تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

فقط یک مرد

صفحه  صفحه 4 از 21:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  17  18  19  20  21  پسین »  
#31 | Posted: 2 Jul 2012 16:38 | Edited By: King05

نویسنده: ایرانی جان ‏ازوبلاگ امیر سکسی


فقط یک مرد 28
دوتایی شون طوری به من لذت می دادند که انگاری قفل کرده بودم و قدرت هر حرکتی از من سلب شده بود .. از یه طرف باید کوس مریلین رو لیس می زدم و بهش لذت می دادم و از طرف دیگه حواسم به کیرم می بود که به این زودیها خالی نکنم . دستمو از زیر کون مریلین بر داشته و جفت سینه هاشو چسبیدم تا دو سره بهش حال داده باشم مادره یه جوری خودشو رو کیر من حرکت می داد که انگار چند ساله از نعمت کیر بی بهره بوده در حالی که تازه یه ماه هم نمی شد که این اتفاق گریبانگیر مردم دنیا شده بود . جین در حال کوس دادن به من کف دستاشو گذاشته بود رو زانوهام خیلی نرم با پاهام ور می رفت . رو هر قسمت از بدنم که تمر کز می کردم فقط لذت بود و لذت . نمی دونستم باید با این دونفر چه شیوه ای درپیش بگیرم . حتما اونا هم انتظار داشتند که بار دار شن ولی تا اونجایی که من می دونستم تمام هم بستری ها به بار داری منتهی نمیشه . زمان تخمک گذاری شرطه . اسپرم باید قوی باشه . اینم میشد به عنوان یه پیشنهاد مطرح کرد که از این بهبعد زنایی رو به نوبت پیش من بفرستند که بین روز چهار دهم تا شونزدهم بعد از روز اول پریودشون قرار داشته باشند . یعنیهفت هشت روز از پایان پریودشون گذشته باشه . اینجوری احتمال بار داری خیلی خیلی قوی تره .. لبمو رو کوس مریلین قفل کرده و با چند تا ضربه ملایم و نوازشی که به بدن جین وارد کردم حالیش کردم که خودشو ازم جدا کنه . خوب گرفتن که چی دارم میگم . با دستم رو شکم هر یک از اونا یه نیمدایره کشیدم و بهشون فهموندم که اگه میخوان حامله شن باید به حرفام گوش بدن . دیگه نمی تونستم حالیشون کنم که دارمدچار کم آبی میشم و باید در مصرف آب صرفه جویی کنم که بهخشکسالی دچار نشم . اونا رو کنار هم رو تخت و در دو گوشه اونخوابوندم . اول کیرمو فرو کردم تو کوس مریلین و با چند تا ضربه چند تا قطره آب ریختم توی کوسش . و با یه فشار شدید جلوی ریزش بقیه آبو گرفته و این بار رفتم سراغ جین که اخماش تو هم بود و انتظار داشت اول تو کوس اون خالی کنم . ولی من عدالت و انصافو رعایت کرده بودم . آخه مریلین بیچاره بچه نداشت . البته به نظرم اومد که آب بیشتری تو کوس مادره ریختم . بعد از یه ساعت که خستگی در کردم و گذاشتم که آب کیر اون داخل حل شه روز از نو و روزی از نو رو پیاده کرده و دوباره گاییدن این مادر و دختر حشری رو شروع کردم . این مرد خونه دیگه اومده بود و نزدیک ما نشسته بود . یه گیتار دستش گرفته و حالا خودش واسمون آهنگ می زد . اسمشم بود ویلیام . ویلیام جون امریکایی . به خوابشم نمی دید که یه ایرونیبیاد کوس زن و دخترشو بگاد . اون که سهله خبر نداشت که همین کوروش آریایی رفته تو کاخ سفید و کلنگ رو اونجا بر زمین کوبیده . تا حالا سرخپوست وسیاهپوست و سفید پوست گاییده بودم و هنوز نوبت به زردپوست نرسیده بود . گاییدن زردپوستها رو کمتر می پسندیدم .. فکرم رفته بود جای دیگه . دیدمکه جین و مریلین بد جوری افتادن به جون من و ازم کیر می خوانو میخوان که باهام حال کنن . یه جاهایی مادره و دختره کم نمونده بود که همدیگه رو بزنن که ویلیام اومد واسطه شد . این بار برد با مریلین بود . اومد رو کیرم نشست و اون قدر برسر این کیر بیچاره کوبید و خودشم یه فریادی کشید و از حال رفت . من موندم و جین . پاهاشو از وسط باز کرده و گفتم کیر کیر می کنی بیا . یه جوری گاییدمش که اشکاشو در آوردم . بااین که خیلی هم هوس داشت ولی می خواست از دستم در ره . دیگهخسته شده بودم و انگار داشتم بیرحم می شدم . نذاشتم از دستم در ره . با این که جیغ می کشید و کمی دردش گرفته بود ولی هوس از سر و رو و کوسش می بارید . اونو هم به ار گاسم رسوندم و دیگه همه از حال رفته بودیم و این ویلیام کوس خل واسه خودش داشت یه آهنگ رمانتیک می زد و همه مونو خواب کرد . صبح که از خواب پاشدم دیدم این دو تا زن عین خرس قطبی گرفتن خوابیده ان . از جام بلند شدم . یه نگاهی به دور و برم انداختم . با خودم گفتم نکنه این امریکاییهای عوضی عینرهبران خودشون باشن که از هر طرفی باج می گیرن و به همه خیانت می کنن و به خاطر بیست میلیون منو تحویل بدن . هرچند آخرش باید به دام بیفتم ولی دوست نداشتم اینا جایزه بگیرن . شوهره نبود اگه می خواست تحویلم بده حتما تلفن می زد بیان .درهر حال لباسامو پوشیده پولمو هم تمام و کمال سر جاش بود و از خونه خارج شدم . سرمو پایین مینداختم تا کسی به چهره ام خیره نشه . این زنا بودند که بیشتر منو می شناختند تا مردا . هنوز تا لوس آنجلس کلی راه بود . ولی مسیر حرکتو نمی دونستم .. به یه شهر کوچیک رسیده بودم . اوخ جون یه تابلو راهنما می گفت لس آنجلس از سمت چپ میرن . خیلی خوشحال شده بودم . ولی یه خورده که با خودم فکر کردم دیدم که اصلا خوشحالی نداره چون من که قرار نیست با اسب و قاطر یا پای پیاده برم به دومین شهر بزرگ امریکا .. شهری که بعد از ایران خودم بیشتر از هر جای دیگه ای تو دل خودش ایرونی جا داده ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#32 | Posted: 2 Jul 2012 16:56
فقط یک مرد 29
یه کلاه لبه داری رو که از خونه ویلیام کش رفته بودم گذاشتم سرم و یه ماسک پارچه ای یا همون دماغ بند خودمون که تازگیها خیلی مد شده دور صورتشون می بندن اونو هم بر داشته بودم و حسابی خودمو استتار کردم . خودمو رسوندم به یه ایستگاهی که ظاهرا از اونجا به لس آنجلس می رفتن . یه بلیط واسه اونجا گرفتم و رفتم رو صندلی با اون شماره ای که مربوط به من بود نشستم . یه چند لحظه بعد هم دیدم یه زن خیلی خوشگل مثل پنجه آفتاب با موهایی مشکی و چشایی سیاه و درشت و ابروهایی کمونی کنارم نشست . اوخ که چقدر مستم کرده بود . غلط نکرده باشم باید ایتالیایی بوده باشه . یه خورده هم شبیه هموطنای خودمون بود . آخه تو اروپا یاغرب کشوری که خیلی بیشتر از همه جا زنای شبیه به زنهای ما داره ایتالیاست . دامن کوتاهی پاش کرده بود که خیلی هم چسبون بود . کونشم داشت این دامنو می ترکوند . کاشکی یه عینک دودی هم با خودم داشتم و راحت تر می تونستم این زنو دید بزنم . دامنش مشکی چرم بود و بلوزش هم صورتی سینه چاک و اوخ اوخ دیگه معلوم نبود باید چیکار می کردم . لوس آنجلس باید آخر خط باشه ولی اگه نبود چی . حالا بعد از ظهر بود یه چیزی حدود ساعت 2 . نمی دونستم چند کیلومتر تا اونجا راهه . من کنار پنجره نشسته بودم . یه چند دقیقه ای گذشت و دیدم خانوم خوشگله خوابش برده وسرو گردنش کج شده افتاده رو من .. هنوز همون احساس در وطن بودنو داشتم . هر لحظه منتظر بودم امر به معروفی و منکراتی بیاد یه تذکری بده ولی به خودم اومدم و متوجه شدم که همچین خبرایی نیست . منم بینی خودمو فرو بردم لای موهای سرشو دیگه کلی کیف می کردم . یک آن ماشین سر پیچ یه تکونی خورد و این خانوم چش باز کرد و خودشو تو بغل من دید متوجه شد که تقصیر من نیست . -اکسیوز می مستر .. نمی دونستم چی جوابشو بدم. سکوت کردن هم زشت بود . -نو پرابلم ... دوباره دیدم یه چیزایی رو داره به انگلیسی میگه که هیچی حالیم نمیشه . درجواب گفتم .آی کن نات اسپیکانگلیش فاین . آی ام ایرانیان -اوه که این طور پس تو یک ایرونی هستی و انگلیسی هم نمی تونی خوب حرف بزنی . حتما باید تازه اومده باشی اینطرفا . -نه چند وقتی میشه . الان هم دارم میرم لس آنجلس خونه یکی از فامیلام .. دوست نداشتم زیاد حرف بزنم .بااین که از دیدن یک هموطن در دیار غربت خیلی خوشحال و هیجان زده شده بودم از سوتی دادن می ترسیدم . -ببینم این ماسک چیه به خودت آویزون کردی . اینجا که هواش سالمه . اونایی که بیماری حادی دارن و ریه شون درب و داغونه از این چیزا می بندن . -منم یه خورده شیمیایی هستم ... بیچاره حق داشت که از این قیافه درب و داغون من تعجب کنه . تو راه که وایستادیم منو دعوت کرد که یه چیزی با هم بخوریم واسه این که ماسکمو در نیارم و شناخته نشم گفتم ممنونم یه خورده پیتزا خوردم ترش کردم وفعلا سنگینم . ولی بد جوری اشتهای خوردن کوس رو داشتم . زود رفتم سر جای خودم نشستم و داشتم بااین خیال که دارم کوس مونا رو می کنم خودمو سر گرم می کردم . راستی من وقتی که به لس آنجلس می رسیدم باید چیکار می کردم.. حتما همه جا رو دارن دنبالم می گردن .. من خودمو بهش داریوش معرفی کرده بودم . شب شده بود و اون از هر دری باهام حرف می زد این که از پنج شش سالگی ایران رو ترک کرده و حالا بیست ساله که ایران عزیزشو ندیده . پدر و مادرش زنده اند . یه برادر کوچیکتر از خودش داره که اصلا بلد نیست فارسی حرف بزنه . تازه خودشم با لهجه حرف می زد . به تازگی با یه مرد ایرانی فرش فروش از دواج کرده که چهار سال ازش بزرگتره . خیلی علاقه داره که صاحب یه بچه بشه ولی با این مصیبت عمومی که در سراسر جهان حاکمه فعلا نمیشه . تازه اینو هم گفت که تنها مردی هم که می تونست دنیا رو بار دار کنه الان غیبش زده -تو چرا از خودت چیزی نمیگی .. طوری خودشو بهم نزدیک کرده بودکه از بوی عطرش داشتم مست می شدم . رفته بودم تو کما . اصلا بعضی حرفاشو دیگه نمی فهمیدم . -ببینم تو داریوش اولی ؟/؟ -هرچی می خوای حساب کن . معلوم نبود چی داره میگه -من تاریخ ایرانو خوب خوندم . می دونم ایران در زمان داریوش اول یا همون داریوش کبیر بیش از هر زمان دیگه ای در طول تاریخ چند هزار ساله ما وسعت داشته . از یه طرف تا یونان فعلی از یه طرف تا شمال افریقا از شرق تا انتهای چین و از شمال هم تا جنوب سیبری همه مال ایران بوده .یه مقدار وسعت ایران در زمان داریوش بزرگ از زمان کوروش کبیر بیشتر بوده ولی یه چیزی بگم که بازم کوروش مشهور تره و ما بهش بیشتر افتخار می کنیم . دستشو گذاشت رو شلوار من و کیر باد کرده منو از پشت شلوار لمس کرد و گفت مخصوصا که یک کوروش آریایی هم به من افتخار داده و همسفر من شده .. دلم هری ریخت پایین .. -مونا تو از کجا فهمیدی ؟/؟ -کوروش جون من نباید اینو بگم زشته ولی مجبورم میکنی که بگم یا تو خودت کوس خلی یا مارو کوس خل گیر آوردی . الان چند ساعته که کیرت همین جور قلنبه شده میخواد بپرهبیرون . آخه من به تو چی بگم . نمی دونی چقدر لذت می برم که تو هم هوس منو داری . ولی من چیکار کنم که مدتهاست که از سکس محرومم. آخه عزیز دلم تو چشمتو بپوشون سرتو بپوشون .. حرف نزن تا نفهمن که ایرونی هستی ولی کیرتو می خوای چیکار کنی ؟/؟ هر جوری که اونو بپوشونی بازم از لونه اش میاد بیرون . -مونا تو منو واسه جایزه لو میدی ؟/؟ -وقتی که تو زندگی آدم عشق و حال نباشه پول چه ارزشی داره . من حاضرم کل ثروتهای دنیا رو اگه در اختیار داشته باشم به پات بریزم تا یهقطره از آب حیاتتو بفرستی توی کوسم . وایییییی یه شور و حال دیگه این بار تو اتوبوس ! البته درسته که گفتن تو این کشور هر کی به هر کی هم داریم ولی اینجوری نبود که در میون این همه مسافر شلوارشو بکشه پایینو من بکنم تو کوسش . تازه بقیه زنا می فهمیدن و کارم زار می شد . اما می تونستیم حال کنیم . ماشین که نگه داشت رفتیم یه گوشه ای شاممونو خوردیم و این بار که کنار هم نشستیم طوری پاهامونو کنار هم قرار دادیم که من دستمو گذاشتم لاپاش و اونم دستشو یه جوری از داخل شلوارم رسوند به کیرم . ظاهر قضیه حفظ شده بود . مونا گفت اگه تا همین حد باشه زیاد موردی نداره . حجاب در این محیط حفظ شه و کیر و کوس معلوم نشه مهم نیست . من در حال چنگ گرفتن کوسش بودم و اونم داشت با کیرم ور می رفت -مونااااااااا -جاااااااان -خیلی مونده برسیم ؟/؟-من بیشتر از تو عجله دارم . یه دوساعتی مونده ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#33 | Posted: 2 Jul 2012 17:10
فقط یک مرد 30
چه حالی می کردیم . روکوس و کیر ما دست اون یکی قرار داشت . مونا کهتا اونجایی که جا داشت بانزدیک کردن دو تا پاش دستمو به کوسش می فشرد . داشت یادمون می رفت که مسافرای دیگه ای هم هستند . خیلی نزدیک تر و عاشقونه تر بهم چسبید و لباشو گذاشت رو لبای من . از خجالت داشتم آب می شدم .. -وای کوروش ایرونی بازی در نیار . بوسیدن در این حد که موردی نداره این قدر فناتیک نباش .. کیرم دیگه صبر و طاقتشو از دست داده بود . آبشو ریخت تو دستای مونا اونم انگاری یه گنجی به دستش رسیده باشه طوری با احتیاط دستشو از شلوارم بیرون کشید که هم قطره ای از آبم که تو دستش جمع شده حروم نشه و هم این که کسی از مسافرا نفهمن که کوروش آریایی اینجاست . چون اگه متوجه می شدن اینجا چیزی به نام آب منی وجود داره من لو می رفتم . -قربونت کوروش یه چند دقیقه ای دستتو از رو کوسم وردار . با کف دستش اون مقدار آبی رو که جمع کرده بود به کوسش مالید . آخ که چه هیجانی داد بهمن این کارش . اونم در یه محیطی که این کار خیلی خطرناک بود ولی من داشتم حال می کردم . در هر حال اگرم دستگیر می شدم کشته که نمی شدم به من نیاز داشتند و من باید تامینشون می کردم . .دیگه آخرای راه تو بغل هم خواب بودیم . وقتی رسیدیم به مقصد مارو از خواب بیدار کردند . مونا یه نگاهی به جلو شلوارم انداخت و گفت پیرهنتو بنداز رو شلوارت. خیلی ورم کرده و معلومه که هوس داری . واسه خودت میگم .-ببینم این جوری که بهم مشکوک نمیشن . شاید از این چیزا اینجا مد نباشه -بابا اینجاهمه کار می کنن و هیچ کاری در این کشور عجیب نیست چون عجایب زیادی وجود داره . وقتی از ماشین پیاده شدیم چشمم خورد به یه شهری که منوبه یاد تهرون خودمون مینداخت .ولی خیلی خیلی بزرگتر و زیبا تر و تمیز تر از تهرون . با ساختمونایی خیلی بلند تر .اول صبح بود . -خب مونا جان از آشنایی باتو خیلی خوشوقت شدم ... -صبر کن یواش تر صبر کن با همبریم تو الان چند ساعته که همش میگی کی به مقصد می رسیم که بتونیم با هم باشیم . می خوای قالم بذاری ؟/؟ اون همه شور و هیجان چی شد ؟/؟ -آخه زشته . من همراه تو کجا راه بیفتم بیام . تو خودت شوهر داری . زندگی داری . نمی خوام زندگیت خراب شه . -ببینم کوروش . کیرت کار می کنه و کله ات کار نمی کنه .طوری حرف می زنی که انگار هنوز زن شوهر دار نگاییدی . -تو از کجا می دونی -فکر کنم در اثر عشقبازیهای زیاد قاطی کرده باشی . خودت داشتی از شبنم خاتون و کاخ سفید صحبت می کردی . .بیا یه خورده تو شهر بگردیم و شوهرم که رفت سر کار بریم خونه و با هم حال کنیم . -پس اومدی رو حرف من . دیدی تو هم می ترسی -اتفاقا از اونجایی که من دوستش دارم و اونم دوستم داره میخوام خوشحالش کنم . نمیدونی چقدر دلش میخواد که من به آرزوم برسم . این که یه بار دیگه سکس کنم و اگرم معجزه ای شه و با همون سکس و آمیزش بار دار شم .می خوام وقتی بیاد خونه منو یدفعه با تو ببینه وخوشحال شه . خیلی دلمون میخواست بچه دار شیم . اوایل ازدواج جلوگیری می کرد و بچه نمی خواستیم . کاش این کارو انجام نمی داد . من میخوام غافلگیرش کنم . سور پرایز شه . وقتی بیاد خونه و ببینه من لخت تو بغل توام و این کیرت که کلفتی و درازی اونو تو دستای خودم احساس کردم تو ی کوس منه خیلی خوشحال میشه .. -نمی دونم شما ها که این قدر بچه دوست دارین چرا از پرورشگاه یا یه جاهایی شبیه این جورجاها بچه نمی گیرین بزرگ کنی .. -مثل این که از اخبار و اوضاع و احوال دنیا خیلی عقبی . این ده بیست روزی همش در یه محدوده محاصره شده بودی و دسترسی به جایی نداشتی . ایرادی هم نمیشه گرفت . درهر حال چندروز بعد از این طوفان سیاه مردم دنیادیدند که نمی تونن بچه دارشن و معلومم نیست که آب کیر کوروش خان بهشون برسه یا نه هجوم آوردنبه طرف این مراکز که بهش میگی پرورشگاه . در هر حال ظرف کم تر از یک هفته آدم قحطی اومد . یعنی بچه قحطی برای نگه داری . در چند مورد بچه حتی تا یک میلیون دلار خرید و فروش می شد . شوهرم با این که می تونست پولشو جور کنه ولی هیشکی حاضر نبود این بچه ها رو بفروشه . آره عزیزم اون زندگی که در اون سکس نباشه بچه نباشه به پشیزی نمی ارزه . اون وقت تو فکر می کنی که ارزششو داره که بیست میلیون دلار جایزه بگیرم از این که به تو ایرانی هموطن خیانت کنم و تحویلت بدم ؟/؟ واقعا داشت حرف حسابو می زد . وای عجب جاده های چند طبقهای .. چقدر خیابوناش تمیز بود . -اینجایی که ما الان هستیم جزو قسمتای تمیز شهره ولی ما در این شهر کارتن خواب هم زیاد داریم . البته تعداد این افراد در شرق امریکا و نیویورک بیشتره . فکر نکن اینجا بهشت روی زمینه . شاید از نظر زیبایی طبیعت و تمیزی خیابونا و یه سری آزادی های فردی بهترین جای دنیا باشه ولی اگه دقت کنی بازم می رسیم به نوعی دیکتاتوری . یه سری چیزاییه که آدم نمی تونه بگه . وقتی که این امریکاییها یعنی دولتمرداش پای منافع خودشون در میون میاد حتی حاضرن بهانه ای درست کنند و برن سر وقت افغانستان و یا جاهای دیگه دنیا . اصلا به شما چه .. -مونا جان من در این مورد قضاوت نمی کنم و اهل سیاست نیستم ولی ملوس بانو قسم می خورد که کشتن بیگناهان در نیویورک یعنی همون جریان 11 سپتامبر کار شوهرش بن لادن نبوده .. بااین حال من قضاوتی نمیکنم . بگذریم .. این قدر خودمونو با این حرفا مشغول کردیم تا رسیدیم به یه ساختمون چند طبقه که وقتی سرمو بالا می کردم نمی تونستم تا آخرشو ببینم . یه چیزی حدود پنجاه طبقه داشت و ماتا طبقه سی ام رفتیم . دیگه خیلی بی اراده شده بود وقتی وارد آپارتمان شدیم طوری عجله داشت که حتی با لگد درو بست و منو که دیشب خوب نخوابیده بودم کاری کرد که مثل مسخ شده ها خودمو در اختیارش بذارم . ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#34 | Posted: 2 Jul 2012 17:21
فقط یک مرد 31
مونا خودشو لخت کرد و بهم اجازه نداد که من لباسامو در بیارم . خودشو انداخت تو بغل من وپاهاشو از دو طرف پهلوهام آویزون کرد و دستشو دور کمر من حلقه زد و منو غرق بوسه کرد. نمی دونم چرا نسبت به اونم یه احساس دینی می کردم . نگاه خمار و پوست قرمز شده اش که روسپیدی تنش نشسته بود همه نشون دهنده هوس بالای اون بودند . حتی با نگاه به کوسش می شد فهمید که چقدر دور و بر چوچوله هاش خیس شده و زبون و کیر منو میخواد . خواستم که یه دست گرمی بهش داده باشم و با هوس افتادم رو کوسش . نوک زبونمو با لیسیدن سوراخ کونش فعال کردم . فقط می خواستم که سر حالش کنم . چه تن و بدن دخترونه ای داشت . اصلا خستگی راه به تنش ننشسته بود . منو به طرف خودش کشوند و کمکم کرد تا بلوزمو در آرم . با حرص و هوس شلوارمو در آورد و شورتمو کشید پایین . -واووووووووو ... واوووووو - چیه . یعنی این ور دنیا هنوز کیر کلفت ندیدی ؟/؟ -نمی دونم شاید چون مدتیه که فقط تو فیلما هوس مردا رو می بینم دیدن یه کیر شق شده شبیه به یک معجزه می مونه . دوتایی مون لخت تویبغل هم قرار گرفتیم و با بوسه های نرم و تند صدای هوسشو در آوردم . حریصانه از جاش بلند شد و کیرمو دودستی چسبید و سرشو فرو برد تو دهنش ... سکس با هر زنی تازگی و لذت مخصوص خودشو داشت و من بی اندازه کیف می کردم . دیگه مث سابق نبود که در جا آبمو خالی کنم . با این که فوق العاده لذت می بردم ولی چون این روزا خروجی هام زیاد شده بود مقاومت منم بالا رفته بود . پس از مدتی دهنشو از رو کیرم بر داشت و پاهاشو به دو طرف باز کرد . فهمیدم که کیر می خواد . کوس دخترونه اش اونم در یه مملکتی که بکارت داشتن نوعی عقب افتادگی محسوب میشه جای بسی تعجب داشت . پیشخودم گفتم شاید از اون کوس هایی باشه که از بیرون کوچیک و تنگ نشون میدن و از درون گشاد ولی وقتی که اونو فرستادمش داخل فهمیدم که حرف نداره و دوباره داره آبمو از جای اصلی خودش حرکت میده یه خورده به خودم فشار آوردم تا با جلوگیری بیشتری بتونم با کوسش حال کنم . از نوک و قله کیرم تا دامنه اون در حال حال کردن بود . مونا دستشو جایی گذاشته بود که وقتی کیرم به ته کوسش می خورد دست اونم با بیضه هام تماس پیدا می کرد و همین حال و هوای منو دگر گون تر می کرد . طوری که دلم می خواست هر چی آب دارم تو کوس تنگ و داغ و ناز اون خالی کنم . وقتی که موبایلش زنگ خورد و بهم گفت که شوهرشه دلم هری ریخت پایین . -عزیزم زودتر بیا خونه واست یه سور پرایز دارم . می دونم باورت نمیشه و خیلی خوشحال میشی . هی با آرنج به پهلوش می زدم و می گفتم ول کن بابا بذار بی سر خر حالمونو بکنیم حالا میخوای شوهرت بیاد و موی دماغمون شه ؟/؟ -نمی دونی چقدر خوشحال میشه از این که تو رو اینجا ببینه . اونم مث من از رویاهاش بود و هست که بتونه شکممو بر جسته ببینه و منم یه روزی بشم یه مادر . -ولی مونا جون این که نمیشه من تو هر کوسی که آب بریزم بچه در بیاد . -ولی یه حسی بهم میگه من ازت بار دار میشم . من می دونم اگه حسام تو رو ببینه این قدر خوشحال میشه که تا مطمئن نشه ازت بار دار شدم ولت نمی کنه . -ببینم این که دیگه براش مسئله ای نیست که بچه دختر باشه یا پسر -نه فرقی نمی کنه . فقط یه بچه میخواد . -بازم جای شکرش باقیه . خیلی خیلی از طالبان با انصاف تره . افتادم رو تنش و بازم با بوسه های گرم و آبدار هوسشو زیاد تر کردم کیرمو از کوسش در آورده و با مکیدن و لیسیدن کوس مونا اونو به ار گاسم نزدیک ترش کردم . مونا ازم خواست که دو تا پاهاشو بگیرم و با کشیدن اون به طرفبالا و بالا تر آوردن کمرش یه شیبی به کوسش بدم که اگهآبمو توش خالی کردم اسراف نشه . خیلی از زنایی که اونا رو این روزا گاییده بودم از این سبک پیروی کرده بودند . ارگاسمش نزدیک بود . اون کاری رو که می خواست انجام دادم . خودش پاهاشو دو طرف پهلو هام قرار داد و منم دستامو گذاشتم زیر کونش و باز هم به همون سبک گاییدن از روبرو ادامه دادم . وقتی دیدم از حال رفته و سنگینی اونو رو تنم احساس می کردم دیگه فهمیدم که کارش تموم شده . زیباییها ی تن مونا رو دریک نگاه خلاصه کرده و خودمو به قله هوس رسونده و با چند تا ضربه آبمو تو کوسش خالی کردم -جااااااان مونااااااا کوسسسست این کوسسسسس تنگت چه حالی به کیر ما داد . -اوووووفففففف من بازم می خوام . سیر نشدم ولی دیگه تا یه مدت منو نکن که این آبها جاشو پیدا کنه وحل شه . میخوام حسام هم بیاد و این بار که سکس می کنیم سکس ما رو ببینه . ناهارو که خوردیم رفتیم رو تخت دراز کشیدیم و تو بغل هم آروم گرفتیم . دقیقه به ثانیه واسه شوهرش زنگ می زد کهبیاد خونه .. هیجان داشت . قبلا که زنا به شوهرشون خیانت می کردند و زیر آبی می رفتند ترس و دلهره و اضطراب از این که شوهره بیاد و اونا رو ببینه امونشون نمی داد ولی حالا بر عکس شده بود . زنه می خواست شوهره زود تر بیاد خونه و ببینه چه جوری کیر یه غریبه داره میره تو کوسش .. مونا رسیور رو روشن کرد و رفت رو کانالای ماهواره ای و شبکه های ایرانی داخل کشور . کانالها همه از غیب شدن من می گفتند ....... در هر حال این حسام خان اومد و از فک و فامیلهاش هم هر زن و دختری رو که سراغ داشت فرستاد سراغ من . ولی همراه با گاییدن اوناروزی یه بار باید زن اونو می گاییدم . دیگه خسته شده بودم . می خواستم از اونجا با ایران و خونواده تماس بگیرم می ترسیدم تلفنم تحت کنترل باشه . یه ده روزی رو می شد که اونجا بودم . شایدم بیشتر . حساب و کتاب از دستم در رفته بود . نمی دونستم چه روزیه . شاید سه هفته ای می شد که داخل خاک امریکا بودم . نمی دونم چرا زیاد نمی ذاشتن برم رو کانالای ایرانی و اخبار ایران رو گوش کنم . یه روز که من و مونا خونه تنها بودیم خودم سریع کانال عوض کرده و رفتم رو شبکه خبر ..نهههه نههههه .. داشت افسانه رو نشون می داد همون زن خیرنگاری که من اونو تو استادیوم گاییده بودم و بعدش طالبان منو دزدیده بود . داشت فریاد می زد من بیگناهم . من در گم شدن کوروش نقشی نداشتم . خواهش می کنم ولم کنین . من بار دارم .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#35 | Posted: 2 Jul 2012 17:28
فقط یک مرد 32
از بس هیجان زده شده بودم و فریاد کشیدم مونا سر و کله اش پیدا شد . با این که کلی از فامیلای زن اون و شوهرشو گاییده بودم و تو کوسشون آب ریخته بودم ولی از این که می دید با دیدن افسانه به وجد اومده و هیجان زده شدم حسادت می کرد . به خصوص این که فهمید اون بار داره و ظاهرا این اولین موردی بود که من مطلع شدم که کارم موفقیت آمیز بوده . صدای تلویزیونو بلند تر کرده تا حرفای افسانه رو گوش کنم . یکی که قیافه اش شبیه به اطلاعاتیها بود ازش می پرسید راستشو بگو با کوروش چیکار کردی ؟/؟ امنیت دنیا در خطره الان روسای جمهور و رهبران خیلی از کشور های دنیا هرروز دارن تماس می گیرن . ما با امریکا این شیطان بزرگ قرار داد بستیم . نخست وزیر اسرائیل هرروز داره به امریکا زنگ می زنه ودنبال کیر کوروش می گرده . همش تقصیر توست . شکم خودتو بالا آوردی و معلوم نیست سر کوروشو کجا زیر آب کردی .بچه رو که دنیا آوردی فوری اعدامت می کنیم . -به خدا من گناهی ندارم . تقصیر من نیست . من در ربوده شد ن کوروش آریایی نقشی نداشتم . من وقتی که ازش جدا شدم اون رفت توالت و دیگه خبر ندارم چی شد . من اگه میخواستم بدزدمش خب همراه آدم دزدا می رفتم . دیگه واسه چی خودمو آفتابی می کردم . -تو یه مار مولکی هستی که شما خبر نگا را رو فقط ما می شناسیم . حقته که بری خیابون ما یه گلوله بزنیم به قلبت .همونجوری که مونا رو کشتیم -مونا نه . ندا ... افسانه اشکمی ریخت و غصه بچه شو می خورد . منم که احساس پدری رو داشتم که انگار اون تنها بچه ایه که تو شکمش کاشتم خیلی عصبانی و در حالی که بغض گلومو گرفته بود از جام پا شدم -همین الان میرم خودمو معرفی می کنم . -نه کوروش زوده . بیا یه سرویس دیگه با هم بر نامه بریم بعد . -مونا اگه دوست داری منو تحویل بده جایزه مو بگیر -برام جایزه ارزشی نداره مهم خودتو هستی . تازه من اگه پول بیاد دستم این شوهرم ولخرجی می کنه . بهتره یه فکر درست و حسابی بکنیم که چهجوری پیش ببریم . کوسشو گذاشت رو کیرم و هر جوری که دلش می خواست باهاش حال می کرد و من در فکر افسانه ای بودم که تو زندان بود .دلم واسش گرفته بود . مادر بچه ام به خاطر من افتاده بود زندان . و من بی خیال داشتم یه کوس دیگه رو می کردم . کوروش خاک بر سر بی غیرتت کنن . تو هم اسمخودتو میذاری ایرانی ؟/؟ مونا بهم قول داد که فردا منو به یه جایی برسونه که بتونم نهایت استفاده مالی رو برده و از طرفی مشکل افسانه رو هم حل کنم . بیست , بیست و پنج تا کانال ایرانی رو که مرکزش در لس آنجلس بود بررسی کردم . می خواستم برم تو یکی از این تلویزیون ها خودمو معرفی کنم و یه جوری جایزه شو هم قسمت کنیم . دلم یه خورده واسه این سیاهپوستای امریکا و کارتن خوابها می سوخت . دوست داشتم یه خورده به این کودکان بی سر پرست هم کمک کنم ولی ظاهرا دیگه کودک بی سر پرستی تو دنیا نداشتیم . همه خونواده دار شده بودند و دیگه بی پناه دیگه ای نداشتیم . جز همین آدم بزرگایی که گوشه کنارای خیابون می خوابیدند و یا بد بختای دیگه . ظاهرا یه کاری واسه شوهر مونا پیش اومده بود و اون شب نیومد . مونا پدر منو در آورد ولی در عوض خیلی از تلویزیونها رو بررسی کردیم و گفت به نظرم اگه بری از این تلویزیون خودتو معرفی کنی بهتره .. -این کیه من نمی شناسمش . ولی خیلی قشنگ صحبت می کنه . یه شباهت مختصری هم با علی پروین خودمون داره -بابا این اسمش حمید شب خیزه . یه کانال تلویزیونی غیر سیاسی داره .. بقیه یعنی غیر سیاسی ها از صبح تا شب نشستن دارن یک کلاغ چهل کلاغ میکنن . ازبرکت وجود همینا بود که ما به جام جهانی 2002 کره و ژاپن نرفتیم و دستور دادن که از بحرین ببازیم . از بس شلوغش کردند . خودشون که هیچ پخی نبودند و همش می گفتن برید بزنید بگیرید وقتی پیروز شدین و دارین جشن می گیرین حمله کنید .. هروقت هم که موفق شدین ما خبر دارمیشیم قدم رنجه می کنیم از سوراخ موش میاییم بیرون . از این حرفای مفت و بچه گونه زدند و فکر کردند شهر شهر هرته .. از این خبرا هم نبود ولی هیچی نمی دونی چقدر حالم گرفته شد که عمدابه بحرین باختیم . خیلی گریه کردم وقتی که دیدم عرب ها و عرب صفت ها دارن به ریش ما می خندن . فکر کردن راستی راستی تو زمین ما رو شکست دادن .. .در هر حال دیدم بد چیزی نمیگه .. البته این حمید خان ما هم با این که مثل هر آدم دیگه ای تو دنیا پول دوسته ولی همون چند ساعتی که بر نامه شو دیدم فهمیدم خیلی زحمتکشه .. آخه همون که آدمو شاد می کنه و ترانه میذاره این خودش دیگه یه نوع دهن کجیه به مخالفین شادی و خنده دیگه . مرده باد زنده باد گفتن بقیه اون ور آب تا حالا چه خاصیتی داشته که از این به بعد داشته باشه و فعلا هم که همه مردا از کار افتادن . روز بعدش من یه تغییراتی در قیافه خودم به وجود آوردم و پاشدیم رفتیم محل استودیو .. حمید شب خیز که مدیر تلویزیون ایران بود اول باورش نمی شد . قرارو بر این گذاشتیم که فعلا جریان بین خودمون بمونه . اون بیست میلیون دلار جایزه هم به من برسه در عوض حمید با اون حمایت کننده های مالی خودش در دبی تماس بگیره و بهشون جریانو یه جوری برسونه که با من یه مصاحبه مطبوعاتی و یه چیزی تو همین مایه ها داره . قربونش برم این حمید خان ما هم که هر بعد از هر ده دقیقه بر نامه یه نیم ساعت تبلیغات میذاره و می تونه کلی پول به جیب بزنه . شب خیز یه خورده از دولت امریکامی ترسید . دستمو گذاشتم رو کیرم و گفتم تا این سر بلنده امریکا سرش خوابیده هست . امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند . منو داری غم نداشته باش . مونا بهم گفت این حمید خان آدم پاک و مهربونیه ولی خیلی هم زرنگه . حداقل بیشتر از اون پولی که تو گیرت میاد اون از تبلیغات می زنه به جیب . . حسابی ازم پذیرایی کردند ویواش یواش دنیا داشت خبر دار می شد که من رفتم تو کانال تلویزیون ایران یا ایران تی وی . مونا راست می گفت . شاید در آمد تلویزیون ایران از چند صد میلیون دلار هم تجاوز می کرد . چون حق پخش مصاحبه با منو می خواست به تمام شبکه های تلویزیونی دنیا بفروشه و پول تبلیغات هم که جای خود داشت . بعد از اون هم باید منو تحویل دولت امریکا می داد و روز از نو روزی از نو. پذیرایی خوبی ازم شد . از طرف دولت امریکا باهام تماس گرفتند و شرایطمو اعلام کردم . اینو هم ازشون خواستم که به دولت ایران فشار بیارن از اون فشارایی که همیشه میارن و خودشون واردن که افسانه رو آزاد کنند . خودمم مستقیما با دولت ایران تماس گرفتم -تا مادر بچه منو آزاد نکنین امکان نداره کیرمو تو کوس هیچ امریکایی و یا آدم دیگه ای فرو کنم . حواستون باشه . من باید با افسانه تلفنی حرف بزنم . کاری به روزشون آوردم که فوری افسانه خوشگله منو آزاد کردند وتلفنی با هم صحبت کردیم . تو نگو درحال صحبت ما رو ایر بودیم و خبر نداشتیم . -از اون طرف هم افسانه در یه محیطی بود که اونم به یه صورتی بر نامه اش داشت پخش مستقیم می شد -افسان جون چه طوری . کوچولو حالش خوبه ؟/؟ -کجا بودی کوروش . نمی دونی چقدر اذیت شدم. سرمو برگردوندم دیدم حمید شب خیز و مونا اونجا نشستند حالاما یعنی من و افسانه از تلویزیونی که کنار ما بود هم دیگه رو می دیدیم ولی نمی دونستیم که داریم پخش مستقیم میشیم . دستمو گذاشتم جلو دهنم و یواش گفتم بالاخره کیرم کار خودشو کرد -اوخ چه کاری کوروش خداکنه یه کاکل زری خوشگل باشه . ببینم اون زنه کیه همش همراهته .-هیشکی اون مدیر بر نامه هامه . تازه تو که می دونی من رسالت جهانی دارم . -ولی فعلا بابای این بچه ای هستی که تو شکمته . ببینم کجا بودی .. الان تو مصاحبه همه چی رو میگم . فقط خوبغذا بخور و استراحت کن . من اگه بتونم یه چند روزی رو مرخصی بگیرم بیام ایران بد نیست . -نامرد باشی اگه به من سر نزنی . -آخه -آخه نداره اگه بدونی چقدر واست عذاب کشیدم .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#36 | Posted: 3 Jul 2012 01:50
فقط یک مرد 33
این جریان طبیعی صحبت کردن من و افسانه رو میلیارد ها نفر در سراسر جهان شنیدند و اشک ریختند . از این که ما این قدر احساساتی بوده و با صفا و صمیمیت و سادگی ایرانی به هم حال داده و راز و نیاز می کردیم . حمید شب خیز هم چه جوری خندان بود و هر چند دقیقه یه بار می چسبید به میکروفون و از حمایت کننده های مالی خودش می گفت -حمید جان نکنه این پولای امروزو زدی به جیب دیگه بری پی کارت ؟/؟ اصلا دیدن قیافه تو و حرفای تو خودش یه نعمتیه . حالا برنامه هات به یهطرف . من همین یکی دوروزی که دیدم کلی حال کردم . ببینم راستشو بگو چقدر داری به جیب می زنی ؟/؟ خندید و گفت کوروش جان پول یه نون و پنیری گیر میاد . صداش کرده و با هم رفتیم یه اتاق دیگه . حمید جان یه ده تا از در آمد خودتم به من بده -جون تو کوروش جان وضع خرابه -ببین حمید من اگه خودمو تحویل میدادم همین بیست میلیون دلار گیرم میومد تو الان حداقل صد میلیون کاسبی .. خندید و گفت باشه .. مردونه باهام دست داد و این دست مردونه حمید واسه من از هر قرار دادی بالاتر بود . مصاحبه شروع شد . شروع کردم به حرف زدن و اینکه در این چند روزه کجا بودم . از جزئیات سکس خودم چیزی نگفتم ولی از اسارت خودم گفتم از کمک کبوتر صحرا و از حمایت سرخپوستان امریکا . تا می تونستم ازشون تعریف کردم . فریادزدم ای امریکایی که دم از دموکراسی و حقوق بشر می زنی و تابه حال در چند بر هه از زمان توی مملکت ما ریدی و رفتی اگه این من هستم که تو مملکت تو می رینم . سرزمین سرخپوستا و قوم اینکا ها رو از دستشون در آوردین و این انگلو ساکسون های نامرد هر غلطی که دوست داشتن کردن که چی تمدن آوردیم ؟/؟ مرده شور شما رو با اون آزادیهاتونو ببرن . البته اگه مرده شور کم دارین تو کشور ما زیاده براتون بفرستیم . حمید صورتش عین لبو سرخ شده بود . -کوروش جان در تلویزیون ما رو تخته می کنند .-حمید جان قدرت اول دنیا تولاپای منه . امریکا هیچ غلطی نمی تونه بکنه . ومن اینو از پشت همین تریبون و این تلویزیون به تمام دنیا اعلام می کنم . اگر کوچکترین بلایی بر سرم بیاد زنهای دنیا همه شمارو خانه ویران می کنند . ظاهرا تو تمام خیابونای بزرگ دنیا تلویزیون و ال سی دی های بزرگ گذاشته بودند . سر و صدا و همهمه عجیبی به گوش می رسید . از طرف رئیس جمهوری امریکا مستقیما باهام تماس گرفته شد . چند تا فارسی به زور بهش یاد دادن که بلغور کنه -کوروش خان هرچی خواستی ما بهتو داد سیاسی نگو .تمام کن -برو پی کارت . فکر کردی رئیس جمهور شدی کی شدی ؟/؟ یه سیاهپوستو آوردن رئیس جمهور کردن که مثلا به دنیا و خود امریکاییها بگن که ببینید در امریکا تبعیض نژادی نداریم تو که خودت دست نشونده صهیو نیستهایی .. می دونستم آقا باراک چیزی حالیش نمیشه ولی بعدا واسش ترجمه می کنن . کله ام دیگه بوی قر مه سبزی می داد . خسته شده بودم . چپ می رفتم آقا این جوری نگو سیاسیه .. نفس می خواستم بکشم آقا با دهن بکش اگه با دماغ بکشی سیاسی حساب میشه . می خواستم برم توالت خطا بدم و صدا در کنم می گفتند یواشتر اگه از ما بهتران بشنون فکر می کنن گلوله در کردی . حالا یه کیری داشتیم که با اون می تونستیم دق و دلی هامونو خالی کنیم . درهر حال مصاحبه مطبوعاتی و سخنرانی من تموم شد و نه سازمان سیا و نه کاخ سفید هیچ غلطی نتونستن بکنن و به من آزاری برسونن . ظاهرا دولت امریکا دید که من دارم قاطی می کنم و ممکنه یه انقلابی تو کشورشون راه بندازم دستور داد که یه چند روز زود تر از موعد مقرر به من مرخصی بدن برم ایران تا بعدا تکلیف من مشخص شه . ولی قبل از ایران بهم گفتند که اول باید چندروز برم اسرائیل و تا رضایت این اسرائیلی ها رو جلب نکنم حق ندارم برم ایران -پس من از اسرائیل چه جوری برم ایران . -اونو خود اسرائیل درست می کنه . اونا با سوریه یعنی همون عمو اسد خودمون رفیقن . میندازنت تو سوریه و تو هم از طریق بشار جون میری ایران -نه تو رو خدا من از این بشار نامرد خوشم نمیاد . منو میده دم زنای عرب کوس گشاد دیگه هیچی ازم نمی مونه . اگه بشار بگه که یک ماه باید اونجا بمونم ایران میگه چشم . مگه سر همین پراید خودمون نبود که یک ایرانی باید هشت نه میلیون تومن اونو می خرید و این عرب صفت ها و عرب پرستها همونو به سوریها دو سه میلیون تومن می فروختند .؟/؟ نه من اسرائیل برو نیستم . به شرطی میرم که از یه راه دیگه منو ببرن ایران . -چشم کورش جان اینم قبوله . نمی دونستم با این اسرائیلیها چیکار کنم . یکی از آرزوهام این بود که اسرائیل رو ببینم . کشوری با خاک مقدس . کشوری که بیشترین پیامبران جهان از دل اونجا بر خاستند . حالا کاری به اشغال شدنش و نشدنش نداشتم ولی حقیقتو که این خاک پاکه نمیشه عوض کرد . برام رفتن به اسرائیل خیلی هیجان انگیز بود . شنیده بودم و تقریبا یقین داشتم که بنیامین نتان یاهو یک ایرانی اصیله و از منابع موثق اینو شنیده بودم ولی می خواستم از نزدیک ببینم و این یک درصد شک من بر طرف شه . هرچند تو اینترنت واسه حفظ سیاست نوشته شده متولد تل آویوه . بگذریم .. حس کردم که آب تو کمرم جمع شده و نیاز دارم دوباره با یکی طرف شم . قرار بود فرداش برم اسرائیل . یکی یکی زنای ایرانی و امریکایی و مکزیکی و سیاهپوست رو که از اتاقا میومدن بیرون می دیدم و وسوسه می شدم . یعنی امشبو میخوان بهم استراحت بدن ؟/؟ چندین محافظ دور منو گرفته بودند . با کالیبر پنجاه و کلت و ژ3 و کلاش و انواع و اقسام اسلحه ازم محافظت می کردند . منو فرستادند تو یه اتاق و دیگه دنبالم نیومدند . تعجب کردم .اینجا دیگه چه جور جاییه . یه اتاق کوچیکی بود و مثل یه اتاق خواب تزئینش کرده بودند . فهمیده بودم که باید یکی رو بگام .ولی کی می تونست باشه . هر کی بود برام فرقی نمی کرد . حتی اگه می خواست مادر بزرگ بن لادن باشه . کیرم هیشکی رو ندیده دراز کرده بود . یه در دیگه باز شد و یه زن جذاب ولی سبزه با شورت و سوتین روبروم ظاهر شد . دهنم وا مونده بود . چه هیکلی . توپ توپ . بیست .. خیلی معرکه بود . به خودش خیلی رسیده بود . ولی ظاهرا سنش از چهل بیشتر بود .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#37 | Posted: 3 Jul 2012 01:55
فقط یک مرد 34
مستر کوروش کوس ماجانی گایید -قربونت میرم من . مثل این که شما زنای دنیا واسه کوس و کون دادن به من رفتین دنبال آموزش زبون فارسی و ایرونی .آره دارم تورو مجانی می کنم . یه خورده از این کیر ایرونی هم بخورین ببینین چقدر شیرین و با صفاست . دیگه واسم فرقی نمی کرد اگرم کسی می خواست مارو زیر نظر داشته باشه مهم نبود . مردا که همه بی خایه و بی احساس بودند و زنا هم که خب می دیدند من بیشتر حال می کردم . از زنا که دیگه خجالت نمی کشیدم . بذار ببینن حسرت کیر منوبخورن . آخ گه چقدر این زنه خودشو ناز کرده بود . اولش فکر می کردم که یه شورت و سوتین سفید پاش کرده ولی وقتی که بهم نزدیک شد و خوب وراندازش کردم متوجه شدم که اونا به یه رنگ فیروزه ای خیلی خوشگلن همراه با یه گوشواره فیروزه ایدرشت و پشت چشمشو هم به همون رنگ در آورده بود و داخل چشاشو چقدر خوشگل کرده بود . اینو به نظرم یه جایی دیدم . هرچی فکر می کردم نمی دونستم کجا . فکر کنم اومده بود خونه مون .. خنده ام گرفت . تو خونه قدیمی ما یه جنده باز نشسته هم باید دماغشو می گرفت و میومد . اکراهش می شد . تازه پولشم نداشتم .. اوه اوه پسر حالا یادم اومد یه عکس بزرگ از اون داخل کمد دیواری درب و داغون کتایون بود . افتاده بودم باهاش دعوا که این چه وضعشه و این عکسا چیه میذاری داخل کمدت که الگوی زندگی تو باشن -داداش نمیدونی این کیه . اگه بدونی نواراش چقدر خرید و فروش میشه . اسمشم به من گفت . یه چیزی تو مایه های جن یا جنی بود . اون روز کتایون به من گفته بود که این خانوم باسنشو تا مبلغ ده میلیون دلار بیمه کرده . به حق چیزای ندیده و نشنیده . تا حالا جایی نخونده بودم که هیشکی کونشو بیمه کنه . حتما از بس کیر کلفت می خورده می ترسیده . با اشاره انگشت حالیش کردم که یه دور واسم بگرده و اونم گشت . کون بدی نداشت خیلی تپل و هوس انگیز بود ولی همچین هم نبود که بر تری خاصی به سایر کونهایی که دیده بودم داشته باشه . تا خواستم برم بچسبم به کونش و همونو نوش جون کنم دیدم اون روکرد طرف من و دگمه های بلوزمو باز کرد و خیلی آروم لختم کرد . و منو از دست یابی به کون ده میلیون دلاری عقبم انداخت . در اتاقو از داخل قفل کردم که یکی سرشو نندازه همین جوری نیاد داخل .هرچند می دونستم کل ساختمون و سیستم اطلاعاتی امریکا باخبرن که من دارم این زنو میگام . هرکی بوده حتما خیلی پول داربوده که میون این همه کله گنده های در انتظار تونسته خودشو برسونه اینجا . خوب می دونست چه جوری وسوسه ام کنه . نوک سینه های منو گذاشت تو دهنش و از اونجا یواش یواش لبمو به لباش چسبوند . وقتی دستاشو دور کمر من حلقه زد منم همین کارو انجام دادم دیگه نتونستم بیشتر از این در حسرت کونش بسوزم دستمو داشتممی رسوندم قسمتهای پایین تر بدنش دیدم این موبایل لعنتی من زنگخورد . یه موبایل دو سیمکارته گرفته بودم که این شماره رو فقط خونواده ام در اختیار داشتند . کتی بود . طبق معمول بابا دو کلمه ای گفت و رفت مامان هم چند تا جمله گفت ولی کتی ول کن نبود. -داداش کی میخوای بیای ایران . بیای تو شهر خودت . توولایت شمال و مازندران زیبا . بیای یه دوری با هم کنار دریا بزنیم . داداش خیلی دوستت دارم . دلم واست یه ذره شده . یه خورده باید هوای منوهم داشته باشی . -آبجی من که میلیارد میلیارد دارم واسه شما پولمی فرستم . ساکت شد و گفت داداش همه چیز زندگی که به پول نیست .. دیگه نفهمیدم چی داره میگه . واسه این که بحثو عوض کنم بهش گفتم اگه بدونی کی اینجا پیشمه . -واسم مهم نیست . اصلا هیچ واست اهمیت داره که خواهرت تو ایران چشم به راهته ؟/؟ یادت رفته این چند سالی ما سنگ صبور هم بودیم ؟/؟ -کتی اون عکسی که به اون کمد قراضه چسبونده بودی رو یادته ؟/؟.. یه اسمی رو برد که تو کله ام جا نگرفت واسه همین به دروغ گفتم خودشه البته دروغم نگفتم چون متوجه همون جنی شده بودم .فکر می کردم با بیان این مطلب خوشحال میشه و به داداشش می باله ولی دیدم همون پشت تلفن گریه کرد و گفت حالا رسیدی به اون بالا بالاها ما پایین پایینا رو فراموش کردی دیگه . صدای گریه اش میومد . برو با همون زنایی کههر شب تو بغل یکی بودن خوش باش -کتی اونا که الگوی توبودن . تازه تو از کجا می دونی اونا همچین خصلتی داشتند . یه مسلمون که غیبت نمی کنه . داشتم واسه خودم حرف می زدم . ظاهرا کتی یه جور خاصی به این زنه حسادت کرده بود ولی اون که خواهرم بود دوست دخترم نبود که از این حسها نسبت به من داشته باشه . این خانوم جنی هم منتظر بود و منم بهش گفتم پلیز ویت .. یه خورده منتظر باش . خودم براش زنگ زدم . کتی جون داداش قربونت میام ایران .. بر می گردم و چند روزی پیش شما می مونم فقط این بنیامین گفته باید یه سری به اونا بزنم -پسر عمه بنیامین که توانگلیسه -نه بابا همین نخست وزیر اسرائیلو می گم -وای کوروش تو می خوای بری مملکتیهود ؟/؟ پدر مسلمونا رو در میارن .من می ترسم . -نترس آبجی هیشکی ندونه ما که می دونیم بنیامین نتان یاهو هم وطن هم استانی و هم شهری ماست اون نمیذاره به من سخت بگذره . درسته اوایل دهه پنجاه اون وقتی که من هنوز به دنیا نیومده بودم شهر ما , استان ما و ایران ما را به مقصد اسرائیل ترک کرده ولی هنوز خون ایرونی تورگهاش جاریه. -خودت می دونی کوروش ! آب یهود و مسلمون تو یه جوب نمیره اگه خیلی هموطناشو دوست داشته باشه این قدر ما رو از حمله نظامی نمی ترسونه -من چه می دونم کتی شاید اون از سیاستشه . کتی بهت قول میدم چند روزی رو بیام پیش شما .. -خوب دسته گلی کاشتی . هنوز هیچی نشده عمه ام کردی -افسانه رو میگی ؟/؟ -کتی جون میگی چیکار کنم . برای بقای نسل مجبورم این ایثارگریها رو انجام بدم . ای که دستت می رسد کاری بکن پیش از آن کز تو نیاید هیچکار -با این که همه اینا رو می دونم ولی دلم میخواد از این واقعیتها فرار کنم داداش -کتی جون بگو ازمدلخور نیستی . بگو داداشتو دوست داری . -تو منو دوس داری کوروش؟/؟ -بیشتر از همه دنیا . یه عشق و دوست داشتن واقعی .. اینایی که دور و برمنن همه از روی اجبارویک نوع رسالت جهانیه -منم دوستت دارم کوروش . منتظرم که زودتر برگردی -سعی می کنم زود بیام فقط چند روزی رو باید تو اسرائیل بمونم .. با کتی خداحافظی کردم . حوصله این زنه دیگه سر اومده بود . .. ادامه دارد.. نویسنده .. ایرانی

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#38 | Posted: 3 Jul 2012 01:56
فقط یک مرد 35
سرمو که اون ور کردم دیدم که دیگه نتونست تحمل کنه و این بار اونو لخت دیدم که روبروم وایساده . یه نگاهی به قالب کوسش انداختم و دیدم عجب درشتیه و خودش دست به کار شد و اون شورتی رو که تا نزدیکای زانوم پایین اومده بود پایین ترکشید و از پام در آورد و باحرص یه گوشه ای پرت کرد . قیافه شهوتناکش داشت تبدیل به یک چهره وحشتناک می شد . گوشی منو خاموش کرد و بایه دست کمر منو گرفت و تا متوجهشم چه خبره منو انداخت رو تخت . معلوم نبود این خواننده هست یا ورزشکار . صورت درشتشو به وسط پام نزدیک کرد . جنب نمی خوردم . دهن گشادشو یه سره گذاشت روکیرم و طوری فرز و سرعتی عمل کرد که یهو تا ته کیرم رفت . -جاااااااان بخوررررررر ساک بزززززن . سینه های درشت و یک دست این زن خوش بدن بهم چشمک می زد و از دستم کاری ساخته نبود . فقط می تونستم با زانوهام یه خورده به سینه هاش بمالم . مثل یه بچه ای که داره سینه مادرشو میک می زنه اونم داشت کیرمو میک می زد و هرچه به تخت می کوبیدم ول کنم نبود . لعنتی آب کیر منو خیلی سریع از جاش تکون داد و مثل تشنگان صحرا نوش جون می کرد . وقتی هم که دیگه تا قطره آخرشو خورد دست از میک زدن نمی کشید . -چیکار داری می کنی جنی جون . اگه همین جوری به میک زدن ادامه بدی آبم دوباره راه میفته هیچی واسه کوست نمی مونه ها .. مگه حرف حالیش می شد ؟/؟ این کیر ما رو شق کرده بود و می دونستم که اگه همین جور ادامه بده یه بار دیگه آبم میاد . کیرمو به زور از دهنش کشیدم بیرون . وای وای عجب دندونای تیزی داشت . بد جوری سوختم . فهمید که باید تسلیم من شه . رو به من و طاقباز کرد . پاهاشو باز کرد و هر چی بیشتر بازشون می کرد کوسش گشاد تر نشون می داد و واقعا هم گشاد بود . دهنمو تا چاک آخرش باز کرده انداختم رو کوسش دیدم جا داره که چند تاانگشتمو هم فرو کنم اون داخل . هرچی خیسی های دور و بر کوسشو لیس می زدم و می خوردم تمومی نداشت . هم هوس گاییدن این خانوم جذابه رو داشتم و هم این که یواش یواش داشتم یه حالت خفگی پیدا می کردم و دوست داشتم از اون محیطخلاص شم . کیرمو وقتی فرو کردم تو کوسش از بس آزادانه توش حرکت می کرد آدم فکر می کرد داره تو یه اتوبانی رانندگی می کنی که نیازی به اون نیست که با چشایی باز رانندگی کنه . ولی خیلی هم کیف داشت . خودشو از رو تخت به طرف من خم کرد و یواش یواش بالاتر کشوند و دستاشو دور کمرم جفت و چفت کرد . چقدر کیف داره مدل به مدل کوس گاییدن . اینم یه مدل تازه بود . این جوری که اون داشت زمین به هوا من و خودشو می گایید فکر نمی کردم تا یه روز دیگه هم ارگاسم بشو باشه . من کار داشتم باید می رفتم اسرائیل واز اونجا هم به ایران . دلم واسه خونواده و بیشتر از همه واسه کتایون تنگ شده بود . سابقه نداشته بود آبجی کتی تا این حد واسم دلتنگی کنه . دستمو که به کون جنی رسوندم دیدم یه توپی خاصی داره که آدم دلش می خواد همه جاشو گاز بزنه و باهاش حال کنه . واسه همین حالیش کردم که یه دوری بزنه تا من سیر سیر با همون بیمه ده میلیون دلاری شده روبروشم و حالشو ببرم . به به ! به این میگن کون . هرچی که این روزا می دیدم فکر می کردم که دیگه تک تکه و دیگه هیچ کون دیگه ای مثل اون نیست . وقتی خانوم نانازه دمرو افتاد روتخت کونش با یه بر جستگی خاصی به کیرم چشمک می زد که دیگه نتونستم تحمل کنم و از این طرف هم کوسشو افتتاح کردم. کمرشو تو دستام نگه داشته و پاهامو انداختم روپاش حالا نکن کی بکن . فهمیدم که خیلی بیشتر از اونی که من انتظارشو داشتم داره حال می کنه با یه لهجه هایی داشت جیغ می زد و حال می کرد که فهمیدم به زبون اسپانیولی و امریکایلاتینه . جالب اینجا بود که یه خورده هم فارسی و انگلیسی هم قاطیش می کرد و این کوس مجانی رو معلوم نبود کی بهش یاد داده -کیر بده .. کیربده .. آب بده .. -کوس خل خانوم این آب بده زود .. زود الان نباید اینو بگی .. کوس مجانی نو .. نو .. این کیر مجانی .. در حالی که کونشو از پشت به کیر من می زد گفتمونی .. مانی .. من کیر پول داد .. پول داد .. -کونی کوسو من که چیزی ندید .. پول را به من نداد .. -نو .. آندرستند .. -به درک چیزی نفهمیدی .. با کونش که یه نیم سیر حال کردم این بار اونو دوباره بر گردونده و روش منطبق شدم و دیگه نذاشتم از زیر کیر من تکون بخوره حسابی خسته اش هم کرده بودم . گیرش انداخته بودم . لبای کلفتشو با لبای نصف و نیمه خودم شکارش کرده و در اوج هوسش هر کاری می کرد خودشو از هوسفوق العاده و زیر کیر من در ببره طوری لاک و مهرش کرده بودم که چاره ای جز ارگاسم شدن نداشت . -اوووووووهههههه نوووووووو..... واووووووو .. کیر -بیا بگیر .. گوشت تنمو با ناخناش کنده بود و وقتی که یهو از کنده کاری دست بر داشت فهمیدم که ارگاسم شده منم یه نیتی کرده و گفتم اینم به سلامتی امریکای لاتین . آخیش . جون گرفتم . خیلی به این سکس نیاز داشتم . از حال رفته بودم . وقتی از جام پاشدم اونو ندیدم . معلوم نبود کی رفته . منم لباسامو پوشیدم و در حال خروج بودم که دیدم کلی مامور اجق وجق با اسلحه های متفرقه دور و بر منو گرفتن . منو یاد فیلم مرد هزار چهره از مهران مدیری مینداختند . همراهشون رفتم .. وقتی از در رفتم بیرون دیدم یه قیافه آشنایی که چند تا محافظ دورشو گرفتن در حال امضا دادن به دخترا و پسراست . یکی از مامورین که ایرانی بود گفتزود در بریم که اگه دخترا و زنا گیرت بندازن به جای امضا دادن با خود کار باید با آب کیر واسشون امضا بزنی . یه چند کیلومتری از اون فضا دور شدم . دیگه حمید شب خیزو و مونا روندیدم . منو به یه جایی رسوندن که ظاهرا یه فرودگاه معمولی یا نظامی بود و یه هواپیمای کوچیکی پارک بود . مامورا ی امریکا منو تحویل مامورای اسرائیل دادند . قبل از این که وارد هواپیما شم دیدم یه قیافه آشنایی در حال پیاده شدن از هواپیماست . ظاهرا داره میاد پیشوازم و به احترام من می خواد خودش منو به داخل هواپیما مشایعت کنه . نخست وزیر اسرائیل بنیامین نتان یاهو بود . با هم دست دادیم . اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که می خواستم واسم ثابت شه که اون نه تنها هم وطن و هم استانی منه بلکه هم شهری منم هست . درهرحال هرچه بود و هر که بود کسی بود که دوست نداشتم به خاطر مصالح سیاسی و یهودی گرای خودش هموطن بیگناه منو و در واقع هموطن بیگناه خودشو به کشتن بده .. تو هواپیمای کوچولو من و اون کنار هم نشسته بودیم ..تا خواستملب باز کنم و یه جوری موضوع رو به ایرونی بودنش بکشونمدیدم به زبون محلی مازندرانی گفت همشهری حالت چطوره . از ولایت چه خبر . دلم واسه دیدن مردم شهرمون تنگ شده . از سهچهار سال قبل از انقلاب که از ایران به اسرائیل مهاجرت کردم هنوز وطنمو ندیدم . دلم واسه دیدنش پرمی کشه . ...مات مونده بودم .نمی دونستم چی جوابشو بدم . هرچند خیلی از بزرگترها از خاطرات خودشون با اون می گفتند ولی هنوز باورم نمی شد . پس اون وقتی که من هنوز به دنیا نیومده بودم ایران وشهرمونو ترک کرده بود . بااین حال کم نیاورده و خواستم که حاضر جوابی کنم . منم به زبون محلی گفتم پس دلتواسه وطنت ایران تنگ شده ؟/؟ -خیلی خیلی -به خاطر همینه کهمی خوای با خاک یکسانش کنی ؟/؟ ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#39 | Posted: 3 Jul 2012 01:56
فقط یک مرد 36
ببین یه چیزایی توسیاست وجود داره که اگه تو سر در نیاری بهتره .. اونایی که میرن تو سیاست باید پی هرچیزی رو به تنشون بمالن . درستهسیاست یعنی خیانت . یعنی کلک دروغ حقه بازی ولی یه معناش شجاعت هم هست . -تو این جور فکر می کنی بنیامین و آدمایی که مثل تو خود خواهن . آدمایی که همه چیزو واسه خودشون میخوان .تو و من و ما نباید به یک قوم بچسبیم . ببین تومیگی که از ریشه یهودی . منم میگم مسلمونم و نژادم آریاست . تو هم که ایرونی هستی شاید یک آریایی باشی. بیشتر نازی ها هم که آلمانی و ژرمن بودند یه شاخه ای از این نژاد بودند -حرف نازیهای کثیف و جانی رو نزن . میلیونها یهودی رو تو دهه سی و چهل مبلادی کشتند . -کسی اونا رو تایید نمی کنه ولی شما نباید انتقامشو از بیگناهان بگیرین . سرمو به صندلی تکیه داده بودم و به این فکر می کردم که با یهودیا چه طور باید کنار بیام . بااین که ازشون بدم نمیومد ولی یه حالتی بودند . می دونستم یا این حسو داشتم که چشم دیدن ما مسلمونا رو ندارن . شاید علتش این بود که این حسو مادرم که یک زن مذهبی بود در ما به وجود آورده بود . می گفت یهودی ها اعتقاد دارن که هرکی از اونا خون یه مسلمونو بخوره ثواب داره و خیلی از گناهانش آمرزیده میشه . واسه همین من همیشه از اونا می ترسیدم .حالا باید برم زنای یهودو بگام . بنیامین حدود چهل سالی ازم بزرگتر بود . -جوابمو ندادی تو دوست داری واقعا کشورت با خاک یکسان شه ؟/؟ -منباید از دینم و از ملت یهود محافظت کنم . -ببین نتان جان من که سنم قد نمیده ولی توهمین چند سالی یه چیزایی دستگیرم شده . سی و چند ساله دارن میگن مرگ بر اسرائیل و مرگ بر امریکا .. ببینم هیچ بخاری دیدی که از اینا بلند شه ؟/؟ توکه خودت خوب می دونی همه این دعواها سر لحاف ملاست . یه خورده دلار بده و بگیر همه چی حله . -ناراحت نباش کوروش جان .. به هرجا حمله کنیم به شهر خودمون حمله نمی کنیم . آخکه چقدر دلم واسه شهرم تنگ شده . سی و هفت هشت ساله ندیدمش . چه خاطره هایی که از شهر و دیارم ندارم . از روزای اول جوونی ..ازدوستای خوب مسلمونم .. ازدبیرستانی که درش درس میخوندم .. -راستی تو کجا درسمی خوندی ؟/؟ اسم یه دبیرستانی روبرد که تنم لرزید . -تقریبا چهل سال بعدش منم تو همون دبیرستان درس می خوندم با این تفاوت که فقط اسمش عوض شده و یه رنگی هم به ظاهرش زدند .. حسابی پسر خاله شده بودیم . -کوروش من برای قومم ارزش قائلم . ما به سرزمین موعود مون رسیدیم . همونجا که موسی کلیم الله وعده شو به ما داده بودو هرچند از یک طرف تا نیل و از طرف دیگه تا دجله و فرات هم مال ماست .-ببین بنیامین قبول کن که 60 سال پیش اینجا رو با پدر سوخته بازی اشغالش کردین و هیچ حقی ندارین . -کوروش تو از کدوم حق حرف می زنی. ببین یه سوالی ازت می کنم . بابات میره خونه شو میفروشه به یکی دیگه . وقتی که مرد تو که پسرشی چه حقی داری بری ار مالکش بخوای که اون خونه رو بهت پس بده حق نداری که ازش ارث پدر طلبکار شی.. -شما دسته جمعی مسلمونا رو گول زدین که زمین و خونه هاشونو بفروشن تا به این کار جنبه قانونی بدین . به این میگن غبن در معامله . -همه چی قانونیه . بابت فروش زمین پول خوبی هم گیرشون اومد حالا بهما میگن اشغالگر . راستش حرفایی که می زد ظاهرش درست بود ولی در باطنش دنیایی از فریب و نیرنگ نهفته بود . فلسطینی های کوس خل زمین فروش ! اگه این کارونمی کردین دیگه این همه مصیبت نداشتین ولی دیگه بعد از اونشو اطلاع نداشتم که چقدر دوباره از خاک مقدس فلسطین رو اشغال کرده بودند . زیاد از این دوز و کلک های تاریخی اطلاعی نداشتم . دوست داشتم به عنوان یک توریست برم اسرائیلو بگردم و از سرزمین مقدس دیدن کنم ولی حس می کردم که با هر گاییدن یک زن یهودی ممکنه یه نفر به جمعیت این کشور اضافه شه احساس گناه می کردم . چاره ای نبود . مجبور بودم . اون و باراک اوباما در ظاهر باهم رفیق بودند -ببینم همشهری این باراک قالت گذاشته ؟/؟ -نمیشه همه چی رو گفت بریم سر اصل مطلب . توباید مدت زیادی تو اسرائیل بمونی . جمعیت این کشور کمه . یعنی یهودیاش کمند . حداکثر 6 میلیون ولی از این کمتره . -من چند تا زنو بار دار کنم بسه دیگه .-اگه بچه ها پسر نشدند چی ؟/؟ -سیزده چهار ده سال دیگه می تونین از پسرای کشورهای دیگه قرض بگیرین . تازه اونی که من تو شکم زنای یهود می کارم که یهود خالص نمیشن . فقط یادت باشه بنیامین در تمام این شناسنامه ها نام پدر بچه باید کوروش باشه . شناسنامه باید به اسم من باشه . واقعیت همینه که هست . اگه معتقدی که اسرائیل مهد دموکراسی در جهانه نباید این اصل رو زیر پا بذاری . اصل با پدره . ربطی به من نداره که تو می خوای یهود زیاد کنی . شاید بچه من بخواد مسلمون شه . حق انتخاب با خودشه ولی شناسنامه رو باید به اسم من بگیری .. دستشو به طرف من دراز کرد ولی اون احساس آرامشی رو که از دست دادن با حمید شب خیز داشتم از دست دادن با او احساس نمی کردم . واسه این که یه خورده هم صحبتای دمکراسی منشانه بکنم گفتم ببین الان ما یه خواننده داریم به اسم شراره . پدرش یهودیه مادرش مسلمون و شناسنامه به اسم پدره هست و خودشم یهوده و حق انتخاب داره . یادتباشه .. -مارو کشتی کوروش هرکاری دوست داری انجام بده . طوری حرف می زنی که انگار زنای یهود شیطان زاده اند . -اونا شیطان زاده نیستند بلکه شیطان را زاده اند . وقتی که از هواپیما پیاده شدیم دیدم زیاد هم بیجا نمی گفتم . از من و نخست وزیر اسرائیل سان دیدند . ویه خورده جلوتر نزدیک به یک هزار زن و دختر یهود یکی از یکی خوشگل تر و آراسته تر که همشون دسته گل دستشون بود اومدن به استقبالم . واسم دست تکون می دادند و منم واسشون دولا راست می شدم . با این پذیرایی که تو طیاره ازم کرده بودند و یه چند ساعتی که پس از گپ زدن با بنیامین خوابیده بودم حسابی سرحال شده بودم . داشتم به اون جمعیت یهود نگاه می کردم که اگه بخوام یکیشونو انتخاب کنم کدومشونو بگیرم . وای این کیر که بلند شه دیگه دین و مذهب و یهود و مسلمون نمی شناسه . کون لق هرچی سیاست . سیاست من که عین دیانت من نیست . ولی هرکی رو گاییدم و زایید باید که شناسنامه اش به اسم من باشه . چون یه قرارداد جهانی امضا کردیم که کلیه ثبت و احوال های دنیا باید پس از امضا و رضایت من شناسنامه صادرکنند . دیگه نیاز به این همه چونه زدن هم نبود . داشتم می رفتم داخل زنا و خوب اونا رو دید بزنم که محافظان اسرائیلی دستمو کشیدند و از میون جمعیت خارجم کردند . بنیامینهم معلوم نبود کدوم قبرستونی رفته . نکنه اینا از طالبان بد تر باشن . خدای من عجب گیری افتادیم . ترس برم داشته بود . داخل زغال چال گیرکردن چی بود ؟/؟ این بنیامین لعنتی هم منو تنها گذاشته بود . باز چهار نفرو تو امریکا می شناختم ولی تو این اسرائیل کی رو می شناختم ؟/؟ یهودیای شهرما هم که همشون سی چهل سال پیش همراه این نتان یاهو اومده بودن اسرائیل . حتما اگرم باید یه کسایی رو می گاییدم دخترای اونا بود و یا اونایی رو که در همون روزا به دنیا اومده بودند . منو به یه هتل رسوندند . شبیه به یک کاخ بود . اوخ پسر این دیگه کجا بود . یهودیا واسم بهشت درست کرده بودند . چهار پنج تا زن نیمه سکس اومده بودند طرف من و یکی یکی مشغول پذیرایی از من شدند . یکی واسم غذا می آورد . یکی لختم می کرد . اصلا کاراشون خر در چمنی بود . منو انداختن رو یه تخت و چهار پنج نفری مشغول ماساژشدند . فقط شورتمو در نیاورده بودند .. دودستی داشتم می زدم تو سرم که چه جوری حریف این چند نفر شم . تازه کنار یه استخر بزرگ بودم و قرار شده بود که آب تنی هم بکنیم . در همین فکرا بودم که دیدم یه حوری یهودی ازراه رسید و با حرکت دست از ماساژورها خواست که ازم دورشن . عجب تیکهای بود . شورت و سوتین قرمزش تارزانی بود و پوستش سفید و صورتش عین ماه شب چهار ده .. عجب دنیایی شده . انگار در دنیای ما چیزی به نام زیبا ترین وجود نداره ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#40 | Posted: 3 Jul 2012 01:57
فقط یک مرد 37.
اینم از اونایی بود که به دیدنش هوش از سرم پریده بود ودستو پامو گم کرده بودم . سعی کردم به خودم مسلط باشم و متانت خودمو حفظ کنم . ناسلامتی اگه زشت تر از گوژپشت نتردام هم می بودم بازم برای زیبا ترین زیبارویان خواستنی بودم . گیر افتاده بودم . نمی دونستم چی بگم . این هم حتما از اوناییه که زبون حالیش نمیشه و باید زبون عبری بلد بود . چقدر از این ترانه های اسرائیلی خوشم میومد . هرچند ضبط درست و حسابی نداشتیم ولی همون چند تا ترانه ای رو هم که گوش می کردم منو می برد تو حس . البته بیشتر وقتا آهنگهای یونانی و اسرائیلی رو اشتباه می گرفتم یه جورایی به نظرم شبیه هم میومدند . -کوروش آریایی چقدر بی احساسی . نمی خوای بغلم کنی ؟/؟ نکنه تو هم مث بقیه مردا شدی ؟/؟ وای چه جالب این که داشت به زبون خودمون حرف می زد . -جوووووون می میرم واسه اون هیکل ترگل ورگل و ناناز و اون اندام تک و مامانی تو . اون کوس کوستو بخورم . باسر میرم تو کونت . -می دونی کوروش جون حالا که گذشته . مردا همه بی خایه شدن ولی اون وقتا خیلی از مسلمونا حاضر بودن به خاطر من از دینشون برگردن و یهود شن -دختر این حرفا چیه که می زنی . کاری نکن که مسلمونت کنم تا به کیرم دستور بدم وارد کوست شه . آدم که این قدر گستاخ نمیشه . اومد جلو و سرشو گذاشت رو سینه ام و شروع کرد به بوسیدنم .- خب حالا ازم دلخور نباش نمی خوای بپرسی که اهل کجام . ریشه ام از کجاست ؟/؟ خب معلومه دیگه ایرونی هستی . ایرونی یهود .--آره ولی هنوز ایران خودمو ندیدم . می دونی من الان 22 سالمه . این جا به دنیا اومدم . بابا مامانم همشهری توهستند و خودمم اصالتا میشم همشهری تو .. -اوخ قربون تو بچه محل همزبون . یک لحظه به این فکر افتادم که این دختره باید از فک و فامیل بنیامین نتان یاهو نخست وزیر بچه بابل اسرائیل باشه . حالا شایدم دخترش نباشه . هرچی باشه که یه کوس درست و حسابی و تر وتمیزه . من به خود کوس کار دارم به پدر و مادرش چیکار دارم -خیلی دلم میخواد شهر خودمو ببینم . دلم میخواد صلح و صفا وامنیت برقرار بشه و همه در نهایت آرامش با صمیمیت در کنار هم زندگی کنیم . آه کوروش بغلم کن . -نگران نباش . این کیر رو که ببینی و بخوری دلت آروم می گیره و یه اثری از شهر و دیار خودتو می بینی . ببینم اسمت چیه -حمیرا . -فدات میشم حمیرا اون چند تا ماساژور زن رو هم باید ترتیبشو بدم ؟/؟یه اخمی کرد که جا رفتم . -خواهش می کنم دیگه از این حرفای ناراحت کننده نزن . اصلا ازت توقع ندارم -ببینم حمیرا نکنه قبل از این که این جریان پیش بیاد تو اصلا دوست پسر نداشتی.-بس کن کوروش .. سرمو گذاشتم لای سینه اش . چقدر خوشبو بود و چقدر هم ترکیب این شورت و سوتین سرخ , بدن سفید اونو خواستنی و هوس انگیز کرده بود . سینه هاش صورتش بدنش لک نداشت . بازیم گرفته بود . انگشتمو میذاشتم رو پوست تنش و فشار می آوردم و وقتی برش می داشتم از لکه های موقت سرخی که رو پوستش می نشست کیف می کردم . سوتینش راحت باز شد . سینه های خوشگل و درشت و یه دست و سرخ و سفید با نوکهای تیزش رو در روی من قرار گرفت . خیلی آروم نوک انگشتامو می کشیدم رو نوک سینه های حمیرا و یکی رو می ذاشتم تو دهنم ویکی رو لمس می کردم . وایییییی این دیگه کی بود . هرچی ترین ها بود می فرستادند سراغ من . البته شاید یه موقع گند ترین و پیر ترین رو هم باید می گاییدم . مثلا از کجا معلوم یکی از همین روز ها ملکه پیر پاتال انگلیس به تورم نخوره . -حمیرا جون تاکی وقت دارم تو رو بگام ؟/؟ یعنی چند ساعت --چیه کوروش جون به همین زودی بیهوش شدی ؟/؟ این منم که باید ازت بپرسم چقدر وقت داری . الان همه زنای دنیا حاضرن نیمی از عمرشونو بدن که فقط یه بار باتو باشن -این که خیلی بده حمیرا اون وقت همه شون به مرگ و نیستی نزدیک میشن . -اشتباه نکن عزیزم . مگه غیر از اینه که تو به اونا زندگی دوباره میدی . وای دیگه نمی دونستم از کجا شروع کنم . به کجا بچسبم . -دختر! من کجاتو بخورم . بگو با کجا ت حال کنم . می خواست کیرمو بذاره تو دهنش و واسم ساک بزنه ولی وقتی یه دور زد و پشت به من قرار گرفت نتونستم در مقابل کون بر جسته و خوشگل و بی نقصش مقاومت کنم . دوست داشتم اون شورت تارزانی سرخشو جرش بدم ولی باحرص از پاش کشیدم بیرون و اونو کنار استخر دمر انداختم و سرمو گذاشتم لای کونش . کونشو از وسط باز کردم . دلم میخواست ذره ذره بدنشو لیس بزنم . فکر نمی کردم یهودی این قدر خوشگل و گاییدنی باشه . حاضر بودم اگه یه بار باردارش کردم و زایید دوباره هم بار دارش کنم . جووووون سوراخ کون و چینهای سوراخش هم همه سفید بودن . نوک زبونمو گذاشتم روی سوراخ کونش و با اشتها به لیس زدنش پرداختم .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
صفحه  صفحه 4 از 21:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  17  18  19  20  21  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / فقط یک مرد بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites