تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 90 از 91:  « پیشین  1  ...  88  89  90  91  پسین »  
#891 | Posted: 17 Jul 2018 15:15
اگه کامنت خوب بگیرم یه تایپ میزنم و داستان رو کامل میکنم
اقوام مادری قسمت 1


ساعت 3:30 بامداد بود ولی هنوز خبری از آیدا نشده بود ،دیگه داشتم کلافه میشدم که صدای باز شدن در باعث شد برگردم .
_چرا اینقدر دیر کردی؟
_باید مطمعا میشدم مامانم خوابیده یا نه؟
دیگه چیزی نگفتم،صورتشو بهدیوار چسبندم ،با حالت وحشیانه ای ساپورت مشکیش رو با شرت قرمزش رو از پا های چاقش درآوردم
_هووووی،چته کثافت ،آروم
_تو که میدونی چمه ،از صبح تا حالا کون مامانت دیونم کرده
کیرم رو در اوردم با یه فشار تا اخر تو کونش جا کردم یه آخ کوچیک گفت و من شروع به تلمبه زدن کردم 4یا 5دقیقه تلمه زدم که به خاطر قد کوتاهش زانو هام درد گرفت .روی زمین به پوزیشن داگ استایل درش اوردم و شروع به تلمبه زدن کردم .
_اه کسرا سوختم ،اتیشم زدی ، چقدر داغی
_واسه کون مامانت داغه
_اههه،کسمو بمال کسمو بمال
با دست چپم شروع به مالش کسش کردم و با دست راستم سینه هاش رو گرفتم و شدت تلمه هام رو بیشتر کردم .بعد از گذشت حدود 10 دقیقه کیرم رو در آوردم ،لای درز کون ایدا بالا و پایین میبردمش تا با یه اه بلند ارضا شدم ،آبم به سمت بالا پرتاب شد و در نهایت روی کمرش ریخت خودم رو روش انداختم و همونجا یه چرت زدن . چند دقیقه بعد با صدای ایدا به خودم امدم
_کسرا کون برام نزاشتی
_تنگ بازی در نیار ،به جز دوسالی که خودم میکنمت تقریبا کل شهر حداقل یه دست تو رو کردن
_من تنگ نیستم ولی کیر تو هم همچین کوچیک نیست
_نکه بدت میاد؟
سرش رو برگردوند و یه لب ازم گرفت
_عاشقشم
_منم
یه لب دیگه ازم گرفت و درحالی ک ابم از کونش بیرون میریخت ساپورتش رو پوشید و بیرون رفت.
به خاطر کمر تنومند پدر بزرگ من دوتا دایی و
چهار تا خاله به اسم های شراره ،ماندانا،مرضیه
دارم که ایدا یکی از3 دختر ماندانا هستش ،درواقع دختر بزرگ خانوادش هست .
آیدا با17 سال سن و 165 سانت قد و 95 کیلو وزن وقا هیکل بی ریختی داشت ،اما از جق بهتر بود. یه هفته بود که ما به ویلای تابستونیمون داخل دهکه مادریم که امده بودیم تقریبا همه خانواده ی مادریم امده بودنند امروز از صبح که ماندانا با دختراش به خونمون امدن کیرم شق بود
اگه بخوام ماندانا رو به یکی تشبیه کنم اون فرد بدون شک alura jenson هستش جز حالت چهره هیچ فرقی با هم ندارند
منم با 185 قد و 85 کیلو وزن و 4 ساله سابقه بدنسازی همیشه خواهر زاده مورد علاقه اش بودم
با فکر خاله به خواب رفتم .ظهر از خواب بیدار شدم
مامانم با ساپورت مشکیش داشت واسه نیکتا چایی میریخت نیکتا هم چشمای سبزش رو خمار کرد و با صدایی که ازش غرور میبارید گفت:مرررسی . نیکتا تازه 20 سالش شده بود،از ویژگی های ظاهریش میشه به سینه کوچیک و سفت ،بدن لاغر ،باسن متوسطش اشاره کرد ،زیبایی نیکتا تو فامیل زبان زده.البته خارج از خونه برخلاف اقوام مادریم مذهبی میگرده اگر بخام به کسی تشبیهش کنم اون lana rhoades هستش. تا الان کلی خواستگار داشته که اتفاقا یکی از اونا پسر عموی ما مهدی هستش که با طلاق مامان از بابام اونم بهم خورد .
2سال پیش وقتی که مامان به بابا شک میکنه به کمک شوهر خاله(خاله شراره) تو خونه دوربین نصب میکنه و دست بابا رو ،رو میکنه .بعد از طلاق ما از تهران به اهواز مهاجرت میکنیم .
مامان بعد از اینکه برام چایی ریخت شال و کلاه کردو از خونه برای خرید خارج شد .پنیر تمام شد ،نیکتا بلند شد بره پنیر بیاره که متوجه افزایش حجم کونش تو ساپورت قهوه ایش شدم _اووووووف هجب کونی ردیف کردی ،باشگاه داره تاثیر خودش رو میزاره .دستی به کونش کشیدو گفت:
_اره خیلی رازی ام
موقع برگشتن یه چنگ به کونش انداختم و تا جایی که میتونستم فشارش دادم
_آخ ،دردم امد عوضی
_نیکتا
_هوم؟
_خاله فلش گذاشت ؟
_ن گفت قراره تو فلش خودش بریزه برام بیاره
_اها یادم نبود /راستی یه سریال جدید دارم میخوای بدم نگاش کنی
_ ،اسمش چیه؟
_گیم اف ترونز
_اره تعریفشو شنیدم
_باش پس برو هاردمو بیار تا برات بریزم
     
#892 | Posted: 17 Jul 2018 15:17
اقوام مادری قسمت 2

با هر جون کندنی بود امشب رو تو اتاقم تنها موندم و از ورود خاله ام جلو گیری کردم . ،فلش رو به ال ای دی داخل اتاقم وصل کردم، شروع به دیدن پورن های جدیدم کردم البته مجبور بودم صداشو قطع کنم، ال ای دی درست رو بروی تخت من بود . به طور غیر ارادی یکی دستام از روی ساپورت قرمزم تنگم کسم رو مالش میداد،ساپورتی که تا نافم اونو بالا اورده بودم ،اون یکی دستم هم سینه هام رو از روی تاپم مالش میداد ،سینه هام 70 بودن ،هرچند بزرگ نبودن ولی در عوض خیلی سفت بودن و تو این چند وقت که باشگاه میرفتم سفت تر هم شده بودن .به آرومی ساپورتم و تاپم رو در اوردم 2 سال پیش خودم و مامانم باهم کل موهای بدنمون رو لیز کرده بودیم و حالا از ابرو به پایین هیچ مویی نداشتم ، موهام که تا کونم پایین میومدند رو روی سینم ریختم حالا با یه ست مشکی روی تخت بودم دستم رو زیر شرتم بردمو شروع به مالش کسم کردم و با اون یکی دستم به سینه هام چنگ مینداختم این کار باعث شده بود از شدت هوس به جنون برسم .دیلدو 12 سانتی رو به آییه اتاقم چسبوندم و شروع به تمرین ساک زدن از روی فیلم کردم ،مثل فیلم کلاهک کیر رو توی دهنم میگرفتم و اونو با قدرت مک میزدم بعد یکم از لوبریکانتی که از اتاق مامانم کش رفته بودم بهش زدم ،کمر و پاهامو به حالت 90 درجه در اوردمو قمبل کردم ،دستامو روی زانو هام گذاشتم اروم ارومبه عقب رفتم تا جایی که کونم با اینه برخورد کرد و دیلدو تو کونم جا گرفتم. یه آخ آروم ولی بلند از روی درد خفیفی که داشتم گفتم ، خودم رو ثابت نگه داشتم تا درد اروم شه بعد از چند ثانیه شروع به عقب و جلو بردن خودم کردم ،ناله هام شروع شده بود
_اوفف ،،مامان کونم ،اخ،،اخخخخ
اروم خودم رو از دیلدو جدا کردم ،دیلدو رو از روی ایینه کندم و پایین اوردم و اونجا نصبش کردم ،شرتم رو کامل در اوردم ،پوزیشنم رو به داگ استایل تغییر دادم و مثل دفعه ای قبل اروم دیلدو رو تو کونم به راحتی جا دادم و شروع به حرکت کردم .این کار حس وصف نشدنی بهم میداد مخصوصا برای من که از 13 سالگی آنال سکس رو با پسر عموم شروع کردم و تا به امروز که 20 سالم هس با بیشتر از 20 نفر سکس داشتم .سوتینم رو در اوردم و با دست چپم شورع به مالیدن سینه هام کردم و با دست راستم کسم رو میمالیدم ،دیگه کنترول خودم رو نداشتمو بی ارده ناله میکردم :_اه کونم،اخ سوختم ،یکی نیست به این جنده کیر بده ؟اههه.این حالته چند دقیقه ای ادامه داشت تا اینکه ارضا شدم سرم رو روی زمین گذاشتم و خیلی اروم دیلدو رو از کونم در اوردم .دل میخواستم همونجور وسط اتاق بخوابم ،بلند شدم ، ربدوشامبر سفیدم رو پوشیدم گره اش رو بستمو به اشپز خونه رفتم یه لیوان آب پرتقال خوردم لامپ باز اتاق کسرا توحه ام رو جلب کرد ساعت 3:42 دقیقه رو نشون میداد با خودم گفتم حتما داره نت گردی میکنه ولی صدای ناله ی خفیف و اشنایی منو به سمت اتاق کسرا جذب کرد در اتاق روی کمی باز بود .از بین در داخل رو نگاه کردم ،کسرا داشت ایدا رو داگ استاید میگایید ،نگاه کردن به این صحنه به ضربان قلبم سرعت بخشید ،روی جام میخکوب شده بودمو نمیتونستم تکون بخورم. کسرا سرعتش رو بالا برد .دستم نا خدا گاه روی کسم رفتو شروع به مالشش کردم .کسرا کیرش رو در اورد روی کون ایدا مالید و ابش رو به سمت هوا پرتاب کرد و روی ایدا خوابید ،همین چند ثانیه برای دیدن کیر کسرا و دو مرتبه شکه شدنم کافی بود ،من عاشق کیر سیاه بودم و کیارش کیرش برخلاف پوستش سیاه بود و بزرگیش حداقی 2 برابر دیلدوم بود .کسرا گرفت روی ایدا خوابید من منم قبل از اینکه گندش در بیاد به اتاقم برگشتم ،ربدوشامبر رو وسط اتاق انداختم و داخل حموم شدم .ویلای تابستونی ما حدود 750متر بود که توی زمین های آب و اژدادی مادرم ساخته بودیم ،خونه خیلی لوکس ساخته شده بود ،حیاط پشتی استخر ،حیاط جلویی یه باغ با حدود 10 تا درخت زرد آلو و درختایی مثل انگور قرمز که کسرا باهاشون شراب درست میکرد و انجیر و تیکه ای از حیاط که به صورت یه اتاقک برای سانتافه مشکی کسرا ساخته شده بود .ویلا 4 تا اتاق داشت که 3 تای اونا برای من ،مامان و کسرا بود و یکی از اونا برای مهمان ،هر اتاق برای خودش حموم و دستشویی جدا داشت که البته حمام من از همه بزرگتر بود .بعد از اینکه کارم تو حمام با فکر کردن به هیکل و کیر کسرا ،به شکم 10 تیکه اش که با قدرت ایدا رو میگایید تمام .حوله م رو پوشیدمو درب رو برای ورود به اتاق باز کردم .در یک لحظه از دیدن مامانم که دیلدو من دستشه خشکم زد و احساس کردم سکته ناقص کردمه مامانم که با ربدوشامبر مشکیش تو اتاق به من زل زده بود ،دیلدو رو به سینش چسبوند و گفت:
_تو یه وقت مناسب با هم صحبت میکنیم،باید فکر کنم ،تا اون موقع این دسته من میمونه .
_مامان بخدا...
_هیچی نگو ،فردا صحبت میکنیم
     
#893 | Posted: 5 Aug 2018 10:21
سکس با مامانم

قبل هرچیز بگم که اگه غلط املایی داشت ببخشید چون برام سخته تایپ فارسی
خیلی وقته که داستان های این تالار رو میخونم و چون میبینم دیگه کسی داستان نمیده با خودم گفتم که وقتشه سهم خودم رو ادا کنم
اسمم ایمانه بیست و هشت سالمه اسم مامانم دنیا ست معلم زبان انگلیسیه و مارو کشته با این عشق زبان بودنش و مارو هم مجبور کرده که زبانمون خوب باشه در حال حاضر یه زن پنجاه ساله ست قیافه اش خوبه نه خیلی خوشگل ولی انصافا بی عیب و زیباست چهره دوست داشتنی داره هیکلش درشته خیلی چاق نیست اما شکمش بزرگه همینطور کون و رون های بزرگی داره اینا رو گفتم که اگه دنبال باربی هستی وقتت تلف نشه راستی مامان دنیا یه داداش دوقولو هم داره به اسم رضا و مثل همه دوقولو ها خیلی باهم جور هستند
مامانم زن راحتیه البته نماز نمیخونه ولی اعتقاد داره من خودمم یه زمانی بطور افراطی نماز خون بودم ولی بعد از مدتی کتاب هایی خوندم و مصاحبت هایی کردم که کلا نظرم و دیدگاهم رو عوض کرد
داستان از انجایی شروع میشه که من چهارده سال داشتم و تازه میل جنسیم شروع به فوران کرده بود من یه خاله داشتم که بیست سال از مامانم بزرگتر بود و خیلی مامانم رو اذیت میکرد منم خیلی ازش بدم میومد واسه همین همه جق هام رو به یادش میزدم مثلا حس میکردم دارم انتقام مامانم رو میگیرم خاله ام شوهرش دو سالی میشد که فوت کرده بود و هیچ وقت هم بچه دار نشده بود دودفعه شوهر کرده بود من برای اینکه خودم رو بیشتر به خاله بمالونم حسابی وانمود میکردم که دوستش دارم وقتی میومد خونمون خیلی تحویلش میگرفتم البته خداییش هم از دیدینش خوشحال میشدم چون سوژه همه جق هام بود
خلاصه این صمیمت باعث شد تا خاله هم منو تحویل بگیره و کم کم مثل پسرش شدم سرزده میرفتم خونه اش و واسش نون میخریدم میبردم کلا خیلی اوکی شده بودیم بعد مدتی دیدم مامانم کمی ناراحته ازین کار من. برای همین بهش گفتم که فیلم بازی میکنم واسه خاله چون کسی رو نداره سنش هم که زیاده یه وقت دیدی خونه ش رو زد بنامم. تا اینو گفتم مامانم کلی خندید و گفت خاک تو سرت به چه چیزایی فکر میکنی تو اگه این هوشت رو به درس بدی حتما یه پخی میشی
چند ماهی گذشت و من تو این مدت فقط پر و پاچه خاله ام رو میدیدم و گهگاهی بد مینشست شرتش معلوم میشد و این جیزا ولی هرچی بیشتر میگذشت من واقعا داشتم دیوونه ش میشدم خیلی لذت بخش بود جق زدن به یادش البته یعد زدن کلی پشیمون میشدم و میگفتم محرم منه و گناه داره و این حرفا ولی تا ده دقیقه بعد که کیرم آماده میشد دوباره همه چی یادم میرفت و واقعا طوری شده بود که عاشقونه میخواستمش
خاله هم تقریبا هیکل الان مامان رو داشت شکم بزرگ و رون و کوون و ... اما ممه هاش از مامان بزرگتر بود ممه مامان نهایتا۷۵ ولی واسه خاله حداقل ۸۵ میشدبا نوک درشت تقریبا کالباسی رنگه البته مامان هم همین رنگه تو یکی از همون روزا احساس کردم که خاله هم واقعا عاشقونه دوستم داره البته خاله همیشه متوجه پدرسوخته بازی های من بود و خودش گرگه بارون دیده بود بارها شده بود کیرم حین حرف زدن باهاش شق شده بود و اون یواشکی متوجه بودو میفهمید ولی چیزی نمیگفت یه روز که خونه ش بودم رفت حموم و بعد چند دقیقه دیدم صدای آب قطع شد گفتم حتما میخواد تو وان بخوابه در حمومش مثل در اتاق بود رفتم و از لای سوراخ کلید نگاهش کردم چه منظره ای
باور نکردنی بود قشنگ همه جا رو میدیم خاله کون لخت پشتش به من بود انگار داشت موهای زیربغلش رو میزد نفسم به شماره افتاده بود که یکدفعه برگشت سمت در و کوس و پستونش قشنگ جلوی جشمم افتاد کسش کلی مو داشت من تا حالا کس ندیده بودم حتی فیلم سوپر هم ندیده بودم یک لحظه دیدم دارم بلند بلند نفس نفس میزنم خیلی بدجور داشت صدا میداد سریع دویدم رفتم اتاق
خاله صدای نفس هام رو شنید و نگران شد صدام کرد من هم با همون نفس های به شماره افتاده جواب دادم چیزیم نیست
خاله حوله ش رو پیچید دورش اومد بیرون طفلک نگرانم شده بود تا دیدمش بدتر شدم واقعا نمیتونستم کنترل کنم اصلا دست خودم نبود خاله با ترس گفت چی شده قربونت برم چرا این طوری میکنی من میگفتم چیزیم نیست فقط پنج دقیقه بهم مهلت بده درست میشم ولی خاله ول کن نبود میگفت پاشو ببرمت دکتر بزور میخواست بلندم کنه که یدفعه متوجه کیرم شد گفتم خاله به قرآن پنج دقیقه بزار دراز بکشم خوب میسم اگه نشدم بریم دکتر با تعجب نگاهم کرد و گفت باشه عزیزم هرچی تو بگی لحنش هم خیلی ناز بود
تا در رو بست رفتم زیر لحاف شروع کردم به جق زدن که یک دفعه خاله در رو باز کرد و از حالت پاهام و ترسیدنم خلاصه از رفلکسم قشنگ فهمید دارم جق میزنم بعد با لحن جدی بهم گفت پاشو وایستا گفتم چرا خاله
داشت از ترس کیرم میخوابید که خاله اومد لحاف رو زد کنار کیرم تقریبا نیمه شق بود ولی معلوم بود که راسته تازه میخواست بخوابه که خاله اومد و یه سیلی محکم گذاشت تو گوشم رفت بیرون وای دنیا رو سرم خراب شد دلم میخواست زمین دهن باز کنه
به خودم میگفتم چرا قلبم وانمیسته نمیدونستم باید چیکار کنم تو چشمام اشک حلقه زد رفتم پیش خاله نمیدونستم چی بگم یه نگاه بدی بهم کرد و گفت لباس هات رو بپوش از خونه ام برو بیرون من به التماس و گریه افتادم فایده نداشت که نداشت بهم گفت متوجه نگاه هات به خودم شده بودم ولی اینکه بیای و منو تو حموم دید بزنی اصلا باور نمیکردم تو برام مثل پسرم بودی همه چی رو نابود کردی تو واقعا خیلی کثیفی که به محرم خودت چشم داری گمشو بیرون دیگه هم نمیخوام ببینمت
خلاصه من با چشمای اشکی زدم بیرون اولش میگفتم به خودم که برم خودکشی کنم ولی واقعا مال این حرفا نبودم خلاصه بعد چند ساعت رفتم خونه گفتم تا بابا نیومده برم خودم رو به خواب بزنم خونه که رسیدم گفتم وای حتما زنگ زده به مامان گفته حالا چه غلطی کنم خلاصه چاره ای نبود رفتم در رو زدم مامان اومد در رو باز کرد من در اوج استرس اینقد هم گریه کرده بودم که چشمام قرمز شده بود دیدم مامان با لبخند گفت بالاخره اومدی خونه چقدر دیر کردی الکی گفتم فوتبال بودم و گوله رفتم جام رو پهن کردم تا بخوابم که دیدم مامان اومد تو
گفت از الان میخوابی ساعت تازه هشت شده گفتم خیلی خسته ام و دراز کشدم تو جام و روم رو برگردوندم مامان اومد پیشم و گفت عزیزم چرا گریه کردی گفتم نه نکردم گفت دوست دارم خودت واسم تعریف کنی چی شده ما که همیشه بهم همه چی رو میگفتیم خداییش هم همینطور بود و با مامان خیلی رفیق بودم یعنی اون خیلی مامان باحالی بود برعکس بابام که عقده ای و گوه اخلاق بود
گفت بهم میگی پسرم گفتم مامان بزار واسه بعد گفت من خودم همه چی رو میدونم خواستم ببینم تو خودت بهم میگی یا نه گفتم بخدا اشتباه فکر میکنی مامان
مامان برگشت گفت جون منو قسم بخور همه حقیقت رو بگی منم به جون خودت هیچ کاری باهات ندارم چون جونش رو قسم داد مجبور شدم راستش رو بگم ولی تهش گفتم بخاطر اینکه تو از خاله بدت میاد منم میخواستم اینجوری ازش انتقام بگیرم مامان گفت چجوری گفتم همینجوری دیگه گفت با دید زدن خاله گفتم نه گفت پس چی گفتم همون دیگه گفت کدوم گفتم میخواستم بکنمش
همینجوری بهش گفتم اونم تا اینو شنید زد زیر خنده و گفت قربون پسرم برم که میخواد اینجوری انتقام مامانش رو بگیره بعد بهم گفت حالا چرا نفس نفس میزدی گفتم راستش تا حالا ندیدم اونجای زن ها رو واقعا دست خودم نبود مامان گفت عیبی نداره خودم واست درستش میکنم تا فردا صبح صبر کن منم گفتم خدایا چیکار میخواد بکنه خلاصه فردا صبح مامانم یه سی دی داد بهم گفت برو این فیلم رو ببین پسرم من رفتم بندازم تو دستگاه که گفت بزار من برم بیرون بعدش
وقتی رفت سی دی رو گذاشتم ای وای چی میدیم برای اولین بار داشتم فیلم سوپر میدیم فوق العاده بود کیرم بقدری بزرگ شده یود که تو عمرم اینقدی ندیده بودمش چند بار پشت هم جق زدم مامانم بعد یه ساعت اومد گفت چطوری داماد گفتم مرسی مامان و پریدم بوسش کردم بعد از اون با مامانم خیلی راحت شدم راجع به جق و مضراتش واسم گفت و خلاصه دیگه باهاش ندار بودم رابطه ما همینطوری بود ولی هیچ وقت هم تو فکر سکس با مامان نبودم اون فقط واسم یه راهنما بود حتی اولین بار که میخواستم کوس بیارم تقریبا ۱۸ ساله هم بودم خونه اش رو خالی کرد برام.
کاندوم بهم داد و طرز استفاده ش رو بهم یاد داد راستی مامانم وقتی من ۱۶ سالم بود بالاخره طلاقش رو گرفت و دایی رضا داداش دوقولوش واسش یه خونه اجاره کرد منم چون هنوز ۱۸ سالم تموم نشده بود بابام نمیزاشت با مامانم زندگی کنم و باید پیش اون میموندم ولی لحظه شماری میکردم که از شرش خلاص شم همش کتک میزد و ...
یه روز یهویی همون زنه که باهاش سکس داشتم پیام داد که امروز میتونه بیاد خونمون منم گفتم باشه و برای یک ساعت دیگه خونه مامانم قرار گذاشتم فوری رفتم اونجا که اگه کثیف باشه تمیزش کنم ساعت ۱۱ صبح بود و مامان باید سر کار میبود دیگه بهش زنگ نزدم وارد آپارتمان شدم رفتم طبقه دوم کلید رو انداختم در رو باز کردم یه دفعه مامانم جیغ کشید ای وای مامانم و دایی رضا لخت مادرزاد از روی هم پریدن هرکدوم یه طرف
مامانم با عصبانیت گفت تو چه غلطی داری میکنی کی بهت اجازه داد بیای اینجا من نمیدونستم چی بگم فکم قفل شده بود رفت اون اتاق پیش دایی صداش رو میشنیدم دایی گفت کلید که رو در بود چجوری در باز شد مامان میگفت چیزی نگو فقط زودتر برو جالب اینجا بود که فیلم سوپر هم واسه خودشون گذاشته بودند و همین جوری داشت پخش میشد نمیدونستم چیکار کنم هنگ هنگ بودم خواستم برم مامانم گفت جایی نمیری وایستا تا به خدمت برسم
بدبختی مارو باش اون به دایی داشته میداده حالا دست پیش هم گرفته یهویی خیلی فشارم رفت بالا خواستم چیزی بگم که ترسیدم دایی رضا بزنه له و لوردم کنه صبر کردم گورش رو گم کنه فقط با خشم نگاهش کردم هرلحظه که میگذشت بیشتر عصبانی میشدم تازه داشتم تحلیل میکردم چه بلایی سرم اومده مامان اومد جلو دیدم لحنش نرمتر شده هرچی اون نرمتر شده بود برعکسش من داشتم وحشی تر میشدم خلاصه گفت این چیزی که میخوام بگم توضیحش سخته باید بهم فرصت بدی برات کامل توضیح بدم بعد هرکاری خواستی بکن منم سگ شده بودم و میگفتم چی رو توضیح بدی من تعجب میکنم چرا خدا تو رو سنگ نمیکنه چرا الان رعد و برق نمیزنه بهت واقعا هم انتظار داشتم یه همچین چیزی بشه مگه میشه خواهر و برادر همدیگه رو بکنند اصلا با اعتقاداتم جور در نمیومد چرا هیچ اتفاق ماوراالطبیعه ای نمیوفته
مامان شروع کرد فلسفه بافی و همه ما از هابیل و قابیل هستیم و سکس برادر خواهر اوکیه و نمیدونم اصلا اسلامی وجود نداره خلاصه از همه چی گفت و گفت دیدم دیگه مغزم داره داغ میکنه گفتم نمیتونم تحمل کنم باید برم هی التماسم رو کرد ولی گوش نکردم فرار کردم یه دفعه موبایلم زنگ خورد دیدم همون جنده ست که باهاش قرار گذاشته بودم دم در منتظره گفتم برو بعدا واست توضیح میدم واسه اینکه نبینمش تو راهرو وایستادم تا بره مامان اومد با التماس و قسم منو برگردوند میترسید کار احمقانه ای کنم منم برگشتم و رفتم اون اتاق خوابیدم تو خواب مامان رو دیدم که دارم میکنم البته از روی عصبانیت نه لذت پاشدم خیلی خواب بدی بود حالم داشت بهم میخورد مامانم گفت چی شده گفتم خواب خیلی بدی دیدم گفت برو توالت و واسه توالت تعریف کن بی اثر میشه خوابت منم رفتم و انجام دادم واقعا چقدر چندشی و افتضاح بود اصلا نمیشد هضم کرد با اینکه خواب بود ولی خیلی حالم رو بد کرده بود
مامان کلی قسمم داد و گفت هرچی بخوای واست میخرم کار احمقانه ای نکن بزار من روشنت میکنم فقط یکم به مامان زمان بده شروع به گریه کرد باز حالم داشت خراب میشد گفتم باشه کاری نمیکنم رفتم خونه شب موقع خواب همش اون صحنه لخت مامان جلو چشمام بود به دوستم گفتم حالم خیلی خرابه روانم داغونه هرچی گفت چی شده گفتم نمیگم فقط میخوام خودم رو آروم کنم رفتم سیگار کشیدم طعم عن میداد خندید و گفت کسخول بهترین چیز واسه این وقتا مشروبه گفتم تاحالا نخوردم گفت من بابام ویسکی داره یکم برات میارم گفتم زیاد بیار گفت نترس یه پیک بخوری رو فضایی منم گرفتم اومدم خونه مشغول خوردن شدم چقدر وحشتناک بود گلوم رو میسوزوند و همینطور که میرفت پایین آتیش میزد و رد میشد
اومدم پای کامپیوتر تو گوگل زدم سکس خواهر برادر کلی داستان خوندم داستان های مادر و پسری هم دیدم واقعا جالب بود من تاحالا حتی فکرش رو هم نمیکردم اما الان میبینم که چقد آدم ابله وجود دارند که دوست دارندخواهرشون یا مادرشون رو بگان
خلاصه کم کم خوشم اومد از خوندن این داستان ها ولی باز واسه خودم اصلا فکر نمیکردم حالم بد میشد مثلا تو تصورم دوستم و مادرش رو تصور میکردم که همدیکه رو میکنن وخیلی لذت بخش بود برام: چون به یاد مامان دوستم کلی جق میزدم و الان یه سوژه تابو و ناب پیدا کرده بودم اما سکس خواهر و برادر رو که میخوندم یاد مامانم و دایی رضا میوفتادم تقریبا دو هفته از ماجرا گذشته بود کم کم از خوندن سکس خواهر برادر هم داشت خوشم میومد مامانم و دایی رو تصور میکردم ولی هیچ وقت آبم رو سر داستان های برادر خواهری نمی آوردم فقط برای داستانهای مامان پسری جق میزدم وقتی هم که آبم میومد بشدت ناراحت میشدم و خودم رو لعنت میکردم البته همیشه مست میکردم و این چیزارو میخوندم تو این مدت هم با مامان فقط تلفنی حرف میزدم و چیز زیادی نمیگفتم از طرفی هم دلم واسش میسوخت مامان همیشه واسم همه کار کرده بود هیچی رو ازش پنهون نمیکردم
حتی برای اولین بار که اسپری بی حسی زدم و جق زدم صبح پاشدم و دیدم کیرم خون اومده روی پوستش خشک شده و خیلی هم کلفت شده البته کلفتیش ماله اذیت شدن و کوفته شدنش بود چون تا حالا نشده بود یکساعت جق بزنم آبم نیاد خیلی راحت رفتم به مامان نشون دادم و جریان رو گفتم اونم یکم دعوام کرد و آدرس یه دکتر ارولوژیست رو بهم داد خاصه منظور اینکه خیلی باهاش راحت بودم مثل دوتا دوست صمیمی
به مامان گفتم بهم پول بده میخوام مشروب بخرم گفت اشکالی نداره هرچقدر بخوای میدم اما مشروب خطرناکه من میترسم میخوری مست میشی بعد جلو بابات و داداشت هزیون میگی بیا پیش خودم بخور تا خیالم راحت باشه گفتم نه اونجا یه جوری میشم نمیتونم قسمم داد وگفت بخدا دلم واست تنگ شده مامان رو اینجوری تنبیه نکن هرکاری بخوای واست میکنم تو بیا من اصلا اتاقت نمیام فقط میخوام ببینمت از طرفی هم میخوام خیالم راحت باشه نری چرت و پرت بگی خلاصه چون خیلی از فاز سکسی مشروب خوشم اومده بود و بدجوری بهش نیاز داشتم قبول کردم و رفتم پیشش منو دید بوسم کرد بغلم کرد اما من هیچ رفلکسی نشون ندادم ولی بی ادب هم نبودم فقط خیلی آروم و غریبانه برخورد میکردم سعی کردم دل مامان رو نشکونم چون خیلی محبت ها واسم کرده بود مخصوصا بین منو داداش بزرگه ام منو خیلی تحویل میگرفت و اصلا رابطه اش با احسان داداش بزرگم اینجوری نبود
من رفتم اون اتاق گفتم مامان میشه پول رو بدی گفت خودم برات خریدم و همون لحظه از جایخی برام یه شیشه ودکا خوش رنگ و لعاب آورد خیلی شیشه اش ناز بود گفتم دمش گرم ازون گرون هاست حتما
بعد به مامان گفتم تو رو خدا تو اتاقم نیا قول میدی؟ گفت چشم عزیزم با خیال راحت برو در رو هم قفل کن راحت باشی منم اصلا نمیام اما زیاده روی نکن چون استفراق میکنی و هرچی خوردی زهر مارت میشه گفتم چشم و رفتم تو اتاق خیلی هیجان داشتم میخواستم ببینم این ودکا چجوریه و میخواستم یه دل سیر بخورم ازش لبتاپ رو روشن کردم و شروع کردم به خوردن از ودکا حین خوردن یه فیلم سوپر گذاشتم و همش خودم رو بجای هنرپیشه فیلم سوپر تصور میکردم و خیلی جالب بود برام این هنرپیشه که اسمش مایک آدریانو بود خیلی جالب بود لب میگرفت کون یارو رو میخورد حتی از دخترا بعضی وقت ها میخواست که توف کنند تو دهنش تا حالا همچین چیزی ندیده بودم نهایت کثافت کاری بود اما از طرفی خیلی هم سکسی بود برام چون مست بودم و همش به خودم میگفتم پسر تو یه پورن استاری دیگه دنیا به کیرم بود فقط خودم رو تو نقش جدیدم میدیدم و لذت میبردم و به خودم میگفتم زندگی یعنی این کردن بدون محدودیت سه چهار روز هم بود جق نزده بوده حسابی زده بود بالا
بعد یاد سایت لوتی افتادم گفتم برم داستان های سکس با محارم رو طبق معمول بخونم و به یاد مامان دوستم جق بزنم آخه من اولین کوسی که تو زندگیم دیدم خاله ام بود که یه زن سن بالا بود با شکم بزرگ و سینه های بزرگ و افتاده واسه همین عاشق زن های چاق و سن بالا وشکم دار بودم مامان دوستم هم این مشخصات رو همه اش رو داشت
زدم و شروع کردم به خوندن داستان ها از اون صفحه ای که جا مونده بود تقریبا صفحه چهل و پنج بودم حین خوندن هم با کیرم ور میرفتم و هرجا که آبم میخواست بیاد بلافاصله مشروب رو میخوردم اینقد زهر مار بود که همون جا آبم بر میگشت یه داستان خواهر برادری خوندم و همش هیکل لخت مامان میومد جلو چشمام اما ایندفعه اصلا حس بدی نداشتم میگفتم من که پورن استارم من مایک آدریانو هستم مامان هم دمش گرم نوش جونش خوب کاری کرد اصلا دیگه حسابی قاطی کرده بودم
خودم فهمیدم ولی به خودم گفتم لذت ببرالان تو پادشاه زمینی ناخوداگاه به سرم زد و خودم رو جای دایی رضا تصور کردم تا حالا اینجوری به مامانم سکسی نگاه نکرده بودم مامانم شبیه ترین هیکل دنیا رو به خاله داشت کسی که همیشه تجسمش میکردم و از طرفی سکس خواهر و برادر دیگه بالاترین نوع سکس بود یعنی سیم آخر و همین موضوع هم باز شهوتم رو بیشتر میکرد تو تصورم از مامان شروع کردم به لب گرفتن و همش آبجی دنیا صداش میکردم دیگه داستان رو ول کرده بودم و چشمام رو بسته بودم و داشتم به یاد دایی و مامان جق میزدم اما خودم جای داییم بودم فوق العاده بود لخت مادر زاد شدم واسم دیگه مهم نبود مامان بیاد نیاد غرق در تصور بدن تمام لختش بودم
همش داشتم ازش لب میگرفتم بعد ازش خواستم واسم ساک بزنه انگار که واقعی بود تو چشاش نگاه میکردم و کیرم رو با فشار تا ته حلقش فرو میکردم همه حرصم رو تو تصوراتم داشتم خالی میکردم یدفعه از دستم در رفت دیدم داره آبم میاد هیچی هم دور و برم نبود که آبم رو توش خالی کنم خلاصه دستم رو گرفتم جلوش با فریاد آبم رو خالی کردم تو دستم کلیش این ور اون ور پرت شد طفلک مامان صدای دادم رو شنید سراسیمه اومد در رو باز کرد من اوسکول یادم رفته بود در رو قفل کنم اومد دید من لخت لخت یه دستم به کیرمه یه دستم آب کیرمه رو لبتاپ هم آبم پاچیده بود آبم که اومد دوباره مثل سگ پشیمون شده بودم از طرفی هم اصلا نا نداشتم تکون بخورم مامان اومد منو با این وضع دید خودش رفت بیرون من دیگه گیج بودم اصلا نفهمیدم انگار بیهوش شدم بعد مامانم اومد واسم یه تشک پهن کرد و منو بزور انداخت توش البته اون لحظه ها چشمام رو باز میکردم ولی بازم بیهوش میشدم خلاصه نمیدونم چقدر بعدش از زور تشنگی بیدار شدم همش داشتم خواب آبمیوه میدیدم هنوز مست بودم معلوم بود زیاد نگذشته ولی حواسم سرجاش اومده بود هنوز لخت مادرزاد بودم فقط مامان روم یه ملحفه کشیده بود
بدجوری ضایع بازی درآورده بودم ولی از طرفی هم بی خیال بودم فکر کنم بخاطر مستی این طوری بودم شرتم رو پوشیدم و پاشدم برم آب بخورم که دیدم مامان پای لبتاپ منه تا منو دید گفت پسرم چی میخوای چرا پاشدی میگفتی من واست انجام بدم گفتم نمیخواد آب میخوام بخورم حسابی آب خوردم بعد یادم افتاد فیلم سوپر و داستان سکسی و اینا همش باز مونده بود گفتم ایمان خاک تو سرت چه سوتی دادی اومدم روبروی مامان نشستم نمیدونستم چی بگم مامان گفت بهتری گفتم آره خوبم گفت بیا یه پیک باهم بزنیم گفتم نه نمیتونم گفت نه قبول نمیکنم باید با منم یه پیک ریز بزنی گفتم باشه ضربان قلبم تند شده بود گفتم خدایا نکنه میخواد مستم کنه بعدش باهام سکس کنه بعد از یه طرف دیگه میگفتم چه بهتر من یه پورن استارم من متعلق به همه هستم و ازین کس شعرا واقعا در عین حال که فکر میکنی عقلت کاملا سرجاشه ولی واقعا تو یه دنیای دیگه هستی واسه همین آدم های مست خیلی خطرناک و غیرقابل پیش بینی هستند واسه خودم کس شعر ترین دلیل هارو می آوردم و در عین حال واسم منطقی ترین دلیل بود خلاصه مامان پیک رو ریخت و شروع کردیم به خوردن
گفت از کی مشروب میخوری بهم نگفته بودی گفتم از اون روز که تو و دایی رو لخت دیدم گفت میخوای راجع بهش صحبت کنیم گفتم نه بعد پیک بعدی رو ریخت واسم
همون یه پیک اول حسابی تکونم داده بود گفت بخور گفتم این جوری نمیخورم من همیشه موقع خوردن فیلم میبینم گفت چه فیلمی پسرم خیلی هم با عشوه گفت این حرف رو منم گفتم خودت میدونی چرا میپرسی ؟ گفت اجازه میدی برات فیلم بزارم گفتم باشه بزار
دیگه مطمءن بودم که میخواد بهم بده هیجان خاصی داشتم همش یاد دوستم و مامانش بودم واقعا شگفت انگیز بود دوباره شهوت با آخرین قدرتش در من بیدار شده بود چشمای مامان رو که میدیدم یاد جقم میوفتادم یاد دایی که چطور مامان رو میکردش مامان لبتاپ رو آورد جلو و از اینترنت یه فیلم دانلود کرد و پخشش کرد یه فیلم کلاسیک و قدیمی بود به اسم تابو
واسم جالب بود سوپر قدیمی ندیده بودم اما از اسمش فهمیدم خبر ها یی هست
فیلم شروع شد و من خیلی کم از ودکا میخوردم یه زن سن بالا از حموم اومده بود بیرون لخت مادرزاد و یه پسر جوون یواشکی نگاهش میکرد فیلم آمریکایی بود و خوب ماهم زبانمون خیلی خوب بود کمی که از فیلم گذشت معلوم شد اونا مادر و پسر هستند و بعد چند دقیقه بالاخره همدیگه رو کردند خیلی هیجان انگیز بود بشدت ضربان قلبم رفت بالا داستان سکسی با محارم خونده بودم اما اصلا فیلمش از مخیله ام هم نمگذشت واقعا جالب بود کیرم از شرتم داشت میزد بیرون دیگه واسم مهم نبود میدونستم مامان ازم چی میخواد و آماده بودم با تمام وجود تقدیمش کنم توی یه دستم لیوان مشروب بود و دست دیگه ام رو به کیرم گرفتم مامان تا دید با کیرم ور میرم گفت پسرم خوبی گفتم مامان ازین بهتر دیگه نمیشم داشت میگفت قربون پسرم برم که پریدم روش و شروع کردم ازش لب گرفتن همه تصورات ذهنیم انگار به واقعیت تبدیل شده بود حس میکردم دارم فیلم سوپر بازی میکنم حس میکردم انگار تو عالم رویا هستم و بهیچ وجه هیچ محدودیتی ندارم
مامان گفت پسرم آروم باش من کاملا در اختیارتم منم گفتم چشم بردمش اون اتاق و تو رختخوابم خوابوندمش بهم گفت لبتاپ هم بیار میخواهم فیلم رو هم ببینم یا لااقل صداش رو بشنوم گفتم چشم اومدم دیدم مامان خوابیده اما هنوز پیرهنش تنشه شلوارش هم همینطور گفتم مامان بشین
مامان بلند شد و من شروع کردم دکمه های پیرهنش رو باز کردم یه کرست سیاه بسته بود از پشت اون رو هم باز کردم گفتم شلوارت رو دربیار که خودش با شورتش کشید پایین حالا مامان لخت مادرزاد بود منم شورتم رو در آوردم و مثل اون لخت لخت شدم همش چشمش به من بود نمیدونستم از کجا شروع کنم خوابوندمش و دراز کشیدم روش کیرم رو هم گذاشتم لای پاش نگاهش کردم چشم هاش رو بسته بود و میگفت ایمانم شروع کن مامان خیلی میخوادت هرکاری دوست داری با مامان بکن مامان هرچی بخوای بهت میده تو فقط مامانو ببخش
گفتم فدات شم مامان تو همه چی من هستی از پیشونیش بوسیدم آروم آروم اومدم سمت لبش هنوز چشماش رو بسته بود البته واسه منم بهتر بود سخت بود از فاصله ۵سانتی تو چشمش نگاه کنم زبونم رو روی لباش کشیدم چندبار همینجوری زبونم رو روی لب هاش میکشیدم که یه دفعه زبونم فرو کرد تو دهنش و شروع کرد به مکیدن زبونم خیلی خوشم اومد منم آروم زبونم رو تو دهنش عقب جلو میکردم بعد شروع کردم به چرخوندن زبونم تو دهنش و دور لبش و هی لب پایین و بالاش رو میمکیدم تو همین حین یهو زبونش رو کرد تو دهنم و همون لحظه چشماش رو باز کرد الان چشم تو چشم هم بودیم خیلی کنجکاوانه فقط جهت نگاه منو دنبال میکرد دیگه نتونستم از نگاهش فرار کنم همونطور که به چشمای هم زل زده بودیم من زبونش رو آروم تو دهنم میکردم و بیرون میاوردم انگار که دارم ساک میزنم اما جای کیر زبون خوشمزه مامانم رو داشتم ساک میزدم یهو با دستش لپ هامو بهم فشار داد و لبام غنچه شد شروع کرد لبام رو لیس زدن و خوردن بینظیر بود این حرکتش کاملا مات شده بودم و مثل یه برده هرکاری میخواست باهام میکرد منم فقط نگاهش میکردم به اون چشمای زیبای قهوه ایش چشمام رو دوخته بودم و فقط ماجراجویی های مامانم رو دنبال میکردم که یه دفعه با صدای مامان به خودم اومدم مامان بهم گفت پسرم ازت یه چیزی میخوام میدی؟ گفتم هرچی بخوای میدم حتی جونمو گفت قربونت برم خوشگلم
میشه یکمی بهم آب دهن بدی خیلی برام عجیب بود گفتم آخه مامان ...گفت آخه نداره ازت خواهش میکنم گفتم چشم بعد یه کوچولو آب دهنم رو روی زبونم جمع کردم و در حالیکه داشتم لبش رو میخوردم با زبونم وارد دهنش کردم و شروع کرد به مک زدن زبونم واقعا از خوردن لباش سیر نمیشدم زبونش هم خیلی خوشمزه بود ولی بالاخره دل کندم و با بوسه های ریز شروع کردم از چونه اومدم گردن و یکم لاله گوشش رو مک زدم و اومدم پایین تا رسیدم به ممه های خوشگلش نه زیاد کوچیک بود و نه زیاد بزرگ نوکش خیلی خوش رنگ بود صورتی کم رنگ یا همون کالباسی خودمون با نوک های تقریبا بزرگ اندازه یه بند انگشت یکم کمتر البته بنظرم اومد که یکی از سینه هاش یه کوچولو از اون یکی بزرگتره به هرحال شروع کردم به خوردن نوک سینه اش فوق العاده بود موقع خوردن قیافه اش رو فقط نگاه میکردم جفت دست هاش رو گذاشته بود رو پیشونیش و چشم هاش رو بسته بود منم شروع کردم و با زبونم همه جاش رو لیسیدم اومدم پایین شکمش رو میلیسیدم تا به پشمای بالای کوس خوشگل مامانم رسیدم پشماش کم نبود
طفلک تو این دو هفته که من مچش رو با دایی رضا گرفته بودم اصلا نزده بود و معلوم بود خیلی وضع روحیش خراب بوده چون بعدا همیشه کوسش بی مو بود خلاصه همون پشما رو هم میلیسیدم تا خودم رو به چوچول مامانم رسوندم چوچولش یکمی بیرون زده بود و من حسابی واسش میخوردم و همینطور زبون رو روی کسش از پایین تا بالاش میکشیدم البته خودش میگفت فقط چوچولم رو بخور اما من کار خودم رو میکردم دلم میخواست سوراخ کونش رو هم بخورم با خودم میگفتم اینجا دیگه آخرشه" نهایت سکس" کردن مامان خود آدمه پس نباید از چیزی دریغ کنم ته فتیش اینجاست کمی لیس زدم ولی مامان عصبانی شد گفت نکن اونجا کثیفه فقط چوچولم رو بخور منم شروع کردم بخوردن کوسش قشنگ متوجه ترشحات اضافی کوس مامان جونم شدم و با ولع میخوردم ترشحاتش رو مامان ناله میکرد و میگفت پسرم بخور تورو خدا همش رو بخور همه چیم مال توست
کوس مامانت رو بخور دوست داری طعم کوس مامان رو آفرین پسرم ازین به بعد هروقت مامان گفت باید فوری کوسش و بخوری باید آب مامان رو بیاری و همش رو بخوری هیچ بهونه ای ازت قبول نمیکنم دوست داری طعم کوس مامانت روعشقم؟
منم گفتم آره مامانم بعد با دو تا دستش محکم سرم رو گرفت به کوسش فشار داد و با پاهاش هم کله ام رو له کرد و بلند جیغ میزد پسرم بخور محکم بخور پسرم مامان رو دیوونه کن بخور عشقم آبم رو بخور ایمانم و من لیسیدنم رو شدیدتر کردم و صدای مامان بلندتر شد حالا نمیدونم فیلم بازی میکرد یا واقع ولی خیلی بهم هیجان داده بود یه لحظه سرم رو بلند کردم و قیافه اش رو نگاه کردم خیلی جدی شده بود هنوز دستاش روی سرم بود و داشت محکم به کوسش فشار میداد و قیافه اش ازون حالت مهربون در اومده بود و خیلی خشن و جدی شده بود دیگه زبونم دردگرفته بود اینقد بالا پایین کرده بودم اما با دیدن چهره مامان فهمیدم که چاره ای ندارم
مامان نگاهش به نگاهم گره خورد و همون لحظه با لحن تندی گفت: پسر بد کوس مامان رو نمیتونی ارضا کنی مامان کوسش رو گذاشته تو دهنت ولی تو داری کم کاری میکنی تو پسر خیلی بدی هستی میدونی خوردن کوس مامانی چه افتخاریه؟ این افتخار گیر هرکسی نمیاد اما تو داری کم کاری میکنی پسر بدی مثل تو باید تنبیه بشه
واقعا اون لحظه ترسیدم از مامانم فهمیدم اصلا تو حال خودش نیست واسه این که آرومش کنم گفتم چشم مامانی هرتنبیهی بخوای من آماده ام
یهو مامان گفت معلومه که باید تنبیه بشی پسر بدی بودی مامان ناراحته ازت دهنت رو باز کن ....من واقعا هاج و واج مونده بودم چرا مامان اینجوری شد یهویی که دو دستی کله ام رو گرفت آورد بالا روبروی صورتش و شروع کرد به لب گرفتن بعد گفت دهنت رو باز کن منم چاره ای نداشتم باز کردم شروع کرد و زبونش رو دور لبام چرخوندن و وقتی من میخواستم حرکتی کنم دعوام میکرد و میگفت فقط دهنت رو باز نگه دار و از دستوراتم پیروی کن دهنم هنوز باز بود و مامان داشت زبونم رو مک میزد خیلی لذت بخش بود کم کم داشت از دستور دادن هاش خوشم میومد که
یه دفعه مامان همون جوری سرم رو آورد پایین تا زیر گردنش و از بالا به شکل کاملا مسلطی نگاهش به من دوخته شده بود با یه دست انگشت شصتش رو گذاشت روی فک پایینم و انگشت اشاره اش روی فک بالام و باقی انگشت هاش روی صورتم بود و داشت نگاهم میکرد و هیچ کاری نمیکرد ناگهان با دو انگشتش دهنم رو قشنگ باز کرد و سرش رو پایین آورد و نزدیک صورتم کرد و یه توف گنده انداخت تو دهنم و دهنم رو بست و بهم گفت قورتش بده انصافا زیاد هم بد نبود دوباره دهنم رو چسبوند به کوسش و سرم رو با دستاش بالا پایین میکرد تا این که بهم گفت دهنت رو باز کن
گفتم وای دوباره میخواد توف کنه تو دهنم که دیدم دهنم خیس شد نمیدونم شاشید یا آبش اومد ولی به هر حال از هیچکدوم این کارهاش بدم نیومد و خداروشکر همچنان با قدرت میخواستم مامانم رو بگام مخصوصا با اون کارایی که اوون میکرد واقعا دلم میخواست بدجوری بگامش بعد اون حرکت مامان از موهاش گرفتم آوردمش پایین فهمیدم که خوشش میاد ازین کارای زورکی حتی اگه خوشش نمیومد هم باز همینکارارو میکردم خیلی بهم مدیون بود سر جریان دایی باید هرکاری که ازش میخواستم برام انجام میداد به هر حال به زور کشوندمش پایین و کیرم رو گرفتم جلو صورتش تا اومد حرف بزنه زوری کردم تو دهنش و اجازه نمیدادم برام ساک بزنه بلکه خودم دهنش رو میگاییدم و دو دستی موهاش رو گرفته بودم حالا نوبت من بود کس شعر بارش کنم من کوسش رو میلیسیدم خیلی بلبل زبونی میکرد حالا نوبت من بود
همینطور که کیرم رو تو دهنش عقب جلو میکردم آب دهنش عین چی میریخت رو ممه ها و شکمش دیدن این صحنه بدجوری حشریم میکرد مخصوصا یجا اوق زد و کلی توف از دهنش پرت شد بیرون منم مثل خودش باهاش صحبت میکردم و میگفتم مامان بد حالامیری به دایی میدی تو خیلی مامان بدی هستی باید تنبیه بشی باید کیرم رو تا ته تو حلقت تحمل کنی اگه شکایتی کنی بدترش میکنم کیرم رو قشنگ برام ساک بزن خداییش هم با تمام وجود مامانم برام میمکید دیگه داشت آبم میومد که خوابوندمش و طاق باز شروع به کردن کوسش شدم چه آبی راه انداخته بود کوسش فوق العاده بود کیرم رو که نگاه میکردم قشنگ رد آب کوس مامانم رو میدیدم مامانم هم میگفت کوسمو بگا پسرم من دیگه آرزویی ندارم قربونت برم دیگه داشت آبم میومد که کشیدم بیرون شروع کردم به لیسیدن سوراخ کونش تا اومد حرف بزنه بهش اشاره کردم ساکت باشه چندتا لیس زدم بعد بهش گفتم توف مالی کن در کونت رو اونم یه توف گنده انداخت تو دستش و مالید در سوراخش و با یه انگشت کرد توی کونش بعد گفتم حالا کیرم رو توف مالی کن
طفلک بلافاصله یه توف قشنگ انداخت سر کیرم و شروع کرد باهاش بازی کردن گفتم زیاد نمال الان آبم میاد
و بردم دم کونش بهم گفت مامان جون من تا حالا کون ندادم تورو خدا آروم گفتم چشم کیرم رو بردم دم سوراخ کونش تا اومدم فشار بدم جیغ کشید و گفت نمیتونم اما من قبول نکردم گفتم برگرد از پشت
طفلک هرچی حال کرده بود همش پریده بود برگشت و اینبار رفتم وازلین آوردم بازم یه انگشتش رو کرد تو کونش بعد من آروم کردم توی کون مامانم لحظه ورود کیرم به کون مامان واقعا لذت بخش بود
همش قربون صدقه اش میرفتم اما مامانی هیچی نمیگفت چندتا تلمبه که زدم دیدم دیگه نمیشه جلو آبم رو بگیرم تند تند شروع کردم به تلمبه زدن طفلک مامان داداشت میمرد از درد اما من اهمیتی نمیدادم واقعا کیرم داشت فوران میکرد همینطور عقب جلو میکردم و مامان بیچاره داشت گریه میکرد وقتی آبم اومد دوباره همون حالت پشمونی بهم دست داد بیچاره مامان هنوز داشت گریه میکرد ولی من کیرم تو کونش بود چند لحظه ای روش خوابیدم تا آبم کاملا تخلیه بشه حالا واقعا لحظات سختی برام بود خداروشکر مامان پشتش بهم بود و قیافه اش رو نمیدیدم کیرم دیگه نیمه شق شده بود مامان داشت همینجوری گریه میکرد و من تو پشیمون ترین لحظه زندگیم بودم نمیدونستم چکار کنم حتی بیرون کشیدن کیرم از تو کون مامان برام خیلی سخت و دردناک بود.........................ادامه دارد اگه بازخورد خوبی داشته باشه
     
#894 | Posted: 23 Aug 2018 15:36
داستان سکس با مادر

من مجیدم تک فرزندم مامانم سال ها بچه دار نمیشد تا این که بالاخره بالای سی سال این اتفاق افتاد
اسم مامانم الهه ست تقریبا پنجاه سالشه سینه هاش بزرگه کمی چاقه و البته شکم بزرگی هم داره که خوب معمولا این هیکل اصلا جذاب و سکسی نیست اما برای من کاملا اوضاع برعکسه
علتش هم اینه که من وقتی دوم راهنمایی بودم برای اولین بار سکس خاله ام با شوهرش رو دیدیم مامانم و خاله ام دوقولو هستند من تا اون موقع حتی فیلم یا عکس سوپر هم ندیده بودم برای همین دیدن اون صحنه به طرز عجیبی رو من تاثیر داشت و همیشه به یادش جق میزدم الان ۶ سال از اون ماجرا گذشته و البته خاله ام متاسفانه دو سال پیش فوت کرد در اثر تصادف
بعد فوت خاله دیگه خیلی برام سخت بود به یادش جق بزنم برای اینکه عذاب وجدانم کمتر بشه به یاد مامانم مجبور شدم جق بزنم چون قیافه و هیکل و... کاملا شکل هم بودندمن همیشه تو سایت ها داستان سکس با خاله رو میخوندم چندتایی هم سکس با مامن و آبجی خوندم اما بنظرم خیلی مسخره میومد اما بعد فوت خاله که همش به یاد مامان جق میزنم داستان های سکس با مامان رو زیاد میخونم و حقیقتا بعضی هاش خیلی واسم هیجان انگیز بوده
داستان خودم مربوط میشه به یک ماه پیش برای اولین بار من یه قرص تاخیری گرفتم از عطاری که روش نوشته بود سیدنافیل با ۵۰٪ ترامادول. این قرص هم یکی از دوستام بهم معرفی کرد خلاصه من با کلی ترس و لرز این قرص رو خوردم و رفتم نشستم پای کامپیوتر که همون لحظه مامان ازم خواست باهاش برم هایپر استار یه مقداری لوازم بخره هر چی بهونه آوردم نشد بپیچونمش چون هایپر نزدیکمون بود و خلاصه باهاش رفتم
تقریبا یه ساعت از خوردن قرص نگذشته بود که دیدم چشمام همه جا رو یه مدلی میبینه انگار که مهتابی تو چشمام روشن کردند سریع زنگ زدم به همون رفیقم گفتم چرا اینجوری شدم خطرناک نباشه؟
رفیقم هم گفت نه این نشونه اینه که قرصه اثر کرده الان برو فیلمت رو ببین عشق کن سریع از مامانم خواهش کردم که تمومش کنه و اونم اوکی داد و زود اومدیم خونه
رفتم پای کامپیوترم و شروع کردم تو سایت های سکسی دنبال سکس مادر و پسر گشتن در اتاقم رو هم قفل کردم و به مامان گفتم سرم درد میکنه میخوام بخوابم خلاصه هندزفیری رو گذاشتم گوشم با این که حرفاشون رو زیاد نمیفهمیدم ولی از اینکه مادره پسرش رو صدا میکرد حین کردن یا برعکس بدجوری حال میکردم خیلی باحال بود نفسم بالا نمیومد انگار که خودم جای اون هنرپیشه ها هستم چند دقیقه نشد که آبم با شدت خیلی زیادی اومد تا حالا اینجوری جق بهم حال نداده بود هم سایز کیرم فرق کرده و کلفت تر شده بود هم این که خیلی شدید تو حس بودم اصلا تو یه عالم دیگه بودم با این که آبم اومده بود اما اصلا حس بدی نداشتم همیشه بعد جق زدن به یاد مامان حالم گرفته میشد و یه جورایی از خودم بدم میومد اما این سری برعکس بتزم دلم میخواست مامانم رو بکنم حال عجیبی بود اصلا انگار کل هورمون هام بهم ریخته بود احساس میکردم همه رو دوست دارم رفتم پایین دسشویی مامانم رو دیدم پریدم بغلش کردم بوسش کردم و بهش گفتم خیلی دوستت دارم مامان گفت حالت خوبه گفتم آره عشقم از این بهتر نمیشه یه خنده ای کرد و رفت واسه خودمم عجیب بود هیچ وقت ازین کارا نمیکردم آخه
اومدم تو اتاق دوباره مشغول دیدن فیلم و خوندن داستان سکس با مادر شدم این بار هرکاری کردم آبم نمیومد اما حسم در حد هزار بود واقعا لذت بخش بود دیدم حالا که آبم نمیاد بهتره برم به یاد مامان خوشگلم یه جق حسابی بزنم همین کار رو هم کردم و نزدیک یک ساعت داشتم باهاش عشق بازی میکردم بی نظیر بود حسم انگار که همه چی واقعی بود وقتی که آبم اومد به خودم گفتم اینه هرجور شده باید مامان رو بکنم دیگه نمیتونم جلو خودم رو بگیرم از فرداش به هرکاری دست زدم از ماساژ دادن بگیر تا دعا نویس
وقتی داشت ناخون میگرفت اومدم یکی از ناخون هاش رو یواشکی برداشتم نگو مامان داره میبینه و من متوجه نیستم بعد ناخونش رو بردم با اون چیزایی که دعانویسه گفته بود قاطی کردم و آخرش هم بردم تو حیاط خونه چال کردم مامان همه اینا رو دید و ازم پرسید چیکار داری میکنی اما من طفره رفتم و چیزی بهش نگفتم فردا صبح رفتم یکی دیگه از اون قرص ها رو خریدم انداختم بالا و صبر کردم تا چشمام دوباره همون جوری بشه
چشمام همون جوری شد نفسم بالا نمیومد نمیدونستم چیکار کنم وحشی شده بودم با تک تک سلول هام مامان رو میخواستم بکنم. رفتم سراغش مامان تو حموم بود همونجوری نشستم تا بیاد اصلا هیچ ایده ای هم نداشتم چه کنم فقط میدونستمکه دجوری میخوامش
وقتی اومد بیرون حوله دورش پیچیده بود و مستقیم رفت سمت اتاقش و در رو بست اول رفتم ببینم از لای سوراخ کلید میشه دید که هیچی عایدم نشد داشتم روانی میشدم به خودم گفتم مهم نیست برو انجام بده ته تهش میخوان اعدامت کنند بازم می ارزه
تو اون لحظه واقعا از همه چی گذشته بودم حاضر بودم فقط یه بار مامانم رو بکنم بعدش هر بلایی سر بیاد بیاد البته اینم بگم این حالت ها بیشتر از عوارض اون قرص ها بود وگرنه من هیچ همچین حماقت و جسارتی نداشتم
مثل یه آدم مست بودم خلاصه رفتم در اتاق مامان رو زدم گفت صبر کن هنوز لباس تنم نکردم اینو که گفت دیگه گفتم وقتشه چون اگه میپوشید کندنش دردسر بود در رو باز کردم رفتم تو مامان تا منو دید جیغ کشید گفت گمشو برو بیرون هیچی تنش نبود و تا منو دید دستش رو روی کوس و ممه هاش گذاشت منم مثل روانی ها رفتم سمتش و هولش دادم افتادیم رو تخت خوابش طفلک ترسید وقتی دید دارم این جوری میکنم بهم گفت چت شده میفهمی چه غلطی داری میکنی من گفتم آره کاملا میفهمم گفت الان جیغ میزنم همسایه ها بیان اینجا و به زور با دستاش دستام رو گرفته بود و داشت مقاومت میکرد
بهش گفتم ببین مامان من عاشقتم من باید باهات رابطه داشته باشم هرکاری دوست داری بکن من پیه همه چی رو مالیدم به تنم حاضرم منو بکشی اما باید هرجوری شده باهات رابطه داشته باشم مامان شروع کرد گریه کردن که تو چت شده مگه مسلمون نیستی و ازین کس شعرا بهش گفتم هیچ فایده ای نداره من خودم رو واسه مرگ آماده کردم واقعا دست خودم نیست مامان تورو خدا کمکم کن گفت باشه کمکت میکنم اما الان برو یه آبی به صورتت بزن مثل دیوونه ها شدی ازت میترسم گفتم مامان بخدا عاشقتم نه مستم نه چیزه دیگه عقلم کاملا سرجاشه
من عاشقتم برات هرکاری میکنم حتی پیش دعانویس رفتم مامان گفت پس ناخونم رو برداشتی تو حیاط چال کردی واسه همین بود گفتم آره متوجه شدی گفت بله دیدم کارای عجیب میکنی اما فکرم به این جا قد نداده بود که واسه مامان خودت دعا بنویسی گفتم مامان من همیشه عاشقت بودم بخدا اسلام و این چیزا الکیه من بهت ثابت میکنم مامان گفت خواهش میکنم بیشتر ازین خودت رو پیشم خراب نکن بهش گفتم تو فقط به من وقت بده گفت باشه گفت پس قول دادی گفت بله قول دادم گفتم پس میتونم شروع کنم گفت نه به هیچ وجه من فقط گفتم کمکت میکنم
دیگه نمیدونستم چیکار کنم مامان با زبونش منو به حرف گرفته بود و از اون حالت پرخاشگرانه در اومده بودم و دیگه نمیشد مثل دفعه قبل بپرم بهش بدجوری مستاصل شده بودم شروع کردم گریه کردن گفتم دیگه واسم مهم نیست خودم رو میکشم
مامان با لحن دوست داشتنیی گفت مسخره بازی در نیار بهت قول دادم کمکت کنم این کار رو هم برات میکنم این حرف رو که زد انگار دنیا رو بهم دادن گفتم باشه قربونت برم و لپش رو بوسیدم بعد مامان گفت اجازه میدم منو نگاه کنی و خودت رو ارضا کنی گفتم باشه وقتی سینه هاش رو قشنگ نگاه کردم وای چی میدیدم با این که سینه هاش آویزوون بود اما رنگ دورش کالباسی خوش رنگ بود با نوک تقریبا برجسته هنوز دست مامان رو کسش بود ازش خواهش کردم دستش رو برداره ولی گفت به هیچ وجه این کار رو نمیکنه منم گفت پس به جاش باید ممه هات رو بخورم انتخاب با خودت بازم قبول نکرد ولی من خودم حمله کردم سمتش و منتظر اجازه نشدم واقعا عاشقونه میخوردم مامان بدبخت هنگ کرده بود نمیدونست چیکار کنه هم شرمش میومد منو نگاه کنه هم کاری از دستش بر نمیومد شاید نزدیک بیست دقیقه طول کشید مامان واقعا کلافه بود دید این جوری نمیشه گفت بزار آبت رو بیارم با خوشحالی گفتم حتمادر حالی که دستاش رو کسش بود پاهاش رو باز کرد گفت بیا بشین جلوم پشتت به من باشه تا بتونم دستام رو آزاد کنم و برات ماساژ بدم آلتت رو خنده ام گرفته بود از حرف زدنش اومدم همونجوری که گفت از پشت انگار بغلم کرده باشه بدنم به سینه هاش میخورد
دستش که به کیرم خورد وای بیچاره شدم عالی بود هی بالا پایین میکرد اما آب من مگه میومد طفلک بهم گفت برو کرم بیار اما من قبول نکردم گفتم با توف خودت اولش قبول نمیکرد اما با سماجت راضیش کردم حالا جالب بود توف نداشت هوا گرم بود و توفش فوق العاده غلیظ شده بود به زور بعد چند دقیقه جمع کردن یه توف انداخت تو دستش و شروع کرد برام جق زدن
واقعا عالی بود دیگه نتونستم جلو خودم رو بگیرم آبم به طرز وحشتناکی میپاشید خودم ترسیده بود اینقد آب از کجا داره میاد



ادامه دارد....شاید
     
#895 | Posted: 29 Aug 2018 18:54
داستان سکس با مامان جونم



اسم من شایان ۱۹ سالمه و یه مامان دارم به اسم النازه که خیلی خوشگله البته چاقه ولی برا من جذابترین و سکسی ترین زن دنیاست مامانم زن امروزی و کلا باحالیه حتی اولین دوست دخترم رو اون برام ردیف کرد ما از اون خونواده های راحت هستیم مخصوصا رابطه منو مامانم واقعا عالیه شاید کسی باورش نشه ولی من حتی وقتی که میخوام دوست دخترم رو بیارم خونه به مامان میگم و اون خونه رو برام خالی میکنه حتی کاندوم رو هم مامان برام تهیه میکنه و من تا حالا خودم کاندوم نخریدم
بگذریم من هیچ وقت علاقه ای به کردن مامانم نداشتم مثل همه تا این که سه سال پیش سکس مامان و بابا رو از نزدیک دیدم که داستانش طولانیه برای همین وارد جزییات نمیشم اما سکسشون رو به صورت خیلی واضح و از فاصله خیلی نزدیکی شاهد بودم وقتی که این صحنه ها رو داشتم میدیدم شدیدا از بابام بدم اومد حتی از مامانم هم بدم اومد ولی نه به اندازه بابا


شب که اومدم بخوابم همش خواب مامان رو میدیدم که دارم میکنمش صبح که بیدار شدم خیلی حالم بد شد واقعا نزجر کننده بود برام خلاصه تا چند وقتی همش هیکل لخت مامان تو ذهنم بود و واقعا حس خیلی بدی داشتم اون موقع من یه دوست دختر داشتم به اسم لیلا که دختر همسایه بغلیمون بود و مامان خودش مارو باهم دوست کرده بود من با مامان مثل دوتا دوست بودیم چون فاصله سنی کمی هم داشتیم از طرفی مامان هم خیلی زن باحال و روشنفکری بود واقعا دوستش داشتم و قدر یه همچین مامان باحالی رو میدونستم حتی راجع به جق زدن یا هرچی که فکر کنید باهم صحبت میکردیم و منو راهنماییم میکرد

اما بعد دیدن سکس مامانم نمیتونستم برم بهش بگم از طرفی هم حالم خیلی داغون بود و همونطور که شما اساتید محترم در جریان هستید ما پسرا وقتی که خیلی ناراحتیم به جق پناه میبریم البته بماند که وقتی هم که خیلی خوشحالیم بازم به جق پناه میبریم خلاصه میخواستم جق بزنم همش یاد صحنه های سکس مامان و بابا میوفتادم و حالم بد میشد برای اولین بار بود که نمیتونستم جق بزنم چون جق واقعا برای همه چی جواب میداد ولی الان واقعا نمیتونستم تمرکز کنم رفتم به دوستم گفتم فیلم سوپر داری بهم بدی گفت یه کارتون دارم
گفتم بده بالاخره از هیچی بهتره وقتی سی دی رو دیدم فهمیدم سکس مادر و پسره
از اون کارتون ژاپنی ها بود خیلی عجیب بود برام تا حالا همچین سوژه ای از مخیله ام نگذشته بود ولی وقتی آبم اومد بدم اومد که به همچین سوژه ای جق زدم خلاصه تا چند روز هم این کارتون و سوژه اش تو سرم میچرخید
یه روز که دوباره راست کرده بودم رفتم تو سایت های سکسی دنبال یه فیلمی مثل همون کارتون بگردم که اتفاقی به چندتا داستان سکس مادر و پسر برخوردم

من تاحال داستان سکسی نخونده بودم و وقتی برای اولین بار این داستان ها رو میخوندم خیلی شدید تحت تاثیر قرار گرفتم و دیگه کم کم کارم شده بود داستان سکسی با مادر و یا دیدن فیلم های مادر و پسری که البته اکثر این فیلم ها هیکل مامان ها مثل هیکل مامان خودم بود و همین باعث شد که من یواش یواش همزاد پنداری کنم باهاشون هرچند بعد اومدن آبم خیلی حالم بد میشد اما دیگه عادت کرده بودم و هر روز بیشتر از این نوع سکس خوشم میومد تا این که بالاخره یه شب خودم رو راضی کردم و به یاد مامانم شروع کردم به جق زدن وقتی که آبم اومد بشدت از خودم بدم اومد ولی خوب وقتی که یه بار یه تابویی رو بشکنی کم کم برات کمرنگ میشه و دقیقا این اتفاقی بود که داشت آروم آروم برای من میوفتاد تا جایی که واقعا دلم میخواست مامان رو بکنم و بدون عذاب وجدان براش جق میزدم

یه روز یکی از دوستام که خیلی جنده باز بود بهش گفتم زن سن بالا سراغ داری؟ بعد کلی مسخره کردن خلاصه یه شماره بهم داد و من به مامان گفتم میخوام دوست دخترم رو بیارم خونه و مامان هم گفت باشه و خونه رو برام خالی کرد. وقتیکه زنه اومد دیدم یه زن میانسال تقریبا از مامان ۴یا۵ سال بزرگتر بود اما چهره اش قشنگتر بود ضمن این که شکم بزرگی هم داشت یه جورایی هیکلش نزدیک مامانم بود و من موقع سکس باهاش همش احساس میکردم که دارم مامان خودم رو میکنم خیلی بهم حال داد زنه هم خیلی زن خوبی بود و واقعا اکثر جنده ها آدم های خوبی هستند اگه درکشون کنید واقعا خیلی در حقشون نامردی شده خلاصه من بشدت به این زنه که اسمش مهسا بود علاقه مند شدم


و خود مهسا هم میفهمید که من واقعا با عشق باهاش سکس میکنم ۶ یا ۷ ماه از آشناییم با مهسا نگذشته بود که همه پس اندازم رو خرجش کردم حتی خیلی وقتا دو سه برابر بهش میدادم وقتی دو هفته گذشت و من بهش زنگ نزدم خودش زنگ زد و ازم دلخور شد که چرا سراغش رو نمیگیرم منم بهش گفتم بی پول شدم و اون هم گفت این حرفا چیه تو واسه من با همه فرقی میکنی خلاصه باز هم اومد پیشم و خیلی وقتا پول هم بهش نمیدادم تازه بدون کاندوم هم اجازه داد بکنمش و برای اولین بار طعم کوس رو بدون کاندوم چشیدم یه بار ازش خواهش کردم منو پسرم صدا کنه موقع سکس و کم کم این خواسته ام بیشتر شد تا جایی که بهش گفتم من واقعا به سکس با مامانم علاقه شدید دارم و دیگه هر وقت میومد همش بهم میگفت بیا مامانت رو بکن پسرم و از این حرفا میزد اوایل بدش میومد ولی اینقد التماس کردم که برای اونم عادی شد

یه روز که داشتم میکردمش همش بهم میگفت پسرم بکن مامان النازت رو جر بده و منم میگفتم مامان خوشگلم قربونت برم و هی از این حرفا میزدیم که دیدم وای چه خاکی بسرم شده مامان اومده بالاسر ما
وقتیکه دید بدو کاندوم دارم زنه رو میکنم یه جیغ بدی کشید و محکم خوابوند تو گوشم طفلک زنه همش میگفت ببخشید و دنبال لباس هاش بود که سریع در بره اما مامانم میگفت باهات کار دارم کجا میخوای بری؟ منم میگفتم مهسا خانوم گناهی نداره بزار بره باهم صحبت میکنیم
خلاصه بزور تونستم مهسا رو فراریش بدم حالا مونده بودیم من و مامان رو در روی هم. بهم گفت اسم زنه اگه مهسا ست چرا میگفت مامان النازت رو جر بده؟ توچه غلطی داری میکنی؟ گفتم ببخشید غلط کردم واقعا بهونه ای هم بفکرم نمیرسید که بخوام بهش بگم خیلی عبانی بود گفت پاشو لباسات رو بپوش باید بریم آزمایش ایدز بدی. من خودم هم از این موضوع میترسیدم خلاصه باهم رفتیم من خون دادم و برگشتیم خونه. مامان گفت چرا بهم نگفتی تو که دوست دخترت به اون خوشگلیه و همیشه باهم سکس داشتید چرا باید بری سراغ یه جنده با اون هیکل داغون تازه بدون کاندوم

واقعا نمیفهمم البته داره یه چیزایی دستگیرم میشه چون همش میگفتی مامانم النازم قربونت برم واقعا تو اون زن رو به یاد من داشتی میکردی؟ خیلی شرم آوره نمیدونم چی بهت بگم . من هم فقط سرم پایین بود و یک کلمه نمیتونستم از خودم دفاع کنم مامان هم منو بسته بود به توپ و ول کن نبود پا شد رفت سراغ لب تاپ و از تو هیستوری سایت هایی رو که رفته بودم رو آورد دیگه فهمیده بود من بدجوری میخوام بکنمش . بهم گفت تو داستان سکس با مادر میخونی؟ و شروع کرد به خوندنشون بعد برگشت رو به من گفت حالا که دردت کردن مامانته بیا بکن
من سرم رو انداختم پایین و فقط میگفتم ببخشید اما مامان ول کن نبود خیلی بهش برخورده بود چون فکر میکرد بین ما هیچ چیزی وجود نداره که من ازش پنهون کنم و بیشتر از این موضوع ناراحت بودهمه لباس هاش رو در ؛آورد لخت مادرزاد جلوم وایستاده بود و به حالت مسخره ادای مهسا رو در میاورد و میگفت بیا مامان النازت رو جر بده


من شروع کردم به گریه کردن واقعا نمیتونستم ناراحتی مامان رو تحمل کنم تا حالا اینجوری از دستم عصبانی نشده بود خیلی داغون بودم و گفتم مامان ببخشید تورو خدا اصلا میخوای خودم رو بکشم؟ هرکاری بگی میکنم فقط منو ببخش بخدا طاقت دلخوری و ناراحتی تورو ندارم مامان

مامان هم اومد بغلم کرد و شروع کرد به گریه کردن و همش ازم گلایه میکرد چرا بهش چیزی نگفتم اگه میگفتم همه کاری برام میکرد دیگه جفتمون سبک شده بودیم و من تازه داشتم به خودم میومدم مامان لخت تو بغلم بود و به شوخی گفتم حالا واقعا بهت میگفتم میزاشتی؟
مامان گفت روانی همین الان لخت مادرزاد جلوتم دیگه چیکار کنم؟ گفتم واقعا بهم اجازه میدی؟ گفت آره پسره دیوونه
منم تو همون حال شروع کردم ازش لب گرفتن واقعا لذتبخش بود هرچی میخوردم سیر نمیشدم زبونم رو دور لباش میچرخوندم و همه جوره میخوردم لباش اون ولی بی حرکت فقط نگاهم میکرد که خیلی سنگینی نگاهش اذیتم میکرد واسه همین چشمام رو میبستم وقتی تو چشماش نگاهم میوفتاد مو به تنم سیخ میشد یعنی این لحظات واقعیه؟ چقدر جق برای این لحظه زده بودم و حالا دارم تو واقعیت انجامش میدم

اومدم رو سینه هاش و شروع کردم به خوردن سینه هاش و همین طور زبونم رو روی همه جای شکمش چرخوندم تا به کسش رسیدم تو این مدت فقط مامان داشت نگاهم میکرد و اپسیلون واکنش خاصی نداشت یه جورایی باورش نمیشد که من دارم باهاش این کار رو میکنم شاید هم خودش رو سرزنش میکرد که چه غلطی بود که کرد میخواست منو تحقیر کنه حالا خودش گیر کرده بود و هیچ راه فراری نداشت خلاصه من با ولع کوسش رو میخوردم شاید نزدیک یه ربع طول کشید که بالاخره آب کوسش رو تو دهنم حس کردم دیگه زبونم بی حس شده بود وقتی سرم رو از روی کوسش بلند کردم بهم گفت واقعا شایان خیلی کثیفی چطور تونستی با من این کار رو بکنی دیدم انگار اوضاع باز داره خراب میشه آبش اومده حتما پشیمون شده گفتم دیر بجنبم دیگه این موقعیت گیرم نمیاد همین طور که داشت حرف میزد کیرم رو کردم توی کوسش


یه نگاه بهم کرد و فقط یک کلمه بهم گفت

واقعا؟

منم گفتم بابا عاشقتم بخدا الناز جون اذیت نکن این بهترین لحظه عمرمه بخدا بعد این دیگه هیچ آرزویی ندارم همین طور که داشتم تلمبه میزدم ازش شروع کردم به لب گرفتن و لحظه ای که آبم داشت میومد انگار دنیا روی سرم خراب شد همونجوری داشتم تو کوسش عقب جلو میکردم تا آخرین قطره آبم ریخت تو کوسش و هنوز لباش رو لبام بود نمیدونستم چیکار کنم پشیمون بودم مثل سگ ولی نباید به هیچ وجه به روم می آوردم واسه همین شروع کردم به قربون صدقه اش رفتن اما چنان حالم بد بود که نمیتونستم کیر شل شده ام رو از کوسش بکشم بیرون و با این که دیگه لب گرفتن ازش اصلا بهم حال نمیداد اما همچنان داشتم لباش رو میخوردم که بدونه چقد عاشقشم
     
#896 | Posted: 3 Sep 2018 19:58
خیلی اتفاقی با ابجی
من معمولا با خواهرم خیلی خوبیم شوخی می کردیم خوش بودیم .خلاصه گاهی تو نت جک میدیدم براش می فرستادم اونم همین طور گاهی وقتا هم جک سکسی براش می فرستادم اونم بدش نمی اومد و می خندید اما اینا همش تو نت بود .چند شب پیش داشتیم با هم تو اتاق حرف میزدیم یکم باش شوخی کردم .من رو تختم بودم .بالششو برداشت و اومد سمت من همینجور که من خوابیده بودم زد تو سرمو افتاد تو سرم به شوخی منم گرفتمشو چرخودندمشیه دفه صورتش قشنگ افتاد رو کیرم.قشنگ کیرمو حس کرد یه لحظه کیرمو گاز گرفت از روی شلوارک .بهش گفت هوی گشنته کندیش .خندید.منم پرور شدم گفت اه درد گرفت بزار ببینم چی شد و کیرمو در اوردم یه دفه زل زد بهش گفت خیلی پررویی منم گفتم نه تو بدت میاد.گفت حالا چی شد مگه گفتم هیچی درد م گرفت گفت بزار ببینمش گفتم نمی خاد تو وحشی یه دفه می بینی باز گاز میگیری و خندیدم .اومد نشتست کنارمو گرفتش دستاش داغ بود گفتم چقدر دستات داغه گفت هیچی .بزار بوسش کنم خوب شه.سرشو بوس کرد گفتم بکن تو دهنت بوسش کن.یه نگام کردو اروم سر کیرمو کرد تو دهنش لب تخت نشسته بودم اونم نشسته بود جلوم کیرمو شروع کرد خوردن گفتم خنگه نکن ابم داره میاد گفت به این زودی گفتم نمی دونم چرا اینجوری شد .گفت خب بزار بیاد تند تند می خورد یه دفه ابم پاشید همزمان هم صدای در اتاق اومد .مامانم بخاد بیاد اتاقمون اول در میزنه تقریبا 10 ثانیه بعد درو باز می کنه .دیگه راهی نبود ابم تو دهنش خالی شده فوری سرشو اورد بالاو کیرم رفت تو شلوارم.در اتاق که باز شد مامانم بود گفت بیاید شام ابجیم دهنش پر اب کیر بود مجبور شد قورتش بده تا بتونه جواب بده.قورتش دادو گفت باشه .در اتاق که بسته شد گفت حالمو بهم زدی بی شعور گفتم خب خودت گفتی و خودت خاستی.وقتی برگشت سمتم دیدم یکم اب زیر چونش مونده بهش گفتم خره شانست گفت وگه نه به گا رفته بودیم.این اولین اتفاق من بود
     
#897 | Posted: 6 Sep 2018 11:18
داستان ساک زدن اتفاقی خواهرم وبراتون فرستادم .چند روز نبود م خونه تا امروز که صبح برگشتم وقتی رسیدم خونه تو حال بود سلام کردم یکم خجالت می کشید معلوم بود از صورتش.خلاصه رفتم اتاقم لباس عوض کنم دیدم صدای در میاد ابجیم بود گفت صبحانه می خوری برات اماده کنم.من زیرپوش و شرت پام بود یه نگاهی بهم کرد بهش گفتم اره عشقم میام می خورم.خندید و گفت چشم و رفت.لباسش عوض کردم و رفتم تو اشپزخونه صبحانه برام اماده کرده بود خوردم و بی خیال شدم اومدم بیرون یکم خوابیدم نزدیکای ظهر بهش گفتم نیلوفر بریم یکم بگردیم.گفت کجا بریم ؟گفتم میریم باغ.تا گفتم باغ گفت نه بریم تاب بخوریم بهتره .فهمید برا چی گفتم باغ .گفتم حالا اماده شو .گفت چشم و رفت.خلاصه یه ربی طول کشید اومد سوار ماشین شدیم وراه افتادیم کلی با هم گفتیم و خندیدیم رفتم سمت باغ .رسیدیم و یکم لا بلای درختا گشتیم بهش گفتم اونروز بهم خیلی خوش گذشت گفت کدوم روز ؟گفتم اونروز که کیرمو گاز گرفتی و بعدش خوردیش؟گفت دیونه حالمو بهم زدی.بسه دیگه.بغلش کردم چسبودندمش به خودم گفتم خیلی حال دادی . لبشو بوسیدم.اروم دستمو گذاشتم رو سینش حس کردم سوتین نبسته.زیپ مانتوشو دادم پایین دیدم اره ممه هاش بدون سوتینه شروع کردم خوردن هی می گفت بسه ول کن کسی می بینه.من بی خیال بودم کلی ممه هاشو خوردم .اروم گفتم می خای بخوریش دیدم سرشو تکون داد
نشستم رو یه سنگ که اونجا بود و گفتم بشین نشت وسر کیرمو کرد تو دهنش شروع کرد ساک زدن.حشری شده بود معلوم بود.دو سه دقیقه ای ساک زد گفتم بسه می خام بکنمت گفت درد داره گفتم سخت نگیر .خلاصه راضیش کردم شلوارشو تا زانوهاش دادم پایین یکم کیرمو از جلو کشیدم لای کوسش که خیس خیس بود.برا اینکه قد یکم کوتاهتر بود این سنگی که قبلا رو نشستم رو بهش گفتم وایسا رو این و خم شو دستتو بده به اون درخت .خم شد سر کیرمو مالیدم لا کونش .کیرم خیس خیس بود.ممه های کوچولوش اویزون بود.اروم سر کیرمو فشار دادم دم سوراخش یکمش رفت توش .یه دفه یه اخ بلند گفت .سر کیرم رفت تو کونش یکم صبر کردم نازش کردم با دستم ممه شو گرفتم .یواش یواش عقب جلو کردم درد داشت اما تحمل می کرد .یواش ویواش جا باز کرده بود کیرم تو کونش شروع کردم تلمبه زدن.معلوم بود چند باری کیر تو کونش رفته .تند تند تلمبه میزدم دوبار ارضا شده بود یه دستم رو کوسش بود یکی هم رو ممش.بهش گفتم ابم داره میاد می خوری یا بریزم توش .گفت بریز بیرون گفتم نه میریزم توش.یه لحظه ابم با فشار اومد همشو خالی کردم توش گفت خیلی داغه.خالی که شد خودم اروم ول کردم روش چند دقیقه همونجوری روش بودم .اروم کیرمو دراوردم و دستشو گرفتم صاف شه. بلند شد نشست رو زمین تا ابا بیان بیرون .بعد چند دقیقه لباسشو پوشید .یه لب ازش گرفتم و کلی نازش کردم بردمش سمت ماشین راه افتادیم بردم یه دونه اب انبه بهش دادم خورد سر حال شد برگشتیم خونه.این دومین اتفاق من بود.نظر یادت نره؟
     
#898 | Posted: 12 Sep 2018 22:22
سکس با آبجی


من اسمم حامد و 22 سالمه و دانشحجوی رشته حسابداری ام.من تو شهری دانشگاه قبول شدم که خونه ی خواهرم اونجا بود.به خاطر همین من خونه ی خواهرم اینا بودم.خواهرم اسمش لیلا و 24 سالشه و شوهرشم نیما 27 ساله و کارمند بانکه . من حدود 2 ساله که خونه ی خواهرم اینا تلپم و همیشه همین جام.من 4 روز اول هفته از صبح تا 2 ظهر کلاس دارم و 3 روز بعدش بیکار بودم.خونه ی خواهرم اینا یه خوابه است و حموم و دستشویی اونا توی یه راهروه که فقط راهرو در داره و حموم و دستشویی در نداره و وقتی می خوای بری دستشویی باید از جلوی حموم رد بشی.سال اولی که دانشگاه بودم یه روز کمر درد شدیدی گرفتم رفتم دکتر و گفت که باید عکس بگیری .یه شیشه روغن کرچک دادو گفت اینو فردا صبح بخور و بعد از ظهر بیا تا ازت عکس بگیرم.آقا چشمتون روز بد نبینه ما این روغن و ساعتای 8 صبح خوردیم از ساعت 9 شکم ما شروع به فعالیت کرد دیگه داغون شدم ساعت 10/30 بود که خواهرم از خواب بیدار شدو وقتی حال منو دید یه خورده مسخرم کرد و گفت که می خواد بره حموم گفتم بشین بعداز ظهر برو من حالم خوب نیس 3-4 دقیقه یه بار باید برم دستشویی ولی خواهرم گفت که زود میاد بیرون گفتم باشه خواهرم رفت حموم تازه صدای آب اومد که شکم من دوباره فعالیت کرد و باید می رفتم دستشویی در زدم گفتم لیلا اگه لباساتو در نیاوردی بیا که من برم دستشویی اونم گفت که لختم و لباسامم ریختم تو ماشین گفتم حوله رو بپیچ دورت درو باز کن تا من برم دستشویی گفت پس صبرکن. یه چند لحظه بعد در باز شد و من رفتم تو ولی تا چشمم خورد به خواهرم جا خوردم آخه اون پشت به من تو حموم بود ولی هیچی دورش نبود و لخت لخت بود ولی تو اون لحظه من به هیچی جز رفتن به دستشویی فکر نمی کردم .پریدم تو دستشویی و بعد از راحت شدن اومدم بیرون ولی اینبار یه جوری خجالت می کشیدم رد شم یواش از جلوی حموم رد شدم ولی چشمم نا خوداگاه افتاد به داخل حموم وای خواهرم طوری ایستاده بود که یه ذره از پستونش معلوم بود آخه یه وری ایستاده بود ،از راهرو رفتم بیرون و داشتم به کون سفید و تپل خواهرمو پستون گندش فکر می کردم ولی زود از فکرش اومدم بیرون چون 3-4 دقیقه نگذشته بود که دوباره دستشویی داشتم چون درو خواهرم اینبار قفل نکرده بود فورا پریدم تو راهرو وای اینبار خواهرم روش به طرف من بود چشم تو چشم شدیم سریع رفتم تو دستشویی که دیدم خواهرم عصبانی داد می زنه بی شعور یه صدایی می زدی همینجور مث گاو اومدی تو منم گفتم ببخشیدحالم خوب نیست دوباره رفتم از راهرو بیرون ولی اینبار برگشتن باز خواهرم پشتش به من بود و دوباره کونش و دیدم رفتم بیرون یاد کس خواهرم افتادم که تو یه نیگاه دیدمش چقدر مو داشت نمی دونم چند وقته موهای کسشو نزده ولی پستونای خیلی گنده ای داشت ولی اون موقع چون حالم خوب نبود اصلا بیخیال شدم .بلاخره خواهرم اومد بیرون و من بعداز ظهر رفتم عکس گرفتمو خدا رو شکر کمرم سالم بود.ولی فردا شبش بابه یاد کس و کون و پستونای خواهرم یه کف دستی مشتی زدم.


تا یه چند روز همش بیاد خواهرم جلق می زدم . همش فکر می کردم دارم اون کس پر موشو براش لیس میزنم. وای که من عاشق کس پر مو و زیر بغل پرموی دخترم. یه روز یکشنبه بود من کلاس داشتم ساعت 7/5 رفتم دانشگاه رسیدیم دانشگاه گفت که استاد امروز نمیاد من هم 4 ساعت با همین استاد داشتم برگشتم خونه، خواهرم هنوز خواب بود و نیما رفته بود سرکار .منم گرفتم خوابیدم یه 1ساعتی میشد که دیدم صداهایی میاد ، از خواب پا شدم رفتم تو در اتاق خواهرم دیدم داره ناله می کنه فکر کردم مریضه خواستم برم تو که دیدم میگه نیما نیماجون وای چی میشد دیشب منو 2 بار میکردی تو که میدونی من عاشق کس دادنم بیا منو بکن کیرم راست شد اروم در باز کردم خواهرم رو تخت به پشت خوابیده بود و تو دستش برس موهاش بود که میمالید رو کسش و می گفت نیما بیا منو جر بده نیما کیرتو بکن تو کسم فهمیدم که خواهرم شدید شهوتیه دو دل بودم می ترسیدم ولی بد جور شهوتی شده بودم گیج بودم پاهام سست بود خواهرم لخت با یه برس تو کسش جلوم بود منم داشتم کیرمو میمالیدم .شلوارمو در اوردم و شرتمم کشیدم از پاهام بیرون دیوونه شده بودم حرفای خواهرم تحریکم می کرد رکابیمو که در اوردم دیگه لخت لخت شدم ولی می ترسیم برم تو خواهرمم هر لحظه ممکن بود ارضا شه وقت تنگ بود چیکار کنم چیکار نکنم شیطون زورش زیاد شد و اروم چار دستو پا رفتم تو رسیدم جلوی تخت،روبروی کس پر موی خواهرم، شاید فاصله من با کس خواهرم 25 سانت بود دیگه راه پس نداشتم اروم دستمو گذاشتم رو کس خواهرم که خواهرم یه جیغ کشید و بلند شدو رفت عقب و تامنو دید شروع کرد فحش دادن وای که دیگه داشتم میمردم اصلا انگار شهوت خواهرم به یکباره تموم شد منم با یه کیر راست تو اتاق خواهرم دیگه می دونستم که اگه نتونم راضیش کم فاتحه ام خوندست رفتم رو تخت که خواهرم تهدید کرد جیغ می زنه و فحشم میداد ولی من تصمیمو گرفته بودم گفتم جای اون برس خوب با من حال کن گفت خفه شو گمشوبرو بیرون کثافت دید که من دارم میرم طرفش و پاشو گرفتم شروع کرد جیغ زدن گفتم لیلا الان هر کی بیاد تو من و تو رو لخت مادرزاد ببینه می فهمه که من زورکی نیومدم پس جیغ نزن لیلا دید که من حالیم نیس التماس کرد داداش تو رو خدا ولم کن به هیشکی نمی گم اصلا انگار هیچی نشده ولی من دیگه قشنگ گرفته بودمش تو بغلم و اون دست و پا میزد دستم و گذاشتم رو کسش هنوز خیس بود و لیز انگشتم کردم تو کسش که دوباره جیغ زد و می خواست بلند شه ولی محکم گرفته بودمش و تند تند کسشو میمالیدم که دیدم کم کم داره شهوتی میشه و دیگه میگه داداش تو رو خدا داداشی من شوهر دارم داداش جونم نکن که دوتا انگشت کردم تو کسش که یهو گفت وواااای فهمیدم دیگه حشری شده با یه دست دیگم که تا این موقع دستاشو گرفته بودم شروع کردم به مالیدن پستوناش که دیگه تو حرفاش می گفت داداش جونم ییوواااش اه نننکککنن اه هو اوف نکن حامد دررش بیار دیگه کامل خوابوندمش اونم با دستاش داشت موهاشو بالا پایین میکرد مثلا ناراحته از رولباش یه بوس کردمو اومدم رو پستونش داشتم پستوناشو میخوردم و که ابم اومد و ریخت رو تخت ولی لیلا نفهمید یه 5 دقیقه با سینه هاش بازی کردم اومدم سمت کسش که لیلا گفت نخور کثیفه گفتم من عاشق این کستم اونم هیچی نگفت سرمو بردم لای پاهاشو شروع کرم به لیس زدن که هنوز 10 تا لیس نزده بودم که لیلا ارضا شد و اب کسش اومد تو دهنم کاملا کرخت بود و بی حال ولی بازم براش لیس زدم و با دستام پستوناشو مالیدم که لیلا پاشد و یکم عصبانی گفت بسه دیگه تا همینجاشم زیاد اومدی هرچی اصرار کردم نذاشت و گفت پاشو دیگه میدونستم که نمیشه کاریش کرد و پاشدم لیلا یه نیگا بهم کرد وگفت اگه نیما بفهمه می کشتت منم واسه اینکه نقطه ضعف من نباشه گفتم اگه منو می کشه پس تو رو چی کار میکنه که گذاشتی من کس و کونتو بلیسم با این حرفم بیشتر عصبانی شد و گفت خفه شو رفت تو حموم.منم دیگه با کیر شق شدم نشستم رو تخت و جلق زدم ابمو ریختم تو شرتش و رفتم تو حال که بعد از 10 دقیقه از حموم اومد بیرون منو که لخت دید گفت عوضی یه چیزی بپوش گفتم چشم خواهرم و رفتم تو حموم می دونستم بره تو اتاق با دیدن شرتش عصبانی میشه از حموم که اومدم گفت حامد هر چی که گذشت و اتفاق افتاد رو از ذهنت پاک کن. منم گفتم به شرطی که باهام بدرفتاری نکنی.


بعد اون روز من همش حسرت کس خواهرمو می خوردم که چرا نکردمش و تو کف موندم.دیگه از اون جریان 2 ماهی می گذشت و تقریبا خواهرم فراموش کرده بود و با من مثل قبل رفتلر می کرد.نزدیکای عید بود که کلاسای من تموم شده بود و می خواستم برگردم شهر خودمون که نیما گفت یه چند روز صبر کن با هم میریم منم گفتم باشه تقریبا 3 روز مونده بود به عید که با ماین نیما رفتیم شهر خودمون.روز 3 عید بود که به نیما گفتن باید 5 فروردین سر کار باشی که بانک قراره تو عید سرویس دهی کنه بلاخره نیما رفت و زنگ زد که 11 فروردین میاد خواهرم حالش گرفته بود ولی من خوشحال بودم که شاید بتونم خواهرمو بکنم .روز 7 فروردین بود که مامان و بابامو داداشم قرار شد برن طرفای خونه ی مادربزرگم لیلا گفت که بدون نیما نمیاد شما برید نیما که اومد میایم منم می خواستم نرم ولی گفتم بذار یه جوری رفتار کنم که لیلا شک نکنه .به مامانم گفتم من میام ولی حمید بمونه با لیلا بیاد که مامانم گفت اخه حمید هنوز خودش به مراقبت نیاز داره راستی حمید 16 سالش بود مامانم گفت نه تو بمون لیلا تنهاست با نیما که اومد بیاین منم علکی ناراحت شدم ولی گفتم باشه ولی تو صورت لیلا معلوم بود که یکمی ترس هست.بلاخره مامانم اینا رفتن و من موندم و لیلا .می خواستم یه جوری حرفی رو وسط بکشم ولی نمیشد .بعداز ظهر رفتم پیش دوستام تا بلاخره تونستم یه فیلم پیدا کنم که وسطاش چند تا صحنه 18 داشت یه فیلم ایتالیلیی که دختره کس و زیر بغل پرمویی داشت .شب بعد از شام لیلا گفت برو یه فیلم بگیر نیگا کنیم گفتم من یه فیلم خارجی از دوستم گرفتم هنوز ندیدمش بیارم با هم ببینیم لیلا هم گفت باشه فیلمو آوردم و نگا کردیم یه فیلم عاشقانه که هر 10 دقیقه یه صحنه از دختری رو با کس پرمو نشون میداد که پسره داشت وتسش می خورد یه 50 دقیقه از فیلم دیدیم که خواهرم با حالتی عصبانی گفت ای چه فیلمییه که آوردی گفتم خوب ندیده بودمش دوستم گفت عاشقانه ست . هیچی لیلا رفت تو اشپزخونه و چند تا سیب اورد خوردیم که همین موقع فیلمم داشت کس دختره رو نشون میداد البته فیلمش کیر نشون نمیداد که گفتم وای چه چیزی لیلا با عصبانیت گفت خاموشش کن بسه دیگه گفتم لیلا من از این کسا خیلی خوشم میاد گفت حامد خیلی پررو شدی که دیگه داغ کرده بودم گرفتمش تو بغلم و گفتم ابجی بذار کستو بخورم که شروع کرد داد و بیداد فوری دستمو کردم تو شلوارشو از زیر شرتش کسشو مالیدم دیدم کسش خیسه فهمیدم فیلمه یه خورده تحریکش کرده و سرعک انگشتمو کردم داخل کسش می دونستم با این کار زود شهوتی میشه اینبار بر عکس دفعه قبل خیلی زود اروم شد و خودش باهام راه اومد و لبلم و خورد وبا دستشو برای اولین بار کیرمو گرفت می دونستم اگه ارضا شه دیگه نمیذاره واسه همین اول پستوناشو لخت کردمو شروع کردم به خوردن لیلا هم داشت با کیرم بازی میکرد که ابم اومد و ریخت تو دستش ولی بدش نیومد همه ی ابمو با دستش کشید رو کسش من که دیگه لخت بودم لیلا رو هم لخت کردم و گرفتمش تو بغلمو خوابدم روش نیگاش کردم گفتم چرا موهای کستو نمیزنی گفت نیما عاشق کس پر موی منه گفتم منم کس پر مو دوس دارم اروم کیرمو لای پاش تکون میدادم که یه دفعه خواهرم توف کرد تو دستش به منم گفت تف کن منم تف کردم کیرمو گرفت و یکمی مالیدش حسابی خیس و لیز شده بود و گذاشت در سوراخ کسش و کمرمو محکم فشار داد وای که چه احساسی بود اولین بارم بود کس میکردم کیرم انگار داخل کوره میرفت لبای خواهرمو خوردم هنوز 30 تا تلمبه نزده بودم که دیدم دارم میام به خواهرم گفتم اونم گفت بزن که من دارم ارضا میشم محکم بزن تندتر تندتر کمرمو محکم گرفت و همه ی ابم ریخت تو کس خواهرم اونم همزمان با من ارضا شد یه چند دقیقه تو بغل هم بودیم که دوباره بداخلاق شد و گفت اخر کار خودتو کردی نامرد. تو به خواهرت رحم نکردی.تو حیوونی تو خیلی پستی.راستش خودمم یکمی عذاب وجدان داشتم هیچی نگفتم و رفتم تو حموم که لیلا گفت هیچوقت فکر نمی کردم به نیما خیانت کنم ولی توی نامرد به نیما هم خیانت کردی.اروم بودم و دوشو باز کردم . هنوز منگ و گیج بودم .
     
#899 | Posted: 8 Oct 2018 18:53
از زمانی که به بلوغ رسیدم و تا جایی که یادم میاد،زن داییم-سارا جانم- اولین و تحریک کننده ترین فانتزی ای بود که تا حالا داشتم و دارم...
یه زن قد بالا و خوش اندام ۴۰ ساله با سینه های ۸۵،پوست برنزه و بدون یه تار مو،بدن گوشتی و نرم،پاهای فوق العاده سکسی،لب های خوردنی که واقعا یه جوری راست میکنه کیرتو که نمیدونی به کدوم سوراخ جا کنیش تا بخوابه!!!
حالا برسیم به داییم،با اینکه دوسش دارم،ولی مطمئنم یه بار هم نتونسته تا حالا زن دایی عزیزمو ارضا کنه،از بس که لاغرو نحیفه بیچاره!!!
یه سری جریان ها رو واستون تعریف میکنم که بدونین این فانتزی و این عطش سیری ناپذیر من به زن داییم از کجا شروع شد و چطوری این هوس تو سرم‌ بزرگ و بزرگ تر شد...
تقریبا از اول راهنمایی که دیگه دودولمون راست میشد،هر وقت سارا منو بوس میکرد،اون عطر لعنتیش باعث میشه سر درد شدید بگیرم و دلم میخواست بتونم همونجا ترتیبشو بدم!!!
باورتون میشه اگه بگم اولین باری که آبم اومد تو سرویس بهداشتی خونه سارا جونم بود؟
اول دبیرستان بودم،به شب مادر گفت که برو خونه سارا اینا،دایی رفته از چابهار جنس بیاره،منم که انگار مورچه کونمو گاز گرفته باشه از خدا خواسته قبول کردم و رفتم خونه زن دایی...
سارا دو تا بچه داره که جفتشون ۱۰ سال از منم کوچیک ترن،یه دختر و یه پسر،وقتی جفتشون خوابیدن،من و زن دایی تو هال داشتیم فیلم نگاه میکردیم،هیچ وقت،هیچ وقت انقد به زن داییم نزدیک نبودم،هیچوقت نشده بود که با هم دو تایی تنها باشیم،البته که من اون موقع بچه بودم و سارا قطعا منو پشم کصشم حساب نمیکرد،اما برای من اون شب مث شب زفاف بود.
سارا رخت خوابمونو تو هال دقیقا بغل هم انداخت و شب بخیر گفتیم و اون خوابید.ولی مگه من تونستم چشم رو هم بذارم،شاید درک نکنین و شاید اغراق هم بکنم یه کم،ولی بوی تن سارا اون شب نذاشت حتی یه ثانیه هم بخوابم،نمیخوام داستان سکسی بسازم،هیچوقت آدم با خایه ای نبودم،اون شبم همونجور که حدس میزنین هیچ گوهی نخوردم و حتی دستم بهش نزدم،ولی پا شدم رفتم توالت،با فکر کص صورتی و چوچوله ی آب افتاده ی سارا و یه مشت پر تف،شروع کردم به جق زدن،تا قبل از اون هروقت جق میزدم آبم اصن نمیومد،به اصطلاح شاشم هنوز کف نکرده بود،اما،اما اون شب،شاید سنگین ترین جق عمرم بود و غلیظ ترین و سفید ترین بچه هایی که من ریختمشون تو چاه دستشویی...
گذشت و دو سه سال بعد،اول دبیرستان،سارا قرار شد بیاد و کتابای مدرسه مو با هم چسب بزنیم،اون دفعه شد دفعه ی دومی که با هم تنهاییم،سارا با بولیز و دامن و خیلی راحت اومد نشست جلوم،بله ما بچه شهرستانیم و فامیلامون کص و کونشونو تو خونه نمینداختن بیرون!!!
وسط چسب زدن کتابا،یه صحنه ای دیدم که هنوز بعد از گذشت ۲۲ سال،اولین چیزی که موقع جق زدن به ذهنم میرسه اونه!!!
دامن زن دایی عشقم رفته بود کنار،و من دقیقا با شرت گل گلی و چسبناکش فیس تو فیس بودم،اوه مای گاد،یعنی بازم نمیدونم خودم چجوری نگه داشتم تا همونجا زبونمو نچسبونم به کص خوش بو و عرق کرده ش!
حالا بیشتر با هم صحبت میکنیم،میتونم از دوس دخترام بهش بگم،بهش فیلم های صحنه دار میدم بره نگاه کنه،دایی کیری مم هر دفعه میبینتم میگه کصکش این فیلما چیه میدی دست زن من؟ )
بعضی وقتا که جلوی کامپیوتر نشستم میاد و بغل دستم وایمیسته،یعنی تصور کنین سینه هاش دقیقا بغل چشامه،دستش میاد رو دستم روی موس،خدا،اگه میشد داییمو بکشم و سارا رو بدزدم ببرمش خارج همینکارو میکردم اما همه ی اینا یه فانتزی تلخو نشدنیه،شیرینه ها ولی تلخه!میگیری چی میگم؟
بعضی وقتا به سرم میزنه برم دختر داییمو بگیرم،که فقط به سارا نزدیک باشم،دلم میخواد با اون کص تپل و چاقش بشینه رو دهنم و من انقد واسش بخورم و بلیصم که آبشو خالی کنه تو دهنم!
دلم میخواد از نوک انگشتای پاش شروع کنم به لیسیدن تا برسم به سوراخ کونش و یه حالی بهش بدم که خودش بره از داییم طلاق بگیره...
دلم میخواد بشاشه رو تمام بدنم و من با گرمای وجودش یکی بشم...
چه شبای پاییزی که خوابشو میبینم،چه وقتایی که تو خیابون بارونی قدم میزنم،هنزفری تو گوشم،یهو میبینم نیم ساعت سارا رو کنار خودم مجسم کردم و دستشو گرفتم،درسته،من عاشق زن داییمم...
در نهایت همه ی اینا فقط یه فانتزیه که از دوران بچگی با من بوده و الان نه تنها کم نشده بلکه هر روز بیشتر و بیشتر میشه،حتی با اینکه الان فاصله مون از هم خیلی زیاده و مشغله زندگی امون نمیده که کنار الهه زیبایی خودم باشم!
نه خیر،هیچوقت هیچ حرکتی نمیزنم،چون زندگی واقعیه و فانتزی فقط تو خیال و رویاهاته،گوه میخورم به خاطر حس سکسیم به زن داییم،زندگی شیرینش با شوهرش و دو تا بچه شو به هم بزنم!!!
همین که تا آخر عمرم میبینمش و هر وقت زنی زیرمه به جای اسم اون،سارا از دهنم درمیاد واسم شیرینه و کافی... 3>
     
#900 | Posted: 4 Nov 2018 16:00
منو ابجی
چند وقتی بود که به تیپ ابجیم خیلی نگاه می کردم لباس تنگ و خوشگل می پوشید برا بیرون رفتن و تو خونه تاپ یقه باز که سینه سفیدش خودنمایی می کرد.گاهی وقتا نگام بهش می افتاد .یه روز برام چایی اورد وقتی خم شد که بزاره رو میز له لحظه چون یقش گشاد بود همه چی معلوم شد ممه هاشو دیدم که سفید و ناز بودن .یه دفه یه جوری شدم .خلاصه گذشت و گاهی می رفتم سر لباساش وبا سوتین و شرتاش ور می رفتمو به کیرم می مالیدمشون.تا اینکه یه روز گوشیش مونده بود خونه و یادش رفته بود ببره .رفتم سر گوشیش از اونجا که قبلا رمز گوشیشو داشتم رفتم سر تلگرامشو دیدم به به کلی گروه سکسی داره .رفتم ببینم با کی چت می کنه خلاصه یه لحظه چشمم افتاد به یه شماره که یکم برام اشنا میومد فوری شماره رو زدم رو گوشیم دیدم بله شماره یکی از دوستامه شروع کردم چتاشونو خوندن .دیدم براش کلی گیف فرستاده کلی قربون صدقه سینه هاشو کون و کوسش می رفته و این حرفا و در مورد روز قبلی که رفته بودن با هم بیرون و تو ماشین به دوستم کون داده بود.از یه طرف اعصابم خورد بود که با دوستم دوست شده و بهش کون داده از یه طرفم کیرم کلی شق شده بود که چرا من نکنمش.خلاصه پنج شنبه عصر بود گفتم من می خام فردا صبح برم کوه.گفت منم میام گفتم تو نمی تونی از کوه بالا بری که بی خیال گفت نه می تونم تو منو ببر .کدوم کوه می خای بری گفتم کوهی که نزدیک باغ خودمونه.گفت منم میام .اول خاستم قبول نکنم اما یاد چت هاش که افتادم گفتم باشه بیا.صبح ساعت 5:30 میریم اونم گفت باشه و خلاصه شب خوابیدیم وصبح ساعت 5:30 دیدم امادس و یه تیپ نازی زده بود کفش اسپرت مانتو کوتاه و یه ساپورت خوشگل سفید.خلاصه از همون اول حشری شده بودم اما تحمل می کردم راه افتادیم و وقتی رسیدیم پایین کوه که نزدیک باغمون بود گفتم خب باید تا بالا بریم ها گفت خیلی نیست گفتم من که گفتم نمی تونی دیدم گفت نه می تونم.خلاصه راه افتادیم تقریبا نیم ساعت اول رو راحت اومد بالا چون خب خیلی سخت نبود تا رسیدیم به صخره هایواش یواش رفتن بالا براش سخت شد و دستشو گرفتم و می بردمش به سمت بالا تا اینکه یه صخره یکم بلند بود گفتم برو بالا از پشت میگیرمت پاشو گیر داد بره بالا گفت کمکم کن منم از پشت چسبیدم بهش و هلش دادم به سمت بالا یکم که بدنش رفت بالاه بهونه بلند کردنش که بتونه قدم بالاترو برداره دستمو کردم لا پاش دقیقا دستم اومد زیر کوسش.نرم و داغ بودو با فشار بردمش سمت بالا کوسش کاملا تو دستم بود کیرم داشت می ترکید یه دفه گفت یواش اذیت میشمگفتم وافعا خندیدو گفت خب اره دیونه و رفتیم بالا تو راه بهش گفتم دردت گرفت.
گفت مسخره خب اره خیلی فشار دادی گفتم اما خب زیر دستم خیلی نرم بود.گفت خفه شو بی شعور خجالت بکش.یه دفه گفتم به مهردادم گفتی خجالت بکش.گفت چی؟؟؟؟گفتم چتاتو خوندم همه چیو می دونم .گفت ببین گفتم نمی خاد توضیح بدی من همه چیو می دونم بی خیال دیگه و به رام ادامه دادم دیگه تقریبا رسیده بودیم نزدیک قله.بهش گفتم من همه چیتو می دونم یکم مواظب خودت باش و اروم بوسش کردم اونم اروم تو چشام نگاه کرد هیچی نمی گفت ارومو لبشو بوسیدم و گفتم بی خیال دیگه اومدیم خوش بگذرونیما.بغلش کردم گفت نکن میفتم گفتم نترس عشقم .گفت عشقم ؟ گفتم می خام امروز عشقم باشی نه ابجیم.گفت دیونه شدی گفتم تو فکر کن دیونم اره دیونه توام دیونه اندامتم .گفت نه داداش بی خیال شو گفتم اذیتم نکن و شروع کردم لباشو خوردن بهش فرصت ندادم و اروم دستمو گذاشتم رو سینه هاش و اروم فشارشون دادم هی سعی می کرد رد بشه اما من روسریشو برداشتمو گردنشو شروع کردم خوردن یواش یواش دیدم دیگه زور نمی زنه جداشه.شل شده بود اروم دکمه های مانتوی سفیدشو باز کردم دیدم یه تاپ زرد خوشگل تنشه مانتوشو دراوردم و اروم تاپیشو زدم بالا و سوتینشو دادم بالا و اروم نوک ممه هاش نوک صورتیشو کردم تو دهنمو شروع کردم خوردن داشتم دیونه میشدم اونم همین طور کلی ممه هاشو خوردم تازه یادم افتاد منم یه کیر دارم .کیرمو دراوردم و گفتم می خوریش دیدم زانو زد جلوم وسر کیرمو که داشت می ترکید و کرد تو دهنشو شروع کرد به خوردن خیلی قشنگ می خورد چند دقیقه ای برام ساک زد بهش گفتم شلوارتو میدی پایین اونم ساپورتشو شرتشو تا زانو داد پایین یه کون سفید و یه کوس صورتی خوشگل که الان شرتش خیس خیس بود.یکم کیرمو لا کوسش عقب جلو کردم ازر خیسی کوسش کیرم خوب لیز بشه همون موقع ارضا شد نمی تونست رو پاش وایسه برش گردوندمو خم شد گفتم لا کونتو باز کن کیرمو گذاشتم دم سوراخش با یه دستم کیرمو دم سوراخش تنظیم کردم با دست دیگم انداختم دور شکمش که نره جلو و سر کیرمو فشار دادم تو کونش یه دفه گفت ایییییییییییییییی منم که رو هوا بودم گفتم جوووووون بوسش کردم نقریبا کلاه کیرم تو کونش بود با اون دستم هم گرفتمش و اروم یکم فشار دادم داشت گریه می افتاد می گفت درد داره بسه گفتم تو که قبلا کون دادی که گفت اخه کیر تو خیلی بزرگه یکم کوسشو با اون دستم مالیدم و بدون حرکت بودم تا اروم شه کوسشو که می مالیدم شل میشد حشری شده بود اروم یه فشار دیگه دادمو تقریبا نصف بیشترشو کردم توش .جوری جیغ زد که اگه کسی اون طرفا بود حتما می فهمید فقط شانس اوردیم کسی نبود خیلی التماس می کرد بی خیال شم اما من تازه به ارزوم رسیده بودم اروم اروم شروع کردم توش تلمبه زدن و با اون دستمم ممه هاشو می مالیدم تلمبه که میزدم ممه هاش می لرزید .اونم یواش یواش گریه می کرد اروم گردنشو می خوردم .گفتم ناراحتی عشقم گفت درد داره عزیزم.گفتم الان تموم میشه و تند تند تو کونش میزدم دیدم داره ابم میاد در گوشش گفتم عشقم الان ابم میاد اماده ای گفت بریز بیرون گفتم دلم می خاد تو کونت خالی کنم و یه فشار دادم و یه دفه ابم با فشار تو کونش خالی شد تقریبا کیرم 5 بار دل زدو با فشار اب کیرم تو کونش خالی میشد و می گفت داغه .کلی بوسش کردم و چند دقیقه کیرمو از توش در نیاوردم تا خوب خالی شه وقتی کشیدم بیرون نشست رو زمین تا اب کیرم بیاد بیرون کلی اب کیر از تو کونش زد بیرون.داشتم بهش نگاه می کردم یه دفه بهم نگاهی کردو خندید و گفت مرض ببین چیکار کردی اخه از دست تو چی بگم.گفتم چیزی نگو بهم بده .خندید گفت کوفت.بی شعور
بلند شد لباسشو مرتب کرد و مانتوش پوشید و نشستیم صبحونه خوردیم می گفت کونم درد می کنه منم می خندیدم اونم می گفت کوفت با این کیر کلفتو درازت .خلاصه کلی خندیدیم و برگشتییم.
     
صفحه  صفحه 90 از 91:  « پیشین  1  ...  88  89  90  91  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites