تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

داستان های پیوسته و قسمت دار سکسی

صفحه  صفحه 30 از 119:  « پیشین  1  ...  29  30  31  ...  118  119  پسین »  
#291 | Posted: 17 May 2013 17:01
مــــــــــــــــــــامــــــــــــــــــــــــــــان از من بخـــــــــــــــــــــــــــــــــواه ۳

من چه گناهی کردم که زن شدم و یه عمره تشنه ام .. -مامان مامان .. نمی خوام این طور عذاب بکشی و خودتو رنج بدی و منو ناراحت کنی -تویی که باید درکم کنی و متاسفانه نمی کنی . --مامان منو ببخش منو ببخش ازت معذرت می خوام -چی رو ببخشم . همین جور مادرتو اذیت می کنی . درکش نمی کنی بدون این که خواسته هاشو درک کنی احساسا ت اونو به بازی می گیری . تا تو نبخشی من چیزی رو نمی بخشم -مامان من باید چی رو ببخشم -کیرتو .. کیرتو .. کیرتو ..همونی که بابات سالهاست اون جوری که دلم می خواد بهم نبخشیده تا امروز تو با چشات و با نگات با این که هوس منو داری ولی مراقب منی و دوست نداری کسی به مادرت بگه بالای چشت ابروست . از بس که مثل بابات خود خواهی . من گیج شده بودم . باورم نمی شد همون چیزی رو که بزرگترین آرزوم بود دارم بهش می رسم و مامانم داره تقدیمم می کنه . -مامان شوخی می کنی ؟/؟ -می خوای شوخی رو نشونت بدم ؟/؟ با دو سوت شورتمو کشید پایین تا دیگه بین من و اون پوششی نمونه . فضا تاریک بود و باید خیره به جایی نگاه می کردم تا چشام به تاریکی عادت کنه و بتونم کس و کون مامانو حسابی دید بزنم . کف دستشو دور کیرم لول کرد . -آخخخخخخخخ بالاخره گرفتم . طوری حرص داشت که انگار می خواد استخونای کیرمو بشکنه . می خواست اونو به دو طرف خم کنه ولی از بس از هوس سفت و شق شده بود اصلا تا نمی شد .. -اوهو تنبیهش کنم . فقط بلده ایراد بگیره .. حس می کردم دارم خواب می بینم . مخصوصا این که چند تا ماچ از رو کیرم بر داشت . اینجا بود که دیگه حس کردم کار کس مامان تمومه .. -مامان مامان خواهش می کنم هر چی که می خوای از من بخواه . فقط مال من باش .. دیگه نمی خوام اشکاتو ببینم خودم لبخند به لبات میارم . مامان کیرمو با دستاش می دوشید . هم دردم میومد هم حس می کردم هر چی آب که تو کمرم جمع شده همه شون یه دفعه ای دارن رو به جلو حرکت می کنن . یه دستمو گذاشته بودم دور کمرش و یه دست دیگه ام دور رون پای چپش قرار داشت اون دستشو از رو کیرم بر داشت شکمشو بهش چسبوندبعد رو کیرم حرکت داد .. -مامان نکن .. مامان نکن هوس چیزای دیگه ای رو می کنم .-فکر کردی من از اون هوسا ندارم ؟/؟ آب کیر من به نرمی و گرمی از کیرم می ریخت بیرون روی شکم مامان گلم . بدنش هم بوی عطر هوسو می داد هم روغن ماساژو . برای من خواستنی بود .. یعنی از این هم میشه جلوتر رفت ؟/؟ اون هنوز هوس داشت . آب کیر منو با دستاش روی شکمش پخش کرد و زیر نافش . اون که هنوز ار گاسم نشده بود . لاپاشو باز کرده . دور کسشو توی چنگم گرفتم . چوچوله ها و بر آمدگی های دور کسو به طرف داخل جمع کرده دهنمو تا آخرین حد ممکن باز کردم . -مامان عاشقتم عاشقتم .. -عاشق منی یا عاشق کسمی -مامان هر دو تاش هر دو تاش .. -خب باش باش .. باش عزیزم . باش .. هما جون کسشو می زد به دهن من .. -اووووووخخخخخخخ هومن هومن جون .. .. لب و چونه هام خیس خیس شده بود .. مامان حشری من ازم خواسته بود که کمی پشتشو روغن مالی کنم و بعد اونو بکنم . -عزیزم زیاد روغن نزن . کمی بزنی خوبه .. -مامان تاریکه من که نمی بینم جایی رو -عیبی نداره .. دفعه دیگه اینجا رو روشن می کنم . بذار در یه آرامش خاصی باشم . چشام به تاریکی عادت کرده بود . حالت و استیل لخت مامانو می دیدم . کسری اونو حشری کرده بود و درست در لحظاتی که هوس کیر پسر خاله امو کرده بود من مزاحمشون شده بودم . شاید می خواست با یاد آوری اون لحظات خودشو در اختیار من بذاره و حسرت اون لحظاتو نداشته باشه . شونه ها و کمر و جفت رون و پاهای مامانو شروع کردم به ماساژ دادن . چشام به دیدن کون بر جسته اون عادت کرده بود . حتی لرزش ژله ای اونو در اون تاریکی دلپذیر احساس می کردم . دو طرف کونو به پهلو ها باز کرده و دوباره به طرف وسط جمعشون می کردم . کف دستمو هم می ذاشتم لای کسش . -آهههههههه هومن چیکار داری می کنی .. سینه هاش رو هم باهاشون ور رفتم . سه تا انگشت وسطی خودمو گذاشتم توی کس هما جون و انگشت شستمو فرو کردم توی سوراخ کونش و با انگشت کوچیکه هم با کناره های کسش بازی می کردم . ولی اون سه تا انگشتو تند و تند می ذاشتم توی کس و درش می آوردم . چه صدایی داشت این خیسی کس هما جون .. -اووووفففففف هومن هومن .. کیرتو میخوام کیرتو می خوام .. بده به من بده زود باش . با این که به اندازه دوبرابر شرایط عادی آب کیرم روی شکم مامان خالی شده بود بازم کیرم سریع شق کرده بود . -مامان پشیمون نشی . خودت گفتی بکنم توی کست .. -آخخخخخخ می دونم می دونم من می خوام .. -پس مامان یادت باشه از این به بعد هر چی که می خوای از من بخواهی .. کیرمو گذاشتم رو نوک کسش . با سر کیرم با لبه ها و حاشیه های کس بازی می کردم و بیشتر دلشو می بردم . -نهههههه نههههههه زود باش هومن . کسم کیر می خواد الان همسایه ها صدامو می شنون . می شنون ..-مامان قول بده .من رو حرف تو حساب می کنم .. -باشه باشه به شرطی که سیرم کنی .. سیر کیرم کنی . زیر کیرم کنی .. تا هر وقت که خواستم باشی و هر وقت که خواستم باید بیای پیشم -اوووووفففففف مامان همیشه همیشه هر وقت که تو بگی . دیگه نمی خوام که دیگران فکر کنن که مامان بدی دارم . کونشو می داد عقب تا سریعتر کیرمو در خودش جا بده . دیگه دلم سوخته بود و خودمم داغ شده بودم . از وقتی اونو تحت سلطه کسری دیده بودم دیگه به این فکر نمی کردم که دارم مامانمو میگام . می دونستم که اگه از این کیرم به بهترین نحو برای ار گاسم مامان استفاده نکنم اون به نحو دیگه ای خودشو ارضا می کنه و کلی دوست پسر می گیره . چون وقتی پسر خاله اونو بکنه دیگه روش باز میشه . .... ادامه دارد .............. نویسنده ............ ایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرانی .


Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#292 | Posted: 17 May 2013 17:03
مــــــــــــــــــــامــــــــــــــــــــــــــــان از من بخـــــــــــــــــــــــــــــــــواه ۳ (( قسمت آخــــــــــــــر ))

کافیه زن کیر اولو بخوره . کس گشاد مامان رو با کیر خودم پرش کردم -جااااااااااان جااااااااااان چقدر منتظرش بودم . حالا تا هر وقت که من می خوام باید منو بکنی . حالت اتاق طوری بود که اصلا نشون نمی داد که بعد از ظهر باشه . یه لحظه به خیال این که نیمه شبه گفتم هما جون حتما باید تا صبح بکنمت ؟/؟-آره آره تا فردا غروب باید منو بکنی . فر دارو نباید بری دانشگاه . همین جا من زیر کیرت دراز می کشم . مامان خودشو تند و تند می زد به عقب . کونشو دور کیرم می گردوند .. -بکن حرکت کن کیرتو حرکتش بده . بزن کسمو . دوستت دارم . دستامو دور کمرش حلقه کرده اونو یک وجب بالاتر آورده و به همون صورت کسشو می کردم این بار با سرعتی بیشتر .. -آه آه آه آه آه ... بکن بکن بکن اون کیرتو قربون .. این کجا بود تا حالا من نمی دونستم . من فقط از تو می خوام که منو بکنی . هر چی می خوام از تو می خوام .هومن منو بکن ولم نکن .. اگه حال می کنی برقو روشن کنم .. یه کلید کنار دستش بود و لامپ بالا سرشو روشن کرد . حالا اندام شاعرانه مامان بیش از حد سکسی و وسوسه انگیز شده بود اونو به همون صورت گاییدنشو دوست داشتم . -اووووخخخخخخ ولم نکن .. داره میادهومن جون داره میاد .. اوخ جووووووون داره می ریزه می ریزه .. شونه هاشو داشتم وسط تنمو انداختم رو کونش قفلش کردم و نذاشتم تکون بخوره .. بی حال شده بود . دیگه تکون نمی خورد .. ثانیه هایی بعد با این که در حالت خماری بعد از سکس بود ولی از اونجایی که می دونستم بازم آمادگی ار گاسم شدنو داره اونو بر گردوندم وطاقبازش کردم . این بار بازم اونو بغلش کرده و اول با میک زدن سینه هاش حشریش کرده و لبامو گذاشتم روی لباش و با عطش لبها به سوی یه سکس دیگه رفتیم . فکر کردم به این زودیها دیگه حال نمی کنه ولی مامان هنوز خیلی طلب داشت و انگاری تمام طلبهاشو من باید می دادم . از روبرو کس دادنو خیلی بیشتر دوست داشت . از من خواست روش دراز بکشم قسمت بالای کیرمو به زیر شکم بچسبونم و خودمو اون داخل حرکت بدم . در این حالت وقتی که تمامی کیرم می رفت توی کس تپلش بیضه هام می خورد به کس و اون همین جور از هوس جیغ می کشید -مامان جونم چه جوری این همه هوسو سالها در خودت داشتی بابا هم که خوب بهت نمی رسید . -اوووووههههههه هومن هومن .. هنوزم کسش خیس بود ولی این بار دیگه بهش رحم نکردم . سرعتمو زیاد کرده بودم . خودمو انداخته بودم روش ولی با نیرویی زیاد بازم می تونستم تا یه حدی تند بکنمش . اون فقط با پنجه هاش کمرمو چنگش می گرفت با این که تنم می سوخت ولی ولش نمی کردم .. -هومن هومن بازم دارم اون جوری میشم . ولم نکن خواهش می کنم .. آب کس مامانت داره میاد داره میاد .. -مامان منم دیگه حس ندارم آب منم داره میاد . همزمان دو تایی آبمونو خالی کردیم . قبل از این که کونشو بکنم همون کیر خیسو فرو کردم توی دهنش تا واسم ساک بزنه . چه کیفی داشت وقتی مامانی کیرمنو خوب میکش زد و هر چی رو که اون داخل مونده بود پاکسازی کرد . سوراخ کون مامان نرم و روون بود . از بس بابا اونجا رو می گایید . شاید یکی از دلایل سیر نشدن مامان در همون دوسه روزه طول ماه هم همین بوده باشه . مزید بر علت شده . ولی من با فرهنگی بالا کون کردنو گذاشتم آخر کار . چقدر حال می داد . وقتی که یک زن از کون دادن درد نکشه به مرد لذت زیادی می ده برای بار سوم آبمو خالی کردم توی کون مامان . هر دو تامون از حال رفته بودیم . توی بغل هم خوابیدیم و نیمه شب بیدار شدیم . یه بار دیگه بدون این که آبمو خالی کنم اونو ار گاسمش کردم یه چیزی خوردیم و با هم درددل کردیم . دختر پسرایی که تازه واسه هم از عشق میگن . هردومون احساس آرامش می کردیم بدون کمترین تاسفی . اون به خواسته اش رسیده بود . عمری پدرم اونو در تنگنا گذاشته بود به دنبال عیاشیهای خودش رفته بود . منم که دیگه راحت شده بودم از این که دیگه دیگه مامان شده زن و همسر من و دیگه باید تابع من باشه . خیلی جالب بود هر وقت که لازم بود من می شدم فرزند و حرفاشو گوش می کردم و هر وقت که نیاز بود اون می شد دوست دختر یا همسری تابع و بی چون و چرا ازم اطاعت می کرد . دیگه کار به جایی رسیده بود که وقتی بابا ماهی دو سه روز میومد سر کشی مامان غصه اش می شد و من که عصبانیتم دست کمی از عصبانیت مامان نداشت . اون دوست داشت فقط زیر کیر پسرش بخوابه ... پایان .. نویسنده ... ایــــــــــــــــــــــــــــــــــــرانی .


Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#293 | Posted: 4 Jun 2013 21:25
جـــــــــــــــــــــــــــــراحی ســـــــــــــــــــــرپایی مـــــــــــــــامــــــــــــــــــــان

جریان از اون جا شروع شد که می دیدم هر وقت که پدر و خواهرم خونه نیستند مادرم خودشو خیلی سکسی کرده و می خواد پیش من جلب توجه کنه . من تنها پسرش بودم و خیلی هم خوش تیپ و تازه هم از سر بازی اومده و بیکار هم بودم . خواهرم دبیرستان درس می خوند . بیشتر وقتا صبحها من و مامان تنها بودیم . مادر من چهل و دو سه سالش بود و من بیست و یک سال داشتم . مادرم زیاد خوشگل نبود ولی جذاب و خوش اندام با سینه هایی به سایز هفتاد و پنج و باسنی که ترجیح می دادم اونو توی بغلم بگیرم تا کون جنیفر لوپز رو . بابا دوازده سال ازش بزرگ تر بود . یادم میاد وقتی که بچه بودم همش بر سر سرد مزاجی بابا دعوا بود . اون وقتا که چیزی حالیم نمی شد ولی حالا که بهش فکر می کنم می بینم موضوع از چه قرار بود . ولی تا اونجایی که می دونم مامان زن نجیب و پاکدامنی بود و هر گز به بیراهه نرفت . ولی تازگیها حس می کردم که فیلمهای سکسی می بینه . داستانهای سکسی هم می خونه . از اونجایی که وضعمون خوب بود اکثرا برای کارای معمولی خونه کار گر می گرفت و سعی می کرد بیشتر به دنبال الکی خوشهای کامپیوتری و ماهواره ای باشه . اولش زیاد برام مهم نبود ولی وقتی که معتاد خوندن داستانهای سکسی شدم حس کردم که که این رویا زیاد دور از واقعیت هم نمی تونه باشه که آتیش مامان شراره رو خاموش کنم . حتی یه بار هم کامپیوترشو دیدم و از اونجایی که نمی دونست هیستوری چیه متوجه شدم که داستانهای حشری کننده هم می خونه . از اون به بعد بود که در غیاب پدر و خواهرم منم سعی می کردم خیلی فانتزی باشم . جالب این جا بود که نزدیک ظهر که می شد دو تایی مون دوباره به همون وضعیت عادی بر می گشتیم . یه بار هم اونو دیدم که در اتاقش نیم بازه و لخت روی تخت افتاده و داره با خودش ور میره .. دیگه دوست داشتم این یه تیکه رو بیفتم روش و بهش حمله کنم . چشاشو به سقف دو خته بود ناله می کرد . لپ تاب هم کنارش روشن بود . حدس می زدم که داره یک فیلم سکسی می بینه . یک خیار و یک موز هم دم دستش بود . نمی دونستم موز به اون کوچیکی چه به کار کس مامان میاد . کیر من چند سانتی رو بزرگ تر از موز بود و حتی کلفت نشون می داد . .. همون دم در به دیدن مامان سکسی جلق زده آب کیرمو توی دستم خالی کرده و موقتا آروم شدم ولی می دونستم حداکثر نیم ساعت دیگه همون حالت به من دست میده . ده دقیقه بعد صدای جیغی شنیدم .. رفتم توی اتاق . دیدم مامان نیمه لخت افتاده . نیمه لخت که چه عرض کنم . فقط یه پارچه انداخته بود رو پاهاش که کسش معلوم نشه -مهران مهران جون دستم به دامنت . من بیچاره شدم آبروم رفت . منو ببر به یک دکتر زنان . -چی شده .. دارم عفونی میشم . حس می کنم سنگین هستم . نمی تونم . یه آمبولانسی ماشینی بیار .. -مامان بگو چی شده . -خجالت می کشم . پسرمی وسط پام می خارید رفتم با موز خارشش بزنم سر خورد رفت اون داخل خواستم بکشمش بیرون نصفش گیر کرد . نمی تونم در بیارم نمی دونم کجا رفته . .. با خودم گفتم پس ما مردا خیلی شانس میاریم که کیر ما اون داخل گیر نمی کنه . -مامان اجازه هست من یه دیدی بزنم . شراره جون این حرفت عجیبه موز چه جوری نصفش گیر می کنه که پوستش هم پاره میشه و نصف کامل میره داخل . عجیبه -روم نمیشه . من دارم عفونی میشم . پدرت منو می کشه .. پارچه رو از رو پای مادر کنار دادم . فداش بشم چه کس سفید و درشتی داشت . تپل و گنده . حتما گشاد هم بود . منو به یاد خربزه کوچولو مینداخت . ولی کیر 18 سانتی من خوراک خوبی براش بود . لبه های کسشو به دو طرف باز کردم . . دیدم که موز کوچولو درسته رفته توی کس مامان . هول کرده بود . می تونستم با یه دقت کوچولو درش بیارم ولی خواستم باهاش حال کنم . -مامان این کارایی رو که دارم می کنم برای راحتی و نجات توست . من باید از پشت چاک وسط بدنت رو به طرف خودم حرکت بدم که موز به طرف بالا حرکت کنه . از پشت به کونش دست می کشیدم و از جلو با کسش ور می رفتم -آهههههه آههههههه -چیه مامان درد داری ؟/؟ -نههههه نههههههه مهران اگه مطمئنی که موز سالم میاد بیرون عجله نکن اگه عجله کنی ممکنه یه تیکه از مغزش اون داخل گیر کنه .. -حواسم هست .. -اوووووففففف .. نههههههه .. -مامان چیه .. -هیچی خوشم میاد از این که فکرت رسید که این جوری درش بیاری . موز رو بالاخره از کسش در آوردم -اون داشت حال می کرد و منم همین طور . به اندازه کافی به چوچوله هاش دست زده بودم و حالا هم که موز رو در آورده بودم ول کن نبودم .دیگه به روش نیاوردم که تو گفتی موز نصفه رفت و این که درسته بود .این ده سانت هم نمیشه . این موز رو دیگه از کجا گیر آوردی . کف دستمو گذاشته بودم رو کس مامان و اونو می گردوندم . کسش خیلی خیس کرده بود . -مامان درد داری -نهههههههه -ولی باید ضد عفونی شی .. بهم آدرس داد و براش خمیر ضد عفونی کننده مخصوص واژن یا همون کس رو پیدا کردم . اون لوله پلاستیکی فشاری مخصوص خمیر ریزی توی کس رو قایم کردم -مهران من چه جوری حالا اون داخلو ضد عفونی کنم -داخل کسو میگی ؟/؟ -بی ادب نشو . -یه فکری دارم .. -چیه عزیزم امروز هر فکری که کردی مفید یوده . شلوارمو کشیدم پایین و کیر کلفت و درازمو نشونش دادم . هوش از سرش پرید -بی تر بیت بی شعور این چیه که نشونم میدی ولی صداشو آورد پایین تر حس کرد که نباید زیاد باهام بپیچه . -مامان من کیرمو با صابون می شورم . خمیر رو می مالم دور کیرم و می فرستم توی کست . البته کیرم باید همون داخل بمونه که یه لحظاتی این خمیر یا پماد اون داخل حل شه .. آخخخخخخ فکر اینجاشو نکرده بودم . درسته که من یک ساعت پیش به دیدن کس و کون مامان جق زده آبمو خالی کرده بودم ولی اگه کیرمو ثابت توی کسش نگه می داشتم آبم خالی می شد . ولی یادم اومد که مامان سر لوله رحمشو بعد از زایمان محبوبه بسته . ولی .. خیلی حال میده .. -مامان این بابت در مانه . ناراحت نباش . دیدی که تا حالا چطور کار ها موفقیت آمیز پیش رفت . به من اعتماد کن -پس چرا این قدر بلند و کلفت شده -مامان درازش کردم تا ضد عفونی بعد از جراحی رو به خوبی انجام بده . می دونست که من از اون هفت خطهام ولی با من راه میومد و کمک می کرد که به کس خل بازیهام ادامه بدم . چون احتمالا خودشم بد جوری کف کیر من شده بود . الکی مثلا می خواستم بگم نفس عمل من مامان در مانیه . موز در اومده از کس مامانو روی کیرم گذاشتم .چه موز صافی هم بود و دمش رو هم مامان تراشیده بود که اینجا به نفع من تموم شد . . کیرم 8 سانتی بزرگتر بود -مهران همه رو می خوای بفرستی داخل ؟/؟ -مامان باید تا آخر بره . موز چند سانت جلو تر از سر کست بود . تازه اگه من کیرمو تا ته بفرستم توی کس میشه ته اون قسمتی که موز قرار داشت .. توی دلم گفتم مادر جون تو چرا این قدر ناز می کنی من که خوب می دونم کست می خاره .. کیرمو شستم . خمیر ها رو مالیدم و کیرمو به سر کس مامان چسبونده اونو فرستادم که آروم بره خوب بود ...... ادامه دارد .. نویسنده .... ایـــــــــــــــــــــــــرانی .


Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#294 | Posted: 4 Jun 2013 21:26
ادامه : جـــــــــــــــــــــــــــــراحی ســـــــــــــــــــــرپایی مـــــــــــــــامــــــــــــــــــــان

مامان کس خوبی داشت و با این کیر من هماهنگ بود . با لذت و هوس کیرمو روونه کس شراره جونم کردم کیر همین جوری می رفت جلو . مامان تا سی سانت هم جا داشت . -مهران کیرتو حرکت نمی دی تا همه جا پخش شه ؟/؟ -نه مامان گلم فعلا ثابت نگه می دارم خوب که همه جا یکسان منتشر شد میشه یه حرکتهایی به کیر داد . مامان چشاشو باز و بسته می کرد . سینه های بیرون زده شو دلم می خواست بذارم توی دهنم . صورت سفید و درشت و هیکل ناب و 80 کیلویی اون خوردن و لیسیدن داشت -مامان درد داری ؟/؟ -نه عزیزم ..-مامان یه چیزی ازت بخوام ؟/؟ یه لحظه رنگش پرید . حس کردم قلبش تند تر می زنه .-می خوام ببوسمت ..-اتفاقا منم می خواستم ببوسمت ازت تشکر کنم . لبامونو گذاشتیم رو هم و اینجا بود که دو تایی مون حس کردیم که باید هوس همو رو کنیم وسیر سیر با هم حال کنیم . نگاهم به سینه هاش زوم شده بود .. -مهران اگه می خوای می تونی دست بزنیش . همون سینه هایی که دو سال تمام بهت شیر دادم .. اینو که گفت و اون سینه ها رو که دیدم آب کیرم شروع کرد به راه افتادن به طرف کس مامان .. -مهران چیکار کردی .. -ببخش منو از بس مامان باحالی هستی نتوستم جلو حال خودمو بگیریم .. ولی مامان اگه بدونی این آب کیر چه ویتامینی داره و چه ضد عفونی کننده ایه مکمل اون کرمی هست که فرو کردم توی کست . -کیرتو حالا می تونی حرکت بدی .. بده بده .. دستاشو دور گردن من حلقه زد . حرکات سریع و انفجاری خودمو شروع کردم . چه حالی می داد گاییدن مامان تند و تند می کردمش . لبه های کسشو به دو طرف باز می کردم .. -مهران! فدات فدای کیر پسرم . اگه بدونی چقدر خوابشو دیدم .-مامان من در خیال تو رو می دیدم . همیشه حس می کردم که عشق ما یه روزی همراه با هوس میشه . به این جا می رسه من امروز تو رو دیدم که لخت داشتی با خودت ور می رفتی .. --عزیزم از اول جوونی تا حالا بابات حتی یه بار هم منو سیر سیر نکرده و ارضام نکرده . شاید یه بار شانسی ارضا شده باشم ولی بعدا هر کاری کردم اون حالت در من پیدا نشد . -من خودم همیشه ارضات می کنم . خودمو روی تحت بالا و پایین می کردم و مامان طوری جیغ می کشید که آخرش مجبور شدم یه پارچه توی دهنش فرو کنم . به سینه هام چنگ انداخته ناخنهاش گوشت تنمو سوزونده بود . با این که چند تا کس تا حالا کرده بودم که مربوط به زنای بیوه و جنده بود ولی کس مامان حرف نداشت . چون می دونم اختصاصی بود و بابا هم زیاد بهش توجهی نداشت . چقدر زور می زد بیچاره ولی من بهش رحم نمی کردم . معلوم نبود چی دارم میگم زده بود به سرم -تو موز فرو می کنی تو کست ؟/؟ اوهوووووووووو بگیر بگیر کیر مهران رو . ببین حالا این توی کست نصف میشه یا نه ..اون داخل جا می مونه یا نه ؟/؟ به من و خودش خیلی فشار می آورد ولی من سنگینی خودمو انداخته بودم روش و امونشو بریده بودم . مامان گاه چشاشو که باز می کرد مردمک چشاش مثل مرده ها می رفت عقب . فکر نکنم در این 22 سالی همچین کیری خورده باشه . وقتی شل شد دیگه فهمیدم تموم کرده .. .با این که دلش می خواست آبمو توی کسش خالی کنم ولی اونو یک دور بر گردوندم -مامان مامان .. به این میگن کون . واقعا هم تو حروم شدی هم بابا حرومت می کنه . عجب چیزی داری . میگن اسراف حرامه به همین میگن . فقط اون کون رو تا نیم ساعت بغل کردن و بوسیدن داشت از ترس این که هوس به دور و بر کوس مامان شراره بر نگرده که بر گشته بود کیرمو فرو کردم توی کونش که عجب حالی می داد . لحظه اول مامان خودشو بالا کشید ولی نصف کیرمو کردم توی کونش . چه سوراخ با حالی . مامان هم از اون هایی بود که نظافت و بهداشت رو رعایت می کرد وکس و کونی براق داشت و فکر کنم اپیلا سیون هم می رفت ولی هر چی از این کارا می کرد پدرم دیگه هوس نداشت اونو بکنه و ازش لذت ببره . پدر! ارث از این با حال تر نمیشه که در بود خودت به من واگذار کردی . ولی عجب کون مشت و توپی داشت که نمی شد ازش دل کند . . دستمو گذاشته بودم رو شونه هاش و کیرمو خیلی راحت تا نصف می فرستادم که بره .-آخ مهران مهران جان کون دادن هم خیلی کیف داره چه حالی میده . جووووووووون کیرت رو فرو کن . حال می کنم . حال عزیزم . کون دادن هم مزه میده . -منم کیف می کنم مامان . تو به این کونت چی میدی . خیلی تاره و جونداره . .هر یک از قاچای کون مامان به اندازه یک کون بود . وقتی اونا رو به دو طرف بازشون کرده حالت کیرمو توی سوراخش می دیدم که چه جوری داره اون داخل حرکت می کنه و به حد اکثر پیشروی خودش که می رسه چه جور کشیدگی پوست و حلقه سوراخ کون عقب و جلو می کنه یه هیجانی بهم دست می داد که به زور جلو خالی شدن آبمو می گرفتم ولی یه جای قضیه گفتم به درک مگه آب کم میارم . دستمو گذاشتم رو سینه های شراره جون و اونو به خودم فشرده و با چند حرکت کیرم توی کونش آبمو توی سوراخ کون شراره جونم خالیش کردم . داشتم به گاییدنم ادامه می دادم و تازه کونش اون داخل خیس خورده روون تر شده بود که ازم خواست کیرمو بیرون کشیده فرو کنم توی دهنش .. چاره ای نبود جز این که حرف مادرمو گوش می کردم . ساک زده شدن کیرم دیگه منو بی حس کرده بود .. خلاصه .. ناهار رو خوردیم . بابا و خواهر جون هم اومدند و بعد از ظهر دو تایی شون رفتند بیرون . خواهرم رفت کلاس خصوصی زبان و پدرم هم رفت سر کار . منم تازه از خواب بیدار شده بودم که مامان اومد پیشم . -شراره جون مشکلی پیش اومده -نه عزیزم ولی فکر می کنم باید به در مان ادامه بدیم که این موزی رو که امروز درش آوردیم رحم منو عفونی نکنه .. -برم پماد رو بیارم ؟/؟ -نه عزیز این کیرت کاری می کنه که کسم خود به خود پماد ترشح کنه . تازه خودشم یعنی کیرتم ضد عفونی کننده داره کافیه . اومد اون کون گنده شو انداخت رو سر کیرم و کیرمو فرو کرد توی کسش . می دونستم تا وقتی که کنار هم و با همیم همیشه باید از این کیر درمانی ها رو روی شراره جونم پیاده کنم . .... پایان ... نویسنده ... ایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرانی .


Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#295 | Posted: 7 Jun 2013 15:12
به شـــــــــــــــــــــرط دامــــــــــــــــاد شــــــــــــــــــــــدن ۱

وقتی برام زنگ زد همون اول صداشو شناختم .. یعنی خودشو شناختم . سمیر دوست سامان بود . دوتایی شون تازه با هم از خدمت بر گشته بودند و علاف بودن . تابستون بود و من هم دیگهاز اونجایی که مدرسه ها تعطیل شده تدریس نداشتم . دبیر ریاضی یکی از دبیرستانهای دخترونه بودم . یک پسر 21 ساله به اسم سامان و یه دختر 18 ساله پشت کنکوری به اسم سحر داشتم . خودمم اسمم سوسنه و اون روز 43 سالم بود . ولی سه چهار سالی می شد که از شوهرم جدا شده بودم . مرد خوش قیافه و زن بازی بود . عاشق تیپ و زبونش شده بودم . قبل از از دواج با این که می دونستم اخلاقش اینه ولی پی همه اینا رو به تنم مالیده بودم به این امید که مثل خیلی از مردا سرش بخوره به سنگ . آخه از دست دادن اون برام سنگین تر بود . بعد از هفده هیجده سال زندگی مشترک بالاخره از هم جدا شدیم شاید اگه فقط یکی زن بازی بود تحمل می کردم . کلی کلاهبرداری می کرد و معلوم نبود اصلا کارش چیه . من و بچه هام زندگی خوبی داشتیم این خونه هم به اسم من بود و یه مقدار پولم در بانک داشتم . مدتی بود که می دیدم سمیر با نگاههای خریدارانه و هیزش بد جوری منو زیر نظر داره خیلی هم بد چشه . من این نگاه رو می شناختم بابای سامان اول آشنایی از این نگاهها داشت . گاهی به خودم میگم کاش گول اون حرفا و خوش تیپی اونو نمی خوردم . شاید اونم از اون جایی که دیده بود منم تک دختر خونواده هستم و وضع مالی من خوبه راضی به از دواج با من شده بود . در هر حال منم زیبا و جذاب بودم . . و حالا هم هستم . هر چند به نسبت زمان از دواج که شصت کیلو بودم ده کیلویی چاق تر شده بودم . با همه اینها من عاشق شوهرم بودم ولی دیگه راهی برای من باقی نگذاشته بود . اگه ادامه می دادم من و دو تا بچه ها رو به خاک سیاه می نشوند . در هر حال سمیر برام زنگ زد و بدون این که خودشو معرفی کنه گفت می خوایم با هم آشنا شیم . از این کارش حرصم گرفت بدم اومد . ولی با همه اینا منم واسه این که بهش نشون بدم این بچه بازیها دو زار هم نمی ارزه و مخشو کار بگیرم و ثابت کنم که تو هین به زنی که جای مادرشه سودی براش نداره باهاش حرف می زدم . کار به جایی رسیده بود که می گفت می خوام باهات حال کنم . .. ولی من همش طفره می رفتم . تا این که یه روز دیدم سمیر وقتی که سامان خونه نبود اومد و کانالای ماهواره رو سرچ می کردم با یکی دو شماره فرکانس اختلاف یکی از کانالایی رو که گم کرده بودم دوباره سرچ کرده و یکی از کانالای باز یافت شده یه کانال کاملا سکسی بود که بیست و چهار ساعته فیلم سکس پخش می کرد .. از اون روز به بعد همون شده بود که آتیشهای زیر خاکستر رو بعد از چند سال بیدار کنه . من تا اون روز به کسی باج نداده بودم . وقتی که یه زن تنها و بی شوهر باشه وبه اصطلاح بی پرده باشه ازش انتظار دارن که رفتاری بی پرده هم داشته باشه و باهاشون راه بیاد .. ولی من برام سخت بود که یه بدن یه مرد غریبه رو لمس کنم . اما روز به روز گرایشم به دیدن این فیلمها بیشتر می شد . دیگه از خودم می ترسیدم . از این که شاید مجبور شم سمیر رو بیارم توی رختخواب خودم . جوونی رو که نصف من سن داشت و جای مادرش بودم . اگه سامان و سحر می فهمیدند . اگه در و همسایه ها متوجه می شدند چی می شد هر چند ما در یک ساختمونی زندگی می کردیم که 6 واحد بیشتر نداشت و همون طبقه اول بودیم . شب جمعه ای سامان و سحر رو فرستادم خونه مامان بزرگشون تا من بتونم یه جوری با خودم حال کنم .. حتی دیدن فیلمهای لز طوری رو من اثر گذاشته بود که وقتی می رفتم ورزش فکر می کردم که ما زنا همه لختیم و داریم با هم حال می کنیم .. بچه ها رفتند و من فوری رفتم رو کانال سکسی .. هر فیلمی و هر تصویر ی رو که از کس دادن یک زن می دیدم حس می کردم که اون منم و مرد فیلم داره منو می کنه . دستم روی کسم بود و گاهی هم با موز و یه چیز لوله مانند با خودم ور می رفتم . خیلی سخته بعد از این همه مدت یک زن نتونه یه جوری خودشو تسکین بده . دست از پا خطا کردن اون یعنی متهم به هرزگی شدن و دیگه سرش پیش همه پایین بودن . خیلی از زنا حتی در شرایط رسوایی به یه شهر دیگه نقل مکان کردند و من نمی خواستم حداقل به خاطر بچه هام این وضع برام پیش بیاد . .. در حال حال کردن با خودم بودم که دیدم یکی زنگ زد . حال بر خاستن نداشتم .. خیلی آروم با همون بدن لخت از جام پا شدم از پشت روزنه نگاه کردم . سمیر بود . اون این جا چیکار داره . نمی خواستم درو باز کنم ولی گفتم اگه این کارو نکنم شاید برای سامان زنگ بزنه اون دلواپس شه و بیاد خونه . -آقا سمیر الان لباس می پوشم میام . رو اون تن لخت فقط یه مانتو که تا زانوهام می رسید پوشیدم . -سمیر وارد شد . به محض دیدن من گل از گلش شکفت -آقا سامان و خواهرش رفتند خونه مادر بزرگ -منم واسه همین اومدم این جا می خواستم در مورد یک موضوعی باهاتون حرف بزنم . از من ناراحت نشین -بفر مایید .. -سخته یه خورده -بگو نترس . حس کردم که می خواد اعتراف کنه که اون پسره خودشه ولی اون اینو نگفت . -یک بنده خدایی هست که زنش مرده از شما خوشش اومده .. خواسته ببینه شما .. شما .. ازدواج دائم یا موقت می کنین ؟/؟ البته باید ببخشید من پیام آورم .می دونستم دروغ میگه می خواد مزه دهن منو بفهمه .. من اون لحظه حال وروز درستی نداشتم . سمیر با اون تیپی که بهم زده بود به طمعی اومده بود این جا و می دونم که دوست داشت باهام رابطه داشته باشه . -آقا سمیر می تونین بهم بگین اون کیه . من باهاش حرف بزنم ؟/؟تته پته کرد و جواب درست و حسابی نداشت که بده . -ببین من جای مادرتم می خواستم به روش بیارم و یکی بذارم زیر گوشش ولی دلم نیومد . نمی خواستم خیطش کنم . در هر حال اون متوجه خشمم شده بود ولی با نگاه هیزش به موهای افشون شده مانتوم نگاه می کرد . به زیر گلوم خیره شده اوخ خدا مرگم یه دگمه بالایی رو نبسته بودم یه تیکه از سینه ام مشخص بود . . داشتم وسوسه می شدم . می دونستم اون برام تلفن می زنه منو می خواد ولی هنوز یه سدی بین من و اون وجود داشت . -سوسن خانوم اونی که تلفن می زنه به شما و می خواد باهاتون دوست شه منم .. اینو هم امشب دروغ گفتم .. -هر دو شو می دونستم پسر .. -ولی من شما رو دوست دارم عاشق شمام . دلیلی نداره که نصف شما سن دارم .. من شما رو دوست دارم . شبا فقط به عشق شما می خوابم . کیرش توی شلوار ورم کرده بود و داشت ار عشق می گفت اینتم تر فند جدیدش بود ..... ادامه دارد .............. نویسنده ............ ایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرانی .


Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#296 | Posted: 7 Jun 2013 15:13
به شـــــــــــــــــــــرط دامــــــــــــــــاد شــــــــــــــــــــــدن ۲

ببینم پسر عشق خشک و خالی کافیه ؟/؟.. -از سر و روش هوس می بارید ولی گفت آره -خیلی زشته اگه سامان بدونه رابطه شو باهات قطع می کنه . -نظر شما چیه .. -یه زن نیاز به مرد داره ولی چی بگم . من حرفاتو باور نمی کنم -اگه باور کنین چیکار می کنین -اونو بعدا تصمیم می گیرم . یه کار دیگه می کنیم شبو پیش من می خوابی ولی حرفای دلتو می زنی . بعد این که منم شب خیلی راحت و ریلکس می خوابم عادت دارم هیچی تنم نباشه ببینم می تونی خودت رو نگه داشته باشی . اگه تونستی قبول بشی من و تو می تونیم عاشق هم بشیم و با هم حرف بزنیم دل بدیم و قلوه بگیریم . می خواستم باهاش بازی کنم . با این که حشری بودم ولی نمی تونستم خودمو قانع کنم که زیر کیر اون بخوابم . هر چند شوهر قبلی من طوری منو از خودش زده کرده بود که دیگه هیچ حسی نسبت به اون نداشتم از این نظر که بخوام بگم حس وفا داری به اون نمیذاره که من بخوام خودمو در اختیار سمیر بذارم . شامو یه چیزی با هم خوردیم .پسر می تونی بری سر کمد سامان و هر چی دلت خواست بپوشی .. -منم عادت دارم راحت می خوابم با یه شورت . اشکال که نداره . -نه هر چی باشه با حجاب تر از منی که می خوام کاملا لخت بخوابم .. با بدنی کاملا بر هنه رفتم چراغ خواب به نور ملایم نارنجی رو به کار انداخته اونو در جایی قرار دادم که قالب بدنمو نورانی تر کنه . می دونستم که قالب کونم کاملا از روی این ملافه نازک مشخصه یه آینه هم در فاصله چند متری سمت چپ تخت قرار داشت . . من باید یه درس خوبی امشب به این پسره می دادم که حساب کار دستش بیاد . چشامو بستم و به اون پشت کردم ولی با نور کم قالب تصا ویر از توی آینه بزرگ و دیواری نیمه قد مشخص بود . بعد از نیمساعت اون از جاش باند شد . شورتشو کشید پایین و کیرشو توی دستش می گردوند.. کاش می تونستم اون کیر رو می دیدم . یه سایه هایی از اون رو دیوار می افتاد و من گاهی سایه کیرشو می دیدم . اگه خودشو کمی کنار تر می کشید نور به کیرش می رسید و من می تونستم اونو واضح ببینم . . می خواستم حالشو بگیرم . ولی حال خودم گرفته شده بود . در این آتش بازی اولا خودم داشتم می سوختم . دلم می خواست خودمو رو تشک حرکت می دادم . کسم دچار قلقلک خاص و خارشی شده بود که می بایستی اونو به یه جایی می مالوندم و رو زمین می کشیدمش . ولی فقط تونستم دستمو بهش برسونم و با وسطش بازی کنم اما این راضیم نمی کرد . دیگه حتی حسی نداشتم که به آینه نگاه کنم . نفسم بند اومده بود . بازم یه نیمساعتی و در همین حدود ها گذشت احساس خفگی می کردم دلم می خواست پاشم و کولر رو روشن کنم ولی نمی خواستم که اون متوجه شه که من بیدارم ولی با همه اینها صبر کردم اون آروم بگیره . دیگه خبری از حرکات اون نشد . بعید بود که خواب باشه . ولی با همون وضعیت و ملافه پیچ از جام پا شدم و رفتم طرف کولر . از اون کولر های پنجره ای قدیمی بود . گداشتمش روی کم تا زیاد اذیت نشم ولی بدنم خیس عرق شده بود . رفتم حموم یه دوشی بگیرم . وقتی بر گشتم قبل از این که یه چیزی دور خودم بپیچم دیدم که سمیر اونجا نشسته داره منو نگام می کنه . -چی شده پسر .. قرارمون چی شد --ظاهرا قرار شد من کاری به کار شما نداشته باشم . من که نمی تونم چشامو ببندم . شما دارین از این طرف رد میشین . این منم که باید به شما اعتراض کنم که چرا حجاب خودتون رو حفظ نکردین .. عجب جواب دندان شکنی بهم داده بود . کمی احساس سرما کردم . رفتم زیر یه پتو نخی . این بار کون و کپلم به ظرافت دقایقی قبل مشخص نبود . چون پتو کلفت تر بود . -می تونیم عاشقونه حرف بزنیم ؟/؟ -تو که امتحانتو ندادی -ولی نگفتی که امتحان مادرسکوت باشه .. -خب بگو ببینم چی می خوای بگی . رومو به طرفش بر گردونده بودم . موهای سینه هاش تر کیب جالبی به اندامش داده بود . هنوز کیرش همون حالت شق بودن رو داشت . لامپو روشن کردم -بگو ببینم چی می خوای بگی -سوسن جون یه جوری باهام حرف می زنی که من می ترسم حرفامو بزنم .. پیش خودم گفتم بد که نشد حالا سوسن خانوم شد سوسن جون . -من حس می کنم که شما هم یه علاقه خاصی نسبت به من دارین -ولی به نظر من شما اشتباه حدس زدین . -من باهاتون سر یه چیزی شرط ببندم که شما راستشو نمیگین .. -اگه بردین ازم چی می خواین .. -من هوس شما رو می خوام . می خوام همراه با عشق تن شما رو هم داشته باشم .. دستمو آوردم بالا و طوری گذاشتم زیر گوشش که چند بار سرش این طرف و اون طرف شد . خودم ناراحت شدم .. -ببینم سمیر حالت خوبه ؟/؟ من جای مامانتم .. حرفت خیلی زشت بود . واسه این که از دلش در بیارم گفتم خب بگو ببینم حالا شرطت چی بود . -نه دیگه زشته .. -بگو عیبی نداره .. -می خواستم بگم ... هیچی نمی تونم شما بیا اول این طرف صورتمو هم بزن تا بگم . از این حرفش خوشم اومد . مطمئن باش تو رو نمی زنم . -می خواستم بگم دستمو بذارم روی اونجاتون و خیسی اونو حس کنم .. یخ شده بودم . راست می گفت باید اول سیلی رو اون طرف صو رتش هم می زدم ولی دیر شده بود . اما هیجان هم داشت .... ادامه دارد .............. نویسنده ............ ایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرانی .


Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#297 | Posted: 7 Jun 2013 15:14
به شـــــــــــــــــــــرط دامــــــــــــــــاد شــــــــــــــــــــــدن ۳ (( قسمت آخــــــــــــــر ))

پتو رو انداختم به یه طرفی و تن برهنه خودمو در معرضش قرار دادم .. می دونستم که داره می سوزه . چون منم خیلی بد تر از اون شده بودم . فکر کنم کسم دیگه دستشو سوزونده باشه . -نههههه نههههههه نکن سمیر پاینن تر نرو . کسمو چنگش می گرفت با لذت کف دستشو باز می کرد اونو نشونم می داد . -ببینم سوسن جون این طبیعیه ؟/؟ الان من چند باره تمیزش می کنم بازم میاد بازم هست . من فقط صداشو می شنیدم چون چشام بسته بود . اون از همون اول نگاه حشر آلود منو شناخته بود . می دونست خواسته من چیه . فکر می کردم فقط خودم زرنگم . هر چند اون موقع به نظر خودم نمی خواستم ولی اون فهمیده بود که در اصل می خوام . اون منو از خود من بهتر شناخته بود و خواسته منو می دونست . چه هیجانی بعد از چند سال برای اولین بار می خواستم سکس کنم اونم با یه جوون که نصف من سن داشت . . حالا که تا این جا رسیده بودم دیگه به هیچی فکر نمی کردم . از قدرت و شهامت اون خوشم میومد . . دهنشو گذاشته بود رو کسم مشتامو گره کرده بودم به تخت می زدم .-سمیر سمیر ..--سوسن جون منو نزن . من شرطو بردم . ساکت شده بودم . دلم می خواست تا صبح بیدار بودیم و منو می کرد و جبران این چند ساله رو می کردم . با یه دستش شورتشو کشید پایین . یه لحظه سرمو بالا آوردم تا کیرشو ببینم . همون چیزی بود که من می خواستم از نوع همون کیر کلفت هایی بود که توی فیلمها دیده بودم و لذتشو می بردم . -سوسن جون کس تو هم خیلی لقمه ایه .. -اگه بدونی اون داخلش چقدر تنگه .. بخور سمیر جون .. کسسسمو بخور اینم جایزه تو پسر خوب ولی به هیشکی نمیگی .. سمیر موتورش داغ شده بود . -سوسن جون کونت از خانومای فیلمها هم خوشگل تره .. -بازم هوس سیلی کردی ؟/؟ بیا جلو بیا بیا تو حالا فقط منو در اختیار داری . فقط باید منو ببینی . فقط من من .. خودشو رو من خم کرد . حس کردم که جوون شدم . خودمو یه دختر بیست ساله با همون حس حس می کردم .. انگاری که تازه ازدواج کرده و شب زفافمه و دارم با شوهرم سکس می کنم . شاید در این لحظه از زمان , هیجان بیشتری داشتم . به این خاطر که اون روز در جوانی به یک جوان کس می دادم ولی امرور تقریبا در میان سالی داشتم این کارو می کردم . در زمانه ای که پیر مردهای شصت ساله میرن زن جوون می گیرن برای من سکس با یه پسر بچه 21 ساله می تونست خیلی هیجان انگیز باشه ولی من از این بابت چیزی بهش نگفتم و اصلا نمی خواستم زیاد قربون صدقه اش برم ولی گاهی وقتا خود به خود احساسات خودمو نشون می دادم . کیرشو هم کرد توی کسم .. در لحظاتی که کیرشو داشت می کرد توی کسم به نظر میومد که داره منو به یه فضای خاصی می فرسته . از همون اول که سر کیرش با کوسم تماس داشت و لحظه به لحظه پیشروی می کرد حس می کردم که قلبمو همین جور داره آتیش میده و با سوزوندن تمام تنم منو داره از فضای این دنیا خارج می کنه .. -اووووووففففف سمیرررر آتیش گرفتم .. تند تر تند تر می خوام رو این آتیش آب بریزی آبمو بیاری .. تعجب می کردم که چرا اون آبش نمیاد . حدس زدم که ساعتی پیش باید با جق زدن دلی از عزا در آورده باشه . هر چند اگه آبشو هم تو کسم می ریخت من بار دار نمی شدم . چون سر لوله مو بسته بودم .-سوسن جون سوسن جون .. چقدر کست تنگه .. خیلی هم قشنگه .. تو می دونستی من کس برق انداخته دوست دارم ؟/؟ -آررررره آرررررررره برای توست برای تو برق انداختمش . ولم نکن . رهام نکن . دوستت دارم . دوستت دارم . سینه هام سمیر .. .. تا صبح باید بکنی -پس حرفای عاشقونه چی .. اونو تلفنی .. -تل سکس هم می کنیم .. -هر کاری که تو بگی می کنیم . دوستت دارم . عاشقتم . می خوامت . نوک سینه هامو گذاشت تو دهنش .. منو هر طوری که می خواست می کرد . لبامو یه جوری می بوسید که دلم نمی خواست بوسه هاش تمومی داشته باشه . سر تا پامو غرق بوسه کرده بو.د . لذت می بردم از این که براش تازه باشم . -نهههههه سمیر سمیر آبم داره میاد جاااااان جااااااان نترس نترس خالی کن توی کسسسسم . کسسسسس بی حیای من .. . دیوونه شده بودم از دست این پسر . موهای سرشو با پنجه های دو تا دستم طوری می کشیدم که اون از درد دندوناشو به هم می فشرد و لی با همون سرعت منو می گایید .. وقتی که جهشای کیرشو توی کسم حس می کردم که داره می سوزونه و میره به انتهای کسم یه لبخندی از آرامش گوشه لبام نشست . سمیر ازم کون می خواست و من حاضر بودم حتی جرم بده چاکم بده پاره پارم کنه .. فقط حال کنه .. سوسن جون من قربون کونت .. -خوب داری با مادر دوستت حال می کنی -به سامان نگی ها -دیوونه شدی پسر ؟/؟ اون من و تو دو تایی رو می کشه .. دوستت دارم بکن بکن .. خودم چاک کونموبه دو طرف بازشون کرده تا کیرشو راحت بفرسته بره داخل .. چه حالی می کردم . چه مزه ای به من می داد . خیسی کس من و منی بر گشتی رو به سوراخ کون من مالید و کیرشو با یه فشار فرو کرد توی کونم . نه سخت بود و نه راحت . دردم می گرفت ولی سعی می کردم به امید لحظات بعد از کون دادن لذت ببرم . یواش یواش داشتم حال می کردم . همین که یه کیر کلفتی توی کونم باشه همین هوس منو زیاد می کرد . بازی کردن کیرش در کون من زیاد دوام نیاورد انگاری کیر اون با کون من بیشتر حال کرد چون خیلی زود آبشو ریخت توی کونم . -سمیر من سیر نشدم من می خوام . کیرشو گذاشتم توی دهنم . دیگه منی که خیلی بهداشتی بودم به این کاری نداشتم که این کیر وارد کس و کون من شده .. چقدر حال می داد ساک زدن و لیسیدن و مکیدن یک کیر تازه . و حتی نوشیدن آب کیری که توی لوله مونده باشه . حس می کردم دارم عسل می خورم . با بوسه و نوازش و مالش یه بار دیگه وارد یه سکس دیگه شدیم . دیگه احساس تاسف و تاثر نمی کردم . زندگی من وارد فاز جدیدی شده بود . حالا دیگه می تونستم به امید حال کردن با سامان سرمو بذارم به بالین . تا صبح منو گایید . قدرت و نیروی جوونی اون سر حال سر حالم کرد . دوست داشتم اونو برای تمام عمرم داشته باشم . نمی دونستم باید چیکار می کردم . اگه اون از دواج می کرد .. چند وقت دیگه قرار بود باباش یه مغازه میوه فروشی براش باز کنه . وضع باباش خوب بود -سمیر -جوووووون -داماد من میشی ؟/؟ -یه شرط داره این که همیشه با هم باشیم -دیوونه ! منم به همین شرط حاضرم که دامادم بشی ..... پایان ... نویسنده ... ایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرانی .


Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#298 | Posted: 11 Jun 2013 00:48
من و مامــــــــــــــان و آبجی و عــــــــــــزا ۱

منتظر بودم مچشونو بگیرم یه چند ماهی از مرگ همسرم گذشته بود هر چی به این مادر و خواهرم می گفتم که برام زن درست کنین می گفتن که صبر کن سالگردش بشه و ما هم همسرمونو از دست دادیم و تو که نوبرشو نیاوردی . یه جورایی هم راست می گفتند و نباید خود خواه می بودم . من اسمم امیره . دبیر دبیرستان هستم و با جمعه ها هفته ای چهار روز تعطبلم و بقیه روز ها رو فشرده کار می کنم . سال گذشته یه اتفاق خیلی بدی برای خونواده ما افتاد . پدر و همسر و دامادم به رانندگی دامادم با یه تریلی تصادف می کنن و تریلی میره بالاشون و دیگه من و خواهر و مادرم مجرد میشیم . شیون و گریه و زاری مرده رو که بر نمی گردونه . هر چی هم که هوس زن می کردم این دو تا زن خونه می گفتند نه ولی در عوض خودشونو به بهترین شکلی آرایش کرده ولباسای تنگ و فانتزی می پوشیدند . طوری که آبجی المیرای 25 ساله من که بچه هم نداشت نزدیک بود باهام دعوا بیفته . مامان الهه 50 ساله من که بیست سالی رو ازم بزرگ تر بود عین دختر بچه ها شده بود .. من هر چی فکر می کردم ببینم دور و بر ما مردی هست که اونا رو به خودشون مشغول می کنه کمتر متوجه چیزی می شدم . تا این که یه روز تصمیم گرفتم که کشیک بکشم . اونا خیلی واسه بیرون رفتن و بیرون کردن من از خونه در بعضی وقتا تلاش می کردند . یه روز به بهانه این که کلاس و تدریس جبرانی دارم رفتم تو حیاط خونه . یه بعد از ظهری بود . هلاک شده بودم از بس فیلمهای سکسی دیده بودم و اون روشو نداشتم که فعلا برم دنبال دوست زن یا دختر . تازه کجا می بردمش . از جنده ها و این که آلوده باشن می ترسیدم راستش المیرا و الهه با این کارایی که می کردند منو هیجان زده کرده بودند . طوری که گاهی شیطونو لعنت می کردم . وقتی فیلم سکسی می دیدم فکر می کردم که مادر و خواهرمو دارم می کنم . من تعجب می کردم چطور مادرم 6 ماه بدون کیر دوام آورده . اون هر شب عادت داشت پیش بابا بخوابه . هر بار که فکر کردن خواهر و مادرم به سرم میفتاد فوری حواسمو می بردم جای دیگه .. چند بار دوستام به من سایت داستانهای سکسی معرفی کرده بودند و من به اونا توجهی نکرده بودم .چون اصلا خوشم نمیومد یک پسر خواهرشو میگاد و مادرش رو می کنه معنی نداره خوندن اینا جوانان رو منحرف می کنه . ولی من و المیرا که گاهی دلمون می گرفت و همدیگه رو بغل می کردیم حس می کردم که اون خودشو یه جورایی بهم می چسبونه که کیرمو روی کسش شق می کنه . خودمو عقب می کشیدم ولی اون خودشو بهم می چسبوند تا مثلا بیشتر همدیگه رو دلداری بدیم و برای هم صبر بخوایم .ولی با همه غم و غصه ها اونا انواع و اقسام وسایل ورزشی و ترد میل و دوچرخه و از این چیزا داشتند و نصف روز سرشون به این چیزا گرم بود و بعدش هم جکوزی و استخر و ماساژ و خودشونو مشغول می کردند . من و اونا نمی تونستیم کنار هم بمونیم . وقتی که می رفتند رو ترد میل رو دوچرخه اون کون گنده شون از داخل شلوار استرچ طوری به من چشمک می زد که دوست داشتم بیفتم روش و همون جا جرش بدم . این تابو که اونا خواهر و مادرم هستند برام شکسته شده بود . مخصوصا این که می دیدم با خیلی از مردای فامیل گرم می گیرن و خیالشون نیست که من در کنارشون باشم یا نه . در هر حال من تصمیممو گرفته بودم که از کارشون سر در بیارم که چرا دوست دارن من برم بیرون . حوصله ام سر اومده بود دو سه ساعتی رو در مخفیگاههای حیاط سر گردان بودم تا این که زیر اتاق خواب یه سر و صدا هایی شنیدم . سر و صداهایی که نشون می داد یه دو نفر دارن سکس می کنند . صدا خیلی آروم بود .. صدای مامانو شنیدم .. لعنتی حدس می زدم اون باید دوست پسر گرفته باشه .منکه صدای در نشنیدم . پس المیرا کجاست . اون کوش . نکنه اون تو اتاق خودش باشه . چرا صدای مردی نمیاد . زیر اتاق المیرا خبری نبود . نردبون رو گذاشتم زیر پنجره اتاق خواب.. پنجره باز بود . یه هوای پاییزی که مامان تختشو اون طرف پنجره گذاشته بود که بهش باد نخوره .. یه لحظه سرمو گرفتم بالا . . اصلا فکرشو. نمی کردم که مامان و خواهرم در حال لز کردن باشند . هر دو پشت به من بودند و المیرا افتاده بود رو الهام جون .. نمی تونستم این صحنه ها رو زیاد ببینم . نه این که دوست نداشته باشم ولی می تر سیدم لو برم . کیرم داشت ازشلوار می زد بیرون . پس اینا واسه همینه که برام زن نمی گیرن . خودشون دارن این جوری حال می کنند و خیالشون نیست . واسه این که مزاحم نداشته باشن دارن با من این بر خورد رو می کنن . بیشتر تر جیح دادم که سرم زیر پنجره باشه و لو نرم . صداشونو می شنیدم . زیاد حرف نمی زدند . بیشتر صدای ناله هوسشون بود و این که هردو از هم تقاضا داشتند . ظاهرا فعلا بیشتر خواهرم به مادرم حال می داد -مامان چقدر کونت تنظیم شده .. -جای بابات خالی .. -مامان اگه یه وقتی امیر هم بیاد تو جمع ما تو چیکار می کنی ..-اووووووفففففف چی میگی تو . چند بار این حرفو می زنی . بار آخرت باشه .. فکرش منو دیوونه می کنه . -پس من و تو چرا با همیم .-امروز واسم معلم دینی شدی ها .. این فرق می کنه ما هر دو تا یه جور آلت داریم .. -مامان این که حرف نشد .. اگه داداش بخواد بیاد من حرف ندارم .-دختر شهر هرت که نیست . داداش کجا رو بیاد .. - اون زن می خواد ما تا کی می تونیم بهانه بیاریم . -غلط کرده زن می خواد اون حالا حالا ها باید از خواهر مادرش نگه داری کنه .-اگه زنشو بیاره اینجا چی میشه . .نه من نمی خوام این جوری شه .. -حالا اونو ولش بیا خودمون عشق کنیم .. ببینم اون کیر خشکو دیگه نیار کسمو دردش میاره . همون کیرکلفت دراز که تا شو هم هست اون خوبه .. یعنی چه اینا این قدر پیشرفته شدن که از این مدل کیر استفاده می کنند ؟/؟ نمی دونم .. -مامان فرق این کیر با کیر داداش چیه ؟/؟-دختر بس کن . تو امروز به کیر داداش پیله کردی اون اصلا توی این خط ها نیست . مردا غیرت خاصی رو خواهر مادرشون دارن اینو همش بابات می گفت .. ای خدا یعنی من حالا بی غیرت شدم که می خوام دو تایی شونو بکنم ؟/؟..............ادامه دارد ...............نویسنده ............ایــــــــــــــــــــــرانی .


Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#299 | Posted: 11 Jun 2013 00:50
من و مامــــــــــــــان و آبجی و عــــــــــــزا ۲

المیرا : الهام جون داداش که اون دفعه بغلم زد کیرش عین یه تکه سنگ بزرگ تو شلوارش جمع و سفت شد و طوری به کسم چسبیده بود که نزدیک بود همون جا دراز بکشم .. -ببینم اگه ازت می خواست شلوارت رو پایین بکشه و بکنه تو کست .. -اوووووهههههه مامان نگو چه حالی میده . چقدر با این مصنوعی ها حال کنیم . -دختر تو دیگه فکرت خیلی منحرف شده . نمی دونم اصلا به کی رفتی من که برای تر بیتت خیلی زحمت کشیدم . از همون بچگی این بر نامه رو باهات تر تیب دادم که درست تر بیت شی و دنبال خلاف نری ..... پس اینا سابقه دار بودن . یه بار دیگه سرمو بالا گرفته تا ببینم چیکار می کنند . مامان افتاده بود رو خواهرم سرمو فوری آوردم پایین چون فاصله ام با اونا کم بود . من باید با خواهرم حال می کردم ولی مامان هم اندام خوبی داشت . سینه هاش درشت تر از سینه های خواهرم بود . گودی کمر و شونه های گوشتی اون .. دلمو برده بود . دلم می خواست به جای این دیلدو ها کیر من می رفت توی کس اونا . چه اشکالی داشت ! یعنی دیدن این صحنه ها غیرته ولی کردن اونا بی غیرتیه ؟/؟ من دیگه تصمیم خودمو گرفته بودم . باید هر دو تا شونو می کردم . اما خیلی سخت بود . هر چند از نظر فکری من و المیرا آماده بودیم ولی هر گز در این مورد حرف نزده بودیم . مامان چی ؟/؟ اگه مامان سختش بود می تونست صحنه رو ترک کنه . عیبی نداشت اونو نمی کردم . دیگه نمی خواستم که به اونا تجاوز کنم . انسان عاقله و بالغ . تجاوز کردن و به زور گاییدن گناه داره و جرمه .. می دونستم اونا تا ساعتها مشغولن .از این نظر که کار و کاسبی دیگه ای نداشتند . رفتم طبقه پایین خونه یه دوشی گرفتم و دیگه از همون پایین هیچی تنم نکردم . رفتم بالا .. خیلی آروم و پا ور چین پا ور چین رفتم که مثلا غافلگیرشون کنم و سور پرایز شه ولی یه لحظه پام خورد به یه وسیله ای که سر رام قرار گرفته بود و اتفاقا صدا دار هم بود .. .. مامان منو دید یه جیغی کشید و هر چی خواست یه حرفی بزنه نتونست . دست و پاش می لرزید . نزدیک بود از حال بره . المیرا فقط ساکت بود با این که کمی ترسیده بود ولی لبخند می زد . -خب حالا برای من زن درست نمی کنین و گذاشتین سال بابا بشه .؟/؟ ببینم این کارای زشت چیه .. کیرم به دیدن دو تا زن لخت و جوون .. به دیدن مادر و خواهرم شق کرده بود . یه علت دیگه ای که راحت تر با قضیه کنار میومدم این بود که اونا رو در اون شرایط دیدم .-چیه مامان هول کردی ؟/؟ نترس به زور نمی گامت . در حالیکه بیضه هامو انداخته بودم کف دستم کیرمو مثل تیر یک کمان به طرفش نشونه رفته یه دستمو هم گذاشتم رو کس خیس خواهرم و گفتم فرق این کس با این کیر چیه که بیاد رو کست ؟/؟ مادر اگه المیرا بچه توست منم بچه توام . چرا بین ما تفاوت قائل میشی . معمولا مادرا که پسراشونو خیلی دوست دارن . آبجی! من و تو هم خونیم یعنی داداشت باید این همه سختی بکشه و شما دو تا این جوری با هم حال کنین ؟/؟ یه مشت کس شراتی تحویلشون دادم که مامان تحت تاثیر قرار گرفت و المیرا چشاش پر اشک شده بود . اصلا حالیشون نمی شد من چی دارم میگم . فقط به آهنگ صدام توجه داشتند . هر دو شون احساساتی بودند . -داداش منو ببخش من به تو بدی نکردم .. تقصیر من نبود ... مامان الهام : حتما می خوای بندازی گردن من . المیرا اون برادرته . دو تا زن که با همن حسابشون از دو تا مرد جداست .. ولی کیر من رفته بود طرف دهن المیرا .چه لحظه شیرینی . اولین لحظه شروع سکس با شکوه من و خواهرم . کیرمو طوری می خورد که دلم می خواست از سینه در آد . پس از 6 ماه .. جووووووون .. . -مامان اگه تو نمی تونی ببینی پاشو برو .یه اتاق دیگه .. -امیر من تو رو بزرگت نکردم که این جوری بهم دستور بدی من خودم می دونم چیکار منم . کیرمو از دهن خواهرم در آوردم که آبمو توش خالی نکنم . سفت و سخت بهش چسبیدم و بوسه بر لباش زدم .. -نهههههه امیر .. چیکار کنیم . مامان رو تخت دراز کشید .. -همین جا ایستاده ؟/؟ -فکرشو نمی کردم این قدر راحت تسلیمت شم -المیرا وقتی که بغلت می زدم حس می کردم که میشه ؟/؟ میشه یه روزی که بتونم خواهر نازمو بغل منم و بتونم باهاش عشقبازی کنم ؟/؟. صدای گریه مامان الهام عیش و نوشمونو کور کرده بود .. دست المیرا رو کیر من و دست من رو کسش بود .. از مامان فاصله گرفتیم . -امیر من در تب هوس تو دارم می سوزم . برو سراغ مامان . عیبی نداره . من تحملم زیاد تره . بازم وقت هست -المیرا مامان بدش میاد . مامان ناراحت میشه که با پسرش سکس کنه . -امیر تو زنا رو نمی شناسی .. من و مامان سالهاست که با هم نداریم . از بچگی باهام لز داشته .. سر حالم کرده نذاشته من منحرف شم . همین کار صمیمیت بین دو تا زنو اضافه می کنه .. -و یه خواهر ایثار گر به وجود میاره .. هوس داشت خواهرمو می سوزوند ولی بهم گفت که برم سراغ مادر .. شاید در اصل این هوسش بود که اشکشو در آورده بود . . مامان دمرو رو تخت افتاده بود . دستمو گذاشتم رو موهای سرش نوازشش کردم . از شونه هاش اومدم به طرف پایین کمرش -مامان ازم ناراحتی ؟/؟ چرا بین من و المیرا فرق میذاری ؟/؟ من که دوستت دارم .. درسته که تو مادرمی .. منم عاشقتم دوستت دارم . عشقمو در قالب هوس و هوسمو در قالب عشق نشونت میدم . نشونت میدم که امیر به فکر توست . مامان من برم ؟/؟ جوابمو نداد .. من به کارم ادامه دادم . کون گنده مامان همونی بود که من می خواستم . دستم رفته بود روی اون کون . الهام جون کونشو به طرف وسط جمع کرده بود ولی من سرمو انداختم روی کونش . از بس زبونش زده آروم آروم گازش گرفتم و اونم لذت برد که مجبور شد لاپاشو باز کنه و منم بی پروا دستمو بردم سمت کسش . یک لحظه سرمو بر گردوندم عقب . المیرا خواهرمو دیدم که در هوس داره می سوزه با این حال یه چشمکی بهم زد . -امیر نکن . سختمه .. -مامان من برم ؟/؟ دستمو رسونده بودم به کس خیس مامان .. چند تا از انگشتامو کرده بودم توی کس مامان پنجاه ساله خودم .. چه راحت رفت توی کس . مامان لباشو گاز می کرفت . از چشاش هم اشک میومد . حسرت و هوس و عذاب وجدان ..همه چی قاطی شده بود . می دونستم هوس فعلا می تونه بر همه اینا پیروز شه . حرکت دستمو روی کسش زیاد تر کرده بودم . روی مامان خم شده لباشو بوسیدم . -دوستت دارم .من همون امیر کوچولوتم . فقط گنده شدم و کیرم هم گنده تر شده . خیلی گنده . تازه که نشونت دادم . ............ادامه دارد ...............نویسنده ............ایــــــــــــــــــــــرانی .


Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#300 | Posted: 11 Jun 2013 00:53
من و مامــــــــــــــان و آبجی و عــــــــــــزا ۳ (( قسمت آخـــــــــــــــر ))

تا چند لحظه دیگه حسش می کنی .. کون مامان که خیسی کسش به قسمتهایی از بالاش هم رسیده یود دیگه حواس واسم نذاشت . لبه هاشو از همون پشت باز کرده دهمنو گذاشتم رو کسش و شروع کردم به میک زدن از اون طرف المیرا اومد رو سر مامان . نوک یه سینه الهام جونو گذاشت توی دهنش .. دیگه از این بهتر نمی شد . کیرمو گذاشتم سر کس مامان . مامان مشکلی داشت که دیگه بار دار نمی شد و من می تونستم آبمو توی کسش بریزم . طوری راه افتاده بود که دستشو هم گذاشته بود رو کس دخترش . کیرمو چند بار از پایین تا بالای کوس مامان و میون درز وسط کونش کشیدم بدون این که اونو فرو کنم توی کس ..المیرا با اشاره بهم فهموند که معطل نکنم . به کس مامان امون ندم .. وقتی نوک کیرمو چسبوندم به کس مامان و خواستم یه اشاره ای بهش بکنم که راهشو بگیره و بره داخل کس اصلا نفهمیدم کی حرکت کرد و تا اول بیضه رفت داخل کس الهام جون . -امیر بد جنس بالاخره کارت رو کردی ؟/؟ المیرا رو بروی من و بالا سر مامان قرار داشت . من که کیرمو فرو کردم توی کس مامان دمر افتاده لبامو هم از روبرو رو لبای خواهرم قرار دادم . دو تا رو با هم داشتن چه لذتی می داد . کیر من 17 سانتی می شد و می دونستم برای مامان حشری من که چند ماه بود نصیبی از کیر نداشته به اندازه یک تیر برق جلوه می کرد . . همگام با گاییدن مامان کون تپلشو تو چنگ داشتم . المیرا سینه هاشو آورد طرف من و منم دونه به دونه این سینه ها رو میکشون می زدم . مامان که ناز داشت اون زیر داشت از هوس جیغ می کشید . المیرا خوب قلقشو داشت . شایدالهام جون دوست داشت که من احترام بزرگ تر بودن و کوچیک تر بودن رو نگه داشته اول اونو بکنم . ولی کون با حالی هم داشت این مامان . سر سوراخ کونش دلمو برده بود . وقتی کونشو به دو طرف باز می کردم دلم می خواست یه کیر دیگه هم می داشتم و فرو می کردم توی کونش .المیرا با مامان حرف می زد . -مامان دیدی بهت گفتم اگه امیر بیاد تو جمع چقدر بهمون خوش میگذره . دیگه می تونیم با این بلایی که سرمون اومده یه جوری مقابله کنیم . -امیر امیر حالا که ما رو گاییدی یه جوری بکن که دیگه دلم خوش باشه که حالا که این جوری شد دلم نسوزه . فکر کنم می خواست یه چیزی بگه روش نمی شد . هرچی باشه تازه خودشو به تیغ تیز کیر من سپرده بود و کلی کار می برد که در این زمینه احساس صمیمیت کنه . المیرا لباشو از رو لبام ور داشت با لب و انگشتاش یه پانتومیم برام اجرا کرد که متوجه نشدم چی داره میگه . بالاخره حالیم کرد که با سوراخ کون مامان بازی کنم و این کارو هم انجام دادم . -اوووووففففف .. امیر .. تو از کجا می دونی وقتی که اینجا رو دست بزنی من حشری تر میشم .. کیرتم بگو تند تر بره و بر گرده .. -مامان راه افتادی .. -مگه میشه تو دستمو بگیری و من راه نیفتم پسرم . بچه که بودی من تو رو راه بردم حالا تو داری منو راه می بری . -مامان زود باش زود باش ..آبم داره می ریزه توی کست --نه بکش بالا بکش عقب .. شل نکن .. سوراخ کون مامانو با انگشتام قلقلکش می دادم و باهاش ور می رفتم -مامان می خوام ماچش کنم اون وقت کیرم میاد بیرون -بذار برای بعد حالا فقط بکن . با چه حرص و ولعی به قالب کون مامان نگاه می کردم .. یه لحظه مامان خودشو پرت کرد به عقب طوری که انگشتم از سوراخ کونش در اومد . یه حرکات عجیب و غریبی می کرد . المیرا دستشو گذاشت رو کسش و یه اشاره ای به کیرم کرد که یعنی سر لوله کیرت رو باز کن آبو بفرست بره .. منم دیگه امون ندادم . چقدرم این کیرم واسه کس مامان اب داشت . مامان رو تخت ولو شده بود .. خوابش برده بود و من و المیرا داشتیم همومی بوسیدیم . کیرمو کردم توی کون مامان خیلی راحت رفت تو . چند بار که عقب جلوش کردم تازه از خواب پا شد و گفت پسر برو به خواهرت برس .. هوای اونو هم داشته باش .. . اونم جزو همین خونه هست . -مامان شما امری نداری ؟/؟ -نه پسرم عرضی نیست .. من و المیرا رفتیم اتاق بغلی چون مامان از وسط تخت تکون بخور نبود . . خواهرم اومد رو کیرم نشست و هر جوری که باب طبعش بود با کیرم ور رفت -امیرنمی دونستم دوباره به این زودی شق می کنی . -یه تن و بدن 25 ساله آدمو شارژو کیر آدمودوباره شق می کنه . پوست تازه المیرا . سینه های سفید و درشت اون و کون بر جسته اش هوش و حواس واسه من نذاشته بود . آب کیرمم توی کون مامان انبار کرده بودم و تا چند دقیقه ای بی دغدغه المیرا رو می گاییدم . -داداش داداش .. بذار دوباره بیام روت . من قلق کسمو دارم .. طوری با کسش به کیرم فشار می آورد که خودشم داشت از حال می رفت و همراه با فشار آوردنهاش جیغ هم می کشید . مامان خودشو به ما رسوند و حالا اون بود که لباشو رو لبای المیرا گذاشت و می خواست بهش حال بده.. وقتی خواهرم به آخراش رسید با پنجه هاش دیگه پهلو هامو زخم کرده بود . -داداش آب بده آب بده .. مامان صداش در اومد و گفت دختر می خوای کار دست بدی -مامان علامت پریود دارم . فردا باید بشم .. دیگه سعی می کنم قرص بخورم . منم آب کیر داداشو می خوام . اونو طاقباز کرده و این بار عملیات رو دردست یا همون در کیر گرفته همین جور که به کس تپل المیرا خیره شده بودم آبمو خالی کردم توی کس آبجی گلم .. -بچه ها بریم اتاق ما تختش بزرگتره .. من چند دقیقه ای مامان و خواهرمو به حال خودم گذاشتم که لز کنند و بعدش هم خودم رفتم وسط اونا و چه حالی کردیم . اکیپ ما دیگه شد سه نفره . فردای اون روز پنجشنبه بود . سه تایی رفتیم حموم و غسل جنابت کردیم هر چند قبلش تو حموم هر دو تا شونو کردم که حالا که می خوایم غسل کنیم زیاد ضرر نکرده باشیم .. قبل از غسل انگشتامو گذاشتم توی کس هر دو شون و حسابی ردیفشون کردم . .. سه تایی مون رفتیم سر خاک عزیزان از دست رفته که کنار هم به خاک سپرده شده بودند . یه دسته گل هم بردیم .. مامان و خواهرم بد جوری به خودشون رسیده بودند .. دسته گلها رو گذاشته بودیم روی قبر . مامان گفت شوهر عزیزم عروس و داماد گلم آسوده باشین و از بابت ما نگران نباشین ما جامون راحته و گلیم خودمو نو از آب بیرون می کشیم شما اون طرف یه فکری واسه خودتون بکنین ... پایان ... نویسنده ... ایــــــــــــــــــــــــــــــــــــرانی .


Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
صفحه  صفحه 30 از 119:  « پیشین  1  ...  29  30  31  ...  118  119  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان های پیوسته و قسمت دار سکسی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites