تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

هوایی شدن بهناز

صفحه  صفحه 2 از 2:  « پیشین  1  2  
#11 | Posted: 7 Aug 2011 21:31




بعد از شستن تنش با دوش دستي به اتاقش رفت و آخرين هماهنگيا هم با مهرناز كرد .بعد به خونه پدر شوهرش زنگ زد تا ضمن عذرخواهي بابت غيبتش از رسيدن بيژن و پدرام مطمين شه. بيژن پيشتهاد داد بياد دنبالش ام بهناز با گفتن اينكه باآژانس ميره و برگشتنشم همسر مهرناز ميرسونتشون بيژنو از اينكار منصرف كرد.موها و صورتشو تو آرايشگاه درست كرده بود پس كار زيادي نداشت.ندي آرايشگرش باز هم استعداد آرايشگريشو نشون داده بود.موهاي بهناز كه از جلو بالا بسته شده بود و از پشب روي شونه هاش به صورت فر دار ريخته شده بود همراه آرايش با ته رنگ قرمز تيره كه مخصوص آرايشه شب بود همه نشون از اين داشت كه بهناز به دست 1 آرايشگر ماهر و ذبده آراسته شده.
بعد ازاين مقدمات نوبت لباس شد بهناز 1 لباس دكلته دودي رنگ زيبا كه مناسب مجلس شب بودو انتخاب كرد كه كاملا چسب بدنش بود .لباس انتخابي بهناز كاملا بلند بود و روي رون سمت راستش 1 چاك بلند داشت كه قسمتي از رون بهناز خودنمايي ميكرد.پس بهتاز 1 جوراب نازك شيشه اي به رنگ سياه پوشيد.1 كفش چرم مشكي كه روش طرحهاي زيبا و كوچك مار بود به پا كرد.1 گردنبند مرواريد ظريف كه متضاد بودنش با رنگ زمينه لباس باعث ميشد به چشم بياد به گردنش انداخت.1 مانتو مجاسي نازك بلند به سر كرد و 1 روسريه حرير نازك دودي به سر.ودر حالي كه كيف كوجيك مجلسيشو برميداشت سعي ميكرد سريعتر حاضر شه چون آژانسيو كه زنگ زده بود كه بياد زودتر ازانتظار اومده بود و پايين منتظرش بود.... بهناز وقتي از اسانسور پايين ميرفت دوست داشت راننده اي كه اومده جوون نباشه.حوصله ديد زدن و لاسيدن جوونارو نداشت.اما وقتي پايين رسيد اين آرزو به سراب تبديل شد چون ديد 1 پسر نسبتا جووني بغل 1 پزو دست به كمر وايساده.
- سلام خانوم شما آژانس ميخواستيد؟
- بله.
- كجا تشريف ميبريد............
بهناز سعي ميكرد خودشو با موبايلش سرگرم كنه تا ازنگاههاي سنگين راننده راحت باشه اما راننده كه با ديدن همچين لعبتي سر كيف اومده بود ضمن ديد زدن سعي ميكرد كمي سر صحبتو باز كنه.
- مهموني عروسي جايي تشريف ميبرديد.
- بله.
بهناز سعي ميكرد خيلي خلاصه و رسمي جواب بده اما اونطرف پررو تر از اينها بود.
- خوبه !من 1 مدتي با دوستام تو عروسيها و مجالس موزيك اجرا ميكرديم و فيلمبرداري ميكرديم . 1 اكيپ بوديم.اما اينقدر گرفتنمونو جريمه ميكردن كه بي خيال شديم.
راننده كه جوابي از بهناز نشنيد همچنان مصرانه به وراجيش ادامه ميداد.
- جسارت نباشه تنهايي ميريد؟آقاتون نميان؟
- ايشون جايي هستن كمي دير ترميان.
نزديكاي مقصد راننده كه ديد به نتيجه اي نرسيده و از بابتي پيش خودش هم ميگفت اين زن احتمالا پالانش كجه پس سعي كرد با رسيدن به در منزل پژمان تير آخرو شليك كنه.
- چقدر تقديم كنم؟
- خواهش ميكنم مهمون ما باشيد.
- تشكر.
- اگر اجازه بديد شب ميام دنبالتون كه راحت برگرديد اونوقت 1 جا حساب ميكنم.
- مرسي آقاي محترم.شما لطفا كرايتونو بگيد ميخوام برم مزاحم نشيد لطفا.
- چه بهت برخورد عزيزم ميگم بيام شب دنبالت هم برسونمت هم بيشتر آشنا شيم من كار اصليم.....
بهناز كه كم كم ديگه جوش آورده بود 2 تااسكناس 5 هزار توماني جلوي راننده كه تا كمر به پشت خم شده بود انداخت و بعد از پياده شدن در ماشينو محكم كوبيد.
اي تو روح پدرت پا نميدي ديگه چرا درو اينطوري ميكوبي.خر حماليش مال ماست كيفش مال از ما بهترون .راننده اينو گفت و از اونجا دور شد.
بهناز بعد از وارد شدن به خونه پژمان با پژمان و 1 مرد شيك پوش ديگه اي كه همسن هاي پدرام بودوباهم راه ميرفتن برخورد كرد.
-سلام عزيزممم.ايتم مهمونه ويژهاي كه ميگفتم بهت كيومرث.
- سلام.تشكر پژمان.
پژمان به همراه دوستش كه اونو كيومرث صدا ميكرد و شريك كاري پژمان بود بعد از بوسيدن دست بهناز وكمك به بهناز در بيرون آوردن مانتو و روسريش و معرفي دوستش به اتفاق 3 نفره به سالن كه مهمونااونجا بودن رفت.

لوتی جون تولدت مبارک
     
#12 | Posted: 7 Aug 2011 21:32




بيشتر مهمونا اعم از زنها و مردها همه تقريبا تو سن پژمان بودنو بعضا غير ايراني.
مهمونها سعي ميكردن باتوجه به موزيك لايتي كه گذاشته شده بود باهمسران و دوستانشون برقصن واز مشروباتي كه روي بارتو سالن چيده شده بود استفاده كنن.پژمان و كيومرث هم مدام به مهمونا سركشي ميكردن تا كمي و كسري نباشه.
- عزيزم ببخشيد تنهات گذاشتم .اين كيومرث 1 كم دسپاچلفتيه ترسيدم گند بزنه . اما الان ديگه در خدمتم در بست.
- مرسي.
بعد پژمان 1 گيلاس كه طبق گفتش حاوي آشاميدني الكل ضعيفي خاص خانوما (شامپاين) بود و به بهناز داد.
از طرفي بهناز كه نه اين كه تاحالا مشروب نخورده باشه 2-1 باري زماني كه مجرد بود براي تست با دوستاش مزه مزه كرده بود اما بعد ديگه سمتش نرفته بود خواست قبول نكنه اما وقتي پيش خودش حس كرد اينكار اونم توهمچين مهموني بي احترامي به پژمان اونو گرفتو باخودش گفت نهايتا الكي دستش ميگيره و نميخور اينطوري بهتره.
بهد بهناز به دعوت پژمان جهت رقص بلند شد.موزيك لايت حاكم بر اون مجلس با چراغهاي رنگي كه بكي درميون از قصد براي زيبايي و راحت تر بودن مهمونا خاموش بود و بو و دود سيگارهاي برگ و پيپ در مجموع ازاون سالن فضاييو ساخته بود كه هر كسي ميتونست حتي براي لحظاتي از مشكلات و مصائبش فراري بده و همچون مسكني موقتي عمل كنه.
بهناز در حالت نيمه تانگو و متناسب باجو اونجا دستشو دور گردن پژمان انداخته بود و پژمانم كه دست چپشو به دور كمر بهناز و دست راستشو به شونه بهناز و قسمت لخته لباسش قلاب كرده بود با كتو شلوار ست قهوه اي شيكش ميرقصيد.
هر دو از كنارهم بودن لذت ميبردن صد البته پژمان ميخواست اين لذتو با سكس و همبستري كامل كنه اما بهناز بدون توجه به ان قضيه به نوعي مرعوب جو و آدماي اونجا شده بود.
طرفاي 30/9 بود كه قرار شد شام سرو شه.پس بهنازبا استفاده ازاين زمان به بهانه ترميم آرايشش به يكي از اتاقها رفت و ضمن آرايش به موبايل بيژن زنگ زد.
- سلام عزيزم.
- سلام خانوم خانوما.هميشه به گردش.
- مرسي .خوبي؟پدرام خوبه؟كجاييد؟
- خونه آقاجونيم .مرضيه(خواهر پژمان) اينها هم اومدن.دارن شام درست ميكنن.جات خيلي خاليه.
- مرسي فدات شم.از طرف من معذرت خواهي كن ازشون.
- كي مياي؟
- ميخواستيم شام نمونيم اماخيلي اصراركرد خانم هاشمي.بنده خدا كلي هم تداركات ديدن.مهرنازميگه زشته نمونيم.نهايتا تا 30/11 تموم ميشه ميايم.
- كادو آبرومندي گرفتي بهناز؟
- آره خيالت راحت .ميام حالا برات تعريف ميكنم.
- ميخواي بيام دنبالتون شب؟
- نه گفتم كه حامد (شوهر مهرناز)مياد.
- باشه.
- پس فعلا.
- قربانت.
بعداز قطع تلفن بهناز كه بابت اون همه دروغ دچار عذاب وجدان شده بود به فكر رفت.يادش نميومد حتي در دوران مجردي به پدر و مادرش بابت رفتن جايي پنهاني اينهمه دروغ سر هم كرده باشه.از طرفي دلش براي سادگي بيژن ميسوخت.
تو اين فكرا بود كهبا اومدن پژمان كه تو دستش 1 ظرف غذا بود به خودش اومد.
- عزيزم كجايي همه جارو دنبالت گشتم.
- ببخشيد 1 تلفن بايد ميزدم.
- 1 كم غذا كشيدم با هم بخوريم.سعي كردم زياد سنگين نباشه بالاخره سني از ماگذشته بايد مراعات كنيم.
- لوس.خودت پيري بي مزه.
- عزيزم معلومه كه منظورم خودم بوده.مگه نميبيني موهامو ديگه كامل جو گندمي شده.گيلاستو هم آوردم
.هيچي نخوردي كه ازش.ميترسي چيز خورت كنم بيا خودمم ميخورم كه خيالت راحت باشه.
پژمان مخصوصا تاكيد به خوردن مشروب توسط بهناز داشت تا اصطلاحا يخش كاملا باز شه.
بهنازم كه ديد چاره اي نداري گيلاسو گرفت و 1 كم خورد.مزه تلخ مشروب زير زبونش بدجوري نشست.
پژمان بعد كه 1 بوسه از گونه بهناز كرد و دستشو دور كمرشانداخت و ضمن حرف زدن با بهناز با همراهي بهناز شروع به خوردن شام كردن.
- مهمونا تنها هستن بد نباشه.
- نه بابا كيومرث پيششونه.
- تو كه گفتي اون بي عرضس.
- آره اما مهمون اصليم كه قرار باهاش شريك شم آقاي توكلي بود كه قبل از شام معذرت خواهي كردو رفت.بقيه سياه لشكريان كيورث ار عهدشون بر مياد.......
پژمان بعد از اين جملات و در حين شام خوردن خودشو بيشتر به بهناز چسبوند.
- مرسي اومدي .ميدونم خيلي سخت بود كه اوضاع رو جور كني بتوني بياي.
پژمان كه اينقدر نزديك شده بود به بهناز كه صداي نفساشم ميشنيد در 1 حركت لبشو رولب بهناز گذاشت.

لوتی جون تولدت مبارک
     
#13 | Posted: 9 Aug 2011 22:12




بهنازكه حالا به واسطه مشروب گرماي بدنش بيشترشده بود و كم كم الكل داشت اثرشو رو بدنش ميذاشت مخالفتي با اين حركت پژمان نكرد و اين باعث جريح تر شدن پژمان شد.
بهناز كه كاملا جو اونجا و زرقو برق اونجا كاملا تحت تاثيرش قرار داده بود ياراي زيادي براي مفابله و مخالفت نداشت.
پژمانم كه خيالش بابت مهمونا به خاطر كيومرث راحت بودو مخالفتي هم ازسوي بهناز نميديد جريحتر شد و بهنازو از پهلو بغل كردوشروع به خوردن و ليسيدن لب و سينه بهناز شد.
بهنازم كه هر چي جلوترميرفت كمتر توان مقاومت داشت و گاها با گفتن اين كه بسه پژمان.زشته كسي مياد.....اكتفا ميكرد.
اما اين بار پژمان قصد عقب نشيني نداشت ومثل دفعه قبل اينبار فرصتي هم نصيب بهنازجهت به خوداومدن پيش نيومد.
پژمان در حين اين كار زيپ لباس بهنازوپايين كشيد .حالا بهناز نيمه لخت و بي اراده در اختيار پژمان بود.پژمان با ولع تمتم زبونشو از رو سينه تا ناف بهناز ميكشيد.ابنكار 1 جورلذت توام با شهوت به بهناز القا ميكرد.
پژمان بهنازو ميليسيد و كم كم لباسوكامل از تنش بيرون آورد.حالا بهناز با 1 شورت نازك توري و 1جوراب بلند شيشه اي به پا تو بغل پژمان بود كه اينها هيچ كدوم نميدونست مانعي براي پزمان باشه.
پژمان در حالي كه لباس خودشو در مياورد سعي ميكرد ضمن ليسيدن نقاط حساس بدن بهناز با حرفهاي عاشقانه توام با زمينه سكسي بهنازو آماده كنه.اما بهنازهنوز به خاطر شرمو حياي ذاتي حرفي نميزدوو چشاش بسته بود.پژمانم كه اين سكوتو علامت رضايت ميدونست سرشو به لاي پاي بهنازرسوندو شروع به مكيدن كرد.يكم بعد پژمان از با شنيدن صداي آهه خفيفي كه توامان بود با سرد شدن بدن بهناز متوجه ارضا شدن بهناز شد.
پژمان قصد داشت در اولين سكس كاملا حواسش به بهناز باشه وسعي كنه با1 آينده نگري حتي ازلذت خودش در جهت سرويس دادن بيش از حد به بهنازبگذره.
پس بدون اتلاف وقت آروم خودشو بروي بهناز كشوند و كاراشو ازسر گرفت.آلتشو مدام روي الت بهناز ميكشوندوگوشو لب بهنازو ميمكيد.بهناز كه دوباره سرذوق اومده بود دستشو دورگردن پژمان حلقه كرده بود و لبهاي پژمان ميخورد.
كمي بعدپژمان آلتشو باريتم كندي داخل آلت بهناز كردو شروع به عقب جلوكرد.
هرجي بهنازو پژمان كه حالا لخت بغل هم بودن با ولع بيشتري همو ميخوردن سرعت عقب جلو شدن پژمان بيشتر ميشد تااين كه پژمان حس كردبهناز درآستانه ارضا شدنه. پس آلتشو اينبار با فشاربيشتريداخل آلت بهناز كرد وزماني كه حس كرد بهناز درحال ارضا شدن بابيرون كشيدن آلتش اونوروي تخت خالي كرد.
بعد بهنازو بقل كرد و شروع به ناز كردن و قربون صدقه رفتن بهناز كرد.كاري كه هميشه آرزوي بهنازبعد ازسكس بو دكه هميشه هم بيژن بهش بي توجه بود.بعد از سكس در حالي كه روي بهنازو پژمان بيشتر بهم باز شده بود پژمان گفت بابت همه چيز ممنونم .دوست دارم.بهنازم سعي كرد بلند شه و خودشو جمع و جور كنه و به حالت طبيعي برگرده و خودشو آماده رفتن كنه..... عيد 2 سال بعد – طرفاي ساعت 3 بعد از ظهر – خونه پژمان – اتاق خواب
- ميخوامتتتتتتتت....
- اوه ه ه ....تندتر ....بيشتر ميخوام ......
- هر چييييي تو بخواي ي ي ي ي.......
...........................................................
بهناز كه تو اين 5/1 سال كمي بدنش تو پر تر شده بود و با تغيير رنگ موهاش به مش خوش رنگ درحالي در آغوش پژمان در حال عشق بازي بود كه فقط 1 شورت نازك صورتي به پاش بود كه توسط پژمان به كنار زده شده بود و سوتين هم رنگ و ستش به گوشه اي از اتاق پرتاب شده بود.
تو اين مدت دوستيه اونا روز بروز عميق تر شده بود.صد البته اينقدر عاقل بودن كه نذارن اين دوستي باعث مختل شدن زندگيشون شه.حالا ميشه گفت بهناز پژمانو دوست داشت و براش عزيز بود.
بعد از اتمام كارشون در حالي كه پژمان سيگاري روشن كرد و بعد از زدن 3-2 پك اونو به بهناز داد و گفت.

لوتی جون تولدت مبارک
     
#14 | Posted: 9 Aug 2011 22:13




- مشكل خروجيم بر طرف شد.
- پس فردا شب ميري؟
- آره عزيزم ميرم .اما اونجا كارام درست شد برميگردم اونم فقط به خاطر تو چون تنها انگيزم تو ايران تويي.
- مرسي.
پژمان كه همونطور كه گفته شده بود زنشو به كانادا فرستاده بود از قبلها برنامه داشت با مشاركت برادر زنش اونجا 1 شركت بزنن كه بالاخره بعد از فعاليتهاي زياد موافق به انجام اينكار شده بود و بايستي فردا شب براي مدت نامعلومي ايران ترك ميكرد اما مرتبا وعده بازگشت سريع و به بهناز ميداد هر چند بهناز ميدونست پژمان تا حداقل 1 سال به خاطر كارش نميتونه برگرده.
فردا شب در فرودگاه بهناز بعد از تماشاي پرواز هواپيماي پژمان ناخواسته چشماش تر شد.تو اين 5/1 سال به پژمان خيلي عادت كرده بود.1 بغضي بدجور گلوي بهنازو ميفشرد.حتي تا آخرين لحظه خداحافظي هم فكر نميكرد اينقدر به پژمان وابسته شده ولي حالا جاي خاليشو نرفته بد جور احساس ميكرد.اين 5/1 سال توام بود با انواع خاطرات بينشون.
بهناز از كردش و دوستيش با پژمان ناراحت نبود پس نه سعي در خودكشي كرد .نه از پژمان حامله شده بود.نه از اين ببعد تصميم گرفت توبه كنه و زن با ايماني شه.نه فاسد شد تا خودشو تو بغل هر كسي ول كنه و.....هيچ كدوم.بهناز خيلي وقت بود با اين استدلالها كه هر كس 1 بار بيشتر به دنيا نميادو اونم بالاخره انسان هستو ...خودشو براي داشتن دوست شخصي قانع كرده بود .تا بدونجا كه حتي داشتن رفيق شخصيو براي خودش حق طبيعي ميدونست.و در اجتماع همانند خيلي از متاهل ها (اعم از زن و مرد) به ظاهر سالم زندگي ميكرد.فلسفه بهناز حتي به اونجا رسيده بود كه اعتقاد داشت داشتن همچين كسي براي آدم باعث ميشه آدم با روحيه بهتر و شادتري با همسرو فرزنداش زندگي كنه و وقتي اعصابش خورده با خالي كردن اون سر دوستش اونو به خانواده ديگه منتقل نكنه!
بهناز تو اين مدت حتي سعي ميكرد تا زماني كه بيژن نخواد باهاش سكس نكنه.نه اينكه از بيژن بدش اومده باشه نه .بهناز هنوز بيژن و دوست داشت.اما نميخواست مقايسه ناخواسته سكس ضعيف بيژن در مقابل سكس پژمان تو ذهنش بيژنو براش ناتوان جلوه داده شه.
بهناز 1 هفته اول كمي منگ رفتن پژمان بود اما بعد ازاون سعي كرد كم كم به خودش مسلط شه.شايدم تو ذهنش با اون فلسفه چيني كه ساخته بود دنبال دوستيه جديدي ميگشت. چون ديگه قبح اين قضيه كاملا پيشش شكسته شده بود .
فقط 1 چيزي كار بهنازو سخت ميكرد و اون اين بود كه چون بهناز در اولين دوستيش با كسي آشنا شده بود كه از نظر ظاهري.مالي.اخلاقي.فرهنگي در رده بالايي قرار داشت و عملا اين باعث ميشد كه بهناز در انتخابهاي بعديش سخت گير انانه تر شه ............

پایان

لوتی جون تولدت مبارک
     
صفحه  صفحه 2 از 2:  « پیشین  1  2 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / هوایی شدن بهناز بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites