تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده

صفحه  صفحه 54 از 55:  « پیشین  1  ...  52  53  54  55  پسین »  
#531 | Posted: 31 May 2018 14:29
منو_نسرین_اولین_سکسمون



سلام من نويدم سي سالمه اين داستان ماله دوسال پيشه من شيراز كار ميكردم و هر يه مدت يه با ميومدم خونه
يه دوست دختر داشتم از همه لحاظ اوكي چه بدن چه اخلاق و چه خوانواده خلاصه همه چي تمومه تموم
فقط مشكلش اين بود كه تريپ ازدواج بود منم عجيب تو كفش بودم هيج جوره هم نميشد بكنمش چون خيلي خونواده دار بود تخم نميكردم دست بهش بزنم
خلاصه يه روز كه اومده بودم كرج قرار كذاشتيم رفتيم باهم جاده چالوس اونجا به بهونه اين كه صداي قلبشو بشنوم سرمو گذاشتم رو سينه هاش فشار دادم ديدم مقاومتي نكرد و حالت چشماش كاملا حشري شد خلاصه يكم اونجوري با سر ماليدمش بعد يهو گذاشتمش تو كف و گازشو گرفتم اومدم سمت خونشون و رسوندمش
از اون شب به بعد لحن حرف زدنمون شبا عوض شد و يه جورايي سكسي شده بود
گذشت و من ميخواستم برگردم سر كار كه گفت فردا از صبح تا شب با هم باشيم منم كه از خدا خواسته يه چادر و لوازم جوجه رو برداشتم اومديم جاده چالوس پل خواب يه جايي هست چادر ميزنن اونجا چادر علم كردمو رفتيم توش
دراز كشيدم ازش خواستم دراز بكشه پيشم اونم با هزار عشوه و خجالت داراز كشيد رو دستم يكم نگاش كردم سفت بغلش كردم بي حركت موندم جند ثانيه بعد لبشو بوسيدم
ديدم مقاومتي نكرد دوباره لباشو بوسيدم و شروع كردم به خوردن لباي نازش ء كم كم دستمو كشيدم روي بدنش ء چشماشو بسته بود و فقط داشت به حركت ابام روي لباش جواب ميداد خلاصه دستمو ماليدم روي سينه هاش كه اهه خوشكلي كشيد و منم كم كم لباسشو دادم بالا شروع كردم به خوردن سينه هاش واي عجب سينه هاييي به به نوك صورتي خوش رنگ باورم نميشد دارم سينه هاي نسرينو با اون همه عشوه و كلاسش ميخورم ءلباسمو در اوردم تو چادر افتاب داشت بلالمون ميكرد از گرما
اون دختر خجالتي قبل شهوت از چشماش ميباريد و بي حس شده بود
لباس اونم در اوردم فقط يه شرت پاش بود شروع كردم وجب به وجب بدنشو ليس زدن
رسيدم به كسش كه دستشو گذاشت روش و چشماي خمار گفت نكن ء منم كه حسابي حشري بودم به كل حاليم نبود دستشو زدم كنار شرته صورتيشو زدم كنار و شروع كردم به خوردن كسه خوشمزش ء اه و نالش شروع شد منم حشري تر شده بودم زبونمو ميكردم دمه سوراخ كسش زمينو چنگ ميزد و دست ميكشيد رو سرم يه يه ربي كسو خوردمو دوباره رفتم سراغ سينه و لباش متكا رو برداشتم انداختم زمين به شكم خوابوندمش رو متكا كونه خوشكلش مثله كتاب جلوم باز بود با زبون يكم كردم تو كونش خيلي تنگ بود يكم ليس زدم دوباره اه و نالش رفت هوا كم كم انگشتمو كردم تو كونش اولش خيلي اذيت ميشد و نه مياورد اما كم كم با تف نرم كردم و دوتا انگشتمو كردم تو دوباره غر زدنش شروع شده بود كه امون ندادم بهش كيرمو اروم گذاشتم دمه سوراخه تنگش يواش فشار دادم ولي اينقدر تنگ بود كه نميرفت تو خلاصه كلي عقب جلو كردم و ربونمو كردم تو و تف زدم كه يواش يواش كيرمو جا كردم تو كونش ء اينقدر تنگ بود كه احساس ميكردم يكي با دست داره كيرمو فشار ميده ء شروع كردم به تلمبه زدن يواش با دستم شروع كردم ماليدم كسش وقتي كسشو ماليدم حسابي رام شده بود و معلوم بود داره حال ميكنه و درد كونشو از ياد برده بود حسابي داشتيم حال ميكرديم ء هر از چند گاهي هم سينه هاشو فشار ميدادم
حس كردم داره ابم مياد كه كيرمو در اوردم برشگردوندم دوباره سينه هاشو شروع كردم به خوردن و گاز گرفتن و فشار دادن داشت ميمرد از حشريت و قربون صدقم ميرفت و ميگفق ماله مني و توفقط بايد منو بكني بعدش رفتم سراغ كسش دوباره خوردن اون كسه خوشكلش و با دستام سينه هاشو فشار ميدادم حالا نخور كي بخور يه صدايي شبيهه زوزه داشت ميداد كه ديدم لپاش گل انداخت و داغ و داغ شد و بي حركت افتاد و ديگه حركت نميكرد فهميدم ارضا شده من ادامه دادم به خوردن كسش يكم گذشت جون گرفت برشگردوندم دوباره كردم تو اون كون تنگ ولي اين دفه راحت تر جا شد با تموم توان تلمبه ميزدم كه بازم ارضا شد من
م كه داشتم ميمردم سرعت دادم به تلمبه زدنم تو همون حال كه بي حال افتاده بود منم ابم اومد تا اخرين قطرشو ريختم تو كونش منم بي حال افتادم روشو بي حركت موندم كيرمم خوابيد تو كونش
بعد چند لحظه بلند شدماز روشو يكم قربون صدقه هم رفتيم و لب بازي كرديم و سينه هاشو خوردم و لباس پوشيديم رفتيم دسشويي عمومي نزديكمون خودشو شست و منم خودمو شستم اومديم تو چادر جوجه رو زديم و تا غروب دوبار ديگه هم كردمش جاتون خالي خيلي حال داد اون روز
از اون به بعد هر وقت ميومدم كرج فقط به عشق اون كونه جنيفريش بود كه اينهمه راهو ميومدم
     
#532 | Posted: 2 Jun 2018 15:02
خانمی_که_کرم_داشت




سلام
این داستان برمیگرده به 2 سال پیش که تلفنم زنگ زد جواب دادم یه خانمی بود با شماره911 از شمال اشتباه گرفته بود و وقتی به او گفتم اشتباه گرفتی با یه لحن ناز به قول خودمون کرم ریخت گفت شما امری ندارین و منم گفتم نه چون خانمم پیشم بود عصر که تنها شدم باهاش تماس گرفتم جواب نداد و اس ام اس داد که شما ؟خلاصه بعد از یک ساعت اس ام اس بازی مخو زدیم و دوس شدیم اون خونش شمال بود و ما در استان غرب کشور خلاصه کاشف عمل آمد که او نیز هم شهری ماست خلاصه بعد از یک ماه با خانواده اومدن شهر ما خلاصه بعد از ناز کردنهای بسیار قرار شد بیاد سوار ماشین و یه دوری بزنیم و تاکید کرد که من خونه بیا نیستم(ناگفته نماند مطلفه بود و یه دوس پسر به نام افشین داشت و باهاش سکس هم میکرد)تا ساعت 4 عصر که رفتم دنبالش و سوار شد من رفتم تو جاده که ترسید و گفت برگردیم شهر خلاصه بعد از 1 ساعت راضی شد هرجا که رفتم حرفی نزنه به شرتی که باهاش کاری نداشته باشم منم رفتم تو یه جاده خلوت و کمی از هم لب گرفتیم و سینه های نازشو خوردم ولی انصافا خیلی خوشگل بود بعد از اصرارهای زیاد من راضی شد یه جایی نگه دارم و یه مقدار حال کنیم رفتم زیر یه پل و پیاده شدم بغلش کردو و شرو کردم به خوردن لباش بعد دستمو کردم تو شورتش و مالوندمش شلوارشو در آوردم و کسشش خیس خیس شده بود شرو به خوردن کوسش کردم که اه و وایش در اومد بعد که ارضا داش میشد گفت کیر میخوام کیرمو درآورد و شروع به ساک زدن کرد وایییییییییی چا ساکی میزد انگار 10 سال بود کیر ندیده بود خلاصه تمام آب کیرمو خورد و رفتیم تا فردا من خونرو خالی کردم بچه هارو فرستادم خونه مادرش و اون اومد خونه یه یه ربعی فقط خوردن لب و سینه و لیس زدن بود بعد مانتوشو در آورد و فقط یه سوتین تنشه و شلوار و شورت گفت گرمم بود بولیز نپوشیدم لختش کردم و شروع به خوردن کوسش بعد گفتش دیگه طاقت ندارم بکن منو کیرمو گذاشتم رو سوراخ کوسش آروم فشار دادم خیلی تنگ بود به گفته خودش 3 ماه بود کیر تو کسش نرفته بود کوسش خیلی داغ بود که این باعث شد خیلی زود آبم بیاد ولی اون ارضا نشد من پشت سر هم 6 بار کردمش(6 بار آب من اومد 10 بار هم اون ارضا شد)خیلی حال داد و میگفت من تا حالا با 2 نفر دیگه سکس داشتم کیراشون هم از مال تو بزرگتر بود ولی کیره تو خیلی بهم حال میده خلاصه تموم که شد رفت خونشون و تا عصر با هم حرف زدیم عصر گفت میخوام برم حموم ولی تا حالا همچنان حس میکنم که هنوز کیرت تو کوسمه و میرم حموم میام آروم میشم و شیرم قطع میشه ما تا 1 سال باهم دوس بودیم و که ازدواج کرد و تو همین شهر ما موندگار شد که بعد از اینکه شوهر کرد به اصرار اون چند بار نیز رفتم خونشون و حسابی کردمش خیلی کوس باحالی داشت
     
#533 | Posted: 2 Jun 2018 15:08
سکس_بازن_متاهل_حشری



اسم من محمد 27 سالمه از زنجان متاهل مهندس هستم و خانومم هم کارمند بانک
یه روز تو چت باران داشتم دنبال یه دوست دختر میگشتم که با یه خانم آشنا شدم که اسمش پری بود بعد از کمی چت بهش پیشنهاد صحبت تلفنی دادم که شمارمو براش فرستادم ولی گفت که زنگ نمیزنه _ گذشت حدود 4 روز بعد با خانومم تو خونه فیلم نگاه میکردیم که گوشیم زنگ زد وقتی جواب دادم صدای یه خانم نا اشنا بود که سریع قطع کرد تا من زنگ بزنم ولی منم زنگ نزدم تا اس ام اس داد که جوابشو ندادم
گدشت یه روز که خیلی حشری بودم و خانومم هم خونه نبود دوباره یک پیام امد که زنگ زدم دیدم همون خانم هستش . اسمش مهناز بود کمی با هم صحبت کردیم و گفت که اهل تهران هستش و یه بچه 7 ساله داره و 28 سالشه و ... کمی با هم سکسی صحبت کردیم تا اینکه ارضا شدیم
چند روز با هم تلفنی صحبت کردیم که مهناز بهم گفت اگه شرایطش مهیا باشه میای سکس کنیم .... راستش خیلی ترسیدم ولی خیلی دوست داشتم که تجربه کنم که قرار شد من فکرامو بکنم و بهش خبر بدم... فرداش بهش زنگ زدم و گفتم میخوام ببینمت سوار ماشینم شدم و به خانومم زنگ زدم گفتم دارم میرم تهران تا قرار داد یه طرح رو ببندم...تو میدان انقلاب قرار گذاشتیم .... حدود نیم ساعت از موعد قرار گذشته بود که دیدم یه نفر شیشه ماشینو زد نگاه کردم دیدم یه خانم چادریه که خیلی محجبه است.. شیشه رودادم پایین گفت: محمد آقا شما هستید....گفتم بله امرتون ...که سریع سوار شد و گفت من مهناز هستم .. توراه دستم رو دنده ماشین بود که دستمو لمس کرد و گفت خونه خواهرش اینا کسی نیست و کلیداش دستشه ...گفت بریم اونجا...من که میترسیدم تله باشه گفتم تو ماشین راحتم...ولی مهناز گفت اگه میخوای اندام زیبامو ببینی باید بدون استرس لختم کنی.....
رفتیم خیابان ولیعصر کنار پاساژ پارسیان یه کوچه بود که رفتیم داخل که دیدیم تو پله ها مهناز چادرشو برداشت و با مانتوی آبی که تنش بود رفتیم داخل اول یه شربت برام ریخت تا خواستم بشینم روی مبل گفت : بریم اتاق خواب .... رفتیم اتاق خواب وااااای باورم نمیشد که چی میبینم ...یه خانم با یه تاپ شلوارک نشسته بود روی تخت....سریع امدم بیرون که مهناز امد دستمو گرفت و گفت ببخشید ترسیدم بگم خاهرمم هم با منه نیای اینجا.....گفتم اگه خواهرت بره به همه بگه آبرومون میره ولی مهناز گفت خواهرم ار منم حشری تره ...در همین حین خواهر مهناز که اسمش صدیقه بود پرید وسط حرفم و گفت نمیخوای منو جر بدی؟
با شنیدن این کلمه دیگه حشریتم بالا زد و صدیقه و بغل کردم و بردمش رو تخت افتادم به جونش...که دیدم مهناز داره اونطرف اطاق لخت میشه... صدیقه سریع کیرمو در آورد و کرد تو دهنش و برام ساک زد در همین حین رو تخت دراز کشیدیم و مهناز کوس خیسشو گذاشت روی لبام و گفت بخور عزیزم بخووررررر منم با ولع تمام براش خوردم که دیدم صدیقه داره کیرمو میزاره تو کوسش با کردن این حرکت به شدت تحریک شدم و کسشو حسابی جر دادم که دیدم کم کم داره آبم میاد به صدیقه گفتم داره آبم میاد بکشم بیرون که دیدم مقاومت کرد و گفت قرص خوردم بریز تو کوسم عزیزم و آبم ریخت تو کسش...با این کار مهناز خیلی ناراحت شد که اون ارضا نشده موند ....دیدم حوصله نداره بهش قول دادم نیم ساعت دیکه بکنمش....کمی روی تخت خوابیدیم و بعد از یک ساعت دیدم مهناز داره با کیر خوابیدم بازی میکنه فهمیدم هنوز حشریه بلندش کردم بردمش روی مبل و رفتم سراغ کوسش داشتم کوسشو میخوردم که داد میزد احمد (شوهر مهناز) هی میگفت اااااحمد کجایی که ببینی یه نفر دیگه کوس زنتو میخوره مهناز گفت کیرتو بزار تو کوسم منم سریع کیرمو گذاشتم تو کوسش و مشغول تلنبه زدن شدم که دیدم صدیقه داره با گوشیش عکس میگیره که سرش داد زدم و سریع گوشی رو گذاشت زمین دیدم ناله های مهناز بلند شد فهمیدم داره ارضا میشه که سرعت کیرمو بردم بالا تا خودممم به حالت ارضا رسیدم که مهناز گفت بریز رو سینه هام و منم ریختم رو سینه هاش و بعد سه تایی رفتیم حموم و لباسامونو پوشیدیم و رفتیم بیرون همین که ما به پارک رسیدیم تا یه بستنی بخوریم شوهر صدیقه زنگ زد و به صدیقه گفت که مونده دم در و کلید نداره ...خدا بهمون رحم کرد زود کارمونو انجام دادیم که صدیقه گفت الان میاد و با مهناز رفتن و منم از همون جا برگشتم زنجان
     
#534 | Posted: 2 Jun 2018 15:11
ﺳﮑﺲ ﺟﺎﻧﺎﻧﻪ ﺑﺎ ﻣﺸﺘﺮﯼ

ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﻭﻧﺠﺎﯾﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﺠﺮﺩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺣﺪﻭﺩﺍ 18 ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺧﻮﺍﺭﻭﺑﺎﺭ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﭘﺪﺭﻡ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﮐﻤﮏ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﻭ ﺍﻭﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ , ﺧﺮﯾﺪﻥ ﺍﺟﻨﺎﺱ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻐﺎﺯﻩ , ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ ﺭﻓﺘﻦ . ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﯾﺎ ... ﺍﺯ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﯿﺸﺪ ﻭ ﻣﻦ ﮐﺎﺭﺍﺭﻭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯿﺪﺍﺩﻡ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺗﻮﯼ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺧﺎﻧﻮﻣﯽ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﺎﺟﺮ ﻫﻤﺴﺎﯾﻤﻮﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺮﯾﺪ ﺍﻭﻣﺪ ﺗﻮ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺧﺮﯾﺪ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺖ ﭼﻪ ﺍﻫﻨﮓ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﺍﯾﻨﻮ ﮐﯽ ﺧﻮﻧﺪﻩ ﻣﻦ ﮐﻪ ﮐﻤﯽ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﮐﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﺧﻪ ﭘﺪﺭﻡ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺍﻫﻨﮓ ﻧﺬﺍﺭ ﯾﺎ ﺻﺪﺍﺷﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﻢ ﮐﻦ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻨﻮ ﺷﺎﻫﺮﺥ ﺧﻮﻧﺪﻩ ﺍﻫﻨﮓ ﭘﺎﯾﯿﺰﺷﻪ ﮔﻔﺖ ﻣﯿﺸﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺳﺘﻮ ﺑﺪﯼ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺭﻭﺵ ﺑﺰﻧﻢ ﺑﻌﺪ ﺑﺮﺍﺕ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﯾﺨﻮﺭﺩﻩ ﺍﺭﻭﻡ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺎﺷﻪ ﺧﻼﺻﻪ ﻣﻦ ﻧﻮﺍﺭﻭ ﺍﻭﺭﺩﻣﻮ ﺍﻭﻧﻢ ﺧﺮﯾﺪﺷﻮ ﮐﺮﺩﻭ ﺍﺯﻡ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﺮﺩﻭ ﺭﻓﺖ ﺍﯾﻦ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺻﻤﯿﻤﯽ ﺷﺪﯾﻢ ﻭ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻧﻮﺍﺭ ﻭ ﺑﻌﺪ ﻓﯿﻠﻢ ﻭﯾﺪﯾﻮﯾﯽ ﺭﺩ ﻭ ﺑﺪﻝ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻓﯿﻠﻤﺎﻣﻮ ﺍﻭﺭﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ ﻓﯿﻠﻤﺖ ﺧﯿﻠﯽ ﺻﺤﻨﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺗﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻓﯿﻠﻤﺎ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺟﺎ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﻓﯿﻠﻤﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻌﻀﯿﺎﺵ ﺑﯿﺸﺘﺮﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﻣﯿﺰﻧﻢ ﻣﯿﺮﻩ ﺟﻠﻮ ﮔﻔﺖ ﺍﯼ ﺷﯿﻄﻮﻥ , ﺍﺭﻩ ﺟﻮﻥ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯿﮕﯽ , ﻓﯿﻠﻤﻮ ﺍﺯﺵ ﮔﺮﻓﺘﻤﻮ ﺍﻭﻧﻢ ﯾﻪ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﺮﺍﻡ ﺍﻭﺩﻩ ﺑﻮﺩ , ﻣﻦ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭﻭ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺍﻭﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺻﻤﯿﻤﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﯾﻪ ﻓﯿﻠﻢ ﺳﻮﭘﺮ ﺑﻬﺶ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺻﺤﻨﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﺍﻭﻧﻢ ﮔﻔﺖ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍﺣﺖ ﻓﯿﻠﻤﻮ ﮔﺮﻓﺘﻮ ﺭﻓﺖ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﺍﺯﺵ ﺧﺒﺮﯼ ﻧﺒﻮﺩ ﺧﯿﻠﯽ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻡ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﮕﻔﺘﻢ ﻋﺠﺐ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩﻡ ﻧﮑﻨﻪ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺑﺸﻪ ﯾﺎ ﺍﺻﻼ ﺷﺮ ﺑﺸﻪ .
ﺧﻼﺻﻪ ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺳﺮ ﻇﻬﺮ ﮐﻪ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﯾﻬﻮ ﺍﻭﻣﺪ ﺗﻮ ﺳﻼﻡ ﻋﻠﯿﮏ ﮐﺮﺩ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺩﻟﻢ ﻫﻮﻝ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﺠﺎﯾﯽ ﺧﺒﺮﯼ ﺍﺯﺕ ﻧﯿﺴﺖ ﮔﻔﺖ ﻓﯿﻠﻤﺖ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎﺣﺎﻝ ﺑﻮﺩ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﻫﻤﺸﻮ ﯾﻪ ﺩﻓﻌﻪ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺧﯿﺎﻟﻢ ﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺘﻢ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻓﯿﻠﻤﺎ ﺩﺍﺭﯼ ﮔﻔﺖ ﺍﺭﻩ ﯾﺪﻭﻧﻪ ﺑﺮﺍﺕ ﺍﻭﺭﺩﻡ ﺧﻼﺻﻪ ﻓﯿﻠﻤﺎﺭﻭ ﺍﺯﺵ ﮔﺮﻓﺘﻤﻮ ﯾﻪ ﻓﯿﻠﻢ ﺳﻮﭘﺮ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻬﺶ ﺩﺍﺩﻡ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻣﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺗﻠﻔﻨﯽ ﻫﻢ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻭ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻓﯿﻠﻤﺎ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺯﻥ ﻭ ﻣﺮﺩ , ﻟﺐ ﮔﺮﻓﺘﻦ , ﺳﮑﺲ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ ﺧﻼﺻﻪ ﺑﺠﺎﯾﯽ ﺭﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﯾﻪ ﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺑﺎ ﻫﻢ ﯾﻪ ﺣﺎﻟﯽ ﺑﮑﻨﯿﻢ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﭘﺪﺭﻡ ﻇﻬﺮ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺧﻮﻧﻪ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﮔﺸﺖ ﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﺷﺐ ﺩﺭ ﻣﻐﺎﺯﻫﺮﻭ ﺑﺒﻨﺪﻡ ﻭﺑﺮﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﻬﺶ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ﻭ ﺟﺮﯾﺎﻧﻮ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ , ﮔﻔﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﻨﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﻻﻥ ﺳﺮ ﻇﻬﺮﻩ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺮﯾﺪ ﻧﻤﯿﺎﺩ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﻭﻗﺖ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺑﯿﺎ ﺍﻧﺠﺎ ﺩﺭ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺭﻭ ﻣﯿﺒﻨﺪﻡ ﭘﺸﺖ ﯾﺨﭽﺎﻝ ﻓﻀﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﻫﺴﺖ ﻫﻢ ﺩﯾﮕﺮﻭ ﯾﻪ ﮐﻢ ﺑﻐﻞ ﮐﻨﯿﻢ ﮔﻔﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﺗﺎ ﯾﻪ ﺭﺑﻊ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﯿﺎﻡ ﻣﻨﻢ ﺳﺮﯾﻊ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺭﻭ ﻣﺮﺗﺐ ﮐﺮﺩﻣﻮ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﮐﯿﮏ ﻭ ﺍﺑﻤﯿﻮﻩ ﺍﻣﺎﺩﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺍﻭﻣﺪ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﻮﭼﻪ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺮﻭ ﭘﺸﺖ ﯾﺨﭽﺎﻝ ﺍﻻﻥ ﻣﯿﺎﻡ ﺩﺭ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺭﻭ ﺑﺴﺘﻢ ﺭﻓﺘﻢ ﭘﯿﺸﺶ ﺩﯾﺪﻡ ﺭﻭﺳﺮﯼ ﻭ ﻣﺎﻧﺘﻮﺷﻮ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩﻩ ﻭ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺗﺎﭖ ﻗﺮﻣﺰ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﻪ ﭘﻮﺳﺖ ﺳﻔﯿﺪﺵ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﺍﺳﺘﺮﺝ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﺏ ﻣﯿﻮﻩ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺑﻬﺶ ﺑﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﮐﻨﺎﺭ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺑﯿﺎ ﺑﻐﻠﻢ ﻣﻨﻢ ﺳﺮﯾﻊ ﺑﻐﻠﺶ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪﯾﻢ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻟﺐ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺩﺳﺘﺎﻣﻮ ﺑﺮﺩﻡ ﭘﺸﺖ ﮔﺮﺩﻧﺶ ﺩﯾﺪﻡ ﻣﻮﻫﺎﺵ ﻧﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺩﻭﺵ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﯾﻮﺍﺵ ﯾﻮﺍﺵ ﺩﺳﺘﻤﻮ ﺑﺮﺩﻡ ﺯﯾﺮ ﺗﺎﭘﺶ ﺩﯾﺪﻡ ﺳﻮﺗﯿﻦ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺗﺎﭘﺸﻮ ﺯﺫﻡ ﺑﺎﻻ ﻭﺍﯼ ﭼﯽ ﻣﯿﺪﯾﺪﻡ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﻔﯿﺪ ﻣﺜﻞ ﺑﺮﻑ ﺑﺎ ﻧﻮﮐﺎﯼ ﻗﺮﻣﺰ ﺭﻧﮓ ﮐﻪ ﻟﺐ ﮔﺮﻓﺘﻨﻢ ﻫﻢ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻗﺮﻣﺰ ﺗﺮ ﺑﺸﻪ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﻢ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﭘﺴﺘﻮﻧﺎﺷﻮ ﮔﺮﻓﺘﻤﻮ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻟﯿﺲ ﺯﺩﻥ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﻧﺎﻟﺶ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﺸﻪ ﺍﻭﻥ ﯾﮑﯽ ﺩﺳﺘﻤﻮ ﺑﺮﺩﻡ ﺳﻤﺖ ﮐﺴﺶ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﮐﺴﺸﻮ ﻣﯿﻤﺎﻟﻮﻧﺪﻡ ﯾﻮﺍﺵ ﯾﻮﺍﺵ ﻗﻔﻞ ﻭ ﺯﯾﭗ ﺷﻠﻮﺍﺭﺷﻮ ﺑﺎﺯﮐﺮﺩﻣﻮ ﺷﺮﺗﻮ ﺷﻠﻮﺍﺭﺷﻮ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩﻡ ﺩﺳﺘﻤﻮ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺭﻭ ﮐﺴﺶ ﺍﻧﮕﺸﺘﻢ ﺍﺭﻭﻡ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﮐﺴﺶ ﺧﯿﺲ ﺧﯿﺲ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺎﻟﻪ ﻫﺎﺵ ﺑﻠﻨﺪﺗﺮ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺻﻮﺭﺕ ﻭ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺵ ﺩﺍﻍ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻣﻨﻢ ﺑﺪ ﺟﻮﺭﯼ ﮐﯿﺮﻡ ﺭﺍﺳﺖ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﯾﻬﻮ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﻭ ﭘﯿﺮﻫﻨﻤﻮ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﮔﻔﺖ ﺷﻠﻮﺍﺭﺗﻮ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭ ﻣﻨﻢ ﺳﺮﯾﻊ ﺷﻠﻮﺍﺭﻭ ﺷﺮﺗﻤﻮ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩﻡ ﺍﻭﻣﺪ ﺳﺮﺍﻍ ﮐﯿﺮﻡ ﺍﻭﻧﻮ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺎﺵ ﮔﺮﻓﺘﻮ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﻣﺎﻟﯿﺪﻥ ﺑﻌﺪ ﺳﺮﺷﻮ ﺍﻭﺭﺩ ﺟﻠﻮ ﻭ ﮐﯿﺮﻣﻮ ﮐﺮﺩ ﺗﻮ ﺩﻫﻨﺶ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎﺣﺎﻝ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ﯾﺴﺮﻩ ﮐﯿﺮﻣﻮ ﻟﯿﺲ ﻣﯿﺰﺩﻭ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺵ ﺭﻭ ﮐﯿﺮﻡ ﺑﺎﻻ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺑﻌﺬ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻭ ﺩﺳﺘﻬﺎﺷﻮ ﺯﺍﻧﻮﻫﺎﺷﻮ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﮐﯿﺮﻡ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺧﯿﺲ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺭﻭ ﻟﺒﻪ ﮐﺴﺶ ﺑﺎ ﯾﻪ ﻓﺸﺎﺭ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺭﺍﺣﺖ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ ﮐﺲ ﻧﺎﺯﺵ ﻭﺍﯼ ﭼﻪ ﮐﺲ ﮔﺮﻣﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺗﻠﻤﺒﻪ ﺯﺩﻡ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺍﺗﯿﺸﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﮐﺴﺶ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﻣﮑﯿﺪﻥ ﮐﯿﺮﻡ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺭﺿﺎ ﺷﺪ ﻣﻨﻢ ﭼﻨﺘﺎ ﺗﻠﻤﺒﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺯﺩﻡ ﻭ ﺑﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﻃﺎﻗﺖ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﺑﻢ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﮐﺴﺶ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩﻡ ﻭ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﺭﻭﯼ ﮐﻤﺮﺵ ﺑﻌﺪ ﻫﺮﺩﻭﻣﻮﻥ ﺑﯿﺤﺎﻝ ﺗﻮﺑﻐﻞ ﻫﻢ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪﯾﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﯾﻢ ﻭ ﭼﻨﺘﺎ ﻟﺐ ﺍﺯ ﻫﻢ ﮔﺮﻓﺘﯿﻢ ﺑﻌﺪ ﻣﻦ ﺍﻭﻧﻮ ﺍﺯ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺧﺎﺭﺝ ﮐﺮﺩﻡ
     
#535 | Posted: 2 Jun 2018 15:16
اولین مشروب با طعم سکس


سلام من پرستو 23 سالمه.میخوام خاطره اولین سکسم با دوست پسرم آرش رو واستون بنویسم.من و آرش اون موقع که این اتفاق افتاد حدود 6 ماه از دوستیمون میگذشت.تو اون مدت ما با هم عشق بازی و تل سکس و این چیزا رو داشتیم.بعضی وقتا خونه اش هم میرفتیم ولی سکس نداشتیم.یعنی یه جورایی رومون به هم باز نشده بود.در حد خوردن سینه و ... .حتی یه بار انقدر حشری شده بود که به زور شلوارمو کشید پایین تا کسمو ببینه.منم اون روز موهای کسمو نزده بودم و کلی خجالت کشیدم.تا این که بعد از چند ماه قرار شد بریم خونه اش و مشروب بخوریم.واسه من بار اول بود.قرار شد یه مشروب بگیره که خیلی سنگین نباشه و حالم بد نشه.اونم شامپاین خریده بود.اون روز بعد خوردن ناهار شروع کردیم به مشروب خوردن.اولش خیلی کم ریخت تو گیلاس منم یه کوچولو مزه مزه کردم.تلخ بود نمیخواستم بقیه اشو بخورم ترسیدم بالا بیارم.ولی احساس کردم معده ام داغ شد.این دفعه یه کم بیشتر خوردم همراه با تلخی یه مزه ترش مانند هم داشت.خوشم اومد.داشتم گرم میشدم.آرش هم خیلی عادی بود انگار نه انگار . کم کم سر گیجه بهم دست داد.خیلی حس خوبی داشت.تونستم یه گیلاس رو تموم کنم.آرش بغلم کرد و منو برد اتاق اون خیلی درشته و من ریز اندامم.منو گذاشت رو تخت و خودش کنارم دراز کشید.خیلی حشری شده بودم.اون همونجور موهامو ناز میکرد و گونه امو میبوسید.کم کم اومد روم و ازم لب گرفت.منم تو اون حال تی شرتشو از تنش در آوردم.بدنش مثل تنور داغ بود.بعدش اون شروع کرد به در آوردن لباسام.همونجور که لباسامو در میاورد بدنمو لیس میزد.این بار که خواست شلوارمو در بیاره مقاومت نکردم.چون خودمو واسه سکس آماده کرده بودم.به خاطر مشروب هم خجالتم ریخته بود.شلوار و شرتمو با هم کشید پایین.و یهو سرشو محکم آورد طرف کسم خواستم نزارم ولی دیگه مگه میشد آرش رو از رو کسم کند؟داشت کسمو میک میزد و ته ریشش به کسم میخورد و حال میکردم.پا شد شلوار و شورتمو کامل در آورد و پاهامو باز کرد و برد بالا و افتاد به جون کسم.لباش و زبونش خیلی داغ بود و دیوونه ام میکرد.زبونشو میکرد تو سوراخ کسم.از این حرکت خوشم نمیومد و میخواستم از زیرش پاشم که یهو منو برگردوند و لپای کونمو از هم باز کرد و شروع کرد به خوردن سوراخ کونم.داد میزدم آرش کثیفه نخوووووووووووور مگه گوش میداد.همش سعی میکرد زبونشو بکنه تو کونم.بعدش انگشتشو خیس کرد و آروم گذاشت در کونم.اولش حس خوبی داشت وقتی با سوراخم بازی میکرد.ولی بعدش که نوکشو کرد تو خواستم خودمو بکشم جلو.ولی نمیزاشت.محکم منو چسبیده بود و انگشتشو تو کونم عقب جلو میکرد خیلی درد داشت و من فقط داد میزدم.بعد دوباره شروع کرد به لیسیدن کونم.وااااااااااااای این دفعه چه حالی میداد.کونمو بالا دادم تا صورتش محکم تر بچسبه بهم.اونم که حشری تر شده بود محکم تر و تند تر میخورد.بعدش پاشد اومد خوابید روم.میخواست لب بگیره.چندشم میشد و نمیزاشتم چون کونمو لیس زده بود و صورتش خیس بود و چندشم میشد . اونم خوشش اومده بود و میخواست به زور لب بگیره.منم زیرش دست و پا میزدم و اونم از رو شلوارکش کیرشو به کسم میمالید.من هرچی بشتر دست و پا میزدم و نمیزاشتم ازم لب بگیره اون بیشتر آه و اوه میکرد و تند تر میمالید به منم این کارش خیلی حال میداد.شروع کرد به لیسیدن و خوردن سینه هام.انقدر با ولع میخورد و محکم میک میزد که تا 2 روز بعدش رو سینه هام لکه های کبودی بود.کیرش خیلی بزرگ شده بود و هر چی بشتر رو کسم فشارش میداد بیشتر حال میکردم.دیگه آه و ناله هام تبدیل به داد شده بود.تو همون حال داد زدم آرش داره میاااااااااااد اونم محکم تر کیرشو بهم میمالید.آبم اومد و بدنم شل شد آرش دوباره رفت پایین و زبونشو به کسم میزد و اون آب لزجی که ازم اومده بود رو میکشید و بازی میداد و کسمو لیس میزد پاشدم و شلوارکشو کشیدم پایین.شلوارکو شرتش خیس خیس بود.شکل کیرش از رو شرت مشخص بود اول از رو شرت دهنمو رو کیرش میکشیدم.یه بوی خاصی میداد ولی بوی بدی نبود.دیگه طاقت نیاورد و کیرشو در آورد بیرون.یه لحظه وحشت کردم.تا اون موقع کیرو از نزدیک ندیده بودم. آرش کیر خیلی کلفتی داشت ولی زیاد دراز نبود. کیرشو گرفته بود دستش و میمالید به همه جای صورتم.پیش آبشم اومده بود و نوک کیرش خیس بود.با دستم پاکش کردم و کردم تو دهنم.مزه شوری میداد.اولش بدم اومد و در آوردم بیرون.دوباره خودش کرد دهنم و شروع کرد به عقب جلو کردن.همش میگفت پرستو دندون نزن.منم بیشتر دهنمو باز میکردم و آرش بیشتر هل میداد تو دهنم.بعد این که چند بار گازش گرفتم کشید بیرون.دست خودم نبود بلد نبودم خوب!
خلاصه آرش منو خوابوند به شکم و گفت کونتو بده بالا و خودتو شل کن.بعد یه کرم آورد و انگشتشو چرب کرد و آروم آروم برد تو اولش درد داشت ولی بعدش لذت بخش بود تو همین حال بعضی وقتا هم با دست دیگه اش یه برا خودش جق میزد یاکس منو از زیر میمالید.بعد یه انگشت این دفعه دوتاشو کرد تو.یه جیغ بلند کشیدم و التماس میکردم دیگه نکنه.همش میگفت الان خوب میشه.بعد چند بار عقب جلو کردن انگشتش کونم باز شد و بازم داشت بهم حال میداد.بعد کیرشو چرب کرد و گذاشت در کونم.خواست فشار بده که لیز خورد و رفت لای کسم.واااااااااای دلم میخواست همونجا بمونه.انقدر که حال میداد.تو همون حالت چند بار عقب جلو کرد و دوباره خواست بکنه تو کونم این دفعه سرش رفته بود تو که شروع کردم به داد زدن.واقعا احساس میکردم دارم میمیرم.اشکم در اومده بود آرشم که دید دارم گریه میکنم کشیدش بیرون ودوباره گذاشت لای کسم.یه کم که آروم تر شدم شروع کرد به تکون دادن کیرش لای کسم.داشتم واقعا حال میکردم آه و اوه 2تامون شروع شده بود و با صدای شالاپ شولوپ کس و کیر ترکیب شده بود و واقعا حشری کننده بود.آرش پا شد و منو برگردوند و داد زد بمال کستو جنده من . منم خیلی با این حرکت تحریک شدم و شروع کردیم به تند تند مالیدن کسم.انقدر خیس شده بود که همش دستم لیز میخورد . خودشم داشت به من نگا میکردوداد میزد تند تر تند تر بمال کستوووووو و جق میزد برای خودش.که یهو احساس کردم داره میاد.داد زدم آرش داره میااااااد آرشم سریع کیرشو گرفت و شروع کرد به مالیدنش رو کسم.محکم و تند تند.آبم داشت میومد که تو همون حالت یهو آبش با شدت پاشید روم و همزمان ارضا شدیم.
     
#536 | Posted: 2 Jun 2018 15:21
دکتر روانشناس و من

اسمم النازه و24 سالمه حدود یک سال پیش با دوست پسرم بهم زدم از لحاظ روحی خیلی آشفته بودم یکی از دوستام یه دکتر روانشناس بهم معرفی کرد خوب منم ازش وقت گرفتمو رفتم پیشش اوووووووووووووف که چقدر خوشتیپ بود!دکتره انگار از من بدش نیومده بود هر دفعه که می رفتم پیشش روان درمانیم میکرد روی تخت می خوابیدم واون بدنمو ماساژ میداد یک بار روان درمانی تا دیر وقت طول کشید منشی دکتر هم رفت و من واون توی مطب تنها موندیم انقد مالونده بودم که ازخود بی خود بودم یه دفعه دیدم چراغا را خاموش کرد بغلم کرد وشروع کرد لباماخوردن منم که داغ شده بودم گذاشتم فقط بمکه لبامو هی کیرشو می مالید به رونم دستمو گرفت وگذاشت روکیرش وخودشم سینه هامومیمالید تی شرتمو در اورد چشمش که به سینه هام افتاد محکم گرفتوشروع به مالوندنشون کرد وااااای که آبم امده بود سوتینموباز کرد وشروع کرد به خوردن سینه هام بگم که سینه های بزرگو نرمو سفیدی دارم جووووووووون میده واسه میکیدنو گاز زدن دوباره خوابوندم روتخت سرش رو سینه هام بودو مک میزدو آروم دستشوبرد پایین وپایین تر گذشت روکسم صدای آخ منم در امد سرشو آورد بالا نگام کرد یه خنده بهش کردم یعنی بله از رو شلوار کسمو میمالید با اون چشمای مشکیش زل زده بود توچشمام ومنم که فقط آخ واوخ میکردم شلوارمو درآورد ودستشودوباره گذاشت روکس خیسم دوباره افتاد به سینه هام بلندم کرد شرتم و در آورد نشوندم لب تخت تختش ازین تخت بلندای دکترابود منم شروع کردم به لب گرفتن ازش لبای داغشو میکردم تودهنم میمکیدم وگاز میزدم و دکمه پیراهنشو باز میکردم دیگه داشت می ترکید شلوارشو وشورتشوکشید پایین اووووووووووووووووووف کیرش امد بیرون عجب چیزی بود کشیدم جلوتر وکیرشو گذاشت دم کسم اروم بادست بالا پایینش میکرد وااااااای که میمالید به چوچوله ام چه حالی داشت سر کیرشو گذاشت دم کسم نگام کرد گفتم اوه بکنم طوری نیست پرده ام ارتجاعیه اون که خدا خواسته گفت جوووووووووووووووووووووونم وآروم کیرشو هل میدادتوکسم کس منم که تنگ داشت میمرد منم داشتم حال میکردم پاموحلقه کردم دورکمرش دودستمم گذاشتم روتخت صدا نقس نفسش دیوونخ ام میکرد وبدتروبلندتر اخ واوخ میکردم اونم هی تلمبه میزدم سینه هامو مک میزد کیرشو درآورد دستمو گرفت وانداختم رومبل پاهامو داد بالا خوابیدروم سرکیرشوکرد توکسم وفشاردادوااااااااااااااااای که انگار دنیاروبهم دادن افتادروم بیشترهلش دادتو پاهامودورکمرش حلقه کردم فشارش دادم سمت خودم یه دفعه کیرش رفت تاته فقط آخ واوخ میکردم واونم جوووون جون میکرد هی تلمه میزد منم که دیوونه شده بودم لباشو گاز میگرفتم هی وسطش میگفتم بکنم بکنم محکمتر اونم که تندتر میکرد وسینه هامومیخورد بهش گفتم درش بیار اونم که حال کرده بود باهام کیرشو درآورد جامونوعوض کردم خوابید رومبل افتادم روش و کیزشوکردم توکسم بالاپایین میشدم سینه هامم بالاپایین میپرد بادست میگرفتشونومی مالید اونم خودشوبالاپایین میکردوفشارمیدادتاته توم بودکیرش داشتم میمردم ولی بازم میخواستم بکندم دیگه داشت به نفس نفس می افتاد که دوباره کیرشو درآوردم داشت می مرد هردومون خیس عزق بودیم بلند شد نشست ونمیدونست چه کارکنه لب میگرفت میخوردم گازم میگرفت منم داغون بودم گفتم بکنم دیگه طاقت تدارم بکن توم بکن دوباره افتادروم وکردتوم تااااااااااته رفت فقط اه اه میکردم تندتند تلمبه میزد تلمبه هاشوتندترکرد عضلات کسم منقبض شد ارگاسم شدم من جیغ زدم تموم بدنم داغ شد گرکشیدم اونم یه دفعه کیرشوکشید وافتاد روم آبشوروخت روشکموسینه هام مخکم بغلش کردم هنوز داشتم اخ اخ میکردم کسم هنوز دل دل میکرد ازم لب میگرفت وقربونم میرفت ته یه 10 دقیقه افتاده بود روم جون بلندشدن نداشت بعد بلندم کرد بادستمال پاکم کرد لباساما پوشوندم وباهم رفتم بیرون اون شب فقط یک ساعت داشتیم میکردیم هنوزم که هنوزه داریم میکنیم.
     
#537 | Posted: 2 Jun 2018 18:29
مهناز

ﺍﺳﻢ ﻣﻦ ﻣﻬﻨﺎﺯ ﯾﻪ 1 ﺳﺎﻝ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺗﻮﯼ ﺧﻮﻧﻪ ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮ ﻭ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺍﺻﻼ ﺑﻠﺪ ﻧﺒﻮﺩﻡ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﻢ .
ﺗﺎﺯﻩ ﺑﻮﺩ ﻣﺎﻫﻮﺍﺭﻩ ﺟﺪﯾﺪ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺒﮑﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﮑﺴﯽ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﻦ ﻗﺪﯼ 187 ﻭ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﯼ 85 ﺗﺎ 90 ﮐﻤﺮﯼ ﺑﺎﺭﯾﮏ . ﻣﻮﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ 47 ﺳﺎﻝ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺧﻼﺻﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﻢ ﺣﺸﺮﯼ ﻫﺴﺘﻢ
ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺍﺯ ﺻﺒﺢ ﺗﺎ ﺳﺎﻋﺖ 2 ﻭ ﻋﺼﺮ ﺍﺯ 5 ﺗﺎ 12 ﺳﺮ ﮐﺎﺭﻩ ﺷﺐ ﻫﻢ ﺧﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﯿﺎﺩ ﻣﻦ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ 16 ﺳﺎﻟﻪ ﻭ ﯾﻪ ﭘﺴﺮ 11 ﺳﺎﻟﻪ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﺷﻮﻫﺮ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﻣﻦ ﺑﻪ ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮ ﺧﯿﻠﯽ ﻭﺍﺭﺩه ﻣﻦ ﺍﺯﺵ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮ ﻭ ﺍﯾنترنت ﯾﺎﺩ ﺑﺪﻩ ....
10 ﺭﻭﺯ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺍﺯﺵ ﺧﻮﺍﺳتم ﻋﮑﺲ ﻫﻢ ﺑﯿﺎﺭﻩ ﻭ ﺗﻮﯼ ﮔﺸﺘﻦ ﺗﻮﯼ ﮔﻮﮔﻞ ﭼﻨﺪ ﻋﮑﺲ ﺳﮑﺴﯽ ﻫﻢ ﭘﯿﺪﺍ ﺷﺪ ﻭ ﺧﻼﺻﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ﻭ ﺷﺒﻬﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﭼﺖ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﻣﻦ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮﻡ . ﻭ ﺗﻮﯾﯽ ﭼﺖ ﺍﺯ ﺳﮑﺲ ﺑﺎ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﺩﻡ ﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺳﺎﯾﺖ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪﻡ ﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ 10 ﯾﺎ 15 تا ﺍﺯ داستانها را ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ ﺧﯿﻠﯽ ﺣﺸﺮﯼ ﻣﯽ ﺷﺪﻡ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﻣﻬﺮﺩﺍﺩ ﮔﻔﺘﻢ ‏( ﺷﻮﻫﺮﺧﻮﺍﻫﺮ ‏) ﮐﻪ ﻧﺤﻮﻩ ﺳﺎﺧﺖ ﺍﯾﻤﯿﻞ را ﺑﻪ ﻣﻦ ﯾﺎﺩ ﺑﺪﻩ ، ﺧﻼﺻﻪ ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻧﺤﻮﻩ ﺍﺩد ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﻏﯿﺮﻩ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ 2 ﺭﻭﺯ ﺑﺎ ﺍﯾﺪﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﺍﻭﻣﺪم و ﭼﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﺍﻫﻞ ﺣﺎﻟﻪ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﻋﮑﺲ ﮐﺲ ﻭ ﮐﻮﻥ ﺳﯿﻨﻪ ﺧﻮﺩﻡ و ﺑﺮﺍﺵ ﻓﺮﺳتادم . ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻦ ﺑﯿﺎﺩ ﻣﻦ ﺑﮑﻨﻪ ﻭ ﺍﺯ ﺳﮑﺲ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﻭ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺗﻠﻔﻦ ﻣﻦ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ . ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺣﺸﺮﯼ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺷﺐ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮ ﻣﯽ ﭼﺴﺒﯿﺪﻡ ﺗﺎ ﻣﻨﻮ ﺑﮑﻨﻪ ﺍﻣﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩ ﺁﺑﺶ ﻣﯽ ﺍﻭﻣﺪ . ﯾﻪ 45 ﺭﻭﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺳﻌﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮﺟﻪ ﻣﻬﺮﺩﺍﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎ ﻧﺤﻮﻩ ﻟﺒﺎﺱ ﭘﻮﺷﯿﺪﻧﻢ ﺟﻠﺐ ﮐﻨﻢ . ﻣﻦ ﺗﻤﺎﻡ ﺣﻮﺍﺳﻢ ﺑﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻬﺮﺩﺍﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺳﻌﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺟﻮﮎ ﻫﺎﯼ ﺳﮑﺴﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﮕﻢ ﻭ ﺗﻮﯼ ﺷﻮﺧﯽ ﻫﺎﻡ ﺍﻭﻧﻮ ﻟﻤﺲ ﮐﻨﻢ .
ﺧﻼﺻﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﮐﺸﻮﺭ ﺑﺮﻩ ، ﺍﯾﻦ ﺑﻪ ﺫﻫﻨﻢ ﺭﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﻬﺮﺩﺍﺩ ﻭﺍدار ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺯﻧﺶ رو ﺑﻪ ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻥ ﺑﻔﺮﺳﺘﻪ ﭼﻮﻥ ﺣﺎﻣﻠﻪ ﺑﻮﺩ ﺷﻬﺮ ﻣﺎ ﻫﻢ ﺷﻬﺮ ﮔﺮﻣﯽ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺘﻢ ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﺯﻧﺘﻮ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﺑﺎﻻ ﭘﯿﺶ ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ ﺑﻔﺮﺳﺖ ﺧﻼﺻﻪ ﻫﺮ ﻃﻮﺭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪ ﺭﻓﺖ 2 ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﮐﺎﺭﯼ ﺭﻓﺖ ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻮﺩ ﻣﻬﺮﺩﺍﺩ ﺑﺎ ﺯﻧﺶ ﺳﮑﺲ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺑﺎﺩﺍﺭﯼ ﺍﻭﻥ ﺍﻭﻥ روزﻣﻬﺮﺩﺍﺩ ﻃﺒﻖ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻣﻮﺯﺵ پیش ﻣﻦ ﺍﻭﻣﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯ ﺣﺎﻝ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﮐﯿﺮ ﻣﻬﺮﺩﺍﺩ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﻭ ﺭﻭﺯ ﻓﻘﻂ ﻣﻦ ﻣﻬﺮﺩﺍﺩ و ﭘﺴﺮﻡ ﺗﻮﯾﯽ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻣﻦ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺩﺍﻣﻦ ﻣﺸﮑﯽ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻭ ﯾﻪ ﺗﻮﻧﯿﮏ ﺭﻧﮓ ﭘﻮﺳﺖ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺳﻮﺗﯿﻦ ﺟﻠﻮﯾﯽ ﻣﻬﺮﺩﺍﺩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﻡ ﻣﺜﻞ ﮊﻟﻪ ﺑﺎﻻ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﻣﻬﺮﺩﺍﺩ ﺭﻭﯼ ﻣﻦ ﺑﻪ ﭘﺮﻩ . ﺍﻭنو ﺗﺎ ﺷﺐ ﮐﻪ ﺷﺎﻡ ﺑﺨﻮﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺑﻬﺶ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺷﺐ ﻣﯿﺎﻡ ﺑﺎﻻ ﺑﺎ ﻫﻢ ﭼﺖ ﮐﻨﯿﻢ ﺍﻭﻥ ﺍﯾﻨﮕﺎﺭ ﺧﻮشش ﺍﻭﻣﺪ
ﺷﺐ skype ﺑﺎﻻ ﺍﻭﻣﺪﯾﻢ ﻣﻦ ﺗﺎﺯﻩ ﮐﺎﺭ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺷﺐ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺗﺎﭖ ﺑﻨﺪﯼ ﺑﺪﻭﻥ ﺳﻮﺗﯿﻦ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺻﺒﺢ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﻫﺮ ﺩﻭﯼ ﻣﺎ ﻣﻌﻤﻮﻟﻢ ﺑﻮﺩ ﻣﻦ ﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻢ
ﺧﻼﺻﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺩﺍ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﻬﺮﺩﺍﺩ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻓﺮﺩﺍ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ رو ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺰﺭﮔﺸﻮﻥ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﯾﮑﯽ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻣﯽ ﺭﻡ ﺑﺮﺍﺵ ﺍﺯ ﻣﻬﺮﺩﺍﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﮐﺠﺎﯾﯽ ﮔﻔﺖ ﺧﻮﻧﻢ ﮔﻔﺘﻤﺶ ﻣﯿﺎﻡ ﺳﻤﺖ . ﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺁﺭﮊﻧﺲ ﺭﻓﺘﻢ ﺩﺭ ﺧﻮﻧﺸﻮﻥ ﺩﺭ ﺯﺩﻡ ﺩﺭ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ . ﺭﻓﺘﻢ ﺩﺍﺧﻞ ﺩﯾﺪﻡ ﻣﻬﺮﺩﺍﺩ ﮐﻤﯽ ﻫﻮﻝ ﺷﺪﻩ ﻣﻦ ﺗﺎﺯﻩ ﺩﻭﺵ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﻌﺪ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﻋﻄﺮﯼ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﮐﯿﺮ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﻫﻢ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ . ﺑﯽ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﺑﺎ ﮐﺎ ﻣﭙﯿﻮﺗﺮ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻌﺪ ﯾﻪ ﺳﺎﯾﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﭼﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻮﺩﻡ ﻓﻌﺎﻝ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﺪ ﺑﻪ ﻣﻬﺮﺩﺍﺩ ﮔﻔﺘﻢ ﭼﺮﺍ ﻓﻌﺎﻝ ﻧﻤﯽ ﺷﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﺳﺎﯾﺖ ﺳﮑﺴﯽ ﻓﯿﻠﺘﺮ ﺷﮑﻦ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺩ ﺧﻼﺻﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺭﺍﺵ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﯾﻪ 1 ﺳﺎﻋﺘﯽ ﮐﻠﯿﭗ ﺳﮑﺴﯽ ﺩﯾﺪﻡ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﺗﺎﻕ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﻟﺒﺎﺱ ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻣﻬﺮﺩﺍﺩ ﻫﻨﻮﺯ ﮔﯿﺞ ﺑﻮﺩ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺩﺍﻣﻦ ﮐﻮﺗﻪ ﮐﺮﻡ ﺭﻧﮓ ﻭ ﯾﻪ ﻟﺒﺎﺱ ﻣﺠﻠﺴﯽ ﻧﺎﺯﮎ ﺷﺐ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺳﻮﺗﯿﻨﻢ ﺷﻠﻮ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺳﯿﻨﻪ ﺑﺎﻻ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺑﺸﻦ ﻭ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺣﺸﺮﯼ ﺑﻮﺩﻡ ﻗﻠﺐ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﺯ ﺟﺎ ﮐﻨﻪ ﻣﯽ ﺷﺪ . ﺑﯽ ﻫﯿﭻ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﮐﯿﺮ ﺑﻬﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﮐﺴﻢ ﺑﻠﯿﺴﻪ ﺧﻼﺻﻪ ﻫﺮ ﻃﻮﺭ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺎ ﮐﺴﻢ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﺍﺯ ﺷﻬوﺕ ﺧﯿﺲ ﺑﻮﺩ .............
ﻃﻮﺭﯼ ﻧﮑﺸﯿﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻬﺮﺩﺍﺩ ﮐﻪ 16 ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﻣﻦ ﮐﻮﭼﮏ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﺳﺎﮎ ﻣﯿﺰﺩﻡ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺧﻮرد و ﮐﯿﺮﺵ ﻻﯼ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺑﻌﺪ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﺴﻢ کرد ﺧﻮﺏ ﺑﻠﺪ ﭼﻪ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﺑﺶ ﺗﻮﯼ ﮐﻮﻧﻢ ﺭﯾﺨﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺳﮑﺴﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺩﺍﺩ ﺩﺍﺷﺘﻢ
     
#538 | Posted: 2 Jun 2018 18:32
ﺯﻫﺮﺍ ﺟﻨﺪﻩ ﻣﺤﻞ

ﻣﻦ ﺳﺎﻣﺎﻥ ﺗﻮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺤﻠﻪ ﻫﺎ ﺷﯿﺮﺍﺯﻡ . ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻣﺎﻝ ﯾﻪ ﻣﺪﺕ ﭘﯿﺸﻪ
ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺗﻮ ﻣﺤﻠﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺍﻭﺍﯾﻞ ﺧﯿﻠﯽ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﯼ ﺗﺨﻤﯽ ﻭ ﻣﺜﺒﺘﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺗﻮ ﭘﺎﺭﮎ ﻣﯿﺪﯾﻤﺶ
ﯾﻪ ﻣﺪﺕ ﭘﺎﭘﯿﭻ ﻣﻦ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﻭ ﺗﯿﭙﺶ ﺧﻮﺷﻢ ﻧﻤﯿﻮﻣﺪ . ﺧﻼﺻﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺩﯾﺪﻡ ﺗﯿﭗ ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﯾﮏ ﺗﯿﮑﻪ ﺟﻨﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ ﻭ ﻧﭙﺮﺱ . ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﭘﺎﺭﮎ ﺭﺩ ﻣﯿﺸﺪ ﻣﯿﺪﯾﺪﻣﺶ ﺷﻖ ﻣﯿﮑﺮﻡ
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﻡ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭ ﺷﺪﻩ ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﻧﺨﺶ ﺍﻭﻧﻢ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻓﮑﺮ ﻭ ﺫﮐﺮﺵ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﯿﺮ ﻣﻦ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻣﯿﺨﺎﺳﺘﻢ ﺑﺮﻡ ﺳﺮ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﺳﺮ ﮐﻮﭼﻪ ﻣﺎ ﺭﻭ ﺩﯾﺪ ﻣﯿﺰﺩ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺩﺍﺩﯾﻢ ﻭ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﮔﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺰﺩ ﮐﺴﺸﻌﺮ ﻣﯿﮕﻔﺖ
ﻧﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﯾﻪ ﻣﺪﺕ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﭘﺴﺮ ﻫﺎ ﻣﺤﻠﻤﻮﻥ ﻣﻬﺮﺩﺍﺩ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﮐﺴﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ . ﻣﺎ ﻫﻢ ﺩﯾﺪﻡ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﻃﺮﻓﻤﻮﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﺭﺯﻭﺷﻮ ﺩﺍﺭﻥ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺗﻮ ﮐﻮﭼﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺭﺩ ﻣﯿﺸﺪﻡ ﺩﻡ ﺩﺭ ﺑﻮﺩ ﺻﺪﺍﻡ ﺯﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﻡ ﺗﻮ ﺁﺧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻮﺩ . ﻣﻨﻢ ﺯﻭﺩ ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺩﺳﺖ ﻫﻢ ﮐﻠﯽ ﺳﺮﭘﺎ ﻣﺎﻟﻮﻧﺪﻣﺶ ﻭﺍﯾﯿﯿﯿﯽ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﯿﺪ ﭼﻪ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﺍﺷﺖ ﺳﻔﺖ ﺍﻧﺪﺍﻣﺶ ﻫﻢ ﻧﻪ ﺯﯾﺎﺩ ﭼﺎﻕ ﻧﻪ ﺯﯾﺎﺩ ﻻﻏﺮ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﻭ ﮐﻪ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺭﻭ ﺷﮑﻤﺶ ﯾﮑﻢ ﺷﮑﻢ ﺩﺍﺷﺖ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﺎﺳﺖ ﮐﯿﺮﻣﻮ ﻫﻤﻮﻧﺠﺎ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﺑﮑﺸﻢ ﺭﻭ ﻧﺎﻓﺶ ﻭ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺷﻮ ﮔﺎﺯ ﺑﺰﻧﻢ ﺍﻣﺎ ﻧﺬﺍﺷﺖ ﮔﻔﺖ ﻣﻤﮑﻨﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺍﯾﻨﺎ ﺳﺮ ﺑﺮﺳﻦ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﺯ ﮐﯿﺮﺩﺭﺩ ﻣﯿﻤﺮﺩﻡ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﻫﺎ ﭼﺴﺒﯿﺪﻡ ﺑﻬﺸﻮ ﺍﺯ ﺭﻭ ﺷﻠﻮﺍﺭﮐﯽ ﮐﻪ ﭘﺎﺵ ﺑﻮﺩ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﮐﻮﻥ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮﺷﻮ ﻣﺎﻟﻮﻧﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﻩ ﺍﻩ ﺵ ﺩﺭ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﯾﺪﻓﻪ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺧﺮ ﺷﺪ ﻭ ﻧﺬﺍﺷﺖ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺑﺪﻡ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﯿﺮﻭﻥ
ﻣﺎ ﻫﻢ ﻣﺜﻞ ﮐﯿﺮ ﺳﮓ ﺍﻓﺘﺎﺩﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﺮﺍ ﯾﻪ ﻭﻗﺖ ﺩﯾﮕﻪ
ﻣﻨﻢ ﺭﻓﺘﻢ ﺍﻭﻧﺮﻭﺯ ﻫﻤﻪ ﻓﮑﺮ ﻭ ﺫﮐﺮﻡ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﺟﻨﺪﻩ ﺧﺎﻧﻮﻡ
ﻓﺮﺩﺍﺵ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﻣﻬﺮﺩﺍﺩ ﻫﻢ ﻣﺎ ﻣﻨﻮ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﻭ ﯾﮑﻢ ﺩﻫﻦ ﻟﻘﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻫﻤﻪ ﻣﺤﻞ ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ
ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ ﺳﺮ ﮐﺎﺭ
ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺎﺯ ﺳﺮ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺴﺖ ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺍﻭﻧﺮﻭﺯ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﺮﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﻓﮑرﺶ ﺟﻖ ﻣﯿﺰﻡ ﺑﺎ ﺍﺳﺮﺍﺭ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﯿﺎﺩ ﺩﺍﺧﻞ .
ﮔﻔﺖ ﻣﮕﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﺎﻟﯿﻪ
ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻪ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺍﺑﻦ
ﻧﻤﯿﺨﺎﺳﺖ ﺑﯿﺎﺩ ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭ ﮐﻪ ﻫﻮﺱ ﮐﯿﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﯾﮑﻢ ﺍﺳﺮﺍﺭ ﺍﻭﻣﺪ ﺩﺍﺧﻞ ﺍﺯ ﺑﺎﻻ ﺳﺮ ﻫﻤﻪ ﺭﺩ ﺷﺪﯾﻢ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻗﻢ ﺩﺭﻭ ﻗﻔﻞ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺭﻭ ﺗﺨﺖ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﯾﮑﻢ ﻻﺱ ﺯﺩﯾﻢ ﻭ ﺍﺭﻭﻡ ﺩﺳﺘﻤﻮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺭﻭ ﺭﻭﻥ ﭘﺎﻫﺎﺵ ﺗﻮ ﺍﻭﻥ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﻣﺎﻧﺘﻮ ﺗﻨﮓ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﭼﺎﮎ ﮐﺴﺶ ﻭ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺵ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﻣﯿﺸﺪﻡ
ﺩﺭ ﺣﯿﻦ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭ ﺭﻭﻥ ﻭ ﮐﻤﺮﺵ ﻭ ﺷﮑﻤﺸﻮ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﯿﻤﺎﻟﯿﺪﻡ
ﺍﺯ ﺍﯾﯿﻨﮑﻪ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﻧﺎﺟﻮﺭﻩ ﯾﮑﻢ ﻧﺎﺭﺍﺿﯽ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﯿﺨﺎﺳﺖ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﮐﻨﻪ ﮐﻪ ﺯﻭﺩ ﺑﺮﻩ
ﺧﻼﺻﻪ ﯾﻮﺍﺵ ﯾﻮﺍﺵ ﻣﺎﻧﺘﻮﺷﻮ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩﻣﻮﺍﯼ ﯾﻪ ﻟﺒﺎﺱ ﺗﺎﭖ ﺯﯾﺮﺵ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺳﯿﻨﻪ ﺳﻔﯿﺪﺵ ﺍﺯ ﮔﻮﺷﺶ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﯽ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﺍﺯﺵ ﻟﺐ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺷﻮ ﻣﺎﻟﯿﺪﻡ
ﯾﺪﻓﻌﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺻﺪﺍ ﻟﺮﺯﻭﻥ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺣﺸﺮﯼ ﺷﺪﻧﺶ ﺑﻮﺩ ﮐﺸﯿﺪ ﮐﻨﺎﺭ ﻭ ﻣﯿﺨﺎﺳﺖ ﺑﺮﻩ
ﺗﺎﺯﻩ ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻋﺠﺐ ﮔﻬﯽ ﺧﺮﺩﻩ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺩﺳﺸﺘﻮ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﺭﻭ ﺗﺨﺖ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺭﻭ ﺗﺨﺖ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻡ ﺭﻭﺵ ﯾﮑﻢ ﻟﺐ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﮔﻪ ﺻﺪﺍ ﺑﺪﯼ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﻪ ﺍﺑﺮﻭﺕ ﺗﻮ ﻣﺤﻞ ﻣﯿﺮﻩ ﺍﻭﻧﻢ ﮐﻪ ﺩﻭﺩﻝ ﺑﻮﺩ ﻫﻢ ﮐﯿﺮ ﻣﯿﺨﺎﺳﺖ ﻫﻢ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﺪ ﺳﺎﮐﺖ ﺷﺪ
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻟﺐ ﮔﺮﻓﺘﯿﻢ ﺯﺑﻮﻧﺸﻮ ﮐﻪ ﯾﮑﻢ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﯾﻮﺍﺵ ﯾﻮﺍﺵ ﺗﺎﭖ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩﻡ ﯾﻪ ﺳﻮﺗﯿﻦ ﺍﺳﭙﺮﺕ ﻗﺮﻣﺰ ﺑﺮﺵ ﺑﻮﺩ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺷﻮ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺳﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﮐﻤﺮﺵ ﺳﻮﺗﯿﻦ ﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﺳﻔﺖ ﻭ ﺧﻮﺷﻤﺰﺵ
ﯾﻪ ﺧﺎﻝ ﺯﯾﺮ ﺳﯿﻨﺶ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﺩﻡ ﺭﻭ ﻣﯿﮑﺸﺖ ... ﺧﯿﻠﯽ ﺑﻪ ﺑﺪﻧﺶ ﺟﺬﺍﺑﯿﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ
ﺧﻮﺏ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﺩﺳﺘﻤﻮ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﺳﻔﯿﺪﺵ ﺷﺮﺗﺶ ﻧﻢ ﺑﻮﺩ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺷﺮﺗﺶ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﻣﻘﺎﻭﺕ ﮐﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﺑﺎﺯ ﺭﺍﺿﯽ ﺷﺪ ﺷﺮﺗﻮ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩﻡ ﻭﺍﺍﺍﺍﯼ ﻋﺠﺐ ﻣﺤﺸﺮﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﺲ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺑﻮﺩ ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﻫﺴﺖ ﺳﺮﻣﻮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﻻ ﭘﺎﺷﻮ ﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺧﻮﺏ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺩﻡ
ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ ﮐﯿﺮﻡ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺩﺳﺖ ﺯﻫﺮﺍ ﺑﻮﺩ ﺑﮑﻨﻢ ﺗﻮ ﮐﻪ ﮔﻔﺖ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺟﻠﻮ ﻧﻪ
ﺍﺷﮏ ﺗﻮ ﭼﺸﺎﺵ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﺵ ﺳﻮﺧﺖ
ﺑﺮﺵ ﮔﺮﺩﻭﻧﺪﻡ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﮐﻮﻧﺶ ﻭﺭ ﺭﻓﺘﻦ ﯾﮑﻢ ﮐﻪ ﻋﻀﻠﻪ ﻫﺎﺵ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ ﺩﻭ ﺍﻧﮕﺸﺘﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﺍﺧﻞ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻮﺩ ﺟﯿﻎ ﺑﺰﻧﻪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﮔﺎﺯ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺑﺎﻟﺸﺖ ﺧﻔﻪ ﺷﺪ . ﯾﮑﻢ ﺧﻤﺶ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﮐﻮﻧﺶ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺮﺱ ﺑﺎﺷﻪ ﯾﮑﻢ ﭼﺮﺑﺶ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺳﺮ ﮐﯿﺮﻣﻮ ﺑﺎ ﺯﻭﻭﻭﻭﻭﻭﺭ ﻭﺍﺭﺩ ﮐﺮﺩﻡ
ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﺳﺮﺥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﯾﮑﻢ ﺩﺍﺧﻞ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻮﻧﺶ ﮔﺸﺎﺩ ﺗﺮ ﺷﺪ ﯾﻮﺍﺵ ﯾﻮﺍﺵ ﺟﻠﻮ ﻋﻘﺐ ﮐﺮﺩﻡ
ﺧﯿﻠﯽ ﺩﺭﺩﺵ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺩﺍﺷﺖ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺳﺎﻣﺎﻥ ﺟﻮﻥ ﺑﺴﻪ ﺩﺭﺵ ﺑﯿﺎﺭ ﺍﻩ ﺩﺭﺵ ﺑﯿﺎﺭ ﻭ ﺯﺩ ﺯﯾﺮ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﻨﻢ ﺩﻟﻢ ﺳﻮﺧﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺰﺍﺭ ﺗﻮ ﺩﻫﻨﺖ ﺍﻭﻧﻢ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺗﻮ ﺩﻫﻨﺶ
ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﺩﻧﺪﻭﻧﺶ ﮐﯿﺮﻡ ﻭ ﻟﻪ ﮐﻨﻪ ﮐﺲ ﺧﻞ ﺑﺎﺭ ﺍﻭﺵ ﺑﻮﺩ ﺧﻮﺏ ﺗﻮ ﺩﻫﻨﺶ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﻌﺪ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﻟﯿﺲ ﺯﺩﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩﻡ ﻭ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﮐﻮﻧﺶ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺗﻠﻤﺒﻪ ﺯﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺑﻢ ﻣﯿﺎﺩ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩﻡ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺭﻭ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺵ ﻣﺎﻟﻮﻧﺪﻡ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﻈﻠﻮﻡ ﻭ ﺍﺷﮏ ﺍﻟﻮﺩﺵ ﺩﺍﺷﺖ ﺣﺸﺮﯼ ﺗﺮﻡ ﻣﯿﮑﺪ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﮐﯿﺮﻣﻮ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺩﻫﻨﺶ ﻭ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺟﻠﻮ ﻋﻘﺐ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺳﺮ ﺍﻭﻧﻮ ﺟﻠﻮ ﻋﻘﺐ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﻧﻔﺲ ﺍﻓﺘﺎﺩﯾﻢ
ﺩﯾﮕﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﺑﻢ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﮐﯿﺮﻭ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻭ ﺍﺑﻢ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﻓﺸﺎﺭ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﻧﺪﺍﻣﺸﻮ ﺍﺏ ﮐﯿﺮﯼ ﮐﺮﺩﻡ
ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﻭ ﻧﺎﻑ ﻭ ﺻﻮﺭﺕ ﻭ ﺗﻮ ﻣﻮﻫﺎ ﻭ ﺑﺎﺯﻭ ﻫﺎﺵ
ﺑﻌﺪ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺧﻮﺵ ﮔﺬﺷﺖ
ﺯﺩ ﺯﯾﺮ ﮔﺮﯾﻪ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﮕﻔﺖ
ﻟﺒﺎﺳﻮ ﭘﻮﺷﯿﺪ ﻣﻨﻢ ﭘﻮﺷﯿﺪﻡ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﮔﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺨﺎﺩ ﻣﻠﺖ ﻫﻨﻮﺯ ﮐﭙﻪ ﻣﺮﮒ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻥ
ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﻭﻥ ﺭﻓﺖ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﻣﻨﻢ ﺭﻓﺘﻢ ﺷﺮﮐﺖ.
     
#539 | Posted: 2 Jun 2018 18:33
سكس من و فرخنده تو فرجه امتحانات

كلاس دوم دبيرستان بودم،با يه دختر كه خونه شون تو محله ما بود دوست شدم،اسمش فرخنده بوديه دختر خوش بر و رو و خوش اندامي بود، با هم خيلي صميمي بوديم،بهش علاقه داشتم، اون موقع موبايل نبود چند روزي يه بار كه موقعيتش گير ميومد با تلفن خونه با هم صحبت ميكرديم،سه سال با هم دوست بوديم تا اينكه شوهر كرد و رفت،و ارتباطش واسه هميشه با من قطع شد و فراموش.توي مدتي كه با هم بوديم چندين بار سكس داشتيم و بيشتر توي خونه ما با هم خلوت ميكرديمسكسمون با خوردن لب شروع ميشد و بعد از خوردن بدن و سينه و كسش كه ارضا)ارگاسم( ميشد با لاپايي و اومدن اب من به اتمام ميرسيد،سكس كامل هيچوقت نداشتيم،چون ميخواست بكارتشو حفظ كنه،هيچوقت هم از كون سكس نداشتيم قبول نميكرد و منم به كاري كه اون راضي نبود اصرار زياد نميكردم،چون لذت طرفم تو سكس هميشه برام اولويت داشت،ميگفت كيرت بزرگه دردم مياد، منم ميگفتم: كره خر، از كجا ميدوني كيرم بزرگه؟! حتما يه معيار مقايسه اي داري! بگذريم... بعد رفتنش ديگه هيچوقت نديدمش تا شش سال بعد، من دانشجوي ترم اخر بودم واسه فرجه امتحانات رفتم شهرمون، يه روز تو خيابون نزديك خونه داشتم قدم ميزدم و ويترين مغازه هارو ميديدمتوي پياده رو در حال قدم زدن دو تا خانم از رو به رو داشتن مخالف جهت من ميومدن كه ديدم يكيشون نگاه از من بر نميداره نگاهمون به هم گره خورد و موقع رد شدن از كنار هم نا خود اگاهسرمون به طرف هم برگشت،نشناختمش .. همينطور غرق در احساس غرور بودم از اينكه يه خانم خيلي خوشگل اينطور بهم توجه كرد با خودم ميگفتم چقدر اشنا به نظر ميومد. كه يادم افتادبله اين فرخنده است.چقدر عوض شده بود خيلي خوشگل شده بود.اندامش با ادم حرف ميزد. خيلي فكرمو مشغول خودش كرده بود،دوست داشتم باهاش حرف بزنم .. سراغشو از بچه ها گرفتم گفتن مدتيه طلاق گرفته و خونه پدرشه.. زنگ زدم خونه شون ميدونستم خودش ور ميداره چون پدر مادرش پير بودن...زنگ زدم بعد از چند بوق الو سلام بفرماييدفرخنده خانمبله خودمم شما؟منو نميشناسي؟چند ثانيه سكوت.. ميدونستم زنگ ميزني از اون روز كه ديدمت منتظر تماست بودمخوبي؟خلاصه تماس تلفني ما شروع شد و هر روز به مدت يه هفتهتا اينكه فرجه درسي من تموم شد شب روزي كه عازم دانشگاه بودم در ضمن تو اين مدت اصلا از سكس صحبت نكرديم. تا اون شب من وسايلمو جمع كردم دوش گرفتم و شيو كردم اماده رفتن ٤ صبح بايد از خونه ميزدم بيرون، دوازده شب بهش زنگ زدم گفتم صبح ميرم و الان ميخوام تا صبح باهات حرف بزنم... غافلگير شد گفت منتظرم باش بهت زنگ ميزنم، ده دقيقه بعد زنگ زد گفت ميتوني ساعت ١ بياي اينجا تعجب كردم گفتم مامان بابات گفت خوابن ،، گفتم باشه.!!ميخواست دوش بگيره. اينو بعدا فهميدم. خونه هاي اونجا ويلاييه و اتاق اون گوشه ساختمون كه يه در رو به حياط داشت.. ساعت ١ در خونه شون بودم در باز بود با هماهنگي قبلي اروم بي سر و صدا رفتم تو درو أروم بستم مستقيم رفتم سمت اتاقش توي چهار چوب در منتظرم بود چراغ اتاقش خاموش بود كه ديده نشم همين كه وارد شدم دست دادم درو أروم بست رفت سمت كليد كه لامپ رو روشن كنه كه توي كسري از ثانيه چيزي به ذهنم رسيد،شب مهتابي بود و هوا كاملا مهتابي و روشن ، طوري كه نور مهتاب تو اتاق فضاي رو مانتيكي ايجاد كرده بود.. گفتم ميتونم خواهش كنم روشنش نكني؟ مكثي كرد و گفت هر طور تو بخواي، ميوه گذاشته بود گفت ميخوام ميوه بخوري گفتم توي نور مهتاب هم ميشه ميوه خورد دستشو گرفتم اوردم كنار پنجره نشوندمش رو به روم بدون كوچكترين حرفي. چند دقيقه بينمون سكوت بود و منمحو زيبايي كه سايه روشن نور مهتابي توي صورت و حالت موهاش ايجاد كرده بود.. و هر چه بيشتر زمان ميگذشت ضربان قلب من تندتر و تندتر ميشد طوري كه خودم صداي قلبمو به وضوح ميشنيدم.. اروم دستاي لرزانمو بردم سمت موهاش و شروعبه نوازش كردم.. بهم زل زد و لبخند زيباي روي لبش نشست كهبه من جرات بيشتري ميدادهمينطور كه نوازشش ميكردم اروم لبموبردم سمت لبش و شروع به خوردن لبش كردم كه اونم همراهيميكرد وااي چه طعمي داشتن لباش ديوونه شدم اونقدر خوردم و خوردم كه ترسيد لباش كبود شه، ادامه دادم رفتم زير گلوشو بو ميكردم و ميبوسيدم و بعد ميليسيدم واي چه بويي چه طعمي چه هيجاني و چه لذتي داشت اون لحظه، يواش يواش رفتم سمت لاله گوشش نقطه حساسش بود وقتي لاله گوشش رو ليس ميزدم نفساش به شمارش افتاد وااي وااي وااي ارش عزيزم نفسم بند اومد زبونمو كردم داخل گوشش و تو گوشش ميچرخوندم داشت ميمرد از لذت صداش در اومد التماس ميكرد و قربونم ميرفت من همش ميترسيدم صداشو بشنون همش ميگفتم هييسسيه پرتقال ورداشتم سريع پوست كندم يه دونه شو گذاشتم زير گلوش و با دهنم از زير گلوش كشيدمش سمت دهنش و همزمان لب ميگرفتيم و دونه پرتقالو باهم ميخورديم بعد همينطور كه ميخورديم زبونمو ازروي چونه و گلوش كشيدم اروم ميرفتمسمت سينه هاش كمك كرد بلوز و سوتينشو در اوردم و شروع به خوردن سينه هاش كردم نميدونم چطور اون لحظه رو توصيف كنم، لباسامونو در اورديم همينطور كه داشتم ميخوردم دستش تو موهام بود و همش قربونم ميرفت يه تكه يخ از تو پارچ ورداشتم گذاشتم تو دهنم و با لبام اون تكه يخو روي تمام بدنش ميكشيدم وااي چقدر تند تند نفس ميزد, همينطور ادامه دادم رفتم سمت كسش همينكه زبونم به كسش خورد از شدت هيجان اشكش در اومد منم ادامه دادم و با تمام وجودم با ولع خاصي كسشو ميخوردم كه يهو سرمو با فشار زيادي سمت كسش فشار دادهمش التماسم ميكرد بخورش ارش جان بخورش همه شو بخور هيچي شو نذار بمونه بخور بخور عزيزم بخور.. كسش واقعا خوردن داشتهمينطور كه با زبون ميخوردم انگشتمو همزمان تو كسش فرو ميكردم اين كارو اونقدر ادامه دادم تا يهو لرزيد و موهاي سرمو با شدت زيادي ميكشيد كه يهو ابش اومداون شب بهترين سكس زندگيم بود.
     
#540 | Posted: 2 Jun 2018 18:35
فکر نمی کردم کس لیسی اینقدر حال میده.

اسمم مهتابِ...5 سال پیش با یه پسری دوست بودم اسمش پدرام بود...تو فازِِ سکس و اینجور چیزام نبودم تا اینکه 5.6ماه از دوستیمون گذشت دعوتم کرد خونشون با هزار بدبختی فبول کردم میترسیدم آخهخلاصه رفتم و گفتم باید زود برگردم خونه خونه هامونم بهم نزدیک بود حدود 15 مین راه بود...خلاصه رفتم یه کم نشستیم دیدم اومد کنارم نشست و صورتشو نزدیک کرد به لبام من که اصلا چندشم میشد خودمو کشیدم کنار یه بار دیگه امتحان کرد اما نذاشتم دیگهطرفم نیومد بعدم معذرت خواهی کرد و من رفتم تا اینکه دو سال گذشت ما هم چنان دوستیمون ادامه داشت تا اینکه تحت تاثیر حرفا و عکسهای سکسی که دوستام تو مدرسه نشون میدادند قرار گرفتم و به شدت دلم میخواست دیگه چه کسی بهتر از پدرام کم کم شروع کردم یه حرفایی بزنم که به سکس نزدیکتر بشم و بحثشو پیش بکشه خلاصه که موفق شدم یه روز توی ماشین یهجای خلوت بودیم که دستامو گرفت و لباشو چسبوند به لبام تمام بدنم داغ شده بود کم کم دستشو گذاشت رو سینه هام و میمالوند اونم بعد 2 سال حسابی دلش سینه های منو میخواست تو همین حال بودیم که یه ماشین از کنارمون رد شدو دید ضدحال بود پدرام تمومش کرد درست وقتی که من داشتم حشری میشدم گفت فردا بیا خونمون منم باکمال میل قبول کردم...فرداش قبل ازاینکه برم رفتم حموم و حسابی تر و تمیز کردم و بوی خوبی به کسم دادم رفتم اونجا منتظرم بود تارسیدم دم در لبامو خورد و بعدم راهنماییم کرد تو اتاق خودش طبقه ی بالا من یه تاپ مشکی خوشگل پوشید بودم که سینه هام داشت ناپو پاره میکرد چشمش روسینه ام بود که گفتم خجالت نکش و بغلش کردم از خداخواسته شروع کرد سینه هامو مالوندن نوک سینه ام سفت شده بود تاپو دراورد سوتینمو کند خوابوندم رو تخت و شروع کرد به خوردن خیلی لذت بخش بود هیچوقت اینقدر حال نکرده بودم اینقد خورد که نوک سینه ام بزرگ شده بود کم کم زبون میزد به شکمم و رفت طرف کس باد کرد ام شرتمو کشید پاین یه لیس از پایین کسم تا چوچوله ام زد وای یه آهی ازروی لذت کشیدم اونم گفت جونم دوس داری؟ منم سرشو فشار میدادم به کسم حسابی حشریم کرده بود دستمو گذاشتم رو کیرش و خابوندمش شلوارو شزتشو درآوردم کیرش حسابی بلند شده بود ...تر و تمیز و خوشگل یه ساک حسابی براش زدم چشماشو بسته بود و داشت حال میکرد بعد گفت پرده داری درسته؟ گفتم آره رفت پشتم یه کم کیرشو مالید به کسم بعد بلندشد یه کم دستاشو چرب کرد و اروم آروم انگشتشو کرد تو کونم بعد دوانگشتی بعدم سه انگشتی و هی عقب جلو میکرد درد نداشتمزیاد حس خیلی خوبی داشت دوس داشتم کیرشو زود بکنه توش که همینکارم کرد خوابید پشتم و گذاشت دم سوراخ کونم و تا ته کردتوش یه جیغ بلند کشیدم خیلی درد داشتم اما اون زیاد به درد کشیدن من توجه نمیکرد من باسنمو دادم بالا دیدم دردش کمتر شد همونجوری هی تلمبه زد تا آبش اومد و ریخت رو کمرم حالا نوبت من بود.خوابید رو تخت و گفت پاهاتو باز کن رو صورتم همین کارو کردم اینقد واسم خورد که حس کردم دارم میفتم همونجور خوابیدم روش و بدنم لرزید و ارضا شدم یه کم آبم ریخت رو بدنش.د.تاییمون یه لبخند رضایت بخش زدیم و تو بغل هم یه کم دراز کشیدیم.حیف که من باید زود میرفتم.سکسمون 1ساعت و نیم طول کشید اما خیلی خیلی حال داد.
     
صفحه  صفحه 54 از 55:  « پیشین  1  ...  52  53  54  55  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites