تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

خانواده رویایی

صفحه  صفحه 1 از 8:  1  2  3  4  5  6  7  8  پسین »  
#1 | Posted: 2 Mar 2015 14:17
خانواده رویایی










-----------------------------------
کلمات کلیدی : سکس - داستان سکسی- داستان سکسی ایرانی - داستان سکسی ایرانی جدید - ممه ۸۵ - داستان سکس خانوادگی - داستان سکس با محارم - سکس با مادر - سکس با خواهر - داستان سکس با مادر ایرانی - داستان سکس با زن متاهل - داستان سکسی زن سن بالا - داستان سکسی جدید

من زنم! به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو ...
میدانی؟
درد آ ور است من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی ...
قوس های بدنم به چشمهایت بیشتر از افکارم می آ ید ...
تاسف بار است! باید لباسهایم را با میزان ایمان تو تنظیم کنم!
دردم می آ ید ژست روشفکریت تنها برای دختران غریبه است!
به خواهرو مادرت که میرسی قیصر میشوی ...
دردم می آید در تخت خواب با تمام عقایدم موافقی و
صبح ها از دنده ی دیگری از خواب بلند میشوی، تمام حرفهایت عوض میشود!
     
#2 | Posted: 3 Mar 2015 14:00
با درود خدمت همه دوستان خوبم داستانی که شروعش کردم در مورد سکس خانوادگی و ضربدری دختری به نام سانازه سعی میکنم در هفته یکی دو قسمت ازش منتشر کنم و نکته دیگه ای که لازم میبینم خاطر نشان کنم اینه که قبل از شروع هر قسمت شخصیتهای حاضر در اون قسمت رو براتون مشخص میکنم تا کاملا واقف بر داستان باشید دوستتون دارم شاد و پیروز باشید

من زنم! به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو ...
میدانی؟
درد آ ور است من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی ...
قوس های بدنم به چشمهایت بیشتر از افکارم می آ ید ...
تاسف بار است! باید لباسهایم را با میزان ایمان تو تنظیم کنم!
دردم می آ ید ژست روشفکریت تنها برای دختران غریبه است!
به خواهرو مادرت که میرسی قیصر میشوی ...
دردم می آید در تخت خواب با تمام عقایدم موافقی و
صبح ها از دنده ی دیگری از خواب بلند میشوی، تمام حرفهایت عوض میشود!
     
#3 | Posted: 3 Mar 2015 14:02
خانواده رویایی
مهمونی عمه شهره قسمت اول
راوی داستان:ساناز25ساله
پدر ساناز شهرام:48ساله
مادر ساناز:مریم45ساله
برادر ساناز:سعید27 ساله
عمه ساناز:شهره42ساله
شوهرشهره:شهریار45ساله
دختر شهره:شراره24ساله
پسر شهره:شاهرخ26ساله
عموی ساناز:بهرام47ساله
زن بهرام:لیلا46ساله
دخترای بهرام:شهره26 ساله
و ریحانه18 ساله

من زنم! به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو ...
میدانی؟
درد آ ور است من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی ...
قوس های بدنم به چشمهایت بیشتر از افکارم می آ ید ...
تاسف بار است! باید لباسهایم را با میزان ایمان تو تنظیم کنم!
دردم می آ ید ژست روشفکریت تنها برای دختران غریبه است!
به خواهرو مادرت که میرسی قیصر میشوی ...
دردم می آید در تخت خواب با تمام عقایدم موافقی و
صبح ها از دنده ی دیگری از خواب بلند میشوی، تمام حرفهایت عوض میشود!
     
#4 | Posted: 3 Mar 2015 14:17
سلام من سانازم بدون مقدمه میرم سراغ خاطراتم و اتفاقاتی که در زندگیم برام رخ داده من در خانواده ای راحت و ریلکس زاده شدم و از لحاظ مالی نیز مشکلی نداشتیم برای ما پوشش زیاد مهم نبود و خیلی راحت بودیم البته این مساله در مورد همه فامیل صدق میکنه مثلا اگه جلوی بابام و داداشم ساپورت پام بود و زیرش شرت نداشتم برا کسی مهم نبود البته اینکه میگم مهم نبود منظورم اینه ازم ایرادی نمیگرفتن وگرنه چشمهای بابام و داداشم میشد اندازه یه بشقاب برا زاغ زدن کسو کون من مامانم هم به همین شکل راحت بود و اصلا خودش منو به این منوال تربیت کرده بود بارها دیده بودم که مامان جلوی دایی یا عمو با دامن های خیلی کوتاه و با یه تاپ کوتاه که فقط سینه های بزرگشو پوشش میداد ظاهر میشد و دایی و عمو و یا شوهر خاله و شوهر عمه ام و...با چه شهوتی به کون تپلی و سفید مامان خیره میشدن بگذریم و از اصل مطلب دور نشیم من سکس خشن رو خیلی دوستدارم و سکس خانوادگی در فامیل ما رایج بود و به راحتی همه تابوها رو کنار گذاشته بودیم و همه با هم سکس میکردن بارها شده بود که زیر کیر بابام و داداشم خوابیده بودم و یا شاهد سکس مامانم با داییم یا داداشم و یا حتی عموم بودم بهرجهت داستان خانواده ما همچنان ادامه داشت و خوبی و خوشی در کنار هم زندگی میکردیم امروز میخوام یکی دیگه از خاطره مهمونیه خونه عمه شهره رو براتون بازگو کنم همه فامیل ما به شکل غیر قابل توصیفی علاقه به فانتزی در سکس داشتن و شکل معمولی سکس دیگه ارضائشون نمیکرد و به صورت دوره ای مهمونی برگزار میکردن البته مهمونی که چه عرض کنم سکس پارتی بود قرار بود سکس این هفته خونه عمه برگزار بشه همه خانواده پدرم بودن عموم و خانومش و دختراش عمه ام که میزبان بود و خانواده ما در مهمونی حضور داشتن خانواده خالم و داییم رفته بودن دوبی و مدام برای ما فیلمای سکس دستجمعی و تکیشون رو برامون ارسال میکردن و دل ما رو میسوزوندن و این شد که هوس خانوما و آقایون زد بالا و قرار این مهمونی گذاشتن آها تا یادم نرفته یه موردی رو عنوان کنم در مورد فیلمبرداری از سکسامون پدربزرگم(پدربزرگ پدریم) علاقه خاصی به فیلمای پورن داشت و چند سال پیش که مادربزرگم به رحمت خدارفت سر خودش رو با این فیلما گرم میکرد تا اینکه به رگ غیرت خانومای فامیل برخورد که ما خودمون پیری و کوری داریم باید فکر این پیرمرد باشیم هرچی باشه یه زمانی برا خودش تو سکسای فامیلی بروبیایی داشته و با کیرش کسو کونمون رو پر میکرده حالا بذاریم با یه مشت جنده خارجی و بدون احساس که فقط بلدن آخ و اوخ الکی کنن خودشو ارضا کنه این شد که قرار شد از سکسای خودمون فیلم بگیریم تا هم یه یادگاری از روزای خوشمون داشته باشیم هم اینکه پدربزرگ با فیلم سکس واقعی دخترا و عروسا و نوه های خودش زیر کیر ارضا بشه فقط فیلما که آماده میشد فامیل جمع میشدن تو ویلای پدربزرگ و به خواست خود پدربزرگ یکی از خانومای فامیل انتخاب میشد که زمان پخش فیلم برای پدربزرگ ساک بزنه و آبشو بخوره و بقیه خانوما هم باید به همین شکل آب آقایون رو میاوردن و بعد پدر بزرگ با کیر مصنوعی تو کون و با دست به نوبت تو کسو خانوما میکرد و ارضاشون میکرد و واقعا هم رحمی تو کارش نبود و هرچی ضجه میزدیم که آقاجون مردیم ولمون کن کوتاه نمیومد و عاشق این بود که کیر سیاهو قطورشو تا ته تو حلق زنا بکنه و و چشم هم از LCD برنمیداشت و تو همون حالت آبشو روانه حلقمون میکرد و این کار با کتک و فحش همراه بود یادمه یه بار که میخواست آب مامانمو بیاره انقدر با کشیده رو کون تپل و سفید مامانم زد که تا چند روز کون مامان کبود شده بود.بگذریم و از اصل داستان دور نشیم ظهر 5شنبه بود که یواش یواش داشتیم آماده میشدیم برا مهمونی خونه عمه شهره به مامان گفتم مامان من چی بپوشم؟؟؟البته اینم بگم لباسامون برای خانوما و آقایون تقریبا متحدالشکل بود ولی تو مسیر لباسای معمولی میپوشیدیم البته لباسای سکس برا خانوما یه لباس چرمی که قسمت کسو کونو نداشت و قسمت سینه هامون هم برداشته شده بود که حالا یا میتونست یه سرهمی باشه یا شلوار و تاپ باشه و یا دامن کوتاه تا وسط باسن با تاپ و از شرت سوتین خبری نبود برا آقایون هم که شلوار بدون پیراهن که قسمت کیر رو نداشت یکم از اندام خانوما براتون توضیح بدم مامان مریمم که از کون هیچی کم نداشت کون تپلی و سفید با سینه های سایز 90 زنی زیبا و شهوتی خودش میگفت وقتی سکس با داداشم رو انجام میده10برابر بیشتر ارضا میشه منم روز به روز تپل تر و خواستنی تر میشدم که اینم از برکات کیر آقایون فامیل به خصوص بابا و داداشم بود قدم 175سانت کونم داشت به بزرگیه مامانم میشد و سینه هام سایز85 بود صورتم تازه از زیر تیغ جراحی اومده بود بیرون که گونه کاشته بودم و لبام رو هم پروتز کرده بودم وای بابام از حال میرفت وقتی با لبای تازه پروتز شده براش ساک میزدم و فقط قربون صدقه ام میرفت از عمه شهره بگم ارز اون زنای اخمو و خوشگل و جدی بود که انگار بدنشو تراشیده بودن کون بزرگ و پهن و قلمبه کسشم داده بود جراحی کرده بودن یه کس بدون مو,تپل و ناز و سینه های افتاده و ناز و به قدری تو سکس خشن و شهوتی عمل میکرد که از این لحاظ تو فامیل به نام شده بود دخترعمه جنده ام شراره واقعا اعتیاد به آنال سکس داشت و انقدر که با آنال سکس ارضا میشد از کسش ارضا نمیشد و این مساله به حدی رسیده بود که باباش از اروپا براش یه کیر مصنوعی سایز کوچک آورده بود شبایی که دیگه توانی برا باباش و داداش نمیذاشت میکرد تو کونش و شرتشم میپوشید که دیلدو از کونش در نیاد و میخوابید زن عموم لیلا یه کم لاغرتر از مامانو عمه بود ولی فوق العاده خوشگل و ناز بود و تو سکسم هیچی برا طرفش کم نمیذاشت و تسلیم واقعی رو تو سکس زن عمو میتونستی لمس کنی دختراشم مثل خودش تربیت شده بودن و تو سکس دست طرف رو باز میذاشتن شهره دختر عموی بزرگم کون زیبایی داشت و اکثر شبا طبق گفته زن عمو پیش باباش میخوابید و کونش در اختیار کیر باباش بود و ریحانه سوگلی عموش یعنی بابای من بود و به نوعی زیر کیر بابای من بزرگ شده بود یه کون نقلی و زیبا با سینه های کوچک داشت دختری شاد و سرزنده و تو سکس از این لذت میبرد که رو به شکمش بخوابه و یکی از پشت تو کسو کونش تلمبه بزنه خلاصه داشتم میگفتم به مامانم گفتم مامان چی بپوشم مامانم گفت امشب قبل از سکس برنامه رقص و استریپتیز داریم یه لباس سکسی و زیبا بپوش میخوام اونجا بدرخشی منم یه ماکسی توری رنگ تیره پوشیدم و زیرشم شرت و سوتین تنم نکردم که حسابی کونم تو اون لباس خودنمایی میکرد از نیم رخ که خودمو تو آیینه دیدم به خودم گفتم ساناز امشب این کون با این دیزاینی که تو درست کردی بیشتر از20 تا کیرو باید پذیرا باشه کسم هم قشنگ پیدا بود و همچنین سینه هام مامان یه دامن کوتاه مشکی تا وسط کونش پاش بود و یه تاپ زرد که رنگ تیره دامنش جلوه کون سفید و تپلشو 10برابر میکرد رو به من گفت ساناز من برم ببینم بابات و سعید چرا نیومدن بریم دیرمون شد مامان که رفت من در خیالات خودم غرق شدم و شروع به خیالبافی کردم و کیر داداشم و شاهرخ پسرعمه ام رو همزمان تو کسو کونم تصور می کردم یهو به خود اومدم دیدم خیلی طول کشید مامان نیومد تقریبا یه ربعی شده که رفته پاشدم رفتم طرف اتاق مامانو بابا واااااااای خدایا چی میدیدم سعید و بابا مامانو برده بودن سر دست و تو کسو کونش تلمبه میزدن بابا تو کسش از جلو و سعید تو کون زیبای مامان گفتم بابا چرا اینجا شروع کردین؟؟گفت دخترم اولا که کس و کون متاع مقدسیه نباید رو زمین بمونه گناه داره دوما مامانت امشب خیلی سکسی شده بود و گفتیم اونجا کیر زیاده شاید فرصتی دست نده که با داداشت بکنیمش این شد که فرصتو غنمیمت شمردیم و همینجا یه حال به کسو کون مامانت دادیم در همین حال صدای سعبد بلند شد و گفت دارم میام مامانی بابا گفت سعید مامانتو بذار رو تخت تا بریزیم تو کونش سعیدم مامان رو گذاشت رو تخت و مامان یه استایل سگی گرفت و سعید کیرشو کرد تو کون مامان وااااااای مامان پشتش به در بود و واقعا صحنه جالبی شده بود سعید با تمام توان تو کون تپل و ژله ای مامان تلمبه میزد تا بالاخره با چندتا عربده کمرشو تو کون مامان مریم خالی کرد مامان گفت واااااای سعید چی شده چرا اینقدر آبت زیاد اومد سعید که نای حرف نداشت گفت قربون کونت برم مامانی از بس سوراخ کونت داغو لیزه آبم 10 برابر شده بابام در همین حال گفت ساناز دخترم نظرم عوض شد اگه بخوای میتونم آبمو تو بدن تو خالی کنم گفتم نه بابا آماده نیستم ولی میخوام آبتو بخورم بیا بریزش تو گلوی دخترت بابام هم بدون فوت وقت کیرشو تا دسته کرد تو گلوی من و شروع کرد به تلمبه زدن میدونستم بابا عاشق صدای عق زدن زناست برا همین آزادش گذاشتم تا هرجا که میخواد کیرشو فرو کنه تو حلقم اونم همین کارو کرد و سرفه ها و عق زدنای من رو کیر بابام شروع شد و بابام با این صدا دیوونه تر میشد و سرعتشو بیشتر میکرد مامانم اومد از پشت دستای منو گرفت تا عملا هیچ اختیاری از خودم نداشت باشم واقعا لذت این کار که برده جنسی یکی دیگه باشی غیر قابل وصفه بابام دیگه داشت میومد و یواش یواش صداش رفت بالا و میگفت دختراگه میدونستم ساک زدنت اینقدر بهم حال میده زودتر هزینه میکردم بری لباتو پروتز کنی و در نهایت با گفتن یه اووووووف همه آب داغشو که خیلیم زیاد بود تو حلقم خالی کرد و گفت ساناز همه رو قورت بده منم دقیقا کاری که اربابم یعنی بابام گفت رو کردم وقتی بابا کیرشو بیرون کشید مثل لبو سرخ بود یه کم رو تخت ولو شدیم که مامانم گفت پاشین بچه ها دیر شد ما هم خودمونو جمع و جور کردیم تا بریم به سمت خونه عمه شهره برا یه سکس رویایی دیگه...
ادامه دارد

من زنم! به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو ...
میدانی؟
درد آ ور است من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی ...
قوس های بدنم به چشمهایت بیشتر از افکارم می آ ید ...
تاسف بار است! باید لباسهایم را با میزان ایمان تو تنظیم کنم!
دردم می آ ید ژست روشفکریت تنها برای دختران غریبه است!
به خواهرو مادرت که میرسی قیصر میشوی ...
دردم می آید در تخت خواب با تمام عقایدم موافقی و
صبح ها از دنده ی دیگری از خواب بلند میشوی، تمام حرفهایت عوض میشود!
     
#5 | Posted: 3 Mar 2015 15:12
با عرض تبریک به مناسبت شروع داستان خانواده رویایی خدمت لوتی باز عزیز ... قسمت اول بسیار جالب بود جمله بندی ها .. پیوستگی مطالب بسیارمنظم و هماهنگ بوده هار مونی خاصی داشت .شرح داستان بسیار شیوا ..ساده و روان بوده است . ورود به بر نامه سکس خانوادگی به گونه ای ماهرانه شرح داده شد که نشان داد داستان نیازی به حاشیه اضافه ندارد .. به بیان دیگر سیاست نه سیخ بسوزد نه کباب به گونه ای رعایت شد که نمی توان ایراد گرفت که چرا داستان خیلی زود وارد سکس شد و مقدمه هایی هم که خواننده را در انتظار بگذار د وجود ندارد هر چند گاه حواشی داستان زیبا می باشد اما در این داستان می توان حواشی را در اصل مطالب و فضاهای اصلی داستان هم جستجو کرد که بلاقاصله خواننده را به دنیایی سرشار از سکس و فضاهای سکسی می کشاند .. شخصیت پردازی ها در حد مورد نیاز صورت گرفته و این شخصیت ها پس از شر ح خیلی مختصری که در موردشان داده شده به خوبی وارد عملیات و داستان می شوند ... سوژه بسیار حشری کننده بوده ..می توان گفت داستان با گرهی باز شروع شده ..با همه این ها به نظر من مهم ترین ویژگی و امتیاز مثبتی که این داستان دارد این است که بمب اتمی انرژیست . دست گلت درد نکنه استاد عزیز ..دوست و برادرت : ایرانی
     
#6 | Posted: 3 Mar 2015 15:47
shahrzadc:
با عرض تبریک به مناسبت شروع داستان خانواده رویایی خدمت لوتی باز عزیز

درود بر شما
و تشکر از توجه شما استاد عزیز



shahrzadc:
جمله بندی ها .. پیوستگی مطالب بسیارمنظم و هماهنگ بوده هار مونی خاصی داشت .شرح داستان بسیار شیوا ..ساده و روان بوده است

استاد بنده در پیشگاه شما دارم درس پس میدم



shahrzadc:
به نظر من مهم ترین ویژگی و امتیاز مثبتی که این داستان دارد این است که بمب اتمی انرژیست

باعث افتخار بنده هستش که استادی چون شما چنین عنایتی به اثر بنده دارن

من زنم! به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو ...
میدانی؟
درد آ ور است من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی ...
قوس های بدنم به چشمهایت بیشتر از افکارم می آ ید ...
تاسف بار است! باید لباسهایم را با میزان ایمان تو تنظیم کنم!
دردم می آ ید ژست روشفکریت تنها برای دختران غریبه است!
به خواهرو مادرت که میرسی قیصر میشوی ...
دردم می آید در تخت خواب با تمام عقایدم موافقی و
صبح ها از دنده ی دیگری از خواب بلند میشوی، تمام حرفهایت عوض میشود!
     
#7 | Posted: 3 Mar 2015 16:02
خانواده رویایی
مهمونی عمه شهره قسمت دوم


منو مامان لباسامون رو درست و مرتب کردیم سعید و بابا و کت شلوار یک دست و هم شکل تنشون کردن و سوار بر ماشین بابا به سمت خونه عمه شهره حرکت کردیم تو راه مامان به بابا گفت شهرام قرصاتو که یادت نرفته منظورش قرصای تقویت قوای جنسی بود بابا با خنده گفت نه نترس یادم نرفته بعدشم مگه چندبار تا صبح میخوای کس و کون بدی؟؟؟مامان با خنده و به شوخی با صدای بلند گفت بابا چرا نمیفهمین من کشته مرده کیرم دوستدارم تا صبح کیراتون تو کسو کونم تکون بخوره همه خندمون گرفته بود واقعا احساس سرزندگی و شادی میکردم که تو همچین خانواده ای بودم که اینقدر با مسائل جنسی راحت کنار میومدن بگذریم رسیدیم خونه عمه یه خونه ویلایی و دوبلکس با همه امکانات, شوهر عمه ام با بابام تو کار تجارت فرش بودن و کار و بارش سکه بود و واسه زندگیش هیچی کم نذاشته بود خلاصه در باز شد و با ماشین رفتیم داخل ویلا چشمم به استخری که در حیاط ویلا واقع شده بود افتاد اولین چیزی که از ذهنم گذشت شبی بود که بابام با شوهر عمه ام زنو دختراشونو تعویض کرده بود و منو مامان داشتیم تا نزدیکای صبح زیر کیر شوهر عمه ام و پسرش کنار همین استخردستو پا میزدیم خدا میدونه اونشب تا صبح چند بار آب کیرشون رو تو کسو کون منو مامان خالی کردن صدای مامان منو به خودم آورد ساناز ساناز اوووووی ساناز دختر حواست کجاست نکنه داری به اونشب کذایی فکر میکنی جواب دادم آره مامان هنوز داغیه آب منیه پسر عمه شاهرخ رو تو کونم حسش میکنم مامان خنده ای کردو گفت بیا تازه امشب اولشه فقط یادت باشه آبایی که میریزن تو کونت باید برگردونی تو دهن من باشه دختر گلم منم در عوض برا تو اینکارو میکنم جواب دادم باشه مامانی ولی بذار آخرین آب کیری که میریزن داخل بدنم توش نگه دارم تا طعم داغیش زیر دندونم بمونه مامان پشت چشمی برام نازک کرد و گفت الحق که به عمه شهره ات رفتی که میمیره برا آب کیر خنده ای کردم و گفتم ولی مامانی من آموزش دیده خودتم یادته چند سال پیش که بچه تربودم وقتی میخواستین شما یا بابا تنبیهم کنید کیر مصنوعی تو کونم و حلقم میکردین و خداییش اون موقع من از دستتون خیلی ناراحت میشدم ولی الان فهمیدم چقدر خیر و صلاحمو میخواستین و به فکر آینده من بودین و پیش بینی این روزا رو میکردین که زیر کیر کم نیارم و با تموم وجود لذت سکس رو تجربه کنم مامان گفت آره قربونت برم پدر و مادر همیشه خوشبختیه بچه خودشونو میخوان حالا هم پاشو بریم بقیه رفتن تو زشته جلو عمه ات...شوهر عمه از تو بالکن صدا زد مریم چی میگی با دخترت بیا کیرم کونتو میخواد مامانم هم به شهریار سلامی کرد و با خنده گفت قرصاتو خوردی تو؟؟امشب میخوام از کمر بندازمتا...و به سمت ساختمون ویلا راه افتادیم مامان یکی دو قدم جلوتر از میرفت کونش تو مانتوی تنگش چه بالا پایینی میشد و چه جذابیتی داشت اینو خیلی راحت از چشمای مردهایی که تو خیابون زاغ کون مامانمو میزدن فهمید که چطور حریصانه به مامان نگاه میکردن و بهش متلک میگفتن البته خود منم همین برنامه رو داشتم تو خیابون خدا میدونه که وقتی میرفتیم بازار چقدر انگولکم میکردن و بهم متلک میگفتن و به همین خاطر بود که همیشه با مامان مانتوهای تنگ و کوتاه میپوشیدیم که کونمون تو چشم باشه بگذریم وارد ساختمون که شدیم دیدم عمه داره به عمو بهرام لب میده و دستای عمو هم داره کون زیبای عمه رو لمس میکنه اونطرف سالن سعید و شاهرخ دخترا رو دور خودش جمع کرده بودن و براشون خوشمزگی میکردن و دست تو کسو کون هم میکردن با بقیه سلامو علیکی کردیم عمه میخواست بیاد جلو خوش آمد بگه که عمو نذاشت وبه شوخی گفت از همینجا خوش آمدگویی کن من ولت نمیکنم...عمه با خنده گفت:خاک تو سرم بهرام ولم کن زشته بذار به مهمونا خوش آمد بگم تو هر هفته کسو کون منو یکی میکنی با اون کیر زشتت عمو گفت حالا دیگه کیر من زشت شد؟؟درسته سیاهه ولی قلمیه و دراز تو که همیشه میگفتی کیرم فقط به درد کون کردن میخوره حالا دلتو زد عمو اینو گفت و محکم کون عمه رو فشار داد کون عمه اینقدر نرمو گوشتی بود که پنجه های عمو بهرام به راحتی درش فرو میرفت عمه جیغی زد و گفت و رو به پسرش گفت شاهرخ بیا مامانتو کشتن شاهرخ که با شهره دختر عموم لب تو لب شده بود اصلا انگار صدای مامانشو نشنید عمه بلندتر گفت اوووووی شاهرخ حواست کجاست؟؟؟وای خاک عالم نگاه کن دختره چطور هوش و حواس پسرمو برده بعد رو زن عمو کرد و گفت لیلا جون واقعا خودت که جنده ای دخترتم مثل خودت یه جنده تراز اول شده ببین چطور داره لبای پسرمو از جا میکنه زن عمو در حالی که پای بابام که رو کاناپه ولو شده بود نشسته بود سینه هاش تو دستای بابا بود گفت شهره جون شما حواست به کیر داداشتون باشه فعلا بچه ها رو هم بذار به حال خودشون خوش باشن البته اینو بگم تمام این مکالمات همه از سر شوخی رد و بدل میشد و هیچ خصومتی تو خانواده ما نبود که کسی بخواد به کسی توهین کنه یا طعنه بزنه خلاصه ما که شاهد این گفتگو بودیم از خنده روده بر شده بودیم در همین حال شوهرعمه اومد جلو یه چنگ به کونم زد و یه لب ازم گرفت و گفت جووووووون چه حالی میده لبات و بعد رو به عمه گفت شهره تو هم با شراره بیایین برین پروتز کنید لباتونو خرجش با خودم خیلی حال میده یکی با این لبا برات ساک بزنه و بعد رو به بابا گفت خوش به حالت شهرام چه حالی میکنی با این دختر حتما یادت باشه یه شب بفرستیش اینجا اختصاصی برا کیر خودم و میخوام تا صبح کسو کونشو پاره کنم و با کیرم تو اون دهن نازش تلمبه بزنم من میخندیدمو به حرفای سیاوش گوش میدادم که شراره با ناز و ادا اومد جلو و به باباش گفت بابایییییییی مگه من برات چیزی کم گذاشتم تو تا چندتا کمر خالی نکنی تو کسو کونم و حلقم ولم نمیکنی میخوای همین الان با حلق و گلوم برات آبتو بیارم؟؟؟سیاوش خندید و شراره رو بغل کرد و بوسیدش و گفت تو که دختر ناز خودمی بابا به قربونت بره شوخی میکنیم به دل نگیر...یهو عمه خودش از دست عمو بهرام خلاص کرد و اومد جلو با مامانم روبوسی کرد و تعارف کرد که بشینیم تا یه شربت برامون بیاره تا بخوریم همه اومدن و رو کاناپه و مبل ها ولو شدن و عمه و شراره رفتن سمت آشپرخونه تا تدارک پذیرایی از مهمونا رو ببینن...
ادامه دارد...

من زنم! به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو ...
میدانی؟
درد آ ور است من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی ...
قوس های بدنم به چشمهایت بیشتر از افکارم می آ ید ...
تاسف بار است! باید لباسهایم را با میزان ایمان تو تنظیم کنم!
دردم می آ ید ژست روشفکریت تنها برای دختران غریبه است!
به خواهرو مادرت که میرسی قیصر میشوی ...
دردم می آید در تخت خواب با تمام عقایدم موافقی و
صبح ها از دنده ی دیگری از خواب بلند میشوی، تمام حرفهایت عوض میشود!
     
#8 | Posted: 3 Mar 2015 16:38
درود
دوست عزیز من یک نکته را نفهمیدم توی این داستان دوتا شهره دارد یکی ۲۶ ساله و دیگری ۴۲ ساله ؟ هم عمه ساناز اسمش شهره است هم دختر عموش ؟

از آن زمان که آرزو چو نقشی از سراب شد/
تمام جستجوی دل، سوال بی جواب شد/
نرفته کام تشنه ای به جستجوی چشمه ها/
خطوط نقش زندگی، چو نقشه ای بر آب شد/
چه سینه سوز آه ها که خفته بر لبان ما/
هزار گفتنی به لب اسیر پیچ و تاب شد/
نه فرصت شکایتی، نه قصه و روایتی/
قرار عاشقانه ه
     
#9 | Posted: 3 Mar 2015 16:47
lootibaz74:
شهره دختر عموی بزرگم کون زیبایی داشت

lootibaz74:
امروز میخوام یکی دیگه از خاطره مهمونیه خونه عمه شهره رو براتون بازگو کنم

hamiice:
هم عمه ساناز اسمش شهره است هم دختر عموش ؟

با درود به حامی آیس نازنین و دقیق .. ظاهرا همین جوره که شما می فر مایید . البته ایرادی نداره و اشتباه نیست . حالا حکمتی بوده یا سهوا به این صورت شده رو نمی دونم ...
     
#10 | Posted: 3 Mar 2015 16:53
lootibaz74:
درود بر شما
و تشکر از توجه شما استاد عزیز

خواهش می کنم .. بزرگوارید ..
lootibaz74:
ستاد بنده در پیشگاه شما دارم درس پس میدم

شکسته نفسی می فر مایید .نوشته زیبایتان خود گواه قلم شیوایتان می باشد ..
lootibaz74:
باعث افتخار بنده هستش که استادی چون شما چنین عنایتی به اثر بنده دارن

شما سر ور مایید استاد ارجمند .. دست شما دردنکنه و می بینم که قسمت دومش را هم منتشر فر موده اید .. پرسپولیس هم دو سه دقیقه پیش گل زد ..
     
صفحه  صفحه 1 از 8:  1  2  3  4  5  6  7  8  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / خانواده رویایی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2017 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites