تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

داستان های پیوسته و قسمت دار سکسی

صفحه  صفحه 114 از 115:  « پیشین  1  ...  112  113  114  115  پسین »  
#1,131 | Posted: 9 Dec 2017 16:37
mil1356mil

داستانتو تهران عالیه

دمت گرم

ادامش چیشد؟

منتطر هستبم
     
#1,132 | Posted: 31 Dec 2017 18:31
خوبه
     
#1,133 | Posted: 30 Jan 2018 14:16
arashpo8:
دیگه واقعا کم مونده بود سکته کنم منی ک تا چندوقت پیش اصلا تو فکر خواهرم نبودم اماالان صداشم شهوتیم میکرد اوایلش خیلی سخت بود درک کردن این موضوع برام اما کم کم داشتم به این فکر میوفتادم که باید هرجورشده خودمم باهاش سکس داشته باشم چون رمینا واقعا اندام سکسی داشت اندامش مثل اون دسته از دختراییه که ما هممون روزی صدتاشو توخیابون میبینیمو باخودمون میگیم کی اینو میکنه.رفتم توتختم ک بخوابم اما تا چشامومیبستم اندام سکسی رمینا میومد جلوچشمم با هر جون کندنی بود خوابیدمو ظهر با صدایدمادرم بیدار شدم ک میگفت بلندشو ارش باید منو برسونی خونه خالت اینا خیلی کاردارم باید بهش کمک کنم بیدار شدمو اماده میشدم ک برم دیدم رمینا حوله ورداشته ک بره حموم بازم اندامش منو داشت روانیم میکرو اکن راه رفتنش عشوه هاش هرجوری بود از فکرش اومدم بیرونو رفتم پایین پیش مادرم ک منتظرم بودسوارش کردمو رفتم سمت خونه خاله اینا تو راه ک با مادرم حرف میزدم متوجه شدم ک احتمالا امشب اونجا میمونن بعد از اینکه رسوندمش یادم اومد باید برم بانک پول واریز کنم واس همون رفتم خونه ک پول بردارم برم بانک بزارم به حساب وقتی رسیدم خونه دیدم رمینا داره لاک میزنه گفتم میری بیرون گفت ن چطور گفتم همینجوری داری میرسی به خودت گفتم شاید میری بیرون(باخنده)
پولوبرداشتن ک برم گفت تو کجامیری گفتم میرم بانک بعد از اونور میرم یه سر پیش نوید(نویدپسرخالمه ک لوازم ماشین میفروشه)گفت باشه مراقب باش
زدم بیرون رفتم بانک قبض نوبت گرفتم دیدم ای واااای چقدر شلوغه ۶۰تا مونده تا نوبتم منم از بیحوصلگی رفتم تلگرام رومیناروباز کردم ببینم چه خبره دیدیم داره رومینا یه چیزتایپ میکنه واس ساسان بازش کردم دیدم میگه منم دلم تنگ شده واست دیوونه
ساسان:تو فقط حرف میزنی دیگه
رمینا:وا دیگه باید چیکار کنم مثلا
ساسان:بیابریم ویلا
رمینا:تومنوفقط واس سکس میخکای دیگه
ساسان: خب سکسم هست ولی نه اینکه فقط سکس باشه تو دوست داشتنی
رمینا:تواین زبونو نداشتی چیکارمیخواستی بکنی اخه
ساسان:دیگه دیگه.میای؟
رمینا:کجا؟؟؟
ساسان:گرفتی منو؟؟ویلا دیگه
رمینا:نه نمیتونم
ساسان:چراااا
رمینا:چون باید ناهار درست کنم مامان نیست
ساسان:جدا؟؟؟
رمینا:اوهوم
ساسان:تنهایی؟؟
رمینا:اره
ساسان:ارش کو؟؟
رفته بانک
دیگه نمیتونستم خودمونگهدارم سریع رفتم اون فیلمی که ساسان برا رمینا فرستاده بودو بازش کردم که باهاش خودموارضاکنم چون دیگه بدجوری شهوتی شده بودم زدمواز ادامش که رمینا داشت ساک میزدو نگاه کردم واقعا خیلی حرفه ای این کارومیکرداونیم ک فیلم میگرفت خیلی حرفه ای میگرفت معلوم بود ک داره یواشکی این کارومیکنه یکم زدم جلو رسید به اون قسمت ک دیدم رمینا داره قسمت پایین کیر ساسانو میخوره بعد ساسان موهاشوگرفت تو دستشو سرشوفشاردادپایینتر رمیناهم با کمی نارضایتیوزورسرشو برد پایینتر سمت سوراخ کونش ساسانم کاملا پاهاشو داده بود بالا که رمینا سوراخ کونشو واسش لیس بزنه وقتی اولین زبونو که کشید به کونش نتونستم جلوخودمو بگیرمو بعد لرزش تنم تموم ابم پاشید بیرون تاحالا انقدراب ازم نرفته بود چندثانیه بعد انگار که گوه کنده باشم تموم تنم دردمیکردولی جالب اینجاش بود که دیگه مثل قبل نبودحسم دیگه از خودم متنفرنبودم این نشون میداد‌ک دارم با موضوع کنار میام
دیگه خسته بودمو باید میخوابیدم

سلام و خسته نباشید خدمت دوست خوبم
موضوع داستان و روند رو به جلوش خیلی عالیه و امیدوارم که داستان رو نیمه رها نکنی البته به نظر ۲-۳ ماهی هست که دیگه نمینویسی و امیدوارم که برگردی و داستان رو ادامه بدیو فقط موقع دید زدن کمی بیشتر به جزئیات اشاره کن و مانور بیشتری بده
     
#1,134 | Posted: 1 Feb 2018 20:43
ماجرای اولین سکس های من
مادر دوستم ( قسمت اول):
مقدمه:

اول از هر چیز سلام عرض می کنم به همه ی دوستان عزیز در انجمن لوتی و بعد از آن می پردازم به معرفی خودم.
من در حال حاضر پسری 20 ساله دانشجوی پزشکی دانشگاه .... نمیشه گفت میرید چک می کنید بدبخت میشم البته جز 5 دانشگاه برتر کشوره. الان کاملا روی فرم هستم. اما زمان سکس خیلی نه خب بگذریم با کیری 22 سانتی متر منظورم الان هست ها..
ولی وقتی در زمان سکس 16 سانت بود همونطور که 16 سالمم بود.
ماجرا از اونجا شروع شد که من از آنجا که در س خون بود در کل و نمیخواستم هیچ وقت معدلم زیر 20 باشه، کلا نمره اول و فردی بعد از معلم بودم بعضی جاها البته بیشتر....
به همین دلیل همیشه یا کسی میومد خونه ی ما تا براش تدریس کنم یا من می رفتم خونه ی اونا ولی اون سکس رویایی وقتی بود که با دوست جدیدی در مقطع دبیرستان آشنا شدم و خدا رو شکر می کنم که من به خونه ی اونا رفتم برای تدریس ... اره فکر کنم فهمیدید چی شد اون رو تو مدرسه بهم گفت : اگه می تونی بیا عصر خونمون فیزیک نشونش بدم من طبق معمول به کسی نه نمی گفتم. پس ساعت 5 راه افتادم البته دقیق نمیدونم عصر بود دیگه... وقتی رسیدم یه آقا در رو باز کرد و پس از سلام احوال پرسی هم من فهمیدم اون پدر دوستم امیره هم اون فهمید من کیم. و بعدش از خونه رفت سر کار ( اگه میگید از کجا فهمیدی میگم از لباس شرکت/ هههههه) وقت در هال رو که باز کردم دیدم امیر از اتاقش اومد بیرون و منو برد تو پذیرایی و نشوندم و گفت الان میاد همراه با چای و شیرینی. چند لحظه که گذشت یه خانوم از اتاق اومد بیرون بدون چادر، روسری،دامن یا حتی چیزی که بپوشوندش فقط یه T-Shirt و یه شلوارک و مستقیم اومد روبروم و دستش رو دراز کرد من مونده بود چیکار کنم که بالاخر باهاش دست دادم و یک دفعه با من روبوسی کرد. شوکه شده بود وقتی امیر اومد ازش پرسیدم این خانوم کی بود؟ گفت: مادرم، من حرف برام نیومد. بعد از چند دقیقه مادرش اومد پیش ما نشست و یه آی پد تو دست گرفت وپاهاش رو اورد بالا (منظورم مثل وقتی هست که تو دستشویی مشینیم) و روبروی ما نشست. اونجا بود که چاک اون کس قشنگش رو دیدم. اصلا انگار توپ بیسبال بود فکر کنم یخ جلوی اون همه گرما آب بشه. در جا شق کردم شانس اورم شلوار جین پوشیده بودم وگرنه آبروم پیش امیر می رفت ولی وقتی بلد شدمیم که بریم اتاق امیر کیر راست شدم معلوم شد و مادرش کیرم رو دید زیر چشمی البته و یه خنده ملیحی زد...
فهمیدم از اون زناست... پس از همون موقع رفتم تو فکر وقتی وسط های درس امیر خسته شده بود مادرش اومد تو و سه تا لیوان شربت آورد و نشست پیش ما و درباره درس پرسید، بالاخره رفت بیرون و خدا رو شکر که رفت بیرون چرا که هر دفعه تکون می خورد سینه هاش که سازیشون 70 تا 80 بود مثل ژله تکون می خوردند و حاضر بودم که با دهنم تمام سینه اش رو بلیسم. بعد از اتمام درس رفتم پشت لب تاب امیر تا pes بزنیم. ولی بالا نیومد بازی، از اونجایی که مهارتم در کاپیوتر و تعمیر اون بالا بود بهش گفتم من درستش می کنم. و قبول کرد وقتی چک کردم لب تابش رو دیدم که جنگل ویروس توی این بدبخته و از اونجایی که نه پارتیشن بندی و نه حتی تنظیمات گرافیک و نرم افزارش خراب نصب یا اصلا نصب نشده بودند بهش گفتم باید ویندوز عوض کنه. امیر گفت ولی من سی دی ویندوز ندارم. من یکم فکر کردم و یه فکر توپ تو کلم خورد. بهش گفتم که بره خونه ما که با موتور یه 15 دقیقه ای رفت و برگشت طول می کشید. ولی موتور رو پدرش برده بود پس باید 1 ساعت طول میداد به همین خاطر گولش زدم و گفتم سریع بره و بیاد. تا من شاید بتونم با اون مارد سکسیش اگه شده یه حرفی هم بزنم. وقتی امیر می خواست بره بیرون مادرش بهش گفت ( البته اسم مامانش فریبا هست چون یه بار بهش گفت مامان فری و مادرش در جواب گفت زهر ماااااااار نگفتم نگو فری و از اون موقع فهمیدم اسمش فریبا است البت خودش گفت) کجا؟ امیر گفت میرم خوته رضا تا سی دی ویندوز بیارم رضا عوض کنه و فریبا قبول کرد. وقتی امیر رفت تمام خونه رو سکوت فرا گرفت که یک دفعه فریبا خانم در رو بازکرد و گفت : رضا عزیزم بیا تو پذیرایی پیش من فیلم ببینیم. وقتی رفتم تو پذیرایی دیدم چندتا دستمال کاغذی افتاده رو مبل که خیسه وقتی هم فریبا ماهواره رو روشن کرد ومستقیم رفت رو اون شبکه ها من یکم خجالت کشیدم و سرم رو پایین انداختم. فریبا متوجه شد و ازم پرسید رضا... میدونی سکس چیه؟ من در جا هنگیدم گفتم خببببب ..... ببلههه/ گفت واقعا؟ گفتم بله گفت پس میدونی چه حسی داره؟ منم که یه طورایی صمیمی شده بودم گفت هنوز نه. گفت: زمانی دوست داری بفهمی حسش رو گفتم چرا که نه. یه لحظه بلند شد و گفت اگه زمانی زمانیااا تو موقعیتی گیر کردی که حتما سکس کنی بدون اینکه صیغه باشی طرف مقابل رو .... (منظورش گاییدن بود دیگه) گفت :بله من تو سن بلوغم و هر موقعیتی پیش بیاد با کمال میل می پذیرم(البته فکر نکنید که چه بچه پرویی بودم که سریع صمیمی شدم ها ، نه خیلی صحبت ها کردیم رسیدیم اینجا من نمی خواستم داستان زیاد بشه) گفت پس یه لحظه میای تو اتاق امیر. گفتم :چشم، رفتم ودیدم داره دستش رو کرم میزنه یه لحظه برگشت و گفت اومدی؟ گفتم بله گفت یه لحظه چشم هاتو ببند من 100 درصدم بود که الان کیرم رو کرم مالی میکنه ولی یه دفعه دستم رو گرفت تو زد تو سینش و گفت منو بگا همین. من موندم چیکار نکنم چیکار بکنم در جا پریدم سمت سینه هاش هرچی فیلم سکسی دیده بودم دوست داشتم اجرا کنم ولی نشد همش... سینه هاش رو عین هلو لیس میزدم و می خوردم درجا کیرم رو گرفت و گفت وایسا منم وایسادم هراسون بودم یه لحظه هرچی بزاق بود جمع کرد و زد عین سیمان رو کیرم و می خوردش اینقدر خورد که داشت ابم میومد ولی هیچی نگفتم و تمام آبم رو تو دهنش خالی کردم. ناراحت شد و گفت چرا خبر ندادی منم گفتم هنوز انرژش دارم پس اومد خودش رو ی تخت ولو کرد و پاهاش رو داد بالا و گفت بیا کسم رو جر بده منم بدن هیچ صحبت ازش لب گرفتم و کسش رو آبدار کردم و کیرم رو بدون هیچ رحمی سریع فرو بردم و فریبا هم مثل سگ اه اه اه اه اه اه اه اه میکرد. وقتی میگفت اه انرژش ام دوچندان میشد طولی نکشید که حس کردم داره آب میاد اندفعه ترسیدم نگم و بهش گفتم و گفت بریز تو ولی من نریختم گفتم شاید حشرش زده بالا ولی وقتی نریختم گفت رضااااااااا لوله ام رو بستم. منم تاسف خوردم یکم روش خوابیدم و باز سینه هاش رو خورددم هنوز تی شرت ام رو در نیاورده بودم بدجور عرق کرده بود و حشرم رو بیشتر می کرد یه چن دقیقه ای روش خوابیدم و اون منو قربون صدقه می رفت و منم میگفتم کس که نیست جهنمه.یه لحظه که خواستم بلند شم چشمتون روز بد نبینه امیر در رو باز کرد و منو مثل چیز داشتم می میردم. که فریبا گفت : اومدی عزیزم منم هنگ کردم و گفتم امیر ببین .... منننن....... ولی امیر گفت خسته ای؟؟ من گفتم ببین گفت: خسته ای یا نه؟ گفتم یه کم گفت پس بشین و ببین بعد از اینکه خستگی ات در رفت بیا به ما بیپوند اول منظورش رو نفهمیدم ولی وقتی فهمیدم که امیر کیرش رو تا دسته کس فریبا کرده بود هنگ کردم و با خودم میگفتم چطور میتونه مادرش رو بکنه و وقتی ازش پرسیدم؟ گفت:: احمق نا مادری عزیز دلمه. و وقتی گرفتم قضیه رو گفتم پس با اجازه پریدم سمت کونش و....
ادامه دارد...

دوستان اگر پسندیده اید هم نظرات خود را به اطلاع ما برسانید و هم از امتیاز دادن به ما دریغ نکنید. ممنون از صبرتان.
راستی غلط املایی ها رو هم بگید سریع نوشتم و بازبینی هم نکردم.
بله... چی بله؟ داستان دیگه؟ چی داستان دیگه؟ واقعی هستش. گفتم بگم نپرسید بعدا.
     
#1,135 | Posted: 1 Feb 2018 21:00
ماجرای اولین سکس های من
مادر دوستم ( قسمت اول):
مقدمه:
اول از هر چیز سلام عرض می کنم به همه ی دوستان عزیز در انجمن لوتی و بعد از آن می پردازم به معرفی خودم.
من در حال حاضر پسری 20 ساله دانشجوی پزشکی دانشگاه .... نمیشه گفت میرید چک می کنید بدبخت میشم البته جز 5 دانشگاه برتر کشوره. الان کاملا روی فرم هستم. اما زمان سکس خیلی نه خب بگذریم با کیری 22 سانتی متر منظورم الان هست ها..
ولی وقتی در زمان سکس 16 سانت بود همونطور که 16 سالمم بود.
ماجرا از اونجا شروع شد که من از آنجا که در س خون بود در کل و نمیخواستم هیچ وقت معدلم زیر 20 باشه، کلا نمره اول و فردی بعد از معلم بودم بعضی جاها البته بیشتر....
به همین دلیل همیشه یا کسی میومد خونه ی ما تا براش تدریس کنم یا من می رفتم خونه ی اونا ولی اون سکس رویایی وقتی بود که با دوست جدیدی در مقطع دبیرستان آشنا شدم و خدا رو شکر می کنم که من به خونه ی اونا رفتم برای تدریس ... اره فکر کنم فهمیدید چی شد اون رو تو مدرسه بهم گفت : اگه می تونی بیا عصر خونمون فیزیک نشونش بدم من طبق معمول به کسی نه نمی گفتم. پس ساعت 5 راه افتادم البته دقیق نمیدونم عصر بود دیگه... وقتی رسیدم یه آقا در رو باز کرد و پس از سلام احوال پرسی هم من فهمیدم اون پدر دوستم امیره هم اون فهمید من کیم. و بعدش از خونه رفت سر کار ( اگه میگید از کجا فهمیدی میگم از لباس شرکت/ هههههه) وقت در هال رو که باز کردم دیدم امیر از اتاقش اومد بیرون و منو برد تو پذیرایی و نشوندم و گفت الان میاد همراه با چای و شیرینی. چند لحظه که گذشت یه خانوم از اتاق اومد بیرون بدون چادر، روسری،دامن یا حتی چیزی که بپوشوندش فقط یه T-Shirt و یه شلوارک و مستقیم اومد روبروم و دستش رو دراز کرد من مونده بود چیکار کنم که بالاخر باهاش دست دادم و یک دفعه با من روبوسی کرد. شوکه شده بود وقتی امیر اومد ازش پرسیدم این خانوم کی بود؟ گفت: مادرم، من حرف برام نیومد. بعد از چند دقیقه مادرش اومد پیش ما نشست و یه آی پد تو دست گرفت وپاهاش رو اورد بالا (منظورم مثل وقتی هست که تو دستشویی مشینیم) و روبروی ما نشست. اونجا بود که چاک اون کس قشنگش رو دیدم. اصلا انگار توپ بیسبال بود فکر کنم یخ جلوی اون همه گرما آب بشه. در جا شق کردم شانس اورم شلوار جین پوشیده بودم وگرنه آبروم پیش امیر می رفت ولی وقتی بلد شدمیم که بریم اتاق امیر کیر راست شدم معلوم شد و مادرش کیرم رو دید زیر چشمی البته و یه خنده ملیحی زد...
فهمیدم از اون زناست... پس از همون موقع رفتم تو فکر وقتی وسط های درس امیر خسته شده بود مادرش اومد تو و سه تا لیوان شربت آورد و نشست پیش ما و درباره درس پرسید، بالاخره رفت بیرون و خدا رو شکر که رفت بیرون چرا که هر دفعه تکون می خورد سینه هاش که سازیشون 70 تا 80 بود مثل ژله تکون می خوردند و حاضر بودم که با دهنم تمام سینه اش رو بلیسم. بعد از اتمام درس رفتم پشت لب تاب امیر تا pes بزنیم. ولی بالا نیومد بازی، از اونجایی که مهارتم در کاپیوتر و تعمیر اون بالا بود بهش گفتم من درستش می کنم. و قبول کرد وقتی چک کردم لب تابش رو دیدم که جنگل ویروس توی این بدبخته و از اونجایی که نه پارتیشن بندی و نه حتی تنظیمات گرافیک و نرم افزارش خراب نصب یا اصلا نصب نشده بودند بهش گفتم باید ویندوز عوض کنه. امیر گفت ولی من سی دی ویندوز ندارم. من یکم فکر کردم و یه فکر توپ تو کلم خورد. بهش گفتم که بره خونه ما که با موتور یه 15 دقیقه ای رفت و برگشت طول می کشید. ولی موتور رو پدرش برده بود پس باید 1 ساعت طول میداد به همین خاطر گولش زدم و گفتم سریع بره و بیاد. تا من شاید بتونم با اون مارد سکسیش اگه شده یه حرفی هم بزنم. وقتی امیر می خواست بره بیرون مادرش بهش گفت ( البته اسم مامانش فریبا هست چون یه بار بهش گفت مامان فری و مادرش در جواب گفت زهر ماااااااار نگفتم نگو فری و از اون موقع فهمیدم اسمش فریبا است البت خودش گفت) کجا؟ امیر گفت میرم خوته رضا تا سی دی ویندوز بیارم رضا عوض کنه و فریبا قبول کرد. وقتی امیر رفت تمام خونه رو سکوت فرا گرفت که یک دفعه فریبا خانم در رو بازکرد و گفت : رضا عزیزم بیا تو پذیرایی پیش من فیلم ببینیم. وقتی رفتم تو پذیرایی دیدم چندتا دستمال کاغذی افتاده رو مبل که خیسه وقتی هم فریبا ماهواره رو روشن کرد ومستقیم رفت رو اون شبکه ها من یکم خجالت کشیدم و سرم رو پایین انداختم. فریبا متوجه شد و ازم پرسید رضا... میدونی سکس چیه؟ من در جا هنگیدم گفتم خببببب ..... ببلههه/ گفت واقعا؟ گفتم بله گفت پس میدونی چه حسی داره؟ منم که یه طورایی صمیمی شده بودم گفت هنوز نه. گفت: زمانی دوست داری بفهمی حسش رو گفتم چرا که نه. یه لحظه بلند شد و گفت اگه زمانی زمانیااا تو موقعیتی گیر کردی که حتما سکس کنی بدون اینکه صیغه باشی طرف مقابل رو .... (منظورش گاییدن بود دیگه) گفت :بله من تو سن بلوغم و هر موقعیتی پیش بیاد با کمال میل می پذیرم(البته فکر نکنید که چه بچه پرویی بودم که سریع صمیمی شدم ها ، نه خیلی صحبت ها کردیم رسیدیم اینجا من نمی خواستم داستان زیاد بشه) گفت پس یه لحظه میای تو اتاق امیر. گفتم :چشم، رفتم ودیدم داره دستش رو کرم میزنه یه لحظه برگشت و گفت اومدی؟ گفتم بله گفت یه لحظه چشم هاتو ببند من 100 درصدم بود که الان کیرم رو کرم مالی میکنه ولی یه دفعه دستم رو گرفت تو زد تو سینش و گفت منو بگا همین. من موندم چیکار نکنم چیکار بکنم در جا پریدم سمت سینه هاش هرچی فیلم سکسی دیده بودم دوست داشتم اجرا کنم ولی نشد همش... سینه هاش رو عین هلو لیس میزدم و می خوردم درجا کیرم رو گرفت و گفت وایسا منم وایسادم هراسون بودم یه لحظه هرچی بزاق بود جمع کرد و زد عین سیمان رو کیرم و می خوردش اینقدر خورد که داشت ابم میومد ولی هیچی نگفتم و تمام آبم رو تو دهنش خالی کردم. ناراحت شد و گفت چرا خبر ندادی منم گفتم هنوز انرژش دارم پس اومد خودش رو ی تخت ولو کرد و پاهاش رو داد بالا و گفت بیا کسم رو جر بده منم بدن هیچ صحبت ازش لب گرفتم و کسش رو آبدار کردم و کیرم رو بدون هیچ رحمی سریع فرو بردم و فریبا هم مثل سگ اه اه اه اه اه اه اه اه میکرد. وقتی میگفت اه انرژش ام دوچندان میشد طولی نکشید که حس کردم داره آب میاد اندفعه ترسیدم نگم و بهش گفتم و گفت بریز تو ولی من نریختم گفتم شاید حشرش زده بالا ولی وقتی نریختم گفت رضااااااااا لوله ام رو بستم. منم تاسف خوردم یکم روش خوابیدم و باز سینه هاش رو خورددم هنوز تی شرت ام رو در نیاورده بودم بدجور عرق کرده بود و حشرم رو بیشتر می کرد یه چن دقیقه ای روش خوابیدم و اون منو قربون صدقه می رفت و منم میگفتم کس که نیست جهنمه.یه لحظه که خواستم بلند شم چشمتون روز بد نبینه امیر در رو باز کرد و منو مثل چیز داشتم می میردم. که فریبا گفت : اومدی عزیزم منم هنگ کردم و گفتم امیر ببین .... منننن....... ولی امیر گفت خسته ای؟؟ من گفتم ببین گفت: خسته ای یا نه؟ گفتم یه کم گفت پس بشین و ببین بعد از اینکه خستگی ات در رفت بیا به ما بیپوند اول منظورش رو نفهمیدم ولی وقتی فهمیدم که امیر کیرش رو تا دسته کس فریبا کرده بود هنگ کردم و با خودم میگفتم چطور میتونه مادرش رو بکنه و وقتی ازش پرسیدم؟ گفت:: احمق نا مادری عزیز دلمه. و وقتی گرفتم قضیه رو گفتم پس با اجازه پریدم سمت کونش و....
ادامه دارد...

دوستان اگر پسندیده اید هم نظرات خود را به اطلاع ما برسانید و هم از امتیاز دادن به ما دریغ نکنید. ممنون از صبرتان.
راستی غلط املایی ها رو هم بگید سریع نوشتم و بازبینی هم نکردم.
بله... چی بله؟ داستان دیگه؟ چی داستان دیگه؟ واقعی هستش. گفتم بگم نپرسید بعدا.
     
#1,136 | Posted: 17 Mar 2018 23:24
شیبشیبشیسبشیسبشسیبشسیب شسیب شسبشیسب
     
#1,137 | Posted: 17 Mar 2018 23:33
     
#1,138 | Posted: 27 Mar 2018 16:56
سلام فکر میکنید فرهنگ روابط جنسی توی قدیمیا چطور بوده . اگه بلدین خب بگبتش اینجا اگه نمیدونین من خیلی چیزا میدونم . شاید براتون فصه باشه ولی واقعیت هست که باور نکردنبه و هیچوقتم به ما پسر بچه ها نمیگفتن .میگفتنذبزرگ شدید میفهمین .حالا اولش اشاره میکنم که از سه و هفت و بیست و یک چی میدونید .از دونستن رسیدن پسرا به بلوغ توسط مادراشون و بستن شال سفید به کمر پسرا و اش رشته چیزی میدونین یا نه. اگه خواستین بگید تا بنویسمش .یه فرهنگ بود که فراموش شد ولی خیلی چیزا جالب بودش . یک چیزاییش باور نکردنیه . از فرهنگ قدیم ایرانی و اسلامی و بلوغ شرعی و فرهنگ شهرستان گرفته شده . نمیدونم بگمش یا نه پس بنویسید چکار کنم، مرسی بای
     
#1,139 | Posted: 4 Apr 2018 07:17 | Edited By: Khaterenj
قسمت اول
بالاخره تصمیم گرفتم خاطرات لزم رو بنویسم و اگه داستان سازی بلد نیستم ببخشید چون فقط خاطره مینویسم.
۲۱ سالم بود که تو دانشگاه با رویا آشنا شدم و به مرور خیلی صمیمی شدیم.
من از یه خونواده مذهبی هستم و دوستی با پسر یعنی اخر ترس و به خاطر همین بهترین دوستم شده بود رویا که با مامانش تنها زندگی میکرد.البته خودمم هیچ میلی به دوست پسر گرفتن نداشتم.رویا هم از این نظر خیلی شبیه من بود،دختری که کاملا آزاد بود ولی هیچوقت دوست پسر نمیگرفت واین بود که رویا شده بود بت من اونایی که واقعا لزبین هستن متوجه میشن من چی میگم.
به قدری با رویا صمیمی بودم که شده بود تمام زندگیم وخانواده هم که میدیدن اون یه دختره منو توی رابطه با اون ازاد گزاشته بودن.
وقتایی که میرفتیم استخر خیلی شوخی میکردیم و من فکرشم نمیکردم اینا مقدمه باشه برای لز ولی کم کم شوخیها زیاد شد با هم میرفتیم حمام و توی حمام برای اولین بار جلوی رویا سوتینمو باز کردم که به اصرار رو یا بود که ما دختریم و این حرفا رو نداره و اینا اول خودش باز کرد سوتینشو منم در اوردم یهو دیدم مثل وحشیا سینه همو چنگ میزنه البته قبلا هم از رو سوتین هی سینه هامو میگرفت .
به خاطر هیکل توپرم سینه های درشتی دارم اونم همش میگفت اینا اصل سینه هستن ولی اونروز تو حمام جور دیگه ای سینه هامو چنگ میزد که اولش ترسیدم بعد سینه هامو اروم از بغل نوازش کرد که ناخوداگاه باعث تحریکم شد کم کم شروع کرد سینه های خودشو مالید بهم بوسه های گرمش و وقتی لبشوگزاشت رو لبم اتیشم زد منم دیگه شل شده بودم قبلا خیلی شوخی میکردیم دست مینداخت لای پاهام ولی خوب مایو داشتم ولی اینبار یواش دستشو کرد توی شرتم منم نای مقاومت نداشتم اونم پررو پررو شورتمو در اورد و من لخت جلوش وایساده بودم.
فقط شانس اوردم روز قبلش شیو کرده بودم.منو برگردوند از پشت بهم چسبید که حس کردم خودشم شورت نداره با یه دستش سینه هامو میمالیدو با یه دستشم روی کسمو دیگه حسابی خیس کرده بودم خجالت کشیدم دستش با ترشحم خیس شده بود ولی اون امون نمیداد،برگشتم به طرفشو خودمم باهاش همگاری کردم چون قبلا هم لز کرده بودم و حس خوبی داشتم یه حس اعتماد اونروز اولین مرحله لز من و رویا بود ولی بعدها هر وقت همو میدیدیم برنامه داشتیم.
رویا برعکس من خیلی لاغر بود ولی کسش معرکه بود همیشه اپیلاسیون میکرد هیچوقت از خوردنش سیر نمیشدم ولی من چون شیو میکردم یکم رنگش تیره بود و بعضی وقتام جوش میزد.
میدونستم مامانش آرایشگره و اون براش اپیلاسیون میکنه ولی من هیچوقت روم نمیشد برم اپیلاسیون و مخصوصا مرکزی.
مامانش مریم جون ارایشگاه داشت و منم میرفتم برای اصلاح و رنگ مو و ارایش ولی حتی پیش اونم روم نمیشد برم وکس کنم،مریم جون خیلی خونگرم بود همیشه میرفتم خونشون همه چی برامون مهیا میکرد حتی چندبارم با هم استخر رفتیم چون سنش از خیلی بیشتر نشون نمیداد پایه تفریحاتمون بود تا اینکه یروز رویا گفت حد اقل بیا پاها و دستتو و زیر بغلتو مامان مریم وکس کنه منم که دیگه با مریم جون صمیمی بودم قبول کردم ،بهم گفت چند وقتی هیچ جای بدنتو شیو نکن تا بلند بشه بعد دوهفته رفتم خونشون،نهار رو که خوردیم رویا گفت حالا وقتشه منو برد تو اطاق کار مامانش لباسامو در اوردم و فقط سوتین شورت تنم بود رویا گفته بود بیکینی ببندم که کارش راحت باشه و منم قبول کردم.
رو تخت خوابیدم رویا هم شروع کرد ور رفتن به من ولی من از ترس اینکه مامانش بیاد هی میگفتم نکن که یهو مامانش در زد و اومد تو اطاق یه اخمی به رویاکردم که مامانش فهمیدو ازش پرسید چکار کردی سحرو که اینقدر عصبانیه رویام گفت من که هنوز کاریش نکردم و زدیم زیر خنده مامانش شروع کرد موم رو گرم کرد و به پاهام مالید اروم از ساق پام اومد به طرف رونم وقتی رسید به روتم گفت شورتت در بیارمن گفتم اینجا رو نمیخوام اپیلاسون کنم البته از خجالتم بود مریم جون گفت چرا حیفه حالا که اینجایی بزار سنگ تموم بزارم برات رویا معطل نکرد و بند شورتمو باز کرد و کشید از زیزم بیرون و به مریم جون گفت سنگ تموم بزار برامون و زد زیر خنده من از خجالت دستلمو گزاشتم رو کسم که مریم جون اروم دستمو برداشت و گفت بزار ببینم موهاش چقدره و دست کشید روش که جهت خوابشو پیدا کنه ولی با مکثی که کرد آبروم رفت وای دستش خیس شد به رویا گفت یه دستمال بده به من یکی هم خودت بردار سحزجونو خشک کن،وای من میخواستم آب بشم برم تو زمین.وقتی داشت رونامو وکس میکرد با دستاش پاهامو باز کرد که داخل رونامم وکس کنه ولی من میدیدم که لخت خوابیدم جلو مادر و دختر،مریم جونم که دید من یه جوری معدبم گفت نکنه رویا اینجاست سختته که رویام گفت نه مامان جون ما با هم این حرفا رو نداریم من دیگه تمیدونستم از دست این دختر چکار کنم.
بعد از رونام شکمم و دستامم وکس کرد و گفت این اصل کاریتو میزارم اخر بعد گفت برگرد پشت پاهام و کمرمم و باسنمم وکس کرد بعد گفت حالا حالت قنبل شو دیگه داشتم از درد و سوزش میمردم و فقط میخواستم زود تموم بشه وقتی قنبل کردم رویا بازم شوخیاشو شروع کرد و هی جلو مامانش میزد رو کونم مریم جون لای باسنمم تمیز کرد و به رویا گفت حالا ببین و یه دست از پایین به بالا کشید لای پام من دیگه چشمامو بستم که رویا اومد و گفت این که عالیه ولی برو سر اصل کاریش من برگشتم دیگه نا نداشتم از سوزش مریم جون مچ پاهامو گرفت و هدایت کرد که قشنگ پاهام جلوش باز بود و زانوهام بالا بودن شروع کرد به وکس من دیگه میخواستم جیغ بزنم که رویا با بوس و نوازش ارومم کرد تموم که شد مریم جون به رویا گفت یه کمپرس یخ بزار رو نازش من از لحن صحبتش جا خوردم ولی رویا کیف کرد رفت کیسه یخ اورد وای چه کیفی داشت .چون مریم جون بازم مشتری داشت باید از اطاق میرفتیم بیرون رویا به مریم جون گفت ما میریم حموم مریم جونم که دیگه سنگ تموم گزاشته بود برگشت گفت باشه برید فقط بپا سر نخوری ما هم خندیدیم و رفتیم.
تو حموم به خاطر سوزشم حال کاری نداشتم رو یا هم کمک کرد و با یه لوسیون تنو شست و اوندیم بیرون تو اطاق یکمم حرف زدیم غروبم رفتم خونه .شب اول بازم حس سوزش اپیلاسیونو داشتم تا فرداش که رفتم پیش رویا،مریم جون مشتری داشت متوجه اومدن من نشده بود. منم رفتم تو اطاق پیش رویا اوم شروع کرد قربون صدقه رفتن و بوسیدن من بعدشم گفت لخت شوببینم مانانم چی ساخته منم که اماده بودم و لخت شدم رویا که دید بعضی جاهای بدنم سرخه گفت بخواب من یه لوسیون بزنم بهت منم دراز کشیدم روی تخت رویا اومد اول کلیلوسم کرد و بوسید بعدشم شروع کرد لوسیون مالیدن خودشم لخت شده بود چون روی کسم خیلی سرخ بودزیاد تحریکش نکرد ولی من داشتم همه بدنشو میمالیدم واقعا به خاطر لوسیون و نوازشای رویا داغ کرده بودم.
ازش خواستم وقتی میخواد پاهامو بماله یه جوری ۶۹ بشه که منم یکم بخورمش اونم قبول کرد تو حال خودمون بودیم که یهو صدای باز شدن در اومد ولی ردیا هیچ مکثی نکرد و ادامه داد ولی من متوجه نگاه مریم جون و لبخندش شدم بعدشم بدون هیچ حرفی درو بست و رفت ولی من دیگه سرد شده بودم حال بدی بهم دست داد از خجالت. رویا همش میگفت چیزی نشده که ولی من تو کتم نمیرفت زودی لباسامو پوشیدمو بدون خدافظی از مریم جون زدم بیرون وقتی رسیدم خونه هنوز تو فکر اون لحظه بودم که مریم جون مارو اونجوری دید.
با رویا چت میکردم فقط فحش میدادم که چرا ابروم رفت جلو مامانت اونم همش میگفت چیزی نشده تو سخت میگیری و ...
صبح پنج شنبه رویا گفت مامانم میگه عصری بیا اینجا شبم بمون بیشتر وقتا همینجوری بود پنجشنبه میرفتم خونشون شبم میموندم.
با اکراه قبول کردم عصری یه دسته گل واسه تشکر گرفتم و رفتم خونشون مریم جون با روی باز اومد بغلم کرد و بابت گل تشکر کرد من گفتم این که جبران زحمتا و لطف شما نمیشه، رویا هم گفت تشکر اصلی رو من باید بکنم از مامان جونم که همچین گلی برام درست کرده بعدشم هممون خندیدیم چایی و شیرنی خوردیم نشسته بودیم مامانش ازم پرسید دیگه سوزش یا سرخی تو بدنت نیست منم کلی تشکر کردم و گفتم نه عالی شده رویا هم گفت اره مامان جون عاااالی شده.
بعدشم گفت اصلا بزار ببینیم من هی اخم کردمو اخرشم به اصرار اونا شورت لی که پام بود رو در اوردم ولی تاپ و شورت پام بود که مریم جون گفت اتفاقا من خودمم فرداش اپیلاسیون کردم این موم جدید خیلی خوبه بعدم بدون معطلی شورت و شلوارکشو داد پایین وایییی چی میدیدم اون مادر بایدم دختری مثل رویا داشت رو یا که اینجوری دید گفت مامان بعد از من خودشو ساخت و شورتشو در اورد وای برق میزد منم با من من شورتمو در اوردم که رویا دست کشید لای پام و گفت مامان ببین چی ساختی، مریم جونم یه دست کشید زیر شکمم و گفت خیلی خوبه تا دوهفته همینجوری صافه .من که انگار یادم رفته بود سه روز پیش چه اتفاقی افتاده و این به خاطر برخورد گرم مریم جون بود.
مریم جون گفت بزار پشتتم ببینم منم بی معطلی پشتمو کردم بهش و دولا شدم مریم جون با دستای گرمش لای کونمو باز کرد و به رویا گفت برو موچین منو بیار یه مو اینجا مونده برش دارم رو یا رفت ولی من تو همون حالت موندم تا رویا اومد و مریم جون اون یه تار مو رو برداشت وقتی برگشتم میخواستم شورتمو پام کنم که با تعجب دیدم جفتشون همونجورین بدون شورت ،مریم جون گفت ولی لوسیونی که رویا برات زد بی تاثیر نبودا ولی چرا نزاشتی برات کامل بزنه ؟منم از خجالت هیچی نگفتم مریم جون گفت رویا اون لوسیون رو بیار یکم لای پاهای سحر جون سرخه هنوز رویا گفت اونروز نشد براش بزنم مریم جونم گفت اینجا دستای ماهر منو میخواد .
با هم رفتیم تو اطاق مامانش و رو تخت خوابیدم تاپمم به پیشنهاد رویا در اوردم بازم من رولخت رو تخت خوابوندن ولی اینبار فرق داشت چون خودشونم تقریبا لخت بودن فقط تاپ تنشون بود.منم فقط سوتین داشتم.رویا گفت اینم باز کن کل بدنت یبار دیگه لوسیون بشه
مریم جون یکم لوسیون ریخت رو دستاش و بعد به من گفت مثل اونروز پاهامو باز کنم با رسیدن دستش به لای پاهام چشمامو بستم ،مریم جون اروم اروم داشت ماساژ میداد ولی هنوز دستش به کسم نخورده بود رویا هم شروع کرد بالا تنه منو لوسیون زد وقتی رسید به سینه هام و کنارشو لوسیون مالید از حس شهوت داشت لرزم میگرفت و این از نگاه اونا مخفی نشد ،رویا شروع کرد سینه هامو مالیدن من دیگه رو هوا بودم که دست گرم مریم جونو رو کسم حس کردم وایییی خیس کرده بودم ولی مریم جون به مالیدن ادامه داد با یه دست لای کسمو میمالید یه دستشم بالای کسمو دیگه اوج لذت بود، مریم جون گفت بازم که خیسه رویا گفت دستمال بیارم ولی مریم جون گفت نه بیا خیسترش کن اینو یه جوری گفت انگار داره دستور میده رویا اومد وسط پام و سرشو اورد جلوی کسم فکرشو نمیکردم جلو مامانش بیفته به جون کسم و بخوره ولی شروع کرد حالا مامانش اومد سراغ سینه هام و شروع کرد مالیدنشون و صورتشو اورد جلو ماخوداگاه لبم رفت تو لبش وای باورم نمیشد مریم جون اینقدر داغ باشه بعد چند دیقه اونا هم لخت شدن ولی باز رویا خوردنو ادامه داد منم دیگه روم باز شده بود هی میگفتم لیس بزن وای رویا لیس بزن بعدش به مریم جون گفتم منم میخوام که مریم جون گفت تو که خوب لیس میزنی بیا برا منو لیس بزن اومد بالای سرم و دولا شد وای کس مریم جون مثل خودمون بود لنگار نه انگار ۲۰ سال از ما بزرگتره شروع کردم خوردنش مزه کس رویا رو میداد دیگه داشتم میلرزیدم و تو اوج بودم بعدش مریم جون گفت بسه دیگه بزار ببینم سحر جون چه مزه ایه و جاهاشونو عوض کردن بعد چند دیقه بلند شدیم من جلو رویا پشت من مریم جونم پشت رویا چهار دست و پا شدیم رویا منو میخورد مریم جونم مال رویا رو از قبل همیشه وقتی با رویا بودیم این حالت میشدیم بعدش رویا و من جاهامونو عوض کردیم من دیدم سوراخ کون رویا قرمزه اولش متوجه نشدم چرا ولی وقتی زبون مریم جونو روی کونم حس کردم فهمیدم خیلی خوب بود یه تحریک جدید بود هم لیس میزد هم با دستش لای کسمو روی چوچولمو مامالید بعد حس کردم با انگشتش داره در کونمو میماله یکم کرد توش که من خیلی دردم اومد و رفتم جلو یهو رویا که فهمید گف مامان من که گفته بودم بهت کون سحر خیلی تنگه مریم جونم باز بازبونش دردمو اروم کرد یه لحظه حس کردم مریم جون پشتم نیست ولی زود اومد یه کرم اورده بود من هنوز مست خوردن رویا بودم که مریم جون شروع کرد کونمو کرم مالی کرد و اروم در سوراخمو میمالید ایندفه بدون درد نوک انگشتشو کرد تو منم تکون نخوردم یکم همینجوری بود که حس کردم کف دستش داره میخوره به کونم وای نه انگشتشو کامل کرده بود تو من خیلی تحریک شده بودم دیگه نمیتونستم واسه رویه بخورم اونم متوجه شد بلند شد اومد پشتم وقتی دید چی شده بهم گفت دیدی مامانم استاده منم با سر تائید کردم خیلی بیحال شده بودم همینجوری سر خوردم و خوابیدم ولی انگشت مریم جون همینجوری داشت آروم کار خودشو میکرد رویا لای کونمو باز کرد مریم جونم حرکتاشو تند تر کرد که من نتونستم تحمل کنم خودمو کشیدم جلو مریم جون انگشتشو در اورد و بلند شد من بیحال همونجوری افتاده بودم که اینبار رویا شروع کرد انگشتش راحت رفت تو منم که اروم شده بودم یکم کونمو دادم بالا که رویا راحت تر باشه بعدش رویا انگشتشو در اورد ولی من بازم میخواستم رویا ایندفه با دوتا انگشت اول سوراخمو مالید النگشتاشم چرب کرده بود به من گفت بازم میخوای منم که میدونستم چی در انتظارمه گفتم اوهوم اونم دوتا انگشتو فرو کرد از درد جیغ کشیدم ولی رویا یه دستش رو کمرم بود و نمیتونستم تکون بخورم ادامه داد ،درد پیچیده بود تو پاهام و حس کردم رگ پام گرفته ولی رویا وحشی شده بود دوتا انگشتش کامل رفته بود ولی تکون نمیداد تا اینکه من آروم شدم بعد آروم شروع کرد تکون دادن منم دیگه درد نداشتم و با حرکتام همراهیش میکردم تا دوباره مریم جون اومد رویا اومد کنار من و روی شکم خوابید شروع کردیم لب گرفتن که مامانش اومد پشتمون ایندفه انگشتش نبود من چه چیز گرمو حس کردم رومو برگردوندم مریم جون دوتا خیار نشونمون داد و گفت اونموقع که شما مشغول بودید من رفتم اینارو با اب گرم و ریکا شستم من خیلی ترسیدم ولی رویا گفت نترس مامانم بلده چکار کنه فقط خودتو شل کن .
مریم جون گفت میخوای اول برای رویا بزارم ببینی منم بلند شدم ولی هنوز یکم درد حس میکردم همونجوری نشستم مریم جون خیار چرب کرد یکمم کرم ریخت رو سوراخ رویا خیارو مالید رو سوراخش و آروم آروم فشار داد تا تهش رفت بعد به من گفت حالا تو براش تکون بده منم چشم گفتمو شروع کردم مریم جون گفت حالا درش بیار در اوردم سوراخ رویا باز بود گفت بازم بکن توش اینبار راحت رفت ، اونم گفت دیدی حالا تو بخواب منم که ترسم ریخته بود خوابیدم مریم جون همون کارو با من کرد اولش خیلی درد داشتم ولی بعد راحت شد یه چند دیقه همین کارو کرد بعد در اورد و باز کرد توش وای چه حسسی همین کارو هی تکرار کرد من و رویا دیگه واسه چندمین بار ارضا شده بودیم و بی حس شده بودیم مریم جونم فهمید دیگه ادامه نداد ولی خیارو از کونمون در نیورد بهمون گفت همینجوری بخوابید ما دوتا بیحال افتادیمو مریم جون گفت من میرم یه عصرونه پر انرژی اماده کنم شما هم خواستید بیاید نزارید خیار بیاد بیرون شورتتونو بپوشید اگه در بیارید جریمه داره جریمش یه خیار بزرگتره من گفتم نمیشه که اخه ولی رویا گفت میشه یکم سخته فقط ولی ارزش داره که جرینه نشی و هممون خندیدیم من همش حس میکردم داره میاد بیرون و هی با دستم فشارش میدادم بعدشم رویا کمکم کرد که شورتمو بپوشم واسه اینکه خیالم راحت باشه که جرینه نمیشم شورت لی هم پوشیدن ولی خیلی اذیت میشدم نمیتونستم بشینم اصلا ولی رویا که انگار عادت داشت راحت بود.
مریم جونم که متوجه شد گفت اگه سختته درش بیار دیگه منم خیالم راحت شد پاشدم همونجا شورتمو در اوردم و خیارو دراوردم، غافل از اینکه سخت ترین جریمه در انتظارم بود.


خوب دوستان تا اینجا نوشتم ولی اگه خوشتون اومده باشه و نظرات خوب باشه ادامه میدم.
بازم میگم من داستان نویس نیستم و میدونم نتونستم رعایت کنم چون فقط میخوام خاطراتمو بنویسم.
منتظر ادامه باشید

آیدی تلگرامم
@khaterewq
     
#1,140 | Posted: 4 Apr 2018 17:21
سلام
خاطره ای که براتون تعریف میکنم به چند سال قبل برمیگرده.اون موقع من یه دختر 15 ساله بودم.خونواده مادر من کم جمعیت هستن.من یه خاله دارم و اونم دو فرزند داره.ماجرایی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به خالم و بچه هاش میشه.یه دختر خاله دارم که یه سال ازم بزرگتره و اسمش پانیذه و یه پسرخاله که اسمش پویاس و یه سال ازم کوچکتره.البته مادر پویا از مادر من چهار سال کوچکتره.این دو تا خواهر یعنی مامان و خاله خیلی با هم راحتن و از همه چیز هم باخبرن و هرجور حرفی هم بینشون زده میشه.البته اینم بگم که اهل پرده پوشی نیستن و حداقل تو جمعهای خودمونی و مخصوصا دونفره شون ادبیات راحتی دارن.اصلا اولین بار خود من با خیلی از واژه ها توسط مامان و خاله آشنا شدم.
مامان و خاله یه عادتی که دارن اینه که به اینکه یکی اتفاقی واسه بیضه اش پیش بیاد حساسن و کلی باهاش حال میکنن.خدانکنه یه جایی یکیو ببینن که همچین بلایی سرش اومده.اینقدر درباره اش حرف میزنن و میخندن که ضعف میکنن.اینم بگم که لابلای حرفاشون شنیدم که یه وقتایی با شوهراشونم درحد خفیفش ازین شوخیا میکنن.البته یه بار خاله نزدیک بود سر همین شوخی بلایی سر شوهرش بیاره که به خیر گذشته بود.
ماجرایی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به روزی میشه که خاله و بچه هاش خونه ما بودن.مادرا تو حیاط سر میزی که کنار باغچه مونه نشسته بودن و مشغول صحبت بودن.ما هم تو اتاق من بودیم.اون موقع پویا چند ماهی میشد که کاراته میرفت.وسطای حرفمون رسید به اینجا که اون شروع کرد از باشگاهش گفتن و تعریف کردن و منم واسه اینکه لجشو درآرم میگفتم کاراته به درد نمیخوره و جیغ و داده الکیه.خلاصه پویا از جایی به بعد کلافه شد و اومد خودی نشون بده.برگشت بهم گفت بیا مبارزه کنیم.اونم با منی که اصلا از کاراته چیزی بلد نبودم.بالاخره موفق شد منو از جام بلند کنه و کار شروع شد.یه خورده اینور اونور پرید و چند تا مشت و لگد از دور انداخت که هیچکدومش بهم نخورد.منم الکی این وسط لگد میپروندم.تا اینکه یهو وسط یکی از این حرکات محاسباتمون غلط دراومد و درست لحظه ای که پویا به من نزدیک میشد منم سمتش لگد پرت کردمو لگدم محکم خورد لای پای پویا.یه آخ نصفه گفت و آخ و نفسش با هم تو سینه اش حبس شد.صورتش سرخ شد.خیلی سعی کرد به روی خودش نیاره ولی ضربه جدیتر از اونی بود که بتونه تحملش کنه.یه کم به خودش پیچید و بعد دو تا دستشو گرفت به بیضه هاشو و دولا شد و نشست زمین.یه نگاه به پانیذ کردم و دیدم اونم خیره مونده به من.نگاهمون که به هم برخورد بی اختیار خنده مون گرفت.حالا این وسط پویا میپیچه به خودشو بیضه هاشو میماله.هرچی ازش میپرسیدیم چی شد و حالت چطوره چیزی نمیگفت.فقط آه و ناله میکرد.یه بارم پاشد که از اتاق بره بیرون ولی همین که نیمخیز شد دوباره نشست زمین.پانیذ اومد کنارشو گفت پویا کجاته؟حالت خوبه؟پویا دستشو پس زد و گفت برین بیرون ولم کنین.پانیذ با خنده بهش گفت خب کجاته آخه؟نکنه جای حساس خورده؟اینو که گفت دوباره خنده مون گرفت.پویا هم همچنان دولا مونده بود و به خودش میپیچید.تو این لحظه یهو صدای مامان اومد که بچه ها کجایین؟بیاین یه کم بیرون پیش ما بشینین خب.من به پانیذ اشاره کردم که بریم.
با هم از اتاق اومدیم بیرون .موقع خارج شدن از اتاق پانیذ برگشت به پویا گفت اقلا شلوارتو درآر یه نگاه بنداز ببین چی شده.سالمی یا نه.
فاصله بین اتاق و در ورودی به حیاط خونه به پانیذ گفتم طوریش نشده باشه.
برگشت گفت چطوری شده باشه.یه لگد خورده تو تخمش.دردش اومده.مغرورم هست نمیخواسته بلند شه ضایع شه.هرچند با اون آه و اوهی که اون میکرد هرکی بکد میفمید.وقتی از در رفتیم بیرون خنده مونو جمع کردیم که مامانا چیزی نگن.
رفتیم و نشستیم کنارشون.یه چند لحظه ای شد.مامان پرسید پویا کو پس؟
پانیذ برگشت گفت تو اتاق شمیم خوابیده.
خاله با تعجب پرسید خوابیده؟!الان چه وقت خوابه.تا چند دقیقه پیش صداش تا اینجا میومد که.نکنه انقدر دوتایی ادیتش کردین که قهر کرده؟
بازم پانیذ گفت واه مامان ما چکار اون داریم.اون همش اذیت میکنه.
خاله پسرشو صدا کرد و گفت پویا جان بیا اینجا پیش ما بشین.وقتی دید جوابی نیومد اومد پاشه ب ه داخل که پانیذ گفت بابا ولش کن.میاد.داشت با شمیم کاراته میکرد یه لگد خورده بهش.
تو این لحظه همزمان خاله و مامان از جا پاشدن.
خاله پرسید کجاش خورده؟
پانیذ گفت کجاش خورده.چه میدونم.پاش،شکمش... همون طرفا.
خاله و مامان به سمت داخل خونه حرکت کردن.خاله گفت تو تخمش خورده؟
پانیذ گفت آره مامان جان.چیزیش نیست.
دو تا خواهر داخل خونه شدن.یه کم که گذشت دیدیم خبری نشد.به پانیذ گفتم بریم ببینیم.چی شده.نیومدن.پاشدیم بی سر و صدا رفتیم داخل که دیدیم از اتاق من صدا میاد.رفتیم نزدیکتر دیدیم خاله به پویا میگه خب شلوارتو درآر ببینم چی شده.مامان منم برگشت گفت مادرته خاله جون.بذار خیالش راحت شه.من رومو میکنم اونور.
بالاخره به زور خاله تونست شلوار پویا خانو بکشه پایین و دم و دستگاهو وارسی کنه.از حرفاشونم معلوم بود مامان برخلاف گفته اش داره میبینه.
خلاصه وارسیشون که تموم شد مامان گفت پویا درد داری هنوز.
پویا گفت یه کم بهتر شده ولی هنوز درد داره.
مامان بهش گفت برو دستشویی کن یع کم هم ماساژ بده بهتر میشی.
پویا از اتاق اومد بیرون و رفت دستشویی.
مامان به خاله برگشت گفت طوری نیست.نترس.نوجوونه و تخماش حساستره.اگه دیدیم ادامه پیدا کرد میبریمش دکتر.
تو همین لحظه از اتاق اومدن بیرون و به سمت جایی که ما بودیم اومدن همین که به ما رسیدن مامان بهم گفت آخه اینم کاره تو میکنی دختر.زدی تخم پسره عین لبو قرمز شده.میترکید چکارش میکردیم.
خلاصه اون روز به خیر گذشت.ولی تا مدتها پویا و این اتفاق سوژه خنده برا ما شده بود.

آیدی تلگرامم
@khaterewq
     
صفحه  صفحه 114 از 115:  « پیشین  1  ...  112  113  114  115  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان های پیوسته و قسمت دار سکسی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites