تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها  
شوخی و سرگرمی سکسی

سوتی های سکسی

صفحه  صفحه 9 از 11:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  پسین »  
#81 | Posted: 7 Dec 2014 01:39
     
#82 | Posted: 7 Dec 2014 02:25
توی جمع رفتیم دهکده شاندیز مشهد واسه نهار
یه خانم بیوه هم با ما بود
نشستیم و سعارس چای دادیم و گفتم اول چای بیار
یه کم زمان برد سفارش بیارن
خانمه بنده خدا یهو گفت
"""ای بابا شنیده بودن ننشسته میزارن جلوت .. پس چی شدن اینا کجا موندن چکار دارن میکنن"""""""
.
.
.
خلاصه این سوژه ای شد برای ما هشت نفر

من به یادت دل خوشم
.
.
.
.
کاش کسی بیاید
و بشود همه کس
     
#83 | Posted: 28 Dec 2014 22:32
تازه رفته بودم یه جا سر کار.
یه همکار خانم داشتم که تقریبا بعد دوماه باهاش بیشتر صمیمی شدم. (اما دوست نشدم و اصلا نرفتم واسه مخ زنیش).
یه روز داشت یه خاطره تعریف میکرد توی صحبتاش اومد بگه «حرفای چرت و پرت» حواسش نبود یوهو گفت «این کس شعرا» تا اینو گفت، خودش سریع از اتاق رفت بیرون و تا یک ساعت هم برنگشت

مگر میشود زندگی مرا نامنظم آفریده باشد، خدای دانه های انار
     
#84 | Posted: 11 Jun 2015 03:02
سلام
با یه خانمی چند ساله پیش دوست شدم البته سن بالا خدای حشر بود هر روز باید میکردمش باور کنید دیگه داشتم تبدیل میشدم به اهک خلاصه از اونجا ککه بنده مکان هر روز از صبح تا ظهر ردیف بود چون مادر پدرم کارمند بودن و خونه ما دو طبقه خانم ساعت نه صبح تا ظهر خونه به دادن ه مشغول دادان اون خیلی داغ بود باور کنید راند سه چهار که ه داشتم مسخره بازی میکردم با یخ توی پارچ می کردم توی کسش و می خندیدیم که یه دفعه صدای کلید انداختن به در و بسته شدن در حیاط شدم نمیدونید چه جوری من خودم رو جع و جور کردم من مفقد بهش گفتم بپوش من هم دویدم رفتم طبقه پایین ببینم کیه دیدم مادرمه حالش زیاد خوب نبود اون روز زود اومده بود خوته هیچی من در حال مشغول کردن مادرم بودم که یه دفعه صدای در اومد جنده خانم مخصوصا در رو محکم بست و رفت من هم رفتم بالا و جمع و جور کردم دیدم شرتش رو جا گزاشته دبخت بهش زنگ زدم جواب نداد فرداش زنگ زدم جواب داد شرتش رو گفت براش ببرم و این شد که دوباره با هم دوست شدیم اما علت جواب ندادن اون روزش رو گفت از ترسش شلوارش رو نپوشیده بودم از بس که ترسیده دو فقط چادرش رو پیچیده دورش و رفته گوچه پشتی که یکی بهش گیر میده ومجبورش میکنه بهش بده.
ولی باز من ادم نشدم بازهم اوردم خونه
     
#85 | Posted: 12 Jun 2015 02:24
با یه دختری دوست بودم و حسابی از عقب بازش کرده بودم. یه روز اومده بود خونمون و دمر خوابیده بود و من هم روی پاهاش نشسته بودم و کیرم را تو سوراخش عقب و جلو میکردم. اونروز از کتابخانه جیم شده بود و قرار بود بعد کتابخونه داداشش با ماشین بیاد دنبالش. وقت زیاد داشتیم ولی موقع عملیاتمون داداشش زنگ زد.زیدم خیلی هول شد و خواست گوشی را برداره.بهش گفتم برندار. گفت نه بدتر شک میکنه. خلاصه برداشت و مشغول صحبت شد و کیر بنده هم همچنان تو سوراخش جا خوش کرده بود. قیافش دیدنی بود، قرمز شده بود و صداش میلرزید. داداشش بهش گفت چته و اونم گفت هیچی آب پریده تو گلوم و سرفه کردم صدام گرفته. شانسمون گفت داداشه زودتر نمیخواست بره دم کتابخونه و کار دیگه ای باهاش داشت و ول کن هم نبود. من هم بیخیال شدم و شروع کردم به تلمبه زدن و هنوز در حال مکالمه بود که آبم اومد و دقیقا تو تقه آخر کیرم را تا ته چلوندم که دردش گرفت و یهو یه آخی گفت و تماس را قطع کرد. با کلی استرس بیچاره دوباره تماس گرفت و ماست مالیش کرد. دیگه ندونستم چی بهش گفت چون کلاْ رفت تو یه اتاق دیگه زنگ زد تا من دوباره سوتی ندم.
     
#86 | Posted: 17 Oct 2015 14:25
دیشب رفتم خونه دیدم کسی نیست خوابیدم جلو تلویزیون کیرمو هم در آوردنم میمالوندمش که یهو دیدم ای داد بیداد چراغ اتاق بچه ها روشن شد نگو دخترم خوابیده بوده من نفهمیدم که خونه است.
     
#87 | Posted: 23 Oct 2015 10:24
همین سه روز پیش برا تعطیلات از دانشگاه اومدم خونمون ، فردا صبحش زنگ زدم یکی از زیدا که بیاد بده ، بابا مامانم کارمندن صبح تا ظهر سر کارن ، اقا دختره رو سه دست از کون کردم اه و نالش تا هوا رفت ،دست سوم تو کونش بود که یهو یکی ایفون رو زد ، ریدیم به خودمون لباسامونو پوشیدیم سریع رفتم دم در خار کسده مامور کمیته امداد بود اومده بود صندق صدقه رو خالی کنه ، دوس دخترم هم ترسیده بود شرت خودشو که نپوشیده بود و بسته کاندوم و دستمال کاغذی ها رو انداخته بود تو کمد لباسام ، منم دیگه برگشتم دیدم رو میزم هیچی نیست فک کردم دوس دخترم دستماا و کاندوما رو گذاشته تو کیفش، هیچی دیگه دختره رفت عصری منم رفتم بیرون
یهو مامانم زنگ زد گفت سریع بیا خونه دیگه فهمیدم بگا رفتم فک کردم همسایه ها چیزی گفتن رفتم که دیدم مامانم کاندوما و شرت دختره رو گذاشته رو میز اتاقم اقا تا صبح با بابام سرم غر زدن
خلاصه بگم بعد هر عملیات با دقت پاکسازی کنید ک مثل من کیر نخورین
     
#88 | Posted: 25 Oct 2015 18:58
تو اتاق لنگام باز بودو کس خیسمو با دسته برس میمالوندم که علی داداش کوچولوم اومد تو (۹ سالش بود) گفت یاسی چیکار میکنی؟ کلی سرش جیغ زدم طفلی یادش رفت اصلا چی دیده!!
     
#89 | Posted: 25 Oct 2015 21:19
من یه دوست دختر داشتم ۷ ۸ سال پیش الان ازدواج کرده کلا دی ماهی ها نچسبن این یادتون باشه هیچی من عمل آپاندیس کرده بودم یه یک هفته ای میشد نمیدونم چه مریضی این گرفته دختره رو گرفته بود بود که از رگ پاش برای باز شدن خونش رگ نمیدونم دارو تزریق رفتم خونشون صحبت یخورد لاس زدیم گفت کیرت در بیار بخورم ابتو بیارم گفتم ولش من عمل کردم اصلا میزون نیستم هیچ در اورد شروع کرد به خوردم یهو نگاه کردم ساعت ۱۲ ظهر گفتم بابا میاد الان که گفت نه تا حرفم تموم نشد یکی کلید انداخت(باباه) منم شلوار دادم بالا رفتم تو اتاق خوابش اینم رفت سمت آشپزخونه بی صاحب شده کدوم خری پشت در اتاق خواب اخه قاب عکس وصل میکنه افتاد بابای اومد ما رو دید دختره هم اومد جلو بابا شو گفت من گفتم بیاد یخورده در جریان رفاقت ما بودن نه اینکه بدونه خونشون میام میرم هیچی بدو اومدم پایین شانس اوردیم حین خوردن یا کردن نرسید پدر گیج بود یقه کیه رو بگیره من در رفتم

هیچی
     
#90 | Posted: 26 Oct 2015 14:49
چه تاپیک جالبی..
والا منم سوتی کم ندادم، البته زنام نوجوونی که خودارضایی میکردم و فیلم و عکس رو بغل کرده بودم..
تو پرانتز یه نوستالژی بگم واسه دهه ۶۰ ها: یادتونه فلاپی داشتیم به هر زور و زحمت چهارتا پنج تا عکس میریختیم توش با هزار مسائل امنیتی جا به جاش میکردیم

اقا ما یه بار که کسی خونه نبود یکی از همین فلاپی ها رو زدیم به سیستم زغالی و شروع به کار کردیم، وسط کار یهو دیدم در حال صدا داد و بابام امد تو.. یعنی بابام اگه میفهمید خونم ریخته بود اون روز )) خلاصه خودمم نفهمیدم، در عرض چند ثانیه فلاپی رو در اووردم و سیستم رو خاموش کردم و بزرگوار رو دادم داخل و دستمال و اینا رو هم قایم کردم و نشستم سر کتابا... اصن یه وضعی

ولی جدیدا یه چیزی که نمیدونم اسمشو میشه گذاشت سوتی یا نه، برام اتفاق می افته: من اصولا آلت همیشه در آماده باشی دارم لامصب یه جا که بشینم یه خورده بگذره خودش راست میشه.. یه خورده هم سایزش غیر متعارفه، خدا رحم کنه شلوار راحتی پام باشه، اگه سر کار باشم یا پیرهنم تو شلوار باشه بیرون که جرات نمیکنم پا شم.. عین چی میزنه بیرون آبروم رو میبره..
یه بار همین اتفاق خونه خالم افتاد.. نشسته بودم رو مبل و طبق معمول هم آلت راست شده، ولی به زور کجش کرده بودم معلوم نباشه، خاله م میخواست سفره بندازه ازین یه بار مصرفا، بهم گفت: حسین بیا کمک اینو بندازیم.. منم هر چی خواستم یابو آب بدم نشد.. نشد که کامل وایسم، دولا چهارتا پنج تا قدم برداشتم تا برسم به خاله.. خاله تو باغ نبود، ولی دخترخاله م که ۳ سال از خودم کوچیکتره و خیلی زبله، فهمید... نمیدونم چطوریااا، ولی جوری به پایین تنه م نگاه میکرد از خجالت آب شدم یعنی! البته تا حالا زیاد بهم نخ داده و بعضی وقتا وسط شوخی یهو یه کارایی هم کرده، ولی از اونجایی که من اهلش نیستم.... هیچی دیگه
پسرا فامیل بهم میگن کبریت بی خطر

یک پنجره از ابر بهارم لبریز / لبریز تر از غم غروب پاییز

     
صفحه  صفحه 9 از 11:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  پسین » 
شوخی و سرگرمی سکسی انجمن لوتی / شوخی و سرگرمی سکسی / سوتی های سکسی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2016 Looti.net. The Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites