تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

خانواده رویایی

صفحه  صفحه 4 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین »  
#31 | Posted: 23 Mar 2015 14:25
عالی بود دمت گرم خیلی باحال بود
     
#32 | Posted: 25 Mar 2015 23:15
marchobe:
عالی بود دمت گرم خیلی باحال بود

ممنون مارچوبه عزیز
انشاله بعد از تعطیلات در هفته ۲قسمت منتشر میکنم
ممنون از صبر و حمایت شما

من زنم! به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو ...
میدانی؟
درد آ ور است من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی ...
قوس های بدنم به چشمهایت بیشتر از افکارم می آ ید ...
تاسف بار است! باید لباسهایم را با میزان ایمان تو تنظیم کنم!
دردم می آ ید ژست روشفکریت تنها برای دختران غریبه است!
به خواهرو مادرت که میرسی قیصر میشوی ...
دردم می آید در تخت خواب با تمام عقایدم موافقی و
صبح ها از دنده ی دیگری از خواب بلند میشوی، تمام حرفهایت عوض میشود!
     
#33 | Posted: 26 Mar 2015 00:11
موضوع جالبیه
     
#34 | Posted: 26 Mar 2015 00:40
narges223:
موضوع جالبیه

ممنونم نرگس عزیز
امیدوارم تونسته باشم رضایت خاطرتون رو فراهم کرده باشم

من زنم! به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو ...
میدانی؟
درد آ ور است من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی ...
قوس های بدنم به چشمهایت بیشتر از افکارم می آ ید ...
تاسف بار است! باید لباسهایم را با میزان ایمان تو تنظیم کنم!
دردم می آ ید ژست روشفکریت تنها برای دختران غریبه است!
به خواهرو مادرت که میرسی قیصر میشوی ...
دردم می آید در تخت خواب با تمام عقایدم موافقی و
صبح ها از دنده ی دیگری از خواب بلند میشوی، تمام حرفهایت عوض میشود!
     
#35 | Posted: 27 Mar 2015 09:55 | Edited By: lootibaz74
با درود اگر خدا یاری کنه قسمت جدید رو امروز منتشر میکنم

من زنم! به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو ...
میدانی؟
درد آ ور است من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی ...
قوس های بدنم به چشمهایت بیشتر از افکارم می آ ید ...
تاسف بار است! باید لباسهایم را با میزان ایمان تو تنظیم کنم!
دردم می آ ید ژست روشفکریت تنها برای دختران غریبه است!
به خواهرو مادرت که میرسی قیصر میشوی ...
دردم می آید در تخت خواب با تمام عقایدم موافقی و
صبح ها از دنده ی دیگری از خواب بلند میشوی، تمام حرفهایت عوض میشود!
     
#36 | Posted: 27 Mar 2015 11:37
lootibaz74:
با درود اگر خدا یاری کنه قسمت جدید رو امروز منتشر میکنم

منتظریم لوتی باز عزیز
     
#37 | Posted: 27 Mar 2015 13:11
marchobe:
منتظریم لوتی باز عزیز

با درود
بروی چشم مسافرت هستم و دسترسی به لب تاپ ندارم و به همین خاطر واقعا سخته که قسمتی رو بخوام منتشر کنم ولی با این حال چشم

من زنم! به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو ...
میدانی؟
درد آ ور است من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی ...
قوس های بدنم به چشمهایت بیشتر از افکارم می آ ید ...
تاسف بار است! باید لباسهایم را با میزان ایمان تو تنظیم کنم!
دردم می آ ید ژست روشفکریت تنها برای دختران غریبه است!
به خواهرو مادرت که میرسی قیصر میشوی ...
دردم می آید در تخت خواب با تمام عقایدم موافقی و
صبح ها از دنده ی دیگری از خواب بلند میشوی، تمام حرفهایت عوض میشود!
     
#38 | Posted: 27 Mar 2015 16:03 | Edited By: lootibaz74
خانواده رویایی
مهمونی عمه شهره قسمت هفتم
شاهرخ که آبشو تو کون مامانم خالی کرد همونجا کف سالن ولو شد مامان هم داشت کسشو میمالید اونطرف سالن شهریار با زن عمو و دختر عمو مشغول بود و چند تلمبه تو کون دختر عموم میزد و کیرشو میکشید بیرون و میرفت سراغ زن عمو لیلا
شهره و مامانش لیلا کنار هم استایل سگی گرفته بودن و صحنه جذاب و زیبایی شکل گرفته بود مامان و دختر زیر آماج حملات کیر شوهر عمه ام بودن و فقط ناله و ضجه میزدن و معلوم بود حسابی دارن حال میکنن شهره به مامانش گفت:مامان لیلا دارم پاره میشم زیر این کیر کلفت با کیر بابا خیلی راحتر بودم لیلا در جواب دخترش گفت :قربونت برم دخترم درسته که کیر بابات قلمیه ولی کیر کلفت هم لذت خاص خودشو داره بعد به شهریار گفت:شهریار جون آبتو تو کون دخترم خالی کن که بفهمه چه لذتی داره بعد از کون دادن به یه کیر کلفت آب داغ ریخته بشه تو سوراخ کون.

شهریار گفت:اتفاقا دارم میام لیلا جون الان یه حالی به دختر بدم که تا آخر عمرش یادش نره و بعد کیرشو گذاشت دم سوراخ کون شهره دختر عموم و اصلا هم به ناله های شهره توجه نکرد و کیر سیاهو کلفتشو تا دسته فرو کرد تو کون سفید و خوشگل شهره و هنوز چند دقیقه نشده بود که داشت تو کون شهره تلمبه میزد که ناله های شهوانیش بالا رفت و تمام کمرشو تو بدن شهره خالی کرد چند لحظه ای کیرشو همونجا نگه داشت و به شهره گفت شهره جون حال کردی؟؟چطور بود؟؟شهره که  روی زمین وا رفته بود با چشمای خمار شده در جواب  شهریار گفت:آره با اینکه سخت بود ولی به لذت آخرش می ارزید شهریار کیرشو از کون شهره کشید بیرون کیرش سرخ شده بود و آب میچکید ازش
شهره بلند شد که بره سمت دستشویی آبهای برگشتی از سوراخ کونش از بغل رونش سرازیر شده بود رو به پایین...عمو و بابا که شاهد این صحنه بودن و رو کاناپه ولو شده بودن شهره رو به هم نشون دادن عمو بهرام به بابام گفت:شهرام من عاشق این صحنه ام هروقت دخترام رو تو خونه میکنم مجبورشون میکنم که جلوم برقصن یا راه برن تا آبام اینطوری از روشون سرازیر بشه خداییش وقتی عمو داشت این حرف رو به بابام میزد من لذت که این مسئله برام داشت اومد تو ذهنم هرقت به بابام و یا سعید داداشم میدادم و آب منی همینجوری از کسو کونم سرازیر میشد لذتی وصف ناشدنی سراسر وجودم رو میگرفت .راند اول سکس تموم شده بود آقایون یا مشغول خوردن مشروب بودن یا داشتن سیگار میکشیدن و خانوما هم مشغول درست کردن سر و وضعشون  و تمیزکاری بودن  و خلاصه همه با هم در حال شوخی و خنده بودن عمه رو به شهریار گفت:شهریار تو رو خدا یه کلفت و نوکر بگیر که تو خونه باشن برای تمیزکاریهای بعد از سکس در ضمن میتونیم ازشون به عنوان برده جنسی هم برا سکس خشن استفاده کنیم مامان منم در ادامه حرف عمه گفت: اتفاقا منم چندبار به شهرام گفتم ولی پشت گوش میندازه بابا گفت باشه بذار تو هفته آینده آگهی میدیم چندتا رو پیدا میکنیم در ضمن از خواهرتم هم بپرس که اگه اونا هم میخوان چند نفر با هم استخدام کنیم مامان گفت باشه حالا ببینیمو تعریف کنیم عمه شهره گفت بچه ها یه پیشنهاد دارم میگم جا اینکه فاز دوم سکس رو اینجا شروع کنیم پاشیم دوربینها رو خاموش کنیم و فیلمایی که از سکس امروز گرفتیم رو برداریم و بریم خونه آقاجون سهراب(پدربزرگم رو میگفت) که هم اون پیرمرد از تنهایی در بیاریم وهم یه حالی بهش بدیم آخه خیلی وقته با بابام حال نکردم دلم لک زده برا اون زمانی که کیرشو تا دسته فرو میکنه تو حلقم موافقین بچه ها؟؟؟کسی مخالفتی نداشت رفتیم طبقه بالا که آماده بشیم و بریم سمت خونه پدربزرگم...

ادامه دارد...

من زنم! به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو ...
میدانی؟
درد آ ور است من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی ...
قوس های بدنم به چشمهایت بیشتر از افکارم می آ ید ...
تاسف بار است! باید لباسهایم را با میزان ایمان تو تنظیم کنم!
دردم می آ ید ژست روشفکریت تنها برای دختران غریبه است!
به خواهرو مادرت که میرسی قیصر میشوی ...
دردم می آید در تخت خواب با تمام عقایدم موافقی و
صبح ها از دنده ی دیگری از خواب بلند میشوی، تمام حرفهایت عوض میشود!
     
#39 | Posted: 27 Mar 2015 17:24
عالی بود لوتی باز عزیز اگه میشه از لخت گشتن زنا تو خونه هم بنویس مخصوصا مامان مریم ممنونم ازت مرسی بابت داستان قشنگت
     
     
#40 | Posted: 28 Mar 2015 22:42
با درود قسمت بعدی این داستان بعد از تعطیلات عید نوروز منتشر میشه
دوستدار همگی شما
لوتی باز

من زنم! به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو ...
میدانی؟
درد آ ور است من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی ...
قوس های بدنم به چشمهایت بیشتر از افکارم می آ ید ...
تاسف بار است! باید لباسهایم را با میزان ایمان تو تنظیم کنم!
دردم می آ ید ژست روشفکریت تنها برای دختران غریبه است!
به خواهرو مادرت که میرسی قیصر میشوی ...
دردم می آید در تخت خواب با تمام عقایدم موافقی و
صبح ها از دنده ی دیگری از خواب بلند میشوی، تمام حرفهایت عوض میشود!
     
صفحه  صفحه 4 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / خانواده رویایی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2017 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites