| انجمن ها  | نظرسنجی ها |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها | 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات /

شعرایی رو كه مورد علاقتون هست، با اسم شاعر بنویسید.

صفحه  صفحه 14 از 76:  « قبلی  1  ...  13  14  15  ...  75  76  بعدی »  
#131 | Posted: 18 Mar 2012 08:28 | Edited By: Aston

روزم شب از محالی خوابی خیالی
از موی او نال و نالان مویی و نالی
نعل سمندش از خاک بر شده تاافلاک
در غم او رشک مجنونم من و دل حالی
.
.
تو شمع کاشانه منم چو پروانه
دلم به زلف توست مزن بر او شانه
جانا بدرالدجایی دام دلهایی
از رشک تو زهره گویان: رو چه آرایی؟
از رخ خوبت هیهات مه به فلک شه مات!
مانده چو گو سر به چوگان من سودایی…
.

جامم پر از دنانی راحی ریحانی
ای لاله رو داغ جانان داغ جانانی
شور نشاطش در چنگ شعله آتش رنگ
از تف و آتش افشان شد دم انسانی

......
........


مرا ببوس
نه یک بار که هـــــــــــــــــــــــــــــزار بار
بگذار آوازه ی عشق بازیمان
چنان در شهر بپیچد که رو سیاه شوند
آنها که بر سر جداییمان شر بسته اند.
catherine
     
#132 | Posted: 21 Mar 2012 01:42
چنین گفت روزی جوانی به پیری
که چون است با پیریت زندگانی
بگفت اندر این نامه حرفیست مبهم
که معنیش جز وقت پیری ندانی
تو،به کز توانایی خویش گویی
چه می پرسی از دورهء ناتوانی
جوانی نکودار کاین مرغ زیبا
نماند در این خانهء استخوانی
متاعی که من رایگان دادم از کف
تو گر میتوانی مده رایگانی
هر آن سرگرانی،که من کردم اول
جهان کرد از آن بیشتر،سرگرانی
چو سرمایه ام سوخت،از کار ماندم
که بازی است،بی مایه بازارگانی
از آن برد گنج مرا دزد گیتی
که در خواب بودم،گه پاسبانی
پروین اعتصامی

قصه انتقام آشویتس از غزه ، یا قصه انتقام اوباما ها از اوساما ها ،همان داستان آهنگر بلخ و مسگران شوشتر شد...
و ما جهانیان کوچ به دست،مرز به مرز زمینی را میکوچیم که در رگش؛آب نه،بلکه انتقام جریان دارد،...
     
#133 | Posted: 22 Mar 2012 01:30
رم بهشت , باید کی رو ببینم ؟!؟
جنگل ثمر نداشت ، تبر اختراع شد
شیطان‌خبر نداشت، بشر اختراع شد

« هابیل » ها مزاحم « قابیل » می‌شدند
افسانه ی « حقوق بشر » اختراع شد

مـردم خیال فخر فروشی نداشتند
شیـئی شبـیه سكه ی زر اختراع شد

فكر جنایت از سر آدم نمی‌گذشت
تا اینكه تیغ و تیر و سپر اختراع شد

با خواهش جماعـت علاف اهل دل
چیزی به نام شعر و هنر اختراع شد

اینگونه‌ شد كه ‌مخترع ‌از خیر ما گذشت
اینگونه ‌شد كه‌ حضرت « شر » اختراع شد

دنیا به‌ كام بود و … حقیقت؟! مورخان !
ما را خبر كنید؛ اگر اختراع شد

(علی اکبر یاغی تبار)

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
.
مهم نیست
از کجا آمده‌ای
یا به کجا می‌روی
من تو را
به هر جهت
دوست دارم.
     
#134 | Posted: 22 Mar 2012 16:45
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آید،شب هجران تو یانه
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
رفتم به در صومعهء عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت،راکع و ساجد
در میکده،رهبانم و در صومعه،ساجد
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه
روزی که برفتند حریفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوه گه یار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید من صاحب خانه
هر در که زنم،صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بت خانه تویی تو
مقصود تویی،کعبه و بت خانه بهانه
بلبل ز چمن،زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار میان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
دیوانه منم،من که روم خانه به خانه
عاقل،به قوانین خرد،راه تو پوید
دیوانه،برون از همه،آیین تو جوید
تا غنچهء بشکفتهء این باغ که بوید
هر کس به زبانی،صفت حمد تو گوید
بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه
بیچاره بهایی که دلش زار غم توست
هر چند که عاصی،ز خیل خرم توست
امید وی از عاطفت دم به دم توست
تقصیر خیالی به امید کرم توست
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه
»شیخ بهایی«

قصه انتقام آشویتس از غزه ، یا قصه انتقام اوباما ها از اوساما ها ،همان داستان آهنگر بلخ و مسگران شوشتر شد...
و ما جهانیان کوچ به دست،مرز به مرز زمینی را میکوچیم که در رگش؛آب نه،بلکه انتقام جریان دارد،...
     
#135 | Posted: 22 Mar 2012 19:01
آريايي............

من آريايي ام...


پيامبر ندارم،اما خرد دارم...


امام ندارم، اما شعور دارم...


روحاني براي توست چون من نياز به تقليد ندارم... من ميمون نيستم..

عاشورا ندارم... منجي درون چاه ندارم... تنها فکر دارم...


خدايم نه در بيابان درون مکعب محصور است و نه عمامه بر سر دارد...


من منم چيزي که تو نيستي !!!

من آريايي ام كسي كه افكارش در مغز كوچك تو نمي گنجد...

♥رنگين کمان پاداش کسي است که تا آخرين قطره زير باران مي ماند♥
     
#136 | Posted: 28 Mar 2012 19:51
مرغ سحر ناله سر کن----- داغ مرا تازه تر کن

ز آه شرر بار، این قفس را----- برشکن و زیر و زبر کن

بلبل پر بسته ز کنج قفس درآ----- نغمه آزادی نوع بشر سرا

وز نفسی عرصه این خاک توده را----- پر شرر کن، پر شرر کن

ظلم ظالم، جور صیاد----- آشیانم داده بر باد

ای خدا، ای فلک، ای طبیعت----- شام تاریک ما را سحر کن

ای خدا، ای فلک، ای طبیعت----- شام تاریک ما را سحر کن

نوبهار است، گل به بار است----- ابر چشمم ژاله بار است

این قفس چون دلم----- تنگ و تار است

شعله فکن در قفس ای آه آتشین----- دست طبیعت گل عمر مرا مچین

جانب عاشق نگه ای تازه گل از این----- بیشتر کن، بیشتر کن، بیشتر کن

مرغ بی دل، شرح هجران----- مختصر کن مختصر کن مختصر کن


(بهار)

     
#137 | Posted: 29 Mar 2012 15:13
در این زمانه





در این زمانه هیچ‌كس خودش نیست

كسی برای یك نفس خودش نیست



همین دمی كه رفت و بازدم شد

نفس ـ نفس، نفس ـ نفس خودش نیست



همین هوا كه عین عشق پاك است

گره كه خود با هوس خودش نیست



خدای ما اگر كه در خود ماست

كسی كه بی‌خداست، پس خودش نیست



دلی كه گرد خویش می‌تند تار،

اگرچه قدر یك مگس، خودش نیست



مگس، به هركجا، به‌جز مگس نیست

ولی عقاب در قفس، خودش نیست



تو ای من، ای عقاب ِ بسته‌بالم

اگرچه بر تو راه ِ پیش و پس نیست



تو دست‌كم كمی شبیه خود باش

در این جهان كه هیچ‌كس خودش نیست



تمام درد ِ ما همین خود ِ ماست

تمام شد، همین و بس: خودش نیست

امین پور

سعی نکنیم بهتر یا بدتر از دیگران باشیم ، بکوشیم نسبت به خودمان بهترین باشیم
     
#138 | Posted: 29 Mar 2012 15:29
درد واره‌ها





دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

امین پور

سعی نکنیم بهتر یا بدتر از دیگران باشیم ، بکوشیم نسبت به خودمان بهترین باشیم
     
#139 | Posted: 30 Mar 2012 00:15
مثل دیوانه زل زدم به خودم
گریه هایم شبیه لبخند است
چقدَر شب رسیده تا مغزم
چقدَر روزهای ما گند است!
من که مفتم! اگرچه ارزانتر!!
راستی قیمت شما چند است؟!

از تو در حال منفجر شدنم
در سرم بمب ساعتی دارم
شب که خوابم نمی برد تا صبح
صبح، سردرد لعنتی دارم
همه از پشت خنجرم زده اند
دوستانی خجالتی دارم!!

قصّه ی عشق من به آدم ها
قصّه ی موریانه و چوب است
زندگی می کنم به خاطر مرگ
دست هایم به هیچ، مصلوب است!
قهوه و اشک... قهوه و سیگار...
راستی حال مادرت خوب است؟!

اوّل قصّه ات یکی بودم
بعد، آنکه نبود خواهم شد
گریه کردی و گریه خواهم کرد
دیر بودی و زود خواهم شد
مثل سیگار اوّلت هستم
تا ته ِ قصّه دود خواهم شد

مادرم روبروی تلویزیون
پدرم شاهنامه می خواند
چه کسی گریه می کند تا صبح؟!
چه کسی در اتاق می ماند؟!
هیچ کس ظاهرا ً نمی فهمد!
هیچ کس واقعا ً نمی داند!!

دیدن ِ فیلم روی تخت کسی
خواب بر روی صندلی و کتاب
انتظار ِ مجوّز ِ یک شعر
دادن ِ گوسفند با قصّاب!!
- «آخر داستان چه خواهد شد؟!»
خفه شو عشق من! بگیر و بخواب!!

مثل یک گرگ زخم خورده شده
ردّ پای به جا گذاشته ات
کرم افتاده است و خشک شده
مغز من با درخت کاشته ات!
از سرم دست برنمی دارند
خاطرات ِ خوش ِ نداشته ات

سهم من چیست غیر گریه و شعر
بین «یک روز خوب» و «بالأخره»!
تا خود ِ صبح، خواب و بیداری
زل زدن توی چشم یک حشره
مشت هایم به بالش ِ بی پر!
گریه زیر پتوی یک نفره

با خودت حرف می زنی گاهی
مثل دیوانه ها بلند، بلند...
چونکه تنهاتر از خودت هستی
همه از چشم هات می ترسند
پس به کابوسشان ادامه نده
پس به این بغض ها بگیر و بخند

ساده بودیم و سخت بر ما رفت
خوب بودیم و زندگی بد شد
آنکه باید به دادمان برسد
آمد و از کنارمان رد شد
هیچ کس واقعا ً نمی داند
آخر داستان چه خواهد شد!

صبح تا عصر کار و کار و کار
لذت درد در فراموشی
به کسی که نبوده زنگ زدن
گریه ات با صدای خاموشی
غصّه ی آخرین خداحافظ
حسرت اوّلین هماغوشی

از هرآنچه که هست بیزاری
از هرآنچه که نیست دلگیری
از زبان و زمان گریخته ای
مثل دیوانه های زنجیری
همه ی دلخوشیت یک چیز است:
اینکه پایان قصّه می میری...

سید مهدی موسوی

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
.
مهم نیست
از کجا آمده‌ای
یا به کجا می‌روی
من تو را
به هر جهت
دوست دارم.
     
#140 | Posted: 30 Mar 2012 16:51
نفرین ابد بر تو که آن ساقی چشمت
دردی کش خمخانه تزویر و ریا بود

پرورده مریم هم اگر چشم تو میدید
عیسای دگر میشد وغافل زخدا بود

نفرین ابد بر تو که از پیکر عمرم
نیمی که روان داشت جدا کردی و رفتی

نفرین ابد بر تو که این شمع سحر را
در رهگذر باد رها کردی و رفتی

نفرین به ستایشگرت از روز ازل باد
کاین گونه تو را غره به زیبایی خود کرد

پوشیده ز خاک آینه حسن تو گردد
کاین گونه تو را مست ز شیدایی خود کرد

این بود وفاداری و این بود محبت؟
ایکاش نخستین سخنت رنگ هوس داشت

ای کاش که آن محفل دلساده فریبت
بر سر در خود مهر و نشانی ز قفس داشت

دیوانه برو ورنه چنان سخت ببوسم
لبهای تو می ریخته را کز سخن افتی

دیوانه برو ورنه چنان سخت خروشم
تا گریه کنان آیی و در پای من افتی

دیوانه برو تا نزدم چنگ به گیسوت
صورتگر تو زحمت بسیار کشیده

تا نقش تو را با همه نیرنگ به صد رنگ
چون صورت بی روح به دیوار کشیده

تنها بگذارم که در این سینه دل من
یک چند لب از شکوه بیهوده ببندد

بگدار که این شاعر دلخسته هم از رنج
یک لحظه بیاساید و یکبار بخندد

ساکت بنشین تا بگشایم گره از روی
در چهره من خستگی از دور هویداست

آسوده گذارم که در این موج سرشکم
گیسوی بهم ریخته بر دوش تو پیداست

من عاشق احساس پر از آتش خویشم
خاکستر سردی چو تو با من ننشیند

باید تو ز من دور شوی تا که جهانی
این آتش پنهان شده را باز ببیند

معینی کرمانشاهی

همیشه می دانستم وقتی اشک هایی که ریخته ام را به یاد می آورم خنده ام می گیرد اما هیچ وقت فکر نمی کردم که به یاد آوردن خنده هایی که گذشت مرا به گریه خواهد انداخت.
     
صفحه  صفحه 14 از 76:  « قبلی  1  ...  13  14  15  ...  75  76  بعدی » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / شعرایی رو كه مورد علاقتون هست، با اسم شاعر بنویسید. بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link     :up2: :laugh: :tease: :-( :up: :handshake: :winking: :flowers: بقیه شکلک ها ... 
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Contact us

Copyright © Looti.net 2009-2012.