| انجمن ها  | نظرسنجی ها |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها | 
موسیقی انجمن لوتی / موسیقی /

کانون هواداران سلطان موسیقی ایران ، یاور همیشه مومن ♥ داریوش اقبالی ♥

صفحه  صفحه 19 از 40:  « قبلی  1  ...  18  19  20  ...  39  40  بعدی »  
#181 | Posted: 8 Mar 2012 20:23
آلبوم گل بیتا

۱.شام مهتاب

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گل‌وار به پایم شکستی
قلم زد نگاهت به نقش‌آفرینی
که صورتگری را نبود این‌چنینی
پریزاد عشق رو مه‌آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی

تو دونسته بودی چه خوش‌باورم من
شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بی‌تاب
تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه که عاشق‌‌ترینی
تو یک جمع عاشق تو صادق‌ترینی
همون لحظه ابری رخ ماه رو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب
در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به یادت شکستم
تو از این شکستن خبر داری یا نه
هنوز شور عشق رو به سر داری یا نه

تو دونسته بودی چه خوش‌باورم من
شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بی‌تاب
تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه که عاشق‌‌ترینی
تو یک جمع عاشق تو صادق‌ترینی
همون لحظه ابری رخ ماه رو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

هنوز هم تو شب‌هات اگه ماه رو داری
من اون ماه رو دادم به تو یادگاری

هنوز هم تو شب‌هات اگه ماه رو داری
من اون ماه رو دادم به تو یادگاری

من اون ماه رو دادم به تو یادگاری
من اون ماه رو دادم به تو یادگاری


2. شیرین شیرین

شیرین من تلخی نکن با عاشق
تموم می‌شن گم می‌شن این دقایق
دنیای ما مال من و تو این نیست
رو کوه دیگه فرهاد کوه کنی نیست

یه روزی میاد که نمی‌دونیم چی هستیم
یار کی بودیم و عشق کی بودیم و چی هستیم
شیرین شیرینم واسه تو شدم یه فرهاد
شیرین شیرینم نده زندگیم رو بر باد

نده زندگیم رو بر باد، نده زندگیم رو بر باد

من نمیگم فرهاد کوه کنم من
تیشه به کوهها که نمی‌زنم من
فرهاد عاشقم قلم تیشمه
از تو نوشتن همه اندیشمه

یه روزی میاد که نمی‌دونیم کی هستیم
یار کی بودیم و عشق کی بودیم و چی هستیم
شیرین شیرینم واسه تو شدم یه فرهاد
شیرین شیرینم نده زندگیم رو بر باد

ندی زندگیم رو بر باد، ندی زندگیم رو بر باد

من نمیگم فرهاد کوه کنم من
تیشه به کوهها که نمی‌زنم من
عاشق تو بی تو به کوه نمیره
وقتی نباشی تو خودش می‌میره

یه روزی میاد که نمی‌دونیم چی هستیم
یار کی بودیم و عشق کی بودیم و کی هستیم
شیرین شیرینم واسه تو شدم یه فرهاد
شیرین شیرینم نده زندگیم رو بر باد

نده زندگیم رو بر باد، نده زندگیم رو بر باد



ببین تمام من شدی اوج صدای من شدی
بت منی شکستمت وقتی خدای من شدی
ببین به یک نگاه تو تمام من خراب شد

______________
ALiIi JOoON
     
#182 | Posted: 8 Mar 2012 20:24
۳. گل بیتا

لالا لالا گل خوشرنگ بیتا
لالایی کن رو بال شعر بابا
لالا کن دخترم رو سینه من
که شب رد شه دوباره از سر ما
لالایی دختر گلبرگ و شبنم
لالایی شاخه گل‌پوش مریم
لالا کن زیر طاق خواب و رؤیا
که جا وا کرده شب تو کوچه کم کم

لالا لالا که بارون دل‌نوازه
نسیم خیس کولی یکه‌تازه
کدوم عاشق تو این خاموش واری
ضیافت رفته سوز و گدازه
لالایی دختر گلبرگ و شبنم
لالایی شاخه گل‌پوش مریم
لالاکن زیر طاق خواب و رؤیا
که جا واکرده شب تو کوچه کم‌کم

میون سفره هفت‌رنگ نقاش
میون آینه و شمع و گلاب‌پاش
کنار کوزه سبزینه و آب
به فکر کفتر آتیش به پر باش
کنار سرمه‌دون و تنگ ماهی
میون آینه‌های چشم به راهی
کدوم پروانه می‌سوزه دروغی
کدوم ستاره مرده اشتباهی

زمین خاموش دریا خواب و گل خیس
نه ماه پیشونی بیداره نه چهل‌گیس
لالا کن خوش‌ترین پایان قصه
که شب اینجا شب این قصه‌ها نیست
لالایی دختر گلبرگ و شبنم
لالایی شاخه گل‌پوش مریم
لالاکن زیر طاق خواب و رؤیا
که جا واکرده شب تو کوچه کم‌کم

لالایی دختر گلبرگ و شبنم
لالایی شاخه گل‌پوش مریم
لالاکن زیر طاق خواب و رؤیا
که جا واکرده شب تو کوچه کم‌کم



4. هم غصه

بیا لب وا کنیم هم‌غصه من
بیا بیدار کنیم خوابیده‌ها رو
بیا آشتی بدیم با قصه‌هامون
تموم دست‌های از هم جدا رو
تموم دست‌های از هم جدا رو

بیا گلخونه کن ویرونه‌ها رو
که قمری جای زاغها رو بگیره
نمی‌خوام گلدون مادربزرگم
رو طاقچه از بوی غربت بمیره
رو طاقچه از بوی غربت بمیره

قفل‌های خونی صندوقچه ما
هزارون ساله که گم‌کرده کلیده
بیا با قلبهامون رستم بسازیم
که اون که دشمن دیو سپیده

بیا قفل و کلید رو مهربون کن
که سخته سوت و کورِ خونه‌هامون
بیا با دستهای هم پل ببندیم
که رد شه قاصد از رودخونه‌هامون
که رد شه قاصد از رودخونه‌هامون

قفل‌های خونی صندوقچه ما
هزارون ساله که گم‌کرده کلیده
بیا با قلبامون رستم بسازیم
که اونکه دشمن دیو سپیده

بیا گلخونه کن ویرونه‌ها رو
که قمری جای زاغها رو بگیره
نمی‌خوام گلدون مادربزرگم
رو طاقچه از بوی غربت بمیره
رو طاقچه از بوی غربت بمیره



ببین تمام من شدی اوج صدای من شدی
بت منی شکستمت وقتی خدای من شدی
ببین به یک نگاه تو تمام من خراب شد

______________
ALiIi JOoON
     
#183 | Posted: 8 Mar 2012 20:26
۵. یاران


یاران ز چه رو رشته الفت بگسستند
عهدی که روا بود دگر باره نبستند
آن مردمکان از سر اندیشه ندیدند
کاین بی خردان حرمت انسان بشکستند
ما را دگر از طعنه دشمن گله‌ای نیست
کان عهد که بستیم رفیقان بشکستند

افسوس همه سلسله‌داران بغـنودند
وآن یکه سواران همه از پا بنشستند
ای قافله سالار کجایی که ببینی
دزدان همگی همره این قافله هستند
دردا در گنجینه به ماران بگشودند
اندوه که بر دوست در خانه ببستند

دردا در گنجینه به ماران بگشودند
اندوه که بر دوست در خانه ببستند

افسوس که کاشانه به دشمن بسپردند
آن قوم که بیگانه و بیگانه پرستند

افسوس که کاشانه به دشمن بسپردند
آن قوم که بیگانه و بیگانه پرستند

افسوس همه سلسله‌داران بغـنودند
وآن یکه سواران همه از پا بنشستند
ای قافله سالار کجایی که ببینی
دزدان همگی همره این قافله هستند
دردا در گنجینه به ماران بگشودند
اندوه که بر دوست در خانه ببستند

دردا در گنجینه به ماران بگشودند
اندوه که بر دوست در خانه ببستند


6. سرود آفرینش

به دنبال کدامین قصه و افسانه می‌گردی
در این بیغوله رد پایی از یاران نمی‌یابی
چراغ شیخ شد خاموش و این افسانه روشن شد
که در شهر ددان میراثی از انسان نمی‌یابی

در دو روز عمر کوته سخت جانی کردم
با همه نامهربانان مهربانی کردم
همدلی هم آشیانی هم زبانی کردم
بعد از این بر چرخ بازیگر امیدم نیست، نیست
آن سرانجامی که بخشاید نویدم نیست، نیست
هدیه از ایام جز موی سپیدم نیست، نیست

من نه هرگز شکوه‌ای از روزگاران کرده‌ام
نه شکایت از دورنگی‌های یاران کرده‌ام
گرچه شکوه بر زبانم می‌فشارد استخوانم
من که با این برگریزان روز و شب سرکرده‌ام
صد گل امیــــد را در سینه پرپر کرده‌ام
دست تقدیر این زمانم کرده همرنگ خزانم

پشت سر پلها شکسته پیش رو نقش سرابی
هوشیار افتاده مستی در خرابات خــــرابی
مهربانی کیمیا شد مردمی دیریـست مرده
سرفرازی را چه داند سر به زیری سرسپرده
می‌روم دل‌مردگی‌ها را ز سر بیــــرون کنم
گر فلک با مــــن نسازد چرخ را وارون کنم
بر کلام ناهمــاهنگ جدایـــــی خط کشم
در سرود آفرینش نغمــــه‌ای موزون کنم

در دو روز عمر خود بسیار هرمان دیده‌ام
بس ملامتها کز این نامردمان بشنیده‌ام
سر دهد در گوش جانم موی همرنگ شبانم
من که عمر رفته بر خاکستر غم چیده‌ام
زین سبب گردی ز خاکستر به خود پاشیده‌ام

گـر بمانم یا نمانم بند‌ه پیــر زمانم
گـر بمانم یا نمانم بند‌ه پیــر زمانم


7.تندباد حادثه


من و تو درگذر تندباد حادثه‌ها
هزار مرتبه اوج و حضیض‌ها دیدیم
مپوش چشم امید از وطن که ما زین بیش
به عمر خویش چه ضد و نقیض‌ها دیدیم

نگفتمت تنها مرو شب در کمین نشسته
سیمای آن آزاده را غم بر جبین نشسته
نگفتمت با من بیا تا سرزمین خورشید
که رنگ غم بر قامت این سرزمین نشسته
نگفتمت که ظلمت بر جاده‌ها نشسته
صد پیچ کاروان‌کُش تا شهر ما نشسته
رفتی و به راه مانده‌ای در شب سیاه مانده‌ای
رفتی و به راه مانده‌ای در شب سیاه مانده‌ای

آماده شو ای همسفر که بر خطر بار دگر پا بنهیم
به یکدگر بار دگر دست دل و یگانگی‌ها بدهیم
کن رها بازوی در بند مرا پای در بند دماوند مرا
خیز و چیره شو بر خطر فکر چاره کن همسفر
همت کن و از عزم خود یاری طلب که پشت شب می‌شکند
که جلوه خورشید ما پلاس شب زخانه بیرون فکند
کن رها بازوی در بند مرا پای در بند دماوند مرا

خیز و چیره شو بر خطر فکر چاره کن همسفر
خیز و چیره شو بر خطر فکر چاره کن همسفر


8. کهن دیارا


کهن دیارا، دیار یارا دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گریزم کجا گریزم وگر بمانم کجا بمانم
کهن دیارا(کهن دیارا)
دیار یارا( دیار یارا)
دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گریزم کجا گریزم وگر بمانم کجا بمانم

نه پای رفتن نه تاب ماندن چگونه گویم درخت خشکم
عجب نباشد اگر تبرزن طمع ببندد در استخوانم
دراین جهنم گل بهشتی چگونه روید چگونه بوید
من ای بهاران ز ابر نیسان چه بهره گیرم که خود خزانم

(کهن دیارا) کهن دیارا
( دیار یارا) دیار یارا
(دل از تو کندم ولی ندانم) ولی ندانم
(که گر گریزم کجا گریزم و گر بمانم کجا بمانم)

صدای حق را سکوت باطل در آن دل شب چنان فروکشت
که تا قیامت دراین مصیبت گلو فشارد غم نهانم
کبوتران را به گاه رفتن سر نشستن به بام من نیست
که تا پیامی به خط جانان ز پای آنان فرو ستانم
ز پای آنان فرو ستانم

(کهن دیارا) کهن دیارا
( دیار یارا) دیار یارا
دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گریزم کجا گریزم وگر بمانم کجا بمانم

آه ای دیار دور
ای سرزمین کودکی من
خورشید سرد مغرب بر من حرام باد
تا آفتاب توست در آفاق باورم
من نقش خویش را همه‌جا در تو دیده‌ام
تا چشم بر تو دارم در خویش ننگرم
ای ملک بی‌غرور
ای مرز و بوم پیر جوان‌بختی
ای آشیان کهنه سیمرغ
یک روز ناگهان چون چشم من ز پنجره افتد بر آسمان
می‌بینم آفتاب تورا در برابرم

سفینه دل نشسته بر گل
چراغ ساحل نمی‌درخشد
( نمی‌درخشد، نمی‌درخشد )

در این سیاهی سپیدی کو که چشم حسرت در او نشانم
الا خدایا گره گشایا به چاره جویی مرا مدد کن
( الا خدایا، الا خدایا )
بود که بر خود دری گشایم غم درون را برون کشانم

کبوتران را به گاه رفتن سر نشستن به بام من نیست
که تا پیامی به خط جانان ز پای آنان فرو ستانم
زپای آنان فروستانم

( کهن دیارا) کهن دیارا
( دیار یارا) دیار یارا
(دل از تو کندم ولی ندانم) ولی ندانم
(که گر گریزم کجا گریزم ) وگر بمانم کجا بمانم

کهن دیارا دیار یارا، کهن دیارا دیار یارا
به عزم رفتن دل از تو کندم
ولی جز اینجا وطن گزیدن نمی‌توانم، نمی‌توانم



ببین تمام من شدی اوج صدای من شدی
بت منی شکستمت وقتی خدای من شدی
ببین به یک نگاه تو تمام من خراب شد

______________
ALiIi JOoON
     
#184 | Posted: 8 Mar 2012 20:32 | Edited By: mahsadvm
آلبوم مسبب

خواننده
داریوش - گوگوش

سال انتشار
1998



۱.مسبب

سبب گر بسوزد
مسبب تو هستی
سبب ساز این جهان تویی

در این حال مستی صفا کرده‌ام
تو را ای خدا من صدا کرده‌ام
از این روزگاری که من دیده‌ام
چه شبها خدایا خدا کرده‌ام
نهادم سر سجده بر خاکت
تو را ای خدا من صدا کرده‌ام

که از من نگیری صفای دلم را
به راه محبت تو داری خدایا
چها کرده‌ام

سبب گر بسوزد
مسبب تو هستی
سبب ساز این جهان تویی
ز دست که آید که دستم بگیرد
مرا سایه امان تویی


در این حال مستی صفا کرده‌ام
تو را ای خدا من صدا کرده‌ام
از این روزگاری که من دیده‌ام
چه شبها خدایا خدا کرده‌ام
نهادم سر سجده بر خاکت
تو را ای خدا من صدا کرده‌ام


2.زهره

رخت خواب مرا مستانه بنداز
پیچ پیچ ره میخانه بنداز
عزیزم سوزن دست تو بودم
میون پنجه و شصت تو بودم
نازنینم مه جبینم
بخوابم بلکه در خوابت ببینم

یاد از آن روزی که بودی زهره یار من
دور از چشم رقیبان در کنار من
خالی و خالیست جایت ای نگار من
در شام تار من
آخر کجایی زهره

یاد داری زهره آن روزی که در صحرا
دست اندر دست هم گردش‌کنان تنها
راه میرفتیم در بین شقایق‌ها
بود عالم ما را لطف و صفایی زهره


چون یقین کردی که در عشقت گرفتارم
سخت گشتی از من و کردی چنین کارم
خود نکردی فکر آخر نازنین یارم
من همچو تو دارم آخر خدایی زهــــــــــره

بود هنگام غروب آن روز افق زیبا
ایستادیم از برای دیدنش آنجا
تکیه تو بر سینه‌ام دادی سر خود را
گفتی و گفتم‌ها بس رازهایی زهــــــــره


3.سقف

سقف ما هر دو یه سقف دیوارهامون یه دیوار
آسمون یه آسمون بهارهامون یه بهار
اما قلبهامون دوتا دستهامون از هم جدا
گریه‌هامون تو گلو خنده‌هامون بی‌صدا

نتونستم نتونستم تو رو بشناسم هنوز
تو مثل گنگی رمز توی یک کتیبه‌ای
که همیشه با منی اما برام غریبه‌ای


هنوزم ما می‌تونیم خورشید رو از پشت ابر صدا کنیم
نمی‌تونیم؟
می‌تونیم بهار رو با زمین خسته آشنا کنیم
نمی‌تونیم؟

هم شب و هم گریه‌ایم درد تو درد منه
بگو هم غصه بگو دیگه وقت گفتنه
بغض ما نمی‌تونه این سکوت رو بشکنه
مردم از دست سکوت یکیمون حرف بزنه


4.بالای نی


وقت از نی کر شدن
وقت عریان‌تر شدن
گم شدن پیدا شدن
بی در و پیکر شدن
رد شو از هر نابلد
در عبور از فصل بد
رو به این بی‌منظره
این غزل کش این جسد
این همه بی‌خاطره
این همه بی‌پنجره
خیل خود جلاد تلخ
این زلال باکـــره

بشنو از نی پای می
بشنــو از بالای نی
بشنو از نی پای می
بشنــو از بالای نی


تار یــار ما به دار
خلوت ما بی‌حصار
مسلخ سبــزینه‌ها
جنگل بی‌برگ و بار
بشنو از این زخم جان
بشنو از این ناگـهان
بشنو از من بی‌دریغ
در حضـــور غایبـان
رد شو از آوار برگ
رد شو از فصل تگرگ
رد شو از این زمهریر
رد شو از دیوار مرگ
پر کن از می نای نی
بغض سیل آسای نی
بشنو از دل ذره‌ها
بشنــــو از آوای نی

وقت از نی کر شدن
وقت عریان‌تر شدن
گم شدن پیدا شدن
بی در و پیکر شدن

بشنو از نی پای می
بشنــو از بالای نی
بشنو از نی پای می
بشنــو از بالای نی

تار یــار ما به دار
خلوت ما بی‌حصار
مسلخ سبــزینه‌ها
جنگل بی‌برگ و بار
بشنو از این زخم جان
بشنو از این ناگـهان
بشنو از من بی‌دریغ
در حضـــور غایبـان
رد شو از آوار برگ
رد شو از فصل تگرگ
رد شو از این زمهریر
رد شو از دیوار مرگ
پر کن از می نای نی
بغض سیل آسای نی
بشنو از دل ذره‌‌ها
بشنــــو از آوای نی

وقت از نی کر شدن
وقت عاشق‌‌تر شدن
گم شدن پیدا شدن
وقف یکدیگر شدن


بشنو از نی پای می
بشنــو از بالای نی
بشنو از نی پای می
بشنــو از بالای نی



ببین تمام من شدی اوج صدای من شدی
بت منی شکستمت وقتی خدای من شدی
ببین به یک نگاه تو تمام من خراب شد

______________
ALiIi JOoON
     
#185 | Posted: 8 Mar 2012 20:35
۵. منتظر


مثل اسم خودم این رو می‌دونم
می‌دونم که یک نفر یه روز میاد
می‌دونم که وقتی از راه برسه
هرچی که خوبه واسه من هم می‌خواد

درها رو باز می‌کنم پنجره‌ها رو می‌شکنم
مژده دیدنش رو تو کوچه‌ها جار می‌زنم

وقتی از راه برسه با بوسه‌ای
قفل این غمستون رو باز می‌کنه
من رو تو یه شهر دیگه می‌بره
با هوای تازه آشنا می‌کنه


درها رو باز می‌کنم پنجره‌ها رو می‌شکنم
مژده دیدنش رو تو کوچه‌ها جار می‌زنم

توی این خونه دربسته
توی این صندوق سربسته
همه آرزوهام دور می‌شه
میون دیوارهای سنگی
میون اینهمه دلتنگی
شوق زندگی ازم دور می‌شه
یه نفر داره میاد دیوارها رو برداره
یه نفر داره میاد زندگی رو میاره

درها رو باز می‌کنم پنجره‌ها رو می‌شکنم
مژده دیدنش رو تو کوچه‌ها جار می‌زنم

توی این خونه دربسته
توی این صندوق سربسته
همه آرزوهام دور می‌شه
میون دیوارهای سنگی
میون اینهمه دلتنگی
شوق زندگی ازم دور می‌شه
تو اونی اون یک نفر
ای هم شب تن خسته
می‌تونی کلید باشی
واسه در‌های خسته

درها رو باز می‌کنم پنجره‌ها رو می‌شکنم
مژده دیدنت رو تو کوچه‌ها جار می‌زنم

درها رو باز می‌کنم پنجره‌ها رو می‌شکنم
مژده دیدنت رو تو کوچه‌ها جار می‌زنم

درها رو باز می‌کنم پنجره‌ها رو می‌شکنم
مژده دیدنش رو تو کوچه‌ها جار می‌زنم


6.چی بگم


چی بگم وقتی که آفتاب نمی تابه
وقتی بارون نمی‌باره
وقتی مرغ زخمی شب
روی دیوارای خونمون میناله
وقتی دیواری به دستی نمی‌لرزه
دل سلاخی از این بغض پر از خون نمی‌ترسه
چی بگم

زندگی با این همه غم نمی‌ارزه، نمی‌ارزه
زندگی با این همه غم نمی‌ارزه، نمی‌ارزه


چی بگم
وقتی قناری تو بهارم نمی‌خونه
توی آسمون ابری
یه ستاره نمی‌مونه
وقتی حوضا پر خون دستها بسته‌ست
شعر آزادی رو هیشکی نمی‌خونه
چی بگم

زندگی با این همه غم نمی‌ارزه، نمی‌ارزه
زندگی با این همه غم نمی‌ارزه، نمی‌ارزه

با تو آسان می‌شد از دست سیاهیها گریخت
رو به سوی ظلمت شبهای بی‌فردا گریخت
بی تو ای آزادی ای والا کلام
گر نباشی در میان باید که از دنیا گریخت


7. مثل تو


صدای تو بیداری بیشه
آواز سبز برگه
صدای تو پر وسوسه مثل
شبخونی تگرگه
صدای تو آهنگ شکستن
بغض یه دنیا حرفه
تصویری از آواز صریح
قندیل نور و برفه

هیچکی مثل تو نبود
هیچکی مثل تو نبود

هیچکی مثل تو من رو باور نکرد
هیچکی با من مثل تو
توی نقب شب من سفر نکرد
هیچکی مثل تو نبود
ساده مثل بوی پاک اطلسی
یا بلوغ یه صدا
میون دغدغه دلواپسی

هیچکی مثل تو نبود
هیچکی مثل تو نبود

تو غرورت مثل کوه
مهربونیت مثل بارون مثل آب
مثل یه جزیره دور
مثل یه دریا پر از وحشت خواب

هیچکی مثل تو نبود
هیچکی مثل تو نبود

هیچکی مثل تو نرفت
هیچکی مثل تو نموند
شعرهای تنهاییم رو
هیچکی مثل تو نخوند

همه حرفهام مال تو
همه شعرهام مال تو
دنیای من شعرمه
همه دنیام مال تو

هیچکی مثل تو نبود
هیچکی مثل تو نبود
هیچکی مثل تو نبود
هیچکی مثل تو نبود



8. من و دل


شبها وقتی من و دل تنهای تنها می‌مونیم
واسه هم قصه‌ای از روز جدایی می‌خونیم

میگم ای دل، دل آلوده به درد
اگه روزی بکشم ناله سنگ
آه و نالم می‌گیره دومنشو
آتش عشق میسوزونه تنشو

شبها وقتی من و دل تنهای تنها می‌مونیم
واسه هم قصه‌ای از روز جدایی می‌خونیم

تو مصیب‌کشی ای دل می‌دونم
میون آتشی ای دل می‌دونم
داری پرپر می‌زنی جون می‌کنی
این رو از اشکهای چشمت می‌خونم

شبها وقتی من و دل تنهای تنها می‌مونیم
واسه هم قصه‌ای از روز جدایی می‌خونیم

دیگه دل طفلکی دیوونه شده
مثل من دربدر از خونه شده
نداره هیچو این دل می‌دونم
دیوونه همدم دیوونه شده

شبها وقتی من و دل تنهای تنها می‌مونیم
واسه هم قصه‌ای از روز جدایی می‌خونیم


شبها وقتی من و دل تنهای تنها می‌مونیم



ببین تمام من شدی اوج صدای من شدی
بت منی شکستمت وقتی خدای من شدی
ببین به یک نگاه تو تمام من خراب شد

______________
ALiIi JOoON
     
#186 | Posted: 9 Mar 2012 11:56 | Edited By: mahsadvm
آلبوم کهن دیارا

1.کهن دیارا

کهن دیارا، دیار یارا دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گریزم کجا گریزم وگر بمانم کجا بمانم
کهن دیارا(کهن دیارا)
دیار یارا( دیار یارا)
دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گریزم کجا گریزم وگر بمانم کجا بمانم

نه پای رفتن نه تاب ماندن چگونه گویم درخت خشکم
عجب نباشد اگر تبرزن طمع ببندد در استخوانم
دراین جهنم گل بهشتی چگونه روید چگونه بوید
من ای بهاران ز ابر نیسان چه بهره گیرم که خود خزانم

(کهن دیارا) کهن دیارا
( دیار یارا) دیار یارا
(دل از تو کندم ولی ندانم) ولی ندانم
(که گر گریزم کجا گریزم و گر بمانم کجا بمانم)

صدای حق را سکوت باطل در آن دل شب چنان فروکشت
که تا قیامت دراین مصیبت گلو فشارد غم نهانم
کبوتران را به گاه رفتن سر نشستن به بام من نیست
که تا پیامی به خط جانان ز پای آنان فرو ستانم
ز پای آنان فرو ستانم

(کهن دیارا) کهن دیارا
( دیار یارا) دیار یارا
دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گریزم کجا گریزم وگر بمانم کجا بمانم


آه ای دیار دور، ای سرزمین کودکی من
خورشید سرد مغرب برمن حرام باد تا آفتاب توست در آفاق باورم
ای خاک یادگار ای لوح جاودانه ایام
ای پاک ای زلال تر از آب و آینه
من نقش خویش را همه‌جا در تو دیده‌ام
تا چشم بر تو دارم در خویش ننگرم
ای خاک زرنگار، ای بام لاجوردی تاریخ
فانوس یاد توست که در خوابهای من زیر رواق غربت همواره روشن است
برق خیال توست که گاه گریستن در بامداد ابری من پرتو افکن است
اینجا همیشه روشنی توست رهبرم
ای زادگاه مهر ای جلوه‌گاه آتش زرتشت
شب گرچه در مقابل من ایستاده است
چشمانم از بلندی طالع به سوی توست
وز پشت قله‌های مه آلوده زمین
در آسمان صبح تو پیداست اخترم


ای ملک بی‌غرور ای مرز و بوم پیر جوان بختی ای آشیان کهنه سیمرغ
یک روز ناگهان چون چشم من ز پنجره افتد بر آسمان
می‌بینم آفتاب تورا در برابرم

سفینه دل نشسته در گل
چراغ ساحل نمی‌درخشد
( نمی‌درخشد، نمی‌درخشد )

در این سیاهی سپیده‌ای کو که چشم حسرت در او نشانم
سپده‌ای کو، سپیده‌ای کو
الا خدایا گره گشایا به چاره جویی مرا مدد کن
( الا خدایا، الا خدایا )
بود که بر خود دری گشایم غم درون را برون کشانم

چنان سراپا شب سیه را به چنگ و دندان در‌آورم پوست
که صبح عریان به خون نشیند بر آستانم در آسمانم

چنان سراپا شب سیه را به چنگ و دندان در‌آورم پوست
که صبح عریان به خون نشیند بر آستانم در آسمانم

کهن دیارا ( کهن دیارا )
دیار یارا ( دیار یارا )
به عزم رفتن دل از تو کندم
ولی جز اینجا وطن گزیدن نمی‌توانم، نمی‌توانم
نمی‌توانم، نمی‌توانم


۲.بمان مادر

تلنگر می‌زند بر شیشه‌ها سرپنجه باران
نسیم سرد می‌خندد به غوغای خیابانها
دهان کوچه پر خون می‌شود از مشت خمپاره
فشار درد می‌دوزد لبانش را به دندانها
زمین گرم است از باران خون امروز
زمین از اشک خون‌آلوده خورشید سیراب است

ببین آن گوش از بُن کنده را در موج خون مادر
که همچون لاله از لالای نرم جوی در خواب است
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
که باران بلا می‌باردت از آسمان بر سر

بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
که باران بلا می‌باردت از آسمان بر سر
در ماتم‌سرای خویش را بر هیچکس مگشا
که مهمانی بغیر از مرگ را بر در نخواهی دید

بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر

زمین گرم است از باران بی‌پایان خون امروز
ولی دلهای خونین جامگان در سینه‌ها سرد است
مبند امروز چشم منتظر بر حلقه این در
که قلب آهنین حلقه هم آکنده از درد است

بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
که باران بلا می‌باردت از آسمان بر سر

نگاه خیره را از سنگفرش کوچه‌ها بردار
که اکنون برق خون می‌تابد از آیینه خورشید
دوچشم منتظر را تا به کی بر آستان خانه می‌دوزی
تو دیگر سایه فرزند را بر در نخواهی دید
نخـواهی دید، نخـواهی دید

بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
که باران بلا می‌باردت از آسمان بر سر

ببین آن مغز خون‌آلوده را آن پاره دل را
که در زیر قدمها می‌تپد بی هیچ فریادی
سکوتی تلخ در رگهای سردش زهر می‌ریزد
بدو با طعنه می‌گوید که بعد از مرگ آزادی
زمین می‌جوشد از خون زیر این خورشید عالم سوز
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود امروز

زمین گرم است از باران بی‌پایان خون امروز
ولی دلهای خونین جامگان در سینه‌ها سرد است
مبند امروز چشم منتظر بر حلقه این در
که قلب آهنین حلقه هم آکنده از درد است

بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
که باران بلا می‌باردت از آسمان بر سر

نگاه خیره را از سنگفرش کوچه‌ها بردار
که اکنون برق خون می‌تابد از آیینه خورشید
دوچشم منتظر را تا به کی بر آستان خانه می‌دوزی
تو دیگر سایه فرزند را بر در نخواهی دید
نخـواهی دید، نخـواهی دید

بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
که باران بلا می‌باردت از آسمان بر سر

بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر


3. در این بن‌بست

دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای در آن نهان باشد

دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای در آن نهان باشد
روزگار غریبیست نازنین، روزگار غریبیست نازنین

و عشق را کنار تیرک راهبند تازیانه می‌زنند

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

روزگار غریبیست نازنین، روزگار غریبیست نازنین

و در این بن‌بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت‌وار سرود و شعر فروزان می‌دارند
به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبیست
آن که بر در می‌کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای بر آن نهان باشد

دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای بر آن نهان باشد

روزگار غریبیست نازنین، روزگار غریبیست نازنین

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنک قصابانند بر گذرگاهها مستقر
با کنده و ساتوری خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحی می‌کنند و ترانه را بر دهان
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است

خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد



ببین تمام من شدی اوج صدای من شدی
بت منی شکستمت وقتی خدای من شدی
ببین به یک نگاه تو تمام من خراب شد

______________
ALiIi JOoON
     
#187 | Posted: 9 Mar 2012 12:01
آلبوم آشفته بازار

1. طاقت

طاقت من طاقت دل طاقت سنگ است
غزل پریده رنگ است دل ترانه تنگ است
نه در زمین نه در زمان جای درنگ است
بیا که وقت تنگ است مرا حوصله تنگ است
مرا حوصله تنگ است

هر کسی همنفسم شد دست آخر قفسم شد
من ساده به خیالم که همه کار و کسم شد
اون که عاشقانه خندید خنده‌های من رو دزدید
پشت پلک مهربونی خواب یک توطئه می‌دید

رسیده‌ام به ناکجا خسته از این حال و هوا
حدیث تن نیست مرا طاقت من نیست
مرا طاقت من نیست، مرا طاقت من نیست

نه در زمین نه در زمان جای درنگ است
بیا که وقت تنگ است مرا حوصله تنگ است
مرا حوصله تنگ است


هر کسی همنفسم شد دست آخر قفسم شد
من ساده به خیالم که همه کار و کسم شد
اون که عاشقانه خندید خنده‌های من رو دزدید
پشت پلک مهربونی خواب یک توطئه می‌دید
رسیده‌ام به ناکجا خسته از این حال و هوا
حدیث تن نیست مرا طاقت من نیست
مرا طاقت من نیست، مرا طاقت من نیست

طاقت من طاقت دل طاقت سنگ است
دل ترانه تنگ است غزل پریده رنگ است
نه در زمین نه در زمان جای درنگ است
بیا که وقت تنگ است مرا حوصله تنگ است
مرا حوصله تنگ است

2. آشفته بازار



دلم تنگ است
دلم می‌سوزد از باغی که می‌سوزد
نه دیداری نه بیداری
نه دستی از سر یاری
مرا آشفته می‌دارد
چنین آشفته بازاری

تمام عمر بستیم و شکستیم
به جز بار پشیمانی نبستیم
جوانی را سفر کردیم تا مرگ
نفهمیدیم به دنبال چه هستیم

جوانی را سفر کردیم تا مرگ
نفهمیدیم به دنبال چه هستیم

عجب آشفته بازاریست دنیا
عجب بیهوده تکراریست دنیا

چه رنجی از محبتها کشیدیم
برهنه پا به تیغستان دویدیم
نگاه آشنا دراین همه چشم
ندیدم و ندیدیم و ندیدم
سبکباران ساحلها ندیدند
به دوش خستگان باریست دنیا
مرا در موج حسرتها رها کرد
عجب یار وفاداریست دنیا

عجب آشفته بازاریست دنیا
عجب بیهوده تکراریست دنیا
میان آنچه باید باشد و نیست
عجب فرسوده دیواریست دنیا

عجب خواب پریشانیست دنیا
عجب یار وفاداریست دنیا
عجب دریای طوفانیست دنیا
عجب آشفته بازاریست دنیا


عجب یار وفاداریست دنیا
عجب دریای طوفانیست دنیا



3. شب شکن


وقتی تو شب گم می‌شدم ستاره شب‌شکن نبود
میون این شب‌زده‌ها کسی به فکر من نبود
وقتی تو شب گم می‌شدم همخونه خواب گل می‌دید
همسایه از خوشه خواب سبد سبد خنده می‌چیــــــد
آواز خون کوچه‌ها شعرهاش رو از یاد برده بود
چراغها خوابیده بودن شعله‌شون رو باد برده بود

آخ اگه شب شیشه‌ای بود پل به ستاره می‌زدم
شکست آیینه شب رو نیزه خورشیــد می‌شدم
آخ اگه مرگ امون می‌داد دوباره باغ می‌شدم
تو رگ یخ بسته شب نبض چــــراغ می‌شدم

وقتی تو شب گم می‌شدم ستاره شب‌شکن نبود
میون این شب‌زده‌ها کسی به فکـر من نبود

آخ که تو اقیانوس شب سوختنم رو کسی ندید
تو برزخ بیداد شب کسی به دادم نرسید
وقتی تو شب گم می‌شدم دلم می‌خواست شعله بشم
رو سایه‌های یـــخ زده دست نوازش بکشــم
دلم می‌خواست آشتی بدم تگرگ رو با اقاقیا
خورشید مهربونی رو مهمون کنم به خونه‌ها

آخ اگه مرگ امون می‌داد دوباره باغ می‌شدم
تو رگ یخ بسته شب نبض چراغ می‌شدم


وقتی تو شب گم می‌شدم ستاره شب‌شکن نبود
میون این شب‌زده‌ها کسی به فکـر من نبود
وقتی تو شب گم می‌شدم همخونه خواب گـل می‌دید
همسایه از خوشه خواب سبد سبد خنده می‌چیــــــد


4.شمالی


شمالی گفتی و شعر یادم اومد
مثل شیرین که بود فرهادم اومد
بلند گفتم آهای مردم چه ساده‌ان
یه باری رو دوش فریادم اومد
همه چیزا که یادم رفته بودن
همه‌اش چشم بسته از سر یادم اومد
خزر با ماهی‌ها و گیله مردهاش
زنها و بچه‌ها و پیــرمردهاش
با اون گوش ماهیهای رنگ وارنگهاش
همه ریز و درشتها و بلندهاش

شمالی گفتی و شعر یادم اومد
مثل شیرین که بود فرهادم اومد
بلند گفتم آهای مردم چه ساده‌ان
یه باری رو دوش فریادم اومد
همه چیزا که یادم رفته بودن
همه‌اش چشم بسته از سر یادم اومد
خزر با ماهی‌ها و گیله مردهاش
زنها و بچه‌ها و پیــرمردهاش
با اون گوش ماهی‌های رنگ وارنگهاش
همه ریز و درشتها و بلندهاش

شمالی بوی بارون داره کوزه‌ات
بذار مکتب بره طفل رفوزه‌ات
نرو خوش باش و قلک خالی بفروش
بذار بار رو زمین بردارش از دوش
کمک کن تا خرابها رو بسازیم
برای ساختنش جون منم روش

برای ساختنش جون منم روش
همه دنیا فدای تاری از موش

بباف با دست پر پینه‌ات حصیر رو
بشورش از قفس اسم اسیر رو
طناب رو پاره کن زنجیر رو بنداز
بزن باز از سر نو زیر آواز
از دست سر شعر بخون آواز رو سر کن
بخون و خونده‌هاشون رو از بر کن
تمام شالیکارها رو خبر کن
همه دریاها رو زیر و زبر کن
بدون فردا دیگه آزادی داریم
هزارتا ده به ده آبادی داریم

بدون فردا دیگه آزادی داریم
هزارتا ده به ده آبادی داریم


5.فصلی دوباره

برخیز و چاره کن فصلی دوباره کن
برخیز و چاره کن فصلی دوباره کن

با من بگو که کدامین حدیث باد
جز میله‌های قفس
این بار غصه را به قناری سپرده است
در جشنواره گل پاییز چه پر فریب
غمگین غزلواژه هجرت سروده است

برخیز و چاره کن فصلی دوباره کن
برخیز و چاره کن فصلی دوباره کن

آه از نهاد خسته پروانه بر نخواست
همراز رقص مرگ ‌همراه شمع و اشک
ما را ببین چگونه کفتار روزگار
فرهنگ غصه داد
در میهمانی دشت تشنه باران
از ابر کینه‌ها
نبارید جز تگرگ قصاص ز آسمان

برخیز و چاره کن فصلی دوباره کن
برخیز و چاره کن فصلی دوباره کن


از تیرگی شب بردار رنگ غم
با صبح دلپذیراز روشنی بگو
آشتی کن تو با سرمستی بهار
با ابر غصه‌داراز دلخوشی بگو
زنگارغصه را از آینه بگیــر
با خاطره تو از دلبستگی بگو
زنگارغصه را از آینه بگیــر
با خاطره تو از دلبستگی بگو

برخیز و چاره کن فصلی دوباره کن
برخیز و چاره کن فصلی دوباره کن


6. بهار


بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه‌های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بیـــــــــد
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می‌رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه‌ها و دشتها
خوش به حال لاله‌ها و سبزه‌ها
خوش به حال غنچه‌های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که می‌خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب

نرم نرمک می‌رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار

ای دل من گرچه دراین روزگار
جامه رنگین نمی‌پوشی به کام
باده رنگین نمی‌نوشی ز جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن مِی که می‌باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

نرم نرمک می‌رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار


نرم نرمک می‌رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار



ببین تمام من شدی اوج صدای من شدی
بت منی شکستمت وقتی خدای من شدی
ببین به یک نگاه تو تمام من خراب شد

______________
ALiIi JOoON
     
#188 | Posted: 9 Mar 2012 17:44
آلبوم نیستی

. نیستی


چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی است
ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشایی است
مرا در اوج می‌خواهی تماشا کن، تماشا کن
دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن
در این دنیا که حتی ابر نمی‌گرید به حال ما
همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها

فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم
رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند
همه خود درد من بودند گمان کردم که همدردند


شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند
به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم
رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردن
همه خود درد من بودند گمان کردم که همدردند

رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردن
همه خود درد من بودند گمان کردم که همدردند



ببین تمام من شدی اوج صدای من شدی
بت منی شکستمت وقتی خدای من شدی
ببین به یک نگاه تو تمام من خراب شد

______________
ALiIi JOoON
     
#189 | Posted: 9 Mar 2012 17:45
. تکیه بر باد


به خیالم که تو دنیا واسه تو عزیزترینم
آسمونها زیر پامه اگه با تو رو زمینم
به خیالم که تو با من یه همیشه آشنایی
به خیالم که تو با من دیگه از همه جدایی
من هنوزم نگرانم که تو حرفهام رو ندونی
این دیگه یه التماسه من می‌خوام بیای بمونی

من و تو چه بی‌کسیم وقتی تکیه‌مون به باده
بد و خوب زندگی من رو دست گریه داده
ای عزیز هم قبیله با تو از یه سرزمینم
تا به فردای دوباره با تو هم قسم‌ترینم

من هنوزم نگرانم که تو حرفهام رو ندونی
این دیگه یه التماسه من می‌خوام بیای بمونی

بد و خوبمون یکی دست تو تو دست من بود
خواهش هر نفسم با تو هم‌صدا شدن بود
با تو هم‌قصه دردم همصداتر از همیشه
دوتا هم‌خون قدیمی از یه خاکیم و یه ریشه
من هنوزم نگرانم که تو حرفام رو ندونی
این دیگه یه التماسه من می‌خوام بیای بمونی


من هنوزم نگرانم که تو حرفهام رو ندونی
این دیگه یه التماسه من می‌خوام بیای بمونی

این دیگه یه التماسه من می‌خوام بیای بمونی
این دیگه یه التماسه من می‌خوام بیای بمونی

من هنوزم نگرانم که تو حرفهام رو ندونی
من هنوزم نگرانم که تو حرفهام رو ندونی



ببین تمام من شدی اوج صدای من شدی
بت منی شکستمت وقتی خدای من شدی
ببین به یک نگاه تو تمام من خراب شد

______________
ALiIi JOoON
     
#190 | Posted: 9 Mar 2012 17:46
آینه

رو می‌کنم به آینه رو به خودم داد می‌زنم
ببین چقدر حقیـــر شده اوج بلنـــــد بودنم
رو می‌کنم به آینه من جای آینه می‌شکنم
رو به خودم داد می‌زنم این آینه است یا که منم

من و ما کم شده‌ایم خسته از هم شده‌ایم
بنده خاک، خاک ناپاک خالی از معنای آدم شده‌ایم
رو می‌کنم به آینه رو به خودم داد می‌زنم
ببین چقدر حقیـــر شده اوج بلنـــــد بودنم

دنیا همون بوده و هست حقارت ما و منه
وگرنه پیش کائنات زمین مثل یه ارزنه
زمین بزرگ و باز نیست دنیای رمز و راز نیست
به هر طرف رو می‌کنم راه رهایی باز نیست

من و ما کم شده‌ایم خسته از هم شده‌ایم
بنده خاک، خاک ناپاک خالی از معنای آدم شده‌ایم

دنیا کوچیکتر از اونه که ما تصور می‌کنیم
فقط با یک عکس بزرگ چشمامون رو پر می‌کنیم
به روز ما چی اومده من و تو خیلی کم شدیم
پاییز چقدر سنگینی داشت که مثل ساقه خم شدیم

من و ما کم شده‌ایم خسته از هم شده‌ایم
بنده خاک، خاک ناپاک خالی از معنای آدم شده‌ایم
رو می‌کنم به آینه رو به خودم داد می‌زنم
ببین چقدر حقیـــر شده اوج بلنـــــد بودنم


رو می‌کنم به آینه من جای آینه می‌شکنم
رو به خودم داد می‌زنم این آینه است یا که منم
رو می‌کنم به آینــــــــه



ببین تمام من شدی اوج صدای من شدی
بت منی شکستمت وقتی خدای من شدی
ببین به یک نگاه تو تمام من خراب شد

______________
ALiIi JOoON
     
صفحه  صفحه 19 از 40:  « قبلی  1  ...  18  19  20  ...  39  40  بعدی » 
موسیقی انجمن لوتی / موسیقی / کانون هواداران سلطان موسیقی ایران ، یاور همیشه مومن ♥ داریوش اقبالی ♥ بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link     :up2: :laugh: :tease: :-( :up: :handshake: :winking: :flowers: بقیه شکلک ها ... 
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Contact us

Copyright © Looti.net 2009-2012.