تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

مردان مجرد زنان متاهل

صفحه  صفحه 3 از 12:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  8  9  10  11  12  پسین »  
#21 | Posted: 23 Mar 2015 17:51
مــــــــــردان مجــــــــــرد زنــــــــــان متـــــاهــــــــــل ۲۰

سمیر حس کرد که با دم شیر بازی کرده ولی حالا اون شیر رو می دید که نه تنها غرشی نداشته بلکه منتظر حرکت بعدی اونه . گلوریا حالا دوست داشت که سمیر قبل از این که بره به قسمتهای پایین تر یه سری به سینه هاش بزنه . ولی پسر ششدانگ حواسش بود پیش باسن زن ... گلوریا نیمتنه بالای بدنشو حرکت داد . طوری که سینه هاش حرکتی داشته باشه که توجه سمیرو به خودش جلب کنه .. پسر با این گونه حرکات زنانه آشنایی داشت . دیگه دونسته بود که نونش توی روغنه .. هم از این که تونسته این زنو زیر کیر خودش داشته باشه و هم این که به کار نون و آبدارش در این خونه ادامه بده .. با هر دستش یکی از سینه های گلوریا رو گرفت
-این جا رو هم باید ماساژ بدم خانوم ؟
گلوریا : مگه این جا جزو بدن نیست ؟
سمیر : چرا .. ولی اندام شما طوریه که ماساژ دادن و خون رسانی مناسب به همه نقاط بدن کلی وقت می گیره .. -خب بگیره . کار و کاسبی ما چیه . همینه دیگه .. خسته میشی ؟
سمیر : نه منظورم این بود که یه وقتی شما خسته نشی ..
گلوریا : نه شما غصه منو نخور منم که گفتم همه جوره هواتو دارم ..
سمیر دوست داشت یه بادی بر این آتیش بزنه .. با هوس زن بازی کنه . بیشتر داغش کنه .. و به اصطلاح خومونی خودشو شیرین تر کنه ...
سمیر : من یه عادت عجیبی دارم . اگه یه خانومی رو در این حالت ببیننم به هیجان میام . یه افکار عجیبی به سرم میفته ..
گلوریا : مگه تو تا حالا چند بار از این ماساژا دادی ؟
سمیر : من فقط فیلمشو دیدم ..
گلوریا : یعنی تو فقط به دیدن فیلمها هیجان زده شدی ؟
سمیر : دیگه باید یه فکری به حال ما جوونای مجرد هم کرد ..
گلوریا : نگفتی به چی فکر می کنی ؟
سمیر : این فکر به سرم میفته که اونی که به این حالت قرار گرفته همسر منه ..
گلوریا : چه جالب ! این جوری حتما تا حالا باید یه حرمسرا درست کرده باشی . ببینم تو با این خانوما چیکار می کنی ..
سمیر : هیچی در عالم خیال اونا رو می خورم ..
گلوریا : من نمی دونستم تو آدمخور هم هستی .
از این حرفا نزن که من می ترسم .
سمیر : من گفتم در خیال اونا رو می خورم .
گلوریا : آخه من عالم خیال رو زیاد دوست ندارم یعنی اصلا دوست ندارم . دوست دارم هر وقت که به این جا رسیدم یکی بیاد و در واقعیت منو بخوره ..
سمیر : مگه تا حالا خیلی ها جای من بودن ..
گلوریا : مرد که نبودن .. همه شون زن بودن ..
سمیر : پس شما از خورده شدن خوشت میاد .. نمی دونم چه جوری باید شروع کرد و چه جوری باید خورد ! گلوریا : من تا حالا ندیده و نشنیده بودم که یه آدمخوار وقتی که می خواد شکارشو بخوره ازش بپرسه که چه جوری اونو بخوره ..
زن و پسر هر دو شون از این بازی لذت می بردن .. وقتی سعید دستاشو از رو سینه های گلوریا بر داشت و به سمت ساپورت زن رفت زن این بار خودش دستاشو گذاشت رو سینه هاش ..
-آههههههههه سمیر ... منو بخور .. منو بخور ... هر چقدر دوست داری منو بخور .. بخور ببین چه خوشمزه ام ... سمیر ساپورت زنو که پایین می کشید منتظر بود که حالت شورت اونو ببینه ولی در کمال تعجب متوجه شد که شورتی پاش نیست . قالب کون اون, اون قدر زیبا و بر جسته بود که پسر رو بی اختیار محو خودش کرد ...
گلوریا : چی شده عزیزم . به چی فکر می کنی ..
سمیر : من کجا رو بخورم .. خودم موندم ..
گلوریا : اگه اشتهات خوبه همه جامو بخور ...
و سمیر دوست داشت کون گلوریا رو گازش بزنه . با دندوناش طوری اون تیکه های گوشتی رو گازش بگیره که اثر اون بر جستگی ها روی کون بمونه . ولی زن در اون لحظات عاشق این بود که پسر سینه هاشوبخوره . سینه ها شو میک بزنه و با نوک اون بازی کنه . سمیر واسه این که هر دو طرفو داشته باشه یک بار دیگه دستاشو رسوند به زیر سینه ها ی اون زن .. گلوریا هم دستاشو پشت دست سینا قرار داد .
-اووووووفففففففف ... سمیر سمیر ... با این که گلوریا از اون کون گنده ها بود ولی کسش به اندازه ای خیس کرده بود که این خیسی به قسمتهای وسط و میانی روی کونش هم رسیده پوست سفیدشو برق انداخته بود . سمیر دستاشو رو کون گلوریا یی که حالا کاملا بر هنه بود سوار کرده و دو تا برش گنده کونشو که هر کدوم به تنهایی وزن یه کون طبیعی رو داشتند روبه دو طرف بازشون کرد . حس کرد که اگه می خواد از این لحظات و حاشیه ها لذت بیشتری ببره باید خودشو هم زود تر بر هنه کنه . سه سوته تمام لباساشو در آورد ... گلوریایی که می گفت من اهل واقعیتم حالا برای لحظاتی مجبور بود رویای کیر سعید رو در ذهن خودش داشته باشه . این که پسر بغلش زده و داره با بدنش حال می کنه . سمیر سرشو روی کون زن قرار داد . از بس گنده بود که نمی تونست در اون حالت زبونشو به جایی برسونه ...
گلوریا : این قدر خودت رو خسته نکن . الان درستش می کنم .
یه پهلو کرد و از همون پشت بین پاهاش فاصله انداخت . حالا سمیر به راحتی می تونست سوراخای پشت خانوم دکتر منصورو لیسش بزنه . گلوریا هوس اینو داشت که زود تر کیر سمیرو ببینه . برای همین ازش خواست که بیاد به سمت جلو و در یه حالتی شبیه به شصت و نه خوابیده سعید کیرشو فرو کرد توی دهن گلوریا و خودشم از همون قسمت پشت بدن گلوریا سرشو در جهت مخالف گذاشت روی کون گلوریا و انگشتاشو به داخل کس و کون زن حشری حرکت می داد .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی
     
#22 | Posted: 25 Mar 2015 22:03 | Edited By: shahrzadc
مــــــــــردان مجــــــــــرد زنــــــــــان متـــــاهــــــــــل ۲۱

گلوریا حس کرد که بالاخره فانتزی سکس با یکی غیر از شوهرش داره رنگ و بوی واقعیتو به خودش می گیره . کیر درشت سمیر رو تا اونجایی که می تونست فرو کرد توی دهنش . سمیر انگشتاشو فرو کرده بود توی کس . خیسی و چربی فوق العاده بالای کس زن اونو وادارش کرده بود که دو تا دستاشو در همون حالت و در جهت مخالف بذاره زیر باسن گلوریا و اونو کمی از زمین بالا تر بیاره و یه زاویه حاده تری بهش بده . ولی این جوری گردن گلوریا درد می گرفت مگر این که کیر سمیر رو از دهنش در می آورد و شکل طبیعی به خودش می گرفت . سمیر حالت و قالب کون گلو ریا رو که دید بیش از اندازه وسوسه شده بود . نمی تونست آروم بگیره . داغ داغ شده بود .. خیر ساک زدن زن رو خورده بود . از جاش بلند شد . کیر از دهن گلوریا در اومده بود .
-سمیر جون خوشت نیومده ؟
-چرا خوشم میاد ولی بیشتر دوست دارم بیفتم رو این کون گنده .. رو این هیکل توپ .. که دل هر جوون مجردی مث منو می بره . دکتر نمی تونه خوب بهش برسه .
-آخخخخخخ سمیر .. میگی من این کونو کوچیکش نکنم ؟ آبش نکنم ؟ می خوام برم ورزش تا آبش کنم ..
-نه این کارو نکن . من این جوری خوشم میاد . حالا اگه دکتر جور دیگه ای قبول داره می تونی انجامش بدی . هر چی باشه اون شوهرته و حرف شوهر و خواسته اون باید در اولویت باشه . می ترسم فردا یه مشکلی پیش بیاد اسم من بد در بره
-واااااااا .. یعنی فکر می کنی من برم به دکتر بگم که سمیر بهم گفته که کونمو کوچیک نکنم ؟ تازه سمیر وقتی یه زن دوست پسر می گیره به دوست پسرش و خواسته های اون بیشتر اهمیت میده تا به شوهرش ..
-فدای تو ...
سمیربه پشت گلو ریا فت . دستشو گذاشت زیر کمر زن و کونشو آورد بالا . با لب و دهن و دندون افتاد به جون کس و کون زن .. گلوریا خوشش میومد از زور و قدرت سمیر . اون مرد این جوری می خواست . چهار شونه و قوی هیکل و خوش اندام و خوش تیپ .. یه دست سمیر زیر شکم و وسط بدن گلوریا کار می کرد و اونو بالا آورده بود و دست دیگه اش در حال ور رفتن با سینه های اون بود .
-اووووووووههههه کسسسسسم کسسسسسم ..
-الان بهش می رسم . خانوم .. ارباب ..
-من کنیز تو هستم . ارباب تو نیستم . ارباب تویی .
گلوریا سرشو بر گردوند .. سمیر که متوجه شد اون دوست داره یک بار دیگه به کیرش نگاه کنه و لذت ببره اونو بی نصیب نذاشت .
-بیا نگاش کن . نگاش کن حال کن . لذت ببر .کونت خیلی نازه . از این بهتر و جذاب تر نمیشه . با حال تر از این نمیشه .
-اوووووووووفففففف کییییییرررررر کیییییییرررررر کسسسسسسم کیییییییرررررر می خواد .. زود باش ..من سوختم ... سوختم .. زن دکتر منصور کیر می خواد .. گلوریا حس کرد که علاوه بر این که می تونه پیش دوستاش پز بده که اونم دوست پسری داره که هواشو داشته حالا می تونه از سکس و زندگی خودش لذت بره . بهش سفارش شده بود که عاشق نشه . به دوست پسرش دل نبنده .. اگه می تونه یه دوست پسر دیگه هم به عنوان یار ذخیره بگیره .. آخخخخخخخخخ چرا این فکرا الان میاد به سراغم من باید حال کنم ..
-بکن منو زود باش .. سمیر کیر می خوام ..
پسر خوشش میومد که تونسته بود اون زنو حشری کنه . کیرشو وسط کون گنده زن قرار داد . کسش یه کس معمولی بود . قسمت بیرونی اون نه پهن بود نه کم عرض .. یه تازگی خاصی داشت که نشون می داد بهش رسیدگی شده . سعید تا کیرشو به کس گلوریا چسبوند و یه اشاره بهش کرد کیر تا به انتهای کس پیش رفت . تلنبه زدن شروع شده بود . گلوریا از شنیدن این صدا لذت می برد .
-سعید بزن .. بزن .. کسمو یزن .. آتیش کن . به من امون نده .. نذار کسم فرار کنه .. بذار توی کونم جرش بده .. دکتر منصور .. ببین که چه جوری دارن به زنت حال میدن . ببین چه جوری اون داره حال می کنه ..
سمیر : نگو گلوریا جون .. اگه دکتر بفهمه منو می کشه ..
-اون خودش تا دلت بخواد اهل حاله . تازه خیلی هم خوشحال میشه یکی دیگه زنشو سر حال بکنه .
-ولی من فکر نکنم مردی پیدا شه که راضی بشه یک مرد دیگه با زنش حال بکنه .. گلوریا : چی میگی سمیر جون . این روزا جا افتاده مد شده که مردا دوست دارن کیف می کنن به هیجان میان که زنشونو زیر کیر یه مرد دیگه می بینن . تازه ارج و قرب این جور زنا پیش شوهرشون بیشتر میشه . کلی هدیه از شوهرشون می گیرن تا به این کارشون ادامه بدن .. و شوهره هم با هیجان بیشتری با زنش سکس می کنه . ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی
     
#23 | Posted: 28 Mar 2015 00:42
مــــــــــردان مجــــــــــرد زنــــــــــان متـــــاهــــــــــل ۲۲

سمیرحس کرد که می تونه با این کس و با این زن به همه جا برسه .. اندام وسوسه انگیز و حشری زن دکتر کیرشو طوری تیز و شق کرده بود که حس کرد به این زودی ها از کردن این کس و دیدن این کون و لمس بدن این زن سیر نمیشه حالا دیگه کار این حرفا گذشته بود که بخواد خیلی سنگین با هاش حرف بزنه . مثل دوست دخترش با گلوریا حرف می زد .. ولی از این می ترسید که نکنه پیش شوهرش دکتر منصور هم بخواد با اون صمیمی باشه که این براش دردسر درست می کرد . سمیر کیرشو تا می تونست محکم می زد به ته کس گلوریا و سریع کیرشو به عقب می کشید .. کون زن مثل ژله می لرزید و با ضربات پی در پی این لرزش های ژله ای رو زیاد تر می کرد تا لذت بیشتری ببره ..
-سمیر چی می بینی .. چیکار داری می کنی . طوری که فکر می کنم انگار تا الان با هیچ زنی نبودی ..هر طور دوست داری فکر کن . هر جوری که دوست داری لذت ببر . بزن .. بزن .. تا ته فرو کن .. تا آخر .. جفت چرخ کیرت رو بفرست بره توی کسم ..
گلوریا دستاشو جایی قرار داده بود که وقتی کیر سمیر به انتهای کسش می رسه بتونه با دستاش جفت بیضه های اونو لمس کنه . گلوریا حرکت کونشو به سمت عقب شروع کرد طوری که سمیر کیرشو حرکت نمی داد گذاشت که اون به این سبک سکس و عشقبازی رو اداره کنه و این روش هم لذت خودشو داشت .. زن کونشو به عقب می زد و طوری هم دور کیر می گردوند که اون قسمتهایی از کسش که در اون لحظه نیاز بیشتری به کیر داشتند ازکیر استفاده کنه .. بعضی از تیکه های داخل کسشو در اون لحظات ملتهب تر و داغ تر حس می کرد . حس می کرد که اون نقطه خارش بیشتری داره با این فشار, کیر سمیر رو با یه اصطکاک خاصی روی کسش به حرکت در می آورد که پسر به خوبی متوجه این هیجان و التهاب اون بود .
-سمیر ..سمیر .. من کیر می خوام .. می خوام شکممو پاره کنه .. می خوام از دهنم در بیاد . می خواتم جلوی دکتر کس بدم . می خوام اون ببینه .
-مگه اونم با زنای دیگه راه داره ..
-نمی دونم نمی دونم ولی می دونم اگرم داشته باشه دیگه خیالم نیست . چون من دوست ندارم به اون بدهکار باشم . اگرم دکتر تا حالا با هیشکی دیگه نبوده از الان به بعدشو دوست دارم که باشه .
-بیا از خودمون حرف بزنیم .. باشه عشق من؟ ..
گلوریا از این که سمیر اونو با لفظ عشق من صداش می کرد خوشحال بود .
-تو هم عشق منی . حبیب منی . دوستت دارم ..
سمیر با انگشت شستش با سوراخ کون گلوریا بازی می کرد ..
-اونم مال تو اونم می دمش به تو .. اووووووخخخخخخ کسسسسسسم کسسسسسم آتیشه .. آتیشه ...
گلوریا دندوناشو به هم می فشرد ..
-داره می ریزه .. داره می ریزه .. داره خالی میشه سمیر ولم نکن ولم نکن .. آخخخخخخخخ کسسسسسم کسسسسم .. حالا سمیر هم گلوریا رو همراهی می کرد و با حرکت رو به جلوی کیرش گلوریا رو به جایی رسونده بود که کف دو تا دستشو مرتب در یه حالت لرزشی به این سمت و اون سمت حرکت می داد .
-جوووووون کسسسسسم دیگه نمی تونم ...
و سمیر از اون جایی که حس کرد گلوریا داره ار گاسم میشه همزمان با اون آب کیرشو توی کس گلوریا خالی کرد .. زن دستاشو گذاشت رو سینه هاش تا هوسشو همه جا پخش کنه و پسر امونش نداد .. کیرشو کشید بیرون .. منی هایی رو که در حال بر گشت از کس بودن با دستش به طرف کون گلوریا هدایت کرد .. خوب که کونش خیس خورد کیرشو با یه فشار وارد کون گلوریا کرد .. زن که هنوز سرمست از ار گاسم بود با هر حرکت پسر غرق لذت می شد .
-سمیر عزیزم انگشتام خوب به کسم نمی رسه . اگه می تونی انگشتاتو بکن توی کسم ببین بازم از منی های تو هیچی اون داخل مونده . می خوام بخورمش . هوس دارم . داغم .. می خوام با یه حسی خوش باشم . خوش خوش .. کیف کنم .. سمیر چهار تا انگشتشو تا اون جایی که می تونست توی کس گلوریا فرو کرد .. چند قطره ای از آب خودشو که در شرایط عادی و شایدم در اون لحظات چندشش می شد که لمسش کنه از کس گلوریا بیرون کشید و اونو به سمت دهن زن برد گلوریا همچین اون انگشتا رو گذاشت دهنش و درجا منی رو خورد و انگشتا رو لیسید که سمیر حس کرد دستاشو شسته و اثری از چسبندگی نیست .
-بازم می خوام . بازم می خوام سمیر هنوز سیر نشدم ..
سمیر یکی دو بار دیگه هم این کارو تکرار کرد .. تا این که زن دست از سرش بر داشت و رضایت داد که پسر در نهایت هیجان و کیف و لذت همچنان کونشو بکنه ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی
     
#24 | Posted: 29 Mar 2015 18:29
مــــــــــردان مجــــــــــرد زنــــــــــان مـــــتاهــــــــــل ۲۳

سمیر با خودش فکر می کرد و می گفت که همین یکی تو برام بسی . تا می تونم از وجودت استفاده می کنم ازت لذت می برم . با هات حال می کنم . و گلوریا هم چشاشو بسته بود تا از کون دادن هم لذت ببره .. از این لذت می برد که سمیرداره باهاش حال می کنه . از این که وجودش جسمش این حسو در اون پسر به وجود آورده که ازش لذت ببره . احساس نشاط و جوونی می کرد . ازاین که شوهرشو دور زده بود لذت می برد و به این فکر می کرد که باید هر طوری شده رضایت شوهرشو جلب کنه که در بر نامه و محفل پسران مجرد و زنان شوهر دار شرکت کنه . مجلسی که هم پسرا و مردای مجرد می تونستن به اندازه کافی لذت ببرن و هم این که پس از مدتها یک تنوعی باشه برای زنا . سمیر دستشو رو کمر گلوریا قرار داد و اونو رو زمین و به دمر خوابوند . با فشارکف دو تا دستش دو طرف کون گلوریا رو به پهلو ها بازکرد و یه بار دیگه کیرشووارد سوراخ کون قبراق و آماده گلوریا کرد . سمیر به همون اندازه که از تماشای کون گلوریا لذت می برد از حالتی که کیرشو می کرد توی سوراخ کون زن آقای دکتر منصور و می کشید بیرون کیف می کرد . از باز و بسته شدن حلقه سوراخ کون .. گلوریا هم بی اندازه خوشش اومده بود ..
سمیر : داره میاد .. دیگه داره میاد ...
گلوریا : من آماده ام خیلی وقته که آماده ام .
و سمیر پس از چند ضربه پشت سر هم که به کون گلوریا وارد کرد و پس از حس گرما و لذتی داغ در کیرش آبشو ریخت توی کون گلوریا .و زن گرمای کیر و منی دوست پسرشو با هم احساس می کرد و این که چه جوری به اون روحیه داده وقتی سمیر کیرشو کشید بیرون دستشو گذاشت زیر کونش .. حشر و هوس زیاد وادارش کرده بود که تشنه کیر سمیر باشه و به این هم بسنده نکرد و بعد ازخوردن آبای بر گشتی از کونش کیرسمیرو گذاشت توی دهنش . پس از دقایقی گلوریا از سعید خواست که بغلش بزنه .. ....
در چهار گوشه شهر خیلی ها در تکاپوی این بودند که خودشونو برای این مجلس تاریخی و به یاد ماندنی آماده کنند .. همون جوری که خیلی ها این بر نامه ها رو خواب و خیالی می دونستن و اصلا بهش فکر نمی کردند . بهنام یکی از پسرای خوشگذرون شهر بود که هرچی در می آورد خرج عیاشی هاش می کرد . برق کشی و یه سری کارای الکترونیکی رو انجام می داد . نصاب ماهواره هم بود . بیست و پنج سال بیشتر نداشت . هر چند از اون جایی که خیلی خوش سر و وضع بود و خوش تیپ , واسه زنا و دخترایی که با هاش بود به اون صورت و مستقیما هزینه ای نمی کرد و اهل عشق و عاشقی هم نبود مگر این که بخواد مخ زنی کنه بیشتر پولشو واسه خرید مشروب می داد ولی اون جوری هم نبود که زیاده روی کنه و کنترلشو از دست بده .. وقتی از دوستش رامین شنید که جریان اینه و اون با یه زن متاهلی که شوهرش معتاد بوده ریخته رو هم و شوهره با چند مثقال تریاک رضایت داده که سند جندگی زنشو امضاء کنه و بهش مجوز بده که بره به همچین مجلسی .. یه حالی بهش دست داد از این که چرا اون نباید به جای رامین باشه ..
بهنام : رامین حالا من چیکار کنم . یه زن متاهل از کجا گیر بیارم که همچین شرایطی داشته باشه و از طرفی شوهرشم راضی شه که من اونو ببرم به این پارتی که زنش با دهها مرد روبرو شه و با هر کدوم که دلش می خواد حال کنه ؟
رامین : من نمی دونم چیکار کنم . فقط یادمه قبلا هر بار به مشکلی می خوردم این تو بودی که میومدی کمکم .. بهنام : این که آره ولی حالا فرصت کمه .. این که زن بخواد از شوهرش مجوز بگیره دیگه خیلی مسخره هست . حالا تو یه شرایط ویژه ای داری. معشوقه ات خوشگل و خوش بدنه .. شوهرشم معتاد و بی غیرت .. آدم معتاد هم که به یه جایی می رسه که ناموسشو می فروشه و حتی اگه بهش بگن بی غیرت و بی ناموس هم عین خیالش نیست .. ممکنه ادای غیرتی ها رو در بیاره ولی ته دلش میگه به من مواد برسه ..گرمم شه . حالا یکی از این معتادارو سراغ نداری که زنشو هم بده به دم من و هم مجوز بگیرم که اونو ببرم به سکس پارتی ؟
رامین : چیزی به ذهنم نمی رسه ...
بهنام : رفیق بعد از قرنی یه کاری ازت خواستیم ..
رامین : به جون بهنام اگه بتونم واسه تو یکی که دریغ ندارم . اگه دوست داری ریحانه رو تو بگیر و خودت جای من برو . رفاقت که این حرفا رو نداره ..
بهنام : ممنونم یه کاری می کنم ..
بهنام از خونه خارج شد . هنوز چند قدم نرفته بود که چشمش افتاد به کسی که مدتها بود ازش فراری بود .. دوست دختر سابقشو می دید .. بهجت رو .. دختری که زیبایی نداشت ولی همچین بدک هم نبود . بهجت عاشق بهنام بود .. ولی بهنام قصد از دواج با اونو نداشت .. اون روز که بهش گفت که براش خواستگار اومده و اگه بهنام قصد از دواج با اونو داره به پاش می شینه بهنام چیزی نگفت و اهمیتی نداد ... حتی باهاش بحث کرد که چرا باید براش خواستگار بیاد .. خود به خود باعث شد که بهجت بره از دواج کنه .. و بهنام آن چنان بهجتو محکوم کرد که اشکشو در آورد .. بهجت دیروز که حالا زنی متاهل بود ولی هنوز بار دار نشده بود هنوز عاشق بهنام بود . متاثر بود از این که چرا با اون وضعیت بهنامو ترک کرده . با این که می دونست هدف بهنام از بودن با اون فقط سکس آنال و لذت بردن از اونه . واسش هر کاری می کرد . ولی از طرفی بیماری پدر و مادرش که دوست داشتن عروسی تنها دخترشونو ببینن دیگه مجبورش کرده بود که اون کاری رو که صلاح می بینه انجام بده . بعد از ازدواج بهجت , بهنام چند روزی رو ناراحت بود البته به خاطر این که بهش بر خورده بود ولی اون با خیلی قشنگ تر از بهجت رابطه داشت .. و زن پس از از دواج بار ها و بار ها خودشو به سمت بهنام نزدیک کرده بود اما پسر به زحمت جواب سلامشو می داد ... بهنام می دونست که بهجت دوست داره با تمام وجود تسلیمش شه ولی چه جوری اونو بکشونه به سکس پارتی ؟ در هر حال برای شروع باید نشون می داد که اونم تمایل داره که بجهتو یک بار دیگه به عنوان معشوقه قبولش کنه .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی
     
#25 | Posted: 31 Mar 2015 18:44
مــــــــــردان مجــــــــــرد زنــــــــــان متـــــاهــــــــــل ۲۴

بهنام یه نگاهی به بهجت انداخت و سعی کرد که نگاه امروزش با نظر روزای قبلش فرق داشته باشه . می دونست چیکار کنه که روی بهجت اثر بذاره .
بهجت : سلام عزیزم . امروز نگاهت مهربانانه شده ..
بهنام : من هیچوقت نا مهربون نبودم . می بینی که هنوزم ازدواج نکردم .
بهجت : یعنی می خواستی به پای من بشینی ؟ بهنام این قدر بد جنس نباش . می دونم هیچوقت عاشق نبودی . شاید هم یه مدت اون اوایل دوستی مون واسه این که به خواسته ات برسی منو عاشق خودت نشون می دادی ولی این همش من بودم که عشق خودمو نشونت می دادم . دوستت داشتم و دارم .
بهنام : بازم منو به یاد این ننداز که چه جوری دوست داشتن خودت رو نشون دادی .. بهجت : دلم می خواد با تو باشم . اصلا از بودن با شوهرم لذت نمی برم .
بهنام : پس برای چی ازدواج کردی ..
بهجت : شاید ترسیدم یه روزی خونواده بالا سرم نباشن و من تک و تنها بمونم . نمی دونم . سر نوشت خیلی ها رو دیدم مث خودم که به جایی نرسیدن .. ای کاش فقط نرسیدن بود .
اونا اسیر سر درگمی شده بودن ... بهنام در ذهنش در حال چیدن نقشه ای بود که به هدفش برسه . واسش کمی سخت بود . هر چند اون هر گز عاشق بهجت نبود وزن هم اینو حس کرده بود .. اون نمی دونست که آیا این کاری که داره می کنه درسته یا نه ؟ و بهنام هم نمی دونست که کشوندن بهجت به انجمن و محفل لذت عمومی تا چه حد می تونست برای اون زن جالب و جذاب باشه . باید شانسشو آزمایش می کرد ..
بهنام : خیلی دلم می خواد من و تو بریم خونه یکی از دوستامون و حرف حسابمونو با هم بزنیم .
بهجت : فقط حرف بزنیم ؟ ما که به اندازه کافی با هم حرف زدیم .. و تو همش ناز می کنی .. الان دیگه محدودیت سکس هم ندارم . اگرم حامله شم و. بابای بچه تو باشی حواله اش می کنم به شوهرم .
بهنام : حالا من یه چیزی گفتم عشق من .. یعنی وقتی آب و آتیش با هم تنها باشن فقط می شینن همدیگه رو نگاه می کنن و از خواص هم میگن ؟ فکر کردی من دوستت نداشتم و ندارم ؟ چه اشکهایی که به خاطر از دست دادنت نریختم ! کارم شده بود اشک و غصه و آه . فکر می کنی شما خانوما فقط دارای احساسات لطیف هستین ؟ بهجت : حالا من باید کجا بیام . اگه بخوای می تونی بیای خونه ما ..با هم باشیم . شوهرم از صبح که میره سر کار تا شب بر نمی گرده ..
بهنام : نه . خونه شما خوب نیست . خطرناکه . نمیشه ... باشه یک زنگی برای یکی از دوستام بزنم ..
بهنام از بهجت فاصله گرفت و یه تلفن واسه رامین زد و یکی دو دقیقه ای رو با هاش حرف زد . رامین از خودش یه خونه مجردی داشت ... قرار شد که بهنام کلید اون خونه رو بگیره و با هم برن اون جا .. همین کارو هم کردن ... بهجت باورش نمی شد . که این قدر راحت تونسته باشه با کسی که ماههاست انتظار بودن با اونو داشته خلوت کرده باشه .. و بهنام هم در این فکر بود که چگونه می تونه فکر بهجت رو بازش کنه به این که اون بپذیره که به این خونه ها بیاد . بهجت رفت یه دوشی بگیره ...
بهجت : باهام نمیای ؟
بهنام : نه تو خودت برو ...
بهنام استرس عجیبی داشت .. اون هرگز به این سبک عمل نکرده بود . ولی شرایط برای بهجت تفاوتی نداشت .در هر حال اون یک زنی حساب می شد که خائن به شوهرش بود چه می خواست با او باشه و چه با یکی دیگه .. مگر این که می تونست این بهونه رو داشته باشه که بیاد و بهش بگه بهنام تو در حق من نامردی کردی . من عاشقت بودم .. من دوستت داشتم و تو با احساسات من بازی کردی .. که این می تونه یک حرف پوچ و مزخرف باشه . زنی که شوهرشو دور می زنه و بهش خیانت می کنه عشق چه مفهومی می تونه واسش داشته باشه . نه .. بهنام این به هیچ وجه نا جوانمردانه نیست .. بهنام خودشو کاملا بر هنه کرد و رفت زیر ملافه .. لحظاتی بعد بهجت از حموم اومد بیرون ... موهاشو با سشوار خشک کرد و اونم با بدنی کاملا بر هنه رفت زیر همون ملافه ای که عشقش دراز کشیده بود .. وقتی تنشو به تن بهنام چسبوند همون احساس گذشته ها بهش دست داده بود . با این تفاوت که حالا می تونست با آسودگی خاطر خودشو تسلیم کسی بکنه که هنوز دوستش داشت . و هنوز دلش پیش اون بود . زنی که عاشق میشه امکان نداره عشقشو تا ابد فراموش کنه . بهجت ملافه رو به کناری انداخت اون دوست داشت بدنهای لختشونو ببینه و با لذت به استقبال عشقبازی بره . برای لحظاتی بهنام دچار تردید شده بود .. ولی اگه در این حالت بهجت موافت نمی کرد چی .. شایدم لجبازی می کرد و در هر حالتی باهاش مخالفت می کرد .با این حال ادامه داد ... دستاشو به سینه های بهجت رسوند ... و نوک سینه ها رو پس از از این که با نوک زبونش قلقلک داد اونا رو میون جفت لباش گذاشته و بعد از بوسیدن لباش دستاشو گذاشت لاپای بهجت ..
بهجت : نههههههه بهنام .. بهنام .. خیلی داغی .. داغ تر از اون روزایی .. خیلی نامردی که منو دادی به دست یکی دیگه ...
وقتی بهنام این حرفو شنید با خودش گفت اون روز من نمی خواستم تو رو بدم به دست یکی دیگه .. حالاست که می خوام این کارو بکنم .. . ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی
     
#26 | Posted: 2 Apr 2015 16:01
مــــــــــردان مجــــــــــرد زنــــــــــان متـــــاهــــــــــل ۲۵

بهنام دستاشو گذاشته بود لای پای بهجت و با حرکت آروم شروع کرد و بعد تند و تند ترش کرد ..
بهجت : آخخخخخخ زود باش بهنام .. من کیرت رو می خوام .. زود تر شروع کن .. و بهنام با این که می دونست بهجت چاره ای نداشته جز این که ازدواج کنه با این حال خودشو توجیه می کرد که این کاری که حالا می خواد بکنه هیچ ایرادی نداره . بهجت سراپا هوس بود . غرق آتیش شده بود .
-دیگه نمی تونم فکر کنم بهنام .. نمی تونم حس کرد که چشاش باز نمیشه ..
بهنام : عزیزم من برم دستشویی الان بر می گردم ..
بهجت : تو که دیوونه ام کردی ..
بهنام : باز خوبه که شوهر کردی اگه شوهر نداشتی چقدر حشری بودی . الان بر می گردم ..
بهنام رفت به اتاق دیگه ..
-خب رامین دیدی که چقدر با حاله .. میری سر وقتش .. اون الان در حالتیه که دیگه تکون بخور نیست . اولش ممکنه ایف و اوف بکنه و بگه تو کی هستی و من اینکاره نیستم ولی من همچین برشته اش کردم که جز سوختن و جزغاله شدن چاره ای نداره . زنی که به غیر شوهرش حال میده یک جنده هست . جنده تمام عیار . دیگه فرقی نمی کنه تو اونو بکنی یا من اونو بکنم و یا این که به کل جهان بده .. بنا براین این قدر حس بد نداشته باش ..
رامین : این نامردی نیست که اون به تو اعتماد کرده و تو داری این کارو می کنی ؟
بهنام : داداش .. نامردی چیه بازم داری کس شر میگی ها . الان ریحانه داره به شوهرش خیانت می کنه . تو با یک زن شوهر دار رابطه داری این نامردی در حق شوهرش نیست ؟ یا خود اون داره تسلیم من میشه و شده . این در حق شوهرش نامردی نیست ؟ یه حرفی می زنی ها .. من خودم الان دارم می بینم که کیرت شق شده و برای افتادن روی دوست دختر سابق من داری له له می زنی ...
رامین : فقط هوای منو داشته باش .. ..
بهنام : عشق من !بهجت جون چشاتو ببند که خیلی شاعرانه بشه ..من دارم میام .. بهجت لباشو گرد کرد و گفت فدای تو .. زود باش که اگه تا یه دقیقه دیگه نیای من خودمو از این پنجره پرت می کنم .
به جای بهنام رامین وارد اتاق شد .. بهجت چشاشو بسته بود و دستاش روی کسش قرار داشت . رامین دستشو به دستای بهجت رسوند و تلاش کرد که اونا رو از روی کس بر داره ..
بهجت : باشه عزیزم . رفتی و بر گشتی خیلی حریص شدی .
حس کرد که دست بهنام اون کلفتی رو نداره .. رامین خودشو روش سوار کرد و کیرشو به سر کس چسبوند .. بوی عطر تن بهنام رو هم تغییر کرده حس می کرد .. یه لحظه چشاشو باز کرد .. وقتی نگاهش به یه مرد غریبه افتاد جیغ کشید ..
بهجت : بهنام ! بهنام ! .
رامین دستشو گذاشت رو دهن بهجت و محکم فشارش داد . زن نتونست مقاومتی بکنه . کیر رامین نصف راهشو طی کرده بود .. زن هنوز نمی دونست چی به چیه .. حتی این تصور رو داشت که شاید یکی سر بهنام بلایی آورده باشه ولی اون صدای درگیری و زد و خوردی رو نشنیده بود . حس کرد از تماس کیر رامین با درون و کناره های کسش لذت می بره . ولی دوست نداشت که یه وقتی بهنام اونو در اون شرایط ببینه .. یواش یواش حس کرد که داره به ضربات کیر رامین عادت می کنه .. با این حال نمی دونست چرا این طور شده وبهنام کجاست . در همین لحظه اونی که همه این نقشه ها رو چیده بود وارد شد و خودشو نشون داد . بهجت به دیدن بهنام ناله های تو دهنی خودشو سر داد .
بهنام : عزیزم راحت باش . رامین جان از خودمونه . پسر خوبیه . اونم مثل من زن نداره . خیلی خوب می دونه چیکار کنه که به یک زن حال بده . مخصوصا به یک زن متاهل ... رامین جان دستتو بر دار . من با دهن بهجت خانوم کار دارم . همون دهنی که ازش یه بله اومده بیرون و زن کسی شده که بین ما فاصله انداخته .
بهنام دستاشو رو سینه های بهجت قرار داد . زن حس کرد که با همه نفرتش .. با همه حرصی که داره از دست بهنام می خوره ولی از این شرایط داره لذت می بره .. تازه داشت از این خواب گران بیدار می شد که اونی که از دواج کرده و به مرد دیگه ای وابسته شده نباید این انتظارو داشته باشه که بعد از ماهها عشق و حال با مرد ی به نام به نام شوهر دوست پسر سابقش اونو تحویل بگیره ولی انتظار این حرکت رو از سوی بهنام نداشت .. رامین که دستش از رو دهن بهجت رفت کنار قبل از این که اون چیزی بگه بهنام کیرشو رو دهن بهجت قرار داد ..
بهنام : دهنتو بازش کن . بازش کن که باید خوب بهش حال بدی .. رامین جان یه خورده سریع تر بکنش می بینم و می دونم چقدر با کیر های غریبه حال می کنه . ما پسرای مجرد قدر زنای متاهل رو می دونیم و اونا هم می دونن که ما خیلی بیشتر و بهتر از شوهرشون به اونا حال می دیم . باز کن دختر خوب . فدای اون دهن خوشگلت شم . عشق من . ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی
     
#27 | Posted: 4 Apr 2015 16:10
مــــــــــردان مجــــــــــرد زنــــــــــان متـــــاهــــــــــل ۲۶

بهجت با این که از تماس کیر رامین با کسش لذت می برد ولی یه لحظه از این که می دید رامین بالا سرش ایستاده و کیرشو به دهنش می ماله و منتظره که عشق سابقش دهنشو باز کنه واسش ساک بزنه حرصش می گرفت از این که اون داره احساس پیروزی می کنه . دوست نداشت کاری کنه که این حس به اون دست بده . نامرد .. آخه چرا .. ولی کیر بهنام همین جوری که با دهن بهجت در تماس بود بهنام دستاشو هم رو سینه های بهجت قرار داده باهاش ور می رفت ... . بهجت حس کرد که دیگه نمی تونه کاری بکنه . دهنشو باز کرد تا کیر بهنامو ساک بزنه . هوس زیادی داشت .
بهنام : رامین جون .. خوب بهش حال بده . سفارشی . دو آتیشه ...
بهجت چشاشو آروم باز و بسته می کرد . هنوزم حرص داشت و عصبی بود . با این حال سعی کرد بر خودش مسلط شه و تا حدود زیادی خودشو با شرایط هماهنگ کنه . بهنام دست چپ بهجتو گرفت و اونو به دهنش نزدیک کرد تا یکی یکی انگشتاشو میک بزنه .. می دونست که بهجت از این حرکت و از این که تمام قسمتهای بدنش میک زده شه خوشش میاد و کیف می کنه .. زن به یاد گذشته هاش افتاده بود . حالا دیگه جای حسرت خوردن نبود . می دونست که حقشه که با یه همچین حسی خودشو در اختیار اونا بذاره . اون بیهوده انتظار داشت که بهنام دوستش داشته باشه و عاشقش باشه . اونم به شوهرش نارو زده بود . ولی در هر حال حس می کرد که ضرر نکرده و خودشم داره بی اندازه لذت می بره .. بهجت چشاشو که بست احساس کرد که از تماس با کیر رامین لذت بیشتری رو حس می کنه .. بی اراده کیر بهنام رو که تو ی دهنش بود با لذت و فشار بیشتری میکش می زد . اون بار ها و بار ها این کیرو ساکش زده آبشو خورده بود . و برای این که یک بار دیگه خودشو به آغوش عشقش بسپره نقشه ها داشت . حالا اون این قدر بی غیرت شده بود که بهجت خودشو داده بود به دست جوون دیگه ای به نام رامین . چه طور راضی به انجام این کار شد . دیگه باید باور می کرد زنی که ازدواج می کنه و عشقشو ول می کنه مثل گذشته ها اون ارج و قربو برای عشقش نداره .. و تازه اون که حتی برای بهنام ارزشی نداشت که میزان اون کم یا زیاد شه . بهنام حس می کرد که کیرش داغ شده . حرکت آبو حس می کرد .. و بهجت هم به خوبی متوجه این مسئله شده بود .. هنوز با حرکات کیر بهنام آشنا بود .. می دونست که کیرش خیلی سنگین شده تا آبشو خالی نکنه دست بر دار نیست . اون آب کیر عشقشو بار ها و بار ها خورده بود . وقتی که حس می کرد که بهنام هم با تمام وجود عاشقشه ولی حالا یه جوری شده بود .. از این که می دید عشقش اونو چه جوری داده به دست یک غریبه حتی شاهد سکسش با اونه . با این حال خواست که اون لذت ببره چون خودشم داشت کیف می کرد ... شایدم حق با بهنام بوده باید این جور از زندگی لذت برد .. اولین جهش آب کیر وارد دهن بهجت شده بود . بعد از اون بهجت می دونست باید چیکار کنه . هر وقت که بهنام آخرین آبشو توی دهن اون خالی می کرد خودش کیرشو یک بار دیگه توی دهن بهجت حرکت می داد و با این کارش متوجهش می کرد که یه ته مونده ای اون داخل آلت قرار داره که با مکیدن خالی میشه . انگار همین دیروز بود که اون این مراحلو طی می کرد .. ولی حالا یه لذت دیگه ای هم توی کسش حس می کرد .. دوست داشت که رامین کیرشو بکشه بیرون و بهنام کیرشو جای کیر اون بکنه توی کسش .. با همه دلخوری که داشت بازم دوست داشت که این رویای اون جامه واقعیت بپوشه . وبا وجود حرص و دلخوری از بهنام خجالت هم می کشید از این که سالها ی سال بود که عنوان می کرد که عاشقشه . اما خیلی زود خودشو تسلیم یکی دیگه کرده بود . اون همیشه می خواست بدونه که وقتی از راه اصلی با بهنام سکس کنه چه حالی پیدا می کنه .. به سرعت تمام منی هایی رو که بهنام توی دهنش ریخته بود خورد و کیرشو تمیز کرد .. لباشو باز کرد .. دوست داشت سر عشقش داد بکشه هرچی بد و بیراه دنیارو نثارش کنه ولی حس کرد که نمی تونه . حس کرد که دوست داره تسلیم و تابع خواسته های اون باشه . آخه خودش یک زن وابسته بود . وابسته به مرد دیگه ای که عنوان شوهر رو به یدک می کشید و حالا نمی دوست که زنش زیر کیر دو تا مرد دیگه ای در حال حال کردنه .. پس نمی تونست به بهنام ایرادی بگیره . اون متعلق به دنیای گذشته هاش بود . گذشته های شیرینی که دیگه هیچوقت بر نمی گردند و باید به عنوان یک رویا بهش نگاه می کرد .
بهجت : بهنام ! ..
بهنام سرزنش و التماس رو در نگاه بهجت می دید . واسه اون این نگاه آشنا بود ..
بهنام : چی می خوای ..
بهجت : جاتو با این عوض می کنی ؟ ..
بهجت با این که دوست نداشت کیر رامینو توی دهنش حس کنه ولی به خاطر این که کسش برای کیر بهنام آزاد شه هر کاری رو انجام می داد ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی
     
#28 | Posted: 6 Apr 2015 20:07
مــــــــــردان مجــــــــــرد زنــــــــــان متـــــاهــــــــــل ۲۷

بهنام دیگه دونست که تونسته دوست دختر سابقشو آب بندی کنه . حالا دیگه می دونست زنی که به این صورت کیر بخوره و در آن واحد با دو تا کیر خلافی هم حال کنه دیگه واسه کار های خطیر و فعالیت های بزرگ تر هم آب بندی شده .. یه اشاره ای به رامین زد و ازش خواست که بره رو دهن بهجت کار کنه . البته می تونست اونو هم بفرسته بره پی کارش ولی نمی خواست که آموزش نیمه کاره رها شه . بذار یه آب بندی کامل و اساسی بشه حسابی حالش جا بیاد . درحالتی قرار گرفتند که رامین بره بالاسر بهجت و کیرشو طوری فرو کنه توی دهن اون که واسه رامین دست و پا گیر نشه . بهنام پاهای بهجتو انداخت رو شونه هاش .. رامین حس کرد که کیرش دچار یه لرزش های خاصی شده و طوری توی دهن بهجت کیپ شده که هر لحظه می خواد آبش بیاد .. بهجت هم اینو حس کرده بود . ولی ازبس حواسش به بهنام بود و این که بالاخره کیرشو توی کسش حس کنه به کیر داخل دهنش اهمیت نداشت مدیریت کار رو درقسمت دهنش گذاشت به عهده رامین . درسته که این کیر رو توی دهنش حس کرده بود ولی حالا می خواست از یه مسیری رد شده که برای اولین بار بود . یه روزی آرزوشو داشت که بهنام بشه همسرش . خودشو فقط در اختیار اون بذاره . این شده بود یک رویای اون .بهجت داغی کیربهنامو روی کسش حس می کرد ... تپش قلبش هر لحظه بیشتر می شد . از هیجان زیاد نمی دونست داره چیکار می کنه .. حس می کرد که آبش می خواد از توی کسش بریزه . هنوز کیر بهنام روی کس قرار داشت و واردش نشده بود .. بی اراده کیر رامینو که توی دهنش بود میکش می زد . وقتی که اولین حرکت کیر بهنامو توی کسش احساس کرد جفت لباشو با فشار بیشتری دور کیر رامین که توی دهنش بود قرار داد و این بار دیگه رامین نتونست مقاومت کنه و تا می تونست آبشو توی دهن بهجت خالی کرد .. زن واسه این که نفسش بند نیاد و از کیر بهنام که توی کسش بود لذت ببره با شدت بیشتری کیر رامینو میکش می زد و با این که از طعم آب کیر خوشش نمیومد خیلی سریع همه رو خورد .. دهنشو باز کرد تا رامین کیرشو بکشه بیرون و اون بهتر بتونه حواسشو جفت بهنام کنه . حالا می تونست خیلی راحت حرف بزنه .. بهنام حس کردبهتره که رامینو برای دقایقی بفرسته به یه اتاق دیگه ..
بهنام : ببین رامین می تونی فعلا بری .. من باز صدات می کنم ..
بهجت با این که از حال کردن با دو تا مرد در آن واحد بدش نمیومد ولی از این حرص می خورد که چرا عشقش به این راحتی حاضر شده اونو در اختیار غریبه بذاره . وقتی رامین رفت بلبل زبونی های بهجت شروع شد ..
-آهههههههههه بهنام .. بهنام .. تو چطور دلت اومد منو بدی به دست یکی دیگه ..
-کم کیف نکردی ها . تو که همش داشتی لذت می بردی ..
-چیکار می کردم . اون همون چیزی بود که تو می خواستی . منو باش که به خاطر این ناراحت بودم که نکنه تو از من دلخور باشی . ولی خیلی نا مردی ..
-آخخخخخخخخ چه کس ناز و تنگی داری .. مثل عسل شیرینه ..
-تو که هنوز نخوردیش
-ولی با کیرم دارم می خورم . اون مزه اینا رو خوب می دونه ..
-ای نامرد . مثل این که تا حالا خیلی کس خوردی که طعمشونو می دونی .
-نه الان اولین بارمه ..
بهجت : کارت رو بکن و این قدر مسخره ام نکن . دیوونه . خواهش می کنم . این قدر آزارم ندی . خوشت میاد ؟ چطوره عزیزم ؟
بهنام : از هرچی عالی تر هم عالی تره ..
-پس چرا این قدر دیر اومدی سراغش ..
بهنام پاهای بهجتو از شونه هاش گذاشت پایین .. تا راحت تر روش قرار بگیره . بهجت لباشو واسش گرد کرد . بهنام کمی چندشش می شد که اون لبارو ببوسه لبایی بود که تا لحظاتی پیش کیر رامینو میک زده آبشو خورده بود .. بهجت به این موضوع فکر نکرده بود . با این حال بهنام نخواست توی ذوقش بزنه ... لباشو رو لبای بهجت قرار داد . اون لبا هنوز طعم روژ براق قرمزی رو می داد که خیلی خوشرنگش کرده بود .. بهنام کیرشو به آرومی توی کس بهجت حرکت داده دستاشو دور کمرش قرار داد و سرعتشو هم زیاد تر کرد ... این بار بهجت لبهای بهنامو گازش می گرفت اون هنوز احساس سنگینی می کرد چشاشو بسته بود.. بهنام به سینه های داغ بهجت چنگ انداخته بود .. بدنهای هردو نفر غرق عرق شده بود .. بهنام دست بر دار نبود ... بهجت لحظات ارگاسم و ارضا شدنو به خوبی حس می کرد ... لحظاتی رو که در حال رسیدن به اوج لذت و آرامشی بود که سالها انتظارشو می کشید ......بهنام به خوبی با این حرکات آشنایی داشت می دونست که بهجت دیگه ارضا شده .. .. به یاد اون وقتایی افتاده بود که توی کونش خالی می کرد .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی
     
#29 | Posted: 8 Apr 2015 11:52
مــــــــــردان مجــــــــــرد زنــــــــــان متـــــاهــــــــــل ۲۸

بهجت حس کرد که هنوز هم مثل اون روز ها بهنامو دوست داره . دیوونه اونه . عاشقشه .. اون قدر لذت برده بود و احساس سبکی و احساس آرامش می کرد که دیگه فراموش کرده بود عشقش چطور اونو به دست مرد دیگه ای داده و شاهد اون بوده که داره با یکی دیگه سکس می کنه . بهنام با چند حرکت پشت سرهم و فرو کردن کیرش به انتهای کس بجت و به عقب کشیدن اون آبشو توی کس زن خالی کرد .. کیرشو کشید بیرون .. بهجت قسمتی از آبی رو که برگشت کرده بود خورد .. یه قسمت دیگه شو بهنام با دست فرستاد روی سوراخ کون اون ..
بهنام : رامین ! می تونی بیای ...
زن تعجب کرده بود .. فکر کرد که حتما بهنام دیگه نمی خوادادامه بده . اون دوست داشت که به یاد گذشته ها به عشقش کون بده . طعم شیرین و لذت بخش کیر رو یک بار دگه در کونش احساس کنه . اون وقتا که رسیدن به بهنامو یک رویا می دونست . و این که برای همیشه در کنارش باشه بازم برای اون یک رویا بود . ولی حالا دیگه حس کرده بود که آدم باید از واقعیتهای زندگیش لذت ببره . حالا اسم اون هرچی می خواد باشه . و هیچوقت هیچ دو نفری تا آخر دنیا با هم نخواهند بود و هیچ تضمینی برای این وجود نداره . حتی در دنیایی دیگه .. تمام اینا یک رویاست که تا ابد در کنار تو خواهم بود .. روحم به تو خواهد رسید .. اون همه اینا رو می دونست و حالا به خوبی حسش می کرد ..
بهنام : بهجت جون حالا پا می شی .. یه استیل سگی قمبلی به خودت می گیری ..
بهجت : متوجه نمیشم .
بهنام : می خوام بکنم توی کونت ..
رامین به حالت طاقباز دراز کشید و کیرش که یک بار دیگه شق شده رو به هوا شده بود ..
بهنام : میری روی کیر رامین می شینی .. تا کیرش بره توی کس ..منم از پشت می کنم توی کونت . به یاد گذشته ها .. به یاد لحظات شیرین عشق و انتظارمون . می دونم که تو هم یادت مونده ... بهجت یه نگاه معنی داری به اون انداخت که بهنام حواسش جای دیگه ای بود ... با خودش گفت نمی دونم که تازگیها این جوونا چقدر دیوونه شدن . من با این که حالا زیر کیر این دو نفر دست و پا می زنم و شوهرمو آدم حساب نمی کنم ولی اگه ببینم اون رفته به سمت یه زن دیگه دمار از روز گارش در میارم . پدرشو در میارم . کاری می کنم که مرغان آسمان به حالش گریه کنن . با این که در عالم خودش بود ولی یه نیرویی اونو وادار می کرد که به حرفای بهنام گوش کنه . حس کرد که رو یه چیز سفت و سختی نشسته که داره وارد بدنش میشه .. داره میره توی کسش . اون رو کیر رامین نشسته بود .. ولی با هیجان در انتظار کیری بود که با کونش بازی کنه .. انگشت بهنامو که رو کونش حس کرد به یاد اون گذشته ها افتاد . چقدر دردش میومد . تحملش سخت بود . اون تمام این درد ها رو به این امید تحمل می کرد که عشقش بدونه اون تا چه اندازه دوستش داره و برای اون فداکاری می کنه ولی خیلی از پسرا جنبه و ظرفیتشو ندارن . درک نمی کنن . فکر می کنن این از لیاقت و قدرتشونه که یک زن تسلیم اون میشه .. اما یک زن دوست داره که یک مرد بدونه ارزش کاری رو که اون زن انجام میده .. به خاطر این که خودش عاشقه .. به خاطر این که اگه یه مهر و محبت و وفا از طرف مرد ببینه تا پای جون میره . هیچ زنی نمی خواد که بد و خیانتکار باشه .. اما بی اعتمادی این روز ها نسبت به مرد, زن رو هم دیگه داره یواش یواش به سمتی می کشونه که این حس درش به وجود اومده که اگه می خوای گولت نزنن گولشون بزن . و این مقصرش فقط مردان . با همه اینا هنوز هم در فطرت زن احساس صداقت و عشق و وفا وجود داره .. کیر بهنام روی سوراخ کون بهجت قرار گرفت .. سر کیر راحت تر از اون وقتا رفت توی کونش . اون حالا هر گونه دردی و تحمل می کرد . دیگه هیچی براش مهم نبود . حالا می تونست از هر دو کیر لذت ببره . کیر رامین تا به آخر رفته بود توی کسش . در واقع اون رفته رو کیر نشسته بود .
بهجت : چه حسی داری بهنام . خیلی نرم داره میره توی کونم .
بهنام : یه حس خوبی مثل حس اون وقتا . چقدر دلم می خواست واسه همیشه مال من می بودی ..
بهجت : آره مثل یک مردی که واسه خودش کلی حرمسرا داره . و رو هر زنش هم تعصب خاصی داره .
بهنام : زنای حرمسرا هم همون تک شوهرشونو دوست دارن . بهش احترام می ذارن. عاشقشن ..
بهجت : ولی خوشبخت نیستند . مجبورن ..
بهنام : حالا این کیر رو داشته باش .. به کیر رامین جون هم توجه کن . زندگی یعنی حال کردن باهات شرط می بندم اگه همین الان ده تا مرد دیگه کیر به دست وارد شن واسه تک تکشون کون قمبل می کنی . چون تو تازه مزه کیرای دیگه رو چشیدی .. ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی
     
#30 | Posted: 10 Apr 2015 15:18
مــــــــــردان مجــــــــــرد زنــــــــــان متـــــاهــــــــــل ۲۹

بهنام خوشی و لذت رو با تمام وجودش حس می کرد . حالا اون داشت به این فکر می کرد که چطور پاش باز شده به اون مجلسی که تملام زنانش متاهل هستند . اون لذت می برد از این که زنی شوهر داشته باشه و باهاش سکس کنه . یه حس خوبی بهش دست می داد . چون می تونست اون زنو شکارش کنه ... زنی رو که در ظاهر به مرد دیگه ای وابسته بود ولی نیازشو می خواست از اون تا مین کنه . این حس اعتماد به نفسی بود براش .
بهجت : تو همیشه هر کاری رو که خواستی کردی .. کاراتو پیش بردی .. حرف حرف تو شد ..
بهنام : ولی این یادت باشه که نتونستم تو رو نگه داشته باشم .. نتونستم کاری کنم که پیش من بمونی .. اگه دوستم می داشتی می موندی ..
بهجت : که منو بدی به دست این و اون ؟ که آواره خیابونام کنی ؟ که معتادم کنی ؟
بهنام : مگه من خودم معتادم که داری این حرفا رو می زنی ؟
بهجت : نه منظورم این نبود . من تا کی می تونستم توی خونه بابام زندگی کنم . یک زن نیاز به یک سر پرست داره . ولی تو که آدمی نبودی بخوای خودت رو پای بند من کنی ..
بهنام : نمی دونم دیگه به تو چی بگم . از دست تو دارم دیوونه میشم .. حالا چه حسی داری ..
بهجت : حس خیلی چیزا رو . یادم میاد اون وقتا که عاشق هم بودیم از این که یه پسر دیگه ای بیاد و ما رو با هم ببینه یا بدونه که ما عاشق همیم یه حس عجیبی بهم دست می داد . حس می کر م که دچار شرم و خجالت خاصی شدم . شاید نمی خواستم این حال و حالتمو باور کنم . و نمی خواستم که یکی دیگه نظر عجیبی راجع به من داشته باشه . فکر کنه که من دختری هستم بوالهوس ...
بهنام جدی میگی ؟
بهجت : جون تو .. ولی حالا امروز دیگه تو خط بطلانی بر تمام این عقایدم کشیدی ..
بهنام : و حالا داری لذت می بری از این که داری از دو نفر لذت می بری ..
بهجت : و شاید هم از این که دارم به دو نفر لذت میدم . این نهایت آرزوی یک زنه که بدونه دیگران رو می تونه راضی نگه داشته باشه . ولی وقتی که پای عشق باشه اون وجودشو جسمشو مثل روحش تسلیم یک نفر می کنه . حالا من امروز خودمو تسلیم خیلی چیزا کردم . تسلیم عقایدی که شاید تا حالا بهش اعتقادی نداشتم . یا این که نمی تونستم خودمو با هاش هماهنگ کنم . حالا من به یاد اون وقتا افتادم . به یاد دورانی که فکر می کردم خودمو که در اختیارت گذاشتم دیگه همه چی تموم شده . از این که منی که حتی به یه پسر دیگه لبخند نمی زنم ولی بهت کون میدم .. می ذارم با تنم هر کاری که دوست داری انجام بدی حتما تو هم قدر این کار منو می دونی . تنهام نمی ذاری . جواب عشق و وفای منو با موندن خودت میدی .. ولی احساس یک پسر با دختر خیلی فرق می کنه .. پسرا بیشترشون معنای عشقو نمی دونن . معنی دوست داشتنو نمی دونن . شاید هم نمی خوان بدونن . ازش فرار می کنن . بهجت همین جور داشت حرف می زد و بهنام هم کیرشو در یک خط مستقیم فرو می کرد توی کون بهجت و می کشید بیرون ..
بهنام : رامین همین جوری که داری به حرفای من و بهجت گوش میدی کیرت هم کار کنه ... می خوام عشق منو شادش کنی .. اونو باید ببریم به یه مجلسی که خیلی ها می تونن شادش کنن ...
بهجت : چی داری میگی ...
بهنام : هیچی عزیزم . تو حالت رو بکن . من دوستت دارم . همیشه به فکر تو هستم . چیزای خوبو برات می خوام .. بهجت خود رو دیگه آلوده شده حس می کرد . غرق در لذت گناه شده بود . حالا به جایی رسیده بود که حتی اگه رامین هم می خواست اون فضا رو ترک کنه شاید مقاومت می کرد و می گفت بیشتر بمون و بیشتر منو بکن ..
-اووووووووهههههههه کسسسسسسم کسسسسسسم ... کونممممممم دو تایی تون بهم حال بدین ... چیکارم کردی بهنام . هم دارم به خاطراتم فکر می کنم ..هم دارم به این فکر می کنم که من اگه معتاد بشم که این جوری با هام سکس کنن چیکار کنم ...
رامین : بهجت جون ! شما که مشکلی نداری . اصلا از دواج کردن برای یک زن یک نعمتیه که اون خیلی راحت می تونه هر کی که رو دوست داشته باشه , خودشو در اختیار اون بذاره . نیازی نیست که کارایی رو که در بیرون انجام میدی حتما اونو بیاریش داخل خونه .. وقتی رسیدی خونه دیگه می تونی یک زن متاهل و وفادار به همسرت باشی ...
بهجت : خیلی ممنون که منو راهنمایی می کنی . حالا بخارون بخارونش ...
بهنام : دیدی خیلی زود تونستی بیای به جمع ما ؟
بهجت سینه هاشو با دستاش جمع کرده و اونا رو به سمت دهن رامین می فرستاد . باورش نمی شد که در کنار عشقش از همبستری با مرد دیگه ای لذت می بره ..... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی
     
صفحه  صفحه 3 از 12:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  8  9  10  11  12  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / مردان مجرد زنان متاهل بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites