| انجمن ها  | نظرسنجی ها |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها | 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات /

حال عشقتو با یه شعر توصیف كن

صفحه  صفحه 1 از 21:  1  2  3  4  5  ...  17  18  19  20  21  بعدی »  
#1 | Posted: 16 May 2011 00:38
دوستان میتونن تو این تاپیك یه شعر در وصف حال عشقشون توی این لحظه بیان كنند
     
#2 | Posted: 16 May 2011 00:39
بغض نكن كه بغض چشمات شعله میندازه به جونم
با خیالت گور میگیره بند بند استخونم
     
#3 | Posted: 16 May 2011 00:41
طوفان رسید و فرصت با من وزیدنت
دیگر تمام شد گل سرخم، تمام شد

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
.
مهم نیست
از کجا آمده‌ای
یا به کجا می‌روی
من تو را
به هر جهت
دوست دارم.
     
#4 | Posted: 16 May 2011 02:07
دورم ازت عزیزم من میدونم
تا اخره عمرم به پات می مونم

روزها را با هم سپری کردیم که به خوشبختی برسیم اما افسوس......!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خوشبختی همان روزهایی بود که سپری شد
     
#5 | Posted: 16 May 2011 02:38
کاشکی همچو حبابی بر آب
در نگاه تو رها می شدم از بود و نبود

وای ، باران
باران ؛
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟

این كاربر به علت تخلف در قوانین انجمن بن شد
مدیریت انجمن پرنس و پرنسس
     
#6 | Posted: 16 May 2011 17:18
دوست دارم دیوونه خدام اینو میدونه. یوقت نری زپیشم بری دیوونه میشم.

hi dr!
     
#7 | Posted: 16 May 2011 20:31
رد شد شبیه‌ رهگذری‌ باد، از درخت‌

آرام‌ سیبِ کوچکی‌ افتاد از درخت‌

افتاد پیشِ پای‌ تو، با اشتیاق‌ گفت:

ای‌ روستای‌ شعر تو آباد از درخت،

امسال‌ عشق‌ سهم‌ مرا داد از بهار

آیا بهار سهم‌ ترا داد، از درخت؟

امشب‌ دلم‌ شبیه‌ همان‌ سیب‌ تازه‌ است‌

""امروز آمدی‌ که‌ خداحافظی‌ کنی‌""[b][/b]
سیبی‌ که‌ چید حضرت‌ فرهاد از درخت‌

کی‌ می‌شود که‌ سیب‌ غریبِ نگاه‌ من‌

با دستِ گرم‌ تو شود آزاد از درخت‌

چشمان‌ مهربان‌ تو پرباد از بهار

همواره‌ رهگذار تو پرباد از درخت‌

امروز آمدی‌ که‌ خداحافظی‌ کنی‌

آرام‌ سیب‌ کوچکی‌ افتاد از درخت!

حل مشکلات حقوقی،کیفری در امور کلان شهرداری،بنیاد،زمین،...چکهای کلان مواد مخدر(اعدامی)
     
#8 | Posted: 16 May 2011 20:34
می روم شاید فراموشت کنم

من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

می روم از رفتنم دل شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنهاتراز ما می روی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را

حل مشکلات حقوقی،کیفری در امور کلان شهرداری،بنیاد،زمین،...چکهای کلان مواد مخدر(اعدامی)
     
#9 | Posted: 16 May 2011 20:43
مهربان

آنقدر شاعرم امشب که فقط ،

سایه مهرتورا کم دارم

باتو هستم

ای سراپا احساس

خون تو در رگ من هم جاریست ،

جنس ما جنس بلد بودن کانون گل است

نازنین

زندگی جای هدر دادن فرصتها نیست ،

ما مطهر شده ایم ،

پیش رو راه رسیدن به خداست



مهربان

سبد معذرتم را بپذیر ؛

کودکی هستم شوخ خانه ام در ته بن بست فراموشی یک زوج قدیمی مانده

خانه دل اما ، جای بکریست هنوز ،

پر سبزینه و ریحان و غزل ،

پر تکرار گیاهان نمو ،

پر ابیات ملون شده در خمره عشق ،

پر انوار خدا.

داخل خانه دل ؛

جای جمعیت هرجائی نیست کل دارائی من تازگی دلکده است

من به دل راز رسیدن دارم ،

من به دل ثروت هنگفت عدالت دارم ،

خوب می فهمم اگر در باران ،

چتر خود را به کسی بخشیدم؛

توشه رفتنم از لطف خدا آکنده ست

خوب میدانم اگر جای توپیشم خالیست ؛

حکمتی در کارست



مهربان

سبد معذرتم را بپذیرکار کودک این است ؛

اولش حرف زند ، به تامل بنشیند بعدش

آنقدر شاعرم امشب که فقط ؛

بیستون کم دارم ،

تیشه عاقبتم را بدهید

آنقدر ساده سخن میگویم ؛

که اگر یکنفر از کوچه دل درگذرد ،

دل و دلداده روی هم بیند



مهربان

ساعت الآن دقیقا خواب است

- و من و پهنه کاغذ بیدار

روی تو در نظرم نقش نخست ،

و خدا شاهد دیوانگی بنده بازیگوشش

و خود او می داند ؛

که دلم آنقدر آغشته به توست ؛

که اگر از صف فردوس برین ،

طیفی اندازه صد نور میسر سازد

من به آن طیف نبخشم ، دانه ای از مویت



مهربان

بازهم ،

سبد معذرتم را بپذیر

آنقدر شاعرم ازتو که نمیدانم کی ،

واژه ات راهی شعرم شده است

لحظه ای گوش بکن ،

یک موذن مست است

آنقدر خوب اذان میگوید ،

گوئی او عکس خدا را دیده

خوش بحالش اما ؛

طرح زیبای خدا را گاهی ،

می توان در پس سیمای عزیزی جوئید



مهربان

دیر زمانی ست که من این مسئله را فهمیدم ؛



مهربان

آنقدر شاعرم امشب که زمین ،

در پی زمزمه ام مست شده ست

سر ببالین مدارینه کرات نهاده ست و باز

گوشهایش به من آویزانند

آنقدر شاعرم امشب که دلم ،

از پس سینه برون آمده باز

او نگاهش به من است

من نگاهم به قدم رنجه تو

آنقدر شاعرم امشب که فقط ،

روح روحانی تو حال مرا می فهمد



مهربان

عاشقی ؛ بارش احساس به روی ذهن است

عاشقی ؛ لمس خدا با چشم است

عاشقی ؛ مظهر نو بودن دل ، در حیات ازلیست

ومن امشب از عشق ، بخود می پیچم

بعد از امشب شاید ،

نقش اعجاز تو را طرح زنم



مهربان

ترکه فرضی تنبیه من آماده نشد ؟

یا مرا چوب تادب بنواز ؛

یا بیا و سبد معذرتم را بپذیر



مهربان

لذت صبح مجدد اینجاست ،

میروم تا با آب ، غسل آزاده شدن باب کنم

دیگر آن جمله سهراب مرا حسرت نیست ؛

" کعبه ام مثل نسیم ،

میرود باغ به باغ ،

میرود شهر به شهر

ثروتی بیش به من داده خدا



مهربان

از سر کودکی من بگذر ،

باید آرام به سجاده تعظیم روم ،

شعرم آخر شده ، انگار زمان وصل است

" به خدا می دهمت عاریه وار ،

آری عاشق شده بودم این بار

حل مشکلات حقوقی،کیفری در امور کلان شهرداری،بنیاد،زمین،...چکهای کلان مواد مخدر(اعدامی)
     
#10 | Posted: 16 May 2011 23:17
شب شده چشمم تو را دائم تمنا مي کند
دل اسير درد تنهاييست حاشا مي کند

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
.
مهم نیست
از کجا آمده‌ای
یا به کجا می‌روی
من تو را
به هر جهت
دوست دارم.
     
صفحه  صفحه 1 از 21:  1  2  3  4  5  ...  17  18  19  20  21  بعدی » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / حال عشقتو با یه شعر توصیف كن بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link     :up2: :laugh: :tease: :-( :up: :handshake: :winking: :flowers: بقیه شکلک ها ... 
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Contact us

Copyright © Looti.net 2009-2012.