تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها  
فرهنگ و هنر

مردان نامدار ایران و جهان و سرنوشت های عجیب

صفحه  صفحه 2 از 10:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  پسین »  
#11 | Posted: 17 Nov 2013 22:56 | Edited By: shomal
زندگی نامه ی کوروش بزرگ پادشاه جهان


کوروش ( سیروس در انگلیـسی، و کوروس در یونانی ) در تاریخ یکی از

چهرهای شاخص شناخته شده است. موفـقـیت او در شکل گیری

امپراطوری هخامنشی، نـتـیجه و آمیزه ای از هوشیاری و مهارتهای او در

دیـپـلماسی و نظامی گری؛ و همچـنـین خلق و خوی او و داشتن دانایی و

درایت کامل او از کشور بود. ایرانـیان او را " پدر " ؛ و یونانـیان، با آنکه

کوروش کشور آنها را گرفته بود، او را مانند یک مرد قانونگذار و قانون نگر می

دیدند؛ و یهودیان به او مانند یک روحانی مقدس احترام می گذاشتـند.


آرمانها و ایده آل های او بسیار بالا بود؛ و به هیچ کس اجازه و حق

قانونگذاری نمی داد مگر اینکه آن کس از لحاظ توانمندی از آنچه که دارد

بالاتر باشد. از لحاظ یک رئیـس و مدیر و مجری، فراست و بـیـنش زیادی

داشت، و خودش را یک شخص باهوش و معـقول نشان داده بود و در

نـتـیجه میتوانست راحتر از جهانگشایان گذشته قانون بگذارد.

انسانـیـت او مساوی بود با آزادی با افتخار، که همین باعـث می شد که او

مردم را در یک سطح نگاه کند، که همین شخصیـت او باعـث شد که بقیه

شاهان هم به او نگاه کرده و دنـباله رو او شوند.

تاریخ حتی از این هم فراتر رفتـه و به او لقب هایی مانند نابغـه،

سیاستمدار، مدیر و رهبر تمام مردها، و اولین مُبلغ و متخصص در فن

لشکر کشی و تدابـیـر جنگی داده است. کوروش براستی و حقیـقـتاً که

لیاقت دریافت کلمه " کبـیـر " را دارد.

کوروش کبـیر بعـد از پـیروزی بر آستـیاگ، آخرین پادشاه ماد، در 550 قبل از

میلاد به قدرت رسید. بعـد از چندین پـیروزی بر پادشاه لیدی ( ترکیه

کنونی )، کروسیوس، در 546 قبل از میلاد، و بعـد از موفـقـیت یک رشته

عـملیات جنگی بر عـلیه بابل در 539 قبل از میلاد، کوروش بـنـیاد یک

امپراطوری عـظیم را گذاشت؛ که از دریای مدیـترانه در غـرب شروع و تا

شرق ایران، و از شمال از دریای سیاه تا به کشورهای عـربی بود.



کوروش در سال 530 قبل از میلاد در جنگی که در شمال شرقی امپراطوری

اش داشت، کشته شد. گزنـفون در نوشته های خود گفته : " او توانایی

توسعـه دادن از ترس از خود را در قسمتی از دنـیا داشت، که همه را متحـیر

بکند، و هیچ کسی کاری که به زیان و ضرر او باشد انجام نمی دهد. تمام

خواسته های مردم را که انگار به او الهام شده بود انجام می داد و هر

کسی آرزو داشت که در امپراطوری او زندگی کند ".
افسانه تولد و بزرگ شدن کوروش بزرگ


هرودوت، تاریخ نگار قرن چهارم قبل از میلاد، بهترین کس است که افسانه

تولد کوروش را از بـقـیـه افسانه های دیگر توصیف کرده است. از نظر او

آستیاگ، پدربزرگ مادری او بود؛ که شبی در خواب می بـیـند که دخترش

ماندانا، بمقـدار خیلی زیادی آب تولید می کند که تمام شهر و امپراطوری آن

را فرا می گیرد. موقعـی که مرد مقدس ( مغ - روحانی زرتشتی ) از خواب

او مطلع می شود، به او از پـیامد آن اخطار می کند.



بـنابراین، آستیاگ، پدر ماندانا، دخترش را به یک پارسی به نام کمبودجیه که

یک اصیل زاده پارسی بود داد و گفت که او از یک ماد خیلی کمتر است و

نمی تواند خطری داشته باشد. کمتر از یک سال از ازدواج ماندانا با

کمبودجیـه نگذشته بود که آستیاگ، دوباره خوابی می بـیـند، که یک درخت

مو از شکم دخترش ماندانا می روید که تمام آسیا را فرا گرفته است.

مجوسان سریعـاً یک فال بد را پـیش بـیـنی میکنـند و به او می گویـند که از

ماندانا پسری زاده خواهد شد که تخت تو را بزور خواهد گرفت. پادشاه

دنـبال دخترش فرستاده و او را تا موقعـی که پسرش را بدنـیا نیاورده است

تحت نظر شدید امنـیتی می گیرد. بعـد از بدنیا آمدن بچه، چند نفر از

اطرافیان شاه به یک نجیـب زاده ماد به نام " هارپاگوس " گفـتـند که شاه

گفته باید این بچه تازه بدنیا آمده را برده و از بـیـن ببری و نگران چـیزی

نباش. اما هارپاگوس تصمیم گرفت که خودش بچه را از بـین نبرد.



بجای آن، او یک چوپان سلطـنـتی را صدا کرده و به او گفت که فرمان پادشاه

است و باید این بچه را از بـیـن ببرد و نگذارد که زنده بماند و اگر این کار را

نکند به کیفر و مجازات خواهد رسید. اما همسر چوپان که باردار بود در نبود

او یک پسر زائید که مرده بود و وقـتی که چوپان به خانه آمد و زنش بچه را

دید او را راضی کرد که بچه را خودشان نگه داشته و بزرگ کنند. بجای آن

جنازه مرده بچه خودشان را به هارپاگوس نشان دهند و بگویـند که او همان

بچه است.

کوروش بزودی یک پسر جوان برجسته و کارآمد شد و همیشه دوستانش را

از قدرت رهبری که داشت تحت الشعـاع قرار می داد. یک روز موقع بازی با

دیگر بچه ها، او را به عـنوان پادشاه انـتخاب کردند. او بـیدرنگ و سریع این

نـقش را قـبول کرد، و پسر یک از بزرگان ماد را که نمیخواست از او دستور

بگیرد مجازات کرد. پدر بچه مجازات شده به آستـیاگ شکایت کرد و همه

چـیـز را برعکس و وارانه جلوه داد که بتواند کوروش را تـنـبـیه بکند. موقعـی

که آستـیاگ از او پرسید که چرا این گونه وحشـیانه رفتار کرده است،

کوروش به دفاع از خود پرداخته و گفت که او نـقـش یک پادشاه را بازی می

کرد و باید کسی را که دستور او را عـمل نکرده است، تـنـبـیه کند. آستیاگ

سریعـا متوجه شد که این سخنان یک بچه چوپان نـیـست و متوجه شد که

او نوه خود و فرزند ماندانا دخترش است. بعـدا آن داستان بوسیله چوپان،

اگر چه به بـیـمیلی و اکراه اما تاًیـیـد شد. به همین خاطر آسـتـیاگ،

هارپاگوس را بخاطر آنکه فرمانـش را انجام نداده بود تـنـبـیه کرد و بدن

پسرش را غـذای سلطـنـتی درست کرد. بنا بر نظر مجوسیان پادشاه به

کوروش اجازه داد که به پارس پـیـش والدین واقـعی خود برگردد.



هارپاگوس با خود عـهد کرد که انـتـقام مرگ پسرش را با تـشویـق کردن

کوروش، با به تصرف درآوردن تخت پدر بزرگش بگیرد. هرودوت تشریح می

کند که هارپاگوس نـقـشه خود را بر روی یک کاغـذ کشیـد و در شکم یک

خرگوش صحرایی تازه شکار شده گذاشت. سپس شکم خرگوش صحرایی

را دوخته و آن را به یکی از ندیمان خاص خود داد، و او را بصورت یک

شکارچی راهی پارس شد و آن خرگوش را به کوروش داده و گفت که باید

شکمش را باز کند. او بعـد از خواندن نامه هارپاگوس، بفکر گرفتن قدرت از

آستیاگ شد. موقـعی که نـقـشه او به مراحل حساس خود رسید، قبایل

پارسی را تـشویـق کرد که طـرفدار او باشـند تا بـتوانند که یوغ بندگی

آستیاگ و ماد را از گردن خود به در افکنند. کوروش موفـق شد که پدربزرگ

خود، آستیاگ را سرنگون کند و فرمانروای ماد و پارس شود.



چگونگی تولد کوروش که بوسیله هردودت به زیـبایی و جذابـیت کامل گفـته

شده و به واقعـیت برطبق شواهد بسیار نزدیک است، هنوز منـبع قابل

اطمیـنانی برای خیلی ها است.
شرح تاریخی

پایـه گذار رژیم سلطـنـتی هخامنـشی شخصی بود به نام " هخامنش "،

پرنس قـبایل پاسارگاد که پایـتخـتـش هم به نام او اسم گرفت، که ویرانه

های آن هنوز هم وجود دارد و نشانگر دوره کوروش بزرگ است. هیچ کس

بطـور کامل نمی تواند بگوید که هخامنشیان بعـد از کدام سلسله اسم

گرفته شد. اما این حقـیـقـت که حافظه او که باید احترام زیادی به آن

گذاشت، قبایل پارسی را بصورت یک ملت درآورد قـبل از آنکه در گذر تاریخ از

بـیـن بروند. پسر او " تیـس پس " از موقـعـیـت بی دفاعی ایلام استفاده

کرده و آنجا را تصرف کرد و " آشور بانـیال " را از تخت بزیر کشید. و لقب

پادشاه، پادشاه انشان، را بر روی خود گذاشت. بمجرد مرگ او یکی از

پسرانش در " انشان " موفـق شد و بـقـیه در پارس.



همانطور که در جدول بالا نشان داده شد این طبـقه بـندی از دو خط بالا

شروع شده و مرجع آن کتـیـبه داریوش در بـیـستون است :



" هشت پادشاه از نـژاد من قبل از من بوده اند، و من نهمیـن پادشاه هستم

و تمام ما در این دو خط همگی پادشاه بوده ایم ".

کوروش که از نوادگان پادشاهان گذشته است، در واقع باید کوروش دوم نام

گیرد که اسم بـعـد از پـدر بزرگ خود برده است. او بخودش به چشم یک

پادشاه انشان نگاه می کند و خودش را متعـلق به فرمانروایان فارسی می

داند، اما کوروش از طرف مادری هم به درجه پادشاهان می رسید چونکه

مادرش دختر آستیاک آخرین پادشاه هخامنشی بود.



مطابق با گفته هرودوت، آخرین، آخرین فرمانروای ماد، آستیاک ( سلطنت از

سال 585 - 550 قبل از میلاد ) در تاریخ 549 قبل از میلاد از کوروش

شکست خورد و اکباتان پایتخت او در سال 550 قبل از میلاد فتح شد.



تاریخه " نابونیداس " داستانی را تعـریف می کند که بدین شرح است :

سپاهی که او برای جنگـیدن با کوروش جمع کرده بود به تاخت بسوی او

می رفـتـند. برای آستـیاگ رفـتن بسوی کوروش برای جنگ با سپاهش

مانند این بود که، چونکه سپاه آستیاگ از او متـنـفر بودند و می خواستـند

که طغـیان کنند، سپاه خود را برای اوببرد. کوروش شهر اکباتان را با تمام

طلا و نقره و تمام چیزهایش گرفت.



بدین گونه کوروش فرمانروای ماد و پارس شد. ما هـنوز هم مطمـعـاً

نـیستـیم که کوروش کی بر تخت سلطـنت پارس نـشست. ممکن است

بعـد از فـتح اکباتان از او خواسته شده باشد که بر تخت سلطـنت پارس هم

تکیه کند.

چند سال بعـد، کروسیـوس، پادشاه لیدی ( ترکیه کنونی ) ( که بسیار

ثروتمند بود ) تصـمیم گرفت که از موقعـیت پـیش آمده در ایران استفاده کرده

و با عـوض شدن رژیم در ایران به آنجا حمله کرده و سرزمیـنهایی را گرفته و

قلمرو خودش کند. او از رود " هالیس " که در گذشته مرز بـیـن کشور لیدی

و ماد بود گذشت و وارد ایران شد. کوروش بعـد از پی بردن به این موضوع

شتابان بسوی باختر(غرب) رفـته و بعـد از مواجه شدن با نـیروی کروسیوس

آنها را بزور بـیرون رانده و آنها به " ساردیس " پایتخت لیدی مراجعـت کردند.

کروسیوس بقدری شتابزده عـقب نـشینی کرد که فکر نمیکرد سپاه ایران را

پشت سر دارد، و فکر می کرد که شهرهای کوچک می تواند جلوی او را

بگیرد. او احمقانه فکر می کرد که زمستان نزدیک است و کوروش که خیلی

از شهر و خانه اش دور است، نمی تواند که او را تعـقیب کند. اما کوروش او

را تعـقـیب کرد و در جنگی تاریخی در 546 قبل از میلاد در دشتهای باز "

هرموس " سپاه لیدی را شکست داد. نیرنگی که کوروش به سپاه لیدی زد

این بود که مقـداری شتر در قلب سپاه خود جای داد و از آنجایی که اسب از

بوی شتر نفرت و هراس زیادی دارد، عملاً سوارنظام نـتوانست کاری از

پـیش ببرد و کوروش فاتح این نبرد شد.

بعـد از آن شکست، کروسیوس به پایتخت " تسخیر ناپذیرش" ساردیس

مراجعـت کرد و منـتـظر متحدیـنش شد که هر چه زودتر به کمک او بروند.

در اینجا هرودوت نحوه دستگیری او را توضیح می دهد.

"بعـد از گذشت 14 روز از محاصره، کوروش گفت به اولین کسی که وارد

لیدی شود جایزه هنگفتی را می دهد. روزی یک سرباز مردیان (که در

بعـضی تواریخ از او به اسم رستم نام برده شده است، رجوع شود به "

سرزمین جاوید "، جلد اول، ترجمه ذبـیح الله منصوری) دید که چگونه یک نفر

سرباز مستـقر در پادگان شهر برای آوردن کلاه خود که به پائـین افتاده بود،

از صخره که دور از دسترس نگهبانان دیگر بود پائـین آمد و کلاه خود را

برداشت و دوباره مراجعـت کرد. او آن راه را نشان کرد و با چند نفر از

دوستانش آن پادگاه را غـافلگیر کرده و دروازه شهر را بر روی سپاه ایران

گشود ".

کراسیوس بصورت یک زندانی به پارس منـتـقـل شد، اما متعـاقـباً بصورت یک

اصیل زاده در بارگاه خودش زندگی می کرد. برای کوروش که زندگی

آستـیاگ را به او بخشیده بود، از بـیـن بردن کراسیوس محال بنظر می

رسید. کراسیوس و بقیه خاندان او جزو اولین خارجیانی، مخصوصا یونانیان،

بودند که در خدمت خانواده سلطـنـتی درآمدند، و این برای ایرانیان بسیار

خوب و کاربرد عملی و فرهنگی داشت.

کوروش، هارپاگوس که یکی از افسران ارشدش بود را برای محکم کردن

موقعـیت کشور پارس گذاشت، و بصورت کوتاهی بعـد از آن "لیسیا"، "کاریا"

و حتی شهرهای یونانی آسیای صغـیر هم جزو امپراطوری کوروش درآمدند.

در حقـیـقـت اولین برخورد ایرانیان با یونانیان که منجر به مقاومت کمی شد،

از آنجا شروع شد که تجار یونانی می خواستـند که تجارت خود را بسط

دهند. قبل از این بـیـشترین مبادله کالا در داخل امپراطوری و مناطـقی بود

که به تازگی جزو قـلمرو امپراطـوری درآمده بود.

در همین موقع بود که کوروش در پاسارگاد( که در زبان ایرانی به معـنی

زیست گاه است ) پایـتختی که فراخور خودش و امپراطوری باشد، بنا کرد.

در سال 540 قبل از میلاد کوروش متوجه بابل شد. نبوکد که با حیله و

نیرنگ بر تخت سلطـنت بابل نشسته بود، موفـق نشد که از بابل نگهداری

کند، و نـتوانست که هیچگونه همبستگی داخلی و خارجی برای بابل

درست کند و بابل را به همان صورت به پسرش " بل شازار " داد. بـیشتر از

تمام اینها که مردم بابل را از دست نبوکد ناراضی کرده بود و آنها را تحریک

می کرد، دین مسخره و زوری نبوکد بود که مردم نمی توانستـند قبول کنند

و کوروش هم از همین اختلاف و تـفرقه میان حکومت و مردم استـفاده کرد.

در حقـیـقـت پرنس " بل شازار " از فریب خوردگی مردم استفاده می کرد؛

هرودوت و گزنفون شهامت و جرات او را در فن لشگر کشی شرح می

دهند : "در موقعی که بل شازار در حال جشن خیلی بزرگی بود، ایرانیان

مسیر رودخانه فرات را که از وسط بابل می گذشت عـوض کردند. و یک

شب که مردم بابل در حال شادی کردن دینی بودند، سپاه ایران از مسیر

رودخانه وارد شهر شدند ". گزنفون می نویـسد که " ساکنـین آن منطقه

مرکزی، خیلی بعـد از اینکه بخش بـیرونی شهر گرفته شد، متوجه تغـیـیر

نشدند و همینطـور به عـیاشی کردن ادامه دادند تا اینکه تمام شهر بطـور

کامل تصرف شد ".

بهر جهت ما هیـچگونه دلیلی را نمی توانـیم بـیاوریم که این داستان را رد

کند. ولی حقـیـقـت امر این است که نـیروی دفاعـی بابل بخاطر شورشی

که در داخل شده بود ضـعـیف بود و نمی توانست هنچگونه دفاعی بکند.



بابل بدون کوچکترین مقاومتی تسلیم کوروش شد، بدون آنکه حتی کسی

به فکر جنگیدن باشد؛ و این یکی از نادرترین جنگهای تاریخ است که باید

گفت که گرفـتـن بابل بصـورت غـافـلگیرانه بود. کوروش با آوردن خدای بزرگ

و قدیمی بابل " مردوک " که خدای خدایان بابل بود و کوتاه کردن دست

مبـلغـین که خود را هم طراز با شاه می دانستـند، بابل را هم جزو

امپراطوری خود کرد.



کوروش اکنون فرمانروای بزرگـترین منطـقه، که از دریای مدیـترانه تا به شرق

ایران و از شمال از دریای سیاه تا به مرزهای عـربی ادامه داشت، بود.

تمام این ها از روی لوحه کوروش که به " استوانه کوروش " ( در موزه

انگلستان ) معـروف است و مانـند یک بشکه است که روی آن با خط میخی

حکایت گرفتن بابل حکاکی شده است، و کوروش خودش را در آن فرمانروای

دنـیا می خواند. کوروش همچنـین بازگو می کند که چطـور مردمی را که

بصورت برده در بابل بودند به سرزمیـنهای خود برگردانده و همیـنطـور تمام

تصاویر را به معـابد بازگردانده است. در این لوح از یهودیان نامی برده نشده

است، اما بطـور مشخص در کتاب " ازرا" ( 3 - 1 ،1 ) گفته شده که تمام

اسیرانی که بوسیله نبوکد نصر گرفتار شده بودند به کشور خود اورشلیم

مراجعـت کرده و معـبد خود را از نو بنا کردند. این سندی است از عـقـیده و

ایمان کوروش که همیـشه به آن ممارست میکرد و می خواست که صلح و

صفا را به زندگی مردم بـیاورد و این خوش باش و درودی است که در اولین

فصل حقوق بشر آمده است. با این که قسمتی از لوحه کوروش کبـیر بر اثر

مرور زمان از بـیـن رفته است اما قسمت اعظم آن مانده و ترجمه شده

است.

لوحه معـروف کوروش بزرگ که در سال 539 قبل از

میلاد نوشته شده و چگونگی فتح بابل را می گوید


مقبره کوروش بزرگ در پاسارگاد




در تمامی مدت سلطـنـت کوروش، او هـمیشه گرفـتار مرزهای شرقی

امپراطـوری اش بود. کوروش 9 سال بعـد از فـتح بابل در جنگی که رویداد

آن بخوبی مشخص نـیست، کشته شد. جنازه کوروش را به پاسارگاد

آوردند. مقـبره او که هنوز هم پا برجاست، از یک اتاقک و شش پله درست

شده است. بنابر گفته آریان ( 180 - 96 بعـد از میلاد ) جنازه کوروش را در

یک تابوت سنگ آهک قرار دادند. و بر روی مقبره این جمله به چشم

میخورد :

ای، مرد، بدان هر که هستی و از هر جا آمده ای، من کوروش، کسی

هستم که امپراطـوری را برای ایرانـیان آوردم. پس هـیـچـوقـت به این مقبره

من و این خاکی که من را در خود جای داده غـبطه نخور


بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#12 | Posted: 17 Nov 2013 23:05
چیرو هوندا


چیرو هوندا در سال 1906 در روستایی کوچک، در ژاپن به دنیا آمد.

نام او «سوئیچر هوندا» است. او بانی شرکت هوندا و سازنده اتومبیل ها و موتور سیکلت هایی به همین نام می باشد.

هوندا مطالعه خود را به مجله ای بنام دنیای چرخها محدود کرد. روزی هنگام ورق زدن آن مجله چشمش به یک آگهی استخدام افتاد. شرکت آرتی شوکاتی توکیو، به یک شاگرد تعمیر کار نیاز داشت. او از آن شرکت تقاضای کار کرد، که
موافقت شد.
بیست ساله بود که مدیر به او پیشنهاد داد شعبه ای از شرکت آرت شوکاتی در دهکده اش باز کند. او مجبور بود که گاهی تمام شب را نیز کار کند.
هوندا به این فکر افتاد که در 30 سالگی نخستین اختراع خود را به ثبت برساند.
هوندا به این فکر افتاد که از رئیس خود جدا شود، تمام اندوخته خود را به خرید توکای شویکی اختصاص داد.

در سال 1938 آقای هوندا دانشجوی فقیری بود که آرزو داشت یک حلقه پیستون طراحی کند و آن را برای تولید به شرکت تویوتا بفروشد. او هر روز به دانشگاه می رفت و شبها تا دیروقت به طراحی پیستونش می پرداخت پس انداز کمش را هم صرف خرید قطعه برای طرحش میکرد. اما باز هم به جایی نرسیده بود، سرانجام مجبور شد جواهرهای زنش را هم بفروشد، پس از سالها تلاش او پیستونی را که مطمئن بود کارخانه تویوتا خواهد خرید، طراحی کرد اما تویوتا پیستون را نخواست.

هوندا در دانشگاه با تحقیر و تمسخر دانشجویان و استادان روبرو شد که او را بخاطر ساختن چنین وسیله مضحکی دیوانه می پنداشتند. آیا هوندا ناراحت و عصبانی بود ؟ خیلی

آیا وضع مالی اش هم بد بود ؟ بله خیلی بد !

آیا از کار دست کشید ؟ به هیچ وجه

بر عکس او دو سال دیگر صرف ادامه تحقیق های خود برای ساختن حلقه پیستونی بهتر کرد. او کلید موفقیت را داشت :

1) تصمیم گرفت که چه می خواهد

2) به فعالیت پرداخت

3) مدام روش کار خود را تغییر می داد و قابلیت انعطاف داشت

نخستین رینگ و پیستونهای او آنطور باید و شاید با استاندارد های معمول آن زمان مطابقت نمی کرد و قابل عرضه نبود. سنگینی بار مسئولیت کمی هوندا را خم کرده بود. پس از گذراندن دوره نقاهت، هوندا با کوله بار مختصری از اطلاعات فنی به کارخانه بازگشت تا تولید رینگ و پیستون رابا کیفیت برتر از سر بگیرد.او در این بازی برنده شد او موسسه تحقیقات هوندا را پایه گذاری کرد.

سرانجام، پس از بیش از دو سال، طرح خود را بهبود بخشیدو این بار تویوتا آن را خرید. پس از آن آقای هوندا تصمیم گرفت کارخانه تولید حلقه پیستون را تاسیس و راه اندازی کند. اما برای ساختن کارخانه احتیاج به سیمان داشت و دولت ژاپن هم که خود را برای جنگ جهانی دوم مهیا می کرد، دچار کمبود شدید سیمان شده بود اما هوندا عزم خود را جزم کرده بود تا این کارخانه را بسازد. او با گروهی از دوستانش هفته ها شبانه روز کار کرد تا راهی برای ساختن سیمان یافت. او کارخانه اش را ساخت و سرانجام توانست حلقه های پیستونش را تولید کند.

داستان هوندا به همینجا ختم نمی شود،در طول جنگ آمریکا کارخانه را بمباران کرد و بیشتر آن را نابود ساخت و او مجبور شد کارو کسبش را به تویوتا بفروشد. وقتی جنگ پایان گرفت، وضع کشور ژاپن بسیار آشفته بود، ذخایر کشور بسیار پایین آمده بود. گازوئیل جیره بندی شده و در بعضی مناطق، نایاب شده بود « آقای هوندا » حتی برای اتومبیلش گازوئیل نداشت تا برای خانواده اش از بازار خرید کند اما او بجای ناامید شدن، سوال برای نیرومندی از خودش پرسید: چه راه دیگری برای تامین غذای خانواده ام دارم ؟ چگونه میتوانم با استفاده از چیزهای کمی که هم اکنون دارم به بازار برسم ؟

«هوندا» موتور کوچکی در اتاقش دید.ناگهان به فکرش رسید آن را بر روی دوچرخه اش سوار کند، در آن لحظه بود که اولین موتور سیکلت جهان ابداع شد . او با اختراع جدیدش به بازار میرفت و برمی گشت، در طی زمان او تصمیم گرفت کارخانه جدیدی تاسیس کند و به تولید موتور سیکلت بپردازد، اما او پولی نداشت و وضع مالی ژاپن هم بسیار آشفته بود.« هوندا » چگونه میتوانست موفق شود؟

ولی هوندا بجای اینکه بگوید هیچ راهی نیست و ناامید شود ،به ایده ای جدید رسید.او تصمیم گرفت نامه ای به صاحبان فروشگاه های دوچرخه در سراسر ژاپن بنویسد و بگوید که برای تولید وسیله نقلیه جدید و ارزان و قابل استفاده برای همگان، طرحی دارد که می تواند تمام ژاپن را به حرکت در آورد، هوندا در نامه اش خواسته بود که صاحبان فروشگاهها در طرح او سرمایه گذاری کنند. از 18 هزار صاحب فروشگاه دوچرخه که نامه هوندا را دریافت کردند ،3 هزار نفر برایش پول فرستادند و او توانست اولین سری موتور سیکلت خود را تولید کند. به طور حتم فکر می کنید این طرح با موفقیت فراوانی روبرو شد ، مگر نه ؟ خیر این طور نیست.


چند سال بعد تولیدات شرکت هوندا همه جا پیچید و مدلهای گوناگون آن به بازار های جهان عرضه شد. شرکت هوندا در سال 1962 به طور رسمی اعلام کرد که به جرگه تولید کنندگان اتومبیل پیوسته است. زندگی هوندا را با دستور العمل هایی که برای کسب موفقیت در پنج عبارت زیر خلاصه کرده به پایان می رسانیم.
1- همواره بلند نظر و با نشاط باشید.
2- به نظرهای معقول اهمیت دهید، به اندیشه های تازه توجه داشته باشید و اوقات خود را صرف بهبود تولید کنید.
3- کارتان را دوست داشته باشید و بکوشید تا آنجا که ممکن است کار را برای خود دلپذیر کنید.
4- بی وقفه تلاش کنید تا آهنگی موزون و آرام به کار خود بدهید.
5- ارزش تحقیق و تلاش را در نظر داشته باشید.



عشق موتور از همان کودکی در خون او بود و یکی از بزرگترین سرگرمی‌های وی، تماشای موتور کوچکی بود که به منظور تامین نیروی محرکه کارخانه برنج‌کوبی مجاور منزل آنها به کار می‌رفت. سر و صدای موتور برای همگان سرسام‌آور و برای سوئی چیرو سحرانگیز بود. سوئی چیرو ساعت‌ها در مقابل کارخانه برنج کوبی به سر و صدای موتور گوش می‌داد و به رویای بزرگ خود یعنی کسب مقام و شهرت جهانی در مسابقات موتور‌سواری می‌اندیشید.


عرصه جدید موفقیت‌های سوئی چیرو :
هوندا باور داشت که کمپانی‌ها و شرکت‌های ژاپنی می‌توانند از دستور‌العمل‌های مبتنی بر تجارت آمریکایی و تکیه بر سود شخصی بهره‌مند شده و موفقیت‌های بیشتری را کسب کنند.سوئی چیرو در سال 1959 به تحقیقاتی همه‌جانبه در جهت شناسایی و کشف پتانسیل‌های خارجی اقدام کرد.

اراده آهنین، تلاش بی‌وقفه، روح ریسک‌پذیر، درایت و آگاهی ذاتی و بهره‌گیری از استعدادهای خدادادی عواملی بودند که موفقیت و شهرت را برای این چشم بادامی ‌ریز نقش به ارمغان آورده بودند.هوندا، تلاش‌های بشردوستانه و خیرخواهانه زیادی انجام داد که شهرت او را بیشتر کرده و باعث نقش بستن نام او در افکار جهانیان شد.

شلیک نهایی؛ تسلط بر صنعت خودروسازی:
در سال 1969 کارخانجات آمریکایی هوندا، محصولات اتومبیل و کامیون خود با عنوان N600 سدان را وارد بازار کرد. اما این سوال در افکار عمومی‌ که سال‌ها با محصولات موتورسیکلت هوندا آشنا بودند، نقش بست: «آیا کارخانجات معتبر تولید موتورسیکلت می‌تواند خودروهایی مرغوب با کیفیت و ایمنی لازم را وارد بازار کند؟»

در سال 1972 همزمان با رشد صنعتی کشورهای در حال پیشرفت و روند رو‌به‌رشد ساخت کارخانجات، مساله آلودگی محیط‌زیست مطرح شد و محصولات هوندا به دلیل تولید آلودگی کمتر مورد حمایت گسترده قرار گرفتند. حمایت رسمی‌دولت آمریکا از محصولات این کارخانجات یکی از این موارد بود.

قواعد پیشرفت:
سوئی چیرو هوندا تولید‌کننده‌ای بود که در اکثر موارد منتظر درخواست بازار نمی‌ماند. او محصولات شرکت را با نهایت دقت و با در نظر گرفتن سلایق موتورسواران طراحی کرده و به بازار عرضه می‌کرد. بسیاری معتقد بودند او خواسته تمام موتور سواران را می‌داند.

Benly در سال 1959‌، CB77 در سال 1961، CB750 در سال 1969 و Gold wing Gllooo در سال 1975 نمونه‌هایی از تولیدات کارخانجات هوندا هستند که مورد توجه جوانان و موتور سواران قرار گرفته و با تقاضای شدید بازار مواجه شدند.

کارخانجات موتور‌سازی هوندا از دیر باز به تولید محصولاتی بر پایه مهندسی و فناوری معروف بوده است. هوندا به منظور موفقیت در قبضه بازار، ارتباطی نزدیک با مشتریان موتورسیکلت‌های خود داشت و همین امر باعث موفقیت روز افزون او می‌گشت‌.

کارخانجات هوندا سال‌ها پس از بازنشستگی وی نیز بر پایه همان اصول یعنی تولید محصولاتی با کیفیت برتر، تکیه بر دانش و فناوری جدید‌، در نظر گرفتن سلایق و توقعات موتورسواران و احترام به حقوق شهروندی در تولید محصولاتی با آلودگی کمتر گام برمی‌دارند.

عملکرد محدود‌، تفکر جهانی:
کارخانجات موتورسیکلت هوندا با تولید بیش از 100 میلیون دستگاه، جایگاه بزرگترین کارخانجات تولید موتورسیکلت جهان و در صنعت خودرو‌سازی مقام هفتم را از آن خود کرده‌اند. هم‌اکنون کارخانجات هوندا با تولید سالانه بیش از 10 میلیون موتورسیکلت، اسکوتر، دستگاه‌های چمن‌زنی،‌ تراکتور و تجهیزات فنی جایگاه محکمی‌ را در این صنعت به خود اختصاص داده است.

افتخار کسب تمام این موفقیت‌ها از آن مردی است که پس از جنگ جهانی دوم و مشکلات ناشی از رکود اقتصادی دهه 1960 قاطعانه بر اصول خود- تولید ملی در گرو بازاریابی جهان- اصرار ورزید.او معتقد بود اقتصاد کشورها تنها با زیر نظر داشتن بازارهای جهانی می‌توانند به موفقیت دست پیدا کنند.سوئی چیرو مدیری بود که نمی‌توانست میز کار خود را برای دو ساعت متوالی تحمل کند.

وی همیشه در سالن تولید کارخانجات یا موسسه تحقیقاتی هوندا به‌سر می‌برد و معتقد بود که موفقیت‌های بزرگ اقتصادی در سالن‌های تولیدی رقم می‌خورد.

پایان راه مردی که هنوز زنده است:

سوئی چیرو هوندا بزرگ مرد صنعت موتور و خودرو‌سازی در سال 1991 در سن 85 سالگی از دنیا رفت.

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#13 | Posted: 17 Nov 2013 23:18 | Edited By: shomal
زندگی دکتر علی‌ شریعتی در یک نگاه


۱۳۱۲- تولد دوم آذر ماه 1312 در روستای کاهک
۱۳۱۹- ورود به دبستان "ابن یمین"
۱۳۲۵- ورود به دبیرستان فردوسی مشهد
۱۳۲۷- عضویت در کانون نشر حقایق اسلامی
۱۳۲۹- ورود به دانشسرای مقدماتی مشهد
۱۳۳۱- اتمام دوره دانشسرا و استخدام در اداره فرهنگ مشهد
بنیانگذاری انجمن اسلامی دانش آموزان
شرکت در تظاهرات خیابانی علیه حکومت موقت قوام و دستگیری کوتاه مدت
۱۳۳۲- عضویت در نهضت مقاومت ملی
۱۳۳۳- اخذ دیپلم ادبی
انتشار کتاب (ترجمه) نمونه‌های عالی اخلاقی در بحمدون اثر کاشف الغطاء
۱۳۳۴- انتشار کتابهای "ابوذر غفاری" و "تاریخ تکامل فلسفه"
ورود به دانشکده ادبیات مشهد
۱۳۳۶- دستگیری به همراه ۱۶ نفر از اعضای نهضت مقاومت در مشهد
۱۳۳۷- فارغ التحصیل از دانشکده ادبیات با احراز مقام اول
۲۴ تیر ماه: ازدواج با همکلاس خود بنام (بى بى فاطمه) شریعت رضوی
۱۳۳۸- اعزام به فرانسه با بورس دولتی بدلیل کسب رتبه اول
تولد اولین فرزندش "احسان"
پیوستن به سازمان آزادیبخش الجزایر
۱۳۳۹- ملحق شدن همسر و فرزند در فرانسه
زندانى شدن در پاریس بخاطر مبارزاتش در راه آزادى الجزایر
۱۳۴۰- همکاری با کنفدراسیون دانشجویان ایرانی، جبهه ملی، نهضت آزادی و نشریه ایران آزاد
۱۳۴۱- مرگ مادر
تولد دومین فرزندش "سوسن" (زرى)
آشنائی با افکار فانون نویسنده انقلابی آنتیلی الاصل و عضو جبهه نجات بخش الجزایر و کتاب دوزخیان روى زمین
آشنائی با ژان پل سارتر
۱۳۴۲- تولد سومین فرزندش "سارا"
اتمام تحصیلات و اخذ مدرک دکترا در رشته تاریخ و گذراندن کلاسهاى جامعه شناسی
۱۳۴۳- بازگشت به ایران و دستگیری در مرز و انتقال به زندان قزل قلعه
پایان انتظار خدمت و از شانزدهم شهریور ماه انتصاب مجدد در اداره فرهنگ
۱۳۴۴- انتقال به تهران بعنوان کارشناس و بررسی کتب درسی
۱۳۴۵- استادیاری رشته تاریخ در دانشگاه مشهد
۱۳۴۷- آغاز سخنرانی‌هاى او در حسینیه ارشاد و دانشگاه‌ها
انتشار کتابهاى "اسلام شناسى مشهد" مجموعه آثار ۳۰ و "از هجرت تا وفات"
۱۳۵۰- تولد چهارمین فرزندش "مونا"
۱۳۵۱- تعطیل حسینیه ارشاد و ممنوعیت از سخنرانى
۱۳۵۲- معرفی خود به ساواک و هجده ماه زندان انفرادی در کمیته شهربانی
۱۳۵۴- خانه نشینی و آغاز زندگی سخت در تهران و مشهد
۱۳۵۶- هجرت به اروپا و شهادت


سرانجام دکتر علی شریعتی در ۲۹ خرداد ۱۳۵۶ (36 سال پیش در چنین روزی) در سن چهل و چهارسالگی در حالی که سه هفته از سفرش به انگلستان می‌گذشت، در ساوت‌همپتون به شکل مشکوکی درگذشت. دلیل رسمی مرگ وی انسداد شرائین و نرسیدن خون به قلب اعلام شد؛ هرچند مرگ وی به دلیل نداشتن سابقهٔ بیماری قلبی، عدم کالبدشکافی و اعلام نتیجه سریع و خبرداشتن سفارت ایران در لندن از مرگ وی قبل از اعلام رسمی خبر مشکوک بود. شریعتی وصیت کرده بود که وی را در حسینیهٔ ارشاد دفن کنند ولی هم‌اکنون در قبرستانی کنار آرامگاه حضرت زینب کبری در شهر دمشق سوریه نگهداری می‌شود.

زنده یاد، شریعتی را در ادبیات معاصر معلم شهید می‌نامند و از زمان انقلاب تاکنون یادبودهای زیادی یه یاد او برگزار و اجرا کرده‌اند و از آن زمان نقدها و تجلیل‌های زیادی پیرامون آثار، آراء و تاثیراتی که او بر چند دههٔ معاصر ایران گذاشته وجود دارد. شریعتی علاوه بر شهرت زیادش برای سهم داشتن در انقلاب ایران، دلیل دیگر شهرتش کارنامه فعالیت‌های اوست که برای احیای مذهب و سنت در جامعه و بیدادگری نسبت به سلطنت وقت داشته است.

گزیده ای از سخنان دکتر علی شریعتی


خدا را سپاس که عمر را در خواندن و نوشتن گذراندم
که بهترین شغل را در زندگی،
مبارزه برای آزادی و نجات ملتم می‌دانستم
و اگر این دست نداد،
بهترین شغل یک آدم خوب،
معلمی و نویسندگی است
و من از هجده سالگی کارم این هر دو
و حماسه‌ام اینکه،
کارم گفتن و نوشتن بود
و یک کلمه را در پای خوکان نریختم.
یک جمله را برای مصلحتی حرام نکردم
و قلمم همیشه در میان من و مردم در کار بود
و جز دل‌ام یا دماغ‌ام کسی و چیزی را نمی‌شناخت
و فخرم این که در برابر هر مقتدرتر از خودم متکبرترین
و در برابر ضعیف‌تر از خودم متواضع‌ترین بودم.

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#14 | Posted: 17 Nov 2013 23:33
جفری چاوسر



زادروز ۱۳۴۳
لندن
درگذشت ۲۵ اکتبر ۱۴۰۰
لندن
آرامگاه کلیسای وست مینستر
ملیت انگلیسی
پیشه شاعر، نویسنده، فیلسوف و سیاست‌مدار
همسر فیلیپا روت ۱۳۸۷-۱۳۶۶

جفری چاوسر (به انگلیسی: Geoffrey Chaucer) ( ۱۳۴۳ میلادی - ۲۵ اکتبر ۱۴۰۰) شاعر، نویسنده، فیلسوف و سیاست‌مدار انگلیسی بود . او متولد لندن بود هرچند به طور دقیق محل و زمان تولد او در دست نیست . وی نخستین نویسنده برجسته انگلیسی پس از سلطه نرمن‌ها بود . نام او فرانسوی و به معنی «کفاش» است.
ار چه از وی آثار زیاد نام‌آوری برجای مانده‌است، اما او را با کتاب سترگش افسانه‌های کنتربری می‌شناسند که اثر زیادی بر زبان‌آوران و سرایندگان پس از وی نهاد.
سیارکی به افتخار چاوسر به نام چاوسر ۲۹۸۴ نامیده شده‌است.
زندگانی و مرگ

جفری چاوسر در حدود سال ۱۳۴۰ میلادی در لندن متولد شد . در کودکی مدتی نوکر و غلام همسر لیونل، دوک کلارنس بود . به سال ۱۳۵۹ در نهضتی که در فرانسه پدید آمد، شرکت جست و دستگیر گردید، ولی سال بعد آزاد شد . در ۱۳۶۶ با فیلیپا روت ازدواج کرد، سپس به مدت ده سال در ماموریتی سیاسی در ایتالیا، فلاندر (در بلژیک امروزی)، فرانسه و لمبادی خدمت کرد و با بوکاچیو, پترارک و دانته آلیگیری آشنا شد . در ۱۳۷۴ مقرری مخصوصی از طرف ادوارد سوم و جان گانت برای وی معین شد.
پس از اینکه چاوسر مدتی دیگر وقت خود صرف کارهای دولتی کرد، روی به جانب ادبیات آورد. وی در اثر پیش آمدهای مختلف مدتی را در فقر و بدبختی به سر برد و با ناملایمات بسیاری از جمله مرگ همسرش مواجه شد، تا اینکه ریچارد دوم و هنری چهارم توجهی به او مبذول داشتند و زندگی نسبتا آرامی برایش تهیه دیدند.
چاوسر در سال ۱۴۰۰ درگذشت و جسدش در محل مخصوص شعرا در کلیسای وست مینستر مدفون شد.

آثار

چاوسر زایر، برگرفته از پایگاه طومارهای Ellesmere
به طور کلی می‌توان آثار چاوسر را به سه دسته تقسیم کرد:
دوران نفوذ فرانسه (۱۳۷۲-۱۳۵۹ م.) که از خصوصیاتش ابیات هشت هجایی است. از این دوران آثاری ماندد ترجمه داستان گل سرخ، کتاب گمشده‌ای به نام کتاب شیر، کتاب دوشش و اشعار کوچکی به جا مانده است.
نفوذ ایتالیا (۱۳۸۶-۱۳۷۲ م.) که خصوصیت آن قطعات رزمی و مدحی و سیاسی ۷ خطی موزون می‌باشد. اشعار خانه شهرت، پارمان فولس، قطعه منثور تسلیت بوئیتوس، افسانه پالامون و آرسیته، افسانه زن نیک از جمله آثار وی در این برهه زمانی می‌باشد.
دوره انگلیس (۱۴۰۰-۱۳۸۶ م.) که خصوصیت ابیات حماسی است . کتاب افسانه‌های کانتربوری شامل ۲۳ داستان از زائرین مجتمع در میکده تابارد واقع در ساوت وارک است.

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#15 | Posted: 17 Nov 2013 23:37
ژان باپتیست ون هلمونت


ژان باپتیست ون هلمونت (12 ژانویه 1579 تا 30 دسامبر 1644) دانشمند فلاندری زیست‌شناس، پزشک و شیمی‌دان بود. او همچنین به عنوان بنیانگذار شیمی پنوماتیک شناخته می‌شود. معروفیت او امروزه مدیون نظریه خلق‌الساعه او است. او همچنین برای نخستین بار واژه گاز (از کلمه یونانی Chaos) را به کار برده‌است.
ژان ون هلمونت، کوچکترین فرزند از 5 فرزند ماریا و کریستین ون هلمونت بود. پدرش دادستان و عضو شورای شهر بروکسل بود. تحصیلات خود را در لیون ادامه داد و در پی چندین بار تغییر رشته، سرانجام به داروسازی روی آورد. مدتی ترک تحصیل نمود و به کشورهای سوئیس، انگلستان، فرانسه و ایتالیا سفر کرد. در سال 1599 به کشورش (بلژیک) بازگشت و موفق به اخذ مدرکی در رشته پزشکی گردید. در سالهای 1605 تا 1609 موفق به اخذ دکترای پزشکی گردید و در همان سال‌ها با دختری به نام مارگارت از خانواده‌ای اصیل و ثروتمند ازدواج نمود و صاحب 6 یا 7 فرزند شد. ثروت همسرش او را از ادامه کار برای تامین معاش بی نیاز کرد و او تا پایان عمر به آزمایشات خود پرداخت.
ون هلمونت از یک طرف دنباله رو دانشمندان سنتی بود که به عناصر چهارگانه اعتقاد داشتند و از طرف دیگر مانند گالیله به آزمایش و تجربه اعتقاد داشت و این تناقض در طول زندگی علمی او مشهود بود. او بنیانگذار شیمی پنوماتیک بود و برای نخستین بار به وجود گازهای متفاوت از جمله دی‌اکسید کربن در هوا پی برد. او نخستین کسی است که از کلمه گاز استفاده نمود.
در نظر ون هلمونت، عناصر چهارگانه به دو عنصر اصیل آب و هوا (باد) خلاصه می‌شدند. آتش به عنوان یک عنصر مورد قبول او نبود و خاک عنصری بود که زیرمجموعه آب و هوا قرار می‌گرفت.
او به «نظریه خلق‌الساعه» جانداران اعتقاد داشت. او این تفکر را مورد آزمایش قرار داد. او یک پیراهن کثیف و چند دانه گندم را در گوشه‌ای قرار داد و پس از 21 روز تعدادی موش در اطراف آن مشاهده کرد. او نتیجه گرفت که موش‌ها خود به خود از پیراهن کثیف و دانه‌های گندم پدید آمده‌اند. اگرچه این آزمایش و نتیجه گیری ممکن است امروزه ساده‌لوحانه به نظر آید، اما نباید فراموش نمود که اساس اندیشه علمی او که منطبق بر آزمایش بود، مبنای کار دانشمندان دیگر قرار گرفت و از این رو ارزشمند است. بعدها فرانچسکو ردی این نظریه را ابطال نمود.
ون هلمونت معروف‌ترین آزمایش خود را بر روی یک قلمه درخت بید انجام داد که از آن به عنوان نخستین تجربه فیزیولوژی گیاهی یاد می‌شود. او قلمه را در گلدانی خاک کاشت و به مدت 5 سال آبیاری کرد. سرانجام با وزن کردن درخت و خاک و مقایسه آن با وزن‌های اولیه، به این نتیجه رسید که ماده تشکیل دهنده درخت، خاک نیست. او همچنین به غلط نتیجه گرفت که ماده تشکیل دهنده درخت، آب است. باید توجه داشت این نتیجه گیری غلط از آنجا ناشی می‌شد که مفهوم گاز، سالها بعد توسط خود وی کشف شد.
او در زمینه پزشکی نیز نوآوری‌هایی داشت. او بجای از بین بردن علایم بیماری (مانند درد) که در نزد پزشکان آن دوره رواج داشت، به از بین بردن علت به وجود آورنده بیماری می‌پرداخت.

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#16 | Posted: 17 Nov 2013 23:40
از کارل گاسنر

از کارل گاسنر به عنوان یکی از تاثیرگذارترین افراد در علم شیمی یاد می‌کنند، هر چند که شاید در مقایسه با بسیاری از نام‌ها، کمتر اسم او را شنیده باشیم. وی برای نخستین بار سلول خشک شیمیایی یا همان باتری را سال 1888 اختراع کرد. این سلول با استفاده از فلز روی ساخته شد که در حقیقت از آن به عنوان مخزنی برای سایر عناصر و همچنین الکترود منفی استفاده می‌شد.
ساخت این سلول رویدادی تاریخی در توسعه علم شیمی به شمار می‌آمد. نکته مهم دیگر این بود که حمل این سلول بسیار ساده و در عین حال استفاده از آن نیز بدون هیچ مشکلی صورت می‌گرفت. به عقیده محققان ساخت این سلول مبنای توسعه صنعت باتری‌سازی در دنیا به شمار می‌آید. این دانشمند آلمانی به عنوان پدر باتری در تاریخ علم شناخته شده است. 2 سال پیش از این‌که این اختراع جالب توجه به موضوعی جهانی تبدیل شود، گاسنر حق اختراعی در آلمان برای نخستین سلول خشک کسب کرد. این باتری بیشتر شبیه ترکیب روی و کربن بود و این دقیقا همان ترکیبی است که در بسیاری از باتری‌های امروزی دیده می‌شود. وی در ادامه این اختراع مهم را در کشورهایی نظیر اتریش، بلژیک، انگلیس، فرانسه و مجارستان به ثبت رساند تا به این ترتیب دنیا به تدریج با یکی از مهم‌ترین اختراعات بشری آشنا شود.
یک سال بعد یعنی سال 1887 در آمریکا نیز این اختراع به ثبت رسید و پس از آن بود که تا سال 1896 یک شرکت بزرگ در این کشور تولید باتری‌هایی از این دست را گسترش داد. ارائه این سلول خشک نقطه عطفی در تاریخ علم شیمی جهان به شمار می‌آید. این دانشمند شهیر که سال 1839 در آلمان به دنیا آمد پس از 43 سال زندگی و در حالی که در اوج شهرت جهانی قرار داشت سال 1882 در این کشور درگذشت.
از کارل گاسنر به عنوان یکی از شناخته‌شده‌ترین دانشمندان تاریخ آلمان یاد می‌شود. گرچه در سال‌های اخیر نسل جدیدی از باتری‌ها طراحی و روانه بازارهای جهانی شده‌اند اما تا چندی پیش تمامی باتری‌هایی که در سراسر جهان تولید می‌شدند صرفا بر مبنای تحقیقات و مطالعه کارل گاسنر طراحی و ساخته می‌شدند. آنچه که وی در بیش از یک قرن پیش انجام داد به ایجاد تحولاتی شگرف در صنایع مختلف منتهی شد.

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#17 | Posted: 17 Nov 2013 23:42
هانس برگر روان‌شناس سرشناس آلمانی

هانس برگر روان‌شناس سرشناس آلمانی، خدمات ماندگاری به توسعه علوم نوین کرده است. از او به عنوان نخستین کسی یاد می‌شود که پتانسیل‌های الکتریکی را در مغز انسان ثابت کرد. او این کار را با استفاده از یک ماشین تقویت‌کننده انجام داد. در حقیقت هانس، نخستین دانشمندی در جهان به شمار می‌آید که توانست برق نگاری مغزی یا همان EEG را انجام دهد.
او در 21 ماه می سال 1873 در منطقه تورینگیای آلمان چشم به جهان گشود. پدرش یعنی پاول فردریش برگر یک پزشک بود که این نکته یعنی حرفه پدر تأثیر بسزایی در رشد و شکوفایی هر چه سریع‌تر هانس گذاشت. هانس پس از اتمام تحصیلات مقدماتی و تکمیلی وارد دانشگاه ینا شد. نکته جالب این است که هانس در ابتدا علاقه زیادی به اخترشناسی داشت، اما تنها پس از گذراندن یک ترم تحصیلی به پزشکی روی آورد. او در سال 1897 مدرک دکتری خود را اخذ کرد و در کلینیک روانپزشکی دانشگاه بینسوانگر مشغول به کار شد. هانس در ادامه موفقیت‌های تحقیقاتی‌اش در سال 1906 به عنوان پروفسور در دانشگاه ینا به درخشش‌های خود ادامه داد. او تا 41 سال در این دانشگاه باقی ماند.
اوج درخشش وی در آن دانشگاه به سال 1938 و زمانی مربوط می‌شود که به عنوان پروفسور در رشته روان‌شناسی دست یافت. او در آن سال‌ها تحقیقات زیادی روی همبستگی بین فعالیت‌های مغزی و پدیده‌های روحی و روانی مرتبط با مرکز فرماندهی بدن انجام داد. بخش مهمی از تحقیقاتش به بررسی جریان خون در مغز مربوط می‌شد که به دلیل حساسیت بسیار بالایی که در این فرآیند وجود دارد کمتر دانشمندی تا آن زمان جرأت پیدا کرده بود، در این زمینه دست به تحقیقات بزند. او در خلال این مطالعات تحقیقات زیادی نیز روی تأثیرگذاری ضربان قلب و سایر فاکتورها بر ارتعاشات تولید شده از سوی مغز انجام داد که به جهت تازگی و حساسیت خاصی که داشتند بشدت مورد توجه و استقبال محافل علمی جهان قرار گرفت. تحقیقاتی که هانس برگر آغاز کرده بود بسیار دامنه‌دار بودند و شرایط نیز به‌گونه‌ای بود که او باید صبر و تحمل زیادی به خرج می‌داد. او 2 دهه نخست قرن 20 را درگیر انبوهی از آزمایشاتی بود که تقریبا تمامی آنها با شکست همراه می‌شدند. او تلاش می‌کرد اندازه‌گیری‌های دقیقی از جریان خون در مغز و همچنین دمای این عضو حساس از بدن انجام دهد. با این حال پس از بازگشت از جنگ جهانی اول، تمام تحقیقات خود را روی اندازه‌گیری فعالیت‌های الکتریکی مغز متمرکز کرد. به عقیده بسیاری از دانشمندان، دانش امروز بشر از فعالیت‌های مغزی عمدتا مرهون تلاش‌های این دانشمند شهیر است.

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#18 | Posted: 17 Nov 2013 23:48
زندگینامه ی مایکل فارادی


مایكل فارادی فرزند نعل بند فقیری است كه در بیست و دوم سپتامبر ۱۷۹۱ در انگلستان متولد شد. او به رغم آموزش رسمی كمی كه دیده بود ادیسون زمان خود شد. در سیزده سالگی در دكان صحافی به عنوان شاگرد مشغول كار شد و هنگام فراغت به مطالعه كتابهای موجود در دكان صحافی می پراخت. مطالعه یكی از تألیفات شیمی دان سوئیسی ژان مارسه او را به خط سیر علوم وارد نمود. فارادی از آن پس در كلاس سر همفری دیوی (شیمی دان مشهور) حاضر می شد و مقالاتی هم در این باره می نوشت و برای استاد می فرستاد. او با خودآموزی در علم تا آنجا پیش رفت كه برجسته ترین فیزیكدان آزمایشگر عصر خود شد.
در سال ۱۸۱۳ سر همفری دیوی او را به عنوان دستیار خود انتخاب نمود. در آغاز فارادی می بایست فقط كارهای جزئی و بی اهمیت از قبیل جارو كشیدن كف آزمایشگاه و تمیز كردن آزمایشگاه را انجام می داد ولی او همیشه چشم و گوشش را باز نگه می داشت و هرگاه فرصت دست می داد تجربیات آزمایشگاهی خود را انجام می داد. فارادی به مبحث الكتریسیته علاقه خاصی داشت. در آن زمان می دانستند كه هرگاه جریان های الكتریكی از میان مایعات خاصی عبور داده شوند جریان الكتریكی مایع را به عناصر تشكیل دهنده آن تجزیه می كند بنابراین مثلاً جریان الكتریكی می تواند آب را به دو ماده گازی شكل اكسیژن و هیدروژن تجزیه كند یا اگر مثلاً جریانی الكتریكی را از میان محلول نیترات نقره عبور دهند نقره خالص رسوب می كند. این فرایند را الكترولیز می نامند. فارادی در سال ۱۸۲۱ نخستین موتور الكتریكی (الكترو موتور) را ساخت. البته این هنوز موتوری بسیار ساده و ضعیف تر از آن بود كه بتواند كاری انجام دهد ولی به هر حال این موتور اختراع معركه ای بود كه روزی پی از بهینه سازی و تكامل ماشینهای پرقدرتی را برای هر خط كاری قابل تصوری به كار می انداخت. فارادی به این ترتیب توجه جهان علمی ان روز را به خود جلب كرد و در سال ۱۸۲۴ به عنوان استاد انجمن سلطنتی انگلستان در لندن برگزیده شد. دیوی نسبت به فارادی نظر خوبی نداشت و او را همان شاگرد فقیر سابق می دانست در صورتی كه در این هنگام فارادی مقامی همانند دیوی كسب نموده بود. فارادی درسال ۱۸۳۱ روندی را كه طی آن نخستین موتور الكتریكی را به كار انداخت به طور معكوس تجزیه كرد. در موتور الكتریكی او از الكتریسیته برای ایجاد حركت استفاده كرده بود. حال می خواست از حركت برای تولید الكتریسیته برای ایجاد حركت استفاده کند.

او زمانی به این فكر افتاد كه در حال انجام آزمایشهایی با آهنربا بو. آهن ربای فارادی از جنس آهن بود. نیروی مغناطیسی یا جاذبه آهنربا به طور نامرئی در فضای اطراف آهن ربا گسترده است كه این فضا را میدان مغناطیسی یا میدان نیرو می نامند. فارادی كشف كرد كه چگونه می توان برق تولید كرد. نخستین ژنراتور یا به عبارت دیگر مولد برق فارادی از یك صفحه مدور مسی تشكیل می شد كه میان دو انتهای یك آهن ربای نعل اسبی به وسیله محوری استقرار یافته بود و بوسیله یك اهرم حركت دستی چرخانده می شد. وقتی این صفحه مدور با سرعت در میدان مغناطیسی می چرخید جریان الكتریكی ایجاد می شد كه این جریان از طریق یك جفت سیم مسی به نقطه دلخواه هدایت می شد. فارادی در سالهای ۱۸۳۱ و ۱۸۳۲ اثر خود را كه شامل «الكتریسیته القایی» بود به جامعه پادشاهی داد و همین اثر بود كه نام او را در دنیای ابدی ساخت. شهرت او بیش از هرچیز به پاس كشف پدیده القاء الكترومغناطیسی است كه سبب توفیق وی در آن آزمایش مقدماتی هانس كریستین اورستد بود.
آن آزمایش نشان می داد كه عقربه قطب نمایی كه در مجاورت یك سیم حامل جریان برق واقع باشد از راستای خود منحرف میشود. فارادی دریافت كه در هر دو زمینه الكتریسیته و مغناطیس، خواص بوسیله نیروهایی كه در راستاهای نامرئی به نام راستای خطوط نیرو یا میدان اثر می كنند منتقل می شود. این كشف او آغازگر نظریه میدانها و در حكم برداشتن یك قدم در آن زمینه بود. كمك مهم فارادی به پیشرفت فیزیك جلب توجه دست اندركاران به میدان نامرئی نیرو بود كه امروزه از اهداف اصلی پژوهش در كلیه زمینه ها از ذرات درون هسته اتم گرفته تا فضاهای بین كهكشانی است. بررسی های الكتروشیمیایی فارادی نیز او را قانع ساخت كه ماده از اتم هایی مختلف الجنس با بار الكتریكی موازنه شده یعنی از اتمهایی كه دارای مقادیر برابری بار الكتریكی مثبت و منفی هستند درست شده است.
فارادی كه در زمان حیاتش از لحاظ علمی به درجه ای عالی رسیده بود مردی متواضع ، محجوب و ساده بود. او عنوان اشرافی بارون را كه به وی پیشنهاد كرده بودند نپذیرفت و گفته بود: چون این لقب چیزی به من نمی آموزد بنابراین مورد استفاده ام نخواهد بود. فارادی ایجاد كننده الكتروتكنیك در بیست و پنجم اوت ۱۸۶۷ در سن ۷۶ سالگی درگذشت

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#19 | Posted: 17 Nov 2013 23:55
محمد بن موسی خوارزمی | ریاضی دان، منجم


ابوجعفر محمد بن موسای خوارزمی از دانشمندان بزرگ ریاضی و ستارهشناس ایرانی میباشد. از زندگی خوارزمی چندان اطلاع قابل اعتمادی در دست نیست جز اینکه وی در حدود سال ۷۸۰ میلادی در خوارزم (ازبکستان کنونی) که در آن زمان، بخشی از قلمرو حکومت خوارزمشاهیان بود، زاده شد. شهرت علمی وی مربوط به کارهایی است که در ریاضیات بهویژه در رشته جبر انجام داده به طوری که هیچیک از ریاضیدانان سدههای میانه مانند وی در فکر ریاضی تأثیر نداشته اند. وی را پدر جبر نامیده اند. بیشترین چیره دستی وی در حل معادله های خطی و درجه دوم بودهاست. کتاب Algoritmi de numero Indorum که ترجمه کتاب جمع و تفریق با عددهای هندی او به لاتین است باعث شد تا دستگاه عددی در اروپا از دستگاه اعداد لاتین به دستگاه اعداد هندی تغییر یابد که هنوز نیز در اروپا و دیگر نقاط جهان فراگیر است.
به هنگام خلافت مامون وی عضو دارالحکمه که مجمعی از دانشمندان در بغداد به سرپرستی مامون بود، گردید خوارزمی کارهای دیوفانت را در رشته جبر دنبال کرد و به بسط آن پرداخت خود نیز کتابی در این رشته نوشت.

صفحه‌ای از کتاب جبر خوارزمی

خوارزمی کارهای دیونانتوس را در رشته جبر دنبال کرد و به بسط آن پرداخت خود نیز کتابی در این رشته نوشت. یکی از مشهورترین کتاب‌های وی در اروپا جبر و مقابله است که در سده ۱۲ میلادی به لاتین ترجمه شد. این کتاب در باره ریاضیات مقدماتی است.
دانش پژوهان بر سر این که چه مقدار از محتوای کتاب از منابع یونانی و هندی و عبری گرفته شده‌است اختلاف نظر دارند. معمولاٌ در حل معادلات دو عمل معمول است خوارزمی این دو را تنقیح و تدوین کرد و از این راه به واردساختن جبر به مرحله علمی کمک شایانی انجام داد. اثر ریاضی دیگری که چندی پس از جبر نوشته شد رساله‌ای است مقدماتی در حساب که ارقام هندی (یا به غلط ارقام عربی) در آن به کار رفته بود و نخستین کتابی بود که نظام ارزش مکانی را(که آن نیز از هند بود) به نحوی اصولی و منظم شرح می‌داد. اثر دیگری که به مامون تقدیم شد زیج السند هند بود که نخستین اثر اخترشناسی به زبان عربی است که به صورت کامل بر جای مانده و شکل جداول آن از جداول بطلمیوس تأثیر پذیرفته‌است.
کتاب صورةالارض که اثری است در زمینه گیتاشناسی اندک زمانی بعد از سال ۱۹۵ – ۱۹۶ نوشته شده‌است و تقریباٌ فهرست طول‌ها و عرض‌های همه شهرهای بزرگ و اماکن را شامل می‌شود. این اثر که احتمالاٌ مبتنی بر نقشه جهان‌نمای مامون است (که شاید خود خوارزمی هم در تهیه آن کار کرده بوده باشد)، به نوبه خود مبتنی بر جغرافیای بطلمیوسی بود. این کتاب از برخی جهات دقیق‌تر از اثر بطلمیوس بود به‌ویژه در قلمرو اسلام.
تنها اثر دیگری که بر جای مانده‌است رساله کوتاهی است در باره تقویم یهود. خوارزمی دو کتاب نیز در باره اسطرلاب نوشت.
آثار علمی خوارزمی از حیث تعداد کم ولی از نفوذ کم‌نظیر برخوردارند زیرا که مدخلی بر علوم یونانی و هندی فراهم آورده‌اند. بخشی از جبر دوبار در سدهٔ ششم/دوازدهم به لاتینی ترجمه شد و نفوذی عمده بر جبر قرون وسطایی داشت. رساله خوارزمی در باره ارقام هندی پس از آنکه در سدهٔ دوازدهم به لاتینی ترجمه و منتشر شد بزرگ‌ترین تأثیر را بخشید. نام خوارزمی مترادف شد با هر کتابی که در باره حساب جدید نوشته می‌شد و از اینجا است اصطلاح جدید «الگوریتم» به معنی قاعده محاسبه.
کتاب جبر و مقابله خوارزمی که به عنوان آلجبرا به لاتینی ترجمه گردید باعث شد که همین کلمه در زبانهای اروپایی به معنای جبر به کار رود نام خوارزمی هم در ترجمه به جای الخوارزمی به صورت الگوریتمی تصنیف گردید و الفاظ آلگوریسم و نظایر آنها در زبان‌های اروپایی که به معنی فن محاسبه ارقام یا علامات دیگر است مشتق از آن می‌باشد.
ارقام هندی که به غلط ارقام عربی نامیده می‌شود از طریق آثار فیبوناتچی به اروپا وارد گردید. همین ارقام انقلابی در ریاضیات به وجود آورد و هرگونه اعمال محاسباتی را مقدور ساخت. باری کتاب جبر خوارزمی قرنها در اروپا مأخذ و مرجع دانشمندان و محققین بوده و یوهانس هیسپالنسیس و گراردوس کرموننسیس و رابرت چستری درقرن دوازدهم هر یک از آن را به زبان لاتینی ترجمه کردند. نفوذ کتاب زیح السند چندان زیاد نبود اما نخستین اثر از این گونه بود که به صورت ترجمه لاتینی به همت آدلاردباثی در قرن دوازدهم به غرب رسید. جداول طلیطلی (تولدویی) یکجا قرار گرفتند و به توسط ژرارکرمونایی در اواخر قرن یازدهم به لاتینی ترجمه شدند، از مقبولیت گسترده تری در غرب برخوردار شدند و دست کم یکصد سال بسیار متداول بودند از کارهای دیگر خوارزمی تهیه اطلسی از نقشه آسمان و زمین و همچنین اصلاح نقشه‌های جغرافیایی بطلمیوس بود. جغرافیای وی تا اواخر قرن نوزدهم در اروپا ناشناخته ماند، دیگر از کتب مهم خوارزمی در حدود سال ۸۴۸ میلادی مطابق با ۲۳۲ هجری قمری درگذشت. یکی دیگر از دانشمندان اسلامی که تحولی عظیم در علم ریاضی پدید آورد ابوعبدالله محمدبن موسی خوارزمی(متوفی ۲۳۲ هـ. ق.) است. این ریاضیدان، منجم، جغرافیدان و مورخ ایرانی یکی از منجمین دربار مأمون خلیفه بود. وی در بیت الحکمه مشغول کار بود. درباره اهمیت و ارزش آثار خوارزمی چنین آورده‌اند: «خوارزمی درخشانترین چهره در میان دانشمندانی بود که در دربار مأمون گرد هم آمده بودند. او کتب و آثاری را در علوم جغرافیا و نجوم تدوین نمود که سیصد سال بعد به وسیله آتل هارت انگلیسی به لاتین ترجمه و در اختیار علمای اروپا قرار گرفت. ولی دو اثر او در ریاضیات نام او را جاودانی ساختند. یکی از آنها حل المسائل علمی، برای زندگی عملی، با عنوان جبر و مقابله بود. مترجمی که در قرون وسطی این اثر را برگرداند نیز همان نام عربی را برای آن برگزید و اولین کلمة عنوان کتاب یعنی «الجبر» را برای همیشه در ریاضیات تحت عنوان Algebra به جای ماند (گذاشت). دومین اثر خوارزمی که نامش را جاودان ساخت، همان کتاب آموزشی فن محاسبه بود که در آن طریقة استفاده از اعداد هندی را می‌آموخت. نوشتن اعداد، جمع و تفریق، نصف کردن و دو برابر کردن، ضرب، تقسیم و محاسبات کسری. این کتابچه نیز به اسپانیا آورده و در اوایل قرن دوازدهم میلادی به لاتین برگردانده شد.
گوید قبل از اینکه محمد بن موسی خوارزمی در دارالحکمه مستقر شود او را به سرزمین هند فرستادند تا حساب هندی را بیاموزد خوارزمی پس از بازگشت از هند دو اثر «حساب الهند» و دیگری «الجبر و المقابله» را نگاشت. وی نتایجی را که یونانیان و هندیان بدست آورده بودند را تلفیق کرد و بدین ترتیب سبب انتقال مجموعه‌ای از معلومات جبری حسابی شد که در ریاضیات قرون وسطی تاثیر عمیقی گذاشت.
خوارزمی در دربار مامون عباسی بسیار مورد توجه قرار داشته، وی بزرگترین ریاضیدان دربار و از منجمین و مشاورین رصدهای بیت‌الحکمه عباسی به حساب می‌آمده. گویند مامون بخش‌های مربوط به هند را بدو واگذار کرده بود که این نشان از آشنایی وی به علوم و سرزمین‌های هند دارد. وی همچنین مسئول تهیه اطلسی از نقشه‌های آسمان و زمین بود. شاید وی از جمله کسانی بوده که در اندازه گیری طول نصف النهار کره زمین در دشت سنجار شرکت داشته است.
واثق خلیفه از قراری که ابن خردادبه حکایت می‌کند تحت تأثیر ذوق کنجکاوی، محمد بن موسی خوارزمی منجم را با عده‌ای به بیزانس فرستاد تا دربارة محل غاری که می‌گویند اصحاب کهف در آنجا مدفون شده‌اند تحقیق کند.

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#20 | Posted: 17 Nov 2013 23:57
ولادیمیر کیلیس بوروک،

دانشمندی که به پیش‌بینی زلزله امیدوار بود، درگذشت

ولادیمیر کیلیس بوروک، زلزله‌شناسی که باور داشت می‌تواند زمین‌لرزه را ماه‌ها پیش از وقوع آن پیش‌بینی کند، در سن 92 سالگی درگذشت.

به گزارش سرویس علمی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، بنابر اعلام دانشگاه کالیفرنیا در لس‌آنجلس که کیلیس بروک از سال 1998 در آن به تدریس مشغول بود، این دانشمند روس در روز 19 اکتبر(27 مهر) در خانه خود در کالورسیتی از دنیا رفت.

کیلیس بروک پس از وقوع یک زلزله عظیم در ژاپن و دیگری در مرکز کالیفرنیا در سال 2003 که در دوره زمانی پیش‌بینی شده توسط تیم بین‌المللی وی رخ داده بودند، شهرت یافت.

این دانشمند در بیانیه‌ای که از سوی دانشگاه کالیفرنیا در لس‌آنجلس در ژانویه 2004 منتشر شده بود، اظهار کرد: پیش‌بینی زمین لرزه، «جام مقدس» علم زلزله بوده و از سوی بسیاری از دانشمندان غیرممکن خوانده شده است اما غیرممکن نیست.

وی پس از آن ادعای جسورانه‌ای کرد که بر اساس آن زلزله‌ای با بزرگای 6.4 ریشتر یا بیشتر پیش از پنج سپتامبر 2004 منطقه ای با مساحت31 هزار کیلومتر مربع در شرق لس‌آنجلس را می‌لرزاند. این منطقه وسیع شامل صحرای موجاوه، دره کوچلا، دره امپریال و شرق سان‌دیگو است.

وی احتمال وقوع این زلزله را 50-50 اعلام کرد و پیش‌بینی خود را بر اساس الگویی از زمین‌لرزه‌های ثبت شده در این منطقه در دهه گذشته از جمله زلزله 7.3 ریشتری لاندرز در سال 1992 و زلزله 7.1 ریشتری معدن هکتور در سال 1999 پایه گذاشت اما این زمین‌لرزه هیچگاه رخ نداد و منتقدان، وی را در مورد پیش‌بینی‌های قبلیش خوش‌شانس خواندند. این در حالی بود که کیلیس بروک علیرغم این شکست، هنوز طرفدارانی داشت.

امروزه پیش‌بینی زمین‌لرزه هنوز ممکن نیست. بیشتر دانشمندان در کل در مورد دستیابی به این قابلیت بدبین بوده و در عوض تلاش خود را بر آمادگی در شرایط اضطراری و حمایت از یک سیستم هشداردهنده متمرکز کرده‌اند که به افراد چند ثانیه پس از وقوع زلزه و پیش از گسترش امواج مخرب آن آگاهی می‌دهد.

کیلیس بروک در 31 ژوئیه 1921 در مسکو متولد شد و دکتری خود را از آکادمی علوم مسکو دریافت کرد. وی از سال 1998 تا 2010 برای دانشگاه کالیفرنیا در لس‌آنجلس کار کرد و سپس بازنشسته شد.

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
صفحه  صفحه 2 از 10:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  پسین » 
فرهنگ و هنر انجمن لوتی / فرهنگ و هنر / مردان نامدار ایران و جهان و سرنوشت های عجیب بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2016 Looti.net. The Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites