|
آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند بر جای بد کاری چو من یک دم نکوکاری کند اول به بانگ نام و نی آرد به دل پیغام وی وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند گفتم گره نگشوده ام زان طره تا من بوده ام گفتا منش فرموده ام تا با تو طراری کند پشمینه پوش تند خو از عشق نشنیده است بو از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند چون من گدای بی نشان مشکل بود یاری چنان سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند زان طره پر پیچ و خم سهل است گر بینم ستم از بند و زنجیرش چه غم آن کس که عیاری کند شد لشکر غم بی عدد از بخت می خواهم مدد تا فخر دین عبدالصمد باشد که غمخواری کند با چشم پر نیرنگ او حافظ مکن آهنگ او کان طره شبرنگ او بسیار طراری کند
قصه انتقام آشویتس از غزه ، یا قصه انتقام اوباما ها از اوساما ها ،همان داستان آهنگر بلخ و مسگران شوشتر شد... و ما جهانیان کوچ به دست،مرز به مرز زمینی را میکوچیم که در رگش؛آب نه،بلکه انتقام جریان دارد،... |
|