| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستان از همه رنگ از همه جا

صفحه  صفحه 5 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین »  
#41 | Posted: 19 Mar 2014 22:16

ناهید عزیزم

ریتم ملایم آهنگ توی سرم پبچیده بود و توی دنیام خودم بودم که با صدای خنده دختری به خودم اومدم. رد صدا رو دنبال کردم. چشماش هم مثل صداش جذاب بود. چند قدم اخر رو تند تر برداشت و چنتا صندلی اونطرف تر کنار مادرش نشست. نمیتونستم نگامو ازش بگیرم. زیبا و جذاب بود و به همون اندازه باوقار. وقتی اتوبوس اومد خدا خدا میکردم جایی بشینه که بتونم ببینمش. مطمئن بودم حتی بهم نگاه نمیکنه. فقط دیدنش برام کافی بود ولی وقتی نگاهش به نگاهم گره خورد یه حسی بهم گفت اون مال منه. با هر سختی ای که بود شمارمو بهش دادم . الان دیگه نگاهم به چشماش نبود. فقط دستاشو نگاه میکردم که شمارمو دور میندازه یا نه. نمیتونستم برم خونه. توی کوچه قدم میزدم که گوشی توی دستم لرزید. یه شماره ناشناس. انگار دنیا رو بهم دادن. چند ماه گذشت و احساس بین من و ناهید هر روز شدت میگرفت.



چند ماه هر روز و هر روز باهم بودیم بدون اینکه دستاشو لمس کرده باشم. اما دیگه نمیتونستم احساسمو خفه کنم. به خودم جرات دادم و دستشو محکم تو دستام فشار دادم. منتظر هر واکنشی بودم جز اینکه خودش رو بهم نزدیک کنه و جوری نفس بکشه که بفهمم از من داغتره. نزدیکترین راه رو به طرف ماشین انتخاب کردم. دیگه نباید صبر میکردم. شیشه های دودی ماشین و تاریکی هوا جراتم رو بیشتر کرده بود. چشماشو تا حالا اینقدر مست ندیده بودم. وقتی لبام به لباش رسید خودشو عقب کشید. چشماش برق میزد. با یه لبخند ازم قول گرفت که تا ابد باهم باشیم و خودشو در اختیارم گذاشت. یک ساعت بعد جلوی در خونه بودیم. چند روزی بود که خانوادم مسافرت بودن. مستقیم رفتیم به اتاق خودم. بغلش کردم و بوسیدمش. میدونستم که مال منه و همیشه با همیم. حتی در مورد مراسم ازدواج هم صحبت کرده بودیم. پس دلیلی نداشت بیشتر ازاین صبر کنیم. مقنعه مشکیش رو دراوردم. کش موش رو باز کردم و دستمو کردم تو موهای مشکیش. بعد از بیست و چهار سال اولین باری بود که دختری رو لمس میکردم. گردنش رو می بوسیدم و دکمه های مانتوش رو دونه دونه باز میکردم. ترکیبی از همه احساسات توی وجودم میجوشید



. عشق، شهوت، ترس. وقتی مانتوش روی زمین افتاد و بدن سفید و جذابش رو دیدم بی اختیار بغلش کردم به خودم فشارش میدادم. سگک سوتینش رو باز کردم و کمکش کردم سوتین و شلوارش رو در بیاره. دستمو روی سینه هاش و بازو هاش حرکت میدادم. وقتش رسیده بود که خودمم اماده بشم. لباس هامو دراوردم. دستشو گرفتم از بردم سمت شرتم. بازی انگشتاش توی شرتم دیوونه کننده بود. دست منم از پشت توی شرتش بود و بدنش رو چنگ میزدم. بغلش کردم و بردمش سمت تخت. حرفی نمیزد. خوابوندمش و کنارش دراز کشیدم. سرشو گذاشت روی بازوم و باز دستشو برد توی شرتم. لبامون از هم جدا نمیشد. نوبت رسیده بود به دراومدن شرت ها. روی شکم خوابید و لبه تخت رو محکم گرفت. نمیخواستم اذیت بشه. خودمو پشتش جا دادم و ازش خواستم کم کم خودشو بهم فشار بده. هرچی دردش بیشتر میشد انگار حریص تر میشد. وحشی شده بود. صدای ناله هاش منو هم وحشی میکرد.



من تکون میدادم و اون ناله میکرد. ازم خواست بخوابم و خودش نشست روی من. مث دیوونه ها بالا و پایین میشد. سینه هاشو چنگ میزدم و خودمو بهش فشار میدادم. هر دو به نفس نفس افتاده بودیم. یه لحظه بدنشو سفت کرد و بعد اروم شد اما من هنوز ادامه دادم تا منم اروم شدم. توی بغلم اروم گرفت و چشماشو بست. با دستام بدنش رو نوازش میدادم. چند ساعت بعد تنها روی تخت به این فکر میکردم که دفعه بعد چطوری توی بغلم بگیرمش و الان که دو سال میگذره تنها روی همون تخت به این فکر میکنم که ناهید من الان روی روی کدوم تخت و تو بغل کیه...

ی دوش آب گرم
ی پیک مشروب
ی موسیقی ملایم
ی نخ سیگار
ب درک ک خیلی از مشکلات حل نمیشه...

     
#42 | Posted: 21 Mar 2014 18:03

دختر بلند کردن در شمال

سلام اسمم پیام 27 سالمه قد و هیکلم و دخترا تو اولین نگاه خوششون میاد،اهل شمالم پائیز سال 91 با دوستام میرفتیم ویلا دریاکنار خیابان 12 یه ویلای دوبلکس بزرگ که مال یه پیر مرد تنها بود که خودش همیشه چپیده بود تو اتاق پایینی با دوستام اکثر روز ها واسه خوردن مشروب و کشیدن قلیون دور هم جمع میشدیم یه روز بعد از ظهر که داشتم میرفتم دریاکنار تو مسیر خیابون پاسداران بابلسر دیدم 2 تا دختر خوشگل و خوش هیکل کنار خیابون ایستادند و چند تا ماشین هم دنبالشونند معلوم بود که دنبال یه ماشین با کلاس هستند که سوار شن و بتیغن منم جلو پاشون ترمز زدم اونام خوشحال از اینکه زدند به هدف با کمال میل یکی شون جلو نشست و یکی رو صندلی عقب یه کم که خوش و بش کردیم زنگ زدم به دوستم هانی و گفتم سریع خودشو برسونه دریاکنار ،امین و علی هم که بودند ویلا رفتم تو شهرک ازم پرسیدن کجا میبرمشون منم گفتم میریم یه جای باحال با دوستام قلیون بکشیم رسیدیم ویلا بردمشون بالا با بچه ها آشناشون کردم و بعد 15 دقیقه هانی با یه شیشه مشروب اومد و سلام علیک کردو یه چشمک به من زد منم با لبخند جوابشو دادم



امین قلیونو راه انداخته بود پاشدم بساط مشروب رو راه انداختم یکیشون پایه خوردن بود اما مریم گفت که اصلا تا حالا لب نزده و نمیخوره منم تو جمع گفتم به افتخار مریم خانم نمیخورم بچه ها شروع کردن مشروب خوردن 1پیک2پیک5پیک مریم داشت قلیون میکشید و منم از جام بلند شدم و رفتم پشت صندلیش و دستمو گذاشتم رو سرش دیدم حرفی نزد منم شروع کردم به ماساژدادن سرو گردن و پشتش کارمو خوب بلد بودم دیدم داره شل میشه و حسابی خوشش اومد بهش گفتم بریم تو اتق باس دراز بکشی تا بتونم خیلی خوب قلنجتو بشکونم اولش ترسید اما با اصرار من قبول کرد رفتیم تو اتاق گفتم باید مانتو شو دراره تا کارم راحت تر شه دیدم سرشخته خودم با پررویی مانتوشو در اوردم و هلش دادم رو تخت صدای قهقه بچه ها به خاطر مستی زیادشون کل ویلا رو پر کرده بود رفتم رو پشتش آروم نشستم و کارمو شروع کردم از بالا تا پائین تا نوک انگشتای پاهاش حالا دیگه شله شل شده بود رو پشتش دراز کشیدم کیرم کاملا با ماساژاندامی به اون توپی سفت شده بود سرسختی کیرمو از رو شلوار حس کرده بود منم هی محکمتر بغلش میکردمو کیرمو به کونش میمالوندم حالا که دید من قصد کردنشو دارم بهم گفت که پریودم منم گفتم هیچ اشکالی نداره چون میدونستم میخواد رکب بزنه به بهانه عوض کردن نوار بهداشتی رفت دستشویی منم ازش قول گرفتم که برگرده پیشم



تا برگشتنش کاملا لباسمو در آوردم لخت لخت شدم اومد تو اتاق با دیدن من نمیدونست بخنده یا تعجب کنه یا در بره تندی رفتم درو بستم و قفلش کردم و انداختمش رو تخت بدون معطلی شلوار و شورتشو با هم کشیدم پائین دیدم یه نوار نو وتمیز لای کسشه معلوم بود که هیچ اثری از پریودی نبود لختش کردم اونم هی میگفت نکن پیام من پریودم منم اصلا به حرف جنده خانم گوش نمیکردم از بالا تا پائین لیسیدمش خیس خیس شده بود رفتم لبه تخت سرشو اوردم جلو کیرم خودم به حالت ایستاده واونم نشسته کلفتی و بلندی کیرمم قابل توجه کیرمو انداختم تو دهنش 3 ،4 بار فشار دادم دیگه خودش شروع کرد به ساک زدن یه 10 دقیقه ای کیرمو ساک زد هولش دادم وسط تخت موهاشو از پشت تو دستم چنگ زدم کونش که خیلی گردو تپل بود وحیف میشد که از کون نکنمش اولش از پشت کیرمو خیلی وحشیانه فشار دادم تو کسش صداش در اومده بود اما تو همهمه سرو صدای بچه ها اصلا شنیده نمیشد 15 دقیقه ای کردمش درازش کردم و گفتم آماده ای از کون بکنمت ؟قبول نکرد منم به خودم گفتم نیاز به اجازه نبو بزن بترکونش یه آب دهن انداختم رو سوراخ کونش کیرمم که از آب کس مریم خیس خیس بود آروم سر کیرمو فشار دادم به سوراخ کونش یه تکونی خورد اما موهاش از پشت تو چنگم بود نمیزاشتم در بره کیرمو بازی دادم و آروم آروم کردم تو کونش معلوم بود که زیاد از کون داده بود آخه خیلی زود جا باز کرد و مثل لوله پلیکا نمره 18 جا باز کرده بود چپ و راستش میکردم،سگی،فرغونی،ایستاده منم که ارضا شدنم دست خودم بود وخسته شده بودم با چند تا حرکت سریع و محکم آبم داشت میاومد برگردوندمش با کیرم بازی کردم موهاشو کشیدم بالا تا جائی که صورتش جلو کیرم بود کل آبمو ریختم رو صورتو دهنو چشمش ،قیافش خنده دارو دیدنی شده بود منو بسته بود به فحش و منم بهش میخندیدم



با 10تا دستمال خودشو پاک کرد و لباسشو پوشید اما نوارشو یادش رفت بهش گفتم پریودیت تموم شد؟نمیدونست چی بگه فقط بهم گفت خیلی بلائی و رفت پیش بچه ها که حسابی مست بودند منم بعد از چند دقیقه رفتم پیش بچه ها همچین که رسیدم پیششون همشون با هم هو کشیدن آخه از سرخی صورت مریم و از حالت خستگی چشام فهمیده بودند که ترتیبشو دادم مریم از هو کشیدنشون خجالت کشید منم رفتم کنارشو لپشو بوسیدم جالب اینجا بود که تو این فاصله بچه ها هر چقدر تلاش کردن تا اون یکی رو واسه کردن راضی کنند اون یکی بهشون گفته بود که پریوده و تو این حالت به هیچ کی نمیده خلاصه روز خوبی بود از اون روز به بعد بچه ها صدام میزدند پیام جلوبند ساز..دیگه هم ندیدمشون آخه گفته بودند بچه گرگان هستند و واسه برگشتن از بابلسر میخواستن برنر ،مرسی از توجهتون بازم خاطرات کس کنی زیادی دارم که قابل شمارش نیست واستون میزارم.فدای شما پیام.


پیام

ی دوش آب گرم
ی پیک مشروب
ی موسیقی ملایم
ی نخ سیگار
ب درک ک خیلی از مشکلات حل نمیشه...

     
#43 | Posted: 26 Mar 2014 23:43

سکس با دختر باکلاس

ساعت حدود ٤ بود زدم بيرون ، طبق معمول مقصد نداشتم و بايد خيابان ها را گز ميكردم تا اخر شب شه برم كپه مرگم رو بزارم ، اينطور زندگي كردن برام خيلي بهتر بود لااقل تو جمع دوستام نبودم كه كون به كون سيگار بكشم و شبا تو مستي و چتي بخوابم .
پول كافي نداشتم كه تكي خونه بگيرم بايد همينجوري سر ميكردم با هم خونه اي هام .از خوابگاه هم كه با همين هم خونه اي هام انداختنمون بيرون به خاطر مشروب و سيگار. هيچ راهي نداشتم بايد تو همون شرايط سر ميكردم بايد ترك ميكردم ، هر شب وقتي ميرفتم خونه يه تعداد لندهور جديد ميديدم كه اولش از قيافشون ترس ميباريد كه من كليد انداختم يهو اومدم تو ، بعدش هم خنده و خنده و خنده ...
به زور خوابم ميبرد با صداي خنده هاشون و بلند بلند حرف زدنشون
تا اينكه شب اومدم خونه ديدم ٣ تا دختر و ٢ تا هم خونم نشتن اينقدر كشيدن كه متوجه اومدن من نشدن ! قفل قفل بودن ! اصلا نديده بودمشون دخترا اصلا به تريپ ما نميخوردن، خوشگل نبودن زياد ولي تيپشون ميخورد كه خيلي وضع خوبن ...


همينجوري كه داشتم نگاشون ميكردم يكي از دخترا از قفل دراومد منو ديد گفت اين كيه ديگه؟؟؟ بعد همشون زدن زير خنده . دوستم گفت هم خونه ايم ،بيا بشين پيشمون بچه هاي باحالين
نميدونم چرا اصلا بدم نيومد و رفتم نشتم پيششون و شروع كردم به رول كردن واسه خودم . يه رول رو خودم كشيدم ...بعد از ١ ماه چت شدم ... خيلي كشيدم يه رول زياد بود واسم بعد ١ ماه ترك
همه چيز اروم شد ...
صداي تيك تيك ساعتو ديگه واضح ميشنيدم
صداي قلبمو ... صداي نفس هاي بچه ها ...
زمان كند شد ...
نميدونم چرا هيشكي حرف نميزد . همه قفل بوديم
به زور يه نخ سيگار از پاكت دراوردم گذاشتم گوشه لبم و فندك زدم ... واااااااي ١ ساعت واسم گذشت اين پروسه!!!
نميدونم چرا رفتم كف اشپزخونه نشستم سيگار بكشم ، يه چند كامي كه گرفتم ديدم يكي از دخترا اومد پيشم سيگارشو روشن كرد و گفت اسمت چيه ؟ گفتم حامد شما چي ؟
اسمشو گفت ... ولي يادم رفت همون موقع ! دوباره پرسيدم بازم گفت ولي بازم يادم رفت
اون موقع بود كه فهميدم خيليييي چتم
خوشگل نبود ولي قيافش و تيپش خيلي با كلاس بود، يهو دستشو گذاشت رو كيرم گفت اشكالي نداره ؟ نگاش كردم ميخواستم بگم نه ولي دهنم قفل شده بود چند باري حرفشو تكرار كرد و من نتونستم جواب بدم . خلاصه خودش كارشو ادامه داد هم سيگار ميكشيديم هم با كيرم بازي ميكرد از رو شلوار.


سيگارمون تموم شد پاشد دست منم گرفت تا پاشم ، وقتي وايسادم يه چيزي ديدم يهو جا خوردم ديدم اون ٢ تا دختره دارن ساك ميزنن واسه دوستام !
وايساده بودم و نگاه ميكردم مثل احمقا ! انگار داشتم فيلم ميديدم
با چنان ذوقي داشتم تو چتي اونا رو نگاه ميكردم كه يكي نميفهميد چتم فكر ميكرد تازه بعد از ٢٥ سال تو عمرم فهميدم سكس چيه !
خلاصه ساك زدنشون داشت تموم ميشد كه تازه به خودم اومدم يهو يادم اومد يه دختر ديگه هم بود داشت با كير من بازي ميكرد ! به خودم گفتم چقدر احمقي تو كه يادت رفت !
برگشتم ديدم تكيه داده به ديوار اشپزخونه داره اونا رو نگاه ميكنه و با كسش بازي ميكنه ! بهش گفتم تو هم مثل من خيلييي چتي
چيزي نگفت دستشو گرفتم بردمش تو اتاقم تا درو بستم از پشت بقلش كردم و شروع كردم به خوردن پشت گردنش... اونم انقدر حشري شده بود كه گردنشو ميكشيد جلو كه من نخورم
بوي موهاش و بوي عطرش داشت ديوونم ميكرد
اروم بردمش سمت تختم و دراز كشيد روش ، اول بدنشو كلي بو كردم بعد لبامو گذاشتم رو لباش اروم لب ميگرفتيم لب پايينشو مك ميزدم بعد زبونامونو ميزديم به هم بعد شروع كردم به خوردن گردنش ، گفت اسمتو يادم رفت گفتم منم اسمتو يادم رفته
هيچي نگفت ولي دستاشو كشيد رو صورتم نازم كرد ، منم پيرهنشو زدم بالا و دستمو گذاشتم رو كسش خيس خيس بود شرتش ، شرتشو دراوردم
گفت ببخشيد ...
چيو ببخشم...
كه خيلي خيسم...بذار برم دستمال بيارم
گفتم اتفاقا اينجوري بهتره راحتتر ميره تو


پيرهنشو در اوردم اصلا نميتونستم صبر كنم خودم هم لخت شدم و پاهاشو گذاشتم رو شونه هام اونم تو حال خودش بد فقط كيرمو گرفت گذاشت دم سوراخ كسش . اروم كردم تو ...
خيلي حس خوبي بود واقعا با سكس موقع عادي فرق داشت
تا ته نگه داشتم كيرمو تو كسش ... اه ميكشيد ...
كفش پاشنه بلندي كه پاش بودو دراوردم و انگشتاي پاشو گذاشتم تو دهنم همونجوري اروم كيرمو جلو عقب ميكردم بدنشو خيلي دوس داشتم ازش خيلي خوشم اومده بود
همينجوري كه ميكردمش نازش ميكردم نميدونم چرا فاز مهربون داشتم ... ميكردمش خم ميشدم صورتشو ناز ميكردم دستمو ميكردم تو موهاش . پاهاشو ناز ميكردم و ميبوسيدم ديگه خيلي داشت ديوونه ميشد تند تند نفس نفس ميزد
بعد گفتم ميشه برگردي ؟ برگشت كمرشو گرفتم اروم كشيدمش بالا رفتم زبونمو گذاشم رو كسش ليس ميزدم ... ديگه نفس نفس زدنش تبديل شد به جيغ هاي اروم ... صداش تو گوشم ميپيچيد اومدم بالا و كيرمو كردم تو كسش ،تا شروع كردم به تلمبه زدن شروع كرد به چنگ زدن بالش
وااااااي خيلي زود بود واسه ارضا شدنش
جلو عقب كردنمو ارومتر كردم تا ارضا نشه الان،


دوس نداشتم ارضا شيم چون تا حالا سكس اينقدر واسم لذتبخش نبود ، دستامو ميكشيدم رو كمرش، صداي جيغ اون دوتا دختره از تو هال ميومد دوس داشتم بگم خفه شين ميخواستم فقط صداي اون باشه تو گوشم ديگه تلمبم تندتر شده بود با لاله ي گوشش بازي ميكردم تا يهو دستمو گرفت بوسيد يه حس خيلي خوب بهم داد اون موقع كه الان نميتونم توصيفش كنم ، سرش رو بالشم بود گونه هاشو نوازش ميكردم ديگه عرق كرده بوديم جفتمون ،اومدم بالا شروع كردم به تند تند تلمبه زدن سينه هاشو از زير گرفته بودم و ميكردمش
داشتم به ارگاسم ميرسيدم تندتر كردم اونم ديگه با هر تلمبه من ميگفت تندتر تندتر تندتر تندترررررر....جيييييغ زد
جفتمون با هم ارضا شديم انقدر بهم حال داده بود كه موقع ارضا شدن كيرمو از كسش در نياوردم بيرون ...
ابمو ريخته بودم توش ولي هنوز داشتم جلو عقب ميكردم ... كيرم شل شده بود ولي نميخواستم تموم شه ...
بالاخره كشيدم بيرون دراز كشيدم پيشش تا وقتي بيدار بوديم داشتيم صورت همو نوازش ميكرديم و تو چشاي هم نگاه ميكرديم بدون اينكه ١ كلمه حرف بزنيم تا وقتي خوابمون برد .


صبح بيدار شدم ديدم هنوز خوابه رفتم ديدم بقيه نيستن ، رفتم واسه صبحانه خريد كردم اومدم تو اتاق ديدم خوابه هنوز رفتم لبه تختم نشستم و كلي نگاش كردم تا وقتي بيدار شد دستشو انداخت دور گردنم بغلم كرد و بوسيدم شماره همو گرفتيم صبحانه رو خورد و رفت.
اين بهترين سكس من بود كه هيچ وقت هم تكرار نشد ...

ی دوش آب گرم
ی پیک مشروب
ی موسیقی ملایم
ی نخ سیگار
ب درک ک خیلی از مشکلات حل نمیشه...

     
#44 | Posted: 3 Apr 2014 23:36

سکس با زن مردم

اسمم امید هست 29 سال دارم ) یه روز تنهایی رفته بودم نمایشگاه بین المللی شهرمون موقع برگشت 4 تا خانوم به همراه یه بچه پیاده به سمت خروجی نمایشگاه در حرکت بودن وقتی رسیدم بهشون یه بوق زدم و کمی جلوتر وایسادم ، یکیشون که از همه کوچکتره اومد و گفت اگه ممکنه تا یه جایی برسونمشون . سوارشون کردم اونی که کوچکتر بود جلو نشست و سه تا دیگه عقب نشستن . تو راه خودشون سر حرف رو باز کردن و کمی حرف زدیم و از خودشون گفتن 3 تای عقبی شوهر داشتن و جلویی دختر بود . یکیشون که پشت من نشسته بود چهره زیبایی داشت با موهای فر ریز با اندام عالی (بعدا دیدم) از همون اول چشمو گرفته بود اسمش شیما بود ، وسطی قدش کمی کوتاه بود و با کون تپل و سینه های درشت اسمش فاطمه بود . این یکی هم لاغر اندام و خوشکل بود و اسمش مینا بود . جلویی هم که ریزه بود دلارا بود. شیما و مینا و دلارا خواهر بودن و فاطمه زن داداششون بود و یه شهر دیگه زندگی میکرد(بچه هم مال فاطمه بود) . وقتی به مقصدشون رسیدن من شمارمو گفتم تا شیما بنویسه . نوشت و رفتن امید زیادی نداشتم که زنگ بزنه و لی بر خلاف فکر من فرداش زنگ زد ولی به جای اینکه شیما زنگ بزنه ، فاطمه زنگ زده بود و کمی حرف زدیم و گفت که شیما خودش دوس پسر داره و مینا هم اهلش نیست و دلارا هم که بچه بود پس من زنگ زدم ، فاطمه اینجا چند روزی مهمون بود پس من فرصت زیادی نداشتم که بکنمش .





بعد چند روز حرف زدن باهاش قرار گذاشتم و لی باز 5 تایی اومده بودن . منم فاطمه رو راضی کرده بودم که باهاش سکس داشته باشم . ولی حالاچطوری 3 تای دیگه رو بپیچونیم . رفتیم یه کافی شاپ که صاحبش دوستم بود و من قبلش باهاش هماهنگ کرده بودم که کلید خونش رو بده تا اگه جور شد فاطمه رو ببرم اونجا . این دوست کوسخل منم آورد کلید خونه رو جلو روی همه داد به من . همه متوجه شدن جریان از چه قراره . به بهونه دارو خریدن منو فاطمه و بچه اش از کافی شاپ زدیم بیرون و رفتیم (فکرشو بکن سه تا خواهر نشستن و من دارم میبرم زن داداششون رو بکنم ، فکر کن ببین چه رویی میخواد، کلی متلک بارمون کردن تا از کافی شاپ اومدیم بیرون) خدا روشکر خونه نزدیک بود زود رسیدیم و رفتیم تو، خونه خالی بود و فقط موکت داشت . رفتیم یکی از اطاق ها ، فاطمه بچه رو گذاشت پشت درو گفت بازی کن الان میام . رفتیم تو اطاق سریع لختش کردم و اونم منو لخت کرد . انقدر حشری بود که افتاده بو روم و داشت گردنم رو میک میزد آخرشم کبودش کرد . دیدم اگه ولش کنم این منو میکنه ، اومدم روش و شروع کردم سینه هاشه خوردن و مالیدن کوسش ، کمی اینکارو کردم و لی فاطمه نمیزاشت ادامه بدم سرمو هل میداد طرف کوسش . فاطمه بدن خیلی سفیدی داشت ، کوسشم سفید و بی مو بود . رفتم پایین تا رسیدم به کوسش ، سرمو فشار میداد به کوسش . منم اول با نوک زبونم میخواستم دیوونش کنم ولی جنده خانوم داشت میمرد از حشر .



سرمو فشار داد رو کوسش و داشت با کوسش خفم میکرد منم کوسش و کشیدم به دهن و محکم میخوردم میک میزدم . انگشتمو کردم تو کوسش و چوچولش رو میک زدم ، حالش خرابتر شد دیگه خوردن آرومش نمیکرد میگفت زود باش بکن توش . منم پاشدم بین پاهاش نشستم و کیرمو گذاشتم رو کوسشو مالیدم به کوسش ولی اون با دستش کیرمو گرفت و هدایتش کرد به طرف کوسش . اولش آروم کردم تو ، فکر میکردم تنگ باشه ولی برعکس جنده خانوم انقدر جندگی کرده بود که راحت رفت توکوسش و همه کیرمو یه جا فرستادم تو درآوردم و دوباره یه جا کردم تو کوسش . این کارو دوس دارم ، دوس دارم طرف رو دیوونش کنم . کیرم تا ته تو کوسش بود که یهو بچش اومد محکم زد به دره اطاق و مامانش رو صدا میکرد .(فکر کن چه جنده ای بود که پیش بچه خودش کوس میداد، بچه هم بزرگ بشه میشه مثل مامان جندش، گفت برو بازی کن دارم میام) همه چی پرید از ترس . کیرم داشت میخوابید در آوردم از کوسش نشستم رو سینش کردم تو دهنش کمی عقب جلو کردم تا کیرم دوباره راست شد . رفتم سراغ کوسش و گفت چهاردست و پا بشه تا از پشت بزارم تو کوسش ، یه لیس به کوسش زدم کیرمو یه جا فرستادم تو کوسش و شروع کردم تلمبه زدن ، از اونجا که کوس مفت بود ، تا اونجا که میتونستم محکم تلمبه میزدم و صدای خوردن رونام به کونش بیشتر تحریکم میکرد دیگه نزدیک اومدنم بود همراهم کاندومم نداشتم بهش گفتم دارم میام چیکار کنم ، گفت بریز توش منم بدون فکر کردن به عواقبش ریختم تو کوسش و ارضا شدم(البته بعدا گفت که لوله هاش رو بسته) . ازش پرسیدم ارضا شدی که گفت دوبار ارضا شده ، پاشدیم لباس تنمون کردیم و برگشتیم کافی شاپ . چند روز دیگه که میخواست بره بردم دوباره کردمش ، بهش گفتم از خواهر شوهرات خجالت نمیکشی که گفت نه و اونا هم خودشون به دوس پسراشون کوس میدن و برام تعریف میکنن. بعدا بدون اینکه فاطمه بفهمه من با شیما و دلارا تلفنی حرف میزدیم ، دلارا بچه بود ولی شیما چون با شوهرش مشکل داشت باهام درد دل میکرد ولی هیچ وقت راضی نشد باهام سکس کنه چون میدونست من فاطمه رو کردم. فاطمه هم رفت شهر خودش و از اون به بعد من جواب تلفن هاش رو ندادم.

ی دوش آب گرم
ی پیک مشروب
ی موسیقی ملایم
ی نخ سیگار
ب درک ک خیلی از مشکلات حل نمیشه...

     
#45 | Posted: 12 Apr 2014 19:25

پرستار مامان بزرگ

وقتی که صحبت مامانم با تلفن که با مامان بزرگم صحبت میکرد تموم شد رو به من کرد و گفت:
_پاشو برو یه ذره خرید کن برو پیش مامان بزرگت.
_واسه چی؟
_اون پرستاره قراره که امروز بیاد
_پرستار کیه دیگه؟
_ای بابا.مگه خبر نداری؟
_از چی؟
_واسه مامان بزرگت پرستار گرفتیم.
_چرا نمیاد پیش ما زندگی کنه؟
_به خدا صد بار بهش گفتم ولی حاضر نمیشه بیاد.میگه نمی خوام مزاحمتون بشم.از طرفی خونه ای تو توش باشی دیگه نمیشه که مامان بزرگت بیاد!!
_چرا...؟
_هیچی. وقتی که صدایه ضبط رو تا آخرش زیاد میکنی!!همسایه ها از سر درد میان در خونه شکایتت رو میکنن!!چه برسه به اون بنده خدا.
_خوب بابا...تو هم که همش منتظری که یه چی بشه گیر بدی به ما... ولمون کن دیگه!!حالا چی باید بخرم؟
_وایسا الان واست لیست میکنم... لیست رو گرفتم و رفتم بیرون.خرید کردم و رفتم خونه مامان بزرگم در رو باز کردم و رفتم تو.مامان بزرگم تو آشپز خونه بود.
_سلام خانوم خوشگله!!
_سلام مادر.خوبی؟
_من خوبم.تو خوبی؟
_منم خوبم.
_این جا چیکار میکنی؟
_این دختره میخواد بیاد.گفتم یه چایی واسش بزارم.
_دختره کیه؟
_پرستارم دیگه...
_آها...
_یکی از همسایه ها بهم معرفیش کرد.بنده خدا وضع زندگیشون یه کمی ضعیفه این دختره با سه تا داداشاش کار میکنن تا زندگی رو بچرخونن.
_ببین مامانی من میخوام برم باید برم یه جایی کار دارم.بازم بهت سر میزنم. دو سه هفته ای که گذشت یه دفعه به سرم زد که پاشم برم خونه مادر بزرگم این پرستاره رو ببینم. طبق معمول تا رسیدم دم خونه مادر بزرگم کلید انداختم و در رو باز کردم و رفتم تو. جلویه در یه جفت کفش زنونه بود تو نمیری فهمیدم که پرستارست. وقتی که رفتم تو مادر بزرگم رو دیدم که سر جایه همیشه گیش خوابیده.ولی... پرستاره کو...؟ یه دفعه نگاهم به در اتاق افتاد.یواش رفتم جلو و در و یه ذره باز کردم.دیدم لخت واساده جلویه آینه و داره شرت و کرستش رو تنش میکنه.مثل این که تازه خریده بود.یه شرت و کرست سفید.یواش رفتم بیرون خونه و زنگ زدم. بعد از چند لحظه پرستاره اومد پشت آیفون...
_کیه؟
_منم.
_شما؟
_من خودم هستم!!
_خودم کیه؟
_باز کن. اومدم مامان بزرگم رو ببینم.
_اوا خدا مرگم بده ببخشید نشناختم ها...
_(یواش گفتم)چرا مرگ؟حیف نیست اون هیکلت بره زیره خاک!!
_چیزی گفتین؟
_نه...نه... با خودم بودم. خانوم شما با تلفن که با من صحبت نمی کنین باز کنین دیگه در و باز کرد و دوباره رفتم تو.اومد دم در یه چادر سفید سرش بود که به راحتی میشد سینه هاش و پاهاش رو دید. اومد جلو
_سلام آقا....
_گفتم که من خودم هستم
_یه لبخندی زد و گفت : سلام آقایه خودم
_سلام خانوم خودم!! نه... چیز... ببخشید... یعنی سلام خانوم پرستار خوبین؟
_بازم یه لبخندی زد و گفت : ممنون.خوبم. بفرمایین رفتم تو هنوز مادر برزگم خواب بود. رو به من کرد و گفت...
_میخوایین بیدارشون کنم؟
_نه... نه... اصلا.خیلی وقته که خوابه؟
_حدود 1 ساعتی میشه.بهش قرص خواب دادم.
_پس حالا حالا ها خوابه...
_بله
_اگه میشه یه چیزی بیارین من بخورم.آخه منم سن و سالی ازم گذشته نمی تونم زیاد راه برم.خسته میشم!!
_بله.شما که تو این سن و سال اینقدر حاضر جوابین وقتی که جون بودین چی بودین!! تا رفت یه چایی برام بریزه منم رفتم تو اتاقی که داشت شرت و کرستش رو تنش میکرد.یه ذره از شورتش از تو کشو زده بود بیرون. کشو رو باز کردم هر دو تاش رو آوردم بیرون.بو کردم.انگار که تو شرتش عطر میزاره.بویه قشنگی میداد.شرت رو مالیدم به کیرم تا اونم یه فیضی ببره!! بی چشم و رو تا شرت خورد بهش سریع دوباره شروع کرد به آنتن دادن!!. داشتم با شرت و کرست حال میکردم که یه دفعه بی اخیار چشمم باز شد و دیدم که دختره واساده دم در و داره منو نگاه میکنه... نمیدونستم که باید خجالت بکشم یا نه؟ سینی چایی رو گذاشت زمین و اومد به طرف من...
_واسه چی اومدین تو این اتاق؟
_همین طوری.میخواستم چیزی بردارم.
_حتما اون چیز هم سوتین منه!!
_دیدم که کشو بازه منم خواستم ببندمش که...
_نمی خواد چیزی بگین.خدا رو شکر هم که کم نمی آری
_اصلا تو ذات من چیزی به نام کم آوردن نیست
_دوستشون داری؟
_چی رو؟
_همینایی که دستته!!؟
_ها... آره.ببین چه آدم هایی پیدا میشن.خودش رو میخورن پوستش رو میندازن واسه بقیه!! خنده ای کرد و اومد من رو بغل کرد.(منم که گفته بودم هیچ وقت از هیچی کم نمی آرم) بغلش کردم و شروع کردم به بوسیندن گردنش.چادرش داشت از رو سرش لیز میخورد و آخرش هم افتاد رو زمین.دستم یه ذره سرد بود بردم زیر لباسش و کمرش رو می مالوندم. یه آه نازی کشید و خوابید رو زمین و من رو هم کشید رویه خودش.لبام تو لباش بود و داشتم لباش رو میخوردم.دستش رو برد سمت کیرم.داشت از رو شلوار کیرم رو می مالید.یه غلطی زد و من رو گذاشت زیر و خودش اومد رو من.پیرهنم رو باز کرد.رفت سراغ سینه هام.تا حالا کسی برام این کار رو نکرده بود.داشت سینه هام رو میخورد و گاهی هم موهایه سینه ام رو میبرد تو دهنش.داشتم حال عجیبی میکردم.رفت پایین و شلوارم رودر آورد و داشت از رو شرتم کیرم رو میلیسید.دیگه نمیتونستم صبر کنم.شرتم رو در آوردم و با چشمام بهش اشاره کردم که شروع کنه.اول از تخمم شروع کرد.اومد بالاتر و رفت سراغ کیرم. آه... چه ساکی میزد.مثل وحشی ها افتاده بود به جون کیرم.بعد از چند دقیقه بلندش کرد و خوابوندمش و رفتم روش... یه راست رفتم سراغ سینه هاش و کرستی که تازه تنش کرده بود رو در آوردم و افتادم به جونش.خیلی حشری شده بود.موهام رو گرفته بود تو دستش و سرم رو به سینه هاش فشار میداد.بعد سرم رو به طرف پایین حول میداد.منم رفتم پایین تر و دامنش رو دادم بالا.کسش عجب چشمکی بهم میز.شرتش رو زدم کنار.اول کسش رو بو کردم بویه شرتش رو میداد.کسش یه کم خیس شده بود.با این حال شروع کردم به خوردنش.زبونم رو انداخته بودم وسطش و چشمام رو هم بسته بودم... بعد از مدتی بلند شدم و اون رو هم پشت به خودم قرار دادم.کیرم رو گذاشتم دم کسش و یه دفعه حول دادم تو... کم کم عقب جلو کردن رو شروع کرده بود.چشمم به شرت و کرستی افتاد که از کشو برداشته بودمشون.شرتش رو انداختم دور گردنم و کرستش رو هم کردم و تو دهنم و با دندونام نگرشون داشتم. آبم داشت می اومد.کیرم و کشیدم بیرون و آبم رو ریختم رو کمرش... بعد از چند لحظه بر گشت و یه نگاهی بهم انداخت و گفت:
_خیلی حال داد... مگه نه؟
_آره کس طلا... خیلی حال داد
_اون رو چرا انداختی دور گردنت؟
_هیچی... همین طوری بلند شدیم و خودمنون رو جمع و جور کردیم و از اتاق رفتیم بیرون.مامان بزرگم هنوز خوابیده بود....
_نگفتی اسمت چیه؟
_20بار گفتم که.من خودم هستم!!
_لوس نشو دیگه.اگه لوس بشی دیگه کسم تورو دوست نداره ها!!
_من قربون او کس خوشگلت برم... بابک... اسمم بابک.
_می مردی این رو زود تر بگی.منم نازنین هستم. از اون ماجرا 3 ماه میگذره الان مادر بزرگم فوت کرده و ولی من هنوز با نازنین هستم

ی دوش آب گرم
ی پیک مشروب
ی موسیقی ملایم
ی نخ سیگار
ب درک ک خیلی از مشکلات حل نمیشه...

     
#46 | Posted: 13 Apr 2014 00:57

شبی که زن شدم

سلام اسم مهشید هست 22 سالمه قدم 166 وزنم 58 هیکلم پر هست .سایز سینه هام 70 پوست گندمی روشن.اسم عشقمم مسعود.(اگه میخوای آبت بیاد نخون.چون فقط خواستم منم خاطرمو ثبت کنمو همین و همین)
منو مسعود هنوز باهم ازدواج نکردیم اما من از 17 سالگی با مسعودمو به قول خودش اون منو بزرگ کرده.از 1 سال بعد دوستی ما باهم سکس داشتیم اما در حد لاپایی.مسعود کیرش 15 سانته اما فقط میدونم که خیلی کلفته واقعا سر اینکه کونمو بکنه همیشه من عزا میگیرم چون بعد سکس من تا 1 هفته پشتم میدرده
خلاصه اینارو بیخیال ....


وقتی من 20 سالم بود .مسعود همش میترسید من ولش کنمو هی میگفت باید اوپنت کنمو من قبول نمیکردم.1 شب زمستونی که رفتم خونشون قرار بود مثل همیشه سکس کنیم
کلی لبای همو خوردیمو اون گردنمو خوردو من شهوتی شدم گفتم دیگه طاقت ندارم سینه هامو کسموبخور.اونم گفت چشم کلی سینه هامو مالیدو سرشونو میلیسیدی مک میزد اصلا از اولش شهوت داشت میکشتم.بعد رفت بین پاهامو کسمو میلیسید چوچولمو میلیسیدو مک میرد که صدای آه آهم بلند شد چون میدونستم خوشش میاد هم خودم از عمد بیشتر و بلند تر هم صدا در میاوردم.هلش دادم اون طرفم کیرشو از شرتش در آوردمو کلی مک زدم .سرشو میگرفتم از ته دلم مک میزدم (دوست دارم اونم آه بکشه اما تا حالا یه بار هم نکشیده)فقط میگفت جون.گفت بسه میخوام بکشم رو کست من خوابیدم یکم ازم لب گرفت رو کسم میکشیدو منم کلی شهوتی تر میشدم.کلی خیس کرده بودم.پاهامو باز کردو بالا داده بود بین پاهام بود و رو چوچولم میکشید کیرشو خیلی حال میداد. یهو احساس سوزش کردم همه بدنم سوخت.بازم فشار داد.هنوزم واسم مثل یه خوابه مثل یه لحظه کوچیک.بلند شد چراغو روشن کرد خندید و به من اشاره کرد به سر کیرش که خونی بود.گفت دیدی خانمی مال خودم شدی.


من خون ببینم فشارم میفته چه برسه با اون حالی که من داشتم.زدم زیر گریه.اونم دستمال آورده بود خونای دور کس منو تمیز میکرد البته خیلی هم خون نیومد.بعدم کلی بغلم کردو آرومم کرد که اگه نمیکردم میترسیدم دوستات پات بشینن ولم کنیو این حرفا و تو مال منی بخوای همین فردا شب میایم خواستگاری فقط تو بخواه.دیگه خلاصه جفتمون ارضا نشده بودیم با اینکه دردو سوزش داشتم دلم واسش سوخت.بهش اجازه دادم از جلو بکنتم.خیلی درد داشتم وقتی میکرد. خیلی میسوخت.اما 2مدل هم بهش دادم هم 2تا پامو دادم هوا کیرشو کرد تو کسم هم یه ور خوابیدیم اون پشت من بود کیرشو میکرد تو کسم سینه هامو میمالید و منم بر میگشتم ازش لب میگرفتم.آخرش داشتم خودمم حال میکردم.آبش خواست بیاد گفتم بریز رو سینه هام.ریختو 1 ساعت دراز کشیدیمو حرف زدیم .(یه چیز دیگه هم بگم اصلا ناراحت نیستم از اینکه 2سال زنشم چون تو اوج جونیمون تو این 2 سال لذت بردیمو هیچی به دلمون نموند.)
این داستان نبود که بگم امیدوارم خوشتون بیاد.فقط یه خاطره هست که واسه خودم قشنگه.



موفق باشید

ی دوش آب گرم
ی پیک مشروب
ی موسیقی ملایم
ی نخ سیگار
ب درک ک خیلی از مشکلات حل نمیشه...

     
#47 | Posted: 25 Apr 2014 22:07

مهاجر

کار و کاسبی اصلانمی چرخید، خیلی ها از آبادی رفته بودند ،منم با خانواده مجبور شدم برم شهر. بعد از یه هفته تو یه گاراژ تعمیر ماشین مشغول به کار شدم.توی گاراژ کمک دست این و اون بودم، اوستا مکانیکا به شاگرد بچه ها فرمون میدادند اوی کونی آچار و بیار یا مثلا اوبنه اون پیچ و بده ولی بیشترین اصطلاحی که بکار میبردند کس کش بود که به من هم میگفتند ولی اوایل فکر میکردم میگند کس کج(kos kej ).
بعد از کار که خسته و کوفته میرفتم خونه به زنم میگفتم کس کج یه چای بیار یا کس کج گشنمه یه چیز بیار بخوریم،



داستان از اون جا شروع شد که:بدلیل خستگی ناشی از کار و جا نیفتادن تو محیط جدید چند وقتی زنمو نکرده بودم و بعد از مدتی زنم فکر کرده بود واقعا کسش کجه به همین دلیل بیچاره یعنی اومده بود عیبشو بر طرف کنه برای همین رفته بود پیش اوستا نجاری که نزدیکیای خونه بود، یه کم من من کرده بودو گفته بود ببخشید اوستا شما کس کج رو درست میکنی؟اوستا گفته بود چطور مگه.زنمم مجرا رو براش تعریف کرده بود.اوستا نجار رند هم موقعیتو قاپیده بود و گفته ها بله که کس کجو درست میکنیم ،بعد هم دو تا صندلی بقل هم گذاشته بود و گفته بود خواهر تمونتو درار بیو این بالا کستو ببینم چشه،بعدم با کف یه دستش زده بود پشت اون دستش و گفته اخ اخ اخ این کس که درب و داغونه، بخواب بخواب ببینم چیکارش میتونم بکنم .زن ساده من هم خوابیده بود کف کارگاه و اوستا نجار یه کس سیر ازش کرده بود و یعدم گفته بود پاشو پاشو خواهر کست میزون میزون شد دفعه اولم پول ازت نمیگیرم.
شب که از سر کار اومدم خونه به زنم گفتم کس کج یه چای بیار که یه دفعه زنم به تندی برگشت بهم گفت دیگه بهم نگو کس کج ،گفتم چرا؟
اونم ماجرا رو از سیر تا پیاز برام گفت.
خیلی بهم گرون تموم شده بود تصمیم به انتقام گرفتم و نقشه رو کشیدم:
فردا کشیک نجار رو دادم به محض باز کردن کارگاهش رفتم سراغش و بهش سلام کردم و از کاری که برای زنم کرده بود تشکر حسابی کردم و گفتم دست مریزاد کس زنم درست و راست شده، اوستا نجار هم که فکر میکرد هالو گیر آورده از حال و روزم پرسید و منم اونو پختم تا بهم پیشنهاد کار تو کارگاهش را داد چون فکر میکرد من کارگر مفت و چند وقت یه بار هم یه کس مفتی میکنه.


بعد از چند روز اوستا نجار اومد و گفت چند روزی باید برم یه کار نجاری توی شهرستان انجام بدم تو هم مراقب کارگاه و خونه باش(آخه خونه اوستا پشت کارگاه چسبیده بهش بود که هر وقت کاری تو خونه داشت از یه درب میرفت خونه و میومد)
اوستا رفت و شب که شد رفتم یه آرومی درب کارگاه و باز کردمو از همون درب وارد خونه شدم ،زن اوستا خواب خواب بود به آرومی النگوهاشو از دستش در آوردم میخواستم بیا بیرون که چشمم به دخترش افتاد یواش یواش گردن بند اونو هم ازش جدا کردم.
فرداش اومدم در کارگاه و باز کردم همین که اومدم بشینم صدای جیغ وداد زن اوستا منو تکون داد ،ماجرا را پرسیدم ،اونم گفت النگوهاش گم شده و اگه اوستا بفهمه روزگارشو سیاه میکنه. یه چند تا سوال جواب کردم و با شرم و ترس بهش گفتم والا بابام یه کتاب خطی قدیمی داشت که توش نوشته بود بعضی کس ها دزدند ،اولش باور نمیکرد و میگفت مزخرفه ولی بعد از روی درموندگی گفت خوب حالا که چی باید چیکار کرد؟گفتم:باید کس دزدو به حرف آورد.گفت:چطوری؟گفتم بیا بریم اون پشت تا بهت نشون بدم.......


یه پیراهن با شلوار پاش بود زن سبزه رو و کمی گوشتالو بود که وقتی راه میرفت کونش زیر دامن پیرهنش میلرزید،سرشو زیر انداخته بود و منتظر بود من چیکار میخوام بکنم،آروم آروم به کشیدمش طرف خودم و با دستام کون لرزونشو میمالوندم و رفتم طرف گردنش و شروع به مکیدن ولیسیدن گردن وبناگوشش کردم نفسش به شماره افتاده بود و کم کم ناله های خفیفی میکرد ،کیرم بلند شده بود و چون چند وقتی بود کس نکرده بودم داشت وحشی بازی در میاورد شلوارشو خم شدم از پاش در آوردم شرت نپوشده بود ،دستمو بردم لای پاش حسابی خیس شده بود خوابوندمش رو الوارهایی که روی هم قرار داده شده بود مثل یه نیمکت شده بود چند بار کیرمو از زیر تا بالای کسش کشیدم و اروم کیرمو دم کسش گذاشتم از روی پیرهنش با یه دستم سینشو میمالونمو با دست دیگم با کون نرمش بازی میکردم و دنبال سوراخ کونش میگشتم دیگه تو این عالم نبود و به نظر میرسید یادش رفته برای چه کاری اومده یه دفعه همه کیرمو هول دادم تو کسش که یه جیغ کوتاه زد و دستشو گذاشت روی دهنش و نفسش بند اومد ،شروع کردم به تلمبه زدن و صدای جیق جیق الوارا هم در اومده بود و جونم جونم اون هم شروع شده بود که پوزیشنشو تغییر دادم از پشت شروع کردم به کس کردنش به کون لرزونش که نگاه میکردم حشریتر میشدم و فشار بیشتری به کس و کونش وارد میکردم اون با کونش به کیرم همزمان و هماهنگ با من ضربه میزد کمکم احساس میکردم داره آبم میاد که یواشکی النگوهاشو از تو جیبم در آوردم و آماده میشدم فاز دوم نقشه را اجرا کنم کفتم آبمو کجا بریزم گفت زود باش کیرتو در بیار آبستن نشم تو یه حرکت النگوها را تا کیرمو درآوردم انداختم دور کیرم و در حالی که آبمو بین قاچ کونش میریختم با صدای خسته گفتم کس دزد النگوها را پس داد اونم با ناباوری یکی یکی النگوها را از دور کیرم برداشت و یه بوس از سر کیرم کردو گفت درد کیرت تو سرم دستت درد نکونه اوستا و با شادی غیر قابل وصفی شلوارشو پوشید با دو رفت طرف دربچه و رفت خونش منم خودمو جمع و جور کردمو مشغول راه انداختن سور و سات چایی بود که دیدم دربجه کارگاه باز شده و دختر اوستا نجار در حالی که دستاشو رو هم گذاشته بود با قدمای آرم به سمت من میومد من من کرد و بی مقدمه گفت اوستا کونم میشه دزد باشه؟ گفتم:عمو جون برا چی میپرسی چیطو مگه؟ گفت:آخه دیشب گردن بنم گم شده گفتم شاید بتونید..... گفتم:عمو جون اطلا کون شاه دزده ......





معلوم بود اوستا نجار دختره رو گذاشته ترشی بندازه چون به نظر میرسید یه کم سن وسال داره ولی در کل بد مالی نبود قدش از مادرش کوتاه تر بود و ولی نمکی تر بهش گفتم عمو جون برو اون پشت تا یه سر و گوشی آب بدم کس نیاد منم میام. تا دیدم اوضاع مساعده رفتم پشت کارگاه دیدم بیچاره خودش شلوارشو در آورده و قمبل کرده ولی چه کونی بود عین غنچه از بین دو تا ردش از پشت کوسش مه قلپی مثل پونجیک شده بود بی معطلی کیرم که با دیدن اون صحنه راست شده بود به سمت کونش نشونه رفت یه ده دقیقهای با سوراخ کونشو باسنش بازی کردم آب از زیر کی
سش راه افتاده بود با همون آب کبرمو خیس کردم و دم سوراخش گذاشتم یه کم که کردم تو نفسشو با یه جیغ کشید تو و حبس کرد چند لحظه ای صبر کردمو شروع به فرو کردن بیشتر تو کون تنگش کردم اونم از روی درد لذت به خاک اره های کف کارگاه چنگ میزد تلبه زدن من کم کم سریع تر شده بود که اون دیگ تو اوج لذت بود که گاه بر میگشت منو با یه لبخند حشری نگاه میکرد و خاک اره ها را مشت میکرد و به اطراف پخش میکرد و دیدن این صحنه ها و شنیدن صدای آب دهنش که میخواست بیرون بریزه ولی میکشید داخل دهنش منو حشر تر کرد گه با یه حرکت کیرمو در آوردم و گردن بندشو که توی مشتم بود انداختم دور کیرمو دوباره کبرمو کردم تو کونش و تمتم آبمو خالی کردم تو کونش که گفت چقدر توش داغ شد ولی یه باره چشمش افتاد به کیرم و با خوشحالی یه جیغ از شادی کشید و گفت گردن بندم .اونم گردن بند و همون جا انداخت گردنش و رفت به سمت خونه...


عرقم نشسته بود و احساس خستگی میکردم .یه چایی برای خودم ریختم و قند تو دهنم بود قلپ دوم چایی رو داشتم هورت میکشیدم که درب دوباره باز شد و یه پیرزن وارد شد (مادر اوستا نجار)گفت:ننه جون چند سال پیش یه دیگ مسی ازم گم شد میتونی پیداش کنی؟گفتم:ننه این قضیه مال چند سال پیشه نمیشه.ولی از اون اصرار و از من انکار تا اینکه گفت اگه پیداش نکنی قضیه گم شدن النگو عروس و گردن بند نوه مو به پسروم میگم با اینکه هیچ حالی برام باقی نمونده بود بش گفتم برو سمت الوار های پشت ،یه سر و گوشی آب دادمو کشان کشان رفتم اون پشت دیدم خودش شلوارشو کنده و دستشاشو زده زیر رون هاش و دو تا پاشو راه هوا کرده، با بی میلی کیر خوابدمو در آوردمو برم طرفش ولی اگه یه نموره کیرم باد داشت تا چشمم به هیکلش افتاد کیرم خودشو جمع کرد اونم که دید بخاری از کیرم بلند نمیشه دست به یه ابتکاری زد و دندون مصنوعی هاشو در آورد و گفت بده کیرتو بخورم ،منم دو به شک بودم که بلاخره چشمامو بستم و با اکراه کیرمو دادم طرف دهنش،اونم با یه حرکت سریعو با ولع کیرمو به دهن گرفت شروع به ساک زدن کرد ،خدای من توی مورد قبلی همچین لذتی حس نکرده بودم ،با لذت تمتا ساک میزد و آب دهانش از دور کیرم سرازیر بود انگار نه انگار کیرم فبلش دو بار کار کرده بود ،حسابی باد کرده بود،



تو حال خودم بودم که پیر زنه گفت:حالا دیگ مسیه رو پیدا کن و کیر منو گرفت و خودش با کف دستش کلی آب دهن زد به روی کسش و کیر منو فرو کرد تو کسش .منم شروع به تلمبه زدن کردم که اون هی میگفت ننه الهی قربونت برم خوب اون دورو برا رو نگاه کن ببین پیداش میکنی وهی خودشو بالا پایین میکرد تا از من لذت بیشتری ببره ،منم با فشار بیشتر اونو میکردم تا زودتر آبم بیاد و از اون وضعیت زودتر راحت بشم چون وسط روز بود و ممکن بود یکی بیاد کارگاه کاری داشته باشه،در کل زمان سکس من با پیر زنه نسبت به دو تای قبلی بیشتر طول کشید برای همینم سرعت و فشار و بیشتر کردم که پیر زنه چند تا گوز داد و منم ازش جدا شدم و ایستادم روبروش و بهش گفتم ننه داره قسم میخوره کار من نبوده.....

ی دوش آب گرم
ی پیک مشروب
ی موسیقی ملایم
ی نخ سیگار
ب درک ک خیلی از مشکلات حل نمیشه...

     
#48 | Posted: 27 Apr 2014 21:16

مشتری نگو هلو بگو

داستان بر میگرده به ۲ سال پیش که من مغازه داشتم تازه از سربازی اومده بودم و به داداش گفتم یه سرویس رایگان تو مغازه بذاریم سرویس رایگان رو گذاشتیم و یه خط هم واسه اش جدا کردیم سرتونو درد نیارم یواش یواش زنگ سرویس زده میشد و هی جنس می خواستن یه یه خانم که بعدا فهمیدم اسمش لیلاست اومد مغازه خوشگل خوش اندام باتیپ واقعا بیست بعد خرید من یه کارت دادم گفتم اگه تو خونه کاری داشتین ز بزن خودم برسونم.



بعد اون ۵ شش باری اومد مغاره خیلی خوشگل بود عین هلو خلاصه همهاش تو نخش بودم و دیدش میزدم یه روزساعت ۲ بود که یه نفر ز زد وجنس خواست البته بگم مغازه مون سوپر منم جنسا رو بردم از اسانسور بالا تا در و باز کرد هنگ کردم وای لیلا بود کسی که ارزوشو داشتم با یه تی شرت و شلوار سیاه وروسری جلو بود بعد کلی تعرف اینا پولو گرفتم نمیدون چه جوری اومدم پایین ۲روز بعد اومد مغازه صبح بود گفت دستون درد نکنه خیلی زحمت دادیم منم که دیدم سر صحبت وا شده گفتم کاشکی شما به من زحمت بدین همیشه سرتونو درد نیارم چند یه ماهی سه چهار بار زنگ زد جنس خواست منم هربار پشت تلفن به صحبت میگرفتم و دیگه تو تلفن بهش میگفتم خیلی خوش اخلاقی واینا سر صحبت باز شد و یه روز زنگ زد گفتم چیزی میخواین گفت نه زنگ زدم حالتو بپرسم...



دیگه از خدا خواسته بهش گفتم منم چقدر دل مخواست که بهتون بگم دوستون دارم واینا دیگه هروز یه نیم ساعتی حرف مزدیم تا اینکه یه روز زنگ زد گفت که یکم وسایل میخوام داداش مغازه بود ورداشتم رفتم ساعت ۴بود تا رسیدم دم درشون لیلا درو باز کرد وای با یه تاب ویه شلوارک به گفت بیا تو منو من کردم گفت بیا دیگه رفتم تو وای لیلا یه لیوان شربت اورد واسم ونشست کنارم وای بدنم داشت میلرزید بعد گفتم مامانینا کجان گفت بابام رفته اصفهان سمینارمامانمم خاله بیمارستان همراه مونده خودمو نگه داشته بودم که نگه بی جنبه است لیلا آومد طرفم من دیگه دل وبه دریا زد مو دستاشو گرفتم بعدها بهم گفت ازدواج کرده بعد ۶ ماه طلاق گرفته بعد کمی دستاشو فشار دادن دیدم خود شو چسبوند به من منم دیگه کیر شق شده بود دستامو انداختم گردنش لباشو خوردم بد جوری بدنم گرم شده بود کیرمو چسبوندم بهش که لیلا گفت بریم تو اتاق رفتیم تو اتاق کل گردنشو خوردم و دیگه تو اون حال چه جوری خودم و اونو لخت کردم نفهمیدم لباشو میخوردم میکشیدم پایین لا سینه هاش بر میگشتم بالا وای نوک سینه هاشو گرفتم دهنم میک میزدم وبا دندونام میکشیدم وای صداش در اومده بود بد جوری سینه هاشو میخوردم و کوسشو می مالوندم که لیلا داد زد کشتی منو اومدم پایین رو کسش تا کمر رو تخت خوابوندم شروع کردم خوردن کوسش وای زبونم وکردم تو کوسش دیگه طاقت نیاوردم دراز کشیدم روش گفت بزن توش منم ازدم تو کسش یه ۵ دقیقه ای تلمبه زدم که ابش اومد گفتم داره میاد گفت بریز تو صورتم کسش پر اب شده بود ریختم تو صورتش و افتادیم کنار هم.



اصلا باورم نمی شد دارم لیلا رو میکنم یه ده دقیقه ای کنار هم خوابیدم که گوشیم ز خورد داداش بود گفتم کارارو ردیف کن تو خونه هم بگو من دیر میام لیلا پاشد خود شو شست و منم که دیگه راحتتر شده بودم رفتم خودمو شستمو با شورت اومدم نشستم لیلا رفت اشپز خونه چای دم کنه که بعد کمی رفتم از پشت بغلش کردم وگفتم خیلی نازی‌ خیلی دوست دارم برگشت یه بوس داد وگف که خیلی وقت مخواستم دعوتت کنم روم‌نمشد که گفتم قربونت برم همونجوری از پشت بغلش کردم وکیرمم بلند شده بود گذاشتم تو دم کونش گفتم خوشت میاد گفت اگه توبخای‌ اره یکم خیسش کردم و فشار دادم لا مصب بد جوری تنگ بود کله کیرمو که وارد کردم لیلا بدجوری داد میزد یواش گفتم میخوای دربیارم گفتنه یواش کیرمو کردم تاته تو کونشو شروع کردم به زدن که لیلا گفت دارم میمیرم و منم که تن نند میزدم گفتم قربونت برم با فشار ریختم تو کونش وای چه حالی داد...



تمام

ی دوش آب گرم
ی پیک مشروب
ی موسیقی ملایم
ی نخ سیگار
ب درک ک خیلی از مشکلات حل نمیشه...

     
#49 | Posted: 27 Apr 2014 21:21

پسرای لاشی

سلام به دختر پسرای عزیزی که افتخار دادن و میخوان داستان منو ببینن بوس به لپ تک تکتون
من ازین داستان خاطره بدی دارم ولی واسه شما جوری تعریف کردم که انگار خیلی هم خوش گذشته!حسابی هم خلاصش کردم (امیدوارم بخاطرش لذت ببرید! کلیه اسامی هم تو این داستان مستعاره)خب...


آخرین روز امتحان نوبت دوم سال دوم هنرستان بود که یکی از هم کلاسی های صمیمیم پیشنهاد داد بعد امتحان برم خونشون گفت کسی نیست و منم که عاشق این بودم که واسه یه بارم که شده برم خونشون آخه مامانم اصلا اجازه نمیده برم خونه بیشتر دوستام و هی میگه بگو اونا بیان خونمون میگه اکثردوستات دخترا خوبی نیستن و این حرفا (حالا نه انگار من دختر پیغمبرم!!!)


خلاصه دوستم اصرار میکرد و میگفت مامانت که نمیدونه نمیفهمه منم قبول کردم و با هم رفتیم خونشون .خودش کلید داشت رفتیم تو هیشکی نبود گفت مامان بابام رفتن سر کار نشستیم تو اتاق و گفت بشین تا برم چیزی بیارم بخوریم و ازین مهمون بازی ها! منم نشستم و با گوشیم ور میرفتم که یهو یه پسره وارد اتاق شد منم که فهمیدم موضوع از چه قراره از کل زندگیم نا امید شدم و از ترس فقط بندری میزدم و جیکم در نمیومد آخه قیافش واقعا ترسناک بود شبیه معتادا ریش و سبیلش که شبیه چوختای مرحوم مامان بزرگم بود انگار سی سال بود رنگ حموم رو به چشم ندیده موهای سینه ش تا حلقش اومده بود و یقشو تا نصفه باز گذاشته بود شبیه به لات و لوتا تا چشم کار میکرد مو میدیدی یهو مثل اجل معلق اومد بالا سرم همش اخم کرده بود گفتم شبنم کو؟گفت شبنم رفت گفتم کجا گفت به تو ربطی نداره منم سریع بلند شدم گفتم منم میرم ولی چنان هولم داد خوردم به دیوار گفت بیشین بینیم بابا خودمم میدونستم نمیذاره! همش یاد اون داستانای دخترایی می افتادم که بهشون تجاوز میشد بعدش کلیه شون رو در می اوردن و میفروختن.نمی دونید چقد اون موقع ترسیده بودم بخدا. تصمیم گرفتم گریه کنم تا دلش به رحم بیاد ولی هرچی زور زدم گریم نگرفت واقعا بی نزاکت بود مثل سگی اومد بالا سرم نه سلامی نه علیکی شلوارشو در آورد کیرش اندازه کیرخر بود انقد دراز بود گفت بخور! با خودم گفتم بذارش دم کوزه آبشو بخور آخه واقعا حالم بهم خورد تازه موهاشم نزده بود خاک بر سرش گفتم توروخدا من نمیتونم گفت خفه شوگفتم بخورش. دلو زدم به دریا گفتم انگار زیاد فیلم میبینی یدفعه داد زد میخوری یا پارت کنم



من که واقعا فکر میکردم میخواد پاره م کنه با این که از ترس داشتم میلرزیدم با پا یکی زدم تو کیرش دادش درومد سریع مقنعه و کیفمو برداشتم دویدم بیرون اتاق که فهمیدم یه پسر دیگم تو خونه ست وقتی دیدمش حسابی جا خوردم می شناختمش مدرسشون کنار مدرسمون بود و چند روز پیش چون تو راه مدرسه بهم دست زده بود با پا زده بودم در کونش و فرار کرده بودم فقط شلوار لی پاش بود با یه گردنبند سلیب(خداییش ناز بود اسمش مرتضی ست و 18 سالشه اون یکی هم پسر عمه ش بود اسمش علی بود و 25 سالش بود) گفت کجا؟ باخودم گفتم کارم تمومه دیگه یدفعه علی هم از اتاق اومد بیرون با عصبانیت زد پس کلم نقش زمین شدم بازومو سفت گرفت گفت میدونم چیکارت کنم جنده.انقد ترسیده بودم گفتم جنده باباته ولم کن! مرتضی فقط می خندید ولی علی بدجور عصبی شده بود بردم تو اتاق نفهمیدم چجوری مانتومو درآورد باورم نمیشه اون همه التماسش کردم اصلا انگار کر بود کیرشو گذاشت لای سینه م مثل گاو عقب جلو میکرد من سینه هام داشت می ترکید خیلی سوز میزد نمیدونم کجاش حال داشت اینقد رفته بود تو حس!!! اصلا نذاشتم لبای کثیفشو به لبام بزنه.اینقد محکم سینه هامو میخورد انگار داره کله پاچه میخوره کس ندیده!



خواست شلوارمو در بیاره تمام زورمو انداختم تو دستام نذاشتم شلوارمو در بیاره فقط میگفتم توروخدا اینکارو نکن من پریودم انقد قسم دروغ خوردم که پریودم فک کنم کمی دلش سوخت گفت دروغ میگی گفتم نه بخدا گفت ببینم گفتم خونی ام خجالت میکشم گفت هان پس دروغ میگی منم چاره ای نداشتم دستمو گذاشتم رو صورتش گفتم اسمت چیه گفت علی گفتم علی جون من 16 سالمه گناه دارم من تا حالا سکسی نشدم و از این کارها بدم میاد و نماز میخونم و این چرت و پرتا باور کرد پریودم گفت باشه فقط میذارمش لاش نمی کنمت باز شروع کردم به التماس کردن یهوعصبی شد گفت عجب گیری افتادیم ساک که نمیزنی لب که نمیگیری حال هم که نمیدی نکنمت لاش هم نذارم یدفعه تو بیا منو بکن! خودمو به کوچه علی چپ زدم بهش گفتم خیلی چشای نازی داری بخدا دوس دارم دوس پسرم باشی ولی ازین کارا نکنیم واقعا خر بود گفت جدی؟گفتم اره گفت شمارتو بده منم شمارمو دادم بهش یهو مرتضی با خنده اومد تو (واقعا خنده کثیفی داشت)یه مشروب و یه سیگارم دستش بود گفت بکنش بابا داره مختو میزنه خیلی زرنگ بود منم چاره ندیدم سریع پریدم بغل علی بازم گریم نگرفت با ناز گفتم چطور دلت میاد من که گناهی نکردم من 16 سالمه و...یهو مرتضی با عصبانیت گفت بیا تا خودم بکنمت کیرشو درآورد باورم نمیشد بنظرم کلفت ترین کیر دنیا بود ریدم به خودم از ترس!خواست شلوارمو در بیاره علی که حسابی خرم شده بود گفت پریوده بدبخت ولش کن خواستم بگم بدبخت باباته گفت اشکال نداره از پشت می کنمش علی منو کشید طرف خودش گفت میگم پریوده خلاصه جر و بحثشون شد و علی با کمال ناباوی یکی زد تو گوش مرتضی صداش انقد بلند بود که نگو! مرتضی جاخورد یه لحظه با عصبانیت رفت بیرون درو کوبید بهم منم که حسابی تو دلم خنک شده بود با ناراحتی گفتم گناه داشت چرا زدیش گفت اشکال نداره



منم مخ زنی رو شروع کردم رفتم رو پاش نشستم گفتم علی من الان دوست دخترتم؟گفت آره خندیدم گفتم آخ جون همیشه دوست داشتم یه دوست پسرخشن داشته باشم خندید گفت دیوانه تو دلم گفتم حالا کجاشو دیدی قوزمیت از همه چیز به جز سکس باهاش حرف زدم آخرسر گفتم آخ دیرم شده توروخدا بذار برم دیر کنم مامانم میکشتم بخدا.اخمی کرد گفت نه گفتم شنبه میام پیشت قول میدم فقط مرتضی نباشه خب؟کمی مکث کرد خلاصه بعد از نیم ساعت التماس و ناز و خواهش گفت باشه خوب گولم زدی بهت زنگ میزنم گفتم چشم باورم نمیشه آدم هم انقدر احمق؟؟شایدم من خیلی خر شانس بودم مقنعه و مانتومو پوشیدم وگفت اینجا خونه خودمه هروقت خواستی بیا از سر وضع خونه معلوم بود بچه پولداره تو دلم گفتم حتما! بهش گفتم باشه گلم دیرم شده بهت میزنگم بای بای کفش جاستینیامو پوشیدم مرتضی رو ندیدم وقتی در خونه رو باز کردم باورم نمیشد تا میتونستم دویدم وخدارو شکر میکردم.تا رسیدم خونه سیم کارتمو شکوندم ازون موقع شبنمو ندیدم
حالا منتظر باز شدن مدرسه هام تا کس شبنم رو پاره کنم!!!


بچه ها این داستان واقعیت داشت خودم موقع نوشتنش هم خندم گرفت هم گریه امیدوارم هیچوقت گول لاشیا رو نخورین
نتیجه اخلاقی : 1- به سایه خودتونم اعتماد نکنین 2- هروقت جایی گیر افتادین اگه واقعا به خودتون ایمان داشته باشین میتونین از پسش بر بیاین 3- به حرف مامانیاتون گوش بدید!
بای دوستای گلم

ی دوش آب گرم
ی پیک مشروب
ی موسیقی ملایم
ی نخ سیگار
ب درک ک خیلی از مشکلات حل نمیشه...

     

#50 | Posted: 14 May 2014 23:50

عشقم عاشق کون دادن شد

خیلی دوستم داشت و بقولی دیونه وار عاشقم ‌شده بودش...
منم جدی نمیگرفتمش تا اینکه دیدم نمیشه همینجوری بزارم وقتم رو بخواد بگیره و سرآخرش هم هیچی به هیچی بشه و تموم....
بهش گفتم باید بهم کون بدی و توی کون دهدن هم مثل این جنده ها داد بزنی ...من کونیه تو ام بکن تا ‌پاره بشم کونم رو جرش بده و.....


اونم قبول کرد، دلم سوخت برای باره اول که کونش میخواد کیر بره ننه اش گائیده بشه و پاره پورش کنم... با تمام تکنیک هایی که وجود داشت یکماه وقت گذاشتم و ضمن گائیدن کس نازش مراحل گشاد کردن کونش رو هم انجام میدادم
بعده یکماه جوری شده بود که تا لخت میشدیم با شیطنت میگفت: ببین راستی این کیرت هم قرار هست بالاخره بره تو کون من یا نه فقط با انگشت میخوای کونم بزاری...
دیگه فایده ای نداشت بخوام بیخیال بشم چون طرف خیلی بهش حال داده بود و کاجب بود طعم ناب کیر رو در سوراخ نازنین کون‌ش احساس کنه و مز مزش کنه...


با عشق و کمی کرم با تمام وجود و خالی از هرگونه حس بد و نادرستی و فقط برای حال دادن بهش مطابق دستور کلش رو جا کردم تو کونش و با دنیایی احساس گفت جووووووون، برای تثبیت سایز حلقه سوراخ‌ کمی صبر کردم ولی نامرد کونی چنان با لب کونش زد به پام که تا دسته رفت توش و کمی درش هم گرفت ولی تازه خوش‌ اومده بود و ریز ریز میگفت دوتا بزنی آب کسم اومده...
یواش یواش عقب جلو میکردم تو کونش و مغناطبس حلقه تنگه سوراخش داشت کیرم رو ذوب میکرد و حقیقتٵ که حالش بی نظیر بود برام و اونم داشت ارضا میشد و بالاخره آبش اومد و بدنش شل شد....
یکمی توش بود که کشیدم بیرون و با انگ‌شت کرم زدم توش رو و دوباره کردم توش سگی شدش و دستش رو آور م روی چوچولش، گفت چیکار کنم؟


گفتم دست رو کرم زدم بجای من هرجایی رو بردم انگشتت رو میمالیش...
تازه داشتم حال میکردم که دیدم داره مادره چوچولش رو میگاد و یجوری حشری شده بود که انگار داره سینه کس ۷۰ساله رو میماله که داد زدم هوی کونیه ننه جنده دل بکار بده یکمی آب دهن بزن و آخ و اوخی که قولش رو داده بودی یادت نره که شروع کرد به کس دریده بازی درآوردن و جرم بده پارم کن من کونیه تو ام آخ کیر میخوام و...
دوباره آبش اکمد طفلکی و افتاد رو متکاها...نه که تا اونوقت به کسش دست نزده بود واسه تحریک کردن خودش بدجوری حشریش کرده بود اینکار و دیونه دیونه ا‌ش کردم با این حرکت.
دیگه بهم حال نمیداد کونش رو کردن چون داشتم کونی رو میکردم که نکرده ۲بار از کس ارضا شده بود ولی کونه جا باز کرده بود و دیگه اذی نمیکردش....


دیدم بیحاله خواستم جو رو عوض کنم محکم زدم زو لب کونش گفتم کونی میخوای وحشانه بکنمت؟
انگاری دنیا رو بهش دادن و داد زد آره بکن...
منم خوب و محکم میکردم تو کونش و مثل اینکه تو گوش یه آدم تپل کشیده بزنی، همونجوری میزدم روی کونش. بدجوری قرمز شده بود ولی حال میداد به جفتمون...
اون کونی که من برا‌ش کردم باعث شد تا العان بعد گذشت ۲سال حداقل بعد اون یدور هفته ای ۳یا۴دور رو بهم کون داده باشه و یک شیوه جدید واسه سکس توی دوران پریودش هم بعنوان کس نیست کون که دارم رو پیدا کنه و حالا با هر دور کونی که میده حتما از کس هم ارضا میشه و ۲برابر کس دادن حال میکنه...


نوش جوووون کیرم و نووووش جووون کس و کون کونیم باشه همش

ی دوش آب گرم
ی پیک مشروب
ی موسیقی ملایم
ی نخ سیگار
ب درک ک خیلی از مشکلات حل نمیشه...

     
صفحه  صفحه 5 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان از همه رنگ از همه جا بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.