تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

Gay Storys * داستان های سکسی مربوط به همجنسگرایان مرد

صفحه  صفحه 71 از 72:  « پیشین  1  ...  69  70  71  72  پسین »  
#701 | Posted: 5 Sep 2016 18:11
مخلصم سینا جون
     
#702 | Posted: 5 Sep 2016 18:13 | Edited By: omidk1974
خاطرات سکس های من از بچگی تا حالا - ژانر بایسکچوال

دانشگاه تموم شد و احمد رفت مشهد و من موندم و بهترین خاطرات سکسم با احمد و خانوادش و افسوس دوری از اون و روشنک
یه روزی توی تابستون سوار مینی بوس شده بودم و داشتم میرفتم جایی؛ یه تیشرت سفید یقه باز و نازک وچسپون پوشیده بودم و یه شلوار لی کشی و چسپون ؛
مخصوصا اینجوری لباس میپوشیدم که جلب توجه کنم و دستم رو از میله بالایی که گرفته بودم یکم از شکمم و کمرم معلوم بود ؛ یه مرد و زن جوونی سوار مینی بوس شدن
مرده کنار من ایستاد و زنش هم کنارش ، یکم که گذشت توجه مرده به من جلب شد و یواش یواش خودشو چسپوند به من ؛
یکم که گذشت زنش یه جایی پباده شد و رفت و مرده هم اومد از پشت چسپوند به من، سر پیچها و موقع ترمز زدن و گاز دادن مخصوصا خودشو میمالید به من که ببینه عکس العمل من چیه
من چون این کارها رو با زنها و دخترها میکردم منظورشو میفهمیدم و با چسپوندن بیشتر خودم بهش فهموندم که اهل حال هستم . تا رسیدن به ایستگاه مقصد همینجوری بی سر و صدا داشت حال میکرد ؛ ایستگاه آخر من و اون با هم پیاده شدیم
بهم نزدیک شد و گفت آقا پسر کجا میرین ؟ با هم بریم و اومد جلو و دست داد و خودشو معرفی کرد که اسمش بهرامه
منم گفتم میرم لباس بخرم ؛ نزدیک میدون ولی عصر بودیم ؛ گفت من یه آشنا دارم همین نزدیکیاست میخوای بریم اونجا و من هم قبول کردم
پرسید چی میخای حالا
گفتم یکی دوتا تی شرت
رفتیم مغازه دوستش و انصافا مغازه بزرگ و تکمیلی بود و انواع تیشرت رو داشت ؛ مغازه دار ازم پرسید چه جور تیشرتی میخام و گفتم رنگ روشن و نازک و جذب و خنک و اونم چند تا آورد و گفت تیشرت های مردونمون اونجوری که شما میخاین نیست
ولی این چند تا اسپرت هستن و هم خانوما میبرن هم آقایون ؛ بهرام بهش گفت که اجازه بدین بپوشه و مغازه دار با یه مکثی گفت عیبی نداره ؛ منم رفتم اتاق پرو و یکیشونو پوشیدم و به بهرام گفتم بیاد ببینه ؛ بهرام هم اومد و یه دستی به تن و بدنم کشید و گفت عالیه پسر
دوتا خریدیم اومدیم بیرون و بهرام گفت پسر خیلی هیکل خوبی داری ها من هم گفتم ممنون و بهم تعارف کرد که خونشون نزدیکه و یه سر بریم اونجا من هم قبول کردم
زنگ که زد خانومش با یه صدای قشنگ و مهربونی پرسید کیه و اون گفت مهمون داریم سیمین جان و رفتیم بالا
یه خونه جمع و جور دو خوابه داشتن ولی خیلی مرتب و تمیز و با صفا ، زنش یه تی شرت آستسی کوتاه با یه شلوارک پوشیده بود ؛ بهرام منو معرفی کرد که امید از دوستای جدید منه و سیمین هم گفت خیلی خوش اومدی و اصلا احساس غریبی نکن و راحت باش
خیلی خونواده خوبی بودن و یه جوری بامن برخورد میکردن که انگار سالهاست میشناسن منو ؛ همون غذایی که داشتند رو آوردن با هم خوردیم و گفتیم و خندیدیم
بهرام گفت که باید بره بیرون و یه دو ساعت دیگه بر میگرده ؛ سیمین هم گفت مگه یادت نیست که تعمیرکار شوفاژ قراره بیاد
بهرام زد به پیشونیش و گفت ای وای اصلا یادش نبوده و قرار کاری مهمی هم گذاشته و رو به من کرد و گفت میتونم بمونم پیش سیمین تا تعمیرکاره بیاد و بره من هم قبول کردم
بعد از رفتن بهرام ، سیمین گفت معلومه خیلی با بهرام رفیق هستی ها ، چون اون به همین راحتی به کسی اطمینان نمیکنه ؛ مشغول صحبت بودیم که زنگ رو زدن و سیمین بهم گفت که امید آقا تا شما در رو باز میکنی من هم لباسمو عوض کنم
من در رو باز کردم و اون رفت و شلوارکش رو با یه دامن بلند مشکی با گلهای ریز عوض کرد و اومد ،
آقا تقی که اومد سیمین رفت و راهنمایش کرد به طرف حموم و رفت تو و دامنش رو با دستاش جمع کرد و آورد بالا تا خیس نشه ؛ تقریبا دامنش رو تا بالای زانوهاش زده بود بالا و پاهای کشیده زیباش نمایان شد
برای آقا تقی هم دمپایی گذاشت و رفت و جایی که آب میداد رو بهش نشون بده و موقع بیرون اومدن چون راه تنگ بود یکم بدنش به بدن آقا تقی مالونده شد و اومد و نشستیم به ادامه صحبت ؛ پاشو انداخته بود رو پاش و ساق پاش تا زانو تقریبا دیده میشد
و مرتب موقع حرف زدن دست میمالید به پاهاش و من فکر کردم میخاد منو تحریک کنه
دم دمای غروب بود که آقا تقی کارش تموم شد و رفت و سیمین هم رفت که حموم رو بشوره و یهو صدای بدی اومد و رفتم به سمت حموم و در رو باز کردم و دیدم سمین خورده زمین ،
دامنشرو در آورده بود و با یه شورت سفید خال خالی معمولی دراز کشیده بود رو زمین و ناله میکرد
کمکش کردم آوردمش بیرون خوابوندم رو تخت و موقع اینکار دستم نا خودآگاه به پاهاش و سینه هاش و بدنش خورد و حس خیلی خوبی بهم دست داد
بهم گفت از جعبه کمکهای اولیه پماد رزماری رو بیارم و بمالم به جاهایی که کوفته شده بود
ازش پرسیدم کجا بمالمش و اون اشاره کرد به یکی از روناش و منم یکم پماد مالیدم و شروع کردم با حوصله مالوند رونش ؛ دیگه یواش یواش داشت شیطون گولم میزد و تحریک شده بودم ، تا نزدیکای کسش پماد مالیدم و برگشت و گفت پشت رونش هم بمالم
با کمک من و به زحمت برگشت و پاهاشو کاملا چسپوند به هم و من هم مشغول پماد مالیدم به پشت رونش شدم ؛ رونای خیلی نرم و ژله ای و نسبتا بزرگی داشت ؛
یکم که مالیدم به خودم جسارت دادم و دستم رو میبردم زیر شورتش و لمبرای کونش رو میمالیدم ، وقتی دیدم اعتراضی نمیکنه شورتش رو به آهستگی زدم کنار که لمبرای کونشو بمالم و اون باز هم هیج اعتراضی نکرد ،
وقتی دستم رو میبردم لای پاهاش که داخل رونشو بمالم یکم پاهاشو از هم باز کرد و بعد به کمرش اشاره کرد و تیشرتشو داد یکم بالا و من هم با پماد شروع به مالش کمرش کردم
یکم شورتشو دادم پایین و آهسته گفتم شورتتون چرب نشه و حالا چاک کونش معلوم بود
کون نسبتا بزرگ و ژله ای داشت که زیر دستم تکون تکون میخورد و در این حین بود که بهرام کلید رو انداخت و در رو باز کرد و اومد تو و با تعجب پرسید چی شده و من ماجرا رو تعریف کردم و سیمین گفت که اگه امید نبود معلوم نبود چه بلایی به سرش اومده بود
     
#703 | Posted: 6 Sep 2016 19:06
خاطرات سکس های من از بچگی تا حالا - ژانر بایسکچوال

بهرام اومد نشست لب تخت و زانو و رون و کمر سیمین رو بررسی کرد و شورتش هم کشید پایین و باسنش هم یه نگاهی کرد و گفت بهتره یه سر بریم بیمارستان و یه عکسی بگیریم ، شاید شکستگی داشته باشه ؛ من هم تایید کردم
رفتم سراغ تلفن و یه زنگ خونه زدم و گفتم یکی از دوستام خورده زمین و میخام ببرمش بیمارستان و امشب نمیام ؛ سیمین ناله کنان گفت امید جان مزاحم تو نمیشیم برو خونتون و من گفتم نه بابا ممکنه کمک لازم داشته باشین
بهرام گفت امید بیا کمک کن لباسای سیمین رو بپوشونیم تا زود بریم بیمارستان ؛ سیمین گفت همون دامنم رو آویزون کردم تو حموم همون رو بیارین بپوشم ، اگه هم بخان معاینه کنن دامن راحتتره و یه دستی به شورتش زد و گفت شورتم هم خیس شده
بهرام رفت از کشو میز آرایش یه شورت سرمه ای ساده آورد و به من گفت امید کمک کن شورتشو در بیاریم و اینو بپوشونیم ؛ بهرام کمر سیمین رو آهسته از روی تخت بلند کرد و به من گفت در بیار شورتشو ، من هم آروم شورتشو از پاش درآوردم
کس تپل و قشنگی داشت که تازه هم شیو کرده بود ، من هم موقع درآوردن و پوشوندن شورتش یه دستی بهش زدم ؛ بیمارستان که رسیدیم بعد از معاینه دکتر معلوم شد که پای سیمین مو برداشته و باید گچ بگیرن ؛ بعد از گچ گرفتن پاش اومدیم خونه و ساعت از یک گذشته بود
من گفتم که رفع زحمت میکنم و میرم خونه که به اصرار سیمین و بهرام قرار شد شب رو اونجا بمونم
سیمین رو بردیم خوابوندیم رو تخت و من و بهرام هم اومدیم تو پذیرایی تشک انداختیم و بهم گفت امروز زیادی خسته شدی بیا این دیازپام رو بخور تا بتونی راحت بخوابی من هم گرفتم و رفتم آشپزخونه و قرص رو انداختم تو ظرفشویی و آب خوردم و برگشتم ؛ من اصولا اهل قرص خواب نیستم ؛ بعد رفتیم که بخوابیم
بهرام ازم پرسید که شلوار راحتی میخام یا نه و من هم گفتم آره ولی هرچی آورد نیگاهش کردم دیدم برام گشاده ؛ من گفتم اگه عیبی نداره من با شورت میخابم و اون هم گفت نه چه عیبی داره ، راحت باش
من هم که اتفاقا یه شورت لامبادای قرمز تنم بود و بدم نمیومد اون شب یه صفایی بکنم شلوارم رو در آوردم و اومدم دراز کشیدم رو تشک ؛ بهرام هم رفت چراغها رو خاموش کرد و چراغ خواب رو روشن کرد و اون هم اومد دراز کشید رو تشکش من خودم رو زده بودم به خواب
یه خورده که گذشت یه جوری که انگار از خواب بیدار شده باشم ، پاشدم و نشستم و پرسیدم کولر کار نمیکنه؟ بهرام گفت شرمنده امید جان برای سیمین ضرر داره ؛ دریچه اتاق خواب هم خرابه ، بسته نمیشه ؛ من هم تیشرتم رو در آوردم و دوباره خودم رو زدم به خواب
و منتظر عکس العملهای بهرام بودم ؛ بعد از چند دقیقه آروم صدام کرد امید بیداری؟ من هم جواب ندادم ؛ پشتم رو کرده بودم به اون و مثلا خوابیده بودم ؛ اولش دستش رو گذاشت رو کمرم و دید که عکس العملی نشون نمیدم شروع کرد به مالیدن پشتم
تقریبا خیالش از من که در خواب عمیقی هستم راحت بود و بی پروا به مالوندن بدن من ادامه داد ؛ یه جوری تن و بدنم رو با صبر و حوصله میمالید که انگار قصد داره اینکارو تا صبح ادامه بده ؛ من هم لحظه شماری میکردم تا شورتم رو در بیاره
این کار رو خیلی دیر انجام داد ولی موقع درآوردن شورتم دستش به شدت میلرزید و معلوم بود یه ترکیبی از حس استرس و شهوت وجودشو فرا گرفته ؛ وقتی من رو لخت مادرزاد کرد حس کردم خودش هم داره لخت میشه
ولی چون نمیخواستم مانع لذت بردنش بشم خیلی ریلکس بودم و تکون نمیخوردم بعد از درآوردن لباساش اومد و خوابید پشتم و بغلم کرد و کیرش رو فرم کرد لای پاهام ؛ کیر کلفت و خوبی داشت و خیلی ریز و آهسته عقب و جلو میکرد
دستاش هم از جلو روی سینه هام بود و داشت اونا رو میمالید ؛ من اینجور موقعها کیرم راست میشه ولی اون شب فکر کنم از خستگی بود که کامل راست نکرده بودم ؛ برای اینکه یکم خیالش راحتتر بشه یه تکونی به خودم دادم و کیرش از لای پاهام بیرون افتاد
دمرو شدم و پاهام رو یکم از هم باز کردم ؛ اونم یکم خودشو جمع و جور کرد و لمبرای کونم رو از هم باز کرد و با اشتهای تمام مشغول خوردن و لیسیدن لمبرا و سوراخ کونم شد
بعدش هم خوابید روم و پاهام رو بهم چسپوند و کیرشو کرد لای پاهام ؛ از سفتی کیرش فهمیدم کیرش کامل راست شده ؛ بعد از چند دقیقه دوباره پاهام رو از هم باز کرد و سعی کرد کیرشو فرو کنه تو کونم ؛ با توجه به کلفتی کیرش بعید بود بتونه بکنه تو
و همینطور هم شد و کیرش نرفت توی کونم ؛ یکم همینجوری بهم ور رفت و بعد تموم شد و نفهمیدم آبش اومد یا نه و من هم خوابیدم
صبح که بیدار شدم دیدم نیست و رفته بیرون و من هم رفتم دست و روم رو شستم ؛ من هنوز لباسامو نپوشیده بودم که صدای سیمین اومد که بهرام رو صدا میکرد ؛ من هم با همون وضعیت رفتم آروم در رو باز کردم و پرسیدم چیزی میخاین سیمین خانوم ؟ بهرام بیرونه
گفت باشه صبر میکنم تا بیاد ، من گفتم تعارف نکنین کاری دارین بگین ، من که هستم
گفت ببخشید امید جان دستشویی دارم ؛ گفتم خوب من میبرمتون ؛ گفت فکر نکنم بتونم برم اگه اشکالی نداره لگن بیارین ؛ زیر سینک ظرفشویی هست ؛ من هم رفتم یه لگن استیل پیدا کردم و برگشتم و گفتم الان چیکار کنم
با زحمت دامنشو داد بالا و خواست شورتشو در بیاره ؛ من دیدم نمیتونه کمکش کردم تا شورتشو درآورد و به پهلو شد و من هم لگن رو گرفتم براش تا ادرار کنه ؛ چون که به اون حالت بود شاشش یکم پراکنده و با فشار اومد و یکم ریخت رو دست و سینه من
بعد از اینکه کارش تموم شد خیلی ازم عذر خواهی کرد که شاشش ریخته بود رو دست من و من بهش گفتم که عیبی نداره من بدم نمیاد ؛ ولی اون ول کن نبود و ناراحت بود که من دستم رو لیسیدم و بهش گفتم دیدین گفتم بدم نمیاد
گفت یعنی شما از شاش خوردن بدتون نمیاد من هم گفتم نه دیگه تا اون حد ؛ ولی اگه یکم از شاش شما بپاشه رو دستم ناراحت نمیشم
تازه متوجه شده بود که لختم و یکه خورد و گفت چرا لختی امید و من هم گفتم شب اینجوری خوابیده بودم و گفت بدنت خیلی خوب و تمیزه و مثل دخترا میمونه ، من هم تشکر کردم و گفتم شما هم خیلی خوب و خوش اندام و خوشگل هستین
لگن رو گذاشتم کنار دیوار و اومدم شورتشو بپوشونم که گفت نپوشون ؛ در آوردنش خیلی سخته و دامنش رو کشیدم رو پاهاش
بهرام در رو باز کرد و اومد تو و لگن رو که دست من بود و داشتم میرفتم سمت دستشویی دید و گفت آخ شرمنده شدم امید جان ؛ من هم گفتم نه بابا این چه حرفیه دشمنت شرمنده
بهرام بعد از صبحانه گفت یه سری قرارهای از پیش تعیین شده داره و میره اگه بتونه کنسلش میکنه و اگه نشه انجامش میده و زود برمیگرده ؛ من هم گفتم کار خاصی ندارم و میتونم بمونم پیش سیمین و اون رفت
من هم نشستم به صحبت با سیمین ؛ بهم گفت تو این دنیا فقط یه برادر داره که اون هم اصفهان زندگی میکنه و خانواده بهرام هم به خاطر اینکه با ازدواجشون مخالف بودن باهاشون قطع رابطه کردن و کسی رو نداره که بیاد پیشش
من هم گفتم که امروز رو میتونم مرخصی بگیرم بمونم پیشش و به شهرام زنگ زدم و ماجرا رو گفتم و اونم اجازه داد
پرسید چرا بدنم مو نداره و گفتم که یکم داره ولی همه جا رو شیو میکنم ؛ پرسید چرا ، مرد ها که شیو نمیکنن ، نکنه همجنسگرا هستی
من هم گفتم من همجنس گرای مطلق نیستم ولی از مرد هم بدم نمیاد و پرسیدم اشکالی داره
گفت نه که نداره ، این هم یه حسه و دست خودت که نیست و اتفاقا بهرام هم یه همچین حسهایی داره و البته اون دوست داره فاعل باشه و فکر میکنم تو دوست داری مفعول باشی
و ادامه داد دیشب گذاشت راحت بخوابی ؟ منم گفتم یه کارایی میخواست بکنه ولی نشد
من هم تایید کردم ؛ بعد دیگه یواش یواش خجالت رو گذاشتیم کنار و سوالهای خصوص از هم میکردیم
پرسید مشخصه از زنها هم خوشت میاد
منم گفتم از کجا فهمیدی
گفت از نوع مالش دادنهات و ناراحت نشدنت از اینکه شاشم ریخت رو دستت
منم گفتم بله همینطوره
پرسیدم از زندگی با بهرام راضی هستش
گفت آره خیلی آدم خوبیه و خیلی محدودم نمیکنه ، البته من هم اون رو محدود نمیکنم
پرسیدم تو سکس چطوره
گفت اون که خیلی عالیه
گفتم از چه نظر؟
گفت هم آلت خوبی داره هم کمر خوبی
من که خواستم یه خورده صمیمی تر صحبتهامون رو ادامه بدیم گفتم منظورتون کیر کلفتشه
خندید و گفت آره کیر خیلی خوبی داره و آبش هم خیلی دیر میاد
پرسیدم همدیگر رو محدود نمیکنین یعنی چی؟
گفت یعنی اینکه اگه اون با کسی رابطه داشته باشه من ناراحت نمیشم و اون هم از من ناراحت نمیشه
پرسیدم مگه با کس دیگه ای هم رابطه دارین؟
گفت نه به صورت دائمی ولی پیش میاد
باز پرسیدم بهرام چی و گفت اونم مثل منه ؛ البته تا اونجایی که میدونم با زن دیگه ای نیست و فقط با منه ولی با پسرها یکم رابطه داره
گفتم اتفاقا دیشب میخواست منو بکنه ولی نزاشتم
گفت ببخشید تو رو خدا حدس میزدم بی جنبگی کنه
گفتم نه بابا من بدم نمیاد ولی دیشب آمادگیشو نداشتم و در ضمن نخاستم از اعتماد شما سوء استفاده کنم
گفت نه بابا اختیار داری اگه تو هم خوشت میاد از نظر من بلا مانعه
پرسیدم تو سکس چیکارا میکنین
گفت همه کاری میکنیم غیر از دو کار و اون دوکار یکی کون دادنه بهش و یکی خوردن آب کیرش
پرسیدم چرا
گفت یبار میخواست از کون بکنه دردم گرفت و دیگه نزاشتم و آب کیرش هم میگه بخورم ولی من خوشم نمیاد
بهش گفتم پس مکملهای خوبی برای هم هستیم ، چون من عاشق این دو کارم
     
#704 | Posted: 6 Sep 2016 20:46
omidk1974

مرسی امید جون. دستت درد نکنه

امضا ندارم. انگشت می زنم
     
#705 | Posted: 7 Sep 2016 08:05
سلام بابت داستان زیبا وخوب داستانت خیلی آدمو وسوسه میکنه دوست دارم خیلی زود آپ کنی ممنون از داستان زیبا و قشنگت.
     
#706 | Posted: 8 Sep 2016 15:56
abi22
وسینا جون
ممنون از لطفتون
     
#707 | Posted: 8 Sep 2016 15:57
خاطرات سکس های من از بچگی تا حالا - ژانر بایسکچوال

گفتم بهش من برم يه لباسي بپوشم و بيام که گفت نيازي نيست راحت باش ؛ من هم چهار زانو نشستم پيشش روي تخت و به صحبت ادامه داديم
پرسيدم رابطه دائمي با کسي دارين؟ گفت الان نه ولي قبلا داشتم ؛ الان هم هر از گاهي شيطوني ميکنم
پرسيدم ميدونه با کيا رابطه داشتين ؟ گفت نميدونم ، اگه هم بدونه به روي خودش نمياره ، من هم به روي خودم نميارم
پرسيدم تا حالا سکستون با کس ديگه رو ديده ، گفت نه فکر نکنم ، ولي يه بار فکر کنم شنيده باشه و ادامه داد که يه بار عمل جراحي کرده بود و چند روزي تو خونه توي اتاق خواب استراحت ميکرد و تو اون يکي اتاق هم يکي منو ميکرد
گفتم سر و صداتون زياد بود ؟ گفت سکس که بي سر و صدا نميشه و در ضمن خيلي هم مراعات نميکرديم ، يعني بهتره بگم اوني که داشت منو ميکرد ميگفت ، ميخام شوهرت بفهمه دارم ميکنمت
پرسيدم بهرام اونو ميشناخت ؟ گفت آره دورادور ميشناختش ، دوست دوران مجرديم بود
پرسيدم الان چي هنوز هم با هم هستين ؟ گفت آره بعضي موقعها مياد پيشم
پرسيدم دوست داري موقعي که سکس ميکني بهرام ببينتت؟ گفت نميدونم ولي بدم هم نمياد
پرسيدم تو چي دوست داري سکس بهرام با کس ديگه رو ببيني ؟ گفت آره دوست دارم
پرسيدم چجور سکسي رو دوست داري؟ گفت سکس قوي و محکم و طولاني
گفتم بهرام خوب و محکم ميکنه؟ گفت آره خيلي خوبه
گفتم پس به خاطر تنوع طلبي با کس ديگه سکس ميکني؟ گفت آره همينطوره ولي نه با هر کسي ، علاوه بر مشخصاتي که گفتم ، طرف بايد آدم با کلاسي و با شخصيتي هم باشه
پرسيدم چند ساله ازدواج کردين ؟ گفت 4 ساله
پرسيدم با چند نفر رابطه داشتي تو اين 4 سال ؟ گفت خيلي بودن ، شايد 30 يا چهل نفر، با بعضيها يک يا دوبار و بعضي ها خيلي
ازم پرسيد تو چي ؟ تو از خودت بگو
من هم گفتم
من چهار پنج سالي هست که سکس ميکنم ،بیشتر کون ميدم و ساک میزنم و گاه گاهي هم کس ميکنم و مثل شما کير کلفت و سکس قوي و محکم و طولاني رو دوست دارم
از اينکه مردها رو تحریک کنم و جلوي ديگرون سکس کنم لذت ميبرم
مثل شما تنوع طلب هستم
پرسيد آب کير ميخورري؟
گفتم آره زياد خوردم
پرسيد دوست دائمي داري؟ گفتم آره چند تايي هستن ، آقا رضا که بوتيک داره و ازش لباس زير ميگيرم ، حامد و حبيب که ماساژور هستن و زن حامد ، يه دوست خوب هم داشتم که رفت مشهد به اسم احمد ، يه دوست ديگه هم دارم به اسم شهرام که مثل خودمه
پرسيد يعني چي مثل خودته؟ گفتم کونيه ، منتها خيلي با تجربه تر و حرفه اي تر از من و بسيار پولدار
پرسيد تا حالا چند نفر کردنت؟ گفتم زياد بوده شايد همون سي يا چهل نفري که شما رو کردن
تو تموم اين مدتي که با سيمين اختلاط ميکرديم من همونجوري لخت با يه شورت نشسته بودم و کيرم تقريبا راست شده بود
ديگه دم دماي ظهر بود و وقت داروهاي سيمين و ناهار ؛ گفتم آقا بهرام هم نيومد ، ترتيب ناهار رو بدم؟ گفت آره زنگ بزن بیارن ؛ پرسیدم برای آقا بهرام هم بگیرم ؟ گفت بعیده تا شب بیاد ؛ من هم دوتا غذا سفارش دادم
سیمین گفت تا غذا رو میارن بی زحمت کمکم کن تا تیشرتم رو عوض کنم ؛ پرسیدم کجاست ؟ گفت تو کشوی وسطی میز آرایش ؛
رفتم سراغ کشو و بازش کردم چند تا تیشرت و تاپ بود ، پرسیدم کدوم رو میخای ؟ گفت فرقی نمیکنه ، من هم یه تاپ زرد با گلهای ریز قرمز رو بهش نشون دادم گفتم خوبه این ؟ گفت آره
رفتم تا کمکش کنم لباسشو در بیاره ؛ وقتی تاپشو درآورد و سینه هاش افتاد بیرون ، من یه چند لحظه ای محو تماشای سینه هاش شدم ؛
سینه های بسیار خوش فرم و درشت ، به زحمت میشد مویی رو بدنش دید و اون هم بسیار نازک و کرکی ، نوک سینه هاش هم قهوهای روشن و برجسته بود
پرسید چی شده چرا وایستادی؟ گفتم خوش به حال آقا بهرام ، عجب سینه هایی دارین ، گفت تا غذا رو میارن بیا یکم بمالشون ، آخه نزدیک پریود هستم دارن میترکن و دراز کشید و خودش مشغول مالش سینه هاش شد
رفتم سراغ سینه هاش و شروع کردم به مالیدن اونا ، سینه هاش بسیار نرم و لطیف بودن ، سیمین هم چشماشو بسته بود و چیزی نمیگفت ، بعد از چند دقیقه گفت نوکاشونو با انگشتات بگیر و یکم ماساژشون بده ؛ من هم نوک سینه هاشو کرفتم و ماساژ دادم
هم اون داشت حال میکرد و هم من ؛ کیرم کاملا راست شده بود ؛ به خودم جسارت دادم و پرسیدم میخاین بخورمشون ؟ گفت آره آره بخورشون
نوک سینه شو کردم تو دهنمو مشغول خوردنشون شدم ؛ با اون بوی عطر ملایمی که بدن زیباش میداد لذت خوردن سینه هاش دو چندان شده بود ؛
سرم رو گرفته بود و فشار میداد به طرف سینه هاش ، من هم کل سینه هاش و نوکشون و لای سینه هاش و حسابی لیس زدم و خوردم
زنگ رو زدن و غذا رو آوردن ؛ من هم رفتم و تحویل گرفتم و با یه سینی و لوازم لازم اومدم اتاق خواب که غذا بخوریم ، تاپشو پوشیده بود و نشسته بود و منتظر بود ؛ غذاشو کشیدم تو بشقاب و گذاشتم تو سینی و گذاشتم جلوش تا بخوره ؛ خودم هم مشغول شدم
گفت امید جان ، سینه هام رو خیلی خوب خوردی و مالیدی دستت درد نکنه ، یکم سبک شدن
قرصاشو خورد و غذامونو خوردیم و یکم بعدش سمین به خاطر خوردن آرامبخشهایی قوی که خورده بود داشت خوابش میبرد که گفت امید جان معذرت میخام دستشویی دارم دوباره ؛ من هم فوری رفتم و لگن رو آوردم و اونم به پهلو شد ، من هم لگن رو گرفتم زیر کسش و مشغول شاشیدن شد و گفت
امید باز هم شرمنده که دفعه قبل شاشم ریخت رو دستت ، من گفتم ؛ گفتم که من بدم نمیاد اشکالی نداره و همزمان دستم رو گرفتم زیر شاشش و مالیدم به سر و صورتم و لسیش زدم و گفتم دیدی میگم بدم نمیاد
بعد در حالی که دامنش بالا بود ، انگار که بیهوش شده باشه گرفت خوابید و من هم تکونش ندادم تا راحت بخوابه و نشستم به تماشای بدن و پای زیبا و کس قشنگش ؛ یکم که نیگاش کردم هوس کردم کسش رو بخورم ، آروم اون پای که سالم بود رو یکم بازش کردم
کس زیبا و بدون مو و تپلش الان جلوی صورتم بود و من شروع کردم آروم آروم لیس زدن ؛ بعد یکم پاشو دادم بالا تا سوراخ کونش رو هم بتونم ببینم ؛ یه سوراخ خیلی تر وتازه و تمیز و دست نخورده و کاملا معلوم بود تا حالا از کون نداده
من هم دیگه خیلی بهش ور نرفتم تا بتونه استراحت کنه و خودم هم رفتم تا استراحت کنم
     
#708 | Posted: 9 Sep 2016 20:22
omidk1974

امضا ندارم. انگشت می زنم
     
#709 | Posted: 10 Sep 2016 17:27
خاطرات سکس های من از بچگی تا حالا - ژانر بایسکچوال

ساعت حدود 7 عصر بود که از خواب بيدار شدم ؛ بهرام هنوز نيومده بود ، يه سري به سيمين زدم ديدم اون هم خوابه ، رفتم آشپزخونه و زير کتري رو روشن کردم تا يه چايي درست کنم ؛ با صداي من سيمين از خواب بيدار شد و بهرام رو صدا کرد ، من رفتم و بهش گفتم هنوز نيومده
سيمين گفت بهرام خيالش راحته که تو اينجايي واسه همينم سر فرصت به کاراش ميرسه ؛ گفتم عيبي نداره من که کار خاصي ندارم ، الان هم يه چايي ميارم با هم بخوريم ، چایی که آماده شد رفتم اتاق خواب و دیدم سیمین دوباره داره سینه هاشو میماله ، پرسیدم درد میکنه سینه هات ؟
گفت آره دارن میترکن ، پرسیدم دوباره بمالمشون ؟ گفت آره ؛ گفتم روغن زیتون دارین با روغن بمالم برات فکر کنم بهتر باشه ، جای روغن زیتون رو نشونم داد و منم رفتم آوردم ؛ از این روغن زیتون های اسپری بود
کمکش کردم تاپشو دربیاره و دراز بکشه و منم روغن زیتون رو اسپری کردم رو سینه هاش و شروع کردم به مالش از گردن و بازو ها و سینه ها تا شکم و پهلوها ، یکم دامنشو دادم پایینتر که چرب نشه ، اونقدری دادم پایین تا فقط کسش زیر دامن بود و یکم از کسش هم دیده میشد
هر از گاهی هم دستم رو میبردم زیر دامن و یه مالش کوچولو به کسش میدادم ، یواش یواش فشار دستم رو کم کردم و یه حالت نوازش ماساژش میدادم ؛ بهم گفت خیلی خوب ماساژ میدی ؛ مثل اینکه بلدی ؛ گفتم نه اونقدر بلد نیستم ولی چون ماساژ زیاد گرفتم یکم یاد گرفتم
پرسید کجا ماساژ میرفتی ؟ گفتم معمولا استخر میرم ؛ گفت من هم به ماساژ علاقه زیادی دارم پرسیدم شما کجا میری ماساژ ؟ گفت من هم از روی یه آگهی یه ماساژور خوب پیدا کردم و ماهی یه بار یا دو ماه یه بار میاد ماساژم میده
پرسیدم خونه میاد ؟ گفت آره ، پرسیدم مرده یا زن ؟ گفت مرده ؛ پرسیدم لخت کامل میشین ؟ گفت اولش با شورت و سوتین هستم ولی به اونجاها که میرسه خودش در میاره ، پرسیدم خوب ماساژ میده ؟ گفت آره خیلی خوبه
گفتم ماساژور من اسمش حامده ، البته زنش و باجناقش هم ماساژور هستن ؛ هر سه تاشون ماساژم دادن ، حامد از همشون واردتره ولی ماساژ میترا خیلی بهم حال میده ؛ پرسید ماساژ سکسی میدن ؟ گفتم به درخواست مشتری هر کاری میکنن ، اگه مشتری بخاد آره سکسی ماساژ میدن
پرسیدم ماساژور شما چی ؟ اونم ماساژ سکسی میده ؟ گفت آره همیشه ، من عاشق ماساژ سکسی هستم ؛ پرسیدم تا حالا سکس هم داشتین ؟ گفت نه نداشتیم ولی همیشه با ماساژ و مالش به اورگاسم میرسونه من رو
پرسید شما چی سکس داشتین؟ گفتم آره حمید و حامد زیاد کردنم ولی میترا رو تا حالا نکردم ؛ ولی میترا هم کمتر از کردن بهم حال نمیده ، مخصوصا ماساژ پروستات خیلی خوب میده
گفت آره شنیدم اگه مرد ها رو ماساژ پروستات بدی لذت میبرن ، گفتم آره خیلی لذت داره مخصوصا با دست میترا ؛ پرسید با دستش؟ گفتم آره دستشو میکنه تو و پروستاتم رو مالش میده ؛ با تعجب پرسید دستشو میکنه تو کونت؟ گفتم آره
گفت چجوری میره تو ؟ گفتم دستش ظریفه ، بعدش هم اولش سخت بود الان راحت میره تو ؛ پرسید حمید و حامد چی اونها هم با دستاشون؟ گفتم نه دستای اونا نمیره تو ، اونا با انگشت شروع میکنن و بعد کیرشونو میکنن تو کونم
گفت پس حسابی حال میکنی نه ؟ گفتم آره خیلی خوبه چون هم کیرای خوبی دارن و هم خیلی قوی میکنن ، پرسید زن ها رو هم ماساژ میدن ؟ گفت آره اتفاقا یه بار مامان دوستم ، احمد ، رو حسابی ماساژ داده ، پرسید کردش هم؟ گفتم آره جلوی شوهرش و بچه هاش
با تعجب پرسید مگه میشه؟ گفتم آره خونواده احمد اینا خونواده خاصی بودن ، اتفاقا حمید مردد بود که بکنه یا نه ، شوهرش رفت کیر حمید رو گرفت و کرد تو کس زنش
این گفتگو ها در حالی انجام میشد که من داشتم بالا تنه سیمین رو مالش میدادم ؛ پرسیدم سینه هات بهترن؟ گفت آره خیلی ، فقط یکم پایینها رو بیشتر بمال ؛ پرسیدم منظورت کسته؟ گفت آره ؛ من هم دامنشو در آوردم و یکم روغن اسپری کردم رو کسش و با دقت و آهسته و پیوسته مشغول مالش کسش شدم
بعضی مواقع هم انگشت وسط دستم رو میکردم تو کسش و یا میبردم لای پاهاش و و میرسوندم به سوراخ کونش و یکم هم اونجا رو میمالیدم براش ؛ یه ساعتی مشغول مالش سیمین بودم و کیرم حسابی راست شده بود و داشت شورت تنگ و نازک لامبادای من رو پاره میکرد ؛ سیمین اشاره ای به کیرم کرد و گفت میای جلوتر؟
من هم رفتم جلوتر و یه دستی از روی شورت به کیرم کشید و گفت خوب آماده به رزم شده ها ؛ من هم یه طرف بند شورتم رو گرفتم و کشیدم پایین و کیرم افتاد بیرون ؛
به پهلو شد و اومد لب تخت و من هم رفتم رو زانوهام قرار گرفتم و کیرم رو به طرف دهنش هدایت کردم ؛ چشماشو بسته بود و دهنش رو یکم باز کرده بود و من هم آروم آروم تو دهنش تلمبه میزدم ؛
بعد از چند دقیقه صدای زنگ اومد و من خودم رو جمع و جور کردم و شورتم رو پوشیدم و رفتم پرسیدم کیه ؟ بهرام بود ، در رو باز کردم و اومدم لباسای سیمین رو هم پوشوندم و خودم هم تیشرت و شلوارم رو پوشیدم
بهرام با چند تا کمپوت و سه تا غذا و یکم میوه اومد تو و کلی عذر خواهی که نتونسته بود قراراشو کنسل کنه ؛ من هم گفتم عیبی نداره و ازم خواست با خونه تماس بگیرم تا شب رو همونجا بمونم
بعد از خوردن شام و دادن داروهای سیمین رفتیم که بخوابیم ، سیمین و بهرام تو اتاق خواب خوابیدن و من هم اومدم تو پذیرایی دراز کشیدم تا بخوابم
     
#710 | Posted: 11 Sep 2016 18:10 | Edited By: omidk1974
خاطرات سکس های من از بچگی تا حالا - ژانر بایسکچوال

بعد از چند دقیقه بهرام اومد پیش من و گفت سیمین به خاطر داروهای آرامبخشی که خورده زود خوابید و اون میخاد یه دوش بگیره و بعد بخوابه ؛ رفت تو اتاق و لباسهاشو در آورد و با یه شورت اسلیپ قهوه ای اومد
معلوم بود که کیرش کامل خوابیده ولی با این حال بزرگی کیرش از زیر شورت هم معلوم بود ، خیلی دلم میخواست کیرشو ببینم ؛ بعد از اینکه رفت حموم رفتم در رو زدم و گفتم میخاد پشتشو بکشم و اونم گفت آره دستت درد نکنه
من هم لباسامو درآوردم و با یه شورت رفتم تو حموم ، شورتش هنوز پاش بود و نشست رو یه چهار پایه حدود سی سانتی و پشتشو کرد به من و لیف رو داد دستم و من هم مشغول لیف کشیدن پشتش شدم ، یکم بعد گفتم نمیخای شورتتو دربیاری و اونم با یه مکثی گفت چرا در میارم
هنوز پششتش به من بود و کیرشو نمیدیدم و بعد از چند دقیقه گفت تو نمیخای دوش بگیری ؟ میخای بشین منم پشت تو رو بکشم و بعد برم بیرون ؛ وقتی جاهامونو عوض میکردیم کیرشو دیدم ، یه هیولای حداقل بیست سانتی و خیلی کلفت ، ولی هنوز خوابیده بود
تعجب کردم اون که دیروز به او زودی راست کرد و میخاست منو بکنه الان چرا راست نمیکرد
قبل از اینکه اون بگه شورتم رو درآوردم و نشستم رو چهار پایه و اون مشغول صابون ولیف زدن پشتم شد ، وقتی سرشونه هامو لیف میزد کیرش میخورد به پشتم و سنگینی کیرش رو حس میکردم
گفت امید تو بدنت اصلا مو نداره ؟
گفتم نه خیلی کم داره ، اونا رو هم شیو میکنم ، خوب شده ؟
گفت آره عالیه
بعد از اینکه کارش تموم شد بهش گفتم میتونم کیرتو ببینم ؟ گفت آره
برگشتم و کیرش درست جلوی صورتم بود ، یه هیولای واقعی ، یه دستی به کیرش کشیدم و گفتم دیشب که راست کرده بودی الان چرا راست نمیکنی
گفت دیشب خیلی حشری بودم و فکر کردم خوابیدی ولی الان خیلی حشری نیستم
گفتم چرا؟ کسی رو کردی
گفت آره یکی رو کردم
گفتم پسره؟
گفت آره کارگرمه و تقریبا همسن تو ؛ همیشه میکنمش
در حالی که کیرش رو میمالیدم زیر لب گفتم خوش به حالش
پرسید چطور ؟ تو هم دوست داری؟
گفتم این کیر از اون کیراست که نمیشه ازش گذشت و یه لیسی به سر کیرش زدم ؛ پرسید دوستش داری ؟ گفتم آره خیلی عالیه
گفت پس مشغول شو ببینم چیکاره ای
من هم مشغول به لیسیدن کیرش و تخماش و ساک زدن شدم ؛ تخماش رو میکردم تو دهنم و با زبونم تحریکشون میکردم ؛ کل تنه کیرش رو از سر تا زیر تخماش لیس میزدم
مثل کیر ندیده ها کیرشو یه جوری ساک میزدم که خودم هم باورم نمیشد بتونم کل اون کیر رو تو دهنم جا بدم ؛ اوایلش کل کیرشو میکردم تو دهنم ولی بعد که یواش یواش راست شد دیگه فقط سرشو میتونستم لیس بزنم
وقتی راست شد درازی و کلفتی کیرش تقریبا به اندازه ساعد من بود
از حموم رفتیم بیرون و توی پذیرایی دولا شدم تا بتونه بکنه تو کونم ، یکم سوراخ کونم رو لیسید و سر کیرشو گذاشت دم سوراخم و با یه فشار نه چندان زیاد آهسته و پیوسته عقب جلو کرد تا کیرش رفت تو
و شروع کرد به تلمبه زدن ؛ بهم گفت امید کون زیاد دادی؟ گفتم چطور ؟ گفت کیرم خیلی راحت رفت تو کونت ، یکم گشادی
گفتم آره یکم گشادم
دراز کشید رو زمین و رفتم سر کیرشو کردم تو دهنم و یکم ساک زدم و بعد با سوراخ کونم تنظیم کردم و شروع کردم به بالا پایین کردن ؛
بعد من دراز کشیدم و پاهامو دادم بالا و اون اومد و کیرش رو کرد تو و شروع کرد به گاییدن
بهش میگفتم آره همینجوری محکم بگا و اونم به کارش ادامه داد ؛ صدای برخورد بدنش با کونم خیلی دلپذیر بود ؛ بهش گفتم سیمین خانوم بیدار نشه ؛ گفت نه اون خوابه بیدار نمیشه
بعد ار 45 دقیقه که حسابی منو گایید ؛ گفت بیا ساک بزن و کیرشو از کون من کشید بیرون و کرد تو دهنم و من هم براش مشغول ساک زدن شدم
گفت آبم رو چیکار کنم گفتم بریز تو دهنم ؛ این رو که گفتم دو طرف سرم رو گرفت و محکم مشغول گاییدن دهن من شد و یکم بعد کیرشو کرد تو و نگه داشت و آب کیرش با فشار ریخت ته دهنم و من هم همه رو قورت دادم
بعد دیگه از خستگی نشست و کیرش یواش یواش خوابید
یکم از آب کیرش از سر کیرش ریخته بود بیرون ؛ رفتم اونم با دهنم پاک کردم و خوردم و رفتم دستشویی
و بعد هر دو مون رفتیم که بخوابیم
     
صفحه  صفحه 71 از 72:  « پیشین  1  ...  69  70  71  72  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Gay Storys * داستان های سکسی مربوط به همجنسگرایان مرد بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2017 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites