تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها  
فرهنگ و هنر

تاریخ و تمدن ایران

صفحه  صفحه 3 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین »  
#21 | Posted: 16 Jul 2015 23:31




پریان جلد دارند و گاه برای آبتنی از جلد خود بیرون می‏آیند و اگر کسی جلد آنها را برباید، نمی‏توانند بگریزند. گاه نیز آنها در میوه‏هایی نظیر نارنج و انار پنهانند؛ و، به احتمال بسیار، در قصّه مشهور «نارنج و ترنج» (بن مایه 408) دختر نارنج و ترنج ‏پری است. پریان چون جادوی می‏دانند، به شکل‏های اسب، گاو، اژدها، شیر و چهارپایان دیگر در می‏آیند. گاه نیز به‏صورت مار، به ویژه مار سفید و مارمولک‏اند. در بسیاری از موارد هم به شکل پرندگان، خاصّه، کبوتر/ کفتر، ظاهر می‏شوند. در بسیاری از موارد نیز، به ویژه هنگامی که بخواهند قهرمانی را بفریبند و یا او را گرفتار بند عشق خود کنند، به شکل گورخری زیبا در می‏آیند و قهرمان را به دنبال خود می‏کشانند. (گفتنی است که در این گونه موارد، در قصّه‏های متاخّرتر «آهو» به جای «گورخر» ذکر شده است.) در شاهنامه بهرام چوبین را نیز گوری زیبا به دنبال خود می‏کشاند تا به کاخ زنی راه می‏یابد و میهمان او می‏گردد و هنگامی که از وی جدا می‏شود، منشی دیگر می‏یابد. اگر چه در شاهنامه زن یاد شده، به صراحت پری معرّفی نشده است؛ اما اسلوب داستان، مانند داستان‏های عشق پریان است و تو گویی بهرام پس از ملاقات با زن اسرارآمیز، «پری زده» شده است؛ چنان‏که در یکی از نسخه‏های کهن ترجمه تاریخ طبری، زن یاد شده، به صراحت «پری» دانسته شده که عاشق بهرام است و در مقابله بهرام و سپاهیانش با دشمنان‏شان، او با یارانش پیش سپاه بهرام می‏ایستند و دشمنان بهرام هزیمت می‏کنند. پایان سحر‏آمیز زندگی بهرام گور، پادشاه ساسانی، در هفت‏پیکر نیز قابل تامّل است که او گوری را دنبال می‏کند و از پی آن به غاری می‏رود و از دیدگان مردم پنهان می‌شود. شاید آن گور نیز در داستان بهرام، همان پری باشد.

اگر چه در شاهنامه زن یاد شده، به صراحت پری معرّفی نشده است؛ اما اسلوب داستان، مانند داستان‏های عشق پریان است و تو گویی بهرام پس از ملاقات با زن اسرارآمیز، «پری زده» شده است؛

در داستان‏های عامیانه فارسی پریان مذکّر نیز حضور دارند. پریان از اسرار همه چیز آگاهند و در جادوی چیره‏دست اند. با این حال، مطالب سمک عیار نشان می‏دهد که پریان همان جادوان (= جادوگران) نیستند چنان‏که در اوستا نیز این دو از هم تفکیک شده‏اند.

در قصّه‏های فارسی، پریان گاه با دیوها دوست‏اند و دیوها آنها را یاری می‏رسانند؛ و گاه نیز با هم دشمن و در ستیزند. در بسیاری از قصّه‏ها نیز دیوی عاشق پری است و او را به تمنّای وصال خود اسیر کرده است؛ اما پری از پیوستن با دیو سخت امتناع دارد.

در داستان‏های فارسی با دو گروه از پریان روبه روییم: گروهی که کافر و بدکردارند و آدمیان را می‏آزارند، زهر در چشمه‏ها می‏کنند، انسان‏ها را می‏ربایند و سر دل‏باختگان و خواستگاران خود را می‏برند، که ظاهراً در این‏گونه داستان‏ها صبغه‏ای از اعتقادات کهن زردشتی درباره پری نمودار است؛ و گروهی دیگر از پریان، که خداپرست و نیک‏رفتارند و با جادوی خود به قهرمانان داستان یاری می‏رسانند، یا آنان را راهنمایی می‏کنند که با برگ درختی سحرآمیز چگونه دردها را درمان، به‏ویژه چشمان نابینا را بینا کنند، در این گونه موارد ظاهراً صبغه قداست والهی پری پیش از ظهور زرتشت، حفظ شده است.

پریان کافر و بدکردار از نام خدا می‏گریزند و آدمیان را گرفتار طلسم و جادو می‏کنند. قهرمانان برای رهایی از طلسم پریان به راهنمایی عابدی خداپرست نیازمندند که در سمک عیار از او به عنوان «یزدان‏پرست» یاد شده است و کارهای او وظایف کاهنان را در جوامع باستانی تداعی می‏کند. گاه نیز خضر و الیاس قهرمانان را از طلسم رها می‏کنند. پریان دارای گنج‏اند و هنگامی که قهرمانان طلسم آنها را می‏شکنند، گنج و سرمایه پریان را به دست می‏آورند.

داستان‏های پریان بخشی از ادبیات بسیاری از مردم جهان را تشکیل می‏دهد که برخی از ویژگی‏های پریان در ادبیات همه آنان مشترک است، نظیر اینکه پریان با جادوی خود خصلت‏های نیک یا بد را به نوزادان می‏بخشند، اندیشه‏های دیگران را در می‏یابند و از آینده خبر می‏دهند، دارای کاخ‏ها و سفره‏های رنگین‏اند، اشیاء و اشخاص را با جادوی خود به صورت‏های گوناگون در می‏آورند و گنج و سرمایه سرشار دارند که به دیگران می‏بخشند. این ویژگی‏ها در قصّه‏های عامیانه فارسی هم بیش و کم دیده می‏شود.

پریان با جادوی خود خصلت‏های نیک یا بد را به نوزادان می‏بخشند، اندیشه‏های دیگران را در می‏یابند و از آینده خبر می‏دهند، ...

پری در ادب فارسی گاه به معنی «فرشته» و متضاد نام‏هایی مانند «دیو» و «اهرمن»، به معنی شیطان، به کار رفته است. در بسیاری از موارد هم با «جن» هم معنا است، چناکه در مرزبان‏نامه آمده است که معزّمان (= افسون‏گران و جن‏گیران) پری را در شیشه می‏کنند و در غزلیات مولانا نیز به این موضوع اشاره شده است؛ اما در مثنوی از اینکه دیو (= جن) را در شیشه می‏کنند، سخن رفته است. در برخی از ترجمه‏های کهن فارسی قرآن نیز واژه «جن» به «پری» ترجمه شده است و در شعر فارسی به اینکه پری‏ همانند جن با جنون و دیوانگی مرتبط است، اشاره شده است. ترکیباتی هم نظیر «پری‏افسای»، «پری‏بند»، «پری‏خوان»، «پری‏سای» و «پری گرفته» به معنی «جن‏گیر» است.

امروزه، برخی از عوام ایران پریان را «خوبان» و «از ما بهتران» نیز می‏گویند و معتقدند که زیر درختان و در کنار چشمه‏سارها و چاه‏ها نباید خوابید زیرا ممکن است که آدمی «پری‏زده» شود؛ و آزار پریان را، که گاه منجر به جنون شخصی پری‏زده می‏شود، اصطلاحاً «ظفر» می‏گویند. برای درمان پری‏زده، به راهنمایی غیب‏گو یا پری‏خوان، در مکان «فاضل»، نظیر سایه درخت و کنار چشمه‏سار، زیرزمین و آب‏انبار، سفره‏ای که پارچه سبز یا سفید، آرد، نمک، شمع و آیینه از لوازم آن بود می‏گستردند و به خواندن اوراد می‏پرداختند. این رسم که «سفره سبزی کردن» نام دارد، اکنون تقریباً منسوخ شده است.

در اعتقادات ایرانیان کهن دو تصوّر درباره پری وجود داشت: یکی تصوّر منفی، که بر طبق اعتقادات زردشتی پری را پلید و اهریمنی می‏دانست؛ و دیگری تصوّری که پری را الهه عشق و باروری می‏دانست و صبغه قداست به پری می‏داد. پس از ورود اسلام به ایران نیز این دو ذهنیّت درباره پری دوام یافت. همچنین، ویژگی‏های پری زردشتی با اعتقادات درباره جنیان بدجنس و شیاطین در آمیخت و، از سویی دیگر نیز، پری که زمانی ایزدبانو بود، مترادف با فرشته و حوری پنداشته شد.


به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
     
#22 | Posted: 16 Jul 2015 23:34






واژه «دری وری» حرف زدن از کی باب شد؟!


به طور کلی جملات نامفهوم و بی معنی و خارج از موضوع را دری وری می‌گویند. این عبارت که در میان عوام بیشتر مصطلح است تا چندی گمام می‌رفت ریشۀ تاریخی نباید داشته باشد ولی خوشبختانه ضمن مطالعۀ کتب ادبی و تاریخی ریشه و علت تسمیۀ آن به دست آمده که ذیلاً شرح داده می‌شود.

مطالعه و مداقه در تاریخچۀ زبان فارسی نشان می‌دهد که نژاد ایرانی در عصر و زمانی که با هندیها می‌زیست به زبان سنسکریت یا مشابه به آن سخن می‌گفت. پس از جدا شدن از هندیها کهنترین زبانی که از ایرانیان باستان در دست داریم زبان اوستا است که کتاب اوستا به آن نوشته شده است.

زبان پارسی باستان یا فرس قدیم زبان سکنۀ سرزمین پارس بود که در زمان هخامنشیان بدان تکلم می‌کردند و زبان رسمی ‌پادشاهان این سلسله بوده است.

حملۀ اسکندر و تسلط یونانیان و مقدونیان بر ایران موجب گردید که زبان پارسی باستان از میان برود و زبان یونانی تا سیصد سال در ایران اوج پیدا کند.

در زمان اشکانیان زبان پهلوی اشکانی و در زمان ساسانیان زبان پهلوی ساسانی در ایران اوج شد و به شهادت تاریخ تا قرن پنجم هجری در مدارس اصفهان اطفال نوآموز را به زبان پهلوی درس می‌دادند. اکنون نیز از نیشابور به مغرب و شمال غربی و جنوب در هر روستای بزرگ و کوچک، زبانهای محلی با لهجه‌های مخصوص وجود دارد که همۀ این زبانهای روستایی لهجه‌های گوناگون زبان پهلوی است و حتی اهل تحقیق معتقدند که معروفترین اشعار زبان پهلوی گفته‌های بندار رازی و باباطاهر عریان است که لهجه‌های پهلوی ساسانی در آن کاملاً نمایان است ضمناً این نکته ناگفته نماند که واژۀ پهلوی صفتی نسبی و منسوب به پهلو می‌باشد.

پهلو که تلفظ دیگر آن پرتو و پارت سات نام قوم شاهنشاهان اشکانی است و حتی واژۀ پارس نیز صورت دیگری از همان نام می‌باشد. در منطقه خراسان و ماوراءالنهر به زبان محلی خودشان دری که شاخه ای از زبان پهلوی بوده است سخن می‌راندند و زبان دری یکی از سه زبانی بود کهم در دربار ساسانی رواج داشته است.

باید دانست که اشتقاق زبان دری از واژۀ دَر است که به عربی باب گویند یعنی زبانی که در درگاه و دربار پادشاهان بدان سخن می‌گویند.

زبان دری از نظر تاریخی ادامۀ زبان پهلوی ساسانی یعنی فارسی میانه است که آن نیز ادامۀ فارسی باستانی یعنی زبان رایج روزگار هخامنشیان می‌باشد.

دانشمند محترم آقای دکتر جواد مشکور راجع به تاریخچۀ زبان که چگونه از بین النهرین و پایتخت اشکانیان و ساسانیان کوچ کرده سر از خراسان ماوراءالنهر درآورده است شرحی مفید و مستوفی دارد که نقل آن خالی از فایده نیست:

"زبان دری یا درباری که زبان لفظ و قلم دربار ساسانیان بود پس از آنکه یزدگرد پسر شهریار فرجامین پادشاه ساسانی ناچار شد بعد از حملۀ عرب پایتخت خود تیسفون را ترک گوید و به سوی مشرق برود همۀ درباریانی که شمار ایشان به چندین هزار تن بالغ می‌شدند همراه او سفر کردند.

"مورخان می‌نویسند هزار نفر از رامشگران و هزار تن از آشپزان آشپزخانه و نخجیریان همراه او بودند. از این بیان می‌توان حدس زد که دیگر درباریان که در رکاب شاه بودند چه گروه کثیری را تشکیل می‌دادند. یزدگرد با چنین دستگاهی به مرو رسید و مرو مرکز زبان دری شد.

"این زبان در خراسان رواج یافت و جای لهجه‌ها و زبانهای محلی مانند خوارزمی ‌و سُغدی و هروی را گرفت و حتی از آنها متأثر گردید.

قرون متمادی طول کشید تا این زبان به سایر نقاط ایران سرایت کرده مانند امروز زبان رسمی‌و مصطلح همۀ ایرانیان گردیده است.

عقیده بر این است که چون ایرانیان در خلال پانصد سال- از قرن سوم تا هشتم هجری- زبان دری را به خوبی نمی‌فهمیدند و غالباً به زبان محلی مکالمه می‌کردند لذا هر مطلب نامفهوم را که قابل درک نبود به زبان دری تمثیل می‌کردند و واژۀ مهمل وری را به زبان اضافه کرده می‌گفتند: "دری وری می‌گوید" یعنی به زبانی صحبت می‌کند که مهجور و نامفهوم است.



به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
     
#23 | Posted: 17 Jul 2015 10:01






مصالح سنتى در معمارى ايران


مصالحى که در ايجاد بناهاى دورهٔ اسلامى بکار مى‌رفته متنوع است. هدف از تشريح مصالح سنتى اين است که اولاً با فرهنگ و سابقهٔ اين مصالح که امروزه بطور مؤثر در ساختمان‌هاى مورد استفاده است آشنا شويم و نحوهٔ تهيه آن را بدانيم. اين مصالح عبارتند از: خشت، آجر، آهک، گچ، سنگ، چوب، خاک، ماسه، ملات، قير، فلز، رنگ، شيشه.


آجر
مهم‌ترين مصالح ساختمانى در ايران، قبل و بعد از اسلام آجر بوده است. اين آجرها معمولاً به شکل مربع است. از آجر در تزئين بنا نيز استفاده مى‌شد و از اوايل اسلام تا دورهٔ تيمورى تزئين بيشتر بناها با آجرکارى است. آجرهاى پخته به رنگ‌هاى قرمز و قرمز تيره، زرد کمرنگ ساخته مى‌شده و در بخش‌هاى مختلف بنا بکار مى‌رفته است. مسجد جامع اصفهان، مسجد جامع اردستان، مسجد کبير يزد و حمام گنجعلى‌خان کرمان و ... نمونه‌هايى از هنر آجرکارى در دوره‌هاى مختلف تاريخى هستند.

آجر نوعى مصالح مصنوعى است که از ترکيب خاک و آب به روش سنتى بدست مى‌آيد و بعد در کوره پخته مى‌شود. از اين مصالح در جزر، پايه، قوس‌ها، ستون‌ها، ديوار‌سازى‌ها، پوشش طاق‌ها و گنبدها، کف‌پوش‌ها و بسيارى موارد ديگر استفاده مى‌شود. آجرهاى نما در انواع آجر نيم‌گرد، آجر قاشقي، کله‌گنجشکي، دندان موشي، شش ضلعى و ... بکار مى‌روند.



آهک
آهک فرآورده‌اى است که پيش از پيدايش تاريخ، توسط بشر شناخته شده بوده است. گفته مى‌شود روش پختن آهک را يونانى‌ها از ايرانيان و روميان از يونانى‌ها آموختند. از ملات آهک در پى‌سازى و کرسى‌چينى و ديوارسازى در بناهاى قديمى بکار رفته است. امروزه نيز آهک يکى از مصالح مفيد و موثر در ساختمان است. برخى سنگ‌هاى آهکى را در پوشش کف، ازاره، پله‌ها و نماها بکار مى‌برند و برخى براى ملات پخته شده و مصرف مى‌شوند.


خاک
خاک داراى انواعى است و خاک‌رس نوع مرغوب آن است که در سفالگرى استفاده مى‌شود. بهترين خاک رس به رنگ قرمز و عارى از ناخالصى است که به آن خاک چينى مى‌گويند. بطورکلى خاک‌هايى که بيش از ۵۰ درصدشان خاک‌رس باشد، خاک‌هاى پرمايه‌اند. اگر ۵۰ درصد وزنشان رس داشته باشند خاک‌هاى خالص و اگر کمتر از اين مقدار يعنى بين ۳۰ تا ۳۵ درصد مقدار وزن خاک، خاک‌رس باشد، خاک‌هاى کم‌مايه‌اند.


ماسه
ماسه از مصالحى است که بصورت ترکيب با آهک بعنوان ملاتى مقاوم در پى‌سازى‌هاى آجرى و ساير کارها استفاده مى‌شود. ماسه بشکل مستقيم قدمتى ۳۰۰۰ ساله دارد. ماسه گاه بطور طبيعى وجود دارد و گاه به روش مصنوعى از طريق خرد کردن سنگ گرانيت - سنگ آهک متراکم و ديگر سنگ‌هاى متراکم بدست مى‌آيد.


ملات
ملات مواد خميرى و چسبنده‌اى است که جهت اتصال رج‌ها به يکديگر و براى بوجود آوردن جسم واحدى از اسکلت و استخوان‌بندى ساختمان بکار مى‌رود. بطورکلى مقاومت ملات به وضع اقليم، مکان و محيط و نوع ساختمان بستگى کامل دارد. کاربرد ملات‌ها با پيدايش معمارى سنتى کاملاً همراه بوده است. ملات‌‌ها انواعى مثل ملات گِل، ملات کاهگل، ملات ريگ، ملات گچ و خاک، ملات گچ، ملات گل آهک، ملات ماسه آهک، ملات ساروج، ملات ماسه سيمان و ملات باتارد دارد.


گچ
از ديگر مصالح ساختمانى گچ مى‌باشد که در تمامى ادوار در معمارى استفاده شده است. بدليل ارزانى و زود سفت شدن، کاربردهاى متعددى داشته است. در آثار بدست آمده از اکتشاف سده سيزدهم در هزاره اول قبل از ميلاد در معبد شاهان ايلامى در بناى چغازنبيل در هفت تپه خوزستان، وجود ملات گچ و کاربرد آن باعث ساخت و استقرار قوس‌هاى سهمى شده است و در برخى بناهاى تخت‌جمشيد نيز در پوشش قوسى کانال‌ها بيادگار مانده است. در دورهٔ ساسانى نيز ملات گچ در اسکلت‌سازى بناها و نماسازى کاربرد فراوان داشته است. اين ملات از اجزاء لاينفک و مصالح مهم ساختمانى از روزگار باستان تا امروز بوده است.


کاشى
استفاده از کاشى براى تزئين و استحکام بخشيدن به بناها از دورهٔ سلجوقى آغاز شد و در قرون متمادى بويژه دوره تيمورى و صفوى به اوج خود رسيد. کاشى نقش عمده‌اى در تزئين بناهاى دورهٔ اسلامى داشت.


خشت
از ديگر مصالح ساختمانى معمول در معمارى ايران خشت است. در دورهٔ اسلامى يا تمامى بنا از خشت بوده يا بخشى از ديوارها و بقيه از آجر بوده است. از بناهاى خشتى بدليل مقاومت کم در مقابل عوامل طبيعي، چيز زيادى باقى نمانده است.



به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
     
#24 | Posted: 17 Jul 2015 10:03




نمادهای باروری در دوره باستان


در باورهای فرهنگ‌های باستانی، زن، زمین، ماه، مار و گاو نماد باروری محسوب می‌شدند و نمادهای هریك از این عناصر در آثار به جا مانده از این دوران می‌توان یافت.

رابطه میان این 5 عنصر و باروری در مواردی مشخص و در مواردی نیازمند جستجوی بیشتر در تاریخ است. در مقاله حاضر به این ارتباط و نمادهایی كه در دوران باستان نشان دهنده این خصوصیت بوده پرداخته شده است.



زن
نمادهای مربوط به زن پیچیده است و معمولا نقش دوسویه دارد. هم شاه بانوی باکره بهشت است و هم زن درنده خو و بدکاره. هم خرد متعالی و هم حماقت فراوان. هم هدایت ناب معنوی و هم اغواکنندگی را به همراه دارد. کاملا مشخص است که زن نقش باروری دارد. در تندیسه‌هایی که از الهه‌ها در دوران باستان باقی مانده، بر اندام باروری آنها تاکید شده است. جالب این است که حتی گریستن زن‌ها در مراسم عزاداری مربوط به باروری می‌شود. در واقع چنان که آب باران به زمین می‌رسد و گیاه دانه ای که زیر خاک است، سبز می‌شود، همین طور هم وقتی برای مرده‌ها گریه می‌کنیم، حیات مجدد پیدا می‌کنند و به همین خاطر زن‌ها در عزاداری نقش مهم تری دارند.
زمین به عنوان مادر کبیر و عامل پیدایش عالم مطرح است و در این نقش، صورت مثالی باروری و آفرینندگی بی پایان به شمار می‌رود. وصلت آسمان و زمین نخستین ازدواج مقدس (hieros gamos) است.

گاهی نشاندن یا خوابانیدن کودک بر خاک وابستگی کودک به زمین و اختصاص وی به مام زمین را نشان می‌دهد. زایمان بر خاک، رسمی‌ جاری نزد بسیاری از اقوام است. در چین و در نواحی از قفقاز تا درد زایمان در زن آغاز می‌شود، بر زمین می‌نشیند و مستقیما بر خاک وضع حمل می‌کند. در زبان مصریان، اصطلاح بر زمین نشستن به معنای زایمان و زاییدن است. در بیشتر اسطوره‌ها قهرمانان و قدیسین از میان کسانی برمی‌خیزند که درکودکی رها شده بودند. آنها یا به دست آب سپرده شده بودند یا بر روی زمین. هر دوی این‌ها از عناصر مقدس کیهانی هستند.
مام زمین پشتیبان شان شد و از مرگ مصون شان کرد و به همین ترتیب سرنوشتی شکوهمند و استثنایی برایشان رقم زده است.



آب
آب عنصر نخستین است که همه چیز از آن آفریده شده و بنابراین یک نماد باستانی برای زهدان و باروری به شمارمی‌رود. در بسیاری از اساطیر آفرینش در هندوستان و خاورمیانه و مصر، اسطوره‌هایی وجود دارند که وجود یک اقیانوس کیهانی را پیش از پیدایی جهان مطرح می‌کنند. آب منشا همه مخلوقات است. نماد مادر کبیر، به صورت باران یعنی نیروی لقاح ایزد آسمانی و مفهوم باروری را می‌رساند.

در باورهای ایران باستان، زمین از آب پدید آمده بود و در بین النهرین، اقیانوس نخستین، زاینده آسمان و زمین بود. در اسطوره‌های كنعان بیشتر خدایانی که با آفرینش پیوستگی دارند، یادآور آب هستند. گاهی منظور از آب، آب پشت است. در زبان سومری، حرف "a" به معنای آب بود. اما عامل زاد و ولد هم معنی می‌داد. در رمزپردازی جنسی آفرینش کیهان، آسمان زمین را در آغوش می‌گیرد و با باران باردار می‌کند.

آب همچنین به عنوان منبع حاصل خیزی است و رمز کل چیزهایی است که بالقوه وجود دارند. آب مثل مار نشانه تجدید حیات و دگردیسی هم به شمار می‌رود.

آب نماد عقل و خرد هم هست. در ریگ ودا نخستین موجودی که پس از ترکیب محرک نخستین و ماده آغازین یعنی آب، پدید آمد عقل کل بود. در اساطیر آفرینش بین النهرین مهمترین ویژگی "انکی" خدای آب شیرین، هوش و عقل زیاد بود. در پی همین مفاهیم بود که آب - بانوان نمایندگان خرد شدند و آناهیتا یکی از آن‌ها بود.

در اوپانیشادها، نطفه و آب، پدید آورنده نور و بقا هستند. در واقع آب، مایع شده نور است. ما غالبا از نور معرفت مثال می‌زنیم. در این صورت است که آب ویژگی حکمت نور را به ارث می‌برد. برای همین کسانی که به نور معرفت یا حکمت دست یافته اند به نحوی تصور می‌شوند که از روی آب رد می‌شوند.

آب سمبل تطهیر است. در بیشتر ادیان طهارت با آب انجام می‌شود. از آن جا که طهارت بازگشت به پاکی است، آب نماد نوزایی هم به شمار می‌رود.



ماه
ماه معمولا مظهر نیروی مونث است و به عنوان ایزد بانوی مادر شناخته می‌شود. مادر - الهه و الهه‌های وابسته به او همیشه به ماه مربوط می‌شوند.

ماه با حاصل خیزی و رویش گیاهان و درختان در ارتباط است. مراحل ماه در آسمان نماد تولد و مرگ است و از همین طریق ابدیت و بی مرگی و تجدید حیات را تداعی می‌کند. در واقع ماه صورت‌های مختلفی به خود می‌گیرد. اولین ربع، ماه نیمه، ماه تمام و آخرین ربع. دائما کاسته و پر می‌شود، می‌میرد و ولادت می‌یابد. ماه هم مثل مار و آب تجدید حیات و دگردیسی دارد.

ماه بخشنده باران به شمار می‌رود و از همین رو با باروری در ارتباط است. عقیده بر این است که باروری جانوران مثل حاصل خیزی گیاهان، تابع ماه است.

ماه با مرگ هم بی ارتباط نیست. زیرا سه شب در آسمان دیده نمی‌شود ولی در واقع این نوع مرگ، نوع دیگر زندگی است. در اساطیر ایرانی، ماه خاصیت تطهیر کنندگی هم دارد. در اوستا، هفتمین یشت به ماه نسبت داده شده است.



به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
     
#25 | Posted: 17 Jul 2015 10:06




مار
مار نماد مفاهیم دو سویه است، زندگی و مرگ، خیر و شر، سود و زیان، خرد و احساسات کور، نیش و نوش، زهر و پادزهر. به خاطر پوست اندازی الگوی تجدید حیات، زندگی دوباره و رستاخیز است و از آن جا که کشنده است مظهر مرگ و ویرانی به شمار می‌رود. معمولا حیواناتی مثل مار، خرگوش و خرس که گاهی پیدایشان می‌شود و گاهی هم ناپیدا هستند، نماد زندگی دوباره را می‌پذیرند. از این لحاظ مار با ماه هم در ارتباط است؛ زیرا ماه هم چند روزی در آسمان مشاهده نمی‌شود و البته همیشه دوباره به آسمان برمی‌گردد.

در رابطه با پیوند مار و مرگ می‌توان اشاره کرد که واژه اوستایی "میریه" به معنی زیانکار و تباه کننده با مار (میراننده) در سانسکریت برابر است و به میرانندگی و زیان کاری مار اشاره دارد. گاهی مار مظهر روان مردگان و نیاکان هم محسوب می‌شود. مار در تمام جهان بارداری را تداعی می‌کند و به عنوان شوهر زنان قلمداد می‌شود. در مراسم باروری باستانی نقش مهمی ‌را بازی می‌کند و این امر تا اندازه‌ای به سبب شباهت این موجود به آلت تناسلی مرد است. برای مثال می‌توان به "پزوزو" یک خدای دیوصفت بابلی - آشوری در هزاره اول پیش از میلاد اشاره کرد که آلت جنسی مردانه ای با سر مار دارد.

مار از همین طریق و طرق دیگر با زن و زنانگی در ارتباط است. ملازم ایزدان مونث و مادر کبیر است. مار را مسئول اساسی هبوط آدم از بهشت می‌دانند. در حقیقت به عنوان شیطان، یک نماد عیسوی در رابطه با این اتفاق به شمار می‌رود و به همین سبب نشانه حیله گری و اغواکنندگی است. در نزد عیلامی‌ها مار، حافظ آب، خرد و ثروت است. در واقع مار که با چشمان باز می‌خوابد نماد هوشیاری است. با آب در ارتباط است زیرا غالبا در کنار چشمه سارها و جویبارها دیده می‌شود و از همین طریق حافظ آب و گنج به شمار می‌رود.

نقش مار که به وفور بر کوزه‌ها و آب دان‌ها دیده می‌شود به ما یادآوری می‌کند که مار حافظ آب است و گاهی همین آب بزرگ‌ترین گنج در بعضی مناطق به شمار می‌رود. در فرهنگ عیلامی، نقش دورکننده نیروهای شیطانی را ایفا می‌کند. در واقع مارها در عیلام به مرز خدایی رسیده بودند. مار همچنین با خدایان شفابخش در ارتباط است و در هنر مصری هم به آفرینش مربوط می‌شود.

در تمدن‌های مارپرست، مار پی در پی با اسرار حیات، طول عمر و بی مرگی پیوند دارد. در حقیقت در افسانه‌ها این مار است که به آب یا گیاه حیات می‌رسد و حسرت جاودانگی و بی مرگی را به دل آدمیزاد می‌گذارد. مار با پزشکی و تن درستی هم در ارتباط است و امروزه هم در نماد پزشکی دیده می‌شود.

مار علاوه بر این که با آب در ارتباط است با زمین هم ارتباط دارد. مار را می‌بینیم که بر روی زمین می‌خزد و کاملا به آن چسبیده است. در افسانه‌ها چنین آمده که بعد از این که مار باعث هبوط انسان به زمین شد، خدا نفرینش کرد که تا همیشه بر روی زمین بخزد و به دنبال روزی‌اش باشد. علاوه بر این، تصویر مارهای به هم پیچیده شده ظاهرا دلالت بر جفت گیری دارند و به این مفهوم، منبع الهی باروری بر روی زمین هستند. نقش مار در تمدن‌های وابسته به کشاورزی هم مشاهده می‌شود و گاهی خدای باران و رویش به نقش مار است.



گاو
وقتی با عنصر اسطوره ای گاو سر و کار داریم باید هم به گاو نر و هم به گاو ماده بپردازیم. هر چند که گاهی این هر دو یک نقش را می‌پذیرند و با هم در ارتباطند. گاو نر: مظهر اصل مذکر و نیروی زایش است. مظهر حاصل خیزی و نماد زمین هم هست. علاوه بر این‌ها نماد قدرت را هم می‌پذیرد.

کشتن گاو نر در سال نو مظهر مرگ زمستان و تولید نیروی حیاتی و آفریننده است. پرستش گاو نر، رسمی‌ عمده در مصر، خاورمیانه باستان، شرق مدیترانه و هندوستان بوده و از آن جا به یونان و روم و بخش‌هایی از اروپا نیزسرایت کرد. در بسیاری ازمکان‌ها پرستش گاو نر، مربوط به مادر- الهه می‌شد. برخی از تصاویر بر روی مهرها و سایر مصنوعات دره سند در هزاره سوم قبل از میلاد، ستایش یک مادر- الهه را در رابطه با گاو نر نشان می‌دهند. در اسطوره‌های ایرانی هم تداعی گرما و ابرهای باران زا برای باروری است.

گاو ماده: گاهی به عنوان مادر کبیر مطرح است. نیروی مولد زمین و تولید مثل است. هم مظهر ایزد بانوان ماه و هم زمین است. غریزه مادری را هم تداعی می‌کند. در آیین هندو، مظهر باروری و زمین و نور و نعمت است.



آب و زن
کهن ترین اسطوره آفرینش نزد یونانیان، آب نخستین را به یک مادر- الهه وابسته می‌دانست و به این طریق برای هر دو نقش آفرینندگی در نظر می‌گیرد. در ایران باستان، واژه " آپ" از نظر دستوری مونث است و در کتاب بندهش آب در فهرست چهار چیز مونث در جهان است. سه عنصر دیگر عبارتند از: زمین، ماهی و گیاهان. از طرفی آناهیتا، ایزدبانوی آب‌ها به شمار می‌رود.

در اسطوره‌های سال نو هند و ایرانی، با کشته شدن اژدهای فرمانروای جهان، زنان در بند رهایی می‌یابند و آب‌های بسته آزاد می‌شوند. در بسیاری از جوامع باستانی، هنگام پرستش آب، آن را دختر جوان زیبای خوش اندامی ‌پنداشته اند. همچنین اسطوره ای وجود دارد که دختر جوانی چون گذاشت باران بر پیکرش ببارد، دوشیزگی اش را از دست داد. جالب این است که بدانیم در نواحی کویری و حتی روستایی ایران، آب از سرچشمه آوردن کار زن‌ها است و نه مرد. چشمه مال زن‌هاست. هر چشمه ایزدبانویی دارد و آب مونث به شمار می‌رود. مرد اگر به چشمه برود مثل این بوده که به زنی تجاوز کند.

این تنها افسانه و داستان نیست که تا همین صد سال پیش برای قنات‌ها که آبشان کم می‌شد، زن می‌گرفتند و این زن‌ها بایستی سالی یک بار تن خود را به آب قنات می‌زدند و البته گاهی این قنات‌ها زن به شمارمی‌رفتند و آن‌ها را شوهر می‌دادند و در هر صورت رابطه زن و آب مسجل است. آب و زن از یک نوع دیگر هم با هم ارتباط دارند. هر دوی این موجودات باید طاهر باشند و ارزش آنها به پاکی شان است.



به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
     
#26 | Posted: 17 Jul 2015 10:08 | Edited By: pixy_666




ماه و زن
همه الهه‌های یونانی، روزگاری الهه‌های ماه بودند. در رم باستان "دیانا" الهه ماه بود که دختری زیبا تصور می‌شد. بعضی از جوامع پیشین بدوی، ماه را نرینه می‌دانستند و معتقد بودند زنان را آبستن می‌کند و باعث رشد و وفور محصول نیز می‌شود. معمولا مراحل ماه با دوره قاعدگی زنان در ارتباط است و به عقیده مردم بر اثر حرکات ماه، قاعدگی پیش می‌آمده است.

بنا به افسانه‌های عامیانه چینی، هنگامی‌که شکوفه ماه بر زمین بیفتد، هر زنی که آن را ببلعد، آبستن می‌شود.



ماه و آب
منازل ماه در آب دریا تاثیر دارد. بدین معنی که جزر و مد آن بر اثر جاذبه ماه صورت می‌گیرد. از طرفی بارندگی هم با ماه در ارتباط است و نظر به این که ماه در میزان بارندگی و در نتیجه باروری زمین موثر است، پس وفور نباتات به ماه وابسته می‌شود.

همچنین اعتقاد بر این بود که باران از ماه سرچشمه می‌گیرد. در اساطیر داریم که آب‌ها از زهدانشان، یعنی از خزانه ماه ریزان اند. از کهن ترین ایام بشر مشاهده کرده است که با تغییرات ماه، باران می‌بارد و از این طریق آنها را با هم در ارتباط می‌داند و هر دو نماد باروری و حاصل خیزی را می‌پذیرند.

زن و زمین مدت زمان درازی یونانیان و رومیان عمل باردار کردن زن و کار کشت و برزگری را همانند می‌دانسته اند.
هندوان شیار زمین را برابر فرج می‌دانستند و آب مردی را مثل بذر. در واقع زن کشتزار بود و مرد تخم افشان. ریشه لغت سانسکریت بیل و آلت جنسی مرد یکی است. کلمه IAK در چند زبان آسیای شرقی هم به معنای آلت رجولیت است و هم به معنای خیش. زن گاهی به شیارهای زمین تشبیه می‌شود و آلت رجولیت به خیش. در متون اسلامی، زن کشتزار خوانده شده است. در قرآن داریم داریم : "نساءکم حرث لکم".

واژه زن که در دوره مادر سالاری بیشتر مسئول کشت بود با واژه کشت در زبان هند و اروپایی کهن از یک ریشه است. تجسم غلات به صورت مونث یا انتساب کشف کشاورزی به یک الهه به خاطر نقش مهمی ‌بود که زنان در کشاورزی اولیه داشتند.

زنان روستایی فنلاند، شیار کشتزار را پیش از تخم پاشی با قطراتی از شیر پستان شان آبیاری می‌کنند. اعتقاد بر این است که باروری زن در باروری زمین کشت تاثیر دارد. معروف است که اگر زن آبستنی بذرافشانی کند، محصول پربارتر خواهد شد. این زن باید پاکدامن باشد. در بسیاری جاها زنان به هنگام خشکسالی برهنه بر کشتزار می‌دوند تا مردانگی آسمان را برخیزانند و بارش برانگیزند.

در اوگاندا، زن نازا را برای باغ و بستان خطرناک می‌دانند و شوهر می‌تواند فقط به همین دلیل اقتصادی، تقاضای طلاق کند.

تقدس زن و مار در عیلام رسمی ‌بود که از دوران مادر سالاری باقی مانده بود. از آن جا که هم زن و هم مار نقش‌های دوسویه دارند، علاوه بر تقدسی که ذکر شد می‌توانند به عنوان نمادهای منفی هم نقش بپذیرند. به طور مثال در فصل سوم سفر به نام هبوط آمده است: "خداوند به زن گفت این که کردی چیست؟ و زن پاسخ داد مار مرا اغوا کرد که خوردم."

و در ادامه می‌توان ذکر کرد که مار بهشت غالبا به سیمای زن تصویر می‌شود. بعضی از اقوام معتقدند که ماه به هیات مار با دختر یا زنانشان همبستر می‌شود و در سراسر شرق همه باور داشتند که نخستین آمیزش جنسی زنان چه در دوران بلوغ و چه به هنگام حیض، با مار بوده است. در هند باورها بر این است که مارها مانع نازایی هستند و موجب می‌شوند که زنان فرزندان بسیاری بیاورند.

در افسانه‌ها آمده که مادر قیصر از هم آغوشی با مار در معبد آپولون، آبستن شد و همچنین مادر اسکندر غالبا طوری تصور می‌شود که با مارها بازی می‌کرد. زن و گاو در اساطیر تطبیقی هند و ایرانی، آن چه در هندوستان به اسم گاوهای شیرده ظاهر می‌شوند و مظهر ابرهای باران زاست، در ایران به صورت زن ظاهر می‌شود.

در بیشتر روستاهای ایران، این زن بود که از پستان گاو شیر می‌دوشید و این کاری نبود که مردان انجام دهند و در واقع عمل زشتی محسوب می‌شد.



مار و ماه
مار صورت تجلی قداست ماه به شمار می‌رود. عقیده بر این بود که مار با ماه پیوندی ناگسستنی دارد و بر پخش و پراکندگی ابرها در آسمان و نزول باران بر زمین اثر می‌گذارد.


مار و گاو
ابوریحان در آثارالباقیه می‌گوید: ایرانیان بر این باورند که گردونه ماه را گاوی از نور که دو شاخ زرین و ده پای سیمین دارد، می‌کشد و این گردونه در شب دهم دی ماه یک ساعت نمایان می‌شود و هر کس آن را ببیند اگر حاجتی بخواهد روا می‌شود.

در اسطوره‌های ایرانی گاو مظهر ماه است. وقتی گاو به دست اهریمن کشته می‌شود، نطفه اش به ماه می‌رود. هلال ماه، شاخ گاو را تداعی می‌کند و از این نظر هر دو تداعی گر باروری هستند. شاخ‌های گاوسانان که مشخصه خدایان بزرگ باروری است، نشانه مادر کبیر است. شاخ‌های مضاعف، نماد دو هلال هستند.



ماه و زمین
در زمان مشخصی، ماه با زمین که زهدان همه اشکال حیات تلقی شده، یکی و یگانه می‌شود. الهگان بزرگ از خصائل مقدس ماه و خاک، یکسان بهره مندند. مردگان یا به زیر خاک یا به ماه می‌روند تا تجدید حیات کرده و به صورتی نو ظاهر شوند.


گاو و زمین
در فرهنگ هند و اروپایی گئو (geo = زمین) با گاو و زندگی و جان و گیتی هم ریشه بود.


آب و گاو
ارتباط گاو و آب در باورهای بیشتر ملل مشهود است. از جمله در تورات، سفر پیدایش آمده است: "فرعون خوابی دید که کنار نهری ایستاده. آن گاه از نهر هفت گاو خوب صورت و فربه برآمدند و در مرغزار مشغول چرا شدند. پس از آن هفت گاو دیگر اما لاغر و ضعیف از نهر آب درآمدند و پهلو به پهلوی هفت گاو فربه ایستادند. سپس هفت گاو لاغر و ضعیف، آن هفت گاو فربه و قوی را بلعیدند."


مار و ماه و زن
در این مورد می‌توان به تصویر مریم باکره که در پیش پایش مار و هلال ماه نقش شده، اشاره کرد. بر حسب بعضی از خرافات در اروپای مرکزی، اگر گیسوان زنی را که تحت سلطه ماه است (حائض) در خاک کنیم، آن گیسوان به مار تبدیل می‌شوند.



به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
     
#27 | Posted: 17 Jul 2015 10:40






خودآرايى و محيط آرايى در ايران باستان


وقتى سخن از آرايه‏هاى زندگى به ميان مى‏آيد، بى‏اختيار به سرزمين كهنى مى‏انديشم كه ازديرباز، مهد كهن‏ترين تمدّن‏هاى بشرى بوده و عظيم‏ترين حوادث تاريخى در آن، شكل گرفته‏اند. سرزمينى كه آن را به عنوان مهد قانون شناخته‏اند و آن‏قدر اين خصيصه شاخص بوده كه ملل دنياى كهن از آن، ضرب‏المثلى ساخته بودند و به هر چيز كه ثابت و استوار بود و تغيير و ديگرگونى در آن راه نداشت، به طعنه «قانون پارسى» مى‏گفتند. قانونى كه نشان و اصل اوّل مدنيّت به‏شمار مى‏رفت. مورّخان دنياى كهن، چه يونانيان، چه روميان و چه اعراب، از ايران و ايرانيان، چنين ياد كرده‏اند: مردمانى كه سخت پاى‌بند به اصول اخلاق‏اند و آراسته به بهترين و برترين صفات و خصايص انسانى. اين مردمان، جامه‏هاى آراسته و زيبا بر تن مى‏كنند؛ در شكيبايى و پايدارى، شهره آفاق‏اند و وقتى سخن از كيانشان به ميان آيد، از بذل جان، دريغ نمى‏ورزند. نسبت به اسيران و زخميان در ميدان كارزار، چونان پدرى با فرزند رفتار مى‏كنند؛ تو گويى خداوند در وجودشان هزاران كاريز از عشق و معنويت به وديعه نهاده است. مردمان ايران زمين، نيكوسرشت‏اند و بدخواهى در دل آنان راه ندارد. ايرانيان، مردمانى هنرمند و هنر دوست‏اند و بى‏شك خداوندان شعر و شعورند و هنر در زندگى روزمرّه آنها جاى ويژه دارد. چه در سفالينه‏هايشان و چه در حجّارى‏هايى كه در دل كوه‏ها نموده‏اند، عظيم‏ترين آثار و شگفتى‏هاى هنرى را پديد آورده‏اند كه اعجاب و تحسين هر بيننده‏اى را برمى‏انگيزد. در اين مقاله سعى شده است آنچه از آداب و رسوم و هنر رفتار مردمان ايران پيش از اسلام به دست ما رسيده، مورد بررسى قرار گيرد.

ناگفته نگذارم كه آنچه سيّاحان و مورّخان عهد باستان (مانند: هِرودُت، هِكاته، گِزِنوفون، پلوتارْك، آريستوفانِس، آتِناثيوس، و...) را به اعجابْ وامى‏داشت، در مرتبه نخست، نه آرايه‏هاى ظاهرى، بلكه آراستگى‏ها و پيراستگى‏هاى اخلاقى ايرانيان بود. بدين‏ترتيب، گرويدن اين مردم به اسلام و مكتب اهل بيت(ع) - به عنوان آيينى كه در آداب زيست و ارزش‏هاى والاى انسانى حرف آخر را مى‏زند - را بايد نتيجه همان پاك نهادى، آزادگى و نيك خويى آنها دانست كه بِدان شُهره بوده‏اند.

اينك، اين افتخار، ما را بس كه ايرانى هستيم و از نسل مردانِ مرد و وارث يكى از عظيم‏ترين تمدّن‏هاى بشرى و دلْ سپرده بهترين دين حضرت دوست!
باشد كه قدر خود و كيان خود را نيك بدانيم و گوهر وجودى خود را پاس نهيم!



1. دوره ماد
اسباب منزل
در آثار مكشوف در تپه سِيَلْك و گنج زيوه لرستان، از هنر مادى براى تزيين ظروف، استفاده شده است. باستان شناسان، در كوه‏هاى لرستان، آثار فلزّى و سفالى بسيارى كشف كرده‏اند كه نقش‏هاى آن نشانگر مهارت و چيره‏دستى هنرمندان مادى است.


هنر معمارى و تزيين
از معمارى‏هاى مادها چيزى براى پژوهشگران، شناخته شده نيست. تنها تعدادى قبور صخره‏اى متعلّق به آن دوره مى‏توانند تصويرى از معمارى آن زمان را به دست دهند. اين قبور، داراى تصاوير و تزيينات زيادى هستند. بر سردرِ مقبره‏ها كنده‏كارى‏هايى بر روى سنگ، مشاهده مى‏شود كه به آنها زينت خاصى مى‏دهد. در اين مقابر و مقابر مشابه، ستون‏ها و كنده‏كارى‏هاى روى سنگ به چشم مى‏خورد. از اين دست كنده‏كارى‏ها، در جنوب روسيه تا ماوراى قفقاز به گونه‏اى چشمگير وجود دارد و مورد توجه خاصّ شرق‏شناسان است. مادها در سنگ‏تراشى زبردست بودند و نقش‏هاى صخره‏اى بر جا مانده از آنها، سختى كار و هنرمندى آنان را نشان مى‏دهد، مثل نقش خورشيدى كه در حال پرتوفشانى است. اين نقش بر بالاى سردرِ مقبره‏اى بين كرمانشاه و همدان، كنده‏كارى شده است. يكى از زيباترين و شگفت‏انگيزترين اثر اين دوره، دِژ مركزى اِكباتانه (همدان) با هفت ديوار متّحدالمركز است كه هر يك بلندتر از قبلى و به رنگ‏هاى سفيد و سياه و سرخ و آبى و زرد و قهوه‏اى و كنگره‏هاى آنها نيز نقره فام و زردْفام بودند و هر دژ داخلى بلندتر از دژ خارجى آن بوده است. درون آن از چوب سِدر و سَروْ ساخته شده بود و تيرهاى سقف و ستون‏هاى سردر و دالان‏ها با صفحات طلا پوشيده شده بودند و پوشش سفال‏ها از نقره خالص بود.

از نمونه آثار سنگى مى‏توان به «شير سنگى» كه در همدان است، اشاره نمود. اين شير تا سال 1930 ميلادى سالم بود؛ ولى پس از اين تاريخ، صدماتى ديده است.



باغ‏ها
باغ‏هاى زيباى ايران در اين دوره چنان زبانزد عام و خاص بودند كه حتى باغ‏هاى معلَّق بابِل (كه يكى از عجايب هفت‏گانه عهد كهن محسوب مى‏شد) را تقليدى از باغ‏هاى عهد مادى در ايران مى‏دانند. به اين باغ‏ها «پرديس» مى‏گفتند كه به معناى «بهشت» است. سرسبزى و شكوه و عظمت اين باغ‏ها هر بيننده‏اى را به تحسين وا مى‏داشت.


زيورآلات
در آثار طلا و نقره‏اى كه از اين دوره برجا مانده است، زيورآلاتى مشاهده مى‏شود، مثلاً سينه‏ريزى كه از گنجينه زيوه (در لرستان) به دست آمده و در آن مى‏توان اشكال واقعى و تخيّلى حيوانات را مشاهده كرد. در اين سينه‏ريز، از طلاى خالص استفاده شده و نقوشى در نهايتِ ظرافت و دقّت بر آن، ترسيم شده‏اند. در ساخت سينه‏ريزها، النگوها و گوشواره‏ها از نقش سر حيوانات عجيب و غريب، يارى مى‏گرفتند. در ساخت اين زيورآلات، با ابزارهاى بسيار دقيق و مفتول‏هاى نوك‏تيز، تصاويرى از جانوران و گياهان (به صورت شاخه‏ها و گل‏ها) قلم‏كارى شده است. زيورسازان اين دوره آن‏قدر چيره‏دست بودند كه گاه و بى‏گاه از آثار يا سبك آنها در ساختن كاخ‏ها و اشياى عهد هخامنشى استفاده مى‏شد.


كفش و لباس
در اين دوره، تفاوت‏هايى در لباس‏هاى افراد، ديده مى‏شود. اين تفاوت‏ها نه تنها نشانگر تعلّق آنها به طبقه‏اى خاص، بلكه نشانگر حد و مرز قبايل مختلف نيز بوده است.
مادى‏ها معمولاً بر كمر خود، شمشيرى كوتاه و بر روى سر، كلاهى به شكل بَشليق (كلاه سردارى) و چكمه بلندى نيز بر پا داشتند.

لباس‏هاى عامه مردم در اين دوره شباهت بسيار زيادى به مردمان خِطّه كردستان در زمان حال داشته است. اعيان و اشراف، لباس‏هاى بسيار مجلَّل و شكيلى بر تن داشتند، تا آن‏جا كه برخى از مورّخان، لباس‏هاى مردم مرفّه و اعيان عهد هخامنشى را تا حدّ زيادى برگفته از لباس‏هاى اين عهد مى‏دانند.

عامه مردم ماد، روى نيم‏تنه و پيراهنى آستين كوتاه (تا زانو)، پوستى افكنده، آن را بر شانه چپ، استوار مى‏ساختند و گاهى هم پوست را از زير كمربند، رد مى‏كردند. مردم ثروتمند، پوست يوزپلنگ و مستمندان پوست گوسفند به كار مى‏بردند. رسمِ افكندنِ پوست بر شانه، تا امروز نيز در ميان شبانان كوهستان‏هاى آذربايجانْ محفوظ مانده است.



به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
     
#28 | Posted: 17 Jul 2015 10:42




2. هخامنشیان
اسباب منزل
در گنجينه هخامنشى كه از پاسارگاد (در نزديكى شيراز) به دست آمده و متعلق به سده‏هاى چهار و پنج پيش از ميلاد مسيح است، قاشقى از جنس نقره در نهايتِ ظرافت هست كه دسته آن، خميده و به تنديس سريك مرغابى ختم مى‏شود و جزئيات سرِ پرنده، به ظرافتِ تمام در آن، نشان داده شده‏اند و سر مرغابى با پيچ و تابى خيال‏انگيز به طرف دسته قاشق برگشته است. البته و به يقين، در دوره هخامنشى، ظروف سفالى نيز ساخته مى‏شده كه امروزه به ندرت چيزى از آنها باقى مانده است. نمونه‏هايى از ظروف كه از جنس مس و نقره بوده‏اند و تا به امروز نيز ظرافت و زيبايى خود را به خوبى حفظ كرده‏اند، نشان مى‏دهند كه ايرانيان در آن عهد، تا به چه حد به هنر و نقش آن در زيبايى وسايل زندگى اهميت مى‏داده‏اند. اكثر ظروف از نظر شكل و ساخت و پرداخت، بسيار استادانه و ماهرانه شكل گرفته‏اند. دسته ظروف، اغلب به تنديس سر يك حيوان، منتهى مى‏شود. در ملاقه‏ها و صافى‏ها بيشتر به سر مرغابى بر مى‏خوريم؛ اما گاهى سر تزيين شده گوساله نيز به چشم مى‏خورَد. دسته بلند يك تابه «كُندُر دود» نيز به سر يك مرغابى ختم مى‏شود و در كنار اين كندر دود، عودسوزهاى پر نقش و زيبايى را مى‏بينيم كه نمونه‏هاى بُرنزى آن تا به امروز برجاى مانده است.


ظروف
از زيباترين و شكيل‏ترين ظروف اين دوره مى‏توان به ظروف مشهور به «پوست تخم‏مرغى» اشاره كرد. ضخامت اين سفالينه‏ها نهايتاً دو و نيم ميلى‏متر است و سطح آنها بسيار صاف و صيقلى است.

تصاويرى از ظروف زرين و سيمين اين دوره را مى‏توان در پلّكانِ نگاردار آپادانا (در تخت جمشيد) ديد كه به وسيله ملل مختلف، حمل مى‏شود. تُنگ بلندى كه دو دسته دارد، حاكى از هنر و اهميت و نقش آن در آراستگى زندگى است. يكى از دسته‏ها كه لوله تنگ هم محسوب مى‏شود، خاص هنر پارسى است. در اين دوره، دستگيره‏ها اغلب به صورت زيبايى به شكل جانوران و موجودات افسانه‏اى ساخته مى‏شدند. اغلب ظروف، روكشى از بُرنز، طلا و نقره داشتند و گاه جنس آنها فقط از طلاى ناب بوده است. براى تزيين ظروف، اغلب از تصوير نيلوفر آبى و نخل، استفاده مى‏شد.
امّا درباره ظروف سنگى اين دوره بايد گفت كه سطح كاملاً صيقلى و طراحى عالى، از ظروف سنگى شاه‏كارهاى بديلى پديد آورده است. برخى كه با سر حيوانات، تزيين شده‏اند، بيش از بقيه چشم‏گيراند. مثلاً غازها و قوها با گردنِ دراز از حاشيه گرداگرد كاسه، به بيرون مى‏نگرند. شير هم در ميان انواع حيوانات تزيينى، طرف توجه خاصّ صنعتگران اين عصر بوده است. ظروف سنگى فراوانى داراى نقوش حيوان است. گاهى پايه ظرفى به صورت پنجه شير، ساخته شده است.

در اين دوره، گويا ارزش ظروف شيشه‏اى بيش از ظروف زرّين و سيمين بوده است. شيشه صاف و بى‏رنگ، از اختراعات ايرانيان بوده و توليد آن در غرب ايران و در بين‏النهرين، صورت مى‏گرفته است. حتى روى اين شيشه‏ها نقش‏هايى ايجاد مى‏كرده‏اند كه به صورت شيارهاى افقى و عمودى بوده است. حتى تزيين با نقوش نخل و نيلوفر نيز در لبه آنها وجود دارد. همچنين گلدان‏ها و قَرّابه (صُراحى)هايى از اين دوره به دست آمده‏اند كه از جنس شيشه‏اند و دسته‏هايشان به شكل جانوران ساخته شده است. اينها گران‏ترين نوع ظروف بوده‏اند و اهميت و قيمت آنها افزون بر طلا و نقره بوده است.



لباس
لباس بلند و پرچين اين دوره، مشخصّه‏اى است متعلّق به هخامنشيان. آنها معتقد بودند كه لباس بلند، نقص بدن را مى‏پوشانَد و آدمى را زيبا و بلند نشان مى‏دهد. اين لباس‏ها در هر طرف، چهار چين داشت و دامن آن در پس و پيش به صورت نيم قوسى كامل بود كه گوشه‏هاى آن به سمت بالا كشيده مى‏شد و در دو پهلو كوتاه‏تر بود. اين لباس‏ها با نوارهاى پليسه تزيين مى‏شدند. همچنين با لباس‏هايى سر و كار داريم كه در نوع درجه يك خود، از سه نوع پارچه مختلف، تشكيل شده‏اند. در لباس نگهبانان شوش، پارچه قسمت بالا و پايين، هم نقش‏اند و بى‏دليل نيست كه لباس را نوعى خلعت شاهانه و بلكه بزرگ‏ترين هديه محسوب مى‏كردند. پارچه لباس‏ها به نقش دايره‏هايى با برگ و گل، تزيين شده بود و سوزن‏دوزى‏هاى فراوانى روى لباس‏ها به چشم مى‏خورْد كه گاه زربافت و گاه گل بافت بودند و حتى حقوق زنان خيّاط در كارگاه‏هاى خيّاطى بر اساس نوع لباسى كه مى‏دوختند، تعيين مى‏شد: 1 - خيّاطان لباس‏هاى ساده، 2 - خيّاطان لباس‏هاى ظريف، 3 - خيّاطان لباس‏هاى بسيار ظريف.

برخى معتقدند كه آتن، استفاده از ابريشم را از ايران آموخت و البته اين اعتقاد، احتمالى قريب به يقين است. در اين دوره، از ابريشم براى تزيين لباس‏هاى گران‏بها استفاده مى‏شده است. پارچه‏هاى پشمى نيز جزو لباس‏هاى ظريف محسوب مى‏شدند. اين پارچه‏ها با تكنيك گوبْلَن و بسيار پرنقش و نگار بافته مى‏شده‏اند. نوعى پارچه ديگر نيز در اين دوره معمول بوده كه نقش آن، دژهايى در مربع‏هاى كوچك است. اين دژها داراى كنگره‏اند. در اين عصر، حتى نقش و تصوير انسان را بر لباس‏ها مى‏بافتند. نوعى لباس بسيار گران‏بها هم رايج بوده كه از پنبه درست مى‏شده است. از پنبه براى پركردن متّكا و بالش نيز استفاده مى‏شده است. اگرچه اين لباس، زيبا و شكيل بود، امّا فعاليت‏هاى بدنى را دشوار مى‏ساخت. آتناثيوس مى‏گويد: «گران‏ترين لباس‏ها... رداى پربهاى ايرانى بود، با بافتى محكم و پوشيده از پولك طلايى». هرچند اين لباس‏ها از ميان رفته‏اند؛ امّا تعداد زيادى از اين پولك‏هاى طلا بر جا مانده است. گاه دكمه و گُل طلا در ميان اين تزيينات به چشم مى‏خورَد. در ميان تزيينات، تنديس انسانِ شيرتن در زير خورشيدِ بالدار ديده مى‏شود كه از پشت به لباس، وصل مى‏شد.



كفش
كفش ايرانيان اين دوره، سه‏بنده بود؛ امّا كفش شاه و ولى‏عهد، از اين قاعده مستثنا بود و نرمى آن تا حدّى بود كه پا به راحتى درون آن مى‏چرخيد و رنگ آن نيز سرخ بود.


زيورآلات
لباس يك ايرانى متشخص، مزيّن به گردن‏بند و بازوبند بوده و فرد، دشنه‏اى نيز در زير لباس به همراه داشته است. مردها گردن‏بندى برگردن داشتند كه عموماً از جنس فلز بوده است. دست بندهايى نيز استفاده مى‏شد، مثلاً با نقش دو شير در حال بلعيدن دو قوچ، يا دو پرنده شكارى.

هخامنشيان براى تزيين موهاى خود، از نوارهاى با نقش گل استفاده مى‏كردند. حتى موبند خدمه شاه، پر تزيين بود. سنجاق‏هاى سر، به سنجاق‏هاى امروزى بسيار شبيه بوده‏اند، تنها با اين تفاوت كه قسمتى را كه به چشم مى‏خورْد، مزيّن به فيروزه، عاج، شيشه، استخوان و بُرنز و سُرب مى‏ساختند. تهِ سوزنى كه از پاسارگاد به دست آمده و در لباس به كار مى‏رفته، از زيبايى ويژه‏اى برخوردار است. ته اين سوزن به شكل يك انار كوچك است و مرصّع به طلاست و خودِ سوزن، نقره‏اى است.

ايرانى‏ها به روغن‏هاى معطّر نيز علاقه‏مند بودند. روغندان‏ها شكلى خاص داشتند. تفاوتى ميان وسايل آرايش مردانه و زنانه اين دوره نمى‏توان يافت. آينه‏ها هم پرنقش و تصوير بودند. دسته آينه از چوب و عاج بود. در امپراتورى بزرگ هخامنشى، سُرمه‏دان در همه جا به چشم مى‏خورْد و به قول گِزِنوفون، مردها هم از آن استفاده مى‏كردند. سُرمه‏دان‏ها را اغلب از شيشه‏هاى الوان و به صورت مطبّق و يك در ميان زرد و آبى و قهوه‏اى و سفيد مى‏ساختند. درِ آنها چهارگوش بود كه به سمت پايين، باريك مى‏شد. سرمه‏دان‏ها از شيشه و بُرنز ساخته مى‏شدند. اين شكل سرمه‏دان، فقط متعلّق به حوزه هنر ايرانْ زمين است.



به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
     
#29 | Posted: 17 Jul 2015 10:44 | Edited By: pixy_666




3. اشکانیان
معمارى و شهرسازى
در دوره اشكانيان اگر شهرى تازه پديد مى‏آمد، يا آهنگ آن بود كه شهرى كهنه گسترش يابد، شهر را به صورت دايره‏اى مى‏ساختند و برگِرد آن، به سنّت كهن، ديوارى بلند مى‏كشيدند. اين شيوه ساختن شهرهاى مدوّر -كه پيشينه تاريخى آن نامشخصّ است -، منافعى دربر داشت. در اين مورد، مصالحى كه براى اين باروى دايره شكل به كار مى‏رفت، كم‏تر از مصالح مصرفى بارويى بود كه به گِرد زمينى به همان مساحت و به صورت مربّع ساخته مى‏شد. ضمناً دفاع از باروى دايره شكل، آسان‏تر بود. ديوارهايى كه از باروى شهر مَرْو بر جاى مانده است، نشان مى‏دهد كه اين بارو از چينه‏هاى گلين بوده و بُرج‏ها و كُنگره‏ها و شكاف‏هايى براى تير افكندن داشته است.

در درون شهرهاى اشكانى مهم‏ترين ساختمان‏ها مقرّ حكومت و معبد بودند. همچنين بازار از بخش‏هاى جالب و بزرگ شهر بود. خانه‏ها - چنان كه هم اكنون نيز در ساختمان‏هاى قديمى ايران ديده مى‏شود -، حياطى مركزى و اطاق‏هايى به گرد آن داشتند. قديمى‏ترين عمارت اشكانى در شهر فَسا در نخستين قرن حكومت اشكانيان ساخته شد. مواد اصلى ساختمانى اين كاخ، خشت بود. ايوانى ستون‏دار و تالارى چهارگوش با ستون‏هاى غير معمول، اساس ساختمان را تشكيل مى‏دادند. در نماى عمارت، قَرنيزها و حاشيه‏هاى تزيينى و نشانه‏هاى ديگرى از هنر آرايشى يونانى و ايرانى به چشم مى‏خورَد. ديوارها طاقچه‏هايى داشتند كه در آنها مجسّمه‏هاى سفالينى مى‏گذاشتند. ايوان‏ها با گچبُرى‏ها و تزيينات نقاشى شده بسيار به رنگ‏هاى زرد، سرخ، سبز، قهوه‏اى و آبى آراسته بودند.

در ميان تزيينات معابد، نقش سگ و نيز اژدهاى بالدار با دُم بلند، ديده مى‏شود. بر روى هم، آنچه در معمارى دينى اشكانى جالب توجه است، وجود حياط باز در ميان معبد و ايوان‏هاى عريض در اطراف آن و نيم ستون‏هاى چسبيده به ديوار است.

گچبرى‏ها و نقش‏هاى پُر و رنگىِ ديوارها مانند عنصرهاى جالب ديگرى از اين معمارى هستند كه در تزيينات آسياى غربى از قديم به كار مى‏رفته‏اند.



لباس
در اين دوره، جامه‏ها متناسب با طبقات اجتماعى، فرق مى‏كرد. شاهنشاه و درباريان و آزادگان، جامه‏هاى پُربها مى‏پوشيدند. جامه‏هاى شاهانه، غرق در جواهر بود. اشراف، معمولاً جامه‏هايى كه دامنش تا به زانو مى‏رسيد، بر تن داشتند و گاه بر روى آن، قبايى نيز بر تن مى‏كردند و در زير آن، زير جامه و شلوارى برپا داشتند و كمربندى بر ميان مى‏بستند و خنجرى به پهلو مى‏آويختند. جامه رويى، سراپا قُلّاب‏دوزى بود. شلوار، پوششى ايرانى و قديمى بوده است كه سخت مناسبِ اسب‏سوارى است. به احتمال زياد، جامه روستاييان دوره اشكانى، همان جامه سنّتى‏اى بوده كه در طى تاريخ ما تا به آغاز عصر حاضر نيز رواج داشته است.

زنان اين دوره، جامه‏اى بلند كه تا قوزك پا مى‏رسيد، برتن مى‏كردند و بر روى آن، قبا مى‏پوشيدند و اغلب، چادرى بر روى اين دو، سر مى‏كردند. زنان اشرافى، ديهيم (تاج گونه) بر سر مى‏نهادند و بر آن، دستارگونه‏اى مى‏بستند كه چادر بر روى آنها مى‏افتاد و معمولاً در ميان سر، فرق مى‏گشودند.



كفش
كفش اشكانيان، بسيار شكيل و جالب بود، تا آن جا كه حتى بر كفش‏هاى خود، سنگ‏هاى قيمتى مى‏نشاندند و از رنگ‏هاى متنوّع و جالب توجه بهره مى‏بردند و در تزيين آنها از هيچ كوششى فروگذار نبودند.


روغن و عطر
در اين دوره، ماليدن روغن بر بدن، امرى رايج بود و مردم، بسته به وضعيت مالى خود، از روغن‏هاى مختلفى بهره مى‏بردند. به كار بردن عطر نيز بسيار رايج بود.


تفريح
در اين دوره، شيرين‏ترين تفريح براى اشراف، شكار بود و بازىِ گوى و چوگان، از محبوب‏ترين تفريحات نُجبا به شمار مى‏رفت. هر يك از اين تفريحات، ابزارها و البسه خاصّ خود را داشتند.

مجسّمه‏سازى و سنگ‏نگارى
نمونه‏اى از اين‏گونه تزيينات را مى‏توان در بيستون ديد كه ابعاد تنديس‏هاى انسانى در آنها به اندازه طبيعى است و اجزا و حتى خطوط بسيار ظريف تصويرها بر سنگ، نقش شده است.

در اين عصر، ساختن مجسمه‏هاى بُرُنزى همراه با مجسمه‏هاى سنگى رونق گرفت. در منطقه بختيارى، مجسمه‏اى بُرنزى به دست آمده است كه نمونه‏اى از كارهاى زيباى اين عصر به شمار مى‏آيد و مردى را با سبيل نشان مى‏دهد، با طوقى بر گردن و ديهيمى بر سر كه گيسوان او روى شانه‏ها افتاده است. سرِ مجسمه نسبت به تنه آن، كوچك است و اين، هيبتِ بيشترى به پيكره مى‏دهد.

در شرق ايران نيز در كوه خواجه سيستان، آثار نقاشى ديوارى پيدا شده است. در اين دوره از نقّاشى براى تزيين تالارها استفاده مى‏شده است.
تصويرهايى از جنگ، خدايان، قربانى، شكار و ضيافت، صحنه‏هاى اصلى تزيين در اين دوره محسوب مى‏شوند.



به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
     
#30 | Posted: 17 Jul 2015 10:45




4. ساسانیان
تزيين ساختمان‏ها
حفّارانى كه در سال‏هاى 1931 - 1932 ميلادى در «اُمُّ السعاتير» و «المعاريذ» (دو تپه در شرق و شمال طاق كسرى) كاوش كرده‏اند، بنيان چند كوشْك ساسانى را يافته‏اند. مقدار زيادى از بقاياى گچ‏بُرى‏ها كه زينت عمارات بوده، به دست آمده است. مشهورترين بنايى كه پادشاهان ساسانى ساخته‏اند، طاق كسرى يا ايوان كسرى است.
طاق كسرى تنها قسمتى است از كل عمارت، كه اثر قابل توجّهى از آن (در منطقه مدائن در عراق كنون) باقى است. نماى اين بنا كه 29 متر ارتفاع دارد، ديوارى بوده است بى‏نضير؛ ليكن طاق‏هاى بسيار و ستون‏هاى برجسته و طاق كوچك مرتّب به چهار طبقه و ديوارى دهليزى داشته است.

نماى عمارت، شايد از ساروجِ منقّش يا سنگ‏هاى مرمر، يا چنان‏كه برخى از نويسندگانِ جديد ادّعا كرده‏اند، از صفحات مسينِ زراندود و سيم اندود، پوشيده بوده است.

حيرت و اعجاب نظاره‏كنندگان در برابر اين بنا بيشتر به علت عظمت و شكوه و ضخامت اضلاع آن بود، تا زيبايى كلّيات و جزئيات آن. ابن خُردادْبِه مى‏گويد: كاخ كسرى در مدائن (تيسفون) از همه بناهايى كه با گچ و آجُر ساخته شده‏اند، بهتر و زيباتر بوده است. در زمان مراسم، نه تنها كف تالارها كه در و ديوارها را با قالى فرش مى‏كردند و هرجا كه فرش نبود، با تصاوير مُعرَّق (موزاييك) كه به امر خسرو اوّل ساخته شده بودند، آراسته شده بود.



لباس و منسوجات
در اين عهد، لباس‏هاى زرين و سيمين، رايج بود و در هنگام جنگ، از زره و خُود استفاده مى‏كردند و ران‏بند و بازوبند به كار مى‏بردند. در اين دوران، هنر پارچه‏بافى و رَنگرزى به اوج رسيده بود. صنعتگران، پارچه‏هاى ابريشمى و قالى و چيزهاى ديگر مى‏بافتند و نَسّاجى از صنايع مهم ايران به شمار مى‏رفته است. مهم‏ترين كالايى كه به صورت عبورى از ايران مى‏گذشت، ابريشم بود.

در اعياد، خصوصاً خُرّمْ روز - كه برابر با روز اوّل دى‏ماه بود -، مردم، جامه سفيد برتن مى‏كردند و بر فرش سفيد مى‏نشستند و مراسم شُكر و شادى به جاى مى‏آوردند.

مردم اين دوره، قبايى بلند و پرنقش و در زير آن، شلوارى پرچين و گشاد بر تن مى‏كردند. تنوعِ پارچه‏ها بسيار زياد بود. نقوش پارچه‏هاى به جا مانده از اين عصر، با دقّتى فوق‏العاده رسم شده‏اند. صورت حيوانات، خصوصاً فيلان را آن چنان با ظرافت و دقتْ كشيده‏اند كه شخص به حيرت مى‏افتد و آنها را از حيث حركات و نمايش حيات، از جمله شاه‏كارهاى حجّارى مى‏شمرَد.



ظروف
در اين دوران، ظروف زيبايى از جنس طلا و نقره ساخته مى‏شد كه گاه، جواهرنشان بود. اين ظروف، نقوش برجسته‏اى داشتند و در زيبايى و هنر و صنعت، سرآمد بودند.

سكه‏هاى دوره ساسانى نيز با نقوش برجسته‏اى كه معمولاً ته مايه مذهبى داشت، تزيين مى‏شدند. در اين نقوش برجسته معمولاً آتشكده و اَهورامزدا حضور داشتند.



قالى‏ها
معروف‏ترين قالى عهد خسروپرويز كه در كتب قديم شرقى شرح آن مذكور است، از جنس ابريشم زَربفت بوده است. ثَعالِبى گويد: «كاخ طاقديس، از چهار قالى زَربفت مرواريددوز و ياقوت نشان، پوشيده بود و هر يك از اين فرش‏ها فصلى از سال را نشان مى‏دادند». قالى بزرگى كه در تالار باريكى از قصرهاى سلطنتى تيسفون بود و «وَهارى خسرو (بهار كسرى)» نام داشت يا طبق نقلى از ثعالبى آن را «فرش زمستانى» مى‏گفته‏اند، از همان جنس زربفت بوده است. اين فرش كه در فصل سرما مورد استفاده قرار مى‏گرفت، تصوير بهار را در برابر ديده بينندگان مى‏گسترد. در متن آن، خيابان‏هاى گل و درخت و جدول‏هاى آب را به تصوير كشيده بودند و نهرها از ميان باغى خرم مى‏گذشتند و كشتزارها و باغچه‏هاى پر ميوه و سبزى، آن را فرو گرفته بودند. شاخ و برگ اين اشجار، از زر و سيم و گوهرهاى رنگارنگ بود.



به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
     
صفحه  صفحه 3 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین » 
فرهنگ و هنر انجمن لوتی / فرهنگ و هنر / تاریخ و تمدن ایران بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2016 Looti.net. The Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites