تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 90 از 98:  « پیشین  1  ...  89  90  91  ...  97  98  پسین »  
#891 | Posted: 11 Aug 2017 16:32
سكس میترا با عمو كوروش



سلام، من ميترا هستم ٢٧ ساله از تهران، قدم ١٦٧ وزنم ٨٠ سفيد و با سينه هاي بزرگ سايز ٩٥ و كون معمولي ،اين داستانه سكس اولم نيست ،من ٢١ سالگي ازدواج كرده بودم ، با شوهرم ٢سال دوست بودم و تقريبا از اولش با هم سكس داشتيم، قبل از شوهرم با يكي دوتا دوست پسراي ديگه م در حد لا پايي و مالوندن بود اما پرده مو شوهرم زد، بعد جدايي از شوهرم كه دليلشو نميگم با دو سه نفر دوست شدم و دروغ نگم بهشون دادم، حقيقتش من خيلي سكس برام مهمه و خيلي هات هستم اما اهل جنده بازي و بودن با چند نفر و اينا هم نيستم، حالا از اين جريان بگم كه برام خيلي لذت بخشه و هنوز ادامه داره ، پدر يكي از دوستام خيلي تو جريان طلاقم كمكم كرد چون دوسه تا دوست وكيل خوب داشت و كلا هم خانواده مارو ميشناخت و منم با اين دوستم هميشه با هم بوديم و احساس پدرانه نسبت بهش داشتم، بعد طلاقم چند باري منو دوستم با بابابش كه اسمش كوروشه كه من عمو كوروش صداش ميكردم بيرون رفته بوديم يا خونه شون ديده بودمش اما حقيقتا چيزي تو اين مايه ها كه منو بخواد ازش نديدم ، هيچ رفتاري كه حتي همچين چيزي بذهنم خطور كنه، يروز عمو كوروش بهم زنگ زد و گفت( اين زمان دوست پسر داشتم و اتفاقا داشتيم سكس ميكرديم) براي تولد محبوبه نميدونم چي بخرم ، چند روز ديگه تولد زنش بود، گفتم عمو خب از ساينا بپرس ، گفت چند روزه با هم قهريم، البته من در جريان قهر پدر دختر بودم اما بروم نياوردم، گفتم باشه من چيكار كنم، گفت اماده شو ميام دنبالت بريم يه چيز بگيريم، خلاصه اون روز رفتيم يه كيف گرفتيم و منو رسوند خونه، اونروز نگاه هاي كوروش فرق داشت ، كمي دردودل كرد و واسه بار اول حس كردم منو داره ميبره تو يه فضاي خصوصيه ديگه، اينجا نقطه شروعش بود، دفعه بعد منو به بهونه اينكه بريم از دوست وكيلش تشكر كنيم با خودش تنها برد بيرون و شك من از جايي شروع شد كه هر بار ازم خواست هيچكي حتي ساينا نفهمه، بقيه شو نميگم چون طولاني ميشه و حوصله تون سر ميره، از خودش ميگم كه ٦٣ سا
لشه و نسبتا خوشتيپه ، بسيار مايه دار و البته رفتارش جنتلمنه، همه دوسش دارن و در اجتماع و بين ماها كه ميشناسيم ادم محترميه، ولي تو همين بيرون رفتن ها و درد و دلها كه بعدها خصوصي تر شد فهميدم رابطه شون با محبوبه جون اصلا صميمي نيست بر خلاف ظاهرشون و حدود ٦ ساله كه حتي بگفته خودش زن و شوهر نيستن يعني سكس ندارن، البته تقصير از عمو كوروش بود كه محبوبه فهميد زن صيغه اي داره تو دماوند و ...
منم از شنيدن اين داستانها تو خلوت يواشكيمون هم شوكه ميشدم هم حس خوبي داشتم از اينكه محرم رازش شده بودم، تا يه روز كه خواست باهاش برم دماوند ، راستش دروغ نگم چون كم كم بهش حس سكسي هم داشتم حسم اونروز اين بود كه ديگه بايد اتفاقي بينمون بيافته ، واسه همين حسابي بخودم رسيدم اما واسه اينكه ضايع نشم گفتم زود برميگريدم كه من به مهموني شب كه دعوتم برسم،اونم گفت اره، خلاصه ٤ عصر راه افتاديم حدود ٥ رسيديم در ويلاشون كه به بهونه صحبت با باغبون و فضاي سبز و اينا اومده بوديم، رفت تو و اومد بيرون و گفت بيا تو يه چايي بخوريم ميريم، مطمعن بودم بايد بدم اما رفتم كه چاي بخورم، خونه كاملا گرم و اماده بود لباسامو در اوردم نشستم تا ازم پذيرايي كنه، اونجا صد بار وفته بودم و ميدونستم وسط اذر ويلا انقد گرم نيست مگه از يه روز قبل اماده ش كني، شصتم خبر دار شد، اومد نشست كنارم دستشو انداخت دورم و منو چسبوند به خودش و ازم بابت اينكه اومدم باهاش تشكر كرد و شروع كرد ازم پذيرايي كردن ، چايي كه خورديم بعدش تي وي روشن كرد و شروع كرد طبق معمول حرف از اسمون و ريسمون زدن و بعد گفت شراب دارم بيارم منم گفتم اره، شراب هم خورديم و اون هي بيشتر موقع حرف زدن بهم ميچسبيد و باهام ور ميرفت، من كه خودم اينكاره بودم ميدونستم الان چشه بيشتر خودمو ميزدم به خريت و عمو عمو ميكردم،
هوا داشت تاريك ميشد كه گفت امشب اينجا بمونيم و منم با يه كم ادا اطوار قبول كردم، سرتونو درد نيارم بلاخره وسط چسبيدن ها و حرف زدن ها و اداي مست ها رو در اوردن ها عمو كوروش يهو منو كشيد سمت خودشو و شروع كرد از لبهام مكيدن ، من اولش گفتم واي عمو چيكار ميكني واي عمو خواهش ميكنم اما وقتي دستش رفت زير بلوزم و چنگ انداخت رو سوتينم ديگه ناله هام شروع شد، ميخواستم كه باهاش سكس كنم و ميدونستم كه اونم ميخواد منو بكنه، همينجور كه لبمو ميخورد بلوزمو در اورد و اروم منو ول داد رو مبل و اومد روم ، شروع كرد از گوشهام و گردنم خورد و مكيد و بعد گفت بازش كنم ، گفتم اره ، دست انداخت پشتم بند سوتينمو وا كرد و افتاد بجونه سينه هام، هميشه دلم ميخواست با يه مرد مسن سكس كنم اما واقعا جوري كه كوروش حشريم ميكرد نه شوهرم عرضه شو داشت نه اون دو سه تاي ديگه، جوري سينه هامو ميخورد و باهاشون ور ميرفت واقعا داشتم از لذت بيهوش ميشدم ، بعد اروم پاشد شلوار و شرتشو در اورد ، اولين باربود كير و خايه مرد مسن ميديدم، خايه هاش يه كم اويزون بود كيرش متوسط اما بطرز باور نكردني كلفت و بسيار تمييز و شيو شده،منم اداي تنگهارو در مياوردم ، رومو سريع بر گردوندم، رفت پايين پام شلوارو شرت و جورابمو دو اورد، بعد پاهامو وا كرد، شروع كرد با دستش لباي كسمو باز و بسته كرد يه كم چوچولمو ماليد بعد شروع كرد كسمو خوردن، داشتم ديوونه ميشدم انقد جيغ زدم گلوم گرفت، دوباره اومد بالا شروع كرد لبمو و سينه هامو خوردنو گفت خيلي وقت بود فكر اين كس تپلت داشت ديوونم ميكرد كه يهو كيرشو كرد تو كسم، باورم نميشد سكس با يه مرد ٦٣ ساله انقد لذت بخش باشه، يه چند ديقه تو كسم تلمبه زد و گفت دوست داري چجوري بكنمنت ابت بياد ، منم كه داشتم حال ميكردم گفتم همينجوري، پاهامو برد بالا باز كرد بازم كرد تو كسم و شروع كرد به تلمبه زدن ، بنده خدا هيچ كاري واسش نكردم ولي خودمو خيس كرده بودم اساسي تموم لاي پاهام اب كسم بود، فقط ميكرد و ميگفت جون كس تپلم، منم هي جيغ ميكشيدم عمو يواشتر جر خوردم عمو كسم پاره شد عمو دارم از درد ميميرم، البته دروغ نبود چون كيرش واقعا كلفته ، خلاصه ابش اومد قبل اينكه من ابم بيادو خالي كرد تو كسم و كفت هر چي بشه من درستش ميكنم ، منظورش حاملگي بود، بعدش چند ديقه بيحال افتاده بوديم و دوباره شروع كرد از لب و لوچه م خوردن و بازم با سينه هام ور رفتن حدود نيم ساعت بعدش دوباره منو كرد دوباره ابش اومد ريخت تو كسم، بار دوم انقد چوچولمو ماليد اب منم اورد، اون شب تا ساعت ٤ صبح دوبار ديگه بهش دادم و از پشت و رو كيرش نشستم براش ساك هم زدم، واقعا باور خودم نميشد، از دادن سير نميشدم ، فردا صبحش بعد صبحونه بازم منو انداخت رو مبل و يبار ديگه كرد ، كل اين چند بار هر چي التماس كردم ابتو نريز تو كسم قبول نكرد و گفت نگران نباش با من، وقتيكه برگشتيم غروبش منو برد بيرون و برام يه گردنبند خريد و ازم خواهش كرد به رابطه باهاش ادامه بدم ولي جوري كه كسي بويي نبره و آبرو ريزي بشه، منم قبول كردم چون حقيقتش ديوونه كردنش شدم ، اولهاش وقتي با ساينا و محبوب جون و همه با هم بوديم سختم ميشد ولي كم كم عذاب وجدانم از بين رفت، الان تقريبا در هفته سه بار سكس داريم و واقعا لذت ميبريم، رابطمون بر مبنای يه نياز دو طرفه و خیلی با احترام پيش ميره و هر بار هم سكسمون بهتر ميشه و به روشهاي مختلف بهم لذت ميديم ، فقط متاسفانه هنوز بخاطر كلفتي كيرش نتونسته كونمو بكنه اما جديدا يبار حامله شدم بچه رو سريع انداختم خيلي از اون روز موقع كردن بيشتر باهام حال ميكنه ، ميگه كست هم گرمه هم تنگه هم اينكه وقتي زير كيرمي بهم ميگی عمو حشريم ميكنه، دوستان لطفا قبل از فحش دادن و دري بري گفتن به اين فكر كنين كه تو يه داستان همه جزييات رو نميشه گفت و ضمنان زندگي هر كي به خودش مربوطه، اين داستان صد در صد واقعيه فقط اسمها و مكانها عوض شده .
     
#892 | Posted: 11 Aug 2017 16:50
sting:
مادرزن خوابالو

عالی عالی بود خیلی حال داد
     
#893 | Posted: 12 Aug 2017 18:34
رعد و برق


از وقتی بچه بودم از رعد و برق می ترسیدم و خصوصا شبها وقتی رعد و برق شدیدی میگرفت به اتاق پدر و مادرم می رفتم و وارد تختخواب کینگ سایز آنها می شدم و مادرم منو تا وقتی که طوفان بند بیاد در آغوش می گرفت. من همیشه از شدت ترس می لرزیدم و تنها گرمای بدن مادرم و صدای آرامش بخش او بود که من رو آروم می کرد.

یک بار در همچین شرایطی قرار داشتیم که قضایا جور دیگه ای رقم خورد. من دوازده سالم بود و آن شب بدترین طوفانی بود که تا به آن موقع دیده بودم. رعد و برق چنان شدید بود که ستونهای خونه داشت میلرزید. آذرخش همچون شلاقی هوا رو می شکافت و من از شدت ترس نزدیک بود خودم رو خراب کنم. به سمت اتاق پدر و مادرم دویدم، وارد تختخوابشون شدم و مادرم درحالیکه از شدت ترس می لرزیدم و نمی تونستم حرکتی بکنم منو بغل کرد. آنشب حتی پدرم هم تحت تاثیر طوفان قرار گرفته بود.

بالاخره طوفان بند آمد و به مرور زمان همین که ترسم کم شد، متوجه گرمای بدن مادرم شدم که منو سفت به خودش چسبانده بود. صورتم روی سینه هاش بود و حسابی بهش چسبیده بودم. اونم مدام قربون صدقه ام می رفت و موهام رو نوازش می کرد. در همین حین کیرم راست کرد و به شکم مامانم چسبید. همینکه کیر کوچکم سیخ شد، حس می کردم که داره همراه با ضربان قلبم ذوق می زنه و مطمئن بودم که مامانم فهمیده که من حشری شدم. مامانم هیچی بهم نگفت و هیچ حرکتی هم نکرد و همینکه یه خورده گذشت متوجه شدم که نوک پستونهای مامانم که به صورتم چسبیده بود سفت شده.

برای یه مدت هیچکداممان حرکتی نکردیم ولی همینکه سرو صدای خرخر بابام بلند شد، مامانم خودشو یه خورده از من جدا کرد. خیلی حالم گرفته شد چون کیرم داشت حسابی حال می کرد و بهش خوش می گذشت. البته نیازی به نگرانی نبود چون مامانم آروم لباس خوابشو تا بالای کمرش بالا آورد و منو دوباره بخودش چسباند. ولی ایندفعه کیرم با بدن لختش در تماس بود. کیرم وسط دو تا پاهاش گیر افتاده بود و اونم پاهاشو سفت به همدیگه چسباند و همین باعث شد که خیلی بیشتر بهم حال بده.

نمی دونستم چیکار کنم. بخاطر همین هیچ حرکتی نکردم و کیرم همونجور لای پاهای پر موی مامانم گیر افتاده بود و تقریبا با لبه های کسش در تماس بود. دوباره مامانم یه تکونی به خودش داد و یه کمی هم پاشو بلند کرد و حس کردم که دستش رو گذاشت رو کیرم و به یه سمتی هدایتش کرد. در این لحظه بود که بهترین و غیر قابل توصیف ترین واقعه در زندگیم اتفاق افتاد. احساس کردم که کیرم به درون یه چیز گرم و لیز سر خورد. بعد مامانم دستهاشو روی کپلهام گذاشت و منو به طرف خودش فشار داد. تازه آنموقع بود که فهمیدم کیرم توی کس مامانمه. شروع کردم به فشار دادن و کیرمو تا ته تو کس مامانم فرو کردم و مادرم آروم تو گوشم گفت: "عزیزم آرومتر، نمی خوای که باباتو بیدار کنی، میخوای؟ نگران نباش من هیچ جا نمی رم، فقط یه خورده یواشتر."

دستهاشو روی کپلهام گذاشته بود و با فشار دستهاش عقب جلو می کرد. بیشتر از چند دقیقه نگذشته بود که برای اولین بار در عمرم فهمیدم خوشبختی واقعی یعنی چی. تا آنموقع نمی دونستم که انقدر آبم زیاده چون تا چند دقیقه همینطور داشت آبم میومد. مامانم تا فهمید آبم داره می یاد، منو سفت تر به خودش چسباند و من همه آبمو تو کسش خالی کردم.

بعد دستهاشو دورم حلقه کرد و بوسم کرد وپچ پچ کنان گفت: "دوست داشتی؟ خوشت اومد؟" من هیچی نمی تونستم بگم (راستش جرأتشم نداشتم) و فقط سفت بغلش کردم. مامانم آروم گفت: "بهتره تا بابات از خواب بیدار نشده بری تو اتاقت، من مطمئنم که بعد از این سریع خوابت می بره."

راست می گفت، عین یه جنازه خوابیدم و اگه صبح از خواب بیدارم نمی کرد تا خود ظهر می خوابیدم. بابام سر صبحانه در مورد طوفان کمی حرف زد و بعد رفت سر کار و من و مامانو تنها گذاشت. احساس عجیبی داشتم چون می دونستم دیشب چیکار برام کرده بود ولی الان صبح بود و تو روشنایی روز مادرم مثل همیشه به نظر می رسید، آدمی که به همه چیز احاطه داشت.

میز صبحانه رو تمیز کرد، واسه خودش یه لیوان چایی ریخت و اومد کنار من نشست. لبخندزنان رو به من کرد و گفت: "دیشب بعد از اینکه طوفان تموم شد بهت خوش گذشت؟" دستپاچه شده بودم و کیرم هم داشت راست می کرد، با حالت مظلومانه ای گفتم: "عالی بود، تا حالا همچین احساس خوبی نداشتم. دیگه بهتر از این نمی شد!" اینو گفتم و از خجالت صورتم مثل لبو سرخ شد.

مامانم خندید و گفت: "اونطوری که تو آبت اومد معلوم بود که خیلی بهت حال داده. اما می دونی تو زود کارتو کردی و ارضاء شدی و اصلا صبر نکردی که منم ارضاء بشم. می دونی که زنها هم ارضاء می شن!"

ولی من نمی دونستم. من هیچی درباره سکس نمی دونستم به غیر از اینکه خیلی حال می داد که آدم اینکارو با یک زن بالغ مثل مامان خودش انجام بده. وقتی کلاس پنجم بودم یه بار سعی کردم که یه دختره که تو محله مون بود رو بکنم، ولی اون از دستم عصبانی شد و گذاشت رفت چون بلد نبودم چطوری کیرمو تو سوراخش بکنم.

تو همين حال واحوال بودم که حرفای مامانم منو بخودم آورد: "خوب پسر گلم، حالا که به اندازه کافی وقت داریم، می خوام با آن کیر جوان و سفتت حسابی باهام حال کنی!!! البته اندفعه اجازه بده که منم ارضاء بشم، باشه!"

در دم کیرم راست شد و قلبم تند تند می زد. باورم نمی شد، مادرم داشت از من می خواست که دوباره بکنمش. صورتم عین لبو سرخ شد. با صدای گرفته ای که بخاطر ترس می لرزید گفتم: "آره، دلم می خواد که دوباره بکنمت و ... و ... اگه راستشو بخوای ... یعنی می شه فقط همین یه دفعه نباشه."

همون خنده مادرانه و همیشگیش رو تحویلم داد و گفت: "وقتی از خجالت سرخ می شی، وای که صورتت چقدر خشگل می شه. پسر کوچولوی من می خواد مامانشو بکّکّکّکّنه. می خواد کیرشو بکنه تو کس من و آب کیرشو تا قطره آخر بریزه تو و انقدر مامانی رو بکنننننه تا آب کسم مثل سیل راه بیفته."

از اینکه می شنیدم مامانم داره اینجوری باهام حرف می زنه یه خورده ترس ورم داشته بود و خجالت می کشیدم ولی خوشمم می آمد. حرفاش بد جوری حشریم کرده بود و می خواستم هر چه زودتر یکنمش.

مامانم متوجه شد که بدجوری تو کفم و حشری شدم، دستمو گرفت و منو برد تو اتاق خواب خودش – جایی که شب گذشته برای اولین بار در عمرم فهمیدم سکس چیه. همین که وارد اتاق شدم دیدم که فقط یه لایه ملافه رو تخت کشیده بود وخلاصه تختخواب کاملا از قبل آماده شده بود. تازه اونجا بود که فهمیدم مامانم همه چیزو از قبل برنامه ریزی کرده بود!

"لباساتو دربیار و تماشا کن که من چه جوری لباسامو در میارم." سه صوت لباسامو درآوردم و لب تخت نشستم و منتظر شدم تا مامانم لخت بشه. لبه دامن لباسشو گرفت و اونو از بالا درآورد و بعد لباسشو تا کرد و گذاشت رو لبه صندلی. حالا فقط یه شورت و یه کورست تنش بود و جلوم وایساده بود. پاهاشو از هم وا کرده بود و دستاشو پشت کمرش گذاشته بود تا سینه هاش قلمبه بیرون بزنه. عمدا اینکارو کرد تا منو بیشتر حشری کنه. مامانم یه زن خوشگل و 35 ساله، یه کمی گوشتالو، پستونای بزرگی داره و نوک پستوناش می خواست کرست ابریشمیشو سوراخ کنه و از رو لباس کاملا معلوم بود که نوکش خیلی بزرگه. وقتی راه می رفت پستوناش بالا و پائین می پرید و آدمو دیوونه می کرد. پستوناش تحت تاثیر نیروی جاذبه یه کمی بطرف پائین متمایل شده بود ولی نه زیاد و هنوز خوش فورم بود. پوست صافش به سفیدی عاج و به نرمی حریر بود.

شورت و کورستش سفیدرنگ بود و حسابی فیت تنش بود. شورتش توی حفرات بدنش فرو رفته بود و آدمو حالی به حالی می کرد. مامانم پاهای خوش حالت و شکم صافی داشت. کسش باد کرده بود. به کسش نگاه کردم و یادم اومد که این همونجائی بود که دیشب آبمو توش ریخته بودم. کیرم مثل آهن سفت شده بود و بدجوری درد می کرد و سر کیرم بخاطر ترشح آبم برق می زد.

مامانم جلوم رو پاشنه چرخید و کونشو بطرفم قمبل کرد و منم شروع کردم به تماشای کون گرد و قلمبه اش. عجب کونی بود، هر لپ کونش اندازه یه هندونه بود. دیگه نتونستم جلو خودمو بگیرم و در حالیکه مامانم برام استریپ تیز می رقصید شروع کردم به جلق زدن. به طرفم اومد و دستمو گرفت و نذاشت جلق بزنم.

بهم گفت: "حیفه، نریزش رو زمین. هیچ می دونی، تو انجیل اومده که: بهتر آنست که نطفه خود را در شکم یک فاحشه خالی کنید تا آنرا بر روی زمین ریخته و هدر دهید. خوب اگه انجیل اینو گفته، فکر نمی کنی که بهتر باشه که آبتو تو شکم مامانت بریزی تا تو شکم یه فاحشه؟" دستمو گذاشت رو کسش و برای اولین بار بود که تو روز روشن کس مامانمو لمس می کردم. آبش راه افتاده بود و واسه همین شورتش خیس بود. شروع کردم به ور رفتن باهاش و اونم لای پاهاشو باز کرد و کسشو دراختیارم گذاشت.

"عزیزم، کیرتو می خوام! دوست داری همینطوری که شورت وکورست تنمه منو بکنی یا دوست داری که لخت لخت شم؟" راستش برام فرقی نمی کرد، فقط اینو می دونستم که هر لحظه ممکن بود که آبم بیاد و باید حتما می کردمش.

"بعضی از مردها دوست دارن که زنو وقتی شورت و کورست تنشه بکنن، چون اینکار خیلی حشریشون می کنه. پس بهتره که اول شورتمو بدی کنار و همینطوری منو بکنی، بعد اگه خواستی همه رو در میارمو برات لخت لخت می شم."

سرمو به نشانه رضایت تکون دادم، تنها چیزی که می خواستم این بود که کیرمو بکنم تو لونۀ خیس و لیزی که وسط پاهای مامانم بود. دلم می خواست که یه بار دیگه احساس لذتبخش ریختن آبمو تو کس مامانم احساس کنم.

مامانم رفت رو تخت و طاقواز خوابید، پاهاشو باز کرد و زانوهاشو بطرف بالا خم کرد. بعد یه بالشت گذاشت زیر سرش و به من که پائین تخت نشسته بودم نگاه کرد. منم به لای پاهاش، به کس گنده اش نگاه کردم و در حالیکه کیرم از شدت شهوت می خواست بترکه بطرفش رفتم. بهم گفت: "بیا بخواب روم،" و منم کامل رو بدن خوش فورمش خوابیدم و از لیزی بدنش و تماس با شورت و کورستش لذت می بردم. حالا می فهمم که چرا مامانم می گفت بعضی مردها دوست دارن که زنو وقتی لباس زیرش تنشه بکنن. منم یکی از اونا شده بودم.

مامانم کیرم رو گرفت و داشت آروم اونو روی کسش می مالید که من صدام در و اومد و بهش گفتم، "مامان آبم داره میاد." اونم دیگه صبر نکرد و با یه دستش شورتشو زد کنار و با دست دیگش کیرمو به سمت شکاف وسط کسش هدایت کرد و با یه حالت شهوت انگیزی در گوشم گفت، "همشو بده به من. وای که دلم چقدر کیر جوان می خواد. تو عشق منی عزیزم، تا ته بکنش تو کسم." منم کیرمو تا ته کردم تو و همین که به تهش رسیدم آبم اومد و همشو ریختم تو. پاهاشو (که جوراب شلواری پاش بود) و دستاشو دورم حلقه کرد و فریاد زد، "آره" و بدنش زیر من شروع کرد به تکون خوردن و لرزیدن و در حالیکه منم داشت آبم میومد، آب کسشو ریخت روی کیر من.

هر دوتامون شدیدا ً تحت فشار شدید جنسی بودیم، و این واقعیت که من به عنوان پسر داشتم توی روشنائی روز مامانمو می کردم باعث شده بود که عکس العمل هردوتامون نسبت به این احساسات شدیدتر هم بشه. مامانم بعد از اینکه دیشب بدنش رو در اختیار من گذاشته بود و منهم نتونسته بودم ارضائش کنم، شدیداً نیاز داشت که تخلیه بشه و منهم شدیدا ً تمایل داشتم که دوباره به محل تولدم برگردم. همه اینها باعث شده بود که عشقبازیمون خیلی پرحرارت بشه. همینطوری روی بدن شهوت انگیزش خوابیده بودم و آبم رو توی کسش می ریختم. هم خوشحال بودم وهم از شدت خجالت سرخ شده بودم، آخر سر هم زدم زیر خنده. مامان هم شروع کرد به خندیدن و دستشو گذاشت زیر صورتمو و بوسم کرد، البته نه از اون بوسهایی که مامانها بچه هاشونو میکنن. یه بوس طولانی و داغ که باعث شد دوباره کیرم که هنوز تو کس مامانم بود راست بشه.

بعد از چند لحظه مامانم به حرف اومد و گفت، "خیلی ممنون عزیزم. واقعاً بهش نیاز داشتم. تمام شبو تو عذاب بودم. بدنم می خواست که ارضاء بشه و ذهنم می خواست که دوباره کیر جوونتو بکنم تو کسم و دوباره ریخته شدن آب داغتو تو رحمم احساس کنم. ناقلا خیلی آبت زیاده ها، وقتی آبت میاد انگار سیل داره میاد." بعد خنده معنی داری کرد و گفت، "میدونی که آبتو تو همون کسی ریختی که ازش بیرون اومدی؟"

برای چند لحظه به این موضوع فکر کردم و متوجه شدم که اینطوری بچه درست می شه، بعد از مامانم پرسیدم، "مامان، من آبمو ریختم تو، ممکنه که حامله شی؟"

از روی شهوت نگاهی به من کرد و گفت: "امکانش هست، چون که من قرص ضد حاملگی نمی خورم. احتمالش خیلی زیاده که تو مامانتو حامله کنی." و بعد از چند لحظه گفت: "دلت می خواد اینکارو بکنی؟ دلت می خواد یه بچه تو کس مامانی بکاری؟ دلت می خواد تو همونجائی که ازش بیرون اومدی یه بچه بکاری؟ دلت می خواد ببینی که مامانی شکمش بزرگ شده و داره بچه تو رو تو شکم خودش حمل میکنه؟" راستش من تا اون موقع به این موضوع اصلا ً فکر نکرده بودم و فقط به این فکر می کردم که با مامان خشگل و باحالم سکس داشته باشم.

مامان به صورت من که نشانه های گیجی و سردرگمی در آن موج می زد نگاه کرد و خنده کنان گفت: "من به این سادگیها باردار نمی شم، بابات 6 سال طول کشید تا منو حامله کنه. و حتی اگه من حامله بشم، ازآنجائیکه یه زن شوهردار و محترم هستم کسی بهم شک نمی کنه چون همه میدونن که هر زنی که شوهر داره ممکنه یه روزی حامله بشه. تو اینطور فکر نمی کنی؟" بعد با پاهاش محکمتر منو به خودش فشار داد و گفت: "عزیز دلم، انقدر به این چیزا فکر نکن و کس گرسنه مامانو تا می تونی بکن. وای خیلی وقت بود که دلم هوس کیر سفت و جوون کرده بود. می خوام حسابی منو بکنی وهمه آبتو بریزی تو کسم." و همونطور که تو بغل مامانم بودم کیرم دوباره راست کرد و دوباره شروع کردم به کردنش.

مامانم در مورد یه چیزی اشتباه می کرد. من اصلا نگران حامله کردنش نبودم، برعکس هر چی بیشتر بهش فکر می کردم، بیشتر حشری می شدم. فکر اینکه یه بچه تو کس مامانم درست کنم رو حتی تو خوابم نمی دیدم چه برسد به بیداری. می دونستم که تا اینکارو نکنم آروم نمی شم و دلم می خواست ببینم بچه ام توی همون کسی که من از توش بیرون اومدم داره رشد می کنه. حالا که فهمیده بودم امکان انجام اینکار وجود داره، بیشتر از هر چیزی تو دنیا می خواستم که اینکارو بکنم. درحالیکه این افکار پلید و شهوتپرستانه تو ذهنم بود، شروع کردم به کردن مامانم و کیرمو کامل از تو کسش درمی آوردم و دوباره تا ته می کردم تو. با دهنم نوک یکی از پستوناشو از رو کرست گرفتم و شروع کردم به مک زدن. مامانمم سریع کرست نرمشو کنار زد و پستون لختشو گذاشت تو دهنم، منم مثل این آدمهای قحطی زده و به یاد بچگیهام شروع کردم به مک زدن و خوردن پستوناش. همینطور که مشغول خوردن بودم مامانم بهم گفت: "آخ جون! نوکشو محکم بگیر تو دهنتو تا می تونی سفت مک بزن.... از این به بعد هرموقع بخوای – به غیر از جلو بابات – می تونی پستونامو بخوری....آه ... فقط قبلش بهم بگو تا برات آماده اش کنم."

فکر اینکه اگه مامانمو حامله کنم پستوناش دوباره پر شیر می شه حسابی حشریم کرد. می دونستم که دوباره می تونم از نوک پستوناش شیر بخورم، اما این دفعه در حالی از پستوناش شیر می خورم که کیرم داره تو کسش سر می خوره و بالا و پائین می ره. فکرکردن به این چیزا باعث شد که حسابی حشری بشم و دیگه داشتم ارضاء می شدم که داد زدم: "مامان! دیگه نمی تونم خودمو نگه دارم، آبم داره می یاد."

صدائی که جوابمو داد تا حدودی خشن و ناآشنا بود: "آره عزیز دلم،همشو بده به من! مامانیو بکن ... آبتو بریز تو کسم ... می خوام تا قطره آخرشو بریزی تو." منم دقیقا ً همین کارو کردم. احساسی که در آن لحظه داشتمو نمی تونستم باور کنم. قدرتش حتی از قدرت جاذبه زمین هم بیشتر بود. انگار جونم داشت از بدنم در می یومد. نمی دونستم که آیا بدنم توانائی تحمل این همه لذت رو داره یا نه.

انگار که تمام وجودم به یه مایع داغ تبدیل شده و داره از مجرای کیرم خارج می شه و می ریزه تو کس مامانم. در این لحظه هیچ چیزی به غیر از کیر من و کس مامانم تو دنیا وجود نداشت. من و مامانم یکی شده بودیم. آب کیر من با آب کس مامان قاطی شده بود، دستها و پاهامون به همدیگه قلاب شده بود، کیرم تو کسش بود، زبون اون تو دهن من بود و زبون من تو دهن اون، آب دهنمون با هم یکی شده بود، آب کیر پر از اسپرم من با آب کس مامان با هم قاطی شده بود، سفت به هم چسبیده بودیم و از شدت شهوت هر دوتامون نفس نفس می زدیم و ناله می کردیم، در واقع، من و مامانم با هم یکی شده بودیم و دو روح در یک بدن بودیم.

فکر کنم برای یه مدتی اصلا ً تو این دنیا نبودم و یه جائی تو آسمونها سیر می کردم. وقتی دوباره برگشتم رو زمین دیدم که هنوز تو بغل مامانم هستم و کیرم اگرچه الان دیگه شل شده بود هنوز تو کسشه و پاهاش هنوز پشت کمرم به هم قلاب شده. می دونستم که در آغوش مادرم به اوج لذت رسیده بودم. همینطور که زیرم خوابیده بود آروم خودشو تکون داد و پاهاشو از رو کمرم برداشت و من دیگه نرمی ساق پاهاشو روی کمرم حس نمی کردم. با چشمای خمارش بهم نگاه کرد و گفت: "یه کار برای مامان می کنی؟"

تا به این لحظه انقدر مامانمو دوست نداشتم و حاضر بودم هر کاری که ازم می خواد براش انجام بدم. بهش گفتم: "می خوای برات چیکار کنم؟ فقط کافیه بگی، هر کاری بگی می کنم."

تو چشام خیره شد، یه لحظه مکث کرد و گفت: "کس مامانیو لیس می زنی؟" و به نظر می یومد که مردّده که این سئوالو ازم بپرسه یا نه.

لبخندی بهش زدم و گفتم: "آره مامان! با کمال میل حاضرم کستو بخورم." از اینکه ازم خواسته بود تا اینکارو براش بکنم هیجانزده بودم و ازاینکه می تونستم با مامانم در مورد سکس راحت حرف بزنم بیشتر هیجانزده ام می کرد.

از روی بدنش به سمت پائین سر خوردم و خودمو وسط پاهاش قرار دادم و اونم پاهاشو برام کامل باز کرد. به کس پشمالوی مامانم که بخاطر عشقبازیمون یه خورده باز شده بود نگاه کردم و دیدم که آب کیرم از سوراخ کسش سرازیر شده و برای اولین بار بوی تند و باحال کُسی رو که تازه کردنش به مشامم خورد. اولش کمی مردد بودم که چه جوری و از کجا شروع کنم ولی بعدش زبونمو بیرون آوردم و یه ذره با چوچولش بازی کردم، مامانم اولش یه کم شکّه شد ولی بعد با دستش سرمو به طرف کسش هل داد و قبل از اینکه بفهمم چه اتفاقی داره میفته، کس پشمالوی مامانم تو دهنم بود و تازه آن موقع بود که فهمیدم از طعم کس گائیده شده مامانم خوشم می یاد.

طعم آب کیر من شور و طعم آب کس مامانم ترش بود و این دو تا با هم قاطی شده بود و یه معجونی رو درست کرده بود که از خوردنش سیر نمی شدم. فقط این دو تا با هم قاطی نشده بودن بلکه تا چند لحظه پیش وقتی که من عصاره وجودمو تو کس گرسنه مامانم ریختم بدنهامونم با هم یکی شده بودن. همینطور کس مامانمو لیس می زدم و زبونمو تا جائی که می شد می کردم تو کسش، وقتی آب کسش داشت میومد سر منو محکم دم کسش نگه داشت. وقتی آبش اومد چنان آه و اوهی می کرد که نگو، تموم بدنش انگار که برق گرفته باشدش یهو سفت شد و آبشو ریخت تو دهنم و منم تموم آبشو خوردم. من با دهنم تونسته بودم کاری کنم که مامانم که یه زن با تجربه و میانسال بود، آب کسش بیاد. خیلی به خودم افتخار می کردم ....

از آن به بعد هر روز مامانمو بعد از برگشتن از مدرسه و مواقعی که بابام حواسش نبود و خلاصه هر موقع که وقت گیر می آوردیم می کردم. من مامانمو توی تموم اتاقهای خونه و در هر وضعیتی که فکرشو بکنی (لخت مادرزاد یا وقتی که لباس تنش بود) می کردم. یکی از جاهائی که مامانم خیلی دوست داشت اونجا بکنمش، تخت خواب ازدواجش بود. ولی من خودم دوست داشتم که وقتی از مدرسه میام شلوارمو در بیارم، برم پشتشو دامنشو بدم بالا، کیرمو لای لپهای کونش بمالم. مامانمم سریع دستشو می ذاشت رو کابینت آشپرخونه و دولا می شد و کونشو به طرف من قمبل می کرد. منم شورتشو می زدم کنارو کیرمو می کردم تو کس خیسش، بعد کمرشو با دستام می گرفتم و انقدر می کردمش تا آبم میومد و همشو می ریختم تو کسش. وقتی می خواست آبم بیاد از قبل بهش می گفتم و اونم با عضلات کسش چنان به کیرم فشار می آورد که من تا قطره آخر آبمو می ریختم تو کسش. اونم وقتی داغی آب منو تو کسش حس می کرد، آب کسش میومد.

این جریان حدود یه سال ادامه داشت و من ومامانم حسابی عاشق هم شده بودیم و هر جا و از هر موقعیتی برای بغل کردن و لب گرفتن و کردن همدیگه استفاده می کردیم. تازه چهارده سالم شده بود و یه روز وقتی از مدرسه اومدم خونه و طبق عادت همیشگی کیرمو از عقب کردم تو کس مامانم و داشتم از نرمی ساق پاهاش و تماسش با بدنم لذت می بردم، که برگشت و از روی شونش نگاه شهوت انگیزی به من کرد و گفت: "یه خبر خوب برات دارم ... من حامله ام!"

کلماتی که مامانم بر زبان آورد تا اعماق وجودم رخنه کرد و یه شادی عجیبی سراسر وجودمو فرا گرفت، بهش گفتم: "بچه مال منه؟" مامانم خندید و گفت: "مطمئنا ً مال توست، چون کیر تو تنها کیری بوده که هر روز کس منو با اسپرم آبیاری کرده." انقدر هیجانزده و خوشحال بودم که همون لحظه آبم اومد و همشو ریختم تو، جوری که انگار می خواستم مطمئن شم که بچه مال منه.

از خوشحالی تو پوست خودم نمی گنجیدم. بچه من داشت تو رحم مامانم رشد می کرد و من به آرزوم رسیده بودم. بعد به فکر بابام افتادم و ازش پرسیدم: "اونوقت بابا چی فکر می کنه؟ شک نمی کنه؟"

مامان دوباره خندید و گفت: "اون ماهی یه بار اونم یکی دو قطره از آبشو می ریزه تو من، انقدر هست که فکر کنه بچه مال اونه. عزیزم! نیاز نیست که نگران این موضوع باشیم، اینکه بابای بچه کیه یه رازه که بین من وتو می مونه، مگه نه؟" من از شدت خوشحالی دیگه داشتم پر در می آوردم و بهش گفتم: "مامان خیلی دوستت دارم." اینو گفتم و آبمو دوباره تو کس مامانم خالی کردم. اونم وقتی آب کیر داغ پسرشو تو کسش حس کرد، آب کسش مثل موشکی که از سکو پرتاب می شه یا مثل سدی که شکسته شده باشه شروع کرد به اومدن.

مامانم الان 46 سالشه و من هنوز هر روز می کنمش. البته بعد از تولد دخترمون، مامان، چون دیگه دلش نمی خواست بچه دار بشه، شروع کرد به خوردن قرص ضد حاملگی. دخترمون الان 6 سالشه و خیلی خشگل ونازه. اون فکر می کنه که بهترین برادررو روی کره زمین داره، چونکه هرروز اونو می بوسه و نوازشش می کنه. اگر چه دخترمون الان چیزی نمی دونه ولی من و مادرش تصمیم گرفتیم که وقتی بزرگ شد و به سن بلوغ رسید، این برادرش باشه که لذت جنسی رو برای اولین بار به او آموزش بده.

همونطور که من برای اولین بار لذت برقراری رابطه جنسی رو با مادرم تجربه کردم، که نه تنها به من اجازه می داد بلکه تشویقم می کرد که بکنمش و آب کیرمو تو کس و تو دهنش بریزم، دخترمون هم قراره همین لذات رو از پدرش یاد بگیره.
     
#894 | Posted: 12 Aug 2017 18:37
شیر


صبح وقتی از خواب بیدار شدم طبق معمول همیشه به آشپزخونه رفتم تا صبحانه بخورم. وقتی وارد آشپزخونه شدم، دیدم که مادرم هم اونجاست. تا منو دید به من لبخند زد و گفت: "صبحانه آماده ست." دیدم که سفره رو چیده. همه چیز تو سفره بود: کره، مربّا، پنیر، عسل، نون قندی و خلاصه همه چیز برای یه صبحانه عالی آماده بود و دیدن این همه چیز اونم توی یه سفره ای که با دقت چیده شده بود حسابی اشتهامو وا کرد. رفتم طرف سماور چائی بریزم که دیدم سماور خاموشه. یه نگاهی به کتری و قوری که رو گاز بود انداختم و دیدم که اونم خاموشه. بعد یه نگاهی به مادرم انداختم و دیدم که چهارزانو سر سفره نشسته، یه بالشت روی پاهاش گذاشته و داره لقمه می گیره. حدود 20، 30 تا، شایدم بیشتر، لقمه های مختلف، کره و مربّا، کره و عسل و ... گرفته بود و آماده کرده بود. بهش گفتم: "چائی نداریم؟" اونم جواب داد: "نه درست نکردم." گفتم: "پس من با چی صبحانه بخورم؟" تو چشام نگاه کرد، پیرهنشو بالا زد و گفت: "با شیر... با شیری که از نوک پستونام میاد بیرون!" بعد با دستش روی بالشت زد و گفت: "بیا و سرتو بذار رو بالشت ... زیر سینه هام ... اینطوری" و سرمو گرفت و گذاشت تو دامنش. یه لقمه گذاشت تو دهنم. بعد با یه دستش سرمو گذاشت زیر سینه اش و انگشت وسط و انگشت اشارهء اون یکی دستشو گذاشت دور نوک پستونش و گفت: "از دیشب تا حالا شیرمو ندوشیدم که امروز به تو صبحانه بدم ... پستونام پُِِِِر شیره ... نوکشو بگیر تو دهنتو مک بزن!" همین که اولین مک رو زدم، تماس یه مایع گرم رو با سقف دهانم حس کردم. مثل قحطی زده ها شروع کردم به خوردن. باورم نمی شد، داشتم از پستونای مامانم شیر می خوردم. وای که چقدر خوشمزه بود. بعد از چند لحظه پستونشو از تو دهنم درآورد و داشت یه لقمه دیگه می ذاشت تو دهنم که بهم گفت: "بچه که بودی به زور از شیر گرفتمت ... آخه خیلی دوست داشتی ... طعمش چطوره؟ دوست داری؟" درحالیکه مشغول بلعیدن لقمه بعدی بودم گفتم: "آره ..." و دوباره پستونشو گذاشت تو دهنم و گفت: "جونم، خوشگلم ... از پستونام شیر بخور." منم که تازه اشتهام باز شده بود همینطور می خوردم. وقتی شیر پستونش تموم شد خیلی حالم گرفته شد، ولی بعد از چند لحظه خودش فهمید و سرمو یه خورده جا به جا کرد و اون یکی پستونشو گذاشت تو دهنم و گفت: "نگران نباش عزیزم ... مامانی دو تا پستون داره." کیرم حسابی راست کرده بود و می خواست شلوارمو پاره کنه. همینجور دهنم پر و خالی می شد و منم با ولع تمام شیر مامانمو قورت می دادم. دلم نمی خواست حتی یه قطره شم از دست بدم. اونم بهم می گفت: "سفت مک بزن ... می خوام تا قطره آخرشو بخوری ... دوست داری مامانی هر روز صبح اینطوری بهت صبحونه بده؟ ... صبحونه با شیر تازه، اونم از نوک پستون ... اصلا ً از این به بعد من دیگه تو خونه شیر نمی خرم ... هر موقع شیر خواستی به خودم بگو تا پستونامو در بیارمو از سینه هام بهت شیر بدم." شیرش تموم شد، منم حسابی سیر شده بودم. پستونشو از تو دهنم درآورد و بعد از چند لحظه با دستش کیرمو گرفت و شروع کرد مالیدن. زیپ شلوارمو باز کرد، شلوارمو کشید پائین و کیرمو درآورد. بعد بهم گفت: "حالا نوبت صبحانه مامانه ..." و کیرمو گرفت تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن. اول نوک کیرمو لیس زد و بعد کیرمو تا ته کرد تو دهنشو شروع کرد به خوردن. بعد کیرمو درآورد و تخمامو گرفت تو دهنش و حسابی باهاشون ور رفت. این کارش خیلی حشریم کرد و با دستم موهاشو گرفتم و سرشو هل دادم به طرف کیرم. اونم فهمید چی می خوام و دوباره کیرمو تا ته کرد تو دهنش. وای که چقدر خوب ساک می زد، حتی جنده های توی فیلم سوپرم اینطوری ساک نمی زنن. یه جوری کیرمو می خورد که انگار زندگیش به اون وصله. با چشمای خوشگلش بهم نگاه کرد و از قیافه ام فهمید که داره آبم میاد. واسه همین سرعت ساک زدنشو بیشتر کرد و حس می کردم که کیرم داره وارد گلوش می شه. دیگه داشت آبم میومد. یه صدائی از ته گلو بیرون دادم و آبمو ریختم تو دهنش. اونم تمام آبمو قورت داد و درحین اینکه آبم داشت میومد با انگشتاش با تخمام بازی می کرد. تا قطره آخر آبمو خورد و انقدر مک زد تا مطمئن شد که دیگه آبم نمیاد. بعد با یه حالت شهوت انگیزی تو چشمام نگاه کرد و گفت: "وای که چقدرخوشمزه بود ... عجب کیر سفت و باحالی داری ... من که از خوردنش سیر نمی شم ... عجب صبحونه ای بود ... پروتئین خالص."

از اون به بعد شبها قبل از خواب، وقتی بابام حواسش نبود، به بهونه شب بخیر گفتن میومد تو اتاقمو بهم شیر می داد. یا هر موقع وسط روز بهش می گفتم تشنمه، سریع پستوناشو در میاورد و بهم شیر می داد. منم صبحها موقع صبحونه بعد از اینکه از سینه هاش یه صبحونه مفصل می خوردم، تلافی می کردم. یا می کردمش و به کس گرسنه اش صبحونه می دادم، یا مواقعی که خودش گرسنه بود آبمو می ریختم تو دهنش و سیرابش می کردم. زندگی بهتر از این نمی شه.
     
#895 | Posted: 12 Aug 2017 18:38
سفر رئیس جمهور و تجاوز به مامانم



سلام من علی هستم 21 ساله و واقعیتی رو که میخوام بگم مربوط به 14 ساله پیشه و موقعی که 7 سالم بود!!

من یه بار وقتی بچه بودم موقعی که رییس جمهور اومد شهرمون و ما هم رفته بودیم تماشا و خیلی خیلی شلوغ بود من یادمه که یا پسری از پست چسبونده بود به مامانم و منم چون بچه بودم و کوچیک بودم دستم توی دست مامانم بود و داشت زیر آدما له میشدم و نمیتونستم جایی رو ببینم و مامانم هم چادری و مذهبی هست ولی اونجا اینقدر شلوغ بود که اصلا نمیشد تکون خورد و چاره ای هم نبود و باید وامستادیم و نمیتونستیم حرکت کنیم و اون پسره هم از پست چسبونده بود به مامانم و وقتی خیلی شلوغ تر میشد اون خیابون و موج ملت میومد و همدیگر رو هل میدادن و در حین هل دادن مردم پسره از پشت مانمو بغل کرده بود و بهش همینجوری داشت فشار میداد و پسره دور و برشو نگاه میکرد که کسی شک نکنه که داره میمالونه چون اگه کسی میفهمید پسره رو کتک میزدن و غیره!!

خلاصه توی اون شلوغی که مردم همدیگر رو هل میدادن و اون پسره مامانمو از پست بغل کرده بود و کیرش که از شلوارش برجسته بود به کونه مامانم محکم و با فشار چسبونده بود و داشت کیرشو از روی شلوار به کون گنده مامانم میچسبوند و مامانم هم میگفت آقا هل نده و معلوم بود که ناراضی هست و پسره به زور داره اینکار رو میکنه و حتی اگه مامانم جیغ هم میزد اینقدر اونجا شلوغ بود و همه توی کل خیابون داشتن هورا میکشیدن و شعار تبلیغاتی سر میدادن و شیپور میزدن و غیره که اصلا صدای جیغ شنیده نمیشد و اطرافمون هم پسرهای فشن مشن بودن و قطعا اگه جیغ هم میزد کسی کمکمون نمیکرد!!

و خلاصه همینجوری پسره چسبونده بود و بعد وقتی دیدی همه حواسشون به ماشین رییس جمهوره دستاشو برد زیر چادر مامانم و پستوناشو میمالید و مامانم هی سعی میکرد که فرار کنه و خودشو از زیر دست یارو بکشه بیرون ولی اینقدر شلوغ بود و همه همدیگر رو هل میدادن که اصلا نمیشد حرکت کرد و خیابون بسته شده بود و خلاصه راه فراری نبود و منم کم کم داشت گریم میگرفت چون بچه بودم و کاری از دستم بر نمیومد و یارو هم لحظه به لحظه داشت پر رو تر میشد و بعد از مالوندن پستونای مامانم دستاشو از زیر چادر یرد لای پاهاش و داشت با مامانم ور میرفت!!!

همین جوری اون ور میرفت و داشت حال میکرد و مامانم هم داشت تلاش میکرد و مقاومت میکرد و خودشو بکشه بیرون که اصلا نشد و خلاصه یه 20 دقیقه ای توی همون حالت هی مالوند مالوند تا اینکه ماشین رییس جمهور بلاخره از شلوغی در اومد و رفت سمت ورزشگاه برای سخنرانی!!

و اونجا خولت شد و همه داشتن پراکنده میشدن و پسره دید اوضاع خرابه و ممکنه که ناجور بشه و خلاصخ خودشو از مامانم جدا کرد و رفت توی یه کوچه و مامانم هم دست منو گرفت و بدو بدو دویدیم سمت خونه و یه میدون پایین تر خونمون بود و چند تا کوچه پایین ترش خونمون بود و همینجوری که مامانم دست منو گرفته بود و داشت میدوید و پسره هم از کوچه در اومد و دنبالمون دوید و و از پشت که میدوید داشت میگفت وایسا خوشگله کجا داری میری؟ مگه بهت حال نداد؟ وایسا کون گنده!!!

و خلاصه مامانم هم بهش فحش میداد که برو بی شعور برو کثافت مگه خواهر مادر نداری؟؟ بی شرف بی ناموس!! و منم گریم گرفته بود و و خلاصه همینجوری دویدیم تا رسیدیم به در خونه و زود مامانم در خونه رو باز کرد و زود در رو بست و قفل کرد و پسره موند پشته در و هی در میزد میگفت باز کنم بیام توی خونه قشنگ بهت حال میدم!! باز کن دیگه خوشگله ناز نکن!!

داشتی میگفت باز کن در رو قول میدم کسی نفهمه و غیره و مامانم هم از پست در گفت که الان زنگ میزنم به 110 و زنگ زد و مامور اومد ولی یارو قبلترش فرار کرده بود و نتوستن بگیرنش!!

خلاصه بعد از اون روز یه بار که داشتم میرفتم مدرسه اون پسره جلوی راهم سبز شد و گفت مامانت خونه هست؟ منم ازش ترسیدم و فرار کردم به سمت مدرسه که از پشت منو گرفت و چهارتا کشیده خوابوند توی گوشم و گفت یالا بگو ببینم مامانت خونه هست؟؟ و منم گریه میکردم و حرفی نمیزدم و منو گریه کنان آورد در خونمون و زنگ رو زد و مامانم اومد پشت در گفت کیه و من داشتم گریه میکردم و در رو باز کرد که ببینه چرا گریه میکنم که اون پسره سریع اومد توی خونه و پشت در خونه رو هم انداخت و دستشو گذاشت روی دهن مامانم و به زور گرفتش و اینقدر محکمش گرفته بودش که هر چقدر مامانم مقاومت کرد نتونست از دستش فرار کنه و یارو هم مامانمو آورد آشپزخونه و با چند تا پارچه دهن و دستا و پاهای مامانو بست و بغلش کرد برد توی اتاق خواب و انداختش روی تخت و منم گریه کنان داشتم نگاه میکردم و مامانم هم داشت گریه میکرد و التماس میکرد که ولی کنه!!!

پسره سریع لخت شد و مامانمم سریع لخت کرد و افتاد روش و سینه هاشو و کس و کونشو لیسید و کیرشو تف انداخت و گذاشت توی کس مامانم و خوابید روش و همینجوری داشت تلمبه میزد و مامانم داشت با دهن و دستو پاهای بسته گریه میکرد و با نگاهش هی التماس میکرد به اون یارو و یارو افتاده بود روش تلمبه میزد و پیشونی مامانمو ماچ میکرد میگفت ای جون چه حالی میده!! آروم باشه دیگه خوشگله اینقدر گریه نکن!! گریه هات بیشتر حشریم میکنه و تند تر تلمبه میزد و مامانم هم از درد به خودش میپیچید و ناجور داشت گریه میکرد و خلاصه یه ربع که پسره از کس کرد آبش اومد و ریخت توی کس مامانم و و اینقدر تلمبه زده بود پسره که مامانم هم ارضا شده بود و انقدر گریه کرده بود که از حال رفته بود و انگاری بیهوش شده بود و حرکت نمیکرد و من فکر میکردم مامانم مرده!!!

خلاصه پسره مامانمو که بیهوش شده بود برگردوند و چند تا انگشت کرد کون مامانم و کیرشو گذاشت توی کون مامانم و وقتی نصف کیر پسره رفت تو انگاری مامانم بهوش اومد و از شدت درد داشت جیغ میزد و دوباره گریه میکرد و ایندفعه بیشتر هی ناله میکرد و جیغ میزد و مقاومت میکرد و کونشو سفت کرده بود و پسره یهو وحشی شد و مامانو کتک زد و سیلی زد صورتش و کتکش زد و با کمربندش محکم میزد روی کون مامانم و به زور داشت کیرشو میکرد تو انقدر مامانم داشت درد میکشید که دوباره از هوش رفت!!

و پسره یه ربعی گذشت و بعد از تلمبه زدن وحشیانه آبشو ریخت کونه مامانم و افتاد روش و بعد از چند دقیقه بلند شد و به من که داشتم گریه میکردم گفت یالا بگو ببینم بابای کونیت کی میاد؟ منم با گریه گفتم ظهر میاد!

خلاصه پسره که خسته شده بود لباساشو پوشید رفت از توی دفترچه تلفن خونمون شماره خونه مون رو برداشت و بعد از اینکار رفت از یخچال خونه مون میوه برداشت گذاشت جیبش و به من گفت فردا هم میام و اگه به کسی چیزی بگی با همین چاقو مامانتو میکشم!!

و مامانمم تهدید کرد که اگه به کسی چیزی بگی میکشمت!!

خلاصه بعد از رفتن یارو مامانم به سختی لباساشو پوشید و وقتی ظهر بابام اومد همه چیز رو براش گفت و اونا هم رفتن پلیس و از یارو شکایت کردن و طرف رو گرفتن به جرم تجاوز به ناموس مردم اعدامش کردن!!

اون موقع من 7 سالم بود و الان 21 سالمه و هنوز هم اون تجاوز وحشیانه توی ذهنمه و هم به من و هم مامانم و هم بابام ضربه روحی روانی خوردیم!!
     
#896 | Posted: 12 Aug 2017 18:47
لعنت به هوس




سلام به همه دوستان من اسمم مهرداد 25 سالمه میخوام یه تجربه واقعی نه خاطره نه داستانو از سکس با خواهرم زهرا رو تعریف کنم من تک پسر خونوادم و 4 خواهر دارم که زهرا خواهر کوچیک من و ما تو خونه با پدر مادرم هستیم.همه ماجرا از وقتی شروع شد که من تو دانشگاه با یه دختر به اسم سارا دوست شدم اینو میگم تا کسایی که تریپ لاو هستند با کسی هواسشون جمع باشه من سارا رو خیلی دوست داشتم سارا یه دختر فوق العاده با نمک و خوش استیل و خیلی سنگین تو دانشگاه بود من دو ترم دنبالش دویدم هزار تا حرکتو لفظ اومدم تا توجهشو به خودم جلب کردم واقعا به قصد ازدواج میخواستمش اونم همینطور چون اماره منو در اورده بود و میدونست من اهل شیطنت نیستم ما تصمیم گرفته بودیم خیره سرمون تا ارشد با هم باشیم تا مثلا همدیگرو خوب بشناسیم ولی وقتی من بعد یک سال باهاش بودنم دیگه طرز فکر قدیمو نداشتم هر وقتی که با سارا بودم یا تو اتوبوس دانشگاه با هم میشستیم فقط فکر بدنش بودم میخواستم بکونمش باورم نمیشد انقدر زود زده شم ازش ما زیاد به دست نمیزدیم ولی من هر چند وقت یه بار واسه لاس زدن به دستاش به یه بهانه ای دست میزدم یا میزدم روی رونش دیگه کیر من بود که داشت شلوارمو پاره میکرد

اون هم تو فکر اینکه من هنوز دوسش دارم خوش بود تا روزی که دوست سارا ما رو دعوت کرد به شام تو نمک ابرود من تو ایستگاه منتظر سارا بودم که دیدم با یه تیپ اسمی سکسی داره میاد مانتو تنگ با یه شلوار لی که بد سکسی بودش موقع رفتن ما عقب ماشین نشستیم کنار هم که من موتجه شدم سارا هیچ تی شرتی نداره و فقط سوتین تنشه هرجوری بود تا میتونس با هاش لاس زدم تا رسیدی نمک ابرود کلی خوش گذروندیم و شام هم خوردیم و نزدیکای ساعت 8 یا 9 بود که خواستیم برگردیم ودیدیم هیچ ماشینی تو ایستگاه نبود و فقط گزری ها می بردند یه نیم ساعتی منتظر ماشین بودیم تا یه پراید اومد و صندلی جلوش خالی بود من به سارا گفتم چیکار کنیم بریم اونم گفت اره دیره من دیگه تو کونم عروسی بود اول من نشستم بعدم سارا به یه سختی خودشو کنارم جا داد که نصف رون پای چپش روی پای من بود کیر من دیگه رو هزار بود دیگه نمیتونسم تحمل کنم دستمو انداختم رو گردنش کیف سارا رو هم انداختم رو کیرم شانس اوردم کیف قهوی بزرگشو اورده بود وگرنه تابلو میشد به بهانه سکس گفتم عکسای گوشیتو نشون بده اونم چنتا عکس لاو نشونم داد بعد گفت تو چی داری منم گفتم ع8کسای گوشی پسرهارو که میدونی چیه فقط سکسی اونم یه ذره ساکت شد فهمیدم که خجالت کسید ولی چون غرور داشت نمی خواست کم بیاره گفت اشکال نداره میخوام ببینم منم گفتم مطمئنی گفت هره منم گوشی تاچ htc خوشگلمو اوردم بیرون یکی یکی نشونش دادم عکس سکسی هرو اون فقط میخندید در حالی که تابلو بود خجالت میکشه وسطای عکس بود که دیگه بیبخیا شدم دسمو از پشتش برداشتم گذاشتم روی رون پاش کیفشم بالای کیرمو پاش گذاشتم تا راننده متوجه نشه شروع کردم به مالوندنش همینجوری که داشتم رونشو میمالوندم اون با تعجب داشت منو نگاه میکرد خودشم میدونس کار به اینجا میکشه بعد با دست راستم انگشت دست چپشو گرفتم دستمو گرد کردم شروکردم به عقب جلو کردن دستم تو انگشتش سینه های سارا راست شده بود داشت سوتینو میترکونید چه صحنه تو ماشین شب نصف کونش نازش رو پام منم با انگشت داشتم تلمبه میزدم دیدم هیچی نمیگه ولی مطمعن بودم رابطمون تموم شدش دکه شلوارمو باز کردم کیرمو در اوردم کیفم گذاشتم روش دست چپ سارا رو گذاشتم رو کیرم وقتی دستش خورد به کیرم داشت بیهوش میشد فکر کنم ابش اومد اولین بار بود هم واسه اون هم واسه من واسم ساک زد تا ابمو اورد در گوشش گفتم میخوام بوکونمت سارا که هیچ حرفی نمیزد.گفت باشه اشکال نداره تا وقتی که رسیدیم و خدافظی کردیم تا برسم به خونه به گوشیم زنگ زد گفت مهرداد تو یه اشغال عوضی بودی که منو بازی دادی به خاطره این کارت از همه پسرا متنفر شدم.من با شناختی که ازش داشتم میدونسم این حرفو میزنه.سارا پرید و شق درد نکردنش داشت منو میگایید فقط می خواستم یه نفرو بکنم از اونجایی که سارا تیکه بود دیگه چشم کسی رو نمیگرفت حال منت کشی کسیم دیگه نداشتم نزدیک ترین گزینه زهرا بود خواهر گوشتم.

مخم داشت میگوزید گفتم مهرداد حیوون شدی خواهرت حواست هست ولی دیگه کیر طعم کس گرفته بود نمیشد کاریش کرد.رفتم تو نخ خواهرم زهرا به بهانه های مختاف خودمو نشونش میدادم زهرا 23 سالش و یه گوشت برنزه با یه کون و سینه اسمی به خاطر باشگاهی که میرفت و البته خواهر جون من.خلاصه از هر راهی بود میخواستم تنمو بهش نشون بدم حموم که میرفتم صدا میکردم زهرا حوله الکی جلو ولی میستادم تا کیرمو ببینه تحریک شه یا جلوش حرفای سکسی میزدم اونم که متوج تغییر رفتارم شد گفت مهرداد حالت خوبه چرا رفتارت عوض شده گفتم ولمم کن بابا جنده گفت درس صحبت کن بی تربیت.یه هفته از این ماجرا گذشت تا یه روز که از دانشگاه اومدم ساعت 4 دیدم زهرا هم خونست بابی و مامی هم نیستن گفتم اینجا چییکار میکنی گفت استاد نیومد کلاس کنسل شد اومدم خونه گفتم باباشون کجان گفت خونه همسایه سفره نظری اونجان بکی دو ساعت دیگه میان منم که از خدا خواسته گفتم بهترین موقعیت واسه گاییدن خواهر جونم لباس مباسو در اوردم رفتم تو حموم میخاستم اونجا بکونمش چون میخواستم بدنش خیس باشه تا مالوندنش بیشتر حال بده کلا حیوون شده بودم یه چند دقیقه بعد صداش کردم گفتم خواهری میای پشتمو بشوری بلند گفت نههههههههه گفتم چرا گفت خجالت بکش لحظه شق دردو احتمالن تجربه کردین من با یه کیر کلفت مست کرده تو حموم اونم نمیومد دیگ زدم به بی نهایت داد زدم حوله گفت الان میارم درو که وا کرد حولرو بده گفت بگیر حوله رو زود باش منم دست ناز سکسیشو گرفتم کشوندمش تو یه جیغ کوچیک زد گفتم هیییییییییس دیگه خواهرم کیرمو قشنگ دیده بود اشک تو چشاش اویزون گفت دادداشی حیوون شدی تو رو خدا بزار برم گفتم خفشو درار زود الان یکی میاد گفت بمیرم این کارو نمیکنم دوید طرف در حموم منم منم محکم بغلش کردم دستمو گذاشتم رو دهنش اون میخواست در بره منم تو بغلم خواهرمو میمالوندم کونشو مخصوصا میگفتم جوووون زهرا چه کونی داری اونم داشت گریه میکرد یهو از فیلم سوپر یادم اومد بالای کس زنو بگیری بی حس میشه دستمو بردم تو شورتش اونم دستمو سفت میخواست بکشه بیرون ولی زورشش نمی رسی یه خورده با چوچولش بازی کردم دیدم بله خواهری سست شده حمون حالت خوابوندمش کف حموم داشتم کسشو میمالوندم لباش میخوردم دیگه زهرا جون تسلیم شد لباساشو در اوردم سوتینش پاره کردم یعنی کشیدم محکم بالا اولین بار سینه یه دخترو از نزدیک دیدم برعکسش کردم تا سینه هاش اویزون بشه بیشتر بهم حال بده سینه هاش تو دستم منم پشتش میگفتم جااان چه چیزی هستی زهرا نوک سینه وحشتناک بود عالییییی قشنگ که از سینه هاش سیر شدم رفتم سوراغ کون ناز خواهرم از کس بدم میومد شامپو بدنو گرفتم مالوندم به همه جامون دیگه هوس داشت منو پاره میکرد یه چیز نرم تو دستام بود همین چند دقیقه قشنگ کونشو خوردم انگشتمو کردم تو سوراخ کوچوله کونش کون به این نازی ندیده بودم دستمو گذاشتم رو دهنش خابیده بودم پشتش دمه گوشش گفتم نرم کن میخوا کیرمو به زارم تو سوراخت اونم که بی حس شامپرو زیادتر مالوندم دم کونش کیرمو فرو کردم تو کونش اول نمی رفت انقدر عقب جلو کردم تا سوراخشو جر دادم زهرا فقط تو دست من داشت جیغ میکشید 10 دقیقه تلمبه زدم دیدم ابم داره میاد برشگردوندم کیرمو کردم تو دهنش گفتم ساک بزن زود باش ابم الان میاداونم که انگار دیگه کس شده بود هیچی واسش مهم نبود قشنگ کیرمو خورد تخمام خورد دوباره کیرمو ساکید من همین جوری میگفت خواهری خواهری زهرا جون خواهرم نازم مداره ابمو میاره تا ابم اومد همش تو دهنش حتی زهرا دهنشم بیرون نیاورد همه ابمو خورد بعد هردوتا افتادیم اون لخت رفت تو اتاق منم کف حموم ولو مثل یه حیوون خواهرمو گاییدم لعنت به سارا دیگه زهرا هیچ وقت با من حرف نزد تا ازدواج کردو رفت هنوزم ندیدمش تمام چیزی که گفتم واقعیت بود نه داستان لعنت به هوس
     
#897 | Posted: 13 Aug 2017 14:03
مامان نگار




. مامان نگار من خیلی نقش ونگارشده بود . با این که 33سال بیشترنداشت ولی از یه 23 ساله هم جوون تر وتازه تر به نظر میومد . پوست صورتش سرخ وسفید بود و لک نداشت . به هرجای تن وبدنش که نگاه می کردی بیست بیست بود . ازلب ودهن وبینی قلمی وصورت گرد و بازاری و چشای سیاه خوشگلش گرفته تا موهای همرنگ چشاش که تا نزدیک باسنش می رسید . مامان و بابا باعشق باهم ازدواج کردند ودرمدت 15 سالی که ازازدواجشون می گذشت ندیدم کوچکترین پرخاشی به هم بکنن . من اسمم پرویزه وخواهرکوچولوی دوساله منم اسمش پرستوست . بابا ومامان ازاین که در عشق ووفاداری نمونه بودند زبانزد خاص وعام بوده وهمه بهشون حسادت می کردند تا این که یه اتفاقی واسه پدرم افتاد که زندگی مارو از این رو به اون روکرد .

پدرم جناب آقای امیر ایرانی رو با یه زن در یک وضعیت فجیع یعنی لخت گرفتند . کارمادرم شده بود شب و روز اشک و ناله و گریه .. مرتیکه بیشعور من عاشقت بودم . کلی خاطر خواه داشتم واومدم زن تو یه لا قبا شدم . نامرد عوضی . همین حالاشم کلی دنبال منن .منم برم دنبال عشق و تفریح خودم ؟/؟ -هرچی پدرم می گفت بابا عزیز من بیگناهم . مادرمسخره اش می کرد و می گفت شما دوتا رو لخت گرفتن اون وقت ادعا می کنی که بیگناهی ؟/؟دم خروس و قسم حضرت عباس ؟/؟مامان بیچاره از بس آرام بخش و قرص خواب می خورد دیگه دلم واسش می سوخت . بابا و اون زنه که شوهرم نداشت تو باز داشت بودند و قرار بود محاکمه شن ... دوسه روز بود که می دیدم مامان یه تغییراتی در ظاهر و رفتارش داره میده . یه بار که خاله ام اومده بود خونه مون و داشت باهاش حرف می زد من رفتم پشت در اتاقش و حرفاشونو تا حدودی می شنیدم صحبت از تلافی و یه مرد دیگه و به هدر ندادن جوونی بود .. تنم مثل بید می لرزید . تحمل خیانت بابا رو داشتم ولی مامانو نه اون یک زن بود . اونم می خواست بره به یه غریبه بده ولی نمیشد کاریش کرد . یه روز پنجشنبه بود . شب جمعه ای مامان به یه عروسی دعوت بود .عروسی یکی از دوستان خاله ام بود و احتمالا خاله می خواست اونجا اونو با یه مرد جوش بده . از صبح مامان داشت به خودش می رسید .عین یه عروسک شده بود . سابقه نداشت که حتی واسه بابا خودشو این قدر به زحمت بندازه . این جور حرکاتش باعث شد که دیگه اون مهر و علاقه فرزندی من نسبت به اون کم شه . به یاد داستانهایی افتادم که توسایت امیر سکسی خونده بودم با خودم گفتم چرا من خودم از وجود اون فیض نبرم ولی چه جوری ؟/؟ پدر منو در میاره . مگه میاد یهو خودشو تسلیم من بکنه . یهو یاد همسن و سالای فامیلم افتادم . مامان کلی خاطر خواه داشت . همه عاشق کون بر جسته اش بودند . یکی دونفرشون با پررویی بهم می گفتند و بعضی ها هم با تن و بدنشون داشتن اونو می خوردند . زنگ زدم واسه پسرخاله خسرووبهش جریانو گفتم . اونم مثل مادرش خیلی پررو بود . گفت باشه من اول بعد از ظهر خودمو می رسونم . برای پسرعمه زیار خودمم زنگ زدم که اونم بیاد . باخودم حساب کردم که ممکنه پسرعموجواد هم ناراحت شه که چرا از اونم کمک نخواستم به اونم گفتم بیاد . واییییی یادم رفته بود برای پسردایی داود خودم زنگ بزنم وفعلا همین چند نفر کافی بودند . به این بهونه که می خواهیم دور هم باشیم و شب جمعه ای رو خوش بگذرونیم اونارو دعوت کردم که از اوایل بعدازظهر بیان دور هم باشیم و دیگه زده بود به سیم آخرم . موضوع رو باهاشون در میون گذاشتم . از اون طرف مامان نگار کمی عصبی شد و گفت که قراره شب که میره عروسی پرستو رو بذاره پیش من بمونه . گفتم باشه مامان قبوله .. هرچند توی ذهنم نقشه می کشیدم که اونم نره . ما بچه ها رفتیم یه اتاق دیگه و مشغول طراحی نقشه واسه دودره کردن مامان نگار شدیم . شعاع سن ما بین چهارده تا شانزده بود . تر جیح می دادم که چند تا جوون آشنا و نیاز مند کوس مامان منو بکنن تا یه غریبه نا کجا آبادی . حتی خودمم بیش از بقیه تشنه گاییدن مامان نگارم شده بودم . بااونا طی کردم که اگه شرایط طوری فراهم شد که تونستیم قلق مامانو بگیریم و اونو بکنیم اول یه سرویس تنهایی ترتیبشو بدم بعدا اونارو وارد گود کنم . مامان واسه اونا حکم زن دایی و زن عمو و خاله و عمه رو داشت . البته برای هر کدومشون یه نقشی داشت . مامان هنوز توی اتاق داشت با خودش ور می رفت . پرستو خواب بود . -مامان می تونم دو کلام باهات حرف بزنم ؟/؟-بگو پرویز جون چی می خوای ؟/؟-من می دونم امشب چه اتفاقی قراره واست بیفته .. کل جریانو واسش تعریف کردم . یخ شده بود . از خجالت نمی دونست چیکار کنه . زد زیرش .. -اگه راست میگی مامان پس نرو عروسی -من و خاله ات بر نامه ریزی کردیم . نمیشه . تو اشتباه می کنی . تو که می دونی من اگه سرم بره شرافتمو نمی ذارم زیر پا . -مامان تو اگه می خوای این جوری تلافی کنی صحیح نیست . -پس چه جوری صحیحه . یه عمر باور های آدم بره زیر سوال ؟/؟ تو چه می دونی پسرم . آبروم رفته . شدم سکه یه پول . شخصیت من رفته زیر سوال . -می خوای با غریبه .... -پرویز خفه شه -مامان من نمی ذارم اجازه نمی دم -ولم کن اصلا به تو چه مربوطه من از همین الان میرم پیش خاله نسرین تا تو یه الف بچه نصیحتم نکنی . اینو که گفت بهم بر خورد و رفتم بغلش کردم وبوسیدمش . بوی خوش تنش هوس منو زیاد تر کرد . محکم تر بغلش زدم . اونو بوسیدم نازش کردم . اولش فکر کرد دارم ازش دلجویی می کنم و ازش معذرت می خوام . لبخندی زد و گفت حالا داری میشی پسر خوب . چرا این قدر بهم چسبیدی خوبه حالا . لباشو چسبیده بودم ول نمی کردم . سینه هامو به سینه هاش فشار می دادم . می خواست خودشو از دستم خلاص کنه . به این هم اکتفا نکردم دستمو گذاشتم لای شلوارش و خواستم برسونم به کوسش . دیگه زده بودم به سیم آخر . مادر خودشو یه لحظه ازم جدا کرد با لگد محکم زد به کیرم . دردم گرفت بیحس شدم . فریاد زدم کمک کمک .. چهار تا جوون گردن کلفت و کوس پرست اومدن کمکم . افتادن رو مامان .. -بچه ها چیکار می کنین . خسرو من خاله اتم داود من عمه اتم . زیار جان با زن دایی ات ؟/؟ جواد تو این که زیر دست و پاته زن عموته . خواهش کنم ولم کنین . من باید برم عروسی . این پسره نفهمه . گول پرویز نفهمو نخورین . ما باید بازم چشامون تو چشای هم بیفته . رحم کنین . خواهش می کنم . چهار تایی افتاده بودند رو مامان . یکی شلوارشو از پاش در آورد . یکی بلوزشو و اونو نیمه لخت و با یه شورت سوتین زیر خودشون قرار دادند . من که تازه داشت حالم جا میومد گفتم بچه ها قول و قرار مون یادتون نره . اول من باید یه کیر سیر به مامانم بزنم بعد نوبت شماها .. مامان بیحال روزمین افتاده بود . اصلا دلم نمی سوخت . چون اون می خواست بره به یه غریبه کوس بده ولی این جوری ما چند تا آشنا بودیم و دیگه بقیه رومن حساب ویژه ای باز می کردند . -بچه ها برین کنار من مامانو دیگه حریفم . دستتون درد نکنه . اون هفته با هم دسته جمعی یه جنده ای رو که سه برابرمون سن داشت کرده بودیم و اتفاقا همه جلو هم لخت شده بودیم و موقع گاییدن جندهه همدیگه رو می دیدیم و رومون پیش هم باز شده بود . فقط یه خورده سختم بود چون حساب مامان از جنده جدا بود . هر چند می رفت تا بوسیله ما چند تا فامیل زبل یه مهر جندگی رو پیشونیش بخوره . یه خورده دلمم واسه بچه ها می سوخت . چه با حسرت به من که رو مامانم افتاده بودند نگاه می کردند . دستمو از زیر و پشت کمر مامان رسوندم به سوتینش و اونو باز کردم . سینه هاش زد بیرون . اوووووففففف چه سینه هایی . اصلا نشون نمی داد 15 سال شوهر داری کرده باشه . نه ریز بود و نه درشت . یه گردی خاصی داشت با پوستی لطیف و سفید . مامان یه تف انداخت تو صورتم . از چشاش داشت اشک میومد . -من هرزه نیستم . من نمی خوام به شوهرم خیانت کنم . ته دلم راضی نیست . این کارو باهام نکن پرویز من چه بدبختم . بااین حال بهش اعتنایی نکرده بازم خودمو بهش نزدیک کردم دوباره یه تف دیگه انداخت تو صورتم . بااین که خشمگین شده بودم حس کردم که خونسردی من می تونه اثر بهتری داشته باشه اونو جری تر می کنه و منو مسلط تر . رشته کارها رو از دستش خارج می کنه . لبامو به لباش چسبوندم و نذاشتم تکون بخوره . لباشو قفل کرده بود و نمیذاشت که اونو خوب ببوسم ولی من دست بر دار نبودم تا این که بعد از چند لحظه یه خورده قفل لباش باز شد . یه خورده آروم تر شده بود . پس از لحظاتی سکوت رو همون لبهاش خیلی آروم بهش گفتم مامان دوستت دارم عاشقتم . ازم متنفر نباش . هر چی می خوای از من بخواه . از من . من و تو . دوستت دارم .عقده هاتو می تونی به کمک من خالی کنی . کمکت می کنم تا انتقامتو از بابا بگیری . دوستت دارم . نمی خوام ناراحتی تو رو ببینم . اینو که گفتم دستمو فرو کردم تو شورت مامان و به کوسش رسوندم . کوسش یه خورده بفهمی نفهمی خیس بود ولی نه به اون حدی که بتونم نتیجه بگیرم که حشری شده . کوسش خیلی کوچیک تر از کوس اون جنده ای بود که هفته پیش کرده بودمش . دستمو گذاشتم روش و خیلی آروم چنگش گرفتم باهاش بازی کردم . هنوز یه دقیقه نشده بود که دیدم دستم از خیسی کوس مامان خیس شده . -دیدی مامان . نگو خوشت نمیاد . نگو حال نمی کنی -پرویز ولم کن . این یه چیز طبیعیه . -سرعت دستمو رو کوسش زیاد تر کردم و خیسی کوسشو بیشتر -به این چی میگی ... لبامو گذاشتم رو نوک سینه هاشو مکیدنشونو شروع کردم . طوری تیزو سفت شده بود که فکر می کردم نوک چاقو رو دارم میک می زنم . -پرویزززززز پرویززززززز نکن نکن من مامانتم .. بس کن . این بار از پیشونیش شروع کردم به بوسیدن اون و با همون بوسه ها صاف اومدم پایین رسیدم به لبهاش و زیر گلو و سینه ها و ناف و روی کوس .. شورتشو آروم پایین کشیده و کاملا لخت در اختیارم گرفتم . دهنمو گذاشتم رو کوسش . اون چها ر تا هیز همین جور وایستاده بودند و منو نگاه می کردند . -پرویز من خجالت می کشم . از اینا خجالت می کشم . -چیکار کنم مامان اینا تو نوبت بعدین -پرویز خودت حالا اومدی رو من و با پررویی داری منو میکنی . اینا رو چرا آوردی -مامان من بهشون قول دام . حالا این یه بارو منو شرمنده نکن . آبروم میره . جوونن . کوس ندیده ان . ثواب می کنی . دلم می سوزه . نمی دونی با چه شوق و ذوقی اومدن اینجا . نمی دونی چند ساله عاشق گاییدن توان -خیلی بی غیرتی پرویز -مامان فقط همین یه بار . باور کن بد نمی گذره . من خودمم دوست ندارم که پاگشایی شه هر وقت دوست داشتن تو رو بگان . اگه به من راه می دادی دیگه اونارو نمی آوردم . -پسر هر کاری راه و رسمی داره . اصلا یک در هزار تو خیالم نمی دیدم که یه روزی زیر کیر تو باشم .. حالا این قدر حرف نزن حال الآنتو بکن . حال حالاتو بده . من دارم از هوس می سوزم . ادامه بده بخورررشششششش کوسسسسسمو بخورشششش اووووووفففففف بابای نامردت باید بدونه که منم می تونم -مامان یه موقع به بابا نگی ها . همون که اعصابت راحت میشه کلیه . -من حالا یه حرفی زدم تو چرا جدی گرفتی .. ادامه بده . زودباش لخت شو . من نمی دونم کیرت چطوره . -مامان کیر من از همه این کیر هایی که اینجاست کلفت تر و بزرگتره -مگه شما کیر های همدیگه رو دیدین ؟/؟...سوتی داده بودم و باید یه جوری درستش می کردم -نه مامان جون ما خودمون خط کش گرفتیم و متر .. اندازه و ضخامتشو به هم گزارش دادیم . -جوجه رو آخر پاییز می شمرن . امشب معلوم میشه کیر کدوم باحال تره . باانگشت و زبون و لب و دهن افتادم به جون کوس مامان . جیغ و دادهای مامان تا به حدی رسیده بود که همه بچه ها که به خواهش من موقتا سرشونو اون ور کرده بودند تا مامان روونتر شه و به محیط عادت کنه دوباره سرشونو به طرف ما بر گردوندند و شلوارشونو کشیدند پایین و کیر های شق شده خودشونو گرفتند تو دستشون و باهاش بازی می کردند . منم دیگه لخت لخت شده بودم وپسرای دایی و عمه و خاله و عمو رو که می دیدم یه خورده عجول می شدم و اون جوری که می خواستم نمی تونستم حال کنم . کیرمو یه خورده بالاتر آورده و به مامان نشون دادم و گقتم نگار جون ببین چطوره . به نظرت کدوم کیر باحال تر و کلفت تره -وایییییی پرویز کم کمش کیر تو پنج سانت دراز ترو یک سانت کلفت تره . ولی خب مهم کار آیی و فعالیتشه . کیرمو دور و بر کوس مامان گردوندم مامان همش ووی ووی می کرد . -عزیزم حالتو بکن . استرس نداشته باش . به اونا کاری نداشته باش . هم رو حال تو اثر می کنه هم من . با تمر کز حال کن . فکر کن من و تو تنهاییم . -مامان کیرمو دوست داری ؟/؟میخوای ؟/؟-آررررره میخوام کوسسسسسسم کییییییررررررتو با همه وجودش می خواد . میخوام منو بکن . دوستت دارم . -پس چرااولش باهام اون جوری رفتارکردی مامان دلم شکست -توکه رفتارت بدتر بود . یه لشگر گرسنه رو انداختی روطعمه . تازه یه خواستگار که میره خواستگاری قرار نیست که اول بله روبگیره -ولی توبه کیرم لگد زدی -ناز نکن پرویز حالا میذاریش توکوس داغم خوب داغش می کنی حالش جامیاد دردش کنار میره -مامان همین الان که کوستو دیده دردش کناررفته . دوباره باناز بهم گفت راستی چی شد که تونستی خودتو قانع کنی که با من سکس داشته باشی -مامان داستانهای سکسی رو از تو اینترنت می خوندم سکس بامامان -اسم اون سایت ؟/؟-چیکارداری راستش می ترسم بگم . اون وقت بری و داستانهاشوبخونی وهوس کنی که باخیلی ها باشی -امروزه رو به کنار من دیگه می خوام فقط باتوباشم . امروز روهم به خاطر این که تو پیش بقیه سرافکنده نشی می خوام کوسمو سر افکنده کنم . حالا میگی یاباهات قهرکنم ؟/؟-وبلاگ امیرسکسی -پس از این به بعد با هم می خونیمش وباهم حال می کنیم . کارتو بکن که کوسم منتظرته . پسرداری استخاره می کنی ؟/؟ کوسسسسسم از هوسسسس زیادی داره مورمورش میشه زودباش زود کیییییییرررررررررتو بفرست تا پشیمونش نکردی . درهمین لحظه موبایل مادرزنگ خورد شماره آشنا نبود -مامان همونیه که بهش قول دادی ؟/؟-نمیدونم ولی گوشی رونمی گیرم -من دوشاخه رو از پریز تلفن خونه در آوردم حساب اینو نکرده بودم . واسه این که موبایله ضد حال نزنه اونو رو بیصدا تنظیمش کردیم . سرکیرم باورودی کوس مامان در تماس بود یه لذتی به من می داد که از گاییدن جنده اون دفعه ای بهم دست نداده بود . سرانجام خلاصش کردم یعنی روشنش کردم که بره .به اندازه دوسه تا بند انگشت از کیرمو که فرستادم بره توکوس مامان اونم از طرف خودش یه حرکتی به کوسش داد ونه کیر من به سر کوس چسبید . دستامو دور گردنش حلقه زده و پس از چند دوستت دارم گفتن و دوستت دارم شنیدن لبهامونو رولبهای هم قرار دادیم . دیگه نذاشتم مامان به کوسش حرکتی بده خودم باسرعت کیرمو تا ته کوسش می کوبیدم لذت عجیبی به من می داد خیسی کوسش کیرمو آتیش زده بود . جنده هفته پیش این چسبندگی ولذتو به من نداده بود . دهنمو تا می تونستم باز کردم و گوش خوشگل وکوچولوی مامانو گذاشتم تو دهنم . زبون و دهن مامان آزاد شده بود و راحت ناله می کرد -پرویز محکم تر سینه هاتو به سینه ام بچسبون .. ادامه بده اوخخخخخخ دوا و شفام کنار من بود و من جای دیگه دنبالش می گشتم ؟/؟ انگشتتو فروکن تو سوراخ کونم . چنگم بگیز .. واییییییی دارم می میرم . گازم بگیر . خیلی سخت بود که بتونم واسه چند دقیقه ای تحمل کنم و تو کوس مامان آب نریزم . اون بعد از زاییدن پرستو سرلوله هاشو بسته بود و می دونستم که با آب کیر من بار دار نمیشه . درحال گاییدنش با دوتا دستام رون پاهاش ماساژ وسینه هاشو مالش می دادم و با یه مالش و نوازش عمومی به تمام قسمتهای بدنش دست می کشیدم -آهههههه مااااااااماااااااان تویه تیکه جواهری -بگو بگو کجام جواهره -همه جات مامان .. کوست همین سوراخ کونت که الان انگشت وسطیم توشه سینه هان چشم وگوش و لب ودهنت .. همه جان مامان -پرویز بگو بازم بگو مامانتو بکن .. بگو مامانت می تونه دوست دخترت باشه بگو هنوز جوونه بگو کوسش و تنش بوی تازگی روداره -مامان همش همینه که میگی . ازکیرم خوشت میاد -پسرم پرویز نازم واسش می میرم چون گه یه جون دوباره ای به من داده یه هیجان دیگه یه شور ونشاط دیگه .. یه لحظه سرمو بالا گرفتم ودرهمون حال که مامان در حال ابراز احساسات بود اون چهار تا گرگ گرسنه با نگاهشون داشتند مارومی خوردند وبااشاره دست و صداهایی آروم که فقط من متوجهش می شدم می گفتند زودباش .. بسه دیگه .. عجله کن .. حرفاشون رومن اثر میذاشت و سکس مارو زهر ماری می کرد . می خواستیم بعد از قرنی ننه امونو بکنیم . امون نداشتیم . حالا که با نگار جونم جیک شده بودم چطور می تونستم اونو بدم دست اونا.. -پرویز جون کاری به کاراونا نداشته باش توکارخودتو بکن چند باربهت بگم . کوس مامان کیرمنو به خودش قلاب کرده بود -واییییی پسرم چی ساختم چه کیری -مامان شابد به کیربابام رفته . -نه این ازاصلش بهتره بکن بزن تند تند تر حس می کنم یه سره دارم می ریزم دارم می ترکم منفجرمیشم -پس من چی مامان که اول کارم . دوستت دارم . ممنونم بابا ازکارت که مامانو دادی دست من -ادامه بده دارم پرمی کشم . کیرتوبه پایین کوسم فشاربده جاااااااااان کوسسسسس من فدای کییییییییررررررررکلفتت . دارم می ریزم داره می ریزه . پرویز جون من دیگه حرفی نمی زنم هروت دیدی آروم کمرتو نوازش کردم یعنی آبتو بریز توکوسم . نگارخوشگله من ساکت شد وفقط با آه وناله خود لحظه به لحظه اون چهار تا جوون رو بیشتروسوسه می کرد . مامان یهو به حرکاتش سرعت داد و پس از یه دست وپازدن یک دقیقه ای ساکت شد . ازاین حالتها رو بیشتر درداستانهای امیرسکسی خونده بودم که یه زن ارضا میشه وبه ارگاسم می رسه . به زحمت به خودم فشار می آوردم که تا زمانی که فرمان آتیش از مامان صادر نشده آبمو خالی نکنم . ثانیه هایی بعد دیدم مامان با نوک انگشتاش داره کمرو نوازش می کنه . یه کیف خاصی به من داد که آب کیر منو بایه لذت و قلقلک خاصی از کمر به سمت خروجی وسرکیر حرکت داد و با چند ضربه شدید داخل کوس مامان آبمو توی کوس تنگ ونازش خالی کردم . روی نگار جونم دراز کشیدم ویه خورده آروم گرفتیم . آب کیرم از روزنه های کوس مامان درحال برگشت بود . بچه ها شروع کردند به سوت و کف و هورا خونه روداشتن میذاشتن روسرشون .. -بچه ها ساکت .. کسی نباید بفهمه ماخونه هستیم . اینو گفتم ودوباره مشغول بوسیدن مامان شدم -من چطور تو روبدم دست اینا -پسرم ناراحت نباش من به این فکر می کنم که هر کیری که رفت توی کوس یاکونم کیر توست عزیزم . با خیال وتصور کیر تو با این چهار تا کیر دیگه حال می کنم -مامان تو چقدر خوبی . ممنونم از این که به فکر منی وبااین خیال خودت به من بها میدی و واسم ارزش قائل میشی -عزیزم مگه من یه پسر بیشتردارم ؟/؟ هرکیری که به من برسه باخودم میگم این کیر پسرمه هرچند کیر تو یه چیز دیگه ایه -مامان من کونتو نکردم -عزیزم یه ساعت دیگه اینارومی فرستیم برن هرچقدردوست داشتی کونمو بکن . باباتم که توزندانه . شبا به پرستو شربت خواب میدم . تازه اگرم پرستو من وتوروباهم لخت ببینه بزرگ که شد یادش میره . حالا بلند شو اون بچه ها گناه دارن بهشون قول دادی منم به خاطر تو مجبورم بهشون حال بدم -یعنی مامان باورم بشه که توخودت بااونا حال نمی کنی ؟/؟ -من چون تورو جای هرکدوم از اونا به حساب میارم حال می کنم -معذرت میخوام مامان یادم رفته بود . ازروی مامان بلند شدم و بااشاره کف دستم به بچه ها علامت دادم که حمله روشروع کنند . عین سرخپوستای آپاچی به طرف مامان حمله ورشدند . نگار خوش بدن ولطیف وظریف من هنوز رووزمین و طاقباز دراز کشیده بود . خسروخودشوانداخت رومامان کیرشو که دوسه سانتی از کیر من کوتاه تر بود فروکرد تو کوس مامان و اونو گرفت توبغلش و به بقیه فرصت خودنمایی نمی داد . نگار دوباره چشاشو بسته بود و حس کردم که داره کیف می کنه . بقیه بچه ها به حرف اومدند و گفتند پس ما چی . یه جوری باید باشه که همه مون حال کنیم . مامان مجبورشد بلندشه وقمبل کنه.خسرورفت زیرش دراز کشید و گذاشت تو کوسش و داود پسردایی هم ازروی میز توالت مامان یه کرم برداشت و پس از چرب وچیلی کردن کیر خودش وسوراخ کون مامان کیرشو یواش یواش فروکرد تو کون مامان . کیرش کوچولوبود ولی حرصمو در آورده بود . سر گل کون مامان باید مال من می شد . خسرو فروکرده بود توکوس خاله اش و داود هم گذاشته بود توکون عمه اش ... زیار: پس من چی زن دایی ؟/؟.. جواد : من هم هستم زن عمو جون ... مامان نگار : من که دوتا سوراخ بیشتر ندارم . شما خودتون یه جوری باهم کنار بیایین . اون دوتا که حالشونو کردن شما بذارین توی سوراخام ... انگاری چیزی یادش اومده باشه دهن غنچه ای وناز وکوچولو ومامانی خودشوباز کرد و به جواد وزیار اشاره زد که کیرشونو فروکنند تو دهنش . دوتا کیر چون از حد استاندارد کوچیکتر بودند تا حدودی تو دهن مامان جاشدند ونگار جون به آرومی اونا رومیک می زد . گاهی هم که می دید رسیدگی به دوتا کیر در آن واحد سخته به یکی می گفت کبرشو دربیاره اون یکی رو یه ساک جانانه می زد و بعد نوبت بعدی می شد . از اون طرف هم که خسرو و داود داشتند کوس و کون نگارمنو می کردند . دیدن کیر توی دهن مادر بیشتر عصبی ام کرد . یه جاخالی گیر آوردم و رفتم طرف سینه های مامان . لبمو دوریکی از اونا حلقه زده و شروع کردم به میک زدن نوکش . مامان بااین که تو دهنش کیر بود دست از ناله کردن نمی کشید . رفتم زیر گوشش و گفتم مامان یادت باشه کیر منو ساک نزدی ها .. چون نمی تونست حرف بزنه وجواب منو بده دستشو رسوند به کیرم وباهاش بازی کرد . بایه زبون کیری باهام صحبت کرد و منم به خوبی متوجه منظورش شدم . یعنی این که اونا رفتند واسم ساک می زنه . واسه این که دست وپاگیر نشم دوباره رفتم یه گوشه ای و به تماشا نشستم . بیشتر نگاهام متوجه کیر داود و خسرو بود و کوس وکون و صورت مامان که ببینم عکس العمل و لذتش تا چه اندازه هست . نه نه مامان داشت کیف می کرد . خسرو که کیرشو بیرون می کشید کلی خیسی کوس مامان بایه لکه های سفید هوس زنونه روش نشسته بود .. نه نباید ناراحت می شدم مامان بیچاره خودش گفت که بایاد کیر من داره کوس میده . بیخود خودمو عذاب ندم . بازم خوبه که کیر همه شون از کیر من کوچیکتره و مامانو گشادش نمی کنند . بیخود این قدر حرص نخورم . مادر جون الان 15ساله که به بابا داده گشاد نشه .. ولی چه کون توپی داره این مامان با اون سوراخ تنگ اون وسطش . داود کوفتت بشه که دلمو بردی .. حالا مامان راست می گفت یا خسته شده بود همین جور که داشت کیر می خورد تو دهنی گفت حال کردم ارضا شدم آبتونو خالی کنین توکوسم بیچاره این دونفر هم دل دارن .-خاله جون زودتر می گفتی کیر من تو کوست آب شد -عمه فدای کون تپل وسوراخ تنگش . داود کپلهای مامان نگارو از پهلو گرفت وکیرشو با سرعت بیشتری فرومی کرد توکون مامان از اون طرف هم خسرو پسر خاله هم سرعت گاییدن نگارجونو زیاد کرد . -خاله جون بگیر بگیرش آب کیر منو اوخیش حال کردم داره می ریزه -عمه خوشگله من . من می میرم واسه کون خوشگل وسوراخ تنگش . جاااااان داره می ریزه . آبم داره میاد . حال کردم . خسرو سریع خودشو از کوس مامان جدا کرد و با دستاش زیار و جواد رو به یه طرف هول داد و کیرشو با چند قطره آبی که به تنش چسبیده بود فروکرد تو دهن مامان . مامان هم دهنشو خیلی باحال و مشتی رو کیر خسرو قفل کرده کیرشو حسابی میک زد . وقتی جواد کیرشو از دهن نگار بیرون کشید کیرش حسابی شسته و رفته و تمیز شده بود مامان اون چند قطره آبو خورده بود . از اون طرف داود که کوس رو خالی و بیکار دیده بود کیر شل شده اشو وارد کوس مامان کرد که دلش نسوزه که فقط کون مامانو گاییده . خسرو هم که این تکنیک داودرو دیده بود رفت روکون نگار و کیرشوفروکرد تو کون خ/له جونش و گفت از این طرف حداقل یه تبرک بگیرم و خیالم جمع شه که کوس و کون خاله جونمو گاییدم . خسرو و داود رفتند طرف دهن مامان تا نگار جون کیر شل شده شونو دوباره شق کنه . از اون طرف جواد و زیار که خیلی به خودشون فشار آورده بودند تا منی خودشونو تو دهن مامانم نریزن به ترتیب فروکردند تو کوس و کون مامان . مامان گاه به صورت دورانی و گاه به صورت عمود یه چرخشایی به خودش می داد و اونا رو قفل می کرد که بی تابی اونارو به نهایت رسونده بود .. درهمین لحظه چشام افتاد به گوشی وموبایل مامان که یکی داشت تماس می گرفت از اون تماسهای بیصدا . گوشی روبردم جلوچشای مامان -این که همون شماره ناشناسه جواب نده .. اصلا ولش گوشی رونگیر . نگار به حرکتش ادامه دارد . حرکات چرخشی مامان کیر منو هم شق کرده بود . چقدر هوس انگیز بود این حالاتش . جواد و زیار اصلا نفهمیدند کی آب کیرشونو خالی کردند فقط آخر کار جواد فریاد می زد زن عمو جوووووون داره میاد داره میریزه مامان کیرای داود و زیار رو از دهنش بیرون کشید تا راحت ترحرف بزنه -پسر تو که آب کیرتو ریختی تو کوسم . یه آب داغو اون داخل احساس می کنم وای زیار زن دایی قربونت تویکی کی آبتو ریختی تو کونم . اون دوتای پشتی زود وارفتند . خسرو حریص تر از بقیه بود . اون قدر باکیرش دهن مامانو گایید که وقتی این بار داغ کرد کیرشوکشید بیرون و روصورت و لب و دهن مامان خالی کرد . نگار جون منم یه زبون روکیرش کشید و اون دو سه قطره آبی رو که روکیر خواهرزاده اش نشسته بود نوش کرد . داود هم که با سینه های مامان بازی می کرد اونو روی زمین دراز کرد و کیرشو گذاشت وسط سینه هاش و مامان هم با جفت دستاش سینه هارو به کیر داود فشار داد وآب داود وسط سینه هاش خالی شد . همه افتاده بودند روهم . سیرسیر شده بودند . داود و خسرو بیشر حال کرده بودند . پسرا درحال خماری بودندواون شماره ناشناس دوباره در حال تماس گرفتن بود . مامان از جاش بلند شد و رفت یه اتاق دیگه تا جواب بده -بهش میگم نمیام حالم خوب نیست . مریضم گردن که نمی زنن . وقتی که برگشت رنگش مثل گچ سفید شده بود . خودشو لخت انداخت تو بغلم . -پرویز نازم کن دلداریم بده ... بچه هارو از خماری در آورده وعذرشونو خواستیم . فقط مامان خسرو رو یه گوشه ای کشید و یه چیزی بهش گفت که بعدا بهم گفت که به خسرو چی گفته . از خسرو و داود و جواد و زیار تشکر کرد که یک شب به یاد ماندنی و پرخاطره رو واسش به جا گذاشتن . ولی مسئله امروز باید به خاطره ها بپیونده و فراموش کنن که بین اونا چی گذشته . مامان همون جا اعلام کرد که تو ضیحات بیشترشو خسرو بعدا بهتون میده . وقتی دسته جمعی رفتن بیرون ومن ومامان موندیم فوری از مامان پرسیدم چی شده چرا چیزی به من نمیگی ؟/؟ حالا ما نا محرم شدیم ؟/؟ -می دونی اونی که تماس می گرفت و ما گوشی رو نمی گرفتیم کی بود ؟/؟ -نه مامان کی بود ؟/؟ -اون بابات بود که از زندان تماس می گرفت . ثابت شد که همه اینا یه دسیسه بر علیه پدرت بوده و بابات به من خیانتی نکرده . بیچاره راست می گفته . در واقع این من بودم که بهش خیانت کردم . من احمق که اگه یه روز بیشتر صبر می کردم می تونستم به خودم ببالم که منم وفادار بوده و هستم . -مامان گریه نکن حالا پشیمونی ؟/؟ بغلش کردم و بوسیدمش . باهاش وررفتم و دوباره حشریش کردم . -مامان دیگه من و تو نمی تونیم باهم باشیم ؟/؟ -نه نه نمی دونم . آخه واسه چی من این قدر سریع تصمیم گرفتم .. دیدم مامان دوست داره تنها باشه رفتم سر کامپیوتر و مشغول خوندن داستانهای امیر سکسی شدم . بعد از دقایقی دیدم مامان اومده بالا سرم ایستاده وخودشو رومن خم کرده و میگه عزیزم پرویز خوشگله من بیا بریم توی رختخواب تا قبل از این که صبح بشه و بابا بر گرده یه صفایی بکنیم .. پایان ..
     
#898 | Posted: 13 Aug 2017 14:05
تو گوشی از عمه




سلام من تو عمرم داستان ننوشتم ولی از بس کنج کاو شدم میخوام یه بار امتحان کنم میدونمم کسی خوشش نمیاد
من یه جورایی مریضم هر ماه میرم دکتر شاید کسی باورش نشه ولی ترشح غده های شهوتم زیاده
یعنی همش به زنا چشم دارم مخصوصا اطرافیانم بدون مقدمه میگم از اونایی که دروغ مینویسن متنفرم پارسال بود که من سکس کردم اونم با محرمم یعنی عمم .من فقط به یه دلیل این اشتباهو کردم اونم اینه که خیلی ادعای شیخی می کردم.من یه عمi دارم که فقط تو یه کلمه بگم همه دیوننشن.نمی گم تئ همه منو بیشتر دوست داره نه اصلا حواسش به من نیست.زود تعریف کنم.پارسال با شوهرش رفتن مسافرت کلید خونه رو دادن مامانم منم فکرایی زد به سرم .شبونه کلیدو بر داشتم رفتم خونشون .راستی عمم 38 سالشه ولی بد نیست جوون پیداست.رفتم خونشون سریع رو تختش خوابیدم تموم لباسای زیرشم دورم ریختم کلی حال کردم بعدش عکساشو اوردم اما احمق یه کار خرونه کرده بود تو مهمونی با دوستاش چنتا عکس سکسی گرفته بودن منم تا اونا رو اتفاقی از زیر قاب عکس دیدم دیگه دیونه شده بودم و از یه طرفم تعجب که عمه مذهبی من چرا این کارو کرده کلی جق زدم و بعدش صبح یواشکی رفتم خونه عمم از مسافرت اومد زنگ زد گفت امید سریع بیا کارت دارم من خاطر جمع بودم همه چیزو سر جاش گذاشتم اما یه گاف داده بودم که میگم.رفتم اونجا دیدم شوهر عمم تو حیاط ماشین میشوره رفتم بالا گفتم الان از مسافرت اومدن محکم میبوسمش درو زدم عمه درو باز کرد اومدم ببوسمش محکم خوابوند تو گوشم هیچی نفهمیدم دماغم خون اومد نشستم رو میز فقط نگام میکرد منم واقعا از ترس قلبم تیر میکشد گفت اول خودم ادمت میکنم بعدش شوهرم بعدشم خانوادت منم اصلا حرف نمی زد.گفت فقط بگو چرا این کارو کردی من چیزی نگفتم چون گفتم داره یه دستی میزنه.فقط گفتم لا اقل بگو چه کار کردم که بدونم گفت نمیدونی گفت کاری نکردم که مستحق این برخورد شما باشم.گفت پاشو بریم تو اطاق رفتیم کامپیوترو روشن کرد گفت من میرم بیرون تو یه فیلم تو صفحه هست بزن ببین.رفت بیرون دنیا رو سرم خراب شد عمم تو اطاقشون بالا سر گاوصندوقشون دوربین مخفی کار گذاشته بودن منه خر ندیدم .همه کارای منو تو اطاق ضبط کرده بود.اومد تو گفت برو فردا ادمت می کنم از ترس واقعا رفتم دکتر فقط قرص خوردم که تا فردا اروم باشم.به دوست صمیمیم گفتم.گفت یقین کن نمیگه ولی بیچارت میکنه.و یه چیز دیگه هم گفت که قطع کرد گفتم بگو/گفتناراحت نمشی گفتم نه گفت اگه واقعا میخواست بگه چرا همون روز نگفت چرا بازی در اورده .

من رفتم تو فکر تا صبح فردا صبح دیر رفتم زنگ زد گفت چرا نمیای؟گفتم الان.رفتم یه کاری کرده بود که باورم نمیشد تا درو باز کرد دیدم چادر مشکی سر کرده هیچی نگفتم.رفتم تو نشستم شروع کرد به حرف زدن یک ساعت و چهل دقیقه حرفاشو زد همه چیزاشو که گفت به من گفت چرا خفه شدی حرف بزن به مامانت گفتی با سوتین عمت ارضا شدی؟من داشتم دیونه میشدم گفتم اخره خط حرف میزنم .گفتم عمه من اگه حرف بزنم یا حرف نزنم منو لو میدی طبیعتا غیر از زندانش من باید از خانواده و شهر برم چون ابرو ندارم پس حرفامو میزنم گفت خوبه که فهمیدی.گفتم عمه من بدبخت عالمم من مریضم روزی چنتا قرص میخورم و هرکس جای من بود شاید این کارو میکرد شما یه نگاه به لباسات بنداز که جلو من می پوشیدی هر ادمی رو داغون میکرد/چرا این قدر به لبام بوس میکردی؟چرا این قدر منو تو سینت فشار میدادی یعنی بازم میگی من مقصرم؟البته اینارو با گریه و داد میگفتم یه بار دیدم شوهر عمم اومد پشت در پیچوندش که بره سره کار.عمه اومد نشست گفت اشغال من دوست داشتم.گفتم میدونم من به عشق شما به سکسی که دعوتم کردن بدون پول نرفتم اما شما داری هی منو محکوم می کنی؟گفت خفه شو گفتم خوب نمیتونم همه بدنم داغونه از بس تو خیالم به عشق شما زدم.حالا من گفتم حرفامو پاشو بریم پشی بابای من.دیدم عمه یه کم اروم شد.گفت چرا این کارارو میکنی؟گفتم اگه دلیلشو میدونستم الان زن میرفتم دختر خالمو بین زمینو هوا نمیذاشتمش گفت خاک برسرت پس بگو چت بوده تو این چند سال.الان بگو چه کار میخوای بکنی؟گفتم هیچی من ازدواج نمی کنم .گفت غلط کردی دردت چیه.گفتم من تابه عشقم نرسم ازدواج نمیکنم گفت کی؟گفتم اونی که میخواد منو ببره کلانتری فهمید کیو میگم گفت خوب چه کار کنیم تو نباید بذاری من زندگیتونو خراب کنم.گفتم فایده مداره خراب شده.گفت چی میخوای؟گفتم نمیگم چون دیگه فایده نداره
گفت بگو بهت میگم .گفتم عمه التماست میکنم به پات میفتم فقط یه بار ب؛لت کنم گفت خفه شو اشغال بلند شدم گفتم به جان مادرم که بیخود قسم نمیخورم امروز خودمو میکشم رسید گفت بتمرگ.نشستم گفت واقعا این کارو می کنی گفتم دوساعت دیگه خبرش میاد.گفت جان خهمون مادرت اگه راضی بشم منو بغلم کنی به کسی حرفی نمی زنی گفتم شما ازمن فیلم داری من چه کار میتونم بکنم
یه بار دیدم چادر رو از سرش برداشت امومد کنارم گفت یالا کارتو بکن برو منم فهمیدم چه کار کنم رفتم بغلش کردم و شروع کرم مالوندنش رفیقم گفته بود اگه واقعا قصدی داره فقط تو دستتو برسون به کسش منم انجام دادم گفت نکن کثافت گفتم فقط یه دقیقه تا مالوندم چشاشو یه دقیقه بست و حرفی نزد.ولش کردم گفتم عمه اینم قولمون اگه کار ندری من برم دنبال بدبختیم/گفت گومشو.لبه در حیاط ایفونو برداشت گفت بیا بالا کارت دارم من رفتم بالا گفت فکرشم نمیکردم با اون همه شهوتی که میگفتی بزاری بری سختت بود؟گفتم از دردش مردم ولی قول داده بودم گفت منم واسه همین قولت بهت گفتم بیای گفت امید اگه حرفامو بر ملا کنی میگشمت با اون فیلم.گفتم چشم.گفت من با رضا مشکل دارم ولی ازترس حرف مردم نمیگم که طلاقم نده گفتم باورم نمیشه چرا؟گفت عادتشه میاد منو یه کم دستمالی میکنی مثل تو و وسط کار جق میزنم واسش میره منم واسه اینکه ارضا نمیشم بیماری اعصاب گرفتم حالا فهمیدم چرا قرص میخوره گفتم من الان چه کنم گفت تواعتماد منو جلب کردی فقط یه بار منو ارضا کن که محتاج غریبه نشم بعد برو/گفتم فقط یه بار منم بوسیدمش شروع کردم وسط پذیرایی به سکس بچه ها دروغ نمیگم ولی جوری حالش بد بود که تا لختش کردم رفتم کسشو بخورم این قدر جیغ زد که همسایشون درو زد گفت من درد کمر دارم چیزی نیست.بچه ها شروع کردم به خوردن کسش اینقدر لیسیدم که ابش با فشار دراومد گفتم بیچارم کردی بکنم دیگه بعد برو خونتون شروع کردم بدونه مقدمه ازش یه کاندوم از قدیما داشت گرفتم واسم سرش کشید رفت روش کردم توکسش این قدر من تلمبه زدم داشت منو چنگ چن میکرد ابم داشت میومد منم از بس شهوتی شده بودم دیگه میخواستم داد بزنم دیدم نمیشه اون هی جیغ میزد ابمو همه در اومد بعد از ده دقیقه که بلند شدم گفت فقط واسه لطفی که امروز کردی ابروتو نمیبرم.بعدش گفتم لا اقل بیا الان باهم دوست بشیم اومد بغلم کرد و بوسیدم بعد گفت هر وقت بخوام میای گفتم اره از خدامه .یه هفته بعد زنگم زد گفت بیا منم بدجور حالم خراب بود رفتم خونشون باورتون نمیشه کاریش کردم داشتیم جفتمون میپکیدیم کشو پاره کردم الان دیگه هیچ وقت نمیخوام زن برم هفته ای یه بار عمم میزنگه میگه بیا خیلی هم باهم بیرون میریم وقتایی که با من بیرون میاد میریم پارک ملت واقعا ارایش میکنه دیگه نمیگه ازدواج کن یه بارم تو خونشون واسم لباس عروس پوشید تو لباس عروس کردمش دیوانه وار کردمش.بچه ها خواهشن فش ندید من دروغ نگفتم.
     
#899 | Posted: 13 Aug 2017 14:06
کتک خوردن عمه




اين خاطره من بر مي گرده به چند سال پيش فکر مي کنم اول دبيرستان بودم . من يک عمه دارم که از وقتي يادم مياد با شوهرش در حال دعوا بود و قهر مي کرد . چند بار بابام بهش کفته بود که بيا از شوهرت طلاق بگير يه خونه مي خرم برات اما عمه ما بهانه مياورد و اين بازي هاش ادامه داشت .... خلاصه چند سالي با خانوداده ما قهر بود چند سالي با عموم اينا . پدر و مادر بزرگم چون پير و از پا افتاده بودن تو خونه ما زندگي مي کردند و براي همين هربار که عمم قهر مي کرد يا مادر بزرگم اينا رو ميديد بهشون فهش ميداد که چرا خونه از خودتون نداريد و ......
خلاصه من هم دل خوشي از اين عمم نداشتمولي بعد فهميدم اين عمم يه کم بهم علاقه داره
يه چند ماهي بود که اين عمم با ما قهر بود و دوباره آشتي کرد يه روز در خونشون مونده بودم داشتم با پسراش صحبت مي کردم که با شوهرش اومد و با من رو بوسي کرد اما اين رو بوسي معمولي نبود . جلو شوهرش لباي منو بوسيد . البته بوسيدن که نه يه جورايي داشت لبامو مک ميزد .
اين عمه خانوم من تقريبا نزديک36 سالش بود هيکلي هم نداشت سينه هاي بزرگ مثل کيسه ماست . خوشگلم نبود که من برم تو فکر کردنش . لباس پوشيدنش هم مثل اين پير زن ها بود چند تا لباس رو هم مي پوشيد دقيقا مثل پير زن هاي لر .هميشه هم يه سري گياهاي دارويي استفاده مي کرد مثلا براي موهاش هميشه رنگي بود اونم با دارو و رنگ هاي کياهي . پوستشم هميشه ساف و سفيد و بدون چروک بود . هيچ وقت هم آرايش نمي کرد
خلاصه بد از اون ماجرا من چند بار خونشون بودم که با شوهرش جرو بحث مي کرد . و به شوهرش فحش مادر مي داد . کلا آدمي بود که هيا نداشت جلو من به شوهرش فحشايي که کير و کوس توش داشت ميداد . يه چند باري همين جريان ادامه داشت تا يه بار يادمه رفتم خونشون مثل اينکه بازم دعواشون شده بود و بعد از فحاشي کتک مفصلي از شوهرش مي خوره . به هدي که وقتي من رفتم در خونشون نتونسته بود پاشه درو باز کنه . دره خونشون با فشار باز مي شد و رفتم تو ديدم کف حال افتاده حال نداره . خلاصه بلندش کردم کشوندمش کنار خونه . دستم که بهش ميزد مي گفت کس ننه با لگد زده تو سينه هام زده تو کسم . خلاصه خيلي بهش فحش داد . مي گفت مرد نيس با زنش حال کنه ميره دورو پر کس زناي مردم موس موس ميکنه. بعد همين جوري دراز کشيد بود من داشتم آروم دستاشو ميماليدم و پشت کمرشو مي ماليدم که حالش بهتر بشه . يکم که ماليدم ازم خواست ساق پاش و رون پاهاشو ماساژ بدم. يه شلوار تو خونگي پاش بود روشم يه دامن پاش بود و رو اونم يه لباس بلند . خلاصه من ماساژ ميدادم بدون فکر سکسي. تا اينکه خسته شدم و محکم تر فشار مي دادم تا زود تر بهتر بشه اونم هي آه و ناله مي کرد . خلاصه ازم خواست تا ببرمش حموم اونجا با روغن ماساژش بدم .( فبلا پيش اومده بود که با هم بابا بزرگمو ببريم حموم . که معمولن هم با لباس ميومد تو حموم و زير دوش که وقتي خيس ميشد به پير مرد فحش ميداد و ميرفت لباسشو در مياورد آب ميکشيد . اين حموم آمدنش فقط برا اذيت کردن بود چون به ما که کمک نمي کرد فقط فحش ميداد و قر ميزد . )
خلاصه به کمک من رفتيم تو حموم و شيرو باز کردم و اومدم بيرون تا حسابي باآب داغ بدنشو نرم کنه. نيم ساعتي که گذشت من رفتم برا روغن کاري عمه . رفتم تو ديدم فقط دامنش پاشه که خيسه . کرست نمي پوشيد برا همين سينه هاش افتاده بود . منم شرو کردم روغن کاري عمم بدون هيچ عملي از سمت من . يادم نيست راست کرده بودمم يا نه البته اگه هم راست کرده بودم يادم نمياد .
خلاصه تو حموم همش با من حرف ميزد که اين کارو کرده شوهرش منم رفتم اين کارو کردم . خلاصه بالاتنه تموم شد اومدم سراغ دامنش که خيس آب بود . خودش پر دامنو کشيد بالا و از گردنش در اوردش . يه شرت گشاد از اين مامن دوزا پاش بود . منم روغن ريختم و مشغول شدم به ماساژ رونشو ساقش تا زير کمرش کمي سياه شده بود . خلاصه از ساق پاش تا روي رونشو ميکشيدم ولي جرئت بالاتر اومدنو نداشتم تا اينکه شرتشو جمع کرد و من تا زير کپلاشو ميماليدم . روغن کاري من تموم شد بعدش ليفش زدم و دوش گرفت منم لخت بودم دوشت گرفتم اوميدم بيرون . هميشه ميگفت مرد بايد کير داشته باشه . اگه ميخاد زنشو بزنه با کيرش بزنه . يه روز از من خواست تا برسونمش با موتور جايي . پشت من سوار شد و دست گرفت به کمرم رو دست اندازا که ميرفتيم ميگفت کونمو داغون کردي با موتورت . بعدش با دست منو چنگول گرفت . اونروز احساس کردم عمم حشري شده چون حرفاش همش از کونو کسش بود. آخرش هم گفت کونمو داغون کردي اما نه با يه چيز به درد بخور . رفت خونه دوستش و 5 دقيقه اومد . بازم سوار شديم و اومديم وقتي رسيديم خونشون رفتيم بالا که اون رفت چادرشو بزاره و بره دستشويي . وقتي اومد باز گير اد به موتورم و کونش . گفت کونمو سياه کردي و مي خنديد .... آخرشم گفت نميدونم پشتت نشسته بودم شاشيدم بهت چون رفته دستشويي ديده لاپاش خيس بود. من فکر کردم منو اذيت ميکنه . آخه تو فکرم نبود که با يه همچين نکبتي سکس کنم
خلاصه اومدم بيام خونه که از پشت چسبيد به کون من و چنگ ميزدو ميچلوند که کونمو سياه کردي کونتو سياه ميکنم. من با اين کون کار دارم و ....يکم خجالت کشيدم ولي انقده کرم ريخت تا روم باز شد و گفتم بيا منو بکون راحت شي . اونم جواب داد تو بايد بکوني نه من . راهمو گرفتم اومدم پايين دم در . تو مسير کل حرفاش و کاراش مثل فيلم از جلو چشمم رد شد . گفتم برگردم ببينم چي پيش مياد. برگشتم تو . گفتم عمه کجايي ؟؟گفت مگه نرفتي ؟ گفتم : نه اومدم بکونمت ( البته آروم )وقتي رفتم دنبالش ببينم تو کدوم اتاق دوباره منو بوسيد اما از لب. منم خودمو بهش فشار دادم . شايد اين بوسيدنش يک دقيقه شد منم دست انداختم در کونش کفتم اينارو ميگفتي ؟؟
اونم کسشو از رو لباس ماليد به کيرم و گفت اينا هم هست . خلاصه اون داشت لبامو ميمکيد منم داشتم با کونش حال ميکردم از رو شلوار کونشو ميماليدم. دست کردم تو شلوارش و نوازش ميکردم کونشو .سوراخشو با انگشتم پيدا کردم و فشار ميدادم ميخاستم کونشو از وسط جر بدم. خلاصه کيرمو گرفتو ماليد (تقريبا ار همون اول که برگشتم بالا کيرم راشت شده بود). با يک دستش از رو شلوارم کيرمو گرفته بود و با يک دستش از زير شرتم کيرمو ميماليد . يکم بازي کرد باهاش و لباس منو در آورد شلوارمم در آورد و از رو شرتم کيرمو گاز گرفت خوب طبيعتا درد داشت اما اين کارش کيرمو به نهايت راست بودنش رسوند .بازم دستشو برد تو شرتم و کيرمو از تو شرت ماليد و از رو شرتم ليس ميزد و سر کيرمو بين لباش مي گرفتو مي مکيد . من که تا اون موقع مفعول بودم و چون همه کارا رو اون کرده بود. شرتمو کشيدم پايين تا زير کير و خايه هام . عمه هم که جلوم زانو زده بود شرو کرد خوردن و ليسيدن. الان که فکر مي کنم ميبينيم از يه همچين سليته اي بعيده . نه به اون رفتاراش نه به اين همه مهربوني که با کير من داشت . نمي دونم چقدر طول کشيد خوردنش که آبم آمد و سر کيرمو گرفتو مک زد همه آبم تو دهنش بود که برگردونند رو کيرم و يه چند تا تفته هم انداخت روش و و تند تند برام جلق ميزد . من نمي تونستم رو پاهام وايسم اما اون دست بردار نبود. به هزار مکافات از دستش فرار کردم و نشستم کنار اتاق . کيرمم تو مشتام محکم نگه داشتم . عمم حرص کرد افتاد به جون کيرم که بده بخورمش . اون زور ميزد و من حال نداشتم برا همين تونست کيرمو از دستم در بياره و شرو کرد خوردنو ليسيدن. اما به من حال نمي داد چون اصلا حس نداشتم کاملا کيرم بي حس بود . وقتي داشت مي خورد هي فحش مي داد به شوهرش حالا چرا نمي دونم هي ميگفت منم مثل xxxx(مادر شوهرش ) جنده شدم حالا خوب شد .اون ميره کس ميده منم ميخام برم . چرا اون بره من نرم و ......
خلاصه يکم که حال اومدم و اون حسابي خواهر مادر شوهرشو آباد کرد بلند شد که لباس بپوشه منم ديگه کيرم راست شده بود . داشت شلوارشو ميپوشيد که من دنبالش کردم گفتم برقص. اونم مي گفت بلد نيست منم اصرار که بايد برقصي .يه فحشم بهش دادم که شروعکرد رقصيدن. همون جوري که ميرقصيد شلوارشو پاش کرد و دنبال دامنش ميگشت تا پاش کنه منم دنبال عمم. خواست پاش کنه که دستمو کردم تو شلوارش و کشيدم تا زير کونش و ماليدم يکم بعد انگشتمو کردم تو سوراخش و فشار دادم تو. اونم مونده بود تا منم کارامو باهاش بکنم . باز ازش خواستم برقصه اما نکرد منم زدم در کونش. يه چنتا زدم هيچچيزي نگفت . بعد دوباره انگشتش کردم تا ته تو کونش خواستم دومي بکنم تو که شروع کرد رقصيدن برام. کونش بزرگو سفيد بود منم مي ماليدم کونشو . ميرقصيد و رو به جلو کمر ميزد ( تقريبه مثل طلمبه زدن مردا کونشو ميبرد عقب و پرت ميکرد جلو ) منم دست کشيدم به کسش موهاي کسش کوتاه بود . اما کس بزرگي داشت .داشتم با کسش بازي ميکردم که دستشو گرفت به کيرم و اون دستشم گذاشت رو دستم و برد دم سوراخ کسش . ميخواست که انگشتش کنم . منم انجام دادم خيس آب بود.راحت 4 تا انگشتم توش رفت کيرمو محکم گرفت منم داشتم انگشتش ميکردم . سريع انگشتامو مي کردم تو و در مياوردم خيلي حال ميکرد . چون هيچ چي نمي گفت و فکر کنم آبش اومد چون کسش تنگ و باز ميشد اما خبري از آب پاشي نبود . يکم آب غليظ سفيد ازش ريخت لاپاهش . که با دست ماليد رو کسشو و بعد ليس زد انگشتاشو حتي انگشتاي منم مکيد . گفت تو ميخاي هنوز يا بپوشم لباسمو . گفتم کون مي خام . ميخام کونت بزارم . خيلي خوشش اومد از حرفم و خم شد يکم برام ساک زد و چنتا تفته ريخت رو کيرم و حسابي ليزش کرد و برگشت . منم سري چسبيدم بهش و تا ته کردم تو کونش حسابي ليز بود و تا ته رفت حتي يه آخم نگفت . ازش ميپرسيدم چرا انقده گشادي . کفت : دوست داری گشاد نباشم ؟ هیچی نگفتم فقط تو کونش میکردم چون لیز بود خیلی حال میداد انقد کردم که آبم اومد دراز کشیدم روش و تا ته فشار میدادم اونم کونشو سفت کرده بود تا بیشتر حال کنم . خلاصه آبمونو ریختم تو سوراخش .خیلی حال داد چون دستش رو برد و کیرمو از تو کونش در آورد و مالش میداد .پاشد که بره آبم از لاپاهش میریخت ته خونش. برام عجیب بود چون اون همیشه دم از پاکی و تمیزی میزد اما ......
خلاصه بعد از اون خیلی باهاش حال میکردم
     
#900 | Posted: 13 Aug 2017 14:07
عمه شوكه ام كرد




سلام به دوستان عزيزم
من ساسان 26 سالمه
يه عمه دارم كه هميشه تو كف كوس و كونش بودم بودم و تمام تلاشم اين بود كه بكنمش و بلاخره كردمش
خب قضيه از اونجا شروع شد كه عمه ما زدو مطلقه شد.بعد يه مدتي من ميرفتم پيشش كه تنها نباشه و يه روز كه سر كار بودم از تلفن خونه زنگ زد و گفت موبايلش خراب شده ورفتم پيشش درستش كنم آخه تعميرات ياد دارم
خسته و كوفته رفتم خونه عمه جون.چون زياد ميرفتم و ميومدم كليد داشتم.رسيدم پشت در كليدو انداختم تو فقل و رفتم تو..
سلام كردم ديدم نيست صداش كردم صداش از حموم اومد كه گفت گوشيم رو ميزه.رفتم سراغ گوشيش و ديدم بابا اصلا گوشي مشكل نداره خودش كوسش ميخواره.گوشي رو زدم تو شار‍ژ. .آخه گوشيش شار‍تموم كرده و عمه ما فكر ميكرد سوخته.آخه گفته بودم شب تا صبح گوشي رو تو شارژ نذاره. بعد اومدم رو مبل ولو شدم.
ديدم صدام كرد و بعد گفت لباسامو مياري رو تخته.گفتم مگه نبردي با خودت گفت فكر نمي كردم تو زود بياي.آخه حق داشت كه اينو بگه آخه من هميشه با اتوبوس ميومدم و تا ميرسيدم طول ميكشيد و اونروز دوستم منو رسوند..خلاصه لباساشو با شك دادمش و باز رو مبل جلو ماهواره ولو شدم آخه خيلي خسته بودم.بعد ديدم واي اومد بيرون.چي بود.پيگيرش نشدم و بعد گفت براش شبكه جديد سرچ كنم و منم سرچ كردم و از قضا چند تا شبكه نيم سكس سرچ شد و من ذخيره كردم و گفتم بايد نگاه كنم كه اگه خراب بودن پاك كنم و ديدم گفت ياد منم بده.اومد نشست كنارم.خب دوسه تايي نگاه كردم مشكل نداشتن و بعد يه شبكه اومد كه دختر داشت لباساشو در مي آورد كه من زدم كانال بعدي كه برگشت گفت اينو پاك كن و يادم بده.منم زدم كانال رو آوردم و edit رو زدم و بعد پاكش كردم و ديدم گفت بعدي من پاك كنم.گفتم باشه.يه چند تايي رد شديم ديدم به به يه دختر رو به دوربين داره كوسشو ميماله.گفت ساسان چيكار كنم و چسبيد به من.من. نگو تعجب كردم.بازم پيگير نشدم و ديدم كنترلو داد دستمو بعد دستمو گرفت و منم با دستاش كه رو دستم بود يادش دادم.شهوت از چشماش ميباريد.داشتم شاخ دا مياوردم از كاراش بعد همين جوري قضيه تكرار شد تا اينكه ديدم تموم شدن و بعد گفت بي معرفت لااقل يكيشونو نگه ميذاشتي.منو ميگي شاخ در آوردم و گفتم عمه چي ميگي خوبي.ديدم گفت تو بهتري گفتم يعني چي گفت هيچي.رفتم رو تختش خوابيدم و وقتي چشم باز كردم 11:05 شب بود.مثل برق از جام پريدم و ديدم تو آشپزخونه ست.آشپزخونشون نوقليه.اگه بخوان دو نفر از كنار هم رد بشن ميچسبن به هم .خلاصه ديدم راهي نداره آخه گرسنه بودم وحشتناك.از پشتش رد شدم و اون كون قشنگش خورد به كيرم.رفتم سراغ يخچال و دسپاچه يكم پنير و نون برداشتم و ميخواستم بخورم ديدم گفت من شام درست كردم تو نون و پنير ميخوري؟گفتم نه ميخوام برم. اومدم رد بشم باز كيرم خورد به كونش ايندفه اومده بود عقب تر و منو اونجا گير انداخت و منم به شوخي پهلوهاشو گرفتم و دادمش اونطرف.ديدم گفت تا يه دوش بگيري غذا حاضره.منم ديدم اين وقت شب خونه رفتنم فايده نداره با همون لباسايي كه تنم بود رفتم دوش گرفتم و كه ديدم در زد و گفت بيا اين لباس.خنده ام گرفت و لباساي خودشو داد بهم.خلاصه پوشيدم و اومدم بيرون و داشتم خودمو مرتب ميكردم و سشئار ديدم بوسم كرد و رفت.منم بي تفاوت رفتم سر ميز شام.شام خوردم و يكساعتي برنامه ديدم و حدوداي ساعتاي 2 رفتم بخوابم كه گفت چيزي نمي خواي و منم گفتم نه و رفتم خوابيدم.ديدم داره طولش ميده گفتم چيزي شده گفت نه و خاموش كرد چراغارو و رفت خوابيد.منم گيچ خواب و خسته.دم دماي سحر كنار خودم حسش كردم و چشمامو باز كردم ديدم به به عمه جون ما چسبيده به منو خوابيده و بعد بيدارش كردم كه بره سرجاش و بيدار شد و گفتم چرا اينجوري گفت ميخوام كنار تو بخوابم.گفتم باشه بعد خوابيدو و شروع كرد منو اذيت كردن و قلقلك دادنو و كارايي ميكرد كه منو مست خودش كنه و بلاخره برنده شد و منم شروع كردم. از جلو چسبيدم بهش و بعد ديگه دلو زدم به دريا و لب تو لب و دستم رفت زير لباسش.يه آهي كشيد گفت تو از ساعت 7 شب كه منو كشتي با نيومدنت.گفتم عمه آخه تو عمه مني.گفت چراغي به خونه روا داره به مسجد حرومه.منم شروع كردم به خوردن لباشو بعد سينه هاشو اومدم پايين سراغ كوسش.واي هنوز بوي حموم ميداد.كوسشو كردم تو دهنم نفسش بند اومد و بعد شروع كردم به زبون زدن تو كوسش و زود ارضاء شد و بعد اومدم خوابيدم روش و ازم لب گرفت مثل وحشي ها و كير نديده ها لباسارو از تنم در آورد.كير منم كه داشت ميتركيد و ولي ساك نزد و من خوابيدم وبعد آروم نشست رو كيرم.واي كوسش مثل آتيش بود لعنتي.بالا و پايين ميشد و حال ميكرد و آه ميكشيد و ديدم ديگه حركت نمي كنه فهميدم خسته شده وگفتم بهش پاشه و چهار دست و پاش كردم .وقتي چهار دست و پا شد كيرمو كردم تو كوسش و تند تند تلمبه ميزدم.ديگه داشت از شهوت ميمرد كه ديدم شل شد و منم خوابيدم روش و كوسش ليز شد و آرضاء شد و منم ديگه نزديكاي ارضاء شدنم بود.كه ديدم داره آبم مياد و بهش گفتم و اونم گفت نريزي تو كوسم و ريختم رو كمرش ديگه نا نداشتيم كه پاشيم وبه هر بدبختي بود و پاشدم و آبمو با دستمال پاك كردم و بعد از نيم ساعتي رفت دوش و اومد و بعد من رفتم دوش.فرداش هم سر كار نرفتم و پيشش بودم ولي به روش چيزي نياورم.اينم داستان من.اميدوارم خوشتون اومده باشه.
     
صفحه  صفحه 90 از 98:  « پیشین  1  ...  89  90  91  ...  97  98  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites