تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

لز استاد و دانشجو . عروس و مادرشوهر

صفحه  صفحه 4 از 10:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  پسین »  
#31 | Posted: 2 Mar 2015 20:10
siminbar:
داستان هوس انگيزيه. مرسييي

ممنونم از این که همراهیم می کنی . دست گلت درد نکنه . قسمت بعدی اونو فرداشب منتشرش می کنم . موفق باشی . دوست و داداشت : ایرانی
     
#32 | Posted: 3 Mar 2015 22:16
لـــــز استـــــاد و دانشجـــــو .. عـــــروس و مـــــادر شـــــوهر ۲۱

نفسهاشون از راز دل اونا می گفت . حالا هم کارینا و هم کیمیا هر دو از این وضع احساس رضایت می کردن . کاملا یه پهلو شده آغوششون واسه هم باز شده بود . کیمیا با فشار بیشتری لباشو رو لبای عروسش به حرکت در آورده میکش می زد . سینه های تازه و داغ کارینا رو, رو سینه هاش احساس می کرد که چه جوری گرمای هوسو در تمام بدنش به حرکت در آورده و دوست داره این حرارت لحظه به لحظه بیشتر و بیشتر شه . کیمیا یه پاشو به لای پای کارینا رسوند . کارینا به آرومی پاشو باز کرد و پای مادر شوهرشو به آرومی و با اشتیاق پذیرفت . پای کیمیا با حرکات آرومش تماس نرمی با کس کارینا داشت . کارینا دوست که شورتشو هم در بیاره . ولی اینو هم گذاشت به عهده مادر شوهرش که این کار هم به نرمی صورت بگیره ..
-اووووووووووفففففففف مااااااامااااااان .. دارم می سوزم . می سوزم . بازم منو ببوس منو ببوس ..
کارینا چشاشو بست و کیمیا با امید به لحظاتی بعد همچنان عروسشو می بوسید . ضربان قلب مادر شوهر شدت یافته بود . باورش نمی شد که تونسته باشه اونو شکارش کرده باشه و در واقع خودشم شکار شده باشه . اون لحظه حس کرد و فهمید که این دخترو عروسشو با تمام وجودش دوست داره حتی بیشتر از خودش . نه به این دلیل که پذیرفته با سازش برقصه بلکه به خاطر این که تونسته درکش کنه و عاقلانه و همراه با احساس قشنگش برسه به اون جایی که کیمیا دوست داشت با نیاز خودش ارزش اونو حس کنه و کارینا هم فهمیده بود که این حرکت اون جورا هم که میگن زشت نیست و یه حس قشنگ لذت همراه با یه احساس زیباست که رابطه دوستی و صمیمیت بین دو زن رو بیشتر می کنه تا اونا خود خواهی رو بذارن کنار و به فکر هم باشن . حالا کارینا هم به خودش فکر می کرد و هم به مادر مردی که با تمام وجود و نیازش دوستش داشت .. کیمیا فرصت فکر کردن به کارینا رو نمی داد .. سرشو آورد پایین تر و لباشو گذاشت رو سینه کارینا ..
-آخخخخخخخخخ مااااااامااااااان .. نهههههههه .. بذار من بخورم ..
عروس کف دستشو رو کمر مادر شوهر قرار داده با پنجه هاش یواش یواش ار پایین به طرف بالا و عکس اون حرکت می کرد . .. کیمیا واسه لحظاتی حس کرد که بی حس شده .. هر حرکت کارینا اونو به اوج هوس نزدیک می کرد .. چون کوچکترین حرکت اونو از روی عشق و محبت می دونست . دستشو رسوند به پشت و دست کارینا رو گرفت و اونو به سمت دهنش برد تا دونه دونه انگشتاشو بلیسه و همین کارو هم انجام داد .
-اووووووویییییییی مااااااامااااااان چقدر شرمنده ام می کنی ..
کیمیا : آدم به اونی که دوستش داره و در برابر اونی که دوستش داره احساس شر مندگی نمی کنه ..
کارینا خودشو کمی پایین تر کشید . حالا اون کمی بی پر وا تر شده بود . دستشو گذاشت رو شورت کیمیا .. اون شورت کاملا خیس بود . با این حس که مادر شوهرش لذت می بره حس کرد که لای پای اونم لحظه به لحظه خیس تر میشه و موج هوس داره حرکتشو در دریای هوس اون شروع می کنه . یه موجی که به وقت سکس با کامبیز هم مشخص بود و اونو وادار به حرکت و جنب و جوش می کرد و تا کامبیز اونو به ار گاسم نمی رسوند ول کنش نبود . یعنی کیمیا می تونه اونو به همون جا برسونه ؟ یه نیرویی بهش می گفت که می تونه می تونه خوش بین باشه . کارینا وقتی که دستشو رسوند به شورت کیمیا خواست که شورتو بکشه پایین ولی نتونست این کارو به خوبی انجام بده فقط درست در نقطه ای که شورت کیمیا واسه یه لحظه اومد پایین دستشو فوری گذاشت روی کسش ..
-نههههههه کارینا .. من باید تو رو سر حالت کنم .. نهههههههه ..
و کارینا هم احساس لذت می کرد که داره کاری می کنه که کیمیا از اون راضی باشه و حالا اون تونسته بود با یه حرکت , همه جوانب رو در کنترل خودش داشته باشه .. لذت ببره .. در حد و اندازه های یک فرزند در دل مادر شوهرش جا کنه و اونو هم با تمام وجودش دوست داشته باشه ..
-اووووووووفففففف فدای اون انگشتات بشه کیمیا .. عشق من .. عزیزم .. دخترم .. دوستت دارم .
وقتی کیمیا به کارینا می گفت دخترم , کارینا احساس می کرد که توان مضاعفی پیدا کرده . عروس می دونست که باید چیکار کنه . به ذهنش رسید که تمام حرکاتی رو که کامبیز رو اون پیاده می کنه رو مادرش انجام بده تا این جوری دیگه کم نیاره . مگه لز دیگه چی داره . به نوعی همون سکس و عشقبازی دو جنس مخالف هم می تونه باشه با این تفاوت که کیر در این میونه نقشی نداره . اما خانوما با احساس عاشقونه به همچنس خودشون و احساس نیاز این شکافو پرش می کنن .... ادامه دارد .. نویسنده .... ایرانی
     
#33 | Posted: 6 Mar 2015 16:29
لـــــز استــــاد و دانشجـــــو .. عـــــروس و مـــــادر شـــــوهر ۲۲

انگشتای کارینا همچنان با کس کیمیا بازی می کرد .. کارینا این انگشتا رو به نرمی توی کس مادر شوهرش یا همون استادش فرو می کرد . چهار تا انگشتو با هم فرو کرده بود توی کس . اول یه بند انگشتو فرو کرده بود . بعد رفته رفته به طرف جلو حرکت کرد .
-وااااااایییییییی دخترم .. عروس خوشگلم .. می دونی داری با من چیکار می کنی .. چقدر من خوشحالم .. دوستت دارم دوستت دارم .
-اوووووههههه ماااااامااااان منم دوستت دارم ..
دو تایی شون دیگه با هم اون اوجی از هیجان رسیدن که به سرعت دستاشونو گذاشتن رو شورت هم و می خواستن که سریع درش بیارن اما این جوری جز این که خودشونو خسته کنن فایده ای نداشت . کارینا به احترام مادر شوهر دستشو ول کرد تا اون بتونه راحت تر کارشو انجام بده .. اجازه داد تا کیمیا شورتشو از پاش در آره و بعد از اون کارینا این کارو براش انجام داد . کارینا می خواست به کارش ادامه بده . ولی کیمیا این اجازه رو بهش نداد . اون می خواست زود تر کارینا رو با لذت لز آشنا کنه تا یه وقتی از این که خودشو هماهنگ با او کرده پشیمون نشه ....
-نههههههه مااااااماااااان .. این کارو نکن ..
-چرا عزیزم . می دونم تو تازه عروسی و حالا که کامبیز این جا نیست نباید دوری اون طوری عذابت بده که از همه چی بیفتی .. عزیزم از قدیم گفتن حرف بزرگ تر شنیدن ادبه . حالا تو هم به من گوش کن و کاریت نباشه ..
-پس مامان باید به منم اجازه بدی ..
-تا دلت بخواد وقت واسه این کارا داریم .
کیمیا تپش قلب شدیدی پیدا کرده بود . باورش نمی شد که در عین نا امیدی کارا به این راحتی پیش رفته باشه و همه چی اون جوری شده باشه که اون می خواسته . برای رسیدن به کس کارینا عجله داشت ولی از اون جایی که نمی خواست بیش از حد دستپاچه و مضظرب نشون بده با حرکتی نرم و پر التهاب از همون لباش شروع کرد . کارینا هیجانو در وجود خود و در وجود مادر شوهرش حس می کرد . کیمیا هر قدر که خودشو به سمت پایین می کشید کارینا حس می کرد که خمار تر شده و بیشتر دوست داره که چشاشو ببنده . کیمیا سعی داشت که همه طرفو داشته باشه ... در حال مکیدن سینه های عروسش دستشو رسونده بود به کس اون . نفسهای تند و بریده کارینا نشون می داد که اون چقدر حشری شده و با تمام وجود از مادر شوهرش می خواد که به این کارش ادامه بده .. یعنی واقعا لز به همین می گفتن ؟ به همین حس .. این که عین یک سکسه و شیرین تر از اون . یعنی به خاطر همین اعصابمو ناراحت کرده بودم . این که اعصابمو آروم می کنه . ولی بهتره زیاد اعتراف به شکست نکنم که مامان بازم براش مهم باشه از این که با من باشه و به من حال بده . برای بودن با من ارزش قائل شه . نمی ذارم که آدمایی مثل سحر با من در بیفتن . هم لذتمو می برم و هم پوزه اونا رو به خاک می مالونم ..
-اوووووووففففففف کسسسسسم .. نهههههههه ..
-دخترم ! عزیزم چته ..
-مامان دوستت دارم .. چقدر بده این طوری که من بیکار بشینم ..
-عزیزم . عشق من .. منم دارم همون لذتو می برم . وقتی که جای من قرار بگیری اون وقت می تونی همین حسو داشته باشی .
-من اینو حس کردم مامان . عشقو با تمام وجودم حس کردم . دوستت دارم . دوستت دارم ..
کیمیا شکم کارینا رو هم می لیسید و به نرمی میومد پایین . قسمت بالای کس کارینا ورم خاصی پیدا کرده بود . وقتی کیمیا دهنشو گذاشت رو اون قسمت و با یه مکش اون بر جستگی رو فرو برد توی دهنش به یادش اومد که شوهرش همین کارو با اون انجام میده . و اینو هم بهش یاد آوری می کنه که این بر جستگی و ورم از هوس بالای زن میگه . حالا کیمیا چه جوری می خواد اونو ار گاسمش کنه .. دلش یه جوری شد . قلبش به شدت می تپید . بدنش می لرزید . کیمیا متوجه این تغییر حالت عروسش و نیاز اون شده بود . سعی کرد تلاششو بیشتر کنه . می دونست که اون در این سن چطور می تونه با نیازش کنار بیاد یا نقاط حساس و تحریک پذیر بدنش تا چه اندازه باید روش کار بشه . قلقشو گرفته بود ..
-نهههههههه مامان جون .. کیمیا خوشگله من ...
کارینا با یه لحنی نام کیمیا رو بر زبونش آورد که مادر شوهرجوون حس کرد که باید تا می دونه عروسشو راضی نگه داشته باشه . لذت و شیرینی خاصی رو در کس و طعم کس کارینا حس می کرد . لذتی که تمومی نداشت ..
-مامان .. مامان .. دلم ..
کارینا دستشو گذاشته بود رو سینه هاش .. پاهاشو نمی تونست به خوبی حرکت بده . دوست داشت از جاش پاشه و بدوه ولی بازم کیمیا در همون حال بهش لذت بده .. و کیمیا در حال مکیدن کس عروسش به این فکر می کرد که چی می شد دو تا زبون می داشت و همزمان با مکیدن و لیسیدن کسش با یکی دیگه بهش می گفت که چقدر دوستش داره و خاطرشو می خواد ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی
     
#34 | Posted: 10 Mar 2015 17:08
لـــــزاستـــــاد و دانشجـــــو .. عـــــروس و مـــــادر شـــــوهر ۲۳

کیمیا به خوبی می دونست که کارینا در یه شرایطیه که ور رفتن با کسش بی اندازه اونو حشری کرده به ارگاسم نزدیکش می کنه . واسه همین لباشو از روی کس عروسش ور نمی داشت . کارینا چاره ای نداشت جز آروم بازی کردن با موهای مادر شوهرش .. اندام کیمیا تازه و لطیف نشون می داد . چشاشو بسته بود و به حرکت لبهای کیمیا روی کسش فکر می کرد . به این که زود تر ارضا شه تا اسیر شرمندگی نشه از این که مادر شوهرش , استادش داره تا این حد واسش زحمت می کشه و خودشو به اصطلاح کوچیک کرده .
-مامان ازت معذرت می خوام . خسته ات کردم . اگه دیر ارضا میشم . پس بیا جامونو عوض کنیم .
کیمیا که هنوز هم حس پرواز روی ابرا رو داشت و از خوشحالی نمی دونست چیکار کنه گفت عزیزم من تا ابد هم همین جا و به همین حالت می مونم تا دختر عزیزمو ارضاش کنم . تا خوشحالش کنم . اصلا به چیزای دیگه فکر نکن . تماس با تو تمام خستگی رو از تن من به در می کنه . دوستت دارم کارینا .. عروس خوشگل من . دختر ناز من .
-منم دوستت دارم مامان . منم دوستت دارم . دوستت دارم ..
-پس عزیزم به حرف استاد گوش کن و این قدر هم فکر نکن که خسته ات کردم . مگه آدم از بودن با بهترین دختر و عروس دنیا و خوشگل ترینشون خسته میشه ؟
-مامان . این جوری میگی منو لوس می کنی ..
-نازتو بخورم عروس خوشگل من . تو هرچی که باشی عشق منی ..
کارینا می خواست بگه بازم بگو .. بازم حرفای قشنگ بزن .. بازم نازم کن .. بازم نازمو بخور ..پاهای کارینا دچار لرزش خاصی شده بود .. نمی تونست چیزی بگه . کیمیا به خوبی متوجه شده بود که الان بهترین وقتیه که می تونه ضربات کاری و شوکشو وارد کنه .. سرعت میک زدن . جویدن نرم کس و چوچوله های کارینا رو شروع کرده بود و کارینا هم بی اراده جیغ می کشید ..
-اوووووووههههههه مااااااماااااان جوووووون .. اون جام .. آتیشه .. فدای لبات ..
-عزیز دلم .. اسمشو ببر . من و تو که دیگه غریبه نیستیم .. بگو بگو کجات آتیش گرفته .
-کسسسسم مامان .. مامان .. الان دوباره می خورمش فقط یادت باشه هر جات که هیجان زده ات کرد بهم بگی ..
کیمیا وقتی که لباشو از روی کس عروسش بر می داشت با انگشتاش با اون ور می رفت که بیکار ننشسته باشه و اونو سردش نکنه . این بار دیگه علاوه بر میک زدن کسش دستاشو گذاشته بود رو شکم و سینه های کارینا .. مکش کسشو تند تر کرده و سینه هاشو آروم فشار می داد .. کارینا مرتب آه می کشید و پنجه هاشو مشت کرده و مشتاشو آروم باز و بسته شون می کرد ..
-ماااااامااااااان کسسسسسسم آخخخخخخ نزدیک شدم .. نزدیک شدم .. ولم نکن مامان .. خوشم میاد .. دارم لذت می برم .. چقدر ادامه داره ...
کیمیا می دونست که الان در شرایطیه که نباید سکته ای در کس خوری خودش ایجاد کنه .. یه مکث باعث میشه که واسه دقایقی ار گاسم عروسش عقب بیفته یا حتی رو اعصابش اثر بذاره و به این سادگیها ارضا نشه .. می دونست که باید از دو عنصر نرمش و سرعت به خوبی استفاده کنه .. فشار و مکشو به نحوی زیادش کنه که کسشو گاز نگیره . کارینا فقط یک نقطه رو حس می کرد .. نقطه اوج و انتهای لذتی که انگار حرارت و هوسشو از بدنش گرفته اونو به فضای بیرون پخشش می کرد تا آرومش کنه تا خنکش کنه . .. حس یه خوابو داشت . انگار روحش به آرامش رسیده بود . کارینا کاملا ساکت شده بود و دیگه تقلایی نمی کرد . کیمیا می دونست که حالا اون نیاز به استراحت و آرامش داره . می تونست دو کار انجام بده . یا اونو به حال خودش بذاره که به همین صورت استراحت کنه و دقایقی رو بخوابه و یا این که اونو خیلی آروم نوازشش کنه و همراه خواب اون باشه . که حالت دوم رو انتخاب کرد . چون شعله های عشق و محبتش نسبت به کارینا داشت اونو می سوزوند . دلش می خواست عروسش بدونه که اون چه جوری داره در تبش می سوزه و بهش علاقه داره . خیلی آروم با موهای سرش بازی می کرد . و لباشو هم آروم و نرم می ذاشت رو لبای کارینا و برش می داشت .. این کارو چند بار تکرار کرد .. لذت خلسه و خماری کارینا با دسر و بوسه ها و نوازشهای بعد از لزبا کیمیا به اوجش رسیده بود .
-بخواب عزیزم .. آروم .. کنار منی .. نازت می کنم گل ناز من .. خوشگل من ...نازگل من ..
کارینا یکی درمیون حرفاشو می شنید و نمی تونست پاسخی بده .. دوست داشت بغلش بزنه ولی غرق آرامشی بود که حتی اگه بمب هم می ترکوندن زلزله هم میومد و یا حتی کامبیز هم از در وارد می شد بازم حسشو نداشت که تکون بخوره . ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی
     
#35 | Posted: 13 Mar 2015 12:35
لـــــز استـــــاد و دانشجـــــو .. عـــــروس و مـــــادر شـــــوهر ۲۴

کارینا احساس خوشی داشت ... هم دوست داشت در این حال و هوا بمونه و هم این که به کیمیا حال بده ... آروم آروم خودشو یه پهلو کرد و شروع کرد به نوازش مادر شوهرش ..
کیمیا : عزیزم خسته ای استراحت کن .
-نه مامان چه خستگی ! شما زحمت کشیدی . حالا باید لذت ببری ..
-عزیزم تا دلت بخواد لذت بردم حال کردم .. من باهات تماس داشتم . هم حس کردم که تو عزیز دلم از یه دنیا واسم بیشتر می ارزی ..
اون وقتایی که کیمیا هنوز عروسشو به خونه نیا ورده یا واسه پسرش زن نگرفته بود همیشه به خودش می گفت اگه یه روزی به همچین روز و شرایطی رسید هر گز تا به اون حدی به عروسش محبت نکنه که نتونه بعدا جمعش کنه که اون دختر یا زن لوس شه و به حرفاش توجهی نکنه . ولی یه حسی بهش می گفت که هر قدر بیشتر عشقشو به کارینا نشون بده اون دختر بیشتر قدرشو می د ونه .
حالا کارینا حس می کرد که باید عشقشو به کیمیا نشون بده .. به استادش .. به مادر شوهرش ... به زنی که قبل از این که مادر شوهرش بشه استادش بود .. احترام زیادی برای اون زن قائل بود و از وقتی که متوجه شد اون همجنس بازه نا امیدانه از اون متنفر شده بود . حس می کرد که خیلی بی شخصیته این زن و حالا یک بار دیگه که خودشو غرق لذت ناشی از لز می دید متوجه شد که هر گز نباید در مورد کسی یک قضاوت کلی داشته باشه .. آدما رو نباید فقط با یکی دو حرکت این جوری شناخت . باید آدما رو دوست داشت . باید اونا رو درکشون کرد .. حالا اون باسن کیمیا رو خیلی خواستنی و تپل می دید .. می خواست به اون زن بگه که خیلی دوستش داره . خوشحالش کنه ... کارینا می دونست که کیمیا ازش خوشش اومده ولی هنوز حس یه مادر شوهرو نداشت .. حس زنی رو که واسه پسرش عروس می گیره به این امید که پسرشو جگر گوشه اشو خوشبخت ببینه و از طرفی در شرایط اون عروسی هم می خواست که هم فکر و هم عمل با اون باشه . دستای کارینا رفته بود روی باسن کیمیا .. همون حرکاتی رو که روش پیاده شده بود اونم داشت رو کیمیا پیاده می کرد ...
-عزیزم خودت رو خسته نکن ..
کیمیا با لحنی این حرفو بر زبون آورد که نشون می داد چقدر داره لذت می بره . چقدر به این احتیاج داره که کارینا به این کارش ادامه بده .
کیمیا : عزیزم .. چقدر اون دستات شفا بخشن ...
دوست داشت دونه دونه انگشتای کارینا رو بذاره توی دهنش و میکشون بزنه ... کف دست کارینا از پشت رفته بود روی کس کیمیا ...
کیمیا : نههههههه نهههههه خجالت می کشم ...
کارینا : فدات مامان . یعنی منم باید خجالت می کشیدم ؟!
-آخخخخخخخ عزیزم آخه تو تازه شوهر کردی و اونم پیشت نیست ....
و در این جا کارینا حس کرد که باید یه جوابی بده که مادر شوهرش متوجه شه که عروسش چقدر واسه اون ارزش قائله .. تازه کامبیز هم که حالا این جا نیست تا بتونه اونو سر حالش کنه ... اون از هر طرف لذت می برد . دیگه سحر نمی تونست اونو از میدون به در کنه .. هر چند به شوهرش اعتماد داشت .
کارینا : من به حالا کار دارم . تو پیشمی .. تو شوهر منی .. مامان فدات شم تو حالا شوهر منی ..همه چیز منی ..
کیمیا : آهههههههه سوختم .. سوختم .. دختر تو داری آتیشم میدی . تو با حرفات داری افسونم می کنی . من داغ شدم . من سوختم . آتیش گرفتم . فعلا که من زن توام و تو شوهر منی عروس خوشگلم ... .
کارینا انگشتاشو فرو کرده بود توی کس کیمیا و با یه دست دیگه اش دو تا سینه هاشو می مالوند ..
کارینا : مامان هر چی تو بگی .. تو هم مامان شوهرمی .. هم مامانمی هم زنمی و هم شوهر منی همه چیز منی دوستت دارم دوستت دارم ...
کیمیا : آخخخخخخخخ عزیزم عزیزم .. بکن .. بکن .. ادامه بده .. بازم بگو .. بگو ... دارم می سوزم .. آتیش گرفتم .. سوختم .. داغ شدم .. دارم می ترکم .. جوووووووون جووووووووون .. کسسسسسم کسسسسسسم ...
و کارینا خودشو روبروی کیمیا قرار داد تا بتونه به راحتی لباشو ببوسه سینه هاشو در اختیار داشته باشه و با کس اون ور بره ....
کیمیا : افسونگر من .. باورم نمیشه که تا این حد تونسته باشی جادوم کنی ...
لبای کارینا رو لبای کیمیا فرود اومده بود و مادر شوهره دیگه نمی تونست چیزی بگه .. فقط داشت به خوشی و لحظه های شیرین زندگیش فکر می کرد . لحظه هایی که می تونست بازم تکرار و تکرار شه و با وجود کارینا به بهترین وجهی رقم بخوره . باور کردنش خیلی سخت بود که یک زن در اولین تجربه لزش تا به این حد موفق عمل کنه . یه دست کارینا رو سینه هاش بود .. لبای کارینا که با حرکتی عاشقانه و هوس آلودانه در حال بوسیدنش بود و انگشتاش هم که کسشو به آتیش کشیده بودند . و کیمیا غرق افکار و دنیای خودش بود .. من تسلیمم تسلیمم دختر آتیشپاره ... و کارینا لحظه به لحظه سرعت انگشتاشو توی کس مادر شوهرش بیشتر می کرد . می دونست چه جوری اونو سر حالش کنه ..... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی
     
#36 | Posted: 17 Mar 2015 23:52
لـــــز استـــــاد و دانشجـــــو .. عـــــروس و مـــــادر شـــــوهر ۲۵

کارینا به خوبی هوس , ورم و نرمی کس مادر شوهرشو حس می کرد .. کیمیا چشاشو بسته بود و بازم به این فکر می کرد که ممکنه احساس خوشبختی کردن تا این حد گناه باشه .. نهههههههه نههههههههه نمی تونم شاد نباشم . نمی تونم لذت نبرم .. اووووووههههه کسسسسسم . حس کرد که این شیرین ترین سکس زندگیشه .. شیرین تر از تمام سکسهایی که با شوهرش داشته ... شیرین تر از اولین لزش ... کارینا لباشو از رو لب کیمیا بر داشت ..
-اووووووخخخخخخخ ماااااااماااااان چقدر داغ کردی تو . من حس تو رو درک می کنم .
کیمیا : می تونی حس کنی که من چقدر عاشقم .. چقدر لذت می برم ؟
کارینا : عاشق کی هستی ؟ کی رو دوست داری ؟
-تو رو عروس و دختر خوشگلمو ...
-منم عاشقتم مامان . دوستت دارم .
کارینا دو تا دستای کیمیا رو بالا داد تا بتونه زبونشو بکشه روی زیر بغلش ...
کیمیا : اوووووخخخخخخ عزیزم .. خوشم میاد .. هر کاری که تو می کنی خوشم میاد ....
کیمیا نمی دونست رو کدوم حرکت کارینا تمرکز داشته باشه . ولی می دونست حرکت انگشتای عروسش توی کس داره کارشو می کنه ... کارینا چند تا انگشتشو روی کس مادر شوهرش می کشید و بعد در یه لحظه که می دید جیغش رفته آسمون انگشتاشو فرو می کرد توی کس و با سرعت زیادی اونو به طرف داخل کس می فرستاد و بیرون می کشید . کیمیا حس کرد که از مغز سرش , از قلبش داره هوس می ریزه ...
-اووووووهههههه کارینا .. من چرا این جوری شدم . من چرا این جوری شدم ...
-چیه مامان ولت کنم . اگه باعث اذیتت میشه ولت کنم ..
-نه عشق من . اگه ولم کنی اون جوری بیشتر اذیت میشم .. فدات شم .. اووووووووخخخخخخ دوستت دارم . دوستت دارم ... نههههههه نهههههههه اوووووووههههههه ... دوستت دارم . دوستت دارم .. بکن .. بکن ... سنگین شدم . کمرم سنگین شده .. یه چیزی باید بریزه . باید خالی شه . باید سبکم کنه ... اووووووخخخخخخ جووووووون کسسسسسم کسسسسسسم .. بکن بکن ..
-بگو مامان من چیکار کنم ...
-تو حالا داری خیلی بیشتر از اون چه که من می خوام و می دونم می کنی .. تو خیلی خوبی . خیلی واردی .. فقط تو .. فقط کارینای خوشگلم ... دختر نازم عروس خوب من .. اووووووخخخخخخ دوستت دارم .. عشق منی ... کارینا لذت می برد ... حس کرد همه اون چه رو که از دست رفته می دیده به دست آورده .. فقط چون تونسته بود خودشو با خواسته مادر شوهرش هماهنگ کنه .. تطابقی که تحمیلی نبوده بلکه به اونم لذت داده . احساس کرد که باید همین جور ادامه بده .. می دونست لذت زنو در این حالت ... کامبیز هم چند بار به همین سبک و با انگشتای دستش اونو ار گاسمش کرده بود . حالا کارینا خودشو رو کیمیا خم کرده و تقریبا به یه حالت نشسته در آورد تا بتونه اونو راحت تر ارضاش کنه و هم قسمتای دیگه بدنشو به خوبی در اختیار داشته باشه . نوک تیز سینه های کیمیا توجهشو جلب کرده بود .. هوس کرد اونا رو میکشون بزنه ... با این که در حالتی که انگشتاشو کرده بود توی کس و اگه می خواست سینه هاشوبخوره گردنش درد می گرفت ولی این کارو انجام داد تا بیشتر راضیش کنه و اونو به ار گاسم نزدیکش کنه .
کیمیا : آخخخخخخخخخ کسسسسسم سینه هام .. عزیزم .. عزیزم ... هر لحظه یه حس خوبی بهم میدی .. یه حس تازه ..
-مامان خوشحالم . خوشحالم که تو خوشحالی .
-فدات شم . که دوست داری منو راضی و خوشحال ببینی ... منو ببخش .. عزیزم .. دیگه نمی تونم چیزی بگم حرفی بزنم .دوست دارم غرق در لذت هام باشم ... عزیزم فدات شم همین جور ادامه بده . ولم نکن ....
کارینا می دونست که اون داره چی میگه . چون بار ها پیش اومده بود که به وقت سکس با شوهرش و یا همین دقایقی پیش به وقت لز دوست داشت در دنیای احساس و هوس خودش باشه و فقط به همون فکر کنه تا ار گاسم شه و کاملا آگاه بود که اون داره چی میگه . لحظه به لحظه کیمیا صدای هوسشو بیشتر می کرد و لباشو غنچه تر ... کارینا طوری که باعث درد کس مادر شوهرش نشه انگشتاشو به ته کس می فرستاد و سرعت اونو زیاد ترش کرده بود ..مردمک کیمیا همراه با سر و صورتش یه گردش خاصی داشت .. اون فقط یه تلنگر کوچیک می خواست ... و برای یه لحظه حس کرد یه چیزی مثل یه کیسه آب زیر شکمش ترکیده و آبی ازش خارج شده ... کارینا به خوبی حسش می کرد.. دستش خیس شده بود . لذت می برد از این که کیمیا رو ار گاسمش کرده ول کنش نبود .. تا به اون حدی ادامه داد که حس کرد که کیمیا رو به نهایت ار گاسم رسونده .. کیمیا لباشو گاز می گرفت دندوناشو به هم می فشرد تا یه جای کار ساکت شد . .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی
     
#37 | Posted: 20 Mar 2015 10:55
لـــــز استـــــاد و دانشجـــــو .. عـــــروس ومـــــادرشـــــوهر ۲۶

کارینا خوشحال بود . از این که مادر شوهرشو تا این حد آروم و راضی می دید .. به این فکر کرد که وقتی خودش در این حالت بود چی دلش می خواست . چه کاری اونو بیشتر سر حالش می آورد .. اون آرامش و نوازشو دوست داشت . در این حالت هم دوست داشت که به حال خودش باشه و هم این که کسی که اونو ارضاش کرده نشون بده که اونو با تمام وجود دوستش داره عاشقشه .. با بدنش ور بره اونو ببوسه . خیلی آروم . همراه خماری هاش بشه .. و کارینا لباشو گذاشت رولبای بی حس مادر شوهرش .. و شروع کرد به بوسیدن نرم اون لبا و بعد از اون بوسیدن صورت مادر شوهرش . چشای بسته کیمیا رو می بوسید .. کیمیا لباشو به آرومی باز کرد .
-آخخخخخخخخخ عروس گلم .. اوووووووهههههه .. آتیشه .. آتیششششششه ..
و کارینا دستاشو خیلی آروم فرو برده بود لای موهای سر کیمیا ... با نوک انگشتاش فرق سر استاد کیمیا رو لمسش می کرد ..
-داری منو می سوزونی ... می سوزونی ... بازم می خوام .. می خوام . می خوام که آتیشم بدی .. خسته ات کردم . می دونم خیلی اذیتت می کنم .
-نه مامان . این طور نیست .. تو به من لذت میدی . خوشحالم که می تونم خوشحالی تو رو ببینم .
کارینا یه لحظه مونده بود که حرکت بعدیش چی می تونه باشه .. اون بیشتر به این فکر می کرد که لزبیش از این که دارای حر کات کلیشه ای باشه یه عملیات خود جوشیه که بر پایه عشق و نیازشکل می گیره و بعد حرکاتی که در حین عملیات خود به خود به ذهن طرف می رسه .. این می تونه لمس هر یک از اعضای بدن طرف باشه ... لزومی نداره که همیشه نقطه و کانون تحریک آمیز جنسی باشه .. پوست زن درتمام نقاطش کم و بیش می تونه حساس باشه . به خصوص وقتی که با عشق و علاقه و با تمام وجود لز بینی کنه .. کیمیا رو دید که چه جوری طاقباز خوابیده و پا هاشو به دو سمت بازشون کرده . خودشو خیلی آروم رو بدن کیمیا قرار داد ..
-مامان فشار میاد روت ؟
-نه عزیزدلم . فشار نمیاد ولی دلم می خواد فشار بیاد ... فشار بیاد که من بتونم لذت ببرم . حال کنم . تنت رو گرمای بدنت رو بیشتر احساس کنم ..
-مامان مامان .. چقدر با احساسی ..
-مثل تو کارینای قشنگم نمیشم ...
کیمیا حالا دیگه به مهوش و ماریا حسرت نمی خورد . حتی یه حسی به اون می گفت که مهوش ممکنه به اون حسرت بخوره .. که عروس خوشگل و ناز اون یک شبه ره صد ساله رو پیموده .
-عاشقتم ..عاشقتم مامان ...
کارینا تنشو رو تن مادر شوهرش قرار داد .. کس غلتونی رو شروع کرده بود . بدون این که در این مورد مطالعه ای کرده باشه یا فیلمی رو دیده باشه . فقط حس کرد که این جوری بهش لذت عجیبی میده هم به اون و هم به کسی که اون زیر دراز کشیده . تماس و اصطکاک دو سطح از کس که هوس رو مثل یک جریان برق در تمام نقاط بدن پخش می کنه ..
-ووووووویییییییی کسسسسسسسم کسسسسسسم دخترم .. عزیزم ... خودت رو بنداز رو من . اصلا به این فکر نکن که سنگینی و من سختمه . خواهش می کنم . ملاحظه منو نکن .. عشق من دوستت دارم . دوستت دارم . بچسبون .. بچسبون ...
کارینا یه لحظه به کس خودش و کیمیا نگاه کرد . هر دو اسیر ورم هوس شده بودند . خنده اش گرفته بود . با خودش گفت بی خود نیست که به کس ما خانوما میگن کوکو .. بعضی وقتا این کوکو بد جوری ورم می کنه . کس مالونی شروع شد ...
-مامان چطوره خوبه ؟ اول کس روی کس , سینه روی سینه و لب روی لب قرار داشت .. سینه های هر دوشون در حال سوختن بود .. این جوری کارینا خیلی حال می کرد ولی حس کرد که اگه بخواد از کس غلتونی لذت بیشتری ببرن باید نیمتنه شو کمی بالا بگیره لب و سینه های کیمیا رو موقتا بی خیال شه تا با فشار بیشتری کسشو بندازه روی کس مادر شوهرش ... همین کارو هم کرد ... وقتی کسشو روی کس کیمیا می گردوند فریاد مادر شوهر دیگه گوش فلکو کر کرده بود . سابقه نداشت کیمیا تا این حد از کس غلتونی لذت ببره ...
-اووووووهههههه دخترم .. فدات شم ... فدات شم .. کسسسسسم کسسسسسم آب شده . کباب شده . داره از جاش در میاد داره کنده میشه ... آخ قلبم .. قلبم ..
- اوووووههههههه مااااااماااااان منم دارم آتیش می گیرم .. اگه سختته دلت درد می گیره بگو .. بگو ول کنم ..
-نههههههه نهههههههه عزیزم .. ولم نکن .. وام نکن و بکن .. بکن ... کمرم سنگین شه ..
-فدات مامان .. قربونت ... خودم کمرت رو سبک می کنم ..
هم کارینا و هم کیمیا هر دو شون حداقل یک بار رو ار گاسم شده بودند ولی حالا بازم کمرشون یه حس سنگینی خاصی داشت .. دوست داشتن که یه چیزی ازشون خالی شه که بازم سبکشون کنه . .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی
     
#38 | Posted: 24 Mar 2015 23:24
لـــــز استـــــاد و دانشجـــــو .. عـــــروس و مـــــادر شـــــوهر ۲۷

صدای ناله های اونا با هم قاطی شده بود کارینا که اون بالا قرار داشت با این که لذت می برد و خوشش میومد در کمرش کمی احساس خستگی و سنگینی می کرد . با این حال به کارش ادامه می داد .
-جووووووووون ..کارینا کارینا .... ولم نکن . عزیزم . فدات شم . دوستت دارم . عشق منی .. عزیز دلمی ...
کارینا از بس خودشو سبک کرده بود که به کیمیا فشار نیاره کمرش درد گرفته بود ولی وقتی اون حالتای مادر شوهرشو دید حس کرد که باید تا اون جایی که می تونه تلاش کنه تا اونو ارضاش کنه ...
کیمیا : خسته ات کردم .. فدات شم . عالیه . سرعتو کمش نکن .. بکش روش .. بیشتر بکش .. دورو زیاد ترش کن ..
کارینا می دونست که باید سطح تماس کسش با کیمیا رو طولانی ترش کنه .. دیگه آخرین فشارو هم آورد .. کیمیا حس کرد که آبش داره خالی میشه خیلی نرم و ملایم داره می ریزه بیرون .. اینو کارینا احساس می کرد و لذت می برد . قبل از این که مادر شوهرش بگه که ار گاسم شده کارینا حسش کرده بود ..
کیمیا : داره می ریزه ... داره میاد .. کسسسسم ..اووووووههههه .... خوشم میاد .. کارینا نیروی دوباره ای پیدا کرده جون دوباره ای گرفته بود ... کیمیا بازم حس پرواز رو ابرا رو داشت . واسه یه لحظه متوجه شد که عروسش همچنان داره خودشو روی بدن اون حرکت میده .
کیمیا : عزیزم خیلی خسته شدی . می تونی دیگه ول کنی . خوبه .. خوبه . رو من دراز بکش .. خسته ات کردم .
کارینا از این که بازم تونسته بود مادر شوهرشو ارضا کنه خیلی خوشحال بود . بازم احساس آرامش می کرد . آرامش با نوعی حس خوشبختی . لذتی که فقط هماغوشی با کامبیز می تونست در همون حد باشه .
کارینا : مامان دوستت دارم دوستت دارم . اگه دوست داشته باشی بازم ادامه میدم
کیمیا :نه فدات شم .
کارینا : مامان چی می خوای . چرا این جوری نگام می کنی .
کیمیا : هم دلم می خواد ببوسمت . هم دلم می خواد منو ببوسی ..
کارینا : چرا این جوری به چشام خیره شدی . مامان اگه یه چیزی می خوای به من بگو ..
کیمیا : نه من فعلا چیزی نمی خوام . این تو هستی که می خوای .. تو هستی عزیزم . که من باید حالا یه جوری ردیفت کنم .
کارینا : نه مامان همون یه بار واسم کافی بود .
کیمیا دستاشو دور گردن کارینا حلقه کرد سرشو به سمت خودش کشوند . تشنه بوسیدن اون لبای داغ بود ...از حرارت لبها و بدن کارینا به خوبی می فهمید که اون جا داره که ار گاسم شه اون نیاز داره ... التهاب داره ... با تمام وجودش عروسشو بغل کرده بود . بهش معتاد شده بود . در سکوتی عاشقانه به خودش می گفت عزیزم کارینا .. عشق من .. چه جوری حتی برای ساعتهایی ازت دور شم ؟ دلم می خواد واسه همیشه پیشت باشم . بغلت باشم .. و تو برای من باشی ... حالا حتی به کامبیز هم حسادت می کنم .. نههههه نههههه ..نباید این طور باشه .. خیلی آروم در همون حالت کارینا رو به پشت خوابوند و روش قرار گرفت . این بار اون کسشو روی کس کارینا حرکت می داد . کارینا دیگه حرکتی نمی کرد . خودشو سپرده بود به دست مادر شوهرش .
کیمیا : فدای اون چشای بسته و خمارت ...
کارینا حسی نداشت که چیزی بگه .. اون می خواست در سکوت از هوس و حس عاشقونه اش نهایت لذتو ببره ..
کارینا : آخخخخخخ .نههههههه ماااااامااااااان
کیمیا : جاااااااان ..بگو چی می خوای عشقم ..
کارینا : تو رو مامان . تو رو .. بگو همیشه این جوری دوستم داری ...
کیمیا در حالی که سرعت کسشو روی کس کارینا زیاد کرده بود و مراقب بود که موجب سوزش و خراش کس عروسش نشه دستاشو گذاشت رو سینه هاش وخیلی آروم با اون سینه ها ور می رفت . کیمیا با این که دوست داشت در لحظات لذت پس از ار گاسم چشاشو ببنده و بخوابه ولی ترجیح داد که هوای عروسشو داشته باشه ..
کیمیا : چی می خوای عزیزم . حالا تو بهم بگو ..
کارینا دستاشو به طرف کیمیا دراز کرده بود .. به سینه هاش چنگ انداخته بود . کیمیا تا حدی خودشو پایین کشید که حرکت کسش روی کس کارینا به همون کیفیت ادامه داشته باشه ..
کارینا : اوههههه مااااامااااان دارم می سوزم .دارم می سوزم .. کمکم کن ..
و بالاخره کیمیا هم موفق شد که کارینا رو برای بار دوم ارگاسمش کنه و این بار عروس یه پهلو کرد تا در آغوش مادر شوهرش آروم بگیره .. .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی
     
#39 | Posted: 28 Mar 2015 00:57
لـــــز استـــــاد و دانشجـــــو .. عـــــروس و مـــــادر شـــــوهر ۲۸

کارینا و کیمیا غرق در لذتی بودند که نمی تونستن اونو با هیچ معیاری بسنجن .. هر کدومشون دلایل خاص خودشونو داشتن . هر دو شون هم دوست داشتن حرف بزنن و هم دوست داشتن که بخوابن . در هم غرق شن .
-مامان دوستت دارم .. دوستت دارم .. خیلی خسته شدی ؟
کیمیا نزدیک بود از زبونش بپره نه بابا این کار همیشه ماست عادت دارم . ولی زود جلو زبونشو گرفت . هردوشون غرق در اندیشه ها و افکارخودشون بودند . هر دو شون دوست داشتند که این لحظات شیرین تموم نشه .. یه زمانی بود که کارینا وقتی به عنوان یک فانتزی کابوس , خودشو می ذاشت جای دخترایی که لز می کنن مو بر تنش راست می شد . حس می کرد که عذاب وجدان گرفته . احساس گناه می کرد . حتی تصور این که روزی لز کنه اونو عذاب می داد . ولی حالا از این کار فوق العاده لذت برده بود . هر چند اون حالا فقط در تماس با یک نفر قرار گرفته بود با مادر شوهرش که استاد دانشگاه اونم بود . و تصور لز با کس دیگه ای رو هم نداشت . ولی می دوست که شاید به خاطر حفظ زندگیش و مقابله با دخترایی که فکر می کنن همه چی رو میشه با پول خرید مجبور شه که این کارو بکنه . دخترایی مث سحر که حاضرن کارینا از شوهرش جدا شه و کامبیزو بگیرن برای خودشون . انگشتاشو به آرومی روی پوست تن مادر شوهرش می کشید . روی سینه هاش.. روی قفسه سینه اش . با موهای سر کیمیا بازی می کرد . همین کارو هم کیمیا نسبت به اون انجام می داد . هردو شون به این فکر می کردن که چه کاری می تونن انجام بدن که این رابطه به همین صورت گرم و صمیمی بمونه . کیمیا تجربه اش بیشتر بود . می دونست برای حفظ یک رابطه و تداوم صمیمیت باید که گذشت داشت . غرور و خود خواهی رو زیر پا ها له کرد . حس خود بر تر بینی نداشت . به خاطر این احساس به کسی مدال نمیدن . کسی رو تشویقش نمی کنن . البته باید دید که طرف هم تا چه حد جنبه گذشت و مدارا رو داره .. و کارینا هم به این فکر می کرد که باید شکیبا بود . شاید زمانه همش بر وفق مراد اون نباشه . شاید آدما برسن به جایی که سر مسئله ای خاص با هم اختلاف داشته باشند و هر کدوم بر این که حرف خودشونو به کر سی بنشونن اصرار کنن . کارینا و کیمیا یک بار دیگه اما این بار خیلی آروم در تماس با هم قرار گرفتن . با بوسه هایی نرم و گرم .. یک عشقبازی ملایم . همراه با لذت خواب و خماری .. کارینا خوابش برد وقتی که سرش رو سینه کیمیا قرار داشت . و کیمیا با این که خودش خسته بود و خوابش گرفته بود با موهای سرش بازی می کرد و سعی داشت که خوابشو سنگین تر کنه . حس می کرد که بازم هوس اینو داره که با یه لز دلچسب دیگه لحظه هاشو بسازه ولی حالا برای اون سلامت عروسش از همه چی مهم تر بود .. وقتی دو تایی شون از خواب بیدار شدند حس کردن که ساعتهاست که خواب بودن .. حس کردن که سالهاست که همو می شناسن .. سالهاست که عاشق همند و همو درک می کنند .
چند روز گذشت .. بر نامه ها طوری تنظیم شد که قرار براین شد که سحر و سپیده و ساناز و مهوش و ماریا و کارینا و کیمیا با هم برن به ویلای شمال و دو روز آخر هفته رو خوش بگذرونن . کارینا اولش دوست نداشت بیاد ... ولی به خاطر کیمیا گفت باشه . به این دلیل که می خواست دم سحر رو قیچی کنه . می دونست که کیمیا هیچوقت سحر رو بر اون تر جیح نمیده . می دونست که کامبیز هر گز ازش جدا نمیشه که بخواد سحرو بگیره .. ولی اون دوست نداشت که سحر حتی برای یه لحظه هم که شده فکر کنه که می تونه موفق شه ..
کیمیا : عزیزم اگه بدونی مهوش و ماریا چه آدمای مهربونی هستن . اون سه تا دختر هم بد نیستن . سحر واسه خودش یه حسابایی کرده بود . این که باباش پولداره و مثلا از یه طبقه اجتماعی ظاهرا بالاست . در حالی که این اخلاق و انسانیته که به آدما شخصیت میده .
کارینا : : مامان حرفات آرومم می کنه . خیلی آرومم می کنه . می دونم دوستم داری ..
کیمیا : : عزیزم از چی نگرانی ..
کارینا : از آدمای پر ادعا خوشم نمیاد ..
کیمیا : منم همین طور . ولی خب دیگه اونا هم آدمن .. با هاشون بر خوردیم . شاگردای منن ..
کارینا : ولی مامان فکر نکنم دیگه بهشون نیازی داشته باشی ..
کیمیا : حق با توست .. ولی این نمیشه که یک دفعه طردشون کرد . فدات شم دخترم . من و کامبیز عاشقتیم . تو بهترین دختری بودی که می تونستم به عنوانم عروسم انتخاب کنم و کردم .. و می دونم که از تو بهتر به تورم نمی خورد ..
کارینا : مامان از شکارت راضی هستی ؟
کیمیا : چه جورم ! ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی
     
     
#40 | Posted: 31 Mar 2015 18:58
لـــــز استـــــاد و دانشجـــــو .. عـــــروس و مـــــادر شـــــوهر ۲۹

کیمیا با این که دوست نداشت کارینا رو در آغوش زنای دیگه ببینه ولی واسه این که این استرس رو از اون دور کنه که نباید بیهوده نگران باشه دوست داشت که در این سفر اونو همراهی کنه . شاید سحر و گروهش متوجه شن که باید دست از شیطنت و تو طئه بر دارن ..
کیمیا : عزیزم دوست داری تو رو با یه عروس و مادر شوهر خوب دیگه آشنا کنم ؟ مهوش از دوستان قدیم و همکلاسای خوبمه که اتفاقا در دانشگاه دانشجوی من بوده و ماریا هم عروسشه . اگه بگم اونا چقدر ما هن شاید باورت نشه ؟
کارینا : اوخ مامان از بس از دست آدمایی مثل سحر کشیدم که یکی خوب هم باشه باور کردنش سخته ولی چون تو اینو میگی قبول می کنم ..
کیمیا : آخ من قربونت بشم عروس گلم .
کارینا : مامان این قدر عروس رو نکن لوس ..
کیمیا : پس بیا بدمت بوس ..
کارینا در حالی که خودشو انداخته بود توی بغل مادر شوهرش گفت مامان مهوش و ماریا هم بعله؟
کیمیا در حالی که می خندید گفت پس اونا رو واسه چی می خوایم با خودمون ببریم .. کارینا : می ترسم از این که با سحر در گیر شم ..
کیمیا : عزیزم نگران نباش . من هستم ..
کارینا : ولی دوست دارم همچین روشو کم کنم که اون دیگه سایه منو که از دور می بینه به خودش بلرزه . کور خونده فکر کرده هر غلطی می تونه بکنه . عیبی ندارحالا از من خوشت نمیاد نمی خوای با هام هم کلام شی مهم نیست . چیکار به کار شوهرم داری ؟ خودت اگه عرضه داری برو یه شوهر خوب واسه خودت دست و پا کن . کامبیز منو دید و ازم خوشش اومد . اون عاشق دخترای ساده بود .. حالا هم که مامانش ازم خوشش اومده ..
کیمیا : من بهت چی بگم دختر .. تو که خودت خوب می دونی مامانش ازت خوشش اومده پس چرا این قدر داری خودت رو اذیت می کنی . می ترسی باز یه موردی پیش بیاد که مثلا مامانش ازت دلخور شه ؟
کارینا خودشو بیشتر به کیمیا چسبوند .. اون می خواست عشقی که به مادر شوهرش داره خالصانه باشه . نه این که بخواد خودشو توی دل اون جا کنه . البته از این که کیمیا اونو دوست داشته باشه لذت می برد . اما دوست داشت با محبتی صادقانه عشق خودشو نشون بده ..
چند روز قبل از این که بارو بندیلاشونو برای سفر به شمال ببندن مهوش و ماریا اومدن اون جا ... کارینا کمی سختش بود از این که بخواد با یکی غیر از مادر شوهرش لز کنه ولی از اون جایی که در سفر شمال با ید با اون یه تک خال هم روبرو می شد در نتیجه باید یه جورایی خودشو آماده می کرد و این که به غیر از کارینا یکی هم باشه که در گروه سنی اون قرار داشته باشه . پس از سلام و علیک و احوالپرسی و حرفای اولیه , کیمیا و مهوش رفتن به اتاقی دیگه و ماریا وکارینا رو با هم تنها گذاشتن .ماریا از این گفت که کار منده و کارینا هم از دانشجو بودنش گفت .. هر دو شون هم شروع کردن به تعریف کردن از مادر شوهرشون ..
ماریا : من میگم اگه مادر شوهر آدم خوب باشه شوهر ردیف میشه ولی اگه فقط شوهر خوب باشه خیلی سخته ردیف کردن مادر شوهری که از اول با عروش سر نا ساز گاری داشته باشه .
کارینا : اینم یه حرفی ولی من کیمیا جونو خیلی دوست دارم از اولش هم با من خیلی خوب بوده .
ماریا : درست مثل مهوش جون .
شونه های کارینا لخت بود . کارینا یه لباس فانتزی سکسی تنش کرده بود نه این که خواسته باشه اونو به خاطر لز تنش کنه .. واسه این تنش کرده بود که می خواست راحت باشه و از طرفی کیمیا اونو خواستنی تر حسش کنه .. ماریا دستاشو گذاشت رو شونه های کارینا خیلی نرم شروع کرد به مالش دادن اون .. بعد از اون جا رفت به سمت گردن کارینا و از همون طرف دستشو رسوند به قفسه سینه اون و آروم آروم رفت پایین تر به سمت سینه هاش .
ماریا : اگه گرمته درش بیارم ..
کارینا : من که خیلی داغ شدم . خیلی . ولی .. اگه کیمیا جون بیاد و منو در این شرایط ببینه اون وقت چی میشه ..
ماریا : وقتی تو گرمت باشه اونم گرمش میشه .. منم الان می خوام لباسمو درش بیارم کارینا : اگه دوست داری من برات درش بیارم ..
ماریا : خیلی ممنون میشم اگه این کارو برام انجام بدی ولی بذار اول من این کارو برات بکنم چون پیشنهاد دهنده اش خودم بودم .
خلاصه این دو تا زن کاری کردند که از نیمتنه بر هنه شدن . وقتی چشم ماریا به سینه های درشت کارینا افتاد یه سوت آرومی کشید ..
کارینا : خیلی درشته ؟ چی شده ؟
ماریا : حرف نداره .. تنظیمه .. خیلی نازه .. میدی بخورمش .. قول میدم خرابش نکنم کارینا : قابل تو و لبای تو رو نداره . ولی یه شرط داره ..
ماریا : چه شرطی عزیزم ..
کارینا : به شرطی که منم مال تو رو بخورم .... ادامه دارد ...نویسنده .. ایرانی
     
صفحه  صفحه 4 از 10:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / لز استاد و دانشجو . عروس و مادرشوهر بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2017 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites