تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

به دادم برس شیطان

صفحه  صفحه 11 از 11:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  
#101 | Posted: 25 Jan 2014 21:45
به دادم برس شیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــطان 99

ولی به خوبی می دونست که آخوندایی هم هستند که کونی باشن . با این حال زیاد دیگه به این مسئله گیر نداد . فقط شاهد این بود که پسراش چه با لذت دارن کون و کس منیره رو میگان . لذت می برد از این که تونسته بچه هاشو تا این حد مودب و انقلابی بار بیاره . اگه شریف می شد ولایت فقیه شاید کمال و جمال هم به طور موروثی می تونستن جانشین رهبر بشن .. ولی اونا اول باید می رفتن حوزه علمیه . حداقل طلبه رو باید می شدند . اگه یه درجه طلبگی می رسیدند بقیه اش کس کلک بازی بود . چون از طلبه شدن تا به رهبریت رسیدن رو اگه امریکا و انگلیس اراده می کردند سه سوته امکانش بود . راحت به یکی درجه اجتهاد میدن .. یه کتاب براش درست می کنن و راحت میشه رهبر .. ای که هی .. کبری داشت به این فکر می کرد که آیا این می تونه درست باشه . آیا این به معنای تقلب و بی عدالتی و نادیده انگاشتن رای مردم نیست ؟/؟ ولی با همه اینا خودشو قانع کرد که برای حفظ اسلام و بر پایی نظام اگه گاه نیاز به دروغ و ریا و حیله و تزویر باشه ایرادی نداره و میشه اونو از انواع تقیه به حساب آورد . مثلا در مورد میلیارد ها دلار اختلاس دولتی ها و دانه درشتها .. اگه قضیه پیگیری بشه ممکنه به مصلحت نظام نباشه و اون وقت اسلام در خطر بیفته .. کبری هرچه فکر می کرد سر در نمی آورد چی به چیه . بالاخزه ضربات کیر جمال و کمال که دیگه منیره رو حسابی مالونده بودند اونو از خواب بیدار کرد .. -جااااااان پسرا پسرا اگر شما نبودید . من یک زن بیوه تک و تنها چیکار می کردم . کمال خیلی راحت می تونست سوراخ کون منیره رو ببینه که با کیرش یه تناسب خاصی داشت . هم کون منیره گشاد تر شده بود هم کیرش کلفت تر . چه لذتی بهش می داد . جمال سینه های منیره رو هم حسابی مالش داده و زن هم خودشو رو کیر جمال به صورت عمود و در یک خط حرکت می داد تا کیر از کس بیرون نیاد -پسرا .. چقدر حال میدین شما .. چقدر نازین .. فدای هر دو تا تون بشم من .. به برکت این کس و کون می بینم که یه روزی به درجه اعلاء پیشرفت برسین . - زیر سایه شما این کاملا ممکنه . -زیر سایه شریف آقا و کبری خانوم همه چی امکان داره . کبری از این که این طور به نیکی از او یاد می شد کلی لذت می برد .-جان ! فدات شم جمال بکن .. بکن .. منیره کیر می خواد .. کیر شما دو تا پسرای گل رو .. حس می کرد که کیر کمال هم به رشد و کمال خاصی رسیده و به خوبی داره به اون حال میده . -جمال .. کمال داره میاد ولم نکنین داره میاد . کبری : پسرا حرف منیره جونو گوش کنین . ولش نکنین . مادر لذت می برد از این که پسراش بازم لیاقت خودشونو ثابت کرده تونستن منیره رو به آخر حال برسونن . با چند ضربه دیگه منیره کارش تموم شد و ارضا شد . منیره رو یه پهلو روی تخت خوابوندند . یک بار دیگه دو تا پسرا کیرشونو وارد کس و کون زن حشری کردند منیره یه لنگشو داده بود هوا روی دیوار قرار داده بود و کمال فرو کرد توی کون و جمال هم با یه فشار نصف کیرشو فرستاد داخل کون منیره -پسرا آب بدین .. آب بدین .. آب بدین .. آب می خوام . کیر می خوام .. اووووووفففففف جووووووون کسسسسسسم آتیششش گرفته زود باشین .. خنکم کنین . اول بیشتر بغلم کنین .. دوستتون دارم .. وووووییییی دوستتون دارم .. کسسسسم .. پسرا دیگه سست سست شده بودند . اول کمال ریخت توی کون منیره و بعدش جمال هم کس رو پر آب کرد .. بعد از پایان عملیات در این مرحله جمال که روبروی منیره قرار داشت اومد ولباشو گذاشت رو لبای زن . زن به این بوسه احساس نیاز می کرد . بهش قدرت می داد . توان می داد . حس می کرد که سکس پایان کار و نیاز هاش نیست ولی بوسه جمال دوباره اونو سر شوق و ذوق آورد .کمال هم با چند تا ضربه آبشو ریخت توی کون منیره دستشو گذاشت پشت برادرش و اونم بلند شد و حالا این منیره بود که لباشو گرد می کرد تا کمال اونو ببوسه . -جووووووووون بیا جلو .. بیا من می خوام . می خوام .. منیره حس کرد که کمال اونو حرفه ای تر می بوسه لذت می برد . بوسه پسرا بهش نشون داده بود که هنوزم تشنه بوده هنوزم کیر می خواد . هوس داره.. کمال : مامان خسته که نشدی .. کبری : نه من خسته شدم و نه شما سیر . اما باید حواستون باشه زیاده روی در هر کاری به ضرر آدمه . باید خوب به دستورات دینی توجه کنین ..... ادامه دارد ... نویسنده .... ایــــــــــــــــــــــــــــــــرانی .



Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#102 | Posted: 25 Jan 2014 21:47
به دادم برس شیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــطان 100

به هر کلکی بود منیره تا می تونست اونا رو سیرابشون کرد و اما از یکی دو روز بعد این زن خانوم منشی مخصوص آیت الله شریف شد . شریف با دمش گردو می شکست . دلش می خواست که کبری دور و برش نباشه و اون بتونه یه کاری انجام بده . ,ولی این کبری موی دماغش شده بود .. -بانوی مکرمه و عزیزم الان که خواهر منیره تشریف داره شما می تونین تشریف ببرید منزل به کار های اونجا رسیدگی بفر مایید . متوجه شد که کبری به طرز عجیبی نگاهش می کنه .. مجبور شد کوتاه بیاد و اونو به حال خودش گذاشت . منیره و کبری که تنها شدند منیره رو کرد به زن مجتهد و گفت راست میگه حاج آقا درسته حاج آقا بیشتر ساعات صبحو این جا نیست ولی تو داری خودت رو به کشتن میدی .. -اگه یک سری خواهرای مجرد بیان اینجا و بخوان آقای ما رو از راه به در کنن چی ؟/؟ -من اونو حتما به اطلاع شما خواهم رساند -من همش آرزومه که ملا شریف یه روزی بشه رهبر و ولی فقیه -اونو دیگه باید واقعا کمکش کنی . اون که مدیر و مدبر و آگاه به علوم زمان هست .. منتها باید نایب امام هم بشه تا در اون صورت واسش حکم صادر کنند . -این که آره . ولی تا اونجایی که می دونم بعد از مرگ یا عزل رهبر خبرگان می تونن جانشین اونو تعیین کنن . این خبرگان هم تازه انتخاب شدند و منم رفتم پیش یک پیشگو و گفت که تا چند وقت دیگه یک جلسه ای برای این کار برگزار میشه و اتفاقا شوهر تو یکی از کاندیدا های رهبریه .. هرچی بهش گفتم ببینه که انتخاب میشه یا نه گفت چیزی نشون داده نمیشه اینجا رو جن ها می ترسن لو بدن آشوب به پا شه فقط اینو گفت که باید دم خبر گان رو دید .. با هاشون دوست شد تا اونا به شریف رای بدن . منیره که دو زاریش افتاده بود گفت جل الخالق ! اونا یه چیزی حدود صد نفر میشن .. من برم با همه شون باشم ؟/؟ -دستم به دامنت منیره جان . تو زحمت کشیدی اونو به اجتهاد رسوندی .. اون اگه بشه شخص اول کشور دیگه بهشت دنیا و آخرت واسه ما تضمینه ..-کبری جان اون وقت ما به کار و زندگی خودمون نمی رسیم . یعنی من نمی رسم . این خبرگان خودشون همه شون در حال مردنند .. -همینش خوبه تو کار زیادی با هاشون نداری . قراره فرداشب منشی اونا بیاد یک سری بهت بزنه و با تو حرف بزنه -فقط حرف ؟/؟ -این بهترین موقعیتیه که تو بتونی باهاش در مورد وضعیت شریف صحبت کنی . اون نفوذ زیادی رو نصف بیشتر خبر گان داره .. می تونه اونا رو باهات آشتی بده . به موقعش که بخوان انتخاب کنن مثلا یکی می تونه بیاد بگه که من از نفر قبلی شنیدم که خودش به من گفت من شریف را بزرگش کرده ام .... -ولی من تا اونجایی که می دونم شریف تا الا ن چند بار اونم بیشتر وقتا به صورت دسته جمعی رهبر رو دیده .اصلا در محضرش اون جور که باید تعلیم ندیده ..تازه اون که خودش ....دیگه ادامه نداد . -عیبی نداره .. مگه قراره برن تفتیش کنن ببینن کی راست گفته کی دروغ ؟/؟ -کبری جون فکر نمی کنی این دروغ گفتن ها ریشه کار ما رو خراب کنه و گناه داشته باشه -اگه دروغ برای مصلحت و حفظ نظام باشه کاملا واجبه . مثل زمانی که فتنه می خواست بر این کشور حاکم شه . مردم نفهمیدن به نا صالح رای دادن و مجتهد آگاه مجبور شد با تقلب و دروغ جلوی فتنه و امریکا و اسرائیل رو بگیره . منیره داشت شاخ در می آورد . حوصله بحث و کل کل با این زن کس خل و شاید خیلی هم زرنگ رو نداشت .. کمی هم می ترسید از این که خودشو با اون در گیر کنه . می خواست به کبری بگه پس چرا تو خودت زیر کیر خبرگان نمیری که حس کرد بهش جواب میده که من شوهر دارم .. -منیره جون همه شون از اون پولداران .. منشی می تونه بر نا مه ها رو تنظیم کنه . فقط این پیر مرد ها نباید بفهمن که غیر اونا کس دیگه ای هم با تو هست ..هر شب دست به دعا میشم که بعد از این که تو نستیم اونا رو ردیفشون کنیم انتخابات زود تر انجام شه .. -کبری جان هنوز که نه به باره و نه به داره .. -نزدیکه .. به امید خدا نزدیکه .. شوهرم لیاقتشو داره که بشه شخص اول مملکت ..سعی می کنم یک دولتی روی کار بیاد که از خودمون باشه . اگه دوست داری می تونی بشی وزیر ارشاد .... -من؟! بشم وزیر ارشاد ؟/؟ -آره منیره جون .. تو مگه چه چیزت از بقیه کمتره .. یک زن پاک و مومن و با تقوی .. منیره واقعا گیج شده بود . یعنی اون فکر می کنه تمام این جنده بازیها شرعیه ؟/؟ من بشم وزیر ارشاد ؟/؟ پس باید به خاطر خودمم که شده تلاش کنم ........ ادامه دارد .... نویسنده ..... ایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرانی .



Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#103 | Posted: 25 Jan 2014 21:50
به دادم برس شیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــطان 101

راست میگه این کبری . مگه اینایی که به جایی می رسن خودشون کی هستن .... شب بعد منشی خبرگان سالارخان اومد به خونه منیره .. قبلش کبری به منیره گفت که نگران نباشه اون خودش صیغه نا مه رو می خونه و اونا به هم حلال میشن .. فقط یادت نره این شرط رو بذاری که اون برای شریف تبلیغ کنه و خودت هم به صیغه هر کی از این برادران با ایمان در میایی با اونا در این مورد حرف بزنی .. خلاصه یکی شون می تونه بگه که خواب نما شده .. یکی شون یه دروغ دیگه بسازه . می دونم تو می تونی منیره ..-کبری جون تو برای خودت پست نمی خوای ؟/؟ -نه من همون که بشم بانوی اول این مملکت برام از همه چی مهم تره . منیره و سالار تنها شدند . کبری که رفت منیره مانتو شو در آورد و با حالت نیمه بر هنه و شورت و سوتینی کنار سالار خان ایستاد .. سالار استغفر استغفر می کرد .. منیره دیگه خونش به جوش اومده بود . -از دست شما شیاطین دیگه خسته شدم . صد رحمت به اون شیطان کل شما .. کجایی شیطان به دادم برس .. این قدر فیلم بازی نکن .. برو بیرون از این جا .. نمی خوام بهت حال بدم .. سالار که دید منیره عصبی شده .. فوری عبابه و عمامه شو انداخت و گفت غلط کردم خواهر .. از اون چیزا خوردم . من کی جسارت کردم .. -از این صیغه بازی و این کس شرات رو هم میذاری کنار .. حتما می دونی کبری بهت چی گفته .. منو با تمام خبرگانی که اهل خانوم بازی هستند آشنا می کنی -همه شون هستن همه شون زن باز و دختر بازن .. ولی هیکل توپی مثل تو رو کشته مرده شن .. -اونا که دارن می میرن .. عین موشای آب کشیده و جوجه های مریض در حال چرت زدن و جون کندنن .. -ولی می دونم شما رو ببینن جون می گیرن -ببین این شریف اگه رهبر شه نون همه مون توی روغنه .. سالار آب دهنشو به زور قورت می داد . خسته شده بود از بس زن پیر پاتالشو گاییده بود . با این که حدود بیست سالی رو از منیره بزرگ تر بود ولی خیلی جون دار بود و می تونست کاری کنه .. -ببینم جناب منشی خبرگان.. بقیه هم مثل تو قلچماق هستند ؟/؟ -نه همه شون زوار در رفته و مردنی هستند .. فقط می تونن بیان ببینن و یه دستکاری کنن و برن . فقط دو سه نفری یه جونی دارن . -تو که تازه می گفتی همه شون زن بازن باشه حالا بیا جلو ببینم چیکار می کنی . سالار خان همون وسط پذیرایی طوری به طرف منیره هجوم برد که با مخ افتاد زمین -وای بمیرم برات .. سر فدای کس نکن که بهشت رو با جهنم عوض می کنی .. سالار دستشو رسوند به رون پای منیره .. دهنشو گذاشت رو شورتش و شورت و کس رو با هم میک می زد .. -اووووووههههههه چقدر تو بی طاقتی . چقدر تو حریصی .. تو که این جوری منو کشتی . سالار خان خودشو لخت کرده بود . یه دستش رو کیرش بود و باهاش بازی می کرد . انگاری می ترسید که پیشروی کنه . منیره هم با این که هوش از سرش پریده و دلش می خواست زود تر از وجود کیر این مردک بهره مند شه ولی به خاطر این که سیاستشو حفظ کنه هوس خودشو کمتر نشون می داد .. با این حال همون وسط پذیرایی دراز شد خودشو سپرد دست پیرمردی که خلاف خیلی از آخوندا کچل نبود و موهاش کاملا سفید شده بود . اما هیکل درشت و شکم گنده اش نشون می داد که یک آخوند اصیله . .. کیرشو وقتی گذاشت سر کس منیره از همون ابتدای دخول فریاد زن به فلک رفت .. دردش گرفته بود ولی وقتی که راه کس باز شد دیگه همه چی واسش عادی و لذت بخش شد . سالار حس می کرد که وارد بهشت شده .. کس منیره رو خیلی تنگ و آبدار احساس کرده بود . -جاااااااان .. خواهر منیره .. خواهر .. -کوفت ..کوفت تو که همین الان آبتو خالی کردی .. خفه شی ... مرد من دیگه از دست تو چیکار کنم . تو تا منو به ار گاسم نرسوندی من دست از سر کیرت بر نمی دارم . مرد این قدر نامرد ؟! -منیره من فدات شم تا کی دوست داری من تلنبه بزنم -تا وقت گل نی . یادت نره چی بهت گفتم . اگه دوست داری که همیشه منو داشته باشی و من یک امتیاز ویژه برات قائل شم باید که هوای ملا شریفو داشته باشی . از اون شایسته تر وجود نداره . تو حالا چشم راست شخص اول مملکتی .. فردا که به امید خدا سرشو گذاشت زمین و به دیدار حق رفت میای مجلس و چند تا از این کس شراتی که اون هم ردیف قبلی توآخوند بی ریش در دوره قبل همچین مجلسی بلغور کرده بود بلغور می کنی و سر بقیه رو شیره می مالی .. -ولی مردم مثل اون وقتا نیستن که به راحتی گول بخورن ..-نیازی به فریب اونا نیست . همین قدر که ایمان قوی شما رو ببینن کار تمومه . .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایــــــــــــــــــــــرانی .



Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#104 | Posted: 25 Jan 2014 21:52
به دادم برس شیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــطان 102(قسمت آخر)

-ببینم تو با چه جراتی آبت رو توی کسم خالی کردی . -دکتر آشنا دارم اگه بار دار شدی خودم ردیفت می کنم . -خوبه حالا نمی خوای این قدر مغلطه ببافی .. -منیره جان من جزو هیچکدوم از این گروهک ها نیستم .. -مگه من گفتم باش ؟/؟ منظورت چیه -این که گفتی می خوای چی شی گاسم بشی .. منیره با کف دستش یکی زد به سر آخوند خبرگان و گفت خاک توسر توی بی سواد . ار گاسم یعنی یه حالتی در سکس که زن خیلی خوشش میاد و احساس سبکی می کنه . ممکنه همراه با اون آب کس زن خالی شه ممکنه نشه ولی تو باید یه کاری کنی که من هر دو تا با همو داشته باشم .. -تا صبح می کنمت .. اصلا می خوای خودت رو رهبر کنم .. -خیلی عرضه داشتی تا حالا خودت می شدی . نمی خواد منو دست بندازی . منیره می دونست که باید این سالار رو همیشه مث موم تو دستای خودش داشته باشه . طوری اونو شیفته خودش کرده بود که مرد کسشو لیس می زد و می گفت عجب قالب کوچیکی داره . اونو می کرد و می گفت چقدر تنگه . -خیلی با حالی سالار خان . اصلا به سن و سالت نمی خوره که این قدر کیری و کاری باشی .. - من از همون جوونی که آخوندای دیگه به دنبال زن بازی و مال اندوزی بودند فقط به دنبال زن بازی و حال کردن بودم . از اون جایی که ارث پدری زیادی به من رسیده بود دیگه وقت دزدی نداشتم . ولی غریبه نیستی منیره جون .. اون ثروتی رو که پدرم به دست آورده بود اونم یه خورده از راههای مشکوک بود . مشکوک که چه عرض کنم ... سالار دیگه ادامه نداد . حس می کرد که خیلی سریع داره با منیره صمیمی میشه .. اون شاید تنها کسی بود که بعدا می تونست مطلع شه غیر از خودش بقیه خبرگان هم منیره رو میگان . ولی بقیه باید فکر می کردن که خودشون تنها آدمایی هستند که با منیره سکس می کنند . چون خیلی مراقب کار هاشون بودند و حفظ آبرو می کردن ولی همه شون با سالار خوب بوده و رازشونو به اون می گفتند . سالار محرم همه اونا بود و اسرارشونوهم حفظ می کرد . می دونست که باید هوای اونا رو داشته باشه و اونا هم هواشو داشته باشن .. -آخخخخخخخ سالار سالار خیلی سالاری .. پیر مرد ندیدم که این جوری باشه .. دیگه ادامه نداد . چون اینم از اون سوتی ها بود .. منیره حس کرد که آب کسش داره خالی میشه .. سالار ول کنش نبود .. منیره طوری به وجد اومده بود که خودش قمبل کرده و از سالار خواست که بکنه توی کونش . -بکن منو بکن . می دونم که با کون خیلی حال می کنی .. بدن سالار سست شد . چشاش گرد شده بود . باورش نمی شد منیره چنین اندام موزونی داشته باشه . راستش به وقت کردن کسش تا این حد دقت نکرده بود . -فقط برو از روی میز آرایش من یه کرم مخصوص هست که بیار و بمالش به سوراخ کون من و سر کیرت که می دونم اگه همین جور بخوای خشک بذاری توی کونم من جر می خورم .. لحظاتی بعد کیر سالار در کون منیره حکایت از رهبری شریف داشت . -جاااااان .. چه حالی میده این کون به آدم . چه حلقه قشنگی ! منیره جان تو باید قسم بخوری وقتی که آقا شریف شد رهبر اگه یه زمانی من کاره ای نبودم .. بازم به من برسی .. -قول میدم قول میدم . .. ای بابا چقدر تو بی طاقتی بازم که آبت رو خالی کردی به همین زودی ؟! حق نداری کیرت رو از توی کونم بیرون بکشی . باید منو سیر کنی ... -سیرت می کنم . سیرت می کنم . سالار تازه متوجه سینه های درشت منیره شده بود .. یعنی رفته بود توی حسش .. -حرف نداری .. -بکن بکن منو ....... یک سال بعد: چرخ گردون به مراد شریف و کبری و منیره و سالار گشت . بیشتر خبرگان با منیره سکس کردند . از اونایی هم نبودند که توقع داشته باشن همیشه با منیره حال کنند . منیره هم رسیده بود به جایی که فقط با شریف و جمال و کمال و سالار سکس می کرد .. شریف شده بود رهبر و کبری هم ملکه یا همان بانوی رهبر .. و اما بشنوید از سالار خان که درست همزمان با انتخابات رهبری .. واسه انتخاب رئیس جمهور رای گیری کردند و اون انتخاب شد .. منیره از خوشحالی نمی دونست چیکار کنه . رهبر شریف به رئیس جمهور سالار گفت که منیره رو یکی از وزرای خودش قرار بده .. -حضرت امام .. من خودم قصد همچه کاری رو داشتم . متوجه شایستگیهای ایشان بودم . سالار بو بر دار شده بود که امام شریف منیره رو می کنه ولی امام شریف نمی دونست که سالار هم با منیره رابطه داره .. خلاصه کبری دلش خوش بود به این که شده بانوی اول کشور ... منیره هم شد وزیر ارشاد .. یکی از این شبها که اون و رئیس جمهور سالار خان خلوت کرده بودند منیره به سالار گفت عزیزم به نظر تو چطوره که یک خانه عفاف درست کنیم تا جوانان ما گرد گناه نگردند چون شرایط ازدواج سخت شده و این کار برای جلو گیری از مفسده های اجتماعی ضروریه . -عفیفه ها رو از کجا پیدا کنیم -از همین زنهای بی سر پرست و بی شوهر و ...-فکر بدی نیست . به شرطی که خانمهای متاهل توان پذیرش اونو داشته باشند که شوهرانشان وارد این خانه ها شن . -سالار خان ! بار آخرت باشه از این حرفا می زنی .. ما باید در این خانه ها از مردان کارت شناسایی و شناسنامه بگیریم و مجرد بودنشون بر ما ثابت شه .. من یک زنم و باید که از حقوق زنان دفاع کنم . .. سالار ساکت شد و حرفی نزد .. با این که شریف رهبر بود و سالار رئیس جمهور و منیره وزیر ولی این زن طوری تسلط خودشو بر این دو مرد نشان داده بود که انگاری اون رهبر این دو نفره ... همه میگن امان از دست این شیطان و شیطان میگه امان از دست این زن . ......


پایان .... نویسنده .... ایـــــــــــــــــــــــــــــــرانی .






Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
صفحه  صفحه 11 از 11:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / به دادم برس شیطان بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites