alireza6311:
برف می بارید
باز می گشتم
برف می بارید
برف می بارید ، می بارید ، می بارید
جای پاهای مرا هم برف پوشانده ست
ممنون از ایت شعر...احساس قشنگ و غمناکی در تمام شعر بود..
.
.
چقدر دیر رسیدم. ]زمان که زود ندارد[
گرفته آتش مغزم ]اگرچه دود ندارد[
جهان معا/ دله من مُرد، حساب های تو جبر است
اگر که «بود » ندارد، اگر «نبود » ندارد!
تمام فلخفه ی تو! تمام خفسطه ی من!!
خدای خوب و بزرگی ست ] ولی وجود ندارد [
شبیه خانه ی گنگی که بسته است به هر فعل
در خروج ندارد، در ورود ندارد
نِشسته و می خشکد، نِشسته و می خشکد
شبیه دریایی که دوبار رود ندارد!!
نوشته بر تن تندت: چقدر دیر رسیدی.
نوشته بر سر قبرم که گریه سود ندارد
پرنده ی بدبختی به شیشه می خورد از تو
...و اوج قصّه همین بود ]ولی فرود ندارد![
چگونه حرف شود با صدای پوست و ش قّال
که توی قافیه هایش «تن کبود » ندارد
نشسته و می خشکد، نشسته و می خشکد
نشسته و می خشکد ... ] خدا وجود ندارد [