|
تو گل سرخ منی تو گل یاسمنی تو چنان شبنم پاک سحری ؟ نه از آن پاکتری تو بهاری ؟ نه بهاران از توست از تو می گیرد وام هر بهار اینهمه زیبایی را هوس باغ و بهارانم نیست ای بهین باغ و بهارانم تو!
اینم یكی دیگه از حمید مصدق ================= مولانا ای یوسف خوش نام ما خوش میروی بر بام ما ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما جوشی بنه در شور ما تا میشود انگور ما ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما اتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما در گل بمانده پای دل جان میدهم چه جای دل وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ==================== اى روزگار دلشكن, هر دم مرا سنگى مزن من سنگها در لقمه نان, دندان به دندان ديده ام از خود رجز خوانى مكن, تصوير گردانى مكن من گردن گردنكشان, رسمان به رسمان ديده ام شرح ستم بس خوانده ام, آتش به آتش مانده ام من اشك چشم كودكان, دامان به دامان ديده ام از اين كله تا آن كله فرقى ندارد شيخ و شه من پاسدار و پاسبان ايران به ايران ديده ام ماتم چه گويم زين وطن كز برگ برگ اين چمن من خون چشم شاعران ديوان به ديوان ديده ام
|