تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 98 از 99:  « پیشین  1  ...  96  97  98  99  پسین »  
#971 | Posted: 8 Sep 2018 15:57
همه داستانها خرافاته و زاییده تخیل یه عده ول معطل. نمیدونم چرا به عده هم کلی به به و چه چه میکنن با داستانهای خیالی و توهمی
     
#972 | Posted: 12 Sep 2018 22:22
سکس با آبجی


من اسمم حامد و 22 سالمه و دانشحجوی رشته حسابداری ام.من تو شهری دانشگاه قبول شدم که خونه ی خواهرم اونجا بود.به خاطر همین من خونه ی خواهرم اینا بودم.خواهرم اسمش لیلا و 24 سالشه و شوهرشم نیما 27 ساله و کارمند بانکه . من حدود 2 ساله که خونه ی خواهرم اینا تلپم و همیشه همین جام.من 4 روز اول هفته از صبح تا 2 ظهر کلاس دارم و 3 روز بعدش بیکار بودم.خونه ی خواهرم اینا یه خوابه است و حموم و دستشویی اونا توی یه راهروه که فقط راهرو در داره و حموم و دستشویی در نداره و وقتی می خوای بری دستشویی باید از جلوی حموم رد بشی.سال اولی که دانشگاه بودم یه روز کمر درد شدیدی گرفتم رفتم دکتر و گفت که باید عکس بگیری .یه شیشه روغن کرچک دادو گفت اینو فردا صبح بخور و بعد از ظهر بیا تا ازت عکس بگیرم.آقا چشمتون روز بد نبینه ما این روغن و ساعتای 8 صبح خوردیم از ساعت 9 شکم ما شروع به فعالیت کرد دیگه داغون شدم ساعت 10/30 بود که خواهرم از خواب بیدار شدو وقتی حال منو دید یه خورده مسخرم کرد و گفت که می خواد بره حموم گفتم بشین بعداز ظهر برو من حالم خوب نیس 3-4 دقیقه یه بار باید برم دستشویی ولی خواهرم گفت که زود میاد بیرون گفتم باشه خواهرم رفت حموم تازه صدای آب اومد که شکم من دوباره فعالیت کرد و باید می رفتم دستشویی در زدم گفتم لیلا اگه لباساتو در نیاوردی بیا که من برم دستشویی اونم گفت که لختم و لباسامم ریختم تو ماشین گفتم حوله رو بپیچ دورت درو باز کن تا من برم دستشویی گفت پس صبرکن. یه چند لحظه بعد در باز شد و من رفتم تو ولی تا چشمم خورد به خواهرم جا خوردم آخه اون پشت به من تو حموم بود ولی هیچی دورش نبود و لخت لخت بود ولی تو اون لحظه من به هیچی جز رفتن به دستشویی فکر نمی کردم .پریدم تو دستشویی و بعد از راحت شدن اومدم بیرون ولی اینبار یه جوری خجالت می کشیدم رد شم یواش از جلوی حموم رد شدم ولی چشمم نا خوداگاه افتاد به داخل حموم وای خواهرم طوری ایستاده بود که یه ذره از پستونش معلوم بود آخه یه وری ایستاده بود ،از راهرو رفتم بیرون و داشتم به کون سفید و تپل خواهرمو پستون گندش فکر می کردم ولی زود از فکرش اومدم بیرون چون 3-4 دقیقه نگذشته بود که دوباره دستشویی داشتم چون درو خواهرم اینبار قفل نکرده بود فورا پریدم تو راهرو وای اینبار خواهرم روش به طرف من بود چشم تو چشم شدیم سریع رفتم تو دستشویی که دیدم خواهرم عصبانی داد می زنه بی شعور یه صدایی می زدی همینجور مث گاو اومدی تو منم گفتم ببخشیدحالم خوب نیست دوباره رفتم از راهرو بیرون ولی اینبار برگشتن باز خواهرم پشتش به من بود و دوباره کونش و دیدم رفتم بیرون یاد کس خواهرم افتادم که تو یه نیگاه دیدمش چقدر مو داشت نمی دونم چند وقته موهای کسشو نزده ولی پستونای خیلی گنده ای داشت ولی اون موقع چون حالم خوب نبود اصلا بیخیال شدم .بلاخره خواهرم اومد بیرون و من بعداز ظهر رفتم عکس گرفتمو خدا رو شکر کمرم سالم بود.ولی فردا شبش بابه یاد کس و کون و پستونای خواهرم یه کف دستی مشتی زدم.


تا یه چند روز همش بیاد خواهرم جلق می زدم . همش فکر می کردم دارم اون کس پر موشو براش لیس میزنم. وای که من عاشق کس پر مو و زیر بغل پرموی دخترم. یه روز یکشنبه بود من کلاس داشتم ساعت 7/5 رفتم دانشگاه رسیدیم دانشگاه گفت که استاد امروز نمیاد من هم 4 ساعت با همین استاد داشتم برگشتم خونه، خواهرم هنوز خواب بود و نیما رفته بود سرکار .منم گرفتم خوابیدم یه 1ساعتی میشد که دیدم صداهایی میاد ، از خواب پا شدم رفتم تو در اتاق خواهرم دیدم داره ناله می کنه فکر کردم مریضه خواستم برم تو که دیدم میگه نیما نیماجون وای چی میشد دیشب منو 2 بار میکردی تو که میدونی من عاشق کس دادنم بیا منو بکن کیرم راست شد اروم در باز کردم خواهرم رو تخت به پشت خوابیده بود و تو دستش برس موهاش بود که میمالید رو کسش و می گفت نیما بیا منو جر بده نیما کیرتو بکن تو کسم فهمیدم که خواهرم شدید شهوتیه دو دل بودم می ترسیدم ولی بد جور شهوتی شده بودم گیج بودم پاهام سست بود خواهرم لخت با یه برس تو کسش جلوم بود منم داشتم کیرمو میمالیدم .شلوارمو در اوردم و شرتمم کشیدم از پاهام بیرون دیوونه شده بودم حرفای خواهرم تحریکم می کرد رکابیمو که در اوردم دیگه لخت لخت شدم ولی می ترسیم برم تو خواهرمم هر لحظه ممکن بود ارضا شه وقت تنگ بود چیکار کنم چیکار نکنم شیطون زورش زیاد شد و اروم چار دستو پا رفتم تو رسیدم جلوی تخت،روبروی کس پر موی خواهرم، شاید فاصله من با کس خواهرم 25 سانت بود دیگه راه پس نداشتم اروم دستمو گذاشتم رو کس خواهرم که خواهرم یه جیغ کشید و بلند شدو رفت عقب و تامنو دید شروع کرد فحش دادن وای که دیگه داشتم میمردم اصلا انگار شهوت خواهرم به یکباره تموم شد منم با یه کیر راست تو اتاق خواهرم دیگه می دونستم که اگه نتونم راضیش کم فاتحه ام خوندست رفتم رو تخت که خواهرم تهدید کرد جیغ می زنه و فحشم میداد ولی من تصمیمو گرفته بودم گفتم جای اون برس خوب با من حال کن گفت خفه شو گمشوبرو بیرون کثافت دید که من دارم میرم طرفش و پاشو گرفتم شروع کرد جیغ زدن گفتم لیلا الان هر کی بیاد تو من و تو رو لخت مادرزاد ببینه می فهمه که من زورکی نیومدم پس جیغ نزن لیلا دید که من حالیم نیس التماس کرد داداش تو رو خدا ولم کن به هیشکی نمی گم اصلا انگار هیچی نشده ولی من دیگه قشنگ گرفته بودمش تو بغلم و اون دست و پا میزد دستم و گذاشتم رو کسش هنوز خیس بود و لیز انگشتم کردم تو کسش که دوباره جیغ زد و می خواست بلند شه ولی محکم گرفته بودمش و تند تند کسشو میمالیدم که دیدم کم کم داره شهوتی میشه و دیگه میگه داداش تو رو خدا داداشی من شوهر دارم داداش جونم نکن که دوتا انگشت کردم تو کسش که یهو گفت وواااای فهمیدم دیگه حشری شده با یه دست دیگم که تا این موقع دستاشو گرفته بودم شروع کردم به مالیدن پستوناش که دیگه تو حرفاش می گفت داداش جونم ییوواااش اه نننکککنن اه هو اوف نکن حامد دررش بیار دیگه کامل خوابوندمش اونم با دستاش داشت موهاشو بالا پایین میکرد مثلا ناراحته از رولباش یه بوس کردمو اومدم رو پستونش داشتم پستوناشو میخوردم و که ابم اومد و ریخت رو تخت ولی لیلا نفهمید یه 5 دقیقه با سینه هاش بازی کردم اومدم سمت کسش که لیلا گفت نخور کثیفه گفتم من عاشق این کستم اونم هیچی نگفت سرمو بردم لای پاهاشو شروع کرم به لیس زدن که هنوز 10 تا لیس نزده بودم که لیلا ارضا شد و اب کسش اومد تو دهنم کاملا کرخت بود و بی حال ولی بازم براش لیس زدم و با دستام پستوناشو مالیدم که لیلا پاشد و یکم عصبانی گفت بسه دیگه تا همینجاشم زیاد اومدی هرچی اصرار کردم نذاشت و گفت پاشو دیگه میدونستم که نمیشه کاریش کرد و پاشدم لیلا یه نیگا بهم کرد وگفت اگه نیما بفهمه می کشتت منم واسه اینکه نقطه ضعف من نباشه گفتم اگه منو می کشه پس تو رو چی کار میکنه که گذاشتی من کس و کونتو بلیسم با این حرفم بیشتر عصبانی شد و گفت خفه شو رفت تو حموم.منم دیگه با کیر شق شدم نشستم رو تخت و جلق زدم ابمو ریختم تو شرتش و رفتم تو حال که بعد از 10 دقیقه از حموم اومد بیرون منو که لخت دید گفت عوضی یه چیزی بپوش گفتم چشم خواهرم و رفتم تو حموم می دونستم بره تو اتاق با دیدن شرتش عصبانی میشه از حموم که اومدم گفت حامد هر چی که گذشت و اتفاق افتاد رو از ذهنت پاک کن. منم گفتم به شرطی که باهام بدرفتاری نکنی.


بعد اون روز من همش حسرت کس خواهرمو می خوردم که چرا نکردمش و تو کف موندم.دیگه از اون جریان 2 ماهی می گذشت و تقریبا خواهرم فراموش کرده بود و با من مثل قبل رفتلر می کرد.نزدیکای عید بود که کلاسای من تموم شده بود و می خواستم برگردم شهر خودمون که نیما گفت یه چند روز صبر کن با هم میریم منم گفتم باشه تقریبا 3 روز مونده بود به عید که با ماین نیما رفتیم شهر خودمون.روز 3 عید بود که به نیما گفتن باید 5 فروردین سر کار باشی که بانک قراره تو عید سرویس دهی کنه بلاخره نیما رفت و زنگ زد که 11 فروردین میاد خواهرم حالش گرفته بود ولی من خوشحال بودم که شاید بتونم خواهرمو بکنم .روز 7 فروردین بود که مامان و بابامو داداشم قرار شد برن طرفای خونه ی مادربزرگم لیلا گفت که بدون نیما نمیاد شما برید نیما که اومد میایم منم می خواستم نرم ولی گفتم بذار یه جوری رفتار کنم که لیلا شک نکنه .به مامانم گفتم من میام ولی حمید بمونه با لیلا بیاد که مامانم گفت اخه حمید هنوز خودش به مراقبت نیاز داره راستی حمید 16 سالش بود مامانم گفت نه تو بمون لیلا تنهاست با نیما که اومد بیاین منم علکی ناراحت شدم ولی گفتم باشه ولی تو صورت لیلا معلوم بود که یکمی ترس هست.بلاخره مامانم اینا رفتن و من موندم و لیلا .می خواستم یه جوری حرفی رو وسط بکشم ولی نمیشد .بعداز ظهر رفتم پیش دوستام تا بلاخره تونستم یه فیلم پیدا کنم که وسطاش چند تا صحنه 18 داشت یه فیلم ایتالیلیی که دختره کس و زیر بغل پرمویی داشت .شب بعد از شام لیلا گفت برو یه فیلم بگیر نیگا کنیم گفتم من یه فیلم خارجی از دوستم گرفتم هنوز ندیدمش بیارم با هم ببینیم لیلا هم گفت باشه فیلمو آوردم و نگا کردیم یه فیلم عاشقانه که هر 10 دقیقه یه صحنه از دختری رو با کس پرمو نشون میداد که پسره داشت وتسش می خورد یه 50 دقیقه از فیلم دیدیم که خواهرم با حالتی عصبانی گفت ای چه فیلمییه که آوردی گفتم خوب ندیده بودمش دوستم گفت عاشقانه ست . هیچی لیلا رفت تو اشپزخونه و چند تا سیب اورد خوردیم که همین موقع فیلمم داشت کس دختره رو نشون میداد البته فیلمش کیر نشون نمیداد که گفتم وای چه چیزی لیلا با عصبانیت گفت خاموشش کن بسه دیگه گفتم لیلا من از این کسا خیلی خوشم میاد گفت حامد خیلی پررو شدی که دیگه داغ کرده بودم گرفتمش تو بغلم و گفتم ابجی بذار کستو بخورم که شروع کرد داد و بیداد فوری دستمو کردم تو شلوارشو از زیر شرتش کسشو مالیدم دیدم کسش خیسه فهمیدم فیلمه یه خورده تحریکش کرده و سرعک انگشتمو کردم داخل کسش می دونستم با این کار زود شهوتی میشه اینبار بر عکس دفعه قبل خیلی زود اروم شد و خودش باهام راه اومد و لبلم و خورد وبا دستشو برای اولین بار کیرمو گرفت می دونستم اگه ارضا شه دیگه نمیذاره واسه همین اول پستوناشو لخت کردمو شروع کردم به خوردن لیلا هم داشت با کیرم بازی میکرد که ابم اومد و ریخت تو دستش ولی بدش نیومد همه ی ابمو با دستش کشید رو کسش من که دیگه لخت بودم لیلا رو هم لخت کردم و گرفتمش تو بغلمو خوابدم روش نیگاش کردم گفتم چرا موهای کستو نمیزنی گفت نیما عاشق کس پر موی منه گفتم منم کس پر مو دوس دارم اروم کیرمو لای پاش تکون میدادم که یه دفعه خواهرم توف کرد تو دستش به منم گفت تف کن منم تف کردم کیرمو گرفت و یکمی مالیدش حسابی خیس و لیز شده بود و گذاشت در سوراخ کسش و کمرمو محکم فشار داد وای که چه احساسی بود اولین بارم بود کس میکردم کیرم انگار داخل کوره میرفت لبای خواهرمو خوردم هنوز 30 تا تلمبه نزده بودم که دیدم دارم میام به خواهرم گفتم اونم گفت بزن که من دارم ارضا میشم محکم بزن تندتر تندتر کمرمو محکم گرفت و همه ی ابم ریخت تو کس خواهرم اونم همزمان با من ارضا شد یه چند دقیقه تو بغل هم بودیم که دوباره بداخلاق شد و گفت اخر کار خودتو کردی نامرد. تو به خواهرت رحم نکردی.تو حیوونی تو خیلی پستی.راستش خودمم یکمی عذاب وجدان داشتم هیچی نگفتم و رفتم تو حموم که لیلا گفت هیچوقت فکر نمی کردم به نیما خیانت کنم ولی توی نامرد به نیما هم خیانت کردی.اروم بودم و دوشو باز کردم . هنوز منگ و گیج بودم .
     
#973 | Posted: 23 Sep 2018 20:20
بهترین لذت را با ماساژ دادن تناسبی و درمانی به دوست دختر و عشقتون هدیه بدین .
استاد شاهین
     
#974 | Posted: 24 Sep 2018 18:48
برام سواله واقعا اینجا کسی هست با خواهرش سکس کرده باشه؟
     
#975 | Posted: 7 Oct 2018 07:55
elahe:
همه داستانها خرافاته و زاییده تخیل یه عده ول معطل. نمیدونم چرا به عده هم کلی به به و چه چه میکنن با داستانهای خیالی و توهمی

اره واقعا انگار بعضیا نمیفهمن فکر میکنن واقعیه ، اینجا مشخص میشه چقدر مریض جنسی داریم و چه توهمایی تو سرشون هست
     
#976 | Posted: 7 Oct 2018 07:59
Jazire_qeshm:
برام سواله واقعا اینجا کسی هست با خواهرش سکس کرده باشه؟

نه اینا همش توهم هست ، خیلی از اینا فقط از فکر مریض در میاد
     
#977 | Posted: 8 Oct 2018 18:53
از زمانی که به بلوغ رسیدم و تا جایی که یادم میاد،زن داییم-سارا جانم- اولین و تحریک کننده ترین فانتزی ای بود که تا حالا داشتم و دارم...
یه زن قد بالا و خوش اندام ۴۰ ساله با سینه های ۸۵،پوست برنزه و بدون یه تار مو،بدن گوشتی و نرم،پاهای فوق العاده سکسی،لب های خوردنی که واقعا یه جوری راست میکنه کیرتو که نمیدونی به کدوم سوراخ جا کنیش تا بخوابه!!!
حالا برسیم به داییم،با اینکه دوسش دارم،ولی مطمئنم یه بار هم نتونسته تا حالا زن دایی عزیزمو ارضا کنه،از بس که لاغرو نحیفه بیچاره!!!
یه سری جریان ها رو واستون تعریف میکنم که بدونین این فانتزی و این عطش سیری ناپذیر من به زن داییم از کجا شروع شد و چطوری این هوس تو سرم‌ بزرگ و بزرگ تر شد...
تقریبا از اول راهنمایی که دیگه دودولمون راست میشد،هر وقت سارا منو بوس میکرد،اون عطر لعنتیش باعث میشه سر درد شدید بگیرم و دلم میخواست بتونم همونجا ترتیبشو بدم!!!
باورتون میشه اگه بگم اولین باری که آبم اومد تو سرویس بهداشتی خونه سارا جونم بود؟
اول دبیرستان بودم،به شب مادر گفت که برو خونه سارا اینا،دایی رفته از چابهار جنس بیاره،منم که انگار مورچه کونمو گاز گرفته باشه از خدا خواسته قبول کردم و رفتم خونه زن دایی...
سارا دو تا بچه داره که جفتشون ۱۰ سال از منم کوچیک ترن،یه دختر و یه پسر،وقتی جفتشون خوابیدن،من و زن دایی تو هال داشتیم فیلم نگاه میکردیم،هیچ وقت،هیچ وقت انقد به زن داییم نزدیک نبودم،هیچوقت نشده بود که با هم دو تایی تنها باشیم،البته که من اون موقع بچه بودم و سارا قطعا منو پشم کصشم حساب نمیکرد،اما برای من اون شب مث شب زفاف بود.
سارا رخت خوابمونو تو هال دقیقا بغل هم انداخت و شب بخیر گفتیم و اون خوابید.ولی مگه من تونستم چشم رو هم بذارم،شاید درک نکنین و شاید اغراق هم بکنم یه کم،ولی بوی تن سارا اون شب نذاشت حتی یه ثانیه هم بخوابم،نمیخوام داستان سکسی بسازم،هیچوقت آدم با خایه ای نبودم،اون شبم همونجور که حدس میزنین هیچ گوهی نخوردم و حتی دستم بهش نزدم،ولی پا شدم رفتم توالت،با فکر کص صورتی و چوچوله ی آب افتاده ی سارا و یه مشت پر تف،شروع کردم به جق زدن،تا قبل از اون هروقت جق میزدم آبم اصن نمیومد،به اصطلاح شاشم هنوز کف نکرده بود،اما،اما اون شب،شاید سنگین ترین جق عمرم بود و غلیظ ترین و سفید ترین بچه هایی که من ریختمشون تو چاه دستشویی...
گذشت و دو سه سال بعد،اول دبیرستان،سارا قرار شد بیاد و کتابای مدرسه مو با هم چسب بزنیم،اون دفعه شد دفعه ی دومی که با هم تنهاییم،سارا با بولیز و دامن و خیلی راحت اومد نشست جلوم،بله ما بچه شهرستانیم و فامیلامون کص و کونشونو تو خونه نمینداختن بیرون!!!
وسط چسب زدن کتابا،یه صحنه ای دیدم که هنوز بعد از گذشت ۲۲ سال،اولین چیزی که موقع جق زدن به ذهنم میرسه اونه!!!
دامن زن دایی عشقم رفته بود کنار،و من دقیقا با شرت گل گلی و چسبناکش فیس تو فیس بودم،اوه مای گاد،یعنی بازم نمیدونم خودم چجوری نگه داشتم تا همونجا زبونمو نچسبونم به کص خوش بو و عرق کرده ش!
حالا بیشتر با هم صحبت میکنیم،میتونم از دوس دخترام بهش بگم،بهش فیلم های صحنه دار میدم بره نگاه کنه،دایی کیری مم هر دفعه میبینتم میگه کصکش این فیلما چیه میدی دست زن من؟ )
بعضی وقتا که جلوی کامپیوتر نشستم میاد و بغل دستم وایمیسته،یعنی تصور کنین سینه هاش دقیقا بغل چشامه،دستش میاد رو دستم روی موس،خدا،اگه میشد داییمو بکشم و سارا رو بدزدم ببرمش خارج همینکارو میکردم اما همه ی اینا یه فانتزی تلخو نشدنیه،شیرینه ها ولی تلخه!میگیری چی میگم؟
بعضی وقتا به سرم میزنه برم دختر داییمو بگیرم،که فقط به سارا نزدیک باشم،دلم میخواد با اون کص تپل و چاقش بشینه رو دهنم و من انقد واسش بخورم و بلیصم که آبشو خالی کنه تو دهنم!
دلم میخواد از نوک انگشتای پاش شروع کنم به لیسیدن تا برسم به سوراخ کونش و یه حالی بهش بدم که خودش بره از داییم طلاق بگیره...
دلم میخواد بشاشه رو تمام بدنم و من با گرمای وجودش یکی بشم...
چه شبای پاییزی که خوابشو میبینم،چه وقتایی که تو خیابون بارونی قدم میزنم،هنزفری تو گوشم،یهو میبینم نیم ساعت سارا رو کنار خودم مجسم کردم و دستشو گرفتم،درسته،من عاشق زن داییمم...
در نهایت همه ی اینا فقط یه فانتزیه که از دوران بچگی با من بوده و الان نه تنها کم نشده بلکه هر روز بیشتر و بیشتر میشه،حتی با اینکه الان فاصله مون از هم خیلی زیاده و مشغله زندگی امون نمیده که کنار الهه زیبایی خودم باشم!
نه خیر،هیچوقت هیچ حرکتی نمیزنم،چون زندگی واقعیه و فانتزی فقط تو خیال و رویاهاته،گوه میخورم به خاطر حس سکسیم به زن داییم،زندگی شیرینش با شوهرش و دو تا بچه شو به هم بزنم!!!
همین که تا آخر عمرم میبینمش و هر وقت زنی زیرمه به جای اسم اون،سارا از دهنم درمیاد واسم شیرینه و کافی... 3>
     
#978 | Posted: 27 Oct 2018 16:40
سلام. خوشحال میشم در مورد ماجرایی که در صفحه ۸۸ نوشتم ، نظراتتون رو بنویسین
     
#979 | Posted: 30 Oct 2018 01:25
dftamirreza
شش دقیه؟
     
#980 | Posted: 3 Nov 2018 03:07
یه زن مطلقه از کرج میخوام 09309151840
     
صفحه  صفحه 98 از 99:  « پیشین  1  ...  96  97  98  99  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites