تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده

صفحه  صفحه 51 از 52:  « پیشین  1  ...  49  50  51  52  پسین »  
#501 | Posted: 21 Apr 2018 00:52 | Edited By: pasargad58
samanwife
سلام بیا تلگرام حرف بزنیم maj2172
     
#502 | Posted: 21 May 2018 19:45
ﻣﺮﺻﺎﺩ ﻭ ﺑﻨﻔﺸﻪ

ﺑﺎ ﺳﻼﻡ ﺧﺪﻣﺖ ﻫﻤﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺴﺮﺍ .
ﺍﺯ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺍﺳﻤﻢ ﻣﺮﺻﺎﺩﻩ ﻭ 22 ﺳﺎﻟﻤﻪ . ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻟﻪ ﭘﯿﺶ ﮐﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺎ ﯾﻪ ﭘﺴﺮﻩ ﺗﺮﮎ ﻫﻤﺨﻮﻧﻪ ﺷﺪﻡ . ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺮﻩ ﯾﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﮔﻠﯽ . ‏( ﻭﺍﯼ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﻮﺩ . ﺁﺧﺮﺷﻢ ﺗﻮ ﮐﻔﺶ ﻣﻮﻧﺪﻡ 23. ﺳﺎﻟﻪ . ﻻﻏﺮ . ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺑﻮﻟﻮﻧﺪ ﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﻮﺷﮕﻞ . ﻭ 7 ﺧﻄﻪ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ‏) . ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﮔﻠﯽ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﻭ ﺍﺯ ﺻﺒﺢ ﺗﺎ ﻇﻬﺮ 6 ﺑﺎﺭ ﺑﺎ ﺟﻠﯿﻞ ﺳﮑﺲ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻌﺪ ﺣﻤﺎﻡ ﺭﻓﺘﻦ ﺍﻭﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﻩ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻗﻢ ﺑﻮﺩﻡ ﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺭﻭ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﭘﺎﻫﺎﻡ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﮐﯿﺮﻡ ﻣﺜﻞ ﺑﺮﻕ ﺭﺍﺳﺖ ﺷﺪ ﺁﺧﻪ ﯾﻪ ﺷﻠﻮﺍﺭﮎ ﭘﺎﻡ ﺑﻮﺩ ﻭ ﮐﯿﺮﻣﻮ ﮐﻪ ﺩﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﺑﯽ ﺟﻨﺒﻪ ﻣﮕﻪ ﺧﺎﻟﯿﺶ ﻧﻤﯿﮑﻨﯽ؟ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺧﺎﻟﯿﺶ ﮐﻨﻪ . ﮔﻔﺖ ﺟﺪﯼ ﻣﯿﮕﯽ ؟ﮔﻔﺘﻢ ﺁﺭﻩ ﺟﻮﻥ ﺗﻮ . ﮔﻠﯽ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮔﻔﺖ ﻣﺮﺻﺎﺩ ﺍﮔﻪ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺁﺷﻨﺎﺕ ﮐﻨﻢ ﭼﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﺮﺳﻪ؟ ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﻭﺿﯿﺖ ﻣﺎﻟﯿﻢ ﺧﻮﺑﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﯾﻪ ﮐﺎﺭﺕ ﻫﺪﯾﻪ ﺑﺎﻧﮑﯽ . ﮔﻠﯽ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﯿﻎ ﺯﻥ ﻫﺎﯼ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺷﻤﺎﻝ ﻫﺴﺘﺶ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻓﺮﺩﺍ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﺎﺵ . ﻓﺮﺩﺍ ﻇﻬﺮ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮔﻠﯽ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﺑﺎﺯﻡ ﺭﻓﺘﻦ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﺗﺎ ﮐﯿﺮﻩ ﯾﻪ ﺗﺮﮎ ﮐﺴﺸﻮ ﭘﺎﺭﻩ ﮐﻨﻪ . ﻣﻨﻢ ﭼﻨﺪ ﻣﯿﻦ ﺑﻌﺪ ﺭﻓﺘﻢ ﺣﻤﺎﻡ . ﺍﺯ ﺣﻤﺎﻡ ﮐﻪ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺣﻮﻟﻪ ﺩﻭﺭﻡ ﭘﯿﭽﻮﻧﺪﻡ ﻭ ﺯﺩﻡ ﺑﯿﺮﻭﻥ . ﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﺩﯾﺪﻡ ﯾﻪ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺧﻮﺷﻞ ﯾﺎ ﺑﻬﺘﺮﻩ ﺑﮕﻢ ﯾﻪ ﮐﺲ ﺁﺱ ﺭﻭ ﻣﺒﻼ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺩﯾﺪﻣﺶ ﭘﺮﯾﺪﻡ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ . ﭼﻮﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﺗﻨﻢ ﻧﺒﻮﺩ . ﻟﺒﺎﺱ ﭘﻮﺷﯿﺪﻡ ﻭ ﻣﻮﻫﺎﻣﻮ ﺳﺮﯾﻊ ﺍﺗﻮ ﺯﺩﻣﻮ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻭﺍﺳﺘﺎﺩﻡ ﺑﻪ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﭘﺮﺳﯽ . ﺑﻌﺪ 2 ﺗﺎ ﺷﺮﺑﺖ ﺍﻣﺎﺩﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺍﺯ ﮔﻠﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻪ ﺳﮑﺲ ﺑﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﯾﺪ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﻪ ﮔﻔﺖ ﻧﻪ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺑﻨﻔﺸﻪ ﺑﺮﯾﺪ ﺍﻭﻥ ﺍﺗﺎﻕ . ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺑﻪ ﺑﻨﻔﺸﻪ ﺟﻮﻥ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺮﯾﻢ ﺍﺗﺎﻗﻤﻮ ﻧﺸﻮﻧﺖ ﺑﺪﻡ . ﯾﺎﺩﻡ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﺕ ﻫﺪﯾﻪ ﺭﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪﻡ ﺑﻪ ﮔﻠﯽ ﭘﺲ ﻫﻤﻮﻥ ﺑﻬﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﮑﻨﻤﺶ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺎﺭﻩ ﺍﻭﻝ ﮐﻪ ﺍﮔﻪ ﭘﺮﯾﺪ ﮐﻮﻧﻢ ﻧﺴﻮﺯﻩ . ﺗﺎ ﻭﺍﺭﺩﻩ ﺍﺗﺎﻕ ﺷﺪﯾﻢ ﺑﯽ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﻭ ﻫﯿﭻ ﮐﺎﺭﯼ ﺩﺭﻭ ﺑﺴﺘﻢ ﻭ ﺑﻨﻔﺸﻬﻮ ﯾﻬﻮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻤﺶ ﺭﻭ ﺗﺨﺖ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻟﺐ ﮔﺮﻓﺘﻦ . ﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﺍﯼ ﻟﺒﺎﺵ ﺩﺍﻏﻮ ﮔﻮﺷﺘﯽ ﺑﻮﺩ . ﺭﮊﻩ ﻟﺒﺶ ﺑﻘﺪﺭﯼ ﺧﻮﺵ ﺭﻧﮓ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ . ﻣﺜﻞ ﺍﯾﻦ ﮐﻔﺶ ﻗﺮﻣﺰﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﻣﯽ ﭘﻮﺷﻦ . ﻻﻣﺼﺐ ﻟﺒﺎﺵ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﻭ ﺭﮊﻩ ﻟﺒﺸﻢ ﺧﻮﺷﻤﺮﻩ ﺑﻮﺩ . ﻭﻗﺘﯽ ﺳﺎﻧﺲ ﺍﻭﻝ ﻟﺐ ﮔﺮﻓﺘﻨﻮ ﺗﻤﻮﻡ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﻨﻔﺸﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﻧﻔﺲ ﻧﻔﺲ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ ﺧﻔﻢ ﮐﺮﺩﯼ ﭘﺴﺮ . ﻣﻦ ﮐﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﺗﺎ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﻪ ﺑﻪ ﺩﻋﻮﺍ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﻭ ﮐﺮﺩﻣﻮ ﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻓﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﻣﯿﺰﻧﻦ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺟﺎ ﺧﻮﺭﺩﻡ . ﺩﯾﺪﻡ ﺑﻨﻔﺸﻪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﭘﺎﯾﻪ ﺗﺮﻩ . ﺩﻟﻮ ﺯﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﯾﮑﺒﺎﺭﻩ ﺩﯾﮕﻪ . ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﻣﺎﻧﺘﻮﺵ ﮐﻪ ﭘﺎﺭﭼﻪ ﺍﯼ ﻧﺎﺯﮎ ﺳﻔﯿﺪ ﺑﻮﺩ . ﺟﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻟﺒﺎﺱ ﺯﯾﺮﺵ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯿﺸﺪ ﺍﺯ ﺭﻭ ﻣﺎﻧﺘﻮ ‏( ﭼﻮﻥ ﻫﻮﺍ ﮔﺮﻣﻪ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺍﮐﺜﺮ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺯﯾﺮﻩ ﻣﺎﻧﺘﻮ ﭼﯿﺰﯼ ﺟﺰ ﻟﺒﺎﺱ ﺯﯾﺮ ﻧﻤﯽ ﭘﻮﺷﻦ ‏) . ﻭﺍﯼ ﯾﻪ ﺳﻮﺗﯿﻦ ﻣﺸﮑﯽ ﻣﺠﻠﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﻓﺮﻡ ﻣﯿﺪﻩ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ . ﺭﻭﺵ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﻧﮕﯿﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ . ﺍﺯ ﺑﺎﻻﺵ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﻔﯿﺪﻭ ﺑﺮﺍﻕ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﺍﻻﻥ ﺗﻮ ﺩﻫﻨﻢ ﭘﺮﻩ ﺁﺏ ﺷﺪ . ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻟﯿﺴﯿﺪﻥ ﭘﻮﺳﺖ ﺳﻔﯿﺪﻩ ﮔﺮﺩﻧﺶ . ﻋﻄﺮﯾﻢ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩﻭ ﻣﺎﺭﻭ ﺑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻬﺸﺖ . ﻟﯿﺴﺪﻡ ﻫﺎ . ﭼﺎﮎ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺵ ﺍﺯ ﯾﺎﺩﻡ ﻧﻤﯿﺮﻩ . ﺍﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻑ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺵ ﺑﻪ ﻫﻢ ﭼﺴﺒﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ 3 ﺍﻧﮕﺸﺖ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺩﺍﺷﺘﻦ . ﺍﺯ ﺭﻭ ﺳﻮﺗﯿﻦ ﺗﺎ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺟﺎ ﺩﺍﺷﺖ ﭼﺎﮎ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺷﻮ ﻟﯿﺲ ﺯﺩﻣﻮ ﺁﺭﻭﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﺭﻭ ﻧﺎﻓﺶ ﮐﻪ ﯾﻪ ﻧﮕﯿﻦ ﺧﻮﺷﮑﻞ ﺁﻭﯾﺰﻭﻥ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺸﺪ ﺍﻟﮑﯽ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﺭﺩ ﺷﺪﻭ ﺑﻮﺳﺶ ﻧﮑﺮﺩ . ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺑﻪ ﺷﻠﻮﺍﺭﻩ ﺟﯿﻦ ﺁﺑﯿﺶ ﮐﻪ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﭼﻄﻮﺭﯼ ﭘﺎﺵ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺲ ﮐﻪ ﺗﻨﮓ ﺑﻮﺩ . ﺁﻗﺎ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﺷﻠﻮﺍﺭﻭ ﺩﺍﺩﯾﻢ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺍﺯ ﭘﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺟﯿﯿﯿﯿﯿﯿﮕﺮ . ﭼﺸﻤﺎﻡ ﯾﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﺗﺎﺭ ﺷﺪ . ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﯿﺪ ﭼﯽ ﺩﯾﺪﻡ !!!!!!!!!!! ؟؟؟ ...
ﯾﻪ ﺷﺮﺕ ﻣﺸﮑﯽ ﮐﻪ ﻻﻣﺒﺎﺩﺍ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺗﻤﺎﻣﺎً ﺑﻨﺪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻻﯼ ﮐﻮﻥ ﺳﻔﯿﺪﻭ ﺧﻮﺵ ﺩﺳﺘﺶ . ﺍﺯ ﺟﻠﻮ ﻫﻢ ﻓﻘﻂ 2 ﺳﺎﻧﺖ ﭘﺎﺭﭼﻪ ﺣﺮﯾﺮ ﻧﺎﺯﮎ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺭﻭ ﮐﻮﺳﺸﻮ ﻣﺜﻞ ﺍﺑﺮﺍﯼ ﺟﻠﻮ ﻣﺎﻩ ﭘﻮﺷﻮﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﻧﻮﺭ ﻭ ﺳﻔﯿﺪﯼ ﻣﺎﻩ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻢ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩ . ﺍﺯ ﺭﻭ ﺣﺮﯾﺮﻩ ﺷﺮﺕ ﮐﺴﺶ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯿﺸﺪ . ﻭﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﯼ . ﺑﺎ ﯾﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﺁﮐﺮﻭﺑﺎﺗﯿﮏ ﺷﺮﺗﻮ ﭘﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺭﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺭﻣﺶ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﻣﺜﻞ ﻓﯿﻠﻤﺎ ﻭﺍﺱ ﮐﻮﺳﺶ ﺧﻂ ﺭﯾﺶ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻫﺒﻮﺩ ﻭ ﯾﻪ ﺣﻠﻘﻪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺑﺎﻻﯼ ﭼﻮﭼﻮﻟﺶ ﺭﺩ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ . ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺵ ﺁﺱ ﺑﻮﺩ ﺍﻧﮕﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﺲ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ . ﮐﻪ ﺑﻌﺪﻧﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ ﺧﺎﻧﻮﻡ . ﺧﻼﺻﻪ ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﮐﻮﺳﺶ ﮐﺮﺩﻣﻮ ﺳﺮﻣﻮ ﺑﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺟﻨﮓ ﭼﻮﭼﻮﻻﯼ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﻭ ﻭﺭﻡ ﮐﺮﺩﺵ ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﮔﻞ ﻫﺎﯼ ﺗﺎﺯﻩ ﻏﻨﭽﻪ ﺑﻮﺩ . ﺣﺎﻻ ﺑﺨﻮﺭ ﮐﯽ ﺑﺨﻮﺭ . ﻋﺎﺷﻖ ﭼﺮﺧﻮﻧﺪﻥ ﺯﺑﻮﻥ ﺗﻮ ﮐﺲ ﻫﺴﺘﻢ . ﺑﻌﺪ 10 ﻣﯿﻦ ﺷﻠﻮﺍﺭﻣﻮ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﻭ ﮐﯿﺮﻩ ﻣﺒﺎﺭﮐﻪ ﺭﻭ ﭼﻔﻮﻧﺪﻡ ﺗﻮ ﺩﻫﻦ ﺑﻨﻔﺸﻪ ﺟﻮﻧﻢ . ﺯﯾﺎﺩ ﻧﺨﻮﺭﺩ . ﺳﺎﮎ ﻣﺠﻠﺴﯽ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﻧﺴﺖ ﺑﺰﻧﻪ . ﮐﯿﺮﻣﻮ ﮐﻪ ﺟﺎ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺸﺪ ﺗﻮ ﺩﻫﻨﺶ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﻋﻈﻤﯿﺖ ﺑﻪ ﮐﻮﻥ ﺑﻨﻔﺸﻪ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﺭﺍﻫﯿﺶ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺯﺑﻮﻧﻢ ﻭﺍ ﺷﺪﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺁﺯﺍﺩ ﺭﺍﻫﻪ؟ ﮔﻔﺖ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ؟ ﮔﻔﺘﻢ ﺍُﭘﻨﯽ ﮔﻔﺖ ﺁﺭﻩ ﺑﮕﺎﺯ ﺗﻮﺵ . ﻭﺍﯼ ﭼﻪ ﻓﺎﺯﯼ ﺑﻮﺩ . ﮐﯿﺮﻡ ﺑﺎ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﭼﻨﺪ ﺩﺭﺟﻪ ﺍﯼ ﺣﺮﮐﺘﺶ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﺳﻤﺘﻪ ﺯﯾﺎﺭﺕ ﺍﻫﻞ ﮐﺲ ﺑﻨﻔﺸﻪ ﺧﺎﻧﻮﻡ . ﭼﻪ ﺯﯾﺎﺭﺕ ﻭ ﺿﯿﺎﻓﺘﯽ ﺑﺮ ﭘﺎ ﺷﺪ . ﭼﻬﺎﺭ ﺩﺳﺘﻮ ﭘﺎﺵ ﮐﺮﺩﻡ ﺭﻭ ﺗﺨﺖ ﻭ ﻭ ﺗﺎ ﺩﺳﺘﻪ ﻭ ﺧﺸﮑﻪ ﻓﺮﻭ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮﺵ . ﺟﻮﺭﯼ ﺟﯿﻎ ﺯﺩ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺻﺤﻨﻪ ﺟﻔﺖ ﮐﺮﺩﻡ . ﺟﻠﻮ ﺩﻫﻨﺸﻮ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﺩﺍﺩﻧﺶ . ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮊﺱ ﻣﯿﮑﺮﺩﻣﺶ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺟﻮﺭﯼ ﻣﯿﺰﺩﻡ ﺑﻪ ﮐﻮﻧﺶ ﮐﻪ ﺭﺩ ﺍﻧﮕﺸﺘﺎﻡ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻣﯿﺸﺪ
     
#503 | Posted: 22 May 2018 14:28
آرایشگاه
دوستان این یه خاطره نیست فقط داستانه و ساخته ذهن خودمه........اگه خوب بود بگید تا 2باره واستون بنویسم.......
دم در یه نگاه دیگه به خودم تو اینه انداختم, میخواستم برای آخرین بار موهامو, بلند ببینم. پدرم عاشق موهام بود و هیچوقت بهم اجازه نمیداد که کوتاشون کنم ولی از 4 ماه پیش که پدرم فوت کرد,منتظر یه فرصت بودم که کوتاشون کنم. و این فرصت این هفته دست داد. منشی شرکت- که تو این مدت با هم دوست شدیم- آدرس و تلفن یه آرایشگر مردونه رو بهم داد که واسه خانوما هم مو کوتاه میکرد,میگفت کوتاه کردنش حرف نداره.
شب جمعه بود و واسه ساعت 9 با چند از دوستام قرار داشتم که بریم باغ یه کم بشینیم و خوش بگذرونیم. بعد فوت بابام این تقریباَ اولین باری بود که میخواستم برم تو یه جمع و خوش بگذرونم دوستام با دوست پسراشون میومدن ولی من تنها بودم. دوست پسرِ سابقمو توی این چند ماهه که روحیم سر فوت بابام خراب بود از دست داده بودم در واقع خیلی هم دوسش نداشتم, یعنی دوسش داشتم ولی عاشقش نبودم. تو این مدت روحیم خراب بود وبه خاطر کارای شرکت- که مسئولیتش حالا با من بود- ازش خواستم که یه مدت بهم وقت بده ولی اون نتونست صبر کنه و باهام بهَم زد.
به خاطر قرار شب خیلی به خودم رسیده بودم میخواستم از ارایشگاه یه راست برم باغ یه کم جمع و جور کنم تا بچه ها برسن. یه نگاه به ساعت انداختم, باید زودتر میرفتم. قرار بود وقتی رسیدم دم در ارایشگاه تلفن بزنم چون گفته بود که خانوما نمیتونن بیان تو ارایشگاه مردونه. سر وقت رسیدم زنگ زدم گفت که باید برم طبقه پایین, گفت که درو باز میکنه که من برم پایین خودش تا چند دقیقه دیگه میاد. جا پارک نبود رفتم پایینتر پارک کردم .برگشتم و خواستم برم تو, دم در اپارتمان به پسری برخورد کردم که اونم داشت میرفت تو تقریباَ 8-27 ساله به نظر میومد یه لحظه به خودم گفتم: _چه خوشگله ناکس! قدش بلندو هیکلش با حال. بور بودُ یه کم گندمی, موهاش شلوغ ولی قشنگ و هماهنگ. دکمه بالای پیراهن تنگش باز بود. چه سینه پر مویی داشت!
وایساده بودم بی هیچ حرکتی.
_بفرمایید
_ نه شما بفرمایید من منتظر کسی ام
بی هیچ حرفی رفت تو, یه کم صبر کردم که بره بعد رفتم تو. پله هارو رفتم پایین یه واحد اپارتمان بود که درش تا نیمه باز بود. رفتم تو, مثل همه ارایشگاها یه سری اینه دور تا دورو 3 تا صندلی مخصوص و یه دست مبل واسه منتظرا و یه عالمه لامپ و نور پردازی که البته همش روشن نبود. اول غروب بودو یه کم فضا تاریک. داشتم میرفتم روی مبل انتظار بشینم در همون حال دکمه های مانتومو باز میکردم. یادم اومد در بازه, برگشتم درو ببندم که یه نفر از تو اشپزخونه اومد بیرون. _ خانم یعقوبی؟
اصلاَ ندیده بودم که اونجا اشپزخونه هم داره – اِ شمایید؟ چه جالب! چی داشتم میگفتم؟ اخه کجاش جالب بود؟ ولی دیگه حالا که گفته بودم.
-من میدونستم شما باید مشتری من باشی, بفرما . رو این صندلی. حاضر شو من میام
نشستم رو صندلی ای که گفته بود روسریمو در اوردمو با مانتوم گذاشتم روی کنسولی که جلوم بود و منتظر شدم.صدای داریوش شروع شد به پخش شدن,صداش کم بود ولی اهنگ مورد علاقم بود.
وقتی اومد دهنش داشت میجنبید. پشت سرم وایساد, موهامو گرفت تو دستش, اورد بالا و گذاشت که ابشاری از تو دستاش بریزه, بی هیچ حرفی رفت سمت آینه و لباسامو برداشت برد اویزون کرد. – ببخشید که گذاشتم اینجا
-نه مشکلی نیست. من دوست ندارم جلوی آینه چیزی باشه.
- همیشه بابام از این اخلاقم شاکی بود که همه چی مو این ور اون ور مینداختم.
یه لبخند کوچیک روی لباش و تغییر موضوع. ظاهراَ دوست نداشت زیاد با مشتریاش قاطی بشه.
- حالا چه مدلی میخوای؟
-پسرونه, کوتاهه کوتاه.
- حیف نیست اخه؟ موهای به این بلندی؟ میدونی که دیگه هیچوقت موهات به این بلندی نمیشه؟
- چه فرقی میکنه کوتاه یا بلند؟ الان موهای شما به این کوتاهی خیلی قشنگه.
- واسه خانوما بلندش خوبه. لبخند زدم, تو آینه چند ثانیه بهش خیره شدم.چند ثانیۀ کوتاه ولی خیلی با حال. واقعاَ از قیافش خوشم اومده بود. دلم میخواست یه کم خودمونی تر بود.شایدم دلش میخواست ولی میترسید, اونم تو اینه به من نگاه میکرد, لب پایینمو گاز گرفتم و گفتم: ولی من کوتاهشم دوست دارم.
_واسه من مسئله ای نیست اگه میخوای کوتاه میکنم ولی به نظر من موی بلند بیشتر بهت میاد فکر نکنم با موی کوتاه خوشگل بشی. رو نقطه حساسی دست گذاشت!
_ اخه میخوام خیلی تغییر کنم.
_ اگه میخوای برات مدل بزنم ولی قدشو کوتاه نکنم. نظرت چیه؟
_حالا بکن اگه خوشم نیومد میگم که عوضش کنی. فقط میخواستم در حین کارحسابی دید بزنمش.شروع کرد. دستاش روی موهام میلغزید, چقد نرمو خواستنی! داشتم دیوونه میشدم. یکسره تکون میخوردم که باعث میشد دستشو رو شونم بذاره و یه کم فشار بده تا برم پایینتر حتی بعضی وقتا یه کم سرشو میاورد نزدیکتر که بیشتر دقت کنه, وقتی میومد نزدیک دلم هری میریخت پایین. تمام مدت از تو آینه زل زده بودم بهش. نمیتونستم چشم ازش بردارم. اونم بعضی وقتا سرشو بلند میکرد و یه نگاه سرسری بهم میکرد ولی من از رو نمیرفتم. کارش تموم شد به آینه نگاه کرد, یه اخم ناز و _ خوب شد؟ پشت موهات لایه لایه است. بغلش کوتاه تره یه سشوار کنم بهتر معلوم میشه.
دستاشو دو طرف گوشام گرفته بود, حال خوبی داشتمع نمیدونم این حالم مال این بود که چند وقت تنها بودم یا اینکه هوسی شده بودم. این ادمو تو خودم نمیشناختم یه چیز جدیدو بی پروا رو تو خودم کشف کرده بودم. هرچی که بود خیلی میخواستم بهش نزدیکتر بشم. میخواستمش. یه لحظه تصمیم گرفتم تسلیم هوسم بشم, تازه مطمئن نبودم که جواب بده ولی من باید تلاشمو میکردم. همه این فکرا تو همون یه ثانیه از ذهنم گذشت. یه کم سرمو به دستاش نزدیک کردم چشامو بستم و گردنمو چرخوندم. یه کم منتظر شد تا چرخش تموم شه و دستاشو برداشت و رفت سمت یه کمد. به خودم لعنت میفرستادم عشوه جواب نداد فقط بیخودی خودمو خراب کردم,خداییش اگه اون این کارو کرده بود من حتماَ بهم بر میخورد شایدم واکنش تندی نشون میدادم. میخواستم پا شم برم ولی با این گندی که زده بودم حتی نمیتونستم از جام بلند شم بهتر بود که هیچ واکنشی نمیداشتم- شایدم اصلاَ متوجه نشده بود- ولی نه,اگه متوجه نشد چرا دستاش سر جاشون موندن؟ شایدم خوشش اومد. پس چرا بی هیچ واکنشی رفت؟ خیلی عصبی و گیج بودم وقتی داشت سشوار میکرد چهره اش به نظر بی تفاوت بود. موهامو خیلی کشید ولی من صدام در نیومد گاهی سنگینی نگاهشو از تو آینه حس میکردم ولی روم نمیشد بهش نگاه کنم. پشت سرم ایستاده بود.خیلی داشت موهای پشت سرمو میکشید یه لحظه بی اختیار گفتم:_ اه ه ه ه ه یواشتر
نگامون تو آینه به هم گره خورد فقط چند ثانیه, ثانیه های خیلی طولانی. لذت این نگاه و طپش قلبم در حین نگاه دیو هوسو برگردوند عجیب اینکه من خیس خیس بودم و عجیب تر اینکه اون بی هیچ واکنشی فقط گفت:- باشه. دیگه تصمیم نداشتم اسیر شهوت یا احساس یا هر چی که اسمشه بشم. نگاهمو توی آینه به سمتی خیره کردم که بتونم غیر مستقیم ببینمش. زل زدم به یه گل روی پارچه رو مبلی یا یه همچین چیزی , به هر شکل حواس منو پرت میکرد.
دستاش که روی دو طرف گردنم ثابت موند فیوزم پرید. _خیلی خوشگل شدی. به خودم نگاه کردم بد نبود. _اره از اولش بهتر شد مرسی. باید بلافاصله بلند میشدم و اونم میرفت که وسایلشو جمع کنه که بره بالا ولی دستاش گردنمو ول نمیکرد و منم نگاهشو که الان خیره بود تو نگاه من. نمیدونستم باید چکار کنم خشکم زده بود کاری نکردم. دست راستشو روی گردنم سروند به سمت صورتمو مثل اینکه هر دومون بدونیم چی میخوایم منم همزمان سرمو یه کم چرخوندم تا بتونم کف دستشو ببوسم. دیدم که دستش رفت بالا روی لباش جای لبامو رو دستش بوسیدو گذاشت رو قلبش. عاشقش شدم. خیس و شهوت الوده ولی بی حرکت منتظر قدم بعدیش بهش زل زده بودم. روی زانوهاش نشست کنار صندلیم- من تو آینه تعقیبش میکردم- سرش اومد کنار گوشم و دستش رفت کنار گوش دیگه ام _ ماه شدی پریسا! یعنی ماه بودی ولی من اینطوری بیشتر دوسِت دارم.
وای خدا من حتی اسمشم نمیدونستم پس این از کجا میدونه من چی دوست دارمو چه جوری میتونه منو اغوا کنه. البته که پریسا نبودم واسه همین زیر لب گفتم:_ مریم. لاله گوشم بین دو تا لباش بود, رها کرد _جانِ مریم. و دوباره گوشم رفت بین لباش.نفسش از پشت لاله گوشم رفت پایین روی گردنم یه کم وایساد سرشو اورد بالا بهم نگاه کرد بی طاقت شده بودم شاید منتظر اجازه بود چشامو بستم و لبۀ یقه تاپمو کشیدم کنار. تاپم پشت گردنی بود و یقه جلوش هم وقتی میکشیدم کنار تا نصفه شکمم باز میشد.- به خاطر مهمونی شب شیک کرده بودم-. گرمی نفسش رفت توی یقم پایین و پایین تا روی شکمم. اینطوری مسلط نبود صندلی رو چرخوند سمت خودش و روی دسته صندلی نشست. دستشو برد پشت گردنم زیر یقه لباسم. یواش دستشو کشید پایین تا روی سینه هام. با دستاش داشت کشفشون میکرد. من هیچ کاری نمیکردم فقط چشامو بستمو خودمو به امواج لذت سپردم. لذت خالص. نفسش که به سینم تزدیک شد اه کشیدم یه اه بلند از سر شهوت. اهسته اومد بالا دم گوشم که رسید یه اه کشید و گفت:_جااااااااااانم.
دستم بی اختیار رفت سمت سینه هام_ واقعاَ میخواستم .دستامو گرفت و کشید به سمت بالا. موهامو از زیر سرم دراورد و رو سینمو باهاشون پوشوند از زیرش قفل سوتینمو باز کرد خیلی حرفه ای و بدون اشتباه. دستاش اون زیر اروم سینه هامو میمالوند. من اه های بلند میکشیدمو لذت میبردم دلم میخواست نگاش کنم ولی نمیدونم چرا خجالت میکشیدم ازش. _کجایی ؟منو نگاه کن. بهم دستور میداد و من مسخ شده بودم چشامو باز کردم سرمو اوردم بالا و به حرکاتش چشم دوختم موهامو زد کنار و زبونش از بالای سینم اومد تا رسید به نوکش یه دور دور نوکش چرخید و رفت روش. نوک سینمو مکید لذت پیچید توی پاهام و کسم فریاد زد.
_ وااااااااااای ی ی ی ی ی ی عزیزم . سرشو گرفت بالا و گفت:_ حسام
_حس ساااااام. نوک سینم رفت لای لباش و ایندفعه محکمتر مکید _ حس ساااااااام مست شدم.
قبل ازینکه دوباره چشامو ببندم لبخندشو دیدم – گرم و شیطون-
زبونش رفت پایین رو شکمم, پایینتر زیر کمربندم. لباش از رو شلوار روی کسم بود چقدر داغ بودم دیگه نمیتونستم, دکمه شلوارمو براش باز کردم زیپ رو هم. خودش کشید پایین شلوارمو. با زبون روی لبه های شرتم کنار کسم میکشید و بو میکرد, لبه های شرتمو محکم کشیدم کنار. دستمو پس زد. خودش لبۀ شرتمو نگه داشت و لیس زد کسمو, یه جریان قوی از همه بدنم رد شد کسم خیلی خیس بود نمیخواستم ابمو به خوردش بدم. زیر چونشو گرفتم و سرشو اوردم بالا تو چشاش خیره التماس کردم _ بیا بالا
میدونست داغ کردم. انگشتشو رو خیسیِ کسم فشار داد و رفت تو اومد بیرون دوباره تو _نکن حسام دارم دیوونه میشم.
زمزمه کرد_ میخوام ببینم دیوونگیت چه شکلیه. دیگه خجالت رفته بود سرمو اوردم بالا و با چشای خمار نگاش کردم. انگشتشو از کسم در اوردو همینطور که به من نگاه میکرد گذاشت تو دهنش. کشیدم بیرون منم همون انگشتشو کذاشتم تو دهنم و مکیدم با تمام توانم مکیدم بارها و بارها. انگشتاشو به نوبت میمکیدم و گاهی تا ته حلقم فرو میکردم اونم زبونای کوچولو به چوچوله کسم میزد و با اون دستش نوک سینمو بین انگشتاش فشار میداد. اگه ادامه میداد ارضا میشدم. ولی کشیدمش بالا رو خودم اومد روم چهره به چهره من. تو همون حال دکمه صندلی رو که برقی بود زد. با هم, روبروی هم, چشم تو چشم هم رفتیم پایین تا اینکه کاملاَ دراز کشیدم. روی صندلی ای که حالا مثل تخت شده بود. خواستم رو خودم بکشمش بالا تا به کیرش برسم ولی نیومد. دوباره تلاش کردم, داشت دکمه شلوار جین شو باز میکرد. گفتم :_بیا بالا خودم بازش میکنم.
-نمیخوام. - من میخوامش. - باشه بهت میدمش. اونم تورو میخواد.
- میخوام بخورمش. –نمیشه -میشه -میگم نمیشه حرف گوش کن.
- اخه چرا؟ در حال حرف زدن کیرشو رو خیسی کسم میکشید - اخه قرار نبود خدا امروز منو سورپرایز کنه, نمیدونستم که یه فرشته تو راهه مغازمه و میخواد منو ببره بهشت واسه همین اماده نشده بودم.
از باملاحظه گیش خیلی خوشم اومد. کسم دل میزد چرا اینقد معطل میکرد؟حس کردم کسم پر شد حتی کیرشو لمس هم نکرده بودم ولی خیلی پرم کرد. چه کیر درازِ باحالی بود. –وااااای ی ی ی ی جانم. من بودم که داد زدم. یه ثانیه مکث کرد دوباره گفتم – جاااااااانم, جااااانِ دلم عزیزم ادامه بده دیووووووونتم . گونمو بوسید و ادامه داد این بار تند تر. داشت سرعتشو کم میکرد که پاهامو دور کمرش حلقه کردم و گفتم:
-تند تر بزن عزیزم تندتر بکن عزیزم. بلاخره صدای نالۀ اونم دراومد-برعکس پر حرفی هاو ناله های من اون تمام مدت ساکت بود.
-چقدر تنگی تو دختر دیگه نمیتونم تحمل کنم هان.
-وای جونم بریز تو کسم عزیزم محکم بزن تا منم ارضا شم. وای حسام دیوونم کردی. میخوامت محکم بزن عزیزم. بریز توش.
و........
ارضا شده بودم که کسم داغ شده بود همزمان کیرش تکون خورد و لباش اومدن رو لبام با تمام قدرت و به شکلی وحشیانه لباشو خوردم, عجیب اینکه این اولین لبی بود که ازش میگرفتم و چقدر خوبو شیرین اون سکسِ جانانه رو کامل کرد.لباشو که ول کردم تو بغلم ولو شد. یه دقیقه نشده بود که سرشو برداشت از رو شونم به چشام نگاه کرد اونارو بوسید و گفت :_ مرسی.
     
#504 | Posted: 22 May 2018 14:36
فرشته

ﻣﻦ ﻓﺮﺷﺘﻪ 37 ﺳﺎﻟﻪ ﻫﺴﺘﻢ ﺍﻫﻞ ﺗﺒﺮﯾﺰ ﻫﺴﺘﻢ ﺳﻔﯿﺪ ﻭ ﺗﻮﭘﺮ 5 ﻣﺎﻩ ﭘﯿﺶ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﯾﺪﻭ ﺑﺎﺯﺩﯾﺪ ﻋﯿﺪ ﺍﺯ ﺗﺒﺮﯾﺰ ﺑﺎ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻭ ﺭﻓﺘﻢ ﻣﺮﺯﺩﺍﺭﺍﻥ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺍﮐﺮﻡ،ﺍﮐﺮﻡ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﯿﻢ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻗﺰﻭﯾﻦ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻭ ﻣﺜﻪ ﺩﻭﺗﺎ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﯾﻪ ﺷﻮﻫﺮ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺧﺪﺍ ﻧﺼﯿﺒﺶ ﮐﺮﺩﻭ ﻣﺎﺭﻭ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻓﻘﻂ ﻋﯿﺪ ﺑﻪ ﻋﯿﺪ ﻣﯿﺪﯾﺪﻣﺶ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺧﻼﺻﻪ ﺧﻮﻧﺶ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﻮﺩﻭ ﯾﻪ ﭘﺴﺮ ﻧﻮﺟﻮﻭﻥ ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﺍﺭﺷﯿﺎ ﮐﻪ ﭘﺴﺮ ﻻﻏﺮ ﻭ ﻧﺎﺯﯼ ﺑﻮﺩ ﺧﯿﻠﯿﻢ ﺑﭽﻪ ﭘﺮﺭﻭ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺭﻭﺯﺍﯾﻪ ﻗﺪﯾﻢ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺍﮐﺮﻡ ﻣﺮﺿﯿﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﺳﻼﻡ ﻭ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﭘﺮﺳﯽ ﮔﺮﻡ ﮐﺮﺩﻭ ﮐﻠﯽ ﻣﺎﺭﻭ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﮔﺮﻓﺖ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﭼﻮﻥ ﺧﻮﻧﺸﻮﻥ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺎﺑﺎﯼ ﺍﮐﺮﻣﻮ ﺩﺍﺩﺍﺷﺎﺷﻢ ﺑﻮﺩﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺷﺪ ﻣﻦ ﻭ ﺍﮐﺮﻡ ﻭ ﺍﺭﺷﯿﺎ ﺗﻮ ﯾﻪ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﺨﻮﺍﺑﯿﻢ ﺷﺐ ﺷﺪ ﺟﺎﺭﻭ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﯿﻢ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﻣﻨﻮ ﺍﮐﺮﻡ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻋﻤﻮﺩﯼ ﺑﺎﻻ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﯾﻢ ﻭ ﺍﺭﺷﯿﺎ ﺍﻓﻘﯽ ﺯﯾﺮ ﻣﺎ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪ ﭘﺎﻫﺎﺵ ﺳﻤﺖ ﻣﺎﻣﺎﻧﺶ ﻭ ﺳﺮﺵ ﺳﻤﺖ ﭘﺎﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ ﻣﻦ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺷﺒﺎ ﮐﻪ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﺳﺒﮏ ﺑﻮﺩ ﺍﮐﺮﻡ ﻫﻢ ﻣﺜﻪ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﻗﺮﺹ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ﺗﺎ ﺻﺐ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﻓﮏ ﮐﻨﻢ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺳﺎﻋﺖ 3 ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﺭﺷﯿﺎ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﻨﻮ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺯﺩﻣﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﻋﮑﺲ ﺍﻟﻌﻤﻠﺸﻮ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﻻﻥ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﻣﯿﻤﺎﻟﻪ ﺑﻪ ﮐﻮﻧﻢ ﻣﻨﻢ ﺟﯿﻎ ﻣﯿﺰﻧﻢ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﯿﮕﻢ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺟﯿﻎ ﺯﺩﻥ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺎ ﮐﻤﺎﻝ ﺗﻌﺠﺐ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﺮﺩﻡ ﻧﻔﺴﺎﺵ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ﺑﻪ ﮐﻔﻪ ﭘﺎﻡ ﻧﻔﺴﺎﯾﻪ ﺩﺍﻏﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﺎﻭﺭﺗﻮﻥ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺍﻣﺎ ﻟﺒﺎﺷﻮ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﮐﻒ ﭘﺎﻡ ﻭ ﮐﻒ ﭘﺎﻣﻮ ﺑﻮﺳﯿﺪ ﻭﺍﺳﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺎﻟﺐ ﺑﻮﺩ ﭼﺮﺍ ﯾﻪ ﭘﺴﺮ ﻣﻐﺮﻭﺭ ﺗﻮ ﺍﻭﻥ ﺳﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻒ ﭘﺎﯼ ﯾﻪ ﺯﻧﻮ ﺑﺒﻮﺳﻪ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻮﺳﯿﺪ ﮐﻔﻪ ﭘﺎﻣﻮ ﯾﻪ ﺩﻭﻧﻪ ﮐﻒ ﭘﺎﯾﻪ ﺭﺍﺳﺘﻤﻮ ﻣﯿﺒﻮﺳﯿﺪ ﯾﻪ ﺩﻭﻧﻪ ﭼﭙﻮ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﺎﻻ ﺗﺮ ﺍﻧﮕﺸﺘﺎﯾﻪ ﭘﺎﻣﻮ ﺗﮏ ﺗﮑﺸﻮ ﺑﻮﺳﯿﺪ ﻭ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﯾﻪ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪﺍﯼ ﻣﮑﺲ ﮐﺮﺩ ﻓﮏ ﮐﻨﻢ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﻨﻮ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻣﻨﻢ ﮐﺎﻣﻞ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﻌﺪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻒ ﭘﺎﻡ ﺧﯿﺲ ﺷﺪ ﭘﺴﺮﻩ ﯼ ﺧﻠﻮ ﭼﻞ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻔﻪ ﭘﺎﻣﻮ ﻟﯿﺲ ﻣﯿﺰﺩ ﺯﺑﻮﻧﺸﻮ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ ﮐﻔﻪ ﭘﺎﻣﻮ ﮐﻒ ﭘﺎﻣﻮ ﻋﯿﻨﻪ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﻟﯿﺲ ﻣﯿﺰﺩ ﺑﺎﻭﺭﻡ ﻧﻤﯿﺸﺪ ﺁﺧﻪ ﭘﺎﻫﺎﻡ ﺍﺯ ﺻﺐ ﮐﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺷﺪﻡ ﺗﻮ ﮐﺘﻮﻧﯽ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﺟﻮﺭﺍﺏ ﭘﺎﻡ ﺑﻮﺩ ﻭ ﭘﺎﻡ ﻋﺮﻕ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﻭﺍﺳﺶ ﭼﻪ ﻟﺬﺗﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﭘﺎﻫﺎﻣﻮ ﻭﻝ ﮐﺮﺩ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﯾﻪ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﺷﻞ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﭘﺎﻡ ﺑﻮﺩ ﺍﻭﻧﻮ ﺁﺭﻭﻡ ﮐﺸﯿﺪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺷﺮﺗﻤﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻼ ﺑﻮﺩ ﺍﻭﻧﻢ ﮐﺸﯿﺪ ﭘﺎﯾﯿﻨﻮ ﯾﻪ ﺑﻮﺱ ﺍﺯ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﮐﻮﻧﻢ ﮐﺮﺩ ﺯﺑﻮﻧﺸﻮ ﺁﺭﻭﻡ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﮐﻮﻧﻤﻮ ﻣﯿﻠﯿﺴﯿﺪ ﮐﻮﻧﻤﻮ ﺗﻮ ﺩﻟﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﺧﺎﮎ ﺗﻮ ﺳﺮﺕ ﭘﺴﺮ ﻓﻘﻂ ﺑﻠﺪﯼ ﻋﯿﻨﻪ ﺳﮓ ﺑﻠﯿﺴﯽ ﭘﺲ ﻫﻤﻮﻥ ﻟﯿﺎﻗﺘﺖ ﻟﯿﺲ ﺯﺩﻧﻪ ﮐﻮﻧﻤﻮ ﺑﺨﻮﺭ ﻧﻮﺵ ﺟﻮﻧﺖ ﺩﻫﻨﺶ ﺑﺎﺯ ﺑﻮﺩ ﺭﻭ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﮐﻮﻧﻢ ﻭ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﯿﮏ ﻣﯿﺰﺩ ﮐﻮﻧﻤﻮ ﺧﻮﺷﻢ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻟﯿﺲ ﺯﺩﻧﻢ ﺗﺤﺮﯾﮑﻢ ﮐﺮﺩ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﮐﻮﻧﻢ ﺩﻫﻨﺶ ﺑﻮﺩ ﯾﺎﺩ ﭘﺮﺭﻭ ﺑﺎﺯﯾﺎﺵ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ ﺍﺻﻦ ﺍﺯﺵ ﺧﻮﺷﻢ ﻧﻤﯿﻮﻣﺪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﯾﻪ ﮐﻢ ﺍﺫﯾﺘﺶ ﮐﻨﻢ ﯾﻪ ﺑﺎﺩﯼ ﺗﻮ ﻣﻌﺪﻡ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺷﺪﻡ ﻭ ﯾﻪ ﮔﻮﻭﻭﺯﻩ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺩﺍﺩﻡ ﺗﻮ ﺩﻫﻨﺶ ﺍﻭﻟﺶ ﺷﻮﮐﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﻭ ﻓﮏ ﮐﻨﻢ ﺩﺍﺷﺖ ﻧﮕﺎﻡ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﻓﮏ ﮐﺮﺩ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﺍﻭﻣﺪ ﺷﻠﻮﺍﺭﻣﻮ ﺩﺍﺩ ﺑﺎﻻ ﻭ ﺭﻓﺖ ﮔﺮﻓﺖ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪ ﻓﺮﺩﺍﺷﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﻋﺎﺩﯼ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺗﺒﺮﯾﺰ ﻫﺮ ﺳﺮﯼ ﺑﻬﺶ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ ﻏﺶ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﺘﺎ ﺍﺯ ﺯﻧﺎﯾﻪ ﻣﺤﻠﻢ ﮐﻪ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩﻡ ﻏﺶ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ ﺧﻼﺻﻪ ﭼﻪ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﺸﻪ .
     
#505 | Posted: 23 May 2018 11:05
امیر و زن شوهردار

تو فیس بوک با هم دوست شدیم و من مطلب های اونو لایک میزدم و از بس که چت کرده بودم باهاش و اون که متاهل بود و شوهرش انگار که موقع که باید میکرد نمیکرد و طرف تو فشار بود و دائم از من سوالات سکسی میپرسید و منم جوابشو هر طور که دوست داشت میدادم و یکشب تا نزدیکیهای صبح بود که ازبس حرفای سکسی زدم به شدت هوس کردم و اونم که از شدت حشری و شهوتی شدن هیچی نمیگفت و گاهی میپرسیدم داره چیکار میکنه و اونم میگفت کوسمو دارم میمالونم و منو دیوونه میکرد و گفتم یا الان باید بیام بکنمت یا نه من نه تو هرچی گفت آخه بچه هام یک موقع بیدار میشن گفتم من نمیتونم این وضع رو تحمل کنم و خلاصه قرار شد بچه های خودشو برسونه مدرسه و بعد بیاد و من آدرس دادم و شماره همراهمو هم دادم ساعت هشت و نیم صبح زنگ خورد و صدای زیبایی گفت سلام و من هم سلام کردم و کمی حرف زدیم و بعد من آوردم داخل خانه و چون تنها زندگی میکردم و خودم هم تازه مجرد شده بودم و اندام معمولی و کمی تپل و قد کمی هم کوتاه بود و اگر بیرون میدیدمش جلو نمیرفتم صورتش خیلی هم قشنگ و آس نبود و آرایش کمی داشت و داخل که آمد من تعارف کردم چی بیارم برای خوردن گفت میل نداره و بردمش رو تختم و لباس هاشو براش در آوردم و لب های همدیگر رو حسابی خوردیم و اونم کیر دراز و کلفتمو حسابی برام خورد و خیلی حال کردم و من کاندوم گذاشتم و کمی سر کاندوم رو خیس کردم و از مقابل هم با کیرم کمی رو کسش بازی دادم مالیدم و آرام گذاشتم که خودش رفت سرش تو و آرام آرام داخل شد و نصفش داخل شد و من خم شدم نوک سینه هاشو خوردم و شروع کردم به بالا و پایین بردن کیرم و تلمبه زدن های که یک مرتبه هردومون چنان در سکس و حال بودیم که آبم آمد و کمی گذشت و کاندوم رو برداشتم و بدون کاندوم گذاشتم تو کوسش و دوباره کردن و لذت و حال ساعت نزدیک ده بود که من خیلی خودم رو نگه داشته بودم و همه جامون خیس عرق بود و سه بار هم ارگاسم شده بود و موقع نزدیک شدن آبم پرسیدم آبمو کجا بریزم گفت تو بدنم و موقع آمدن کمی زودتر درآوردم و با فشار ریخت رو سمت شکم و رو بدنش و خیلی آب آمد و بعد رفت دستشویی و خودش رو شست و من هم بعداز او رفتم و برگشتم رو کرد بمن میشه فراموش کنمش گفتم واسه چی گفت آخه شوهرم یکبار خیانت کرده بود میخواستم جواب اون رو داده باشم و من گفتم مگه میدونی که ؟گفت البته اگر تعداد خیانت های اون بخوام کوس بدم که سه سال هست دنمیکنه منو که دلم سوخت گفتم از من خوشت نیامده که میگی فراموش کنم ولی اون قسم خورد که اینطور نیست و من گذاشتم باخودش که هروقت خواست بیاد حال کنه و منم همینطور .
از بابت اینکه متاهل سکس کردم احساس گناه نمیکنم چون کاملا اعتقاد دارم اگر زن تامین سکسی باشه هیچ موقع خیانت نمیکنه .
     
#506 | Posted: 23 May 2018 11:13
دختر تپل همسایه

سلام.من امید هستم.31سالمه از ارومیه.
من سال اول دانشجویی بودم و دختر ناز همسایمون ، زهره داشت برای كنكور آماده میشد.زهره دختری خوشگل و ناز و چادری بود.رنگش سبزه با چشمهای روشن.قدش هم مثل خودم متوسط بود ولی اندام بسیار سكسی داشت كه من همیشه از زیر چادر گلداری كه میپوشید و تو كوچه فوتبال بازی كردن مارو میدید دیدش میدم.
زهره دختری اجتماعی بود و با هم روابط صمیمی داشتیم چون از دوران بچگی با هم بزرگ شده بودیم .یه روز كه داشتیم با بچه ها سر كوچه صحبت میكردیم پسر كوچیك همسایمون اومد و گفت آقا امید مامانتون صدا میكنه.رفتم خونه و دیدم كه زهره و مادرم تو حیاط دارن با هم صحبت میكنن.سلام دادم و مثل همیشه كمی باهاشون شوخی كردم.زهره سریع گفت كه در مورد ثبت نام كنكور كمی مشكل دارم و باید كمكم كنی.منم فرم رو گرفتم و بهش بعضی موارد رو گفتم.یه شماره داوطلبی باید مینوشت كه گفت خونست و میرم میارم.اون رفت و مادرم گفت كه منم میرم تو.منم چون عجله داشتم برم پیش دوستان اومدم دم در و تا در خونه زهره اینا رفتم و ایستادم دم درشون.زهره اومد و تا منو دید گفت شرمنده كمی طول كشید منم طبق عادت گفتم: دیگه تكرار نشه.اونم خندید گفت : چشم آقای عصبانی.منم پوز خندی زدم و گفتم تو هنوز عصبانیت منو ندیدی.اونم زیر لب گفت : خب میبینم.
پشت در ایستاده بود كه گفت بیا تو حیاط كسی خونه نیست.با اكراه رفتم تو و شماره رو گفتم چطوری و كجا باید بنویسه.همونطوری كه داشت فرم رو پر میكرد چادر گلدارش هم تا كمرش افتاد پایین.منم وقت رو تلف نكردم و حسابی اندام خوبش رو دید زدم طوریكه خودشم متوجه شد و گفت:نگاه نكن كه تو جهنم میسوزی.منم گفتم:این دنیا جهنم منه بزار بسوزم و خندیدم.اونم بدش نیومد.تو همون حال و با كمی ناز گفت یعنی این فرم رو پر كنم دیگه مهندس شدم عین شما.؟
گفتم:اووووه خیلی كار داری تپل خانوم.از این حرفم حرصش گرفت و گفت كجای من تپله ؟هیكل به این بیستی.
منم پررو شدم و گفتم:انصافا اینو راست میگی هیكلت بیستو یكه.بازم خندیدم.مثل اینكه لج كرده باشه چادرش رو كشید كنار و گفت ببین این هیكل ایرادی داره؟منم گفتم برگرد یه دور بزن ببینم.اونم همینكارو كرد و مثل مانكن ها یه دور با ناز زد.گفتم:بابا دمت گرم بهت نمیاد اینقدر كار درست باشی.؟
خوشش اومد و گفت حالا كجاشو دیدی.منم گفتم : والله از اینجا همه جاشو دیدم.
و با دقت به كونش خیره شدم چون خیلی توپر و برجسته بود.اونم متوجه شد و گفت:تو گلوت نمونه.؟جوابی ندادم و همونطوری نگاه میكردمش.
دورو ورم رو نگاه كردم و پرسیدم:گفتی تنهایی؟اونم سریع گفت:اولش كه گفتم تنهام آقای نیمه خل.
گفتم:بریم تو صحبت كنیم؟
گفت : میترسم.
پرسیدم از چی؟
گفت از اینكه یكی بیاد تو.
گفتم: ولش كن از پشت بوم درمیرم.
زود راضی شد و رفتیم خونه.
از دم در كه رفتیم تو بلافاصله از پشت گرفتم و گردنش رو بوسیدم.فكر میكردم فحش بده و ازم دور بشه ولی دیدم كه بیشتر ناز كرد و خودش رو شل كرد.
از پشت بغلش كردم و گفتم تو كه اینهمه نازی...خوشگلی...هیكلت توپه میتونی منو راضی كنی/؟
گفت: چطوری باید راضیت كنم؟
از پشت كیرمو تكیه دادم به كونش و گفتم با این هیكلت منو میكشی تو.
خندید و گفت : نه من به قول تو تپلم.به دردت نمیخورم.
گفتم:بابا غلط كردم یه چیزی گفتم حالا بی خیال.
خودشو تو بغلم شل كرد و گفت:درد داره؟
از هیجان داشتم میمردم.گفتم:من میدونم چكار كنم كه درد نداشته باشه.سرشو انداخت پایین منم فهمیدم كه سكوت علامت رضاست.
سریع دستم رو بردم زیر شلوارشو شروع كردم به مالوندن كوس و كونش.یه كم كه بازی كردم زهره جون سرحال اومد و شروع كرد به آخ و اوخ گفتن.
سریع لختش كردم و خودمم لخت شدم.با شدت و با عجله داشتم همه جای بدنشو لیس میزدم.زهره هم غرق در لذت بود.یه كم باهاش بازی كردم و دیگه طاقتم سر اومد.ازش كمی كرم خواستم .اونم رفت از آشپزخونه آورد و داد بهم و زود دراز كشید.منم سوراخ كونش رو و كیرم رو حسابی چرب كردم.كمی باهاش بازی كردم و دراز كشیدم و گفتم كه بشینه رو كیرم تا كمی از كیرم تو كونش فرو بره.همینكارو كرد.كوسش حسابی آبدار شده بود.از آب كوسش هم استفاده میكردم و به كونش میمالیدم.كم كم كیرم تو كونش جا رفت تا نصفه با آخ و اوخ زیاد كردم توش.بعد كمی عقب كشیدم تا زهره هم نفسی بكشه.بعد چهارزانو كردمش و كیرمو از عقب تو كونش گذاشتم.راحتتر رفت تو.تا نصفه كردم تو كونش و بعد كم كم عقب و جلو كردم.هربار كه تلمبه میزدم زهره هم با آخ و اوخش حسابی سرحال میاورد منو.دستامو رو باسنش گذاشتم و كیرمو بیشتر كردم تو.احساس كردم كه خیلی درد داره و لی صداش درنمیاد.گفتم:اگه درد داری بكشم بیرون.گفت:2ساله تو كف كیر تو نشستم كه الان بكشی بیرون.نه آقا باید منو ارضا كنی.منم دیگه داغ كردم و كیرمو تا ته كرده بودم تو كون تنگ زهره جون.حسابی تلمبه میزدم و صدای شالاپ شولوپ خوردن شكمم به باسن زهره داشت برامون موسیقی عشق و سكس میزدوكم كم آبم داشت میومد به زهره گفتم : آبم داره میاد چكارش كنم؟كمی فكر كرد و گفت:بریز روی كونم.
آبمو با فشار ریختم رو كونش و كمی هم تلمبه زدم و دیگه خسته و بی حال دراز كشدم.چون با یه دستم هم كوس زهره رو بازی میدادم اونم ارضا شد و كنارم دراز كشید.بوسم كرد و بلند شد.لباسهاشو پوشید و گفت زود باش تا كسی نیومده.منم سریع لباس پوشیدمو از خونشون دراومدم.غرق عرق بودم و زبونم بند اومده بود از اونهمه لذتی كه از كون زهره برده بود.
الان بعد از چند سال زهره یه دختر 3 ساله داره و با شوهرش تو تبریز زندگی میكنن.گهگاهی كه میان ارومیه میبینمش و از دور بوسش میكنم.اونم با كلی ناز و ادا جواب میده ولی دیگه از اون كوس و كون نازش چیزی عاید من نمیشه و شوهرش داره حسابی حال میكنه.
امیدوارم كه خوشتون اومده باشه.
     
#507 | Posted: 23 May 2018 11:20
اولین تجربه سکسی من با مریم تپل

این داستانی که میخوام براتون بنویسم عین واقعیته .
این داستان مربوط به اولین سکس من میشه که تقریبا برمیگرده فروردین سال 91 یعنی حدود 6 ماه پیش از خودم بگم که من پسری 23 ساله هستم از شیراز!!!
من توی چت روم میهن با یه دختری اشنا شدم اسمش مریم بود و 19 سالش بود اون دانشجوی شهر کرمان بود ولی شیرازی بود.یه مدت که باهم چت میکردیم من خیلی پسر سر سنگینی هستم از نحوه حرف زدن من خوشش اومده بود و میگفت میخوام همیشه دوست بمونیم.اخه من از سکس و این چیزا حرف نمیزدم فکر میکرد خیلی مودبم.بعد که عکس و این چیزا ردو بدل کردیم گفت که خیلی خوشگلی و این حرفا اونم خداییش خوشگل بود.تعطیلات عید بود که قرار شد بیاد شیراز ولی خونوادش رفته بودند بندرعباس خونه اقوامشون و اونم مجبور شد بره اونجا و دیگه شیراز نیومد اخه من خیلی دوست داشتم بیاد شیراز که یه حال اساسی بهش بدم البته بگم که هنوز ما رومون به هم باز نشده بود.بعد اینکه رفت بندر عباس ما با هم تلفنی در ارتباط بودیم اون میدونست ازینکه نشد بیاد شیراز خیلی ناراحتم بهم قول داد که موقع برگشتن که بخواد بره کرمان حتما بیاد شیراز منو ببینه بعد بره کرمان دانشگاهش.روزای آخری بود که حسابی دیگه رومون به هم باز شده بود چت سکسی میکردیم بهم وب میداد اما وب سکسی نه فقط وب معمولی هرچی بهش میگفتم باسنت رو نشون بده نشون نمیداد دامن کوتاه پاش بود با یه تاپ تنگ منم اینطرف با کیرم ور میرفتم تا ارضا میشدم حسابی چت سکسی میکردیم روزای اخر تعطیلات عید بود که بهم گفت میخواد بیاد شیراز منو ببینه منم گفتم حالا کی میای کی میری؟من بهش گفتم دوست دارم دو سه روز اینجا باشی گفت شب کجا بخوابم گفتم میریم مسافر خونه اونم گفت که مسافر خونه شناسنامه میخواد منم گفتم میرم یکی رو پیدا میکنم که شناسنامه نخواد اما در عوضش پول بیشتر میدیم ک قبول کنه.خونواده مریم باهاش ترمینال رفتند که بفرستنش بره کرمان اونم نتونست بلیط شیراز بگیره و رفت کرمان اما فورا اونجا بلیط شیراز گرفت که برگرده بیاد شیراز.بعد منم رفتم تو شهر دنبال مسافر خونه ای میگشتم که یه پسر و دختری رو قبول کنند اونم بدون شناسنامه!!هر جا میرفتم شناسنامه میخواستند اما با هر بدبختی که شده بود یه جایی رو پیدا کردم که گفتند اگه میخواید بیایید ساعت 11 شب به بعد بیایید و صبح زود هم ساعت 6 بلند شید برید منم که دیگه داشتم از خوشحالی پرواز میکردم زنگ زدم به مریم و گفتم که اینم مسافر خونه که جور شد.اخه اگه جور نمیشد اون وقت مریم خودش تنهایی مسافر خونه باید شب میخوابید.دیگه منم همینجوری لحظه شماری میکردم که مریم برسه و ساعت 8 بود که اس ام اس داد و گفت نیم ساعته دیگه ترمینالم منم زود اماده شدم و حرکت کردم رفتم ترمینال وای اولین بار بود همو از نزدیک میدیدیم نمیدونید چه حالی داشتم قلبم داشت در میومد.یه تاکسی گرفتیم رفتیم دروازه قران اونجا کلی نشستیم و حرف زدیم منم هی دستامو میمالیدم رو رونش و یواشکی کسی نبینه سینشو میگرفتم اونم میگفت تحمل کن بریم مسافر خونه اون موقع هر کاری دوست داری بکن بالاخره ساعت 11 شد و زنگ زدم به مسئول مسافر خونه گفتم بیام؟گفت بیا ما هم یه تاکسی گرفتیم و حرکت کردیم به سمت مسافر خونه وای داشتم میمردم دیگه.رسیدیم و رفتیم پیش مسئولش و بعد از حساب مالی گفت وایسا کلید بیارم بهتون اتاق بدم.اومد و یه اتاق بهمون داد وارد اتاق که شدیم دوتایی دیگ سرم داشت گیج میرفت اخه تاحالا با دختری تنها نبودم.بعد مریم نشست روی تخت منم کنارش نشستم شهوت تو چشاش معلوم بود یه نگاه به هم انواختیم و لبشو خوردم .بعد دست گذاشتم روممه هاش خیلی نرم بودن هی فشارش میدادم گفتم دکمه های مانتوت رو باز کن گفت خودت بازش کن منم یکی یکی بازشون کردم واییییی یه تاپ تنگ مشکی تنش بود ممش زده بود زیرش داشتم منفجر میشدم منم مثل این وحشیا هی لبشو میخوردم و با یه دستم کمرشو مالش میدادم و یه دستمم ممشو فشار میدادم .خیلی شاشم میومد گفتم من میرم دستشویی تا بیام تو اماده شو لباساتم در بیار.وقتی برگشتم دیدم یه دامن کوتاه مشکی و یه تاپ تنگ مشکی پوشیده واییییی داشتم دیوونه میشدم. منم لباس راحتیمو پوشیدم و خوابوندمش رو تخت و روش خوابیدم البته لباس تنم بود اونم همینطور.بعد تاپش رو دراوردم سوتین سفیدی تنش بود گفتم اینم در بیار گفت خودت بازش کن منم بازش کردم واییییییییی چی میدیدم دوتا ممه سفید خوشگل با نوک قهوه ای منم شروع کردم به خوردن ممه هاش و میکرمش تو دهنم اخه جاش نمیشد تا نصفه میومد تو دهنم و کیرمم رو کسش بود از روی لباس بعد اینکه کلی مالشش دادم گفت بلند شو پیرهنت رو دربیارم .
درش اورد و زیر شلواری و شورتمم در اورد کیرم داشت منفجر میشد با دستش کلی مالشش داد بعد کردش تو دهنش و برام ساک میزد کلی برام ساک زد بعد روش خوابیدم و کیرمو میزاشتم لای ممه هاش ازین فیلما یاد گرفته بودم ممه هاشو به هم میچسبوندم و کیرمو لاش عقب جلو میکردم خواستم دامنشو بکشم پایین که کیرمو بزارم لای کسش یهو گرفت دامنشو و گفت نه فقط بالا تنه مجازی من یکم ناراحت شدم اما به رو خودم نیاوردم بعد گفتم بخواب رو شکم میخوام رو کیرمو بزارم لای باسنت اونم گفت فقط از روی دامن مجازی منم الکی گفتم باشه و روش خوابیدم یهو دامنشو کشیدم پایین تا خواست بیاره بالا من کیرم رفت لای باسنش وایییی چقدر داغ بود اما هنوز شورتش پاش بود هر کاری کردم نزاشت شورتشو در بیارم بعد راضیش کردم که شورتت رو در بیار اما دامن رو در نیار تا از روی دامن بزارم لای کونت با هزار بدبختی راضی شد حالا دیگه فقط دامن پاش بود و زیرش هیچی نبود به راحتی نرمی کونش حس میشد منم روش خوابیدم همینجوری که کیرم لاش بود گفتم یهو دامنشو بکشم پایین و بزارمش توش اما گفتم ناراحت میشه بهش گفتم اشکال نداره از پایین دامنت بزارم لای پاهات اونم گفت به شرطی که بالا نیای بزار منم گفتم باشه از پایین دامنش کیرمو گذاشتم لای پاهاش منظورم همون زیر رونشه هی یواش یواش میومدم بالاتر اونم اولش گفت نیا و دیگه دیدم مقاومتی نمکینه اخه خیلی هردوتامون داغ شده بودیم اومدم بالاتر کیرم رفت لای باست تپل مریم خانمممم وایییی چقدر داغ بود گفتم بکنم توش گفت نه فقط لاش باشه منم دنبال سوراخش میگشتم اخه کیرم لای رونش گم شده بود کیرم حالا کامل لای رون تپل مریم بود اونم مقاومتی نمیکرد خیلی حال میکرد کیرمو اوردم بیرون و با تف خیسش کردم خودمو انداختم روش یهو کیرم لیز خورد دقیقا سرش رفت تو کونش وایییییییی خودشو یهو جمع کرد گفت بکش بیرون درد داره اما کو گوش شنوا با یه فشار دیگه کامل کیرم رفت تو کونش و گفت بکش بیرون الان جیغ میزنم منم دادم بیرون دوباره اروم کردم توش این دفعه دردش کمتر شده بود شروع کردم به عقب جلو کردن وای نمیدونید چه حالی میداد کیرم داغ داغ شده بود هنوزم دامنش پاش بود اما کامل داده بودمش بالا .گفت فقط مواظب درنیاد لیز نخوره بره تو کسم گفتم هواسم هست بعد بهش گفتم به کمر بخواب بزارمش لای کست اونم به کمر خوابید دامنشو دادم بالا و گذاشتم لای کسش خیلی خیلی خیس شده بود اینقدر خیس بود که وقتی عقب جلو میکردم صدا میداد.
دیگه هردومون داشتیم ارضا میشدیم که گفتم ابمو کجا خالی کنم گفت بریزش بالای کسم من دلم میخواست لای کسش خالیش کنم و همینجوری که لای کسش عقب جلوش میکردم یهو ابم با فشار اومد و همشو لای کسش ریختم اونم همون موقع ارضا شد و ازینکه ابمو لای کسش ریختم ناراحت شد اما من از دلش دراوردم که دست خودم نبوده و این حرفا.اینم از اولین تجربه سکسی من
اون شب تا صبح 4 بار کردمش.تا ساعت 5 داشتیم سکس میکردیم و یک ساعتی تو بغل هم خوابیده بودیم که مسئول مسافر خونه زنگ زد به گوشیم و گفت پاشید برید دیگه. ما هم رفتیم و مریم ساعت 3 بعدظهر رفت برای کرمان
     
#508 | Posted: 23 May 2018 12:01
دخترخاله سعیده و ...

اون دوسال از من بزرگتره وقتی که بچه بودیم زیاد با هم بودیم تا اینکه یه کم بزرگتر که شدم .اون جلوی من لباسای تنگ و چسبون میپوشید و یا اینکه جلوی من لباسش رو عوض میکرد و منم که تازه فهمیده بودم که دختر چه نعمت گرانبهایی هستش از فرصت استفاده میکردم و قشنگ تمام بدنش رو ورانداز میکردم واقعا وقتی او پستونهای قشنگش رو زیر کرستش میدیدم دلم میخواست تا جایی که میتونم بخورمشون .یا اینکه وقتی پر وپای سفیدش رو میدیدم یا کونش رو از خودم بیخود میشدم ولی انگار اون اصلا به این چیزا اهمیت نمیداد و منم ازاینکه سر صحبت رو از سکس باز کنم میترسیدم و لی همیشه تو ذهنم کس توپول و سفیدش رو لیس میزدم. یه دفعه که من داشتم توی اتاقم با اینترنت کار میکردم و چت میکردم بدون اینکه من بفهمم اومد توی اتاقم. وقتی که فهمیدم یه نفر تو اتاقه از ترس داشتم میمردم چونکه یه دستمم توی شورتم بود و داشتم سکس چت میکردم وبا یه دختره حرف میزدم (البته این رو بگم که توی رومهای ایرانی ها هیچ دختری رو نمیشه پیدا کرد که ویس و وبکم داشته باشه اگه زبانتون بدک نیست برین تو رو مهای خارجیا حالشو ببرین) آره همچین که ما مشغول بودیم برگشتم دیدم که سعیده پشت سرم واساده.دست و پام رو گم کرده بودم . ولی اون با خونسردی کامل چیزی رو که همیشه دوست داشتم بشنوم گفت. گفت که چرا این همه خودتو زجر میدی مگه دختر خالت مرده که با این خارجیا داری میچتی؟ من همین جور ماتم برده بود که دارم خواب میبینم یا اینکه منو سر کار گذاشته. ولی اومد جلو . منم که فهمیدم نه ایندفعه شانس بهم رو کرده مثل ادمای قحطی زده که غذا پیدا میکنن پریدم و شروع کردیم به لب گرفتن. واقعا که عجب لبای گرمی داشت. همین که داشتیم لب میگرفتیم و من گردنشو لیس میزدم پیرهنش رو از تنش در اوردم و با دستام شروع کردم به ور رفتن با اون پستون های بزرگ و سفیدش. کرستش رو سریع بدون اینکه بفهمم چطوری در اوردم و شروع کردم به خوردن پستونش . وای که حالی داد. واقعا همونی بود که فکشو میکردم. کیرم راست کرده بود اساسی بعد چند دقیقه که روی پستوناش افتاده بودم. اون یواش یواش اوماد پایین و شروع کردبه دراوردن شلوارم و شورتم. و شروع کرد به ساک زدن کیرم. وای داشتم میمردماز هیجان دیگه داشت ابم میومد بهش گفتم الان ابم میاد.اون بس کرد و رفت رو تخت دراز کشید منم پشت سزش رفتم و شلوار رو در اوردم و یه کم ار رو شورت با کسش ور رفتم و تو دستم گرفتم کسش رو. یه کس توپول خوشگل . شورتشو دراوردم و شروع کردم به خوردن و لیس زدن کسش. یه کس بدون موی صورتی. هرچی بیشتر میخوردم اه و اوه اون بیشتر میشد و داد و هوار راه انداخته بود تا اینکه دیگه طاقت نیاوردم و میخواستم مثل دیوونه ها بکنم تو کسش که با ترس گفت من هنوز دخترم . منم سریع مثل اینا که میخواد یه کاری رو تموم کنه کیرم رو کردم تو کونش.وای که چه حالی میداد.اوایل یه کم سخت میرفت تو و داد و هوار سعیده به هوا رفته بود ولی بعد یه مدت همه چی عادی شد . تا اینکه ابم داشت میاومد کیرم رو در آوردم و ریختم رو کمرش. بعد با هم رفتیم حموم و اومدیم و یه چند دقیقه ای دراز کشیدیم.) البته بگم که ابن فرصت استثنائی در نبود داییم توی دفتر کارش که میشه گفت یه جوراییی زیر خونه ماست رخ داد. من توی شرکت اون کار میکنم دختر خالم هم منشی اونجاست .
     
#509 | Posted: 23 May 2018 12:05
س.ک.س تو چادر مسافرتی

علیرضا هستم سی و پنج ساله و ساکن جنوب ایران، هفت سال پیش ازدواج کردم و یه زندگی معمولی دارم.
سه سال پیش از طریق یک گروه تو واتساپ که توسط یکی از همکاران تشکیل شده بود، با یه خانم تهرانی آشنا شدم، اسمش عذرا بود و میگفت مطلقه است. بالاخره اونقدر صمیمی شدیم تا با هم سکس چت و عکس و... رد و بدل میکردیم. حدود سه ماه از رابطه ما گذشت تا من بخاطر یه کار باید به اراک میرفتم، ماشین ال نود داشتم و هر طور بود زنم رو پیچوندم که تنهایی برم و زود برگردم، رفتم اراک و کارم رو انجام دادم و به زنم گفتم که میخام برای زیارت برم قم. قبول کرد و منم به عذرا که از قبل هماهنگ کرده بودم زنگ زدم و گفتم دارم میام، از زندگی عذرا تو تهران خیلی خبر نداشتم، میگفت سر کار میره و تو خونه آزاده و کاری بهش ندارن! ظهر از اراک راه افتادم و عصر تهران بودم، زنگ زدم و یه آدرس داد که با دردسر ترافیک و شلوغی تهران، حدود دو ساعت طول کشید تا پیداش کردم، زنگ زدم و بعد از ده دقیقه‌ای اومد، نشست تو ماشین و باهم دست دادیم و روبوسی کردیم، برعکس زنم که لاغر هست، عذرا تپل و گوشتی بود. یه ادکلن براش گرفته بودم که بهش دادم، آدرس داد و رفتیم قلیون سرایی که غذا هم داشت، قلیون گرفتم که عذرا نکشید و فقط چایی و تنقلات خورد، بعد از قلیون، سفارش شام و بعد هم زدیم به خیابون، ساعت ده شب شده بود و یه کم خلوت تر، گفتم کجا بریم، گفت نمیدونم، هر جا برات جوره!! بی هیچ وقت کشی رفتم سمت مرقد امام و ماشین رو تو پارکینگ گذاشتم و تو یه قسمت خلوتتر چادر مسافرتی رو علم کردم و گفتم بریم داخل چادر، یه کم هم بخاطر طبیعی جلوه دادن کار، دم چادر، پیک نیک و ظرف گذاشتم و رفتیم داخل، بی معطلی کنار هم خوابیدیم و شروع به لب بازی و بوسیدن کردیم، واقعاً بدن گرمی داشت و آدم رو سرحال میآورد... بعد از کلی لب و خوردن سینه‌ها و بازی با هم، یواش یواش لخت شدیم، جالب بود که من یه کم احساس استرس و نگرانی داشتم، بالاخره تو یه جای عمومی بودیم ولی عذرا اصلاً نگران نبود و ریلکس حال میکرد... یه کوس تمیز و تپل داشت و حسابی حشری هم بود.کیرم رو تو دهنش گذاشتم و برام ساک زد، از قبل قرص تاخیری خورده بودم و میدونستم فعلاً خبری از آب نیست!! بالاخره کیرم رو با کلی کشیدن رو کوسش، وارد کردم که کوسش داغ داغ بود و بی نهایت لذت بخش!! پاهاشو تا حد ممکن بالا داده بود و منم همزمان با تلمبه زدن، همه جای بدنش رو لیس و بوس میزدم، بعد از ده دقیقه‌ای تلمبه زدن گفت پاهاش خسته شده و حالت عوض کنیم، به پشت خوابوندمش و از پشت زدم تو کوسش، حدود ده دقیقه هم تو این حالت کردمش و گفتم عذرا از کون میخام، گفت که دردم میاد و... قبلاً تو چت کردن گفته بود وقتی پیشم اومدی همه جوره در خدمتت هستم، منم گفتم پس همه جوره چی شد؟ گفت باشه ولی باید کرم یا وازلین و چیزی بزنی!!! گفتم حالا از کجا بیارم؟؟؟!!! گفتم قمبل کن تا با آب خودت و تف لیزش کنم! اگه دردت زیاد بود، بی خیال میشم! با ناز و افاده قبول کرد و قمبل شد، کلی با آب کوسش و تف زدن کونش و کیرم رو خیس کردم و گذاشتم دم سوراخش، آروم آروم سرش رو دادم تو... یه کم مکث کردم و خیلی یواش ادامه دادم، بالاخره نصفش وارد شده بود که همش آخ و اوخ میکرد و میگفت بسه، تحمل ندارم، دارم پاره میشم و... با دستم دهنش رو گرفتم و تا ته زدم تو!! یه داد کشید که دستم موجب شد صداش بالا نیاد... یه کم نگه داشتم و شروع به تلمبه زدن کردم، حدود ده دقیقه از کون کردمش که تو این مدت همش در حال غر زدن و گریه بود!! به التماس افتاده بود و هی میگفت بسه، تو رو خدا تمومش کن، غلط کردم و... بالاخره بعد از ده دقیقه‌ای دیدم آبم میخاد بیاد که تا ته چسبیدم بهش و با تمام قدرت کشوندمش طرف خودم و بالاخره آبم اومد و تو کونش خالی کردم... بعد آروم کشیدم بیرون و کنارش دراز کشیده و شروع به نوازشش کردم. عذرا هم دیگه حرفی نمیزد و بعد از چند دقیقه بلند شد و لباس پوشید، منم لباس پوشیده و بهش گفتم شرمنده اگه بخام برسونمت خیلی دیر میشه، دو تا تراول پنجاهی بهش دادم و از روی یه تابلو که تلفن تاکسی حرم رو نوشته بود، به تاکسی زنگ زدم و با چند بوسه ازش خداحافظی کردم و رفت سر یه بلوار که تاکسی گفته بود اونجا باشید، تا اومدن تاکسی باهاش موندم و بالاخره سوار شد و رفت. منم جمع کردم و رفتم قم، یه چند عکس انداختم که یعنی تو قم هستم و چادر زدم و تا صبح خوابیدم و صبح راه افتادم سمت شهر خودمون... بعد از این ماجرا، یه مدتی باهام رابطه تلفنی و... داشت و بعدش ازم درخواست مبلغی پول به عنوان قرض کرد، که ردش کردم و دیگه رابطه کمرنگ شد و بالاخره قطع رابطه کردیم.... ازش خبری ندارم ولی هرجایی که هست دمش گرم خیلی بهم حال داد.
     
#510 | Posted: 23 May 2018 12:06
ولین سکس با خانم منشی متاهل

راستش من اصلا توخط سکس وازاین حرفحا نبودم تو یک شرکت ساختمانی مشغول کار بودم به عنوان کارپرداز و کارای بانکی را انجام میدادم معمولا همیشه تو دفتر بودم بعداز مدتی عاشق یک دختر از اقوام شدم به پدر ومادر گفتم واسه من برن خواستگاری اما هرچه گفتم گفتند نه اونا وضعیتشون باما تفاوت داره ونمیشه بریم خواستگاری من هم سکوت کردم دیگه چون فایده ای نداشت بعداز مدتی گفتم خوب هرجا شما میدونید خوبه برین واسم خواستگاری اما انها گفتند نه هنوز واست زوده من هم چیزی نگفتم خلاصه یه روز صبح وقتی رفتم شرکت حسابدار شرکت اومد روبه روم نشست و اینقدر از خودش تعریف کرد که من کی ام وچی ام من هم با او درد دل کردم وگفتم من میخوام داماد بشم اما نمیشه چون بابا مامانم نمیزارن اون هم گفت نه داماد نشی مجبور که نیستی من عروس شدم ولی از زندگیم راضی نیستم چون شوهرم را نمی خوام و از اول هم نمی خواستم اما چون مهندس بود من را به او دادن من هم روم با اون باز شده بود به اوگفتم اره تو واقعا خوشگلی اما شوهرت نه وشرو ع کردم به تعریف از اون خلاصه همینطوری هر روز میگزشت تا اینکه یک روز حرف جالبی زد وبه من گفت اگه من مجرد بودم بامن ازدواج میکردی.من هم به اوگفتم حالا که نیستی اگه میبودی اره چون هم خوشکلی هم دختر خوبی هستی فقط دوسال ازمن بزرگتری که اون هم مشکلی نداشت هرروز به هم وابسته تر میشدیم با وجود اینکه او زن مردم بود ولی واقعا شوهرش اینقدر سیاه و زشت بود که اصلا صد درجه باهم تفاوت داشتن یه سه چهار ماهی بود ازدواج کرده بودن

یه روز تو دفتر نشسته بودیم که یک موش اومد تو دفتر مرضیه خودشو پرت کرد تو بغلم گفت اقا رضا موش موشش.من که تا حالا دستم به یک دختر نخورده بود بادیدن این کارش شوکه شدم بلند شدم با جارو موشه را دنبال کردم که رفت بیرون بعداومدم نشستم به مرضیه گفتم تو از یه موش ترسیدی اونهم میخندیدومن هم بهش گفتم چه بدن نرمی داشتی روز بعد وقتی رفتم شرکت نبود ده دقیقه بعد اومد به من گفت می خواد بره باشگاه چون بیاد روفرم گفت شکمش داره ناجور میشه که من هم با پرویی دست زدم گفتم نه شکمت که خوبه اون هم گفت نه من هم بهش گفتم اگه جایی دیگه مشکل داره اره وگرنه تو نیازی به رژیم و.،،،،نداری که اون گفت نه سایزم ناجوره وازاین حرفا من هم گفتم میشه بدنتون را ببینم تا بگم لازمه بری یا نه اون هم گفت اینجا که نمیشه طبقه بالای دفتر خالی بود وفقط یک فرش داشت کلید دست من بود در دفتر را ازداخل بستم رفتیم بالا وقتی رفتیم تو اتاق مانتو شو دراورد وای چقدر شیک وناز بود گفتم میشه کامل در بیاری که اون هم قبول کرد وقتی لخت شد کیر من راست شده بود بی مقدمه شروع کردم به ماساژ دادن اون که دیدم دلش میخواد من که تا حالا کس نکرده بودم نمیتونستم توش کنم که خودش با دستش کیرم را کرد توش من هم شروع کردم به تلمبه زدن سه با ر کردمش هر سه مرتبه ابم را توش خالی کردم چون قرص میخورد مشکلی نداشت بعداز این موضوع چندین باردیگه هم اونو کردم ودیگه پررو شده بودم یه دوست دختر پیدا کردم همیشه اونو میکردم ای مرضیه خانوم از شرکت رفت ودیگه هیچ خبری ازش ندارم حالا این را به شما بگم که الان شدم یک کس باز حرفه ای واگر پدر مادر یا اقوام بعضی وقتها بگن داماد شو میگم اون وقتی که خواستم نشد حالا نمی خوام شای دوستان باورتون نشه من روز اول که با منشی لخت شدیم نمیتونستم کیرم را تو کسش کنم تا اینکه خودش این کار را واسم کرد اما حالا بایکی ازدوستام یک اتاق مجردی کرایه کردیم وهرشب اینجا بکن بکن روبه راهه با هزار مخلفات دیگه.
     
صفحه  صفحه 51 از 52:  « پیشین  1  ...  49  50  51  52  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites