تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

نقاب انتقام

صفحه  صفحه 10 از 10:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  
#91 | Posted: 13 Jun 2013 23:38
نقـــــــــــــــــــــــــــاب انتقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام90 ( قسمت آخر)

همه از آقا امام رضا حاجت می خواستند و من یه دلی می خواستم که مثل حالا از کینه خالی باشه چهره ای بدون نقاب انتقام داشته باشم . چون آدم وقتی به آخر خط می رسه حس می کنه به سزای تمام اعمال خوب و بدش رسیده . این آدم دیگه پشت سرشو نمی تونه ببینه فقط نمی دونه پیش روش چه خبره . دلم می خواست تا شب در کنار امام رضا می بودم ولی حالم خوب نبود . من شبای حرمو خیلی دوست دارم . وقتی اون چراغای حرم و دور تا دورش همه جا رو روشن و نورانی می کنه آدم حس می کنه این زیر یکی خوابیده که یادش به دلها آرامش میده و اون نیروی درونش و اون احساس آرامش معجزه ها می آفرینه دلش می خواد که پرواز کنه . اون مرغ درونش بره به اون بالا بالاها . پیش اون پرنده ها . به اون پرنده هایی که فقط به پرواز فکر می کنن . به زیر پاشون نگاه نمی کنن که خسته شن . فدای اون بالهای خسته تون . بیاین تا واستون دون بپاشم . بیاین تا از نو با قوت بیشتری پرواز کنین . خدایا مادرم کجاست . پدر و خواهر و برادرم کوشن ؟/؟ با بهشته رفتم خونه .. -سهراب اگه بخوای همین جور گرفته باشی من باهات قهر می کنم بدون آشتی .-تو هم می خوای تنهام بذاری ؟/؟ حس می کنم لیاقت تو رو ندارم . اگه دنیا بهم بدی کرده باشه غیر یه نفر اون یه نفر تویی . . اگه به همه دنیا بدی نکرده باشم غیر یه نفر بازم اون یه نفر تویی . بهشته دیگه نذاشت حرف بزنم . خودشوبهم چسبونده بود . لبای سرخشو که سرخ تر کرده بود گذاشت رو لبام . حس کردم که به هیچی جز اون فکر نمی کنم و نمی تونم که فکر کنم . حس کردم که زنده ام . حس کردم که اثری از بهشتو در آغوشم می بینم . لبای بهشته تن گرمش .. صدای نرمش روح و جسممو نوازش می داد . تازه حس کردم که باید حسش کنم . حس کردم که اونم به من و وجودم نیاز داره . لبای گرم و تشنه همومی بوسیدم . یه لحظه سرشو برد عقب تر بین لبای ما فاصله افتاد . . چشای خوشگلشو به چشای من دو خته بود . راز نگاهشو خوندم و دو تایی مون تا آخرش رفتیم . چقدر همبستری با اون به من آرامش بخشید . با نوازشهای اون بود که به خواب رفتم و وقتی که چشامو باز کردم اولین چیزی که دیدم چشای باز اون بود . -سهراب بهتری ؟/؟ -آره حالا دیگه می خوام به زنده ها فکر کنم . . وقتی دخترمون به دنیا اومد بهم گفت اگه دوست داری می تونیم اسمشو بذاریم سها .. -ببینم تو مطمئنی از ماوراءبهشت نیومدی ؟/؟ یه جایی بالاتر از اونجا که هنوز خدا تو کتابش ازش اسم نبرده ؟/؟ -اگه راضی باشی اسمشو میذاریم فاطمه . اون وقت دورو بر من تمام بهشتی میشه .. دیدم یه روز یه دسته گل بزرگ گرفته دستش و فاطمه رو داده بغلم و میگه زن ذلیل پاشو بریم آرامگاه خواجه ربیع .. یه دسته گل برای خونواده ات و یکی هم برای سها .. اصلا گفتی این یه سالی یه سری بهش بزنیم .؟/؟ اون دعای آمرزش مارو برای خودش می خواد . دست و بالش بسته . فردا ما هم به همین روز دچار میشیم . چند وقتی می شد که اشکی نریخته بودم ولی همسرم عشقم اشکامو در آورده بود . -می دونی چی از خدا می خوام ؟/؟ این بزرگترین آرزوییه که برای خودم می خوام . می خوام که قبل از تو بمیرم . ..-سهراب تو منو دوست داری ؟/؟ جون من فکر می کنی منو دوست داری ؟/؟ اگه منو دوست داشته باشی این قدر خود خواه نمیشی که . آخه من چطور عذاب بی تو بودنو تحمل کنم ؟/؟ بهشته بازم شکستم داده بود . ولی من از این که اونو داشتم و دارم احساس غرور و پیروزی می کردم . با هم رفتیم سر خاک خونواده ام و بعدش سری هم به سها زدیم فاطمه کوچولو خیره به قبر و سنگش خیره شده بود . فاتحه ای بر مزار ش خواندیم . -عزیزم فکر می کنی من و تو و ما و آدما باید چیکار کنن که خوشبخت باشن . -ببین آدما نباید حسرت گذشته رو بخورن . از آینده هم نباید بترسن . گذشته ها زمانی امروز تو بوده . آینده ای هم وجود نداره . تو تا حالا کدوم آینده ای رو دیدی که بیا د و بپره توی بغلت . هر چی که از آینده گفتیم همه شده امروز . وقتی که تو امروزت رو خوب درست کنی پس می تونی اون چیزی رو که ازش به عنوان آینده تصور داری به بهترین نحو بسازی . -بهشته تو این جور حرف زدنا رو از کجا یاد گرفتی ؟/؟ تو با این همه خوبی و مهربونی و پاکدلی چطور شد که عاشق من شدی ؟/؟ -مگه تو آدم بدی هستی ؟/؟ -سوال خوبی کردی ولی جوابی براش نیست . این که آدم چرا عاشق میشه و چرا عاشق کس خاصی میشه هنوز جواب درستی براش پیدا نشده . حتی خود خدا هم شاید ندونه که چرا عاشقه . البته اون می دونه این برای بیان عظمت عشقه .. می خواستم بیشترثروتمو به اسم بهشته بکنم اون نپذیرفت -فقط یه چیزی ازت می خوام تو با این دارایی خودت اگه می تونی کمک به نیاز مندانو فراموش نکن . این خواسته من از توست . خدا بهت میده تو می بخشی اون میده و تو می بخشی . پس غصه تموم شدن مالتو نخور .. -ببینم وقتی بهت میگم از اون دنیا اومدی میگی نه . .. هر چی می گفت راست می گفت .. طوری که من از بخشیدن عقب مونده بودم . زن اگه خوب باشه بهترین موجود دنیاست . مثل فاطمه معصوم و مقدس . زن شیطونه ولی شیطان نیست . من و بهشته بازم داریم صاحب یه بچه دیگه میشیم . یه پسر کاکل زری . میگه اسمشو بذاریم محمد علی . که با این فاطمه کوچولوی ما بهشت خودمونو در این دنیا تکمیل کنیم .. -ببینم تو که از اولش بهشتی بودی . محمد علی و فاطمه هم که داریم . حسابی اینجا بوی بهشت میاد . من با این اسم سهراب چیکار کنم . بهشته با اون شکم بر جسته اش که محمدعلی رو درش قایم کرده بود اومد طرف من و دستشو گذاشت پشت سرم و توی چشام نگاه کرد و گفت این اسمها نیستند که تعیین می کنند کی بره بهشت و کی بره جهنم . شاید هم دین و مذهب هم یه بهانه ای باشه . این قلب ها هستند این خوبی ها و بدیها هستند که سرنوشت تو رو تعیین می کنند . . آدما باید حس کنند که سر نوشت مشترکی دارند . اول و آخر این کهنه کتاب خداوند بزرگه .. ما این وسط گیریم . تو وقتی که خود خواهی رو از خودت دور کردی وقتی که نقاب انتقامو از چهره ات بر داشتی وقتی کاری کردی که یک انسان یک گناهکار با آغوش باز مرگو قبول کنه خب معلومه دیگه جات تو بهشته .. سهراب من فقط حرفشو زدم ولی عملش مال تو بود . شاید من هیچوقت مثل تو نمی تونستم بخشنده باشم .. -چرا بهشته . مگه تو منو نبخشیدی .. -دیوونه دوست داشتنی حالا اونو فراموشش کن . الا چی می چسبه سهراب ؟/؟ -یک بوسه -بعدش ؟/؟ -شیطون شدی ها -چیه شوهرمو می خوام شیطون شدم ؟/؟ -فاطمه خوابه ؟/؟ -چه جورم تا صبح بیدار نمیشه .. -محمد علی چطور .. -اونم توی شکمم گرفته خوابیده . اصلا نفهمیدم این خانوم روان شناس جامعه شناس دین شناس عاشق کی لباشو به روی لبام گذاشت . طعم بوسه هاش همیشه برام شیرین و لذت بخش بود . همیشه تازه همیشه با احساس .. لبهای جادویی بهشته منو به دنیایی می برد که در اون دنیا جز خوبی و شفافیت دلها چیزی رو نمی دیدم . با بوسه های گرمش دنیایی از عشق خالصانه و خوبیها رو نثار وجودم می کرد . راستی خدا جون خدای بزرگ من ! من به این بهشت و بهشته ای که برام فرستادی قانعم . از سرمم زیادیه . شکر نعمت هم می کنم . چی می شد که همین عمر جاودان رو همین جا به من و اون می دادی . .. وقتی لبهامون از هم سوا شد بهشته یه چیزی گفت که دیگه مطمئن شدم خدا داره بهش دیکته می کنه ..آخه بهم گفت سهراب می دونی به چی فکر می کردم ؟/؟ به این که اگه نیکو کار از این دنیا بریم می تونیم اون دنیا کنار هم زندگی جاودانه ای داشته باشیم .... پایان ... نویسنده .... ایـــــــــــــــــــــــــــــــــــرانی .




Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#92 | Posted: 14 Jun 2013 01:00
شوشای عزیز شاید من در یه حد و اندازه هایی این داستانو نوشته باشم ولی نظرات گرم و همراهی دوستان و عزیزانی چون شما که اگه اراده کنین می تونین بهترین نوشته ها و داستانها رو ارائه بدین انگیزه ای شد برای من تا بخوام ویا به بیان بهتر اراده قوی تری داشته باشم تابهتر در خدمت شما باشم و پیامهای گرم شما و نظرات و بررسی ارزشمند شما از همه این داستانها ارزشمند تره و ارزشمند تر از همه اینها خود شما هستید که وقت گرانبهای خود را صرف مطالعه این داستانها می نمایید . باشد که در کنار فانتزیهای سکسی به عشق و اخلاق و انسانیت نیز توجه شود تا شاید در این رهگذر و داستانها بسیاری از نادیدنیهای کنار خود را بهتر ببینیم . در سه قسمت پایانی بسیاری از نتیجه گیریهای داستان بیان شد . از زیبایی عشق و احساس ازپوچی انتقام و بی ارزشی دنیا سخن به میان آمد . از این که این قلبها هستند که حکومت می کنند .. امشب یک داستان تک قسمتی نوشتم به نام آقای رئیس جمهور که در بخش ادبی و دل نوشته های ایرانی منتشر شد . داستان رو به یک فضای ساده خارج از کشور بردم ولی در اصل حاوی پیامهایی بود . اول داستان گفتم این داستان خارجیه . منظورم این بود که رئیس جمهور و فضای اونو از این داخلی ها انتخاب نکردم به هر حال سگ زرد برادر شغال است هرچند رئیس جمهور خارجی ما با وجدانی بیدار خواست که یک تنه با استبداد و نظام سلطه بجنگد .و راه شرافت و انسانیت را برگزید . داستان خیلی کوتاه بود .در نهایت بار دیگر از شما و همه خوبان و مهربانان و همراهان خود در این مجموعه تشکر کرده روز گار خوشی را برای همه تان آرزومندم ....دوست و برادر شما ایرانی
...........
با سلام به بوی سون عزیز . اگه منظورت صحنه سکسیه داستان آبی عشق که صحنه سکسی نداشت . اما داستان نقاب انتقام تا حدود قسمتهای پنجاه سکسی عشقی بود . و شاید تااین فقسمت هفت هشت سکس یعنی در همان نیمه اول داستان و کمی بعد از آن داشتیم . سهراب در یک تصادف چهار تن از اعضای خونواده اش رو از دست میده .. صورتش می سوزه دختری به نام سها وارد زندگیش میشه به طمع ثروتش .. سهراب شاهد خیانت همسرش میشه از اون جدا میشه پس از جراحی پلاستیک زیبا میشه . تصمیم می گیره از همسرسابقش سها انتقام بگیره .. سها بدون این که اونو بشناسه عاشقش میشه تا اینجای داستان و کمی بعد از اون داستان از چاشنی سکس هم بر خوردار بود که یک طرف ان سهراب بود و سکس با همسر اولش و یکی دوموزد که به اجبار و تهدید بود . دختری تهرانی که دانشجو بوده به نام بهشته وارد داستان می شود . بدون چشمداشت به پول و ثروت سهراب هر چند در ابتدا از ثروت هنگفت او چیزی نمی داند . یکی دوبار جانش را نجات می دهد .سهراب شیفته او می گردد در اینجا سها که عاشق سهراب بوده بدون این که بداند شوهر سابق اوست وجالب اینجاست که خود او دوباره ازدواج کرده سهراب را با تهدید به این که بهشته را می کشد وادار به سکس می کند . بهشته متوجه می گردد اما در نهایت او را می بخشد ..سها بهشته را به گروگان می گیر د و در قسمتهای آخر شوهر دوم خود را به قتل می رساند . هنگام فرار از چنگال پلیس در حالی که سهراب و بهشته هم با او هستند ماشین واژگون شده آتش می گیر و در این جا سها به کمک سهراب شتافته دست سرنوشت پس از انتقامی به نام عشق چهره سها را می سوزاند و بقیه داستان هم در سه قسمت پایانی به نتیجه گیریهای خاصی پرداخته . داستان حاوی صحنه های احساسی و عاطفی بسیاری می باشد . مردی که پدر و مادر و خواهر و برادر را جلوی چشمانش دریک لحظه دود شده می بیند همسرش به او خیانت می کند ناگاه بهشته ای پیدا می شود و او را به زندگی بر می گرداند . وجود این دختر را آن قدر پاک و خواستنی کرده ام که شرمم می آمد حتی او را در یک صحنه سکسی شرکت دهم . ماجراهای لطیف و عاشقانه بین او و سهراب هم کم نیست . در هر حال از توجه و پیام گرمت سپاسگزارم . به خصوص این که می دانم خود نیز در تهیه و تدوین پستهای بسیاری نقش داری و این فرصتها برایت گرانبهاست .چمد رمان خالص و دها داستان تک قسمتی پرملات عاشقانه در خش خاطرات و داستانهای ادبی نیز وجود دارد . با سپاس مجدد و نهایت احترام ..ایرانی
     
صفحه  صفحه 10 از 10:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / نقاب انتقام بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites