| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستان از همه رنگ از همه جا

صفحه  صفحه 5 از 5:  « پیشین  1  2  3  4  5  
#41 | Posted: 21 Feb 2014 02:02

اولین سکس ناشیانه


سلام این خاطره مال زمانیه که تازه دبیرستانم تموم شده بود و آخر تابستون قبل از اینکه کلاس های دانشگاه شروع بشه رفیقم احسان که از بچگی رفاقتمون زبانزد بود بهم گفت فردا جنده هماهنگ کنیم بریم منم خندیدم و گفتم پایتم اساسی
فرداش با یه جنده هماهنگ کرد که اون موقع که جنده رنج 20...25 تومن بود این جنده 30 تومن میگرفت و اینطوری که میگفتن همه جاش عملیه و خیلی شاخه


ما هم که میخواستیم آخر تابستونی یه حالی از عذا دراریم گفتیم یه کاری کنیم که آبمون در دربیاد...رفتیم 2 تا ساندیسی خوردیم و لیدوکائین(بی حس کننده) و کاندوم تاخیری گرفتیم که بعدش فهمیدیم چه کار احمقانه ای کردیم سر ساعت 5 و نیم به آدرسی که گرفته بودیم رفتیم...مست مست داشتیم از پله ها بالا میرفتیم که دیدیم در یکی از آپارتمان ها باز شد و یه دختر قد کوتاه ولی سکسی درو باز کرد...رفتیم تو و جنده رفت برامون 2 تا شربت آورد من شربت رو خوردم و یه نخ سیگار روشن کردم و جنده به رفیقم گفت بریم....رفتن تو اتاق و درو بستن منم تو حال داشتم آهنگ گوش میدادم که دیدم احسان 25 دق بعد اومد بیرون و خندید و به من گفت برو گمشو تو....رفتم تو در حالیکه کیرم خواب خواب بود دیدم جنده رو تخت خوابیده و داره سانس بعدیشو هماهنگ میکنه بش گفتم هیچ حسی ندارم گفت اول پولتو بده تا حست بیاد پولو دادمو گفتم حالا حسشو بیار لباسامو در آوردمو خوابیدم رو تخت اونم شروع کرد به کیرم ور رفتم منم که بی حس بودم اصلا کیرم سیخ نشد اونم شروع کرد به ساک زدن منم داشتم با کونش ور میرفتم انقدر ساک زد و خایه هامو مالوند که یه ذره سیخ شد بعد کاندوم رو زد سر کیرم و گفت پاشو فعالیت کن خوابیدو منم روش اومدمو کردم تو کوسش انقدر مست بودم که نفهمیدم تو نرفته و من دارم تقلا میکنم ...



خودش کیرمو جا کرد تو و شروع کردم به تلمبه زدن و چون بی حس بودم هیچ حالی نکردم و خسته شدم گفت میخوای من بشینم روت گفتم باشه...کیرمو که در آوردم دیدم خوابید اونم دوباره شروع کرد به ساک زدن ولی بازم اثر نداشت گفت این فایده نداره خودتم سر درد می گیری اگه فشار بیارم...گفت تنها کاری که میتونم بکنم اینه که 10 تونتو پس بدم منم دیدم فایده نداره اومدم از اتاق بیرونو لباسمو پوشیدمو با احسان رفتیم بیرون اونم گفت منم به زور آبم درومد رفتیم سوار موتور شدیمو تو حالت مستی بلند بلند به کار احمقانمون میخندیدیم و بلند تو خیابون داد میزدیم : به خاطر سکس زن نگیر
اینم داستان تخمی ما ولی خب حداقل واقعی بود


نوشته امیر

ذات بــد نـیــکــو نـگـردد آن کـه بـنـیـادش بـد اســت
تـربـیـت نـا اهـل را چــون گـردکــان بــر گـنـبـد اسـت


بسلامتی اونایی که ذاتشون درسته!

     
#42 | Posted: 26 Feb 2014 01:32

روزی ک پردمو خودم زدم


سلام دوستان
الان که دارم مینویسم تا حالا با 7نفر سکس داشتم وتجربیات بی نظیری دارم که اگه خوشتون بیاد تعریف میکنم
خودم وقتی بهشون فک میکنم لذت میبرم
من سکس رو با همجنسبازی از سن بلوغ یعنی حدودا 13 سالگی تجربه کردم...
بعد از اون جسارت پیدا کردم و با دو تا از دوس پسرام لا پایی و لب گرفتم
و مدتی بعد از دیپلم تصمیم گرفتم که پردمو بزنم
دلم میخواست خودم اینکارو بکنم
چون خودارضاییم زیاد بود و دیگه از مالیدن چوچوله لذت نمیبردم
یه روز رفتم حموم وتازه یاد گرفته بودم برای تنوع توی لذت بردن یه چیزایی توی کونم بکنم که حسه خوبی بهم میداد
البته کوچیک بودن


ولی یه روز یهوتصمیم گرفتم انگشتمو بکنم توو
و اینکارو آروم کردم که دیدم یهو خون اومد...
یه لحظه انگار سبک شدم
انگار یه بار سنگینو از روی دوشم گذاشتن پایین ...یه حسه خیلی خوب بود.حسه آزادی. تمام دنیا ساده شد برام انگار
حسه بی نظیری بود در کل البته همراه با شوک ...چون من توی خانواده ی ظاهرا مذهبی بزرگ شدم که اون موقع دوس پسر داشتن رو خیلی بد میدونستن وای به حال پرده نداشتن...
همیشه همه مواظبم بودن رفت و آمدامو تلفنامو چک میکردن که مبادا دست از پا خطا نکنمو دوس پسر داشته باشم و نهایتا طرف گولم بزنه پردمو به با د بدم دریغ ازینکه حدس بزنن من خودم اینکارو میتونم بکنم
به هر حال بعد از مدتی که انگشتامو توی کس جدیدو بی پردم میکردم تصمیم گرفتم سکس با کیر رو هم تجربه کنم
البته ناگفته نمونه که همچنان از رابطه با عشقم(فا...) که همجنسم بود خیلی لذت میبردم و هنوز هیچ پسری نتونسته در اون برام لذت بخش باشه ولی خب مدتی بود فا.. ازم دور بود و منم تصمیم گرفتم با یکی از پسرایی که توی چت باهاش آشنا شده بودمو راجع به سکسکم با فا.. براش گفته بودم قرار بزارم
این بود که توی میدونه ونک باهاش قرار گذاشتم اسمش سینا بود
رفتیم خونش


یه سوئیت خوشگل که یه تختخواب وسط بود و یه طرف اتاق آینه بود چون اون زیبایی اندام کار میکرد
اول نشستیم روی مبل و دستشو انداخشت روی شونمو با موهام بازی کرد من خیلی خجالت میکشیدم
بهم گفت چقدر موهات بامزس
اونموقع دم اسببی موهامو بسته بودم بهم گفت راحت باش ...من دکمه های مانتومو باز کرده بودم ولی خجالت میکشیدم خودم مانتومو درآرم آخه این اولین بار بود توی موقعیتی فقط برای سکس قرار میگرفتم
بالاخره سینا بعد از یه خورده حرف زدن و لمس شونم مانتومو کمک کرد درآرم
و منم یه تاپ پوشیده بودم
گفت بیا بشینیم روی تخت دیگه حتی روم نمیشد ببوسمش
با اینکه قبلا اینکارو با دوس پسرام کرده بودم
همینطور که داشتم باهاش حرف میزدم بهم حمله کردو لبامو خورد انقدر ادامه داد تا منو خابوند روی تخت بعده چند دقیقه لب و گوشامو خوردن تاپمو درآوردو سینه هامو خورد
بعد من اومدم روشو بازم لب گرفتتم تا اینکه به شلوارش اشاره کرد که درش بیارم
منم درش آوردمو همزمان اونم زیپ شلوار منو باز کرد
و بلافاصله شرتمو درآورد من با کلی خجالت خودمو جمع کردم که بهم گفت کیرشو بخورم منم تاحالا اینکارو نکرده بودم و
نتونستم براش ساک بزنم


ببخشید من دوست ندارم از داستان واقعی ام چیزی کم یا زیاد کنم ولی باید بگم که انقدر من معذب بودم که اون نیمه راست کرد و در نهایت فقط یکم تونست بکنه تووم و در نهایت هم آبش نیومد بنده خدا...
و این بود اولین تجربه سکس من که افتضاح بود ...
میدونم خیلی باهال نبود ولی توی پست بعدی یکی از بهترین خاطرات سکسمو مینویسم براتون امیدوارم شما هم مثل من از یادآوریش لذت ببرید..


نوشته :فوژان

ذات بــد نـیــکــو نـگـردد آن کـه بـنـیـادش بـد اســت
تـربـیـت نـا اهـل را چــون گـردکــان بــر گـنـبـد اسـت


بسلامتی اونایی که ذاتشون درسته!

     
#43 | Posted: 27 Feb 2014 01:38

لباساتو در بیار الان میام

مظفر برعکس اسمش خیلی لاغر و نحیف بود ... هر وقت اونو می دیدم با خودم می گفتم الانه که بیفته و بمیره ...
تو یکی از عروسی ها جواد کسی که کار بارش تو تهران بود داشت از تهران تعریف می کرد .. از بزرگیش و اتفاقات داخلش ... مظفر هم سر و پا گوش بود ...
جواد از همه همه کس می گفت تا رسید به موضوعی که همه انگشت به دهن موندن ...) جواد می شناختم آدم خالی بندی بود (جواد گفت الان تو تهران مردایی هستند که بخودشون می رسن و می رن تو خیابونای بالای شهر همینجور کنار خیابون منتظر میمونند و بعد خانم های پولدار با ماشین های آنجنانی اونا رو سوار می کنند و می برند با اونا ...... و صبح که میشه دو یست تا سیصدهزار تومن اونا کاسب می شن ...
مظفر با صدای بلند گفت : نه!!!! ...
جواد اره ...
مظفر بااینکه خیلی لاغر بود صدای کلفتی داشت .. گفت : دروغ می گی ... تو خودت دیدی؟
جواد از صدای ناهنجار مظفر خندید و گفت : آره بابا کافی بری توی خیابون قیطریه جلو پارکش وایسی دو سوته تو رو سوار می کنند و می برند ...
مظفر گفت : منم برم منو سوار می کنند و پول هم می دن
جواد نیشخندی زد و آره بابا از خداشون .. تو که حتما سیصدتمونی کاسب میشی
لبخندی گوشه لب مظفر گیر کرده .. رفت توی فکر و خیال پردازی ....
یه مدتی مظفر را نمی دیم یکی دو هفته بعد از اون عروسی
یه روز اونو کنار دریادیدم روی نیمت بالا سد موج نشکن نشسته ...
رفتم جلو ... سلام کردم
مظفر مظفر همیشه نبود ... یه نگاهی بمن کردو گفت سلام
دست روشنه اش گذاشتمو )استخون کتفش تو دستم بود ( بعد کنارش نشستم
خوبی مظفر ؟
مظفر بعد نیستم
گفتم خوبم نیستی ... راستی کجا بودی نبودی؟ ...
بمن نگاهی کرد و گفت تهران ..
با تعجب گفتم تهران
گفت آره ... یادته شب عروسی میلاد جواد چی می گفت ؟
کمی یاده از تهران می گفت
گفت اونجایی که گفت در مورد زن های پولدار
گفتم بابا تو مگه جواد و نمی شناسی اونه یه خالبنده بعد مثه برق گرفته بریده بریده گفتم تو بخاطر حرف های چرت جواد رفتی تهران ؟!!
سرشو پایین انداخت و گفت : آره
تو هم رفتی کنار خیابون وایسادی
مظفر آره
با تعجب گفتم : کشی هم تو رو سوار کرد
مظفر گفت : ساعت 2 بعداز ظهر رسیدم تهران بعد رفتم اونجایی که جواد گفته بود
گفتم خوب بقیه ...
ادامه داد دو سه ساعتی اونجا کنار خیابون ایستادم ماشین های مسافر کشی زیادی جلو پام ترمز می زند اما من نگاهشون نمی کردم
بهش گفتم زن هایی که جواد حرافشون و می زد چه دیدی برات وای نیاستادن
گفت نه اما دیدم یه ماشین مد بالا داره دنده عقب می آد خوب نگاه کردم یه زن با عینک دودی رانندش بود .. جلوم ایستاد و شیشه رو پایین کشید و زل زد بمن
کمی خجالت کشیدم ته دلم خوشحال شدم ...
خانمه در ماشین باز کردو گفت بشین ... کمی مردد بودم اما سوار شدم و سلام کردم ... خانمه یه نگاه چپ انداخت چیزی نگفت ... من هم گفتم خوب حالا می ریم خونه ایی جایی اونجا باهم صبحت می کنیم ... یه نیم ساعتی تو راه بودیم تا رسیدیم به برج بلند ... سوار بر آسانسور طبقه 23 پیاده شدیم ...
خانمه در خونه و باز کرد و من برد تو اتاق گفت : شلوار و پیراهنت رو در بیار من الان می آم ... در و بست و من توی دلم عروسی بود ... فقط لباس زیر تو تنم بود و منتظر خانمه بودم حتی دل دل می کردم اونارم در بیارم که ...
دیدم در باز شد ...
با تعجب گفتم : خوب ...
دیدم یه پسره هفت هشت ساله اومدن تو اتاق ...
گفتم :چی ... یه پسره ؟!
اره بابا با خودم گفتم :
خدای من این پسره کیه ..
خجالت کشیدم تو خودم جمع شدم پشت سرش خانمه اومد تو گوش پسره رو گرفت با صدای بلند گفت
: فرزاد ببین این آقاهه رو ... خوب نگاه کن ... ببین چقدر لاغره ... حالا تو غذا نخور نگاه کن تو هم ا مثه این مرده لاغر مردنی می شی
بعد پسرشو از اتاق بیرون کرد و بمن گفت:
لباستو بپوش بیست هزار تومن از کیفش بمن داد و گفت : برو
می دونی اون لحظه خدا را شکر کردم ...
خیره به مظفر گفتم چرا
گفت اگه همه لباسمو در می اوردم چی ...
گفتم اره بخدا جای شکر داره
دیگه طاقت نداشتم
زدم زیر خنده و مظفر هم شروع کرد بخندیدن


نوشته ؟؟؟؟؟

ذات بــد نـیــکــو نـگـردد آن کـه بـنـیـادش بـد اســت
تـربـیـت نـا اهـل را چــون گـردکــان بــر گـنـبـد اسـت


بسلامتی اونایی که ذاتشون درسته!

     
#44 | Posted: 18 Mar 2014 16:55

اولین سکسم در ۱۲ سالگی

سلام. هاجر هستم و خیلی‌ هم حشریم.

میخوام خاطره ای براتون تعریف کنم که بر میگرده به 15 سال پیش که اولین سکسمو با عباس یکی از دوستای خانوادگیمون گذروندم راستشو بخواید اون 15 سالش بود واز اون عوضیاش بود با مامانم و بابام و مامان و بابای اون رفته بودیم شمال اوون جا ویلا داشتن ویلاشون خیلی بزرگ بود جوری که کلا یه اتاقت کوچیک برای بچه ها درست کرده بودن و توش پر اسباب بازی بود منو برد اون جا تا اسباب بازی هارو بهم نشون بده و با هم بازی کنیم رفتیم تو اون اتاقکه بعد اون جای یه چیزی بود مثل فرمون کشتی بود من داشتم هی این فرمونرو اینورو اونور میکردمو داشتم دریارو نگاه میکردم که یهو دیدم عباس دستشو زد به کونم وای داشتم میمردم اول کاری نکردم بعد که دید هیچی بهش نمیگم هی بدتر کرد من برگشتم بهش نگاه کردم و بهش اخم کردم بعد چشمم اوفتاد به شلوارش دیدم کیرشو گرفته داره میمالتش وای یعنی میخواستم عباسو بکشم (البته من یکم چاق بودمو هر پسری منو میدید به فکر کردنم میافتاد ) بعد خب منم یکم دوست داشتم چون خیلی از این حرفا شنیده بودم میخواستم یه بارم که شده امتحان کنم



اقا دلو زدم به دریا بهش لبخند زدم و ازش لب گرفتم درسته 12 سالم بود اما تو گوشی عموم و دایی و اینا خیلی از این فیلما دیده بودم حسابی حرفه ای بودم راستشو بخایین یکمم میترسیدم هم از دردش هم از این که یهو مامان و بابام نیان و مارو ببینن اما هر جور شده میخواستم امتحان کنم بعد که ازش لب گرفتم رفت سراغ کیرش مثل اینکه حساب همه چیو کرده بود اخه کیرش بوی مایع دستشویی میداد بعد که مطمءن شدم کیرش تمیزه کردم تو دهنم اونم هی میگفت جونم هاجر عاشقتم خیلی دوست دارم وای بلیسش هی از این ححرفا میزد بعد نشستم رو اون صندلی که اون اومد و منو لختم کرد خیلی حس خوبی داشتم از یه طرفم خجالت میکشیدم از عباس اما قید همه چیزو زده بودم و منو لخت کرد رفت سراغ کسم جوری کسمو لیس میزد که یه لحظه احساس کردم دارم با یه پسر 20 ساله سکس میکنم بعدشم یه تف انداخت به کسم و کیرشو با یه ضربه کرد تو کسم اوش یکم درد داشت اما بعد که یکم تلمبه زد خوب شداون قدا که میگفتن درد نداشت بد که در اورد دیدم یه چیز سفید داره از کیر میریزه گفتم اون چیه گفت تو کاریت نباشه یکم از دستش ناراحت شدم اما اشکالی نداشت بعد گفت چهار دست و پا شو منم شدم بعد دوباره کرد تو کوسم بعدشم بهش لاپایی دادم بعدشم دوباره کیرشو خوردم بعد که کارمون تموم شد و لباسامونو پوشیدیم بهم گفت چطور بود گفتم عالی بود خیلی خوشگذشت



بعد اون رفت بیرون منم چند دقیقه بعد رفتم که کسی شک نکنه بعد رفتم حمومو خودمو حسابی شستم بعدشم که شب شد عباس رفت حموم بعد دیگه این قضیه تموم شد وقتی که مامانش میومد خونمون و اونم میومد میرفتیم تو اتاق و بهم می گفت بریم شمال منم میگفتم باشه میرفتیم خونه ی اونا و سکس میکردیم خیلی حال میداد من الان 27 سالمه و دوست دارم دوباره با عباس سکس کنم اما خب دیگه نمیدونم کجاس و ازدواج کرده نکرده و حالا ولش کنید نظرتون فراموش نشه اگه خواستید بازم داستان براتون میگم و برام نظر بزارید بای.

ذات بــد نـیــکــو نـگـردد آن کـه بـنـیـادش بـد اســت
تـربـیـت نـا اهـل را چــون گـردکــان بــر گـنـبـد اسـت


بسلامتی اونایی که ذاتشون درسته!

     
#45 | Posted: 19 Mar 2014 22:16

ناهید عزیزم

ریتم ملایم آهنگ توی سرم پبچیده بود و توی دنیام خودم بودم که با صدای خنده دختری به خودم اومدم. رد صدا رو دنبال کردم. چشماش هم مثل صداش جذاب بود. چند قدم اخر رو تند تر برداشت و چنتا صندلی اونطرف تر کنار مادرش نشست. نمیتونستم نگامو ازش بگیرم. زیبا و جذاب بود و به همون اندازه باوقار. وقتی اتوبوس اومد خدا خدا میکردم جایی بشینه که بتونم ببینمش. مطمئن بودم حتی بهم نگاه نمیکنه. فقط دیدنش برام کافی بود ولی وقتی نگاهش به نگاهم گره خورد یه حسی بهم گفت اون مال منه. با هر سختی ای که بود شمارمو بهش دادم . الان دیگه نگاهم به چشماش نبود. فقط دستاشو نگاه میکردم که شمارمو دور میندازه یا نه. نمیتونستم برم خونه. توی کوچه قدم میزدم که گوشی توی دستم لرزید. یه شماره ناشناس. انگار دنیا رو بهم دادن. چند ماه گذشت و احساس بین من و ناهید هر روز شدت میگرفت.



چند ماه هر روز و هر روز باهم بودیم بدون اینکه دستاشو لمس کرده باشم. اما دیگه نمیتونستم احساسمو خفه کنم. به خودم جرات دادم و دستشو محکم تو دستام فشار دادم. منتظر هر واکنشی بودم جز اینکه خودش رو بهم نزدیک کنه و جوری نفس بکشه که بفهمم از من داغتره. نزدیکترین راه رو به طرف ماشین انتخاب کردم. دیگه نباید صبر میکردم. شیشه های دودی ماشین و تاریکی هوا جراتم رو بیشتر کرده بود. چشماشو تا حالا اینقدر مست ندیده بودم. وقتی لبام به لباش رسید خودشو عقب کشید. چشماش برق میزد. با یه لبخند ازم قول گرفت که تا ابد باهم باشیم و خودشو در اختیارم گذاشت. یک ساعت بعد جلوی در خونه بودیم. چند روزی بود که خانوادم مسافرت بودن. مستقیم رفتیم به اتاق خودم. بغلش کردم و بوسیدمش. میدونستم که مال منه و همیشه با همیم. حتی در مورد مراسم ازدواج هم صحبت کرده بودیم. پس دلیلی نداشت بیشتر ازاین صبر کنیم. مقنعه مشکیش رو دراوردم. کش موش رو باز کردم و دستمو کردم تو موهای مشکیش. بعد از بیست و چهار سال اولین باری بود که دختری رو لمس میکردم. گردنش رو می بوسیدم و دکمه های مانتوش رو دونه دونه باز میکردم. ترکیبی از همه احساسات توی وجودم میجوشید



. عشق، شهوت، ترس. وقتی مانتوش روی زمین افتاد و بدن سفید و جذابش رو دیدم بی اختیار بغلش کردم به خودم فشارش میدادم. سگک سوتینش رو باز کردم و کمکش کردم سوتین و شلوارش رو در بیاره. دستمو روی سینه هاش و بازو هاش حرکت میدادم. وقتش رسیده بود که خودمم اماده بشم. لباس هامو دراوردم. دستشو گرفتم از بردم سمت شرتم. بازی انگشتاش توی شرتم دیوونه کننده بود. دست منم از پشت توی شرتش بود و بدنش رو چنگ میزدم. بغلش کردم و بردمش سمت تخت. حرفی نمیزد. خوابوندمش و کنارش دراز کشیدم. سرشو گذاشت روی بازوم و باز دستشو برد توی شرتم. لبامون از هم جدا نمیشد. نوبت رسیده بود به دراومدن شرت ها. روی شکم خوابید و لبه تخت رو محکم گرفت. نمیخواستم اذیت بشه. خودمو پشتش جا دادم و ازش خواستم کم کم خودشو بهم فشار بده. هرچی دردش بیشتر میشد انگار حریص تر میشد. وحشی شده بود. صدای ناله هاش منو هم وحشی میکرد.



من تکون میدادم و اون ناله میکرد. ازم خواست بخوابم و خودش نشست روی من. مث دیوونه ها بالا و پایین میشد. سینه هاشو چنگ میزدم و خودمو بهش فشار میدادم. هر دو به نفس نفس افتاده بودیم. یه لحظه بدنشو سفت کرد و بعد اروم شد اما من هنوز ادامه دادم تا منم اروم شدم. توی بغلم اروم گرفت و چشماشو بست. با دستام بدنش رو نوازش میدادم. چند ساعت بعد تنها روی تخت به این فکر میکردم که دفعه بعد چطوری توی بغلم بگیرمش و الان که دو سال میگذره تنها روی همون تخت به این فکر میکنم که ناهید من الان روی روی کدوم تخت و تو بغل کیه...

ذات بــد نـیــکــو نـگـردد آن کـه بـنـیـادش بـد اســت
تـربـیـت نـا اهـل را چــون گـردکــان بــر گـنـبـد اسـت


بسلامتی اونایی که ذاتشون درسته!

     
#46 | Posted: 21 Mar 2014 18:03

دختر بلند کردن در شمال

سلام اسمم پیام 27 سالمه قد و هیکلم و دخترا تو اولین نگاه خوششون میاد،اهل شمالم پائیز سال 91 با دوستام میرفتیم ویلا دریاکنار خیابان 12 یه ویلای دوبلکس بزرگ که مال یه پیر مرد تنها بود که خودش همیشه چپیده بود تو اتاق پایینی با دوستام اکثر روز ها واسه خوردن مشروب و کشیدن قلیون دور هم جمع میشدیم یه روز بعد از ظهر که داشتم میرفتم دریاکنار تو مسیر خیابون پاسداران بابلسر دیدم 2 تا دختر خوشگل و خوش هیکل کنار خیابون ایستادند و چند تا ماشین هم دنبالشونند معلوم بود که دنبال یه ماشین با کلاس هستند که سوار شن و بتیغن منم جلو پاشون ترمز زدم اونام خوشحال از اینکه زدند به هدف با کمال میل یکی شون جلو نشست و یکی رو صندلی عقب یه کم که خوش و بش کردیم زنگ زدم به دوستم هانی و گفتم سریع خودشو برسونه دریاکنار ،امین و علی هم که بودند ویلا رفتم تو شهرک ازم پرسیدن کجا میبرمشون منم گفتم میریم یه جای باحال با دوستام قلیون بکشیم رسیدیم ویلا بردمشون بالا با بچه ها آشناشون کردم و بعد 15 دقیقه هانی با یه شیشه مشروب اومد و سلام علیک کردو یه چشمک به من زد منم با لبخند جوابشو دادم



امین قلیونو راه انداخته بود پاشدم بساط مشروب رو راه انداختم یکیشون پایه خوردن بود اما مریم گفت که اصلا تا حالا لب نزده و نمیخوره منم تو جمع گفتم به افتخار مریم خانم نمیخورم بچه ها شروع کردن مشروب خوردن 1پیک2پیک5پیک مریم داشت قلیون میکشید و منم از جام بلند شدم و رفتم پشت صندلیش و دستمو گذاشتم رو سرش دیدم حرفی نزد منم شروع کردم به ماساژدادن سرو گردن و پشتش کارمو خوب بلد بودم دیدم داره شل میشه و حسابی خوشش اومد بهش گفتم بریم تو اتق باس دراز بکشی تا بتونم خیلی خوب قلنجتو بشکونم اولش ترسید اما با اصرار من قبول کرد رفتیم تو اتاق گفتم باید مانتو شو دراره تا کارم راحت تر شه دیدم سرشخته خودم با پررویی مانتوشو در اوردم و هلش دادم رو تخت صدای قهقه بچه ها به خاطر مستی زیادشون کل ویلا رو پر کرده بود رفتم رو پشتش آروم نشستم و کارمو شروع کردم از بالا تا پائین تا نوک انگشتای پاهاش حالا دیگه شله شل شده بود رو پشتش دراز کشیدم کیرم کاملا با ماساژاندامی به اون توپی سفت شده بود سرسختی کیرمو از رو شلوار حس کرده بود منم هی محکمتر بغلش میکردمو کیرمو به کونش میمالوندم حالا که دید من قصد کردنشو دارم بهم گفت که پریودم منم گفتم هیچ اشکالی نداره چون میدونستم میخواد رکب بزنه به بهانه عوض کردن نوار بهداشتی رفت دستشویی منم ازش قول گرفتم که برگرده پیشم



تا برگشتنش کاملا لباسمو در آوردم لخت لخت شدم اومد تو اتاق با دیدن من نمیدونست بخنده یا تعجب کنه یا در بره تندی رفتم درو بستم و قفلش کردم و انداختمش رو تخت بدون معطلی شلوار و شورتشو با هم کشیدم پائین دیدم یه نوار نو وتمیز لای کسشه معلوم بود که هیچ اثری از پریودی نبود لختش کردم اونم هی میگفت نکن پیام من پریودم منم اصلا به حرف جنده خانم گوش نمیکردم از بالا تا پائین لیسیدمش خیس خیس شده بود رفتم لبه تخت سرشو اوردم جلو کیرم خودم به حالت ایستاده واونم نشسته کلفتی و بلندی کیرمم قابل توجه کیرمو انداختم تو دهنش 3 ،4 بار فشار دادم دیگه خودش شروع کرد به ساک زدن یه 10 دقیقه ای کیرمو ساک زد هولش دادم وسط تخت موهاشو از پشت تو دستم چنگ زدم کونش که خیلی گردو تپل بود وحیف میشد که از کون نکنمش اولش از پشت کیرمو خیلی وحشیانه فشار دادم تو کسش صداش در اومده بود اما تو همهمه سرو صدای بچه ها اصلا شنیده نمیشد 15 دقیقه ای کردمش درازش کردم و گفتم آماده ای از کون بکنمت ؟قبول نکرد منم به خودم گفتم نیاز به اجازه نبو بزن بترکونش یه آب دهن انداختم رو سوراخ کونش کیرمم که از آب کس مریم خیس خیس بود آروم سر کیرمو فشار دادم به سوراخ کونش یه تکونی خورد اما موهاش از پشت تو چنگم بود نمیزاشتم در بره کیرمو بازی دادم و آروم آروم کردم تو کونش معلوم بود که زیاد از کون داده بود آخه خیلی زود جا باز کرد و مثل لوله پلیکا نمره 18 جا باز کرده بود چپ و راستش میکردم،سگی،فرغونی،ایستاده منم که ارضا شدنم دست خودم بود وخسته شده بودم با چند تا حرکت سریع و محکم آبم داشت میاومد برگردوندمش با کیرم بازی کردم موهاشو کشیدم بالا تا جائی که صورتش جلو کیرم بود کل آبمو ریختم رو صورتو دهنو چشمش ،قیافش خنده دارو دیدنی شده بود منو بسته بود به فحش و منم بهش میخندیدم



با 10تا دستمال خودشو پاک کرد و لباسشو پوشید اما نوارشو یادش رفت بهش گفتم پریودیت تموم شد؟نمیدونست چی بگه فقط بهم گفت خیلی بلائی و رفت پیش بچه ها که حسابی مست بودند منم بعد از چند دقیقه رفتم پیش بچه ها همچین که رسیدم پیششون همشون با هم هو کشیدن آخه از سرخی صورت مریم و از حالت خستگی چشام فهمیده بودند که ترتیبشو دادم مریم از هو کشیدنشون خجالت کشید منم رفتم کنارشو لپشو بوسیدم جالب اینجا بود که تو این فاصله بچه ها هر چقدر تلاش کردن تا اون یکی رو واسه کردن راضی کنند اون یکی بهشون گفته بود که پریوده و تو این حالت به هیچ کی نمیده خلاصه روز خوبی بود از اون روز به بعد بچه ها صدام میزدند پیام جلوبند ساز..دیگه هم ندیدمشون آخه گفته بودند بچه گرگان هستند و واسه برگشتن از بابلسر میخواستن برنر ،مرسی از توجهتون بازم خاطرات کس کنی زیادی دارم که قابل شمارش نیست واستون میزارم.فدای شما پیام.


پیام

ذات بــد نـیــکــو نـگـردد آن کـه بـنـیـادش بـد اســت
تـربـیـت نـا اهـل را چــون گـردکــان بــر گـنـبـد اسـت


بسلامتی اونایی که ذاتشون درسته!

     
#47 | Posted: 26 Mar 2014 23:43

سکس با دختر باکلاس

ساعت حدود ٤ بود زدم بيرون ، طبق معمول مقصد نداشتم و بايد خيابان ها را گز ميكردم تا اخر شب شه برم كپه مرگم رو بزارم ، اينطور زندگي كردن برام خيلي بهتر بود لااقل تو جمع دوستام نبودم كه كون به كون سيگار بكشم و شبا تو مستي و چتي بخوابم .
پول كافي نداشتم كه تكي خونه بگيرم بايد همينجوري سر ميكردم با هم خونه اي هام .از خوابگاه هم كه با همين هم خونه اي هام انداختنمون بيرون به خاطر مشروب و سيگار. هيچ راهي نداشتم بايد تو همون شرايط سر ميكردم بايد ترك ميكردم ، هر شب وقتي ميرفتم خونه يه تعداد لندهور جديد ميديدم كه اولش از قيافشون ترس ميباريد كه من كليد انداختم يهو اومدم تو ، بعدش هم خنده و خنده و خنده ...
به زور خوابم ميبرد با صداي خنده هاشون و بلند بلند حرف زدنشون
تا اينكه شب اومدم خونه ديدم ٣ تا دختر و ٢ تا هم خونم نشتن اينقدر كشيدن كه متوجه اومدن من نشدن ! قفل قفل بودن ! اصلا نديده بودمشون دخترا اصلا به تريپ ما نميخوردن، خوشگل نبودن زياد ولي تيپشون ميخورد كه خيلي وضع خوبن ...


همينجوري كه داشتم نگاشون ميكردم يكي از دخترا از قفل دراومد منو ديد گفت اين كيه ديگه؟؟؟ بعد همشون زدن زير خنده . دوستم گفت هم خونه ايم ،بيا بشين پيشمون بچه هاي باحالين
نميدونم چرا اصلا بدم نيومد و رفتم نشتم پيششون و شروع كردم به رول كردن واسه خودم . يه رول رو خودم كشيدم ...بعد از ١ ماه چت شدم ... خيلي كشيدم يه رول زياد بود واسم بعد ١ ماه ترك
همه چيز اروم شد ...
صداي تيك تيك ساعتو ديگه واضح ميشنيدم
صداي قلبمو ... صداي نفس هاي بچه ها ...
زمان كند شد ...
نميدونم چرا هيشكي حرف نميزد . همه قفل بوديم
به زور يه نخ سيگار از پاكت دراوردم گذاشتم گوشه لبم و فندك زدم ... واااااااي ١ ساعت واسم گذشت اين پروسه!!!
نميدونم چرا رفتم كف اشپزخونه نشستم سيگار بكشم ، يه چند كامي كه گرفتم ديدم يكي از دخترا اومد پيشم سيگارشو روشن كرد و گفت اسمت چيه ؟ گفتم حامد شما چي ؟
اسمشو گفت ... ولي يادم رفت همون موقع ! دوباره پرسيدم بازم گفت ولي بازم يادم رفت
اون موقع بود كه فهميدم خيليييي چتم
خوشگل نبود ولي قيافش و تيپش خيلي با كلاس بود، يهو دستشو گذاشت رو كيرم گفت اشكالي نداره ؟ نگاش كردم ميخواستم بگم نه ولي دهنم قفل شده بود چند باري حرفشو تكرار كرد و من نتونستم جواب بدم . خلاصه خودش كارشو ادامه داد هم سيگار ميكشيديم هم با كيرم بازي ميكرد از رو شلوار.


سيگارمون تموم شد پاشد دست منم گرفت تا پاشم ، وقتي وايسادم يه چيزي ديدم يهو جا خوردم ديدم اون ٢ تا دختره دارن ساك ميزنن واسه دوستام !
وايساده بودم و نگاه ميكردم مثل احمقا ! انگار داشتم فيلم ميديدم
با چنان ذوقي داشتم تو چتي اونا رو نگاه ميكردم كه يكي نميفهميد چتم فكر ميكرد تازه بعد از ٢٥ سال تو عمرم فهميدم سكس چيه !
خلاصه ساك زدنشون داشت تموم ميشد كه تازه به خودم اومدم يهو يادم اومد يه دختر ديگه هم بود داشت با كير من بازي ميكرد ! به خودم گفتم چقدر احمقي تو كه يادت رفت !
برگشتم ديدم تكيه داده به ديوار اشپزخونه داره اونا رو نگاه ميكنه و با كسش بازي ميكنه ! بهش گفتم تو هم مثل من خيلييي چتي
چيزي نگفت دستشو گرفتم بردمش تو اتاقم تا درو بستم از پشت بقلش كردم و شروع كردم به خوردن پشت گردنش... اونم انقدر حشري شده بود كه گردنشو ميكشيد جلو كه من نخورم
بوي موهاش و بوي عطرش داشت ديوونم ميكرد
اروم بردمش سمت تختم و دراز كشيد روش ، اول بدنشو كلي بو كردم بعد لبامو گذاشتم رو لباش اروم لب ميگرفتيم لب پايينشو مك ميزدم بعد زبونامونو ميزديم به هم بعد شروع كردم به خوردن گردنش ، گفت اسمتو يادم رفت گفتم منم اسمتو يادم رفته
هيچي نگفت ولي دستاشو كشيد رو صورتم نازم كرد ، منم پيرهنشو زدم بالا و دستمو گذاشتم رو كسش خيس خيس بود شرتش ، شرتشو دراوردم
گفت ببخشيد ...
چيو ببخشم...
كه خيلي خيسم...بذار برم دستمال بيارم
گفتم اتفاقا اينجوري بهتره راحتتر ميره تو


پيرهنشو در اوردم اصلا نميتونستم صبر كنم خودم هم لخت شدم و پاهاشو گذاشتم رو شونه هام اونم تو حال خودش بد فقط كيرمو گرفت گذاشت دم سوراخ كسش . اروم كردم تو ...
خيلي حس خوبي بود واقعا با سكس موقع عادي فرق داشت
تا ته نگه داشتم كيرمو تو كسش ... اه ميكشيد ...
كفش پاشنه بلندي كه پاش بودو دراوردم و انگشتاي پاشو گذاشتم تو دهنم همونجوري اروم كيرمو جلو عقب ميكردم بدنشو خيلي دوس داشتم ازش خيلي خوشم اومده بود
همينجوري كه ميكردمش نازش ميكردم نميدونم چرا فاز مهربون داشتم ... ميكردمش خم ميشدم صورتشو ناز ميكردم دستمو ميكردم تو موهاش . پاهاشو ناز ميكردم و ميبوسيدم ديگه خيلي داشت ديوونه ميشد تند تند نفس نفس ميزد
بعد گفتم ميشه برگردي ؟ برگشت كمرشو گرفتم اروم كشيدمش بالا رفتم زبونمو گذاشم رو كسش ليس ميزدم ... ديگه نفس نفس زدنش تبديل شد به جيغ هاي اروم ... صداش تو گوشم ميپيچيد اومدم بالا و كيرمو كردم تو كسش ،تا شروع كردم به تلمبه زدن شروع كرد به چنگ زدن بالش
وااااااي خيلي زود بود واسه ارضا شدنش
جلو عقب كردنمو ارومتر كردم تا ارضا نشه الان،


دوس نداشتم ارضا شيم چون تا حالا سكس اينقدر واسم لذتبخش نبود ، دستامو ميكشيدم رو كمرش، صداي جيغ اون دوتا دختره از تو هال ميومد دوس داشتم بگم خفه شين ميخواستم فقط صداي اون باشه تو گوشم ديگه تلمبم تندتر شده بود با لاله ي گوشش بازي ميكردم تا يهو دستمو گرفت بوسيد يه حس خيلي خوب بهم داد اون موقع كه الان نميتونم توصيفش كنم ، سرش رو بالشم بود گونه هاشو نوازش ميكردم ديگه عرق كرده بوديم جفتمون ،اومدم بالا شروع كردم به تند تند تلمبه زدن سينه هاشو از زير گرفته بودم و ميكردمش
داشتم به ارگاسم ميرسيدم تندتر كردم اونم ديگه با هر تلمبه من ميگفت تندتر تندتر تندتر تندترررررر....جيييييغ زد
جفتمون با هم ارضا شديم انقدر بهم حال داده بود كه موقع ارضا شدن كيرمو از كسش در نياوردم بيرون ...
ابمو ريخته بودم توش ولي هنوز داشتم جلو عقب ميكردم ... كيرم شل شده بود ولي نميخواستم تموم شه ...
بالاخره كشيدم بيرون دراز كشيدم پيشش تا وقتي بيدار بوديم داشتيم صورت همو نوازش ميكرديم و تو چشاي هم نگاه ميكرديم بدون اينكه ١ كلمه حرف بزنيم تا وقتي خوابمون برد .


صبح بيدار شدم ديدم هنوز خوابه رفتم ديدم بقيه نيستن ، رفتم واسه صبحانه خريد كردم اومدم تو اتاق ديدم خوابه هنوز رفتم لبه تختم نشستم و كلي نگاش كردم تا وقتي بيدار شد دستشو انداخت دور گردنم بغلم كرد و بوسيدم شماره همو گرفتيم صبحانه رو خورد و رفت.
اين بهترين سكس من بود كه هيچ وقت هم تكرار نشد ...

ذات بــد نـیــکــو نـگـردد آن کـه بـنـیـادش بـد اســت
تـربـیـت نـا اهـل را چــون گـردکــان بــر گـنـبـد اسـت


بسلامتی اونایی که ذاتشون درسته!

     
#48 | Posted: 3 Apr 2014 23:36

سکس با زن مردم

اسمم امید هست 29 سال دارم ) یه روز تنهایی رفته بودم نمایشگاه بین المللی شهرمون موقع برگشت 4 تا خانوم به همراه یه بچه پیاده به سمت خروجی نمایشگاه در حرکت بودن وقتی رسیدم بهشون یه بوق زدم و کمی جلوتر وایسادم ، یکیشون که از همه کوچکتره اومد و گفت اگه ممکنه تا یه جایی برسونمشون . سوارشون کردم اونی که کوچکتر بود جلو نشست و سه تا دیگه عقب نشستن . تو راه خودشون سر حرف رو باز کردن و کمی حرف زدیم و از خودشون گفتن 3 تای عقبی شوهر داشتن و جلویی دختر بود . یکیشون که پشت من نشسته بود چهره زیبایی داشت با موهای فر ریز با اندام عالی (بعدا دیدم) از همون اول چشمو گرفته بود اسمش شیما بود ، وسطی قدش کمی کوتاه بود و با کون تپل و سینه های درشت اسمش فاطمه بود . این یکی هم لاغر اندام و خوشکل بود و اسمش مینا بود . جلویی هم که ریزه بود دلارا بود. شیما و مینا و دلارا خواهر بودن و فاطمه زن داداششون بود و یه شهر دیگه زندگی میکرد(بچه هم مال فاطمه بود) . وقتی به مقصدشون رسیدن من شمارمو گفتم تا شیما بنویسه . نوشت و رفتن امید زیادی نداشتم که زنگ بزنه و لی بر خلاف فکر من فرداش زنگ زد ولی به جای اینکه شیما زنگ بزنه ، فاطمه زنگ زده بود و کمی حرف زدیم و گفت که شیما خودش دوس پسر داره و مینا هم اهلش نیست و دلارا هم که بچه بود پس من زنگ زدم ، فاطمه اینجا چند روزی مهمون بود پس من فرصت زیادی نداشتم که بکنمش .





بعد چند روز حرف زدن باهاش قرار گذاشتم و لی باز 5 تایی اومده بودن . منم فاطمه رو راضی کرده بودم که باهاش سکس داشته باشم . ولی حالاچطوری 3 تای دیگه رو بپیچونیم . رفتیم یه کافی شاپ که صاحبش دوستم بود و من قبلش باهاش هماهنگ کرده بودم که کلید خونش رو بده تا اگه جور شد فاطمه رو ببرم اونجا . این دوست کوسخل منم آورد کلید خونه رو جلو روی همه داد به من . همه متوجه شدن جریان از چه قراره . به بهونه دارو خریدن منو فاطمه و بچه اش از کافی شاپ زدیم بیرون و رفتیم (فکرشو بکن سه تا خواهر نشستن و من دارم میبرم زن داداششون رو بکنم ، فکر کن ببین چه رویی میخواد، کلی متلک بارمون کردن تا از کافی شاپ اومدیم بیرون) خدا روشکر خونه نزدیک بود زود رسیدیم و رفتیم تو، خونه خالی بود و فقط موکت داشت . رفتیم یکی از اطاق ها ، فاطمه بچه رو گذاشت پشت درو گفت بازی کن الان میام . رفتیم تو اطاق سریع لختش کردم و اونم منو لخت کرد . انقدر حشری بود که افتاده بو روم و داشت گردنم رو میک میزد آخرشم کبودش کرد . دیدم اگه ولش کنم این منو میکنه ، اومدم روش و شروع کردم سینه هاشه خوردن و مالیدن کوسش ، کمی اینکارو کردم و لی فاطمه نمیزاشت ادامه بدم سرمو هل میداد طرف کوسش . فاطمه بدن خیلی سفیدی داشت ، کوسشم سفید و بی مو بود . رفتم پایین تا رسیدم به کوسش ، سرمو فشار میداد به کوسش . منم اول با نوک زبونم میخواستم دیوونش کنم ولی جنده خانوم داشت میمرد از حشر .



سرمو فشار داد رو کوسش و داشت با کوسش خفم میکرد منم کوسش و کشیدم به دهن و محکم میخوردم میک میزدم . انگشتمو کردم تو کوسش و چوچولش رو میک زدم ، حالش خرابتر شد دیگه خوردن آرومش نمیکرد میگفت زود باش بکن توش . منم پاشدم بین پاهاش نشستم و کیرمو گذاشتم رو کوسشو مالیدم به کوسش ولی اون با دستش کیرمو گرفت و هدایتش کرد به طرف کوسش . اولش آروم کردم تو ، فکر میکردم تنگ باشه ولی برعکس جنده خانوم انقدر جندگی کرده بود که راحت رفت توکوسش و همه کیرمو یه جا فرستادم تو درآوردم و دوباره یه جا کردم تو کوسش . این کارو دوس دارم ، دوس دارم طرف رو دیوونش کنم . کیرم تا ته تو کوسش بود که یهو بچش اومد محکم زد به دره اطاق و مامانش رو صدا میکرد .(فکر کن چه جنده ای بود که پیش بچه خودش کوس میداد، بچه هم بزرگ بشه میشه مثل مامان جندش، گفت برو بازی کن دارم میام) همه چی پرید از ترس . کیرم داشت میخوابید در آوردم از کوسش نشستم رو سینش کردم تو دهنش کمی عقب جلو کردم تا کیرم دوباره راست شد . رفتم سراغ کوسش و گفت چهاردست و پا بشه تا از پشت بزارم تو کوسش ، یه لیس به کوسش زدم کیرمو یه جا فرستادم تو کوسش و شروع کردم تلمبه زدن ، از اونجا که کوس مفت بود ، تا اونجا که میتونستم محکم تلمبه میزدم و صدای خوردن رونام به کونش بیشتر تحریکم میکرد دیگه نزدیک اومدنم بود همراهم کاندومم نداشتم بهش گفتم دارم میام چیکار کنم ، گفت بریز توش منم بدون فکر کردن به عواقبش ریختم تو کوسش و ارضا شدم(البته بعدا گفت که لوله هاش رو بسته) . ازش پرسیدم ارضا شدی که گفت دوبار ارضا شده ، پاشدیم لباس تنمون کردیم و برگشتیم کافی شاپ . چند روز دیگه که میخواست بره بردم دوباره کردمش ، بهش گفتم از خواهر شوهرات خجالت نمیکشی که گفت نه و اونا هم خودشون به دوس پسراشون کوس میدن و برام تعریف میکنن. بعدا بدون اینکه فاطمه بفهمه من با شیما و دلارا تلفنی حرف میزدیم ، دلارا بچه بود ولی شیما چون با شوهرش مشکل داشت باهام درد دل میکرد ولی هیچ وقت راضی نشد باهام سکس کنه چون میدونست من فاطمه رو کردم. فاطمه هم رفت شهر خودش و از اون به بعد من جواب تلفن هاش رو ندادم.

ذات بــد نـیــکــو نـگـردد آن کـه بـنـیـادش بـد اســت
تـربـیـت نـا اهـل را چــون گـردکــان بــر گـنـبـد اسـت


بسلامتی اونایی که ذاتشون درسته!

     
#49 | Posted: 12 Apr 2014 19:25

پرستار مامان بزرگ

وقتی که صحبت مامانم با تلفن که با مامان بزرگم صحبت میکرد تموم شد رو به من کرد و گفت:
_پاشو برو یه ذره خرید کن برو پیش مامان بزرگت.
_واسه چی؟
_اون پرستاره قراره که امروز بیاد
_پرستار کیه دیگه؟
_ای بابا.مگه خبر نداری؟
_از چی؟
_واسه مامان بزرگت پرستار گرفتیم.
_چرا نمیاد پیش ما زندگی کنه؟
_به خدا صد بار بهش گفتم ولی حاضر نمیشه بیاد.میگه نمی خوام مزاحمتون بشم.از طرفی خونه ای تو توش باشی دیگه نمیشه که مامان بزرگت بیاد!!
_چرا...؟
_هیچی. وقتی که صدایه ضبط رو تا آخرش زیاد میکنی!!همسایه ها از سر درد میان در خونه شکایتت رو میکنن!!چه برسه به اون بنده خدا.
_خوب بابا...تو هم که همش منتظری که یه چی بشه گیر بدی به ما... ولمون کن دیگه!!حالا چی باید بخرم؟
_وایسا الان واست لیست میکنم... لیست رو گرفتم و رفتم بیرون.خرید کردم و رفتم خونه مامان بزرگم در رو باز کردم و رفتم تو.مامان بزرگم تو آشپز خونه بود.
_سلام خانوم خوشگله!!
_سلام مادر.خوبی؟
_من خوبم.تو خوبی؟
_منم خوبم.
_این جا چیکار میکنی؟
_این دختره میخواد بیاد.گفتم یه چایی واسش بزارم.
_دختره کیه؟
_پرستارم دیگه...
_آها...
_یکی از همسایه ها بهم معرفیش کرد.بنده خدا وضع زندگیشون یه کمی ضعیفه این دختره با سه تا داداشاش کار میکنن تا زندگی رو بچرخونن.
_ببین مامانی من میخوام برم باید برم یه جایی کار دارم.بازم بهت سر میزنم. دو سه هفته ای که گذشت یه دفعه به سرم زد که پاشم برم خونه مادر بزرگم این پرستاره رو ببینم. طبق معمول تا رسیدم دم خونه مادر بزرگم کلید انداختم و در رو باز کردم و رفتم تو. جلویه در یه جفت کفش زنونه بود تو نمیری فهمیدم که پرستارست. وقتی که رفتم تو مادر بزرگم رو دیدم که سر جایه همیشه گیش خوابیده.ولی... پرستاره کو...؟ یه دفعه نگاهم به در اتاق افتاد.یواش رفتم جلو و در و یه ذره باز کردم.دیدم لخت واساده جلویه آینه و داره شرت و کرستش رو تنش میکنه.مثل این که تازه خریده بود.یه شرت و کرست سفید.یواش رفتم بیرون خونه و زنگ زدم. بعد از چند لحظه پرستاره اومد پشت آیفون...
_کیه؟
_منم.
_شما؟
_من خودم هستم!!
_خودم کیه؟
_باز کن. اومدم مامان بزرگم رو ببینم.
_اوا خدا مرگم بده ببخشید نشناختم ها...
_(یواش گفتم)چرا مرگ؟حیف نیست اون هیکلت بره زیره خاک!!
_چیزی گفتین؟
_نه...نه... با خودم بودم. خانوم شما با تلفن که با من صحبت نمی کنین باز کنین دیگه در و باز کرد و دوباره رفتم تو.اومد دم در یه چادر سفید سرش بود که به راحتی میشد سینه هاش و پاهاش رو دید. اومد جلو
_سلام آقا....
_گفتم که من خودم هستم
_یه لبخندی زد و گفت : سلام آقایه خودم
_سلام خانوم خودم!! نه... چیز... ببخشید... یعنی سلام خانوم پرستار خوبین؟
_بازم یه لبخندی زد و گفت : ممنون.خوبم. بفرمایین رفتم تو هنوز مادر برزگم خواب بود. رو به من کرد و گفت...
_میخوایین بیدارشون کنم؟
_نه... نه... اصلا.خیلی وقته که خوابه؟
_حدود 1 ساعتی میشه.بهش قرص خواب دادم.
_پس حالا حالا ها خوابه...
_بله
_اگه میشه یه چیزی بیارین من بخورم.آخه منم سن و سالی ازم گذشته نمی تونم زیاد راه برم.خسته میشم!!
_بله.شما که تو این سن و سال اینقدر حاضر جوابین وقتی که جون بودین چی بودین!! تا رفت یه چایی برام بریزه منم رفتم تو اتاقی که داشت شرت و کرستش رو تنش میکرد.یه ذره از شورتش از تو کشو زده بود بیرون. کشو رو باز کردم هر دو تاش رو آوردم بیرون.بو کردم.انگار که تو شرتش عطر میزاره.بویه قشنگی میداد.شرت رو مالیدم به کیرم تا اونم یه فیضی ببره!! بی چشم و رو تا شرت خورد بهش سریع دوباره شروع کرد به آنتن دادن!!. داشتم با شرت و کرست حال میکردم که یه دفعه بی اخیار چشمم باز شد و دیدم که دختره واساده دم در و داره منو نگاه میکنه... نمیدونستم که باید خجالت بکشم یا نه؟ سینی چایی رو گذاشت زمین و اومد به طرف من...
_واسه چی اومدین تو این اتاق؟
_همین طوری.میخواستم چیزی بردارم.
_حتما اون چیز هم سوتین منه!!
_دیدم که کشو بازه منم خواستم ببندمش که...
_نمی خواد چیزی بگین.خدا رو شکر هم که کم نمی آری
_اصلا تو ذات من چیزی به نام کم آوردن نیست
_دوستشون داری؟
_چی رو؟
_همینایی که دستته!!؟
_ها... آره.ببین چه آدم هایی پیدا میشن.خودش رو میخورن پوستش رو میندازن واسه بقیه!! خنده ای کرد و اومد من رو بغل کرد.(منم که گفته بودم هیچ وقت از هیچی کم نمی آرم) بغلش کردم و شروع کردم به بوسیندن گردنش.چادرش داشت از رو سرش لیز میخورد و آخرش هم افتاد رو زمین.دستم یه ذره سرد بود بردم زیر لباسش و کمرش رو می مالوندم. یه آه نازی کشید و خوابید رو زمین و من رو هم کشید رویه خودش.لبام تو لباش بود و داشتم لباش رو میخوردم.دستش رو برد سمت کیرم.داشت از رو شلوار کیرم رو می مالید.یه غلطی زد و من رو گذاشت زیر و خودش اومد رو من.پیرهنم رو باز کرد.رفت سراغ سینه هام.تا حالا کسی برام این کار رو نکرده بود.داشت سینه هام رو میخورد و گاهی هم موهایه سینه ام رو میبرد تو دهنش.داشتم حال عجیبی میکردم.رفت پایین و شلوارم رودر آورد و داشت از رو شرتم کیرم رو میلیسید.دیگه نمیتونستم صبر کنم.شرتم رو در آوردم و با چشمام بهش اشاره کردم که شروع کنه.اول از تخمم شروع کرد.اومد بالاتر و رفت سراغ کیرم. آه... چه ساکی میزد.مثل وحشی ها افتاده بود به جون کیرم.بعد از چند دقیقه بلندش کرد و خوابوندمش و رفتم روش... یه راست رفتم سراغ سینه هاش و کرستی که تازه تنش کرده بود رو در آوردم و افتادم به جونش.خیلی حشری شده بود.موهام رو گرفته بود تو دستش و سرم رو به سینه هاش فشار میداد.بعد سرم رو به طرف پایین حول میداد.منم رفتم پایین تر و دامنش رو دادم بالا.کسش عجب چشمکی بهم میز.شرتش رو زدم کنار.اول کسش رو بو کردم بویه شرتش رو میداد.کسش یه کم خیس شده بود.با این حال شروع کردم به خوردنش.زبونم رو انداخته بودم وسطش و چشمام رو هم بسته بودم... بعد از مدتی بلند شدم و اون رو هم پشت به خودم قرار دادم.کیرم رو گذاشتم دم کسش و یه دفعه حول دادم تو... کم کم عقب جلو کردن رو شروع کرده بود.چشمم به شرت و کرستی افتاد که از کشو برداشته بودمشون.شرتش رو انداختم دور گردنم و کرستش رو هم کردم و تو دهنم و با دندونام نگرشون داشتم. آبم داشت می اومد.کیرم و کشیدم بیرون و آبم رو ریختم رو کمرش... بعد از چند لحظه بر گشت و یه نگاهی بهم انداخت و گفت:
_خیلی حال داد... مگه نه؟
_آره کس طلا... خیلی حال داد
_اون رو چرا انداختی دور گردنت؟
_هیچی... همین طوری بلند شدیم و خودمنون رو جمع و جور کردیم و از اتاق رفتیم بیرون.مامان بزرگم هنوز خوابیده بود....
_نگفتی اسمت چیه؟
_20بار گفتم که.من خودم هستم!!
_لوس نشو دیگه.اگه لوس بشی دیگه کسم تورو دوست نداره ها!!
_من قربون او کس خوشگلت برم... بابک... اسمم بابک.
_می مردی این رو زود تر بگی.منم نازنین هستم. از اون ماجرا 3 ماه میگذره الان مادر بزرگم فوت کرده و ولی من هنوز با نازنین هستم

ذات بــد نـیــکــو نـگـردد آن کـه بـنـیـادش بـد اســت
تـربـیـت نـا اهـل را چــون گـردکــان بــر گـنـبـد اسـت


بسلامتی اونایی که ذاتشون درسته!

     

#50 | Posted: 13 Apr 2014 00:57

شبی که زن شدم

سلام اسم مهشید هست 22 سالمه قدم 166 وزنم 58 هیکلم پر هست .سایز سینه هام 70 پوست گندمی روشن.اسم عشقمم مسعود.(اگه میخوای آبت بیاد نخون.چون فقط خواستم منم خاطرمو ثبت کنمو همین و همین)
منو مسعود هنوز باهم ازدواج نکردیم اما من از 17 سالگی با مسعودمو به قول خودش اون منو بزرگ کرده.از 1 سال بعد دوستی ما باهم سکس داشتیم اما در حد لاپایی.مسعود کیرش 15 سانته اما فقط میدونم که خیلی کلفته واقعا سر اینکه کونمو بکنه همیشه من عزا میگیرم چون بعد سکس من تا 1 هفته پشتم میدرده
خلاصه اینارو بیخیال ....


وقتی من 20 سالم بود .مسعود همش میترسید من ولش کنمو هی میگفت باید اوپنت کنمو من قبول نمیکردم.1 شب زمستونی که رفتم خونشون قرار بود مثل همیشه سکس کنیم
کلی لبای همو خوردیمو اون گردنمو خوردو من شهوتی شدم گفتم دیگه طاقت ندارم سینه هامو کسموبخور.اونم گفت چشم کلی سینه هامو مالیدو سرشونو میلیسیدی مک میزد اصلا از اولش شهوت داشت میکشتم.بعد رفت بین پاهامو کسمو میلیسید چوچولمو میلیسیدو مک میرد که صدای آه آهم بلند شد چون میدونستم خوشش میاد هم خودم از عمد بیشتر و بلند تر هم صدا در میاوردم.هلش دادم اون طرفم کیرشو از شرتش در آوردمو کلی مک زدم .سرشو میگرفتم از ته دلم مک میزدم (دوست دارم اونم آه بکشه اما تا حالا یه بار هم نکشیده)فقط میگفت جون.گفت بسه میخوام بکشم رو کست من خوابیدم یکم ازم لب گرفت رو کسم میکشیدو منم کلی شهوتی تر میشدم.کلی خیس کرده بودم.پاهامو باز کردو بالا داده بود بین پاهام بود و رو چوچولم میکشید کیرشو خیلی حال میداد. یهو احساس سوزش کردم همه بدنم سوخت.بازم فشار داد.هنوزم واسم مثل یه خوابه مثل یه لحظه کوچیک.بلند شد چراغو روشن کرد خندید و به من اشاره کرد به سر کیرش که خونی بود.گفت دیدی خانمی مال خودم شدی.


من خون ببینم فشارم میفته چه برسه با اون حالی که من داشتم.زدم زیر گریه.اونم دستمال آورده بود خونای دور کس منو تمیز میکرد البته خیلی هم خون نیومد.بعدم کلی بغلم کردو آرومم کرد که اگه نمیکردم میترسیدم دوستات پات بشینن ولم کنیو این حرفا و تو مال منی بخوای همین فردا شب میایم خواستگاری فقط تو بخواه.دیگه خلاصه جفتمون ارضا نشده بودیم با اینکه دردو سوزش داشتم دلم واسش سوخت.بهش اجازه دادم از جلو بکنتم.خیلی درد داشتم وقتی میکرد. خیلی میسوخت.اما 2مدل هم بهش دادم هم 2تا پامو دادم هوا کیرشو کرد تو کسم هم یه ور خوابیدیم اون پشت من بود کیرشو میکرد تو کسم سینه هامو میمالید و منم بر میگشتم ازش لب میگرفتم.آخرش داشتم خودمم حال میکردم.آبش خواست بیاد گفتم بریز رو سینه هام.ریختو 1 ساعت دراز کشیدیمو حرف زدیم .(یه چیز دیگه هم بگم اصلا ناراحت نیستم از اینکه 2سال زنشم چون تو اوج جونیمون تو این 2 سال لذت بردیمو هیچی به دلمون نموند.)
این داستان نبود که بگم امیدوارم خوشتون بیاد.فقط یه خاطره هست که واسه خودم قشنگه.



موفق باشید

ذات بــد نـیــکــو نـگـردد آن کـه بـنـیـادش بـد اســت
تـربـیـت نـا اهـل را چــون گـردکــان بــر گـنـبـد اسـت


بسلامتی اونایی که ذاتشون درسته!

     
صفحه  صفحه 5 از 5:  « پیشین  1  2  3  4  5 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان از همه رنگ از همه جا بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.