تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها  
انجمن لوتی / گفتگوی آزاد /
گفتگوی آزاد

Conversation | چاق سلامتى

صفحه  صفحه 7 از 50:  « پیشین  1  ...  6  7  8  ...  49  50  پسین »  
#61 | Posted: 13 Apr 2015 19:22




andishmand:
مادر من عاشق نوشته های عزیز نسین بود منتهی ایشون بزبان ترکی استانبولی می خوندن من گشتم ترجمه فارسی رو پیدا کردم و خوندم . یکی اون داستانش که زن و شوهر تازه عروسی کردن زنه صبح کار و مرده شب کاره و چون همو نمی بینن با یاداشتی که رو بالش سنجاق می کنن با هم حرف میزدن ، برام جالب بود ، یکی هم یه خانم خارجی مهمون میاد خونه یه شهروند ترک ، استانبول ، مرد خونه مامور میشه این خانمو ببره در شهر بگردونه . تا از خونه خارج میشن زنه جیغ میکشه ، معلوم میشه دوست پسر خانم فضانورده و همون لحظه موشکش پرتاب شد به طرف ماه ، خلاصه اون میره سه دور دور ماه می چرخه برمیگرده زمین ، این خانمه و میزبانش هنوز از کوچه پس کوچه های سنگلاخی کوچه ها ی استانبول و ترافیک بغاز خلاص نشدن . این کتاب با جزئیاتش واقعا" خنده دار بود .

آره منم خیلی از کتاباشو خوندم ... شاید بیشتر از بیست تا سی تا چهل تا ... همه شون جالب بودند .. و یه کتابایی هم به دستم می رسید که ترجمه شده زمان شاه بودند . با این که چند سال از انقلاب گذشته بود .. من یادم میاد بچه که بودم پام باز شده بود به کتابخونه ها ... یه مدت که از انقلاب گذشت دستور دادن که تمام کتابهای تر جمه شده رو یه باز نگری بکنن .. خیلی از کتابهای رسول پرویزی و داستانهای ترجمه شده امریکایی و اروپایی که نوشته های خاص داشت رو جمع آوری کردند . حالا تا سه سال بعد از انقلاب بود .. دیگه یه روز رفتم توی پستو و پشت بوم خونه های قدیمی مادر بزرگ و یه سری کتابهای قایم کرده رو از اون جا گرفتم و خوندم البته با اجازه پدرم اونم چه مجلاتی داشت .. اطلاعات هفتگی های مال ده بیست سال پیش به نسبت اون زمان ... .. دهه پنجاه و مجلات سیاه سپید.. تو فیق ..حتی شاید باور نکنی ولی یه مجلاتی خوندم که مال زمان مرحوم مصدق بود ..من دبستان بودم ... از خوندن مجلات قدیمی بود که متوجه شدم رضا شاه دوم یک پرسپولیسی تمام عیار بوده ..مثل خودم .. حالا دیگه اثری از اون مجلاتو نمی بینم .. کجاست چی شد رو نمی دونم .. یه مجله بود به نام ترقی ... آخ که این چقدر قدیمی بود .. حیف شد نمی دونم کجا ردش کردند .. الان اگه بود شاید کلی عتیقه حساب می شد ... چه خاطراتی از زمان بچگی و خونه مادر بزرگم دارم اینا رو در دل نوشته هام نوشتم .. خونه اش اون قدر قدیمی بود که روی در و دیوار چند تیکه از روز نامه چلنگر نصب بود .. یه جا یکی از فامیلام نوشته بود ... خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد ... خواهان کسی باش که خواهان تو باشد ... ...
     
#62 | Posted: 13 Apr 2015 19:31




charli1369:
گفتی ازدواج
حالا داداش تو که غریبه نیستی یه فامیل داریم من اینو خیلی ذوسش دارم بهش نگفتم ولی میدونم یه جورایی منو دوست داره
من که با فامیلامون رفتو امد نمیکنم خوب اینا عید اومده بودن خونمون بعد لامصتب اصلا از یادم رفته بودا دیدمش
همه چی انگار از نو شروع شده به خواهرمم گفته بود رضا رو دوست دارم نگفته بودا ولی خواهرم میگفت دوست داره منم دوسش دارم خوب
دختر خوب نجیب خانوم ۲یا سالم از من کوچیکتره
میدونی از ادم شرو شور خوشش میاد نمیدونم اخه از چیه من خوشش اومده
عیدی اومدم به مادرم بگم اینو یاروش کن بریم خواستگاری اما نگفتم به مادرم
پیش خودم گفتم کارت پایان خدمت نداری کار درستو حسابی نداری
بیخیال شو اون مال تو نیست از یه طرفم ترسیدم برم نه بگن
من خودم هرچی بالا پایین میکنم میبینم نه ما به درد هم نمیخوریم
از یه طرفم دلم راضی نمیشه میگه حرکتتو بکن اگه گفت نه فردا نمیشینی حرص بخوری که بهش نگفتم

حالا چی امارشو در اوردم کلاس زبان میره بعد مدرسش داره از کلاس زبان تعطیل میشه برم بگم بیام خواستگاریت جوابت چیه راستو حسینی بگو بازیم نده یه کلمه بی تعارف رو در وایسی بین خودمونم بمونه اگنه گفت نه که نه اگه گفت اره اونوقت داستان ۱۸۰ درجه تغییر میکنه ولی فکر کنم جوابش اره باشه
هی امروز فردا میکنم میگم میرم اخرم نمیرم موندم همین طوری پا در هوا

چارلی جان ! تلاشتو بکن .. اگه دوستش داری بجنب . یا ماست میشه یا دوغ ... دیگه از این بد تر که نمیشه .... اما اگه نجنبی و سرت بی کلاه بمونه بعدا خودت رو نمی بخشی .. اون وقت باید بگردی دوباره یه دختر خوب پیدا کنی . حداقل حالا این دلخوشی رو داری که واسه انتخاب زیاد درد سر نمی کشی .گردن که نمی زنن . گاه آدم باید از دو حالت بد یا بد تر یکی رو انتخاب کنه .. یعنی تو اگه خجالت بکشی و موضوع رو نگی و مرغ از قفس بپره بهتره یا این که مثلا موضوع رو بگی و اونا بگن نه ما دختر نمیدیم و دختره هم بگه نه .... عیبی نداره ... حداقل تو دلت نمی سوزه .. این حسرت رو نداری .. پیش خودت میگی چارلی زحمتشو کشیده .. حداقل شرمنده خودت نمیشی .. به نظر من آدم در درجه اول نباید شرمنده خودش و خدای خودش بشه . زود باش .. بعضی وقتا میگن عجله کار شیطونه ولی گاه صبر کار شیطونه ... اگرم حس می کنی خونواده ها می ترسن من جات بودم یه رابطه عشقی با دختره بر قرار می کردم طوری که اون دلش نیاد ازت جدا شه .بهش حرفای عاشقونه و دلنشین بزن . دروغ که نمیگی .. همه از ته دلته .. . و حداقل برگ برنده ای رو توی دستت داشته باش . مهم شما دو نفرین .. پس بزن قدش .. امید وارم تو و لاو بوی عاشق و داداش سینا با هم یه روز عروسی کنین ..منم میام مراسم شما .. ما دیگه خب سنمون داره میره بالا تا ده سال دیگه شاید بابا بزرگ شدیم ... بالاخره عروسی داداش کوچیک تر سنی و بزرگتر عقلی خودمونو که باید ببینیم ...
     
#63 | Posted: 13 Apr 2015 19:36 | Edited By: shahrzadc




mohan25:
آقایون و خانومهااااااااااااا خوش بگذره و همیشه خندون و سلامت باشین

خدانگهداررررررررررررررر اگه عمری بود تاااااااااااااااااااااا .................................

عمرت طولانی باد .. بیشتر از تمام آخوند های ستمگر و ستمکش ایران عمر کنی ....
من امام هستم اما آخوند نیستم .... امام ایــــــــــــــرانی
     
#64 | Posted: 13 Apr 2015 19:37




نازی جان فقط تو آنلاینی .. با اجازه من رفع زحمت می کنم ... خیلی خیلی ارادتمندم
     
#65 | Posted: 13 Apr 2015 21:12




بچه ها سلام .. من فعلا دارم نویسندگی می کنم .. هر بار این کشتی صبحو نشون میده من می بینم .الان هم دوباره داد . فقط یک سوال برام پیش اومده ..تماشاچیا در لس آنجلس در تاریکی نشسته بودن یا این که تلویزیون ایران سیاه کاری کرد ؟ آخه آدم دلش می پوسید همین سیاهی و تاریکی رو می دید ...
     
#66 | Posted: 13 Apr 2015 23:41
سلام به همه دوستای خوبم

خدا کند مهربانی رسمی شود که از قلبهای پاک میجوشد نه آنکه فریب و دروغی باشد که بر زبانها جاری می شود
------------------
     
#67 | Posted: 13 Apr 2015 23:47
تا من یچی برای رضا بنویسم یچی بگم که داشتم می نوشتم چاق سلامتی نوشتم قاچ سلامتی

خدایا شکرت.

می خواستم یه چیزایی درباره ی سوتیم بگم دیدم جنبه ندارین

خدا کند مهربانی رسمی شود که از قلبهای پاک میجوشد نه آنکه فریب و دروغی باشد که بر زبانها جاری می شود
------------------
     
#68 | Posted: 14 Apr 2015 00:09
سلام به همگی خوبید خوشید سلامتید


فکر کنم بازم مریض شدم

مگر خواب اجل شیرین کند افسانه ما را
     
#69 | Posted: 14 Apr 2015 00:23
shahrzadc:
بچه ها سلام .. من فعلا دارم نویسندگی می کنم .. هر بار این کشتی صبحو نشون میده من می بینم .الان هم دوباره داد . فقط یک سوال برام پیش اومده ..تماشاچیا در لس آنجلس در تاریکی نشسته بودن یا این که تلویزیون ایران سیاه کاری کرد ؟ آخه آدم دلش می پوسید همین سیاهی و تاریکی رو می دید ...

اخ اخ اخ اخ دمشون گرم گل کاشتن این کشتی گیرا

ایرانی میدونی چقدر تمریناتشون سخته
واقعا سخته تمیرنات بدن سازیشون اوخ اوخ اوخ وزن کم کردن اشک ادم در میاد خدایشش

نه دیگه سیاه باشه یعنی دور ور تاریک باشه هیجانش بیشتره

مگر خواب اجل شیرین کند افسانه ما را
     
#70 | Posted: 14 Apr 2015 00:33
charli1369:
من کیم من یه وسیلم خوب من خرم خوب عقب موندم قبول ولی واقعا نمیتونم ببینم درد میکشه بهش بی احترامی میشه

این خیلی خوبه من گفتم عاشق امام حسین فقط فکر خانواده ی خودش نیست

charli1369:
بابا من خودم میدونم چه خری هستم دیگه ازش فاصله گرفتم اگه خونش نمیرم اگه بیرون باهاش نمیرم بخاطر اینه که میدونم فردا یکی منو ببینه میخواد بپرسه این کیه چرا اخلاقش اینطوریه یا نه عین عین خروس جنگی ها میمونه

چه اشکالی داره یه مدت اینطوری فکر کنی تا یه مقدار بیشتر فکر کنی و بهتر رفتار کنی و بهتر تصمیم بگیری. ذهنیت دیگران برای خودشونه. اگر رفتار ما درست باشه نباید باعث تحقیر ما بشه

charli1369:
خواهرم سرشو باید بندازه پایین خجالت بکشه به خاطر من نمیرم سمتش

اولا خواهرت دوستت داره و خودت هم میدونی
ثانیا ایشالا یه روز به اشتباه خودش پی میبره. الان تقریبا همه ی مردم معیار سنجششون غلطه! خوب که چی؟ باور کن الان می گم خوب که چی یه لبخند رو لبامه. اگر مشتی نبودی نمی گفتم که چی؟ ولی حالا که مشتی هستی می گم خوب که چی؟ خه! خواهرت هم ممکنه معیار سنجشش یه جاهایی غلط باشه. خه! یعنی میشه آدم مسلمون باشه با معیار اشتباه دیگران بشکنه؟

charli1369:
اما یارو معتاده هزارتا کثافت کاری خانوم بازی یارو سرشو میگیره بالا میگه داشمه

الان کی معتاد نیست؟
نه معتاد به کارای خوب، بلکه معتاد به کارای بد! اینطوری نگو معتاد. معتاد خوب هم داریم که گرفتار شده و باید نجات پیدا کنه.
اونی که داداشِ کثافت بازشو با افتخار معرفی می کنه خواهر تو نیست!

charli1369:
من چی حالا یه زره جای زخم رو بدنم رو صورتم یه دندونم شکسته میشم باعث خجالت چیکار کردم مگه من

نگاه مردم غلطه. یه وقتایی یچیزی خیلی خوبه ولی تا بیایی برای مردم توضیح بدی کلی طول میکشه و مردم نمی فهمن پس یه وقتایی مردم سعی می کنن کاری نکنن که مجبور بشن هزار تا توضیح بدن. ولی خواهرت تو رو دوست داره و یه تار موتو به صدتا اون کثافت کار ها نمیده. خودتم میدونی

charli1369:
زنگ زدم به موبایلش بیا نه تو برو رفیقم میگه این وحشیه خره نمیدونم چی چی

رضا جان وحشی نیستی خر هم نیستی ولی زیادی خشنی. به حرف دیگران کار نداریم ولی سعی کن تا می تونی خشونت به خرج ندی
رضا می دونی چرا با تحقیر دیگران ناراحت میشی؟ چون از درونت احساس ضعف می کنی. درونت رو قوی کنی به تهمت دیگران می خندی


charli1369:
حالا چی شده بود من تو یه جا دعوا کرده بودم دختره دوستش دیده بود یارو رو با چاقو زدم تو اون محله میشستن

الان فکر می کنی خیلی کار کوچیکی کردی؟
نه عزیز من این چاقو کشی خیلی کار بدیه. نه اینکه بخوام از بالا نگاه کنم. نه اینکه بگم بدترین کاره. نه! ولی خیلی بده.
یه طوری میگی انگار کفتر پر دادی طرف بدش اومده. قبول دارم از دور قضاوت کرده ولی تو چرا بهت بر می خوره؟ یه جوری رفتار کن که اگر عالم و آدم بهت بگن خاک تو سرت تو بخندی. مثلا اگر برای امام حسین عزاداری کنی یکی تحقیرت کنه به خودت می گیری؟ نه چون به خودت شک نداری. رضا بیا با هم بزرگ بشیم

charli1369:
اومد خونه گریه جیغ داد که چرا اومدی دنبال من ابروم رفت پیش دوستام هیچی نگفتم

حالا خدایی این یاد یه عده بمونه که دوس دارن از دور قضاوت کنن. گرچه این جماعت................

رضا قبول دارم بی خیال شدن از این چیزا راحت نیست. ولی باور کن منم خیلی جاها درک نشدم خیلی بیشتر از تو درک نشدم و کامل حرفتو می فهمم ولی بازم میگم اونی که باعث میشه ما تحقیر دیگران رو باور کنیم ضعفیه که درون خودمون می بینیم اگر نمی تونیم نگاه دیگران رو عوض کنیم مهم نیست. مهم اینه که می تونیم ضعف خودمون رو بهتر کنیم

charli1369:
تو امام حسینو با من یکی میکنی من به ترکونم یه درصد بشه مقایسم کرد با اسبش

نگفتم امام حسین گفتم عشق امام حسین.

charli1369:
مفید چکار دیگه نکردم که باید میکردم

آهان. این تازه اوله کاره

وقتی می گیم زیادی خودتو گنده می بینی یعنی همین

رضا تو سعی کن هر کار می دونی درسته انجام بدی و هر کار میدونی غلطه ترک کنی ، خدا کار خودش رو بلده. مطئن باش کم کم همه چی درست میشه.

یه بار دیگه هم بهت گفتم: اگر الان اشکالی داری قرار نیست همیشه اینطوری بمونی! قرار نیست آدم بد بیاد بدتر بره. زندگی یعنی گذشتن از هزار تا فراز زو نشیب تا برسی به جایی که باید برسی. بگرد پیدا میشه نکنه می خوای تو این سن به همه چی برسی؟

خدا کند مهربانی رسمی شود که از قلبهای پاک میجوشد نه آنکه فریب و دروغی باشد که بر زبانها جاری می شود
------------------
     
صفحه  صفحه 7 از 50:  « پیشین  1  ...  6  7  8  ...  49  50  پسین » 
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد / Conversation | چاق سلامتى بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © 2009-2015 Looti.net. The Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites