| انجمن ها  | نظرسنجی ها |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها | 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات /

Dedicated To My Love | تقدیم به عشقم

صفحه  صفحه 1 از 106:  1  2  3  4  5  ...  102  103  104  105  106  بعدی »  
#1 | Posted: 22 Feb 2011 01:42
در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد
در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد
آتش عشقت چنان از زندگی سیرم بکرد
آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد.

تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست ............................ ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست
     
#2 | Posted: 28 Mar 2011 15:52
امشب ای ماه!
در مدار حضورت
ستاره ای بینه ماندن و سقوط كردن
مردد است...!
================
من امشب تا سحر خابم نخاهد برد
همه اندیشه ام اندیشه ی فرداست
میانه بستر تنهایی من
هیچ نیست به جز تنِ عریان سردِ
خاطرات تو
بیا بنشین یك لحظه بر بالین سردم
كه سهمِ من فقط سرما و سوزِ سختِ این عشق است...
================
دل بر سر سایه گل بستن عشق است
در رخ غم عشق دیدن عشق است
دست در دست باد تا ناکجاآباد
در گذرگاه درد در بوی گل ,شکفتن ,عشق است
================
یك امشبی كه در آغوش شاهد شِكرم
گَرَم چو عود برآتش نهند غم نخورم
چو التماس برآمد هلاك باكی نیست
كجاست تیر بلا گو بیا كه من سپرم
ببند یك نفس ای آسمان صبح
برآفتاب،كه امشب خوش است با قمرم...
===============
صل تقسیم
چشم ها پرسش بی پاسخ حیرانیها
دستها تشنه ی تقسیم فراوانیها
با گل زخم سر راه تو آذین بستیم
داغهای دل ما ، جای چراغانیها
حالیا دست کریم تو برای دل ما
سرپناهی است در این بی سر و سامانیها
وقت آن شد که به گل حکم شکفتن بدهی
ای سرانگشت تو آغاز گل افشانیها
فصل تقسیم گل و گندم و لبخند رسید
فصل تقسیم غزل ها و غزلخوانیها
سایه ی امن کسای تو مرا بر سر بس
تا پناهم دهد از وحشت عریانیها
چشم تو لایحیه ی روشن آغاز بهار
طرح لبخند تو پایان پریشانیها
     
#3 | Posted: 12 Apr 2011 12:45
دوستِ من دیدن اش آسان نبود

پنجره اش رو به خیابان نبود

دوستِ من منظره ی بسته اش

طارمی پر گلِ ایوان نبود

چهره گشایی که به چاه محاق

چهره گری هاش نمایان نبود

طرحِ زمینی بزنم دوست را

دوستِ من هیچ جز انسان نبود

با من و تو فرق زیادی نداشت

او فقط این گونه هراسان نبود
     
#4 | Posted: 14 Apr 2011 11:39
روز پاییزی میلاد تو در یادم هست / روز خاکستری سرد سفر یادت نیست

ناله ی ناخوش از شاخه جدا ماندن من / در شب آخر پرواز خطر یادت نیست

تلخی فاصله ها نیز به یادت مانده ست / نیزه بر باد نشسته ست و سپر یادت نیست

یادم هست …. یادت نیست

خواب روزانه اگر در خور تقدیر نبود / پس چرا گشت شبانه ، دربه در،یادت نیست

من به خط و خبری از تو قناعت کردم / قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست

عطش خشک تو بر ریگ بیابان ماسید / کوزه ای دادمت ای تشنه, مگر یادت نیست

تو که خود سوزی هر شب پره را می فهمی / باورم نیست که مرگ بال و پر یادت نیست

تو به دل ریختگان چشم نداری بیدل / آنچنان غرق غروبی که سحر یادت نیست

یادم هست …. یادت نیست
     
#5 | Posted: 14 Apr 2011 13:11
صل تقسیم
چشم ها پرسش بی پاسخ حیرانیها
دستها تشنه ی تقسیم فراوانیها
با گل زخم سر راه تو آذین بستیم
داغهای دل ما ، جای چراغانیها
حالیا دست کریم تو برای دل ما
سرپناهی است در این بی سر و سامانیها
وقت آن شد که به گل حکم شکفتن بدهی
ای سرانگشت تو آغاز گل افشانیها
فصل تقسیم گل و گندم و لبخند رسید
فصل تقسیم غزل ها و غزلخوانیها
سایه ی امن کسای تو مرا بر سر بس
تا پناهم دهد از وحشت عریانیها
چشم تو لایحیه ی روشن آغاز بهار
طرح لبخند تو پایان پریشانیها
     
#6 | Posted: 16 Apr 2011 15:09
نگاهي به آسمان




كنار دريا، با آب همزبان بودم .



ميان توده رنگين گوش ماهي ها،

ز اشتياق تماشا چو كودكان بودم !

به موج هاي رها شادباش مي گفتم !

به ماسه ها، به صدف ها، حباب ها، كف ها،

به ماهيان و به مرغابيان، چنان مجذوب،

كه راست گفتي، بيرون ازين جهان بودم .



نهيب زد دريا،

كه : - « مرد !

اين همه در پيچ تاب آب مگرد !

چنين درين خس و خاشاك هرزه پوي، مپوي !

مرا در آينه آسمان تماشا كن !

دري به روي خود از سوي آسمان واكن !

دهان باز زمين در پي تو مي گردد !

از آنچه بر تو نوشته ست، ديده دريا كن !

زمين به خون تو تشنه ست ، آسماني باش !

بگرد و خود را در آن كرانه پيدا كن !
     
#7 | Posted: 18 Apr 2011 15:06
از تمام رمز و رازهاي عشق
جز همين سه حرف
جز همين سه حرف ساده ميان تهي
چيز ديگري سرم نمي شود
من سرم نمي شود
...ولي
راستي
دلم
!که مي شود
=====================
گفتم دل را به پند درمان کنمش
جان را به کمند سر به فرمان کنمش
این شعله چگونه از دلم سر نکشد
وین شوق چگونه از تو پنهان کنمش
=====================
چگونه ماهي خود را به آب مي سپرد !

به دست موج خيالت سپرده ام جان را .

فضاي ياد تو، در ذهن من، چو دريائي است؛

بر آن شكفته هزاران هزار نيلوفر .

درين بهشت برين، چون نسيم مي گذرم،

چه ارمغان برم آن خنده گل افشان را ؟
=====================
من از نهايت شب حرف مي زنم
من از نهايت تاريكي
و از نهايت شب حرف مي زنم
اگر به خانه ي من آمدي براي من اي مهربان چراغ بيار
و يك دريچه كه از آن
به ازدحام كوچه ي خوشبخت بنگرم
فروغ فرخزاد
     
#8 | Posted: 19 Apr 2011 13:02
یلوفر
از مرز خوابم می گذشتم ،

سایه تاریک یک نیلوفر

روی همه این ویرانه فرو افتاده بود .

کدامین باد بی پروا

دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟



در پس درهای شیشه ای رویاها ،

در مرداب بی ته آیینه ها ،

هر جا که من گوشه ای از خودم را مرده بودم

یک نیلوفر روییده بود .

گویی او لحظه لحظه در تهی من می ریخت

و من در صدای شکفتن او

لحظه لحظه خودم را می مردم .



بام ایوان فرو می ریزد

و ساقه نیلوفر بر گرد همه ستون ها می پیچد .

کدامین باد بی پروا

دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟



نیلوفر رویید ،

ساقه اش از ته خواب شفافم سرکشید .

من به رویا بودم ،

سیلاب بیداری رسید .

چشمانم را در ویرانه خوابم گشودم :

نیلوفر به همه زندگی ام پیچیده بود .

در رگهایش ، من بودم که می دویدم .

هستی اش در من ریشه داشت ،

همه من بود .

کدامین باد بی پروا

دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟
     
#9 | Posted: 21 Apr 2011 13:45
سپیده
در دور دست

قویی پریده بی گاه از خواب

شوید غبار نیل ز بال و پر سپید


لب های جویبار

لبریز موج زمزمه در بستر سپید


در هم دویده سایه و روشن.

لغزان میان خرمن دوده

شبتاب می فروزد در آذر سپید


همپای رقص نازک نی زار

مرداب می گشاید چشم تر سپید


خطی ز نور روی سیاهی است:

گویی بر آبنوس درخشد زر سپید.


دیوار سایه ها شده ویران.

دست نگاه در افق دور
کاخی بلند ساخته با مرمر سپید.
     
#10 | Posted: 28 Apr 2011 13:33
گرگ هاري شده ام
هرزه پوي و دله دو
شب درين دشت زمستان زده ي بي همه چيز
مي دوم ، برده ز هر باد گرو
چشمهايم چو دو كانون شرار
صف تاريكي شب را شكند
همه بي رحمي و فرمان فرار

گرگ هاري شده ام، خون مرا ظلمت زهر
كرده چون شعله ي چشم تو سياه
تو چه آسوده و بي باك خزامي به برم

آه ، مي ترسم ، آه
آه ، مي ترسم از آن لحظه ي پر لذت و شوق
كه تو خود را نگري
مانده نوميد ز هر گونه دفاع
زير چنگ خشن وحشي و خونخوار مني

پوپكم ! آهوكم
چه نشستي غافل
كز گزندم نرهي، گرچه پرستار مني
پس ازين دره ي ژرف
جاي خميازه ي جاويد شده ي غار سياه
پشت آن قله ي پوشيده ز برف
نيست چيزي، خبري
ور تو را گفتم چيز دگري هست ، نبود
جز فريب دگري
من ازين غفلت معصوم تو ، اي شعله ي پاك
بيشتر سوزم و دندان به جگر مي فشرم

منشين با من ، با من منشين
تو چه داني كه چه افسونگر و بي پا و سرم ؟
تو چه داني كه پس هر نگه ساده ي من
چه جنوني، چه نيازي، چه غمي ست ؟
يا نگاه تو ، كه پر عصمت و ناز
بر من افتد ، چه عذاب و ستمي ست
در دم اين نيست ولي
در دم اين است كه من بي تو دگر
از جهان دورم و بي خويشتنم

پوپكم ! آهوكم
تا جنون فاصله اي نيست از اينجا كه منم
مگرم سوي تو راهي باشد
چون فروغ نگهت
ورنه ديگر به چه كار آيم من
بي تو ؟ چون مرده ي چشم سيهت

منشين اما با من ، منشين
تكيه بر من مكن ، اي پرده ي طناز حرير
كه شراري شده ام
پوپكم ! آهوكم
گرگ هاري شده ام
     
صفحه  صفحه 1 از 106:  1  2  3  4  5  ...  102  103  104  105  106  بعدی » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Dedicated To My Love | تقدیم به عشقم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link     :up2: :laugh: :tease: :-( :up: :handshake: :winking: :flowers: بقیه شکلک ها ... 
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Contact us

Copyright © Looti.net 2009-2012.