تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

مامان تقسیم بر سه

صفحه  صفحه 4 از 10:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  پسین »  
#31 | Posted: 16 May 2013 19:41
مـــــــــــامـــــــــــــــــــــــان تقسیــــــــــــــم بر ســـــــــــــــــــــــــــه 30‎

مامان تو که خودت می دونی من وقتی که تو رو دارم دیگه هیچی نمی خوام . حتی اگه واسم زنم نگرفتی مهم نیست . من فقط تو رو دوست دارم و می خوام همیشه با تو حال کنم . اینا یی هم که تو فیلمها می بینم فقط هیجان منو زیاد تر می کنه که زودتر خودمو به تو برسونم . اگه بخوای دیگه هم نمی بینم . وقتی دست به نقدو دارم دنبال نسیه چرا باشم . کونمو روی آب می رقصوندم . -معین عزیزم هر حالتی که قشنگ تره بگو که من همونجا کونمو نگه داشته باشم . مامان اگه یه خورده بیای بالاتر و لاپاتو باز ترش کنی و حالت قورباغه ای تری بگیری و کوست وسط کونت مشخص تر شه خیلی هیجان انگیز تر میشه . -معین عزیزم سوراخ کونم چی اونم مشخصه ؟/؟ -مامان اون خیلی ریزه نمی دونی چه هیجانی داره . -عزیز دلم داخل این آب سرد و انقباض عضلات چه جوری می خوای کیرتو بکنی توی کونم .. -مامان فکر اونجاشم کردم . انواع و اقسام کرم ها و بی حس کننده ها رو آوردم . اول قسمت سوراخو بیار بالاتر .. -شیطون من که توی دستت چیزی ندیدم . -خب دیگه واسه این که ازم چیزی نپرسی قبلا آوردم و این گوشه کنارا گذاشتم .-چرا عزیزم -آخه روم نمی شد وقتی ازم می پرسی اینا چیه دستت گرفتی منم بهت جواب بدم که واسه اینه که کونتو چرب کنم کیرمو بکنم توش .. -وای پسرم چقدر خجالتی شده ؟/؟ ! پس حالا چطور این همه راحت صحبت می کنی -به این دلیل که حالا که دو تایی مون لخت توی آبیم دیگه اون یه پرده نازک هم که بوده رفته کنار .. -اوی معین جون چقدر مردونه صحبت می کنی . یواش یواش داری با تجربه میشی . . دلم واسه کیرت تنگ شده . بذارش لاپام . یه خورده بچسبونش بهم . گرمم کن . حال بده .. نذار بدنم سرد شه . دلم می خواد یه خورده با هم حال کنیم بعدا بذاری تو کونم -چیکار کنم مهسا جون . هر کاری دوست داری بگو انجام بدم . روبروی هم قرار گرفتیم و من دستمو به کیرش رسوندم و اونم دستشو گذاشت رو کوسم . سرمون بیرون آب قرار داشت . -مهسا جون ببوسمت ؟/؟ -اجازه می گیری ؟/؟ این همون چیزی بود که منم ازت می خواستم و میخوام . دیگه بعضی جاهاست که باید سیاست و استقلال داشته باشی . اون جاهایی که حس می کنی من معشوقه تو یا دوست دخترت هستم باید به خودت مسلط باشی ... دیگه نذاشت ادامه بدم لباش رو لبام قرار گرفت . یه دستمون دور کمر اون یکی بود و دست دیگه هم لاپای طرف . کوس سرد منو دوباره گرمش کرده بود . کیرشو که با دستم می مالیدم حس کردم که دوباره شق شده .. خیلی هوس کردم که قبل از این که بذاره تو کونم یه بار دیگه هم فرو کنه توی کوسم . -منو ببوس . کیرتو از همین روبرو بکن تو کوسم . خوشم میاد لذت می برم . بعدش میریم رو لبه استخر تو می دونی و کون من . هر جوری که دلت می خواد بکنش . -هرچی تو بگی مامان .. هرچی تو بخوای . بازم کمر تو کمر و پا توی پا و لب روی لب خودمونو به هم چسبوندیم . کیرش فقط رفته بود تا ته کوسم و حرکت دیگه ای نداشتیم فقط یه خورده دست و لبامونو تکون می دادیم .. چقدر این حالت بهم آرامش می داد . یه خورده سردم شده بود ولی گرمای آفتاب این سر ما رو لذت بخش کرده بود . -عزیزم من آماده ام . -مامان اگه دوست نداری کیرمو نمی کنم تو کونت . یا اگه حس می کنی سردته و تحملشو نداری میریم توی رختخواب و اونجا ترتیبتو میدم .-عزیزم من می خوام تو همین جا ترتیبمو بدی همون جوری که توی اون فیلم دیدی حال کن . دیگه سیر سیر باش -مامان تو که می دونی من هیچوقت ازت سیر نمیشم . .شب و روز اگه بخورمت و بکنمت بازم اشتهای تو رو دارم .-خیلی خوش اشتهایی معین .. . رفتم کناره های استخر و پشت به آسمون قرار گرفتم . -من در اختیارتم معین جون .هرجوری دوست داری و به قول شما پسرا عشقته کونمو تنظیمش کن . تا بیشترین حالو و کیفو بکنی . . هی کونمو از این ور به اون ور می کرد و یه خورده می ذاشت توی آب و یه خورده بیرون آب . از این کار و شوق و ذوقش خوشم میومد ولی دلم می خواست زودتر کیرش بره توی کونم و یه جایی واسه خودش دست و پا کنه . هم به درد کون دادن عادت کنم و هم این که کیرشو تو تنم حس کنم . .دلم تنگ شده بود. بااین که پنج دقیقه نمی شد که کیرش از کوسم بیرون اومده بود . دستاشو گذاشته بود رو قاچای کونم . اول اونا رو خوب بوسید و حسابی گازشون گرفت . -گلم عزیزم این چی داره که دلتو برده -مامان اگه بدونی چقدر هوسو تو کیرم جمع می کنه این حرفو نمی زنی . انگشتاشو فرو کرده بود توی کوسم و با نوک زبونش سوراخ کونمو می لیسید . . چند مدل پماد و کرم دستش بود .. -مامان کدومو بزنم .-هرچی رو که خودت دوست داری بزن . فقط نسوزونه . یه چیزی که چرب و نرم کننده باشه و به هردومون حال بده . بهمون خوش بگذره و این لحظات شیرین واسمون یه خاطره شیرین بشه . -اوه مامان با تو بودن واسه من هر لحظه اش یه خاطره شیرین میشه . تمام لحظات با تو بودن برای من شیرینه . انگشتاشو که کرده بود تو کوسم حس می کردم که خیلی حشری شدم و کوسم بازم نیاز به کیر داره ولی دیگه باید خود خواهی رو میذاشتم کنار . واسه تنوع هم که شده یه خورده هم باید با کون حال می کردم و حال می دادم ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرانی


Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#32 | Posted: 16 May 2013 20:08
مـــــــــــامـــــــــــــــــــــــان تقسیــــــــــــــم بر ســـــــــــــــــــــــــــه 31‎

خودمو رسونده بودم به لبه های استخر و این بار کونمو به طرفش قمبل کرده و با ناز و عشوه ازش می خواستم که برام تعریف کنه کنه چی می بینه . -اوه مهسا جون می درخشه .. چند تا قطره آب رو قسمت قمبل کونت نشسته نورخورشید بهش می خوره و دو سه تاشو هفت رنگ کرده ولی کون سفید و تپل مهسا جونم یه رنگه .. یه سفیدی خاصی داره .. رو انگشتشو کرم مالی کرد و اونو به سوراخ کونم مالید و انگشتشم کرد تو کونم . کیف می کردم -عزیزم اگه عجله ای نداری انگشتتو همین جوری توی کونم داشته باش و بکشش بیرون و بذارش تو . نمی دونی تو این محیط چه حالی داره . . معین واسه این که از این حالت من به نحو احسن استفاده کنه انگشت شستشو کرد توی سوراخ کونم و کف دست و چهار تا انگشت دیگه شو به طرف مسیر کون تغییر داد و و همراه با اون دو تا انگشتشو هم می کرد تو کوس و با دهن افتاده بود به جون کون و کپلم و با یه دست هم سینه مو می مالوند .. -آههههههه نهههههه چند تایی با هم .. .. چند تا؟/؟! خیلی خوب واردی عزیزم .. -روی کوس مامان همه چی رو یاد گرفتم دیگه می دونم قلق کارو .. -اوه قربون تو پسر گلم بشم که اگه تو رو نداشتم چیکار می کردم . حالا کیرتو می خوام . هرجا که می فرستی بفرستش -مامان حالا نوبت کونته . باید بکنم توش . تو که خودت می دونی .. -بذار تو .. بذارش که می خوام از این منظره استفاده کنم و بعدش با هم بپریم توی آب و یه صفای حسابی بکنیم . -چقدر کیرت سفت و سرد شده . -تو هم از کیر سفت و شق خیلی خوشت میاد مامان الان میره توی کونت حسابی داغ میشه .. جااااااااان . چه کون توپی .. -بدت نمیاد معین ؟/؟ -جونمه ..عشقمه صفای کون مامانو عشق است -آخخخخخخ یواشتر .. نرم نرم بکن توش تا از این طبیعت زیبا لذت ببرم و مزه بگیرم و کیر که خوب جاشو اون داخل پیدا کرد اون وقت اگه خواستی تند تر بذارش تو و بکشش بیرون . بیشتر قسمتای پامون داخل آب قرار داشت حرکت کیرشو شروع کرده بود و اون یه دستشو هنوز روی کوس من قرار داده ولم نمی کرد . منم خودمو به طرف عقب حرکت داده تا کیرشو بیشتر تو کونم حس کنم . -جوووووون پسرم فدای ناله هات .. ببینم کون کون میگی می تونی سیر سیر بکنیش طاقت داری که به زودی آبتو خالیش نکنی یا نه -آره یه بار آبم اومده حالا تا دلت بخواد کونتو میگام .. -جوووووون هر کاری می کنی بکن . از حرفای لاتی تو هم خوشم میاد . -قربون کوس و کونت مامان -خب حالا تا یه حدی گفتم . از اونجایی که سوراخ کونم تنگ بود با هر فشاری که رو به جلو می آورد خیلی آروم کل تنشو می آورد عقب تا به سوراخ کونم فشار نیاد . با یه دست شونه هامو ماساژمی داد و موهامو نوازش می کرد .-خوشم میاد ولم نکن . هر کاری رو با هر جایی از تنم داری انجام میدی ادامه اش بده . حالا بهم بگو مامانت خوشگل تره و با حال تره یا اون زنای توی فیلم ؟/؟ -مامان تو تو از همه شون قشنگ تر و خوش فرم تری .. فکر کنم می خواست بگه خوش کون یا خوش کوس که فوری کلمه رو عوض کرد . پسرم دیگه مرد شده بود و حس می کردم که واقعا می تونم روش حساب کنم . حرکات و هیکلش دیگه شده بود عین مردا .هرچند مبین و میلاد هم دست کمی از اون نداشتند و نشون می دادند که اونا هم رشد خوبی داشته در هر حال باید هوای اونا رو هم داشته باشم . اگه این یکی بذاره . نباید بذارم سر کوس ننه شون برادر کشی راه بیفته هر چند هنوز خیلی راه مونده بود تا اونجا هاش . -معیننننننننننن عزیزم .. تازه داشتم حال می کردم . -آخخخخخخ مامان داره می ریزه تو کونت بذار بیاد حال کنم . دیگه خیلی به خودم فشار آوردم جوووووون -چه ناگهانی .. تازه به خودم و تو می گفتم که ببینم چیکار می کنی -مامان اگه تو معین بودی زودتر آبتو می ریختی .. نمی دونی چقدر چسبید . -راس میگی من که آب کوسم هر وقت خواست استارت بزنه و خالی شه خودش میاد دیگه اجازه هم نمی گیره .. -مامان بازم دارم کیف می کنم . کیرمم تو کوست هنوز داره حال می کنه .. یه حرکتی به خودم داده و کونمو از کیر شل شده اش جدا کردم -پدرتو در میارم . هر چند یادم اومد که باباش مرده ولی این یه اصطلاح بود انداختمش توی آب و دو تایی مون رفتیم تو بغل هم . سردمون شده بود چون یه خورده از بدنمون بیرون قرار داشت . افتادم روش و توی آب حسابی معرکه راه انداختیم . حالا اون بود که از دستم در می رفت . داشت در می رفت دستمو رسوندم به کیرش و فشارش گرفته و همین جوری داشتمش -مامان ولم کن دردم می گیره -بهش بگو فعال تر باشه . من هنوز هر دو تا سوراخم میخاره . کون , زیاد مسئله ای نیست ولی خارش کوسو چیکار کنم . -ولم کن تا من دوباره بخارونمش .. دید که ولش نمی کنم دستشو گذاشت رو سینه ام و فشارش گرفت کیرشو ول نکردم.. ادامه دارد .. نویسنده .. ایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرانی


Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#33 | Posted: 23 May 2013 18:55
مـــــــــــامـــــــــــــــــــــــان تقسیــــــــــــــم بر ســـــــــــــــــــــــــــه 32

نذاشتم اون متوجه شه که از فشار دستش سینه ام درد گرفته . کیرشو ول نمی کردم . تسلیم شد و دستشو از رو سینه ام ور داشت . منم دیگه دلم سوخت و کیرشو ول کردم . دو تایی مون افتادیم توی آب و یه خورده شنا کردیم و دوباره رفتیم تو بغل هم . اون دوبار آبشو خالی کرده بود و می دونستم یه خورده کمر هوسش شکسته ولی مگه من ول کنش بودم . اومدم لبه استخر و پاهامو به دو طرف باز کردم . با این که یه خورده هر دومون می لرزیدیم ولی دوباره با حرکتای سکسی و داغ داغ گرم افتادیم . -معین من کوسسسسم می خاره . اصلا سیر نمیشم . -قربون اشتهات مامانی . منم سیر نمیشم -ولی چشات میگه اشتهات کم شده . -مامان قرار نیست که بیست و چهار ساعته اشتها داشته باشیم . تو می تونی بیست و چهار ساعت یکسره غذا بخوری ؟/؟ دیدم حرف حسابو می زنه . دیگه حرف حساب که جواب نداشت . حالا من امروز این طبیعت و هوای سالم و آسمون آبی و آب زلال و جنگل سبز هوسمو دو چندان کرده بود تقصیر معین چی بود . تازه بیچاره هم حرف نداشت و حاضر بود تا هر وقت که من بخوام باهام حال کنه . بازم همون حرکتای همیشگی .. دستا روی سینه ها لبا روی کوس . -معین بخور .. مامانت بازم کیر می خواد کیر به کیرت بگو بازم سفت شه . بهش بگو مامانش رئیسش منتظرشه .. -مامان عروس من . مامان ملکه من .. -بیا جلوتر بیا بیا منو ببوس .. بهم حال بده . لبای داغم منتظرته . منتظر گرمای لبات تا هوسشو بچسبونه به لبام به تن داغم . اون لبامو بوسید و بعد از اونجا اومد پایین و پایین تر . کیرش دوباره سفت شده بود . -اووووخخخخخ ماااامااان .. -نهههههه نههههه -آرررررره آررررره مهسا خوشگله من .. دستشو به کوس خیس من مالید و بعد از چند لحظه کیرشو فرستاد بره تو کوسم .. -فدای کیرت پسرم . راستی راستی یه مرد شدی . دیگه کیر و کمر یک مرد رو داری . قدرت اونو داری . دیگه می تونم رو تو تکیه کنم . -مامان جدی میگی ؟/؟ یعنی این قدر با تو حال کردم ؟/؟ -عزیزم شوخی من کجا بود ؟/؟ تو یه حالی به من دادی که حداقل بابات در این ویلای جنگلی بهم نداد . می دونم وقتی که برسیم خونه اونجا هم همین طور می تونی بهم حال بدی و با هم صفا کنیم . چقدر دوستت دارم و چقدر خوبی . داغ و آتیشی .. بزن کیرتو محکم تر بزن . بزن تا ته کوسسسم . تند تر .. -مامان دوستت دارم . همیشه شوهرت باقی می مونم -چی میگی پسرم من می خوام عروس و نوه امو ببینم .. -اون دو تا داداشم برن زن بگیرن .. -عزیزم تو که زن بردی منم زن اولتم دیگه .... از حرفاش بر میومد که اصلا توقع نداره من با داداشاش حال کنم . انگاری اون منو فقط برا خودش می خواست . خدا به داد برسه . با این همه حسادتهاش من چیکار می کردم . در چه وضعیتی باید به اون داداشا می رسیدم . ولش کن بذار از این لحظه ای که الان در اون قرار داریم استفاده کنیم . معین از کردنم خسته نمی شد چون دوبار آبشو آورده بود . چشامو بستم . فقط و فقط به لذت فکر می کردم . به این که داره منو با لذت می کنه و بهم لذت میده .. به خودم می گفتم مهسا مهسا حال کن .غمهای روز گارو از یادت ببر . نذار که اندوه بر تو غلبه کنه و تو رو از پا در بیاره . از جوونی و این روزای خوش زندگی خودت لذت ببر . یه خورده که بیشتر فکر کردم دیدم نه تنها غمها رفته پی کارش با این خوشی زیادی نمی دونم چیکار کنم . همه شو مدیون کیر معین بودم . باید سعی می کردم دیگه زیاد ازش تشکر نکنم در حد معمول این کارو انجام بدم . چون اگه یه وقتی در وضعیتی قرار بگیرم که بخوام به داداشاش برسم اون وقت حسادت به جای خود , منت پسرم معین منو می کشه . هر چند که واقعا مدیون کیرش بودم . ولش کن مهسا . به این فکر کن که حالا آب کوست داره راه میفته .. -آیییییییییی آیییییییی آخخخخخخخخ بزززززن کوسسسسسسمو ولم نکن .. ولم نکن .. آخخخخخخخ کیییییررررررر کیییییررررتو می خوام .. بزززززززن .. دیگه به این فکر نمی کردم که صدام ممکنه تا کجا بره . اون فضا رو به آشوب کشیده بودم .. -مامان یواشتر یواشتر خواهش می کنم . این جوری که تو جیغ می کشی دیگه تمام رامسر فهمیدند که من دارم تو رو میگام . -بذار بفهمن . بذار تمام کبوترای آسمون بشنون . پرنده های در پرواز یه لحظه وایسن و یه نگاه به این پایین بندازن و حسرت بخورن که کاش کیری مثل تو و کوسی مث کوس من داشتند .. هوس منو گیج کرده بود و نمی دونستم چی دارم بلغور می کنم . معین چند بار دیگه کیرشو به ته کوسم کوبید و زیاد آب نداشت که داخلش خالی کنه . دو سه قطره ای ریخت که همون واسم بس بود . -مامان بیا فرار کنیم می ترسم یه سری کنجکاو شن از یه جاهایی که خبر نداریم بیان و ما رو ببینن . بد حرفی هم نمی زد . به اندازه کافی حال کرده بودیم و یکی دوروز دیگه هم قصد بر گشت به تهرون رو داشتیم . پس بذار بدون آبرو ریزی و خاطره ای خوش این منطقه رو ترک کنیم . ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرانی



Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#34 | Posted: 23 May 2013 18:58
مـــــــــــامـــــــــــــــــــــــان تقسیــــــــــــــم بر ســـــــــــــــــــــــــــه 33

من و معین رفتیم پایین . ولی نمی دونم چرا بازم نمی تونستم دست از سرش بر دارم . تو رختخواب افتادم به جونش . به کیرش امون ندادم . می دونم خیلی خسته شده بود . ولی چند تا آهنگ تند و شاد واسش گذاشتم که اونو به هیجان بیارم . از اون آهنگهایی که خواننده هاش زن باشن و مورد علاقه اون . خودمم طوری با این آهنگ ها می رقصیدم که می دونم پسرم فهمیده بود که من چقدر هیجان و هوس دارم .. -معین بده بده من بازم می خوام . امروز گرسنه امه .. فردا پس فردا که رفتیم تهرون نمی دونم جلوی داداشات چه جوری بهت کوس بدم . نمی دونم چه جوری از پس این هوس خودم بر بیام . طوری شده بودم که حس می کردم از دوران مجردی خودمم حشری تر شدم . یه سری که واسش ساک زدم کوسمو می مالوندم به لب و لوچه خسته اش -مامان چته ؟/؟ تو چته ؟/؟ -بکن منو بکن .. منو بکن . بکن .. دو تا پاهامو به دو طرف تا جایی که جا داشت بازش کردم . اون همه تو استخر خودمو در اختیارش گذاشته بودم به این حال کردن هم نیاز داشتم . حس کردم که دوباره دارم اوج می گیرم . سرمو بردم عقب و میله های تختو محکم نگه داشتم تا با فشار هوسم بجنگم . معین لحظه به لحظه شدت ضرباتشو زیاد تر می کرد تا این که حس کردم همراه با آهنگ شادی که یه تم ملایمی هم داشت هوس داغ منم از کوسم در حال خارج شدنه .. .. -پسرم پسر گلم بغلم بزن بغلم بزن . دیگه رسیدم به آخرش جاااااااان دیگه از حال رفتم . اون قدر کیف کرده بودم که دیگه حتی خیالمم نبود از این که اون توی کوسم آب نریخته .. دیگه به اندازه آبشو کشیده کیرشو چلونده بودم . . دیگه باید بهش رحم می کردم . -ببوس منو .. منو ببوس منو ببوس .. دستامو به دو طرف باز کرده اونو در آغوش گرفتم . بیا روم بیا روم پسرم . بیا که دیگه مادرت به آخرش رسیده . دیگه این آخر عشق و حالمه .. دوستت دارم . -مامان این آخر عشق و حالته ؟/؟ -نه .. نه .. معین بیا تو بغلم تا تکمیل شم تا کنارت بمونم تا کنارت بخوابم .. آخخخخخ کاش تا صبح کنارت بودم .. تا فردا و فردا ها تا هر وقت دلم می خواست و می خواد . خیلی عشق و احساس و هوسم گل کرده بود و نمی دونستم چی دارم میگم . همین جوری واسه خودم حرف می زدم و هوس و احساس خودمو نشون می دادم و اونم با هم همراهی می کرد . منو می بوسید . نوازشم می کرد . با هام ور می رفت . چقدر به این نوازش ها و مالشهاش نیاز داشتم . با همه خستگیهاش سر تا پامو با زبونش می لیسید و چند دقیقه ای هم کوسمو میک زد . درو از داخل قفل کرده پرده رو کشیدیم و تو بغل هم خوابیدیم . .. در هر حال یکی دوروز بعد از آقا رضا و شیما خانوم و شروین و شهروز خدا حافظی کرده و با خاطراتی شیرین به تهران بر گشتیم . به وقت خداحافظی شاهپور داداش شیما هم که ازم خواستگاری کرده بود و حتی منو حشری هم کرده بود با حسرت بهم نگاه می کرد . اینو هم در یه گوشه ای بهم گفت که من تا یه مدت ازدواج نمی کنم و منتظر جوابت میشم . .. سرمو یه تکونی داده و گفتم باشه .. ولی می دونستم با این سه تا پسری که من دارم و یکی از یکی گل تر دیگه واسه غریبه ها جایی نمی مونه . معین با این که بهم قول داده بود که یه سری سوتی دادنهاشو کنار بذاره ولی نمی دونم چرا نمی تونست خود نگه دار باشه . حتی یه روز که دسته جمعی ناهار رفته بودیم خونه پدر شوهرم یعنی بابا بزرگ بچه ها .. معین طوری رفتار می کرد که پیر زن و پیر مرد با یه نگاههای خاصی که بین هم رد و بدل می کردند متوجهمون می کردند که چه حرکات زننده ای داره از معین سر می زنه .. --مامان مامان خیلی خوشگل شدی .. مامان مامان یه لب بده ببینم .. چشاشو می بست و لبشو می آورد جلو و می گفت مامان بوس بوس .. بازم صد رحمت به این حرکات .. یه جین استرچ خیلی چسبون که کونمو بر جسته تر از اندازه اش نشون می داد پام کرده بودم و اونم هر چند دقیقه با کف دستش یکی می زد به کونم و دستاشو دور کمرم حلقه می کرد . اون دو تا داداشاش که اصلا تو باغ نبودند و این یکی هم که پاک کلافه ام کرده بود . دیگه نمی دونستم چیکار کنم . دیوونه شده بودم . دلم می خواست جیغ بکشم .. آخرش یه جایی اونو تنها گیر آورده و گفتم یادت رفت بهم چی قول دادی ؟/؟ گفتی که جلوی بقیه رعایت می کنی . مگه دلت می خواد همین جا جلوی بابا مامان بزرگت لخت شیم کاری انجام بدیم ؟/؟ می خواستم تهدیدش کنم که دیگه بهت کوس نمی دم و به اصطلاح تنبیهش کنم دیدم که دلشو ندارم اذیتش کنم و مهم تر این که هوس خودمو چیکار می کردم ولی آبرو مو برده بود . حتما این پدر شوهر و مادر شوهره میگن که چه قرتی بازی هایی داشته باشیم و به خدا بیامرزی پسرش خیانت می کنیم . در هر حال مهر ماه رسید و مدرسه ها باز شد . بچه ها از صبح تا اوایل بعد از ظهرو کلاس بودند . منم خونه خودمو با آشپزی و تماشای فیلمهای سکسی و خوندن داستانهای سکسی سر گرم می کردم . .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرانی


Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#35 | Posted: 26 May 2013 01:07
مـــــــــــامـــــــــــــــــــــــان تقسیــــــــــــــم بر ســـــــــــــــــــــــــــه 34

با تماشای فیلمهای سکسی و خوندن داستانهای این چنینی مخصوصا داستانهای سکس با مامان طوری به هیجان میومدم که دلم می خواست در همون لحظه معین بیاد و با کیرش یه حال درست و حسابی بهم بده . دیگه از لباس پوشیدنم چی بگم . همش می خواستم انداممو بندازم توی دید پسرا . آخه باید به فکر اون دو نفر هم می بودم . در واقع به فکر خودم . چون وقتی فکرشو می کردم شاید در آن واحد نمی تونستم همه اونا رو با هم داشته باشم . شاید یکیشون مجبور می شد که بره خدمت یا یه دانشگاه راه دور . در هر حال باید یه جوری این مسئله رو برای خودم حل می کردم . معین حواسش نبود ولی تازگیها می دیدم که مبین بد جوری به بر جستگیهای باسنم مخصوصا وقتی که شلوار های بیش از حد تحریک کننده می پوشم خیره میشه و یا به چاک سینه هام که اکثرا توی خونه نصفشون بیرون زده خیره میشه . درسته که بچه ها هر کدومشون واسه خودشون یه اتاق جدا داشتند و منم دیگه به اونا عادت داده بودم که برن اتاق خودشون بخوابن و کاری به کارم نداشته باشن و معین هم می تونست بیاد کنارم بخوابه ولی ترجیح می دادم که اون فقط یکی دوساعتی رو که باهام حال می کنه و در حال سکسیم بیاد کنار من . چون نمی خواستم که مبین بفهمه که ما با هم یه کارایی می کنیم . چون خیلی بد می شد . شاید یه روزی حقیقت مشخص می شد ولی حالا جاش و وقتش نبود و من باید خیلی از این بابت مراقب می بودم . در هر حال خیلی دلم می خواست که معین تا صبح کنارم باشه ولی همین یکی دوساعتو با استرس اونو کنار خودم جا می دادم . ولی اون خیالش نبود . وقتی که می رفت تا یکی دوساعت بعد بازم خودمو با فیلمها و سایتهای سکسی سر گرم می کردم و به نوعی این آمادگی خودمو برای همیشه حفظ می کردم . خیلی مراقب حرکات مبین بودم . یه بار که معین خونه نبود منم یکی از اون تاپ های خیلی چسبون خودمو به تن کرده و یکی از اون استرچ هامو هم پام کردم و رفتم جلو آینه و موهامو افشون کردم و رو شونه هام ریختم . تاپم به رنگ قرمر بود و به استرچ لی من خیلی میومد . روبروی میز توالت ایستاده و از توی آینه مراقب پسرم بودم . گاه زیر چشمی مواظبش بودم که چیکار می کنه .. حدسم درست بود . اونم دیگه مردی شده بود . چون دستش رفته بود لای شلوار راحتیش و داشت با اونجاش یعنی همون کیرش ور می رفت . منم که این حالتشو دیده بودم واسه این که بیشتر دلشو ببرم روژ خوشرنگ گیلاسی رو که خیلی ازش خوشش میومد گرفته و با یه حالت فتنه گرانه ای اونو به لبام می مالیدم و رو این حرکتم هم خیلی زوم کرده بودم . خیلی با خودش ور می رفت . سینه هامو که کیپ شده بود یه حرکت رو به بالایی بهشون داده و تنظیمشون کردم . زیاد رو چهره و حرکات مبین مکث نمی کردم که مبادا متوجه شه خجالت بکشه و از کارش دست بکشه . با این حساب به دام انداختن اونم باید خیلی راحت باشه . ولی اون یه خورده خجالتی تر از معین نشون می داد . درهر حال هر کاری یه مقدمه چینی های خاص و آماده سازیهای مخصوص به خودشو داره و من باید کاری می کردم که اون از این که بیاد طرف من کمتر بترسه و خجالت بکشه ولی باید سیاست مادرانه خودمو حفظ می کردم و به موقعش نقش یک معشوقه و دوست دخترو واسش بازی می کردم . اگه می تونستم کاری کنم که این پسرا مرتب از کیرشون استفاده کنند واسه رشد کیر اونا خیلی مناسب بود . جووووووون چه حالی می شد با اونا کرد . یه افکار عجیب دیگه ای هم به سرم افتاده بود که خنده ام می گرفت . یعنی میشه کار به جایی برسه که این چند تا برادر با هم بیان سراغ من و بیفتن به جون مامانشون و بهم حال بدن ؟/؟ .. این بی شباهت به یک رویا نبود . چون احتمال داشت دوتایی بیفتن به جون هم . اکثر برادرا به وقت تقسیم ارث با هم کنار نمیان چه برسه به این که بخوان عشق و هوس مامانشونو با هم تقسیم کنند . در همین افکار بودم که یه بار دیگه به مسیر مبین نگاه کردم .. چشاشو بسته بود . و بدن و وسط پاهاشو رو به جلو حرکت می کرد و چند پرش سریع انجام داد طوری که منو شک انداخت که آیا آب کیرشو خالی کرده یا نه ؟/؟ خیلی دلم می خواست که تا چه حد می تونه از مردانگی خودش استفاده کنه . این جوری کار منم خیلی راحت تر می شد . . اگه آب کیرشو توی دست خودش ریخته باشه چیزی رو نمی تونم ثابت کنم . خب حتما یه پسر که در این حالت چشاشو می بنده و از دیدن هیکل وسوسه انگیز مادرش لذت می بره به وقتش حاضر به گاییدنش هم میشه . با این حال بازم تردید داشت منو می کشت .. . دلم می خواست زودتر متوجه این جریان شم و مبین هم بهم حال بده . حالا که سالها بود که به سن تکلیف رسیده بود منم باید تکلیف خودمو می دونستم . اونو فرستادم دنبال نخود سیاه .. یه چیزی از سوپری سر کوچه بخره بیاد . خیلی سریع رفتم شلوار خونگیشو بررسی کردم .. هیچ اثر لکی رو اونجا ندیدم . شاید شورتش لک کرده باشه .. نمی دونم . نمی دونم .. مهسا تو چرا این جوری شدی . چه عجله ای داری ؟/؟ بالاخره یه روزی هم میاد که با هات حال کنه . نه نه .. اون نباید بره دنبال دخترای دیگه .. اونم باید فقط مال خودم باشه تا هر وقت که من بخوام در موردش یه تصمیمی بگیرم . ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرانی


Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#36 | Posted: 26 May 2013 01:09
مـــــــــــامـــــــــــــــــــــــان تقسیــــــــــــــم بر ســـــــــــــــــــــــــــه 35 ‎

من و معین همچنان به موش و گربه بازیهای خودمون ادامه می دادیم تا این که پسر فوتبالیست من برای یک هفته ای رو می بایست از مامانش دور بشه و بره در مسابقات فوتبال داخل سالن مدارس کشور شرکت کنه . نمی دونم وسط درس و تحصیل از این مسخره بازیها چی بود . اصلا دلم نمی خواست ازم دور شه . من خواهش و خارش کوسمو چیکارش می کردم . اینجا بود که خودمو لعنت کردم که باید حتما یه لاستیک زاپاسو تا حالا جورش می کردم . من چه می دونستم این وضع پیش میاد . تازه چه می دونم مبین مرد شده که بتونم باهاش باشم یا نه .. در هر حال اون شب که فرداییش معین می خواست بره حسابی با هم حال کردیم . -اووووخخخخخ معین عزیزم خوب خوب منو بکن . حال بده . هر چی داری خالیش کن تو کوسم . می خوام ذخیره این یه هفته ای رو داشته باشم . -مامان حتما به خاطر تو هم که شده سعی می کنم با جام بر گردم . یعنی اول شیم -می دونم پسرم حالا مواظب و مراقب کیرت باش که لگد نخوره سالم برش گردونی بقیه رو پیشکش . -مامان خوب بخورش ساکش بزن . تو که میکش می زنی ضد ضربه میشه . اون می گفت یه هفته ولی حس می کردم که شاید ده روز هم بکشه -مامان ناراحت نباش . فوتبال گل کوچیک و فوتسال مثل فوتبال گل بزرگ نیست . گاهی روزی دو سه تا بازی هم انجام میشه .. -نمی دونم عزیزم . من نمی دونم . کیرشو تو دستام گرفته و گفتم عزیزم در هر حال من می خوام که تو با این کیرت به دروازه کوسم گل بزنی -مامان این دروازه همیشه مال منه و من بهش گل می زنم -حالا عزیزم هر چی دوست داری ضربه کاشته و پنالتی و شوت .. رو با این دروازه تمرین کن که دیگه فوتبالت خوب شه .. اون شب تا صبح نذاشتمش که بخوابه و وقتی هم که رفت اصلا رفتنشو باور نداشتم . .. واقعا جاش خالی بود . حالا من بودم و دو تا پسر و هشت ده روز ناخن جویدن .. میلاد که اصلا تو باغ نبود و باید با این مبین یه جوری کنار میومدم . مهسا مهسا دیگه هر چی وقت تلف کردی بسه . حالا که معین رفته دیگه باید به خودت بقبولونی که جلوی ضررو از هر جا که بگیری استفاده هست . می تونستم خودمو یه خورده سکسی تر کنم . همین کارو هم کردم . میلاد هیجده ساله منم که حالیش نبود .یا این که اونم از بس خجالتی بود خودشو می زد به نادانی . یه شلوارک پام کردم که قسمتای پایین و کناره های کونم از بغلاش بیرون زده بود . درست مثل زنای ورزشکار یا ژیمناست و شناگر لباس پوشیده بودم . پاهام تا زیر کون لخت و فضای اتاق هم گرم بود . بیشتر سعی داشتم که پشت به مبین باشم تا حسابی اونو حشری و داغ و آماده کنم . باید زود تر برشته اش می کردم . گاهی هم خودمو بهش نزدیک می کردم و بغلش می کردم .. -عزیزم چند ساله که مرد شدی . پشت لبت سبز شده .. هیکلش خیلی درشت شده بود و سرعت رشدش در این سن از معین هم بیشتر به نظر می رسید . از بس می خورد و هر چی هم درست می کردی و میذاشتی جلوش اصلا نق نمی زد . عطری به خودم زده بودم که دیگه مرده رو از خواب بیدار می کرد . با همون تن و بدن خوشبو یه بار طوری بغلش کرده و به خودم فشردمش که دیدم یه خورده می خواد خودشو کنار بکشه -عزیزم از مامان خجالت می کشی ؟/؟ من که دوست دخترت نیستم . ببینم مواظب باش خوش تیپ که گول دخترای شیطونو نخوری . پسر گلم اونا دنبال پسرای ساده و خونواده داری مثل تو هستند . آروم لبمو گذاشتم رو صورتش و یه خورده هم به لبش نفوذ کرده و وسط تنمو که به بدنش چسبوندم بر جستگی کیرشو احساس می کردم . اون شق کرده بود . لذت می برد از این که منو این جوری می دید و بغلش کردم . دوباره رفتم جلو آینه . آرایشمو غلیظ تر کرده و سعی کردم خودمو به شکل زنایی خوشگل و نازی در بیارم که با این وضع میرن خیابون تا دل مردا رو ببرن و یه دوست پسری و شوهری گیرشون بیادیه جوری خودمو ردیف کرده بودم که از دیدن خودم توی آینه به هوس افتاده بودم که با خودم لز کنم . یه پیرهنی تنم کرده بودم به رنگ مشکی و خیلی هم فانتزی که شبیه یه بیکنی یکسره بود و بیشتر به همون ورزشکارای ژیمناست می خورد . می دونستم که می تونم این شیطون چشم چرونو ردیفش کنم . در هرحال باید تلاشمو می کردم . یه چند تا سی دی وسوسه انگیزو هم گذاشتم توی ضبط که واسمون بترکونه و همراه با این آهنگها یه خورده هم می رقصیدم و با قر کمری که میومدم انواع و اقسام رقصا رو نشون پسرم می دادم . -مبین جان اگه درس داری برو اتاقت اگه نه بیا با هم برقصیم .. صدای میلاد در اومد که مامان من بیام -پسرم با تو هم می رقصم . ولی برای این رقصا یه خورده قدت کوتاهه . یه ماچ از گونه هاش بر داشتم که بهش بر نخورده باشه . چقدر این فانتزی مشکی به پوست سفیدم میومد . . من و مبین دست تو دست هم سرگرم رقصیدن شدیم . گاه خودمو بهش می چسبوندم و با یه لوندی خاص می خواستم که دلشو بیشتر ببرم . اون همه اینا رو به حساب رقص میذاشت . نمی دونم شایدم می دونست که کوس مهسا جونش می خاره ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرانی



Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#37 | Posted: 26 May 2013 01:10
مـــــــــــامـــــــــــــــــــــــان تقسیــــــــــــــم بر ســـــــــــــــــــــــــــه 36 ‎

با دلبریهای خودم حسابی روش اثر گذاشته بودم . راستش دیگه می دونستم احساسات پسرا رو . معین به اندازه کافی تجربه منو زیاد کرده بود . می دونستم خواسته های مبین هم تقریبا همینه . حالا در راه رسیدن به این خواسته ها شیوه ها فرق می کنه و هر کاری هم شروعش سخته . -مبین جون دستتو بذار پشتم آهاااااا خوب شد حرکات دست راست با پای چپت باید هماهنگی داشته باشه و کل سیستم بدنت .. -مامان مگه ما داریم نظام جمع کار می کنیم ؟/؟ -ناقلا تو این اصطلاحات سر بازی رو می دونی .. همچین سر و صورتمو اکلیلی و زرق و برقی کرده بودم که یه دختر شب بله برونش این جور سنگ تموم نمی ذاره .. کوسم همین جور ازم شکایت می کرد و طلب کیر داشت . چند بار بی اراده دستم رفت رو کوسم و اونو می مالیدم . هرچی هم می رفتم دستشویی و خشکش می کردم درجا تر می شد . نمی دونم لحظه ها خیلی طولانی شده بود و دلم می خواست شب زودتر بیاد و کارای بعدی خودمو شروع کنم . اصلا معلوم نبود شامو چه جوری درست کردم و چه جوری به کارای خونه رسیدم . اضطراب داشتم . کمی نگران بودم . باید کاری می کردم که توپو بندازم تو زمین اون و مثل هماغوشی با پسر م معین سیاست خودمو حفظ کنم و در واقع طوری رفتار کنم که از تمایل اولیه ام چیزی نفهمه که بتونم سرمو بالا نگه داشته باشم . خیلی حشری شده بودم . اصلا نمی دونستم چیکار کنم . تنم داغ شده بود . قلبم به شدت می تپید . همون حالتی رو داشتم که شب زفاف با محسن داشتم . همون حالتی که برای اولین بار می خواستم برم زیر کیر معین . بازم یه هیجان و تلاش دیگه . چقدر این تلاشها واسم هیجان انگیز و نشاط آور بود . حس جوونی رو در من بیدار می کرد . هر چند جوان بودم و سالهای سال می تونستم سر شار از هوس و نیروی جوانی و عشق و حال باشم . قبل از این که برم تو رختخواب رفتم حموم و سرمو به عقب خم کرده و با حرکات چرخشی کون و نگاههایی که بهش مینداختم خودمو جای مبین فرض می کردم که داره از تماشای کون من کیف می کنه و کف دستشو هم گذاشته رو کوسم و با یه دست دیگه اش سینه امو فشار میده لباشم میذاره رو لبام و بعد کیرشو می چسبونه به کوسم .. خیلی سریع دوش گرفته به اتاق خواب بر گشتم . چراغ خوابو روشن کردم . یه رنگ قرمز ملایم . خوب دقت کردم که رو تختم یه نوری بندازه که کون سفید منو شاعرانه تر و وسوسه انگیز تر نشون بده .. میلاد عادت داشت زود بخوابه ولی می دونم که شکار من عادت داره که تا پاسی از شب پای کامپیوتر بشینه هر چی هم بهش می گفتم پسر درساتو بخون شما پسرای 18 ساله من هر سه تا سال آخرتونه . اینا چیه می گفت مامان من به درسام هم می رسم و راست هم می گفت استعدادش خوب بود و منم دیگه زیاد بهش گیر نمی دادم . البته امشبو دوست داشتم که بیدار باشه و حاجت مادر حشری خودشو بر آورده کنه . می دونستم که می تونم موفق شم . اگه این مهسا شیطونه که حتی می تونه شیطون رو هم از راه به در کنه . یه لباس خواب نازک و توری یه سره بدن نما تنم کردم که تا زیر کونمو می پوشوند . نه شورتی و نه سوتینی ..اصلا از هیشکدوم اینا هم استفاده نکردم . من تو اتاق خودم بودم و می خواستم راحت باشم . پس نمی تونستم بگم که باید خجالت بکشم خجالتو باید کسی بکشه که پنهونی میاد دید می زنه . فقط امیدوارم که اون بیاد و منو دید بزنه . بیاد و سراع منم بیاد . باید یه جورایی هم مخشو کار می گرفتم تا اون آزاد تر و راحت تر بیاد سراغ من . . حالت چشاش و طرز نگاهش نشون می داد که در حشری بودن و نیاز به این که مامانشو بکنه دست کمی از مبین نداره و الحق و والانصاف که داداش همون برادره . قبل از این که بخوابم جلوی معین هم یک فیلم اومدم و اون این که گفتم عزیزم من امشب یه خورده خسته ام و یه خورده یاد بابات افتادم اعصابم ناراحته یه قرص خواب و اعصاب می خورم دیگه توپ هم در کنن من بیدار نمیشم . فقط یادت باشه درسته که من خوابیدم و تا صبح یک ضرب می خوابم ولی اگه می خوای ترانه گوش کنی این شب و نصفه شبی صدای ضبط رو بالا نبر که همسایه ها جون به سر میشن -چشم مامان .. منم که دیگه استاد فیلم بازی کردن شده بودم . می خواستم خودمو رو تخت دمر کنم سرمو هم بگیرم رو به دیوارو اون اصلا نمی تونست چهره مو ببینه . کون و کمر منو و پشت پاهامو می تونست به خوبی دید بزنه و دل و دینش بره . می تونستم خوب شکارش کنم . هیجان جوانی . یک کیر داغ دیگه .. حالا نوبت مبین بود که کیر داغ اونو شکارش کنم . خودمو انداختم رو تخت . کاملا برهنه فقط از شونه ها تا زیر کون یه لباس خواب همرنگ پوست بدن و توری تنم کرده بودم که اندام منو به خوبی نشون می داد . همونو هم تنم کرده بودم که یه وقتی مبین منو با یه جنده اشتباهی نگیره .. ولی من که یه جنده نبودم . من یک زن حشری بودم . هوس و هیجان ولم نمی کرد . اصلا خوابم نمی برد . دلم می خواست زود تر بیاد سراغم . بیاد و اندام منو دید بزنه . بیاد و در غیاب داداشش بهم برسه . کجایی مبین کوسم تشکو خیس کرده ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرانی



Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#38 | Posted: 26 May 2013 01:48
مـــــــــــامـــــــــــــــــــــــان تقسیــــــــــــــم بر ســـــــــــــــــــــــــــه 37 ‎

کوسم داشت از جاش کنده می شد . معین کجایی . این چه وقت رفتنت به مسابقه بود . چرا منو تا این حد عادتم دادی که به این روز برسم .. اوووووففففف .. نههههههه اگه اون نیاد چی اگه کلکم نگیره اگه کیرشو به کوس من نچسبونه چی میشه . اون دفعه کلی موش و گربه بازی داشتیم تا بالاخره تونستم کیر معینو شکارش کنم ولی اگه امشب موفق نشم . اون که می خواد . من بهش گفتم خواب میرم . چه جوری بفهمم که اون داره منو دید می زنه و می خواد بیاد سراغ من . دست چپمو رو سینه ام گذاشته بودم . صدای تپشهای قلبمو می شنیدم . حس می کردم که کیر مبین الان داره کوسمو نوازش میده .. یواش یواش خودشو به کوسم می چسبونه در یه لحظه که میرم از هوس آتیش بگیرم و خاکستر شم اون حفره کوسمو بازش می کنه و کیرشو می فرسته بره به جایی که حقشه . همون جوری که معین حقش بود . همون حقی که میلاد داره بعدا این کارو انجام بده . آخه من مامانشون هستم . سه تا پسر سه تا که باید بهم حال بدن و منو سر حالم کنن . جای خالی باباشونو واسم پر کنن . دلم می خواست یه دست دیگه امو می ذاشتم زیر کوسم . ولی با توجه به این که تمام بدنم کاملا لخت مشخص بود و اون نیم لباس خواب توری منم دکوری بود حتما می دید که دستم رو کوسمه . نمی خواستم بفهمه که از هوس زیاد دارم منفجر میشم .. من که این روزا کمبود سکس نداشتم . چرا آخه باید این قدر حشری باشم . شاید غذای خوب استراحت و آرامش اعصاب و پسرای خوب و درس خون و حرف شنو تا این حد در من اثر مثبت داشته . فقط کوس داغ و سوزان خودمو به تخت چسبونده و اون قسمت از لباس خوابمو داده بودم بالا یعنی فقط قسمت زیرشو که وقتی اونو رو تشک می غلتونم کوس لغزش کار من بدون هیچ فاصله ای رو تشک بلغزه .. از خودم می ترسیدم . خیلی بی طاقت شده بودم . همش از این می ترسیدم که شخصیت و اون وجهه ای رو که باید داشته باشم بیارم پایین . من اصلا این جوری نبودم . هر چی بیشتر سکس می کردم حشری تر و وابسته تر می شدم . یه یه ساعتی گذشته بود . حس کردم یکی نزدیک منه . اشتباه نمی کردم . بوی ادکلن ملایم مبین رو تشخیص می دادم . اون باید همونجا وایساده باشه . یا این که داره به من نزدیک میشه . چون لحظه به لحظه این بو رو بیشتر احساس می کردم . تپش قلبم هر لحظه امکان داشت رسوام کنه . دستامو دیگه صاف کرده بودم . سرمو بیشتر رو به دیوار گرفته بودم . اونم یه سری حرکات معینو داشت . به نظرم اومد که گاهی یه همچین حرکاتی رو تا فتح من داشته .. حتی یکی از داستانهای سکسی رو هم که خونده بودم یه پسری این جوری مامانشو شکار کرد .. اومدن بالا سرشو و دست زدن به اون و بعد جور شدن با هم . انگار تمام این صحنه ها برام یک تکرار بود . تکراری که یک هیجان خاصی داشت . شاید به خاطر احساس تنوعی که می کردم برام هیجان انگیز بود .تنوع از این که یک کیر دیگه در انتظارمه .. وقتی که به این موضوع فکر می کردم حس می کردم که اسیر خود خواهی عجیبی شدم . درسته که با این خود خواهی پسرامو هم تامین می کردم و این به نفع اونا هم بود که به سوی هر دختر لوسی کشیده نشن ولی من به خودم اولویت می دادم .. مهسا ولش این قدر فکرای بی خود نکن .. گوشامو تیز کردم . صدای نفسهای مبینو می شنیدم . -مامان ؟/؟ مامان ؟/؟ قرصاتو خورده بودی ؟/؟ .. چیزی نمی خوای ؟/؟ مامان .. چیزی نمی خوای .. اگه می خوای برات بیارم . ساکت بودم و حرفی نمی زدم . این بار کار اونی رو که تشنه من بود راحت تر کرده بودم . طرف بیشتر احساس امنیت می کرد که بتونه به خیال خودش مخفیانه باهام باشه . بوی اونو خوب حس می کردم . خودمو کنار دیوار کشیده بودم . اون حیلی جا داشت ولی کنار من نشست . هرچند خودشو یه خورده وسط تخت کشید تا نزدیک من شه . هر ثانیه بیشتر از ثانیه قبل دچار استرس و هیجان می شدم .. زن تو دیوونه شدی ؟/؟ شب زفافت این جوری نبودی . دوشیزه که نیستی .. همش از این می ترسیدم که نکنه پشیمون شه و دیگه بهونه ای به دستم نده که نتونیم با هم حال کنیم ولی دستش دیگه کارشو کرد . لبه لباس خواب دکوری منو داد بالا هر چند همین جوریشم کونم کاملا توی دید و مشخص بود . دلم واسه کیر لک زده بود . حس می کردم چوچوله هام در حال پریدن و سرخ شدنند . کوس خیسم داشت سرخشون می کرد .مبین کف دستشو گذاشته بود رو کونم .. آروم بینی خودشو گذاشت رو چاک کونم .. می دونم بوی صابون و شاید حرارت کوسو به خوبی احساس می کرد . یه انگشتشو گذاشت اون وسط و آروم باهاش بازی می کرد . انگشتشو گذاشته بود بالای چاک و اونو تا پایین می کشید . دلم می خواست دو طرف کونمو به پهلو ها باز می کردم تا اون بتونه انگشتشو رو درازای سوراخ کون و کوسم بکشه. ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرانی



Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#39 | Posted: 26 May 2013 01:50
مـــــــــــامـــــــــــــــــــــــان تقسیــــــــــــــم بر ســـــــــــــــــــــــــــه 38 ‎

از درون همه ویرون شده بودم . یه حس فریاد داشتم . خودمو تا اندازه ای به تخت فشار می دادم که اون نفهمه نمی دونم چرا اون نمی خواست سریع تر عمل کنه . قلب منم به شدت می زد و صدای قلب اونو هم می شنیدم . شده بود مثل اون حالتهایی که با معین داشتم . نمی تونستم بگم کدومش بیشتر هیجان داره . هرکدوم یه داغی و حرارت خاصی رو داشت . آخخخخخخ نوک انگشت مبین رسیده بود به سر سوراخ کوسم .. یواش یواش داشت باهاش بازی می کرد . هرچی بازی کردنش بیشتر می شد کوسم بیشتر خیس می کرد . با این که اشاره نوک انگشتش به مغز کوسم از یه تلنگر ساده هم ساده تر بود ولی همون یه اشاره کافی بود که خیس خیس کنم و اونم اصلا تو باغ نبود که من بیدارم . نرمک نرمک نوک انگشتشو بیشتر به چاک کوسم می مالید .. لبامو گاز می گرفتم و خیلی مراقب بودم که صدام در نیاد . لباشو گذاشت رو کونم . با چند تا بوسه آروم از اونجا اومد پایین تر و پشت پامو می بوسید ولی انگشتشو از رو سوراخ کون و درزش ور نداشته بود . آخ مبین مبین .. هوس کیر دارم . دادم داره در میاد .. اگرم اون ولم می کرد و می رفت باید یه چیزی روکه کلفت باشه فرو می کردم تو کوسم تا یه جوری آتیش خودمو بخوابونم . این جوری نمی شد . یعنی میشه ؟/؟ میشه امشب من از کیر این پسرم هم بهره مند شم ؟/؟ مبین مبین مامانتو آتیش نزن من دیگه تحمل ندارم . اوخ نه این انگار می خواست منو از هوس زیاد زجر کش کنه . اگه یه خورده دیگه همین جوری ادامه بده شاید این بار تابو رو از طرف خودم بشکنم . به دست و پاش بیفتم . نه نه نباید این کارو بکنم . باید سیاست خودمو حفظ کنم . چرا آخه اون منو این قدر در تشنگی و خماری نگه میداره . نمی تونم نمی تونم آخه اون انگشت شستشو گذاشته بود رو بالای کونم و ابتدای چاک و انتهای کمر و انگشت وسطی خودشو آروم آروم و بند به بند وارد کوسم می کرد . اول حدود یه بندشو کرد تو کوسم . همونو فرو می کرد و درش می آورد احتمالا می خواست عکس العمل منو ببینه . ببینه که آیا تکون می خورم یا نه . درهر حال هرچی پیشرفته تر کار می کرد تشنگی و التهاب منم زیاد تر می شد . کاری هم که از دستم بر نمیومد . فقط منتظر بودم ببینم کار بعدیش چیه . اگه ولم می کرد و می رفت دق می کردم .. یعنی اون هیچی حالیش نیست که این همه کوس مامانش خیسی پخش می کنه و اون نمی فهمه که مادرش بیداره و داره لذت می بره ؟/؟ نمی دونم بیچاره حتما نمی دونه که کوس و کون یه زن چیه . اون همش ور دل من بوده . یه بند انگشتو کرده بود دو انگشت . دریای هوس داخل کوسم به جوشش و جنبش در اومده بود و کارو به جایی رسونده بود که انگشتشو تا ته کرده بود تو کوسم . همه اینا از برکت این بود که بهش گفته بودم قرص خواب می خورم که تا ساعتها بیدار نشم . آخه چند بار معجزه شو دیده بود . یه ضرب تا لنگ ظهر می خوابیدم و با تکون دادن شونه هام و بار ها و بار ها صدا زدن بیدار می شدم . از وقتی که سکسو شروع کردم و هم بستری با معین گلمو قرص خواب نخورده حس می کنم که خیلی راحت می تونم بخوابم . تا ته انگشتشو می کرد تو کوسم اول با سرعت کم بعد که دید من عکس العمل نشون نمیدم سرعتشو زیاد کرد . لبامو فقط گاز می گرفتم . خیلی هم مراقب بودم که اون متوجه نشه که بیدارم .انگشتشو فکر کردم که یه کیریه که رفته توی کوسم .طوری خوشم اومده بود که حس می کردم اگه دو سه دقیقه دیگه به همین کارش ادامه بده می تونه ار گاسمم کنه چوچوله و اون برآمدگی بالای اون و مغزی اون بر آمدگی همه رو باهاش ور می رفت .. آفرین آفرین مبین خوشم میاد دارم حال می کنم .. نهههههه نههههه نههههه چرا ولم کردی .. چرا انگشتتو کشیدی بیرون .. اون می ترسید . عزیز دلم این جوری که نمیشه . یه کاری کن که مامانت اوج بگیره . مامانت بره اون بالا بالاها . حالا که داداشت نیست بهتر از هر موقعی می تونی بیای پیش خودم تا بهت یاد بدم چیکار کنی .. با خودم و با درونم و از درونم حرف می زدم . اون یه خورده هم می دونست که داره چیکار می کنه . همچین ناشی هم نبود ولی من خیلی عجول بودم . منم اگه جای اون بودم باید همین ترسو از مامانم می داشتم . شایدم بدتر . اون که نمی دونست . اون که نمی دونه من چه هیجانی دارم . یه چیزی هست که دخترا و پسرا با این که اونو می دونن و حسش می کنن بازم یه هراس و فاصله خاصی با جنس مخالفشون حس می کنند که همون خیلی هاشونو از سکس و حال کردن با هم عقب میندازه . سکس علاوه بر عشق و نیاز و تمایل قلبی یه پررویی خاصی هم می خواد . اگه شرم و خجالت به نهایت برسه دیگه باید دور عشقبازی و حال کردن رو قلم گرفت .. مبین شورتشو کشیده بود پایین . چون وقتی یه چیز نرم و گوشتی رو روی کونم حس کردم دیگه متوجه شدم اون انگشتشو در آورده تا یه خورده با کیرش حال کنه . چقدر کیرش در عین شق و سفت بودن نرم و لطیف بود ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرانی



Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#40 | Posted: 26 May 2013 01:51 | Edited By: aredadash
مـــــــــــامـــــــــــــــــــــــان تقسیــــــــــــــم بر ســـــــــــــــــــــــــــه 39 ‎

کیرشو درست گذاشته بود روی قسمت کوس من . همون راهی و سوراخی که پدر و برادرش بار ها و بار ها از اون گذر کرده بودند . از اونجایی که کونم اززمانی که رفته بود زیر کیر معین بازم رشد کرده بزرگ تر و برجسته تر شده بود و دوتا قاچ گوشتی اون به هم چسبیده ترشده بودند مبین باید اونا رو با فشار بیشتری به دوطرف بازشون می کرد تا بتونه از طریق کیرش بیشتر باهاش حال کنه . به نرمی این کارو انجام داد . خیلی آروم و شل پنجه هاشو گذاشت رو کونم اونو از وسط باز ترشون کرد . بازم صدای ضربان قلبم می رفت که کاردستم بده . مهسای دیوونه چرا این جوری شدی . بالاخره یه کوفتی میشه یا تورو می کنه یا نمی کنه . کیرشو که برای لحظاتی دور کرده بود دوباره به سوراخ کوسم جسبوند . خیلی هم سفت شده بود . چقدر فضای اطراف کوسم خیس و نرم بود حالا به این که کیر با یه فشار و حرکت آروم بتونه راهشو تو کوس من پیدا کنه خیلی امیدواربودم . ترس و شرم نمی ذاشت رومو بر گردونم اونو بغلش کنم و بگم بیا پسرم سهم خودتو از مادرت بگیر اونم دیوونه سکس با توست . تشنه و منتظره . کیرشو با یه شیب رو به پایین گذاشته بود روی کوسم . سرش با چیزی تماس نداشت ولی قسمت زیر سر کیر به کوسم جوش خورده بود . لحظه به لحظه اشک کوسمو بیشتردرمی آورد . یک شکنجه لذت بخش داشت منو از پا در می آورد . حس کردم که اونم مثل من در یه هیجان و لذت و شایدم نوعی عذاب از این که نمی تونه کاری کنه به سر می بره . کیرشو صاف کرد . به نظرم اومد تصمیمشو گرفته بود . اووووووففففف بیشتر محکم تر پسرم تو می تونی چون هم خودت می خوای هم مادر تشنه به کیرت . اگه امشب نتونی کیرتو بکنی توی کوسم و منو به آرزوم برسونی معلوم نیست فردا چیکار کنم شاید من نتونم مثل خیلی از زنا خود نگه دار باشم . من تاب تحمل در برابر هوس خودمو ندارم . بازم می رفت تا به یکی دیگه از آرزوهام برسم . جااااااان جااااااان بازم کیر کیر کیییییررررررررداشت می رفت آفرین پسرم خودم ردیفت می کنم تو شروعش کن . من خودم تمومش می کنم حالا ازکی و چه جوری اونو نمی دونم . حرص بزن مبین . حرص بزن به این قانع نباش . بازم به کیرت فشار بده . دلمو از سینه درش بیار و بذار مستقیما ببینه که پسرم چه جوری هوای خودشو مادرشو داره و داره از اون چیزی که حق اونه استفاده می کنه . کوس و کون مادر مثل انرژی هسته ای حق مسلم اونه . از اون انرژی که خیری ندیدیم ولی این واقعا می تونه انرژی بخش باشه . کاسه صبرم لبریز شده بود . فقط زنای حشری می تونن حس منو درک کنند . هر حرکت رو به جلویی که انجام می داد من بازم انتظار حرکت محکم تری رو از اون داشتم . جوووووون جوووووون بازم پیشرفت کرده بود . کیرشو که تا آخر فرستاده بود توی کوسم و بازم جا داشت که چند سانت دیگه بفرسته ولی دیگه به آخر کیر رسیده بود داشتم از خوشحالی سکته می کردم و تپش قلبمو وقتی شدید ترشم کرد که سرعتشو زیاد ترکرده بود . لذتم زیاد تر شده بود . وای که چقدر دلم می خواست آبمو بیاره . اون می تونست باید یه خورده تلاش و سرعتشو بیشتر می کرد ولی من شده بودم مثل یه تشنه ای که یه لیوان آبو بهش نزدیک و نزدیک تر می کنند و اون حتی لبشو میذاره روی لیوان ولی نمی تونه از اون آب بنوشه . شاید اونی که آب دستشه نمی دونه که طرفش چقدر تشنه و طالب آبه . چقدر خوب راه کوس و گاییدنو وارد بود . اون استعدادش از معین بیشتر نشون می داد . می خواست حس خودشو نشون بده . اونم مثل من که نیاز داشت خودشو حرفای درون و هوسشو خالی کنه حرفای دلشو اون میل و هوسشو بریزه بیرون سبک شه .. ولی با این حرفا و نشون دادن شور و هیجانش بیشتر منو آتیش می داد . خیلی آروم با خودش زمزمه می کرد ماااااماااااان جووووووون کونتو .. اون کوس قشنگتو .. چه خوب شدکه خوابیدی ولی خوب تر می شد اگه بیداربودی و خودتم بهم حال می دادی .. وای مامان مامان مامان .. جااااااان .. اون تن و بدنتو قربونش برم من . چه کیفی داره همین جوری بخوابی و من تا صبح تا فردا بکنمت .. بیچاره پسر ساده دل من . حدس زدم که باید این اولین تجربه اش باشه ولی تماشای این فیلمهای سکسی از طریق اینترنت و سایتها خیلی کمک حال بچه ها شده که راحت تر آموزشهای لازم رو ببینن . اینم از اون اثرات مثبتش بود . ولی اون خبر نداشت که جلوگیری کردن کار حضرت فیله . در همین فکر بودم که حس کردم اون به خودش داره فشار میاره ترسیده بود نمی خواست آبشو توی کوس من خالی کنه . از نوع حرکت و حالت کیرش و این که به خودش پیچیده فهمیده بودم که نمی خواد آبشو خالی کنه و جلوشو گرفته . کاش خالی می کرد و کیرشو بیرون نمی کشید . زور عجیبی به خودش زد که آبش نریزه . می دونستم این کاربرای مردا خیلی بده . .... ادامه دارد .. نویسنده .. ایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرانی



Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
صفحه  صفحه 4 از 10:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / مامان تقسیم بر سه بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites