تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

سکس های متاهلی ندا...

صفحه  صفحه 1 از 2:  1  2  پسین »  
#1 | Posted: 30 Dec 2013 01:08
سلام
من یه جای دیگه هم درخواست دادم .
من یه تاپیک برای خاطرات سکسیم میخواستم .
به اسم سکس های متاهلی ندا...
تعدادشون بالای ۱۰تاس


سلام به همه ی شما عزیزان...
این خاطراتی که من اینجا مینویسم .مربوط اتفاقات ۲سال اخیر هستش...
من متاهلم و سر کار میرمو سعی میکنم زود به زود آپ کنم پس اگه دیر شد خرده نگیرید .مرسی.
راستی ممنون میشم اگه نظراتتونو بگید...
آقایون مجرد لطف کنن مسیج ندن چون جواب نمیدم .
فقط خانوم ها و متاهل ها...(خودشون میدونن واسه چی...
     
#2 | Posted: 30 Dec 2013 02:44
سلام به همه...

بزارین اول خودمو معرفی کنم .
من اسمم ندا هستش, 27 سالمه قدم 168 وزنمم 64 کیلو...متاهلم .
چند وقتیه که به این سایت میام , داستانارو خوندم و تصمیم گرفتم منم یه سری از خاطراتمو تعریف کنم .
نمیخوام زیاد حاشیه بروم و نمیخوامم زیاد عقب برم...ترجیح میدم از بعد ازدواجم براتون بنویسم .
تقریبا 2سال پیش بود که یکی از دوستای پسرعموم اومد خاستگاری من .
پسر خوبی بود از هر نظر, یه آدم ساکت مودب که برا ازدواج عالیه نه زیاد گیر میدن و نه سروگوششون میجنبه...
منم با صلاح دید خانوده قبول کردم...اون موقع من تازه درسم تموم شده بود و بیکار بودم یه جورایی...
بعد یه خاستگاریو چنتا مراسمم (که خودتون بهتر میدونین) عروسی گرفتیم و رفتیم سر خونه زندگیمون...
تا همین امروزم از زندگیم راضیم ولی تنها مشکلی که خیلی از ازدواجمون نگذشته بود عیان شد , این بود که سکس های علی عین سایر کارهاش بود
خیلی تمایل برا سکس نداشت...
شاید هفته یکی دوبار,حالا این شرایط برا یکی مثل من که تا 2هفته قبل ازدواجم هفته ای 3بار حداقل سکس داشتم عذاب بود...
اما هیچوقت اذیتش نمیکردم, سعی میکردم بیشتر تمایل پیدا کنه با لوندیم لباس پوشیدنام و...
اما نهایتا تغییر چندانی ندیدم.
راستشو بخواین من هیچ تصمیمی برا خیانت نداشتم, حتی بعد از خواستگاریمم خطمم عوض کردم که بی اف های قدیمم زنگ نزنن و...
اما داستانای سکسی من از اونجا شروع شد که من باید برا تکمیل کردن کارای فارغ تحصیلیم میرفتم به اون شهری که درس خونده بودم .
من صبح زود راه افتام که برسم کارامو انجام بدم (شبش علی خیلی اسرار کرد که بیاد ,اما چون میترسیدم از بی افای قدیمی کسی رو ببینم
قبول نکردم که بیاد ).
تا رسیدم افتادم دنبال کارم اما از شانس(نمیدونم بگم خوب یا بد)کارم کامل انجام نشد و مجبور بودم دوباره برگردم .
زنگ زدم به علی و مشورت خواستم گفت که چه کاریه اگه سختت نیست برو هتل فردا تکمیل کن کاراتو...دیدم بد فکریم نیست...
منم راه افتادم سمت یه هتل, یه اتاق گرفتم...
تا رسیدم به اتاق مانتومو دراوردمو افتادم رو تخت...از شدت خستگی خوابم برد...بیدار شدم دیدم ساعت حدود 5بود...
سفارش دادم از پایین برام کافی با کیک برام بیارن...یکم که سرحال شدم رفتم دمه پنجره بیرونو نگاه میکردم که نمیدونم یه کرم از کجا
پیداش شد افتاد به جونم که زنگ بزنم به پیمان...کسی که 2سال تو اون شهر باش بودم...
هرکاری کردم از سرم نپرید یه ساعت بعد بالاخره تصلیم شدم و بهش زنگ زدم .
پیمان : بله بفرمایید
من : سلام مهندس پیمان
پیمان : سلام بفرمایید ؟؟؟
من : حالتون چطوره مهندس ؟؟
پیمان : الحمد الله شما
من : شما که اینقد عجول نبودید مهندس...
پیمان : دیگه روزگاره...نمیخواید خودتونو معرفی کنید ؟؟
من : حدس بزنید !!!
بیشرف قطع کرد, چند بار زنگ زدم تا جواب داد.
پیمان : بللللللله
من : چته تو ؟؟؟ منم ندا...
پیمان : کدوم ندا ؟؟
من : کوفت...
پیمان : اااااِ سلام ندا خانوم خوبی عزیزم ؟؟؟ چه عجب یادی از ما فقیر فقرا کردی ؟؟؟
من : سلامتی تو عزیزم .چرا وحشی شدی ؟؟؟
پیمان : دوری تو عزیزم دوری تو...
من :آره ارواح خاک عمت...
پیمان : واقعا چطور شد به ما زنگ زدی ؟؟؟ چند بار زنگ زدم خطت خاموش بود...
من : اون خطو خاموش کردم بعد ازدواجم , الانم اومدم دنبال کار فارغ تحصیلیم که مجبور شدم شبو بمونم...یاد تو افتام دیگه زنگیدم...
پیمان : ااااِ مبارک ازدواج کردی بی خبر ؟؟؟ کجایی الان ؟؟؟
من : آره دیگه... هتل ...هستم الان.
پیمان : کی همراته ؟؟؟
من : تنهام .
پیمان : پس آماده شو نیم ساعت دیگه میام دنبالت...
هرچقد اسرار کردم قبول نکرد...منم آماده شدو رفتم تو لابی منتظر پیمان شدم...
بعد نیم ساعت پیمان اومد .
خوشتیپ تر شده بود نصبت به آخرین باری که دیده بودمش...
با هم روبوسی کردیم و رفتیم بیرون ,سوار ماشینش شدیم
میچرخیدیم حرف میزدیم...اون از من و منم از اون تعریف میکردم ,دستمم که گرفته بودو با انگشتام بازی میکرد
اینقد از این درو اون در حرف زدیم تا اینکه بحث کشوند سمت سکس
پیمان : بالاخره رضایت دادی که اپن شی ؟؟؟ هااا
من :آره دیگه (آخه موقعی که با پیمان بودم خیلی اسرار داشت پردمو بزن)...
پیمان : مبارکه
من :مرسی گلم .
پیمان : احوال منو نمیپرسه ؟؟
من : نه تورو نمیشناسه
پیمان : اونیکی که خوب میشناسه منو
من : کدوم ؟؟؟(راستشو بخواین یه حس عجیب داشتم...یه حس شهوت همرا با ترس !! آخه با یه غریبه بودم و میدونستم امشب حتما نمو میکنه...
پیمان : دستشو آورد پشت رونام زد به کونم, فت اینو میگم .
من :اون آره...دست پرورده خودت !!
پیمان : میخوام ببینمش باش خوشو بش کنم (دستش همش رو رونام بود...آروم میمالید...
من : نمیشه
پیمان : چرا ؟؟
من : صاحاب داره...
پیمان :صاحاب اولش منم...من اولین نفر بودم که فتحش کردم .یادت که هست ؟؟
میدونستم امشب باید به پیمان بدم...بخاطر همین نمیخواستم زیاد ناز کنم که بعد مجبور شم خواهش کنم .
من : آره یادمه, درسته که صاحب اولشی ولی هر جایی نمیتونی ببینیش که .الانم که جا نیست وپس هیچی دیگه...
پیمان تا این جمله ی منو شنید دستشو گذاشت وسط رونام آورد سمت کسم و آروم کشید بالا...ناخوداگاه منم پاهام به هم چسبوندم که پیمان یه جون گفت...
پیمان : نترس عزیزم , الان جاشو جور میکنم .
من : من هر جایی نمیامااااا...
پیمان : عزیزم نترس جای بد نمیبرمت...یه جا میبرمت که مشتری شی, همیشه بیای بگی پیمان بکن منو...
من : ااااااااااااااااِ پیمان اصلا نمیام...
پیمان : شوخی کردم , میبرمت یه جای بد...
من : مسخره...
بعدش پیمان یه چند جا زنگ زد گفت حله...گفتم کجا ؟؟ گفت خونه آبجیم نیستن , اول رفتیم هتل تصویه کردم
بعدشم رفتیم شامو اینا گرفتیم رفتیم سمت خونه آبجیش...
ادامه دارد...
     
#3 | Posted: 30 Dec 2013 11:14
سلام بچه ها...
الان سر کارم ولی سعی کردم یه قسمت تایپ کنم براتون بوس بوس .
شاید باور نکنید ولی به محض اینکه از در رفتیم تو تا وسایلو زمین گذاشتیم که کفشامونو دراریم پیمان چسبید به من و
چسبوندم به دیوار...
با یه هیجان خاص از هم لب میگرفتیم...وای خدا یادشم میفتم یه جوری میشم...
همزمان که لب میگرفتیم پیمان دستشو گذاشت رو کونمو میمالید...منم یه دستمو دور کمرش حلقه کردم با یه دستمم کیرشو از رو شلوار میمالیدم...
وای خدا عین یه تیکه چوب شده بود...یه چند لحظه که لبو گردن همو میخوردیم بالاخره طاقت نیاوردمو جلوش زانو زدم...
کمربندشو وا کردم دکمه های شلوارشم وا کردم, کیرشو از رو شرت گرفتم یه نگاه به بالا کردم گفتم این چیه ؟؟ هااا ؟؟ که پیمان گفت عزیزم برا خاطر تو اینطور شده
همین برا من کافی بود که شرتشم بکشم پایین...کیرشو گرفتم تو دستام جوووووون به این میگن کیرررررررررر...
از تخماش شروع کردم به بوسیدن تا به سر کیرش رسیدم...آروم آروم شروع کردم به ساکیدن کیر عشق قدیمیم...
شاید 2.3دقیقه بیشتر نبود که ساک میزدم که پیمان سرمو تو دستاش گرفت تو دهنم تلمبه میزد (پیمان میدونست من عاشق این حرکتم...
بالاخر آبش با فشار پاشید تو دهنم...من آب کیر دوس دارم...برا هرکی ساکیدم خوردم...اونشبم همه ی آب پیمانو خوردم...
کم کم کیرش تو دهنم کوچیک شد و پیمان کشیدش بیرون...پیمان اومد سمت من بغلم کرد چسبوندم به دیوار ازم لب میگرفت...
سینشم به سینه هام میمالید با یه دستشم کسمو...شاید 30ثانیه نکشید که منم چنتا جیغ کشیدمو ارضا شدم...
همونجا منو زمین گذاشت...جفتمون روبرو هم بودیم به دیوار تکیه زده بودیم...
من سرمو رو دستام گرفته بودم گذاشته بودم رو زانوهام...نمیدونم چند دقیقه تو اون حالت بودم که پیمان دستمو کشید , اصلا نمیتونستم حرف بزنم
یه سر تکون دادم خودش متوجه شد (آخه پیمان میدونست که من بعد از سکس دوس دارم آروم یه جا بشینم)...
خیلی حس خوبی داشتم...وقتی که آروم شدم کفشامو دراوردم رفتم دستشویی یه آبی به صورتم زدم...
رفتم تو اتاق خواب مانتومو دراودم رفتم سراغ گوشیم چنتا اس ام اس بود که جواب دادم...
بعدم رفتم تو حال دییدم پیمان تو آشپزخونس اونم لباساشو عوض کرده بود , از پشت بغلش کردم دستمو بردم سمت کیرش گفت چی باز خودتو مامانت کیر میخواین ؟؟؟
امشب مال شماس(یه سری که با پیمان برنامه داشتم (سکس خشن)بعضی وقتا تنوع دیگه...پیمان بد فشار داد گفتم وای مامان...حالا عصریم
عکس مامانمو بش نشون داده بودم...(بزنم به تخته مامانم خیلی خوشگله...)تا اینو گفتم پیمان گفت جوووون مامانتم میخوام بعد سیلی میزد در کونم...
بعد اونم دیگه معمولا تو سکسا اسم مامانمو میاورد...یه سری دیگه که برنامه داشتیم پیمان مجبورم کرد به مامانم زنگ بزنم بزارم رو اسپیکر
منم زیر پیمان بودم که تو کونم تلمبه میزد...منم با مامان میحرفیدم...
من : میبینیم
پیمان : نه عزیزم نمیبینی میدی...
من : حالااااا...
شامو آماده کردیم با هم خوردیم یکمم استراحتو بعدشم تلوزیون نگاه کردیم...
که پیمان اومد سمت من دستمو کشید گفت بیا شروع کنیم...منم که میدونستم الان دیگه چه بخوام چه نخوام باید بدم شروع کردم به ناز کردن...
ادامه دارد...
     
#4 | Posted: 30 Dec 2013 16:18
مرسی از همه ی عزیزانی که خاطراتمو خوندن و نظر دادن...

اونشب خیلی خاص بود برا من...اولین تجربه سکسی (غیر همسرم)بعداز ازدواج, خیلی حشری بودم...حاضرم قسم بخورم که اگه اونشب با پیمان سکس نمیکردم سکته میزدم...
برم سراغ داستان دیگه...
من : پیمان جان میشه کاری نکنیم ؟؟ همون دم در که خوب بود...
پیمان : نه نمیشه...باید دوستای قدیمیمو ببینم آخه...
من : باشه عزیزم میبینی...ولی بزار سری بعد که اومدم .
پیمان : نترس سری بعدم که اومدی بازم میکنمت...
من : بی تربیت ,ادبت کو ؟؟؟
پیمان : باشه اومدی من فاعل میشم تو مفعول و یه سری فعل و انفعالات انجام میدیم...
من : مسخره...
پیمان منو بلند کرده بود و تقریبا همدیگرو بغل کرده بودیم...پیمانم هی منو به خودش فشار میداد وای خدایا چه حسی داشتم اون لحظه...
کم کم لبامون تو هم قفل شد یواش یواش ریتممون تندتر میشد تا اینکه نفسامونم تند شده بود...پیمان لباش کشید عقب رفت سراغ گوش گردنم واییی خدا جوووون...
اومد پایین تر از رو تاپم میمیام میبوسید گازای کوچیک میگرفت, دیگه تحمل نداشتم خودم تاپمو دراوردم انداختم یه گوشه یه سوتین اسفنجی سرمه ای تنم بود اونروز که پیمان گفت فعلا در نیار...
خودش شلوارمم دراورد از پام...گفت جون عجب رونایی چه تپل شدن بهت ساخته هااا...گفت یه چرخ بزن , منم چرخیدم تا کونمو دید از پشت چسبوند به کونم چند بار کیرشو به کونم چسبوند...
وای خدااااااااااا...یه آخ گفتم (گفتم اروم دردم اومد...گفت فعلا مودنه دردت بیاد...این چرا اینقد تپل شده ؟؟؟ هاااا ؟؟
من : پاش عرق ریختن...
پیمان :اااااِ شوهرت از اون بکناس ؟؟؟
من : اممممممم
پیمان : میکنه یا نه ؟؟؟
من :حسش باشه آره...
پیمان : یعنی چی ؟؟؟ بکن هست یا نه ؟؟؟
من : نه مثل تو...
پیمان : یعنی نه ؟؟
من : خیلی اهل سکس نیست...
پیمان : پس بگو چرا اومدی سراغ من...کیر میخواستی...
من : خیلی حشرم بالا بود (گفتم آآآآآآآآرررهههههههههههه میخوام داری بدی ؟؟؟
پیمان : آره ولی باید از تو کیسه بکشیش بیرون...
آخه قبلا که با پیمان بودم باید میرقصیدم تا به قول خودش افعیش از لونه بیرون بیاد...
من : نه بعدا زود باش
پیمان گرفت نشست , گفت یالا زود باش
دیدم اسرار فایده ای نداره...شروع کردم به قردادن کونمو ور رفتن با خودم...
میرفتم سمت پیمان کونمو به کیرش میمالیدم...تا میخواست دست بزنه میرفتم جلو....
یا با میمیام بازی میکردم...
یا کسمو میمالیدم...میدیدم که حشرش خیلی بالاس...بعد چند دقیقه اشاره کرد که بیا...منم رفتم روبروش اول چنتا لب گرفتیم بعد اشاره به پایین کرد...
منم خم شدم رفتم سراغ کیرش...یکم از رو شلوار مالیدم, بعد کشیدمش بیرون...جونم
مشغول ساک زدن بودم پیمانم که ناله میکرد یکم کیرشو میخوردم یکم تخماشو...بعد از دهنم کشیدم بیرون گفتم دیگه بسه بیا...
پیمان پاشد لباساشو دراورد اومد سمت من بغلم کرد خوابوندم رو کاناپه و مشغول بوسیدنم شد بعد اومد سراغ سینه هام...از رو سوتین میمالید وایییییییییییییییییییییی خدایااااااا الان که مینویسم و یادش افتام بازم حشری شدم.....
می گفت جون چه بزرگ شدن...منم چمام بسته بودو آروم ناله میکردم...سوتینم از جلو وا میشد بازش کرد انداخت یه گوشه...مشغول بازی کردن با سینه هام شد میمالیدشون میخوردشون...وایییییییی
رفت پایین گفت نوبتیم باشه نوبت کس ندا جون...
گفتم نه تا همین حد کافی باشه پیمان جان ؟؟؟
پیمان: نه عزیزم میخوام
من : دستمو گذاشته بودم رو کسم نمیذاشتم شرتمم که ست سوتینم بود ولی جلوش تور داشت...دراره...
پیمان : نمیشه میخوام من
من : نمی شههههه
پیمان اومد بالا یکم لب گرفت میمیامو میمالید...بعدم مشغول خوردن و مالیدنشون شد...
می خواست حشریم کنه که چیزی نگم من...نمیدونم یه حسی بم میگفت نزارم بکنتم در همین حدود کافیه...اما خیلی حشری بودم پیمانم ول کن نبود.
دوباره رفت سراغ شرتم .منم نزاشتم .
پیمان : پاهاتو بده بالا تا شرتتو درارم
من : نه نمیخوام
پیمان :یعنی چی ؟؟
من : پیمان من شوهر دارمااااااا فقط اون میتونه منو بکنه...
پیمان : خب من قبل شوهرت اینارو دیدم و کردمت
من : ولی تو منو نگرفتی
پیمان : چه ربطی داری مگه من میخوام بخورمت ؟؟؟
من : نه ولی تا همین حد کافیه دیگه ؟؟
پیمان : کافی ؟؟؟
من : آره
پیمان : اونوقت چطور ارضا شیم ؟؟
من : با هم ور میریم . تو هم کیرتو بزار لا میمیام یا لاپایی بکنم .
پیمان : لاپایی از رو شرت ؟؟
من : خو بزار لا رونام...
پیمان : اینطور که حال نمیده...باشه همون لاپایی ولی بزار شرتتم درارم...
من : نه با شرت
پیمان : اینطور خو پوست کیرم کنده میشه
دیدم راست میگه...
من : باشه ولی فقط لاپایی... باشه ؟؟
پیمان : باشه عشقم...حالا پاشو
من بلند شدم پیمان نشست رو مبل...منم روبروش سرپا وایساده بودم...پیمان اول یه دست به کسم کشید بعدم دو طرف شرتمو گرفت آروم از پام می کشید پایین...
یکم خجالت کشیدم...پیمان سرشو بلند کرد گفت از چی خجالت میکشی عشقم ؟؟؟ هیچی نگفتم...
راست میگفت خودمم نمیونم از چی خجالت کشیدم...شاید تا اون موقع پیمان بالا 100دفعه منو تو جاهای مختلف کرده بود...
دیگه شرتمم کامل دراود انداخت کنار سوتینم الان دیگه لخت لخت بودم اونم کنار یکی غیر شوهرم...
ادامه دارد...
نظر یادتون نره...
     
#5 | Posted: 30 Dec 2013 16:55
بازم سلام...

پیمان سرشو آورد جلو و کسمو از پایین تا بالا یه زبون زد...ناخواسته یه واییییییییییییییییییییییی بلند گفتم...
پیمان : جونم دوس داری بخورم برات ؟؟
من : با سر تایید کردم...
پیمانم منو خوابند رو کاناپه و جلوم زانو زد...پاهامم از هم باز کرد یه دفه کل کسمو به دهن گرفت...وایییی خدا جونم...
پیمان دیگه رگ خوابم دستش اومده بود قشنگ از بالا تا پایین کسمو میخورد...
چوچولمو میمالید...لبه های کسمو میخورد...بعضی وقتام زبونشو میفرستاد لای کسم...کونم میخورد...سوراخشو ساک میزد...
بعد از سوراخ کونم تا چوچولمو لیس میکشید...منم که رو ابرا بودم...فقط ناله میکردم...یسری نزدیک بود ارضا بشم یهو انگار برق گرفت منو یه جیغ کشیدم دیدم این پیمان کس کش لیوان نوشابرو که سرد بود چسبوند به کسم که ارضا نشم...
چون میدونست الان هرچی بخواد بش میدم...نمیخواست ارضا شم...
پیمان خودشو عقب کشید منم نشستم...کیرشو گرفت جلوم گفت بخورش یکم که خوردم کشید بیرون گفت بسه...نگاش کردم جفتمون وحشتناک حشری بودیم...
پیمان : میخوای :
من : اممممم
پیمان دستم گرفت بلندم کرد از پشت چسبوند بهم...کیرشو گذاشت لا پام تا کیرش خورد به کسم گفتم همممممممممم...
خیلی دوس داشتم یه کیر بره تو کسک (اما همون حسه یکم ممناعت میکرد, ولی من فوق العاده حشری بودم که نزارم) خودم دستمو گذاشتم رو کیرش و میمالیدم به کسم...
چشامو بسته بودم و کیرشو به کسم میمالیدم خیلی حال میداد واییییییییییییییییییییییییییی...بعد که کیرشو ول کردم پیمان که با یه دستش میمامو میمالید (بیشتر منو گرفته بود که نیفتم) دستشو آورد جلو سر کیرشو گرفت وقشار داد دمه سوراخ کسم و آروم سر داد که بره تو
کسم اینقد ترشح داشت و لرج بود که راحت سره کیرشو بکشه تو کسم... من فقط تونستم یه آخخخخخخخخ بگم و بگم نه پیمان...
پیمانم که دید سر کیرش تو کسم اون دستشم گرفت به میمیام و ار پشت محکم به من چسبید و آروم کیرشو فشار میداد تو کسم...
بعد در گوشم خیلی آروم گفت برو سمت اتاق خواب...منم بزور گام بر میداشتم که همین خودش باعث میشد کیرش تو کسم تلمبه بخوره و من بیشتر حال کنم...
تا رسیدیم دمه اتاق که چند قدم بیشتر نبود تموم کیرش تو کسم جا گرفت بود...
تا رفتیم تو اتاق پیمان کیرشو از کسم کشید بیرون و گفت به دیوار تکیه بزن و کونتو بده عقب...
گفتم نمیتونم بریم رو تخت...
پیمان: یا میدی عقب یا نمیکنمت
هرچی خواهش کردم فایده نداشت .به ناچار تکیه زدم و کونمو قنبل کردم...پیمانم از پشت کیرشو گذاشت تو کسمو تلمبله میزد...
بعد چند دقیقه واقعا نمیتونستم که پیمان بغلم کردو منو برد سمت تخت...
ادامه دارد...
     
#6 | Posted: 31 Dec 2013 01:58
بازم سلام...

تا اونجا گفتم که رفتیم روتخت...
من روتخت دراز کشیدم پیمانم کنارم بود, دستشو گرفتم کشیدمش رو خودم...از هم لب میگرفتیم کیرشم لاپام بود...
خودم دستمو بردم زیر گرفتمش تو دستام, پیمان خودشو یکم بالا کشید که من بتونم راحت کیرشو بگیرم, منم کیرشو با کسم تنظیم کردم گفتم فشار بده...
پیمانم آروم تو کسم فشار میداد تا اینکه تمومشو تو کسم جا داد...(راستشو بخواین من کسم تقریبا تنگ بود چون چند ماه بیشتر نبود که ازدواج کرده بودم...علی همسرمم که زیاد نمیکرد منو ,پس قاعدتا کسم تنگ بوده...
ولی کیر پیمان راحت تا ته رفت(قبل این من فکر میکردم پیمان کیرش خیلی کلفت...چون قبلا که از کون بش میدادم خیلی دردم میومد...
بعد پیمان باز رو من خوابید,یکم که لب گرفتیم شروع کرد به تلمبه زدن...وای خدا جون باز رفتم رو ابرا...چه حال مید کس دادن...!!!
جفتمون نزدیک ارضا شدنمون بود که پیمان باز کشید بیرون...بدون اینکه حرفی بزنه رفت پایین ,پاهم تو شکمم جمع کرد باز کیرشو چپوند تو کسمو محکم تلمبه میزد...
منم فقط زیرش جیغ میکشیدمو میگفتم تندتتتتتتتتتتتتتتتتتر عشقممممممم...خیلی طول نکشید که با چنتا جیغ من ارضا شدم...ولی پیمان همچنان میزد...بعد چنتا تلمبه اونم ارضا شد و آبشو رو شیکمم خالی کرد...
پیمانم کنارم بیهوش افتاد...بعد روشو سمت من کرد یه چنتا لب گرفتیم و بلند شد رفت بیرون از اتاق...بعدش با2تا لیوان ابمیوه برگشت...
پیمان :بیا بخور عزیز دلم
من : مرسی زحمت کشیدی...
پیمان :چطور بود ؟؟
من :عالی بود
پیمان : کستم عین کونت حرف نداره...
من : مرسی قابل شمارو نداره...
پیمان : بزار یکم استراحت کنم بازم میکنمت...
من :زهرمار من از صبح سر پام الانم 2بار تورو ارضا کردم...خستم .میخوام دوش بگیرم صبح برم دنبال کارام .
پیمان : هه هه من به عشق کونت اینجام تا نکنمش ول کون نیستم...
من : امکان نداره...
پیمان : قبل کس دادنتم همینو میگفتی...
من : اون فرق میکرد
پیمان پس اینم فرق میکنه...
من : ااااااِ پیمان
پیمان : من این حرفا هالیم نیست کون میخوام...
من : بد اخلاق باشه...بیا زودتر بکن خستم...
پیمان : عجله کار شیطونِ و رفت بیرون از اتاق .
منم رفتم سراغ گوشیم, علی یه بار زنگ زده بود...نشستم رو تخت شمارشو گرفتم تا بوق خورد پیمان اومد تو اتاق...بهش اشاره کردم که ساکت باشه..
علی برداشت, با علی حرف میزدم که پیمان در گوشم گفت بزار رو اسپیکر با سر اشاره کردم که نههه...دستشو برد بالا یعنی میزنه منم ترسیدم گذاشتم رو اسپیکر...
همزمان که با علی حرف میزدم پیمان منو به شکم خوابوند رو تخت...خودشم اومد رو رونام نشست...
یه دستشو از لاپام به کسم رسوند و از چوچولم تا سوراخ کونمو دست میکشیدو میمالید...میخواستم قطع کنم اما نزاشت (میدونستم باز مثه دوران مجردیم حشری شده دوس داره منو بکنه منم با تلفون حرف بزنم...فقط فرقش اینجا بود که اونموقع با مامانم میحرفیدم الان با شوهرم...راستشو بخواین خودمم خیلی دوس داشتم یه حس خاصی داره...
دیگه پیمان کم کم شروع کرد به مالیدن کونمو بازی با سوراخم...بعدم که خم شدو شروع کرد به خوردن کونم...یه لحظه رومو برگردوندم دیدم داره کیرشو خیس میکنه که بزنه تو کونم...
بهش اشاره کردم که نکنه...دیدم ول کن نیست باز اشاره کردم که نکنه...دیدم پرید یه کاغذ قلم برداشت آورد...یه چی نوشت داد دستم ,دیدم نوشته چی میگی ؟؟؟
خودکارو گرفتم ازش...نوشتم از وقتی ازدواج کردم دیگه کون ندادم...الانم تا کونمو جر ندادی یه چیزی بمال بش .
رفت سمت میز توالت یه کرم آوردو مشغول باز کردن کونم شد...منم که با علی حرف میزدم...بعضی وقتام از شدت حشر دستم گاز میگرفتم .پیمان کارش تموم شد کیرم کرم مالی کرد گذاشت دمه کونم آروم فشار میداد...
یکم درد داشت ولی خوب بود...آروم میداد تو دیگه نمیتونستم حرف بزنم میخواستم قطع کنم دستمو گرفت...وایییییییی خدا چه حالی داشتم من...2 سه بار که تلمبه زد خیلی سریع با علی خداحافظی کردم قطع کردم...
تا قطع شد یه جیغ یلند کشیدم که همین پیمان وحشیتر کرد که محکم تلمبه بزنه...منم فقط ناله میکردم...ولی بعد این همه مدت که کون نداده بودم خیلی چسبید به من .
اونایی که کون دادن میدونن که من چی میگم...
شاید یه 20 دقیقه ای تو کونم تلمبه زد تا ارضا شدیم...
بغدشم که رفتیم دوش گرفتیم...بعدشم لالا .
صبح که میخواستم آماده شم شرت سوتینمو ازم گرفت هر کاری کردم نداد بهم .مبگفت میخوام یادگاری نگهشون دارم...
همونطور بی لباس زیر رفتم دانشگاه...ساعتای 9.5 10 کارم تموم شد که زنگ زدم از پیمان خداحافظی کنم , گفت وایسا بیام...
اومد گفت به شوهرت گفتی که کارت تموم شده ؟؟؟ گفتم نه...گفت ایول پس سوار شو...گفتم کجا گفت میگم.
باز منو برد خونه آبجیش تا ساعت 12 پدر منو درآورد...
بعدشم که خداحافظی کردیم و منم اومدم خونه...
شانس آوردم اومدم تو خونه علی خواب بود , سریع پریدم از تو کشو 2تا ست برداشتم رفتم حموم...
ادامه دارد...
     
#7 | Posted: 1 Jan 2014 02:01
سلام به همگی...

بعد اون جریان که تو سفر برام پیش اومد,تا یه مدت اتفاق خاصی نیفتاد...
تا اینکه تو باشگاه با یکی از بچه ها (که اسمش مینا بود رفیق شدم)خیلی خانم گلی بود,همه دوسش داشتن...
خوشگل, خوش هیکل, مهربون...بعد چند جلسه خیلی با هم عیاق شده بودیم, شماره هامونو ردوبدل کردیم, دیگه
. با هم هماهنگ میکردیم برا باشگاه رفتن, خرید کردن و...مینا شوهرش عسلویه کار میکرد
یه روز مینا اومد دنبالم که با هم بریم بیرون,قبل اینکه بیاد اس ام اس داد که مشکی بپوش که با هم ست باشیم...
یه پالتو مشکی دارم که بیشتر شبیه مانتو, تنگ کوتاه...خیلی گرم میکنه بخاطر همین زیرش فقط یه تاپ نیم تنه سفید پوشیدم
با شلوار جین مشکی و یه بوت مشکی...بعد یه ربع نیم ساعت مینا رسید , اونم تقریبا مثه من پوشیده بود,فقط به جای پالتو مانتو پوشیده بود...
رفتیم یه چند ساعتی چرخیدیم یه چیزاییم خریدیم,بعضی .وقتا پسرا میفتادن دنبالمون, میمالیدن میخواستن شماره بدن(یکیشون خیلی خوشگل بود, اگه مینا اونجا نبود قطعا شمارشو میگرفتم). پیاده میرفتیم سمت ماشین که مینا گفت بریم تو این داروخونه کار دارم
رفتیم تو, مینا رفت سمت فروشنده منم پشت سرش بودم !!! به یارو گفت یه بسته کاندو لطفا...یارو رفت بیاره
مینام برگشت یه چشمک به من زد...کاندومو گرفت حساب کرد راه افتادیم سمت ماشین !!مینا گفت که تنهام وحید خونه نیست بیا بریم اونجا که منم از تنهایی درام...منم قبول کردم و یه زنگ به علی زدم اجازه گرفتم و با مینا رفتیم سمت خونشون...
رسیدیم خونشون خریدارو گذاشتیم رو کانتر, مینا رفت لباساشو عوض کنه منم پالتومو دراوردم و خونشونو تماشا میکردم تا مینا بیاد...
بعد چن دقیقه مینا با یه ست ورزشی صورتی اومد بیرون...خیلی جیگر شده بود .گفتم ماشالا چه تیکه ای امروز پسرا تقصیر نداشتن والا,
بزنم به تخته...گفت نه عزیزم اونا که برا خاطر تو ول کن نبودن...جفتمون خندیدیم .
نششستیم که یکم استراحت کنیم, منم یه کم از خونشون تعریف وتمجید کردم.
مینا رفت که چایی دم کنه...منم مشغول تماشای یه تابلو بودم.
رفتم سمت مینا که مشغول چیدن خریدا بود...
منم رفتم کنار کانتر وایسادم , با مینا حرف میزدم که بسته کاندومو دیدم...
من : مینا تاخیری گرفتی ؟؟؟
مینا: نه تاخیری میخوام چیکار !!!؟
من :خوب بیشتر طول میکشه حالش بیشتره دیگه...
مینا :همینجوریشم یه ساعت طول میکشه تا ارضا شه, تاخیریم بخواد استفاده کنه که دیگه جر میخورم...
من : اوووووو خوش بحالت .
مینا: الهی بمیرم, چرا ؟؟ مگه زود ارضا میشه ؟؟
من : نمیکنه, که حال بخواد زودم ارضا شه...
مینا : یعنی چی ؟؟
من : یعنی چی نداره...
مینا : یعنی واقعا مردی پیدا میشه که تو بخوای بهش بدی اما نکنه !!!!!!؟؟؟
من :میکنه ولی کم...
مینا : عزیززززم پس چیکار میکنی ؟؟ اذیت نمیشی ؟؟؟
من :دیگه دیگه...
مینا : یعنی چی اونوقت ؟؟؟
من : حالاااااااا...
مینا : (دستشو آورد جلو یه نیشگون از میمیام گرفت) گفتش پس بگو این میمیا چطور بزرگ شدن...حالا کیه اون آقای خوشبخت ؟؟؟
من : اااااِ اذیتشون نکن گناه دارن...
مینا : سایزشون چنده ؟؟؟
من : 85
مینا : جوووووووون...
من ؟؟ برا تو چنده ؟؟
مینا : 75
من : اتفاقا 75 عالیه, همه دوس دارن...
مینا : عزیزم پسرا درشت بیشتر دوس دارن...هم راحت تر میخورن هم لاش میزارن...
من : آفرین خوب واردی توم
مینا : پس چی... اینام پاشون عرق ریختن که شدن 75... بعدم زد زیر خنده...
یه چند ساعتی اونجا بودم حرف زدیم ,عکس های مراسماشونو میدیدم و...من با هزار قول و قرار که فردا شب میمام اینجا پیشت میخوابم ,مینارو راضی کردم که بزاره آماده شدم که بیام خونه , رفتم تو اتاق خواب جلو میز توالت که آرایشمو درست کنم...
میخواستم بیام بیرون که (تخت خوابشون به کمد نزدیک بود)مینام بینشون بود, میخواستم از اتاق بیام بیرون باید از بینشون رد میشدم, کونم گیر کرد به کمد...
که مینام برگشت گفت ماشالا ماشالا چه کونیم براش ساختن
من : ااااِ دختر چرا پیله کردی به من
مینا : آخه خوشگلی...خودتم که بهتر میدونی خوشگلی دردسر داره...
من : باز که داری هندونه میزاری زیر بغل من !!
مینا : نه عزیزم هندونه چیه...
زنگ درو زدن, آژانس بود...
بوتام پوشیدم با مینا خداحافظی میکردم ,که گفت عزیزم جایی نری هاااا برو خونه !!! پسرای مردمو اذیت نکن...جفتمون خندیدم.
میخواستم درو باز کنم که از پشت لپای کونمو فشار داد گفت بی شرف چه کونی داره...
همدیگرو بوسیدیم گفت که فردا شب منتظرتم .گفتم باشه حتما و اومدم سمت خونه...
ادامه دارد...
     
#8 | Posted: 1 Jan 2014 23:30
سلام
نمیدونم چرا ولی شب که خونه بودم همش به مینا فکر میکردم...
دوس داشتم زودی فردا شب بیاد که برم پیش مینا...!! شاید دلیلش این بود که من هیچوقت از کارای پنهونیم با کسی حرف نزده بودم ,اما حالا غیر مستقیم به مینا رسوندم که آره من غیر علی با کس دیگه ایم سکس دارم...
و مینام نه تنها منو نهی نکرد ,پرسید که کی هست...!! و همش از هیکلم تعریف میکرد...که واسه یه زن خیلی خوشاینده.
آخر شب مینا یه اس ام اس داد (یه شعر بود)..منم جواب دادم , یه چنتایی اس دادیم تاخوابم گرفت...
فرداش که بیدار شدم دیدم مینا 2تا اس داده...اولیش این بود که کجا موندی دختر !!! و دومیشم نوشته بود که الهی جیگرم امروز خسته شده خوابیده...
منم یه اس دادم نوشتم ببخش عزیزم خوابم برد...اونم نوشت صبح بخیر عسلم ,اشکال نداره .عصری چه ساعتی میای ؟؟؟
گفتم نمیدونم 6و7 میام دیگه !!! نوشت نهههههه دیره, من تنهاماااااا زودتر بیا...گفتم چشم...
تا بعداز ظهر کارامو انجام دادم...علیم اومد نهارشو دادم .رفتم آماده شدم ساعت 3.5 بود, زنگ زدم آژانس اومد...سر راهم یه کادوم گرفتم و حدودای 4.5 رسیدم دم درشون و زنگ درو زدم...
مینا درو زد, رفتم بالا اومد استقبالم...با هم روبوسی کردیم و رفتیم تو .
یه آهنگ ملایم فکر کنم موسیقی چینی مینی بود گذاشته بود, مینا خوشتیپ کرده بود( یه نیم تنه سرمه ای خیلی خوشگل که نصف سینه هاش بیرون بود پوشیده بود با یه دامن کوتاه مشکی زیرشم یه جوراب شلواری مشکی شیشه ای پوشیده بود با یه جفت کفش پاشنه بلند خیلی خیلی خوشگل...).
مینا تو اون دامن که پوشیده بود کونش از کون من گنده تر بود...رفتیم تو گفتم به به مینا خانوم چه خوشتپ کردی امشب خبریه ؟؟؟ گفت آخه یه دافی مهمونم میخوام کم نیارم...گفتم عمتو مسخره کن دختر...کادورو بش دادم خیلی خیلی تشکر کرد, مشغول باز کردنش شد منم رفتم لباسام عوض کنم...
منم یه دامن که از دامن مینا بلند تر بود ولی کوتاه تر با یه پیرهن سفید آستین کوتاه که خیلیم تنگ بود (و می می هامو جر داده بود) برده بودم...پوشیدمشون ,آرایشمو مرتب کردم رفتم تو حال .
مینا تو آشپزخونه بود ,تا منو دید اومد بیرون گفت نگفتم یه داف مهمونمه...اومد جلو محکم بغلم کردو یه بوسم کرد...بعدشم دستامو گرفت و با ریتم آهنگ باهام میرقصید .منم باش هماهنگ شدم یه چند دقیقه ای یه چی تو مایه های تانگو رقصیدم و بعدشم یه دست به افتخار خودمون زدیم...
من رفتم رو مبل نشستم مینام رفت تو کیت با دوتا آبمیو برگشت...ازش تشکر کردم و یکیشونو برداشتم ,مینام اون یکیو برداشت و روبروم نشست...
تا قبل شام که حرف خاصی نبود یه سری بحثای زنونه...یه شام مفصل آماده کرده بود که فوق العاده خوشمزه بود...جای شما دوستان خالی...
بعدش که رفتیم نشستیم پا تی وی و میحرفیدیم...ماهواره سریال مهندو نشون میداد...تو یه صحنه داشتن از هم لب میگرفت که گفتم خوش بحالشون...مینا گفت الهی عزیزم...
مینا : دلت میخواد ؟؟
من : آره
مینا : میخوای به بی افت زنگ بزن بیاد شما رو تخت بخوابین منم میرم تو اونیکی اتاق...
من : مرسی عزیزم .
مینا : تعارف می کنی یا خجالت میکشی ؟؟؟
من : نه عزیزم اینجا نیست...
مینا : ببخش فضولی میکنم .
من : نه عزیزم این چه حرفی ,هرچی دلت می خواد بپرس .
مینا : پس کجاس ؟؟
من : مینا جونم من موقع دانشگاه با یه پسری مدت زیادی دوست بودم, بعد ازدواجم یه سری رفتم دنبال کارای مدرکم که یکی دو روز مهمونش بودم ,حالام که روز از نو روزی از نو...
مینا : آهاااااا آخه دیروز یه جوری گفتی که فکر کردم بی اف داری...
من : نه عزیزم ندارم ,خوش بحال تو که به این چیزا فکر نمی کنی...
مینا : من ؟؟؟
من : آره دیگه...مردم تاخیری استفاده میکنن تو کاندوم ساده میگیری...
مینا : یکم خندید بعد گفت مگه آدم با شوهرش سکس میکنه کاندوم استفاده میکنه...!!؟؟؟
من : پس !!؟؟؟
مینا : دیگه دیگه...
من : باهات قهرم...
مینا : اخه چرا ؟؟
من : چون همه چیزو از من پرسیدی ولی خودت هیچی نمی گی...
مینا : میگم فدات شم شوخی میکنم باهات...
من : آفرین .خوب ؟؟
مینا : بزار برم 2تا چایی بیارم بعد مفصل تعریف میکنم...
مینا رفت و بعد با 2تا چایی برگشت و اومد پایین مبل من یه بالش مبل انداخت رو زمین و اونجا نشست...منم همین کارو کردم و کنار مینا نشستم .
چون دامنش کوتاه بود ,اونجور که نشسته بود (ساقای پاشو تا کرده بود بغلش) دامنش بالا رفته بود که من بی اختیار روناشو نگاه میکردم, که مینا گفت دختر چشاتو درویش کن...بعدم خندید .خجالت کشیدم ,میخواستم عذر خواهی کنم که مینا انگشتشو به نشانه سکوت گذاشت رو لبام...
مینا شروع کرد...
منو وحید (شوهرش) 3سال ازدواج کردیم ولی آشناییمون به 4سال پیش بر میگرده...
من قبل اینکه با وحید آشنا بشم دوست دختر فرهاد دوست وحید بودم که تو یه مهمونی با وحید دوست دخترش شهرزاد آشنا شدم...
بعد اون مهمونی چندباری 4تایی با هم بیرون رفتیم و یه بارم 4تایی رفتیم شمال...بعد یه مدت اونا با هم به هم زدن, بعضی وقتا که منو فرهاد بیرون بودیم به وحید زنگ میزدیم که بیاد...
بعد یه مدت فرهاد کارای مهاجرتش اوکی شد که بره آمریکا, من موندم با وحید...راستشو بخوای از وحید خوشم میومد ولی دوس نداشتم با دوست بی افم رفیق شم...
اما وحید خیلی در ارتباط بود چه تو فیس بوک چه اس ام اس و زنگ زدن اینا...تا جایی که با هم قرار میزاشتیم....
تا کم کم با هم جور شدیم و رابطمون شروع شد و بعد یه مدت دیگه سکسم داشتیم...
منم که لیوان چایی دستم بود و به حرفایی مینا گوش میدادم...مینا به اینجای حرفاش که رسید یکم مکث کرد که من گفتم...جالب بود خیلی دوس دارم باقیشم بدونم .
مینا : چشم عزیزم میگم الان .
تقریبا کل اوقات هفته با هم بودیم, هفته ای 2.3بارم سکس داشتیم...تا اینکه وحید به من پیشنهاد ازدواج داد , راستشو بخوای من اول نمیخواستم قبول کنم, اما وحید زیاد اسرار میکرد تا اینکه قرار گذاشتیم که سنگامونو با هم وا بکنبم .
من میگفتم که من قبل از تو با خیلیا بودم از جمله دوستت بودم, اپنم هستم...تو بعد ازدواج ممکن بخاطر اینا محدودم کنی و دعوامون بشه بحثشونو پیش بکشی...وحیدم میگفت اینا واسه من اهمیت نداره وخودت مهمی واسه من و...
تا اینکه بالاخره من راضی به ازدواج شدم, و بعد یه مدت اومدن خاستگاری و بالاخره عروسیو شروع زندگی... شرایط خوب پیش میرفت فقط بعضی وقتا از سکسای قبلیمون میگفتیم مثلا من گفتم که کی اپنم کرده .
من : حالا کی اپنت کرد عزیزم؟؟؟
مینا : تو ؟؟
من : من علی...
مینا : مگه نگفتی که با بی اف قبل ازدواجت سکس کردی...
من : آخه قبل ازدواج فقط از عقب سکس میکردم من .
مینا : علی نفهمید ؟؟
من : چی ؟؟
مینا : که قبلا کون دادی دیگه .
من : نه به علی از کون نمیدم .
مینا : ای کلک .
من : نگفتی کی ؟؟
مینا :سال اول دانشگاه که بودم با بی افم رضا رفتیم خونشون , موقع سکس گیر داد که بکنتم...از عقب که کرد خیلی دردم اومد...اینقد حشری بودم که گفتم بیا از جلو بکن...که دیگه اونجا .
من: یعنی از 19 سالگی اپنی تو ؟؟
مینا : آره...ولی 1ماه بعد اینکه اپنم کرد کونمم فتح کرد...بعد رضا به جز چنتا از دوستام که خیلی د وسشون داشتم دیگه از جلو ندادم .فقط پشت .
من : چه خاطرات باحالی داری .خب بعدش ؟؟
مینا : از سکسامون برا هم میگفتیم , اینکه با کی کجا سکس داشتیم و...بعضی وقتام مثلا برا تبریکی چیزی با دوستای قبلیمون در تماس بودیم و جفتمون میدونستیم .
تا اینکه یه با وسط سکس وحید پرسید غیر من تو سکس با کی بیشتر حال میکردی ؟؟؟ منم گفتم ناراحت نمیشی ؟؟؟ گفت نه .منم گفتم با فرهاد .پرسید چرا ؟؟؟ گفتم برا فرهاد خیلی کلفته و خیلیم خوش سکس...
گفت دوس داری الان فرهاد الان اینجا باشه بکنتت ؟؟؟ منم دیدم محکمتر میزنه گفتم آره خیلی دوس دارم, کاش اینجا بود...
بعدها منم از اون پرسیدم که دوس داره کیو بکنه ؟؟؟ که گفت نرگس دختر خالم .
تقریبا از اون بعد تو سکسامون از نرگس و فرها زیاد حرف میزدیم ,تا اینکه زدو فرها به وحید گفته بود که داره برا یه هفته میاد ایران...شبش تو سکس وحید پرسید دوس داری با فرهاد دوباره سکس کنی منم گفتم آره...
فرهاد که اومد ایران یه وحید گفته بود که شبش میاد اینجا, وحید عصرش به من گفت که امشب که فرها اومد من به یه بهانه ی میرم بیرون که بتونی با فرهاد سکس کنی...
فکر نمیکردم اینکارو بکنه ,اما شبش که فرهاد اومد من خیلی خوشتیپ کرده بودم, فرهادم خوش هیکل تر شده بود. بعد 1ساعت گوشی وحید زنگ زد و گفت باشه الان میام...گفت که بابام حالش خوب نیست باید برم ببرمش دکتر...هرچقد فرهاد اسرار کرد که همراش بره قبول نکرد و رفت...بعد اینکه وحید رفت فرهاد اومد کنار من نشست واز زیبای و هیکلم تعریف میکرد...
من خیلی خودمو مایل نشون نمیدام اما خیلی طول نکشبد که رفتم رو کار...حدودای 9.5 بود که وحید مارو تنها گذاشت ساعت 12.5بود که فرهاد رفت و من به وحید زنگ زدم که بیاد خونه...
اونشب جز بهترین شبای سکسی عمرم بود...یه حال خاص داره میدونی که شوهرت میدونه الان داری به یه غریبه میدی و یه لذت دیگه که بعد یه مدت سکس با یه نفر باز با یه شخص جدید سکس می کنی خیلی حال میده...
اونشب نزدیک به 3 ساعت فرهاد منو تو 100حالت کرد ,اینقد بیحال بودم که حتی نمیتونستم پاشم فرهادو بدرقه کنم...وقتی وحید اومد نمیدنم چه حسی داشت که منو تو اون حالت میدید چون فرهاد پیرهنمو همینجا تو حال از تنم کند...تو مسیر اتاق سوتینمو پاره کرد انداخت یه گوشه...اونشب یه ساپورت مثل همین که الا پامه پوشیده بودم...که فرهاد اینقد حشرش بالا بود که جلوی ساپورتم پاره کرد و شرتم که یه لامبدا بودو در نیاورد فقط لبشو میزد کنارو کارشو میکرد...
وحید که رسید دمه در اتاق چشم تو چشم شدیم نمیدنم چه حسی داشت که منو تو اون وضغیت میدید با یه ساپورت پاره تو پام که خیس آب کیر بود خودمم خیس عرق بی حال روتخت افتاده بودم...
اومد کنارم دراز کشید میدونستم باید همچین مردیرو بوسید...صورتمو بردم طرفش و لباشو میبوسیدم اونم همراهی میکرد...خیلی ازش تشکر کردم .گفت خوب بود ؟؟؟ گفتم عالی بود مرسی...میدونستم چطور میتونم جبران کنم...
ازم پرسید چیکارا کردین ؟؟؟ میدونستم دوس داره بدونه منم همشو تعریف کردم...همزمانم کیرشو میمالیدم .حرفام که تموم شد حس کردم میخواد .بهش اشاره کردم بیاد روم وحیدم لخت شد و اومد روم ولی فرهاد طوری کرده بودم که هیچی حس نمیکردم...تا وحیدم ارضا شد .و خودشو رو من خالی کرد...منم تو همون حالت با اون همه آب کیر رو بدنم گرفتم خوابیدم...
     
#9 | Posted: 2 Jan 2014 09:05
سلام به همگی...
فعلا من از قول مینا مینویسم (فقط من برا اینکه بیشتر ببپسندین , ونشب مینا کیر کوس اینارو نمیگفت...میگفت چیزم یا چیزش...ولی من کوس و کیر نوشنم که خوشتون بیاد ).


مینا : صبحش که خواب پا شدم وحید خونه نبود... چیزی یادم نبود وقتی که از رو تخت بلند شدم و خودمو تو اون وضعیت دیدم تازه یادم افتا که چه خبر بوده...خیلی سرحال بودم اونروز...میدونستم که چه طور میتونم جبران کنم...باید نرگسو میاوردم که با وحید سکس کنه...
اونروز رفتم سرکاره نرگس بهش سر زدم و قرار شد بعد از ظهر برم خونشون...نرگس یه سال از من بزرگتر بود, شوهرش پسر خوبی بود ولی نرگس خیلی سر بود از شوهرش , نرگس خیلی خوش هیکله سکسیم میپوشه ,اما نمیدونم این چادر سر کردنش چیه...
خلاصه من ظهرش رفتم اونجا یه کمی رو مخش کار کردم و قبل اومد خودشو دعوت کردم خونمون...
شبش به وحید گفتم که رفتم پیش نرگس..خیلی خوشحال شد اما میترسید که مشکلی پیش بیاد...خلاصه نا جونم سرتو درد نیارم بعد 3.4ماه با هر ترفندی بود نرگس قانع کردم که با وحید سکس کنه...اولین باریم که اومد, برنامرو برا یه شب جمعه چیدم, نرگس به شوهرش گفته بود مینا تنهاس شب میرم پیش مینا بخوابم که تنها نباشه, شبش که اومد بعد یه ربع من پاشدم ,گفتم شما عروس دومادو تنها میزارم که راحت باشین...هرچقد نرگس اسرار کرد نموندم .
به وحید میدونست گفته بودم که میرم پیش بنفشه دوستم...فرداش هرچی صبر کردم خبری نشد, دیگه حوصلم سر رفته بود که اومدم سمت خونه , درو باز کردم اومدم تو دیدم نرگس دستشو گذاشته رو اپن وقنبل کرده وحیدم از پشت میکنه... تا منو دیدن جا خوردن نرگس سرش انداخت پایین خجالت میکشید...گفتم چه خبرتون شما 2تا کشتین همو...وقت زیاده فرار نمیکنین که سریای بعد...
من رفتم تو اتاق لباسامو عوض کنم بعد 10 دقیقه برگشتم دیدم وحید نشسته رو این مبله نرگس خودشو بالا پایین میکه...یه چشمک بش زدم رفتم حموم...نرگسو دوران مجردی زیاد لخت دیدم ولی الان خیلی توپر تر شده بود یه چیزیم که نظرمو به خودش جلب کرد آرایش موهای کسش بود که شکل فلش به سمت کسش کوتاه کرده بود...
من که اومدم بیرون اونام کارشون تموم شده بود نرگسم لباسم پوشیده بود...وحید رفت دوش بگیره...رفتم یه لیوان آبمیوه برا نرگس رخیتم , بهش تعارف کردم .گفتم بخور دختر خاله خسته ای ,نرگسم برداشت و بابت اینکه با وحید آشناش کردم خیلی خیلی تشکر کرد...آبمیورو خورد آماده شد که بره گفتم وایسا یه دوش بگیر اینطور که از فرسخی تابلو دادی شوهرت میفهمه...که گفت رفته خونه مامانش نیست , بعد رفت با وحید خداحافظی کرد و رفتش... به اینجا که رسید گفت واییییی خسته شدم از بس حرف زدم .
من : خیلی قشنگ بود خیلیم خوب تعریف میکنی...
مینا : زندگیمه هااااا بعدم خندید...
با هم رفتیم آشپزخونه یکم میوه خوردیم اومدیم باز سر جامون نشستیم و مینا بازم شروع کرد .
من : مینا فقط یه سوال بپرسم ؟
مینا : بپرس عزیزم .
من : مگه نمیگی نرگس چادریه , چطور مخشو زدی ؟؟
مینا : نرگس از همون دوران مدرسه چون خالم و دختر خاله هام چادر سر میکردن اینم سر میکرد...وگرنه همین نرگس به من دوست پسر بازی یاد داد...یه بارم جی اف 2تا دوست شدیم که یه بار 4تایی رفتیم ویلاشون منو بی افم تو یه اتاق نرگسم با بی افش تو یه اتاق دیگه سکس داشتیم...به همین خاطر زدن مخش سخت نبود, چون میدنستم خودش پایس...
من : ای جونم...تو که دست منو از پشت بستی دختر .
مینا : اختیار داری عزیزم...
باز مینا تعریف میکرد که آره بعد 10 روز یه عصری نرگس اومد اینجا و یه کادو به پاس تشکر برام آورده بود منم تشکر کردم و میگفتم که لازم به این کارا نبود و...همون موقع به وحید یه اس ام اس دادم که زود بیا خونه ,طرفت اینجاس شاید یه سیخ زدی...
وحید که اومد نشوندمش کنار مینا 5دقیقه نشد که نرگس چادرشو سرش کرد که بره...گفتم کجا ؟؟ وحید بخاطر تو اومده...که گفت الاناست که کامران (شوهرش) برسه...دیدم وحید خیلی مظلوم نگام میکنه . گفتم پس شوهر من چیکار کنه ؟؟؟ گفت سر وقت میام فعلا دیره دیگه میخوایم بریم خونه مامانش نمیرسم . گفتم پس حداقل یه ساک براش بزن تا سر وقت...دیدم نرگس یکم قرمز شد بعد گفت دیرم میشه . گفتم مگه میخوای کوه بکنی !!! 5دقیقه ای تمومش کن..گفته آخه که گفتم آخه نداره زود باش...دستشو گرفتم گفتم بدو دیگه...کفشاشو کند اومد تو باز که موبایلش زنگ خورد شوهرش بود...گفت عزیزم دستم بنده الان یه 10دقیقه صبر کن میام .همونجا روبرو وحید با چادر زانو زد کیر وحیدو کشید بیرون و شروع کرد به ساک زدن وحیدم با سینه هاش باز میکرد آخ میکشید منم رو یه مبل نشستم تماشاشون میکردم...یه چند دقیقه ای ساک زد که وحید ارضا شد و تو دهن نرگس خودشو خالی کرد .نرگسم بلند شد رفت دستشویی دهنشو تمییز کرد آرایششم مرتب کرد بعدشم خداحافظی کرد و رفت...
یه روز صبح مینا از محل کارش به من زنگ زد گفت که بعد از ظهر میتونم یه چند ساعت کامرانو بپیچونم...منم میخواستم اذیتش کنم .
گفتم واسه چی بپیچونی اخه ؟؟
نرگس : برا همون جریان دیگه
مینا : کدوم جریان ؟
نرگس : بابا همون که چند روز پیش میگفتی .
من : کدوم ؟؟
نرگس ناراحت شد بعدم قطع کرد..بعد از چند دقیقه یه اس ام اس داد که خیلی نامردی...
منم دیدم گناه داره , احتمالا یه هفته رو این برنامه کار کرده حالام آماده یه سکس جانانس...خودم بهش زنگ زدم و گفتم که میخواستم سر به سرش بزارم .
پرسیدم که حالا برنامش چیه ؟ گفت که بعد از ظهر یه جا قرار بزاریم به کامران میگم برسونتم که مثلا میریم بیرون خرید...بعدم میریم خونه شما .
منم برا ساعت 4 روبرو یه مجتمع خرید باهاش قرار گذاشتم با وحیدم هماهنگ کردم خونه باشه...ساعت 4 کامران نرگس دمه پاساژ پیاده کرد...بعدم من و نرگس با هم رفتیم تو مجتمع...بعد یه ربع از یه در دیگه اومدیم بیرون به نرگس گفتم تو برو خونه وحید منتظرته, کارتونو بکنید زود برگرد اینجا...گفت تو چرا نمیای ؟؟؟ گفتم میدونم دوس دارین تنها باشین و فرستادمش...منم رفتم تو مجتمع یکی از دوستام اونجا بوتیک لباس زیر داره رفتم پیشش...از اونجا به نرگس زنگ زدم گفتم که کجام .گفتم چیزی لازم نداری بگیرم که دست خال خونه نری ؟؟؟ که گفت بزار خودم میام انتخاب میکنم...
نرگس ساعت 8.5 9 اومد مغازه دوستم کبکش خروس میخوند...گفتم خوش گذشت ؟؟؟ گفت عالی بود .مرسی از تو هم زحمت افتادی... بعدم 2تا جوراب ساق بلند تا بالای رون با بند و ست شون انتخاب کرد...یه سرمه ای یه مشکی...آخه نرگس جوراب شلواری نمیپوشه همیشه ساق بلند حتی تو خیابون میگه اذیتم میکنه...
اگه در مورد پوشش اینقد مینویسم بخاطر بعضی از دوستانه که مسیج دادن و گفتم بنویس که چی تنتون بود...
بعدشم زنگ زد کامران اومد اول منو رسوند(منم تو مسیر تیکه پروندم که نرگس جون از این به بعد فقط با هم بریم بیرون...نرگسم نامردی نکرد گفت آره خیلی خوش گذشت) بعدم رفتن...ار اون به بعد دیگه قراراشونو اینطور میزاشتن...
بعد از 4.5 ماه نرگس به من میگفت که غیر اینایی که تو میدونی ما بازم سکس داریم اما وحید نمیخواد بدونی تو...منم خیلی زورم اومد , یه شب که پا تی وی بودیم برگشتم به وحید گفتم من میخوام دوست پسر بگیرم .که گفت منظورت چیه ؟؟؟ منم گفتم منظورم که واضحه یه شریک سکسی دیگه...
گفت چه مشکلی هست الان ؟؟ گفتم مگه قراره مشکلی باشه ؟؟؟ گفت پس چی ؟؟ گفتم بابا مگه تو هرهفته با نرگس مگه سکس نداری ؟؟ گفت خوب ؟؟ گفتم منم دوس دارم با مثل شما با کسه دیگیم سکس داشته باشم .گفت نرگس خودت آوردی حالا حسودی میکنی ؟؟ گفتم تو فرهاد یه شب پیشم تنها گذاشتی منم نرگس جور کردم که جبران کنم...اما الان 6ماه هر هفته سکس دارین...منم دلم میخواد .دیگه نمیدونست چی بگه...گفت کیه ؟؟؟ گفتم نمیدونم هنوز پیدا نکردم . گفت که من باید ببینمش اول بعد...گفت باشه و دیگه بحثی نداشتیم .
یه چند روز که گذشت...
ادامه دارد...
     
#10 | Posted: 3 Jan 2014 13:37
سلام بچه ها...
همچنان از خاطرات مینا مینویسم...
مینا : یه چند روزی از اون شب که گفتم بی اف میخوام گذشت, که با وحید رفتیم بیرون خرید...یکم که چرخیدیم حس کردم یه پسره داره تعقیبون میکنه...نگاش کردم خوب چیزی بود...تا اینکه با وحید رفتیم تو یه بوتک لباس مردونه , وحید رفت تو پروو که یه تی شرت تن بزنه که پسره اشاره کرد بیا بیرون , منم دیدم بد چیزی نیست رفتم و شمارشو داد زودی رفت. شمارشو گذاشتم تو کیفم رفتم تو مغازه...
آخر شب اس ام اس بازی کردیم, روز بعدشم که باهاش تلفنی حرف زدم ,پسر خوبی به نظر میرسید 21 سالش بود 4سال ازم کوچیکتر بود...همین خودش یه حال خاص به آدم میداد...برا یه روز باهم قرار گذاشتیم, میگفت بیا خونه اما گفتم اول بیرون همو ببینیم بعد...آخه میخواستم به وحید نشونش بدم ببینم میپسنده...
شب قبلش به وحید گفتم که با یه پسره آشنا شدم...میخوای ببینیش ؟؟؟
وحید : کجا ؟؟
مینا : بیرون.
وحید : کیه چی کارس ؟؟
مینا : اسمش آرش 21 سالشه دانشجوه...
وحید : این که بچس .
مینا : اینطور دوس دارم .
دیگه وحید حرفی نزد...فقط ساعت قرارو بهش گفتم .
فرداش رفتم یه اپیلاسیون حسابی کردم ,محض اطمینان از داروخوه سر کوچمونم 2تا کاندوم گرفتم...قبل این که وحید بیاد خونه من آماده بودم...یه ست مشکی توری پوشیدم با یه ساپورت مشکی و کفش پاشنه 13 سانتی و یه مانتو مشکی تنگ...یه آرایش سکسیم کردم که دل هر مردیرو میبرد...
ساعت 6 قرار داشتیم, وحید ساعت 5 اومد...تا منو دید گفت چه خبره ؟؟ مگه میخوای بری بدی ؟؟؟؟ منم از لجش گفتم آره دیگه .
وحید : یعنی چی ؟؟ مگه قرار نیست بریم من بپسندم ؟؟
مینا : عزیزم من پسندیدم , و میای میبینیش از دور بعد میای خونه دیگه .
وحید : بعد شما چیکار میکنین ؟؟
مینا : آرش میگه بریم خونشون...نمیدونم فعلا .
وحید : میخوای بری خونشون ؟؟
مینا : پس تو خیابون ؟؟؟
وحید دیگه حرفی نزد..تو مسیر که بودیم آرش زنگ زد گفتم عزیزم دارم میام تا یه ربع دیگه پیشتم .میخواستم وحید ادب شه که دیگه منو دور نزنه...
رسیدیم سر قرار ,من بالاتر پیاده شدم...رفتم تو (یه کافی شاپ) آرش یه گوشه نشسته بود خیلیم خوش تیپ کرده بود...بهش دست دادم و نشستیم...بعد چند دقیقه هم وحید اومد....از کنار ما رد شد و رفت رو یه میز نشست و یه کافی سفارش داد...!!
بعد از چند دقیقه بهش اس دادم که تو برو دیگه...نوشت تو چیکار میکنی ؟؟؟ گفتم نمیدونم فعلا .
وحید که رفت به آرش گفتم بریم بیرون بچرخیم...تو دور دور بودیم که آرش گفت بریم خونه ما یه وسیله بردارم, دیگه تابلو تر از این نمیشد...منم خودمو زدم به اون راه رفتیم .جاتو حسابی خالی کردیم...تا ساعت 11شب اونجا بودم .بعدم با آژانس برگشتم خونه...
وحید بیدار بود (میدونستم خیلی لجش گرفته) پرسید چرا اینقدر دیر برگشتی ؟؟؟ گفتم که کارمون طول کشید...
بعد چند بار که پیش آرش رفتم .یه سری رفتیم سمت خونشون که باباش زنگ زد که میام خونه...مجبور شدیم تو پارکینگ که یه انباری داشتن سکس داشته باشیم...
منم اونجا گوشیمو دادم به آرش که از پشت سر ازم فیلم بگیره...نمیدونم وحید چطور فیلمو دیده بود که شاکی شد و مجبورم کرد که با آرش بهم بزنم .
تا یه مدت دیگه کاری نکردم ,یه شب وسط سکس بحثش پیش کشیدم که قرار گذاشتیم که اون شخص که با من میخوابه مورد شناخت وحید باشه...در عوض منم یکی رو برا وحید جور کنم .که 2بار این اتفاق افتاد...هرکدوممون برا اون یکی 2نفر جور کرد(اما فقط یه بار باهاشون سکس داشتیم)...اما من دیدم که وحید بازم با نرگس رابطه داره...منم با یه بنده خدایی دوست شدم که هنوزم باهاشم...عین وحید نرگس هر چند وقت یکبار باهاش سکس دارم...
که آره دیگه کلاغه به خونش نرسید...زدیم زیر خنده جفتمون .
من : خیلی جالب بود .
مینا : خواهش میکنم ,ما اینیم دیگه...
من :واقعا لذت بخش بود برام...
مینا : بس کن دیگه توهم...هی هندونه بزار زیر بغلم...حالا نوبت توه...
من : نه بخدا جدی میگم .باشه منم میگم .
منم نشستم از سیر تا پیاز زندگیه سکسیمو واسش تعریف کردم.
راستشو بخواین فوق العاده حشری بودم اون شب (این همه خاطراتی که مینا برا من گفت منم برا شما تعریف کردم و با همه ی خاطراتی که من برا مینا تعریف کردم , همشون تو 2.3 ساعت آدم حوسی میکرد...موقعی که خاطراتمو برا مینا تعریف میکردم ناخواسته به رونای تپل مینا تو اون ساپورت خوش رنگش دست کشیدم .وقتی خاطراتم تموم شد دوس داشتم یکیو بغل کنم...خودم بهش بمالم .فقط مینا اونجا بود...بخدا نمیدونم چطور شد ولی به خودم که اومدم دیدم که تو بغل مینام و لبامون تو لب هم قفل...منم که دستم رو روناش بود یه دست به کسش کشیدم همونجا تو بغل هم 1 دقیقه طول نکشید که جفتمون ارضا شدیم و کنار هم رو زمین ولو شدیم...
ادامه دارد...
ببخشید که کوتاه بود .سری بعد که نوشتم
     
صفحه  صفحه 1 از 2:  1  2  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / سکس های متاهلی ندا... بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites