| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

مرور خاطرات تلخ و شیرین سکس و آزادی در سکس به لطف همسرم

صفحه  صفحه 1 از 2:  1  2  پسین »  
#1 | Posted: 10 Nov 2013 20:39
سلام
تقاضای ایجاد تاپیک در قسمت داستان های سکسی دارم
نام داستان:مرور خاطرات تلخ و شیرین سکس و آزادی در سکس به لطف همسرم

تعداد قسمت حدودا ۵۰ قسمت

نویسنده هم خودم هستم

مرسی
     
#2 | Posted: 19 Nov 2013 20:40
سلام
من سبک خاصی ندارم و ادعای نوشتن هم ندارم.هیچ مقدمه ای هم لازم نداره چون دوست دارم تو طول داستان به مسائل بپردارم.

چند روزی بود که گواهینامه گرفته بودم و توی تخت دار کشیده بودم و به عکس بچگیام که روی دیوار بود نگاه میکردم و با خودم حال میکردم که صاحب اون عکس کوچولو که خیلی هم ریزه میزه بودو بهش میگفتن نی قلیون حالا استخونی واسه خودش ترکونده و شده 18 ساله و هیکلی بهم زده که یکدفعه صدایی از بیرون کلا این خوشی را ناخوش کرد .بازم صدای بابا بود.با اون دیسیپلین خشک و مقرراتیش که منو صدا میکرد.صدا برای بار دوم تکرار شد و این نوید نزدیک بودن به بار سوم و آغاز جنگ را میداد .تو دلم به کون خودم فحش خفنی دادم و گفتم جمع کن که اگر تا حالا ندادی 1 دقیقه دیگه از کون آویزونی.
رفتم جلوی در و با صدای بلند گفتم بله.جواب اومد که کره خر اگر میخواستم صداتو بشنوم که میرفتم یه حیوون میخریدم تا صداش کنم فوری پارس میکرد و کلی هم دم تکون میداد.فهمیدم که عصبانیه و میخواد به من گیر بده.خلاصه تک فرزند بودن این بدبختیا را هم داره دیگه.رفتم پیشش تو پذیرایی روی مبل نشسته بود.بهم گفت باز که رفته بودی کافی نت.گفتم نه بابا چرت گفتن من که کارت اینترنت دارم و از خونه میرم اینترنت.با لحن عصبانی گفت مگه تو چاله میدونی الاغ.یادت رفته داری با بابات و بزرگتر از خودت حرف میزنی.همش بخاطر رفت آمدت با این دوستای احمق تر از خودته و ادامه داد منظور من اینترنت رفتنت نیست .میخوام بدونم وقتی نت داری چرا رفتی تو کافی نت.
تو کسری از ثانیه که داشت اینارو میگفت توی ذهن من هم غوغایی بود وداشت اتفاقاتی را که به این سوال مربوط بود مرور میکردفحش پشت سر هم بود که نثار احمق بودن خودم میکرد.ظهر بود و خیلی خلوت.رفتم کافی نت دوستم که واسه خودم عشق و حالی کنم.تازه با نرم افزار هک و تروجان آشنا شده بودم و آموزش هایی رو هم توسط یکی از دوستام که سوپر وایزر شبکه بود و 8 سالی هم ازم بزرگتر بود و تو نت با هم آشنا شده بودیم،میدیدم و واسه خودم تو این موضوع کلی پالون درست کرده و گذاشته بودم رو دوشم .مرکز تست یاد گیریهام هم شده بود کافی نت دوستم.تمام سیستماشو تروجان گذاشته بودم .اون موقع ها که ما میرفتیم کافی نت ،کافی نت ها اینقدر از لحاظ امنیتی و بقیه مسائل پیشرفت نکرده بودند و بیشترشون بویی از سواد کامپیوتر هم نبرده بودند.منظورم از سواد کامپیوتر یه ویندوز نصب کردن و در سیدی رام بازو بسته کردن نیست بلکه کلی گفتم.همینجوری که داشتم آفامو چک میکردم یکدفعه همون دختر چادری تپلی که هر روز میومد و من زیر زیرکی میپاییدمش رفت نشت پشت سیستم.تو دلم لبخندی زدم و گفتم آخ جون بالاخره ایدیشو میفهمم چیه.بالاخره اسمشو در میارم.میفهمم با کی میپره و ......کمی که نشستم یه پی ام واسم اومد که قسمتی از شیرین ترین و تلخ ترین و لجن ترین خاطرات رو برام ساخت.پی ام را که یوزر و پسوورد دختر مورد علاقه من بود تو یه فایل تکست سیو کردم و لبخند پیروزمندانه ای زدم و یه نیم کیلو دیگه به اون پالون مشتی اضافه کردم .بعد از 10 دقیقه تایپ کردن دختر مورد نظر بلند شد رفت و من هم طبق معمول بلند شدم که برم .وقتی اومدم برم بیرون از در با نیشخند مضحک دوستم مواجه شدم که بهش گفتم هان؟گفت:هان و کیر خر .یا کون منو به گا میدی یا خودتو.گفتم چرا اخه؟ گفت برای اینکه دیروز نبودی یکی اینجا بهش متلک گفت ،کیر یارورو دور گردنش پیچوند.نگاه به این مظلومیتش نکن.انگار منو حریصتر کنه گفتم باشه و رفتم بیرون و گفتم حالا میبینی کی کیو آویزون میکنه. آه کاش این شور جوونی نداشتم که بعضی وقتا حسرت بخورم و برای ارضاء روحیه خودم بگم جوونی بودو هزار خریت .
فرداش قبل از اینکه بیاد کافی نت رفتم و با ایدیش لاگین شدم.وقتی آفهای یه پسری به نام عرشیا که بعدا فهمیدم دوست نتیش بوده
را خوندم ،یه جورایی الکی غیرتی شدم و تو دلم گفتم مادرتو میگام با عشق من لاو میترکونی !!؟؟؟؟پسووردشو عوض کردم.نیم ساعت بعد اومد کافی نت و رفت پشت دستگاه و وقتی نتونست لاگین بشه علی دوست منو صدا کرد تا کمکش کنه و وقتی اونم نتونست کمکش کنه اعصابش بهم ریخت و علی بهش گفت که احتمالا هک شده و جایی رفته و پسووردشو زدن .یکدفعه با حالت عصبی گفت من فقط اینجا میام و هیچ کجا ایدیمو باز نمیکنم و اینجا بود که فهمیدم گند بزرگی زدم و باید سریع برم یه مایع گند زدای مشتی بخرم.در یه لحظه دوستمو صدا کردم و با اعتماد به نفس گفتم که علی ایدیشون چی بوده ،بده به من شاید تونستم براشون اوکی کنم .دیدم جواب نمیده.وقتی برگشتم سمتش دیدم با حالت خشمگین نگاه میکنه منو و خوب این توله سگ دوست من بود و حدس زده بود احتمالا کاره منه و داشت اینجوری نگاه میکرد منو.یکدفعه خود دختره گفت نه نمیخواد برام مهم نیست اما خدا رو شکر علی اومد وسط و گفت نه این دوستم کارش شبکه هستش و اینکارس .من مطمئن هستم این یه کاری میتونه بکنه.دختره توجهی نکرد گفت اگر اوکی کرد مال خودش برام مهم نیست و رفت بیرون.همینجوری که داشت میرفت داشتم نگاهش میکردم و به خودم لعنت میفرستادم که الاغ مرغ از قفس پرید.و با حالت عصبی به خودم گفتم کیر تو این پالونت که کجه احمق جان .حالا چیکار کنم...؟
هر چی فکر کردم ،فکرم به جایی نرسید.رفتم خانه و تو اتاقم با خودم کلنجار میرفتم که چیکار کنم و راه ارتباط با این دختره بد اخلاق و عصبی چیه؟هر چی راه رفتم و خوابیدم و غلت زدم تو جام فکری به ذهنم نرسید و با همین فکرا به خواب رفتم.توی خواب هم که دمش گرم اینقدر جوونورو آدم کج و کوجه غیر عادی با کیراشون اومدن کون محترم بنده رو پاره کنن که صبح با خستگی و سردرد شدید رفتم مدرسه و طبق معمول ظهر رفتم به ساندویجی معروف محل و غذامو سفارش دادم.بدجوری تو فکر بودم و سر درد شدید داشت عذابم میدادکه یه صدای دخترونه ای از پشت سرم گفت آقا آرش این ایدی منو درست کردی؟
یه لحظه که خیلی سریع هم بود هم خشکم زده بود هم به خودم گفتم پسر کونت پارست این جک و جونورای تو خوابت گزارشتو دادن به جن و پریی و اونا فهمیدن بد تو نخ دختره هستی اومدن به خاطر کار گناهت کونتو پاره کنن.همینجوری که شکه بودم یه چیزی رو کتفم خورد و دوباره اون صدا اومد که حالتون خوبه؟حواستون هست؟
با گفتن گزینه یا کونت پارس تو دلم به طرف صدا برگشتم و اصلا اونچیزیو که میدیدم باورم نمیشد.خودش بود .اره خودش بود.با لکنت زبان گفتم سلام.....


از اینکه دیر آپ کردم عذر خواهی میکنم.چند دلیل داره و یکی اینکه یه پروژه یکدفعه ای برام ایجاد شد و خوب اینجا ایران نیست و نصف شب هم که شده همه کارکنان شرکت از رده پایین تا بالا برای انجام کار که برای شرکت ضروری هست بسیج میشن چه برسه به من که یکی از مهندسای ارشد شرکتم.مهمترین موضوع اینه که من داستان رو بصورت لایو مینویسم و پیش نویسی ندارم ازش و چون این داستان واقعیت زندگی منه با بعضی موقعیتاش بد درگیر میشم و سر رشته از دستم میره و نمیتونم ادامه بدم.عذرخواهی منو پذیرا باشید.
     
#3 | Posted: 19 Nov 2013 23:04
اما به خوانندهای داستانت هم احترام بزار و زیاد منتظرشون نزار مرسی اقای مهندس

مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد. و من سال ها مذهبی ماندم. بی آنکه خدایی داشته باشم
     
#4 | Posted: 22 Nov 2013 15:10

مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد. و من سال ها مذهبی ماندم. بی آنکه خدایی داشته باشم
     
#5 | Posted: 27 Nov 2013 14:58
پانی جان کجای پس

مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد. و من سال ها مذهبی ماندم. بی آنکه خدایی داشته باشم
     
#6 | Posted: 28 Nov 2013 01:17
زود سکسش شروع کن
     
#7 | Posted: 3 Dec 2013 21:36
به نظرم پاک کنید بره این تپیک رو چون سرکاری هستند مدیران یه فکر اساسی بکنند بابت این موضوع هرکی سر یه مدت خاص بی دلیل ادامه نداد مخصوصا اول کار پاک کنید بره این دوستمون هم احتمالا زیادی فانتزی دیده دیگه
     
#8 | Posted: 9 Dec 2013 09:38
نمیخوای ادامه بدی

مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد. و من سال ها مذهبی ماندم. بی آنکه خدایی داشته باشم
     
#9 | Posted: 10 Jan 2014 03:25
خوب تموم شد الان؟

از ان نترس که هایو هوو دارد
از ان بترس که خیلی بووو دارد
     

#10 | Posted: 11 Jan 2014 21:12
مدت زمان زیادی از ایجاد این تاپیک می گذره عزیزم اگر تا هفته دیگه تاپیک فعال نشه من مجبور میشم حذفش کنم

sa200222

هُـجوم بیاور به من...

می خواهم دشمنی باشم...

که با آغوشت مرا می کُـشی!
     
صفحه  صفحه 1 از 2:  1  2  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / مرور خاطرات تلخ و شیرین سکس و آزادی در سکس به لطف همسرم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.