| انجمن ها  | نظرسنجی ها |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها | 
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد /

تك جمله های دیوانه كننده.....

صفحه  صفحه 4 از 30:  « قبلی  1  2  3  4  5  ...  26  27  28  29  30  بعدی »  
#31 | Posted: 13 Jun 2011 20:57
قسمت این بود که من با تو معاصر باشم
تا در این قصه ی پر حادثه حاضر باشم

تو پری باشی و تا آن سوی دریا بروی
من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم . . .



هنوز هم دلم تنگ می شود

برای محض حرف زدنت

و برای تکیه کلامهایت

که نمی دانستی

فقط کلام تو نبود

من هم به آنها

تکیه داده بودم . . .


اولم خنده، ز بی‌دردی بود

آخرم، گریه ز بی‌درمانی . . .



در سایه دلشکستگی پیر شدم
غم خوردم و با غمت نمک گیر شدم

تا امدم اشنای قلبت باشم
گفتی که من از غریبه ها سیر شدم . . .


یک سمت تویی و عشق: مرگی ساده
یک سمت جهان به قتل من آماده!

می ترسم! مثل بچّه گنجشکی که
در دست دو بچّه ی شرور افتاده . . .


دیگر نه دلم شوق تماشا دارد
نه پنجره ای به سمت فردا دارد

تنهایی دیگری برو پیدا کن
این غار برای یک نفر جا دارد . . .


صرف فعل “دوست داشتن” بسیار سخت است:

گذشته اش که به هیچ وجه ساده نیست

حالش کاملاً اخباری ست

آینده اش هم شرطی . . .


کسی لیاقت اشک های تو را ندارد اگر هم داشته باشد نمیزارد شما اشک بریزی

غربت آن نیست که تنها باشی ، فارغ از فتنه ی فردا باشی

غربت آن است که چون قطره ی آب ، در پی دریا باشی

غربت آن است که مثل من و دل ، در میان همه کس یکه و تنها باشی . . .


گاهی اوقات همینی که هستی را دوست دارم

وگرنه بهتر از این را همه دوست دارند . . .

يكي بهتون گفت : " ببخشيد ، اشتباه كردم " بهتره قبول كنيد ، چون " اصلاً دلم خواست ، حالا چی می گی " گزينه بعديه كه بهتون می گه!!!!
     
#32 | Posted: 13 Jun 2011 21:10
کسی هست شانه هایش را، به من قرض بدهد

تا یک دل سیر گریه کنم؟

بدون هیچ حرف و سوال و جواب و دلداری و نصیحتی؟؟؟

بعضی ها به ظاهر وقتی اول وارد لیست دوستانت که میشوند

چیزی با خود نمیآورند

ولی وقتی میروند ، همه چیز آدم را با خودشان میبرند . . .


کاش میشد که دلم از عاشقی بو ببرد
یار آمده دل را به شکار چشم آهو ببرد

خسته ز دلم … بگو خریدار کجاست ؟
تا قلب مرا به شرط چاقو ببرد


هر چند که باشی عاشقی دل نگران ،
حس می کنم این را که شبی در باران ،

این بازی ِ « تا ابد کنارت هستم » ،
با سوت قطار می پذیرد پایان


انگشت مزن بر دلِ پر حوصله‎‌ی ما

بگذار که سربسته بماند، گِله‌ی ما . . .


سکوت و خلوت بغض شبانه
چه دلگیر است بی تو حجم خانه

تو رفتی و دلی دارم که هر دم
برای گـــریــــه می گیرد بهانه . . .


ما نه آنیم که در بازی تکراری این چرخ فلک
هر که از دیده مان رفت ز خاطر ببریم

یا که چون فصل خزان آمد وگل رفت به خواب
دل به عشق دگری داده ز آنجا برویم

وسعت دیده ما خاک قدمهای تو بود
خاک زیر قدمت را به دو دنیا بخریم . . .


دل‌ من محکمه ایست

که به من می‌گوید:

همه را دوست بدار،

به همه خوبی‌ کن،

و اگر بد دیدی،

دل‌ به دریای محبت بزن و بخشش کن


کاش دستی بود و دستم میگرفت

انتقام از نفس پستم میگرفت . . .


امید وصــل تـــو نگذاشت تا دهـــم جان را

وگـــر نه روز فراق تـــو مردن آســـان بود . . .


دیدار یار غایب، دانی چه ذوق دارد؟

ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد . . .

يكي بهتون گفت : " ببخشيد ، اشتباه كردم " بهتره قبول كنيد ، چون " اصلاً دلم خواست ، حالا چی می گی " گزينه بعديه كه بهتون می گه!!!!
     
#33 | Posted: 15 Jun 2011 00:22
بار خواب ديدن تو... به تمام عمر مي‌ارزد پس نگو... نگو که روياي دور از دسترس، خوش نيست... قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولي دل دريايست... تاب و توانش بيش از اينهاست. دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد باشد

صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ‌، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگير من مي شنوم به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته

سهراب : گفتي چشمها را بايد شست ! شستم ولي..... گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ولي..... گفتي زبر باران بايد رفت رفتم ولي او نه چشم هاي خيس و شسته ام را نه نگاه ديگرم را هيچکدام را نديد فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت : ديوانه باران زده

فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد

من به دنبال کسي ميگردم که غمش را با من تقسيم کند من دلم را با او و پس از آن هر دو با هم به تماشاي بهار برويم.

برو زير بارون دست تو باز کن .به تعداد قطرههاي باروني که گرفتي دوستم داري و به تعداد قطرههايي که نگرفتي دوست دارم

اون وقتي که فک مي کني کسي نيست که حرف دلت رو بفهمه ، کسي هست کسي هست که واسه ديدنت روز شماري مي کنه.


تو را براي وفاي تو دوست مي دارم

وگرنه دلبر پيمانه شکن فراوان است.



اگه من و تو دوتا برگ باشيم، هنگام خزان من زودتر از تو ميشکنم تا زماني که مي‌افتي در آغوشم بگيرمت

عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر عشق نيست... صدقه است

اين روزا بى حوصله
     
#34 | Posted: 15 Jun 2011 00:32
درشکه اي مي خواهم سياه که ياد تو را با خود ببرديا نه نه!!! ياد تو باشد مرا با خود ببرد

من ، تو ..........مقصر ويرگول است

هيچ کس از راز دلم آگاه نيست.هيچ کس ازآه دلم به جزقلب تو خبرندارد.من درمسيرقلب توام.چون مسافري و مقصدم افق دورچشمان توست

اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به يکديگر نامحدود ميشد

ميروي و من فقط نگاهت ميكنم تعجب نكن كه چرا گريه نميكنم بي تو، يك عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يك لحظه باقي است و شايد همين يك لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم


روزي از عشق خودم را حلق آويز مي كنم و آخرين آرزوي من اين است در روي طناب اسم تو را حك

كنم تا حداقل در مرگم فكر كنم هميشه در كنارت خواهم بود



دستانم تشنه ي دستان توست شانه هايت تکيه گاه خستگي هايم با تو مي مانم بي آنکه دغدغه هاي فردا داشته باشم زيرا مي دانم فردا بيش از امروز دوستت خواهم داشت

عشق اين است که تو با صداي من سخن بگويي و با چشمان من ببيني و هستي را با انگشتان من کشف کني

من منتظرت شدم ولي در نزدي

بر زخم دلم گل معطر نزدي

گفتي كه اگر شود مي آيم اما

مرد اين دل و آخرش به او سر نزدي


افسوس که عشق جاودانه نيست.عشق گل سرخيست که طاقت طوفان را ندارد. عشق يک خاطره سبز است که از آمدن پاييز ميترسد

اين روزا بى حوصله
     
#35 | Posted: 15 Jun 2011 00:47
هر چه بر من گذشت حقم بود من از اين بيشتر سزاوارم تو گناهي نداري اي زيبا مرگ بر من كه دوستت دارم

هرگز انتظار ندارم مرا همانقدر دوست داشته باشي كه دوستت دارم. اين توقعي است غيرمنصفانه! من بايد عاشق تو باشم - در حد ممكن عشق, و آرزومند آن باشم كه مرا بخواهي - هرقدر كه مي خواهي

من دو بهانه براي زندگي دارم؛احساس و عشق.عشق رو براي بيان احساس و احساس رو واسه ي تقديم عشق به تو

مهرباني و صداقت تو درست به ظرافت گلبرگ هاي يک گله نوشکفته است که براي يه پروانه خسته بهترين جاي رسيدن به آرامشه


در نظر كسانی كه پرواز را نمیفهمند هر چه بیشتر اوج بگیری كوچكتر می شوی.


عشق مثله يه قله کوه بلند مي مونه که هر کسي که يک قلب پاک و يک دنيا صداقت داشته باشه مي تونه فاتحش باشه

حالا وقتي خورشيد غروب مي کنه ديگه دلم نمي گيره؛آخه مي دونم که طلوع دوبارش با نوره گرم قلبت همراهه و دوباره دست مهربونت رو روي سرم حس مي کنم

من يک قطره ام تو يک دريا؛من يک پرنده ام تو آواز؛من يک ابرم تو يک دريا؛من يک بهانم تو دليل پرواز

ده شاخه گل برات مي فرستم نه تا طبيعي يک دونه مصنوعي و باهاش يک کارت مي فرستم روي اون مي نويسم تا وقتي که آخرين گل پژمرده بشه دوست دارم

خدايا گر تو درد عاشقي مي کشيدي؛تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي؛تو هم چون من به مرگ آرزوها مي رسيدي؛پشيمون مي شدي از اين که عشق رو آفريدي

اين روزا بى حوصله
     
#36 | Posted: 15 Jun 2011 01:11
ديروز که فرياد زدي دوست دارم گفتم نمي شنوم .امروز که به آرامي گفتي ديگه دوست ندارم گفتم هيس چرا داد مي زني!!!

کاش در صفحه ي شطرنج دلت شاه عشق بودم و با کيش رخت مات مي شدم زندگي بازي شطرنجي نيست که در آن با کيش کسي مات شوي زندگي تک تک اين ثانيه هاست که در آن نقش تو پيداست

توي سرماي زمستون اونکه مي مرد بي تو کي بود ؟ اونکه مي نشست توي کوچه غصه مي خورد بي تو کي بود؟ اوني که به ياد چشمات شعر عاشقونه مي گفت گريه مي کرد و با هق هق واسه تو ترونه مي گفت بگو کي بود که مي لرزي


روزي لپ يار کردم بوس؛گفت هم بي ادبي هم لوس؛گفتم گناهم چيست که کردم بوسي؛گفت لب رو ول کردي لپ رو مي بوسي


آخرين تکه قلبم را به پروانه اي دادم که رنگ پرهايش سوي ديدن را از من گرفت ، به او دادم چون از تمامي چيزهاي دور و برم پاکتر بود ، حتي آبي تر از حوض آبي خونه ي تنهاييم ...

گلم : ميبيني هنوز همانم ، همان قدر عاشق ، همان قدر بي دل ، هر روز که ميگذرد نگاهت عاشقترم ميکند و لبخندت شيفته ترم ، خدا ميداند که چقدر به خاطر نبودنت گريه ميکنم ...

برايت آسماني خواهم کشيد

پر از ستاره هاي هميشه نوراني

تو در کنار من روي ابرها

من غرق آنهمه مهرباني


مي خوام شکايت بکنم از تو به چشماي خودم که از روي ديوونگي بيخودي عاشقت شدم

حتما لذت مي بري از شکنجه کسي که به جرم ديوانگي تقاص جنونش را به بدترين وجه ممکن پس مي دهد و آن چيزي جز بي تو بودن نيست

عشق من تنفست مي کنم با همه ي شکنجه هايي که برايم اگر عاشق باشم طعم شهد ترين زهر دنيا را دارد مثل شوکراني که سقراط نوشيد و من هم با عشق سر مي کشم

اين روزا بى حوصله
     
#37 | Posted: 15 Jun 2011 15:14
هرگز از رودی که خشک شده است به خاطر گذشته اش سپاسگذاری نمیکنند.

عاشق تر از همه ما موش کوری است که زیبایی جفتش را چشم بسته باور دارد .

دلمان که میگیرد ، تاوان لحظاتی است که دل بسته بودیم.

نتیجه زندگی ، چیزهایی نیست که جمع میکنیم
بلکه
قلبهایی است که جذب میکنیم


فقیر اونی نیست که کم داره
فقیر اونی هست که بیشتر بخواد



حکمت، درختی است که ریشۀ آن در قلب است و میوۀ آن در زبان .

(بطلمیوس)


کوههای عظیم پر از چشمه اند و قلبهای بزرگ پر از اشک .
(ژوزف رو)


خاطرات آدم مثل یه تیغ کند میمونه که رو رگت میکشی!
نمیبره اما تا میتونه زخمیت میکنه


واسه شکستن یه دل یه لحظه وقت میخوای
اما واسه اینکه از دلش در بیاری شاید هیچوقت فرصت نداشته باشی .


تجربه نامی است که تمام افراد بر روی اشتباهات خود می گذارند.
(اسکاروایلد)
     
#38 | Posted: 15 Jun 2011 23:08
زندگي گل سرخي است که گلبرگهايش خيالي وخارهايش واقعي است.

آزمودم زندگي دشت غم است / شاديش اندوه,عيشش ماتم است / عمر کوتاه,آرزوها بس زياد کارها بسيار,فرصتها کم است...

نه در کف فنجان قهوه نه در اخم پيشاني فالگير بزرگ نه در ازدحام آدمهايي که سرد از کنارم مي گذرند... نمي توانم بيابمت..نمي توانم..تو بين لايه هاي پيچ در پيچ تقدير من در کف دستم گمشده اي...

سنگي که طاقت ضربه هاي تيشه رو نداره تنديس زيبايي نميشه.از زخمهاي تيشه خسته نشو که وجودت شايسته ي تنديس زيبايي است

سنگي که طاقت ضربه هاي تيشه رو نداره تنديس زيبايي نميشه.از زخمهاي تيشه خسته نشو که وجودت شايسته ي تنديس زيبايي است

او هوايم را داشت وقتي که پياده رو ها ليز و يخبندان بود بي هوا رفت بي هوا ماندم و چه هوايش امروز که پياده رو ها ليز و يخبندان است در سرم پيچيده است.

سخت ترين لحظه ي زندگي هر کس را کسي ميسازد که شيرين ترين لحظه را ساخته!


قلب آدم مثل يک جزيره ي دور افتاده ميمونه.مهم نيست کي براي اولين بار به اين جزيره وارد ميشه.مهم اينه که کي تا ابد اين جزيره رو ترک نمي کنه.


چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگري ببيني و هزار بار در خودت بشکني و آن وقت آرام زير لب بگويي....گل من باغچه نو مبارک...

دور زيبا بود

نزديکتر که مي رفتي پشيمان ميشدي...

بيچاره ماه!

اين روزا بى حوصله
     
#39 | Posted: 15 Jun 2011 23:13
چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگري ببيني و هزار بار در خودت بشکني و آن وقت آرام زير لب بگويي....گل من باغچه نو مبارک...

شکست عدم موفقيت نيست.شکست يعني تاخير در پيروزي...

خوش باش که زنده اي...چون فرصت داري عشق بورزي...کار کني...بازي کني و ستاره ها را از پايين ببيني.....

خود را رها مي کرد تا هر چه ميخواهد اتفاق بيفتد.برايش مهم نبود!از بالا ترين به پايين ترين مي رسيد مدتي مي ماند و از بين ميرفت و فراموش ميشد.

برف مي آمد!


خيلي ها مترسک رو دوست ندارن چون پرنده ها رو مي ترسونن.ولي من دوستش دارم چون تنهايي رو درک ميکنه

بي بي ها هم روزي بچه بودند که گذشت زمان باعث جابه جايي نقطه هايشان شد...

مهم نيست غزال هستي يا شير.با طلوع خورشيد دويدن را آغاز کن

نمي دانم چرا ما انسانها عادت داريم آبي وسيع آسمان را راها کنيم و جذب آبي کوچک چشماني شويم که عمقي ندارد و مي دانيم روزي بسته خواهد شد...

اسمت رو گذاشتم گل ترسيدم پژمرده بشي . گذاشتم خورشيد ترسيدم غروب کني . گذاشتم جونم که اگه خدايي نکرده رفتي

منم برم .


اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد

اين روزا بى حوصله
     
#40 | Posted: 15 Jun 2011 23:19
در پناه حضور سبز تو ، طوفان غم ، مرا جا مي گذارد . در کنارت ژرفاي آرامش را احساس ميکنم و بي تو سيل بي رحم تنهايي

مجالم نمي دهد


خطر متفاوت بودن را بپذيريد اما بياموزيد بدون جلب توجه متفاوت باشيد.


بعضي فکر مي کنند منصفانه نيست که.خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است

بعضي ديگر خدا را ستايش مي کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته است


اگر هميشه همان کاري را که انجام داده ايد تکرار کنيد ، چيزي بيش از آنچه تا کنون به دست آورده ايد، به دست نخواهيد آورد.

سعي کن يک مشت آب را در دست بفشاري. خواهي ديد که بسرعت ناپديد مي شود. اما اگر به آرامي دست ات را در همان آب رها کني مي بيني که با تمام وجود آب را حس مي کني

پس از آخرين ديدار با دوستانت يادت باشد که ، به دوستاني فکر کن که ديگر فرصتي براي در آغوش کشيدن يکديگر ندارند

تنها كساني كه مارا ميرنجانند. عزيزاني هستند كه هميشه كوشيده ايم از ما نرنجند.

اگر کسي مي گويد که براي تو مي ميرد دروغ ميگويد!!! حقيقت را کسي ميگويد که براي تو زندگي مي کند

کاغذتيم عشقت رو روم بنويس ، عصبانيتت رو روم خط خطي کن . اشکاتو باهام پاک کن ، حتي اگه سردت شد بسوزونم تا گرم شي . فقط دورم ننداز

مي دوني قشنگي زير بارون راه رفتن چيه؟ ديگه اون موقع هيشكي اشكهاي روي گونه هاتو نميبينه

اين روزا بى حوصله
     
صفحه  صفحه 4 از 30:  « قبلی  1  2  3  4  5  ...  26  27  28  29  30  بعدی » 
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد / تك جمله های دیوانه كننده..... بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link     :up2: :laugh: :tease: :-( :up: :handshake: :winking: :flowers: بقیه شکلک ها ... 
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Contact us

Copyright © Looti.net 2009-2012.