خانه | ثبت نام | نظرسنجی | جستجو | موقعیت | قوانین   چت روم
داستان سکسی ایرانی انجمن لوتی / داستان سکسی ایرانی /

داستان های پیوسته و قسمت دار سکسی


صفحه  صفحه 120 از 121:  « پیشین  1  ...  118  119  120  121  پسین »
sanaazz1373 زن #1,191 | Posted: 21 Apr 2020 14:17
کاربر
 
سفید مثل برف (۱)

خاطرات نوجوانی عاشقی
یه چندتا کتابخونه ی خوب بود اطرافمون همشون هم نزدیک هم. یکیش کتابخونه آستانه یکیش کتابخونه مرعشی و آخری هم کتابخونه سازمان تبلیغات. همیشه درس نخوندن تو کتابخونه رو به درس نخوندن تو خونه ترجیح میدادم. چون تو خونه جلو چشم مامان و بابام بودم. اونا هم به تنها چیزی ک فکر میکردن کنکورِ من بود. حساس بودن و هِی میخواستن بگن وقت تلف نکن بشین پا درسات. اما خب کتابخونه این حرفا رو نداشت. کسی بهت گیر نمی‌داد اصن میتونستی کتابخونه بری ولی نری مثلا بری دور دور با رفیقا یا گیم نت یا پارک یا هر گور دیگه ای تا از درس و این صحبتا دور شی یکم. بچه های قمی که کنوکری بودن و هستن خوب میدونن تو کتابخونه آستانه وضع چطوره.
در واقع اینطوریه که شما بچه خوبی میری داخل و خوب بچه ای در میای. بخاطر این موضوع من کتابخونه بزرگ و خیلی خلوت مرعشی رو انتخاب کردم برای مطالعه نکردن. آدم اجتماعی هستم و با آدما ارتباط برقرار کردن خیلی سخت نیست برام. اما خب کافیه یه نفر منو محو خودش کنه. با نگاه عاشقش بشم. دیگ جون ب جونم کنن نمیتونم بهش نزدیک شم. ترس و استرس و کسشر. کتابخونه هم یه مشت پیر پاتال داشت به علاوه من و دوستم و چند تا کنکوری دیگ. که خب من جذب هیچ کدومشون نشدم. اما اونا جذب من شدن.
کمی تا حدودی قیافه دارم و لاغرم قدمم حدود170. تیپم هم بگی نگی بد نیست. خیلی معمولی. عید رو تو اعتکاف علمی یکی از مدارس سَر کردم و بعد عید برگشتم کتابخونه با همون پیش زمینه قبلی که یسری زاخار نشستن و سگ میزنن. اما قبل ورود به کتابخونه یکی خروج کرد که در واقع به من فرو کرد.به قلب من فرو کرد... اصن یه دل نه دو دل عاشقش شدم. اصن کلکسیون ویژگی هایی بود که من میخواستم خیلی هم آس نبود اما خوب بود دیگ. قد 170و خرده ای... یکم بلندتر از خودم. لاغر موهای خامه ای قشنگ نه از این کسشر خَزا. و لباسهایی که فیت تنش بود. خلاصه که کار ما شده بود نگاه کردن به این و خودمونو انداختن سر مسیرش که شاید حرفی بزنه و سر صحبت باز شه. گفتم که کلا یه مشکلی که دارم اینه که اگه از کسی خوشم بیاد نمیتونم باهاش رابطه برقرار کنم. خلاصه که هی اون پاشه بره استراحت منم پاشم. بیرون بره منم برم. نماز بره منم نرم :/
دو هفته گذشت از نگاه های مکرر بهش تا رد شدن از کنارش. از تیپ زدن و خوشبو کردن فقط بخاطر شنیدن یه سلام از سمت اون و کلی حرکات کیری و تخمی برای جلب توجهش. از همشون نا امید شدم. به خودم گفتم هی پسر به خودت بیا تا کِی؟ خب مثل آدم برو بهش بگو تهش میرینه بهت دیگ... این کُولی بازیا چیه؟ دیدم خودم به خودم دارم راست میگم. جایی که همیشه می‌نشست رو نشون کردم صبح قبل از اومدنش رفتم رو یه تیکه کاغذ نوشتم ((دوست دارم پسر مغرور)) و گذاشتمش رو میز. دورتر نشستم وقتی اومد داشتم میمردم از استرس. حواسم بود ببینم کاغذو میبینه یا نه. اصن متوجه نشدم که دید یا نه. همین استرسمو بیشتر کرد.
اون باید می‌فهمید اون یادداشت از سمت منه. اما نفهمید و مسئله این بود من اصن نمیدونستم خونده اونو یا نه.
پس فرداش با تمام عشقی که نسبت بهش تو قلبم بود با تمام استرسی که داشتم رفتم پیشش و گفتم میشه باهات چند لحظه صحبت کنم. گفت چرا که نه...10مین دیگ بیرونم. من رفتم بیرون و درحال مرور کسشرات. ترس از سوتی دادن و ریدن تمام وجودم رو گرفته بود. وقتی رسید بعد سلام و احوال پرسی یه گفتگو ساده راجع کنکور داشتیم.
من حرف کم آوردم. برگشت گفت خب چی کار داشتین؟.... نمیدونستم چی بگم. گفتم هچی چیز خاصی نبود اما پسر مغروری هستی....
چشاش 4تا شد.رفت داخل.
بعد از یه ساعت رفتم داخل. اومد پیشم کاغذ و داد دستم گفت اینو تو نوشتی؟ با یه حالت مظلومی گفتم آره... یهو عصبی شد گفت:
گی ای؟ ترنسی؟ لزی؟ کونی ای؟
یه حالت تهاجمی خاصی داشت.
منم عصبی شدم گفتم:
بی جنبه ای؟ کم ظرفیتی؟ آدم ندیده ای؟ بدبختی؟ تا یه نفر بهت میگه دوست دارم رَم میکنی؟
کسی که بوسیدن لبش آرزوم بود کسی که آروم گرفتن تو تنش همه تصوراتم بود. در یک آن تبدیل شد به کسی که حالم ازش بهم می‌خورد.
یه مکالمه ای بین ما شکل گرفت که 90درصد من داشتم بهش میریدم و اون 10 درصد به من. 10 درصد همون اول بحثمون بود. بعد از 15 مین جرّ و بحث برگشت گفت دوست داشتنی هستی و باهوش. دوست دارم....
گفتم:این دوست دارمت جوابش مرسیه.
و اون روز منحوص تموم شد و البته شب و بی خوابی شروع. تا 3 روز کتابخونه نرفتم دوس نداشتم باهاش چشم تو چشم بشم. بعد از 3 روز باهاش چشم تو چشم شدم. و خب ایندفه اون گفت میشه باهات صحبت کنم. و من گفتم 10 مین دیگ بیرونم.
اول صحبتش با این جمله شروع شد:
3 روز منتظرت بودم کجا بودی پس؟
من قند تو دلم آب شد... اصن یه حس عجیب انگار همه اون عشق بهم برگردونده شد. حس کردم دوباره لباش آرزومه. تنش آرومم میکنه. کلی صحبت کردیم. کنکور رو گرفته بودیم به کیرمون. و فقط متر کردن خیابونا رو تو برنامه داشتیم. بعد از یه هفته کس چرخ و دور دور. موقع خداحافظی بغلش کردم.
5 شنبه بود و فرداش کتابخونه تعطیل گفتم دلم تنگ میشه برات. گفت:منم. هم برای خودت هم برای بغلت. شنبه موقع سلام و احوال پرسی بغلش کردم و گردنشو بوسیدم. حسی وجودمو گرفت ک دوس دارم بارها تجربش کنم. دیگ خیلی اوکی شده بودیم باهم و جفتمون منتظر یه پیشنهاد از طرف مقابل بودیم تا یه تایمی رو باهم تنهایی بگذرونیم. و خلاصه که اره.شب قبل خواب بهش یه گیف فرستادم گیف گی بود. تا سین کرد جواب داد:اومممممم دلم خواست.ولی خب یه مشکلی وجود داشت. مشکلی که مانع سکس ما میشد.


ادامه داره.
hamechiz az sex shoroo shod
      
incboy مرد #1,192 | Posted: 30 Apr 2020 10:55
کاربر
 
فتیش با مامان

این داستان مربوط به بخش فتیش میشه و ممکنه خیلی ها خوششون نیاد چون خودم قبلا جزو این دسته از افراد بودم و چندشم میومد از این جور داستان ها یا فیلم ها ولی خوب چون شامل سکس با مادر میشد ترجیح دادم که تو هر دو بخش بزارم


من امید هستم و ۲۴ سالمه و مامانم یه زن خوشگل کمی چاق و البته تقریبا ۵۰ ساله ست من هیچ وقت میلی بهش نداشتم مثل اکثر آدم ها اما یه دوست فوق العاده صمیمی دارم به اسم آرش که باعث شد دیدم عوض بشه
ماجرا از اونجایی شروع شد که یکی دو سالی بود نمیتونستم با دختری دوست بشم و آخرین سکسم به دو سال قبل ختم میشد آرش یه پسر جنده باز بود و تقریبا هفته ای دو بار جنده میاورد ما دو تا عین داداشیم باهم من هیچوقت از کردن جنده خوشم نمیومد چون حس میکردم کثیف اند اما دیگه خیلی فشار شده بودم و به آرش گفتم یکی رو برام ردیف کن اونم گفت اوکی فقط طرف یکم سنش بالاست اشکالی نداره که؟

گفتم نه هیکل و سن زیاد مهم نیست برام ولی قیافه اش مهمه گفت خیالت تخت قیافه اش عالیه خلاصه من رفتم مشروب گرفتم و آماده شدم تا آرش زنگ بزنه اونم بعد یکی دو ساعت گفت ساعت ۶ بیا خونه مامانم
آخه پدر مادرش از هم جدا شدند ولی آرش با مامانش زندگی میکنه خلاصه رفتم خونشون و شروع کردیم به خوردن مشروب من چون حس دو گانه ای داشتم نسبت به این کارم یه مقدار بیشتر خوردم تا اون دید منفی رو موقع سکس با این زنه نداشته باشم نیم ساعت بعد موبایل آرش زنگ خورد و زنه گفت من رسیدم بیا در رو باز کن
بعد از اینکه اومد دیدم یه زن خوش قیافه اما چاق خوش و بش کردیم و دوباره با اون هم نشستیم مشروب خوردیم من واقعا بدجوری مست بودم اما آرش از من وضعش خرابتر بود خلاصه گفت اول کدوم میایید آرش به من اشاره کرد و من باهاش رفتم تو اتاق وقتی لخت شد دیگه نتونستم جلو خودم رو بگیرم و مثل یه آدم روانی افتادم روش شروع کردم به لب گرفتن ازش واقعا خوشگل بود و لبای خوشمزه ای داشت و خیلی حرفه ای بود از زبونش هم خوب استفاده میکرد بعد شروع کرد به لیسیدن گردنم و همیطور اومد پایین و شروع کرد به ساک زدن چنان مک میزد کیرم رو که دیگه نمیتونستم خودم رو کنترل کنم آخه من نسبت به ساک مقاومت خوبی دارم اما این بدجوری داشت منو از کنترل خارج میکرد ساک میزد بعد توف مینداخت رو کیرم دوباره با همون ساک میزد خیلی هم پر توف ساک میزد و چنان صدایی راه انداخته بود که نگو یه لحظه احساس کردم میخواد آبم بیادسریع سرش رو با دوتا دستم گرفتم آوردم بالا روبروی صورتم
و به چشمای همدیگه خیره شدیم خیلی سکسی بود لامصب دهنش پر توف بود و هنوز داشت از دهنش توف پایین میومد که یهو پرید و ازم یه لب گرفت و زبونش رو کرد تو دهنم خیلی توفی بود اما اصلا حس بدی بهم دست نداد اولین بار بود اینقد کثیف کسی رو میبوسیدم واقعا به اندازه دو سه تا توف گنده تو دهنم کرده بود و من هنوز داشت خوشم میومد نمیدونم شاید چون مست بودم فاز پورن استاری برداشته بودم و حالیم نبود توفش رو قورت دادم شروع کردم به ساک زدن زبونش بینظیر بود خیلی لذت داشت بعد بهم گفت ازت یه چیزی بخوام بهم میدی گفتم آره عزیزم چی میخوای
گفت میخوام آب دهنت رو بهم بدی گفتم باشه و حین لب گرفتن یه کوچولو توف ریختم تو دهنش گفت خیلی شیرین بود ولی کم بود بیشتر میخوام قشنگ جمعش کن بهم بده چند باری اینکار رو کردم و هر دفعه میگفت بیشتر بده واقعا جالب بود برام البته قبلش هم چون خودم یه مقدار آب دهنش رو خورده بودم بنظرم خیلی سکسی میومد و منم خوشم اومده بود بالاسرش نشسته بودم و میبوسیدمش و توف میکردم دهنش و اونم با دستش کیرم رو میمالید که یهو ناخوداگاه دیدم داره آبم میاد و نتونستم خودم رو کنتل کنم اونم دید که دارم میام شدید تر برام جق زد و کل آبم ریخت رو شیکمش

پاشدم رفتم دستشویی تازه فهمیدم چیکار کردم همش دهنم رو میشستم و خلط میکردم خیلی حالم بد شد اومدم بیرون دیدم آرش نیست ولی صداشون میومد یکم تیز شدم ببینم چی میگه که شنیدم آرش میگه مامان بزار کوست رو بخورم و اونم گفت باشه پسرگلم همش مال خودته پسرم هوس کوس مامانش رو کرده آفرین پسر خوب البته من مامان آرش رو میشناختم ولی مدل حرف زدن این دوتا خیلی عجیب بود فقط صحبتشون مامانم پسرم بود و خیلی خارج از عرف بود فهمیدم که آرش دوست داره مامانش رو بکنه و بجاش با این زنه داره فانتزیش رو براورده میکنه جالب بود برام

وقتی زنه رفت به آرش گفتم صدات کل کوچه رو برداشته بود گفت راستش من داستان های سکس مادر پسری خیلی میخونم و خیلی تو کف مامانم هستم چون چیز عجیبیه بهت نگفتم امیدوارم برداشت بد نکنی ولی خواهشا رازم بین خودمون باشه گفتم خودت میدونی که مثل داداشمی خیالت راحت ولی چرا مامانت بنظرت مریض نیستی از لحاظ روانی؟ شاید یه روانپزشک بری درست بشی
گفت شاید به قول تو مریض باشم ولی واقعا چنان حسی بهم میده که لذتش ده برابر تاپ ترین کوس دنیاست دلم میخواد به یاد دست نیافتنی ترین زن دنیا باشم و از وجودش لذت ناب ببرم گفت اوکی داداش ببخشید من نمیخوام قضاوتت کنم فقط حسم رو گفتم و مطمِن باش من هیچوقت مسخره ات نمیکنم تو داداشمی عزیزم

اومدم خونه و همش فکرم درگیر صحبتم با آرش بود خیلی جالب بود برام رفت و تو نت سرچ کردم و داستان های مادر پسری چندتا خوندم و تو ذهنم همش آرش رو در حال سکس با مامانش میدیدم واقع هیجانش خیلی زیاد بود آرش حق داشت به نظرم خیلی ایده نابی بود تا حالا اینقد جق باحال نداشتم حتی از کردن کوس چند ساعت پیش هم لذت بخش تر بود این جق

دیگه کم کم کارم شده بود خوندن این داستان ها و جق زدن به یاد آرش و مامانش بعد یه مدت تقریبا طولانی دیگه من خودم از طرفدارای داستان های مادر و پسری شده بودم اما دیگه لذت سابق رو نداشت
دو سه هفته ای بود جق نزده بودم و خیلی وحشتناک حشرم زده بود بالا رفتم اتاق خودم در رو قفل کردم شروع کردم به خوردن مشروب و خوندن داستان های سکس مامان پسری وقتی مست شدم پیش خودم گفتم بزار این بار به یاد مامان خودم باشم یه لحظه بهش فکر کردم خیلی هیجانی بود دوباره همون حس هیجان اضافی بهم دست داد و چون مست بودم اصلا خجالت نمیکشیدم از طرفی هم چون مامان خوشگل بود و هیکلش هم مثل اون جندهه بود که خونه آرش اینا کرده بودمش تصویرسازی شفافی داشتم و واقعا لذت بخش و هیجان انگیز بود هرچند وقتی که آبم اومد خیلی از خودم بدم اومد

ولی دیگه این شده بود کارم چون هیجانش وصف ناپذیر بود و منم دیگه معتاد این فکرای سکس مادر پسری شده بودم و هر روز قبحش داشت کمتر و کمتر میشد واسم تا جایی که دیگه بدون مست کردن به یاد مامانم جق میزدم و احساس گناه خیلی کمی داشتم حالا که با آرش همدرد شده بودم بهش گفتم جریان رو و خیلی از گفتن این حرفا و تاییدش از طرف همدیگه احساس رضایت میکردم و آرش بهم گفت پس بزار وا ست یه فلش بدم عشق کنی همش فیلم های سکس مادر پسری
فلش رو گرفتم وای چی بود عالی بود فیلم هاش تو هر فیلم یه ایده ای میداد که چطور میشه مامان خودت رو بکنی دیگه میخواستم به اون درجه برسم و اولین حرکتی که موفق شدم تو این راه انجام بدم فیلم گرفتن از مامان وقتی از حموم میاد بیرون بود
موبایلم رو رو حالت فیلم برداری گذاشتم و یواشکی تو اتاقش جاساز کردم وقتی از حموم اومد بیرون و رفت خودش رو خشک کنه کاملا همه صحنه ها رو دیدم وای بینظیر بود حالا دیگه هیچ غمی نداشتم و با این فیلم به یادش میزدم در ضمن از وقتی که تو کف کردن مامانم بودم رابطه ام هم باهاش خیلی خوب شده بود طفلک هم نمیدونست من به چشم عاشق نگاهش میکنم نه به چشم مامانم

یه روز که مامانم قرار بود بره خونه خالم و خواهرم که شهرستان بود گفتم یه جق اساسی بزنم اما این دفعه میخواستم بیام جلو تلویزیون که خیلی بزرگ بود فیلم مامان رو بزارم و بزنم
زنگ زدم مامان تا مطمِن بشم برنمیگرده بعد لخت مادرزاد شدم و کامپیوتر رو به تلویزیون وصل کردم و برای اولین بار رفتم یکی از شورت های کثیف مامان رو آوردم و شروع کردم به بو کردن و لیسیدن و اون صحنه که قشنگ کوسش و سینه اش معلوم بود پاز کردم و با خودم حرف میزدم و میگفتم قربون اون کوس خوشگلت برم مامانم تو فقط مال منی عاشقتم بخدا هرکاری بخوای برات میکم شاشت رو هم میخورم هرچی تو بخوای واااای چقد بوی خوبی میده شورتت قربونش برم من فقط مامانم رو میخوام مامان تورو خدا ...
همینجوری مشغول حرف زدن با خودم بودم که یهو دیدم مامانم بالا سرم وایستاده هیچی نمیگفت فقط نگاهم میکرد یه لحظه چشمم به چشمش افتاد وای ریدم به خودمم لخت مادرزاد عکس لخت مامان رو صفحه تلویزیون و شورتش توی دهنم دیگه هیچ گوهی نمیشد خورد
جالب بود مامانم هم یک کلمه حرف نمیزد همینطور که بهش خیره شدم تو دلم میگفتم چرا قلبم وای نمیسته چرا غش نمیکنم چرا اصلا زمین دهن باز نمیکنه منو ببلعه فقط بهش خیره شده بودم زمان نمیگذشت و منم هیچ راهی نداشتم فقط گفتم مامان منو ببخش حتی صدام هم در نمیومد مامان با لحن عجیبی گفت واقعا نمیدونم چی بگم بغض کرده بود و حتی نمی تونست از جاش تکون بخوره بالاخره با بدبختی پاشدم تلویزیون رو خامش کردم و رفتم اتاقم لباس هام رو پوشیدم وقتی برگشتم مامان نبود رفته بود

دیگه نمیدونستم چیکار کنم به خودم گفتم تنها راه خودکشیه رفتم جعبه قرص ها رو آوردم ولی همون لحظه یه فکری به سرم زد گفتم صبر کنم تا مامان بیاد و جوری جلوه بدم که دارم خودکشی میکنم و اونم قطعا نمیزاره و یجورایی خودم رو نجات بدم شروع کردم چهار پنج تا قرص رو در آوردم ریختم دور و یه ورق قرص دیگه دستم گرفتم چندتا هم آماده گذاشتم که مامان اومد جلوش بندازم بالا البته اونا رو ویتامین ب۱ گذاشتم که چیزیم نشه دیدم صدای کلید انداختنش میاد خودم رو زدم به اون راه و مشتم رو پر کردم از قرص وقتی مامان اومد گذاشتم تو دهنم تا میخواستم قورت بدم دوید طرف و زد تو گوشم و قرص ها از تو دهنم ریخت بیرون

شروع کرد به گریه کردن و گفت نکن پسرم و بغلم کرد منم ناخودآگاه گریه ام کرد و تو بغلش هق هق گریه میکردم وااای چقد خوب داشت پیش میرفت صد برابر از بهترین حالتی که تصور میکردم بهتر داشت اتفاق میوفتاد گفتم مامان ببخش منو بخدا عاشقتم دست خودم نیست مامانم گفت عیبی نداره پسرم گریه مون تمومی نداشت مامان با همون حالت که داشت گریه میکرد گفت میخواستم یه برخورد دیگه ای باهات بکنم و از خونه پرتت کنم بیرون اما این حماقت تو منو خیلی ترسوند چرا امید جان چرا
نمیدونی اگه یه مو از سرت کم بشه من میمیرم گفتم بخدا مامان این زندگی دیگه واسم ارزش نداره دیگه نمیتونم تو روت نگاه کنم خودم واسه همیشه میرم از پیشت

مامان گفت خفه شو هیچ کار احمقانه ای حق نداری که انجام بدی اصلا میدونی چیه (یهو تو همون لحظه مانتوش رو درآورد و لباس و شلوار و شورتش رو سریع درآورد و سوتینش رو هم باز کرد و ادامه داد) میخوام کاری کنم که دیگه ازین فکرای احمقانه به سرت نزنه میخوام منم به اندازه تو مقصر باشم که بی حساب شیم و حال هم رو درک کنیم گفتم مامان ببخشید بخدا کار بدی نمیکنم نمیخواد اینکار رو بکنی ولی مامان گفت امکان نداره همین الان باید انجامش بدیم و خودش شلوارم رو از پام کشید پایین و نشست شروع کرد یه ساک زدن حالا منم کیرم راست نمیشد لامصب و همینطور داشتم گریه میکردم مامان هم وضع بهتری نداشت ولی تصمیم آنی فوق العاده ای گرفته بود بعد بهم گفت همین الان بهم نشون بده که چقد منو دوست داری بیا بریم اتاقم میخوام بهم ثابت کنی

گفتم چشم مامانی دیگه گریه مون بند اومد و دوتایی رفتیم اتاق مامان روی تخت وای چه روزی شده برام خدایا شکرت یهو از اون دنیا به بهشت تو این دنیا رسیدم مامانم رو تخت دراز کشید و گفت راحت باش امیدم بیا از وجود هم لذت ببریم عشقت رو بهم ثابت کن پسرم گفتم مامان بخدا یه دونه ای نمیدونم چیکار کنم دلم میخواد همینجا قلبم رو از تو سینه ام در بیارم و تقدیمت کنم میخوام بمیرم برات
مامان گفت لطفا ازین کارا نکن بیا بهم نشون بده فکرایی رو که راجع به مامان میکردی عملیش کن ببینم تو ذهنت با من چیکارا میکنی گفتم چشم مامانی و شروع کردم به لب گرفتن ازش وای یعنی میشه واقعا من بیدارم دارم به چشمای مامان از فاصله پنج سانتی نگاه میکنم و لبش رو میمکم آه مامان چقد خوبی تو چقد شیرین لبات بعد شروع کردم به کشیدن زبونم رو لب هاش فقط لباش رو لیس میزدم یه دفعه زبونم رو کشید تو دهنش و شروع کرد به مکیدن زبونم چقد رویایی بود مامان زبونم رو داشت ساک میزد و چشمامون بهم گره خورده بود حتی موقع جق زدن هم تصور نمیکردم بتونیم تو چشای هم نگاه کنیم و واسه همین همیشه چشمای مامان رو بسته فرض میکردم اما امروز همه چی رویایی تر از اونی داشت پیش میرفت که بشه تصورش کرد

بعد من شروع کردم به مکیدن زبونش و با یه قلت مامان رو چرخوندم انداختم روی خودم ماشالله سنگین هم بود ولی به روی خودم نمیاوردم بعد بهش گفتم مامان میشه یکم آب دهنت رو بهم بدی یه نگاهی بهم کرد و گفت یعنی توف کنم تو دهنت؟ گفتم آره مامان میخوام توف کنی تو دهنم خواهش میکنم یه سر تکون داد و منم دهنم رو باز کردم بعد مامان یه توف کوچولو اما غلیظ با نوک زبونش گذاشت روی زبونم گفت خوبه گفتم عالیه اما خیلی کوچولوِِِِِِِ تورو خدا یه توف گنده بهم بده

گفت آخه ....

گفتم آخه نداره من عاشقتم همه چیت واسم شیرینه مثل عسل میمونه توفت واسه من خواهش میکنم مامانی
بهم یه توف گنده بده مامان هم گفت واقعا نمیدونم چرا اینکارارو دارم میکنم ولی امروز مال توست پس چاره ای ندارم خودم خواستم تو این بازی باشم پس بیا انجامش بدیم منم گفتم فدات شم مامان خوشگل خودم و شروع کردم به لب گرفتن ازش که یهوو موهام رو از پشت سرم با چنگ کشید و گفت دهنت رو باز کن ببینم پسر بد خیلی محکم این حرف رو زد جا خوردم ولی سریع دهنم رو باز کردم و مامان توفش رو انداخت تو دهنم چه توفی هم بود غلیظ و گنده خیلی خوشمزه بود (خیلی شاید چندششون بشه ولی یه بار از شریک جنسی تون بخواید که انجامش بده حتما نظرتون عوض میشه مجبور نیستسد قورت بدید ولی امتحان کنید تضمین میکنم بدتون نمیاد)

بعد مامان گفت حالا تو توف کن تو دهنم ببینم چیه که اینقد دوست داری گفتم مامان نه بیخیال شو میترسم خوشت نیاد گفت نه میخوام یبار امتحان کنم یالله توف کن تو دهنم گفتم باشه و یه توف کوچولو گذاشتم رو زبونش و اونم قورتش داد و گفت بد نبود ولی راستش زیاد هم خوشم نیومد ترجیح میدم لبت رو بخورم یا زبون بازی کنیم باهم گفتم هرچی تو بخوای عشقم و شروع کردیم به لب گرفتن و چرخوندن زبون ها مون دور هم

دیگه از شدت لذت نمیدونستم چیکار کنم که مامان گفت بیا ممه هام رو بخور منم همونطور که داشتم لباش رو میخوردم آ؛روم لیس زنان از چونه و گردنش اومدم پایین تا به سینه هاش رسیدم وای چقدر رویایی بود نوک سینه اش کمی بزرگ و هاله دورش تقریبا صورتی مایل به کالباسی بود و هاله خیلی درشتی داشت شروع کردم به مکیدنشون هر هنری که بلد بودم پیاده کردم و همونطوری لیس زنان رفتم پایین تا به کوسش رسیدم

کوس مامانم تقریبا کم مو بود ولی نه کامل یکم مو داشت شروع کردم به لیس زدن همه جاش رو با زبونم میخوردم ولی مامان گفت که چوچولم رو بخور بقیه جاها بهم حال نمیده گفتم چشم و با دست لای کوس مامانم رو باز کردم و چوچول کوچولوش رو شروع به لیسیدن کردم وای چقد خوب بود کلی ترشحات کوس مامان زیاد شد اما من فقط چوچولش رو لیس میزدم و دستاش رو روی سرش گذاشته بود و شدیدا ناله میکرد سرم رو بلند کردم که چیزی بگم همون لحظه سرم رو با دستاش چسبوند به کوسش و گفت کجا الان باید کوس مامان رو واسش لیس بزنی پسر بد فقط کوس مامانت رو بخور تا وقتی هم که مامان نگفته بسه حق نداری وایستی

ازین تحکمش خوشم اومد خیلی حال میداد وقتی رییس بازی در میاورد شروع به خوردن چوچولش کردم دوباره قشنگ ترشحاتش داشت از کوسش میریخت روی سوراخ کونش منم نامردی نکردم و از پایین کوسش زبونم رو کشیدم آوردم بالا باورتون نمیشه کل دهنم پر شد از آب کوس مامان چقدر هم غلیظ بود مامان یه نگاه بهم کرد و گفت همش ٰو زود باش قورت بده ببینم منم قورت دادم و زبونم رو بهش نشون دادم که ببینه تا قطره آخرش رو قورت دادم مامان هم گفت آفرین پسر کثیف و منحرف خودم بیا حالا با کیرت خدمت کوسم برس ببینم چیکاره ای اینجور حرف زدن مامان برام خیلی جالبه چون تا حالا اصلا ازش این جور حرفا رو نشنیده بودم حتی تصور هم نکرده بودم واسه همین بیشتر حشریم میکرد


اومد دم کوسش کیرم رو گرفت یه ذره رو چوچولش بالا پایین کرد بعد گفت آماده شو که میخوام کیرت رو بکنم تو کوسم وقتشه کوس مامانی رو سر حال بیاری پسر بد
بعد کیرم رو فرو کرد تو کوسش وای چه هیجانی دیگه کیرم به حد انفجار رسیده بود واقعا تحمل این همه لذت هم هنر میخواست یه چیزی میگم یه چیزی میشنوید مگه میشه این همه لذت رو هضم کرد بی اختیار کیرم رو عقب و جلو میکردم تو کوس مامانم و به چشماش نگاه میکردم مامان هم فقط میگفت آفرین همینه پسر بد داره مامانش رو میکنه ای پسر منحرف باید به خودت افتخار کنی مگه چند نفر میتونن مامانشون رو بکنن هان...

حرفاش دیوونه ام میکرد ولی باید لبش رو میخوردم و شروع کردم به خوردن لبش همون لحظه سرم رو با دستش آورد بالا منم دیگه داشت آبم میومد و نمیتونستم کنترل کنم که دیدم توفش رو جمع کرده و نشونم میده منظورش این بود که بخورمش منم شروع کردم به مکیدنش وای در همین حین آبم اومدهنوز داشتم لباش رو میمکیدم و آبم رو با فشار خالی میکردم تو کوسش دیگه نمیتونستم تحمل کنم و شروع به جیغ کشیدن کردم چقدر هم آب داشتم مگه تموم میشد مامان هم دوباره پرید لبمو شروع به مکیدن کرد منم داشتم آخرین قطره های آبمو رو تو کوس مامان خالی میکردم دیگه کاملا بی حس شده بودم

حتی تحمل اینکه کیرم تو کوس مامان باشه واسم سخت بود اما مامان همچنان داشت لبمو میخورد و من با اینکه هیچ حسی نداشتم نمیتونستم کار دیگه ای انجام بدم و عین مرده ها کاملا بی حرکت تو چنگ مامان بودم یواش کیرم رو کشیدم بیرون از کوسش که یهوو بهم گفت چیکار داری میکنی آبت اومد فکر کردی همه چی تموم شده نه این خبرا نیست بکن تو کوسم یالله همین الان بزارش تو کوسم گفتم آخه درد داره مامان گفت من این چیزا حالیم نیست گفتم بخدا خوابیده چجوری بکنمش تو کوست گفت دراز بکش منم دراز کسیدم و شروع کرد به ساک زدن اما هر چند تا ساک که میزد همش توف میکرد تو دستمال کاغذی انگار از آب کیر خیلی بدش میومد خلاصه اینقد برام میک زد تا دوباره راست شد و همون لحظه خودش نشست روم و شروع به بالا پایین کردن کوسش روی کیرم شد بعد بهم گفت دهنت رو باز کن منم مثل این برده های بدبخت فقط از دستوراتش اطاعت میکردم همون لحظه یه توف خیلی خیلی گنده انداخت تو دهنم منم واقعا از اون فاز سکسی در اومده بودم ولی با این حال زیاد هم بد نبود اما خیلی خجالت میکشیدم به مامان نگاه کنم


آبم اومده بود و دیگه هیچ حسی نداشتم و حالا پشیمون بودم اما در حالیکه من داشتم با احساستم کلنجار میرفتم مامانم یعنی آخرین کسی که تو این دنیا میشه کردش داشت روی کیرم بالا پایین میکرد و بهم مثل یه برده دستور میداد یکم گذشت واقعا خیلی سخت گذشت اون لحظات هیچ حسی نداشتم و بدتر از همه این که میدیم مامانم رو دارم میکنم نمیدونید چقد سخته تو این لحظات بودن شاید الان تعریف میکنم لذت ببرید حتی خودم هم دارم لذت میبرم از اون زجرها اما تو اون لحظه واقعا اوضاع فرق میکرد

خلاصه با سماجت مامانم بعد یک ربع دوباره حسم برگشت گفتم مامان بد حالا من باید بهت یه درس عبرت بدم که دیگه منو اینجوری اذیت نکنی گفت میخوای دیگه چیکار کنی گفتم الان میبینی عشقم کیرم رواز تو کوسش در آوردم و گفتم ساک بزن مامان شروع به ساک زدن کرد اما اینبار من به زور سزش رو عقب جلو میکردم و کیرم رو تو دهنش حرکت میدادم در واقع ساک نمیزد داشتم دهنش رو میگاییدم یه آن راه نفسش قطع شد و کیرم رو تا آخرین جای ممکن تو گلوش فرو بردم وقتی که ولش کردم کلی توفش ریخت روی کیرم و یه نفس عمیقی کشید و نگاهش کٰٔ« إ÷« ِ÷ أإ]»ٔ زد و با دستش دهنم رو باز کرد و چنان توفی انداخت تو دهنم که باورم نمیشد و با تحکم گفت قورتش بده ببینم اینقد زیاد بود که موقع قورت دادن یه مقدارش ریخت بیرون

گفت حالا واسه من وحشی میشی آدمت میکنم دهنت رو باز کن سوپرایز دارم برات منم دهنم رو باز کردم اومد بال سرم و کوسش رو گذاشت تو دهنم و گفت کسی که توف رو با لذت میخوره حتما شاش هم میخوره تا اومدم بگم نه یکمی شاشید تو دهنم طعمش تقریبا طلخ بود و اصلا طعم جالبی نداشت منم قورت نداده بود و تو حلقم جمعش کرده بودم گفت چه خوشت بیاد چه نیاد باید قورتش بدی دیدم چاره ای نیست به زور قورتش دادم

ولی متوجه شدم مامان انگاری از میسترس اسلیو به طور ناخودآگاه خوشش میاد چون که خودش همش بهم دستور میداد ولی وقتی منم به زور دهنش رو گاییدم واکنش بدی نداشت تازه بهم خندید گفتم مامان میخوام کونت بزارم گفت اصلا فکرشم نکن گفتم لااقل بزار لیسش بزنم گفت باشه لیس بزن ولی کون کردن نداریم تا حالا ندادم ازین به بعد هم قرار نیست بدم گفتم باشه و شروع کردم به لیسیدن سوراخ کون مامان و از همونجا تا کوسش زبونم رو بالا میبردم در واقع کوس و کونش رو باهم میلیسیدم دوباره کوس مامان آب افتاده بود گفتم یه لحظه وایستا

بدو بدو رفتم تو اتاقم و وازلین رو آوردم تا برگشتم مامان گفت چیکار میکنی گفتم تو برده منی حق حرف زدن نداری گفت خفه شو من به هبچ وجه کون نمیدم گفتم حالا میبینی یه مشت وازلین تو دستم برداشتم و مالیدم به کیرم بقیه اش رم هم به زور در سوذاخ کون مامان مالیدم گفت نکن تورو خدا امید نمیتونم گفتم عاشق اینم که بکنم تو کونت و تو هم گریه کنی گفت خفه شو گفتم تو برده منی فقط بگو بله ارباب با عشوه خاصی گفت نمیگم فهمیدم که بله فانتزی مامانم ارباب و برده ست گفتم لاپات رو باز کن میوام کوست رو بخورم گفت دروغ میگی گفتم باز کن لاپات رو برده من

به زور لاپاش رو باز کردم و کیرم رو گذاشتم ئم کونش با مظلومیت خاصی گفت لااقل آروم بکب گفتم به تو مربوط نیست تو برده منی فهمیدی گفت بله ارباب خیلی حال کردم کیرم باز شق شق شده بود و با این لحن حرف زدن مامانم حشرم چند برابر شده بود آروم کیرم رو گذاشتم دم سوراخ کونش و یه فشار کوچیک دادم کم کم کیرم رو فرو کردم تو کونش یه آخ ریز گفت ولی واکنشش خوب بود شاید اینقد که فکر میکرد درد نداشت واسه همین اینگار خوشش اومده بود البته منم آروم عقب جلو میکرئم خیلی لذت بخش بود بعد واسه اینکه زیاد هم اذیت نشه و دفعه های بعدم بزاره تو کونش کنم کیرم رو درآوردم
و پاکش کردم و گذاشتم تو کوسش و به شدید ترین حالت ممکن شروع به تلمبه زدن کردم مامان واقعا داشت حال میکرد و همش قربون صدقه ام میرفت منم چون یه بار آبم اومده بود الان دگه مشکلی نداشتم چنان تند تند تلمبه زدم که دیدم مامان شروع کرد به جیغ زدن فهمیدم داره آبش میاد پس شدید تر کردم و کمی بعد قشنگ آبش رو حس کردم کیرم رو در آوردم و شروع به خوردن آبش کردم مامان دیگه از حال داشت میرفت فقط میگفت مرسی پسرم که آب مامانت رو آوردی تو این همه سال این اولین باره که با کیر آبم میاد قربون کیرت برم پشر خوشگلم

منم دیدم مامان آبش اومده ممکنه که دیگه حال نداشته باشه بیخیال شدم ادامه بدم که مامان گفت بیا واست میخوام جق بزنم کنارش خوابیدم و شروع کرد به جق زدن منم شروع کردم به خوردن پشتوناش بعد چند دقیقه آبم اومد واقعا رویایی بود سکسم با مامانم حتی نوشتن این داستان باعث شد که به یاد اون روز بینظیر سه بار جق بزنم الان هم رابطه ام با مامان اونجوری نیست که بخوام بکنمش یکماه گذشته و هنوز بهم اجازه نداده که بکنمش خلاصه شاید این داستانم ادامه پیدا کنه که امیدوارم خیلی زیاد
      
azadmaneshian زن #1,193 | Posted: 2 Jun 2020 00:03
کاربر

 
sanaazz1373
D
سلامم..شما که زحمت کپی داستان خیانت پنهان رو که در ۵ تاپ من نوشتم وسه تاپشو دراین تاپیک بنام خودت زدی ....خب دوقسمت باقیمونده شو هم کپی کن تا شاه کارتون تکمیل بشه ...این شاهکار شما یعنی ....ثبت داستانی که من نوشتم وشما به نام خودتون زدین ....!!!!!!! بااحترام شهره......
      
Mehran50 مرد #1,194 | Posted: 2 Jun 2020 13:47
کاربر
 
سلام، من عضو جدیدم. میشه راهنمایی کنین که چطوری میشه مخ مادرزن رو زد ؟ بدجور تو کفشم، دیوونم کرده! ممنون
      
Azadealirza مرد #1,195 | Posted: 13 Jun 2020 15:12
کاربر
 
از اینا بزارید ادامه دار خیلی وقته کسی نزاشته
      
MRjoker7 #1,196 | Posted: 30 Jun 2020 03:05
کاربر
 
یه داستانی بود پسر با مادرش راحت میشه سکس میکنن بعد با اصرار پسر مادرش داستان دادنشو تعریف میکنه که تو لباسفروشی به دونفر بود !!! یادش اومد کسی بفرسته لینکشو ممنون
      
azadmaneshian زن #1,197 | Posted: 30 Jun 2020 16:15
کاربر

 
Mehran50
مادر زن جای مادرته ...وقابل ارزشه وانرژیتوبجاش صرف خانمت کن که زندگیت شیرین تر نقش بگیره
      
Bamandek #1,198 | Posted: 21 Jul 2020 01:40
کاربر
 
azadmaneshian
به هیچ عنوان مادر زن جای مادر نیست آدم نمیتونه دو تا مادر تا داشته باشه خدا یکی مادر یکی
شیر فهم شد
      
MrSami0211 مرد #1,199 | Posted: 1 Aug 2020 14:31
کاربر
 
در هیاهو و شلوغی های شب عید خسته از تمامی خیابان ها و حتی مردمی که با ذوق و شوق خرید میکردند ، مغازه های پر زرق و برق که پر بود از آدم های خالی از آدم های پوچ و میان این مردم پر بود از نگاه هایی خالی تر از خالی نگاه هایی پر از حسرت که شاید میتونستم من با اون نگاه ها و افراد همزاد پنداری کنم و این یکم برای من امید بخش بود که مثل من هم پیدا میشه ، به سمت خونه میرفتم و پس ذهنم همش به این موضوع فکر میکردم که امسال هم نشد تا لباس عید برای خودم بگیرم ، اما همین که تونستم اجاره خونه و داروهای مامان رو تهیه کنم یه انرژی مضاعفی بهم میداد .
بیخیال عید اصلا ، به قول خدا بیامرز بابام که همیشه بهم میگفت دختر هروقت پول تو جیبت بود بدون عیده
اون شب تمام مسیر محل کارم تا خونه رو پیاده اومدم ، نمیدونم چرا ولی همین شلوغی که شاید من حسرت حال خوب دلشون رو همیشه میخوردم حالم رو خوب میکرد انگار شهر زنده بود انگار ....
تقریبا به خونه رسیدم کوچه عمر و بن بست تباهی یه خونه قدیمی ولی بازم خداروشکر همین که یجایی هست تا شب رو به صبح برسانیم ، کلید رو انداختم و در و باز کردم مادرم چش انتظار من نشسته بود تا من برسم ، تا من و دید خوشحال شد
- پروانه چقدر دیر رسیدی ؟ نگرانن شدم دخترم
- مامان پیاده اومدم دلم گرفته بود شرمنده نگرانت کردم
- ایرادی نداره برو دست و صورتت رو بشور منو پرستو هنوز شام نخوردیم منتظرت بودیم
یادم رفت انگار بگم من همراه مامان و خواهرم که سه سال کوچکتر از خودم هست زندگی میکنیم ، پدرم ۳ سالی میشه عمرش رو داده به شما ، برعکس همه کسایی که داستان زندگیشون مثل منه پدرم نه تریاکی بود نه فلج و خونه نشین ، یه مرد با خدا و مهربون که هر روز با یه پراید قدیمی مسافرکشی میکرد و حواسش همه جوره به ما بود نه اینکه از همه لحاظ تامیین بودیم نه ولی همین که محتاج کسی نبودیم خودش کلی بود ، بعد رفتنش مجبور شدیم سخت زندگی کنیم ماشین خودش رو فروختیم تا خرج دفن و مراسم رو بدیم ، مادرم هم که قبل مرگ پدرم شدیدا مریض شده بود ، مجبور شدم من سرکار برم تا مادرم و خواهر بتونن با خیال راحت زندگی کنند .
- پروانه ، مادر فدات شه برای پرستو خواستگار پیدا شده پسر ثریا خانوم ، کاش بشه یه وام بتونیم بگیریم جهیزیه پرستو رو بتونیم بدیم
- مامان به این موضوع فکر نکن خودم حواسم هست
- پرستو : آبجی به خدا شرمنده ام بهت گفتم که منم ببر پیش خودت هم بتونم کمک خرج خودت بشم هم یکم پول واسه جهیزیه جمع کنم
- پروانه : عزیزم تو فقط مراقب مامان باش فعلا من همه چیز و درست میکنم .
شام رو سریع خوردم و رفتم تو رخت خواب ، آنقدر سر درد شدید داشتم که نمی تونستم بخوابم مثل هرشب به سروناز زنگ زدم ، دوست دوران سخت که همیشه باهم درد و دل میکردیم
- الو سروناز خوبی ؟ چه خبر دختر ؟
- قربانت ، هستیم به خوبی تو - چه خبر ؟
- سروناز خیلی حالم بده ، خسته شدم صبح تا شب میرم سر کار به خاطر یک میلیون و دویست ، هیچ کاری هم نمیتونم باهاش کنم ، پرستو هم که بیچاره خواستگار داره ، فکر جهیزیه اون هم داره منو از پا داره در میاره،، نمیخوام پرستو هم مثل من همه خواستگار ها رو بپرونه
- هییی پروانه چقدر بهت گفتم پاسوز خانواده نشو ، امیر مگه چش بود الان اگه باهاش عروسی میکردی کلی وضعت خوب بود تازه به خانوادتم می تونستی کم و بیش کمک کنی ، لعنتی ۲۹ سالت شد
- سروناز منو یاد امیر ننداز، خودت میدونی که چقدر دوسش داشتم
- دختر پیشنهاد من هنوز سر جاشه ها ... منم وضعم از تو بهتر نیست ، بخدا تا الان پنجاه بار رفته بودم تو اینکار ولی میترسم تنها
- سروناز نمیدونم به خدا نمیدونم ، بغض گلوم رو گرفت و سریع با سروناز خداحافظی کردم
پتو رو ، روی صورتم کشیدم تا صدای تق تق و گریه هام بیرون نره ، آنقدر گریه کردم تا خوابم برد.
صبح که بلند شم انگار کسی خونه نبود
مامان ؟ پرستو ؟
نه هیچ صدایی نمیومد بلند شدم یه صبحانه سرپایی خوردم و لباسم رو پوشیدم که برم سرکار ، یهو یادم افتاد که تعطیله شرکت به خاطر عید اصلا یادم نبود .
رو مبل نشستم و به حرفای سروناز فکر کردم ، نمیدونم چرا ولی دیگه تو دلم ترسی از پیشنهادش نداشتم و سریع به سروناز زنگ زدم
- سروناز باشه من فکر کردم دوباره ، هستم
- پروانه مطمئنی؟
- آره
- باشه پس وایسا غروب بهت زنگ میزنیم بریم پارک باهم بشینیم صحبت کنیم
- باشه خداحافظ
سروناز هم سن و همسایه قدیمی ما بود ، اون هم بدتر از من زندگی رو به سامانی نداشت ، با پدرش تنها زندگی میکرد ، پدرش یه حقوق از کار افتادگی داشت که به زور میتونستن باهاش این ماه رو به ماه بعد برسونن .
صدای در اومد مامان و خواهرم بودن
- مامان کجا بودین ؟
- هیچی مادر رفته بودیم یه سبزه و دوتا ماهی بخریم، سفره هفت سین خالی که به درد نمیخوره

پایان بخش اول

پ ن پ ۱ : دوستان این داستان سه چهار قسمت داره و در حال نگارش هست ، تو قسمت اول بخش سکسی نداشت ولی حتما منتظر قسمت های بعد باشید و بعد از خوندن بقیه قسمت ها اگه خواستید فحش حواله کنید .
پ ن پ ۲ : بنده فقط نویسنده این ماجرا هستم ولی کلیت این داستان بر اساس واقعیت هست که من فقط سعی کردم شاخ و برگ بدم به این مجموعه

#مسترسمی
      
MrSami0211 مرد #1,200 | Posted: 1 Aug 2020 16:57
کاربر
 
قسمت دوم
فاحشه ای از جنس درد (۲)
بعد از ظهر منتظر تماس سروناز بودم ، یکم مشغول تماشای تلوزیون شدم تا بالاخره صدای زنگ گوشی موبایلم منو میخکوب کرد
- الو پروانه ؟
- جانم بگو
- من دارم آماده میشم تا ۳۰ دقیقه دیگه پارک همون جای همیشگی باش
- باشه - فعلا
آروم مشغول لباس پوشیدن شدم ، یک آرایش معمولی کردم و آماده رفتن شدم
- آبجی کجا میری ؟
- میرم با سروناز بیرون
- دلم پوسید منم بیام پروانه
-قربون آبجی گلم برم ، امروز نمیشه ولی حتما بعدا باهام می ریم بیرون
کم کم رسیدم پارک از دکه بغل پارک ۳ نخ سیگار گرفتم و رفتم روی همون نیمکت همیشگی نشستم ، زیاد سیگار نمی کشم ولی هروقت این پارک میام یاد قرارهام با امیر میافتم و با کشیدن سیگار نمیدونم چرا ولی مقداری آرامش هرچند کاذب نصیبم میشه .
سروناز بازم مثل همیشه دیر کرد تو این بین تیکه های پسر های داخل پارک اعصابم رو خورد کرده بودن.
خانوم شماره بدم ، خانوم بجای سیگار من برات بسوزم ، هم خندم گرفته بود هم اعصابم خورد شده بود .
کم کم خانوم داشت پیداش میشد ، یه مانتوی کوتاه پوشیده بود و یه آرایش غلیظ ، از دور هم با اون اندام ساعت شنی و صورت گردش میتونستم بفهمم که سرونازه.
سروناز باز که دیر کردی ، خسته شدم آنقدر پسر بچه ها تیکه انداختن
- ای بابا پس بد هم نبود ، پروانه یکم آمار بده بهشون بالاخره قراره مشتری بشن [با حالت خنده ]
- خفه شو بابا ، بشین بگو ببینم چه غلطی باید بکنیم
- پروانه اول بازم ازت میپرسم مطمنی؟ یا نه ؟ دو فردا دیگه نگی تو باعث شدی جنده بشم !!!
- مطمنم لعنتی بگو فقط چجوری شروع کنیم !
- ببین شهاب رو که میشناسی ؟ یکبار باهم رفتیم پارک پرواز ؟
- آره
- شهاب یه خونه مجردی داره که بعضی وقت ها توش عشق و حال میکنه ، الانم که داره میره ترکیه پیش مادرش یه مدت کلید خونش دسته منه ، همونجا شروع میکنیم تا بعد یه خونه بتونیم اجاره کنیم
- جاش مطمئنه؟ امنیت داره ، یوقت سوءاستفاده نکنه ازما
- نه بابا شهاب پس فردا پرواز داره میره حداقل هم سه ماه می مونه ، فقط میمونه جذب مشتری که اونم غمت نباشه با من
- از کجا جور میکنی ؟
- من تو یه سایت سکسی ایرانی عضوم آنقدر پیشنهاد دارم که واسه شروع فکر کنم خوب باشه
- فقط سروناز ؟
- فقط چی ؟
- میدونی که من هنوز پرده دارم
- نه که من تا الان پنجاه بار دادم، منم مثل خودت ، فقط دو سه بار از پشت دادم به شهاب دیگه ، خیالت تخت واسه اولین سکس از جلو پول خوبی میگیریم
- از کی شروع کنیم ؟
- از پس فردا
- باشه ، فقط خدا کنه همه چیز اینجور که تو میگی خوب پیش بده
- حالا یه نخ سیگار بهم بده پروانه تو فکر هیچی رو نکن
- پروانه آروم آروم بریم یکم خرید کنیم
- چه خریدی ؟
- نفری یه ست درست درمون شرت و سوتین بگیریم و یه لباس سکسی خوب که تو خونه بپوشیم بعدا ، پول داری که ؟
- آره عیدی گرفتم از سرکار یکم پول به مامان و پرستو دادم تا اونجا چند تیکه لباس بگیرن واسه خودمم یه چهارصد هزارتومن دارم
- خب کافیه بریم
سوار اتوبوس شدیم تقریبا از محل ما ۲۰دقیقه با اتوبوس تا سلسبیل راه بود ، بعد رسیدن وارد اولین
مغازه لباس زیر فروشی شدیم ، مشغول نگاه کردن مدل ها شدیم
- پروانه این خیلی خوشگله
- یه ست لیمویی که میشد حدس زد باتوجه به پوست تنم خیلی قشنگ میشه
من برعکس سروناز سایز سینه م ۷۵بود ولی سروناز ۸۵
- پروانه این قشنگه واسه خودم ؟
یه ست کالباسی رنگ ولی خیلی جذاب بود
- آره سروناز بگیر بریم همینو
خرید کردیم و رفتیم سراغ چندتا مغازه دیگه برای لباس ، خیلی وقت بود که واقعا لباسی که دلم میخواست رو نتونسته بودم بگیرم ، نمی گم پول نبود اما آنقدر گرفتاری تو زندگی داشتم که لباس خریدن واسم اولویت نداشت
حالا شانس ما رو باش بعد عمری واسه چه برنامه ای مجبور بودیم لباس بگیریم .
بعد کلی پایین بالا کردن دوتا تاپ و شلوارک جین و یه سرهمی گرفتیم و به سمت خونه راه افتادیم .
- پروانه خب دیگه برو خونه منتظر خبر من باش راستی به مامانت اینا هم بگو یه کار خوب پیدا کردی و با سروناز از این به بعد میری ، هماهنگ باش که یه وقت سوتی ندیاااا
- باشه- خداحافظ
رفتم خونه، خرید ها رو پشتم قائم کردم و سریع رفتم تو اتاق ، پرستو فضولیش گل کرده بود سریع پرید تو اتاق و گفت چی خریدی آبجی، نشون بده ...
یکم پیچوندمش
رفتم تو پذیرایی گفتم مامان بیا تو ام ، مادرم با همون حالت خسته و صورت گرفتش گفت جانم الان میام دارم سیب زمینی پوست میگیرم یه کو کو خالی درست کنم ، الان میام
مامانم اومد و سعی کردم خودم رو خوشحال نشون بدم درصورتی که خوشحال نبودم گفتم مامان یه کار خیلی خوب پیدا کردم با سروناز حقوقش خیلی خوبه ، اضافه کار هم داره که دیگه از این به بعد مشکل مالی نداریم
یه لحظه دیدم اشک شوق تو چشمای مادر و خواهرم موج زد ، به پرستو نگاه کردم و گفتم از خواستگارات پنج شیش ماه وقت بگیرم تا جهیزیه ت رو آماده کنم .
باورم نمیشه ولی پرستو آنقدر خوشحال شد که جوری منو بغل کرد داشتم خفه میشدم .
- خب دخترم از کی میخوای شروع کنی ؟
- از دو سه روز دیگه
- دختر جان تو عید مگه شرکت ها کار میکنن
- یه لحظه جا خوردم ولی سریع خودم رو جمع کردم ، نه مامان ولی چون شرکت صادراتی هست باید کار کنن تعطیلی ندارن
- خب خداروشکر - محل کارت که دور نیست ؟
- چرا ولی سرویس داره
- خوبه ، من شرمندتم مادر که تو به پای ما داری می سوزی ، الان باید تو عروس میشدی
- مامان !! این چه حرفی هست میزنی ، شما زندگی منید بعدم کی میاد منو بگیره
- این همه خواستگار رو الکی رد کردی ...
- نزاشتم حرفش رو کامل کنه سریع گفتم شامت حاضر نشد از گشنگی مردیم
- چرا الان میارم اگه سفره رو حاضر کنید
شام رو خوردم و آنقدر خسته بودم یک دو سه خوابم برد ، صبح با زنگ آیفون از خواب بیدار شدم ، صاب خونه بود ، پیش خودم گفتم این که کرایه رو گرفته دیگه چیکار داره ، سلام کردم و بعد تبریک عید گفت
شما یکی از بهترین مستاجر های من هستید ، یهو تو دلم خالی شد گفتم سلام گرگ بی طمع نیست - ادامه داد که خواستم اطلاع بدم از ماه بعد اگه میشه ۵۰۰ هزارتومان باید بزارید رو اجاره ، حقیقتا گرونی شده و این داستانها، یکم بحث کردم ولی گفتم باشه انشالله.
توی دلم بیشتر مصمم شدم که زودتر کار رو شروع کنم .
نزدیک ظهر بود که سروناز زنگ زد گفت پروانه اولین مشتری ها رو گرفتم ، دوتا رفیق هستن نفری ۱.۵۰۰ واسه سکس از جلو میدن چون پرده داریم ، من پونصد پیش پرداخت گرفتم واسه فردا ساعت ۱۰ / ۱۱ صبح آماده باش- گوشی رو قطع کرد . یه اضطراب شدیدی گرفتم یهو ، رنگم پرید ولی هی تو دلم خودم رو آروم میکردم .
اون روز به شدید ترین شکل سخت گذشت تا روز موعود فرا رسید ، صبح ساعت ۸ بیدار شدم بعد خوردن صبحانه رفتم حموم شروع کردم تمام بدنم رو شیو کردن ، سریع رفتم داخل اتاق و ست لباس زیر جدید رو پوشیدم و لباس پوشیدم .
- دخترم پس چرا دیر میری ؟ شرکت مگه صبح شروع به کار نمی کنه
- مامان روز اوله گفتن ساعت ۱۱ اونجا باشم
- باشه دخترم برو خدا پشت و پناهت .
- توی دلم گفتم کدوم خدا ؟ آدم بی دین و ایمونی نبودم و میدونستم خدا هم راضی به این کار نیست ، همین که سالمم باید خدا رو شکر کنم ولی بازم دوست داشتم خدا یه راه دیگه جلو پام بزاره

پایان قسمت دوم

پ ن پ ؛ دوستان شرمنده یکم ریتم داستان کند میگذره ولی سعی میکنم با تمام جزئیات بنویسم که داستان کشش و جذابیتش و حفظ کنه ، منتظر قسمت سوم باشید

#مسترسمی
      
صفحه  صفحه 120 از 121:  « پیشین  1  ...  118  119  120  121  پسین » 
داستان سکسی ایرانی انجمن لوتی / داستان سکسی ایرانی / داستان های پیوسته و قسمت دار سکسی

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید

رنگ ها Center  List   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.


 

 

Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites
↑ بالا