| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

سكس با جنده

صفحه  صفحه 1 از 3:  1  2  3  پسین »  
#1 | Posted: 18 Mar 2010 05:45
شراره و جنده خونه

بعدازظهر بود. داشتم از خونه كاوه برمي گشتم. تو فكر صحبتهاي اون بودم و حرفهاي خودم. تو فكر كاري كه بهم پيشنهاد كرده بود و چيزايي كه گفته بود. هيچ وقت بهم زنگ نمي زد هروقت زنگ ميزد يعني كارم داره. خيابون وليعصر رو ميوم پايين. هميشه همين ساعت شلوغه. جمعيت وول ميزنه ماشينا يه متر يه متر جلو ميرند. ترافيك خسته كننده اي داره. مخصوصا وقتي كه جلوي پارك ملت ميرسي. جمعيتي عظيم وايسادند و ميخواند برند خونشون. يه مشت آدم علاف و بيكار كه يا به فكر قر و فرشون هستند يا به فكر دلقك بازي. حرفاشونو بارها گوش دادم. تو جيب هيچكدومشون يه صد تومني پيدا نمي كني اما همشون 10 - 20 تا عينك ريبون و هفت هشت تا كفش اسپرت و 30 40 تا شلوار جين دارند. موهاشونم كه دائم تو ژل و روغن نارگيل ميخيسونند. دلم ميخواست براي يه بار هم كه شده يه جنگ ديگه بشه و اين بچه خوشگلا رو هم ببرند جنگ. لاي انگشت هر كدومشون رو هم كه نيگا مي كني يه سيگار روشنه. وقت هم با هم صحبت مي كنند كه فحش خوار و مادر مثل سلام و صلوات از دهنشون بيرون مياد. تو همين فكرا بودم و تيپ و قيافه ها رو نيگا ميكردم كه يه صدايي حواسمو به خودش جلب كرد.
- ببخشيد اقا ميدون ونك ميريد؟
يه زن 45 يا 46 ساله بود سرشو آورده پايين تا لب پنجره كه بتونه منو نيگا كنه.
- من مسافر كش نيستم خانم. ببخشيد.
رومو كردم اون ور. دلم مي خواست ترافيك باز بشه و زودتر از اين جهنم فرار كنم.
- مي دونم نيستيد. منتها من عجله داشتم و دستم هم سنگينه. گفتم از شما خواهش كنم اگه مسيرتون مي خوره منم سوار كنيد. خيلي شلوغه. بايد يه ساعت وايسم تا ماشين گيرم بياد.
دستاشو اورده بالا تا من بتونم كيسه نايلونهايي رو كه توش پر جنس بود و ببينم. يه جوري التماس كرد كه جيگرم براش كباب شد. نه نتونستم بگم. درو براش باز كردم و هلش دادم تا باز بشه و اون بتونه بياد تو.
- مرسي محبت كرديد.
عطرش بويي داشت كه ادمو ديوونه ميكرد خيلي تند بود. شيشه رو كشيدم پايين تا خفه نشم.. مردمي كه وايساده بودند نيگامون كردند همه فكر كردند كه من مسافر كشم زود اومدند طرف من.
- فاطمي؟
- ونك؟
با سر و دست اشاره كردم كه نه.
- اي بابا فقط خانم سوار ميكني؟
- دربست گرفتند ايشون.
ديگه چيزي نگفتند و دوباره رفتند عقب وايسادند.
- واي كه چقدر شلوغه. معلوم نيست كه اين همه جمعيت ميخوان كجا برند؟ روز به روز هم بدتر ميشه.
برگشتم و صورتشو و نيگا كردم. نايلونهاي خريدشو گرفته بود تو بغلش و داشت جلو رو نيگا مي كرد. صورتشو از كرم و روغن برق ميزد. زير گلوش يه خرده چين و چروك افتاده بود. وقتي سرشو به طرفم برگردوند قب قبش هم مثل قب قب بوقلمون تكون مي خورد.
- نمي دونم والا.
يه متر يه متر جلو ميرفتيم تا اينكه به چراغ قرمز رسيديم. هي ميخواست حرف بزنه. اصلا حال و حوصله صحبت نداشتم. اگه دختر 14 ساله بود باز يه چيزي.
- از سر كار مياييد؟
- نه
- به نظر مياد خيلي خسته ايد.
بهش نيگا كردم و زل زدم بهش. يعني به توچه.
- گروني داره بيداد ميكنه. دو تا دونه مرغ و دو كيلو گوشت خريدم 15 هزار تومن شد.
واسه اينكه يه وقت فكر نكنه از اينكه سوارش كردم ناراحتم سعي كردم جوابشو بدم.
- همينه خانم حالا بدتر از اين هم ميشه. كجاشو ديدييد؟
- ايشالا درست ميشه. ما چيزايي ديديم كه شماها هنوز نديد. به وقتش همه چي درست ميشه.
درست جلوي رستوان حاتم دو تا دختر وايساده بودند. همچين ارايش كرده بودند كه نگو و نپرس. از دور داد ميزدند بيا منو بكن. ماشينا پشت سر هم قطار وايساده بودند. از پيكان 48 بگير تا پژو و پرايد. اونام اصلا توجهي نمي كردند. شده بود فيلم سينماييي. مردم همه نيگا مي كردند كه بالاخره ببينند اينا سوار كدوم ماشين ميشند. پيش خودم فكر ميكردم اگه من بودم سوار اون پژوهه ميشدم هم يارو سنش بالاست و مطمئنا پولداره. اينطور نيست كه ببره تو كوچه پس كوچه بخواد دستمالي كنه يا هي زنگ بزنه خونه حسن، ممد،‌ جعفر، تقي ،‌جواد و.. كه مكان داري؟ مطمئنا طرف مكان داره.
- اينارو نيگا كنيد. بيچاره ها چيكار كنند؟ از كجا خرجشونو در بيارند.
- اي خانم حرفي ميزنيد ها. اين همه دختر و زن تو اين شهر كار ميكنند و پول در ميارند. اگه قرار بود هر كي مي خواست كار كنه بياد كنار خيابون كه ديگه هيچي.
- همش تقصير شما مردهاست ديگه. اگه اينطوري دست و بالتون نلرزه اونام اينطوري قيمت پيدا نمي كنند.
- طبيعت ادميزاد اينه. از قديم بوده تا آينده هم خواهد بود.
- اينا معلوم نيست چيند. ممكنه مريضي داشته باشند.
ديگه چيزي نگفتم. راستش جلوي يه همچين زني خجالت كشيدم دليل و مدرك بيارم.
- ازدواج كردي؟
- نه
- چرا؟
- شخص موردنظرمو هنوز پيدا نكردم.
- ايشالا پيدا مي كني.
- شغلت چيه؟
- ......
- موفق باشي.
ديگه به سر ميرداماد رسيده بوديم. چراغ سبز بود و ماشينها ميرفتند.
- من تا فاطمي ميرم. اگه مسيرتون ميخوره مي تونم برسونمتون.
- دستتون درد نكنه. من تا جلوي قصر يخ باهاتون ميام.
بعد از پمپ بنزين درست جلوي فروشگاه بيسكوييت رضوي يه زن وايساده بود. سنش بالا بود تقريبا 40 سال داشت. مانتوش كوتاه بود و يه عينك آفتابي هم زده بود. شلوار جين پاش بود و چسبون. سرشو مثل شتر سفت و محكم بالا گرفته بود. روسريش شل بود و ميشد زير گلوشو ديد. ماتيك قهوةاي ماليده بود. يه خرده سبزه بود. ماشين ها پشت سر هم وايساده بود. اين كس شاسي بالا نصيب كي ميشد خدا مي دونه. من بدبخت وسط اين همه ماشين و ترافيك گير كرده بودم. خدا خدا ميكردم كه زودتر سوار يكي از اين ماشينا بشه و خيابون باز شه. كون كش از جاش جم نمي خورد. اصلا به هيشكي محل نمي ذاشت. دو سه تا موتور سوار هم با تيپهاي جواد اومدند جلوش وايسادند و شروع به حرف زدن كردند. كس كش ها مي خواستند يه همچين زني رو با موتور بلند كنند ببرند. بالاخره حاج خانم تكون خورد مي خواست از دست موتور سوارها خلاص بشه. نمي دونم شايد بدبخت جنده هم نبود فقط تيپ زده بود. راه افتاد و رفت تو پياده رو. شروع كرد قدم زدن به سمت پايين به طرف ميدون ونك. جمعيت كف كردگان هم به همراهش يواش يواش راه افتادند. بالاخره يه سوراخي پيدا شد و تونستم از اين مهلكه در برم. مسافر من زل زده بود و به زنه نيگا ميكرد. اصلا حرفي نميزد.
- اينو ميبيني؟ هر روز مياد اينجا واي ميسه. بعضي وقتها هم ميره جلو پارك ساعي.
- مي شناسيدش؟
- آره اگه من نشناسم كه ديگه هيچي
يعني چي؟ انگار كلانتر محله. از ميدون ونك رد شدم و به سمت پايين به راهم ادامه دادم. درست نزديكاي قصر يخ يه جا ماشينو نيگر داشتم.
- ميشه يه جا پارك كني؟ ميخوام باهات حرف بزنم.
- چه حرفي؟
- تو پارك كن. دو دقيقه بيشتر طول نميكشه.
راه افتادم و نزديكاي پل يه جاي پارك پيدا كردم.
- بفرماييد
داشتم از تعجب و فضولي مي تركيدم. دلم ميخواست زودتر حرفشو بزنه و خلاص.
- اهل حال هستي؟
- منظورت چيه؟
- خودت مي دوني چي ميگم
يه نيگاهي بهش انداختم و ديدم زل زده بهم. درست تو چشمام . نمي ذاشت نگاه ازش بردارم. انگار مجبورم كرده بود كه بهش نگاه كنم
- تا چي باشه.
- من بايد زود برم. اين شماره تلفن موبايل منه. ما يه خونه مجردي داريم. بيرون هم نمياييم. دوست داشتي زنگ بزن.
يه كاغذ داد دستم. داشتم از تعجب ديوونه مي شدم. صدام داشت ميلرزيد. واسه اينكه اون نفهمه كمتر حرف ميزدم.
- قيمت چنده؟
- پونزده تومن. جا داريم خيلي تميز و شيك. مشروب و ترياك هم هست.
- چند نفريد؟
- وقتي اومدي مي فهمي
بدون اينكه بذاره من سئوالي بكنم از ماشين پياده شد. چه مي دونم لابد واسه اينكه كرايه نده هميشه همين كارو ميكنه يا شايد هم راست مي گفت. ماشينو روشن كردم و زدم تو دنده. از تعجب داشتم شوكه ميشدم. مي ديدم مثه گرگ گرسنه به اون دخترا نيگا ميكرد. پس بگو سركار خانم جنده تشيف داشتند. مارو بگو به خيال خودمون يه زن خونه دار و خونواده دوست رو سوار كرده بوديم. كسي كه دلش مثه سير و سركه مي جوشيد و مي خواست زودتر برسه خونه پيش بچه هاش يا شوهرش تا مورد مواخذه قرار نگيره.
اون شب اصلا خوابم نبرد ترسيده بودم. با خودم گفتم نكنه يارو خالي بسته. نكنه شماره يكي ديگه رو داده. نكنه زنگ بزنم و...
هزار تا فكر كردم. فردا بعد از ظهر ساعت 4 بود. تصميم گرفتم امتحان كنم. تو ماشين بودم. كاغذو از جيبم در اوردم و شماره رو گرفتم. يه زني از پشت تلفن با يه صداي فوق حشري جواب داد.
- بفرماييد؟
- سلام ببخشيد با نرگس خانم كار دارم.
- شما؟
- بفرماييد مي خواستم براي بردن سفارشهاي مانتوي مدرسه خدمتشون برسم.
دقيقا همون چيزي رو كه رو كاغذ نوشته شده بود، خوندم.
- بله خواهش مي كنم. گوشي خدمتتنو باشه.
آب دهنم خشك شده بود. خيس عرق شده بودم. هم كف كرده بودم و هم مي ترسيدم. مطمئنا اگه اين كير صاب مرده نبود ترسم بر من غلبه مي كرد.
- بفرماييد؟
خودش بود
- سلام حالتون خوبه؟
- شما؟
- من ديروز شمارو با ماشينم رسوندم.
- حالت خوبه؟
- مرسي. مي خواستم ببينم مي تونم الان بيام خدمتتون ؟
- الان ميخواي بيايي؟ ما هميشه يه روز قبل قرار ميذاريم.
- حالا شما يه كاريش بكن. پارتي بازي كن برام
يه خنده مصنوعي كرد.
- يه ساعت ديگه به اين آدرس بيا. يادداشت كن.
زود خودكارمو از تو جيبم در اوردم در داشبورد رو باز كردم و دنبال كاغذ ميگشتم. حواسم نبود كه كيفمو از صندلي عقب بردارم و از توش كاغذ در بيارم. يه قبض جريمه پيدا كردم. همون خوب بود.
- بفرماييد
آدرسو يادداشت كردم. چون ماشين داشتم زود رفتم از جلوي كوچشون رد شدم و موقعيتشو ديدي زدم. همش مي ترسيدم. به هيشكي هيچي نگفتم. ماشينو بردم دو تا كوچه پايينتر پارك كردم و قفلش كردم. موبايلمو برداشتم و به يكي از بچه ها زنگ ردم. همه چي رو براش گفتم.
- كس خل مثه مجاهد خضيراوي ميشي ها؟ ميگیرند هم مي كننت هم كيرتو مي برند.
- گوش كن كس كش. ماشينو كه مي شناسي. من اگه تا 2 ساعت ديگه بهت زنگ نزدم برو در خونه بگو من ازت خواستم كه كليد يدك ماشينو بيايي بگيري. چون كليد تو ماشين مونده و در قفل شده و همه چي تو ماشينه حتي موبايلم. بعد كليد و بگير و بيار به اين آدرس. سوار شو و ماشينو ببر بده در خونه.
- خره اگه بگيرنت كونت پارس
- همين كه گفتم. يادت نره ها؟
- كس كش حداقل ميكفتي با هم ميرفتيم
- برو ديگه خداحافظ
كيف پول موبايل مدارك ماشين همه رو از جيبام در اوردم و گذاشتم تو كيف دستيم. بعد كيف و گذاشتم كف ماشين. از ماشين پياده شدم.
درست سر ساعت در خونه بودم. يه خونه سه طبقه بود تو پاركينگش يه توليدي بود. پنجرش باز بود. با خودم گفتم نكنه اين كس كش منو سر كار گذاشته. نكنه راستي راستي بايد برم مانتوهاي سفارشي رو تحويل بگيرم. صداي چرخ خياطي از تو پاركينگش ميمود. زنگ طبق اول و زدم.
- كيه؟
- منم اومدم مانتوهاي سفارشي رو تحويل بگيرم.
- بفرماييد.
در باز شد. قبلم داشت واي ميستاد. با خودم گفتم نكنه اين خونه زير نظره؟ نكنه الان كه من مي رم تو بريزند و منو بگيرند. بعد گفتم آخه مگه من چه پخي هستم. با ترس و لرز از پله ها رفتم بالا. يه حركتي رو جلوي چشمي در متوجه شدم. در باز شد.
- بيا تو زود باش
رفتم تو. بوي عطر زنونه داشت خفم ميكرد. يه زن ديگه به غير مسافر من اومد جلوم همونطوري وايساد و خيلي خونسرد براندازم كرد.
- سلام
دستشون دراز كرد طرفم. يه شلوارك پاش بود و با يه ركابي. بند كرستشو زير بند زيرپوش ركابيش قائم كرده بود.
- بيا تو
وارد هال كه شدم از تعجب داشتم مي مردم. چهار تا دختر ماه داشتند ورق بازي ميكردند. يه نگاهي به من كردند و به كارشون ادامه دادند. انگار يه چيز عادي ديدند. هيچ كدومشون كرست نداشتند. همشون فقط شورت پاشون بود. يكي هم توي يه اتاق ديگه بود و داشت موهاشو سشوار مي كشيد. فكر كنم تازه از حموم اومده.
- اينجا رو خوب پيدا كردي؟
صداي آشناي همون مسافر خودم بود. چيزي نگفتم و برگشتم نيگاش كردم. در قفل كرده بود و اومد طرفم.
- كسي نديد كه تورو؟
چي بايد مي گفتم؟ تو اين موقعيت و اين خونه اين سئوال مسخره ترين سئوالي بود كه ميشد پرسيد. عجب جايي بود. مثه كندوي زنبورها بود با اين تفاوت كه اينجا كس توش وول مي خورد.
- من بايد زود برم. عجله دارم.
- زود ميري نترس.
راهنماييم كرد كه برم و رو مبل بشينم. رفتمو نشستم. يه لحظه چشم از دخترا بر نمي داشتم. گلوم خشك شده بود. آب دهنم رو كه قورت ميدادم گلوم ميسوخت.
- ميشه يه ليوان آب بياري؟
- معصومه يه ليوان آب بيار.
دخترا هنوز داشتند ورق بازي ميكردند. سر هم هي جيغ ميزدند. يكي از يكي پاچه پاره تر. خوب نيگاشون ميكردم سناشونو واسه خودم تخمين ميزدم. خيلي سن و سال داشتند 20 يا 21 سال.
- از اينا خوشت مياد؟
از توي كمد يه شيشه در اورد. توش يه مايع ارغواني رنگ بود. ميشد حدس زد كه مشروبه. يه خرده هم غليظ بود. طوري كه وقتي تكونش ميداد به ارومي تكون ميخورد. معصومه همون زني بود كه با شلوارك و زيرپوش ركابي بود. يه ليوان آب تو يه بشقاب برام اورد. ليوانو بدون نفس رفتم بالا. عجب چسبيد. مسافرم اومد پيشم نشست و يه پاشو انداخت روپاش. ليوان مشروبشم دستش بود.
- من عجله دارم
- مشروب ميخوري؟
ليوانشو اورد بالا نزديك دهنم.
- نه مرسي آب خوردم.
خودش يه مزه مزه اي كرد. بعد اونم زل زد به دخترايي كه داشتند بازي ميكردند.
- كدومشونو ميخواي؟
دخترا انگار متوجه شده باشند. به بازيشون ادامه مي دادند ولي ساكت و بي سروصدا. گوششون با ما بود. حتي اوني كه پشتش به ما بود هم برگشت و چند ثانيةاي نگاه كرد.
بين اون دخترا يه دختري بود با موهاي كوتاه پسرونه. تنها دختري بود كه اصلا داد و بيداد نميكرد. صداي اونو اصلا نشنيده بودم. اصلا هم بهم نيگا نمي كرد. سرش تو ورقاش بود. قيافه معصوم و بي گناهي داشت. بهش همه چي ميومد جز جندگي. اگه مي گفت دكترم يا مهندسم من باورم ميشد. حداقل مطمئن بودم كه مثل اون يكي دخترا بي ادب و بي چاك و دهن نيست.
- اون مو كوتاهه اسمش چيه؟
فهميد كه اونو ميخوام. اسمشو بلند گفت
- شراره
سنش هم از بقيه بالاتر بود 24 سال رو داشت. اونم متوجه شد كه اونو ميخوام. سرشو آورد بالا و بهم زل زد. بهش لبخند زدم اصلا انگار نه انگار به پشم كسش هم حسابم نكرد. منم چيزي نگفتم. گفتم حتما بايد همينو بكنم. حالا خوشش بياد يا نه.
- الان بهت پول بدم ؟
- قابل نداره؟
خندم داشت ميگرفت ديگه نديده بوديم صاحب جنده خونه تعارف بزنه. پولامو از جيبم در اوردم و بهش دادم. مي دونستم كه 15 تومنه قبلا صد بار شمرده بودمشون. ازم گرفت و شروع كرد به شمردن. پولارو از وسط دو دسته كرد و چندتاشو دوباره شمرد و اونارو تا كرد و گذاشت تو جيب پيرنم.
- اين چيه؟
- هيچي
دست كردم و پولارو در اوردم شمردمشون 3 تومن بود. 12 تومن باهام حساب كرده بود. نه بابا تو جنده هم هنوز با معرفت پيدا ميشه.
- پاشو باهاش برو تو اتاق
به شراره بود. اونم چيزي نگفت و ورقارو گذاشت رو زمين و پاشد. رفت توي يه اتاق.
- تو هم برو ديگه.
رفتم تو اتاق ديدم داره روي تخت رو دست ميكشه تا صاف بشه. تا من اومدم بلند شد و جلوم وايساد.بغلش كردم. سرشو گرفت عقب و دستشو گذاشت رو پيشونيم و سرمو هول داد عقب.
- اخماتو وا كن جيگر
لبخند مرموزانه اي گوشه لبش پيدا شد. دستامو از دورش باز كردم. خيلي آروم و متين يواش يواش شروع كرد به باز كردن دگمه هاي پيرهنم.
- من لب نمي دم و از عقب هم كه اصلا اجازه نمي دم. ولي برات ساك ميزنم.
تااون موقع صداشو نشنيده بودم. خيلي آروم تر از اوني بود كه فكرشو ميكردم. اصلا دلم نيومد اسم جنده روش بذارم. اصلا تو چشمام نگاه نميكرد. نمي دونم شايد از كارش خجالت مي كشيد. كمربند شلوارمو باز كرد و شلوارمو از پام در آورد. خيلي وارد بود. يه بوس به پاهام كرد. داشت خوابم ميبرد. دلم مي خواست دراز بكشم و بخوابم. اصلا يه حال و هواي ديگه اي داشتم. بدون اينكه حرفي بزنه و اجازه اي بگيره. دست انداخت و كيرمو گرفت تو دستش بعد همونطوري كه رو زانو نشسته بود آروم سرشو گذاشت تو دهنش. اب دهنش داغ داغ بود. همچين با ولع خاصي كيرمو مي خورد كه نگو. همراه با ساك زدن با نوك ناخوناش به روي پاهام ميكشيد. داشتم پس ميوفتادم. هيچي نمي گفتم. حس كردم از كارش لذت ميبره. اينكارو دوست داشت. ياد سخنراني اول سال نو افتاده بودم كه ميگفت افراد جامعه بايد وجدان كاري داشته باشند. راست مي گفت. اگه جنده هامون با جون دل كارشونو انجام بدند ادم دلش براي پولي كه داده نمي سوزه.
- بذار من بخوابم.
اصلا ول كن نبود. تازه رسيده بود به جاهاي باريكش. دلش نمي خواست كيرمو از تو دهنش در بياره. همونطوري چرخيدم تا اونم مجبور بشه و ولم كنه.
- چيكار ميكني؟ ‌صبر كن يه دقيقه
رفتم و خوابيدم رو تخت. شورتشو در اورد و اومد روم. دوباره شروع كرد به ساك زدن. دستامو تو موهاش فرو مي كردم و صورتشو ناز ميكردم. سرشو به زور از رو كير در اوردم. اگه يه دقيقه ديگه ادامه ميداد آبم ميومد. اوردمش بالا. خوابوندمش پهلوم. اين دفعه اون دراز كشيد و من اومدم روش. سينه هاش كوچولو بودند. ولي وقتي دست زدم ديدم سفت و سفت شدند. نوكشون سيخ سيخ شده بودند. يكي از سينه هاش پر خال بود ولي خيل باحال بودند. همونطوري كه سينه هاشو مي خوردم دستمو بردم لاي پاهاش. خودش پاهاشو باز كرد. چشماش بسته بود. اصلا انگار اينجا نبود وقتي با لبهاي كسش بازي ميكردم پاشنه پاهاشو به روي تخت ميكشيد. سرشو به اين طرف و اون طرف تكون تكون ميداد اخماشو جمع ميكرد و چشماشو بهم فشار ميداد. دستم خيس شده بود. رفتم پايين و يه دستي رو پاهاش كشيدم و روناشو لمس كردم عجب پاهايي داشت. يه انگشتمو تو سوراخ كسش فرو كردم. سرشو يهو اورد بالا.
- يالا ديگه بكن توش. كاندوم داري؟
از تخت رفتم پايين و از تو جيب شلوارم كاندوم در اوردم. رفتم طرفش. دستشو دراز كرد و كاندومو ازم گرفت. به دنده بلند شد و آرنجشو گذاشت زيربدنش. با دندون كاندومو باز كرد. رفتم جلوش وايسادم. دوباره كيرمو گرفت به دهنش و شروع كرد به ساك زدن. بعد كاندوم خيلي راحت و ماهرانه كشيد روش و دوباره خوابيد. از تخت رفتم بالا. خودش پاهاش تو شكمش جمع كرد. ميشد خيلي خوب و راحت كس خوشگل و قلمبشو ديد زد و برانداز كرد. از اينكه به كسشش نگاه ميكردم. خجالت ميكشيد.
- زود باش الان خاله مياد ميگه چرا اينا دير كردند.
كيرمو يواش گذاشتم در كسش و يواش فرو كردم توش. سرشو اورده بود بالا و داشت نيگا ميكرد چطوري ميكنم توش. وقتي تا ته كردم توش خيالش راحت شد و سرشو گذاشت رو متكا
- اوووف
همينطوري كه مي كردمش چشماشو باز و بسته ميكرد و نفسشو تو سينه حبس ميكرد و ميداد بيرون. انگار خجالت ميكشيد راحت نفس بكشه. چيزي كه مشخص بود اين بود كه اونم داره حال ميكنه. همين باعث ميشد كه منم با حرارت بيشتر بكنم. خيس خيس شده بود . پنج دقيقه همينطوري كردمش. بعد كشيدم بيرون وقتي كشيدم بيرون لباي كسش از هم باز شده بود. ميشد خيلي راحت سوراخ كسشو ديد. خيس خيس بود. دهانه كسش آب جمع شده بود . سفيد رنگ بود مثه اب كير مردا.
- چي شد؟
- ميخوام سگي بكنم.
زود از جاش بلند شد و از روي ميزي كه بغل تخت بود يه دستمال برداشت و خودشو خشك كرد. بعد پشتش كرد به من و كونش داد بالا و متكاشو بغل كرد. منظره كسش از اين طرف هم خيلي باحال بود. كيرمو يواش گذاشتم در كسشو يواش يواش فرو كردم توش. سرشو خم كرده بود و رو به عقب نيگا ميكرد. انگار داره گوش ميكنه كه من دارم چيكار ميكنم. نفسشو تو سينه حبس كرده بود از جاش تكون نمي خورد. وقتي مطمئن شد كه تا ته تو كسش فرو كردم. سرشو برگردوند و رو متكا گذاشت. كونش خيلي خوش حالت بود هم نرم بود و هم سفت. وقتي بهش ميخوردم يه لمبري مي خورد و لرزه اي ميكرد كه نگو چنگ ميزدم و لپ كونشو ميگرفتم. از زير سينه هاشو ميماليمدم. بعضي وقتا هم با نوك ناخونهام رو پشتش مي كشيدم. نمي دونستم بايد چيكار كنم. هرچي ميگذشت سريعتر ميشد. اونم صداش بلندتر ميشد. حس ميكردم اونم همراه با من خودشو عقب و جلو ميكنه . حتي يه وقت همچين بهم ضربه زد كه نزديك بود تعادلم بهم بخوره و بيفتم.
بالاخره آبم اومد. ولي از توش بيرون نكشيدم. همونطوري سينه هاشو ميچلوندم و افتادم روش. شروع كردم به بوسيدنش. اون اصلا از جاش جم نمي خورد. مي دونستم داره بهش خوش ميگذره منم ادامه دادم. رو صورتش دست ميكشيدم و نازش ميكردم. چشماشو بسته بود و چيزي نمي گفت. يواش يواش چشماشو باز كرد.
- خوب بود؟
- آره
دو تا بوس كوچولو به لباي هم كرديم.
- پاشو بريم ديگه.
برخلاف ميلم از جام بلند شدم. چهار پنج تا دستمال كاغذي برداشت و وسط پاهاشو پاك كرد. منم كاندوممو تو دو تا دسمتال كاغذي در اوردم. رفت جلوي ميز توالت و از رو ميز توالت يه مداد برداشت و دور لباشو خط كشيد.
شروع كردم لباس پوشيدن. بدون اينكه به من حرفي بزنه از اتاق رفت بيرون. لباسامو كه پوشيدم از اتاق زدم بيرون. خيلي خونسرد همه نشسته بودند و داشتند ورق بازي ميكردند. شراره هم رفت بود يه استكان چايي براي خودش ريخته بود و يه شيريني هم دستش بود. انگار نه انگار اتفاقي افتاده باشه.
- دستشويي كجاست؟
شراره با دست بهم نشون داد. رفتم و يه دل سير شاشيدم بعدشم خودمو جلوي آينه صاف و سوف كردم و از دستشويي زدم بيرون. مسافر من كه همه بهش ميگفتند خاله، داشت روزنامه مي خوند. با ديدن من روزنامه رو بست.
- خوب بود؟
- مرسي
شراره هم وايساده بود و نيگام ميكرد.
- من ديگه برم خيلي ديرم شده.
- چايي ميخوردي؟
- نه
شراره اومد جلو و شيريني گاز زدشو بهم تعارف كرد. يه گاز به شيرينيش زدم. و يه نيشگون از لپش گرفتم .
- بذار ببينم كسي تو راهرو نباشه.
از تو چشمي بيرونو نيگا كرد و دروباز كرد. خداحافظي كردم و خاله هم صورتشو اورد جلو كه ببوسمش. منم بوسيدمش و زدم بيرون. از خونه كه اومدم بيرون هم مي ترسيدم و هم خيالم راحت شده بود. فكر ميكردم همه دارند بهم نيگا ميكنند. انگار رو پوشونيم نوشته شده بود كه اين يارو الان كس كرده.
سوار ماشين كه شدم زود يه زنگ به رفيقم زدم.
- الو سلام . به خير گذشت.
- كس كش. كوفتت شه.
بعد از كلي كل كل كردن و تعارف ، راه افتادم و رفتم. يه ماه بعد دوباره هوس كردم برم. انگاري ترسم ريخته بود. با خودم كلي برنامه گذاشته بودم كه اينبار اون يكي رو ميكنم كه از همه جوونتره. دلمم ميخواست براي تنوع يه بار هم خود خاله رو بكنم. وقتي به موبايلش زنگ زدم فقط يه پيغام ميشنيدم.
<< شماره مورد نظر شما مسدود مي باشد. لطفا مجددا شماره گيري نفرماييد >>

این بار تو بگو "دوستت دارم "
نترس........من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید
     
#2 | Posted: 24 Mar 2010 10:08
چهل پله

------------------------------------------------------------------------

سرم درد می کرد کنار خیابان چند لحظه ایستادم زل زدم به یک درخت عجیب داشتم شاخه های به هم بافته اش را دنبال می کردم که چشمم افتاد به پنجره ای باز دورش سفید بود و داخلش تاریک ،یه لحظه صدایی از روی درخت مرا برگرداند گربه ای شاخه به شاخه به طرف دیوار میرفت. صدای بوق اتومبیلی مرا به خود آورد تکانی به خودم دادم و به درخت دیگری تکیه دادم خاطرات صبح آن روز را مروری کردم :
دوستم ؛ اکبر آدرس و تلفن یک زن اهل حال به نام ستاره را به من داده بود و شدیدا به من تاکید کرد که نامی از او نبرم و خود را دوست محسن معرفی کنم ،هر چه از او دلیلش را پرسیدم جواب قانع کننده ای نشنیدم . دو روز قبل با همین شماره تلفن تماس گرفتم خانمی اندکی پرخاشگر پاسخ داد ولی با چند کلمه صحبت و پس از شنیدن نام محسن همچون آبی بر آتش آرام شد و با لطافت زنانه جالبی مرا به منزل دعوت نمود قرار را من برای صبح جمعه یعنی صبح امروز تعیین کردم ستاره نیز با کمی تعجب از ساعت قرار پذیرفت .
صبح امروز طبق عادت مالوف ساعت 7 بر خواستم با اندکی کندی خود را آماده نمودم بعد از نیم ساعت آماده حرکت بودم ، نگاهی به نقشه تهران انداختم آدرس ستاره نزدیک یکی از ایستگاههای مترو بود من هم با صد تومان کرایه می توانستم خود را به مترو برسانم فکری از ذهنم گذشت و با اینکه از رانندگی در خیابانهای خلوت صبح جمعه تهران لذت می برم تصمیم گرفتم با مترو بروم .من در شرق تهران ساکنم و ایستگاههای شرق تهران چند ماه بیشتر نیست که راه اندازی شده ولی واقعا کار راه انداز است.
تقریبا نزدیک ساعت 9 صبح خود را به نزدیک خانه ستاره رساندم و قدم هایم را کمی آرامتر کردم تا کمی وقت بگذرد ، کوچه خلوت و آرامی را پیمودم تا به پلاک 73 رسیدم یک آپارتمان شمالی پنج طبقه بود با ورودی بزرگی برای پارکینگ و حیات . تعداد واحد ها را نتوانستم حدس بزنم نگاهی به زنگ اپارتمان انداختم و واحد 12 را یافتم زنگی زدم و منتظر ماندم هیچ صدایی به غیر از صدای نفس های خود نشنیدم .چند ثانیه بعد دوباره زنگ را نگه داشتم اینبار بالاخره جواب شنیدم همان صدای آشنا بود ولی معلوم بود که هنوز در خواب است خود را معرفی کردم و درب باز شد . از زود آمدن پشیمان شدم ولی دیگر گذشته بود .
وارد شدم خود را به پله ها رساندم مواقعی که در فکر باشم تعداد پله ها را می شمارم شروع به شمردن کردم دقیقا 39 پله بالا آمدم با پله ای که در کوچه بالا آمدم شد چهل پله درب نیمه بازی را دیدم و با خواندن شماره واحد به سمت آن آمدم از گوشه در ستاره زیبایی را دیدم که هنوز مست خواب بود ، زلفان پریشان گوشه ای از روی ستاره را پوشانده بود ،قد نسبتا بلند و اندام کشیده و چشمان نافذ تصویر اولیه من از این ستاره بود. سلام بفرمایین داخل
وارد شدم و کفش از پا کندم
منظور من از صبح ساعت ده یازده بود حالا اگه اجازه بدین من چند دقیقه ای بخوابم خواهش میکنم
به سمت اتاق خواب رفت و درب را نیمه باز گزارد و من هم درب اصلی را بستم. من از تعجب داشتم شاخ در می آوردم که چطور این زن یک مرد غریبه را که جمعا بیست کلمه هم با او صحبت نکرده به این راحتی به خانه راه داده و خود می خوابد.
آپارتمان نسبتا بزرگی بود ولی تک خوابه ، یک دست مبل ساده زینت اصلی آن بود به سمت آشپزخانه رفتم تا آبی بخورم ولی طبق معمول حس کنجکاوی نیز محرک من بود تا بتوانم تصویر دقیقتری از خصوصیات این زن در ذهن ترسیم کنم چند ظرف نشسته و شام دیشب بیشتر توجه مرا به خود معطوف کرد . به نظرم آمد که ستاره شب گذشته تنها نبوده ولی نتوانستم مطمئن شوم .ضبط صوت کوچکی نظرم را به خود جلب کرد آن را روشن کردم ترانه ای قدیمی از گلپا داخل ضبط بود ، صدای آن را کم کردم و روی صندلی نشستم و منتظر ماندم .
باصدای زنگ ساعت به خود آمدم ، صدای زنگ از اتاق خواب بود . ضبط را خاموش کردم و از آشپز خانه بیرون آمدم .روی مبل نشستم و گوش فرا دادم صدای زنگ قطع شد و ستاره با همان شمایل قبلی به آرامی بیرون آمد ، سلامی داد و به سمت دستشویی رفت ، بلند شدم و سری تکان دادم و با لبخندی پاسخ گرفتم 50 % مصنوعی بود ولی میتوانستی از این روی ؛ لبخند واقعی هم ببینی . بلند شدم وبا چند قدم چرخش به سمت دستشویی رفتم ، در آینه دوباره روی ستاره را دیدم و دست بر شانه او نهادم ، ستاره برگشت ولی چیزی نگفت ؛ یاد صحنه ی از فیلم با چشمانم تمام بسته کوبریک افتادم همانجا که تام کروز را در آینه می بینیم که نیکول برهنه را در آغوش می گیرد با این تفاوت که ما هر دو لباس داشتیم و بلوز صورتی و دامن سرمه ای ستاره هنوز مانعی به بلندی دیوار برلین بود که هنوز آماده شکستنش نبودیم.
از صبحانه خوردنش فقط اینو بگم که او خورد و من نگاه کردم......
رنگ و روی تازه قوام گرفته ستاره هم اندک اندک مرا به حرکت و تقلا واداشت، آرام آرام جنب و جوشی در قلب ثانی آغاز شد و سهم خواهی او هم شروع شد . -: از محسن چه خبر؟ پیش خودم گفتم محسن کیلو چنده بابا ولی ناگاه یاد باز شدن مچ تام کروز در آن خانه کذایی افتادم و سریع جواب دادم : چند روزیه ندیدمش خوب کجا راحت تری اینجا یا اتاق خواب جواب داد :مهمان تویی اینو باید تو بگی برای من که فرقی نمیکرد ولی خوب میخواستم اتاق خوابم ببینم ،سمتش رفتم و با یه بوس کوچک از روی پیشونی و بین موها تو یه لحظه از زمین کندمش و مثل عروسک بغلش کردم . خندید و مثل اینکه از این شروع ناگهانی بدش نیومد به سمت اتاق خواب بردمش ، سایش موهاش به چهار چوب در رو حس کردم . آرام روی تخت گذاشتمش و دکمه های بلوزشو به نرمی باز کردم تماس انگشتهام با سینه نرمش پیش لرزه های لحظاتی خوش را نوید میداد لرزه های که هر کدام مثل تلمبه ای عمل می کرد. دستهاش و از آستین کشیم بیرون و پیراهن خودمم در آوردم ولی خیلی سریعتر از آنچه که برای ستاره باز کردم ، و رفتم رو تخت؛ یه دستم زیر سوتین بود و اون یکی زیر بدن ستاره لبم رو برای گونه های سرخش جمع کردم و سوتین و بیرون کشیدم یه دست ستاره هم داشت پشت منو نوازش میداد. آنقدر محو ستاره بودم که فراموش کردم قراره فضولی هم بکنم. با لبم گونه اش رو تر کردم و آرام پایین آمدم تا به سینه ها رسیدم ، گوشم و روسینه گذاشتم ضربان قلبش منو یه تکون دیگه داد ناخود آگاه شروع به شمردن ضربان قلب اون کردم چشمم هم داشت دنبال عقربه های ثانیه شمار میگشت نهیبی از قلب ثانی مرا به خود آورد که بابا ضربان قلبشو می خوای چیکار مرا در یاب. با یک دست کمر بند شلوار رو شل کردم و بالاخره یار عزیز در خانه غریب از بند رها شد. ستاره هم می خواست شورت و دامن و باهم در بیاره که من انگشتشو از بند شورت جدا کردم و بااشاره متوجهش کردم که شورتش سهم منه . دامنشو در آورد و با یک نگاه به یار آزاد شده من یک مثنوی باهاش صحبت کرد ، البته من زبون اون دو تا رو متوجه نشدم. رونهای سفید و نرمش پذیرایی از چشمه حیات و آغاز کرد و منم با دستم از روی شورت دنبال خانه جدید اون(چشمه حیات) می گشتم . ستاره هم تکونهایی به خودش می داد که نشان از تقلای جنسی اش بود مایع لزج و نرمی از دو طرف سرازیر بود ، انگشت هامو به زیر شورت بردم نیم جویی مو داشت ، انگشت کوچیکم جواز ورود گرفت و رفت تا پیش قراول باشه . سرم و به پایین خم کردم و سینه هاش رو رها کردم نگاهی به شورت سبزش انداختم کمی تنگ بود پاهشو بلند کردمو با کشیدن انگشتام به شیار پشتی شورت درش آوردم . و ستاره را روبرو (face to face)در آغوش گرفتم ، چشمه حیات هم بر در غار زندگانی منتظر اذن دخول بود .
.....: کاندوم داری؟ با انگشت اشاره کشوی زیرین دراور را نشان داد از تخت پایین پریدم و کشو را باز کردم ،چهار تا کاندوم از سه مارک مختلف آنجا بود به نظر جا مانده بودن. من از کاندوم و انواعش سر در نمیارم یکی رو برداشتم ؛ هنگام برگشتن ناگاه چشمم افتاد به یک داد نامه چند برگی روی میز . فقط توانستم موضوع دادخواست رو بخوانم ، خیانت در امانت . برگشتم و خواستم کاندوم رو دست ستاره بدم ولی بایک نگاه عدم تمایلش را نشان داد کار خودم بود کشیدم سر جاشو برگشتم جای قبلی به ادامه حال خودمان .ستاره با دستش نشونه رو میزون کرد و منم پله پله فرو کردم تو و بالاخره رسیدم به اصل مطلب. یواش یواش ناله های آروم ستاره هم شروع شد و من هم با حرکات نرم بدنم و با حفظ بیشترین تماس در حال طولانی تر کردن این لذت غیر قابل وصف بودم. تجربه زیادی در سکس ندارم ولی این یه کارو خوب بلدم . ستاره هم داشت با من پیش می اومد پا به پا ، حرکت نرم سینه هاش رو سینه من وقتی که دستم هم حرکات باسنش و کنترل می کرد واقعا هر کسی رو مثل من رو به عالم هپروت می برد. یکی از جالب ترین بخش های این جریان طبیعی از نظر من اینه که بدون یک کلمه حرف میتونی تمام منظورت رو به طرف مقابل برسونی یعنی با هر حرکت و اشاره و نگاهی کلی پالس رفتاری با شریکت رد و بدل میکنی ، که این کارها رو باهیچ کلمه و جمله ای نمیشه انجام داد . پس از دقایقی که به نظر ساعت ها گذشت من و اون به اوج نزدیک شدیم من زود تر اونم بلا فاصله بعد از من لرزه ای به خود داد و آرام گرفت. هر دو آرام آرام از هم فاصله گرفتیم و دراز افتادیم . چند ثانیه ای گذشت تا اینکه سنگینی کاندوم مرا به خود آورد کاندوم و از بیخ گرفتم و دنبال دستمال گشتم دو باره چشمم به اون دادنامه افتاد ولی به خودم اجازه ندادم بخونمش . خودمو تمیز کردم و به سمت ستاره برگشتم بدنشو لمسی کردم با زمزمه حالی پرسیدم با لبخندی مبهم جواب داد اون از من هم کم حرف تر بود . نگاه دوباره به بدنش من تهییج میکرد نشستم و دستم و لای پاش بردم حالا زیباتر شده بود ولی برای شروع مجدد کمی مردد بودم ستاره هم لای پاشو باز کرد ولی به نظر تمایلی برای شرع مجدد نداشت چشمم ورودی عقب و گرفت و درب تر و تمیز و تنگ اون منو تحریک میکرد ستاره هم متوجه شد با نگاه یک قوطی کرم رو به من نشون داد ولی اون رضایت چندان فرقی با عدم رضایت نداشت .در دیزی بازه حیای گربه کجاست این یه کارو دیگه بی خیال شدم . دیگه کار و جمع و جور کردم به فکر یه دوش افتادم . حمومو نشونم می دی ؟ باهم بلند شدیم ؛حمام را می شناختم ولی با صاحبخونه حموم رفتن حال دیگری داشت. با دستم اونو به داخل کشیدم دوباره یک لبخند قشنگ ازش دیدم . نزدیک ظهر جمعه بود فشار آب کم بود، آب گرم وسردمی شد. دوش دو نفره با آب خالی که گرم سرد میشه جالب بود .جلو عقب رفتن زیر دوش با یه شریک اینطوری صفایی داشت . کمی هم خندیدن ، من و واقعا از هر نظر ارضا می کرد . با یک حوله که دو نفره به زحمت بهش پیچیده بودیم همدیگه رو خشک کردیم. به اتاق خواب برگشتم و لباس ها مو پوشیدم اونم یه گوشه ای لباس می پوشید ، برگشتم رو مبل نشستم حالا وقت حساب و کتاب بود. یه ایرانچک پنجاه تومانی داشتم و سی چهل تومنی هم نقد . از آشنایی که با انتخاب های اکبر داشتم مطمئن بودم دیگه بیشتر از 50 تومان نخواهد شد . اونم بعد از چند دقیقه برگشت با یک نگاه به و ضعیتش میشد فهمید که اون هم مثل من امروز رو خوب شروع کرده بود و راضی به نظر می رسید. پرسیدم که حسابمون چقدر شد عزیز اونم گفت که من از آشنا های محسن پول نمی گیرم یک جورایی با هم حساب داریم. از من اصرار از اون هم انکار واقعا داشتم عاجز می شدم ترسیدم که یه سوتی بدم و آدرس غلط من لو بره . اینطوری دیگه نمی تونستم اینجا برگردم ، بیخیال شدم و آماده ترک منزل. یه لحظه خواستم جنتلمن بازی در آرم و چک را رو جا کفشی بگذارم مردد شدم شایدم دلم نیومد. بعد از یک خداحافظی اون به من گفت راستی اسمت چی بود نخواستم خیلی هم دروغ باشه ی آخر فامیلم رو برداشتم و به جای اسمم بهش گفتم .نمی خواستم دوباره به چشماش نگاه کنم در و بستم و سریع پله ها رو دو تا یکی کردم و پایین اومدم و سریع از آپار تمان بیرون رفتم. این پول نگرفتن آخر کار وجدانم و قلقلک می داد. مو بایل اکبر رو گرفتم ولی جواب نداد .نمی دونم اونم کجا مشغول بود. نگاهی به ساعت موبایلم انداختم و در امتداد کوچه حرکت کردم
     
#3 | Posted: 12 Apr 2010 15:37
عجب جنده ای بود خدا جون

آن روز هیچ حوصله كار كردن نداشتم و تو مغازه نشسته بودم و تو كامپیوترم مشغول بازی پوكر سكسی بودم . تو این بازی عكس یك زن خوشگل كه طرف بازی بود یك گوشه صفحه بود و بعد از هر بار بردن یكی از لباس هاشو در می آورد.
بردن تو این بازی و لخت كردن اون زن ها راحت نبود و حسابی منو مشغول كرد . مشغول بازی بودم كه یك مشتری وارد مغازه شد.
نگاهش كردم یك ضبط سی دی دار دستش بود . آمد جلو و گفت :‌ ببخشید می خواستم یك نگاه به این ضبط بكنید . سی دیش كار نمی كنه.
از پشت كامپیوتر بلند شدم و رفتم پشت میزم و ضبط رو از دستش گرفتم و رو میز گذاشتم و مشغول تست اون شدم
چشم سی دی خراب بود و معلوم بود حسابی دست كاریش كرده بودن نگاهی به زنه كه جلوم ایستاده بود كردم و گفتم : چشمش خرابه ، باید عوض بشه ، ببینم خودتون دست كاریش كردید ؟
زنه لبخندی زد و گفت : فقط كمی تمیزش كردم
سری تكان دادم و گفتم : بهر حال باید عوض بشه
زن نگاهی به من انداخت و گفت : خرجش چقدر می شه ؟
لبخندی زدم و گفتم : قابل نداره ، اگه یك كار خوب بخواهید حدود ده هزار تومان خرج بر می داره
لبخندی زد و گفت : شما چقدر زیاد می گیرید ، كمتر حساب كنید
گفتم : خوب می تونید جای دیگه سؤال كنید تا قیمت دست تون بیاد
با همون لبخند گفت : حالا نمی شه یك خورده با من راه بیای
لحن گفتنش یك جوری بود من نگاه خریداری بهش كردم . بد چیزی نبود
سر شوخی رو باز كردم و گفتم : چرا می شه ، تا كجا باهاتون راه بیام
اخمی كرد و كمی چادرش رو از هم باز كرد كه مثلا دوباره روش بگیره
پیراهن سبز گل دار و یقه بازی تنش بود و كمی از سینه هاش دیده می شد
دوباره چادرش رو مرتب كرد و منو از دیدن اون منظره محروم كرد
لبخندی زد و گفت : منظورم اینه كه بهم تخفیف بدید آقا
لبخندی زدم و گفتم : نه ، نمی شه . شما كه به ضرر من راضی نیستید
اخمی كرد و گفت : یعنی هیچ راهی نداره
نمی دونم كس بود یا نه ولی جرات نداشتم خیلی تند برم . كمی این دست و اون دست كردم و دلم رو زدم به دریا و گفتم : آخه اگه یك تخفیف كلی بدم ، چی گیرم می یاد ؟ فقط ضرر ؟
لبخندی زد و گفت : در عوض ثواب می كنید
لبخندی زدم و گفتم : فقط ثواب ، نه صرف نمی كنه
اخمی كرد و گفت : پس انتظار داشتی بجاش چی گیرت بیاد ؟
كمی سرخ شدم . كمی این پا و اون پا كردم و گفتم :‌ خوب نمی دونم خودتون باید بهتر بدونید
اخمی كرد و گفت : خجالت بكشید آقا من شوهر دارم ، كثافت دله الان می رم به شوهرم می گم بیاد سر وقتت
عجب گیری كرده بودم . آهسته گفتم : شوخی كردم بابا سر صدا راه ننداز باشه شب بیایید ضبط رو ببرید یك تخفیف كلی هم بهتون می دم
زنیكه آپارتی اخمی كرد و گفت : بردار الان درستش كن و گرنه داد می زنم و همه رو می كشم این جا آبروتو می برم ، مرتیكه آشغال
دست پاچه شدم حسابی بهم ریختم این دیگه از كدوم جهنمی پیداش شد چه غلطی كردم . ولی خوب از تهدیدش حسابی ترسیدم . كیرم كه داشت تا چند لحظه پیش قد می كشید و رشد می كرد یهو مثل گیاهی كه یك مدت آب نخورده بود شل ول و آویزون شده بود
با ناراحتی ضبط رو كشیدم جلو و مشغول باز كردنش شدم
اخمی كرد و گفت : خسته شدم ، می تونم بیام پشت كامپیوترت بشینم پاهام درد گرفت
تو دلم حسابی حرص می خوردم دلم می خواست داد بزنم بیا بشین رو كیرم كس كش عوضی . تعارفش كردم و گفتم :‌ هر طور راحتی بگیر بشین
آمد و پشت كامپیوترم روی صندلی نشست و نگاهی به عكس نیمه لخت زنی كه تو تصویر بازی من بود كرد و با خنده گفت :‌ بس كه این ها رو نگاه می كنی ، هرزه شدی
اخمی كردم و جوابشو ندادم و به كارم ادامه دادم
لبخندی زد و گفت : ترسیدی بدبخت ؟
اخمی كردم و گفتم : نه چرا باید بترسم ؟
نگاهش كردم داشت لبخند می زد و منو نگاه می كرد
پرسید : پس چرا دست و پات می لرزه ، مریضی ؟
اخمی كردم و گفتم : مگه تو دكتر هم هستی ؟
دوباره لبخند زد و گفت : زنت خونه است ؟
اخمی كردم و جواب دادم : به تو چه ، به زنم چكار داری ؟
اخمی كرد و گفت : درست حرف بزن
گفتم : آره ، خونه است
خندید و گفت : جا خالی هم كه نداری ، پس چطوری می خواستی منو تور بزنی حمال ؟
به تندی نگاهی بهش كردم و گفت : مودب باش ، حرف دهن تو بفهم
از رو صندلی بلند شد و گفت : خودت خواستی ، من می رم و با شوهرم بر می گردم
با عجله گفتم : خیلی خوب بابا ، معذرت می خوام
لبخندی زد و گفت : پاشو بریم خونه من ، بدبخت ترسو
اخمی كردم و گفتم : ممنون ، به اندازه كافی حالم رو گرفتی
لبخندی زد و گفت : پاشو بیا حالتو جا می یارم
نگاهش كردم . چشمكی زد و گفت : بجم دیگه
پرسیدم : سر كاریه یا می خوای منو تحویل شوهرت بدی ؟
خندید . وقتی می خندید خوشگل تر می شد
جواب داد : نترس پاشو بیا من جلو تر می رم . بیا كوچه نسترن پلاك 17 در رو باز كن و بیا تو . خیلی طبیعی باشی . بلدی كه كجاست دو كوچه پایین تره !
گفتم : پس ضبط رو چكار كنم
خندید و گفت : دیر نمی شه اول بیا مزدت رو بگیر هالو جان
بعد از مغازه رفت بیرون . نمی دونستم چكار كنم از طرز حرف زدنش و رفتارش معلوم بود كه كسه ولی جرات نداشتم برم خونه اش.
یك خورده فكر كردم و دلم رو به دریا زدم یك كاپوت برداشتم و گذاشتم تو جیبم و در مغازه قفل كردم و به راه افتادم
خدا خدا می كردم كوچه شلوغ نباشه وارد كوچه نسترن شدم . چند تا از توله بچه ها از سر كول هم بالا می رفتن . كمی كه جلو رفتم جلو در قرمز رنگی كه بالاش پلاك 17 به چشم می خورد ایستادم . در باز بود فقط چفت شده بود نگاهی به دور و برم كردم و رفتم تو خونه و در رو بستم
نفس راحتی كشیدم و نگاهی به حیاط كردم یك حیاط كوچولو بود و كمی جلو تر در ساختمان نیمه باز به چشم می خورد . رفتم تو خونه و وارد حال شدم . زنه رو یك مبل رنگ و رو رفته لم داده بود با دیدن من سیگار شو تو جاسیگاری گذاشت و بلند شد و گفت : بیا بگیر بشین آقای مهندس تا برات چایی بیارم
بعد به طرف آشپزخونه رفت
جلو رفتم و نشستم رو مبل . آشپزخونه اوپن بود و من اونو موقع چایی ریختن می دید م ، دو تا چایی ریخت و گذاشت تو سینی و آمد طرفم سینی رو روی میز جلوم گذاشت و با خنده گفت : اگه شلوار تو خیس كردی پاشو درش بیار
لبخندی زدم و گفتم : تا حالا كسی اینقدر منو نترسونده بود
كنارم نشست و دامنشو كمی بالا زد و با خنده گفت : خیلی وقت بود هوس كرده بودم بكشمت اینجا ، بچه خوشگل
لبخندی زدم و گفتم : این رو نمی تونستی مثل آدم بگی ؟
دوباره خندید و جواب داد : این جوری حالش بیشتره
نگاهی به دور و بر انداختم و گفتم : تنها زندگی می كنی ؟
خندید و گفت : به تو چه، مگه فضولی ؟ چایی تو بخور سرد می شه
چایی رو نگاهی انداختم . دلم بر نمی داشت دست بهش بزنم ، لبخندی زدم و گفتم : ممنون ، میل ندارم
خندید . از اون خنده های تخمی كه آدم حالش بد می شه ، مخصوص جنده ها ، و گفت : چیه ؟ می ترسی نمك گیر شی ؟
لبخندی زدم و گفتم :‌ آره
خودشو كنارم كشید و دست شو گذاشت رو كیرم كه از زیر شلوار قلمبه شده بود و با خنده گفت : بیچاره لا خورده
سپس زیپ شلوارم رو كشید پایین و دست شو برد تو شورتم و كیرمو كشید بیرون . كیر بیچاره كه بقول او لا خورده بود جستی زد و عمود شد
گرفت تو مشتش و كمی مالوندش و با خنده گفت : چقدر حاضری بدی ؟
خندیدم و گفتم : همش مال تو
زد رو پام و با خنده گفت : مرده شور ، مزدم رو می گم
لبخندی زدم و گفتم : معمولا چقدر می گیری ؟
لبخندی زد و گفت : بستگی داره ، یكی ده چوب می ده یكی هشت تا ولی از پنج چوب كمتر نمی گیرم
خندیدم و گفتم : تو كه منو مهمون كردی نباید از من پول بگیری
اخمی كرد و گفت : چرا نگیرم ؟ رقصت خوشگله یا فكر كردی كسخل گیر آوردی
لبام رو روی لباش گذاشتم و سرشو گرفتم تو دستام و یك بوسه طولانی و با حال ازش گرفتم و گفتم : خوب حال می دم ، نمی ارزه
خندید و گفت : هنوز كه معلوم نیست چكاره ای ، ولی اگه خوب حال بدی
جا رو مهمون منی
گفتم : مگه تو پول جا هم می گیری ؟
لبخندی زد و گفت : خودتو زدی به خریت ، یا تو باغ نیستی پنج چوب فقط واسه جا می گیرم الاغ جون
گفتم :‌ جهنم ، ضبط تو مجانی تعمییر می كنم ، كالا با كالا معامله می كنیم
قبوله ؟
لبخندی زد و گفت : حالا یك تكونی به خودت بده ببینم ، چه غلطی می كنی
من بلند شدم و لخت شدم و فقط شورتم رو گذاشتم تنم باشه
به او كه لم داده بود رو مبل و پاهاشو گذاشته بود روی میز و سیگاری آتش می كرد و گفتم : اینجا خاطر جمعه ، یهو كسی نیاد
پاشو بلند كرد و با انگشت پاش كمی به كیرم ور رفت و گفت : نترس خره اگه امن نبود تو اینجا چه غلطی می كردی ؟
لبخندی زدم و گفتم : پاشو با هم بریم حموم
اخمی كرد و گفت : كثافت خودتی ، بی شعور من تازه حمام بودم . هنوز تنم بو حموم می ده
عجب زبون كیری داشت ، كاملا لات و الواتی صحبت می كرد
گفتم : چرا بهت بر می خوره ، من دوست دارم بشورمت حال می كنم بدن زن ها رو لیف كنم
خندید و گفت : ولش كن وقت رو تلف نكن
دستشو گرفتم و با خنده گفتم : زود می شورمت ، پاشو دیگه خوشگل ضد حال نزن
بلند شد و به سمت حمام رفت و من هم دنبالش رفتم . تو حمام مشغول لخت شدن شد و من هم كمكش كردم
بدنش مو دار بود ولی خوب نه زیاد . موهای كسش رو تازه تیغ انداخته بود
سینه هاش كمی آویزون بود ولی در كل بدن با حالی داشت ، فقط صورتش خیلی با حال نبود . اون هم جهنم كس و كونش مهم بود كه خدایش بد نبود و این رو از كیر خوشگل پسندم كه شق شده بود ، می شد فهمید
بردمش زیر دوش . وقتی داشت آب گرم و سرد رو میزون می كرد شورتم رو در آوردم و رفتم طرفش و دستم رو بردم لای پاش و كسش رو گرفتم تو مشتم و كمی فشارش دادم و انگشتم رو كردم تو كسش
منو كنار زد و با خنده گفت : هول نزن بابا ، مگه نمی خواستی منو بشوری
بعد رفت زیر دوش و شروع كرد به شونه كردن موهاش . لیف رو برنداشتم
ترجیح دادم با دست بشورمش صابون رو برداشتم و و به دستام مالیدم و سپس مشغول كفی كردن بدنش شدم . موقع كفی كردن سینه هاش كمی اونها رو مالش دادم . كیر مو گرفت تو مشتش و مشتش رو مرتب رو كیرم بالا پایین می داد و برام جلق می زد
منو گرفت تو بغلش و گفت : پاهام بی حس شد ، بكن تو كسم
لبخندی زدم و گفتم : هول نزن بد بخت یك خورده صبر كن
بعد از شستن بدنش دو بار كسش و سوراخ كونش رو شستم و بعد زیر دوش كمی دیگه مالوندمش و از حمام آمدیم بیرون
گفتم : كجا دراز بكشیم ، اتاق خواب كجاست
به طرف كمد دیواری رفت و یك دوشك پهن كرد كف اتاق و دو تا متكی پرت كرد روش و با خنده دراز كشید رو دوشك
دراز كشیدم روش و لبامو گزاشتم رو لباش و یك دستم رو گذاشتم رو سینه هاش و مشغول مالیدن و نوازش اونها شدم و دست دیگرم رو گذاشتم رو كس داغش و كمی كه كسش رو مالیدم دو تا انگشتم رو كردم تو كسش و در همون حال لبامو رو گوش هاش و صورتش و بعد گردنش حركت دادم و می بوسیدم . سینه هاشو به نوبت تو دهانم كردم و با زبونم سر سینه هاشو تحریك می كردم
آه و ناله های باحالی می كرد . دستاشو روی كونم گذاشته بود و اونهارو می مالید و به خودش فشار می داد و گاهی هم به پشتم دست می كشید و چنگ می زد
خودم رو كشیدم پایین و یك بوس به نافش زدم و زبونم رو كردم تو نافش یك خورده كه زبونم رو چرخوندم ، قلقلكش آمد و با خنده گفت : برو رو كسم نافم زبون نزن خنده ام می گیره
اهمیتی به حرفاش ندادم و همچنان با زبونم نافش رو انگولك می كردم خنده اش بالا گرفت و دستاشو گرفت رو سرم و به طرف كسش كشید و در همون حال گفت : كنه نشو زبون نفهم ، گفتم كسمو بخور
انگشتم رو از كوسش در آوردم و بردم سمت دهنش ، دهانشو باز كرد و انگشتامو مك زد و تو دهنش با زبون اونها رو تمیز كرد
با دو انگشتم لب كسشو باز كردم و زبونم رو كردم تو ، آهی كشید و سرمو به كسش فشار داد و گفت : مك بزن ، داره آبم می یاد
و بعد به تندی منو غلطی داد و منو به پشت خوابوند و نشست رو دهنم
حسابی شهوتی شده بود كسش رو رو دهانم چرخ می داد و من هم دستامو بردم سمت سینه هاش و اونها رو مالیدم
داشت نفسم می گرفت دستامو به كونش گرفتم و كمی او نو بالا كشیدم تا نفس تازه كنم . كس كش داد زد نكن الان می یاد ، تو رو خدا یك خورده صبر كن آه ... داره می یاد ...آی ...........من ..آخ . آه . آومد ..بخورش
خیلی آبش آمده بود بخوبی حركت آبش و تو دهنم حس می كردم
افتاد رو سینه ام و این باعث شد سوراخ كسش كه مایعی سفید رنگ ازش می آمد بیرون ببینم . با انگشتم آبشو بروی سوراخ كونش بردم و كمی سوراخ كونش رو مالیدم و بعد آروم انگشتم رو كردم تو كونش خیلی بی حال شده بود وقتی كمی بعد همه انگشتم تو كونش رفت . آهسته انگشتم رو چرخی دادم و مشغول عقب جلو كردن انگشتم تو كونش شدم
چرخی زد و به پشت خوابید و پاهاشو داد بالا و با انگشت اشاره كرد برم جلو
جلو رفتم و پاهاشو انداختم زمین و رو سینه هاش نشستم و كیر مو گرفتم سمت دهنش . اخمی كرد و گفت : بكن تو كسم ، حال ساك زدن ندارم
كیرمو فشار دادم تو دهنش و با خنده گفتم : باید خیسش كنی خشك كه نمی ره تو خره
كیرمو تا ته فشار دادم تو دهنش و نشستم رو سرش . باید یك حالی از این كس كش می گرفتم
چند ضربه به رون پام زد و منو عقب كشید و كیرمو در آورد یكی دو تا عق زد و با عصبانیت گفت : تو فشار نده حمال ، خفه ام كردی . خودم ساك می زنم . اگه فشار بدی كیرتو گاز می گیرم ها
كمی شل كردم و گذاشتم خودش ساك بزنه دستشو به كیرم گرفت و مشغول ساك زدن شد . كمی بعد كشید بیرون و با خنده گفت : برو سر وقت كوسم خیس شد دیگه
پاهاشو بالا داد . بلند شدم و شلوارم رو برداشتم و كاپوت رو از جیبم در آوردم و كشیدم رو كیرم و پاهاشو انداختم رو شونه و كیرمو گذاشتم دم كوسش و با فشار همه شو چپوندم تو
آخی كشید و با عصبانیت گفت : كس كش یواش تر
رونشو كشیدم بغلم و مشغول تلمبه زدن شدم . چند دقیقه بعد آه و ناله اش روباره در امد بازو هامو گرفت تو دستاش و فشار شون می داد و آهسته با ناله گفت : نزاری آبت بیاد ها ، هنوز خیلی می خوام
لبخندی زدم و گفتم : هنوز كونت مونده ، خاطر جمع باش تا كونت رو جر ندم نمی زارم آبم بیاد
اخمی كرد و و دستامو گرفت و گذاشت رو سینه هاش و گفت : كون رو ولش كن هر بلایی می خوای سر كسم بیار
اخمی كردم و گفتم : چه غلط ها ، حیف نیست این كون دست نخورده بمونه ؟
اخمی كرد و گفت : حالا فعلا كس رو ول نكن ، بزار به وقتش خودم خبرت می كنم
كمی دیگه كه تلمبه زدم چرخید و به بغل خوابید پشتش دراز كشیدم و بادست كمی كونش رو كشیدم سمت خودم و كیرمو گذاشتم رو سوراخ كونش دستشو به كیرم گرفت و كیرمو كرد تو كسش و با خنده گفت : خره سوراخ رو عوضی نگیر ، گفتم كه موقع كونم كه شد خبرت می كنم
مشغول تلمبه زدن شدم . سعی می كردم خیلی تحریك نشم كه آبم بیاد و كون رو از دست ندم . دستامو بردم جلوش و رو سینه هاش گذاشتم و مشغول مالیدنشون شدم و در حالی كه تلمبه می زدم لبامو به پشتش می كشیدم و می بوسیدم
كمی كه گذشت خودشم با عقب جلو دادنش به تلمبه زدنم كمك می كرد
آهی كشید و گفت : نمی تونی بزرگترش كنی ، خیلی كوچیكه
خندیدم و گفتم : همش تو كسته . تو خیلی آبت آمده چیزی نمی فهمی
بلند شدم و به طرف حموم رفتم . اخمی كرد و پرسید : كجا ؟
رفتم و از تو حمام شورتش رو برداشتم و آمدم سراغش و باهاش آب كسش رو تمیز كردم و بعد شورتشو فرو كردم تو كسش و با انگشت ترشحات داخل كسشم تمیز كردم و دوباره پشتش دراز كشیدم و كیرمو كردم تو كسش . خیلی بیشتر حال می داد . حالا خودم هم حس می كردم دارم كس می كنم
خندید و گفت : خیلی خوب شد ، تند تند بكن
به سرعت تلمبه زدنم اضافه كردم و دوباره سینه هاشو گرفتم تو مشتم
چند دقیقه بعد از آه و ناله های تندش فهمیدم داره آبش می یاد
خودش رو عقب كشید و بلند شد و منو به پشت خوابوند و نشست رو دهنم و با دستاش كسشو از هم باز كرد و كسشو به دهنم فشار داد . من وقت رو غنیمت شمردم و دو تا انگشتم رو آهسته كردم تو كونش و همون طور كه آه و ناله هاش بلند تر می شد من هم انگشتم رو بیشتر تو كونش فرو می كردم . چند حركت تند به خودش داد و كسشو تو دهنم چرخوند و بعد آروم شد و آهی كشید
ناله ای كرد و گفت : مكش بزن بزار همه آبم بیاد تو دهنت
كمی كسش رو مك زدم . بی حال شده بود . سرشو گذاشت رو شكمم و با بی حالی گفت : من دیگه بسمه
چرخی زدم و به پهلو چرخوندمش و كیرمو گذاشتم دم سوراخ كونش و فشار دادم تو . دستشو گذاشت رو رون پام و سعی كرد منو عقب بزنه و در همون حال گفت : یواش تر ، پاره شدم
با یك فشار محكم همه كیر مو كردم تو كونش . جیغی كشید و سعی كرد خودش رو بكش جلو تا كیرم در بیاد دستامو دور شكمش حلقه زدم و به خودم فشارش دادم
داد زد : آی ، مردم . كثافت داره می سوزه بكش بیرون اون كیر وامونده تو
لبخندی زدم و مشغول تلمبه زدن شدم و در همون حال گفتم : حالا دیگه همش تویه درد نداره ، اینقدر ور نزن بزار حالمو بكنم
مشغول چنگ زدن به دوشك شد و مرتب ناله می كرد . هنوز معلوم بود درد داره ولی من ول كن نبودم . مگه خرم این كون با حال رو راحتش بزارم
یكی دو دقیقه بعد اون هم آروم شد و انگشت شو كرد تو كسش و حال می كرد . كیر مو به تندی كشیدم بیرون و بعد با فشار دوباره كردم تو
دادی زد و گفت : بخدا پاره ام كردی بسه دیگه
كمی كه تو اون كون تنگ و با حال كه تلمبه زدم حس كردم داره آبم می یاد
كیرمو كشیدم بیرون و كاپوت رو در آوردم و برش گردوندم خودش رو جلو كشید و كیر مو كرد تو دهانش . كمی كه ساك زد آبم آمد به تندی كیرمو از دهنش در آورد و بقیه آبم رو صورتش ریخت . آبم رو قورت داد و كیرمو كه تو مشتش بود كمی مالید تا همه آبم آمد . با انگشتم آبم رو از صورتش كشیدم تو دهنش . اعتراضی نكرد و آنها رو هم داد پایین . كنارش دراز كشیدم . یك لحظه بخودم آمدم داشت خوابم می برد بلند شدم و لباسامو پوشیدم . دستشو گذاشت رو كسش و با خنده گفت : دیگه نمی خوای ؟
لبخندی زدم و گفتم : باشه واسه بعد كاپوت ندارم
لبخندی زد و گفت : می تونم بهت قرض بدم
پیرهنم رو تنم كردم و گفتم : باشه واسه یك وقت دیگه الان وقتشو ندارم
خندید و گفت : كیرت بلند نمی شه چرا بهانه می گیری
خندیدم و گفتم : این كیر چند تا مثل تو رو حریفه بدبخت
بلند شد و به طرف در اتاق رفت و با كلیدی كه روش بود در رو قفل كرد و كلید رو برداشت و با خنده گفت : نه بابا ، باید ثابت كنی
از خونه كه بیرون آمدم پاهام نا نداشت بدنم رو بكشه . بعد از ظهر كه آمد ضبط شو ببره با خنده گفت : حساب ما چقدر شد ؟
خندیدم و گفتم : بی خیالش نمی خواد چیزی بدی مهمون من باش
اخمی كرد و گفت : بعد از اون همه حال كه بهت دادم تازه بی حساب شدیم ؟
دستم رو كردم تو جیبم و با خنده گفتم : هر چی میشه بگو بدم
لبخندی زد و گفت : منظورم پول گرفتن نبود فقط بگم نگی منو گاییدی ، و درستم كردی ، خودم مهمونت می كنم نمی خواد پولاتو خرج كنی بچه خوشگل برای خرید كاپوت واسه دفعه دیگه لازمت می شه
بعد خندید و از مغازه رفت بیرون . لبخندی زدم و گفتم :عجب جنده ای بود خدا جون كاش بازم بیاد ، چه كونی داشت

این بار تو بگو "دوستت دارم "
نترس........من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید
     
#4 | Posted: 16 Jun 2010 08:13
جنده

صبح ساعت نه و نيمه تازه از خواب بيدار شدم. تلفن زنگ ميزنه. مادرم داد ميزنه
ـ بيداري؟ ورش دار من دستم بنده.
ـ الو سلام
ـ سلام
ـ پاشو كونده چقدر مي خوابي؟
- ديشب تا دير وقت بيدار بودم.
ـ آقا يه كس اورديم خونه تا ظهر وقت داريم. پاشو بيا
ـ الان؟
ـ آره ديگه خره. چيه ناز ميكني؟
ـ يه دوش بگيرم بيام.
ـ كس خل دير ميشه. زود بيا سر رات يه بسته كاندوم هم بخر.
ـ پول مول چقدر بيارم.
ـ زياد نمي خواد. همون كه تو جيبته بسه. راستي كاندوم يه بسته از اون 12 تايي ها ميگري ها مي دوني كدوم رو ميگم؟‌همون 850 تومني ها زياد نميخواد گرون بخري. خار دار مار دار رو بيخيال شو.
ـ خيل خوب
ـ اومدي ها منتظريم.
زود ميرم يه دوش ميگيرم. مادرم ازم سئوال ميكنه. ميگم بهش كه بهروز بهم زنگ زده بود. ديگه چيزي نميپرسه. صبحانه نخرده ميزنم بيرون. ميرم تو داروخونه. توي قسمت لوازم آرايش يه زن وايساده. اين پا و اون پا ميكنم تا بالاخره يه مرد پيدا كنم. يه نفر از اون پشت پستو مياد بيرون زل ميزنم بهش و مثل كرو لالها با حركت لبهام بهش ميگم :‹‹كاندوم››. اونم كه متوجه شده بود داد ميزنه ميگه خانم ....(همكارشو صدا ميزنه) ببينيد اين آقا چي ميخواد. منم انگار كه چاره اي ندارم ميرم پيش زنه. يه دختر خوشگل و لونده منتظره من وايساده. هنوز زير ابرو داره. بهش ميگم كاندوم ميخوام. دست ميكنه از زير ميز پشت سر هم قوطي هاي كاندوم و در مياره بيرون. شروع ميكنه توضيح دادن: اين لوبريكيت شده است،‌ اين هم خارداره، ‌اين يكي با طعم ميوة است خار دار هم هست. اينم معموليه. البته اين يكي طعمهاي مختلفي داره. ... نميذارم حرفش تموم بشه زود يه بسته از همون معمولي ها رو كه 12 داره برمي دارم. قبلا هم از اينها گرفته بودم. پولشو حساب ميكنم و از داروخونه ميزنم بيرون. خودمو زود ميرسونم به خونه بهروز اينا. تو كه ميرم منو ميبره تو اتاق خواب خودش. دوتا سبيل ديگه هم نشسته بودند. اتاق رو يه ابري از دود سيگار گرفته. صداي نوار تا هفتا خونه اونور تر ميره. يه زن 31 يا 32 ساله وسط اتاق وايساده. يه شورت و كرست سبز پوشيده. بالا تنش خيلي متناسبه اصلا شكم نداره. از سينه هاش معلومه كه قبلا بچه شير داده. اما كونش به اندازه تلويزيون 28 اينچه . شورتش ا ز پشت رفته بود لاي كونش. يه سيگار لاي انگشتاش بود و وقتي پك ميزد يه چشمشو مي بست. سلام كردم و با همشون دست دادم. دو نفر ديگه رو نميشناختم. ولي از قيافه هاشون پيدا بود كه بازاري يا مغازه دار بايد باشند. اصلا به من توجهي نميكردند. همش به زنه نيگا ميكردند. دستشون رو كير و خايشون بود و هي ميماليدند.
ـ كاندوم خريدي؟‌
ـ آره بيا.
بهروز رو كرد به يكي از رفيقاشو گفت آقا اين خدمت شما ما بريم بيرون. ما از اتاق اومديم بيرون . نيم ساعت بعد در باز شد و ديديم زنه اومد بيرون رفت توالت. ما رفتيم تو اتاق ديدم مرتيكه نره غول مثل خرس رو زمين ولو شده. بهروز به م گفت تو برو تو اتاق من گفتم نه بابا اول شماها بريد.كس كردن ما مثل بقيه كارهامون ميمونه همش تعارف. نفر دوم هم رفت تو اتاق و يه ربعه اومد بيرون. اين دفعه نوبت من شد. رفتم تو اتاق. ديدم داره سيگار ميكشه. شروع كردم به لخت شدن. همينطور وسط اتاق وايساده بود داشت منو نيگا ميكرد. نميدونستم چي بگم. هميشه حرف اول و زدن سخته. با شورت نشستم رو تخت. با دستم كوبيدم روي تخت يعني كه بيا اينجا بشين. اونم اومد نشست پهلوم. صورتمو بردم جلو. فهميد كه ميخوام ببوسمش صورتشو اورد جلو. همونطوري از پشت دست كردم و سينةهاشو گرفتم و شروع كردم به مالوندشون. دستشو گذاشت رو كيرم.
- خوبه باز مال تو سفت شده.
ـ خسته شدي؟
ـ اون اوليه پدرمو در اورد.
ـ چطور؟
- پدر سگ كير داشت به اندازه كير خر.
ـ
- بهش گفتم هركي زنت بشه دو روزه ازت طلاق ميگيره.
دستمو كشيدم روي پاهاش. فكر ميكردم با اين كون و رون گنده چطوري بايد دستمو به كسش برسونم. سيگارش تموم شد. بلند شد و رفت جلو تا توي جاسيگاري خاموش كنه. بعد كه برگشت. شورشم در اورد.
- بيا زود باش.
رفت رو تخت تو خوابيد. اصلا فرصت فكر كردن بهم نداد. خيلي راحت و بيشرمانه پاهاشو باز كرد. انگار ميليونها ميليون بار قبلا اينكار رو كرده بود. منم رفتم جلوش اومدم دست بزنم يهويي از جا پريد
- دست نزن خيلي حساس شده
همونطوري افتادم روش شروع كردم سر و صورتشو خوردن. لباشو بهم سفت فشار داده بود.
ـ لب ميدي؟
- نع
اومدم روي سينه هاش . سينه هاش اصلا توي تموم تنش پخش شده بودند. انگار نه انگار كه سينه داره. اصلا به هيكلش نمي خوردند. همونطوري اومدم پايين. تا شكمشو بوسيدم يهو زد زير خنده
- نكن
ـ هنوز كردنو شروع نكردم
اومدم پايين. خداوكيلي نسبت به سنش و كارش كس تميز و خوشگلي داشت. خيلي مرتب بود. هم پشماشو زده بود هم اينكه مثل كسهايي كه قبلا ديده بودم نبود. لباش صاف و خوش حالت بودند. از اون كسهايي كه انگار توش ديناميت تركيده، نبود. با ديدن كسش ديگه كيرم داشت تو شورتم ميتركيد. شورتمو در اوردم. رفتم جلو و يه كاندوم باز كردم.
ـ بيا اينو بكش سرش.
- خودت بكش تنبل
ـ تو بكشي يه مزه ديگه داره
اومد كاندومو ازم گرفت. نوكشو كرد توي دهنش و هف كشيد. بعد خيلي ماهرانه جوري كه انگار صدها بار اينكارو كرده باشه. راحت كشيد روي كيرم. دوباره رفت خوابيد و پاهاشو باز كرد. قبلش يه نيگا به كش انداخت و بعد سرشو گذاشت رو متكا. رفتم جلو. عجب كسي. از اون كسهايي بود كه ديگه تا آخر عمر گيرم نيومد. دلم ميخواست ليسش بزنم ولي اعتماد نداشتم. سرمو بردم جلو و يه بوسش كردم. سرشو اورد بالا
- چيكار ميكني؟ بجنب ديگه ديره.
ـ ساك نميزني؟
- نع
سر كيرمو يواش گذاشتم در سوراخش بعد يواش يواش فرو كردم. دو تا دستاشو به پهلوهام گرفته بود و لباشو گاز ميگرفت. متوجه شدم انگار درد داره يا ميسوزه يا يه چيزي تو اين مايه ها.
شروع كردم به عقب جلو كردن. اول يواش بعد يه خرده تند تر. با هربار فشار من پهلوم با دستاش فشار ميداد. نميذاشت تا ته فرو كنم
- ناراحتي ميخواي موقعيتمونو عوض كنم.
- نه همين خوبه
ـ ميخواي سگي...
- نه گفتم كه خوبه
خوابيدم روش. دستمو بردم زير كتفش و بغلش كردم. زل زده بودم تو چشماش. خوشگل بود. به خودم ميگفتم حيف اين زن نيست كه اومده جنده شده. صورت صاف و خوشگل،‌چشماي ناز، از همه مهمتر كس تنگ كه با دوبار دادن به هن و هن افتاده بود. پاهاشو دور كمرم حلقه كرده بود. اينطوري خيلي بهتر شد. راحت تو ميرفت . خيسي كسشو حس ميكردم. عرقم در اومده بود. با ريتم عقب و جلو كردن من اونم نفساشو تنظيم كرده بود. بعضي وقتها هم نفسشو تو سينه حبس ميكرد و يهويي همشو بيرون فوت ميكرد. پنج دقيقه تو اين حالت بودم. براي اينكه آبم به اين زوديها نياد از روش بلند شدم.
- چيكار ميخواي بكني؟
ـ روشو عوض ميكنم.
- منكه از جام جم نميخورم.
به پهلو تابوندمش و پاهاشو كج كردم خودم هم زير پاش قرار گرفتم. همونطوري كردم توش. حالا اون به دنده خوابيده بود و من نشسته. دستمو از جلو با فشار تمام لاي پاهاش فرو ميكردم. عجب داغ بود. چند دقيقه اي نگذشته بود كه ديدم آبم داره مياد. ...
وقتي كار تموم شد از جاش بلند شد و چند تا دستمال كاغذي برداشت. پاهاشو باز كرد و خيسي وسط پاهاشو باهاشون پاك كرد. بعد بدون اينكه حرفي بزنه رفت از اتاق بيرون. منم زود شورتمو پوشيدم.
بعدا فهميدم زهرا(نمي دونم چرا همه جنده ها اسمشون زهرا، ‌فاطمه، شهلا، شهين و يا يه چيزي تو اين مايه هاست) دو تا بچه داره و دو ساله كه از شوهرش طلاق گرفته. نفهميدم بهروز چقدر بهش داد ولي هرچي بود مطمئنم كه براش خيلي كم بود.

چند سال پيش آخراي تير ماه بود كه امتحانات ما تموم شده بود و داشتيم با يكي از بچه ها برميگشتيم تهران . از هر دري با هم صحبت كرديم تا اينكه رسيديم سر اصل مطلب.
ـ بدجوري كف كردم. چند ماهه برنامه نداشتم.
ـ مكان داري؟
ـ بعضي وقتها آخر هفته ميريم شمال يه ويلا تو كلاردشت داريم.
ـ خوب؟
- اگه بتونم نرم،‌آره خونمون مكان ميشه.
ـ ماشين چي؟ داري؟
- اگه اونا برند كه ديگه ماشين ندارم. توچي داري؟
ـ من آره منتها قبلش بايد بهم بگي.
وقتي رسيديم تهران يه چند روزي گذشت. يه روز خونه بودم كه بهم زنگ زد.
- سلام
ـ اقا فردا خونه خاليه. ماشين داري؟
- نه
ـ اي كير خــــــــــرو نه
- چيكار كنم. فردا ماشينو بابا ميخواد.
ـ چه غلطي بكنيم كونده؟
- آقا من يه سري شماره تلفن دارم كه از بچه ها گرفتم. نمي دونم جنده هستند يا نه ولي مي تونيم امتحان كنيم.
ـ خوب امروز زنگ بزن.
- نه بذار فردا ميام خونتون از اونجا زنگ ميزنيم. اينا اهل قرار نيستند. همون آن بايد بكنيشون.
ـ خيل خوب تا فردا . آقا زود بيايي ها . دير نكني.
فردا صبحش زود از خواب بيدار شدم. يه دوش گرفتم و از خونه زدم بيرون. ساعت 8 صبح بود كه رسيدم در خونه رفيقم. هرچي زنگ زدم كسي درو باز نكرد. مجبور شدم زنگ طبقه بالا رو كه مستجرشون بود بزنم. يه زن خوش صدا از پشت آيفون جواب داد. بهش گفتم كه با صابخونتون كار دارم ولي مثل اينكه خوابند و بيدار نميشند. ازش خواستم بياد و درو از پايين بزنه. سه چهار دقيقه طول نكشيد كه يهو ديدم رفيقم اومد دم در.
- بيا تو.
ـ خواب بودي؟
- بدكاري كردي طبقه بالا رو زدي.
ـ واسه چي؟
- براي اينكه فضولند. همه خبرا رو صاف ميذاره كف دست مامان.
ـ خوبه بذار بگند ما كه كار بدي نمي خواييم بكنيم. يه كس ميخواييم بكنيم. بده؟
- تلفنها كو كونده؟
ـ تو برو يه آب به دست و صورتت بزن تا من زنگ بزنم.
يه دفترچه تلفن دارم كه فقط پر از شمارس. از اون دوران مدرسه تا حالا همش شماره تلفن جمع كردم. هركدوم رو كه كرده باشم جلوش يه ستاره گذاشتم. جلوي هر شماره هم اسم و كلمه رمزشونو نوشتم . الان هم كه به بعضيشون زنگ ميزنم ميبينم كه شمارهاشون عوض شده و ديگه اونجا نيستند. اون روز اولين شماره اي كه به چشمم مي خورد يه شماره موبايل بود كه از يكي از بچه ها گرفته بودم. جلوشم توضيح كافي داده بودم:‹‹سن بالا كون گنده››. همونطوري كه دفترچه رو نيگا ميكردم داد زدم
ـ سن بالا كون گنده دوست داري؟
- هرچي باشه مهم نيست فقط كس داشته باشه.
گوشي تلفنو برداشتم و شروع كردم به شماره گيري. رفيقمم كه تازه از دستشويي اومده بود بيرون زود دويد اومد كليد پيج دستگاهو زد تا گوش كنه. بعد از چند بار شماره گيري بالاخره شماره طرف جواب داد
- بله؟
ـ سلام
- سلام بفرماييد
ـ من از آشنايان ممد مكانيك هستم.
- امرتون؟
ـ الان وقت داري؟
- كي تلفن منو بهت داده؟
ـ يه آشنا. بابا جون مشتري هستيم.
- خونتون كجاست؟
ـ جنت آباد
- خيلی دوره
ـ حالا يه كاريش بكن ديگه.
- چند نفريد؟
ـ دو نفر.
- ببين من زود بايد برگردم بيشتر از سه ربع يه ساعت نمي مونم. نفري پنج ميگيرم دو تومن هم كرايه آژانسمه. ميشه 12 تومن ميخواي؟
يه نيگاهي به رفيقم كردم ديدم دستش رو كيرشه و هي داره فشارش ميده. با علامت سر و دست اشاره كرد كه آره بگو بياد.
ـ زياده بابا. كرايه آژانس و ديگه ازمون نگير.
- همينه. نمي خواي برو سراغ اين كنار خيابونيها...... چيكار ميخواي بكني؟ بيام؟
ديديم رفيقم اخماشو كشيد تو هم با دست اشاره كرد كه بذار بياد.
ـ خيل خوب. آدرسو بنويس... در ضمن زنگ طبقه پايينو ميزني. يه وقت طبقه بالا رو زنگ نزني.
- من يه ساعت تا يه ساعت و نيم ديگه اونجام.
بالخره بعد از 5/1 ساعت خانم سروكلش پيدا شد. يه زني بود كوتاه قد تقريبا 160 سانت با موهاي بور كه كاملا تابلو بود. از 20 كيلومتري داد ميزد من جندم. يه كون داشت به چه گندگي. تا اومد تو خيل راحت با ما دست داد و روبوسي كرد. شروع كرد به حرف زدن. منو ياد اين مهندسهاي سر ساختمون ميداخت كه با عمله هاشون حرف ميزنند و هنگام حرف زدن هم هي دستاشونو بالا و پايين ميكنند و دستور ميدند.
- من بايد زود برم. اتاق خوابتون كجاست؟
ـ ايناهاش
- خوب بذار بگم اسپري و پماد و اين چيزا اگه در كار باشه من نيستم. اول پولاتون بديد.
من و رفيقم همينطوري هاج و واج نيگاش ميكرديم. من خودم يه خرده خجالت كشيده بودم . آخه اولين بارم بود كه با يه زني به اين سن و سال ميخواستم برنامه داشته باشم. تقريبا 45 سال و داشت. با خودم فكر ميكردم ببين اوضاع مالي مردم چقدر خرابه كه اين زن با اين سن و سال بايد هنوز كس بده. حداقل ميتونست سمت خاله رو بخودش بگيره تا اينكه خودش دست بكار بشه. مانتوشو در اورده بود. يه شلوار استرچ مشكي پاش بود. اينقدر چسبون بود كه ميشد تشخيص داد شورت پاش نيست. يه پيرهن ركابي هم پوشيده بود كه دو بند خيل نازك داشت بطوريكه ميشد بند كرستشو زيرش ديد و با اون مقايسه كرد. ما پولامونو داديم بهش. اونم بعد از شمردن پولامون شروع كرد به لخت شدن. 5 دقيقه طول كشيد تا بشماردشون. اول از 500 تومني شروع شد تا رسيد به 100 تومني و پنجاه تومني. ديد دو تاييمون وايساديم داريم نيگاش ميكنيم. خيل راحت پيرهنشو در اورد و كرستشو باز كرد. بندش سفيد بود. پوست صاف و تميزي داشت. پستوناش مثل مشك اويزون بودند. بعدش كه اومد شلوارشو در بياره يه نيگا به ماها كرد
- اول كدومتون مياييد تو؟
رفيقم با سر اشاره كرد و گفت من. منم يواش شروع كردم كه بيام بيرون از اتاق اونم يواش يواش شلوارشو داشت در مياورد. يه نيگا كردم ديدم عجب بدن سفيدي داره. ولي همينطوري كه دولا شده بود كه شلوارشو در بياره شكمش 300 تا چين برداشته بود. ميشد فهميد كه تا حالا چند تا شيكم زاييده. از اتاق اومدم بيرون و درو بستم. پشت در اتاق فالگوش وايسادم. از سوراخ كليد چيزي معلوم نبود. صداي رفيقم و ميشنيدم كه داشت مثل مگس وز وز ميكرد. حرفاش برام مفهوم نبود ولي ميتونستم تصور كنم كه چي ميگه. چند دقيقه گذشت يهو صداي جيغ زنيكه رو شنيدم. درست مثل فيلمهاي سوپر آه و اوه ميكرد. دقيقا صداي همون ها رو ميداد. خيلي دلم ميخواست برم و تو منظره كس دادن و تماشا كنم. حدود پنچ دقيقه بعد يهو در باز شد. ديدم زنيكه از در اومد بيرون. وقتي را ه ميرفت كسش لاي رونهاي گنده و سفتش قائم ميشد. اصلا چيزي معلوم نبود. رفت سراغ كيفش يه سيگار دراورد و با يك فندك روشنش كرد. رفيقمم با شورت از تو اتاق اومد بيرون. من همينطور هاج و واج نيگاش ميكردم. اونم اومد جلوم وايساد و نيگام ميكرد.
- بيا بريم.
در همين حين صداي در خونه اومد. من سريع دست زنه رو گرفتم و بردمش تو اتاق . رفيقم هول شده بود. نميدونست چيكار كنه. با شورت داشت تو خونه قدم ميزد. ما رفتيم تو اتاق و در و بستيم. زنيكه جنده كه تا اون موقع واسه خودش عظمتي داشت مثل موش شده بود. رنگش شده بود عين كچ. رفت سر وقت لباساش. شروع كرد به پوشيدن اونها.
ـ چيكار ميكني؟
اصلا جوابمو نداد . همينطوري به كارش ادامه ميداد. خيلي سريع همه لباسشو پوشيد. پولهاي مارو هم كه رو دراور بود برداشت و با كمال پرويي گذاشت تو كرستش.
بعد از چند بار زنگ زدن بالاخره رفيق ما درو باز كرد. من چيزي نميديدم. از پشت در گوش ميدادم.
- سلام
ـ سلام حالتون چطورة؟‌مزاحم شدم؟ مهمون داشتي؟
صداي همون زني بود كه از پشت آيفون باهاش صحبت كرده بودم.
- نه داشتم ميرفتم حموم ببخشيد كه با لباس زيرم
ـ خواهش ميكنم. خواستم بگم ناهار حتما بيايي بالا. عظيمي و بچه ها هم ظهر مياند. منتظرت هستم ها.
- نه مزاحم نميشم. مامان همه چي برام گذاشته. غذا تو يخچال هست داغ ميكنم و ميخورم.
ـ نه بيا حتما منتظرم. بچه ها كه اومدند ميفرستم بيان دنبالت
- تا ببينم
- نه ديگه حتما بيا. خداحافظ
بعد صداي بسته شدن در و شنيدم. زود در اتاقو باز كردم ديدم رفيقم با شورت وايساده. انگشت دستشو به علامت سكوت گذاشت رو دماغش.
ـ رفت؟
- كس كش فكر كنم بو برده بود.
ـ به اون چه.
ديدم زنيكه جنده هم داره دنبال مانتوش ميگرده.
- من بايد برم.
ـ كجا من كه نكردم
- من چيكار كنم؟ من آبرو دارم(؟؟) اگه بگيرندمون پدرم در مياد.
ـ آخه الان هم كه نميشه بري. ممكنه اين زن مستاجره هم هنوز همين نزديكها باشه. بذار يه ربع بگذره بعد برو. تا اون موقع هم منم كارم تموم شده.
بدون اينكه حرفي بزنه رفت طرف اتاق خواب و مانتوشو در اورد.
- بيا پس. زود باش ترو خدا.
رفتم تو. تا وارد شدم زود در و بست و دستشو گذاشت رو كيرم و فشار داد.
- اينكه كوچيك شده
شروع كردم به لباس در اوردن. هنوز كاملا لخت نشده بودم كه زود كيرمو گرفت و همشو كرد توي دهنش. همچين با مهارت ميك ميزد كه نگو. خيلي حال ميداد. اب دهنش داغ داغ بود با زبونش با كيرم بازي بازي ميكرد. منم همونطوري دستمو بردم و دست كشيدم روي كونش. صاف و صاف بود. دست كردم تو شلوارش داغ بود. وقتي چنگ ميزدم. احساس كردم خيلي سفته. كيرم بزرگ شده بود ديگه نميتونست همه اونو توي دهنش نگه داره. بلند شد و راست وايساد. دست كردم سينه شو گفتم.
- صبر كن.
كاندوممو ازم گرفت و كاغذشو با دندون باز كرد. بعدش تيكه كنده شدشو تف كرد رو فرش. سريع كشيدش رو كيرمو فرصت نداد من كاري بكنم. زود شلوارشو تا زانو كشيد پايين و چهار دست و پا نشست رو زمين.
- بيا بجنب
ـ من اينطوري دوست ندارم. دوست دارم موقع كردن صورتتو ببينم.
- تروخدا بيا زود باش
لباي كسش باز شده بودن و راحت ميشد ديدشون. سياه بودند و بزرگ. نشستم و يه دست روي كون صافش كشيدم. لاي كونشو باز كردم. يه سوراخ كوني داشت به چه تنگي چند تا تار مو دور و برش بود.
- يالا ديگه.
كيرمو گذاشتم در كسش. تا فرو كردم توش يهو شروع كرد به سروصوا كردن
- اوف بكن بكن يالا يالا
از ته دلش اه و اوه ميكرد. مي دونستم كه الكيه ولي براي من بي تاثير نبود. لاي كونشو باز كردم و انگشت شصتمو فرو كردم توي كونش. يهو از جا پريد.
- نكن بي شرف
دوباره همونطوري روي چهار دست و پا قرار گرفت و منم كردم توش اين دفعه از زير دستامو بردم و سينه هاشو گرفتم. روي سينه سمت چپي يه چيز سفت و قلمبه اي بود. خوب كه دست زدم فهميدم كه پولاي ماست كه گذاشته توي كرستش.
چند دقيقه نگذشت كه ديدم آبم داره مياد. سفت كونشو فشار دادم. به خيال خودم تا دسته توش فرو كردم. ابم با جهش زياد ميومد. وقتي كارم تموم شد،‌هنوز سفت نگهش داشته بود.
- ول ديگه. مگه آبت نيومد؟
ولش كردم. اونم زود بلند شد. پنج شش تا دستمال كاغذي برداشت و خوشو خشك كرد. بعد اونا رو همونطوري انداخت كف اتاق. بدون اينكه نگاهي بكنه. از اتاق رفت بيرون. تا من شورتمو بپوشم بيام بيرون ديدم ديگه نيستش. رفيقم با شورت رو مبل نشسته بود و سيگار ميكشيد. وقتي به خودم اومدم ديدم 6 تومن پول بي زبونو الكي دادم رفت. حالم گرفته شده بود. بازم دلم كس ميخواست اصلا بهم حال نداد. فكر كنم اين بدترين كسي بود كه تا حالا كردم..

این بار تو بگو "دوستت دارم "
نترس........من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید
     
#5 | Posted: 17 Jun 2010 06:36
خاطرات یه زن جنده

داشتم توي پارك قدم ميزدم كه يكدفه يك زن چادري جلوم سبز شد شروع كرد سر صحبت را با من باز كردن اول فكر كردم از اين خواهر محجبهاست كه براي امر به معروف ميخواد با من صحبت بكنه و از آرايش غليظ و لباساي تن نماي من ايراد بگيره بعد ديدم برعكس شد ازم پرسيد كه اهل حال هستم و دوست دارم امشبو خوش بگذروني؟
من پرسيدم منظورش چيه؟ گفت كه من واسيه يك مرد پولدار كار ميكنم و اون منو فرستاده تا امشب براش يك زن خوشگل جور بكنم بهش گفتم خوب اين آقا چقدر پول ميده؟گفتش اون مسئله اي نيست من قبول كردم توي راه كه داشتيم ميرفتيم ميگفت كه اون ساك زدن رو خيلي دوست داره و به كون گذاشتن هم خيلي علاقه داره تو كه مشكلي نداري؟
من گفتم نه من هم بهش كون ميدم هم براش ساك ميزنم...
وقتي رسيديم منو به طرف اتاق خواب برد اونجا به من گفت كه لخت بشم من لباسامو دراوردم
اون يكدونه شلوارك استرچ قرمز رنگ همراه با بلوزش داد وقتي بلوز وشلوارك رو پوشيدم ديدم وسط شلوارك وخشتكش كاملا با قيچي باز شده و قشنگ كس و كونم باز و معلوم بود بلوزش هم دور تا دور پستوناش قيچي شده بود طوري كه دوتا پستونام بيرون افتاده بود
به من گفت منتظر باشم من روي تخت نستم و به كسم كه خيلي هوس انگيز از شلوارك بيرون افتاده بود نگاه كردم بعد بلند شدم و جلو آينه رفتم و پشتمو به آينه كردم لنبرهاي كونم به صورت شهوت انگيزي بيرون افتاده بودن در همين بين در باز شد و و مرد سبيل كلفت و ريش و پشم داري همراه زن چادريه داخل شدن اول يك خرده دست و پامو گم كردم ولي مرده خيلي زود جلو اومد و با من گرم گرفت و گفت عجب بدني عجب هيكلي نرجس خاله امشب عجب تيكه اي جور كردي!
و رو به من كرد و گفت اين نرجس خاله ما تخصصش زنهاي تپلي و چاق و قد بلنده مي دوني چون من از كون تپل وچاق دوست دارم حالا بيا جلو ظاهرت كه خيلي خوبه ببينم باطنت چطوريه؟
جلو تر كه رفتم بلافاصله يك دستشو تو كونم كرد و با دست ديگش پستونامو ميماليد صورتشو به من نزديك كرد و با اون ريش و پشمش شروع به لب گرفتن از من كرد ريشهاش مثل سوزن تو پوست صورتم فرو ميرفت زبونشو تو دهنم كرد بهش گفتم ريشت اذيتم ميكنه گفت تازه كجاشو ديدي اگه پشمهاي كيرمو به صورتت بمالم لابد ناله ميكني مگه خاله نرجس بهت نگفته ها؟
يكدفعه زنه جلو اومد و گفت چرا حاج آقا باهش طي كردم ...
چادرش رو كه كنار زد قيافيه كريه و پيرش نمايان شد مثل پير زنهاي جادوگر بود ...مرده رو به من كرد و گفت پس ديگه چي؟ من گفتم اون به من گفت پول هم مسئله اي نيست ...مرد خندهاي كردو دندونهاي سياهش نمايان شد گفت براي اون راست گفته ويك تراول از جيبش دراورد و روي ميز گذاشت و گفت خب ديگه چي؟ من گفتم هيچي مشكل حل شد!!!
دوباره لبخند زد و گفت خاله نرجس برو اون كاسه يخ و اون منقل ترياك منو بيار!...به طرف من اومد و شلوارش رو دراورد و كير سياه و بد ريختش بيرون افتاد گفت قبل از اينكه ساك بزني بزار يك لب ديگه ازت بگيرم دلم ميخواد زبونتو تو دهنم بكني شروع به ماليدن ريشهاش به صورتم كرد زبونمو كه تو دهنش كردم تلخ شد و مزه ترياك ميداد دندونهاي سياهشو تو تنم فرو ميكرد و منو گاز ميگرفت دستشو تو موهام كرد و سرمو به طرف پايين خم كرد و به كيرش نزديك كرد فكر كنم در تمام عمرش پشمهاي كيرشو نزده بود حسابي بلند بودن و بوي تعفن ميدادن كيرش هم عين قير سياه بود به زور تو دهنم كرد و وقتي داشتم ميمكيدمش تفي روي دستش انداخت و شروع به ماليدن به در كونم كرد انگشتهاشو تك تك تو سوراخ كونم كرد بعد دوتا دوتا دست آخر هم چهارتا انگشتشو با هم تو كونم كرد خواستم چيزي بگم كه با دستش سرمو به كيرش فشار داد كيرش شروع به بلند شدن كرد و هرچي ساك ميزدم بلند تر ميشد طوري كه لپهام حسابي باد كرده بود
گفت امشب جوري جرت بدم كه گشاد گشاد راه بري در همين موقع در باز شد وپيره زنه با منقل و ظرف يخ وارد شد مرد گفت پشماش هم بخور بعد با زور خايه و پشماشو تو دهنم كرد داشت حالم بهم ميخورد و به سرفه افتادم كيرشو از دهنم بيرون آورد و تو ظرف يخ فرو كرد به من گفت كه برم روي تخت و قنبل بكنم رفتم و به حالت سجده قنبل كردم اومد پشت من و سر كيرشو دم سوراخ كونم گذاشت و با دست كلاهك كيرشو تو كونمم برد و با يك زور تا خايه توكونم كرد بلافاصله بيرون كشيد طوري كه فقط سر كيرش تو كونم بود چند لحظه نگه داشتو بعد دوباره محكم فرو كرد در همين موقع پير زنه كه داشت نگاهمون ميكرد گوز پر صدايي داد
من بهش گفتم كثافت من داره همچين چيزي تو كونم ميره تو گوزشو ميدي؟
اومد جلو و سيلي محكمي به صورتم زد و گفت جنده مواظب حرف زدنت باش مرده هم چنتا محكم با كف دست به در كونم زد و گفت كونتو كه دارم پاره ميكنم اگه مواظب نباشي خودتم از وسط دو شقه ميكنم من گفتم باشه غلط كردم!!
مرد به تلنبه زدنش ادامه داد و پيرزنه هم براش ترياك درست كرد مرد كيرشو بيرون كشيد و تو ظرف يخ گذاشت و شروع به ترياك كشيدن كرد و دوباره كيرشو تو كونم كردچند بار اين كارو تكرار كرد من ديگه از درد بيحال شده بودم گفت طاقباز بخواب ميخوام كستو بگام! پاهم خواب رفته بود دراز كشيدم و اون هم روم خوبيد و كيرشو تو كسم كرد همين جور كه داشتم كس ميدادم پيرزنه جلو اومد و گفت حاج آقا هر موقع موقعش شد بگين!!مرده گفت فعلا كه داره شديدا كس ميده و تاوون خوب پس ميده يكدفعه كيرشو بيرون كشيد و گفت موقشه! پيرزنه كير مردرو تو دهنش كرد و تمام آب كيرشو تو دهنش ريخت بعد آب دهنشو تو صورت من تف كرد...

این بار تو بگو "دوستت دارم "
نترس........من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید
     
#6 | Posted: 25 Jun 2010 02:16 | Edited By: molaei
شاگرد خصوصي

سه ماه بود كه معلم خصوصي شده بودم. چاره نداشتم تازه از سربازي اومده بودم و هنوز دنبال كار ميگشتم واسه رفع بيكاري بد نبود. حداقل اينطوري مي تونستم دم دهن بابا ننمو ببنديم. يه اموزشگاه بود كه بهم كار داده بود. درامدش زياد نبود ولي از هيچي بهتر بود. چون تازه كار بودم شاگردهايي كه فاصلشون دور بود رو به من مي دادند. شاگرد زياد داشتم. دختر و پسر همه جور ادم بودند. چادري بلوز شلوار ميني ژوپي، خلاصه ادم تازه پي به اختلاف موجود در بين افراد جامعه ميبره. شاگردي بود كه سر غروب كه ميشد ازم خواهش ميكرد ميگفت نظر كردم نماز اول وقت بخونم. نمي دونم شايد همون كارو كرد كه دانشگاه قبول شد. شاگردي هم داشتم كه روز عيد جلوي باباش با هام روبوسي كرد. خلاصه ادم گيج ميشه نمي دونه تو اين شهر با ادماش چطوري برخورد كنه.دو ماه بود كه خونه عاطفه ميرفتم. عاطفه يه خانوده اي داشت نه ازاد و نه مذهبي. يه خانواده معمولي . مادر پدرش اهل نماز بودند ولي مادرش اصلا جلوي من روسري سرش نمي كرد حتي خود عاطفه هم همينطور. البته هميشه عاطفه لباسهاي بلند مي پوشيد. هيچ وقت نديدم كه دامن بپوشه يا ارايش بكنه. شاگردهاي خصوصي اكثر شاگردهاي خنگ نيستند بلكه بيشتر احتياج به تشويق دارند اعتماد به نفس خودشونو از دست دادند اگه معلم زرنگ باشه بايد بيشتر روي روحيه و اعتماد اونها كار كنه. كار سختيه ولي چاره اي نيست. درس و بلدند ولي موقع امتحان به علت نداشتن اعتماد به نفس كافي خراب ميكنند. عاطفه هم از اين جور شاگردها بود. توي امتحان ميان ترم يه درس رياضي افتاده بود ولي با كمك من تونسته بود در اخر ترم نمره خوب بگيره. واسه همين اعتماد خانواده و خودش هم به من بيشترشده بود. موقعي كه بين تدريس استراحت ميكرديم از خانوادش برام ميگفت. از اون فاميلشون كه ميخواست بياد خواستگاري و عاطفه اصلا اونو دوست نداشت تا اون دوست باباش كه سر باباشو كلاه گذاشته بود و فرار كرده بود رفته بود كانادا.يه روز در بين همين صحبتها بود كه عاطفه ازم سئوال كرد: - شما دوست دختر داريد؟ - اين چه سئوالي ميكني؟ - همينطوري پرسديم. فضولي نباشه. زياد خوشم نيومد. از خودم بدم اومد كه زيادي به شاگردم رو دادم. اونم اينقدر پرو شده كه از معلمش همچين سئوالي ميكنه. - نع تا اخر كلاس سر سنگين برخورد كردم. چيزي نگفتم. موقع خداحافظي تا دم در اومد بدرقم. - از دست من كه ناراحت نيستيد؟ - براي چي؟ - به خاطر اون سئوالم. ببخشيد. نبايد ميپرسيدم. - نه خواهش ميكنم. - انگار داغ دلتونو تازه كردم. دختر پر رو. به توچه. مگه فضول مني؟ جلسه بعد دو روز ديگه بود. يادمه روز پنج شنبه بود و عاطفه هم شنبه يه امتحان داشت. واسه همين هم بود كه مجبور شده بودم زود كلاس بذارم. وقتي زنگ زدم باباش اومد دم در. از ديدن من تعجب كرد. انگار خبر نداشت كه امروز كلاس دارم - ببخشيد امروز كلاس داريد؟ - بله قرار گذاشتيم. چون عاطفه خانم شنبه امتحان دارند واسه همين خودشون خواستند كه امروز هم بيام خدمتشون. باباش يه دست كت و پلوار شيك پوشيده بود و كراوات زده بود. يه عطري هم به خودش زده بود كه بوي عطر من توي بوش گم شده بود. - ببخشيد من مزاحمتون نشم مثل اينكه مي خواستيد بريد مهموني - نه خواهش ميكنم. جايي كه نميريم ولي سرمون شلوغه و مراسم داريم. من تعجب ميكنم چطور اين دختر يادش نبوده؟ - حالا مسئله اي نيست من مي تونم فردا صبح بيام. - نه بفرماييد تو.تا اينجا تشريف اورديد ديگه كس كش سر ادم منت هم ميزاره. انگار من التماس كردم كه امروز بيام. مي دونم كه اينقدر گداست واسه اينكه جريمه لغو كلاس رو به من نده به زور دعوتم كرد توي خونه. وارد كه شدم بوي خيار پوست كنده و ادكلن با هم قاطي شده بود. تا رفتم ديدم به به چه خبره. دو تا زن و دو تا مرد مهمون بودند. همه شق و رق و عصا قورت داده. مشخص بود كه خانواده هستند. پدر و مادر ،‌دختر و پسر. سلام كردم. همه از جاشون بلند شدند. با مردها دست دادم. پسر خانواده خيلي جوون بود. يه كراوات زده بود مثل كراوات عين الله باقر زاده. اصلا بهش نميود. از دور داد ميزد كه بار اولشه.باباي عاطفه منو بهشون معرفي كرد. ازم خواست كه بشينم روي مبل. خودش هم رفت تو اتاق پيش عاطفه. دو دقيقه نشد كه اومد بيرون. - بفرماييد خواهش مي كنم. از جام بلند شدم و رفتم به طرف اتاق. باباش جلومو گرفت - امروز خواهش ميكنم يه ساعته كلاسو تموم كنيد. ما مهمون داريم. با عرض معذرت رفتم تو. عاطفه نشسته بود رو تختش و سلام كرد. اصلا بهم نگاه نميكرد. يه دستمال كاغذي دستش بود . تا منو ديد تو مشتش قائم كرد. معلوم بود كه گريه ميكرده. چيزي نگفتم. خودمو زدم به اون راه. كاپشنمو از تنم در اوردم. - خوب اماده اي براي امتحان؟ چيزي نميگفت. دماغشو بالا كشيد. هنوز سرش پايين بود. به نظرم حالا كه گريه كرده بود خوشگل تر شده بود. - مشكلي هست؟ ميخواي من برم؟ من گفتم به بابا من فردا هم ميتونم بيام ها - نه اشكالي نداره. خودم بهتون گفتم بياييد. از شنيدن صداش تعجب كردم.بدجوري گرفته بود. اصلا نمي تونست حرف بزنه. - اينا اومدند خواستگاري. اصلا ازشون خوشم نمياد. بابا اومده ميگه از قصد گفتم كه شما بياييد براي تدريس. - ااا پس من برم. خيلي زشته كه. چه عجله ايه؟ فردا ميام. - نه اصلا. هيچ ايراد نداره من خودم از قصد گفتم بياييد. اينام از شمال اومدند شب هم اينجاند و شام هستند و بعدشم ميخوابند. اين ديگه چه جور مراسم خواستگاري بود؟ به حق چيزهاي نديده و نشنيده. ياد قزوينيه افتادم كه با زير شلواري ميره خواستگاري و .... - پس اگه فردا بيام بازم اينا اينجاند؟ - آره ديگه.منم شنبه امتحان دارم. - تو كه زودته ازدواج كني - اينو به بابام بگيد. - حالا بيا زود اشكالاتو حل كنيم كه من يه ساعته بايد برم. - كجا؟ تروخدا نريد. بذار اينا از حسودي بتركند. بهش نگفتم كه باباش گفته. چون حتما اوضاع خراب تر ميشد. منم ميشدم آتيش بيار معركه. - اخه درس نمي خواييم بخونيم فقط رفع اشكاله. زياد طول نميكشه. شروع كرديم درس خوندن. هنوز يه ربع نگذشته بود كه يهو در باز شد. يكي از همون زنها اومد تو. يه سيني ميوه و چايي هم دستش بود. منو عاطفه دوتايي روي يه كاناپه دو نفره نشسته بوديم. تقريبا ميشد گفت كه بهم چسبيده بوديم.هردوتامون روي ميزي كه جلومون بود خم شده بوديم. - به به عروس گلم. خسته نباشي. يه خرده استراحت كن. نيومدي پيش ماها؟ يادت باشه. عجب فضول. اخه ادم مهمون باشه بعد ..... . عاطفه هم با ديدن خانومه يه لبخند مصنوعي زد و حس كردم كه خودشو بيشتر به من چسبوند. بعد يه نگاهي با همون لبخند به من كرد - اخه من شنبه امتحان دارم و ايشون هم قرار بود بياند براي تدريس. من خيس عرق شده بودم. آاخه اگه تو نمي خواي با اين خانواده وصلت كني به من چه؟ منو چرا اين وسط خراب ميكني؟ بيچاره دلم براي مهمونشون سوخت. تو دلم ميگفتم خدا به داد شوهر اين دختر برسه. وقتي از اتاق رفت بيرون دوباره مثل قبل نشست. - كثافت آشغال. اومده ببينه من و تو توي اين اتاق چيكار ميكنيم. اينقدر فضوله. بذار از حسودي بتركه. - اينكه درست نيست. به بابات بگو نميخواي باهاش ازدواج كني. - اينا فاميلاي بابان. بابا به خيالش از آسمون افتادند پايين. اگه اينا برند ديگه هيشكي نيست. كلاسو به زور تموم كردم و رفتم خونه. هفته بعد جلسه بعدي بود. وقتي رفتم دوباره باباش اومد دم در. اينبار با زير شلواري و زير پيرهن بود. اينطوري بيشتر بهش ميمود تا كت شلوار و كراوات. يعني من اينطوري بيشتر دوسش داشتم. اصلا بهش نيومد كلاس بذاره. عاطفه هم اومد استقبالم. - سلام بفرماييد. رفتيم تو اتاق. - امتحانمو خيلي خوب دادم. اون جلسه رفع اشكال خيلي خوب بود. هم تو نمرم تاثير داشت هم تو زندگيم. فهميدم كه اون خواستگاراي بدبخت دست از پا دراز تر برگشتند شهرشون. ازش نپرسيدم چي شد. زود رفتيم سر درس. عاطفه اصلا دلش نمي خواست درس بخونه. همش ميخواست حرف بزنه. منم چيزي نمي گفتم. گفتم بلكه تموم بشه و درس و شروع كنيم. نمي دوم فكر ميكرد براش كار مهمي انجام دادم. فكر ميكرد وجود من در اون روز باعث شده كه اون خواستگار ها برند. - فرداي همون روز گورشونو گم كردند و رفتند. من چيزي نگفتم. نه آره گفتم نه نع. بلكه بفهمه كه بايد بس كنه. - البته مامان هم مخالف بودها ولي خوب چيزي نمي گفت مي گفت شايد من خوشم بياد. ول نميكرد. - مامان ميدونه كه من از پسر خالم بيشتر خوشم مياد. پسر خاله ديگه كي بود؟ به من چه. - با هم خيلي عياقيم. هم ديگه رو خوب درك ميكنيم. حتي سكس هم با هم داشتيم... اينو كه گفت ديگه حرفشو قطع كردم - بهتر نيست درس و شروع كنيم؟ جنده خانم هيچي نگم ميخواد تا اخر زمون حرف بزنه. به اين دادم. واسه اون ساك زدم اون كسمو ديده اين كونمو انگشت كرده و .... اون روز اصلا نه درس درست حسابي خونديم نه درست و حسابي حرف زديم. نمي دونم چش شده بود. همش يه ريز حرف ميزد. هي وسط حرفشم ازم نظرمو ميخواست. كلاس از دستم در رفته بود. منم ديگه چيزي نمي گفتم. كون لقش خودش كه نمي خواد بخونه منم چيزي براش نمي گم. موقع رفتن ازم خواست بشينم. از اتاق رفت بيرون و برگشت. ديدم با مامانش اومده توي اتاق. - اگه ميشه غذا رو با ما بخوريد - نه متشكرم بايد برم. دير ميشه بدم نميومد باهاشون غذا بخورم. اينقدر بوهاي خوب خوب ميومد كه گرسنم شده بود. - حالا اينبارو به ما افتخار بديد. قول مي دم اگه ديرتون شده باشه باباي عاطفه شما رو تا يه جايي برسونه. ديگه چيزي نگفتم. عجب غذايي. سر ميز همه با هم شوخي ميكردند. اصلا انگار نه انگار من اينجام . منو از خوشون مي دونستند. خوشحال بودم. حس ميكردم كارم با موفقيت پيش رفته . هم شاگردم و هم خانوادشون از من راضي بودند. كلاس بعدي 7 - 8 روز ديگه بود. قرار بود 4 بعد از ظهر برم خونشون. درست شب قبل از كلاس عاطفه بهم زنگ زد. - سلام حالتون خوبه؟ - مرسي. بفرماييد. - مي خواستم اگه ميشه ازتون بخوام فردا صبح بياييد خونمون. - الان ميگيد چرا؟ من فردا صبح كلاس دارم. - حالا اگه ميشه يه كاريش بكنيد. اگه نه كه همون ساعت بياييد. ولي سعي خودتونو بكنيد. - تا نيم ساعت ديگه بهت زنگ ميزنم و جوابشو بهت ميگم. چه مي دونم لابد بعدازظهر مي خواست بره پاساژ گلستان يا ميدون كاج يا بازار صفويه يا .... . اينقدر قمپز اينجاها رو برام دركرده كه ديگه گوشم از اين حرفا بود. هرچي هم خريد ميكرد مياورد بهم نشون ميداد. البته اگه لباس زير خريده بود جور ديگه رفتار ميكرد. - اينو ديگه نمي تونم بهتون نشون بدم منم چيزي نمي گفتم - ميخواييد ببينيد؟ نمي خواستم حرمت شاگرد و معلمي از بين بره. دوست داشتم يه حدي بين خودمون باشه. - نه. بيا بشين درسو ادامه بديم. به يكي از شاگردهاي صبحم زنگ زدم و قرار كلاس و براي يه روز ديگه گذاشتم. اونم قبول كرد. به عاطفه زنگ زدم. - سلام فردا صبح ساعت 30/10 اونجام. - دستتون درد نكنه صبح ساعت 15/10 در خونشون بودم. زنگ زدم. از پشت آيفون خود عاطفه جوابمو داد. درو باز كرد و منم رفتم تو. در ساختمون كه رسيدم ديدم بازم خوشه اومده استقبالم. - سلام بفرماييد تو - سلام خوبي؟ وارد كه شدم پشت سرم در و بست و قفل كرد. تعجب كردم ولي چيزي نگفتم. - مامان نيست؟ - نه كار داشت رفت بيرون. فقط منم خونه. يه بوي عطري ميومد كه نگو. نفسم داشت بند ميومد. ضربان قلبم يك ميليون بار در دقيقه شده بود. اصلا نمي تونستم نفس بكشم. عاطفه دامن پوشيده بود و پاهاي بدون جوراب. تا حالا نديده بودم. عجب سفيد و توپولي بود. يه دونه مو هم نداشت. پشت پاش عضله اي بود. دلم مي خواست يه گاز به پاهاش بگيرم. يه تي شرت تنش بود بدون كرست. راحت ميشد از پشت تي شرتش نوك سينه هاشو تشخيص داد. عجب حال و هوايي داشت خونشون. ساكت و آروم. هيچ وقت صبح خونشون نيومده بودم. انگار يه خونه ديگه بود. نور افتاب تا وسط اتاق ميومد. - خوب تا كجا خونده بوديم؟ - صبر كنيد من الان ميام. از اتاق رفت بيرون و دوباره برگشت. داشتم از تعجب شاخ در ميوردم. يه سيگار روشن كرده بود و لاي انگشتاش بود و با همون دستش هم يه جا سيگاري رو گرفته بود. - سيگار چرا ميكشي؟ - من سيگاريم اصلا باورم نميشد. يه دختر به اين سن و سال اينطوري استادانه سيگار ميكشيد. با ولع خاصي به سيگار پك ميزد. انگار داره از پستون ننش شير ميخوره. ول كن نبود. اومد نشست رو كاناپه كنارم. - الان كه بوش همه جا ميپيچه .مامان بياد كه مي فهمه سيگار كشيدي. - بابا سيگار ميكشه. از سيگارهاي بابا كش ميرم. - واسه چي اصلا ميكشي؟ - اعصابم خرد ميشه سيگار ميكشم. - مگه الان اعصابت خرده؟ - نه زياد ولي عادت كردم تا تنها ميشم زود ياد سيگار مي افتم و ميرم يكي ميكشم. نمي دونستم چي بگم. اون همه صحبت و درس و نصيحت باد فنا بود. - آخه مشكلت چيه؟ - همش با بابا جرو بحث دارم. سر همون فاميل عوضيش. - خوب بشين باهاش صحبت كن. براش حرف بزن و دليل بيار. فكر نمي كنم بابات آدم غير منطقي باشه. - ميگه ايراد نداره باهاش نامزد ميكني درست كه تموم شد ميري خونه شوهر. هر چي بگم يه چيز ديگه جوابمو ميده. من حريفش نميشم. چي بگم . نمي دونستم. تو بد مخمصه اي گير كرده بودم نه راه پس داشتم و نه پيش. - من با پسر خالم دوستم. با هم خوابيديم.همديگرو دوست داريم. - خوب بهش بگو - مي دونه واسه همينه مي خواد زود شوهرم بده. وقتي صحبت ميكرد همش بهم نيگا ميكرد. زل زده تو صورتم. خودمو زدم به نفهمي - مي دونه باهاش خوابيدي؟ خندش گرفت. - اگه مي دونست كه منو تا حالا كشته بود. مي دونه من از اون خوشم مياد. سيگارش تموم شد. اونو تو جا سيگاري خاموش كرد. لهش كرد. - درسو شروع كنيم. - نه اصلا حالشو ندارم جنده منو كير كردي؟ حالشو نداري واسه چي گفتي من بيام؟ يه بدبخت ديگه روهم برنامشو بهم زدي. از اينكه زود خودموني ميشند و فكر ميكنند آدم مثل نوكرشونه حرصم ميگيره. ساعتي دو تومن بهم ميدند فكر ميكنند ديگه بردشونم. - پس چيكار كنيم؟ مگه نمي خواستي درس بخونيم؟ اين همه هول داشتي كه تروخدا فردا صبح بيا. - نه گفتم كه وقتي تنهام اصلا نمي تونم درس بخونم. يه پاشو چرخوند و انداخت رو پاي ديگش. - ولش كن امروزو ترو خدا. بيا حرف بزنيم. - من نيومدم اينجا حرف بزنم. كلاس شاگردمم كنسل كردم به خاطر تو. حالا بيام باهات لاس بزنم. بدجوري بهش توپيدم. - نمي خواي نخواه. تازه پولشو بهت ميدم. فكر كن داري بهم درس ميدي. منو بگو كه مي خواستم به شما چيزي رو نشون بدم. دلم ميخواست برات درد دل كنم. همينطوري زل زده بودم بهش. چيزي نمي گفتم. سعي ميكردم با چشمام باهاش حرف بزنم. بلكه چيزي حاليش بشه. سرشو انداخته بود پايين چيزي نمي گفت. به پاهاش نگاه ميكرد. اون پاش كه بالا بود هي تكون تكون ميداد. ناخناي پاشو لاك زده بود. آدم دلش ميخواست بخوردش. - چي ميخواستي نشونم بدي؟ - هيچي. اگه بخواييد مي تونيد بريد. - اون كه حتما اما قبلش اون چيزي رو كه مي خواستي نشونم بدي بيار ببينم. چيزي نمي گفت. حالا نوبت اون بود كه ناز كنه. - پاشو برو بيار ببينم. يالا ديگه. دسشو گرفتم كشيدم تا از جاش پاشه. يه لبخند مرموزي زير لب زد و رفت سراغ كمدش. - چشماتونو ببنديد. اين جوريشو ديگه نداشتيم. ولي خوب واسه اينكه دوباره ناراحت نشه چشمامو بستم.اومد طرفم و روبروم وايساد. هنوز بوي عطرشو حس ميكردم. عجب بويي. ادم دلش ميخواست صاحب عطرو بخوره. - حالا باز كنيد. بازم باورم نميشد. يه شورت زنونه توري به رنگ سبز فسفري تو دستش بود . دو تا دستشو كرده بود توش و اونو كشيده بود تا كشش از هم باز بشه. ديگه داشتم ديوونه ميشدم. مونده بودم چي بگم. گفتم لابد مانتويي، دامني، گردنبندي، .. خريده ميخواد به من نشون بده. منم الكي بگم خيلي قشنگه و اونم بپرسه راست ميگيد؟ - اين ديگه چيه؟ خيلي راحت شروع كرد به توضيح دادن. - با دوستم رفته بودم فروشگاه ... اون ميخواست لباس زير بخره. منم اينو خريدم. قشنگه؟ - والا چي بگم؟ - ميگند مردها خوششون مياد - مردا كلا از شورت زنا خوششون مياد - نه منظورم اينه كه ميگند از اين جور لباسها با اين رنگ خيلي خوششون مياد. - حالا واسه كي ميخوايي بپوشي؟ - شما اول بگيد خوشتون مياد؟ مونده بودم چي بگم. آخه اينم شد سئوال؟ اگه هم سن و سالم بود يه چيزي. همش مي ترسيدم يه وقت مامانش بياد. حس ميكردم به كسي نگفته تو اين ساعت با من كلاس داره. - آخه اينا رو زناي شوهر دار مي پوشند واسه شوهرشون تو كه دختري. واسه كي ميخواي بپوشي؟ - دوست داشتم خريدم. مي خوام بدونم شما خوشتون مياد؟ چيزي نگفتم. شونه هامو انداختم بالا. - اين عطرم خريدم. هميني كه الان زدم به خودم. خوبه؟ چه احساسي داريد؟ يه شيشه ادكلن خاكستري رنگ نشونم داد. از آرم خرگوشي كه روش بود فهميدم مال پلي بوي بايد باشه. آره روشم نوشته بود مخصوص خانمها . - اينو خريدم 3600 . ميارزه؟ - آخه اينا به درد تو نمي خوره. مگه تو شوهر داري؟ - نه مي خوام بدونم واقعا تاثير داره؟ الان چه احساسي داريد؟ من همش داشتم سر ادكلن رو بو ميكردم. خوشم ميومد. - تحريك كنندس - يعني چي؟ - يعني آدم تحريك ميشه ديگه. - يه لحظه صبر كنيد از اتاق رفت بيرون. دلم مثل سيرو سركه مي جوشيد. باخودم عهد كردم اگه از اين خونه رفتم بيرون ديگه تدريس و ببوسم بذارم كنار. اگه الان مامانش ميمود تو خونه من چي داشتم بگم؟ با خودم فكر مي كردم كه اگه باباش بياد خونه و اين وضعو ببينه. دخترشو كه نمي كنه منو ميكنه. با اين ادكلن سكسي اسمل كه هم بوش همه جا پخش شده ديگه رد خور نداره. تو همين حين در اتاق باز شد و عاطفه دوباره اومد تو. بدون هيچ حرفي رفت و نشست رو كاناپه . پاهاش انداخت روهم و بدون معطلي دامنشو زد بالا. ديگه داشتم مي مردم. واي قلبم داشت وايميستاد. عجب رونهايي داشت. يه لحظه چشم از پاهاش بر نمي داشتم. شورت سبز فسفري رو پاش كرده بود. عجب خوشگل بود. - حالا چي؟ چي بگم ديگه نمي دونستم چي جواب بدم. عجب گهي خورده بودم اگه سئوال قبلي را مثل آدم جوابش مي دادم ديگه كار به اينجا نميكشيد. - اين چه كاريه كردي؟ - مي خوام ببينم تحريك ميشيد يا نه؟ بابا بگو بيا منو بكن و خلاصم كن. اين ديگه چيه؟ نيم ساعته منو كاشتي الكي وقتمو بگا دادي تا اينو ازم بپرسي؟اصلا نمي تونستم چشم از شورتش بر دارم. كس كش چه جذبه اي اشت. از لاي سوراخاي ريز و درشت شورت توريش چند تا تار مو زده بيرون. پاشو از همي ديگه باز كرد. انگار نه انگار من اونجام. خيلي راحت به شورتش نگا ميكرد. چندتا تار مو يا همون پشم كسش روي شورتش بودند اونا رو يكي يكي برداشت و ريخت رو فرش دوباره به شورتش نيگا كرد و مطمئن شد كه ديگه چيزي نيست بعد با دستش دو سه تا ضربه زد رو كسشو مثلا پشماشو جارو كرد. من كه ديگه داشتم مي تركيدم. اگه مي دونستم امروز جريان چيه لاقل شلوار جين نمي پوشيدم. كيرم داشت تو شلوارم مي تركيد. زبونم بند اومده بود. ميشد تشخيص داد كه عجب كس پشمالوي تپلي داره. نمي دونسنم شايد هم پشماش زياد بود و الكي شورتش پف كرده بود. ديگه نتونستم جلوي خودمو بگيرم. از جام پاشدم. كيرم داشت شلوارمو پاره مي كرد تازه وقتي از جام بلند مي شدم ميشد اينو فهميد. اونم با بلند شدن من زل زد تو چشام. مي دونست ديگه دست خودم نيست. رفتم كنارش و شروع كردم بوسيدنش. هيچ كاري بلد نبود. - نه من دوست ندارم لب بدم. بدم مياد ببخشيد. خاك بر سرت. اگه يه بار لب داده بودي اين حرفو نميزدي. همونطور كه سر و صورتشو مي خوردم دستمو گذاشتم رو سينش و شروع كردم به مالوندش. چشماش همش به دنبال كيرم بود. بهش دست نمي زد ولي با يه ولع خاصي به زيپ شلوارم نگا ميكرد. پيرنشو زدم بالا و شروع كردم به خوردن سينه هاش. سفت سفت شده بودند هاله قهوه اي رنگ سر سينه اش خيلي بزرگ بود شايد قطرش پنج سانت ميشد. نفسش داشت بند ميومد. اصلا نمي تونست حرف بزنه. - يواش .... يواش. همونطوري كه نوك سينشو گاز ميگرفتم دستمو روي شكمش كشيدم و بردم پايين. يهو پاهاشو بست. انگار برق گرفته باشدش. - من پرده دارم - مواظبم. مي دونم - توش انگشت نكنيدها. كس كش پس چطوري با پسر خالش حال كرده بود، لب كه نميده، كس كه نميده، كون كه مطمئنا نميده . ما كه سر درنيورديم. دستمو كردم تو شورتش. خودش پاهاشو از هم باز كرد. سينشو از دهنم ول كردم. دستمو تو شورتش فرو كردم. همش پشم بود. يه گوله پشم. حالم داشت بهم ميخورد. احمق به جاي اينكه پشماشو بزنه رفته واسه من ادكلن و شورت فسفري خريده. چيزي بهش نگفتم. خودش پاهاشو جابه جا ميكرد. به ديوار مقابل زل زده بود. اصلا حرفي نمي زد. يعني اگر هم ميخواست نمي تونست چيزي بگه. دستمو تو شورتش چرخوندم و چرخوندم تا بالاخره انگشت وسطي دستم تو مسير درستش قرار گرفت. شروع كردم يواش يواش دستمو پايين و بالا بردن. عاطفه اينبار به دستم زل زده بود. دستشو گذاشت رو دستم و راهنماييم ميكرد. پايين بالا كردن دستمو كنترل ميكرد. نمي ذاشت زياد پايين بريم دوست هم نداشت دستمو از روش بردارم. دستم خيس خيس شده بود. داشتم تو ذهنم تصورشو ميكردم كه اگه الان دستمو بيرون بيارم بهش يه مشت پشم چسبيده باشه. هراز چندگاهي يه ميك به سينه اش ميزدم. نوك سينه هاش سيخ سيخ شده بود. به اندازه يه بند انگشت. اصلا توچهي به من نداشت همش دستمو نيگا ميكرد. تقريبا ده دقيقه طول كشيد يهو ديدم نفس زدنش فرق كرد. بريده بريده نفس مي كشيد. انگار داره خفه ميشه. سرشو چسبوند به ديوار پشت سرش و دستشو گذاشت رو چشماش از زير دستش ميشد لب و صورتشو ديد. لباشو گاز گرفته بود. وقتي نفسشو داد بيرون نالة اي هم همراش كرد. حس كردم عضله هاي روناش سفت شدند و براي مدت 30 ثانيه همونطوري موندند بعد يواش يواش عضلاتش شل شد. - مرسي بسه ديگه دستمو از تو شورتش كشيدم بيرون. حدسم درست بود. كف دستم 10 -15 تا پشم چسبيده بود. دستم خيلي خيس شده بود. وقتي انگشتامو بهم مي چسبوندم موقع باز كردن مي تونستم چسبناك بودن و لزج بون اونارو حس كنم. پاشدم از اتاق رفتم بيرون. مي دونستم دستشويي كجاست رفتم و زود دستمو شستم. حالم داشت بهم مي خورد. وقتي اومدم بيرون رو مبل يه شورت زنونه افتاده بود كه موقع اومدن تو خونه اونو نديده بودم. وسط خشتكش هم يه خط زرد بود. برش داشتم و اوردمش تو اتاق. ديدم عاطفه رفته رو تختش دمرو دراز كشيده. ديگه جرات پيدا كرده بودم و رفتم طرفش. كون خوش فرمي داشت بدون معطلي دست گذاشتم روش شروع كردم مالوندنش. - عاطفه پاشو. الان يكي مياد ها. بيا اين شورتتو عوض كن و اونو در بيار. اصلا حرفي نميزد. حس كردم از اينكه كونشو مي مالم خوشش مياد و واسه همينه كه نمي خواد حرف بزنه. دستمو از رو كونش برداشتم. - پاشو ديگه يالا . مامان مي دونه من الان اومدم؟ چشماشو باز كرد و خنديد. - نع - پس بجنب من بايد برم تا كسي نيومده هم دلم كس مي خواست هم اينكه دلم مي خواست زود از اونجا بزنم بيرون. مي ترسيدم كار دست خودم بدم. آبروم مي رفت. از جاش بلند شد. مثل يه شاگرد خوب حرف گوش كن از تخت اومد پايين و شورتشو در آورد. بــــه تازه ميشد فهميد كسش چقدر پشم داره. فكر كنم از اولي كه كره زمين درست شده تا حالا پشماشو نزده بود. دو

این كاربر به درخواست خودش بن شد
مدیریت انجمن پرنس و پرنسس
     
#7 | Posted: 26 Jun 2010 14:53
زهرا جنده محل

من سامان تو یکی از محله ها شیرازم. این داستان مال یه مدت پیشه
یه دختر تو محله داریم اوایل خیلی قیافه ی تخمی و مثبتی داشت معمولا تو پارک میدیمش
یه مدت پاپیچ من شده بود بخاطر قیافه و تیپش خوشم نمیومد. خلاصه یه روز دیدم تیپ عوض کرده و یک تیکه جنده شده که نگو و نپرس. طوری که از تو پارک رد میشد میدیدمش شق میکرم
وقتی دیدم اینجور شده رفتم تو نخش اونم که همه فکر و ذکرش شده بود کیر من هر روز میخاستم برم سر کار میومد سر کوچه ما رو دید میزد تا اینکه شماره دادیم و شماره گرفتیم و زنگ میزد کسشعر میگفت
نا گفته نمونه یه مدت یکی از پسر ها محلمون مهرداد دنبال این کسه افتاده بود. ما هم دیدم خودش اومده طرفمون چیزی که همه ارزوشو دارن از خدا خواسته یه بار تو کوچه داشتم رد میشدم دم در بود صدام زد که برم تو آخه تنها بود. منم زود رفتم تو دست تو دست هم کلی سرپا مالوندمش واییییی نمیدونید چه سینه های داشت سفت اندامش هم نه زیاد چاق نه زیاد لاغر دستم رو که گذاشتم رو شکمش یکم شکم داشت دلم میخاست کیرمو همونجا در بیارم بکشم رو نافش و سینه هاشو گاز بزنم اما نذاشت گفت ممکنه مامانم اینا سر برسن من که داشتم از کیردرد میمردم انگار دیوونه ها چسبیدم بهشو از رو شلوارکی که پاش بود اینقدر کون کوچولوشو مالوندم که اه اه ش در اومد و یدفه از ترس خر شد و نذاشت ادامه بدم کردم بیرون
ما هم مثل کیر سگ افتادیم بیرون و گفتم باشه برا یه وقت دیگه
منم رفتم اونروز همه فکر و ذکرم شده بود کون این جنده خانوم
فرداش شنیدم مهرداد هم ما منو دیده بود رفتم تو و یکم دهن لقی کرده بود همه محل فهمیده بودن
تا اینکه
یه روز داشتم میرفتم سر کار
دیدم باز سر کوچه هست منم که از جریان اونروز دیگه هرروز به فکش جق میزم با اسرار گفتم بیاد داخل.
گفت مگه خونه خالیه
گفتم نه همه خوابن
نمیخاست بیاد اما اینجور که هوس کیر کرده بود با یکم اسرار اومد داخل از بالا سر همه رد شدیم رفتیم تو اتاقم درو قفل کردم و رو تخت کنارش نشستم یکم لاس زدیم و اروم دستمو گذاشتم رو رون پاهاش تو اون شلوار مانتو تنگ همچین چاک کسش و سینه هاش زده بود بیرون که داشتم دیوونه میشدم
در حین حرف زدن همینجور رون و کمرش و شکمشو داشتم میمالیدم
از ایینکه امنیت ناجوره یکم ناراضی بود و میخاست مقاومت کنه که زود بره
خلاصه یواش یواش مانتوشو در اوردموای یه لباس تاپ زیرش بود که سینه سفیدش از گوشش زده بود بیرون بی مقدمه ازش لب گرفتم و سینه هاشو مالیدم
یدفعه خودش رو با صدا لرزون که از حشری شدنش بود کشید کنار و میخاست بره
تازه فهمیده بود عجب گهی خرده اومده دسشتو گرفتم کشیدم رو تخت افتاد رو تخت خوابیدم روش یکم لب گرفتم و گفتم اگه صدا بدی داداشم بیدار شه ابروت تو محل میره اونم که دودل بود هم کیر میخاست هم میترسید ساکت شد
دوباره لب گرفتیم زبونشو که یکم خوردم یواش یواش تاپ رو در اوردم یه سوتین اسپرت قرمز برش بود سینه هاشو جمع کرده بود دست کردم تو کمرش سوتین رو باز کردم و شروع کردم به خوردن سینه ها سفت و خوشمزش
یه خال زیر سینش بود که ادم رو میکشت ... خیلی به بدنش جذابیت داده بود
خوب که خوردم دستمو کردم تو شلوار سفیدش شرتش نم بود خواستم شرتش رو در بیارم مقاوت کرد اما باز راضی شد شرتو در اوردم واااای عجب محشری بود کس کوچولو معلوم بود دست نخورده هست سرمو گذاشتم لا پاشو د به خوردن خوب که خوردم
بلند شدم کیرم که تو دست زهرا بود بکنم تو که گفت نه از جلو نه
اشک تو چشاش جمع شده بود دلم براش سوخت
برش گردوندم شروع کردم به سوراخ کونش ور رفتن یکم که عضله هاش باز شد دو انگشتی کردم داخل نزدیک بود جیغ بزنه که با گاز گرفتن بالشت خفه شد. یکم خمش کردم که کونش در دسترس باشه یکم چربش کردم و سر کیرمو با زوووووور وارد کردم
بیچاره سرخ شده بود یکم داخل نگه داشتم کونش گشاد تر شد یواش یواش جلو عقب کردم
خیلی دردش گرفت و داشت خواهش میکرد سامان جون بسه درش بیار اه درش بیار و زد زیر گریه منم دلم سوخت و در اوردم گفتم بزار تو دهنت اونم مجبور گذاشت تو دهنش
نزدیک بود با دندونش کیرم و له کنه کس خل بار اوش بود خوب تو دهنش نگه داشتم بعد شروع کرد لیس زدن دوباره در اوردم و کردم تو کونش چند تا تلمبه زدم دیدم داره ابم میاد در اوردم گذاشتم رو سینه هاش مالوندم صورت مظلوم و اشک الودش داشت حشری ترم میکد انقدر کیرمو دوباره کردم تو دهنش و انقدر جلو عقب شدم و سر اونو جلو عقب کردم که هر دو به نفس نفس افتادیم
دیگه داشت ابم میومد کیرو کشیدم بیرون و ابم اونقدر فشار داشت که همه اندامشو اب کیری کردم
سینه ها و ناف و صورت و تو موها و بازو هاش
بعد بهش گفتم خوش گذشت
زد زیر گریه هیچی نگفت
لباسو پوشید منم پوشیدم با هم رفتیم بیرون اگه خدا بخاد ملت هنوز کپه مرگ گذاشته بودن
رفتیم بیرون اون رفت خونه خودشون منم رفتم شرکت
یکی از دوستام تو شرکت تا منو دید گفت بو اب کیر میدی منم جریانو تعریف کردم و رفتم بالا
فرداش با دخترای رییس شرکت اشنا شدم
اونا که دیگه واااااااااای هم جنده هم پولدار
از قیافشون میخورد مثل این زهرا بار اوشون هم نباشه که ...ادامه رو بعد اگه وقت کردم میگم


Yes.?
     
#8 | Posted: 4 Jul 2010 03:22
ماجراي جنده خونه

يادمه پارسال تو پارك كنار خونه با بچه هاي محل نشسته بوديم و از همه جا كس شعر ميگفتيم و ميخنديديم. هر از گاهي هم اگه دختري رد ميشد ، كلي تيكه بارش ميكرديم . يك روز از همون روزها 4 نفري رو صندلي تو پارك نشسته بوديم كه يك خانمي تقريبا حدود 26 يا 27 ساله اومد از كنار ما رد شد. ما عادت داريم وقتي كه دختري مياد از جلوي ما رد ميشه مثل اين دختر نديده ها كون و كسش رو ديد مي زنيم و در موردش نظر ميديم. اون روز هم طبق عادت هميشگي همين كار رو كرديم. يك دوستي داشتم به نام .... نعيمي. كه از اون كونده پر رو ها بود. اين خانم وقتي اومد رد شد . خيلي بلند به طوري كه خود خانمه هم شنيد بش گفت عجب قارپاق هايي داري. زديم زير خنده. ديديم يك دفعه طرف برگشت اومد سمت ما. مونده بوديم ميخواد چي كار كنه. اومد و گفت كدومتون بودين دهنشو جر بدم. ما كه كلي كونده پر رو بوديم ريديم به خودمون. همون حسن بر گشت گفت خانم كسي با شما نبود. خانمه رو كير كرده بوديم. برگشت گفت فرهنگ كه ندارين و گذاشت رفت. اين حرف رو كه زد به اين حسنه برخورد.بلند شد و از ما فاصله گرفت و در حالي كه داشت مي رفت به خانمه گفت رفتي كس و كون دادي حالا داري ادعاي فرهنگ ميكني لاشي خانم. ميدي بكنيم توش. و گذاشت در رفت. خانمه ايستاده بود و نگاه ميكرد. حسن كه در رفت خانمه هم راهش رو كشيد و رفت. كار ما هر روز روز هاي جمعه و پنج شنبه همين شده بود. درست يك ساعت بعد از اون ماجرا يكي از دوستان ديگه هم اومد پيش ماو گفت . يك بابايي يه شماره داده برم كس بكنم ولي تنها نمي خوام برم و كركر خنده رو سر داد . تا اين رو گفت بش گفتيم بابا بخشندهههههههه كلي خندمون گرفت. يكي بش گفت ميترسي تنها بري يارو جاي كس و كون كير داشته باشه و ترتيبت رو بده و ميزديم تو خنده. گفت نه روم نميشه تنها برم. ديديم قضيه خيلي جدي هست انگاري. وقتي فهميديم دو دل بوديم بريم يا نه. 1 ماهي بود كه كمر ما خالي نشده بود. من بش گفتم من ميام. خلاصه مخ بقيه رو هم زديم كه تعداد زياد شه اگه اتفا قي افتاد مشكلي پيش نياد.
بش گفتم چقدر ميگيرن حالا . گفت طرف گفته 20 تومان ميگيرن. يكي از بچه ها شروع كرد كس شعر گفتن و اينكه اين كس كش هاي جنده ا ز دكتر مهندس هم بيشتر پول در ميارن. ما هم ميخنديديم. ميگفت اگه چيزي نداشته باشن بخورن كس كه بدن همه چي حل ميشه. 4 نفر شديم. همين بابا كه اومد ما رو دعوت به جنده خونه كرد گفت من ميرم زنگ ميزنم براي عصري وقت ميگيرم. مرده بوديم از خنده. براي كس كردن هم بايد وقت ميگرفتيم. قرار شد يكي از بچه ها ماشين بياره اگه يك وقت مشكلي پيش اومد .زودي در بريم. عصر كه شد اون بابا اومد و راه افتاديم سمت مير داماد. تو ماشين از بس خنديديم ديگه حال كس كردن برامون نمونده بود. از بس خنديده بودم اشك چشمم در اومد. يادمه يكي از دوستام گفت بابا اين نميخواد كس بكنه بيچاره داره گريه ميكنه. اين قدر كس شعر گفتيم كه نفهميديم چطور رسيديم.

تو راه كه ميرفتيم كلي كس شعر گفتيم و يكي از دوستام كيرشو از تو شلوارش در آورده بود و ميگفت طفلي ميگه هنوز نرسيديم بعد دوياره ميكرد تو شلوارش. كس خل بازي ها همچنان ادامه داشت. بعد كه رسيديم اول يك مقدار ترس داشتيم كه يك وقت دام نباشه. اون بابيي كه ما رو برده بود اونجا خودش رفت در خونه اون جند ها. محل رو براي مسائل امنيتي ديد زديم كه يك وقت ماموري چيزي نياد گير بيفتيم. چند لحضه بعد وارد حياط اون خونه شديم كه جدا ساختمون قشنگي بود. خونه ما بايد بوق ميزد. به يك از دوستان گفتم جدا اين نظام چه فايده داشته براي اين جندها . كيرمون از همون جا بلند شده بود . خيلي دوست داشتم كسي رو كه ميخوام بكنم چه ريختي هست. يك فايده اين جنده خونه ها دارن اينه كه خودت انتخاب ميكني . نه اينكه بري تو خيابون مخ بزني كه بعد 3 ماه بتوني بياري تو خونه كه بكنيش . ما رو يك زن حدود 45 ساله راهنمايي كرد كه بريم طبقه بالا. به جون خودم خونه اين طوري نديده بودم . اين قدر خوشگل بود كه موندم اين جند ها چطوري دارن تو مير داماد كرايه مكان رو ميدن. با كمي ترس و كير شق شده رفتيم بالا.

هنوز كسي پيش ما نيومده بود. اون يارو 45 ساله رفت گفت منتظر باشين الان بر ميگردم. به اطراف كه نگاه كرديم كلي حال كرديم . بساط همه چيز رو براه بود. از ويسكي و ودكا و ماهواره ديجيتالي تا خوردني هاي جور وا جور كمر پر كن. دوستاي خوبي داشتم . اهل هيچ برنامه نبودن . فقط دنبال كس و كون بودن. يك روز يادمه آمار گرفتيم كه بيشتر از جلو خوشتون مياد يا عقب. همه با اكثريت آرا گفتن از عقب. دلم به حال اين دخترا ميسوخت كه بايد در آينده كون بدن جاي كس. چند دقيق بعد ديدم به 4 تا كس اومدن تو سالن و بعد سلام و احوال پرسي و معرفي ابتدايي. يكي از همون دختر ها كه اسمش شهناز بود گفت اگه چيزي ميخورين هست و اگه نه بريم تو اتاق. من تو اون لحظه كه اون بابا حرف ميزد . داشتم ديد ميزدم كه كدوم چاقال تر و كردني تر هست. يكي بود به 24 ميزد. بقيه بالاي 27 ميزدن. پا شدم قبل اينكه بچه هاي ديگه انتخاب كنن . زودي رفتم سمت اون 24 ساله گفتم من با شما ميام. خندمون گرفته بود. ديگه نفهميدم بقيه بچه ها با كدوم رفتن رو كار. رفتيم تو يك اتاقي . تختخواب 2 نفره سفيد رنگ. براي اينكه از خجالت بيرون بيايم بش گفتم من پول بده نيستم گفته باشم. خنديد. رفتم كنارش . بش گفتم جون و لباسامو در آوردم. اون لباس راحتي تنش بود. بعد كه لخت شديم خوابيدم روش. شروع كردم لب گرفتن. از لب گرفتن خيلي خوشم مياد. تو همون حال قربون كس وكونش ميرفتمو دستم رو رو سينه هاش مي كشيدم. بدن سفيد . جا افتاده اي داشت. كمي كه سينه هاش رو خوردم. كيرم حسابي ديگه شق كرده بود. بش گفتم ميخوري كيرمو. حرفي نزد از روش بلند شدم كه بكنم تو دهنش. من تا به حال به هيچ دختري نگفتم بيا ساك بزن. چون اين رو نوعي توهين به دختر ميدونم. ولي اين جنده خونه ها چون كارشون فقط دادن هست قضيه اش فرق داره. كردن نازيلا. مهديه . ليلا. چند تا از دوست دخترام. خواهر زن داداشم. خواهر يكي از دوستام. نسرين. دوست دختر داداشم. دختر يكي از فاميل هاي بابام تو شيراز. پريا كه خودم بازش كردم از جلو. و.. تو اين كردن هام هيچ وقت نگفتم بيا ساك بزن. چون ميدونستم تفريحي ميدن. ولي اين خوار كسده ها رو بايد چنان گاييد كه پول مفت نگيرن. كيرمو گذاشتم تو لباش. خود ش باز كرد. گذاشتم تو دهنش بش گفتم مك بزن. كس كش هر كار خودش ميخواست ميكرد. يكم كه ساك زد .ديدم حال نميده بش گفتم كيرم تو دهنت درست ساك بزن. برگشت گفت ديگه چرا فحش ميدي كيرت كه تو دهنم هست ديگه. خندم گرفته بود. در آوردم گفتم بخواب بابا. كيرمو گذاشتم تو كسش. اين قدر گشاد بود كه اصلا حال نميداد. از اون جا بود كه لقب كس رو گذاشتم كس هايي كه مثل يقه لباس برگشته. اصلا حال نمي كردم. هر جوري خواستم اين بابا رو كردم. پا ها شو دادم بالا. قنبل فنگش كردم. هر كار كردم آبم بياد نميشد. بش گفتم برگرد از كون بكنم. اين طوري فايده نداره. خنديد گفت. تو گشادي جلو موندي حالا ميخواي بكني تو يك جاي تنگ. بش گفتم بي خيال تو بذار بكنم. هر كاريش كردم كه بذاره از عقب بكنمش نذاشت كه نذاشت. يك كاندوم كيري هم كشيده بودم سر كيرم كه ديگه هيچ چيز رو احساس نمي كردم. فقط الكي تلمبه ميزدم. اون خوار كسده فقط حال ميكرد. اين قدر كردم تا ديگه صداش در اومد. گفت بسه گاييديم .

خودش با زبون خودش گفت دهنمو سرويس كردي. فقط دنبال اين بودم آبم بياد. ولي هر كار كردم نشد. آخر برگشت گفت حتما عمل داري كه نمياد. بش گفتم كله كيري معتاد باباته. كس تو گشاده. برم بكنم تو هندونه زودتر آبم مياد تا كس تو. 45 دقييقه بود رو كار بودم.ولي آبم نيومد. بش گفتم شايد دلهره كه داشتم به خاطره اون هست. يادمه يكي از دوست دخترام رو آوردم خونه كه از كون بزنم زمين. تا فهميد ميخوام بكنمش شروع كرد گريه كردن كه بذار برم. سينه هاشو كه ماليدم. نشست رو زمين و ازش لب گرفتم . كه خودش گفت هر جور ميخواي حال كن. اومدم سرش رو گذاشتم توش. هنوز كلاهك كيرم توش نرفته بود كه آبم با فشار زد بيرون . حتي توش هم نتونسته بودم بكنم كه آبم اومده بود. همزمان دختر هم از دردي كه به كونش اومده بود. از زيرم در رفت كه آبم هم تختخوابم و هم كون و كس خودشو كثيف كرد. اون وقت اين جا تو جنده خونه هر كاري كردم آبم نيومد. دوستام هي ميومدن كنار در كس شعر ميگفتن. صداي يكيشون رو ميشنيدم ميگفت. بقيه اش رو بيار تو خونه يا ماشين بكن ما داريم ميريم. آخر بي خيال شدم . كار همه 10 دقيقه اي تموم شده بود براي من اين مقدار طول كشيد. 20 تومان پول مفت رو تقديم كرده بودم. اومدم خونه تو حموم يه جلق حسابي زدم. كه كونم نسوزه. خوابيدم زير وان بعد كيرمو درست گذاشتم زير جايي كه آب مستقيم مياد پايين از تو فواره. آب كه مستقيم به كيرم ميخورد انگار يكي داره كيرمو ميخوره و بش دست ميزنه زودي سيخ ميشد .....

این كاربر به درخواست خودش بن شد
مدیریت انجمن پرنس و پرنسس
     
#9 | Posted: 24 Aug 2010 09:57
زن جنده ی دوستم

سلام من کورش هستم و 39 سالمه. خاطره من که برای خودم باورش سخته و هنوز فکر میکنم خواب دیدم ماجرا از انجا شروع شد که چند وقت بود رفت و آمدمان با مژگان و علی زیاد شده بود چون نزدیک هم زندگی میکردیم مژگان سر شوخی رو وا کرده بود و من هم وقتی دیدم علی مشکلی نداره شوخی میکردم و در این مدت مژگان برام اس ام اس میزد البته جوک.

یک روز دیدم رنگ و بوی اس ام اس ها عوض شده و داره ناجور میشه و با خودم یک فکرائی میکردم ولی بعد میگفتم نه بابا خبری نیست همینطوری زده تا اینکه یک شب خانه تنها بودم و دیدم اس ام اس اومد نگاه کردم دیدم مژگانه زده بود مثل افتابه قابل اعتمادباش تاهمه همجاشونو بهت نشون بدن یک مرتبه زد به سرم که ببینم آیا این دنبال داستانی هست یا همینطوری میزنه منم براش زدم یعنی من قابل اعتماد نیستم قول میدم اگه نشونم بدی به کسی نگم خلاصه سرتونو درد نمیارم کا به جائی کشید که اون شب تا ساعت 3 صبح اس ام اس زدیم و قرار شد که فردا ساعت 2 بعد از ظهر بیاد و همه جاشو نشونم بده ناگفته نماند که من فکر میکردم که داره شوخی میکنه و میخواد من کم بیارم که من هم دنبال این بودم که اون کم بیاره صبح با بدبختی بلند شدم رفتم شرکت و مدام ساعت و نگاه میکردم تا ساعت 1 از شرکت زدم بیرونو رفتم خانه با خودم گفتم امکان نداره بیاد ولی با وجود این رفتم یک دوش گرفتم و امدم یک لباس راحت پوشیدمو منظر ماندم حدود 20 دقیقه مانده بود و مدام سیگار میکشیدم واقعا کم آورده بودم نمی دونستم باید چکار کنم و خدا خدا میکردم نیاد وپشت پنجره کوچه رو نگاه میکردم که یک مرتبه دیدم خودشه اوده بود زنگ زد من دروزدم و اون خیلی ماهرانه بدون سروصدا آمد تو من ریده بودم به خودم با هم سلام و احوال پرسی کردیم و اون گفت مطمئن هستی زنت نمیاد که گفتم آره خودم باید برم دنبالش شروع کرد به در اوردن روسری و بعد مانتوش یک تیشرت آستین کوتاه مشکی با یک شلوار پارچه ای مشکی تنش بو و روژلب قرمز پور رنگ زده بود و بوی عطر زیادی میداد جلوی هم ایستاده بودیم و دست منو گرفت و کشوند سمت اطاق خواب و برگشت ولبشو گزاشت رو لبم وزبونشو کرد تو دهنم و من هم یک لب حسابی ازش گرفتم و بعد یک کم من و نگاه کردو سرشو گذاشت رو سینم و گفت همیشه آزرو داشتم بیام تو بغلت و تا اومدم حرف بزنم دوباره لبش وگذاشت رو لبم و گفت هیچی نگو و فقط منو بکن میخوام به آرزوم برسم من واقعا هنگ کرده بودم و اون خوش بلوزش و در آوردو تی شرتمنم در آوردو چسبید به تنم و با دستش شروع به مالیدن کیرم کرد من دیگه داشتم میمردم و شروع کردم زیپ شلوارشو باز کردمو کشیدم پایین و خودم هم لخت شدم و رفتیم رو تخت کنارهم و من شروع کردم به لب گرفتن و مالوندن بدنش کرستش و باز کردم سینه هاشو میخوردم و اون میپیچید به خودش و ناله میکرد انگار 1 ساله که بهش دست نخورده و میگفت جون من امروز مال توهستم هر کاری میخواهی بکن یواش یواش رفتم پائینتر ورسیدم به کسش شرتشو از پاش در آوردم کسش خیس خیس بود و چوچولش زده بود بیرون من یک لیس زدم و او هم یک اه بلند از ته دلش کشید و من مثل قحطی زده ها شروع به خوردن کردم کم مونده بود با کله برم تو کسش که یک مرتبه گفت بسه حالا نوبت منه و شروع کرد به ساک زدن کیرم و تا ته حلقش میکرد تو دهنش خیلی باحال ساک میزد انقدر محکم ساک میزد که کم مونده بود توشک بره تو کونم.

داشت آبم میومد که بلندش کردم و خوابوندمش رو تخت پاهاشو از هم وا کردم کیرمو رو کسش مالوندم داشت دیونه میشد همش می گفت بکن توش من کیرتو میخوام می خوام تو وجودم حست کنم سرشو گذاشتم در سوراخش و آروم کردم تو خیلی تنگ بود برای زنی که 13 سال از ازدواجش میگذشت بهش گفتم مژگان چقدر کسش تنگ و باحاله چکار کردی گفت کاری نکردم رفیقت کم کاری میکنه منم گفتم خودم جورشو میکشم پس رفیق به چه دردی میخوره و شروع کردم به تلمبه زدن و صداش در اومده بود و حسابی حشری بود که یک آن یک اه بلند کشیدو من فهمیدم ارضا شده کیرمو در آوردم وکسشو لیس زدمو برش گردوندم واز عقب گذاشتم تو کسش
یک کم که کردم گفت دلم میخواد از کون بکنی منم کیرمو گذاشتم دم سوراخ کونشو با کمی فشار کردم تو کونش جالب اینجا بود که تو کونش راحت تر از کسش رفت معلوم بود که اینکارس من که داشتم تلمبه میزدم گفتم حال میکنی تا حالا کسی اینطوری کرده بوده تورو یا نه که گفت تو اونائی که بهشون دادم تو بهتر از همه داری میکنی یک آن برقام رفت گفتم میشه بگی من نفر چندم هستم گفت نترس 5یا 6 هستی
خیلی آخر صف نیستی دیگه داش آبم می اومد و محکم تر میکردمش و تمام آبم و خالی کردم تو کونش بعد یک لب ازم گرفت و گفت خیل ی حال کردم و حالا حالاها باهات کاردارم گفت یک کاری میکنم که دیگه سراغ زنت نری و فقط منو بکنی گفتم مگه قرار بازهم بهم بدی گفت جوری کردی منو که همیشه دوست داشتم علی منو اینطوری بکونه گفتم مگه علی نمیکنه گفت خاک بر سر رفیقت یا نیست یا پای کامپیوتره یا مثل خرس میخوابه خیلی هم که تنگش بگیره دو بار که بالاوپایئن میکنه آبش میاد خلاصه بهد از اون روز حدود 10 مرتبه با هم سکس داشتیم چند بار من رفتم خانه اون و چند بار هم اون آمد اگه حال داشتم براتون مینویسم. امید وارم خوشتون اومده باشد ولی این رو هم بگم که دیگه دوستی من و رفیقم مثل سابق نیست واین به خاطر زن جندشه.

من برگشتم!!!!
بعد از 5-6 ماه!!!
     

#10 | Posted: 1 Aug 2013 00:00
یه جنده توپ

داستانی رو که میخوام براتون بگم برمیگرده به دو سال پیش وقتی که من 16 سالم بود.
یه روز که خیلی راست کرده بودم یاد حرف دوستم افتادم که میگفت یه جنده ی توپ سراغ داره به نام رویا ، رفتم سراغ دوستم و شمارشو ازش گرفتم . بعد به سمت فروشگاه رفتم تا سیگار بخرم و اتفاقی یکی از دوستام که خیلی دختر بازی میکرد دیدیم رو نیمکت اتوبوس نشسته رفتم سلام کردم و ازش مکان خواستم قرار شد فردا صبح رویا رو ببریم خونه ی اونا دوتایی ترتیبشو بدیم .
فردا صبح ساعت ۱0 به رویا زنگ زدم صدای کلفتی داشت ، قرار شد ساعت ۱۱ بزیم دنبالش ، رسیدیم سر قرار و هر زن چاق و چله و زشتی که از کنار ما رد میشد دعا میکردم که رویا نباشه باورتون نمیشه ولی صداش مثل قهوه چی ها بود یهو یه خانوم با شخصیت و متینی رو دیدم که با یه شال کرم و مانتو ی سفید و شلوار مشکی به سمت ماشین ما میومد سوار ماشین شد و من باور نمیکردم که این رویا باشه پوست سفید و لبای صورتی با ناخن های لاک زده دهنم خیلی آب افتاده بود که دیگه ثانیه شماری میکردم که برسیم ، رسیدیم خونه و دوستم گفت که تو برو پیشش و من برم یه دوش بگیرم . منم از خدا خواسته رفتم پیشش با موبایلش ور میرفت من هم قلبم تند تند میزد و خجالت میکشیدم چون اولین سکسم بود پاشد و طرف من اومد دستاشو گذاشت رو شونه هام و لباشو گذاشت رو لبام ، لبامو میک میزد و من هم ماتم برده بود صورتشو عقب کشید و گفت اولین بارته گفتم اره گفت این سکسو برات به یاد موندنی میکنم دست منو گرفت و منو خابوند رو تخت بهش نگاه میکردم یه لبخندی به من زد و کمربند منو باز کرد و از رو شورت به کیرم دست میزد منم که حسابی راست کرده بودم لباشو اورد جلو و به ارومی لبمو گاز گرفت بلند شد و رو پاهاش وایساد دگمه های مانتوشو باز میکرد منم نگاهش میکردم به من گفت نمیخوای لباستو در بیاری منم یه لبخند زدم و بلند شدم رو به روش وایسادم و تی شرتمو در اوردم اون هم یه تیشرت از زیر پوشیده بود که خیلی بهش میومد تیشرتشو در اورد و پشتشو به من کرد گفت کورستمو باز کن منم کرستشو در اوردم و از پشت بغلش کردم و دستهامو به سینه هاش گرفته بودم و از پشت کیرمو چسبونده بودم به کونش دستامو به پایین بردم و از روی شلوارش کسشو نوازش میکردم که خودش شلوارشو از پاش دراورد یه شرت 7سفید زیر شلوارش داشت که من هم شلوارمو کامل در اوردم و شرتمو اروم کشیدم پایین تا زیر زانو هام ، شورت رویا رو هم کشیدم پایین کیرمو به ارومی به کونش میمالوندم که برگشت و دست منو گرفت و یه لب محکم از من گرفت و من هم لبای اونا گاز میگرفتم من که خیلی حال میکردم نمیدونم اون چه حسی داشت لباشو ازاد کرد و رفت روی تخت خوابید من هم کنارش خوابیدم دست چپمو دور گردنش انداختم و اون یکی دستمو لای پاهاش کرده بودم و ازش لب میگرفتم ( تو سوپر ها دیده بودم که زن به حالت امیزش سگی در میاد و مرد از پشت میکنتش ) لباشو ول کردم و دست راستم که لای پاهاش قرار گرفته بودو به پشت باسنش فشار دادم و برگردوندمش به شکم رو تخت خوابیده بود و من زیر شکمشو گرفتمو کشیدمش بالا ، به حالت امیزش سگی دراومد و من از پشت ، لاله ی کسشو باز کردم ( یاد یکی از دوستام که تا حالا صد تا دخترو کرده افتادم که میگفت کوس لایه لایه ست ) بیرون کسش کمی سیاه بود ولی توش صورتی کمرنگ که منو دیوونه میکرد کیرمو گذاشتم دم کسش و اروم کردم تو یه اهی کشید و تا ته کردم توش طوری که خایه هام چسبید دم سوراخش کیرمو عقبو جلو میکردم و با دستام پهلو هاشو گرفته بودم کمی مکث کردم و بهش گفتم میشه از کون بکنمت گفت اره ( منم فکر میکردم کون کردن خیلی لذتش از کوس کردن بیشتره کیرم خیس خیس بود یه تفی هم به کونش زدم و کیرمو اروم دم کونش گذاشتم سرشو کردم تو و یهو فشار دادم تا ته رفت تو و یه آه کشید کونش تنگ بود حدود سه دقیقه از کون کردمش بعد کیرمو در اوردم و گذاشتم تو کسش اروم اروم میکردم که سرعتمو بیشتر کردم و حس کردم داره ابم میاد ولی درش اوردم و یه نفس عمیق کشیدم بهش گفتم رو شکمت بخواب من هم روش خوابیدم و کیمو گذاشتم تو کسش با دستام سینه هاشو گرفته بودم و گردنشو میخوردم و اروم اروم کیرمو تو کسش بالا پایین میکردم اونم ناله میزد دوباره حس کردم داره آبم میاد که دیگه نتونستم مقاومت کنم زود کیرمو در اوردم آبمو که مثل فوران کوه اتشفشان اتنا بود خالی کردم رو کمرش یه آه بلند کشیدم و به پشت خوابیدم رو تخت کنار رویا ، رویا بلند شد و کیرمو دهنش گرفت و میک میزد واقعا حس خیلی قشنگی داشتم انگار داشتم پرواز میکردم بهم یه لبخدی زد و رفت دوش بگیره تا برای سکس بعدی با دوستم آماده بشه . خیلی خسته بودم از رو تخت بلند شدم و شورتمو پوشیدم به سمت دستشویی رفتم تا خودمو بشورم دیدم دوستم تو پذیرایی داره مشروب میخوره وقتی برگشتم رفتم رو کاناپه خوابیدم حدود دو ساعت دیگه بیدار شدم و برای اولین بار کوس کردنو به کون کردن ترجیح دادم.

نترس نترس نترس بچه جون
برو برو بازم به میدون
امید نذار هیچ وقت بمیره... غم جای اونو بگیره...
یه مورچه اگه صد دفعه دونش بیفته، صد دفعه برش میداره!
واسه چی؟ واسه اینکه امید داره......
     
صفحه  صفحه 1 از 3:  1  2  3  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / سكس با جنده بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.