تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

انتقام از دنیا

صفحه  صفحه 8 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  
#71 | Posted: 22 Apr 2014 16:41
انتقام از دنیا ( قسمت شصت و نهم)
در این چند روز که همایون خان توی خونه کنار ما بود مدام با بچه ای که توی شکم نسترن جون بود وبا سکسای منو نسترن جون در مقابل همایون خان اشکشو در میاوردیم و اونو حسابی با این کارامون ازار میدادیم. این قدر که وقتی شنبه از طرف اسایشگاه اومده بودند دنبالش خیلی خوشحال بود و پیش خودش میگفت : بالاخره از این جهنم خلاص شدم. ... از اون روز منو نسترن هم تصمیم گرفتیم که دیگه به دیدن همایون خان نرویم و بیشتر تمرکزمون را روی بچه خودمون منعطف کردیم . دیگه منم تقریبا شده بودم غلام حلقه به گوش نسترن و هرکاری که اون دستور میداد من انجام میدادم و نمی گذاشتم هیچ کمبودی را حس کنه ، برای راحتی نسترن جون ده تا از صندلی های بادی را خریدم و خودم دونه به دونه بادشون کردم تا دیگه نسترن روی این مبل های چوبی نشینه و به جاش روی صندلی های بادی که از هوا پر شده استراحت کنه. یه وقتایی نسترن مثل بقیه زن های حامله ویار میکرد و یه سری مواد خوراکی که به زور پیدا میشد را هوس میکرد من هم فورا میرفتم و همه جا را زیرورو میکردم تا براش اونو گیر بیارم. دیگه نسترن کارش همین شده بود که روزی دوساعت تا دوساعت و نیم را روی این صندلی های بادی مینشست و اینجوری استراحت میکرد.
تقریبا یکی دو ماه گذشته بود که یه روز که از خواب بیدار شدم نسترن را دیدم که کنار من نشسته و داره به من نگاه میکنه. من: سلام گلم، صبح بخیر. نسترن: سلام عزیزم ، صبح تو هم بخیر.خوب خوابیدی؟ من: هی بد نبود. چی شده چرا کنار من نشستی ؟ اتفاقی افتاده؟ نسترن: نه، مگه باید اتفاقی افتاده باشه . دوست دارم به عشقم نگاه کنم و از دیدن اون لذت ببرم تا کل روزم شارژباشم. من: اخی. فدای تو من بشم. خب نمیگی تو که این جوری داری به من نگاه میکنی یه وقتی من هوسم بزنه بالا و بخوام کاری انجام بدم؟ نسترن: خب اشکال نداره عزیزم. من کنارت هستم که هوستو بخوابونم. تازه اگه تو حالا میخوای تازه هوسی بشی من از اون وقتی که کنارت نشستم و دارم بهت نگاه میکنم هوسی شدم . من: خب پس میخوای بگی چه من بخوام و چه نخوام باید تورو الان ارضا کنم و هیچی هم برات مهم نیست. درسته؟ نسترن: افرین روزبه جان ، خوشم میاد که خوب میفهمی. من: خب پس، مثل این که چاره ای نیست، باشه پس بیا تا اول یه خورده با بچه ام حرف بزنم بعد میریم سراغ کار شما. نسترن: چشم گلم. بفرما اینم از شیطون کوچولوتون که هرروز داره چپ و راست بهم لگد میزنه. بیا تو باهاش صحبت کن تا بلکه یه خورده اروم بشه. ... بعد نسترن همین طور که کنار من روی تخت نشسته بود پاهاشو دراز کرد و سرمو روی پاهاش گذاشت و من هم اولین کاری که کردم این بود که سانت به سانت شکم نسترن جون را داشتم میبوسیدم وقربون صدقه اش میرفتم و بهش گفتم کمتر به مامان لگد بزن. اخه تو چقدر شیطونی؟ هنوز نیومده داری مامانو ازار میدی دیگه وای به حال اومدنت .باشه بابایی، دیگه مامانو اذیت نکنیاو .... وقتی دیگه حسابی با فرزندمون که توی شکم نسترن بود صحبت کردم نسترن را خیلی اروم خوابوندم و سرمو بردم بین پاهای لخت نسترن جون و شروع کردم کوس لزجی اونو لیسیدن و میک زدن. نسترن هم با دستاش داشت در این حین باموهام بازی میکرد و نوازشم میکرد و میگفت: بخور عزیزم، بخور فدات شم که داری منو میسوزونی. بخور که دارم اتیش میگیرم، نمیدونی که چقدر منتظر بودم تا از خواب بیدار بشی تا بتونم باهات یه سکس درست و حسابی داشته باشم. در این لحظه من به نسترن گفتم: خب چرا بیدارم نکردی تا زودتر این کارو انجام بدیم. نسترن: نه گلم. نمیخواستم اون صورت زیبای تو را ناراحت کنم به خاطر خودم برای همین صبر کردم تا بیدار بشی و اون وقت بیام سراغت. روزبه جون ببخش اگه مو های کوسم بلند شده اخه نمیتونم ببینم و بزنم. من: نه نسترن جون اتفاقا این هم خوبه و زیاد به صورت نمی کوبه ، بلکه خیلی هم داره خوشم میاد و احساس قلقلک میکنم. ...بعد ازاین که کوسشو حسابی خوردم و میک زدم ازش جداشدم و طوری که وزن من روی بدنش نیوفته خودمو رسوندم به صورت نسترن جون و شروع کردم ازش لب گرفتن . نسترن که دیگه داشت میسوخت با حرارت عشق خودش داشت از من لب میگرفت و حسابی ملچ ملوچ راه انداخته بود. بعد از چند دقیقه من کیرمو جلوی کوس نسترن تنظیم کردم وبه کمرم قوس دادم تا وزن من روی نسترن نیوفته و خیلی اروم کیرمو وارد کوسش کردم و اونو بوسیدم . نسترن که وقتی کیرمو توی کوسش احساس کرد یه جون بلند گفت و شروع کرد از من لب گرفتن و من همچنین خیلی اروم داشتم توی کوسش تلمبه میزدم . که یه دفه صدای زنگ موبایلم منو به خودم اورد و هواسم رفت پیش موبایلم اما بهش توجهی نکردم و به کارم ادامه دادم و با خودم گفتم هر کس که کار مهمی داشته باشد دوباره زنگ خواهد زد و الان من باید به نسترن جون برسم که خیلی مهم تر هست. به همین دلیل به نلمبه زدن هام ادامه دادم و به نسترن گفتم خب نسترن جون بهتر من برم سراغ این سینه هایی که تقریبا داره شیر دار میشه و تا صاحب این پستون هات به دنیا نیومده من ازش استفاده کنم که بعید میدونم وقتی به این بچه به دنیا بیاد راه به پدرش بده . ... وبعد همین طور که داشتم توی کوس نسترن جون تلمبه میزدم مشغول مک زدن سینه های نسترن هم شدم . نسترن هم در جواب حرفای من گفت: نترس گلم . تنها صاحب این سینه ها تو هستی و نه هیچ کس دیگه فقط برای یه مدت این بچه ازش استفاده میکنه و بعد پیش خودت برمیگرده ، اما حالا که دلت میخواد بخوری و مک بزنی، بخور مال خودت هست عزیزم. ... من هم با شنیدن این حرف ها هوسم بیشتر شد و با رعایت احتیاط سرعت تلمبه زدن هامو بیشتر کردم و بعد از چند دقیقه نسترن جون خیلی اروم در اغوش من ارضا شد . وقتی نسترن ارضا شد من کیرمو از توی کوسش بیرون اوردم و کنارش افتادم که نسترن بهم گفت روزبه جان تو که ارضا نشدی !؟ من: اشکال نداره نفسم همون که تو ارضا شدی و خوشحال هستی برای من کافیه . نسترن: نه عشقم ، همون طور که من ارضا شدم تو هم باید ارضا بشی و الان خودم این کارو برات میکنم .دیگه هم حرف نباشه... و من تا خواستم جوابشو بدم و مانع این کارش بشم دوباره موبایلم زنگ خورد و حواسم را به خودش پرت کرد من هم دستمو دراز کردم و گوشی را برداشتم وشماره را که دیدم فهمیدم از اسایشگاه همایون خان هست که با من تماس گرفته اند. نسترن که دیگه بلند شده بود و کیر منو به دست گرفته بود و با دهن داشت ساک میزد و به من اصلا توجهی نداشت . منم چون از این کارش خیلی خوشم اومده بود و دیگه دمدمای ارضا شدنم بود چیزی نگفتم و گوشی را وصل کردم . من: بله بفرمایید...--: سلام من از اسایشگاه با شما تماس میگیرم شما اقای روزبه...من: ااااااه، بله خودم هستم . --: من برای مریضتون تماس گرفتم اقای همایون. من: بله بفرمایید امرتون . در این حین احساس کردم که اب کمرم راه افتاده و داره حرکت میکنه برای همین با ایما و اشاره به نسترن فهموندم که دارم ارضا میشم اما اون توجهی نکرد و مک زدن هاشو تند تر کرد و یه بوس برام فرستاد. --: میخواستم بگم که بیمارتون امروز صبح سکته کرده بود و ما همه تلاشمون را براش کردیم اما ایشون طاقت نیاوردند و تموم کرده اند. امید وارم غم اخرتون باشه. من:اااااااااااااااااهههههه.--: اتفاقی افتاد؟ خودتون را کنترل کنید مرگ برای همه هست و کاریش نمیشه کرد.لطفا اروم باشید.... بله اون پرستار پشت تلفن متوجه نشده بود که این اه کشیدن من نشانه تاسف و ناراحتی من نیست بلکه نشانه ارضا شدن من توی دهن نسترن جون هست و اون فکر کرد که من با شنیدن این خبر حتما خودکشی خواهم کرد. .من: بله ، متوجه شدم حتما امروز بهتون سرمیزنم برای انجام کارها . ... بعد گوشی را قطع کردم و داشتم به این فکر میکردم که حالا چطور این خبرو به نسترن جون بدم تا برای خودش و بچه اش اتفاقی نیوفته.
روبه نسترن کردم و گفتم : نسترن جون میدونی که مرگ برای همه هست چه بزرگ و چه کوچیک .اینو قبول داری؟ نسترن: اره که قبول دارم گلم. اتفاقی افتاده؟ همایون فوت مرده؟ من: اره نسترن جون اما تو خودتو ناراحت نکن من همیشه در کنارتم. ...اما نسترن در جواب رفتار من حرکتی انجام داد که من حتی به ذهنمم خطور نمیکرد که این قدر با ارامش با این قضیه برخورد کند و گقت: میدونم عزیزم . میدونم که همیشه تو در کنار من هستی . خب اون هم به سزای عملش رسید مگه تو اینو نمیخواستی عزیزم و برای این کار تلاش نمیکردی؟ خب به هدفت هم رسیدی و این اتفاقو خیلی وقت پیش من تصور کرده بودم . حالا دیگه منو تو مال همدیگه هستیم عزیزم. ... من که از این برخورد نسترن حسابی تعجب کرده بودم به خودم اومدم و به نسترن گفتم : خب پس من برم دنبال کارها .... بعد از نسترن خداحافظی کردم و از خونه اومدم بیرون و رفتم به اسایشگاه و همایون خانو تحویل گرفتم و بردمش غسالخانه و روز بعد هم اونو دفنش کردم ومراسم کفن و دفن ابرومندانه ای برایش گرفتم و با نسترن به خونه برگشتیم.
وقتی به خونه رسیدیم و لباسامونو عوض کردیم نسترن اومد طرفم و منو در بغل گرفت و گفت: وای گلم حالا دیگه واقعا واقعا برای همدیگه هستیم . تو هم انتقامتو از همایون گرفتی و حالا با خیال راحت در کنارم میمونی؟ من: بله عشقم حالا دیگه من و تو مال همدیگه هستیم و با خیال راحت به زندگیمون میرسیم. اما نسترن جون اسم این کارمنو نمیشه انتقام گذاشت چون این کاری که من با همایون خان کردم جزای کار خودش بود و نه انتقام من. تازه اگه انتقام اسمشو بزارم نمیگم انتقام از همایون بلکه میگم انتقام از دنیام گرفتم چون همایون خان بعد از پدر و مادرم برام حکم دنیامو داشت. ... راستی ببینم حال کوچولوم چطوره ؟ از دیروز که بهش گفتم مراعات کنه خوب شده؟ نسترن: حال کوچولوتون که خیلی خوبه ، اره فهمیدم بچه حرف گوش کنی هست از دیروز لگد زدنهاش خیلی کمتر شده و فقط گاهی اوقات ابراز وجود میکنه. من: خب پس مراقبش باش که یه وقت ناراحت نشه، خب دیگه بیا بریم یه کم استراحت کنیم من که خیلی خسته هستم . نسترن: همین ؟ فقط بلد بودی حال این کوچولوتو بپرسی؟ منم این جا هستما؟ دیگه داری منو فراموش میکنیا.من: نه عزیزم من غلط بکنم مادر بچمو فراموش بکنم خودت صبرت نرسید تا ببینی چه خبری میشه. نسترن: مگه چه اتفاقی قراره بیوفته؟ من: یه لحظه صبر کن ، بعد رفتم طرف نسترن جون و اونو خیلی اروم بغل کردم و گفتم : خودت ثبر نکردی اما من یادم بود و میخواستم توی رخت خواب به سبک خودم احوالتو بپرسم و حالا هم برای این که باور کنی که میخوام خودمو تنبیه کنم میخوام همین طور که توی بغلم هستی تو رو تا رخت خواب ببرم .... بعد بدون هیچ حرف دیگه ای حرکت کردیم به سمت اتاق خواب و اونو خیلی اروم گذاشتمش روی تخت خواب و شروع کردم باهاش عشقبازی کردن، و یه سکس دونفره حسابی باهم داشتیم.
ادامه دارد....

(دهقان خلافکار)
     
#72 | Posted: 23 Apr 2014 21:48
انتقام از دنیا (قسمت هفتاد ... قسمت اخر)
هفته بعد رفتم دنبال کارهای شناسنامه هامون تا اسم منو نسترن وارد شناسنامه های همدیگه بشه و رسما منو اون زن و شوهر همدیگه بشیم. دیگه تقریبا این کار خودش یه یک هفته ای طول کشید و من در این یک هفته که سبیل چه اشخاصی را چرب کردم تا این کار انجام بشه و برای فرزندمون مشکلی پیش نیاد و در اخر هم این کار حل شد و اسم منو نسترن وارد شناسنامه های همدیگه شد . دوماه بعد نسترن دردهاش شروع شد و به تجویز پزشکش منتقل شد به بیمارستان و اونجا بستری شد تا این دوهفته اخر بار داری را تحت مراقبت پزشکی باشه . من هم هرروز میرفتم سراغش و ساعت ها کنارش میموندم تا احساس تنهایی نکنه و با هم انواع و اقسام شوخی ها را میکردیم و حتی در خلوتمون من اونو دستمالی هم میکردم تا ارضا بشه و اعصابش راحت باشه.
رسیدیم به بزرگترین روز زندگی من . بله روز زایمان نسترن. اون روز کلا من خیلی خوشحال بودم و سر از پا نمیشناختم . وقتی که نسترنو به اتاق عمل بردن تا عمل سزارین بشه من پشت در اتاق عمل منتظر بودم و مدام عرض راهرو را طی میکردم . انگار اصلا اون لحظه ساعت دوست نداشت به جلو بره و لحظات خیلی دیر میگذشت و قلب من در سینه ام داشت تند میزد . دیگه پاهام توان راه رفتن نداشت ، از بس که عرض راهرو را طی کرده بودم سرم داشت گیج میرفت . برای همین تصمیم گرفتم چند دقیقه ای روی صندلی بنشینم. وقتی روی صندلی نشستم به دو دقیقه نکشید که دوباره از جام بلند شدم و به کار قبلی ام ادامه دادم . دلم داشت مثل سیر و سرکه می جوشید. تو این لحظات مخم اصلا کار نمیکرد و نمیدونستم باید چیکار کنم. مدام داشتم قفل گوشی ام را باز میکردمو دوباره قفلش میکردم . اصلا نمیدونستم برای چی من دارم قفل گوشی ام را باز میکنم و باز نمیدونستم که چرا بعد از این که قفل گوشی را باز کردم دوباره دارم اونو قفل میکنم. نگاه به ساعت بیمارستان کردم از اون وقتی که نسترن را برده بودند به اتاق عمل تا الان یک ساعت و ربع کشیده بود و هنوز من خبری از نسترن و بچه ای که توی شکمش بود نداشتم. چرا هیچ کس بیرون نمیاد از این اتاق ورود ممنوع. یعنی چه اتفاقی افتاده که بعد از این همه وقت هنوز خبری بهم ندادند. توی دلم مثل سیر و سرکه داشت می جوشیدو دلم اروم و قرار نداشت و هر لحظه که میگذشت ترسم بیشتر میشد.هنوز یادم هست دقیقا بعد از گذشت یک ساعت و سی و هفت دقیقه از شروع عمل بود که بالاخره پرستار از اتاق عمل اومد بیرون . به محض این که من پرستارو دیدم به طرفش دویدم و گفتم: خانم پرستار چه خبر؟چی شد بالاخره؟ پرستار: مژده بدید که کاکل زریتون به دنیا اومد. یه پسر چاق و تپلو. خانمتون هم حالش خوبه و به زودی به بخش وارد میشه. من که وقتی این حرفو شنیدم احساس کردم دلم از اون اضطراب اروم گرفت .دیگه سر ازپا نمیشناختم و به خاطر این خبر خوشی که پرستار به من داده بود دوتا تراول 50 هزار تومنی بهش دادم به عنوان شیرینی. بعد فوری رفتم از بیرون بیمارستان یه جعبه شیرینی گرفتم و اومدم توی بیمارستان پخش کردم و به همه کادر پرستاری اون جا 50 هزار تومن مشتلق دادم .
بله این طوری بود که اقا ارشیا بابا به دنیا اومد . نسترن را در همون حالت بی هوشی به بخش اوردند و توی همون اتاق قبلی قرارش دادند. من هم رفتم و روی صندلی کنار تخت نسترن نشستم تا اون به هوش بیاد وقتی به هوش اومد درخواست اب کرد اما جراحش گفته بود چون خون از نسترن رفته تقاضای اب خواهد و من نباید به او اب بدهم چون برای بخیه هاش بد هست . برای همین من هم رفتم یک گاز استریل از کمد اتاق برداشتم و کمی اونو خیسش کردم و اونو به لب های نسترن میکشیدم تا عطش نسترن فرو کش کنه. بعد از چند دقیقه پرستار وارد اتاق شد و به من گفت : اقا شما چند لحظه بیرون باشید میخواهیم شیر مادر بچه را بدوشیم. من: خب چرا بچه را نمی اورید تا خود نسترن بهش شیر بده؟ پرستار: من نگفتم میخوام این شیرو به بچه بدم . چون قبل عمل داروی بیهوشی به خانمتون تزریق شده اثر این دارو در شیر خانمتون هست که اگه بچتون بخوره برای بدنش ضرر داره . برای همین اومدم تا شیر اول خانمتون را بدوشم تا این داروی بیهوشی از بدن خانمتون خارج بشه و در دفعه های بعد بچه را میاریم تا خودشون بهش شیر بدن.من: خب پس معذرت میخوام که توی کارتون دخالت کردم ، باشه همین الان از اتاق میرم بیرون. ... از اتاق خارج شدم و درو بستم و روی صندلی های کنار اتاق نشستم و منتظر شدم . تقریبا بعد از ده دقیقه پرستار از اتاق خارج شد و رو به من کرد و گفت: بفرمایید کار من تموم شد میتونید برید داخل. من: خیلی ممنون . بازم معذرت میخوام به خاطر فضولی ام. پرستار: خواهش میکنم . اشکالی نداره شما حق داشتید که این سوالو بپرسید.....و پرستار رفت به ایستگاه پرستاری. من هم وارد اتاق شدم.
دیگه تقریبا نزدیکیای عصر بود که دیدیم در اتاق باز شد و پرستار بچه به بغل وارد اتاق شد. ... وای که چقدر تپل و مپل بود اصلا میخواستی همونجا لپاشو بکنی و برای خودت یادگلری برداری . ارشیای بابا داشت گریه میکرد و کل اتاقو تحت سیطره صدای خودش قرار داده بود . پرستار: خب بفرمایید این هم بچه شما نوبت شیر دادنش هست .نمیدونید که چور اتاق بچه هارا روی سر خودش گذاشته بود. ... بعد پرستار بچه را به بغل نسترن سپرد و گفت وقتی کار شیر دادنتون تموم شد زنگ را بزنید تا بیایم بچه را ببرم. من: چشم ، خیلی ممنون خانم پرستار. ...پرستار هم با گفتن یک کلمه خواهش میکنم از اتاق خارج شد و منو نسترن و ارشیا را تنها گذاشت. نسترن به ارشیا گفت: جانم عزیزم ، گرسنه ای ؟ مامان فدات بشه که این جور گرسنه نباشی فدات بشم. ...بعد نسترن فورا دکمه های لباسشو باز کرد و سینه اش را به دهن ارشیا گذاشت. ارشیا به محض این که سینه را در دهن خودش احساس کرد فورا اروم گرفت و شروع کرد به مک زدن و خوردن شیر . من که در این وقت رفته بودم کنار نسترن ایستاده بودم و به حالت خمیده قرار گرفته بودم و داشتم اون دوتا را تماشا میکردم و صورتم کنار صورت نسترن بود . بعد رو به نسترن کردم و صورت اونو بوسیدم و گفتم : خیلی ممنون که ارزوی منو به حقیقت رسوندی و منو بابا کردی. بعد سر نسترنو توی بغل گرفتم و به روی سر اون بوسه زدم. و بعد هردومون صورتمون را کنار همدیگه قرار دادیم و مشغول نگاه کردن به شیر خوردن ارشیا شدیم. بعد از چند دقیقه من به نسترن گفتم : نسترن یادت میاد بهت گفتم برای خودم یه شریک دارم میارم برای این سینه ها؟ نسترن: اره یادمه . خب؟ من: حالا میخوام حرفمو عوض کنم . این ارشیا شریک نیست خودش یه مالک تمام اختیار هست . نگاه کن ببین چطوری داره با تمام قوا میخوره؟ تو فکر میکنی این تا چند ماه دیگه اصلا راه به من بده برای مک زدن این سینه ها؟ .... نسترن وقتی این حرفای منو شنید زد زیر خنده و گفت : الهی قربونش برم خب گشنه اش هست و باید غذا بخوره دیگه چرا این قدر داری بهش حسودی میکنی؟ من: اخه نگاه کن. یکی از این سینه ها که توی دهنش هست اون یکی را هم توی دستاش گرفته ونمیزاره کسی بهش نگاه کنه ، خب منم شیر میخوام دیگه . نسترن: اخی ، ناراحت نباش عزیزم بزار بریم خونه این قدر بهت شیر میدم که خودت خسته بشی ، خوبه؟ من: اخ که من فدای تو بشم که این قدر خوبی....وقتی که ارشیا شیرش را خورد و حسابی سیر شد یه لبخند خیلی قشنگ به طرف من و نسترن زد که قند توی دلمون اب شد . و بعد خیلی اروم توی بغل نسترن بعد از این که عارق بعد شیرش را زد خوابش برد و من هم زنگ ایستگاه پرستاری را زدم و پرستار اومد و بچه را برد به اتاق مخصوص.
بعد از چند روز نسترن از بیمارستان مرخص شد و با ارشیا هرسه به خونه اومدیم و زندگی جدید ما با اومدن ارشیا شروع شد زندگی ای که پر از شور و شوق و عشق و عاطفه شدو من هر روز بیشتر از دیروز علاقه مند تر میشدم که هرکاری را برای نسترن و ارشیا انجام بدم تا توی زندگیشون با من ناراحت نباشند. نسترن هم که قربونش برم هرروز بیشتر داره به من محبت میکنه و خودشو داره فدای من میکنه . نسترن به قول خودش هم عمل کرد و بعد از این که سکس براش ازاد شد همون شب اول حسابی شیره منو کشید و منم همون شب یه شیر درست و حسابی خوردم ، حتی نسترن بعد از این که ارشیا را از شیر گرفت تا یه مدت من داشتم شیر اونو می خوردم .
از اون روزا تا به الان حدود چهار پنج سال میگذرد و ارشیا که حاصل عشق من و نسترن هست هرروز داره شیرین زبون تر میشه و کارها و حرکاتش خنده دار تر از روز قبل هست .الان هم منو نسترن منتظر بچه دوممون هستیم که دختر هست و تا به الان زندگی خوب و خوشی را پشت سر گذاشته ایم.

((پایان))

(دهقان خلافکار)
     
صفحه  صفحه 8 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / انتقام از دنیا بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites