تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده

صفحه  صفحه 55 از 55:  « پیشین  1  2  3  ...  53  54  55  
#541 | Posted: 2 Jun 2018 17:36
کس_دادن_من_برای_تفریح





سلام من رمیسام 24سالمه.خیلی وقته که بدون عضویت میام این سایت وداستانای سکسیشو میخونم.
میخام منم از قضیه خودمو براتون تعریف کنم...امیدوارم خوشتون بیاد
من4ساله ازدواج کردم اسم شوهرم سعیده زندگی خوبی داریم و تقریبا هرشب سکس داریم.خب بزارین یکم از خودم براتون بگم که هرچی بگم کم گفتم قدم175وزنم 59کیلوئه و چشمام سبزه وموهام بلونده رنگ پوستم برنزس و هیکل سکسی دارم
ماجرا ازونجا شرو شد که من قبل از ازدواج پسر خالمو دوس داشتم ولی پدر مادرم با ازدواج ما مخالفت کردنو من باسعید ازدواج کردم سعید زود به زود میره ماموریت ومن خونه تنهام یه روز بعدازظهر رفته بودم خرید که سره راه پویا(پسرخالم)با ماشین جلوم نگه داشت وگف:سلام دخترخاله کجا؟سوار شو میرسونمت.اولش قبول نکردم ولی بعد که دیدم سره راهشه سوار شدم.تو ماشین مانتوم که خیلی کوتاه بود تا رون پام کشیده شد و پاهای خوش تراشم با اون شلوارجین تنگ زد بیرون پویا یه نگاه به پاهام انداخت وگف:حاله آقاسعید چطوره؟گفتم رفته ماموریت.توراه فقط داشت به پاهام وسینه هام نگاه میکرد وقتی رسیدیم اصرار کردم بیاد داخل و شربت بخوره اونم بدون تعارف اومد!!من از اول پیش فامیلامون راحت بودم رفتیم تو و مثل همیشه لباسای راحتیم پوشیدم..یه دامن کوتاهه صورتی پوشیدم با یه تاپ مشکی که سوتینم که بنفش بود کامل بیرون بود یه شورت بنفش که با سوتینم ست بودم پوشیدم رفتم پیش پویا نشستم گفتم:خب چه خبرا؟کاروبارت چطوره؟گف:خوبه شکرخدا.پاشدم برم شربت بیارم متوجه شدم که داره نگام میکنه تو آشپرخونه بودم که پرسید سعید کی میاد گفتم پس فردا.گف ماشالا خیلی عوض شدی سعید خوب ساختت خندیدم وگفتم خفه شو رفتم پیشش و دولا شدم شربتو تعارف کنم که سینه هام دیده شد و شربت از دست پویا افتاد خندم گرفت دسمال آوردم تا زمینو تمیز کنم خم شدم که یه دفعه پویا از باسنم گرف و نشوند بغلش گف توله سگ خیلی ناز شدی نمیگی این کیر ما شق میشه حالا بیا جمعش کن گفتم توکه میدونی دوست دارم! پس چرا زودتر نیومدی سراغم گف آآآآآخ فدای تو بشم من خانومی خودمی خواستم حرف بزنم که لباشو گذاشت رو لبام وشروع کرد به مکیدن منم همونکارو کردم دیگه نفهیدم چی شد که لخت رو تختم خوابیدیم سینه هامو گرفت تو دستاش ومالید منم با تمومه وجودم آآآآآخ واوووووووووخ میکردم برا پویا عشقم آه وناله میکردم سینه هامو میخورد گف بیشرف اینا چین؟؟منم گفتم میمین گف جوووووووووووون واااااااااای رمیساااااای خودمی گفتم میلااااااااد نمیخوای بری پایین تر گف چرا گلم ولی بیا اول تو بخور گناه داره آخــــــه گفتم باشه نفسم و شرتشو دراوردم کیرش 20سانتی بود صورتی بود وحسابی شق شده بود کردم دهنم وخوردم پویا شروع کرد به آخ واوخ کردنو موهامو نوازش میکرد براش جلق زدمو گفتم پویام!!گف جوووووونم گفتم نمیخوای این کس موچولوتو بکنی؟گف واااای این کس خوشگل مال کیه؟؟گفتم میلااااد گف مال کی؟؟؟بلندتر!!گفتم میلاااااااااد گف جوووووووون عشقم بخواب بکنمت به پهلوخوابیدم وآروم آروم کیرشو کرد تو کسم و شروع کرد به تلمبه زدن منم آآآآه وناااااله میکردم کم کم تبدیل شد به جیغ پویا تا ته میکرد وبهم فحش میداد آآآآره جنده جوووووون بهم حال بده میخوام جرت بدم اووووووووف منم جیغ میزدمو میگفتم جرررررر بده واسه خودته
بعداز چن مدل کردن آبشو ریخت رو سینه هام وباهم رفتیم حموم اونجا بازم یکم انگولکم کرد تا صبح پیشم بود وباهم خوابیدیم شب خوب و به یاد موندنی بود بعد از اون دیگه باهم کاری نکردیمو عشقمونو تو قلبمون حبس کردیم
     
#542 | Posted: 2 Jun 2018 17:39
من و نامزدم

سلام من ماهک هستم چندماهه نامزدم میخوام براتون اولین سکس با نامزدمو تعریف کنم اول ازهمه از خودم بگم من دختری 21ساله قد165وزن 52من یکم سبزه هستم و سبزه ها هاتن من بعده چندماه گذشتن از نامزدیم بلخره جا ومکان خوب برای سکس با نامزدم پیدا کردیم من از انجا که دوست نداشتم هیچ دخولی داشته باشیم تاعروسی ولی نامزدم دوست داشت نامزدم پسری 28ساله با قد 187و وزن 70هست پسری سبزه که مثله من شاید بیشتر از من هات بود حالا بریم سره سکس اولم باهاش یک بار خونه ی ما خلوت بود و چند شب از قبلش منو نامزدم برنامه میریختیم ولی قصدی به زدن پرده بکارتم نداشتیم بلخره روز موعود رسید من یک لباس خواب توری صورتی پوشیدم بایه شورت توری زیرش و سوتین نبستم کامل اماده نشسته بودم که ارمین (نامزدم)درو زدهمین که منو دید هنگ کرد زودی درو بست و یک لب جانانه ازم گرفت تا اینکه دستشو گرفتم بردمش داخل خونه زودی درو قفل کردم گفتم بشین برم اب میوه بیارم که دستمو گرفت گفت تو خودت اب میوه ی منی نشستم رو پاش وشروع کردیم لب رفتن زبونمو از حلقم داشت درمیاورد بعد رفت کناره گوشم نفس میزد کناره گوشم که منو داغ میکرد بعد رفت گردنمو لیس میزد یه دستشم رو سینم بود اینم بگم ما قبلا تا حده سینه خوردن بودیم و کوسمو ندیده بود بعد همینجوری میرفت پایین تر لباسمو که دراورد سینه های سفتو سفیدم که 75هست سایزش افتاد بیرون همینکه دیدشون مثل بچه ها گرفت دستش و با قدرت تموم کرد تو دهنش گفتن همینه دهنش جر بخوره
همینجوری میخوردو گاز های کوچولو میگرفت از نوکه سینم بعد یه دفعه دستشو گذاشت رو کوسم که مثل برق گرفته ها پریدم التماسش کردم دستشو بکشه که مثل وحشیا افتاد به جون لبام بعد من که رو کوسم کیره گندشو حس میکردم کامل سیخه از رو شلوار معلوم بود کاملا و منم وقتی حسش میکردم حشری تر میشدم بعد رفت رو شکمم زبونشو کشید بعد رفت رو کوسم دستامو گرفت که کاری نکنم لباشو از رو شورت چسبوند به کوسم که صدای اهم رفت بالا بعد یکم شورتمو زد کنار یکم نگاه کرد که خجالت کشیدم دستی که ول کرده بودو گذاشتم رو کوسم دستمو برداشت یه دفعه شورتمو کشید پایین بعد باز نشستم وسط پاهام یکم نگاه کرد بعد رفت نزدیک کوسم وایییی وقتی زبونشو به کوسم زد داشتم دیونه میشدم بهترین لحظه ی عمرم بود داشتم التماسش میکردم بیشتر بخوره صورتشو رو کوسم فشار میدادم که یه لحظه کله بدنم لرزید احساس کردم از بدنم یه چیز کشیدن بیرون ابم اومده بود و ارمین با تمام وجود داشت ابمو میمکید
بعد پاشد لباسای خودشو دراورد بجز شرتش به من اشاره کرد که پاشو شورتمو دربیار منم رفتم بین پاهاش و شورتشو دراوردم وای خدا چی میدیدم ازاون که فرض میکردم خیلی بزرگتر و کلفت تر بود بعد سرشو بوس کردم سرشو کردم دهنم اولش بعد یکم بیشتر ولی چون دفعه ی اولم بود ارمین هی میگفت وای دندونتو نزن هی سعی میکردم دهنمو بیشتر باز کنم بعد گفت وای عشقم بکش کنار همیناس که ابم بیاد
خوابید روم و کیرشو به کوسم کیزد خیلی حال دار بود داشتم کنار گوشش اه میکشیدم و اون دیونه تر میشد کنار گوشم گفت اجازه هست جرت بدم گفتم یعنی چی گفت تو اجازه بده هیچی نمیفهمی منم چون داغه داغ بودم گفتم باشه عشقم بعد یه تف گنده کرد دستش و مالید به کیرش و کوسه منم خیسه اب بود بعد یکم مالید به کوسم وااای چه حسی داشت اخ و اوخ میکردم که سرشو یکم به کوسم فشار داد دردم اومد ولی چیزی نگفتم چون میخواستم همش بره تو کوسم یکم دیگه فشارداد صدام دراومد گفتم غلط کردم نمیخوام که باز باهام لب رفت بعد گفت تو بیا روش بشین که خودت هروقت دردت اومد کنترل کنی گفتم باشه اون دراز کشید من رفتم روش و سرشو کالیدم به کوسم و اروم اروم سرشو گذاشتم خیلی اروم میرفتم پایین که احساس کردم نمیره دیگه تو و درد دارم ولی بازم اروم فشاردادم یه لحظه احساس کردم کله بدنم داغ شدسرم گیج رفت ولی احساس ازادی میکردم درسته خیلی درد داشتم ولی بهترین حس بود یکم بیشتر که نشستم خون اومد ریخت رو کیره ارمین بعد که کامل رفت تو دراز کشیذم روش ارمین یکم منو کشید بالا اروم منو بالا پایین کرد واقعا خیلی لذت اور بود دوست داشتم بیشتر توش بره اخخخخ چه حالی داشت بعد ارمین یکم تلمبهاشو بیشتر کرد و یه چیز داغ احساس کردم و ارمین ناله کرد که پاشو ریختم همینو که شنیدم از گرمی ابش منم ابم اومد و بالا پایین کردم و کله ابش توکوسم ریخته شد بعد یکم روش دراز کشیدمو پاشدیم رفتیم حمومو قرص اورژانسی خوردم تا حامله نشم
     
#543 | Posted: 2 Jun 2018 17:40
ﻟﺰ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺩﺧﺘﺮﺧﺎﻟﻢ

ﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ
ﻣﻨﻪ ﭘﺮﯾﺴﺎ ﺧﺎﻧﻢ ﮐﻪ ﺍﻻﻥ ﺗﺎﺯﻩ 20 ﺳﺎﻟﻢ ﺷﺪﻩ 15 ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﺯ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺩﺧﺘﺮﺧﺎﻟﻪ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﻢ ﻟﺬﺕ ﻣﯿﺒﺮﻡ ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻦ ﻟﺬﺕ ﺩﻭﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪﻩ ﺑﻪ ﺳﻮﭘﺮﻟﺬﺕ !!! ﻗﻀﯿﻪ ﺵ ﺑﺮﻣﯿﮕﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﻋﯿﺪ 94 ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻋﯿﺪ ﺩﯾﺪﻧﯽ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﺎﻟﻪ ﺟﻮﻧﻢ ﮐﺮﺝ . ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺗﺎ ﯾﺎﺩﻡ ﻧﺮﻓﺘﻪ ﻣﻦ ﺗﮏ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻫﻤﯿﻦ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺮﯾﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﺎﻟﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺧﺘﺮﺧﺎﻟﻪ ﮔﻠﻢ ﻋﺎﻃﻔﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﻡ ﺭﺳﯿﺪﻡ . ﺍﺯﺑﺤﺚ ﺩﻭﺭﻧﺸﯿﻢ ﺧﻼﺻﻪ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮﺧﺎﻟﻤﻢ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻨﻮ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ﺑﺪﺗﺮﺍﺯﻣﻦ ﻗﻨﺪ ﺗﻮ ﺩﻟﺶ ﺁﺏ ﻣﯿﺸﻪ .. ﺧﻼﺻﻪ ﮐﻠﯽ ﺑﺎﻭﺟﻮﺩ ﻫﻢ ﺣﺎﻝ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ . ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﺎﻟﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻭﺧﺎﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻦ ﺑﺮﻥ ﺧﺮﯾﺪ ﻣﻨﻮﻋﺎﻃﻔﻪ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺷﻠﻮﻏﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﯿﻢ ﻣﻮﻧﺪﯾﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮﻫﻨﮓ ﮐﺮﺩﺷﻮ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﻨﯿﻢ ﺩﺍﺩﺍﺷﺸﻢ ﻃﺒﻖ ﻣﻌﻤﻮﻝ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﺵ ﺧﻮﺷﮕﺬﺭﻭﻧﯽ ﺑﻮﺩ ﺑﺎﺑﺎﻫﺎﻣﻮﻧﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﺗﻌﻤﯿﺮﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﺎ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﯿﮑﺎﻧﯿﮑﯽ ﺁﺧﻪ ﯾﮑﯽ ﻧﺒﻮﺩ ﺍﻭﻧﻤﻮﻗﻊ ﺑﮕﻪ ﭘﮋﻭﻫﻢ ﺷﺪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺗﺎ ﮐﺮﺝ ﺑﺮﺳﯿﻢ ﭘﺪﺭﻣﻮﻧﻮ ﺩﺭﺍﻭﺭﺩ ! ﺍﺯﺍﯾﻨﺎ ﺑﮕﺬﺭﯾﻢ ﻣﻦ ﻣﻮﻧﺪﻣﻮ ﺩﺧﺘﺮﺧﺎﻟﻤﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﺎﻟﯿﺸﻮﻥ ﻣﻦ ﺷﮏ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﮔﻪ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻭﭘﺴﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﻮ ﯾﻪ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﺎﺷﻦ ﻧﻔﺮﺳﻮﻡ ﺷﯿﻄﺎﻧﻪ ﻭﻟﯽ ﺍﻻﻥ ﻣﻄﻤﺌﻨﻢ ﺍﮔﻪ ﺩﻭ ﺩﺧﺘﺮﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﻥ ﺗﻮ ﯾﻪ ﺍﺗﺎﻕ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﺎﺷﻦ ﻧﻔﺮﺳﻮﻡ ﺧﻮﺩﻩ ﺍﺑﻠﯿﺴﻪ !
ﻣﻦ ﻭﻋﺎﻃﻔﻪ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻗﺶ ﺭﻭﺗﺨﺘﺶ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﯾﻤﻮ ﭘﻮﺳﺘﺮﺍﺷﻮ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ ﺁﺧﻪ ﺍﻭﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎﺯﯾﮕﺮﺍﯼ ﺯﻥ ﺧﺎﺭﺟﯿﻪ ﺗﻮ ﮐﻞ ﺍﺗﺎﻗﺶ ﻓﻘﻂ ﭘﻮﺳﺘﺮ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ .. ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭﻫﻢ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﯾﻤﻮ ﭘﻮﺳﺘﺮﺍﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ ﯾﻮﻫﻮ ﻋﺎﻃﻔﻪ ﮔﻔﺖ ﺗﻮ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﻣﻨﻮ ﻟﺨﺖ ﻟﺨﺖ ﺗﺼﻮﺭﮐﺮﺩﯼ؟ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺟﺎﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻪ .. ﻣﺸﮑﻠﻪ . ﯾﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩﻭﮔﻔﺖ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﯿﺸﺪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﺑﻐﻞ ﮐﻨﯿﻢ ﺁﺧﻪ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻬﻢ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻣﯿﺸﯿﻢ ! ﻣﻨﻮ ﺑﮕﯽ ﺍﻧﮕﺎﺭﯾﻪ ﭘﺎﺭﭺ ﺁﺏ ﺧﻨﮏ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﺭﻭﻡ ﻫﻤﻪ ﺑﺪﻧﻢ ﯾﻮﻫﻮ ﺳﺮﺩﺷﺪ .. ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎﻭﺭﻡ ﻧﻤﯿﺸﺪ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺎﺷﻪ ﻟﺒﺎﺳﺘﻮ ﺩﺭﺑﯿﺎﺭ ﺍﻭﻧﻢ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺳﺮﯾﻊ ﻫﻤﻪ ﻟﺒﺎﺳﺎﺷﻮ ﺩﺭﺍﻭﺭﺩ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺷﺮﺗﻮ ﺳﻮﺗﯿﻦ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪ ﯾﻪ ﺩﻓﻌﻪ ﺁﺭﻭﻡ ﺯﯾﺮ ﮔﻮﺷﻢ ﮔﻔﺖ ﺗﻮﻫﻢ ﻟﺒﺎﺳﺘﻮ ﺩﺭﻣﯿﺎﺭﯼ ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺟﺎﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭﻟﯽ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﯾﺎﯾﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﻟﺨﺖ ﺑﻐﻠﺶ ﮐﻨﻢ . ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺮﺍﻡ ﻟﺒﺎﺳﺎﻣﻮ ﺩﺭﺍﻭﺭﺩ ﺟﻔﺘﻤﻮﻥ ﻣﻨﺘﻈﺮﻫﻤﯿﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺳﺮﯾﻊ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮﻭ ﺑﻐﻞ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺭﻭﻫﻢ ﻣﯿﻠﻐﺰﺩﯾﻤﻮ ﺑﺪﻥ ﻫﻤﻮ ﻟﯿﺲ ﻣﯿﺰﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﻋﺎﻃﻔﻪ ﮔﻔﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﯾﻪ ﺣﺎﻝ ﺗﻮﭘﯽ ﺑﻬﺖ ﺑﺪﻡ ﻣﻨﻮ ﺑﺮﮔﺮﺩﻭﻧﺪﻭ ﺳﻮﺗﯿﻨﻤﻮ ﺑﺎﺯﮐﺮﺩ ﻣﻨﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻧﻮﺑﺎﺯﮐﺮﺩﻡ ﺑﻌﺪﺵ ﺍﻭﻣﺪ ﺭﻭﻡ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﻣﻮ ﮔﺮﻓﺖ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺎﺵ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﻓﮑﺮﻧﻤﯿﮑﺮﺩ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﭘﺴﺘﻮﻧﺎﯼ ﺻﻔﺘﻮ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﺘﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﻤﺎﻟﻮﻧﺪﺷﻮﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﯿﻒ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ . ﯾﻪ ﺩﻓﻌﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺻﻮﺭﺗﺸﻮ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺟﻠﻮﺻﻮﺭﺗﻢ ﺁﺭﻭﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﻧﮕﺎﻡ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﻌﺪ ﺁﺭﻭﻡ ﺁﺭﻭﻡ ﻟﺒﺎﺷﻮ ﭼﺴﺒﻮﻧﺪ ﺭﻭﻟﺒﺎﻡ ﻣﻦ ﺗﻮ ﻟﺐ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﺯﺵ ﺧﯿﻠﯽ ﻧﺎﺷﯽ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﺍﻭﻥ ﺣﺮﻓﻪ ﺍﯼ ﻟﺒﺎﻣﻮ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ﺍﺯﻟﺐ ﮔﺮﻓﺘﻨﺶ ﻟﺬﺕ ﻣﯿﺒﺮﺩﻡ ﺑﺎﻭﺭﻡ ﻧﻤﯿﺸﺪ ﺩﺧﺘﺮﺧﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﻐﻠﺶ ﮐﻨﻢ ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﻟﺒﺎﻣﻮ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ .. ﻣﻦ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﻭﺝ ﻟﺬﺕ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﻪ ﻋﺎﻃﻔﻪ ﺟﻮﻧﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﯿﺸﻪ ﮐﺴﻤﻮ ﻟﯿﺲ ﺑﺰﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻠﻨﺪﺷﺪ ﻓﮑﺮﮐﺮﺩﻡ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪﻩ ﻭﻟﯽ ﺍﻭﻣﺪﻭ ﺑﺮﻋﮑﺲ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﺭﻭﻡ ﻭﺍﯼ ﻭﻗﺘﯽ ﺯﺑﻮﻧﺶ ﺑﺎ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻻﯾﻪ ﮐﺴﻢ ﺁﻩ ﻭﻧﺎﻟﻢ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﻫﻤﻮﻥ ﺟﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺮﻋﮑﺲ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺭﻭﻣﻮ ﺑﺮﺍﻡ ﻟﯿﺲ ﻣﯿﺰﺩ ﻣﻨﻢ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻟﯿﺲ ﺯﺩﻥ ﮐﺴﺶ، ﮐﺴﺶ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺑﺎﺩ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ . ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭﯾﮑﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻢ ﻣﯿﻠﯿﺴﯿﺪﯾﻢ ﺁﻩ ﻭﻧﺎﻟﻤﻮﻥ ﺑﻠﻨﺪﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻋﺎﻃﻔﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺗﻮ ﮐﺴﻢ ﻣﻨﻤﮑﻪ ﺗﻮ ﺍﻭﺝ ﻟﺬﺕ ﺑﻮﺩﻡ ﻓﻘﻂ ﮐﺲ ﻋﺎﻃﻔﻪ ﺭﻭ ﻟﯿﺲ ﻣﯿﺰﺩﻡ ﺑﻌﺪ ﯾﻪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺑﺎ ﮐﺴﻢ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﺮﺩﻭ ﻣﯿﻠﯿﺴﯿﺪ ﺁﺑﻢ ﺍﻭﻣﺪ ﮐﻪ ﭘﺎﺷﯿﺪﺵ ﺗﻮ ﺻﻮﺭﺕ ﻋﺎﻃﻔﻪ . ﺑﺎ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﮐﺎﻏﺬﯼ ﺻﻮﺭﺗﺸﻮ ﺗﻤﯿﺰﮐﺮﺩ ﺭﻭﺗﺨﺖ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻭ ﭘﺎﻫﺎﺷﻮ ﺩﺍﺩﺑﺎﻻ ﺑﻬﻢ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺷﻮ ﺑﻤﺎﻟﻢ ﻣﻨﻢ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻣﺎﻟﻮﻧﺪﻥ ﺧﻮﺩﺷﻢ ﺑﺎ ﺍﻧﮕﺸﺘﺶ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺗﻮﮐﺴﺶ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺩﻭﺩﻗﯿﻘﻢ ﺍﻭﻧﻢ ﺍﺭﺿﺎ ﺷﺪ . ﮐﻞ ﺭﻭﺗﺨﺘﯿﺶ ﺧﯿﺴﻪ ﺧﯿﺲ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ !!..
ﺁﺭﻭﻡ ﺁﺭﻭﻡ ﻣﯿﺨﻨﺪﯾﺪﻣﻮ ﻟﺒﺎﺳﺎﻣﻮﻧﻮ ﻣﯿﭙﻮﺷﯿﺪﯾﻢ . ﺑﻌﺪﺵ ﺭﻭﺗﺨﺖ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪﯾﻤﻮ ﺍﺯﻫﻢ ﻟﺐ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﯾﻪ ﺭﺑﻊ، ﺗﻮ ﺑﻐﻞ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﺑﻤﻮﻥ ﺭﻓﺖ .
     
#544 | Posted: 3 Jun 2018 09:12
با دختر داییم

سلام دوستان عزیزم. این خاطره سک,,سی من مربوط میشه به ده سال پیش . حقیقتا راست میگم. این اولین تجربه سکسی من بود که حدودا سه سال از زندگیم رو به پای اون گذاشتم. من اون موقع 18 سالم بود یه دختر دایی باسم زینب دارم که دو سال از خودم بزرگتره. خیلی خوشکل و اندامی بود. قدش حدودا 165 , و وزنش 60 کیلویی بود. طوری کهاکثرا بچه های روستامون بهش توجه میکردن و حرفشو میزدن. ما قبلا در یکی از روستاهای دور افتاده زندگی میکردیم. خونشون دیوار به دیوار ما بود . آشپزخونه اونا دقیقا چسیبده بود به اتاق خواب ما. در روستا که میدونید خونه ها به شکل سیمان و گچ ساخته میشه. یه روزنهکوچک از اتاق خواب ما به اشپزخونه اونا بود که همیشه من اونجا رو دید میزدم. یه روزنه ای که اصلا معلوم نبود فقط با یکی از چشام میتونستم اونجا رو ببینم. من کلا بهش توجه زیاد میکردم ولی اون به من زیاد محل نمیزاشت چون بقول خودش از من بزرگتر بود. همیشه وهر روز به فکرش بودم حتی میرفتم پشت بوم به بهانه درس خوندن تا توو حیاطشون رو دید بزنم. هر وقت میومد اشپزخونه با یه شلوار تنگ و تاپ بود که کیرمو راست میکرد خیلی توی کفش بودم خیلی. ولی حدودا دو سه سالی به همین شکل زندگی من میگذشت و من همچنان در کف او حرص میخوردمالبته آخر آخرا دیگه زیادی رفتم توو کفش طوری که نه شب داشتم نه روز.من واقعا مثل دیوانه ها جنون گرفتم. تا اینکه خونه ما از اونجا به شهر مهاجرت کرد و بعد ازیک ماهی که ما توو شهر بودیم من رفتم روستا خونه داییم. خوب با زینب سلام واحوال برسی کردم کلی هم تحویل گرفت منو. یجورایی ناراحت بود که بهم پا نداد و ما هماز اونجا که رفته بودیم دیگه خیلی ناراحت بود چون ما خونه هامون واقعا یکی بود همش توو خونه های همدیگه بودیم. اون روز من شب اونجابودم خیلی بهش دید میزدم با هم میگفتیم و میخندیدیم . من متوجه شدم که همون شب رفته حموم کرده و خیلی هم بخودش رسیده بود. خوب وقت خواب که شد اونجا یه پذیرایی بزرگ بود که همه همونجا میخوابن . داییم و زن داییم تقریبا مسن و سالخوردن یه برادر کوچکتر از خودش باسم علی هم داشت که اونجا خواب بود منم کنار برادرش علی خوابیدم. اونم کنار مادرش خوابید. من که اصلا خواب به چشمام نمیرفت واقعا. همش توو فکر زینب بودم که چطور برم بیشش و بشدست بزنم. چون دیدم که با یه دامن بلند و یه بلوز خوابیده. صدای کولر آبی و شب تاریک واقعا یه فضای خاصی بود که نمیتونم بیانش کنم . در اتاق رو همه بسته بودند بخاطر اینکه توو روستا پشه زیاد هست باید در بسته باشه. فقط باندازه نیم وجب باز کرده بودند که باد کولر بتونه بره بیرون و کولر خفه شه بقولی. خوب من دلمو زدم به دریا و بلند شدم رفتم دقیقا کنار زینب. خیلی تاریک بود و من به سختی رفتم بیشش. دراز کشیدم کنارش قلبم تند تند میزد چند ثانیه ای جفتش دراز بودم جرات نکرم بهش دست بزنم و دوباره رفتم سر جام خوابیدم. دوباره رفتم تو کفش گفتم هر چه بادا باد رفتم کنارش درازکشیدم و اروم پامو گذاشتم روکف پاش یکم ماساز دادم. دیدم بیدار نشده دوباره با دستم رو پاشو ماساز دادم باز دیدم خبری نیست. گفتم بزار بلند بشم دستمو اروم بزارم رو روناش اگه یوقت صدایی شد زود برم سر جام بخوابم. همین کار رو کردم باز دیدم اصلا کار نداره. منم این وسط مونده بودم که این خوابه یا خودشو زده به خوابو خلاصه دستمو بیشتر ازرو دامن گذاشتم رو روناش وای چقد گرم بود داشت منو دیونه میکرد دیدم یه تکون خورده به پهلو خوابیده منم دراز کشیدم پشتش یکمچسبیدم به باسنش همش قلبم تند تند میزد کم کم بیشتر خودمو میچسبوندم بهش اماده بودم که اگه حرفی زده زود بلند شم برم سرجام. ولی دیدم اصلا کاری نداره منم پامو بلند کردم گذاشتم رو پاش. دیگه کم کم مطمن شدم که بیداره و کاری بام نداره وای اصلا باورم نمیشد که کون زینب جلو کیرمه دستم گذاشتم واسط باسنش از رو دامن دیگه شروع کردم بهش گفتم این کاری با من نداره سینه هاشو مالوندم دست گزاشتم وسط کونش دامنشواوردم بایین یه شورت چسبون پاش بود خوابوندمش رو پشت شرته رو اوردم بایین شروع کردم به خوردن کسش با حرص و ولع خوردم براش انگار جواب جندین سال تلاشم گرفتم ابشو کامل خوردم اون اصلا تکون نمیخورد نمیدونم بنظرم روش نمیشد منم اصلادریغ نکردم خوابوندمش به پهلو کیرمو گذاشتم وسط لمبه هاش اخخخخخ چ حالی میداد اینقد زدم تا ابم خالی شد حقیقتا نگذاشت بکنم داخل فقط لابایی و سینه و لیس ابمو ریختم وسط کونش بعد بلند شدم رفتم بیرون.اون روز صب که بیدار شدم اصلا نگا تو چشام نمیکرد تا جندین ماه بام قهر بود ولی وقتی نامزد کرد اشتی کردیم الانم سر خونه و زندگیشه اصلا هم رابطه ای نداریم
     
#545 | Posted: 3 Jun 2018 09:21
میترا


اسمم من سیناست ، قدم 192 وزنم 90 ، از لحاظه چهره ام عادیم ، این قضیه در همدان اتفاق افتاده ، مدتی بود با یه دختر تهرانی به نام میترا دوست شده بودم که دانشجوی دانشگاه بوعلی سینا بود و توی خوابگاه زندگی میکرد ، میترا تقریبا کوتاه بود ، با استیل درست ، کون خوشگل و غنچه ای و سینه های اناری ، چشمای درشت و بدنی سفید ، یه چند باری با هم بیرون رفتیم و ک‍وسشعر تحویل هم دادیم تا اینکه خودش شروع به بحث های سکسی کرد و از خوابگاهشون میگفت که چجوری دخترای اونجا با هم لز میکنن و اینکه خودش لز دوس نداره و عاشق سکسه ، اون زمان من با پدر و مادرم رابطه نداشتم و داخل مغازه زندگی میکردم ، وقتی به میترا گفتم که اگه بخواد میتونه بیاد مغازه ، اونم قبول کردو روز و بعد زمانی که پاساژ تعطیل میشد طبق برنامه ریزی اومد جلو مغازه منم درو باز کردمو اونم اومد تو ، رفتیم پشت ویترین مغازه نشستیم و شروع به حرف زدن کردیم ، ازش پرسیدم تا الان سکس داشتی اونم به دروغ گفت نه ولی بی اف داشتم که اومدم همدان واسه درس خوندن و دیگه فرصت سکس نشده ، همینجوری که کنارش نشسته بودم دستمو انداختم دور گردنش و سرشو بالا اوردم و یه لب از اون لبای قلوه ایش گرفتم باورم نمیشد با همون لب اول این دختر مثه آب وا رفت و دراز کشید منم یکم سینه هاشو مالیدمو بهش گفتم از جلو حال کنیم یا از پشت که گفت دختره ، سینه هاشو از تویه اون سوتینه توریه سفیدش دراوردمو شروع به خوردن کردم ، من تا اون موقع از پشت حال نکرده بودم ، از پشت بغلش کردمو به پهلو خوابوندمش ، کیرم سفت سفت شده بود و از پشت هی به کون میترا فشار میاورد ،اولش با یکمی خجالت بهش گفتم میخوریش ، گفت اره کیرمو دادم دستش و شروع کرد به خوردن واقعا حرفه ای س‍اک میزد وداشت ابم میومد که گفتم درش بیار ، منظور من این بود که آبمو نریزم تو دهنش ، اون همینجوری به پشت خوابید روبروی من جوری که کیرم بالای کونش ، پایین کمرشو لمس میکرد ، من که فکر میکردم مثه بقیه دخترایی که کردم الان باید بزارم لایه پاهاشو یکم عقب جلوش بکنمو پوسته کیرمم بره وقتی از عقب با یه دستم پاشو بلند کردم که کیرمو بزارم لایه پاهاش چشمم از پشت اول به ک‍وسش اوفتاد ، یه ک‍وس کوچولویه سفید مثه برف تمیزه تمیزشم کرده بود ، بعد یه نگاهی به کونش انداختمو سره کیرمو گذاشتم جلوی سوراخش ، یکم تف زدم سرش که خیس بشه ، پای راست میترا و انداخته بودم روی زانوی پای راست خودم که پایین نیاد ، دسته چپم دور میترا گره خورده بود ، دسته راستم که کیرم و گرفته بود سرشو گذاشت جلوی سوراخ کون میترا و با یه فشار سر کیر ما تو کون میترا خانم بود ، از اون جایی که من اولین بارم بود کون میکردم و خیلی مزه داده بود بهم بدون توجه به التماس های میترا بقیه ی کیرمو فشار دادم تو کون تنگو سفید میترا خانم ، میترای بیچاره وقتی دید گوش نمیدم و دارم تلمبه میزنم تو کونش سرشو گذاشته بود رو بازوم و فقط میگفت دارم میسوزم ، حلقه کون میترا دوره کیرم با هر بار فشار من گشادتر میشد و براش حضور کیر من تو کونش عادی تر میشد ، یکم که گذشت اولین کون کردن به حدی به من حال داده بود که بدون اینکه بهش بگم همه آبمو ریختم تو کون خوشگلش ، وقتی بیرون کشیدم کیرمو کونش انقد گشاد شده بود که آبم داشت ازش میریخت بیرون البته با کمی قرمزی که خون کونش بود ، من که از گ‍اییدن اولین کون سرمست بودم بلند شدم و روی صندلی نشستم ، سیگارمو روشن کردم و مثه کسایی که بعد کردن یه بچه کونی با غرور نگاش میکنن به میترا نگا میکردم که همونجوری به شکم خوابیده بود ، اون موقع بود که فهمیدم میترام اولین بارشه که کون میداد چون همونجوری که خوابیده بود بهم گفت یه بار دیگه میکنیم ، بهش گفتم نه دردت میاد منم حالم گرفته میشه ، گفت نه تو ارض‍ا شدی ولی من نشدم پس بیا دوباره بکن چون دوس دارم اینبار منم بشم ، خلاصه دوباره کیر و به زحمت انداختیم و ک‍ون خانمو گاییدیم.
     
#546 | Posted: 4 Jun 2018 09:56
با الهام در قطار


من و دختر عموم از بچگی با هم بزرگ شدیم. به قول معروف همبازی دوران بچگی همدیگه بودیم. از همون دوران یه علاقه ای بین من و اون بود ولی چون بچه بودیم چیزی نمی فهمیدیم تا کم کم بزرگ و بزرگتر شدیم. یادمه موقعی که 18 سالم بود عموم اینا رفتند تهران.دیگه کمتر دختر عمومو میدیدم. بعضی وقتا که میرفتم تهران و میدیدمش دلم می خواست بگیرمش تو بغلم و یه ماچ آبدار ازش بکنم. ولی تا حالا رابطه ما اینطوری نبود.

تا اینکه یه روز که من و داداشم و دختر عموم و خواهرش رفته بودیم سینما توی سینما کنار من نشست.من اصلا حواسم به فیلم نبود. دلم میخواست از این فرصت یه جوری استفاده کنم. گرمای بدنشو احساس میکردم که یه دفعه دستمو گرفت. نگاهش که کردم دیدم داره پرده سینما رو نگاه میکنه. دستشو فشار دادم. میدونستم معمولا توی سینما فقط میشه مالوند و بس. ولی برای شروع همینم خوب بود.دستمو به طرف رونش بردم و شروع کردم به مالیدن رونش. بعدش کم کم رفتم سراغ لای پاش.یه کمی از روی شلوار از خجالتش در اومدم. حاج عباس آقا بیدار بیدار شده بود. میگفت چرا معامله یه طرفه است؟ همینطور که داشتم لای پاشو میمالیدم دکمه شلوارشو وا کرد تا دستم توش جا بشه.دستمو برد توی شلوارش. منم شروع کردم به مالیدن. دستم خیس شده بود که دیدم با دستش عباس آقا رو گرفت.نفسم بند اومد. پاهامو روی هم انداختم تا داداشم که بغلم نشسته بود نبینه.زیپمو باز کردم. میترسیدم یه نفر متوجه بشه. تا آخر فیلم اون ارضا شد ولی من نه.میخواستم یه جوری یه سکس با حال و بی دردسر داشته باشم.خلاصه چند روزی گذشت. یه روز که میخواستم برم بلیط قطار بگیرم واسه برگشت یه فکری به سرم زد.به عموم گفتم: شما که خیلی وقته از اون طرفا نیومدین بذارین براتون بلیط بگیرم با هم بریم. عموم مخالفت کرد ولی دختر عموم یه دفعه گفت: بابا من دلم واسه عمو و زن عمو تنگ شده بریم دیگه عموم بازم مخالفت کرد ولی دختر عموهه کوتاه نمی اومد.بالاخره عموم گفت تو با آرمان برو بعد خودت برگرد.من که میخواستم از خوشحالی داد بزنم. سریع رفتم و چهار تا بلیط واسه یه کوپه دربست گرفتم ولی فقط دو تا از بلیطها رو به اونا نشون دادم. موقع رفتن عموم خیلی سفارش کرد که مواظب دخترش باشم. منم بهش قول دادم که بهش خوش بگذره. وقتی وارد قطار شدیم رفتیم توی کوپه. قطار که حرکت کرد الهام(دختر عموم) گفت:دو نفر دیگه نیومدن.منم گفتم :آره جا موندن. وقتی که رئیس قطار واسه چک کردن بلیطها اومد پریدم بیرون کوپه و چهار تا بلیطو بهش دادم تا الهام متوجه نشه.شامو که خوردیم تختها رو آماده کردم واسه خواب. الهام رو تخت پایین خوابید.منم خوابیدم رو تخت کنارش. همش تو این فکر بودم که چه جوری کارو شروع کنم.بالاخره دلو زدم به دریا رفتم کنار تختش و گفتم: الهام من سردمه میتونم کنارت بخوابم.الهام که خودشم بی میل نبود و منتظر یه حرکت از طرف من بود پتو رو زد کنار.پریدم زیر پتو، یه کمی که گذشت دستمو یواش انداختم گردنش. اولش یه کمی ناز کرد ولی بعد چند دقیقه آوردمش تو راه. از کنار لبش تا بغل گوششو لیسیدم.گردنشو خیلی نرم خوردم و با یه دستم سینه هاشو می مالیدم.حالا دیگه داغ داغ شده بود.خیلی آروم پیرهنشو از تنش در آوردم. یه سوتین خوشگل کرم رنگ داشت که نوک سینه هاش ازش زده بود آروم بند سوتینو وا کردم سینه هاش افتاد بیرون. باورم نمیشد. سینه های سفید و خوشدستی داشت که آبم اومد.شروع کردم به خوردن. آه و نالش در اومده بود.توی پنج دقیقه هیچ کدوم از ما لباس تنش نبود.حالا من و الهام سر و ته خوابیده بودیم. اون واسه من ساک میزد، منم سرم لای پاهاش بود.توی یک ربع سه بار آبش اومد. حالا دیگه وقتش بود. خوابوندمش روی تخت و یکی دو تا بالشت گذاشتم زیر شکمش. میخواستم برم سراغ کونش ولی یه دفعه برق گرفتش. گفت چیکار میکنی؟هیکلم خراب میشه. از جلو بکن.از تعجب شاخ در آوردم، آخه الهام اپن نبود.بعدا بهم گفت که توی کلاس ژیمناستیک به خاطر تمرینات پردش پاره شده.من که از خدا خواسته بودم کیرمو گذاشتم درش و هول دادم تو.جیغ کوتاهی زد و آه و ناله هاش شروع شد. فهمیدم اولین بارشه. از من تلم و از اون قربون صدقه من و کیرم رفتن. همه جوره کسشو کردم. سوئدی، گوسفندی، لنگ سر شونه، درختی.آبم که می خواست بیاد دادم بهش ساک بزنه، اونم کرد تو دهنش.بد جوری می مکید. آبم که اومد از حال رفتم ولی تا صبح خیلی وقت بود.در ثانی نمیتونستم از خیر کونش بگذرم.بعد چند دقیقه که حالم جا اومد برش گردوندم، از زیر دستمو بردم و سینه هاشو گرفتم. کرم نداشتم یه تف سر کیرم انداختم و با یه دستم یه کمیشو مالیدم در کونش.یه دفعه کیرمو گذاشتم در کونشو فشار دادم تو. یه جیغ بلند زد. گفتم الان همه میریزن اینجا ولی خدا رو شکر خبری نشد.کونش خیلی تنگ بود، کیرم داشت میشکست ولی یه کمی که عضله هاش شل شد حالش شروع شد.شکمم که به باسنش میخورد لرزش با حالی به کونش میداد. بیچاره درد می کشید ولی چیزی نمیگفت.آخرش که شد تندتر تلم میزدم. از آخر موقع ارگاسم کونشو محکم کشیدم طرف خودم و آبمو ریختم توش. دیگه نا نداشتم. بعد یکی دو ساعت باز اومد سراغم که باز بکنمش.من که دیگه نمیتونستم ولی خودش همه کارا رو کرد. عباس آقا رو بیدار کرد نشست روش حالشو کرد و رفت.چند روزی که خونه ما بود یکی دوبار دیگه فرصت شد که بکنمش.موقع رفتن گفت:خیلی مردی. به قولت وفا کردی. خیلی بهم خوش گذشت.بهترین سفر عمرم بود.
     
#547 | Posted: 4 Jun 2018 09:57
زوري پسر عمم با من

سلام من ستاره 17ساله ام و اهل شمالم ماه قبل اتفاقي برام افتاد كه اميدوارم براي هيچ دختري نيفته .ماه قبل قرار بود براي تفريح بريم بيرون اما از شانس گند من معلم فيزيك مي خواست ازمون امتحان بگيره خلاصه من با كلي ناراحتي موندم خونه تا درس بخونم عمم اينا يه خيابون اونور تر از ما ميشينن مادرمم كه ديد من تنها ام بهشون گفت كه حواسشون به من باشه خلاصه دو سه روزي گذشت و من امتحانمم خوب داده بودم و خوشحال داشتم تلوزيون نگاه ميكردم كه يه هو صداي زنگ اومد آيفونو برداشتم پسر عمم جواب داد منم برات غذا ْوردم منم بي خبر درو باز كردم و رفتم تو اتاقم روي تخت دراز گشيدم و مشغول تلوزيون نگاه كردن شدم صداي بسته شدن در كه اومد داد زدم بزارش تو آشپز خونه ميام ميخورم فكر كردم پسر خالم رفته چون دوباره صداي در اومد بي خيال نشسته بودم كه يه دفعه در اوتاقم باز شد پسر عمم بود برگشتم گفتم مگه تو نرفتي گفت نه هنوز يه كار مونده كه بايد بكنم درو بستو قفل كرد يه دفعه شلوارشو در آورد به كل ماجراپي بردم رفتم پشت تخت و گفتم به خدا اگه بياي جلو ...بهم امان نداد اومد جلو پستونمو گرفتو تا ميتونست فشار داد گفت خفه شو انقدر درد داشت كه دوست داشتم فرياد بزنم به حالت التماس گفتم نكن ديگه باشه به خدا درد داره گفت مگه نگفتم خفه شو بعد دستشو انداخت دور كمرم بلندم كردو خوابوندم رو ي تخت بهش ميگفتم تورو خدا نكن جون هركيو دوست داريولم كن همين طور داشتم التماس ميكردم كه دستشو برد رو شلوارم و خواست بكشتش پايين اما من نميزاشتم عصباني شد بلند شد كابل هاي كامژيوترم باز كردو اول دوستا منو زد و بعد هم با اونا دستو پامو بست ديگه كاري جز التماسو گريه از دستم بر نميومد
اومد جلو و دونه دونه لباسامو در آورد ديگه لخت لخت بودم بعد شروع كرد به لخت كردن خودش كيرشو كه ديدم درد احساس مي كردم من بر گردوند سوراخ كونم باز كرد يه توف حسابي انداخت توش تا حال كسي به سوراخم دست نزده بو د ديگه داشتم زجه ميزدم و التماس ميكردم ام انگار اين كار فقط شهوتشو زياد ميكرد
بعد يه توف هم كرد رو كيرشو و اونو گذاشت دم سوراخم داد زدم گفتم نه نكن جون مادرت اما انگار نه انگاربا يه فشار كيرشو تا ته كرد تو كونم يه جور جيغ كشيدم كه وحيد داد زد خفه شو كوني
كوشم رفت بعد شروع كرد تلمبه زدن با هر تلمبه جونم ميرفتو ميومد يه وايساد كيرشو در آورد خوشحال شدم پاهامو بازكرد گفتم ديگه تموم شده كه يه دفعه برم گردوند پاهامو داد بالا و باز كرد
دستشو گذاشت رو كسم اونو باز كرد به كيرش تف زد و گذاشت لب كسم با التماس گفتم وحيد جون بكن تو همون كونم من تحمل ميكنم تو رو خدا پردمو نزن منو بد بخت نكن گفت نه نميشه من از كس خوشم مياد كيرشوكمي فشار داد تو هنوز به پرده نرسيده بود
من داشتم ازترس ميمردم كه يه دفعه كيرشو كرد تو بد جوري در داشت از كسم خون ميومد منم درد ميكشيدمو گريه مي كردم ديگه كار از التماس گذشته بود و من مجبور بودم تحمل كنم
چندتا تلمبه زد و بعد كيرشو در آورد گذاشت رو صورتم بهم گفت دهنتو باز كن اما من باز نكردم گفت اگه باز نكني ازت فيلم ميگيرم و پخش مي كنم منم از ترس باز كردم كيرشو گذاشت تو دهنم چند بار بالا پايين كرد يه دفعه صداي آهش درومد و آبشم اومد همه ي آبشو ريخت تو دهنم خيلي گرم بودو خيليم شور و بد مزه
كيرشو در آورد خواستم تف كنم بيرون كه نزاشت و مجبو رم كرد كه
آبشو بخورم منم از ترس فيلم خوردم واي كه چه بد مزه بود بهتون توسيه ميكنم اولا خونه تنها نمونيين يا اگرم مونديدن هيچ پسري رو راندين راستي من الان پردمو دوختم.
     
#548 | Posted: 4 Jun 2018 10:11
زن عموم


داستان از اينجا شروع شد كه من تو سن 16 سالگي اوج شهوتم بودم و همش به فكر اين بودم كه يكي پيدا كنمو شهوتمو روش خالي كنم تا جاي كه نظرم به زن هاي فاميل عوض شده بود مثل زن دايي زن عمو و ميرم سراغ اصل مطلب زن عموي من حدود 38 يا 39 بايد باشه زن خيلي مذهبي نيست ولي مثل تمام زنهاي ديگه ايران حجاب خودشو بيرون نگه ميداره ولي جلوي من و داداشام راحت تر مثلا ما يه روز رفته بوديم خونشون و شب اونجا مونديم (زن عموم تو يه شهر ديگه زندگي ميكنن)منم رفتم توي اتاق كوچكشون كه يه استراحتي كنم تا در باز كردم ديدم زن عموم لخت با يه كرست تو خونه بود و داشت لباساشو عوض مي كرد
و تا منو ديد خودشو خم كرد و دستاشو گذاشت رو سينه هاش كه مثلا ديده نشه بعد گفت : واي محمد برو بيرون حداقل يه در بزن بيا تو منم ترسيده بودم ولي سريع رفتم بيرون تا زن عموم امد بيرون يواشكي گفت خيلي شيطونيا رفت . از اون ماجرا يه 2 ماهي گذشت و من همش تو فكر ماليدن زن عموي خوشگلم بودم تا اين كه ما براي عروسي يكي از فاميل هامون دو باره رفتيم اونجا بعد و شب اونجا خوابيديم صبح از خواب پاشدم و رفتم صورتمو شستم امدم صبحونه بخورم كه ديدم كسي خونه نیست (من صبح زودم ساعت 11 )ديدم زن عموم امده گفت صبح بخير منم گفتم صبح بخير بقيه كجان زن عموم گفت :رفتن براي شب خريد كنن (راستي زن عموم يه پسر تخس 9 ساله ودو تا دختر داره وكار عمومم جوري كه فقط ماهي 3 روز مرخصي داره وحتي شبا هم خونه نمياد و بچه هاشم همه ميرن مدرسه )منم گفتم پس چرا منو نبردن زن عمومم گفت تو خواب بودي بيدارت نكردن بعد صبحونه رو اورد خوردم با خودم گفتم زن عمو به به پاره شدي ديگه خونه خالي توهم يه 20 روز شوهرتو نديدي بعد فكر كردنشو داشتم ميكردم كه زن عموم امد كنترلو دستم داد گفت ببين يه فيلم خوب از ماهواره پيداكن تا با هم ببينيم بعد منم شروع كردم به كانال عوض كردن هي مي رفتم رو كانال هاي سكسي ولي از شانس بد ما همه رو عموم قفل كرده بود از زن عموم پرسيدم زن عمو ميدوني رمزش چنده بعد خنديدو گفت اي شيطون ميخاي چه كار منم بدون خجالت گفتم ميخوام فيلماشو نيگا كنم گفت :فيلماش به درد تو نمي خوره
منم گفتم پس به درد عموم ميخوره زن عمومم فکر كنم فهميده بود قصد گايدنشو دارم هي دوست داشت حرف سكس بزنه منم بعد گفت 6439 رمزش ولي تا بابات اينا اومدن قطعش كن منم خنديدمو گفتم باشه شروع كردم به كانال عوض كردن همش ورزش بدن سازي فوتبال هاي خارجي اما يه شبكه به اسم sex appeal tv instruction امد كه يه مرده داشت يه دختر جوونو مي ماليد به دوربين ميگفت چجوري با انگشت و دستاشون زن رو شهوتي كنن كه زن عموم گفت بزن يه كانال ديگه زشته منم گفتم مگه چه اشگال داره اينكارا بده مگه منم از اين كارا بلدم گفت ههههه اونو قت از كجا از تو داستان هاي سكسي بعد ديدم چيزي نگفت گفتم ميخاي يكيشو تعريف كنم گفت نه نمي خاد منم گفتم يكمشو بعد گفت با شه منم شروع به تعريف كر دن كردم بعد كه تمام شد زن عموم گفت مي خواي زن عموتو از اون كا را كه گفتي بكني منم گفتم اره چراكه نه بعد مثل با د رفتم پيشش شروع كردم پشتشو ماليدن بعد ديدم چيزي نميگه شروع كردم امد به طرف كونش كه بر گشت گفت چي كار مي كني نمي خواد اون جا رو بمالي يه دفعه بلند شو رفت گفت من ميرم حموم تو هم اينا رو نيگا نكن بعد رفت منم گفتم تف به اين شانس گه ما اعصابم خورد شد گفتم به زور ميگامش كسي كه خونه نيست بعد رفتم لخت لخت شدم و در حمومو زدم همون طوري كه لباسام دستم بود بعد زن عموم گفت چيه گفتم يه لحظه بياد دم در حموم امد در حموم نيمه باز كرد گفت چيه منم گفتم ميخام بيام پيشت گفت برو گمشو يه ذره قدش گه اضافي مي خوره منم اعصابم كيري شدو تا داشت در حمومو مي بست يه مرتبه با يه فشار رفتم تو حموم در قفل كردم گفتم امروز مال مني اونم يه چك محكم خوابوند تو گوشم (انقدر شكه بودم كه اصلا به اندامش نيگا نكرده بودم )بعد گفت برو بيرون اشغال منم دو تا خوابوندم تو گوششو گفتم گه نخور اشغال اگه با زبو خوش ندي به زور مي كنمت گفت من اگه نتونم يه پسر بچه رو بزنم با يد برم بميرم منم يه مشت محكم به زير 8زدم (من كمر بند بنفش كارا ته رو داشتم ولي يه چند سالي بود ول كرده بودم)ديدم از شدت درد خم شد با ناله گفت خيلي گاوي منم از فرصت استفاده كردمو با همون لباسا ي تو حموم دستشو گرفتم دو تا شو محكم بستم به هم بعد خوابوندمش رو زمين پاهاشم بستم ديگه در اختيار من بود هي ميگفت ولم كن به بابات ميگم و من زن عموتم و از اين كس شعرا ولي انقدر شهوتي شده بودم كه هر چي التماس مي كرد من بيشتر شهوتي مي شدم شروع كردم به در اوردن شرتش (چو ن تازه رفته بود حموم هنوز در نياورده بود ) هي دست پا ميزدو مي گفت حداقل با جلو كاري نداشته باش ولي من اصلا به حرفاش گوش نميدادم در اوردم خيلي هم كس خوشگل نبود چون انقدر گوشت اضافي دور شو گرفته بود ولي از هيچي بهتر بود و بعد از شورتش كرستشو در اوردم يكم با سينه هاي بزرگ نرمش بازي كردم ماليدم ولي چون داشت دير مي شد ديكه اونارو ول كردم رفتم سراغ كون و كسش كونش انقدر بزرگ بود كه سوراخش معلوم نمي شد بايد با دوتا دست لمبره هاي كونشو مي گرفتم تا ديده بشه عجب كوني بو د بزرگ و گوشتي بعد شروع كردم اول كسشو با اب دهن خيس كردن انگشتامو دو نه دونه داخلش كردم ديگه داشت به جاي التماس كردن گريه مي كرد ميگفت ولم كن ولم كن ولي لب هم نزدم به كسش خيلي بد ريخت بود بعد كيرم كه از بس بزرگ شده بود با تف مالشش دادمو سركيرمو گذاشتم در كسش ولي چون پاهاشو بسته بودم نميشد تو كنم واسه همين پاهاشو باز كردم بهش گفتم اگه مثل ادم كاري نكنه هم اون حال ميكنه هم من و سرشو با نشانه رضايت تكون داد و دو باره شرو ع كردم كيرم گذاشتم دم كسشو يواش يواش داخلش كردم (كيرم 14 سانت بود ولي خيلي كلفت )ديدم اه نالش بلند شد كه يواش پارم كردي كسمو منم شروع كرد با سرعت تلمبه زدن انقدر كه صداي شلب شلوب حموم ور داشته بود تازه انقدر محكم تلمبه ميزدم دور ور كسش سرخ شده بود عجيب بعد 2 يا سه دقيقه داشت ابم ميومد كيرمو در اوردم گفتم مي خوام برام ساك بزني ديگه اخرين كاره بعد تموم ميشه گفت بعدش ولم ميكني گفتم اره من تا حالا دروغ نگفتم گفت باشه ولي دستامو وا كن منم گفتم اگه كاري كني يه بلاي سرت ميارما گفت نه دستاشو وا كردمو اون شروع كرد به ساك زدن تا ته مي كرد تو دهنش 2 سه بار كه كرد ابم امد خالي شد تودهنش گفت چرا نگفتي داره مياد گفتم خب بخورش گه نخور ديگه حال نداشتم ولي از اين فرصتا شايد ديگه اتفاق نيفته گفتم فقط يكم ديگه بخوري تمومه دوباره شروع كرد به خوردن منم حال ميكردم مثل خر بعد گفتم حالا از كون ديگه دادش در امد رفت طرف در حموم كه گرفتمش از پشتو خمش كردم به جلو طوري كه كيرم رفت لاي كونش بعد با زانوم زدم پشت پاش كه بيفته رو زمين بعد كيرم سريع با فشار زياد فرستادم تو چون نمي رفت تو كيرم داشت مي شكست ولي انقد تنگ بود بزور سر كيرم رفت تو ولي نمي شد نگا كردم تو حموم شامپو بو د ور داشتم به كيرم زدم يواش يواش كردم تا ته تو كونش يواش يواش تلمبه مي زدمو اداي سو پرا رو در ماوردم هي بوس ميكرد كونش .....ديگه داشت بعد 3 يا 4 دقيقه ابم ميوند برش گردوندم فروكردم توكسش همش.و خالي كردم توش همين جور بي حال طوري كه كيرم تو كسش بود روش افتادم ابم از دور ور كسش امده بود بيرون با خودم گفتم واي بدبخت شدم (يادم امد اون لوله هاشوبسته) بلند شدم وقتي به زن عموم نگاكردم ديدم همه جاش كبود شده كسش پر ابم بود دور ورشم سرخ سرخ بود بعد رفتم بيرون از حموم لباسامو پوشيدم بعد يه 5 دقيقه گزشت ديدم زن عموم با گريه امد بيرون امد نشست روي مبل فك كنم خيلي دردش گرفته بود به من گفت خيلي گاوي مثل ادم مي تونستي با من حال كني هم تو حال مي كردي هم من نه اين كه همه جامو كبود كني عموتم انقدر حشري منو نكرده بود منم گفتم معذرت ميخوام من زياد بلد نيستم چجوري سكس كنم (قيافه مظلومانه گرفته بودم عجيب)بعد گفت تو كه گفته بودي تو اي داستان ها ي سكسي بلد شدي منم گفتم اينا همش چرت پرت واقعيت كه نداره ديگه اروم شده بود گريه نميكرد بهم گفت اگه بچه خوبي باشم تويه فرصت خودش با رضايت مياد باهم سكس كنيم نه به زور منم گفتم خيلي خوبي پريدم بغلش كردم به پشت خوابوندمش افتادم روش طوري كه پاهام كيرم روبروي كس پاهاش بود بعد گفت باز ديونه شدي گفتم ار ه بعد گفتم خب الان فرصت خوبيه شروع كن ديگه بعد بهم گفت بلند شو بريم تو اتاق خواب رفتيم اونجا بعد گفت من مي خوابم تو نو لخت كن منم به حر فاش گوش دادم بعد لخت لختش كردم گفت حالا شد بيا اول بايد انقدر كسمو بخوري بماليش تا خودش ليز بشه منم گفتم من از اين نجس كاريا نمي كنم بعد گفت لباسامو بده تو بكن نيستي .....
     
#549 | Posted: 4 Jun 2018 10:13
باید محکم باشم


هوا گرم بود ، گرمای اوایل تیر ماه ،تازه از خرید برگشته بودم، داشتم لباسامو عوض می کردم که یهو در زدن ، یه شال انداختم سرمو رفتم دم در ، از چشمی نگاه کردم ، علی؟ درو باز کردم ...
«بیرون بودی؟»
.....
«با توام»
کیلید نداری مگه ؟ آدم شدی ، در میزنی
«حرف دهنتو بفهم ، آدم بودم دنبال هرزگیای تو راه نمیفتادم»
خفه شو بابا
شالمو برداشتم و انداختم رو دسته ی مبل...راه رفتنم تحریکش می کرد.اون موقع ها که هنوز با هم خوب بودیم بهم گفته بود،همینجوری ک میرفتم سمت اتاق خواب تاپمو دراوردم از تنم ، سنگینی نگاهش و حس کردم و رفتم تو اتاق ، نشستم رو تخت ، سوتینمو باز کردم ، صدای فندکش اومد ، سینه هامو گرفتم تو مشتم و از پشت افتادم رو تخت ، می خواستم بیاد ، بیاد و وایسه کنار در اتاق و من جلوش آروم لخت بشم و ببینم ک با ولع نگاهم می کنه ، اما نیومد ... عجیب بود اما با همه ی اتفافاتی ک افتاده بود می خواستمش ، یادم اومد که تو بدترین روزای زندگی چطور پای هوسش پیر و پیرتر شدم ، مدت صیغه مون تموم شده
بود ، داد زدم :
چ گهی می خوری اینجا؟ برو گمشو دست از سرم بردار
گریه کردم ، پا شدم در اتاقو بستم و شلوار جینو از تنم دراوردم ، پیراهن کوتاه گل و گشادی پوشیدم و رفتم زیر پتو...
صبح شد ، صدای پرنده ها میومد ، در تراس باز بود ، پس نرفته هنوز ...
سرمو از زیر پتو بیرون اوردم ، نشسته بود رو مبل راحتی ، چشمای پف کرده ش و دوخته بود به آینه ...
غر زدم :
هنوز اینجایی که
«دیگه نمی خوای منو؟»
خواستم بگم بیشتر از همیشه اما .... ساکت موندم !
اومد جلو ....
«پاشو ی دوش بگیر ، الان چایی دم می کنم ، بعدش حرف می زنیم »
یعنی اومده بود بمونه؟ خدایا خودت کمکم کن ، طاقتم طاق شده ...
بلند شدم و رفتم سمت حمام ، دم در از پشت بغلم کرد ، صورتشو کرد لای موهام ، بو کشید ، آخ .... باز دلم رفت ، خواستم برگردم و ببوسمش اما با فشار از بغلش بیرون کشیدم خودمو ، رفتم حمام و درو بستم .
دوش آبو باز کردم ، پیراهن و شورتمو دراوردم و رفتم زیر دوش ، نوک سینه هام سفت شده بود ، حشری بودم ، دست کشیدم به بدنم ، بازوهام ، پهلو ، شکم ، بالای کوسم ... آخ... علی کجایی؟
چشمامو بسته بودم و حرکات دستمو لای پام تند تر کردم ، چوچولم حسابی پف کرده بود و سوراخ کوسم خیس بود ... امان از این شهوت لعنتی من ...
ارضا نشدم ، کلافه شدم ، حوله رو پیچیدم دورمو اومدم بیرون ، رفتم تو اتاق ، درو باز گذاشتم ، سیگارمو آتیش زدم و گذاشتم رو لبام ،نشستم لب تخت.
دم در اتاق ظاهر شد:عاشق این عادت تخمیتم
رومو برگردوندم اومد جلو و نشست جلو پام رو زمین ، ساق پامو بوسید ، نگاش کردم ، چشماش می گشت رو پاهای لاغرم ، زبونشو کشید روی پام ، آهسته حوله مو کنار زد ...پامو از هم باز کرد ، داخل رونمو لیسید ، چشمامو بستم ، خودمو سپرده بودم دستش ، یه عمر بود که خودمو سپرده بودم دستش ...
با دست بالای کوسمو ناز کرد ، آروم هلم داد رو تخت ، دراز کشیدم ، حوله رو جدا کرد از تنم ...
دلم برای بدنت تنگ شده بود لعنتی
ب بدنم نگاه می کرد ، لباشو گذاشت رو لبام ، گردنم ، گوشم ، آآآآه ، خدایا ، بازم تسلیمشم دستمو بردم لای موهاش ، لبامو فشار دادم رو لباش و زبونشو مکیدم ، دستشو برد رو سینه های درشتم و مالیدشون ، آآآه می کشیدم ، سرشو برد لای سینه هام ، وسطشو میلیسید ، نوک سفتشو لای دندوناش آروم بازی میداد ، سرشو فشار میدادم ، آآخ علی .... خدایا میشه بمونه واسه همیشه ؟
زبونشو حرکت داد روی شکمم ، دور نافم ، بالای کوسمو بوسای ریز می کرد ، آخ ، نزدیک کوسم میشد و من در حال مرگ بودم از خوشی ،یه پامو انداخت رو شونه ش ، با انگشت کوسمو باز کرد ، لباشو گذاشت رو چوچولمو مک زد ، داغ بود دهنش ، آآآآه بلندی کشیدم و گفتم :علیییییییی
«جان دلم»
کوسمو بخور علی
«چشم»
زبونشو کشید از سوراخ کونم تا بالای کوسم ، هربار میلرزیدم ، با زبونش میکرد تو سوراخ کوسمو چوچولمو با انگشت میمالید ، رو ابرا بودم ، ناله های شهوتیم باعث میشد تند تر بهم حال بده ، داشتم ارضا میشدم ک دستشو برداشت و ایستاد جلوم ، بلند شدم و کمربندشو باز کردم و با شورتش کشیدم پایین ، کیرش شق شق بود ، جووون ، تف کردم روش ، سرشو مالیدم به لبام و کردم تو دهنم ، اووووومممم ، مک میزدم ، سر کیرش می خورد به حلقم ، داشتم عق می زدم. موهامو کشید و کیرشو محکم زد رو لبام ، از قصد نوک سینه هامو می مالیدم به رون پاش کیرشو کرد محکم تو دهنم و آه کشید ، زیر تخماشو لیسیدم و با دست
کیرشو میمالیدم .. انقدر ساک زدم تا بلندم کرد ، لبم سر شده بود ، ازم لب گرفت و لباساشو دراورد ، گفت :«بگو چی می خوای؟»
نگاش کردم با چشمای خمارم کیرررر
سیلی زد ب کونم «کیر کیو؟»
کونمو تکون دادم و خم شدم کیر علیو ، کیر کلفت توروکمرمو گرفت کشید سمت خودش «جووووون ، آره کیر منه که می تونه خوب جرت بده لاشی»
عادتش بود ، تو اوج لذت بی ادب میشد . دوس نداشتم .
دستمو زدم به دیوار و خم شدم .
«کونتو بلرزون برام جنده»
شروع کردم ب رقصیدن تو همون حالت ، نه عوض نشده بود ....
کونمو براش میلرزوندم و سوراخ کوسمو نشونش میدادم ، لذت بردنم اجازه نمیداد فکرم کار کنه ... فقط براش مثل یه هرزه بودم. همون طور که می گفت ، اما من حتی اگر هم هرزه بودم ، تمام هرزگی هام برای علی بود ...
«با توام لعنتی ، شل کن»
آآآآأخ ، کونم و جر دادی علی ....
وااای علی یواش
«یواش؟ خفه شو ، کون دادن دوس داری که ، جر بخور هرزه »
درد می کشیدم ، اما لذتم داشت... خدایا گفتم ک طاقت ندارم دیگه
سیلی های محکمی میزد به کونم ، کیرشو میمالید ب سوراخ کوسم ، یهو کرد توووو
اااااااااههههههه
«جوووووون»
تو تمام تنم کیرشو احساس میکردم ، داشت عقب و جلو میکرد ، بیشتر خم شدم
اااااخ کوسمو بگا علی
«دوس داری گاییده شی؟»
آاااااییییی ، آررره
«من نبودم به کی کوس میدادی جنده؟»
باز شروع کرد ، احمق زبون نفهم ....
هیچکس عزیزم ، فقط کیییر تورو می خواستم
صدای ضربه هاش تو کوسم و برخورد بدنمون تو گوشم بود ، از زیر دستشو برد سمت سینه هام ک با ضربه هاش تکون می خوردن ، نوکشو لای انگشتای قوی ش فشار داد.
آآآآآخ ممه هام
«جوووون،آبمو بیار جنده»
اووووومممم ، کیرت تو کوس تنگمه علیییی ، داری جرم میدی
محکم تر کوبید تو کوسم....
«جووون آره دارم جرررت میدم ، بازم بگو»
آخ. کیرت فقط مال منه
«آه ... لعنتی آبم داره میاد ، آآآه. کجا بریزم؟»
من هنوز ارضا نشدم علی
«دهنتو ببندددد ، آآآآآآآههههههههه»
داغی آبش کوسمو سوزوووند ، لعنتی بازم ریخت تو کوسم ....
صدای فریادش تو ااتاق پیچید ....«واااااایییی »
کیرشو دراورد و ابش ریخت از کوسم ، سر پا شدم و ولو شدم رو تخت ، می خندید .
من ارضا نشدم علی
«ارضات کنم عزیزم الان؟»
نمیخام ، برو ، اومدی خالی شی بری دیگه ، مث سری های قبل ، چ ساده م من ...
رو ترش کرد ، شلوارشو کشید بالا و گفت : «اهههه. نرین تو حال آدم عزیزم»
برو بیرون
خندید و ماچم کرد و گفت«زود برمیگردم دختر کوچولوی داغ من ...دوستت دارم»
رومو برگردوندم ، از در خونه بیرون رفت ، ارضا نشده بودم و کلافه تر از قبل بودم. لعنت به شهوتم که نمی ذاره محکم باشم ، از خودم بدم میاد ، لعنتی می دونه من نمی تونم با خود ارضايی ارضا بشم ، باز به تخمشم نبود ، لعنت به من اگر بار دیگه درو روت وا کنم ، قفل درم عوض می کنم ، آره ... باید محکم باشم ....
     
صفحه  صفحه 55 از 55:  « پیشین  1  2  3  ...  53  54  55 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites