تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
مذهب

End Of Sunni And Shia Dispute | پایان دعوای سنی و شیعه

صفحه  صفحه 56 از 57:  « پیشین  1  ...  54  55  56  57  پسین »  
#551 | Posted: 26 May 2014 19:03 | Edited By: rostam91
چرا حضرت علی از دستور نبی اکرم پیروی نکرده است؟

چرا عمر مانع گفتار رزیه الخمیس هنگام وفات پیامبر شد؟ پاسخ در مورد شبهه نخست باید گفت در کتب معتبری همچون صحیح بخاری جایی نیامده که حضرت عمر این سخن را گفته باشد، در حدیث مورد استناد شما(در صحیح بخاری) آمده که: بعضی چنین گفتند(فقال: بعضهم) (فقالوا: أهجر رسول الله) و جاهایی که فقال عمر می باشد چنین ذکر شده:إنّ النّبى قد غلب عليهالوجع(صحيح بخارى، كتاب المرضى، باب 17، ح 1 ) پس چگونه می توان جمله هذیان گفتن را به حضرت عمر نسبت داد؟!! در ضمن ما کاری با محاسبات و معادلاتی که روافض انجام می دهند نداریم، ایشان احادیث مختلف را کنار هم می چینند و سپس نتیجه گیری می کنند که حضرت عمر این جمله را گفته است!! برای اثبات این امر باید صریحا نام عمر و جمله مربوطه آورده شود. و اما پاسخ مفصل به شبهه حدیث قرطاس به شرح زیر:

مطلبی را که پیامبر صلی الله علیه وسلم قصد بیان آنرا داشته(خلافت به زعم روافض) از دو حالت نمی تواسته بیرون بوده باشد، یا اینکه این مطلب جزء وحی و خود آیات قرآنی بوده و یا اینکه سخن خود نبی اکرم بوده است. بطور حتم مورد اول مد نظر هیچکس نیست، چون اگر آن مطلب خلافت حضرت علی بوده بنابراین آیه قرآنی نبوده است، چون قرآن نزد شیعه و سنی همین قرآن فعلی است که در آن بحثی نیست و البته آیه ای صریح و روشن پیرامون جانشینی حضرت علی در آن نمی باشد. تنها می توان گفت آن مطلب (یعنی خلافت علی به زعم روافض) سخن نبی اکرم صلی الله علیه وسلم بوده است، خوب آیا این نوعی اهانت به قرآن نیست؟ چطور سخن پیامبربه تنهایی قادر بوده امت اسلامی را از گمراهی نجات بدهد ولی خود قرآن و کلام الهی نتوانسته چنین کاری را بکند و چنین جمله مهمی را جا انداخته است؟!

یعنی خلافت علی از این همه آیات مندرج در قرآن بیشتر هدایت بخش بوده است؟!! پس در نتیجه مطلب مورد نظر در حدیث قرطاس، خلافت علی نبوده است. (و اصولا نمی توان این سخن و مطلب مهم یعنی خلافت را براحتی جزء حدیث کنید. چون در میان احادیث موارد جعل بسیارند ولی وعده حفظ قرآن در خود قرآن آمده و بنابراین مطلبی که جلوی گمراهی امت را می گیرد، باید در خود قرآن ذکر شود و البته آیه ای پیرامون خلافت حضرت علی در قرآن نیست)

- شیعه معتقد است دو ماه قبل از این جریان پیامبر صلی الله علیه وسلم در غدیر خم به دستور الهی حضرت علی را به خلافت برگزیده و حتی بیش از صد هزار نفر در آنجا با او بیعت کرده اند. خوب آیا اگر مردم بیعتی بدان مهمی را فراموش کرده اند پس چه اهمیتی به یک نوشته می داده اند؟!! تازه نوشته ای که جلوی عده ای خاص بیشتر نبوده و نه جلوی صد هزار نفر!!

- اگر این مطلب جزء دین بوده پس چطور پیامبر بخاطر سخن یک نفر آنرا بیان نکرده است؟!! مگر جانشینی یکی از اصحاب از شکستن بتها و موارد دیگر مهمتر بوده؟!! چطور پیامبر در مکه و در محاصره کفار و مشرکین نهراسید و سخنان الهی را بیان نمود؟! چطور از ابوجهل و ابولهب نترسید و همه سخنان خود را گفت ولی اینجا بخاطر سخن یک نفر سکوت کرده و امر الهی را نرسانده است؟!!!! این سخن مخالف با این آیه است: يَا أَيُّهَا الرَّ‌سُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّ‌بِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِ‌سَالَتَهُ وَاللَّـهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ﴿المائدة: ٦٧﴾ در این آیه آمده که مطلب را ابلاغ کن و تاکید شده که از گزند مردم حفظ می شوی، بنابراین چنانچه دستوری پیرامون خلافت علی بوده قطعا پیامبر صلی الله علیه وسلم آنرا بیان می کرده است، ولی رافضیان می گویند پیامبر بخاطر سخن عمر سکوت کرده و ابلاغ و دستور پیرامون خلافت الهی علی را مسکوت گذاشته و مکتوب نکرده است!!
- در این حدیث، پیامبر امی می فرماید: اکتب، یعنی برایتان بنویسم در صورتیکه باید می گفته املی، یعنی برایتان املاء کنم. بیان چنین مواردی ، کل نبوت را زیر سوال خواهد برد چون اسلام ستیزان نیز همین عقیده را دارند که پیامبر اسلام نزد اهل کتاب و دیگران می رفته و این آیات الهی را از آنها آموخته است، یعنی در واقع امی نبوده است!! ( دقت کنید که حضرت علی پیامبر اسلام را افصح عرب می دانسته )
- پیامبر با لغت اهل حجاز صحبت می کردند و الفاظی که در حدیث است بطور هلمّوا، صیغه جمع استعمال شده، مخالف با عادت و روش ایشان است زیرا که اهل حجاز کلمه هلمّ (صیغه مفرد) را برای تثنیه و جمع بطور یکسان استعمال می کردند ولی در حدیث، صیغه هلمّوا که لغت بنی تمیم است بکار رفته است.

- پیامبرشخصی بوده که فرماندهی هشتاد غزوه و جنگ را بر عهده داشته و حتی نظر شخصی خود را نیز بیان می کرده چه برسد به دستورات الهی و امور مربوط به دین، پس چرا باید بترسد یا قهر کند و نگوید!
- آیا پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده می خواهم برایتان مطلبی بگویم ولی در انتها آن مطلب را نگفته؟! پس یعنی امت گمراه شده اند چون آن مطلب بیان نشده است و در واقع هم اکنون نیز ما گمراه هستیم!!!!
- ابن عباس راوی حدیث در آن زمان کم و بیش، حدود 10 سال داشته که وجود این طفل در آن اتاق و بین کبار صحابه و در محضر پیامبر که بیمار بوده و لحظات آخر زندگی خود را می گذرانده، غیر معقول است.

- حدیث قرطاس جزء اخبار واحد است و خبری واحد برای امری بدین مهمی قابل پذیرش نیست.
- شیعیانی که می گویند چرا اصحاب صدایشان را در محضر پیامبر بلند کردند؟ و چرا پیرامون این قضیه در مقابل پیامبربا یکدیگر مشاجره کردند؟ خوب در اینصورت حضرت علی و یارانش نیز در برابر پیامبر با اصحاب دیگر مشاجره کرده اند و بنابراین آنها نیز مقصر هستند و ایراد شما به خود شما بر می گردد.
- شیعیان به حضرت عمر اعتراض دارند که او متوجه مقصود پیامبر شده و فهمیده که ایشان می خواهند جانشینی و خلافت حضرت علی را کتابت کنند و به همین خاطر جلوی وقوع این امر را گرفته است!!! ما می گوییم حضرت عمر از کجا متوجه این موضوع شده؟!! مگر علم غیب داشته؟!! مگر از افکار و ضمیر انسانها آگاهی داشته است؟!!!!
- چرا حضرت علی و یا یکی از طرفدارانش قلم و دوات را نیاورده اند؟!! لابد همه از عمر می ترسیده اند؟!!!! شما که می گویید عمر ترسو بوده و در جنگها فرار می کرده، چرا اینجا آنهمه شجاع از این انسان ترسو می ترسند؟!!!

- این مطلب مهم در انتها بیان نشده است، پس هیاهوی شما برای چیست؟! شاید اصلا خلافت حضرت ابوبکر مد نظر بوده و یا مطلبی دیگر بوده است. فراموش نکنید نمی توانید بگویید در کتب دیگری از شیعه آمده که پیامبرصلی الله علیه وسلم پس از بیرون کردن اصحاب آن مطلب را به حضرت علی و دوستان خاص خود گفته است، چون فعلا بحث پیرامون این حدیث کتب صحیحین است که دائما مورد استناد شماست.
- خلافت و امامت موجود در تشیع از مهمترین اصولی است که حتی از نبوت هم بالاتر است، پس چنین اصل مهمی می بایست در قرآن بیان شود تا حجت بر همه تمام گردد نه اینکه در لحظات آخر عمر و در بستر بیماری باشد و تازه در انتها بیان نشود.
- اگر شما مخالفت صحابه را برای کتابت دلیل بر عدم ایمان ایشان می دانید پس حضرت علی هم در جریان صلح حدیبیه حاضر نشد به دستور پیامبر عمل نموده و نام ایشان را پاک کند.(ارشاد مفيد صفحه 60)(اعلام الوري صفحه 106)

خواننده گرامی توجه کند که مراجع و منتقدین رافضی می آیند و پاسخهای بی ربطی را ارائه می دهند، مثلا: در پاسخ به اینکه چرا حضرت علی که آنجا بودند کاری و حرکتی صورت ندادند، می گویند: این بخاطر حرمت پيشي گرفتن بر رسول خدا بوده و حضرت علی همواره تابع محض و دنباله‌رو رسول خدا بوده و هرگز نه در گفتار و نه در عمل بر پيامبر خدا پيشى نگرفتهاست و اگر حضرت علی جواب آن‌ها را مى‌داد و بر آوردن دوات و قلماصرار مى‌ورزيد، مجبور بود كه با آن‌ها به نزاع بپردازد و نزاع و درگيرى درحضور رسول خدا شايسته نبود. در جواب به مراجع و منتقدین رافضی می گوییم: صحبت از اجرای دستور نبی اکرم است و مگر پیامبر نفرموده که برای من قلم و دوات بیاورید؟
خوب سوال ما نیز از شما همین است که چرا حضرت علی اینکار را نکردند؟ و اما مذهب باطل رافضی گری همیشه گرفتار تناقضات خود می شود، چونکه در بند دیگر آمدهکه چطور حضرت علی و یارانش نیز در برابر پیامبر با اصحاب دیگر مشاجره کرده اند؟ و بنابراین آنها نیز مقصر هستند و این ایراد به خود شما باز می گردد.) آنوقت شما ناگهان در اینجا می گویید که ایشان مشاجره نکرده اند و حرمت رسول خدا را نگه داشته اند، خوب می پرسیم پس مشاجره اصحاب با چه کسی بوده است؟ و طبق این سخن پس مشاجره ای در آنجا صورت نگرفته است. اگر هم بگویید یاران حضرت علی مشاجره کرده اند و نه خود ایشان!! باز می پرسیم که چرا حضرت علی دستور پیامبررا اجرا نکردند؟ و چرا آن یاران بجای مشاجره کردن، قلم و دوات را نیاوردند؟ و اینکه چرا حضرت علی، یاران خود را از مشاجره کردن بر حذر نداشته است؟(و مگر در زمان حیات رسول اکرم دو باند و دو جبهه وجود داشته: یاران علی و یاران پیامبر!!!)

اما مراجع تشیع در پاسخ به سن کم ابن عباس(راوی این حدیث) می گوینداما گویا فراموش کرده‌اید که کتب روایی اهل تسنن بیش از 1600 حدیث از ابن عباس نقل کرده‌اند و اگر قرار باشد ما این روایت را به دلیل سن ایشان در زمان شهادت حضرت رسول زیر سوال ببریم، باید تمام آن 1600 حدیث نقل شده توسط ابن عباس در ابواب فقه، تاریخ و تفسیر که فقهای اهل سنت در گذر زمان به آنها استناد کرده‌اند، را نیز رد کنیم! آیا علمای اهل تسنن حاضر به انجام چنین کاری هستند؟!
آيا بعد از اين چيزي از فقه، تفسير و ... براي اهل سنتباقي مي‌ماند.)

در پاسخ به این مراجع می گوییم: شما خودتان را به خواب زده اید و متاسفانه بیدار نمی شوید، شما در اینجا دست به قیاسی نابجا و مسخره می زنید، چون موارد مربوط به فروع دین و احکام فقهی را با اصل امامت و جانشینی رسول الله(ص) مقایسه می کنید که نزد شما از اصول بسیار مهم و اساسی است که حتی آنرا از نبوت هم بالاتر می برید، پس نمی توان حدیث قرطاس و برداشت شما از آن را با سایر مسائل و احادیث قیاس کنید و متن ما نیز همین بوده که وجود این طفل در آن اتاق و بین کبار صحابه و در محضر پیامبر که بیمار بوده و لحظات آخر زندگی خود را می گذرانده، غیر معقول است. یعنی در محضر رسول الله و هنگام بیان اصلی به این مهمی، این طفل آنجا در بین صحابه چه می کرده؟ آنهم در حجره کوچکی پیامبر ! و جالب که همین طفل نیز تنها راوی حدیثی به این مهمی شده است (و بقیه بزرگترها بعدها به این واقعه بسیار مهم کوچکترین اشاره ای نکرده اند در حالی که 110 نفر واقعه غدیر را بازگو کرده اند ! ! ! ) آنگاه شما این مسائل و پرسشها را رها کرده اید و رفته اید سراغ مواردی دیگر که اصلا ربطی به موضوع ما ندارند و در واقع خودتان را به خواب زده اید.

مراجع در پاسخ به اینکهچطور ممکن است که در طول کمتر از 70 روز از روز واقعه غدیر تا وفات پیامبر این تعداد انسانی که آنجا حضور داشتند این واقعه را فراموش کنند؟) می آیند و مطالب و بندهای مختلفی را عنوان می کنند که انسان از خواندن آنها به خنده می افتد، همچون: حب قدرت و رياست بسيارى از بزرگان مهاجرين و انصار!!(احتمالا این مراجع، آیات بسیاری را که در مدح این مهاجرین و انصار نازل شده است را ندیده اند و یا نخواسته اند که ببینند و چطور است که این اصحاب در ابتدا از جان و مال و خانه و کاشانه و خویشان خود گذشتند، ولی در اینجا ناگهان یک شبه، حب قدرت گرفتند؟!!) وجود نفاق و اختلاف در ميان بزرگان قوم!! وجود اختلاف و كينه‏هايى از گذشته در بين مسلمانان، سست ايمانى تازه مسلمانان!!(لابد منظور مراجع از سست ایمانی،80 آیه ای است که در مدح مهاجرین و انصار و ایمان ایشان نازل شده) وجود كينه‏ها و دشمنى‏هاى برخى با حضرت على!!(احتمالا منظور مراجع ، عمر است که علی دائم به او مشورت می داده و از رفتن به جنگ و کشته شدن او جلوگیری کرده و در مدینه جانشین او شده و دخترش را نیز به او داده و عمر نیز مرتب از او تعریف و تمجید می کرده و می گفته: اگر علی نبود عمر هلاک می شد و....، واقعا که عجب دشمنانی بوده اند؟!!)

نگرانى گروهى از اشراف از ادامه راه رسول اللّه به وسيله اميرالمومنين و عدالت وى، حيله‏گرى و خدعه برخى از افراد و ايجاد جو متشنّج و آلوده بعد از پيامبر صلی الله علیه وسلم (ما می پرسیم: چگونه مردم بیعتی بدان مهمی را فراموش کرده اند؟ مراجع به حیله گری و خدعه برخی از افراد اشاره می کند!! دقت کنید تمام توهمات بدون سند و دلیل و مدرک است : فقط خواب و خیال و وهم!!!)ريشه كن نشدن رسوم قبيله‏اى و عصبيت جاهلى!!(کسی نیست بگوید: پس چگونه توانستند اسلام نوپا را تا آن مرحله برسانند و با کفار و مشرکین مقابله و جهاد کنند، آنوقت در انتها بر سر مسئله ساده جانشینی، ناگهان جاهل شدند؟!!) و اما در پاسخ به اینکهاگر شما مخالفت صحابه را برای کتابت دلیل بر عدم ایمان ایشان می دانید پس حضرت علی هم در جریان صلح حدیبیه حاضر نشد به دستور پیامبر صلی الله علیه وسلم عمل نموده و نام ایشان را پاک کند.) مراجع تشیع می گویند: (در جريان صلح حديبيه نيز ما موردي نداريم كه حضرت علي از پيامبر صلی الله علیه وسلم اطاعت نكرده باشد، بله وقتي مشركان قبول نكردند كه بعد از نام پيامبرعنوان و لقب(رسول الله) ذكر شود و خواستار پاك نمودن آن شدند و پيامبرنيز قبول كرد كه حذف گردد.

حضرت علی كه نويسنده صلح نامه بودند عرضكرد: مرا ياراي چنين جسارتی نيست كه رسالت و نبوت تو از پهلوي نام مباركتمحو كنم.پيامبرصلی الله علیه وسلم از علي خواست كه انگشت ايشان را روي آن بگذارد تاشخصا آن را پاك كند. حال اگر کسی ذره ای انصاف داشته باشد می گوید اين در واقع نشان دهنده كمالادب امام علي نسبت به ساحت پيامبر اكرم است نه مخالفت با آن حضرت!!) در پاسخ به مراجع تشیع باید گفت: شما در مواردی که می خواهید به نفع خویش بهره برداری کنید(همچون همین حدیث قرطاس) می آیید و سخن رسول اکرم را دستوری الهی و صد در صد لازم الاجرا معرفی می کنید و می گویید پیامبر ما ینطق عن الهوی بوده و چرا از دستور ایشان سرپیچی شده است؟ ولی زمانیکه به صلح حدیبیه می رسید، می گویید حضرت علی از شدت احترام و علاقه دستور پیامبر صلی الله علیه وسلم را انجام نداده است!!!

در اینجا ناگهان همه قوانین و استدلالات قبلی خود را فراموش می کنید. باید گفت: ما کاری با نیت حضرت علی نداریم، سوال ما واضح و روشن است و می پرسیم که چرا حضرت علی از دستور نبی اکرم پیروی نکرده است؟ چطور در اینجا به آیات و قوانینی همچون اطیعوا الرسول و ماینطق عن الهوی اعتنا نمی کنید؟ چطور این آیات در اینجا صادق نیستند؟ لابد چون این دستورات در اینجا به ضرر شما تمام می شوند؟!! در ضمن چنانچه شما دلسوزی و احترام حضرت علی را پیش می کشید، خوب ما نیز همین پاسخ را به شما می دهیم که مخالفت در جریان حدیث قرطاس نیز جهت دلسوزی و بخاطر رعایت حال و بیماری پیامبر بوده است و به همین خاطر نیز حضرت عمر گفته: بيمارى بر پيامبر چيره شده(إنّ النّبى قد غلب عليها الوجع).
     
#552 | Posted: 28 May 2014 09:35
rostam91:
اگر شما مخالفت صحابه را برای کتابت دلیل بر عدم ایمان ایشان می دانید پس حضرت علی هم در جریان صلح حدیبیه حاضر نشد به دستور پیامبر صلی الله علیه وسلم عمل نموده و نام ایشان را پاک کند.)


این تعجب انگیز ترین ایراد به علی علیه السلام است ....فدایی رسول خدا و برادر و وصی و جان و نفس رسول خدا

انکار رسالت محمد ص اگر حتی به دستور خوده ایشان باشد برای علی ع سنگین است

مانند اینکه پیامبر دستور بدهد او را بکشی ....ایا جای تامل ندارد ؟؟؟؟؟

آنهم شخصی مانند علی که لحظه ای برای نثار جان خود در را ه سلامت رسول خدا درنگ ندارد

نه عمر و ابوبکر که داستان فرارشان از جنگها نقل خاص و عام است


فراری که خودشان میگویند

مانند بز کوهی در حال فرار به بالای کوه بودیم ....و شما میگویید چون خط مقدم جبهه تغییر کرد در حال دفاع بودند



این رفتار علی ع چه ربطی دارد به قیل و قال عمر و هذیان گو خواندن پیامبر توسط عمر


پیامبر میخواست در حضور منافقین نامه بنویسند و انها را مکتوب شاهد بقگیرد تا فتنه از بین برود که عمر و ابوبکر با سر و صدا و جنجال از زیر بار این کار شانه خالی کمردند والا نوشتن با بیعت گرفتن از ۱۰۰ هزار تن چه فرقی دارد

زمان حسین حتی مردم زیر نامه و اممضاء خودشان زدند

با اینکه عمر و ابوبکر قبلا یکبار در حضور پیامبر صدایشان را بلند کرده بودند و از سوی خدا مواخذه شده بودند اما عبرت گیر نیستند و دوباره در حضور پیامبر جنجال کردند

خداوند میفرماید


ولا تهجرو اصواتکم فوق الصوت النبی ......

ای کسانیکه ایمان اوردید صدایتان را بالاتر از صدای رسول نبرید که در این صورت همه اعمال شما هبط و ناچیز میگردد

این ایه سالها قبل وقتی عمر و ابوبکر در حال مجادله نزد رسول خدا بودند نازل شد و عجیب اینکه عمر دوباره مرتکب این گناه میشود و جنجال میکند

ایا فرمان خدا لازم الاجرا نیست

Signature
مکن آنگونه که آزرده شوم از خویت .....دست بر دل نهم و پا بکشم از کویت
     
#553 | Posted: 28 May 2014 18:39 | Edited By: rostam91
یه آیه جدید نازل شده:
ametis:
خداوند میفرماید


ولا تهجرو اصواتکم فوق الصوت النبی ......


این چه آیه ای دیگه؟
آیه اینه جانم
« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُکُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ»(حجرات 2)
معنیش هم اینه
خداوند متعال‌ ادب‌ گفتاری‌ای‌ را بیان‌ نموده‌ و می‌فرماید: «ای‌ کسانی‌ که ‌ایمان‌ آورده‌اید! صداهایتان‌ را از صدای‌ پیامبر بلندتر نکنید و همچنان‌که‌ بعضی ‌از شما با بعضی‌ دیگر بلند سخن‌ می‌گویید، با او به‌ صدای‌ بلند سخن‌ نگویید مبادا بی‌آن‌که‌ بدانید اعمالتان‌ تباه‌ شود»

"اما قتاده‌ در بیان‌ سبب‌ نزول‌ این‌ آیه‌ می‌گوید: اصحاب‌ با رسول‌ اکرم‌ صلی الله علیه وسلم به‌ صدای ‌بلند سخن‌ می‌گفتند پس‌ آیه‌ کریمه‌ نازل‌ شد.

به‌ روایتی‌ دیگر این‌ آیه‌ درباره ‌ثابت‌بن‌قیس‌ رضی الله عنه نازل‌ شد که‌ گوشهایش‌ سنگین‌ بود و به‌علاوه‌، او صدای‌ زمخت‌ وگوش‌خراشی‌ داشت‌ به‌ طوری‌ که‌ چون‌ با کسی‌ سخن‌ می‌گفت‌؛ صدایش‌ را بسیار بلند می‌کرد و چه‌ بسا که‌ با رسول‌ اکرم‌ صلی الله علیه وسلم نیز سخن‌ می‌گفت‌ و ایشان‌ از صدایش ‌متأذی‌ می‌شدند. همان‌ بود که‌ این‌ آیه‌ نازل‌ گردید."

بنابراین بر خلاف ادعای روافض، این آیه در شأن ابوبکر و عمر رضی الله عنهما وارد نشده است، اما به فرض اینکه در مورد آنها هم آمده باشد، باز جای ایراد نیست، زیرا آنها حکم آنرا نمی دانستند و اصلا این آیه برای نهی از این عمل صادر شد، اصلا یکی از حکمتهای تدریجی نازل شدن قرآن همین است، که هرگاه اتفاقی روی می داد الله تعالی برای تعلیم و آموزش اصحاب آیه ای نازل می نمود تا از آن به بعد راهنما در دستشان باشد.

چون اهل بدعت خود اعتقاد به معصوم بودن اهل بیت دارند! گمان می کنند که اهل سنت نیز اصحاب را معصوم می دانند؟! در حالیکه اهل سنت هرگز نگفته صحابه رضی الله عنهم از گناه معصوم بوده اند و هرگز مرتکب گناهی نمی شدند، بلکه آنها نیز گناه داشته اند ولی نه به اندازه ی ما! بلکه آنها اهل تقوا و ورع و اهل جهاد در راه خدا بوده اند ولی با این وجود گهگاهی مرتکب خطا نیز می شدند ولی الله تعالی تواب و توبه پذیر است و اگر فرد توبه کند خداوند اگر بخواهد توبه اش را می پذیرد و صحابه اهل توبه و استغفار بودند.

"ابن‌جریر طبری از محمدبن‌ثابت‌بن‌قیس‌ روایت‌ کرده‌ است‌ که‌ گفت: چون‌ آیه‌ ﴿لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ) نازل‌ شد، پدرم ‌ثابت‌بن‌قیس‌ در راه‌ نشست‌ و می‌گریست‌. در این‌ اثنا عاصم‌بن‌عدی‌ از نزدش ‌گذشت‌ و از او پرسید: ای‌ ثابت‌! چه‌ چیز تو را به‌ گریه‌ واداشته‌ است‌؟ پدرم‌ گفت: نزول‌ این‌ آیه‌... می‌ترسم‌ که‌ درباره‌ من‌ نازل‌ شده‌ باشد زیرا من‌ فردی‌ هستم‌ بلندآواز و بانگ‌برآور! پس‌ این‌ خبر به‌ رسول‌ اکرم‌ صلی الله علیه وسلم رسید و ایشان‌ او را فراخوانده‌ و به‌ او فرمودند: «أما ترضی‌ أن‌ تعیش‌ حمیداً وتقتل‌ شهیداً وتدخل‌ الجنة‌؟» آیا بدان‌ راضی‌ نیستی‌ که‌ ستوده‌ زندگی‌ کنی‌، شهید کشته‌ شوی‌ و به‌ بهشت‌ درآیی‌؟ گفت: راضی‌ شدم‌ و دیگر هرگز صدای‌ خویش‌ را بر صدای‌ رسول‌ اکرم‌ صلی الله علیه وسلم بلند نمی‌کنم‌. و آنگاه الله تعالی آیه ی بعد را نازل فرمود:

« إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَی لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِیمٌ» (حجرات 3)

یعنی: «بی‌گمان‌ کسانی‌که‌ نزد پیامبر خدا صداهایشان‌ را آهسته‌ و فرو می‌دارند، همان ‌کسانی‌ هستند که‌ خداوند دلهایشان‌ را برای‌ تقوا امتحان‌ کرده‌ است‌» یعنی: حق‌ تعالی‌ دلهایشان‌ را برای‌ تقوی‌ صاف‌ و صیقلی‌ و خالص‌ گردانیده‌ است‌، همان‌ گونه‌ که ‌طلا با آتش‌ آزموده‌ می‌شود و بر اثر آن‌، طلای‌ ناب‌ و سره‌ از طلای‌ پست‌ و ردی‌ وغش‌دار بیرون‌ می‌آید. «آنان‌ را آمرزش‌ و پاداشی ‌بزرگ‌ است‌» در برابر این‌ ادب‌ ورزی‌ آنان‌." (انوارالقرآن)

حال شما بنگرید که اهل بدعت و روافض چگونه برداشتی از عمل اصحاب دارند و پیامبر صلی الله علیه وسلم چگونه با خطای قیس ابن ثابت رضی الله عنه رفتار می کند؟! گویی دشمنی روافض با صحابه از روی تاویلات دینی هم نیست بلکه به دلیل کینه ای که نسبت به آنها دارند هست وگرنه چرا با وجود آنکه پیامبر صلی الله علیه وسلم ثابت ن قیس را دلخوشی می دهد ولی روافض صحابه را طعن می دهند!؟
     
#554 | Posted: 30 May 2014 21:22
rostam91:
یه آیه جدید نازل شده:

عذر میخوام از اشتباهم

اما در اصل حرف تفاوت نداره

rostam91:
"اما قتاده‌ در بیان‌ سبب‌ نزول‌ این‌ آیه‌ می‌گوید: اصحاب‌ با رسول‌ اکرم‌ صلی الله علیه وسلم به‌ صدای ‌بلند سخن‌ می‌گفتند پس‌ آیه‌ کریمه‌ نازل‌ شد.




دقیقا ابوبکر و عمر صداشون رو بالا برده بودن . این ایه نازل شد

جالبه که عمر از این ایه درس نگرفت و باز در حضور پیامبر صداش رو بالا برد و به پیامبر گفت هذیان گو

Signature
مکن آنگونه که آزرده شوم از خویت .....دست بر دل نهم و پا بکشم از کویت
     
#555 | Posted: 31 May 2014 18:27 | Edited By: rostam91
وحشت روحانیت قم از آیات توحیدی

واقعا چرا از آیات توحیدی قرآن که در اون الله را می خوانند اینقدر وحشت دارند؟


سوره زمر آيه 35

‏ لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي عَمِلُوا وَيَجْزِيَهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ الَّذِي كَانُوا يَعْمَلُونَ ‏

‏ترجمه : ‏
‏خداوند ( چنين تفضّلي در حق ايشان مي‌فرمايد ) تا بدترين كارهاي ايشان را ( چه برسد به لغزشهاي ناچيزشان بزدايد و ) ببخشايد ، و آنان را برابر نيكوترين كارهايشان پاداش عطاء نمايد .‏

سوره زمر آيه 36

‏ أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ وَيُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِن دُونِهِ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ ‏

‏ترجمه : ‏
‏آيا خداوند براي ( حفاظت و حمايت از ) بنده‌اش كافي نيست‌ ؟ آنان تو را از كساني جز خدا مي‌ترسانند . هر كس را خدا گمراه كند ، راهنما و رهبري نخواهد داشت .


سوره زمر آيه 37

‏ وَمَن يَهْدِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّضِلٍّ أَلَيْسَ اللَّهُ بِعَزِيزٍ ذِي انتِقَامٍ ‏

‏ترجمه : ‏
‏و هر كس را خدا رهنمود كند ، هيچ گمراه كننده‌اي نخواهد داشت . مگر خدا چيره انتقام گيرنده نيست‌ ؟ ‏

سوره زمر آيه 38

‏ وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلْ أَفَرَأَيْتُم مَّا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرَادَنِيَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كَاشِفَاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرَادَنِي بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكَاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ ‏

‏ترجمه : ‏
‏اگر از مشركان بپرسي چه كسي آسمانها و زمين را آفريده است‌ ؟ خواهند گفت : خدا . بگو : آيا چيزهائي را كه بجز خدا به فرياد مي‌خوانيد چنين مي‌بينيد كه اگر خدا بخواهد زيان و گزندي به من برساند ، آنها بتوانند آن زيان و گزند خداوندي را برطرف سازند ؟ و يا اگر خدا بخواهد لطف و مرحمتي در حق من روا دارد ، آنها بتوانند جلو لطف و مرحمتش را بگيرند و آن را باز دارند ؟ بگو : خدا مرا بس است . توكّل كنندگان تنها بر او تكيه و توكّل مي‌كنند و بس

حالا ، آیا تشیع بر قبر و امام زاده تکیه می کنند یا خیر به آنها متوسل می شوند یا خیر؟
اینها آیاتی است که بزرگانشون ازش وحشت دارند چون نمیخوان مردم بدونن خداوند در قرآن چی گفته
     
#556 | Posted: 1 Jun 2014 08:50
یک روایت از اهل سنت برای رد کردن همه اعتقادات انها به حق خلافت ابوبکر و عمر



وقتی شیعه میگوید اگر علی امام میشد همه امور اسلامی به سر انجام میرسید .........سندش را اهل سنت میاورند



وايت معجم كبير طبراني :
حدثنا محمد عبد الله الحضرمي ثنا علي بن الحسين بن أبي بردة البجلي الذهبي ثنا يحيى بن يعلى الأسلمي عن حرب بن صبيح ثنا سعيد بن مسلم عن أبي مرة الصنعاني عن أبي عبد الله الجدلي عن عبد الله بن مسعود ... قال وما أظن أجلي إلا قد اقترب قلت يا رسول الله ألا تستخلف أبا بكر فأعرض عني فرأيت أنه لم يوافقه قلت يا رسول الله ألا تستخلف عمر فأعرض عني فرأيت أنه لم يوافقه قلت يا رسول الله ألا تستخلف عليا قال ذاك والذي لا إله غيره لو بايعتموه وأطعتموه أدخلكم الجنة أكتعين

المعجم الكبير ج10/ص67 ش 9969 و 9970

ابن مسعود از رسول خدا نقل کرده است که فرمودند : گمان مي کنم که مرگ من نزديک شده است ؛ عرضه داشتم : اي رسول خدا آيا ابو بکر را به جانشيني تعيين نمي کنيد؟ پس از من روي برگرداندند و چنين به نظر من رسيد که ايشان با اين کار موافق نيستند ؛ پرسيدم :آيا عمر را تعيين نمي کنيد ؟ باز روي از من برگرداندند و چنين به نظر من رسيد که با اين کار موافق نيستند ؛ گفتم : اي رسول خدا ، آيا علي را به جانشيني تعيين نمي فرماييد ؟ پاسخ دادند : همين است قسم به خدايي که جز او نيست ؛ اگر با او بيعت کنيد و از او اطاعت نماييد همه شما را به بهشت رهنمون خواهد ساخت .


حدیث و راوی و رجال همه صحییح است

مگر تمام حاصل زندگی رفتن به بهشت نیست

پیامبر میفرماید تنها روش علی است که رهنمون به بهشت میشود ....صد افسوس از تعصب و دگمی

Signature
مکن آنگونه که آزرده شوم از خویت .....دست بر دل نهم و پا بکشم از کویت
     
#557 | Posted: 23 Mar 2018 17:05
شروع دوباره دعوای سنی و شیعه!!




توهین به مقدسات اهل سنت در کتاب درسی.

منبع: دین و زندگی پایه یازدهم ص 109 و ص110.
پایه دوم متوسطه (نظام جدید)
ابوهریره بین اهل سنت چهره ای مورد قبول است و برایش احترام قائلند

     
#558 | Posted: 21 May 2018 12:56
از این دست توهینها بسیار زیاده
البته خاص شیعیان نیست و در کتب اهل سنت هم وجود داره اما نه به شکل رسمی و در کتب درسی دولتهای حاکم
     
#559 | Posted: 21 May 2018 14:50
دین یک افیونه

اصل و فرع هم نداره و مجریش هرکی باشه ، اشتباهه

هميشه يادمان باشد
که نگفته ها را ميتوان گفت،
ولی گفته ها را نميتوان پس گرفت
چه سنگ را به کوزه بزنی
چه کوزه را به سنگ،
شکست با کوزه است
دلها خیلی زود از حرفها می شکنند...
     
#560 | Posted: 22 May 2018 01:47
نها بیایین باولایت فقیه چای بخورن،ایناهم برن عربستان قهوه بخورن،بعدازاینکه ایرانیان دوست نداشتن پادشاه عثمانی وبعنوان خلیفه مسلمین بپذیرن تئوری تشیع رواج پیداکرد،دوره شاه عباس صفوی،با شیخ کاشی،ومیرفندرسکی وشیخ بهای قتل عام دوم ایرانیان شکل گرفت،بنام تشیع،
ایرانیان به مانندعروسی است به اجباربنکاح اسلام درامده

حکمت،نکبت های کشیده ام.شناخت دوستدارانم بود.چقدرتنها بودم
     
صفحه  صفحه 56 از 57:  « پیشین  1  ...  54  55  56  57  پسین » 
مذهب انجمن لوتی / مذهب / End Of Sunni And Shia Dispute | پایان دعوای سنی و شیعه بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites