تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 73 از 95:  « پیشین  1  ...  72  73  74  ...  94  95  پسین »  
#721 | Posted: 25 Sep 2014 06:59
کردن مامان پری

دیگه باید با مامانم سکس می کردم . واقعا" خسته شده بودم اینقدر که گشتم تو نت و فیلم سکس با مادر رو دانلود کردم و به یاد مامانم جق میزدم
نمی دونم اما همه ی زندگیم شده بود عصاب خوردی و استرس آره شاید خیلیا فوش بدین یا بدین آشغال میرفتی جنده می کردی
اما من واقعا" اینم رفته بود تو مغزم که چر آدم نباید بتونه مادرشو بکنه . کوسه مادرش رو بخوره و به مادرش لذت
بده من تهران زندگی میکنم و پدر و مادرم شهرستان بودن
دیگه عزممو جزم کردم که اینبار برم و کارمو بکنم به هر قیمتی هم که می خواد بشه
بلیطمو گرفتم و رفتم تا خوده شهرمون دل تو دلم نبود همش اضطراب وقتی رسیدم مامانم مثل همیشه بوسم کرد و بقلم کرد اما اینبار دیگه واسه من فرق داشت
از مامانم بگم که ۴۷ سالشه وزنش تقریبا" ۸۵ ۹۰ کیلو و گوشته واقعا" طوری که تو فایمل همه نگاش میکردن!
نمدونم سردرگم بودم که آخه چطوری این کارو کنم اول فکر کردم که ۱۰ تا قرص خواب بدم بهش و کارمو بکنم
اما بد دیدم که فایده ای نداره کردن یک تیکه گئشت که هیچی نمیفهمه
توی نت گشتم که چطوری میشه یه زن رو تحریک کرد تا بر خوردم با اسم قطره اسپانيش فلای که میتونه ظرف نیم ساعت به قدری غدد جنسی زن رو متحرک کنه که دیوونه بشه یه سری هم مضرات داشت که خوندم دربارش
دیگه هیچی برام مهم نبود فقط باید کیرمو میزاشتم بین پاهاش و تلمبه میزدم
شهرما یه خیابون داره که کلی از این چیزای غیر قانونی میفروشن رفتم و گشتم به سختی سختی تونستم یه دونه بخرم که ۲ ماهم بود از تاریخ مصرفش گذشته بود موقع برگشت هم یه اسپری سر کننه لیدوکایین ۵۰ خریدم
نمیدونستم که چی میشه اما خریدم
اومدم خونه . بابام صبحا میرفت ساعت ۸ و شبها ساعت ۹ بر میگشت پس وقت خیلی زیاد داشتم صبح شد که با صدای مامان پری از خواب پا شدم یه صبحونه خوردمو رفت که غدا درست کنه
خوب حالا باید این رو توی یه چیزی میریختم که بدم بهش بخوره
تصمیم گرفتم برم یه پودر ژله بخرم و قاطی اونش کنم که بعده ناهار سری بخوره چون که عادت داشت بره بخوابه
خلاصه رفتم خریدمو به یه مکافاتی بدون اینکه بفهمه همشو همشو ریختم توش با اینکه روش نوشته بود فقط ۲۰ قطره!
بعد ناهار شده و مامان گفت خوب بیار ببینم چی برامون درست کردی
رفتم از تو یخچال آوردم با طمع پرتغال هم بود
خورد خورد . وای تو دلم عروسی بود که قراره بلاخره بزارم وسط اون کس نازش البته ندیده بودمش اما می دونستم که نازه!
خلاصه خوردو ظرف ها رو شست گفت میره که بخوابه
منم رفتم تو اطاق که مثلا آهنگ گوش کنم
تقربیا ۴۰ ۵۰ دقیقه گذشت خبری نبود گفتم حتما عمل نکرده
اما باید مطمون می شدم پا شدم آروم رفتم دم اتاق در رو هم بود خیلی آروم لای در پا کردم و نگاه کردم
که دیدم بلهههههههههههههههههههههه! کارو کاره خودشو کرده و مامانی داره به خودش میپیچه بد
مونه دوبم چیکار کنم باید صبر میکردم که اون باید به سمتم
۱۰ مین گذشت دیدم دامن و شرتشو در آورد و دستشو گذاشت رو کسش
واییییی
همون چیزی بود که می خواستم که کس با رنگ تیره . همیشه دوستش داشتم
داشت می مالید خودشو ناله های کم می کیرد باید قبل اینکه ارضا می شد کاری میکردم
دلو زدم به دریا و یه در کوچیک زدم همینطور رفتم که یهو جا خورد و منم مقلا علکی جا خوردم پتو رو کشید رو خودش
منم گفتم هی مامان چیکار داری میکنه ملومه؟ جوابی نداد یعنی اصلا قدرت تصمیم گیری نداشت
رفتم نشستم کنارش ودیدم زیره پتو داره کسشو می مالونه
گفتم مامان چی شده؟ چرا داری این کارو میکنی؟ مگه بابا راضیت نمیکنه؟
گفت نمی دونم چم شده تمام بدنم داره میلرزه باید این کارو میکردم برو بیرون تو
کفتم مامان میخوای کمکت کنم ؟ گفت نهههه برو بیرون فقط
منم مونده بودم اصلا که چه کنم بلند شدم که برم اما دیدم اگه الان نکنم دیگه تمومه برگشتم و گفتم مامان تو مامان منی نمیزارم عذاب بکشی سریع پتو رو از روش زدم کنه دستشو گذاشت رو کسش اما تمام بدنش داشت میلرزید
گفت میگم برو بیرون این کارا چیه؟ کلا گوش ندادم بهش . دستشو از رو کسش برداشتم صورتمو بردم جلو
یه نگاه کردم به اون کس آبکی و ده برو لیسیدن . تا مامانم به خودش اومد دید سرم لا پاهاش
نمی تونست هیچ کاری کنه کلا فقط می خواست ازضا بشه . ممانعتی نمیکرد و منم میلیسدم وای که چه کوس عالی بود همینطوری داشتم میخوردم که یه داد کوچولو زد و تمام آبش رفت تو دهنم همه رو تف کردم رو کسش و انگشتمو کردم تو
شروع کردم که تکون دادن حالا دیگه به خودش اومده بود امکان داشت نذاره که بکنم باید بازم حشری می شد
همینطور شدم گفت میلاد ما چه گوهی خوردیم تو نباید این کاری میکردی
گفتم مامان داشتی عذاب میکشیدی باید ارضا می شدی . گفت خوب دستت درد نکنه برو بیرون میخوام تنها باشم
گفتم مامان پس من چی؟ گفت یعنی چی تو چی؟ گفتم و تورو ارضا کردم اما من نشدم که
خوب منم تو این موقعیت بودم حشری شدم
گفت خفه شده کثافت من مامانتم . گفتم تا همین چند مین پیش اگه من نبودم میمردی
گفت خوب که چی خوب خوبشو حالا نگاه کن مامان پری
سرمو گذاشتم رو کسش و با تمام زورم میخوردم سعی کرد سرمو بلند کنه که نتونست
دیگه حشری شده بود و آه میکشید و میگفت خیلی نفهمی
شلوار و شرتم در آوردم و تا کیرم و دید احساس کردم اشکش در اومد
چون نمیخواست که بکنم اما دیگه باید میکردم گفتم مامان همیشه آرروشو داشتم حالا که موقعیت پیش اومده
بزار راضی باش خواهش میکنم
گفت باشه همین یه بار به خاطر تو گناه می کنم
کوسش خیس خیس بود . کیرمو بردم جلو کسش قلبم داشت میمومد تو دهم از اینکه قرار به تنها ارزوم برسم
آروم سرشو کردم تو خوابیدم رو مامان پری
دیگه نمی دونم چی شد فقط تلمبه میزدم و فقط تلمبه میزدم و به مامانم می گفتم مامان دیدی بلاخری گذاشتم وسط پاهات
اونم چشاشو بسته بود و لبشو از لذت گاز می گرفت . بعده تقریبا ۵ مید برش گشتوندم و دلم خوابوندم کیرمو از پشت گشتم تو کسش
اینطور تند تر می تونستم بزنم وای وای شروع کردم به زدن این صدای برخوردم بهش دیونم می کرد
دیگه تقریبا داشت داد میزد که تکون خوردو ازضا شد گفت بسه دیگه
اما اسپری کارشو تازه کرده بود یکمی خسته شدم و اروم تر می زدم از روش بلند شدم وبه بلندش کردم دستاشو گذاشتم به دیوارو از پشت ایستاده خم شدم و گذاشتم لای اون بهشت برین اینقدر تند تلمبه زدم که باز به ارگاسم رسید پاهاش سست شد نزدیک بود بیوفته گرفتمش و خوابندمش تو تحت اوفتادم روش گذاشتم بازم توی اون کس ناناز مامان پری دیگه زبونش بند اومده بود فقط داشت دیوونه میشد از لذت شروع کردم به تلمبه زدن وای زدم وای زدم واقعا" تقریبا" ۳۰ دقیقه شده بود که داشتم میکردم احساس کردم دارم میام سرعتمو بیشتر کردم بیشتر و بیشتر بدون اینکه چیزی بگم محکم چسبیدم بهشو همه ی وجودمو خالی کردم توش
دیدیم که داره میلرزه باز یکمی دیگه تلمبه زدم که بازهم ارضا شد خودمو انداشختم روش گردشنو بوس کردم کلی
گفتم مامان عاشقتم دیوونم همیشه میخواستم که بکنمت آخه مگه چی میشه که ما همیشه سکس کنیم
ببین چقدر لذت بردیم؟ هیچی نمیگفت فقط گوش میداد با دستم داشتم کسشو می مالوندم
یک لبخند کوچیک زد و پا شد رفت حموم
نمی دونم چی شد که تا رفت بازم این کیر آشغال من راس کرد
پا شدم رفتم دم حموم گفتم منم بیام گفت بیا
تا دید بازم راستم گفت برو بیرون دیگه بسه . اینقدر منو کردی لای پام داغون شد
گفتم کجات؟ گفت لای پام ؟ گفتم منظورت کوسته؟ گفت بسه دیگه برو بیرون
رفتم تو و گرفتمش برش گردوندم یکمی تقلا که فایده ای نداشت دستاشو جم کردم و از پشت به دستام قفل کردم
کیرم رسوندم به سوراخش
آی تلمبه زدن آی تلمبه زدن صداش کل حمومو پر کرده بود بهزم به ارگاسم رسید و پاهاش شل شد همزمان منم اومدم و بازم خالی کردم توش
برگشت گفت ااا بسه دیگه تو مینو گیر آوردی اینقدر کردی پاره شدم
باهم یه دوش گرفتیم و اومدیم بیرون۲ ساعتی خوابیدم

امیدوارم که مورد قبول باشه ( اما جدا واقعی بود) و به همه بگم که هرکسی که دوست داره می توه مادرشو بکنه
فقط باید روششو پیدا کنه همین.
     
#722 | Posted: 27 Sep 2014 05:49 | Edited By: hamed81
روزی که خالمو گاییدم

سلام من سامانم از شیرازم قدم 180 وزنم70 18 سالمه یه کیر کلفت دارم نه بلند نه کوچیک خالم لیسانس شیمی داره بدن سفیدو سکسی 25 سالشه دو ساله ازدواج کردو و بچه هم نداره تو امتحانات هرروز میومد خونمون بهم درس میداد وایییییییییییییییی من دیوونش شده بودم جوری ک تا اسمشو میشنیدم بلند میکردم یه روز اومد خونمون کسی خونه نبود کولرمون هم خراب شده بود یه لباس ازاد پوشید سینه های سفیدش معلوم بودبا یه شلوارک تا زیر روناش وایییییییییییییی چه پای سفیدو بی مویی داشت داشتم روانی میشدم حواسم اصلان به درس نبود

گفت برو یه لیوا اب بیار رفتم اوردم دیدم رو سینه دراز کشیده کونه خوش فورمش و قلمبش کامل معلوم بود رفتو کنارش دراز کشیدم بعد یه ده دقیقه خودمو بهش نزدیک تر کردم یهو برگردوندمش خودمو انداختم روش داشت داد بیداد میکرد میگفت سامان به مامانت میگم منم کیر پاشودمو میمالوندم رو کسش و گردنشو میخوردم داشت جوش می اورد داغ داغ شد سینه هاشو میمالوندم دیگه جز اه ناله کاری نمیکرد فهمیدم خوشش میاد شروع کردم یه لب گرفتن ازش درگوشش گفتم میخوام بگامت خاله خوشکلم چیزی نگفت اروم لباسشو در اوردم یه سوتین خوشکل مشکی تنش بود اونم در اوردم شروع کرد به خوردن سینه های لیمویی نازش به سینه های سد تا امرکایی ناز میگفت میره وای چه نفسای سکسیی میکشی خالم اومدم پایین تر خالم گفت بزار اول من بخورم کیرمو گرفت یکم مالید به لبش شروع کرد به ساک زدن وایییییییییییییییییییییی چه حالی میداد تازه با واجبی صفاش داده بودم تخمامو میمکید کیرمو تا ته میخورد گفتم بسه دیگه شلوارشو در اوردم یه شرت مشکی ست سوتینش بود رو شرت کسشو مالیدم خیس خیش بود گفت زود باش سامان مردم شورتشو اروم در اوردم وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی کس خوشکل سفید بدون حتی یه تار مو یه دست کشیدم رو چوچولاش کشیدم چوچولاشم سفید بو این ماه دو تا انگشت کردم تو با زبونم میلیسیدمش چه ناله ای میزد یه دو دقیقه ای میلیسیدم یهو پر دهنم ابش شد وای چه توپ بود پاشدم نشستم لبه تختم یکم دیه کیرمو خورد تا لیز بشه بعد انداختمش رو تخت یه اسپری داشتم زدم به کیرم کیرمو با یه فشار کوچیک تا ته کردم تو کسشوای جه داغ بود کیرم داشت میسوخت بهش گفتم فدای کس کوره ای خالم بشم خندید کیرمو اروم میکردم و در می اودم میخواستم کس نازشو کامل حس کنم داشت از شهوت میمرد دو بار تو 10 دقیقه ارضا شد من جوری میکردم که میگف شوهرمم نمیتونه اینجور بهم حال بده بعدش به صورت داخی خوابید یکم کونشو با کیرم نوازش کرم که باز شه بعد ارو چپوندم تو کونش چه کونی داش سفید بی مو کیرمو تا ته کردم تو کونش گفت اااااااااااااااااااااااااااااااو سامان دردم گرفت کونی وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی اوووووووووووووووووووووووووووووه منم اروم شروع کردم به تلمبه زدن داشت صدای ناله هاش و اه اوووووووووووووووه هاش بالا تر میرفت سیر کردمش داشت ابم میومد گفتم داره میاد گفد درا بزار یکم بمونه بعد باز بکن در اوردم شرع کردم به لب گرفتن ازش چه حالی میداد یه ده دقیقه لب گرفتیم باز دادم بهش خورد منم یکم کسشو خوردم کردم تو کسش تلمبه میزدم همینطور ارضا میشد بعد دو دقیقه داشت ابم میومد کیرمو در اوردم تا سینه هاش پاشیدم یکمم رو صورتش همون جور افتادم روش یه دو ساعتی روش خوابیدم لخ لخت بدن گرم شهوتی شو چسبوند بهم یعد از خواب پا شدیم رفتیم حموم دو تایی اونجا هم دوتا پاشو دور کمرم حلقه کرد چون یکم لاغر بود راحت نگرش میداشتم کیرمو گذاشتم تو کسش بالا پایینش میکردم چه حالی میداد داشت ابم میومد گفتم چیکار کنم گفت بزارم پایین زانو زد شرو کرد به خوردن تا ته همشو خورد گفتم چرا خوردی گفت تو هم الان مال منو میخوری رو سندلی حموم نشست شروع کردم به خوردن واییییی چه حالی میکرد میگفت اووووووووه سامان بخور که خوب میخوری واااااااااااااااااااااااااااااییییییی اوووووووووووووووووووووووووه جوووووووووووووووووووون ابش اومد تمامشو مکیدم بهد حموم کردیم اومدیم بیرون زنگ زد به شوهرش اومد دنبالش تا اون موقع با هم لب بازی میکردیم بعد شوهرش اومد گفت هروقت خونه خالی شد میگم بیا گفتم چشم بعد از اون خیلی سکس داشتیم .
نوشته: سامان
     
#723 | Posted: 30 Sep 2014 00:29
گایدن گروهی خواهرم شراره

سلام.من امیر هستم و 22 سالمه. راستش من توی تمام این مدتی که از زندگیم می گذشت هیچ وقت با هیچ زن و دختری سکس نداشتم و همیشه حسرت یه سکس خوب رو تو دلم داشتم ولی موقعیتش پیش نمی اومد.
اطرافم هم دختر زیاد بود و اولین و نزدیک ترین دختر بهم،خواهر بزرگم شیدا بود.خب من دو تا خواهر دارم ولی اونقدری که به شیدا احساس نزدیکی می کردم نسبت به شراره این احساس رو نداشتم.گرچه نمی دونستم که سرنوشت چیز دیگه ای رو برام رقم میزنه و اتفاقات طور دیگه ای می افته.شیدا خواهر بزرگم یه سال ازم بزرگتر بود و شراره

هم دو سال از من کوچیک تر بود و تقریبا من و شراره خیلی با هم درگیر بودیم.در واقع بعد از اینکه پدرم بعد از به دنیا اومدن شراره از دنیا رفت مادرم به تنهایی ما رو بزرگ کرد و این درگیری من و شراره خیلی باعث زحمتش می شد.مادرم هم جوون بود و هم خوشکل و خوش هیکل و آرزوی هر مردی بود ولی خودش دوست داشت مجرد بمونه.حتی من هم دلم میخواست باهاش باشم.
داستان من از اونجایی شروع شد که شراره کنکور داد و توی یکی از دانشگاه های تهران قبول شد و همه خوشحال بودن از اینکه شهرستان قبول نشده و البته من ناراحت بودم چون فکر میکردم بالاخره یه نفس راحتی می کشم ولی اینطور نشد.

شراره شروع کرد به رفتن دانشگاه و کم کم یه تغییراتی توش دیده شد.تیپ و لباسش خیلی باز تر شد و آرایش هاش هم 180 درجه فرق کرد در واقع اصلا شراره ی قبلی نبود.یواش یواش شب دیر اومدن ها هم شروع شد و به بهونه ی رفتن به خونه ی دوستاش حتی بعضی شب ها هم خونه نمی اومد.مامانم با این قضیه مشکلی نداشت و خیلی توی این مسائل باز فکر میکرد و حتی دوست پسر شیدا بعضی شب ها پیش شیدا تو اتاقش میخوابید و منم مشکلی نداشتم ولی شراره دیگه خیلی داشت مشکوک میزد.این شد که تصمیم گرفتم سر از کارش در بیارم.هر کاری کردم نتونستم تا اینکه اون اتفاقی که میخواستم بیفته خود به خود افتاد.یکی از روزهای پاییز سال 87به یه مهمونی حوالی صادقیه دعوت شدم.اونطوری که دوستم تعریف می کرد قرار بود آخرش سکس پارتی داشته باشیم و خودش چند تا جنده هم ظاهرا دعوت کرده بود در کنار مهمونا.منم که تجربه ای تو سکس نداشتم اول رد کرد ولی بعدا به اصرار دوستم قرار شد من آخر سر نمونم و جنده ها که کارشون رو شروع کردن من دیگه برم.اینطوری شد که رفتم.توی مهمونی جمعیت زیاد بود و شاید 50-60 نفر بودیم که پسرا حدودا 20-25 نفر بودن و بقیه دختر بودن.تا ساعت 12 شب مهمونی ادامه داشت تا اینکه رفیقم اومد بهم گفت:«امیر اگه میخوای بری همین الان برو.اگه بمونی هم که منو خوشحال میکنی.میخوایم شروع کنیم». چشمکی زدم و گفتم که دیگه می رم. کتم رو برداشتم و از درب خونه بیرون رفتم و بعد رفتم به سمت در حیاط و وارد کوچه شدم.

ماشینم دقیقا جلوی درب پارک بود.به سمت درب ماشین رفتم که صدای 5-6 تا دختر شنیدم.کنجکاو شدم و برگشتم و صحنه ای رو دیدم که از تعجب شاخ در آوردم.شراره به همراه 5 تا دختر دیگه با تیپ های وحشتناک سکسی و آرایش غلیظ از یه پاترول پیاده شدن و به سمت درب حیاط رفتن.خودم رو سریع پشت ماشین قایم کردم تا اونا وارد خونه بشن.سریع به دوستم زنگ زدم و گفتم:«جنده هات همینا بودن که اومدن تو؟»رفیقم خندید و گفت:«اره.چطور؟میخوای تو هم بیای تو؟»منم گفتم آره.رفیقم هم در رو زد و رفتم تو.هنوز باورم نمیشد که شراره اومده اینجا تا جنده گی کنه.به آرومی رفتم بالا و وارد شدم.توی سالن پذیرایی دنبال شراره گشتم.یه گوشه روی مبل نشسته بودو یکی دیگه از رفقا کنارش بود و دستش رو روی پاهاش گذاشته بود.منم یه جایی که دیده نشم پشت چند نفر نشستم و مشغول نگاه کردن شدم.مهمونی داشت یواش یواش وارد فاز سکسی میشد و دختر و پسرا رفته بودن تو فاز لب بازی و دست مالی همدیگه.تو همین لحظه یه دختر هم به سمت من اومد و گفت:«چرا تنهایی جیگر»روم رو بهش کردم و گفتم:«برو یکی دیگه رو پیدا کن.من دارم میرم»طرف هم یه ایییش کرد و با اکراه رفت.رفیقم داشت یواش یواش رکابی شراره رو در میاورد که یهو هم رکابی و هم سوتین صورتیش رو با هم در آورد و سینه های شراره که سفت شده بود رو هوا موند.خیلی دوست داشتم از این صحنه فیلم بگیرم ولی به خاطر ازدحام جمعیت نمیشد.باید جلو تر میرفتم.خیلی آروم از پشت مبل ها رفتم و وارد آشپزخونه شدم.حالا شراره و سعید پشتشون به من بود و هر دوشون هم به شدت مست بودن. یواش گوشیم رو در اوردم و از پشت گلدون مشغول فیلم گرفتنم از اون دوتا شدم. جو مهمونی اونقدر بالا بود که کسی متوجه من نشد. سعید کم کم رفت سراغ شلوار و چند لحظه بعد شراره رو لخت لخت روی مبل خوابونده بود و داشت کسش رو میخورد. من هم دیگه تو حال خودم نبودم و از دیدن بدن سکسی خواهرم حشری شده بودم.

سعید یواش یواش بلند شد و از توی جیبش یه کاندوم در آورد و روی کیرش گذاشت.پیش خودم فکر کردم یعنی میخواد شراره رو از کس بکنه؟و این سوال رو با خودم مدام مرور میکردم که این اتفاق افتاد.سعید کیرش رو دم کس خیس خواهرم گذاشت و با یه فشار ساده کیرش تا ته توی کس گشاد خواهرم جا شد و مشغول تلمبه زدن شد.دیگه تو حال خودم نبودم و بد جوری فاز سکسی گرفته بودم.تقریبا 10 دقیقه فیلم ضبط کرده بودم و از کس دادن شراره هم گرفته بود ولی خودم هم میخواستم وارد کار بشم.گوشیم رو خاموش کردم و توی آشپزخونه تمام لباس هام رو در آوردم و یه دابل شات برای خودم ریختم و خوردم.یه کم صبر کردم و بعد خیلی آروم به سمت سعید و شراره رفتم.حالا سعید روی مبل خوابیده بود و شراره روش نشسته بود و داشت تلمبه می زد.شراره پشتش به من بود ولی سعید منو دید.یه چشمک به سعید زدم و اونم متوجه شد.دستش رو آورد رو کمر شراره و اونو روی خودش خم کرد طوری که سوراخ کون خواهرم سمت من قرار بگیره.من هم از پشت به شراره نزدیک شدم و کیرم رو به کیر سعید که توی کشس شراره بود مالیدم تا خیش بشه.یه کم با انگشتم به سوراخ کون شراره ور رفتم و شراره هم چیزی نمی گفت و کاملا توی فاز عشق و حال بود.من هم کیر کلفتم رو که حتی کل کیر سعید رو میخوابوند رو روی سوراخ کون شراره گذاشتم که یهو شراره با یه صدای حشری کننده گفت:«آخ جون.من عاشق کون دادنم.کونم رو جر بده.زود باش»و حواس مهمونی به ما پرت شد.این حرفش من رو حشری تر کرد و من کیرم رو فشار دادم داخل که یهو شراره جیغ کشید و کل مهمونی دوباره یه لحظه به ما سه نفر نگاه کردن.

شراره ساکت شد و من کیرم رو دیدم که خیلی راحت تا ته توی کون شراره فرو رفت و طبق تجربه هایی که بعد ها به دست آوردم فهمیدم شراره خانوم کونی حرفه بودن اون موقع.کیرم که جا شد شروع کردم به عقب و جلو کردن.سعید چون نشسته بود کیرش تا ته توی کس شراره بود و نمی تونست تلمبه بزنه.شراره هم ثابت بود و فقط اه و اوه میکرد و منم با شدت تلمبه میزدم.منی که موقع جلق زدن خیلی سریع آبم میومد این بار انگار کمرم خشک شده بود و هر لحظه وحشیانه تر کیرم رو توی کون خواهرم فرو میکردم.حدود دو سه دقیقه به کارم ادامه دادم تا اینکه حس کردم آبم داره میاد و آبم رو با فشار توی کون شراره خالی کردم.چند لحظه همونطور ایستادم وسکوت کردم.شراره داشت آه میکشید.کیرم رو آروم در آوردم و عقب رفتم.به محض اینکه کیرم رو بیرون آوردم شراره ی حشری شروع کرد روی کیر سعید تلمبه زدن و آه و اوه جفتشون بلند شد.برگشتم آشپزخونه تا لباس هام رو بپوشم.توی حال خودم نبودم و همش به سکس گروهی که با خواهرم داشتم فکر میکردم.لباس هام رو تنم کردم و از صاحب مهمونی خدافزی کردم و سوار ماشین شدم و رفتم.

مدام به کاری که کرده بودم و فیلم ده دقیقه ای که گرفته بودم فکر میکردم.کیفیت فیلم بالا بود و شراره کاملا توش معلوم بود و نمیدونستم با فیلمی که از سکس خواهرم گرفتم چیکار کنم.فقط پیش خودم مونده بودم بعد از این چیکار کنم چون شراره واقعا خوشکل ترین دختری بود که دیده بودم و میخواستم یه دفه واقعا با هم سکس داشته باشیم.بعد از اون روز کنجکاو شدم که شراره چطور این کاره شده و یه سری تحقیقات انجام دادم تا بالاخره یکی از دوستای دانشگاهیش بهم گفت دلیلش بی جنبه بودن شراره توی عرق خوردن بود و بهم گفت شراره اولین بار که سکس کرد خیلی عرق خورده بود و تو حال خودش نبود و وسط مهمونی کاملا لخت شده بوده و اه و اوه می کشیده و همونجا همزمان با چند نفر سکس کرده و پردش رو هم همونجا از دست داده بوده. بالاخره اولین سکس من هم قرار بود اینطوری باشه.

بعد از اون من چندبار دیگه هم با نزدیکام سکس کردم و بالاخره با شیدای دوست داشتنیم هم سکس کردم و خب شیدا بعد از اینکه با دوست پسرش به هم زد رسما هر شب نصفه شب میاد اتاق من.در نهایت هم تونستم یه نیمه سکس با مامانم داشته باشم که این آخری مربوط به هفته ی گذشته هست و هنوز تو کفشم چون بهترین اتفاق عمرم بود و داستان جریان خیلی خیلی جالبی پیش اومد تا این اتفاق افتاد و داستانش رو به زودی براتون می نویسم.ولی در کل هنوز که هنوزه نتونستم شراره رو بکنم و نکته ی جالب قضیه همینه. وضع مالی ما به لطف ارث و میراثی که از پدرم مونده خوبه و هیچ کمبودی نداریم ولی شراره یه مدت بعد گفت که میخواد توی یه شرکت مهندسی کار کنه و بعد مامانم هم قبول کرد و همه فکر میکردیم که داره خوب کار میکنه چون پول خوبی داشت و دیگه نه تنها از مامانم پول تو جیبی نمیگرفت بلکه یه دفه در کمال ناباوری 10میلیون تومن برای خرید ماشین به مامانم کمک کرد و همه مونده بودن ولی من میدونستم خواهرم در حقیقت کارش چی بود. هیچ شرکت مهندسی وجود نداشت بلکه خواهرم به خاطر چهره و اندامش و حرفه ای بودنش یکی از گرون ترین جنده های تهران بود و ظاهرا اون طوری که آمارش رو در آورده بودم شبی بین 50 تا 100 تومن میگیره.با این وجود مادرم یه دفه میخواست شوهرش بده که شراره تهدید کرد و این اتفاق نیفتاد و خانوم هنوز از پول در آوردن سیر نشده.یکی از دوستام هم میگه شراره اینقدر در آورده که یه خونه برای کارش توی میدون رسالت خریده.فکر همه چیز رو میکردم جز اینکه یه دانشگاه رفتن، از خواهرم یه جنده ی حرفه ای بسازه. . . . .

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#724 | Posted: 1 Oct 2014 23:32
خواهر جندم


سلام به دوستان... اسمم محمد هست 19 سالمه این داستانو می نویسم تا خواهرم خجالت بکشه
چون اونم به این سایتا می یاد شاید دست برداره تا حالا سکس براتون خسته کنده بوده خوب نبوده ولی برای چنان خسته کنده شده که حاضرم به هر دلیلی ازش فرار کنم داستان از این قرار هست که یک خواهر دارم اسمش رها هست 16 سال داره


رها خیلی شهوتی هست و2ماه که روش به من باز شده وبا تهدید هایش منو مجبور به سکس باهاش می کنه

در ضمن بگم من بچه پولداری هستم و برادر ناتنی خواهرم می شم خونه ما خیلی بزرگه وچندتا اتاق داره اتاق خواهر من و من جداست ولی به دلیل ترسیدن خواهرم از شب مادرو پدر ناتنیم می فرستنش تو اتاق من نمی دونم چرا نمی فرستنش تو اتاق خودشون 2 ماهی هست که تو اتاق من می خوابه و من این هرشب با من سکس می کنه ماه اول که امد تو اتاقم خیلی نا راحت بود چون تخت منو گرفته بود و می دونست که من در عذابم ایک ماه بود فکر کنم یک شب من شهوتی شده بود داشتم فیلم سوپر تو گوشیم نگاه و یکم صداشو بلند کرده بودم که صدای اه اه زنه بشونم وخوشحال بودم که خواهرم خواب هست اما دریغ از این که خودشو زده بود به خواب فیلم سوپر که نگاه می کردم کیرم شق شده بود و اون مطمءن شده بود که دارم فیلم نگاه می کنم هیچ کاری نکرد تاز مانی که فیلم تمام شد بعد من گوشی مو گزاشتم کنار بالیشتم وخیلی هم شهوتی شده بودم و تو فکر این بودم که کاشکه یک دخترم گیر من بیاد (البته یک بار با سمیه دختر خالم سکس داشتم و پرده شو زده بودم بهشم علاقه داشتم قصد ازدواج هم داشتیم بردارش فهمیده بود که پرده شو زده برای همین کلی تهدیدم می کرد)


وغصه می خوردم خیلی هم خواب می امد تازه داشت چشمام گرم می شد که احساس کردم یک دست روکیرم هست
بلند شدم دیدم خواهرم هست عصبانی شدم و پرتش کردم رو تخت و گفت خیلی بی شعوری و گرفتم خوابیدم دوباره دست زدم که محکم زدم پشت دستش ورو به شکم خوابیم اما به دلیل شق بودن کیرم نتونستم رو به شکم بخوابم
بری همین مجبور شدم دوباره به پشت برگردم بازم خواهرم دست زد منم که دیدم این از رو نمی ره بهش محل نگزاشتم
که شاید خسته بشه خودش دست برداره یکم که دست زدنشو که ادمه داد که دیدم دست بردار نیست منم خیلی حشری شده بودم ولی محلش نمی زاشتم که شلوارمو داد پایین و کیرمو از تو شرتم در اورد وبا هاش ور می رفت
یک دفعه احساس کردم خیس شده و گرم هست دیدم که داره ساک می زنه دیونه شده بودم وخیلی اعصابم خورد بود
به فکر افتاد که تو دهنش شاش کنم می دونستم سگ می شه ولی راضی بودم که اون دست برداره یک چند لحظه دو دهنش شاش کردم که خهیلی سگ شد ومحکم زد تو خایه هام داشتم از درد می مردم که بلند شد پنجره رو باز کرد
و تف کرد بیرون و رفت از تویخچال که تو اتاقم بود یک شیشه اب برداشت و تو دهنش قرقره می کرد وتف کردش بیرون
ولی دست بردار نبود ...



اینم دفعه دیگه خیلی پرو شده بود امد رو نشست ومنم پرتش کردم انور وبه پهلو خوابیدم اما عوضی بیشعور جنده که با خودم این فش ها رو زمزمه می کردم دست می زد به کونم وسعی می کرد انگشتشو محکم بکن تو کونم برگشتم بهش گفتم به خدا به مامان می گم گفت باشه برو بگو می دونست که من نمی تونم بگم چون که مادرم قبلا سکته کرده بود ودکتر گفته بود نباید در فشار عصبی داشته باشه و پای خودمم گیر بود من که داغون بودم که تو چشماش نگاه کردم گفتم زشته رها نکن بیا بگیر بخواب فراموش می کنی ولی گفت من شهوتی شدم شرمندهتم داداش همیشه دنبال یک پسر می گشتم که باهام این کارا رو بکنه خسته شدم از بس که خودمو با دستم
ارضا کردم دنبال کیر می گردم من بهش گفتم من خیلی دوست دارم خواهرم ولی باهات سکس نمی کنم اونم منو تهدید کرد که می ره به مامان می گه پرده سمیه رو زدی من می دونستم خواهرم ادم بیشعوری هست ومی ره می گه
و سکته قبلی مادرم به خواتر همین خواهرم بود بهش گفتم باشه باهات سکس می کنم ولی اصلا راضی نیستم
خودت هر کاری دوست داری با کیرم بکن ولی من هیچ حر کتی نمیی کنم...



اینو گفتمو دراز کشیدم اونم دست به کار شد
اول یکم باهاش بازی کرد ومجبورم کرد شرت وشلوارمو بدم پایین اون شروع کرد به ساک زدن نمی دونستم اون از کجا اینا رو یاد گرفته یکم خورد و دست کشید منم که چشم هایم رو بسته بودم وبه نتیجش فکردم گریه می کردم یک دفعه دیدم نشت رو ی کیرم و یکم کیرمو دور بر کسش مالید بعدش تنظیم کرد وکرد داخل کسش کسش تنگ بود و به سختی
داخل رفت چون کیرم بزرگ بود وکسش تنگ دو بار که تلمبه زد یادم امد از پرده سمیه که کیرمو کردم داخل کسش خونی شد بلند شدم پرتش کردم اونور و نور گوشیمو انداختم رو کیرم که ببینم خونی شده یا نه ولی خونی نبود از یک طرف
خوشحال بودم که پردشو من نزدم واز یک طرف ناراحت که کی پردشو زده ازش پرسیدم کی پردتو زده چیزی نگفتش خیلی اصرار کردم
ولی نگفتش بهش گفتم با هات تو این سکس راه میام بگو کی پردتو زده یکم فکر کرد وگفت علی پسر خاله که می شد
برادر سمیه به خودم گفتم بیا محمد چیزی که عوض نداره گله نداره دو دستی زدم تو سرم اونم گفت قولتو فراموش کردی گفتم نه بلند شد گفت کسمو بخور نشست رو تخت و پاهاشو باز کرد گفتش زود باش داداش گفتم مرگگگگگگگ
عوضی بی شعور خجالت داره گفتش به مامان می گم نزدیک کسش شدم لیس زدم خوش امده بود و اه می کشید
شروع کردم به زبون زدن کسش یک سه چهرم دقیقه که خوردم بد جور نفس می کشید و صدای اه اهش بیشتر شده بود فکر کردم داره ارضا می شه .....سریع تر کسشو می خوردم که زودتر ارضا بشه شاید بی خیال بشه بلخره ارضا شد
و ولو شد روی تخت گفتم بی خیال می شی که انشاالله دراز کشیدم 10 دقیقه درازکشیدم که گفت داداش نخواب نوبته تو هست گفتم بی خیال رها من نمی خوام ابم در بیاد محل به حرفم نگزاشت روم نشست کیرمو کرد تو کسش خودشو جلو عقب می کرد خیلی بهم حال داد وداشتم حال می کردم منم بر گردوندمش به پشت و شروع کردم به تلمبه زدن بعد از چند دقیقه احساس کردم ابم داره می یاد بهش گفتم داره می یاد گفت کی مامان گفتم نه جنده ابم
بلند شد و گفت بریز تو دهنم گفتم که هنوز نیامده ساک بزن تا بیاد ساک زد تا امد ابمو ریختم تو دهنش اونم بلند شد رفت تف کرد بیرون از پنجره دیگه روش به من باز شده بود وقتی فهمیدم علی پردشو زده ناراحت بودم و گفتم اگر ببینمش حالشو می گیر خلاصه شب که گزشت فرداشبشم همین کار کرد و هر وفت دلش می خواست با من سکس می کرد حتی زمانی که مادرم صبح وپدرم صبح می رفتن سر کار بامن سکس می کرد نزدیک به 20 روز همین کارمون بود ودیگه خایه برام نمونده بود بهش گفتم صبر کن دیگه بسه گفتش باشه منم خوشحال شدم 2 روز بعدش خالم با سمیه وعلی امدن خونه من با دیدن علی عصبانی شدم و کشوندمش تو اتاق و گرفتم مثل چی زدمش اونم یک مشت زد تو صورتم که دعوا تموم شد گفت برای چی زدی گفتم عوضی پرده رها رو زدی یک پوز خندی زد گفت تلافی سمیه گفتم
من با سمیه ازدواج می کنم گفت مگر من با رها هوا می کنم خوب من با رها ازدواج می کنم



با شنیدن این حرفش خوشحال شدم وبا هم رفتیم پایین که خالم با دیدن قیافه لتو پار علی تعجب کرده بود و علی گفت هیچی نیست مادر جان دعوام شد تموم شد خالم یک نگاه چپ به من انداخت ومن سریع رفتم بالا تو اتاق دخترها دیدم بمال بماله دیگه خسته شده بودم از هرچی سکس..... که علی وقتی امد بالا خوشحال شدو رفت تو بغل رها شروع کردن به لب دادن
سمیه بلند شدو به من نگاه می کرد من که رها برام خایه نگزاشته بود بهش با سرم علامت نه دادم و رفتم تو اتاقم
و حسابی شروع کردم به گریه کردن...نوشته محمد

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#725 | Posted: 1 Oct 2014 23:48
مادر حامله من


اسم من رضا ست . 18 سالمه و این قضیه برای من تو 16 سالگی اتفاق افتاد . در آن زمان من با پدر و مادر توی یک آپرتمان توی اصفهان زندگی می کردیم . قضیه از اونجا شروع شد که من به طور کاملا اتفاقی با یک سایت سکس خانوادگی آشنا شدم از آن زمان فکر سکس با مادرم به سرم زد چون واقعا مادرم یه زن کاملا خوش استیل و سکسی بود . اما در عین حال یه زن مذهبی و پایبند به اصول دینی بود ،به همین دلیل من باید فکر سکس از روی رضایت رو از سرم بیرون می کردم به همین دلیل تصمیم گرفتم تا با بیهوش کردن مادرم این کار و انجام بدم .امّا یک مشکل خیلی بزرگ داشتم و ان هم داروی بیهوشی بود به همین دلیل تا یه مدت فقط مادرم وقتی میرفت حموم دید می زدم و جق می زدم .چون حموم ما ودر کنار در ورودی یه سوراخ داشت و توی حموم رو تقریبا می شد دید .

خلاصه این ماجرا تا دو ماه ادامه داشت و من فقط با دیدن مامان توی حموم حال می کردم . راستی مادر من یه زن 33 ساله با بدنی سفید سینهای متوسط امّا گرد و ناز و مو های بلند و نسبتا قد بلند هست . روز سر نهار مادر م به من و بابام گفت که قرار یه برادر یا خواهر کوچیک به دنیا بیاره از اون روز من دیگه واقعا رفتم تو کار پیدا کردن یه راهی که مادرم رو هر طور که شده بکنم .چون من عاشق کردن زن های حامله بودم و تقریبا میشه گفت یه کلکسیون از این فیلم هارو از اینترنت دانلود کردم . خلاصه از اون روز از هر جا که فکرشو بکنی شروع کردم تا یه داروی بیهوشی که برای مادم و بچه اش ضرر نداشته باشه پیدا کنم .در طی این مدت همچنان مادرم رو تو هر فرصتی دید می زدم .و روز به روز بزرگ تر شدن شکمش و سیاه تر شدن نوک سینه های مادرم من را بیشتر به وجد می آورد .خلاصه بعد از اینکه از طریق انتر نت داروی مرد نظر رو پیدا کردم تقریبا دو ماه شد تا از طریق یه دوست از تهران به من برسه . امّا باید صبر مکردم تا توی یه فرصت مناسب دست به کار می شدم. این فرصت مناسب رو پدرم با رفتم به یه سفر 4 روزه به من داد . و من باید از این فرصت بهترین استفاده رو می کردم . خلاصه وقتی پدرم رفت تو روز اول نتونستم کاری کنم امّا روز بعد با حموم رفتن مادرم از طالبی های توی یخچال یه فالوده درست کردم .تا ازفالوده ها برای بیهوش کردن مادرم استفاده کنم .وقتی که مادرم از حموم امد بیرون تقریبان ساعت 6 بعد از ظهر بود .

مادرم یه لباس یه سره بلند پوشیده بود که شکم خوشکل بزرگ مادرم از به صورت زیبائی از زیرش معلوم بود . وقتی که شام رو خوردیم من به مادرم گفتم که به و استراحت کنه و من ظرف ها رو می شورم . مادرم وقتی که من ظرف ها رو می شستم در حال تماشی تلویزیون بود .وقتی که شستن ظرفا تموم شد رفتم سراغ فالوده دارو رو ریختم توی یه لیوان و دارو رو به هش اضافه کردم و خوب هم زدم یه لیوان برای خودم ریختم و رفتم پیش مادرم و اول لیوان خودمو برداشتم .بعد شروع کردم به خوردن فالوده ّمادرم غرق تماشای فیلم بود. بعد از اینکه فیلم تموم شد فالوده رو خورد امّا نه به صورت کامل چون متوجه تغیر طمع فالوده شده بود . امّا مطمئن بودم همون قدر تاثیر خودشو میذارهو همین طور هم شد و بعد 10 دقیق مادرم گفت میره که بخوابه امّا وقتی بلند شد دوباره سریع نشست روی مبل و گفت حال راه رفتن نداره و می خواست همون جا بخوابه، امّا من بهش گفتم که اینجا اذیت میشه به خاطر همین خواستم بغلش کنم و ببرمش توی اتاق پدر و مادرم اول با همون حال خواب آلودش مخالفت کرد امّا وقتی گفتم شاید برای بچه سخت باشه دیگه مخالفت نکرد ووقتی دستامو دور پاهاش و گردنش حلقه کردم مادرم دیگه تقریبا خواب بود . مادرم رو آروم بردم طرف اتاق پدر و مادرم .

تو راه چند بار مادرم رو صدا کردم امّا دیگه جواب نمی داد تمام بدنم داشت می لرزید . خیلی منتظر این لحظه بودم این قدر حشری بودم که مطمئن بودم اگه دست به کیرم بزنم سریع آبم می امد .مادرم رو آروم خوابندم روی تخت وچند بار به قسمت های مختلف بدن مادرم رو دست زدم امّا مادرم هیچ عکس العملی نشون نداد.سریع لخت شدم وبغل مادرم خوابیدم آروم شروع کردم به بوس کردن و لب گرفتم از مادرم بعد مادرم رو لخت کردم و از سر تا پای مادرم رو بموس کردم وقتی به کس مادرم رسیدم داشتم دیونه میشدم کس مادرم تازه اصلاح شده بود و رنگ پوستش یه مقدار تیره شده بود . با زبونم همه کس مادرم ر لیس می زدم و با انگشتم بین لبهای کس مادرم رو می مالیدم. چه قدر لذت بخش بود . بعد سینهای مادرم رو با دستام گرفتم چه قدر نرم بودکس مادرم رو بی خیال شدم و رفتم سراغ سینه های مادرم تا جایی که می تونستم سینه های مادرم رو فرو کردم تو دهنم و شروع کردم به ساک زدن سینه های مادرم اینقدر ساک زدم که نوک سینه های مادرم تقریبا نیم سانت سیخ شد .در همون حالت شروع کردم به ور رفتن با کس مادرم از یه طرف سینه های مادرم تو دهنم بود و از طرف دیگه انگشت وسطم رو تا وسط می کردم تو ی کس مادرم

. بعد از نیم ساعت ور رفتم با کس و سینه های مادرم از جام بلند شدم و رفتم توی اتاقم اسپری رو که از دوستم گرفته بودم زدم به کیرم کاندوم رو کشیدم روی کیرم و برگشتم پیش مادرم رو به پهلو خوابندم و کیرم رو آروم گذاشتم جلوی کس مادرم جند بار کیرم کشیدم لای شکاف کسش و بعد آروم کیرم رو فرو کردم توی کس مادرم کس مادرم خیلی تنگ و نمناک بود امّا بعد از چند لحظه همه کیر 15 سانت من تو کس مادرم بود آروم شروع کردم به تلمبه زدن خیلی خیلی آروم این کار و انجام می دادم چو ن نمیخواستم مشکلی پیش بیاد بعد از نیم 10دقیقه مادرم تاق باز خوابندم و کیرم رو کردم داخل کس مادرم بعد یه مدت کوتاه دیدم آبم داره میاد .کیرم رو از کس مادرم در آوردم و کاندوم رو از روی کیرم کشیدم وحسابی تف مالی کردم و آروم گذاشتم جلوی سوراخ کون مادرم و آروم کیرم رو فشار دادم داخل کون مادرم . اوایل کیرم تو کون مادرم نمی رفت اما بعد از اینکه یه خورده بیشتر فشار دادم سر کیرم رفت داخل سوراخ کون مادرم و بعد از اون تقریبا کیرم راحت تر رفت داخل کون مادرم

کون مادرم خیلی تنگ و گرم بود وقتی کیرم تا آ خر رفت تو یه مدت صبر کردم تا کیرم تو کون مادرم جا باز کنه بعد دوباره شروع کردم به بیرون و تو کردن کیرم این بار با چند بار تلمبه زدن این قدر دیوار های کون مادرم تنگ بود که خیلی زود آبم امد و کیرم مثل یه آتشفشان داخل کون مادرم تخلیه شد . و بعد از اینکه کیرم کاملا آب شو خال ی کرد کیرم رو چند بار به طور کامل درآوردم و دوباره کردم توی کون مادرم و بادستام باسن مادرم رو از هم وا نگه می داشتم تا شاید آبم از کون مادرم بیاد بیرون ،مقدار زیادی از آبم از کون مادرم امد بیرون امّا نه به طور کامل و همین منو خیلی نگران کرده بود امّا خلاصه اون شب تا صبح چند بار با مادرم ور رفتم . و تا صبح بغل مادرم خوابیدم وقتی از خواب بیدار شدم مادرم رو تمیز کردم و لباسشو مرتب کردم و همه چیز رو مثل روز اول کردم .خوشبختانه وقتی مادرم بیدار شد چیزی نفهمید . یا اگر هم فهمید به روم نیاورد چون رفتار با من مثل گذشته بود. امروز تقریبا8 ماه از او ن موقع می گذره و من الان صاحب یه برادر کوچکتر هستم و هنوز فرصتی برام پیش نیومده که دوباره مادرم رو بکنم اما هنوز هر وقت میره هموم بدن سفیدشو دید می زنم

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#726 | Posted: 1 Oct 2014 23:51
عمه سکسی من


سلام اسم من پوریا ست.اهل یکی از استان های شمالی ایران هستم . دانشجوی عمران هستم.. داستانی رو که می خوام براتون تعریف کنم کاملا حقیقت داره و مربوط به سه ماه پیش هستش
من یه عمه دارم که 45 ساله هستش این عمه من بر خلاف سنش هیکل خیلی ردیفی داره وهر سال هم اون به همراه مادرم پوستشون رو می کشن. عمم هیکل خیلی سکسیی رو داره از بچگی دلم می خواست باهاش سکس داشته باشم.من بچه که بودم خیلی همراه عمم می رفتم حموم وعمم همیشه به شوخی می گفت اگر بزرگ بودی با تو ازدواج می کردم.


داستان از اونجایی شروع شد که مادر و پدر من برای یک سری کار رفته بودن چند روزی به ویلامون ومن هم که باید به یکی از پروژه های پدرم سر می زدم نرفتم آخه پدرم هم مهندس عمرانه.پنج شنبه بود عمم ساعت تقریبا12.30 ظهر اومد خونمون که به مادرم سر بزنه . که من خونه بودم عمم اومد داخل و با هم احوال پرسی کردیم و به عمم گفتم که بابا ومامان خونه نیستند. وقتی عمم رو دیدم تنهاست بهش گتم که شوهر عمه کجاست گفت رفته ماموریت شوهر عمم از دوستای یکی از مدیر کل های استانمون هست ورانندش هم هست البته اینو بگم که شوهر عمم از نظر مالی در سطح بالایی قرار داره و باغ دار هستش یادم رفت بگم عمم دو تا بپه داره که ازدواج کردن همین چند وقت پیش. اون روز من هم خیلی گرسنم شد چون داشتم درس می خوندم به عمه گفتم نهار پیش من بمون با کلی اصرار عمه موند. دیدم عمه موقع نهار وقتی مانتوش رو در اورد یه لباس خیلی سکسی تنش بود به عمه گفتم خیلی خوش تیب شدی ها. عمه گفت استیلم خیلی ردیفه برو بچه!!!!! بعد از نهار به خودم گفتم الان دیگه وقتشه پویا. به عمه گفتم عمه جان هوا گرمه بمون غروب برو در اخر عمه قبول کرد.بالش برای عمه اوردم تا استراحت کنه برای خودم هم یکی اوردم و کنارش دراز کشیدم.


وقتی عمه دراز کشید بغلش کردمو توی گوشش گفتم عمه خیلی دوست دارم. عمه گفت منم دوست دارم.بعد عمه پشت کرد به من من که دیدم بهترین موقعیت هست رفتم پشتش و با دوباره بغلش کردم و یواش یواش دستم رو به سینش رسوندم عمم سینه های بزرگ و زیبایی داشت. یه دفه دیدم عمم گفت می خوایش منم که سرخ شده بودم بعد از چند دقیقه گفتم عمه جان واقعا زیبایی. عمه گفت راحت باش عزیزم.چند دقیقه بعد بهش گفتم می تونم پشتت رو دست بکشم دیدم جواب نداد من ه همین کار رو کردم و کم کم قشنگ سینه هاش رو توی دستم گرفتم و با کونش داشتم ور می رفتم متوجه شده بودم که عمم داره حال می کنه یه دفعه برگشت و دیدم داره ازم لب می گره و تنش می لرزه معلوم بود که داره حال می کنه. بعد از لب گرفتن گفت نمی خوای لباسم رو در بیاری؟ گفتم اشکال نداره عمه؟ گفت نه راحت باش منم دارم حال می کنم. لباس خودم و خودش رو در
اوردم فقط توی تنمون یه شرت موند. نشستم یه دل سیر سینه هاش رو خوردم اونم در همین موقع داشت با کیر من که شق شده بود ور می رفت بعد کم کم دیدم صداش داره بلند می شهرفتم به طرف کسش شرتش رو در اوردم و نزدیک به 5 دقیقه لیسیدم قبل از این که برم به طرف کسش کسش بد جوری اب اوفتاد به حدی که تمام شرتش خیس شد. بعد از این کار عمم گفت بسه دیگه بیا یکم برات بمالم گفتم باشه عمم حسابی برا ساک زد و حتی ابم رو هم در حین ساک زدن خورد. بعد از ساک زدن کلی از عمه لب گرفتم و اون پاهای تمیزش رو خوردم و کلی حال کرد بعد رفتم که کیرم رو بکنم توی کسش که گفت بزار توی کونم


گفتم عمه مگه کونت بازه دیگه کاملا کسخل شده بودم. این کار رو کردم دیدم عمم از شدت هوس جیغش توی هوا بود بعد که کسش رو گاییدم وقتی داشتم تلبه می زدم یهو ابم رفت توی کسش یهو ترسیدم عمه که در حال جیغ زدن بود به عمه گفتم عمه ابم رفت چی کار کنم عمه گفت متوجه شدم اشکال ندار من چند سال پیش رحمم رو در اوردم. بعد که هردو ارضاع شدیم کلی هم دیگه رو بغل کردیم و لاس زدیم. غروب عمم رو رسوندمو و کلی ازم تشکر کرد. بهم گفت بازم بیام پیشش.

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#727 | Posted: 1 Oct 2014 23:53
زمانی که زندگی منو مامانم سکسی شد



اسمم امید 22 سالمه قدم 180 و کیر خیلی کلفتی دارم ،مامانم لیلا با قد 170 وبدنی ورزیده بخاطر اینکه مربی رقصه با سینه های نسبتا بزرگ وسفت حدود 3 ماه پیش پدرم فوت کردو ما تنها شدیم بعد از چهلم بابام مامانم کلی شاگرد داشت دیدم دیگه به کارش ادامه نمیده یه روز گفتم مامان چرا دیگه شاگردات نمیان واسه تمرین گفت دیگه حالو حوصله ندارم تا اینکه بعد از کلی صحبت دیدم داره افسردگی میگره تصمیم گرفتم ببرمش یه سفر تا روحیش عوض شه ،قرار شد ببرمش مالزی بلیط گرفتمو تو یه هتل مجللم واسه 10شب یه اتاق رزرو کردم خلاصه ما رفتیم تا روز سوم که اصلا به سکس با مامانم تا اون روز تو زندگیم فکر نکرده بودم روز چهارم رفته بودیم تو یه پاساژ واسه خرید از پیش یه لباس خواب فروشی رد شدیم که مامانم یه ان یه لباس خواب ساتنی که تو ویترین بود نظرشو جلب کرده بود منم دیدم عجب لباس خوابی پیش خودم گفتم بعدا بیام واسه دوست دخترم یکی بخرم بعد به مامانم گفتم مامان خیلی قشنگه مامانم گفت شیطون چشاتو درویش کن منم گفتم مامان اگه میخوای یکی بخر مامانمم بدش نمیومد بخره ولی چون دیگه تنها شده بود اون لباس واسش هیچ خواصی نداشت که گفت نه بریم لازم ندارم
خلاصه من تمام هواسم از اون لحظه رفت پیش مامانم که بد جور به فکر فورو رفته بود و تا شب چرخیدیمو رفتیم هتل بعد از شام به مامانم گفتم مامان این چند روز اینجا بودیم دیسکو هتل نرفتیم میدونم حال و حوصله نداری با فکر کردنم چیزی درست نمیشه بیا بریم دیسکو هتل یه مقداری با هم برقصیم گفت باشه ،مامانم اون روز یه کت دامن مجلسی که دامنش تا سر زانوش بود تنش بودو با هم رفتیم تو دیسکو نشتیم مقداری مشروب خوردیم بعد یه ان دیدم مامانم درخواست مشروب زیادتری کرد تا اینکه هی ادامه دادو از چشماش اشک سرازیر شد منم با دستم اشکشو پاک کردم گفتم مامان اومدی با گریه باهام برقصی دستشو گرفتم رفتیم قاطی جمعیت و اهنگ ملایمی گذاشته بودن منم یه دستمو انداختم دور کمر مامانمو یه 15 دقیقه ای میرقصیدیم که تو تاریکی اون فضا من چندتا بوس از لپ مامانم کردمو بدنمون دیگه کاملا به هم چسبیده بود صورتمو بردم یه لحظه که دوباره صورت مامانمو بوس کنم یه حس سکسی تو وجودم اومدو کیرم تو شلوار لیم داشت راست میشد لبمو چسبوندم به لبای مامانم مامانمم با خوردن زیاد مشروب حال طبیعی نداشت دیگه اونم شروع کرد لبامو میخورد منم دستمو کم کم اوردم پایینترو باسنشو از پشت میمالیدم بدنمم کاملا چسبونده بودم به بدنشو یه 8 باری دوباره از هم لب گرفتیمو منم مالش باسن مامانمو با فشار بیشتر ادامه دادم تا اینکه دیگه مادرم کاملا مست شده بودو منم دیدم خودمم حشریم گفتم اگه بتونم امشب با مامانم سکس کنم دیگه همیشه میتونم راحت باهاش باشمو اونم از تنهایی سکسی در میاد
خلاصه دستشو گرفتم رفتیم تو اتاق مامانم زیاد حال طبیعی نداشت منم کیرم شق شق دیدم رفت با همون لباسا خوابید رو تختو من گفتم مامان پاشو لباساتو عوض کن گفت راحتم بعد منم دیدم فرصت مناسبی ولی اگه مامانم نخواد یا دوست نداشته باشه سکس کنه با پسرش رابطمون از مادر پسری در بیادو همیشه باهام قهر کنه و هزار فکر دیگه منم لباسامو در اوردم با شورت تنگم که کیرم داشت جرش میداد همون کنار مامانم رو تخت دراز کشیدمو با کیرم ور میرفتم مامانمم چشاش کاملا بسته بود بعد از چند دقیقه ای بس که حشری شده بودم مامانم طاق باز خوابیده بود منم بی اختیار از رو کتش مقداری سینه هاشو لمس کردم یکی از دکمه های کتشم باز کردم دستمو بردم تو کتش واااااااااااااااااییییییییییییییییی جووووووووووووووووووووووووووون یه سوتین مشکی ساتن بسته بود وقتی دستم خورد به سوتین شهوتم بیشتر شدو با یه دستمم کیرمو میما لیدم همینجوری تو حالت مستی شورتمو دادم پایینو بقیه دکمه های مامانمم باز کردمو سینه هاشو از روی سوتین میمالیدم کت مامانمم جنسش از حریر بود و نرم کتشم از جلو باز شده بود ،جلوی کتش افتاده بود زیره کیرم منم داشتم با یه دستم جق میزدمو با یه دستمم سینه مامانمو می مالیدم تا اینکه ابم اومد ریخته بود رو کت مامانم منم همون جورلخت بخاطر مستی زیاد خوابم برده بود ،صبح وقتی چشامو باز کردم فهمیدم که دیشب چیکار کردم دیدم یه پتو مامانم کشیده روموخودشم حموم رفته در همون حین دیدم داره میاد بیرون منم خودمو زدم به خواب بعد مامانم اومد بیرون من دیگه چیزی نفهمیدم ولی داشت لباس میپوشید بعد صدای تلفن اومد که داشت زنگ میزد تا صبحونه رو برامون بیارن
تو اتاق بعد از تمام شدن حرفاش اومد نشست کنارم گفت امید جان پاشو دیگه بعد از چند دفعه صدا کردن منم دیدم که صد در صد از همه چی باخبره و ناراحت نیست خودمو از الکی که مثلا خوابم گفت چیه مامان بزار بخوابم گفت چشاتو باز کن منم کم کم چشامو باز کردم گفتم سلام دیدم یه لباس راحتی سفید تو خونه ای یه سره تنشه بدون سوتین گفت سلام پسرم تو دیشب با مامانت چیکار کردی من وقتی شنیدم داشتم از خجالت میمردم ساکت شدمو پتو رو کشیدم سرم با گفتن و تکرار غلط کردمو معذرت میخوام مامان دست خودم نبود مست بودم ببخشید میخواستم اظهار پشیمونی کنم که مامانم از رو پتو شروع کرد سینه هامو ملیدو شکممو میگفت عیب نداره پاشو خجالت نکش اگه دوست داری پاشو برو حموم گفتم صبحونه بیارن برامون منم گفتم مامان خجالت میکشم ازت چشاتو بند من برم حموم گفت باشه چشاشو بستو من رفتم حموم ولی دیگه میدونستم که مامانم یا دلش میخواد یا نمیخواد من خجالت بکشم ولی تو حموم بد جور کیرم راست شده بود که در اتاقو زدنو صبحونه رو اوردن بعد من داشتم زیر دوش با کیرم ور میرفتم که مامانم درو زد گفت زود باش دیگه منم بی خیال کیر راست شدمو خودمو شستم اومدم حوله رو انداختم دورم بیرونو سرمم انداختم از خجالتی پایین مامانم اومد جلو بغلم کرد گفت امید دووست دارم منو سفت بغلم کردو منم گفتم مامان منم دوست دارم که حوله از بدنم افتاد رو زمینو کیر راستم چسبید به شکم مامانم گفت اووووووووووه خودتو جم کن منم لبامو گذاشتم رو لباشو شروع کردم خوردن با دستمم کون مامانمو میمالیدم مامان گفت امید داره شکممو سوراخ میکنه خیلی گندس منم گفتم اخ جووووووووون مامانم ،مامانم از این ببه بعد زنم میشی خندید گفت به یه شرط گفتم چه شرطی گفت تا ارضا شدی بی خیال من نشی دیشب تا صبح منو حشری گذاشتی بعد منم لباس مامانمو از پایین داد بالا در اوردم وااااااااااااااایییییی مامانم نه شورت پاش بود نه سوتین بسته بود گفتم مامان جووووووووووووووووووووووووووووووووووووون چه سینه هایی داری گفت پسرم همش واسه تو بخورو مامانتو بکن مامانت از دیشب تا حالا حشریه گفتم مامان از این به بعد هرروز میکنمت تا هیچ وقت حشری نمونی گفت اخ جوووووووووووووووووووووووووون جرم بده پسرم با این کیر کلفتت
منم مامانمو بلند کردم گذاشتم رو تختو خودمم نشستم وسط پاهاش یه دست کشیدم به کسش گفت واااااااااااااااااااااااااااااااااااای امید کسمو بخور منم دهنمو گذاشتم رو کسشو با زبونم چوچولشو لیس میزدم خیسه خیس بود بعدبا دستامم سینه هاشو میمالیدم مامانمم با دستاش هم سر منو میمالید هم گاهی دستاشو میذاشت رو دستای من میخواست خودشم سینه هاشو بماله هی میگفت جوووووووووووووووووون قربون کیر کلفت پسرم برم که الان میخواد مامانشو کنه منم بعد از چند دقیقه خوردن کس مامانم بلند شدم به مامانم گفتم مامان وااااااااااااااااای قربون کست برم جوووووووووووون چقدر خوشمزهستگفت اخ جوووووووووووووووووووووووون امید از این به بعد کسم فقط ماله پسرمه منم فتم مامان جوووووووووووونم سینه هاتو بچسبون به هم کیر پسرت بره لای سینه هات گفت جووووووووووووووووووووووووون امید داری مامانتو دیونه میکنی بعد سینه هاشو چسبوند به همو منم کیرمو گذاشتم لای سینه های مامانمم بعد از جند لحظه گت امید بخواب میخوام کیرتو بخورم بعد من دراز کشیدم مامانم بلند شدنشست وسط پاهام با یه ولع خاص و حشری کننده شروع کرد به خوردن خایه هامو با دستشم کیرمو میمالید ،اخ جووووووووووووووووووووووووووووووون مامان بکنش تا ته تو دهنت بعد با زبونش از پایین کیرمو لیس میزد تا نوک منم گفتم وااااااااااااای مامان امروز بهترین سکس زندگیمو برام به خاطره گذاشتی جووووووووووووووووووووووووووووووووون مامان بشین رو کیرم بسه ابم میادا بعد مامان گفت امید مامانت میخواد بشینه رو کیرت منم گفتم اخ جووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون مامان جووووونم عزیزه دلم بشین تا پسرت کستو با کیرش لمس کنه
بعد مامانم بلند شد و کسشو گذاشت رو نوک کیرم کیرم لیز خورد رفت تو کسش واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای مامان چقدر داغ کست مامانمم میگفت اخ جوووووووووووووووون امید چقدر کیرت کلفته دارم جر میخورم بعد منم با دستام سینه هاشو میمالیدم گفتم مامان میشه وقتی ابم اومد بریزم تو کس مامان جووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونم گفت اره پسرم از این به بعد تو شوهرمی هر کاری میخوای بکن من لوله هامو بستم حاملهه نمیشمو میگفت تند تند جونوووووووووووووووووووووووووووووووو حرکتاش هی سریع تر میشد بعد کفت امید اگه دیر میشی بیا از کون بکن این سوراخ کونم کیر میخواد بعد گفتم مامان جووووووووووووووووووووووووووووون پس بزار کیرمو از کست در بیارمو بزارم تو سوراخت بعد مامانم بلند شد منم کیرمو در اوردم مامانم دولا شد منم یه خورده کرم زدم به سوراخ کون مامانم با کیر خودم گذاشتم رو سوراخ کونش اول کمی فشار دادم بعد راحت رفت تو مامان گفت وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای امید خیلی حال میده پسرم سینه های مامانتم بمال بعد منم دستمو بردم جلو مامانمو سینه هاشو میمالیدمو جووووون داشتم دیونه میشدم داشت ابم میومد که گفتم ممامان داره ابم میاد دوست دارم واسه اولین بار ابمو تو کست خالی کنم گفت باشه پسرم کیرتو یواش در بیار خیلی کلفت شده داره کونمو جر میده بعد من کیرمو در اوردم مامانم دراز کشیدو منم روش دراز کشیدم مامانم با دستش کیرمو گرفتو گذاشت رو کسش لیز خورد رفت تو کسش گفت اخ جوووووووووووووووووووووون خیلی کلفته جووووووووووووووووون بکب مامانتو ابتو بریز تو کس مامانت دارم میشم منم ابم اومدو همه ابمو ریختم تو کس مامانم اخ جووووووووووووون مامان الان کست پر شده از اب کیر پسرت مامان گفت جووووووووون امید کیرتو بیار بزار دهنم میخوام ابتو با اب کس خودمو بخورم منم کیرمو از کس مامانم در اورد گذاشتم تو دهنشو اونم شوع کرد خوردنو بعد گفت امید جونم از این به بعد باید قول بدی هر روز منو بکنی خلاصه منو مامانم از اون روز به بعد هر روزو هر شب با هم در کنار هم بهترین سکسو داریم.

نوشته امید

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#728 | Posted: 1 Oct 2014 23:55
جرقه سکس با خواهرم


سلام. من سعید هستم ومیخوام ماجرای سکس با خواهر خوشگل و لوسم رو براتون تعریف کنم. اسمش سپیده است و الان 24 سالشه و سه سال از من کوچیکتره. قدش 1.64 و 65 کیلو وزنشه. سرخ و سفیده ورو پوستش یه لک پیدا نمیشه. اندامش کاملا سکسی وجذابه و یه داف تموم عیاره. من عاشق کون گرد و خوش فرمشم و هر وقت جلوم راه میره تا میتونم نیگاش میکنم و هوسی میشم. اینم بگم که خیلی لوسه چون هم خوشگله و هم عزیز دردونه باباس. این آبجی ما از 16 – 17 سالگی خواستگار داشت، من از وقتی یادمه عاشقش بودم و دائم دور و برش می پلکیدم و بدون اینکه بدونه باهاش لاس میزدم. عادت داشت هر وقت میخواست کتابی، رمانی ، چیزی بخونه دمر رو تختش دراز میکشید و هی کون نازش رو تکون میداد. اون موقع بی برو برگرد میرفتم تو اطاقش و میشستم روتختش ومثلا گوش میدام.گاهی هم که چند کیلو اضافه میکردبهش میگفتم خجالت نمی کشی؟ شدی عین زنهای هشت ماهه.
بعد مجبورش میکردم بخوابه و داز نشست بزنه و همینطور که ساق های پاشو میگرفتم به کس تپل اش نیگا میکردم که زیر شلوارکش با هر بار درازونشست باز میشد و دوباره بسته میشد و جوری دیونه ام میکرد که دوست داشتم لنگاشو بدم بالا و سیر کسش رو بخورم، دیگه همه آرزوم این بود که یه بار بکنمش اما هیچ وقت این اتفاق نیفتاد تا بالاخره رفت دانشگاه و دو سال بعد بالاخره یکی مخش رو زد و اومد خواستگاری و خلاصه یه چند وقت بعد به صورت شرعی و قانونی پرید رو خواهر ما. یه شش هفت ماهی گذشت و تو این مدت کامبیز (شوهرش) باطن اش رو به ما نشون داد. مردیکه کس کش بیمار بود و دست بزن داشت و الکی سپیده رو میزد. حرومزاده یه بارهم صورت ناز سپیده رو آورده بود پایین. خلاصه دیگه بابام دنبال کارش افتاد و با یه وکیل یه پرونده تو پزشکی قانونی براش درست کرد و سپیده هم مهریه اش رو بخشید و اون هم مجبور شد توافقی طلاقش بده. بعد از طلاق، خیلی باهاش حرف میزدم و یه چند باری بردمش کن و سولقان ، چیتگر و این جورجاها تا کمتر فکر کنه و غصه بخوره، دستش رو میگرفتم و باهاش قدم میزدم و از اینکه ملت فکر میکردن شوهرشم خیلی حال میکردم. همیشه میگفت: اگه اون بی لیاقت رو بهتر میشناختم باهاش ازدواج نمی کردم. یه جورهایی دلم واسش میسوخت و از یه طرف چون خیلی بیشتر از قبل باهاش می لاسیدم بیشتر از قبل تو فکر کردنش میرفتم. یادمه آخرهای پاییز بود که عموم بابام رو دعوت کرد تا شب جمعه واسه مراسم بله برون دخترش بره خونه شون. بابام از عموم بزرگتره وعموم هم خیلی قبولش داره قرار شد مادرم هم همراش بره تا جاری اش تنها نمونه و قرار بود اون شب بمونن خونه عموم. خیلی شبها من و سپیده تو خونه تنها بودیم اما هیچ وقت هیچ اتفاقی نمی افتاد و اون شب هم واسه من یه شبی بود مثل بقیه شبها و تو فکر هیچی نبودم الا لاس زدن. سپیده اون روز رفته بود خونه همکلاسی اش الهام و قرار بود ساعت 6 جلو در خونه الهام باشم اما این بار نه با ماشین بابام، چون ماشینو بابام میبرد.
قراربود اونها ساعت 5 راه بیفتن و دیگه وقتی نبود که زنگ بزنم به مینا- دوست دخترم- تا بیاد و یه دلی از عزا دربیاریم. بابام منو رسوند مترو و رفتن. یه ساعت بعد به سپیده اس دادم: من پائین منتظرم و بعد چند دقیقه سپیده و الهام اومدن پایین و بعد خداحافظی با الهام راه افتادیم. بهترین مسیر واسه ما مترو بود، سوار که شدیم مترو مثل همیشه شلوغ بود یه کم بعد یه نفر که انتها واستاده بود و تکیه داده بود جاش رو داد به ما. حالا سپیده کون خوشگلش رو چسبونده بود به شیشه کناری – درست پشت به راهبر قطار – و منم روبروش واستاده بودم و دستم رو گذاشتم روی میله کناری تا کسی بهش نخوره. چند ایستگاه بعد مترو حسابی شلوغ شد و ملت به زور می اومدن تو و کیپ تا کیپ آدم واستاده بود و از پشت به من فشار می اومد اما سپیده خانوم جاش راحت بود و اصلا مشکلی نداشت. مترو راه افتاد و از ایستگاه خارج شد اما همینطور که با سرعت میرفت یهو ترمز شدیدی گرفت جوری که همه افتادن رو هم ومنم از این فشار بی نصیب نموندم و چون یه دفعه ترمز گرفت نتونستم خودمو کنترل کنم و فشار جمعیت منو چسبوند به سپیده. من که قبلش پاهام رو باز کرده بودم و گذاشته بودم بیرون پای سپیده تا پای کسی بهش نخوره، حالا کاملا چسبیده بودم به سپیده و سینه ام رو سینه اش بود و با کیرم که البته خوابیده بود بی اختیار به کسش فشار می اوردم. فکر کنم یه 6-7 ثانیه ای طول کشید تا ملت جابجا شدن و منم از سپیده جدا شدم. تو مسیر دائم باهام حرف میزد و بعد اون ترمز بازم با همون لحن ادامه داد چون واقعا عمدی تو کارم نبود. تو یه ثانیه یه فکر شیطانی به سرم زد و آماده شدم اگه این بار اتفاقی افتاد دوباره بچسبونم به کس تپلش. قطار راه افتاد و هنوز کمی نرفته بود که دوباره ترمز گرفت. ترمزش شدید بود اما نه به اندازه دفعه قبل، این بار خودمو شل کردم و آروم کیرم رو چسبوندم به کسش و فشار دادم بعد خیلی زود خودمو ازش جدا کردم که تابلو نشه که دیدم لحن حرف زدنش یه کم عوض شد. موقعی که قطار به ایستگاه رسید بازم بد ترمز کرد اما این بار بهش نچسبوندم. راه افتاد و تو مسیر اتفاقی نیفتاد تا موقع توقف تو ایستگاه بعد که قطار عادی ترمز گرفت، اما من این بار با اینکه کسی هل ام نداده بود آروم کیرم رو که حالا بزرگ شده بود چسبوندم زیر نافش. صحبتش رو قطع کرد و گیج شده بود چی کار کنه.
کمی بعد گفتم خب حالا الهام میخواد چی کار کنه که با تاخیر گفت نمی دونم! فهمیده بود این بار سوم کاملا عمدی بوده، واسه 2 بار قبلی یه بهونه ای بود اما این بار قطار آروم وایساده بود باورش نمیشد داداشش هم بله !!! یه دو ایستگاهی گذشت هر دو ساکت بودیم و کسی حرف نمی زد قطار از ایستگاه رفت بیرون و همینطور که می رفت یهو چراغهای داخل واگن خاموش شد اما به راهش ادامه میداد من دیدم فرصت خوبیه و همه جا تقریبا تاریکه و جز نور موبایل مردم نوری دیگه نبود. منم از تاریکی کمال استفاده رو کردم و دوباره کیرم رو گذاشتم رو کسش. این بار دیگه هیچ دلیلی نداشتم و قطار در حال حرکت بود یه چند ثانیه ای گذشت و دیدم سپیده از رو اعتراض داره وول میخوره اما راه فرار نداشت، دست راستم رو چسبوندم به بازوش که بفهمه نمیتونه در بره و با کیرم محکم به کسش فشار میدادم. میدونستم فهمیده دارم باهاش حال میکنم و چون دستم رو شده بود دیگه ملاحظه چیزی رو نمیکردم تا برسیم به ایستگاه بعد 3 بار ازش جدا شدم و بازم چسبوندم بهش. کیرم شده بود مثل گرز و سعی میکردم سرش رو بیشتر فشار بدم رو کسش. معلوم بود بیچاره خیلی ناراحته اما کاری نمیتونست بکنه. به ایستگاه که رسیدیم به خاطر نور سالن ازش جدا شدم صورتش رو برگردونده بود سمت راست و کاملا اخم کرده بود. قطار که از ایستگاه خارج شد دوباره تاریکی همه جا رو گرفت اما این بار یه چراغ کوچیک اون ته روشن شد که نور کمی داشت و فضا رو واسه من بیشتر سکسی میکرد کاملا معلوم بود که نگرانه بهش بچسبونم. به بهانه اینکه پاش میخواره پای چپش رو اوریب گذاشت روی پای راستش و این همه کاری بود که واسه فرار از من میتونست انجام بده واقعا گیر افتاده بود و حتی نمیتونست به داداشش اعتراض کنه پامو خم کردم و زانوم رو با فشار کردم لای پاش، پاهاش که از هم باز شد اومدم بچسبونم بهش که کف دستش رو گذاشت رو پهلوم و فشارم داد سمت عقب منم که طعم کسش رو چشیده بودم با پررویی مچ دستش رو گرفتم و دادمش پایین.
هر چی تقلا میکرد فایده نداشت و آخرش کیرم رو رسوندم به کس نازش و همزمان با مچ دستش بازی میکردم. احساس میکردم دارن نیگام میکنن اما من که **هارهار ** شده بودم، واسه ام مهم نبود وهی به کسش فشار میدادم و ازش جدا میشدم و دوباره فشار میدادم. بیچاره از سنگینی نگاه آدمهای هیز سرخ شده بود و سرش رو انداخته بود پایین، دیگه مطمئن شدم کاری نمیکنه و اونقدر باهاش ور رفتم تا اونم شل شده و دیگه مقاومت نمیکرد. دو سه ایستگاه دیگه وقت داشتم تا باهاش حال کنم چون میرسیدیم و کاری نمیشد کرد اما خدا رو شکر اونم تحریک شده بود و اجازه میداد کیرم رو فشار بدم رو کسش.
وقتی رسیدیم خودمو دادم عقب تا سپیده بیفته جلو تا کسی بهش تنه نزنه اومد بیفته جلوم که دست انداختم زیر باسنش و یه کوچولو فشار دادم، تا افتاد جلوم بازوش رو گرفتم و یه بارم چسبوندم به کونش. پیاده که شدیم دستش رو گرفتم تو دستم و جوری رفتار میکردم انگار دوست دخترمه اما به بهانه درست کردن روسری اش دستش رو از دستم جدا کرد. کیرم هنوز سفت سفت بود با صدای لرزون بهش گفتم : شام بریم بیرون خانومم؟ اون با حال بدتر از من گفت: مگه مامان شام درست نکرده؟ به دروغ گفتم عدس پلو درست کرده آخه سپیده دوست نداشت. تو پیتزا فروشی دائم به هر بهونه ای بهش میگفتم خانومم، خانوم خوشگله من، خوشگل خانومی من، تا بالاخره شاکی شد و گفت: مگه من زنتم که هی بهم میگی خانومم؟ منم تو جواب خندیدم و گفتم تو امشب خانوم خوشگله منی. تو مسیر خونه همه اش دنبال یه راهی بودم که دوباره تحریکش کنم، اگه میتونستم یه بار دیگه آمپرش رو ببرم بالا دیگه کرده بودمش. وقتی رسیدیم خونه کمی بعد میخواست بره حموم وقتی حموم بود همه اش به یه راه واسه کردنش فکر میکردم اما تا وقتی از حموم اومد هیچ راهی به ذهنم نرسید. از حموم که اومد و لباس پوشید در زدم و رفتم تو اطاقش. یه شلوار ورزشی و یه پیرهن آستین کوتاه گل و گشاد پوشیده بود که اندام خوشگل و سکس اش رو نشون نده. گفت: چته؟ گفتم میخوای موهاتو سشوار بزنم؟ – زمانی که مجرد بود و مخصوصا بعد از طلاقش بارها و بارها بعد از حموم میرفتم تو اطاقش و موهاش رو سشوار میزدم و حسابی باهاش لاس میزدم – گفت: نه مرسی خودم میزنم.
فکر کنم فهمیده بود واسه چی اونجام از حرکاتش معلوم بود اونم تحریک شده اما بروز نمیداد. اصرار کردم و گفت: نه میخوام زود بخوابم که گفتم: هر موقع خواستی بخوابی بگو، من میرم بیرون و دست بردم و سشوار و برس رو از دستش گرفتم و زدم به پریز و باد سشوار رو دادم طرفش و گفتم: برگرد دیگه ! اونم با اکراه برگشت و وایساد روبروی دراورش. شروع کردم به سشوار کشیدن و برس زدن تا موهاش خشک شد بعد موهاش رو از پشت دو قسمت کردم و انداختمشون رو سینه هاش. کیرم سیخ شده بود و مثل همیشه سرش رو انداختم زیر کش تنبونم تا تابلو نشه. سشوار رو گذاشتم رو دراور و به بهانه اینکه هنوز کمی از موهاش مونده آروم انگشتم رو میکشیدم پشت گردنش و چند بار تکرار کردم دوباره سشوار رو برداشتم و بادش رو دادم سمت موها و سینه هاش. باد سشوار میپیچید تو پیرهنش و میخورد به سینه های اناری اش. هر وقت این کار رو با مینا میکردم اون حسابی تحریک میشد و امیدوار بودم با سپیده هم همین کار رو بکنه. با همه وجود دوست داشتم کیرم رو بمالم به باسنی که سالها بود دیونه ام میکرد، اما میترسیدم شاکی بشه و کار خراب بشه. با اون دستم هم شروع کردم با موهای خرمایی و بلندش بازی کردن، کمی بعد پشت انگشتام رو کشیدم رو نوک سینه اش که دیدم اعتراضی نکرد باد سشوار رو میدادم سمت سینه ها و پشت گردنش و سعی میکردم بیشترتحریکش کنم. دو سه باری پشت دستم رو زدم به نوک سینه هاش که گفت: سعید مرسی دیگه بسته. صداش معلوم بود داره حشری میشه و کارهام داره جواب میده. گفتم: نه هنوز کاملا خشک نشده مثل اون دفعه سرما میخوری ها. سشوار رو گذاشتم زمین و انگشت هام رو میبردم تو موهاش و لبهام رو رسوندم پشت گردنش و آروم پشت گردنش رو بوسیدم و با صدای حشری گفتم: یه کم دیگه تموم میشه خانومم. همینطور که پشت گردنش رو میخوردم بی اختیار دستام رفت سمت سینه هاش و اونها رو گرفتم تو دستم و فشار دادم. سپیده که حالا هم حشری شده بود و هم از این کار من صورتش کاملا سرخ شده بود با اخم گفت: سعید داری چی کار میکنی؟ و با دستاش خواست دستم رو از سینه هاش جدا کنه. جوابی ندادم و سینه هاش رو می مالوندم که صداش دراومد و گفت: ااااااااههههههه سعید دیونه شدی؟ ولم کن.
اما من شروع کردم تکمه های پیرهنش رو بازکردن که با دست مانع ام شد. دست هاش رو گرفتم و مچ دستاش رو چسبوندم به هم و گرفتمشون تو مشت ام و با اون دستم تکمه هاش رو باز کردم. هی تقلا میکرد تا دستش رو آزاد کنه اما وقتی دید بی فایده است تو آیینه نیگا کرد وگفت: سعید خیلی وقیحی. من بدون یه کلمه دستم رو بردم زیر سوتین مشکلی خوشگلش و سینه های نازش رو میمالوندم و با سر انگشتام نوک سینه اش رو میگرفتم و یواش فشار میداد. یه چند دقیقه ای که باهاش بازی کردم کمتر تقلا میکرد و داشت رام میشد. این منو جسور تر کرد تا دستم رو از زیر سوتین اش در بیارم و ببرم سمت پایین. دوباره شروع کرد تقلا کردن و شکمش رو محکم چسبوند به دراورش. انگشتم رو تو نافش میچرخوندم اما پایین تر نمیشد رفت چون کاملا چسبیده بود به دراور. کف دستم رو گذاشتم رو شکمش و هلش دادم سمت خودم و از دراور فاصله گرفت. دستم رو بردم پایین و پایین تر و نزدیکای کسش که رسیدم حرارت کس اش رو با سر انگشت هام حس میکردم. حرارت کسش که هم از شهوت بود و هم از تقلاهاش وقتی میخورد به نوک انگشتام روانی ام میکرد دستم رو بردم جلو تا کس تپل اش رو لمس کنم حالا حرارت کسش رو کاملا حس میکردم، اما تا انگشتم خورد به کسش خم شد تا مانع ام بشه منم نامردی نکردم و کیرم رو چسبوندم به کون اش و ( وای خدای من !!!!!!!! ) فشارش دادم جلو و کسش رو رسوندم به انگشتام . آروم از رو شورت و شلوار ورزشی اش انگشتمو کشیدم رو شیار کسش. صداش در آومد اااااااااهههههههههه ! نمیفهمی بهت میگم ولم کن؟ اگه همی الان ولم نکنی به جون خودم به مامان میگم! میدونستم داره الکی تهدید میکنه همیشه موقع تهدیدهایی که نمیخواست عملی کنه میگفت به جون خودم، اما وقتی تهدیدش جدی بود میگفت به جون بابا ! میدونستم بلوف میزنه.
همینطور که کس اش رو میمالوندم در گوشش با صدای 100% حشری گفتم امشب میخوام باهات ازدواج کنم خوشگله و دستم رو بردم زیر شورتش. برخلاف مخالفت هاش ترشحات کسش میگفت کاملا حشری یه و اینها فیلم شه. حالا هم گردنش رو میخوردم، هم با کیرم به کونش فشار میدادم و هم با انگشت خروسک اش رو میمالوندم و زیر گوشش میگفتم: سپیده خیلی دوستت دادم عروسکم. کسش خیس شده بود و صورتش گر گرفته بود و قلبش تند تند میزد. کمی بعد همین طور که تو بغلم بود عقب عقب رفتم و نشستم رو تخت و نشوندمش رو پام. سرش رو دادم عقب و ازش لب میگرفتم و مدام بهش میگفتم امشب مال خودمی، خانوم خوشگله منی، سپیده من، و پیرهنش رو درآوردم. بعد دست انداختم وبند سوتین اش رو گرفتم و با فشار پاره اش کردم و سینه اش رو میک میزدم و شلوار و شورتش رو دادم پایین که فوری با دست کسش رو پوشوند و سرش رو انداخت پایین. شاید این از لوس بازیهاش بود شایدم روش نمیشد با داداش سکس کنه. یه ده دقیه ای با ممه هاش بازی کردم و بعد رو شکم خوابوندمش رو تختش و لباس هامو درآوردم. حال هر دومون لخت مادر زاد رو یه تخت بودیم. نوک انگشتام رو میکشیدم رو ساق های پاش و پشت زانوهاش و تا بالا، پشت رونش. نوک انگشت هام رو آهسته میکشیدم رو کون و کپلش و محکم سیلی میزدم رو کونش. چشم هاشو بسته بود و لذت میبرد با شصتم لمبرهای کون اش رو باز کردم و به سوراخش نیگا میکردم.
واقعا کون بیستی داره خیلی خودمو نگه داشتم که فعلا به سوراخ کونش زبون نزنم. دستم رو بردم و آروم از پشت گردنش میکشیدم تا رو کپل اش و محکم کشیده میزدم رو کونش. و انگشتم رو میمالیدم دور سوراخش اما به سوراخش دست نمیزدم حسابی حشری شده بود، دهنم رو بردم سمت کونش و چند بار زبونم رو چرخوندم دور سوراخ کونش و بعد با همه وجودم سوراخ کونشو لیس میزدم صدای آه و ناله اش اطاق رو پر کرده بود صدای ناله هاش کیرم رو سیخ سیخ کرده بود و احساس میکردم چند قطره منی از سرش زده بیرون. سپیده کونشو داده بود بالا و دست انداخته بود رو باسنش و کاملا اونو برام باز کرده بود با لذت سوراخشو میلیسیدم و تو دلم میگفتم خاک تو سرت کامبیز الاغ. دستمو بردم زیر شکمش و کسش رو میمالیدم اونقدر حالش بد بود ترسیدم ارضا بشه یه استوپ زدم و چند دقیقه دست کشیدم رو سرش واز کون خوشگلش تعریف میکردم. حالش که بهتر شد برگردوندمش. از چشماش شهوت می بارید دست بردم زیر کونش و کسش رو دادم بالا و شروع کردم به خوردن کسش. خروسکش رو میگرفتم زیر دندونهام و آروم گازش میگرفتم و ازش میخواستم چشم هاش رو نبنده و نیگام کنه. انگار با چشم هاش داد میزد تو رو خدا منو بکن سعید. دیگه کیرم داشت اذیتم میکرد بیشتر از نیم ساعت میشد که باهاش ور میرفتم و تو این مدت کیرم مدام میخورد به تشک تختش و حسابی شق شده بود مثل وحشی ها کاور کاندم رو با دندون جر دادم و کشیدم رو کیرم لب هامو گذاشتم رو لبش و با همه وجودم لباشو میک میزدم. سر کیرم رو گذاشتم رو سوراخ کسش و فشار دادم تو – کیرم 15 سانته و کلفتی اش بد نیست – و تا اونجا که راه داشت کردم تو کسش. انگار دنیا رو بهم داده بودن همینطور که تلمبه میزدم زبون همدیگه رو میخوردم و هر دومون هوم هوم میکردیم. صدای ملچ ملچ و صدای تلمبه هام اطاق رو برداشته بود . سپیده دستاش رو رو کمرم میکشید و ناله میکرد. به آرنج هام تکیه دادم و صورتش رو گرفتم تو دست هام و مدام لب میگرفتم. فکر کنم 5 دقیقه نشد که خودشو زیر من خیس کرد و شاید 2 دقیقه بعد هم آب من اومد ....

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#729 | Posted: 2 Oct 2014 00:02
سکس با مادر زن و خواهر زنم


سلام ماهان هستم از کرمانشاه 30 ساله
از بچگی عاشق بیتا بودم من14 سال داشتم و اون 15 سال با هم زیاد شیطونی میکردیم اما اون به زور باباش ازدواج کرد و منو با هزار تا آرزو تنها گذاشت 29 ساله بودم که ازش خبرایی به من رسید دوتا بچه داشت هر دو دختر یکی 14 ساله یکی 13 ساله شوهرش هم معتاد شده بود این ها رو که فهمیدم به فکر فرو رفتم و یه نقشه کشیدم شوهرشو پیدا کردم و طرح دوستی باهاش ریختم همون جور که می خواستم شد از من پول خواست گفتم چقدر میخای گفت ده میلیون گفتم زیاده گفت میخام ماشین بخرم روش کار کنم گفتم باشه ولی سود من چی میشه گفت هرچی باشه قبول گفتم 5% گفت باشه گفتم چک داری گفت نه گفتم 40 میلیون سفته میگیرم گفت باشه فردا سفته هاتو بیار فردای اون روز با سفته ها اومد همه رو امضا کرد و داد به من من هم ده میلیون بهش دادم قرار شد ماهیانه 500 هزار تومن بده اما اون احمق همون جور که من میخواستم عمل کرد و همه پولا رو داد مواد و چند ماهه نابودشون کرد بعد از شش ماه رفتم سراغش گفتم پول من چطور شد تو الان شش ماه هزار تومن هم ندادی دست و پاشو گم کرد گفت هرچی بخای میدم تو هم یکم صبر بده گفتم باشه زیاد سخت نمیگیرم یه چیز ازت میخام گفت چی گفتم من اون روز که اومدم در خونتون واسه طلبم دخترتو دیدم خیلی ازش خوشم اومد میخامش بعد از کلی بحث کردن از اون انکار و از من اصرار باز هم راضی نشد من هم فردای اون روز سفته هاشو اجرا گذاشتم در عرض چند ماه حکم جلبشو گرفتم با مامور در خونش کمین کردم تا اومد ریختیم سرش و گرفتیمش از ترس داشت میمرد توی کلانتری زنگ زدم خونشون و گفتم که اون بازداشته بیتا با دو تا بچه‌هاش اومدن کلی ناله کردن من هم باز شرط قبلمو گفتم بیتا ماتش برد گفتم بابا کار بدی که نمیکنم میخام ازدواج کنم



همهشون مات بودن تا دختر بزرگش بهار که دیگه 15 سالش شده بود گفت باشه قبول دارم باباش گفت نه من نمیزارم بهار گفت تو اگه نمیخاستی پول قرض نمیکردی خلاصه ازدواج من و بهار سر گرفت دختر 15 ساله عشق قدیمم خیلی خوشحال بودم نقشه خوبم گرفته بود من یه خونه 500 متری داشتم بهار رو بردم اونجا حسابی بهش رسیدم اونقدر نازشو کشیدم که عاشقم شد هر چی که میگفتم نه نمیگفت اما هنوز نگران مامان و خواهرش بود میگفت بابا میزنتشون من که هنوز تو سفته ها رضایت کامل نداده بودم نقشه دیگه ای کشیدم مادر زنم رو دعوت کردم نقشه رو باهاش در میان گذاشتم اون هم چون از دست شوهرش ناراحت بود قبول کرد دوباره حکم جلب رو برداشتم رفتم سراغش بازداشت که شد گفت تو که دخترم رو گرفتی دیگه چی میخای گفتم دخترت واسه اون بود که یکم مهلت بدم که دادم الان هشت ماه گذشته و من پولمو میخام هر چی التماس کرد قبول نکردم و راهی زندان شد بیتا و مهسا هم اومدن خونه ما همه باهم زندگی کنیم بیتا بعد از چند ماه طلاق غیابی گرفت و دیگه مال خودم بود مادر زنی که یه روز عشق من بود من هم رضایت شوهرشو به شرط اینکه دیگه طرف بیتا نیاد دادم حالا دیگه تو فکر بیتا بودم ، بعد از ازدواجم با بهار پرده بکارتشو پاره نکردم تا بتونه درسشو تموم کنه تمام مخارج تحصیل خودش و مهسا رو به عهده گرفتم


از اینجا سکس شروع میشه
یه روز صبح زود بهار از خاب بیدارم کرد گفت میخام برم مدرسه پول ندارم بلند شدم پنجاه هزار تومن بهش دادم اونم با مهسا رفتن مدرسه دیگه خابم نبرد بلند شدم رفتم تو حیاط یه چرخ زدم دیدم حوصلهم سر رفت رفتم تو تا برم تو اینترنت یه چرخ بزنم از جلوی اتاق بیتا رد شدم دیدم رو تخت خابه همینجوری داشتم نگاشت میکردم یاد شیطنتهای بچهگی افتادم چطور واسم ساک میزد چطور کسشو میخوردم دیگه حال خودمو نمیفهمیدیم رفتم جلو دست گذاشتم رو سینش وای چه بزرگ شده بود اخه دوتا بچه شیر داده بود دیگه اون دختر 15 ساله با سینه کوچولو نبود حالا یه زن کامل جا افتاده با سینه های بزرگ و سفت و هیکل تو پر و باسن سفت برجسته بود ، تو این فکرا بودم که صداش اومد گفت راحتی ؟ به خودم اومدم دیدم دستم تو شرتشه و دارم کونشو میمالم سریع دستمو کشیدم بیرون گفتم ببخشید گفت خواهش میکنم راحت باش میدونم فشار بهت اومده در ضمن میدونم هنوز کس دخترم رو پاره نکردی گفتم اخه گناه داشت ازم خواست که بعد از دیپلمش واسه جایزه پارش کنم گفت میدونم تو توی خوبی چیزی کم نگذاشتی حالا میخام بهت جایزه بدم گفتم چی گفت میتونی منو بکنی گفتم راستی؟ گفت آره لبمو گذاشتم رو لبش هنوز مزه قدیما رو میداد حسابی تو لبش قرق بودم که دیدم کیرمو گرفت سرمو آوردم بالا گفتم چی میخای گفت کیرتو گفتم مال خودت شلوارمو کشید پایین من هم تاپشو در آوردم زیرپوشمو در آورد من هم دامنشو وای رنگ پوستشو هنوز مثل قدیما بود سفید ولی چندین جای زخم رو تنش بود اونرو که دیدم اشک تو چشم حلقه زد گفتم اون کثافت باهات چکار کرده دیدم گریه میکنه گفتم عزیزم ناراحت نباش دیگه از اون کتکها خبری نیست تو جات پیش من امنه



اشکاشو پاک کردم و بوسیدمش سوتینشو باز کردم شرتشو در آوردم اون هم شرت منو در آورد شروع کردم به خوردن از لب شروع کردم گردن سینه شکم ناف کس ( تو کسش حسابی مکث کردم ) رون زانو مچ پا روی پا انگشتاش (برش گردوندم) کف پا پشت مچ پا پشت زانو پشت رون کون (دوباره روی کونشم مکث کردم و حسابی خوردم) کمر پشت گردن ، دیگه کیرم به کونش رسید گذاشتمش لای لمبراش چه سفت بود گفت ماهان جان بکن کیرمو از وسط پاش رد کردم و رسوندم به کسش و کردم تو شروع کردم به تلمبه زدن از پشت سینشو گرفتم و فشار میدادم یه ربع تلمبه زدم تا ارضا شد من هم خیلی خوشم اومد اخه آبش با فشار زد بیرون حسابی حال کردم آبم داشت میومد گفتم داره میاد گفت بریز توش لولمو بستم من هم تا آخر ریختم توش چه حسی بود از اون روزایی که فقط کسشو میخوردم و اونم کیرمو میخورد تا حالا سکس نداشتم دلم نیومد از روش پاشم اونم چیزی نگفت روش بودم که خابم برد با صدای بهار از خابه پریدم : ماهان!!! برگشتم نگاه کردم دیدم بهار و مهسا بودن چهار چشم داشتن به ما نگاه میکردن مهسا لبخند رو لبش بود بهار اخم کرده بود و رفت توی اتاقش بیتا گفت خودم آرومش میکنم مهسا اومد پیشم کیرمو گرفت گفت این چیه؟ نگاش کردم گفتم اذیت نکن برو کنار گفت حالا کونشو کردی یا کس؟ گفتم : کس . گفت یه روز باید منو هم بکنی گفتم باشه خوشکله که دیدم بیتا و بهار اومدن وای چی میدیدم بهار هم مثل مامانش لخت لخت بود داشتم توی ذهنم اندامشونوس مقایسه میکردم هیچ فرقی نداشت مهسا گفت همه لختن فقط من غریبه ام بیتا گفت تو هم لخت شو مهسا هم لخت شد وای کاملا مثل قدیمای بیتا دست مهسا رو گرفتم نشوندمش رو پام یه لب ازش گرفتم بهار گفت ماهان من چی گفتم عزیزم تو رو سرم جاته



دست اونو هم گرفتم آوردمش رو پام لب اونم خوردم مهسا کیرمو گرفت شروع کرد به مالیدن من هم لب بهار میخوردم مهسا از روپام لیز خورد رقت پایین کیرمو گرفت کرد دهنش کلا تو فضا بودم بیتا رو صندلی کامپیوتر نشست پاهاشو برد بالا و شروع کرد به مالیدن کسش من هم یه دستمو گذاشتم رو کون بهار یکی هم رو کسش سینه سمت راستش رو هم خوردم کس و کونشو میمالیدم آه و نالش بالا اومد مهسا چنان ساک میزد که انگار سالها جنده بوده بیتا گفت نمیخای بکنیشون گفتم قول دادم گفت باشه پردشو پاره نکن گفتم چطوری گفت از کون بکنش یه نگاه به بهار انداختم دیدم از چشماش خواهش و رضایت میباره بلند شدم کیرمو به زور از دهن مهسا در آوردم بهار رو برش گردوندم کیرمو گذاشتم در سوراخ کونش فشار دادم دردش گرفت بیتا گفت جرش دادی کرم بزن خودشم کرمو آورد یه مقدار زد رو کیرم و مالید یه کم هم ددر سوراخ بهار آروم انگشتشو کرد تو با انگشت میکردش آه و ناله بهار در اومد اونم یه انگشت اضافه کرد بهار جیغش در اومد بیتا گفت صبر کن آروم آروم جلو عقب کرد تا بهار آروم شد آه کشید بیتا یه انگشت اضافه کرد بهار با جیغ گفت مامان جرم دادی بیتا گفت اگه این کیر بره تو چی میگی صبر کن ! یکم سه انگشتی جلو عقب کرد بعد به من اشاره کرد من هم کیرمو کردم تو کونش جوووووووووووون چه داغ بود



بهار جیغ میزد میگفت بکن بکن جرم بده تا ته بکن توش من هم تلمبه میزدم تمام قدرتم رو جمع کردم ابمو خالی کردم تو کونش وای چه حالی داد مهسا گفت پس من چی گرفتمش برش گردوندم مثل بیتا انگشتمو کرمی کردم کردم تو کونش گفت نه از جلو بکن بیتا گفت مهسا اوپنی ؟ مهسا گفت آره من هم کیرمو گرفتم کردم توکسش و شروع کردم تلمبه زدن بیتا و بهار 69 شدن و شروع کردن کس هم رو خوردن مهسا دو بار ارضا شد نیم ساعت میکردمش باز هم میخواست داشت آبم میومد از کس مهسا در آوردم گرفتم جلوی صورت بیتا و شروع کردم به مالیدن کیرم بیتا طاقت نیاورد کیرمو کرد تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن من هم ابمو خالی کردم تو دهنش مهسا دوباره ارضا شد اخه داشت کسشو میمالید بیتا هم ارضا شد اخه مهسا کسشو میخورد فقط بهار مونده بودشروع کردم به خوردن کسش تا آبش اومد هر چهار تامون بیحال افتادیم یه کم با مهسا لب بازی کردم بعد دست بهار و گرفتم بردمش تو اتاقم ، بیتا و مهسا هم روی تخت بیتا رفتن تو بغل هم و لب بازی کردن از اون روز تا حالا من و هر سه تا عشقم با هم زندگی خیلی خوبی داریم و هرشب با هر سه شون سکس دارم با تشکر از شما که وقتتون رو به من دادید

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#730 | Posted: 2 Oct 2014 00:04
ماساژ دادن کمر مامان آناهیتا


سلام من نمیخوام اسممو بگم ولی اسم مامانم آناهیتا هستش وماجرای که مینویسم واقعیت داره .
مامانم دکتر زنان زایمانه بابا هم بازرس مهندسی هستش وهمش ماموریت منم19سالمه مامانم اندام سکسی کمر باریک قدشک175هستش ماجرا از اونجا شروع که من چند وقتی بود کف مادرم بودم ولی همش چون با خودش نمی تونستم همش با شورتو کرستش حال میکردم واون موقع های که لباس زیر های مامان قرمز رنگش تو خونه بود زیاد حال میکردم بابا2ماهی بود که رفته بود ماموریت 1ماه دیگه برمیگشت یه روز مامانم شیفت شب بود که فرداش وپس فردا سرکار نمی رفت شب عمل داشت وخسته شده بود منم که دنیال حال کردن بامامانم بود ولی حیف که.......اون روز شب شد مامان خونه بود گفت کمر درد میکنه میرم بخوابم ولی معلوم بود حشر بالا زده گفتم مامان بیا رو تخت کمرتو ماساژ بدم اولش قبول نکرد ولی با اسرار من قبول کرد گفت دارم میرم توهم بیا منم از فرست استفاده کردم رفتم روغن ماساژ رو آوردم رفتم اتاق دیدم مامان روتخت دراز کشیده وآماده هستش زود رفت بشستم رو کونش همنوز هیچی نشده بود کیرم سیخ شده بود اول از روغن کمی زدم دستم آروم از بالا به پایین بدن مامانو روغن کاری کردم یه لحظه با اشوه گفت چی کار میکنی دیدم که مامانم اونقدر حشری هستش داره حال میکنه با حرکت های دستم منم دلمو به دریا زدم ولی میترسیدم زیر بغلشو ماساژ دادم ولی سوتینش نمزاشت که خواستم باز کنم نذاشت ولی گفتم نمیشه بازش کردم دیگه داشتم میمیردم که دیدم خودمو توشرتم خالی کردم باحرکتی که دستم داشت کیرم به کون مامان برخورد میکرد داشتم میمیردم دیونه شده بودم اتاق رو سرم میچرخید چیزی نمیفهمیدم خلاصه دل دریا زدم آروم دستمو از پشت بهسنه های مامان نزدیک میکردم اون گاهی تکون میخرد دیگه چیزی نگفت که نه این کارو نکن ولی نمی دونم چی شد که پپیرهنمو در آورد ودر حالتی که رو کون مامان بود یه لحظه خوابیدم روش دستمو به سینه هاش بردم و بازی دادم کیرمم به کون مامان چسبیده بود



یه لحظه فک کردم فهمیدم یه تکونی خورد دیونه وار فهمیدم که ارضا شده بله خانوم آبش اومده من از کمرش درحالت خوابیدم افتادم کنار مامان یه (تخت دو نفره)مامان برگشت گفت مرسی گلم راحت شدم من فک کردم واس ماساژ دادن بود ولی بعدا خودش گفت نه آبش اومده شب شد لوستر اتاق خوابو که کنترل از راه دوره از ائنجا خاموش کردم فقط چراغ خواب موند ازاینکه مامانو نتونستم بگام دیونه شده بودم داشتم میرفتم دیدم مامان میگه بیا پیش خودم شب تنها نباشی انگار دنیا رو داده بودن رفتم مامان یه لحظه شلوارکشو در آورد سوتینشو که من باز کرده بودم کنارم دراز کشید میدونست منم فقط با شورت میخوابم منم لباسمو در آوردم اما خجالت میکشید هم کیر راست شده هم پیش مامان هردو لخت بودیم مامان خوابید کنارم چند دقیقه منو دید زد ولی یه دفه تا اون کاری که نکرده بود رو کرد از لبم یه بوس جانانه کرد پاهاشو باپاهم یکی کرد وخوابید 5دقیقه گذشته من فکر مامان بود چرخید پشتشو رو به من کرد کونشو داد عقب من دیونه شده بود یع کون سفید جلومه اما من نمیتونستم یه دفعه دیدم ککی از پاهام رو پاهای مامانه کیرم راست شده دوباره رو شورت مامانه با خودم گفتم هرچه باد آباد خودمونزدیکردم کیرم از بغل شورتم بیرون زده بود آرو به طرف کون مامان که باز بود زدم مامان تکیه خورد ترسیدم ولی دیدم کونشو بیشتر عقب داد منم دیوانه باور ...نمیدونم رویا بود یا واقعیت دستمو یه هو از پشت یکشی از زیر اون یکی رواز بالا به سینه های مامان رسوندم ومامانو توبغلم کرفتم دیگه فهمیده بود ولی خودشد زده بو اون راه هی کیرمو میمالوندم دیگه دیدیم دارم صدای مامان در میادگه ههههه میکرد چرخید منم به پتپت افتاد ه بودم نمیدونستم که چی بگم گف نترس خودش همون جور ی خودش نزدیک کرد خودش باها لب رفت وبا اشوه گفت دارم میمیرم یه کار کن دیگه معلوم شد که رازی هستش



با یه دستشم چوچولوشو باز میداد داشتم میمردم گف زود باش شورتشو خودش در آورد گف زود باش بهت میگم دارم میمیرم گلم پسرم منم از فرستی که داشتم استفاده کردم مثل ندیده ها اول از سینه های کوچیک که بود شروع کردم به خوردن آورم اومدم پایین هنوز شروع نکردم صدای خانم در اومده بود ومیگف زود باش آروم داشتم میرفتم سر کسش که دیدم مثل اینکه دختره پره های کسش هنوز حالت اولشو داره که تو عمس دخترای 14.15ساله دیدم بودم داستم دور کوس بی موشو میخوردم چه بویی خوبی داشت دیونه میکرد کوسشو میخوردم زبونمو توش مینداختم یکم پاهاشو دادم بالا خودش چرخید کونش تمیز دریغ از یه مو زبونمو به کونشو زدم داشت دیونه میشد دوباره چرخید رفتم دوباره سر کسش داشتم میخوردم ه دیدم صورتمو دهنم پر از آب شد همیدم خودشم یه ناله های میکرد که آدم دیونه میشد گفت مامان راحت شد حال من حال کنم خودش بلند شد کیرم داشت زی شرتم میترکید شرتمو مامانم کشید پایین یه لحظه با نا خندید گفت چقدر بزرگه نسبت به سنت حدودا17سانت بود گفت مامل بابات کوچیک هستش تو دلم گفتم خاک توسرت پدرم خلاصه کیرمو دهنش گرفت چون دیونه شده بودم از حال مامان ساک میزد که یه هو آبم اومد مامان گفت چی کار کردی این همه خوشمزه گی رو تو خودت قایم کرده بودی بعد مامان گف من کیر میخوام خوابید آروم کیرمو جلو کسش گرفتم کمب فشار دادم نمی رفت آخه بعدا مامان گف که از وقتی ازدواج کرده 1تواین مدت سالی 5 یا6بار سکس داشتن که اونم باکیر کوچیک ولی قسم خورد که باکسی حال نکردم بجز خالم که هم جنس باز یکردن وتس حال اومدن مامان ...تنگ بود آروم تلنبه میزدم گف دارم میمیرم یه لحظه گف زود میاد یا دیر گفتم کمی زود گف دستو دراز کن از کشو اسپری رو بردار بزن



دیونه شده بود هرکار میگف میکردم زدم 5دقیقه صبر کردم ولی باسینه های مامان جونم بازی میکردم دوباره کیرمو تو کوسش فروکردم تلبه میزدم آؤوم سرعتو زیاد کردم ناله میکرد داشت ازحال گریه میکرد پاهاشو دادم بالا دور گردنم حلقه زد که تواون حالت انگار تویه سوراخ تنگ تلنبه مبزدم گفت مامان از پشت حال کنیم گف نه مال شوهرمکوچیکه نمیزارم کیر بزرگ تورو بذارم گفتم باهاشه خسته شدم یه چند لحظه بچرخ از پشت کونتو بخورم چرخید نمیدونست که میخوام چیکار کنم یه دست تو کسش بود اون یکی رو میکردم تو کونشو بادهنمم دورشو میخوردم انگشت دومم ناله مکرد انگشت سوم فهمیده بود دارم جا باز میکنم چیزی نمیگف ولی یه دفعه با سرعت زیاد پریدم رو کیرمو کردم توکونش داد زد نه جون مامان نه درد داره میخواست در بره که نمیذاشتم گریه کرد چند دقیقه صبر کردم باز شد دیگه حال میکرد سرعت دادم به خودم درد داشت ولی با حال کردن زیاد 10دقیقه با اون حالت میکردم وب یه دستم با موسش بازی میکردم با دست دیگم سینه هاشو وگردنشو میخوردم گف بسه کوسم کیرم میخواد طور برگشت کیرم درد گرفت کیرمو کردم تو کشس چند بارم مامانم آبش اومده بود یه لحظه گفتم مامان میاد گف بریز تو ریخت داد زد سوختم بعد روش ولو شدم گف مبارکه پدر شدی ترسیدم بعد گفمن اون زمون که دنیا اومدی بابا هماهنگی بابات لوله هامو بسته بودم وگفت شوهر دوم من بعد خوابیدم بغل هم صبح پاشدم دیدم کنارم نیس رفته حموم من زود پریدم رفتم دیدم داره خودشد میشوره گف عزیزم بیدار شدی بعد بوسم کرد تو حموم کیرمو دهنش کرفت وند تلبه به زدم نذاشت آب بیاد گفت بذار واسه شب گف شوهر دومم از این به بعد به جای بابات شوهرم تویی حالا بریم صبحونه حموم کردیم صبوحنه رو خوردیم یه لب بهم داد گف ممنونم بابات دیشب رفت سر کار منم رفتم مدرسه از اون موقه بابا که سالی 2ماه خونه میاد من منو مامان زنو شوهریم حالا یک ساله دو روز در میان سکس دارم با مامان آناهیتای خوشگلم .....

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
صفحه  صفحه 73 از 95:  « پیشین  1  ...  72  73  74  ...  94  95  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites