بی حال افتاد گفتم نسرین خوبی گفت بهتر از این نمی شه گفت نریختی؟ گفتم نه سری دوم اونم با حالت عشوه وناز گفت واییییی نه فردا نمی تونم راه برم کیرمو کشیدم بیرون گفتم سگی بخواب اون خوابید و کونشو داد بالا سوراخ کونش از اب کوسش برق می زد انگشت کردم سوراخش گفت از کون دوست داری گفتم اره گفت فقط چند تا تلمبه .کیرمو گذاشتم دم سوراخ کونش یه فشار دادم تا ته رفت بدون درد و ناراحتی گفت کیف کردی گفتم اخ چه جورم دو سه تا تلمبه زدم گفت در بیار کار دارم ازتو کشو زیر تخت یه کیرمصنوعی در اورد گذاشت دهنش وخیسش کرد داد دست من منم با این کارش عشق می کردم و رمز کون گشادشو دو نستم کیره 30سانتی بود و کلفتی شم هفت سانت میشد گفت بذار کونم اونو گذاشتم کونش بدون واهمه ای کشید تو کیره خیلی نرم بود بادست میزدم عین فنر بالا پایین می شد و سوراخ کونشو باز و بسته میکرد می خواست ابم بیاد گذاشتم توکوسش گفتم نسرین می خوام پرت کن گفت حالا نه بزار یه حال اساسی بکنم تنهایی بهم مزه نمی ده بعدشم لوله مو بستم هر چقدر خواستی پرم کن کیرمو در اوردم گفت کیر بلند رو بزار تو کوسم سر کیرو خم کردم وگذاشتم توکوسش چه حالی می کرد از وسطش کیر گرفتم و عقب جلو کردم با کف دست از وسطش فشار دادم کامل رفت تو لمبرای کونشو جمع کردم وکیر به اون بلندی وکلفتی توش گم شد کونشو باز و بسته می کردم و کیره خودش عقب جلو می کرد گفت واییی داود جونم کلفترش کن فکری به خاطرم رسید گفتم تو کونت یا کوست گفت کوسم برش گردوندم و تخت خوابید لنگاشو دادم بالاو بالشو گذاشتم زیرش و با حالت اویزون نشتم لای پاش و کیر خودم رو دادم تو اول نمی رفت یه کم فشار دادم تا ته کردم توش نسرین گفت اوییییی جوووون چه کیفی می کنم انگار سه نفر من میکنن و با دستش کیرو عقب جلو می کرد منم دیگه نمی تونستم صبر کنم خوابیدم روش تند تند تلمبه زدم اون دیگه عقب جلو نمی کرد فقط حال می کرد گفتم نننسرییین و تموم ابمو خالی کردم توش و اونم ابشو ریخت کیرم تو کوسش خوابید و اونم پاهاشو جمع می کرد صدای فرت فرت جمع شدن کوسش حال قشنگی به ادم می داد کیرمو کشیدم بیرون وتا صبح کنارش خوابیدم صبح بلند شدم دیدم اندازه نصف لیوان اب من و خودش ریخته زیرش و کیره همون طور توش بود اونو کشیدم بیرون کوس وکونش همون طور باز مونده بود خواب بود تخت خوابوندمش دوباره کردم تو کوسش با بی حالی و شهوت گفت دادوم سیر نشدی من تلمبه میزدم و صدای فرج فرج خیلی کیف می داد دوباره ابمو ریختم تو کوسش اون حتی بیدارم نشد رفتم حموم و دوش گرفتم رفتم ساعت ده زنگ زدم تازه بیدار شده بود ازم تشکر کرد و قول سکس دیگه ای ازم گرفت بعد اونم سودی زنگ زد گفت خسته نباشی مرد کوس ندیده خوب از چنگم در رفتی منم باز ازش تشکر کردم و اونم گفت عشقم واسه سکس سه نفری اماده باش و خدا حافظی کردیم.
     
#72 | Posted: 2 Oct 2010 03:51

اولین تجربه سکس با مرد
سلام اسمن من شیلا هستش 21 سالمه و یک گرافیست هستم و توی آلمان زندگی میکنم
این اولین داستانی است که برای شما تعریف میکنم آخه وحشتانکترین تجربه من بود که هر چند بعضی وقتها کرم تو کونم ول میخوره تا دوباره تجربه بکنم ولی یاد دردش می افتم و منصرف میشوم.
من یک لزبین هستم و یک دوست دختر آلمانی دارم که پنج سال از من بزرگتر است. هر چند من با دوست دختر و بعضا زنهای دیگر لز داشتم و تا الان خیلی وقتها به ارگاسم رسیده ام ولی این بار خیلی فرق داشت. سال پیش بود که دوست دخترم کریستینا (Christina) به من زنگ زد گفت: شنبه بیا خونه چند روز است که دلم واسه کست تنگ شده گفتم: خفه شو دفعه قبل خیلی دردم اومد هنوز نمیتونم کونم رو زمین بزارم بدجوری جرم دادی من همون کارو با تو نکنم قبول نیست کریستینا گفت: باشه تو بیا هر کاری میخواهی بکن گفتم: تو همیشه همین حرف را میزنی اولش حسابی منو میکنی دیگه رمقی برام نمیمونه که من هم تو را بکنم از طرف هم تو کس و کونت خیلی گشاده هر کاری میکنم به اندازه من درد نمیکشی من اصلا نمیخوام کریستینا از پشست تلفن بوسم کرد گفت: نازت بکشم عزیزم خودت نمیخواهی گشاد بشی و الا تا الان گشادت کرده بودم ترو خدا ناز نکن خیلی دلم تو را میخواد. مثل همیشه اصلا نمیتونستم در مقابل خواسته هاش مقاومت بکنم چون هم خیلی عاشقش هستم و هم اینکه خودمم میخاریدم برای سکس با کریستینا با ناز به کریستینا گفتم: خوب چون خیلی دوست دارم باشه فردا صبح میام پیشت تا شب با هم باشیم.
از صحبت با کریستینا حشری شده بودم اصلا نمیتونستم به کارم فکر کنم همش به سکس با کریستینا فکر میکردم دیدم نمیتونم تحمل بکنم شورتم را کمی کشیدم پایین ویبره داخلی را از کشوی میزکارم درآوردم باتری نو توی آن انداختم روشنش کردم و آرام کردم توی کوسم یک آه کشیدم بدنم کمی لرزید پاهایم را به هم جفت کردم بعد یک دقیقه به خودم مسلط شدم با انگشت ویبره را کامل دادم توی کسم از لرزش ویبره احساس خوبی داشتم فقط سیم ویبره از کوسم بیرون مانده بود یک نوار بهداشتی بزرگ گذاشتم روی کسم و شورتم را بالا کشیدم نشستم روی صندلی به خودم میپیچیدم و پاهایم را به هم میمالیدم همکارم (جولیا) که میز مقابل بود گفت چی شده در حالی که صدام میلرزید به دروغ گفتم: چیزی نیست جیش دارم جولیا گفت: دختر مگه خر شدی برو جیشت رو بکن بیا خیلی تابلو هستی گفتم: الان میرم یک ربع توی همان وضعیت ماندم رحمم آتش گرفته بود به نفس نفس افتاده بودم دیگه نمیتونستم تحمل بکنم بدو رفتم دستشویی شورتم را پایین کشیدم نوار بهداشتیم حسابی خیس شده بود سیم ویبره را گرفتم از توی کسم درش آوردم همزمان با فشار زیاد آبم کسم ریخت بیرون فکر کنم یک لیتری میشد احساس راحتی کردم چند دقیقه نشستم روی توالت فرنگی وقتی حالم کاملا خوب شد تازه فهمیدم چی شده تمام آبم ریخته بود کف زمین و دامن شورت و جوراب و کفشم خیس شده بود مانده بودم چکار کنم به جولیا زنگ زدم خواستم بیاد کمکم گفت: مگه چی شده گفتم: دیر رسیدم خودم خیس کردم جولیا گفت: دختر دیوانه یک دقیقه بعد اومد تو سرویس کف زمین را که دید گفت: وایستا ببینم بعد دامن را داد بالا با دستم مانع شدم گفتم: وای دختر چکار میکنی زد روی دستم گفت: خفه شو بزار ببینم (آخه من و جولیا خیلی با هم راحت هستیم) انگشتش را لای کسم کشید گذاشت تو دهنش بلند شد یک در کونی محکم به من زد گفت: دختر دیونه این جیش یا .... خودم را لوس کردم گفتم: آخه تقصیر من نبود جولیا در سرویس را از داخل بست پاها و کسم را شست گفت همیجا بمون تا برگردم چند دقیقه بعد به همراه خدمتکار شرکت و یک دست لباس و کفش برگشت خدمتکار که منو دید یک خنده شیطنتی کرد من زود دستم را گذاشتم روی کسم کمی سرخ شدم لباسهای جولیا را پوشیدم موقع رفتن دیدم جولیا به خدمتکار پول داد و به او گفت صدایش را درنیاورد.
روز شنبه صبح حسابی به خودم رسیدم موهای کسم را زدم که واسه کریستینا جونم آماده باشه وقتی رسیدم جلوی آپارتمان کریستینا منتظرم بود دستم را گرفت برد سوار ماشین خودش کرد راه که افتاد پرسیدم کجا داریم میرویم گفت: عجله نکن میبینی اسرار کردم: توروخدا بگو تورو خدا بگو .... گفت: واااای دختر تو شیش ماهه هستی میخوام ببرمت یک جایی که حسابی گشادت کنند که اینقدر از دست من ناله نکنی و قدر منو بدونی. زیر دلم خالی شده بود رسیدیم جلوی یک ساختمان بزرگ که رویش نوشته بود مخصوص خانمها کمی خیالم راحت شد وقتی رفتیم داخل دو مرد خوشهیکل که بجز شورت کوتاه چیز دیگری نداشتند به استقبال ما آمدند کریستینا کارت دعوتنامه را نشانشان داد داخل شدیم بجز یک زن میان سال حدود 50 ساله تمام کسانی که آنجا بودند مرد بودند همه هم لخت مادر زاد با کیرهای کلفت و دراز که آویزان بود دلم هری ریخت پایین دست و پام شروع کرد به لرزیدن کریستینا که متوجه شد زد به پهلوم گفت: چه مرگته چرا میلرزی در حالی که تته پته میکردم گفتم: منو کجا آوردی خیلی مترسم اینها همشون مردند از کونم یک نیشگون گرفت گفت: ترسو نمیخوان که زنده زنده بخورنت که زنهای که کونشون زیاد میخاره میان اینجا حال کنند گفتم: کریستینا میدونی من فقط کس و کونم برای تو میخاره من نمیخوااااام کریستینا یک درکونی محکم به من زد گفت: خفه شو آبروی منو نبر کلی پول دادم تا امروز اینجا را رزرو بکنم تازه مگه خودت نگفتی که هر بار با من سکس میکنی خیلی دردت میاد آوردم اینجا تازه معنی درد کشیدن را بفهمی دستش را به التماس گرفتم گفتم: نه تروخدا غلط کردم بیا هر کار دوست داری با من بکن منو اصلا جر بده هر چقدر دوست داری کس و کونت را میخورم بیا برگردیم اینها خیلی کلفت هسند من خیلی مترسم Pleeeeeease . نه انگار کریستینا میخواست به من درس حسابی بده و کوتاه نمی آمد دست منو گرفت کشون کشون برد جلو حدود 10 تا مرد که لخت لخت بودند کیراشون سیخ سیخ بود هیکلهای ورزشی و تنومندی داشتند که مو به تنم سیخ شده بود چیزی نمونده بود که جیش بکنم توی شلوارم کریستینا یکی را انتخاب کرد دو دستی بازوی کریستینا گرفتم مثل بچه ها گفتم: تروخدا تروخدا این خیلی کلفته من زیرش میمرم کریستینا دستش را کشید گفت: خودتو لوس نکن باشه برو هر کدام کوچکتره انتخاب بکن ولی یکی را باید انتخاب بکنی بعد هلم داد جلو یک درکونی هم به من زد کوچکترین کیر را انتخاب کردم وااای همین کوچکه هم خیلی کلفت بود 25 سانت طول 4 سانت هم کلفتی کیرش بود ختنه هم کرده بود برای همین سرش خیلی کلفت بود کریستینا به اون پسره اشاره کرد و اون درجا جلو آومد یک دستش را زیر کونم گذاشت و یک دستش را هم زیر کمرم و از زمین بلندم کرد و محکم بغلم کرد با خودش برد برگشتم به کریستینا نگاه کردم یک مرد کیر کلفت هم انو بلند کرد و برد وقتی وارد اتاق شدیم منو با مهربانی زمین گذاشت و خودش را به اسم جان معرفی کرد و گفت به مدت یک ساعت در خدمت شما هستم و اگر بیشتر بخواهی ادامه خواهیم داد من همینطور سرجام یخ زده مانده بودم لباسهایم را خیلی حرفه ای از تنم درآورد و آویزان کرد یک شورت و یک سوتین نو و خوشگل به رنگ صورتی تنم کرد (راستش هنوز این شورت و سوتین را به عنوان یادگاری نگه داشته ام) جان بغلم کرد گفت: بار اولت است ما مردهای حرفه ای هستیم اصلا نترس هیچ آسیبی بهت نمیرسونم ولی قول نمیدهم که درد نداشته باشی خواست لبهای مرا ببوسد که مانع شدم گفتم من لزبین هستم و دوست دخترم منو برای تنبه اینجا آورده خندید گفت: باشه من هم خوب تنبیهت میکنم منو بلند کرد گذاشت روی تخت بدن خیلی داغ و سفتی داشت و عضلاتش توی پوست نرم ولطیف من فرو میرفت که احساس خوبی به من میداد از زیر گردن شروع کرد به بوسیدن وقتی به سینه ام رسید بند سوتینم را از جلو باز کرد و پستونهای منو گرفت توی دستش اخه پستونهای من خیلی درشت نیست کوچیکند برای همین به راحتی توی دستهای بزرگش جا میشد کمی که پستونهای کوچک منو مالوند با خنده گفت: خانم خوشگل شما زیاد از بدنتان استفاده نمیکنید برای همین است که دوست دخترت داره تو را تنبیه میکنه بعد شروع کرد به مکیدن پستونهای من نفسم بند اومد خیلی احساس خوبی داشتم چون تقریبا همه پستونم کرده بود تو دهنش توی همین حال با یک دستش از روی شورتم کسم را شروع کرد به مالیدن همینکه دستش به کسم خورد بدنم لرزید هیچی نشده ضربان قلبم تند شده بود و آخ و اوخم کل اتاق را گرفته بود سرش را بلند کرد گفت: Easy (آروم) من هنوز کاری نکردم دست خودم نبود ترس و تحریک شدن منو به اوج خودش رسانده بود جان زبانش را گذاشت وسط پستانهایم و تا نافم را لیس زد دستش را روی حلقه نافم که به شکل قلب بود و از نقره بود کشید گفت: این خیلی قشنگه با مهربانی با من حرف میزد همین باعث شد که من یواش یواش آرام بشم و از ترسم کم بشه کمی با نافم و حلقه آن بازی کرد بعد با یک حرکت نشست وسط پاهایم بند شورتم را از دو طرف باز کرد و از روی کسم پایین انداخت از حرفه ای کار کردنش خیلی خوشم آمده بود جان گفت: WAAAAAW چه کس خوشگل و خوش رنگی داری کمتر دختری پیدا میشه که کس صورتی داشته باشه من از حرفش خوشم اومد بهش خندیدم گفت: الان خوب شد تو جای خوبی آمدی باید بخندی نه اینکه بترسی بعد یک بوس خیلی آرام از کسم کرد لبهای کسم را گرفت و آرام از هم باز کرد از سوراخ کوسم یک بوسه کرد بعد یک لیس بلند سرتاسری وای مردم .... بعد چوچولم را با دندونش کمی کشید من هم به شوخی یک جیغ زدم هر دو خندیدیم (من تازه یواش یواش داشتم خر میشدم نمیدانستم چه بلایی قرار است سرم بیاید) برای همین خودم را در اخیتار جان گذاشتم اون هم دید که اعتماد منو به دست آورده یک خنده ای کرد افتاد به جون چوچولم کمی نگذشت که اخ اوخم بلند شد با شست دستش سوراخ کسم را میمالید و با یک انگشت دیگر سوراخ کونم را حسابی حشری شده بودم ضربان قلبم تندتر شده بود و تند تند نفس نفس میزدم که یکباره احسام کردم توی رحمم داغ شد بدنم به تشنج افتاد جیغ زدم گفتم: خواهش میکنم وایستا ..... دارم .... میام .....
جان هم ولم کرد پاهایم را باز کرد دهنش را گرفت جلوی سوراخ کسم یک تشنج شدید کردم و با فشار زیاد تخلیه شدم زیر دلم خالی شد احساس کردم راحت شدم سرم را بلند کردم به جان نگاه کردم که تمام صورت و بدنش خیس شده لپاش باد کرده بود بعد تمام آبم که توی دهنش جمع کرده بود پاشید روی شکمم یک جیغ کشیدم و هر دو خندیدم بلند شدم روی پاهاش نشستم طوری که کسم به شکمش چسبید خیلی حال کردم صورتش را بوسیدم گفتم مرسی خواستم بلند شم منو محکم کرفت و روی شکم انداخت روی تخت گفت: کجا تازه شروع شده گفتم: خوب من که ارضاء شدم دیگه چی مانده گفت: کریستینا سفارش تو را به ما کرده که خوب تنبیهت بکنیم با ترس گفتم: میخواهی چکار بکنی گفت: نترس نمیخواهم که بخورمت البته کست را میخورم و خندید تکان نخور که برگردم من هم در حالی که به شکم روی تخت خوابیده بودم دستم را زیر چونم گذاشتم و نگاهش کردم دیدم دو تا پماد از توی کشو در آورد با یکی حسابی روی کیرش مالید و دومی را برداشت آمد طرف من به کیرش دقت کردم شروع کرد به بزرگ شدن و شق کردن ترسم گرفت گفتم: میخوای اینو بکنی تو کسم جان گفت: نه عزیز توی کس و کونت میکنم.
نشست وسط پاهایم دستش را برد زیر شکمم و کونم بلند کرد طوری که کس و کونم در اختیارش بود روی سر تیوپ کرم که نمیدانم چه کرمی بود قیف مخصوصش را بست اول کمی دور کسم مالی بعد با انگشت کسم را ماساژ داد و یکباره انگشت کلفتش را کرد توی کسم هر چند درد جدی نداشت ولی از ترسم جیغ زدم بعد قیف تیوپ را که حدود 10 سانت بود کرد توی کسم و نصف تویپ را توی کسم خالی کرد از خنکی آن خوشم آمد کرم را بیرون کشید و کمی به دور کونم مالید گفتم خواهش میکنم اینجا را نه ولی راستش ته دلم میخواست بیشتر جنبه عشوه کردن داشت با انگشت کمی سوراخ کونم را مالید و بعد انگشتش را کرد توی کونم بعد سر کرم را کرد توی کونم و باقی مانده کرم را توی کونم خالی کرد بعد شروع کرد با یک انگشت و بعد با دو انگشت سوراخ کسم را گشاد کردن که این کارش خیلی به من حال داد انگشتش را بیرون کشید کمی نگذشته بود که داغی سر کیرش را پشت سوراخ کسم احساس کردم تا خواستم واکنش نشان بدهم با یک فشار سر کیرش را کرد تو کسم آتیش گرفت جیغ زدم خواستم خودم را جلو بکشم که کیرش از کوسم در بیاید ولی فایده نداشت محکم منو بغل کرده بود یواش یواش دردش کمی آرام شد وقتی دید من تقلا نمیکنم دستش را دور شکمم حلقه کرد و شروع کرد به فشار دادن و یکباره تا ته کیرش را توی کسم جا داد واااای خدا احساس کردم که دارم منفجر میشوم با تمام قدرتی که داشتم جیغ زدم و بیحال افتادم کمی که گذشت سرحالتر شدم جان کون منو محکم بغل کرده بود و کیرش تا خایه هاش توی کسم بود و بیحرکت مانده بود فکر کنم کیرش تا داخل رحمم رفته بود چون از تو کسم و شکمم خیلی میسخوت نا نداشتم حتی ناله بکنم با بی حالی به جان گفتم: خواهش .... میکنم ..... بکش ..... بیرون ..... دارم ..... منفجر .... میشم..... جان گفت: کمی صبر کن عادت میکنی اگر درش بیارم خیلی اذیت میشی من توی اینکارم استادم. تنها کاری که میتونستم بکنم ناله کردن بود ولی یک احساس عجیبی داشتم با اینکه دردم خیلی شدید بود ولی خوشمم می آمد فکر کنم پنج دقیقه به همین حالت ماندیم که کیر جان توی توی کسم جا باز کرده بود جان کیرش را یواش یواش از توی کسم بیرون کشید وقتی کیرش کامل بیرون آمد احساس کردم زیر دلم خالی شد یک نفس عمیق کشیدم کسم بدجوری میسوخت جان خم شد و کسم را بوسید گفت آماده ای گفتم: نه نه نه تو را خدا .... دوباره کیرش را کرد توی کسم یک جیغ بلند کشیدم شروع کردم به گاز گرفتن دشک ولی دردش کمتر از قبل بود وقتی خایه هاش به چوچولم خورد فهمیدم که کیرش را تا ته توی کسم جا کرده من فقط ناله میکردم و تشک را چنگ میزد و گاز میگرفتم جان آروم آروم شروع کرد به تلمبه زدن تازه داشتم کیرش را احساس میکردم کیرش که توی شکمم بالا پایین میشدم حرکتش را احساس میکردم تازه فهمیدم که کسم خیلی کوچک چون وقتی سر درشت کیر جان تا ته دهلیز کسم میرفت تو و با فشار از دریچه رحمم میرفت داخل را احساس میکردم با ناله از جان سوال کردم: طول کیرت چقدر است گفت: 25 سانت گفتم: دروغ نگو یک متره داره از دهنم میزنه بیرون گفت: نه گفتم: سر کیرت حتی توی رحمم هم میره گفت: قبلا که به تو گفتم کس کوچکی داری ولی کار من گشاد کردن و بزرگ کردن کس و کونه نگران نباش وقتی کارم تمام شد همه چیز درست میشه.
جان تلمبه زدنش را تندتر کرد داشتم میمردم واقعا کیرش داشت از دهنم میزد بیرون بدنم به تشنج افتاد کسم حسابی داغ شده بود فهمیدم دارم به ارگاسم میرسم به جان گفتم: خواهش میکنم وایستا داره آبم میاد جان درحالی که به کارش ادامه میداد گفت: بگذار به اوجش برسه در میارم داشتم منفجر میشدم یک بند جیغ میکشیدم که یکباره جان کیرش را از توی کوسم بیرون کشید با یک تشنج شدید طوری که کاملا دستام و پاهام منقبض شده بود آبم با فشار زیاد پاشید بیرون افتادم روی تخت و از حال رفتم نمیدانم چقدر طول کشید که بیدار شدم کسم میسوخت ولی احساس خیلی خوبی هم داشتم جان کنارم نشسته بود داشت موهایم را نوازش میکرد کمکم کرد که بشینم صورتم را بوسید و یک شکلات به من داد با یک بطری آب خنک گفت: بخور انرژی بگیری آنقدر آب از بدنم رفته بود که بطری آب را تا آخرش سر کشیدم جان خدید گفت: وااااو و یک بطری دیگر باز کرد و داد دستم کمی دوروبرم را نگاه کردم تشک حسابی خیس شده بود تمام بدن جان هم همینطور پای خودم هم خیس شده بود جان وقتی دید خودم تعجب کردم گفت: مثل آتشنشانی میمانی یادت باشد اگر جایی آتش گرفت به اونجات شیلنگ وصل کن بده دست آتشنشانها تا آتش را خاموش کنند یک مشت دخترانه به بازوش زدم گفتم: بیتربیت هر دو خندیدیم آب و شوکلات را خوردم سر حال اومدم جان گفت بیا ادامه بدهیم گفتم تمام نشده گفت نه تازه باید کونت را گشاد بکنم گفتم: تو کس منو از پشت کردی حالا کونم از جلو بکن منو بلند کرد به پشت روی تخت خوابوند گفت: یکبار دیگه کست را از جلو میکنم ولی کونت را حتما باید از پشت بکنم اینطوری بهتره دستم را بردم روی کسم دیدم حسابی باد کرده دور سوراخ کسم را با انگشت چک کردم ببینم پاره که نشدم جان فهمید گفت نترس پاره نشدی ولی حسابی گشاد شدی بعد کیرش را که حسابی شق و کلفت شده بود گذاشت جلوی سوراخ کسم چشم را بستم منتظر شدم که بره تو جان یک حرکت کرد کیرش تا ته رفت تو گفتم: آخ چقدر خوبه ولی کسم خیلی میسوزه اینبار خیلی برام راحتر بود و کیف هم میکردم وقتی بدن خیس جان به کپلهای خیس من میخورد چلپ صدا میداد که از این خیلی خوشم میامد پنج دقیقه طول نکشیده بود که دیدم دارم به ارگاسم میرسم چیزی نگفتم تا مثل دفعه قبل یک ارگاسم کامل و خوب داشته باشم با دستام رانهایم را گرفتم و به روی شکمم جمع کردم و سرم را بالا آوردم ببینم آنجا چه خبر است وای کیر کلفت جان با سرعت میرفت توی کسم و بیرون میامد که همین موجب شد که به اوج لذت برستم بدنم دوباره به تشنج افتاد جان فهمید و کیرش را در آورد چند لحظه بعد با چشمهای وحشت زده خودم دیدم که آبم با چه فشاری از توی سوراخ کسم فوران کرد خیلی احساس راحتی کردم و خودم را ول کردم روی تخت آنقدر از این کار لذت برده بودم که خودم برگشتم و حالت چهار دست و پا قرار گرفتم تا جان کون منو گشاد بکند ولی میترسیدم با این حال کونم را در اختیار جان گذاشتم که هر کاری دوست دارد بکند.
جان پاهایم را از هم باز کرد و نشست وسط پاهایم با یک دستش کپل های درشت مرا از هم باز کرد و با دست دیگرش شروع کرد به مالیدن سوراخ کونم اول یک انگشتش را تو کونم کرد بعد از مدتی انگشت دومش بعد انگشت سومش را کمی درد داشتم البته به یمن سکس با کریستینا که خیلی به سوراخ کونم علاقه داشت و خیلی وقتها از کونم منو میکرد کونم گشادتر از کسم بود جان کمی دیگر با کونم بازی کرد با دو تا دست بزرگش کپلهای مرا گرفت و از هم باز کرد دردم کرفت گفتم: یواش پاره شدم بعد کیرش را آرام گذاشت پشت سوراخ کونم درشتی و گرمی کیرش احساس خوبی به من داد اینبار آرام آرام کیرش را هل داد داخل کونم از درد جیغ زدم گفتم: جان ترو خدا یواش دارم منفجر میشم وااااای مردم. جان به کارش ادامه داد تا جایی که کیرش را کامل تو کونم جا داد چند دقیقه ای همینطور بیحرکت ماند تا اینکه کیرش توی کونم جا باز کرد بعد آرام آرام شروع کرد به تلمبه زدن سرم را بردم زیر شکمم ببینم چطور کونم را میکند ولی چیزی ندیدم فقط عقب و جلو رفتن جان را میدیدم یک لحظه چشمم به شکمم افتاد وقتی که جان کیرش را تو میکرد شکمم برجسته میشد که این منو خیلی حشری کرد مدتی به این صحنه نگاه میکردم اصلا درد کونم یادم رفته بود جان تلمبه زدنش را تند کرد کونم حسابی داغ شده بود به ناله کردن افتادم کیرش آنقدر بلند بود که احساس میکردم دارد از دهنم بیرون میزند برای همین حالت تهوه بهم دست داده بود مدتی گذشت کونم حسابی به سوزش افتاده بود از جانم خواستم کیرش را بیرون بکشد تا دراز بکشم خسته شدم جان هم نامردی نکرد و یکباره بیرون کشید که از کونم صدا در آمد جان با صدای بلند خندید حسابی خجالت کشیدم صورتم را لای دستم قایم کردم برای اولین بار بود که جلوی کسی اینطوری با صدای بلند میگوزیدم از خجالت سرخ شده بودم حتی سوزش کونم هم یادم رفته بود جان خودش به پشت خوابید گفت تو بیا بشین روی کیرم این صحنه را توی فیلمهای پورنو دیده بودم بلند شدم پاهایم را دو طرف بدن جان گذاشتم بعد رویش چونباتمه زدم جان کیرش را روی سوراخ کونم تنظیم کرد من هم کامل نشستم روی کیرش که کیرش تا ته رفت توی کونم یک آخ گفتم البته اینطور دردش کمتر بود جان هم با دو دستش پستانهای کوچک مرا کرفت و میمالوند خودم شروع کردم به تلمبه زدن که خیلی خوشم اومد مدتی نگذشت که جان شروع کرد به اوف اوف کردن و یکباره بدنش منقبش شد فهمیدم که میخواهد آبش بیاید سریع نشستم با دوتا دستهایم کپلهایم را گرفتم کشیدم که کیر جان تا آنجا که امکان دارد برود تو وقتی که مطعن شدم جان ابش را کامل توی کونم خالی کرده از رویش بلند شدم سوراخ کونم را گرفتم طرف شکم جان و زور زدم آب جان همراه با یک گوز بلند ریخت روی شکمش ساعت را نگاه کردم که حدود یک و نیم ساعت بود که جان منو میکرد با هم رفتیم دوش گرفتیم البته تمام بدن مرا جان شست و با حوله خشکم کرد و از حمام بیرون آمدیم یک کیلاس ویسکی خوردیم با کمک جان لباسهایم را پوشیدم و بیرون آمدم کمی به سختی راه میرفتم چون کسم و کونم خیلی میسوخت هنوز کریستینا بیرون نیامده بود من همانجا توی اتاق انتظار نشستم مدتی نگذشت که یکی از مردها برایم آبمیوه و کیک آورد که خیلی بهم چسبید چون هیچ انرژی برایم باقی نمانده بود حدود یک ربع بعد کریستینا آمد وضع او خیلی داغونتر از من بود بلند شدم به استقبالش رفتم همدیگر را بوسیدیم و از ساختمان خارج شدیم تا برسیم به آپارتمان کریستینا کل داستان را خلاصه براش تعریف کردم کریستینا از من خواست که شنبه و یکشنبه را توی آپارتمانش بمانم منم هم بغلش کردم گفتم: من مال تو هستم هر کاری بگی همان را میکنم لبهایم را بوسید رفتیم داخل آپارتمان حسابی گشنه بودیم وقتی پیتزا آمد خوردیم و بعد رفتیم تا شب خوابیدیم که برای برنامه شب هم انرژی داشته باشیم و هم خستگی از تنمان بیرون برود.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#73 | Posted: 3 Oct 2010 03:58

مهری واقعا بار اولش بود
سلام من شهرام هستم و 26 سالمه .
میخوام ماجرای یکی از بهتریت سکس ها مو براتون تعریف کنیم

ماجرا از جایی شروع شد . با ماشین جلوی بانک واستادم تا پول بگیریم . چند قدم جلوتر چند تا دختر که معلوم بود میخوان برن مدرسه واستاده بودم . یه کیشون روش به من بود . با لبخندی شیطون به من آمار میداد .
اولش با خودم گفتم این که همش 16 یا 17 سالشه و بچس واست دردسر میشه .
ولی لبخند های اون نذاشت بگذرم . کمی نگاهش کردم تا مطمئن بشم . وقتی اون هم فهمید منم پایم اومد جلو پیش ماشین . من هنوز تو ماشین بودم . بهم گفت شمارتو بده الان سرویس میاد . منم شمارو بهش دادم.
خلاصه دوستی ما چند ماهی در حد تلفن و اینکه من برسونمش تا خونشون با ماشین بود .

بعضی وقتا تو کوچه خلوت ازش لب میگرفتم . راستی مهری دختری با قد متوسط و اندام پر بود
سینه هاشم خیلی بزرگ نبودن ولی در حدی بودن که به دست بیان . از صورت سفیدش معلوم بود اون زیر چه خبره

چند هفته ای از تابستون گذشته بود مهری بهم گفت کلاس شنا ثبت نام کرده برم دنبالش . یه روز که خونه خالی بود بهش گفتم بریم خونه ما کسی نیست . مهری قبول کرد فکر کنم اونم منتظر همین روز بود .

وقتی رسیدیم خونه مهری کمی میترسید . رفت نشست رو مبل من شربت آوردم خنک بشیم .
بهش گفتم تو این گرما با مانتو و روسری نشستی . در بیار ببینم اون موهای خشگلتو .
مهری با آرامش مانتو و روسریشو در آورد . باورتون نمیشه زیر مانتو یه تاپ با یقه باز زرد رنگ پوشیده بود
شلوار لی که پوشیه بود تنگ بود و رون هاشو خوردنی تر کرده بود .

صورت سفیدش بین موهای تیرش میدرخشید . بدنش از صورتش سفید تر بود . کمی با هم صحبت کردیم
دستمو انداخته بودم پشتش موهاش و گردنشو نوازش میکردم . بهش گفتم مهری میخوام بوست کنم دیگه طاقت ندارم.

هیچی نگفت . آروم شروع کردم به لب گرفتن . بعد چند دقیقه داشتم لباشو میخوردم
با خودم فکر میکردم این لبا که اینقدر شیرنو و بزرگه چه ساکی بزنه برام. دستمو بردم رو شکمشو و آروم میمالیدم . حس میکردم حرارت بدنش بیشتر شده . دستمو میکشیدم زیر خط سینه هاش و بعضی وقتا سینها شو حل میدادم بالا . وقتی شروع کردم به مالیدن سینه هاش حس کردم داغتر شد

تا حالا ندیده بودم هیچ دختری اینجوری داغ کنه . دیگه اونم یاد گرفته بود داشت لبامو میخورد .
دستمو از رو تاپ بردم داخل باورم نمیشد . سوتین نداشت .( بعدن فهمیدم سوتینش رو تابش بوده )

سینه اش با کوچیکیش سفت بود .دیگه داشت نفس میزد . یکی از سینه هاشئ درآوردم بیرون و کمی بازی دادم . هی قربون صدقش میرفتمو ازش تعریف میکردم .

بهش گفتم میشه تاپتو در بیارم . خودش درآورد .نمی تونیم تصور کنین چه حسی داشتم . شروع کردم به خوردن سینه هاش داشت حسابی حال میکرد . سرمو آوردم بالا تیشرتمو در اوردم و بهش گفتم بریم تو اتاف خواب .
روی تخت خوابوندمش و خوابیدم روش نمیدونین چه حالی داشت مثل اتیش بود .
از روش اومدم پائین منارش و دوباره شورع کردم به لب گرفتن اینبار دستمو بردم رو روناش
لای پاش حسابی داغ بود . کمی بین پاهاش رو مالیدم . آروم دست میکشیدم رو کس از رو شلوار
زیپ شلوارشو باز کردم و دستمو بردم رو شرتش کلا خیس بود
کمی بازی دادم نالش در اومده بود . شلوارشو کشیدم پائین و شرت قرمز کوچیکش داشت اتبشم میزد
شلوار خودمم در اوردم و دوباره رفتم روش باهاسش رو تخت قل میخوردم کیرم داشت میترکید

دستمو کردن تو شرتش با دستم حس میکردم اصلا مو نداره . شرتشو در آوردم دیگه طاقت نداشتم
یه کس صورتی کوچیک رو با زبون لیس میزدم . اینقدر حشری بود که فقط ناله میکرد .
بعد چند دقیقه میخواست ارضا بشه خوردن کسشو ول کردم . اومدم سمت لبش . دستشو گرفتم گذاشتم رو کیریم . باور نمی کنید چه حسی داشت دستش از کیرم کوچیکتر بود .فشار میداد . بعد کمی اومد بالا و نشستم روش کیرمو نزدیک دهنش کردم . خودشو کمی کشید بالا تا سرش بیاد بالا
آروم نوک کیرمو لیس میزد و حسابی داشت نگاش میکرد . بعد با فشار من لباشئ باز کرد تا کیرم به تو دهنش کمی ساک زد و عقب جلو کرد .
منم که منتظر این لحظه بودم دستمو گذاشتم لبه تخت و شروع کردم به عقب و جلو کردن
به اون توجهی نداشتم اونقدر حشری بودم اصلا حواسم نبود دارم یسره تو دهنش تلمبه میزنم
بعد 5 دقیقه حس کردم دارم ارضا میشم . سرعتمو بیشتر کردم . حسابی شاکی شده بود ولی توجهی نکردم نمی خواستم حسم خراب بشه وقتی داشت آبم مییومد کیرمو کمی فشار دادم داخلو خالی کردم تو دهنش . مهری با دهنی پر بهم گفت چیکار میکنی . گفتم این هم یه مدله . من مال تو رو میخورم تو مال منو
ابو قورت داد من دوباره رفتم سراغ کسش تا حشریش کنم حدود 10 دقیقه داشتم با شدت میخوردم تا دیدم لرزید و ارضا شد . بعد ارضا داشت میخندید . من کشته همین لبخندم.

بهم گفت یه بار دیگه . گفتم باشه ولی باید کیرمو بیدار کنی تا بکنمت تا یه بارم اونجوری ارضا بشی
خوابیدم رو تخت اومد کیرمو گرفت دستش و شروع کرد به لیسیدن و خوردن بعد چند دقیقه دوباره سفت شد
گفتم بشینه رو کیرکو و کسشو به ماله به کیرم . کلب اینجوری حال کرد منم حسابی دوباره شق بودم

چهاردستپا کردمش رو تخت . نمی دونست میخوام چیکار کنم . کمی کرمو با انگشتم کردم تو سوراخ کونش.
شروع کردم با انگشت باز کردن کونش.
خیلی خوشش اومده بود . هم زمان لا اون یکی دستم کسشو بازی میدادم . بعد ده دقیقه دو تا انگشتم و کونش بود.
پاشدم اومدم پشتش . بهش گفتم ائلش کمی درد داره چون باز اولته . تحمل کن تا باز شی حال کنی.

نوک کیرمو گذاشتم رو سوراخش اروک فشار دادم .یه آخ گفت تو کیرم کمی رفت داخل . بعد کمی عقب جلو هنوز داشت اخ میگفت کیرمو کمی کشیدم عقب با دست گرفتمش یهو فشار دادم تو تا ته رفت تو کونش.

یه داد محکم زد . قسمم میداد در بیارم . داشت گریه میکرد . من توجه نکردم شوع کردم تلمبه زدن بعد چند دقیقه دردش خوابید . ولی هنوز وقتی فشار میدادم تا ته قاطی میکرد . یه بالشو نزدیکم بود گذاشتم زیر شکمش و همونجور که کیرم داخل بود خوابوندمش.

همین جور که میکردم داشت ناله میکردو التماس میکررد در بیارم . یه تکون خوردو کیرم در اومد . هی ول میخورد بیاد از زیرم بیرون بهش گفتم بزار بازت کنم راحت شی حال کنی تو همون حال تکون خوردم کیرمو فشار دادم داخل . یه لحظه تعجب کردم چقدر راحت رفت تو وقتی کیرمو در آوردم خونی بود . باورم نمیشد اشتباهی کردم تو کسش . دیگه کار از کار گذشته بود . بهم گفت چی شد . گفتم گند زدیم .بکارتت رفت.

برگشت مات مونده بود باورش نمیشد .دیگه اشکاش واسه یه چیز دیگه بود .
کمی دلداریش دادمو تمیزش کردم . نمی خواستم بازش کنم ولی پیش اومد . بهش گفتم دیگه کاری نمیشه کرد بیا حالمو نو بکنیم یه فکریم واسه این میکنیم نگران نباش . گریش بند نمیومد . بهش گفتم میدم میدوزنش نگران نباش.
کمی خیالش راحت شد . راست میگفتم قبلا اینکارو کرده بودم .

رفتم سراغشو شروع کردم بازی دادن کس . کمی بعد دوباره حشری شده بود . بهش گفته امروز روز باید هر چی میتونی حال کنی فردا میریم پرده تو درست کنن.

یه کاندوم اوردم کردم سر کیرم . بار اولش بود بغلش کردم و کمی بوسیدمش . کمی کسشو خوردنم تا حشری بشه . به رو خوابوندمش از پشت گذاشتم تو کسش خیلی تنگ بود . داشت ناله میکرد.
ولی حسابی خیس بود آروم میزدم تو کسش .باور نمی کنید چه حالی داشت زیر کیرم فقط ناله میکرد.
برش گردوندم پاهاشو انداختم رو دوشم کیرمو میمالیدم به کسش نگاهش دیگه کاملا حشری بود .
فشار دادم داخل داشت حال میکرد . به چند مدل کردمش حتی بهش یاد دادم بشینه رو کیرم. ابمو خالی کردم رو سینه هاش دو بار زیر کیرم ارضا شد .

بیه نگاه به ساعت کرد دیرش بود حسابی پا شد بردمش حموم یه دوش بگیره
مگه می شد ولش کرد . زیر دوش سرپایی میکردمش .نشوندمش برام ساک بزنه سرشو گرفتم دوباره شروع کردم تلمبه زدن .آبمو خالی کردم تو دهنش . پا شد خودشو شستو رفت بیون منم پشت سرش رفتم.وقتی اومدم بیرون لباساشو پوشیده بود.
رسوندمش خونشون.
اون روز تا فردا صد بار بهم زنگ زد
روز بعد بردمش دکتری که کارش این بود . خوب منو میشناخت .تا منو اون دید به منشیش گفت درو ببند کسی نیاد مریض مخصوص داریم .

داخل اطاق معاینه مهریو نشوند رو تخت . به مهری گفت خجالتو بذار کنار شلوارو در بیار ببینم چیکار کردین.

حسابی کس مهریو معاینه کرد دل تو دلم نبود . گفت مشکلی نیست . به منشیش گفت بره کمی وسایل و دارو مخصوص بیاره . دکتره اینکاره بود چنان کس مهریو معاینه میکرد که مهری چشاش داشت حشر میشد

گفت میدونی چقدر خرج داره که گفتم آره مشکلی نیست .گفت این مهری خانومم میدونه یه دور باید به ما بده اینجا.

مهریت خشکش زده بود و دکتر دستشو از رو کسش بر نمی داشت . مهری می دونست راهی نداره
دکتر یه کاندوم کشید سر کیرش اروم گذاشت کس مهری . چند دقیقه بعد داشت تلمبه میزد . مهری داشت جر میخورد . دکتر بعد نیم ساعت که کس . کون مهریو گائید . منشیش برگشت . یه بیحس کننده زد به کمر مهریو یه پارچه کشید جلوی صورتش من رفتم بیرون . بعد یک ساعت دکتر اومد بیرون گفت تموم شد.
دو ساعت همون جا استراحت کرد بعد بدون حرفی رفت بیرون.
دیگه مهریو ندیدم . ولی همیشه تو کف اش هستم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#74 | Posted: 3 Oct 2010 17:17 | Edited By: sinasmoky
من و تارا


من مدتی بود با دوست دخترم بهم زده بودم و بهمین خاطر دنبال دختری می گشتم تا باهاش دوست بشم. یک روز که من در شرکت بودم تلفن همراهم زنگ خورد از پشت تلفن دختری با صدای نازی گفت اقا محسن خلاصه کلی باهاش حرف زدم و در چهارراه ولیعصر باهاش قرار گذاشتم که همدیگر را ببینیم. روزی که دیدمش اصلا باورم نمیشد تارا قدی کوتاه و کمی هم چاق بود تا دیدمش کلی خورد توی ذوقم چون تازه از سر کار امده بود با چادر بود (چون تارا در یک سازمان دولتی کارمی کرد) خلاصه با تردید جلو رفتم با هاش سلام و علیک کردم تارا هم انگار از من خیلی خوشش اومده بود. باهام دست داد. و تا بلوار کشاورز را پیاده رفتیم و من تا انجا من روی مخش کارم میکردم تا هرچه زودتر بتونم بکنمش من بحث را کم کم به سمت سکس و مزایای ان کشیدم و از شانس خوبم اونهم با من همکاری می کرد. در حین صحبتاش بهم گفت که فقط دوست داره سکس دهانی (ساک) داشته باشد (چون من هم در سکس با دختر ها از اینکه برام ساک بزنند خیلی حال می کنم )
بهم گفت که (سکس از راه جلو و عقب را دوست نداره) و فقط ساک زدن خیلی لذت میبره چون وقتی کیر دوست پسرشو را ساک می زده از غش و ضعف دوست پسرش خیلی خوشش می امده و با دوست پسر قبلیشو بخاطر اینکه می خواسته اوون از کون بکنه باهاش بهم زده بود.
خلاصه اونشب من باهاش شام را خوردیم و من تارا به خونه سون رسوندم و شب رفتم خونه ساعت 11 شب بود که تارا به من زنگ زد که و ازم تشکر کرد و به من گفت که دوست دارم باهاش سکس تلفنی داشته باشم من هم از خداخواسته قبول کردم و به من گفت که تصور کن من الان در کنار توام باهام چیکار می کنی من هم بهش گفتم از نوک سر تا نوک پاتو میلیسم و بعد کوستو میخورم و تارا هم می گفت که منم کیر قشنگتو لیس می زنم و انقدر می خورمش که تموم بشه. ما هر شب از ساعت 11 تا 2 صبح با هم سکس تلفنی می کردیم و من تقریبا 2 بار ابم می امد وتارا هم می گفت
که چندین بار ارگاسم می شود. یک شب که داشتیم با هم سکس تلفنی می کردیم بهم گفت که امشب توی خونه تنهاست و خیلی دوست داره من در کنارش باشم و با هم سکس کنیم و به من گفت می تونی بیایی من اولش شوکه شده بودم و بهش گفتم که خونتون امن است یا نه ؟ تارا گفت بیا نترس من امشب تنهام و مامانم رفته خونه خواهرم و تا ظهر نمیاد. خلاصه چون حشرم زده بالا قبول کردم و بهش گفتم که من تا نیم ساعت دیگه اونجام سریع پریدم اژانس دم خونه مون و یک ماشین گرفتم برای خونه تارا اینها. نزدیک خونشون که رسیدم بهش زنگ زدم و گفت من در را باز میزارم سریع بیا تو من که رسیدم مترسیدم که تله ای در کارباشه بگیرند نسخه ام را بپیچند. خلاصه دلم به دریا زدم و رفتم تو در را حیاط را بستم ودیدم که تارا در در خونه ایستاده و بهم اشاره کرد بیا تو.
تا رفتم تو تارا خودش انداخت در بغلم و لبم بوسید. و بعد زبونش را در دهانم کرد و زبمونم را می مکید
بعد از لب گرفتن دیدم تارا سوتین کرم طرحدار که نقش های پروانه و شمع روش بود تنش کرده بود و یک شورت صورتی توری که مرواید دوزی شده بود پاش بود. .
من که دیگه تحمل نداشتم ار روی سوتینش پستان های لیمویی اس کم ماشاژ دادم و تارا اهی کشید و دوباره خودشو به بغل من انداخت و مجددا لبی ازم گرفت.
منو نشوند و بهم گفت الان بر می گردم و از اشپزخانه برام شربت البالو اورد. و کم کم بهم می داد که بخورم. من همنطوری که شربت را می خوردم دستم را کردم توی شورتش و کمی با کسش ور می رفتم که تارا بهم گفت که دیگه بسه حالا نوبت منه که نو رو سر حال بیارم.
تارا سریع تیشرتم را در اورد و کمی با موهای سینهام بازی کرد و نوک سینه هام را خورد و کم کم به سمت شکمم با زبان پایین رفت تا رسید به شلوارم و بعد شلوارم را از پام در اورد من فقط با یک شو رت بودم در اخر هم جورابام را در اورد و گوشه ای پرت کرد. و کمی از روی شورت کیرم را مالید و با نوک زبونش کمی با ان بازی کرد. و تارا من را روی لبه تخت نشوند و اروم اروم شورتم را پایین کشید و کیرم نیمه راست شده بود. تارا با دیدن کیرم اهی کشید و گفت محسن این کیر مال ادم یا مال خر اگر می خواستی منو بکنی من زیر این کیر ت می مردم خدا به داد زنت برسه که چه هیولایی را باید تحمل کنه حالا خوب که من زنت نیستم بعد سر کیرم بوسید و اروم کرد توی دهنش موقعی که گرمای دهنش را روی کیرم احساس کردم لذتی وصف ناشدنی داشت. تارا ته کیرم را گرفته بود و خیلی با طمانینه بدنه و کلاهک کیرم را ساک میزد (جاتون خیلی خالی بود) بطوریکه زبونش را به دور کیرم حلقه می کرد و بصورت مارپیج ساک میزد. همنطوری که تارا داشت کیرم را میخورد من هم سوتینش را از عقب باز کردم و سینه هاش مثل 2 تا لیمو رسیده افتاد بیرون سوتینش را بو کردم بوی خیلی خوبی می داد و شروع به مالوندن سینه های لیمویی کردم. کم کم احساس کردم که ممکن ا بم بیاد به همین خاطر کیرم را از دهنش بیرو ن کشیدم و سریع لبشو بوسیدم و رفتم سراغ پستون هاش و یکی یکی پستون هاشو می کردم در دهنم و نوکشون را میک می زدم که تارا آه می کشید و می گفت بخورشون همشون ماله خودته من که خودم حسابی حشری شده بودم نوک پستون سمت چپشو گازی گرفتم که تارا جیغی زد و بهم گفت که چیکار میکنی ؟می خواهی همسایه هارو خبر کنی ، بعد بلند شدم و کیرم را بین پستوناش گذاشتم و تارا هم از 2 طرف فشار شون می داد و من هم لای پستوناش نرمش تلمبه می زدم خیلی حال می داد (حتما امتحان کنید) و کیرم که تا نزدیک دهنش می رسید کمی با زبونش لیس می زد
مجددا کیرم را در دهن تارا گذاشتم و تارا هم شروع به ساک زدن کرد. واقعا تارا در این کار حرفه ای بود و باید کاپ بهترین ساک زن را بهش می دادن. تارا گاهی اوقات نیز با دندون هاش بروی کیرم می کشید که خیلی حال می داد. بعد تارا بهم گفت که تو هم بیا کوسمو بخور (با اینکه تا حالا من همجین کاری را برای هیج دختری انجام نداده بودم) قبول کردم سپس به حالت 69 قرار گرفتیم و شورتشو کمی پایین کشیدم وای چه کوسی داشت ، قهوه ای برنزه با جوجولهای اویزون نوک زبونم را که به کوسش زدم اهی از روی شهوت کشید و گفت همش مال خودته حسابی بخورش من با سرعت تمام داشتم کوسش را می خوردم و لیس می زدم و تارا هم انچنان با سرعت مشغول خوردن بود بعد از 20 دقیقه تارا بهم گفت که چرا ابت نمیاید من خسته شدم من دیکه فکم باز نمیشه محسن جان من کیر دوست پسرم را در عرض 5 دقیقه ابشو در می اوردم مال تو رو 20 دارم می خورم هنوز اخ نگفته و بعد تارا شروع کرد کیرم جق زدن و من هم انچنان کوسشو می خوردم که دیدم تارا تکونی خورد و بهم گفت به ارگاسم رسیده است. بعد من بلند شدم و واستادم و تارا هم جلوی من نشست و کیرم را در دهنش گذاشتم و سرش را با 2 دستام گرفتم ودر دهنش تلمبه می زدم به تارا گفتم که تخمم هام برام لیس بزنه چون من به لیسیدن تخم هام حساسم و اینطوری ابم هم زودتر می امد کمی لیس زد احساس کردم که ابم داره می اید و تارا گفتم که ابمو کجا بریزم تارا با اشاره گفت که به صورت و دهنش بریزم و ابم با فشار بروی صورت و دهنش ریختم و تارا کمی از ابم را که در دهنش رفته بود را بروی سینه هاش ریخت و با دست بروی سینه هاش پخش کرد. در اخر هم کمی برام ساک زد تا باقیمانده ابم هم خارح شه. من و تارا از شدت خستگی روی زمین افتاده بودیم حدود نیم ساعات بعد من که در خواب و بیداری بودم دیدم تارا داره کیرم ور میره و اومد لبی ازم گرفت و گفت من بازم اب می خوام تا من اومدوم بگم نه سریع پرید روی کیرم شروع کرد به ساک زدن از قبل خیلی حشری تر شده بود و تا حدودی غیر قابل کنترل. طوری داشت کیرم را می خورد احساسی می کردم الان ملافه بر ه توی کونم و. دوباره کیرم بلند شد و بهم گفت دلش می خواد کیرمو با عسل بخوره و بلند شد و از یخچال ظرف عسل را اورد و کمی از عسل را روی کیرم ریخت من یک دفعه شوکی بهم وارد شد چون خیلی سرد بود ودوباره شرو ع به خوردن کیرم کرد. حدود 15 دقیقه داشت کیرم را ساک می زد که دوباره داشت ابم می امد تا اومدم که بهش بگم داره ابم می اید تمام دهنش پر از ابم شد و مجددا روی سینه اش ریخت و با دست پخش کرد به ساعت نگاه کردم دیدم ساعت 3 صبح است. قرار براین شد که تا ساعت 6 بخوابیم و بعد اماده بشیم بریم سرکار
ساعت 6 از خواب بیدار شدم رفتم حموم تا خودم را بشورم چون من صبح جلسه مهمی داشتم وباید خیلی تمییز می رفتم همانطوری که داشتم ریشم را می زدم یک دفعه احساس کردم کیرم گرم شد بله تارا خانوم بیدار شده بودن و داشتن کیر صبحگاهیشون تناول می کردن. به تارا گفتم که باور کن دیگه خسته شده ام دیگه بلند نمیشه تارا اخمی کرد گفت من تا سه بار ابتو نیارم نمیشه تازه اب اول صبح خیلی مقویه دوباره کیر بیچاره منو چپوند در دهنش و شروع به ساک زدن کرد اونقدر با لذت میخورد تا دسته کیرم را در دهنش کرده بود انچنان سر کیرم را می خورد که رعشه ای به تنم افتاده بود که من چند جای صورتم را بریدم و بعداز 25-30 دقیقه ساک زدن ابم امد من از روی قصد تمام ابمو ریختم در دهنش بهش گفتم بخوره چون اب اول صبح خیلی مقویه و بعد خودمون شستیم و هردمو رفتیم سر کار. من که در جلسه بقدری خسته بودم و کمرم درد می کرد هیچی از جلسه نفهمیدم و سریع برگشتم خونه
تارا هم بعدن بهم گفت تا 3 روز نمی تونسته در ست و حسابی غذا بخوره جون فکش درد می کرده
بعد از اوون روز من با تارا ماهی یکبار سکس اینطوری داشتیم تا اینکه تارا ازدواج کرد
     
#75 | Posted: 3 Oct 2010 17:21
كیارش

ماجراي اين بارم برمي گرده به دي ماه سال پي تولد يكي از دوستام(كيارش)... فكر كنم 26 دي ماه بود كه همگي دعوت شديم به تولد دوست پسرم خير سرش همه دوستامو هم دعوت كرده بود منم از اونجايي كه مي خواستم يه ذره حالشو بگيرم به دوستام گفتن هر چند نفر كه دوست دارن بيارن تا حسابي تو خرج بيوفته منم منم نكنه و چون غذا رو بيرون سفارش داده بودن مي دونستم كه حسابي حالش گرفته مي شه.از اونجايي كه به ظاهر (و البته در باطن) دختر مثبتي هستم مامان كيارش من رو نهار دعوت كرد و خواهش فرمود كه ناهار هم اونجا باشم بعد از كلي كلاس گذاشتن قبول كردم ساعت 11 بود كه كارم تو آرايشگاه تموم شد و راهي خونه كيرش( ببخشيد كيارش) تا لباسهامو كيارش برام بياره تو و جاي ماشين رو عوض كنه منم با راهنمايي خواهر كيارش رفتم تو و ديدم پدر محترمه هم تشريف دارن ... عجب باباي كوني داشت جلو زنش چنان گوشة لب منو بوسيد كه اثر روژم روي لبش موند منم زود احوالپرسي رو تموم كردم و رفتم تو اتاق تا لباسمو عوض كنم و منتظر كيارش شدم وقتي اومد تو اتاق كمكم كرد تا لباسامو عوض كنه(بهونه بود...) خلاصه وقتي لباس پوشيدم و مي خواستم برم بيرون كيارش گفت :« هستي جان بعد از ناهار هر وقت صدات كردم بيا بالا آخه مامان و خواهرم مي خوان برن آرايشگاه و بابا هم عادت داره بعد از ناهار چرت بزنه.» منم با خنده گفتم:« باشه، ولي فكر نمي كنم امروز بابات بخواد بخوابه» ناهار رو با هم خورديم ، در حين ناهار نمي دونيد چند بار تلفن داشتم ديگه حسابي عصبي شده بودم همه مي خواستن آمار بدن كه چند نفري مي يان راستش كيارش با من و دوستام كلا دقيقا 36 نفر رو دعوت كرده بود ولي اين طور كه من حساب مي كردم نزديك به 73 نفر مي شديم. ناهار رو كه خورديم باباي كونيش شروع كرد با من بحث كردن از همه جا حرف كشيد وسط تا اين كه خواهر كيارش رفت آرايشگاه و مامانش خونه موند (فكر كنم فهميد دودول آقاي پدر ياد هندوستان كرده ) وقتي اين طور شد يه كم خيالم راحت شد و كيارش هم تا فهميد رفت بالا و با صداي بلند گفت:« هستي جون بيا بالا مي خوام برات گيتار بزنم» منم معذرت خواهي كردم و رفتم طبقه بالا... صداي گيتار كيارش رو مي شد شنيد به محض اين كه از در اتاق رفتم تو كيارش در رو پشت سرم بست و با تعجب ديدم كه صداي نوار بوده و تمريناش رو ضبط كرده، كيارش هم از پشت محكم بغلم كرد و گفت: «هستي دلم براي لبات يه ذره شده». منم سريع گفتم : « بيخود حوصله دوباره آرايش كردن رو ندارم»، و بعد هم با يه لحن مظلومانه اي گفتم: «كيارش جون هستي بي خيال شو» گفت:« دختر خجالت بكش مگه تو بلد نيستي خودتو آرايش كني خوب ديگه بحث بي بحث تا ساعت 6 بعد از ظهر كلي وقت داريم».- « تو خجالت بكش مامان و بابات پائين نشستن و تو اين بالا واسه خودت حال مي كني»- «با بابام راحتم بهش گفتم كه كار دارم و به مامان هم گفتم مي خوام با هستي حرف بزنم مزاحمم نشيد»خلاصه به هر طريقي بود كيارش راضيم كرد كه موقعيتش رو درك كنم و معتقد بود كه بهترين هديه تولد براش اينه كه يه خلوت درست و حسابي داشته باشه اونم 3 ساعت. منم ازش قول گرفتم كه نخواد دراز بكشم چون حوصله مرتب كردن مو رو ندارم و اونم قبول كرد.چشمتون روز بد نبينه آدم مگه چقدر توان داره 3 ساعت اونم يا روي صندلي يا سر پا. ولي خيلي حال كردم آخه تا حالا موقعيت اين مدليشو تجربه نكرده بودم كيارش هم زود نوار رو زد اولش كه زود تموم نشه.منم نشستم روي مبل و كيارش با يه لب كوچولو شروع كرد واقعا تبحر خاصي داشت اصلا لبامو محكم نمي بوسيد يه كاري مي كرد كه دلم مي خواست لبامو گاز بگيره ولي اون اين كار رو نمي كرد.خيلي آروم زبونشو مي كشيد روي لبام و گاهي اوقات هم مي يومد سمت چونم و يه گاز كوچولو از چونم مي گرفت كيارش تو يه چشم بهم زدن لباساشو در آورد و با يه شلوارك جلوم وايستاد و بد هم لباساي منو در آوردن البته از اونجايي كه يه بلوز كشي تنم بود خيلي راحت در مي يومد و سوتينم هم از جلو باز مي شد خلاصه كلي خوش به حالش شد و بعد از اين كه سوتينم رو در آورد شروع كرد به خودن سينه هام با چنان ولعي مي خورد كه يه لحظه فكر كردم اين بچه حتي وقتي شيرخواره بوده از سينه مامان جونش شير نخورده وقتي نگاه منو ديد خودش خندش گرفت و گقت:« هستي به جون خودم دارم مي ميرم از شق درد اگه امروز هم جور نمي شد حتما يه جا رو گير مي آوردم تا با هم بريم اونجا و آروم دست منو كه كنار صورتش بود بوسيد. و بهد هم بلند كردم و ازم خواست بايستم منم همون كاري كه مي خواست رو انجام دادم راستش يه كم دلم براش سوخت. و همون طور كه ازم لب مي گرفت دستاش آروم از روي سينم اومد روي پهلوهام و بعد هم رفت سراغ زيپ شلوارم كه از بغل باز مي شد و شلوارمو زيپشو باز كرد چون شلوارم نخي بود خيلي راحت از تنم جدا شد منم براي اين كه لباس زيرم معلوم نشه يه شورت نيمه سفيد پوشيده بود. همون طور كه بدنمو لمس مي كرد منو برد طرف ميز تحريرش و منو نشوند روي ميز و ازم خواست پامو بذارم روي لبه صندلي كه يه كم بالاتر باشه و خودش خيلي سريع روي زانوهاش نشست و سرشو گذاشت وسط پام اولي با دست يه كم باهام ور رفت حسابي تحريك شده بودم و تمام بدنم درد مي كرد از طرفي هم اصلا به كيارش دسترسي نداشتم وقتي كيارش حالمو ديد موقعيتش رو يه كم عوض كرد و دستشو آورد طرف دهنم منم انگشتشو كردم تو دهنم و با انگشت وسطش مشغول شدم كه مي دونستم خيلي دست داره و اونم با نوك زبونش چوچولمو مي لرزوند. هم برام لذت بخش بود و هم اينكه خيلي خسته شده بود. بعد از اين كه كيارش حسابي تحريكم كرد بلند شد و روبروم ايستاد و شروع كرد لب گرفتن منم با دستم شلواركش رو كشيد پائين و خودش كمك كرد و چون كيارش خان معتقداً كه شرت اذيتشون مي كنه با پائين كشيدن شلواركش كيرش انگار از قفس آزاد شده بود، منم با كيرش ور مي رفتم خلاصه بعد از نيم ساعت كيارش خان حالش جا اومد و به قول يكي از دوستام مجبور شد از دستمال كاغذي استفاده كنه. وقتي هر دومون خسته و نالان نشستيم روي كاناپه من سرمو گذاشتم روي سينه كيارش و نوك سينشو بوسيدم اونم ازم تشكر كرد و همون طور كه سرم روي سينش بود سرمو بوسيد در همون حين بود كه صداي در اومد و بابا جان كيارش گفت: «كيارش يه دقيقه بيا اونم سريع زير پيرهنش رو پوشيد و رفت جلوي در خيلي جالب بود باباش وقتي ديدش گفت خسته نباشي !!!! (اي باباها يه ذره با پسراتون دوست باشيد به خدا خودتون هم بي نصيب نمي شيد يه موقع ديديد خودتون احتياج داشتيد و خانم محترمه در دسترس نبود).وقتي كيارش اومد گفت مامان ميگه بيايد چاي بخوريد بابا اومده بود كه اگه ما نمي ريم پائين برامون بياره و منتظر جواب من شد. منم گفتم بريم پائين بهتره... و لباسامو پوشيدم كيارش هم رفت كيفم رو آورد و آرايشم رو مرتب كردم و رفتيم پائين.... خلاصه خيلي بهمون خوش گذشت مخصوصا وقتي بچه ها اومدن يه سري هاشون نتتونسته بودم همراه بيارن و فقط با دوست پسراشون بودن ولي باز هم كلي زياد شديم باباي كيارش كه چيزي نفهميد مدام با رستوران در تماس بود در نهايت البته زياد نشديم 68 نفر شديم و كلي حال كرديم مخصوصا وقتي با باباي كيارش رقصيدم!!عجب باباي باحالي داشت خدا به آدم از اين باباها بده به قول دوست جونم نيتشون فقط خيرخواهانه هستش...ــحال كرديد؟؟؟؟؟ خوشتون اومد؟؟؟ مي خواستم دو قسمتيش كنم تا خسته نشيد ولي بايد جبران اين همه ننوشتن رو مي كردم به هر حال اگه خسته شديد ببخشيد زنگ بزنيد به gf تون و يه كم با هم tele sexكنيد خستگيتون در مي ره ...
     
#76 | Posted: 4 Oct 2010 02:56
دكتر جون

اين ماجرا براي چند سال پيش است كه براتون تعريف ميكنم : چند وقت بود مشكل داشتم ( مريضي هاي زنونه ) خيلي اذيت ميشدم چند دفعه دكتر رفتم و كلي دارو مصرف كردم اما هيچ فايده اي نداشت بهترين دكترها به من معرفي ميشد و منم بهترين ويزيت و پول دارو رو ميدادم اما دريغ از يك ذره نتيجه تا انكه يه روز مهين ( خواهر بزرگم ) اومد خونه ما و بعد از خوش و بش معمول گفت مهناز برات يه دكتر پيدا كردم ماه ميگن معجزه ميكنه و كلي تعريف و تمجيد از دكتر گفتم خوب حالا آدرسي تلفني چيزي داري ازش گفت آره از تو كيفش يه كارت به من داد روش نوشته بود دكتر اميرهوشنگ ... فوق تخصص بيماريهاي زنانه ؛ نازائي ؛ زايمان وكلي تبليغ ديگه كه نميدونم استاد يار دانشگاه لندن و از اين چيزا تا اسمش رو ديدم بي اختيار جيغ زدم واي نه من برم پيش دكتر مرد اگر بميرم پيش دكتر مرد نميرم مهين گفت چرا گفتم برم به مرتيكه بگم چمه گفت بابا ديوونه دكتر محرمه اون روزي 100 تا مريض ويزيت ميكنه از اون اصرار از من انكار تا اينكه مادرم با ميوه وارد اتاق شد ( من هنوز مجرد بودم اون موقع ) گفت چيه صداتون تا آشپزخونه مياد مهين بهش گفت قضيه چيه مادرم يه كم فكر كرد گفت راست ميگه بره پيش يه مرد خودش رو نشون بده زشته مادر! مهين همون حرفي رو كه به من گفته بود به مادرمم گفت بابا دكتر محرمه اون روزي 100 تا مريض ويزيت ميكنه مادرم يه نگاه به من كرد گفت البته مهينم راست ميگه دكتر محرمه تو هم كه پيش اين همه دكتر زن رفتي برو بلكه دستش خوب باشه نتيجه بگيري تو هم كه ديگه اون رو نميبيني سرتون رو درد نيارم مني كه جلوي برادرام با دامن نميگشتم مجبوري رفتم پيش آقاي دكتر البته با كلي خواهش از منشي كه به من يه وقت بين مريض داده بود باورم نميشد كلي زن جوون و خوشگل اومده بودن و همه تعريف ميكردن از تخصص دكتر همه نالون ميرفتن داخل و خندون ميومدن هر مريض هم حدود 20 دقيقه كارش طول ميكشيد مهين هم با من بود كه من تنها نباشم ولي اجازه بهش ندادن كه بياد تو اتاق دكتر و من تنها رفتم تو يه آقاي 37 – 38 ساله خيلي خوشتيپ و متين با يه كت و شلوار خاكستري البته كتش پشت صندليش بود يه روپوش سفيد تنش كرده بود با يه پيرهن روشن يه كراوات قرمز هم بسته بود خيلي قشنگ باهام سلام عليك كرد و پرسيد مشكلتون چيه هر چي بود و نبود گفتم و اون روي كاغذ يادداشت كرد بعد با لبخند گفت بريد تو اتاق ( يه اتاق ديگه تو اتاق دكتر بود ) خودش هم پشت سرم اومد تو وقتي من رو نشوند روي اون صندلي مخصوص معاينه داشتم از خجالت آب ميشدم نزديك بود پس بزنم برگردم بگم اصلا خوب شدم ولي چاره اي نبود يه جفت دستكش دستش كرد و شروع كرد معاينه همچين با دقت من رو بررسي ميكرد كه انگار تا اون موقع رنگ زن رو نديده بود بعد از كلي مكافات بلند شد گفت تمومه و از اتاق رفت بيرون نشست پشت صندليش من كه رفتم داشت نسخه مينوشت تو همون حين گفت هرروز لباس زيرت رو عوض ميكني كثيفها رو تو آب جوش بذار يك ربع بذار بجوشه بعدم لباسات رو تو آفتاب پهن ميكني و آخرش هم با اتو قشنگ اوت ميكني يه محلول نوشتم هر شب قبل از خواب ميري حموم به اندازه اي كه داروخانه روش مينويسه ميرزي تو يه لگن و 20 دقيقه لخت توش ميشيني و يه پماد هم هست كه طبق بروشور بعد از حموم استفاده ميكني هفته آينده بازم براي معاينه تشريف بيارين گفتم ببخشيد آقاي دكتر مشكلم چي هست يه لبخندي زد و گفت چيز مهمي نيست يه عفونت ساده بوده كه به خاطر سهل انگاري كهنه شده و با مصرف دارو ايشالا برطرف ميشه خداحافظي كردم اومدم بيرون ديدم منشي هم رفته مهين بلند شد گفت چي شد براش تعريف كردم يه خنده اي كرد و گفت ديدي نخوردت بعد با دهن كجي گفت من پيش دكتر مرد نميرم سر راه داروها رو خريديم مهين من رو تا خونه رسوند بعد رفت خونه خودش از همون شب شروع كردم وقتي تو لگن آب و اون محلول نشستم از سوزش چنان جيغي زدم كه مادرم پريد تو حموم گفت چي شدي از خجالت سرش داد زدم مامااااااااااااااااااااااااانننننننننننننن هيچي برو بيرون اونم كه كمتر از من خجالت نكشيده بود رفت بيرون شب اول – دوم - سوم تا اينكه روز چهارم احساس كردم بهتر شدم ديگه از دستشويي رفتن گريه ام نميگرفت سر شش روز خوب خوب شدم روز هفتم خودم رو آماده كردم و تنها رفتم پيش دكتر دلم ميخواست دستش رو ماچ كنم كه از اون مصيبت نجاتم داده بعد از اينكه نوبتم شد رفتم تو اتاق بازم مثل هته قبل يه دست لباس شيك رنگ تيره و همون لبخند و متانت دكتر بعد هم صندلي مخصوص دكتر بازم شروع كرد معاينه و گفت خوب خيلي بهتر شديد حالا بگو ببينم با خودت چيكار كرده بودي گفتم يعني چي آقاي دكتر هيچ كاري يه نگاه به من كرد گفت خانم ... شما ازدواج كه نكرديد گفتم نه گفت پس به سلامتي بعد از ازدواجتون يه عمل جراحي كوچيك هم دارين گفت عمل براي چي من خيلي بهتر شدم اصلا فكر كنم كه خوب خوب شدم گفت بكارت شما نميدونم چيه ( اصطلاح پزشكي ) گفتم يعني چي گفت به زبون عاميانه پرده بكارت شما حلقويه و با نزديكي هيچ آسيبي نميبينه و بايد با عمل جراحي اون رو از ميون برداشت گفتم يعني من شوهر كنم بازم دختر ميمونم يه لبخندي زد و گفت بله مني كه خجالت ميكشيدم بيام پيش دكتر مرد با شنيدن اين حرف و تعجبي كه كرده بودم با لنگ باز و لخت نشستم جلوي آقاي دكتر و دارم باهاش در مورد پرده بكارت حرف ميزنم راستشم من هيچي نميدونستم الان خوبه دختراي 15 – 16 ساله كلي اطلاعات دارن بهش گفت آقاي دكتر مگه چنين چيزي ممكنه گفت بله شما ميدونيد كه وقتي پرده بكارت پاره بشه نشونه اش چي هست گفتم دقيقا نه ولي ميدونم خونريزي داره گفت درسته بعد چرخيد از توي كشوي ميزي كه كنارمون بود يه استوانه پلاستيكي فرم دار بيرون آورد حدود 20 سانت بود تهش جاي دست داشت يه مواد ژل مانند هم داشت كه حسابي ماليد بهش و گذاشت جلوي من آروم آروم فرو كرد تو بدن من از ترس و درد خفيفي كه داشتم زبونم بند اومده بود كه ديدم تقريبا تا تهش فرو كرد تو بعد با همون احتياط بيرون آورد حس عجيبي بهم دست داده بود ميخواستم بازم تكرار كنه وقتي بيرون آورد گفت خوب ديدي خونريزي نداشتي يه فكري كردم گفتم شايد چون با احتياط اين كار رو كرديد خون نيومد گفت نه ديدم بازم اون استوانه رو ژل ماليد و گذاشت جلوم و سريع كرد تو و چند بار تا نصفه بيرون كشيد و محكم حولش داد تو واي چه حالي داشتم با دستش هم لبه هاي چيزم رو باز كرده بود تو همون حالت كه داشت اين كار رو ميكرد گفت خوب ديدي چيزيت نشد تا به صورتم نگاه كرد گفت خانم ... حالتون خوبه با زور گفتم بله گفت براي اطمينان يه بار ديگه انجام ميدم بعد بازم اون استوانه رو بيرون كشيد و محكم زد تو فشار داد و گفت اين آلت مصنوعي هستش فكر نميكنم طبيعيش خيلي بزرگ تر از اين باشه تازه فهميدم كه اون استوانه همون كير مصنوعي بوده گفت براي اطمينان ميتونيد با نفر مورد اطمينان نزديكي كنيد كه هم مطمئن بشيد هم لذت طبيعيش رو بفهميد هر عواقبي هم داشت تشريف بيارن من جوابگو هستم گفتم واي نه يعني با كي اينكار رو انجام بدم من دخترم خنديد گفت بازم كه ميگين دخترم ببينيد خانم ... از ديد يه آدم معمولي غير از پزشك بكارت ندارين و مثل يه زن هستيد بعدشم شما نگران نباشيد خيليا هستن كه ميتونن به شما كمك كنند و شما رو به لذت واقعي برسونن من فكر ميكنم شما تو اين سن هنوز طعم شيرين اورگاسم رو نچشيدين درسته سرم رو انداختم پائين خودش جوابش رو گرفت گفت ميخواين من كمكتون كنم گفتم واي نه دكتر ديدم بازم داره مثلا معاينه ميكنه همش من رو دستمالي ميكرد سرم داشت گيج ميرفت ديگه با صداي لرزون گفتم دكتتتتتترررررررررر گفت جان دكتر ديدم بلند شد جلوم ايستاد داره كمربندش رو باز ميكنه نزديك بود از ترس سكته كنم دستم رو گرفتم جلوم گفتم دكتر ميخواي چيكار كني گفت نترس اذيتت نميكنم من يه پزشك هستم و كارم رو بلدم همون موقع ديدم واي يه چيزي شبيه همون استوانه ولي طبيعي بيرون افتاد دستم رو گرفت گفت بلند شو بيا روي تخت انگار اختيارم دست خودم نبود بلند شدم روفتم سمت تخت مانتو رو از تنم بيرون آورد شرت و شلوارم هم كه رسيده بود به مچ پام من رو خوابوند لبه تخت و از تو كشوش يه دستمال بيرون آورد با يه محلول حسابي من رو با اون ماليد و تميز كرد بعد ديدم خم شد زبونش رو گذاشت روي ... خجالت ميكشم بگم ... زبونش رو گذاشت روي كسسسسم و شروع كرد ليس زدن بي اختيار ناله ميكردم اونم سرعتش رو بيشتر كرده بود بعد ديدم سرپا راست شد و كيرش رو نزديك كسم كرد و يه كم ماليد بهش و بعدم فشار داد تو واي چقدر فرق بين طبيعي و مصنوعيش بود داغ داغ بود خيلي خوشم اومده بود دكترم شروع كرد به حركت و ديگه تند تند خودش رو عقب جلو ميكرد دستشم از زير لباسم گذاشته بود روي پستونم داشت اونم ميماليد ديگه نتوستم خودم رو نگه دارم شروع كردم لرزيدن و با صداي بلند ناله آه آه سر دادم يه دفعه توي كسم داغ شد و بدنم سست شد دكتر هم تند تند تكون ميخورد ديدم داره تيشرتم رو بالا ميزنه يه دفعه كيرش رو بيرون آورد گذاشت روي كسم با يه آههههههههههههههههه بلند كلي آب غليظ شيري رنگ ازش بيرون ريخت ترسده بودم گفتم چي شد دكتر ديدم خم شد روم لبم رو بوسيد گفت هيچي عزيزم مرسي كه اجازه دادي من تحقيقم رو كامل كنم بعد با لبخند يه بوس ديگه از لبم كرد و با دستمال من رو تميز كرد و بلندم كرد كمكم كرد لباسم رو پوشيدم و خودم رو مرتب كردم خودشم مرتب شد با هم از اتاق معاينه بيرون اومديم بله دكتر من رو كرده بود و من مزه سكس رو چشيده بودم از بابت پرده بكارتم كه خيالم راحت بود ديگه شيطوني هاي من شروع شد يه دوست پسر خوبم پيدا كرده بودم كلي با هم خوش بوديم يه بار هم كه توي شركتي كه كار ميكردم با رئيس شركت شيطوني كرديم كه بعدا براتون تعريف ميكنم
     
#77 | Posted: 4 Oct 2010 03:03

ارباب من
سلام . مدتی بود که دوست داشتم یکی از خاطراتم رو براتون بذارم . من از چند سال پیش متوجه شدم که چقدر از مردهای قوی هیکل و درشت خوشم میاد . هر وقت که مرد قوی هیکلی میدیدم دوست داشتم شبها بهش فکر کنم و مجسم کنم که داره منو با قدرت میکنه . یواش یواش دیدم بیشتر دلم میخواد توی رویاهام اون بهم زور بگه و قدرت خودشو بیشتر بهم نشون بده . آرزوم بود که یه مرد واقعی پیدا کنم که با رویاهام هماهنگ باشه و همون کارها رو بکنه.

هفته پیش رفته بودم خرید توی پاساژ نزدیک خونه خاله ام . داخل یه مغازه ای شدم که دیدم هیچکس توش نیست . داشتم تصمیم میگرفتم که برم و بعدا برگردم که یه صدایی شنیدم . صدای نفس نفس از پشت مغازه میومد . ترسیدم . یواش جلو رفتم و دیدم لای در اتاق پرو بازه و .... یه مرد خیلی درشت هیکل میانسال ، کیرشو تا ته فرو کرده بود تو حلق یه دختر جوون لاغر و داشت با قدرت تلمبه میزد . دلم تا بیخ گلوم اومد بالا . دختره با تمام قدرت داشت دست و پا میزد که از لای پای مرده بیرون بیاد ولی مرده بسکه قوی بود بهش اجازه نمیداد و با غرش میگفت نمیتونی در ری . باید بخوری . زوریه . در حینی که من داشتم تلاش میکردم صدایی ازم شنیده نشه ، مرده یهویی ارضاء شد و آب منی اش با چنان فشاری بیرون اومد و توی حلق دختره ریخت که از کناره های لبش زد بیرون . دختره از دست و پا زدن افتاده بود و مرد هم بعد چند ثانیه کیرشو از حلقش بیرون آورد و شروع کرد باهاش با تحکم حرف زدن که : توله سگ فکر کردی دزدی به همین سادگیه نه ؟ از دخل من بدزدی و یه قلپ آب هم روش ؟ این یادت باشه تا دیگه هوس دزدی به سرت نزنه . یالا خوب بلیس کیرم تمیز شه . تخمام هم . دختره هم قشنگ کیر و خایه مرد رو لیسید و مکید و تمیزشون کرد . بعد مرد گفت بخشیدمت برو غذامو بگیر بیار .

تا دختره بلند بشه و از زیر پای مرد بیاد بیرون من که شوکه بودم و فرصت نبود خودم رو به در برسونم ، پریدم و پشت ویترین پنهان شدم . دعا دعا میکردم که کسی منو نبینه . دختره بالاخره از اتاق پرو دراومد و یه دستی به سر و روی خیس و آشفته خودش کشید و از در رفت بیرون . مرد داشت توی اتاق پرو شلوارش رو مرتب میکرد و من از لای لباسها تماشاش میکردم . وای خیلی جذاب بود . به عمرم مردی به این جذابیت و خوش هیکلی ندیده بودم . شانه های پهن و قد بلند و رونهای ورزیده و بازوهای عضله ای و ... انگار تمام عمر ورزش میکرده . یه شلوار لی چسبون پوشیده بود با یه تیشرت آستین کوتاه سیاه که بازوهاش رو نشون میداد . صدای کلفت و بمی داشت که برازنده این هیکل بود . وقتی کیرش رو توی شورتش فرو میکرد دستشو نگاه میکردم و یهو آرزو کردم که کاش من اون کیرو توی دستم گرفته بودم . کاش من جلوی پاش نشسته بودم و سر و صورتم رو به کیر گنده و کلفتش میمالیدم . کاش ...... نفهمیدم چنان توی رویاهام غرق شدم که سرم از پشت دخل دراومده و ....مرد چنان ناگهانی از توی اتاق پرو دراومد که من شوکه شدم و ... منو دید . وسط بوتیک واستاد و با اخم به من نگاه کرد و گفت اینجا پشت دخل چه غلطی میکنی ؟ به تته پته افتادم و گفتم : ببخشین به خدا منظوری نداشتم . اتفاقی بود . الآن براتون میگم . من ... من ..... گفت بنال بینم . چه مرگت بوده ؟ تصمیم گرفتم راستش رو بگم شاید از اون کیر یه نصیبی هم به من رسید . از اولش گفتم که چرا وارد شدم و چرا پنهان شدم . وقتی به تهش رسیدم داشت پوزخند میزد . گفت پس از کیر گنده ام خوشت اومده هان ؟ میخوای ببرمت تو پرو ؟ دلم دوباره اومد تو دهنم و گفتم حالا ؟ گفت پس کی جنده خانوم ؟ گفتم من جنده نیستم . ولی از تو خوشم اومده . گفت دروغهاتو بده کونمو پاک کنم . اگه جنده نبودی الآن اینجا نبودی . بعدش هم اومد و دستمو گرفت و منو کشید طرف اتاق پرو . خیلی بیمیل نبودم و فقط یه کمی میترسیدم .

وقتی وارد اتاق پرو شدیم منو نشوند جلوی پاش و کونش رو داد جلو که خشتکش یهو چسبید به صورتم و کله ام رسید به آینه و گیر کرد . گفت بو کن . بو کشیدم . بوی آب منی اش میومد . پیدا بود شورتش خیسه . همونطور که کله ام بین تنش و آینه گیر کرده بود زیپش رو باز کرد و با همون دستهای بزرگ از لای شورت و زیپ ، کیرشو درآورد که هنوز کوچولو بود . وای کوچولو میگم و کوچولو میخونین . توی اون حالت هم گنده تر از دهنم بود . خوف کردم . پشیمون شدم . گفتم نمیخوام بزار برم و سعی کردم بلند شم . گفت کجا ؟ تازه تشریف آوردین . و نگهم داشت . از مدل زور گفتنش خوشم میومد . صداش خیلی کلفت بود و کونش با قدرت منو جلوی آینه نگهداشته بود . بعد کیرشو به صورتم مالید . یه خورده نوچ بود . فکر کنم دختره خیلی خوب لیس نزده بود و هنوز منی روش بود . بعد هی با کیرش با لبم بازی کرد . گفت دستتو بزار روی کونم و بمال . وقتی دستمو آوردم یهو با کونش یه فشار محکم به کله ام داد که سرم دوباره به آینه چسبید و گفت هر چی میگم بگو چشم ارباب و دو تا سیلی چپ و راست بهم زد که صورتم یهو سوخت . گفتم چشم ارباب . بعد با دستم کونشو مالیدم . کیرشو انقدر به لبم مالید که شق شد و به زور فرو کرد تو دهنم . از نوک کیرش قطره قطره منی میومد . نمیتونستم حرف بزنم با بدبختی گفتم من آب کیر نمیخورم . گفت زر نزن بمک و دوباره زد . از زدنش به جای اینکه وحشت کنم و شاکی بشم لذت میبردم . جای سوزش دستش بهم احساس خوبی میداد . گفتم چشم ارباب میمکم . باز هم کلفتی صداش رامم کرد . چشمم به رونهای کلفتش بود و هی حرارتم بالاتر میرفت . خودم تصمیم گرفتم شلوارش رو دربیارم و اونم امتناعی نکرد . زیپ رو باز کردم و درحالی که کیرش توی دهنم بود و مک میزدم شلوار و شورتش رو پایین کشیدم . خودش با یه دست سرمو به آینه فشار میداد و با دست دیگه اش کیرشو توی دهنم نگهداشته بود . حالا صدای نفسهای بلند و مردونه اش میومد و منو آتیشی تر میکرد . دلم توی سینه ام تالاپ تالاپ میزد . وقتی شلوارش رو پایین آوردم با دستهام رونهای قوی و عضله ایش رو نوازش میکردم . دستم رو روی عضله های برجسته رونش میکشیدم و با قدرت کیرشو میمیکیدم . نمیتونستم مثل اون دختره تا ته کیرشو توی دهنم جا بدم ولی نصفش هم از سرم زیاد بود . خیلی هم کلفت شده بود . دیگه فکم داشت درد میگرفت . کسم توش نبض میزد . خیس خیس بودم . پاهامو باز کردم و کسمو به مچ پاش چسبوندم و کونمو بالا و پایین میکردم . گفت چته کست به خارخار افتاده ؟ گفتم بیا ارباب تو رو خدا منو بکن . گفت التماس کن که بیام . من اربابتم . تو باید به من حال بدی نه من به تو . گفتم التماس میکنم . گفت نه نشد . کیر توی دهن حرف بزن . کیرشو دوباره کردم توی دهنم و با دهن پر التماس کردم . کسم میخارید . دلم کیر کلفتشو میطلبید . خوشش اومده بود که کیرش تو دهنم باشه و تلاش کنم حرف بزنم . گفت خایه هامو بمال . با یه دستم خایه شو گرفتم و با دست دیگه کونشو میمالیدم . دوباره منو زد و گفت خوب بمال . تخممو بکن تو دهنت و یکی یکی بمک . من نوبتی تخم هاش رو مک زدم و کونشو مالیدم . بعد چرخید و سوراخ کونشو گذاشت دم دهنم و گفت بلیس . ترسیدم . دیدم کار داره به جاهای کثیف میرسه . ولی بعد چند لحظه دیدم از کونش بوی گه نمیاد . با احتیاط سرمو جلو بردم ودیدم نه اصلا بوی بدی نمیده . یواش زبونمو درآوردم و یه لیس کوچول به کپلش زدم . عصبانی شد و با دست کپلهاش رو از هم سوا کرد و سوراخ کونشو داد بیرون . با تشر گفت درست بلیس کونی . من هم تمام زبونم رو درآوردم و اولش آروم به سوراخ کونش کشیدم . بعد دیدم وااااااااای چه گوشت نرمی داره . دلم خواست بیشتر بلیسی . هی لیسیدم و حتی سعی کردم که زبونم رو توی سوراخ کونش فرو کنم که نشد . با دستم کیرشو میمالیدم. خودش هم کله ام رو به کونش چسبونده بود . بعد مدتی بهم گفت تو سگ منی . دو لاشو ، چهار دست و پا بهم التماس کن . من دولا شدم و عین سگ له له زدم . گفت روت به کیرم باشه . صورتمو به کیرش مالیدم و له له کنون گفتم تو رو خدا منو بکن . من کیر میخوام ارباب . اونم عین خدایان رومی بالای سرم واستاده بود و کیرشو میمالید و با صلابت نگام میکرد . گفت پاهاتو باز کن و انگشت کن توی کست . من نشستم و پاهامو باز کردم و انگشت خودمو مکیدم و کردم توی کسم . سعی میکردم جنده ای و هوس انگیز این کارو بکنم . گاهی پستونهامو میمالیدم و گاهی چوچول کسمو میکشیدم . یواش یواش همچین داغ شدم که دیگه از حسرت کیر میخواستم داد بزنم . گفت برگرد دوباره توله سگم شو . برگشتم و چهار دست و پا واستادم . هی کونمو قر میدادم و با مالش رونهام میخواستم کسمو بخارونم . نشست پشت سرم و با دست سوراخ کسمو وحشیانه باز کرد و هیکل سنگینش رو روی پشتم انداخت و .... با یه ضربه همه کیر کلفتشو فرستاد توی کس تنگ من . یهو داد زدم . دهنمو گرفت و گفت خفه . میخوای همه بریزن اینجا . خوبه دهنت همیشه با کیر پر باشه . همینطور یه سره هم کیرشو تلمبه میزد . وااااااای چه کیر ماهی بود . واااااااااای عجب قدرتی . عجب هیکلی . وااااااااااای این بهترین کیری بود که منو کرده بود . چنان ضربه میزد که تخماشو بغل سوراخ کونم حس میکردم . با هر ضربه من یه تکون محکم میخوردم و پستونهام نیم متر میپرید . با دستهاش پستونهامو محکم گرفت و چلوند . مدام میگفت خوبه ؟ تو کنیز منی . هر وقت بخوام بهم کس میدی . تو حلقت میذارم . هر وقت بخوام لای پام میشینی و آب منی میخوری . من اربابتم . مدام با ضربه به کون و کپلم و صورتم میزد . دردم میومد ولی لذت داشت . تمام تنم از جای دستهاش میسوخت . انقدر کیرشو تو کسم عقب جلو کرد که من ارضاء شدم . گفتم تو رو خدا دیگه حال ندارم بزار بخوابم روی زمین تا تو آبت بیاد . منو چرخوند و خوابوند . خیال کردم الآن میخوابه روم ولی نه . نشست روی پستونهام و کیرشو کرد تو دهنم . خواستم ممانعت کنم ولی نذاشت . با رونهاش کله ام رو سفت نگهداشت و کیرشو چپوند تو حلقم . تا ته کرده بود . داشتم عق میزدم . میخواستم بالا بیارم . چند تا سیلی محکم به صورتم زد و با صدای مردونه و بمش گفت مک نزن فقط دهنتو باز نگهدار . تلاش کردم اونی باشم که دلش میخواد . احساس میکردم که واقعا اربابمه و استحقاقش رو داره که ارباب باشه . خیلی هیبت و صلابت داشت . داشتم از زیر کیر و خایه نگاهش میکردم . اون بالا روی پستونهام نشسته بود انگار یه غول جذاب و گنده روی من بود که بوی عرق تنش هم مردونه بود . دهنمو باز نگهداشتم و مک نزدم . راست میگفت .اینطوری دیگه کمتر عق میزدم . کیرش تا ته حلقم میرفت و میومد . کونش روی پستونهام قر میداد . دستهام زیر پاهاش بود . یه سره میگفت بخور بخور . میدونستم که میخواد آبشو تو دهنم بریزه و خودم رو آماده کرده بودم که بالا نیارم . اولین بار بود که یکی میخواست آب کیر بده بخورم . تا اون موقع آب کیر هرکس که توی دهنم میریخت ، با تف برش میگردوندم روی کیر خودش . ولی اون روز دیدم دلم میخواد منی اش رو قورت بدم . بعد مدتی دستش رو برد عقب و کرد توی سوراخ کس من . دیگه حال از این بهتر نمیشد . من زیر کونش آه و ناله میکردم و کیر میخوردم . اونم روی پستونهای من نفس نفس میزد و با یه دستش موهامو کشیده بود که راحت تر کیر بخورم . یهو دیدم قر دادنش تند تر شد . با شدت بیشتری کیرشو عقب جلو میکرد . عقب ... جلو ... عقب .... جلو ..... عقب .... جلو و یهو دستشو از توی کسم درآورد و با هر دو تا دستش کله ام رو چسبوند به خودش و .... منی با فشار ریخت ته حلقم . با اینکه آماده بودم باز هم داشتم بالا میاوردم . کیرشو کشید بیرون و دو ثانیه استراحت داد و دوباره چپوند تو دهنم . این بار دیگه تا ته نکرد . تونستم تحملش کنم . نیمه دوم آب کیرشو با ولع قورت دادم . یه خورده شور بود ولی خوشمزه بود . وقتی همشو خوردم درش آورد و با موهام تمیزش کرد . گفتم ممنون ارباب . خیلی چسبید . میشه من بازم بیام اینجا و کیرتونو بمکم ؟ گفت هر وقت که من دلم بخواد بزمجه . گفتم چشم شما اربابین . من کنیزم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#78 | Posted: 4 Oct 2010 03:54 | Edited By: sinasmoky
فرهاد و شیرین



در اين داستان ها كه به طور روزانه براتون مي نويسيم ... اسم من فرهاد و اسم تنها عشق من شيرين است ( اسامي انتخابي است )
شيرين منشي يك دفتر مهندسي عمران در جردن تهران بود ... جريان از اينجا شروع شد كه من سال سوم هنرستان رشته نقشه كشي ساختمان بودم و تابستان امسال ( 1383 ) براي كار آموزي به ان دفتر مهندسي عمران معرفي شدم ....
در دو هفته اول كار آموزي برخورد من و شيرين خيلي خيلي سرد بود و هر روز من 1 ساعت به دفتر مي رفتم و بر مي گشتم ... اصلاً از 2 تا آدم غريبه هم غريب تر بوديم ..
تا اينكه فهميدم شيرين از پشت كامپيوتر جلوي خودش چت ميكنه ... ولي هر كاري كردم نتونستم آي دي شيرين رو پيدا كنم ... تا اينكه يكي از بچه ها آي دي شيرين رو به من داد و گفت كه با يه آي دي ديگه بروم و اونو اذيت كنم ... ولي من مخالف اين كار بودم و فردا صبح رفتم دفتر و از پشت يه سيستم ديگه آي دي شيرين رو add كردم ولي اون اجازه add به من نداد ... پي ام دادم و گفتم كي هستم ... ولي شيرين با دعوا به من گفت كه شما فقط يه كار آموز معمولي هستيد... همين .. لطفاً مزاحم نشويد ... من خيلي جا خوردم ... خيلــــي ........
رفتم خانه و براش آف لاين گذاشتم و توضيح دادم كه منظور بدي نداشتم .. شيرين خيلي مهربونه .. منو add كرد و از اينجا همه چيز شروع شد ........
كم كم با هم توي چت صميمي تر شديم و من تو چت شوخي مي كردم و باهم مي خنديديم .... تا اينكه وسط هفته آخر كار آموزي من بود كه شيرين به من گفت چرا نمياي كنار من بشيني و منم از خدا خواسته رفتم و كنارش نشستم اوايل خيلي با هم سنگين بوديم و از هم خجالت مي كشيديم ...
كم كم ما باهم صميمي تر شديم و كار آموزي من تمام شد ... ولـــــــــــي ........... من و شيرين تصميم گرفتيم كه هفته بعد هم به بهانه گزارش كار من بيام پيش شيرين ...
همين كارو كرديم و من هميشه دور از چشم مهندس دفتر پيش شيرين بودم ...
دقيقاً هفته آخر مانده به كنكور من صبح تا ظهر پيش شيرين بودم و باهم صميمي تر شديم ...
كنكور را هم دادم و روزانه تهران قبول شدم ..... بعد از كنكور هم من و شيرين كلاً پيش هم بوديم و به بهانه هاي مختلف مي رفتم دفتر ...
تا اينكه مخ عمو رو زدم و كل دفتر رو خريد و من صبح تا شب اونجا بودم ... رابطه من و شيرين زياد تر شد و موندن من توي دفتر حالت قانوني گرفت و از هيچ چيزي نمي ترسيديم ..
كم كم با هم دست مي داديم وصميمي تر شديم .. تا اينه شرين منو بوس كرد ... واقعاً احساس كردم دوستش دارم ... منم بوسش مي كردم و اون اوايل تيكه كلام من اين بود كه همش به شيرين مي گفتم : يه بوس ؟؟ اونم با لبخند شيرينش سر تكون مي داد و منم مي رفتم جلو و بوسش مي كردم .. اونم يه بوس خوشمزه ميكرد ..
چند روزي اينطوري گذشت تا اينكه صميمي تر شديم و دست همو مي گرفتيم همو بوس مي كرديم و لب مي گرفتيم ... هر دو تامون از با هم بودن لذت مي برديم ..
2 هفته اي اينطوري گذشت تا اينكه يه روز شيرين مي خواست بره خونه كه تا دم در باهاش رفتم ... نمي دونم چي شد كه پريديم تو بغل همديگه ..... وايييييييي انگار دنيا رو به ما داده باشن ...
هم از همديگه خجالت مي كشيديم هم داشتيم محكم همديگه رو بغل مي كرديم. سرمو اوردم نزديك گوش شيرين و بهش آروم گفتم : " خيلي دوست دارم " اونم گفت : " من بيشتر "
خوب من و شيرين خيلي با هم صميمي شديم و ديگه به شيرين مي گفتم همه چيز من مال تو و اونم مي گفت همه چيزش مال من .....
خوب من صبح تا شب توي دفتر بودم ... و صبح تا ظهر با شيرين جونم .... عصر ها هم شيرين به من تلفن ميي زد .........
تمام ماجرا ها از جايي شروع شد كه يه روز به شيرين گفتم : " شيرين .... دوست داري وقتي بوست مي كنم ، كجا تو بمالم ؟؟؟؟؟ " شيرين هم با خنده گفت : "‌ هر جا كه دوست داري .... "
انگار دنيا رو بهم داده باشند ....
دفعه بعدي كه شيرين رو بوس كردم ..... نمي دونم چي شد كه بي اختيار دست راستم رو روي سينه راستش بردم و با دست چپ محكم بغلش كردم .... واي من و شيرين محكم همو گرفته بوديم و نمي خواستيم از همديگه جدا بشيم ......
من سرمو بردم نزديك گوش شيرين و آروم گفتم : " خيلي دوست دارم " اونم بهم گفت : " فدات بشم ! " بعد ها فهميدم كه شيرين تكه كلامش اينه و بجاي جمله " دوست دارم " ترجيح مي ده كه بگه " فدات بشم "
اون روز هم تموم شد و من و شيرين تا عصر به بغل كردن صبح فكر مي كرديم .....
عصر شيرين به من تلفن زد و كلي حرف زديم ......... و بعدش كه فهميدم كه توي خونه تنهاست ... نمي دونم چي شد كه حرفاي معمولي ما به سكس تلفني تبديل شد .... و من رفته بودم زير ميز خودم تو دفتر و شلوار و شورتمو تا نصفه كشيده بودم پايين .... شيرين هم تو خونشون روي تخت خودش خوابيده بود و شورتشو تا نصفه كشيده بود پايين و شلوار هم نداشت .......... به هر حال 1 ساعت ما يك سكس تلفني كامل كامل كرديم و دوتايي از سكسمون راضي بوديم . (
از فرداي آن روز من و شيرين تمام تلاشمون رو مي كرديم كه ديگري لذت بيشتري ببرد .... من سينه هاي شيرين رو مي خوردم .... واي آنقدر خوشمزه بود كه هيچ وقت سير نمي شدم و همش به شيرين مي گفتم كه " شير مي خوام "
بعد از چند روز وقتي رفتم دفتر .... ديدم كه هم من آمادگي سكس رو دارم و هم شيرين ....... رفتم كنارش نشستم و بوسه هاي كوچولو كوچولو ، كه باعث مي شد با هم بزنيم زير خنده ...
بعدش لباساشو از شلوارش در آوردم و دستهامو با بخاري برقي گرم كردم و 2 تا دستامو كردم زير لباسش و 2 تا سينه هاشو كه مثل 2 تا هلو بزرگ بود رو تو دستام گرفتم ....... و همش مي ماليدم .... بعدش ديگه طاقت نياوردم و مثل تشنه اي كه تازه به آب رسيده پريدم و كل يكي از سينه هاشو كردم تو دهنم ... و با دست ديگه اون يكي سينه رو مي ماليدم ...... همين جوري ادامه دادم تا اينكه ... آخ و اوف شيرين شروع شد .... منم با سرو صداي اون بيشتر تحريك مي شدم و بهتر مي ماليدم ...... همين جوري ادامه داديم تا اينكه كم كم دكمه هاي شلوارشو يكي يكي باز كردم و دستمو گذاشتم رو شورتش ... بعد از چند دقيقه دستمو بردم زير شورتش ............. و با مهارت زياد ... كسش رو براش ميماليدم ديگه كم كم آخ و اوف خودم هم داشت در ميومد .... شيرين هم كه فهميده بود .... شيطوني كرد و دستشو گذاشت روي شلوارم درست روي كيرم .... ديگه كم كم داشتيم به لحظه حساس مي رسيديم ..... نمي دونم چي شد كه دكمه هاي شلوارمو باز كردم و ديگه بقيه راه رو خود شيرين بلد بود ....
بعد از حدود 10 دقيقه تقريباً دو تايي ما داشتيم فرياد مي زديم ..... و در نهايت آب من اومد ...... شيرين وارد بود و ريخت روي دستمال كاغذي ...
بعد از 5 دقيقه رو بوسي و لب و بوسه هاي كوچيك و ..... شيرين با خنده به من گفت :‌ " آخ ... عجب كمري داري تو ؟؟‌ " گفتم : " چرا ؟ " گفت : " آخه من دو بار ارضا شدم ولي تو يه بار...... "
اينم قضيه سكس من و شيرين بود ...
     
#79 | Posted: 4 Oct 2010 04:11

این مدل رو کی دوست داره ؟
یکی از خاطره های باهاله سکسمو که شاید شبیهش چند بار برام پیش اومده رو براتون تعریف میکنم .. چند باری این نوع اتفاق برام افتاده .. اسمه خاصی براش ندارم اما جزو یه گروه از سکسام حسابش میکنم ..

ماجرا اینجوریه که من تو دفتر خودم معمولا از ساعت 4 تنها میشد .. از صبح تا عصر فیس بوک و مسنجر و اینا جلوم باز بود ..
گاهن چت میکردم ، مخ میزدم .. تفریحم تو بی کاری فقط همین بود ...
یه بار با یه دختری آشنا شدم اسمش سپسده بود 19 ساله .. قیافه خوبی داشت .. از اونا که یه ذره کپل و سینه دارن .. اما چاق نبود .
چند باری با هم چت کرده بودیم ، اما حرف حتی از سکس و اینا یا شبیهشم نزده بودم .. یه روز اتفاقی سپیده گفت که لپ تابش ویروسی شده و نمیتونه درست کنه .. منم از خدا خواسته که دختررو اینجوری میشه دید آدرس دادم گفتم بفرست دفتر من برات درست کنم ..
گفت من خودم میارم .. فرداش تماس گرفت و ساعت 3 اینا بود اومد .. دقیقا همون که حدس میزدم ..
لپ تابشو بهم دادو توضیحات دادو رفت ... قرار شد تا فردا بهش بدم دستگاشو ...
خلاصه فردا شد و من از صبح همه مشکلاتشو حل کردمو منتظر شدم .. فایلاشو تو هارد خودم بک آپ گرفتم که پاک نشه .. داشتم عکساشو نگاه میکردم که زنگ زد گفت واسه 5/5 میاد .. گفتم ایراد نداره من منتظرت هستم ..
زمستون بود ساختمون شرکتم خالی مشد ..
ساعت همون حدودای 5//5 بود که زنگ زد اومد ...
نشست و حرف زدن و اینا منم کامپیوترشو نشونش دادم .. کم کم بهش نزدیک شدم .. خوشم میومد که یه ذره بهش ور برم اما اصلا نمیدونستم عکس العملش چیه !
خلاصه عکسای قدیمه خودمو نشون میدادمو سر گرمش کرده بودم که مثلا کامپیوترش اسکن کنه و مطمن بره ..
کم کم بهش نزدیک شدم طری که نفسم به دستاش میخورد .. اونم دور نمیشد .. من یه دفعه دلمو زدم به دریا و دستشو کشیدم نشوندمش رو پام .. خودشم موذب شد اما بلند نشد .. یه 4-5 دقیقه اینجوریا گذشت و آروم رونشو میمالیدم .. تو این فکر بودم که از اینجا جلوتر برم چیکار میکنه .. کیرمیم بد جوری داشت مترکید تو شلوارم ..
نمیدونم چجوری به ذهنم رسید اما بهش گفتم میشه چراغ و خاموش کنی اینجوری سایمون رو پنجرست ..
سپیده بلند شد رفت سمت چراغ ... منم دیگه اصلا طاقت نداشتم داشتم میترکیدم از حشریت .. دنبالش رفتم تا کلیدو زدو برگشت .. بقلش کردم دستم رو سینشو لب رو لبش ... اوردمش اینطرف و تکیشو دادم به میز .. داشتم به سرعت میمالوندمش .. دکمه های مانتوشو باز کردم .. دستمو کرده بودم سینهای بزرگشو میمالیدم ..
دستمو اوردم پایین که شلوارشو باز کنم که گفت نمیشه ..!
چون پریودم
من اصلا نمیشد تحمل کنم .. فوری برشگردوندم شلوارشو یه ذره سخت دادم پایین تا زیره کونش .... شرتشم دادم پایین و یه تف .. فوری شلوارمو در آوردم تا زانو کیرمو یه تف زدم .. فوری کردم تو سوراخ کونش .. کامل نرفت تو اما اون از درد به خودش پیچید .. منم خیلی حشری بودم 2 تا تلممه فوری زدم .. تا بیاد در بره .. آبمو ریختم توکونش .. یکم جابجا شد و یه خوردشم ریخت لای پاشو شرتش .. بد جوری زیاد آبم اومد .. سپیدههم کف کرده بود .. رفت دستشویی خودشو تمیز کنه .. منم جمع و جور کردم .. لپ تاب و دادم اونم رفت ..
واقا اینکاره نبود شاید دفعه های اولش بود سکس مخواستو یه دفعه اینجوری تجربه کرد .. واسه منم تجربه خوبی بود .. بعد از اون چند باری حرف زدیم اما دیگه نشد ببینمش و رابطه کم کم قطع شد ...
اما برای من خاطره شد که با یه نفر که اینکاره نبود تو تایم کم اینجوری حال کرده بودم
نظرات تونو بدین و بگین این مدل و کی دوست داره ؟ کی تجربشو داره !


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     

#80 | Posted: 4 Oct 2010 04:51

برداشتن پرده بکارتم
من شیلا هستم 21 سالمه توی این سالیان خیلی سکس داشتم ولی احساس پاره شدن پرده بکارتم همیشه برام ماندگار بود من همیشه باز زنها سکس داشتم و در طول عمرم فقط یکبار با یک مرد سکس داشتم که داستانش را گفته ام 16 سالم بود و با دختر همسایمان که مهری نام داشت که هم سن و هم مدرسه ای هم بودیم با هم دوست بودم یعنی دوست دخترم بود (آن سالها هنوز در ایران بودم) و خیلی با هم سکس میکردم البته بی تجربه هم بودیم در حد لب گرفتن و لیس زدن جاهای مختلف بدنمان بخصوص اون خیلی دوست داشت کسم را لیس بزند و با چوچولم بازی بکند مامان و بابام با هم رفته بودند تعطیلات تابستانی شمال ولی من چون کلاس زبان انگلیسی داشتم نرفتم البته از خدا خواسته چون میخواستم با مهری تنها باشم و بیشتر با هم سکس داشته باشیم از جزئیات رد میشم میرم سر اصل مطلب بعد از ظهر بود که از مهری خواستم بیاید خونه هوا گرم بود وقتی داخل حیاط خانه شد همانجا به در چسباندم و یک لب بلند ازش گرفتم کمی که طولانی شد بزور مرا از خودش جدا کرد گفت: دختر تو واقعا دیوانه ای همسایه ها میبینند آبرومون میره دوباره یک لب ازش گرفتم دستش را گرفتم رفتیم داخل مهری کون قلمبه و خوش تراشی داشت که من عاشقش بودم وقتی راه میرفت حالت خاصی داشت با حرکتی قشنگ بالا پایین میشد و مثل ژله میلرزید هر وقت میدیدم دلم براش میرفت برای همین یک قدم از مهری عقب ایستادم و به کونش نگاه کردم و حال میکردم مهری متوجه شد با حالت ناز گفت: نگاه نکن خجالت میکشم دستم را روی کونش گذاشتم گفتم امروز من این را میخورم مهری هم جیغ زد و دوید رفت توی خونه من هم دنبالش دویدم توی حال بهش رسیدم و از پشت بغلش کردم کسم را روی کونش نرم و قلمبه اش گذاشتم مهری که هنوز میخندید و جیغ میزد گفت: اگه کونم بخوری به پلیس 110 زنگ میزنم هر دو خندیدم مهری را محکم به خودم چسباندم با یک دست پستانهایش را گرفتم که درشتتر از پستانهای من بود با یک دست دیگر از یکی از دکمه های مانتو اش را باز کردم و دستم را بردم زیر مانتواش از روی شلوارش کسش را مالاندم مهری روسریش را باز کرد و کوشه ای انداخت بوی عطر موهایش بلند شد آخه مهری همیشه به موهایش عطر میزند و میداند که من عاشق این بو هستم حسابی مست شدم درحالی که از پشت بغلش کرده بودم و با پستانها و کوسش بازی میکردم شروع کردم به بوسیدن کردن و بو کردن موهایش کمی که نگذشت که مهری کاملا حشری شده بود و خودش را توی بغل من ول کرده بود من هم حسابی مست شده بودم از بوسیدن و لیسیدن کردن و صورت مهری سیر نمیشدم که یکباره مهری لرزید و به نفس نفس افتاد چند لحظه بعد دیدم شلوارش خیس شد فهمیدم ارضاء شده دستم را از مانتواش درآوردم و مهری را طرف خودم چرخاندم دستم را دور کمرش حلقه کردم و به خودم چسباندم مهری هم با دو تا دستش کپلهای مرا گرفت و شروع کرد به چنگ زدن از مهری یک لب گرفتم گفتم: bad girl مهری در حالی که توی بغلم قر میداد خودش را لوس میگرد گفت: اااااوم من یک فرشته ام گفتم: بیا بریم دختر بد خودت را خیس کردی باید لباسهایت را عوض کنم با هم به اتاق خوابم رفتیم مهری خواست لخت بشود نگذاشتم گفتم: خودم میخواهم لباسهایت را در بیاورم آخه من از این کار خیلی خوشم می آمد دکمه های مانتو مهری را باز کردم و مانتواش را در آوردم انداختم روی تختم یک بلوز خوشگل بنفش پوشیده بود که پستانهای درشتش از زیر آن حالت زیبای داشت چون سوتین نپوشیده بود نوک پستانهایش روی بلوزش خیلی منو حشری کرد از نوک پستانش یک بوس کردم و بلوزش را درآوردم من عاشق بدن مهری هستم بدن سفید با پستانهای درشت سرم را گذاشتم وسط پستانهایش چه حالی داشتم لبهایم را روی سینه اش گذاشتم و به طرف پایین حرکت کردم تا به نافش رسیدم با زبانم توی نافش را لیس زدم مهری قلقلکش آمده بود جلوی شلوار مهری خیس بود با کف دستم زدم روی کسش گفتم: دختره جنده (من و مهری وقتی تنها بودیم از این حرفها خیلی خوشمان می آمد مثل دختر بد ، دختره جنده ، دختره کون گشاد و ....) مهری گفت: آخ نزن دردم میاد من که تو شلوارم جیش نکردم تو با کسم ور رفتی اینجوری شد تقصر خودته ... زیپ شلوارش را باز کردم شلوارش تنگ بود بسختی از پشت کپلهای بزرگش پایین کشیدم در حالی که جلویش روی زانو نشسته بودم یک درکونی بهش زدم گفتم: این کون گنده ات را یکم کوچیک کن مهری گفت: باشه آبش میکنم ولی شبها دیگه بالش نرم نداری سرت را رویش بگذاری سریع گفتم: نه نه نه من همین گنده اش را دوست دارم خوب حال پاهایت را از هم باز کن تا تمیزت بکنم کسش حسابی خیس بود با دو دستم کپلهای بزرگش را گرفتم و دهنم را به کسش چسباندم و شروع کردم به مکیدن سوراخ کسش و آبش را خوردم بعد لبهای کسش را لیس زدم و کسش را تمیز کردم آب کس مهری را خیلی دوست دارم همیشه آبش را میخورم.
مهری را فرستادم اتاق پذیرایی و خودم لخت شدم رفتم آشپزخانه برایش شربت آلبالو درست کردم و کمی هم از ویسکی بابام تویش ریختم مهری با ناز به پهلو روی کاناپه دراز کشیده بود وقتی وارد شدم گفت: من شبیه یک فرشته نیستم؟ گفتم: نه فرشته ها شبیه تو هستند کلی خندید میدانست که هر وقت خودش را برایم لوس میکند من بیشتر عاشقش میشم کنارش روی کاناپه نشستم و یک لیوان شربت دادم دستش گفتم: خوشگلم بخور که خنک بشی چون امروز کلی کار داریم میخواهم یک کار ویژه بکنم مهری گفت: مثلا چکاری گفتم: بعدا میفهمی مثل همیشه مهری دست بردار نبود گفت: بگو بگو بگو میخوای چکار کنیم بگو بگو .... گفتم: وااااای خدا از دست تو دختر در حالی که جلوی مهری نشسته بودم در حالی که یک پایم زمین بود پای دیگرم را بلند کردم و انداختم روی شکمش طوری که کسم حسابی باز شد مهری گفت: واااااو چقد خوشگله در حالی که سوراخ کسم را به مهری نشان میدادم گفتم: میخواهم امروز این را پاره کنی مهری نیم خیز شد با تعجب گفت: دختر دیوانه شدی .... اگه خون ریزیش بند نیاز یا کست پاره شه چه خاکی سرم بکنم گفتم: آآآآآآآه خنگول من که نگفتم چاقو برداری بکنی تو کس و جرم بدی .... فقط میخواهم پرده بکارتم را برداری مهری در حالی که دهنش از تعجب باز بود گفت: دختر تو عقلت را تو سوراخ کونت نگه میداری چرا الان گفتم: ببین مهری من عاشق تو هستم وقتی میخواهم بزرگتر که شدیم با تو ازدواج بکنم برای همین میخواهم از این به بعد منو از کسم بکنی خیلی دلم میخواد دیگه نمیتونم تحمل بکنم با کف دست روی سوراخ کونش زدم گفتم: تو کونم داغون کردی .... دیدم که اشک مهری راه افتاد به پشت خواباندمش و روی مهری لبهایش را بوسیدم اشکش را پا کردم گفتم: عشقم چرا گریه میکنی گفت: واقعا میخوای با من ازدواج کنی .... دوباره بوسیدمش گفتم: من برای همیشه مال تو هستم عزیزم. مهری را محکم بغل کردم خودم رفتم زیر و او را رویم کشیدم از اینکه پستونهای درشتش روی پستونهام بود و نوک آنها به هم میخوردند احساس خیلی خوبی داشتم مهری شروع کرد از گردنم بوسیدن و پایین رفتن تا به کوسم رسید پاهایم جمع کردم روی شکمم تا کسم خوب در اختیار مهری باشد مهری یک چک تقریبا محکم روی کسم زد و گفت: دختر کوچولو جای انگشتاش روی کسم میسوخت گفتم: ااااوف مهری دلت میاد دختر به این نازی را بزنی مهری سرش برد روی کسم شروع کرد به بوسیدن و مک زدن چوچولم آخ اوخم بلند شده بود مهری حدود 10 دقیقه ای با کسم ور میرفت و انگشت تو کونم میکرد کسم داغ شد بدنم به تشنج افتاد با جیغ به مهری گفتم: داره .... داره ..... میاد.... بسه بسه ..... که آبم با فشار بیرون اوم توی دلم خالی شد احساس خیلی راحتی کردم مهری باقی مانده آبم را از روی کسم لیس میزد یکباره بلند شد نشست روی سینه ام پاهایش را از هم باز کرد نوک پستانهایم به کپلهای درشتش میخورد چه کون داغی داشت از دو طرف باسنش را گرفتم کشیدم جلوتر کسش روبروی صورتم بود سوراخ کونش از شدت هیجان دل دل میزد یکباره انگشتم را کردم توی کونش مهری جیغ زد گفت: دختره دیونه کونم پاره شد گفتم: چاخاااان کونت گشادتر از این حرفهاست من حتی سه انگشتم را توی کونت بکنم اصلا حالیت نمیشه مهری یک نیشکون از پهلوم گرفت من هم در عوض لب کسش را گاز گرفتم و کمی فشار دادم مهری شروع کرد به جیغ زدن گفت: غلط کردم ..... تو را خدا ول کن ... ول کن .... من هم دلم سوخت لب کسش را ول کردم مهری کمی عقب رفت گفت: صبر کن کست را پاره بکنم چنان جیغت دربیاد که تا سر خیابان برسه ... من بلند شدم و شروع کردیم با بالشتهای روی کاناپه همدیگر را زدن کمی که شوخی کردیم هر دو خسته شدیم هر دو در حالی که نفس نفس میزدیم روی زمین نشستیم کمی شربت خوردیم تا خنک شیم بلند شدم رفتم اتاق خودم و یک کیر مصنوعی با یک فیلم پورنو برگشتم همینکه مهری کیر مصنوعی را توی دستم دید دستش را روی صورتش گذاشت و یک جیغ کوتاه زد گفت: واااای دختر تو یک جنده واقعی هستی اینو از کجا آوردی گفتم: دلت هم بسوزه خالم از خارج برام آورده ... رفتم نشستم کنارش سرش را کشیدم گذاشتم روی سینم و کیر مصنوعی را گذاشتم وسط دوتا سینه اش و پایین کشیدم تا به کسش رسید گفتم: امروز باید با این منو خون بندازی بلند شدم فیلم پرونو را گذاشتم به مهری گفتم: خوب نگاه کن این فیلم پاره کردن پرده دخترهاست یاد بگیر تو هم باید این کار را با من بکنی.
مهری که فیلم را میدید حسابی به شوق آمده بود براش خیلی جالب بود تا به حال ندیده بود وقتی پرده بکارت دخترها پاره میشه چه اتفاقی میافته توی فیلم وقتی پرده دخترها پاره میشد و آنها جیغ میزدند و از درد به خودشان میپیچیدند و از کسشان خون می آمد مهری دستش را روی کسش فشار میداد و جیغ میزد و میگفت: وااااای خدا یعنی من هم اینطور میشه .... خیلی درد داره واااااااای خیلی وحشتناکه فیلم که تمام شد به مهری گفتم: شروع کنیم...... در حالی که دل تو دلم نبود خوابیدم روی زمین پاهایم را باز کردم مهری نشست وسط پاهایم لب کسم را گرفت و کشید گفت: دختره کون گشاد.... گفتم: باز چی شده گفت: انقدر از کست آب اومده که خیسه خیسه اصلا روغن نمیخواد طبق ریل فیلم با یک دست لبهای کسم را گرفت و از هم باز کرد و با دست دیگرش سر کیرمصنوعی را گذاشت روی کسم و شروع کرد به بالا و پایین کردن و بعضا سرش را روی سوراخ کسم میگذاشت و کمی فشار میداد تا به حد بالای حشری شدن برسم من هم از ترس داشتم میلرزیدم مهری دیدم که من از خود بی خود شدم سر کیر مصنوعی را گذاشت روی سوراخ کسم و شروع کرد به فشار دادن دردم گرفته بود که یکباره کسم آتیش گرفت جیغ زدم و به شدت داشتم میلرزیدم ولی مهری دست بردار نبود کیر را توی کسم میچرخاند و بیشتر فروع میکرد کسم خیلی درد میکرد آخ و اوخم کل خونه را گرفته بود که از حال رفتم فقط ناله میکردم متوجه شدم که مهری کیر را تا ته توی کسم جا داده گفتم: مهری بسه بگذار یک نفسی بکشم دارم میمیرم مهری هم کیر را از کسم بیرون کشید و گفت: مگه تو از سوراخ کست نفس میکشی که من راه نفست را بند آورده باشم بلند رفت با دو لیوان شربت برگشت وقتی که خوردیم کمی سرحال شدم دستم را به کسم زدم جاش میسوخت دستم خیس شده به دستم نگاه کردم دیدم خونی است گفتم: مهری .... بعد خندیدیم مهر گفت: چطور بود گفتم: خیلی وحشناک فقط درد کشیدم و حسابی کسم میسوزه ولی یک حس جدید و خوبی دارم احساس کردم از یک مرحله گذشته ام دیگه از سکس نمیترسم دلم میخواد هر روز اینکار را بکنم..... مهری سرش را گذاشت روی سینه ام گفت: کاش من هم شجاعت تو را داشتم ولی از پدرم خیلی مترسم .... بلند شدیم رفتیم با هم دوش گرفتیم تا چند روز کسم درد میکرد ولی همین درد برام خیلی لذت بخش بود.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
صفحه  صفحه 8 از 40:  « پیشین  1  ...  7  8  9  ...  39  40  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.