تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

خانواده رویایی

صفحه  صفحه 7 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  پسین »  
#61 | Posted: 30 Sep 2015 14:00
با عرض درود و تبریک روز نو به همه دوستان لوتی هرچه بگم شاید نتونه دلیلی باشه بر غیبتم ولی فقط میتونم بگم منو ببخشید و بدونید مشکلاتی رو در این مدت در پیش رو داشتم که زندگیم رو فلج کرده بود و واقعا نمیتونستم به انجمن بیام البته در حد یک سر زدن میومدم ولی اینکه بخوام داستان رو ادامه بدم اصلا امکان پذیر نبود بهرجهت از تمام دوستان و مدیران انجمن طلب بخشش میکنم قسمت بعدی داستان تا ساعاتی دیگه منتشر میشه و صد البته که به صورت مرتب ادامه پیدا میکنه
با سپاس لوتی باز

من زنم! به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو ...
میدانی؟
درد آ ور است من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی ...
قوس های بدنم به چشمهایت بیشتر از افکارم می آ ید ...
تاسف بار است! باید لباسهایم را با میزان ایمان تو تنظیم کنم!
دردم می آ ید ژست روشفکریت تنها برای دختران غریبه است!
به خواهرو مادرت که میرسی قیصر میشوی ...
دردم می آید در تخت خواب با تمام عقایدم موافقی و
صبح ها از دنده ی دیگری از خواب بلند میشوی، تمام حرفهایت عوض میشود!
     
#62 | Posted: 30 Sep 2015 14:32
خانواده رویایی
ویلای پدربزرگ قسمت اول
یادآوری:
از اینجای داستان رو از زبون داداش ساناز میخونید
سوار ماشین شدیم و به سمت منزل پدربزرگم حرکت کردیم تو راه مامان به بابام میگفت شهرام دوباره بابات تو سکس کتکم نزنه؟؟؟بابام در جواب گفت اتفاقا من از خدامه تو زیر کیر تحقیر بشی و کتک بخوری ندیدی وقتی این اتفاق میفته چطور آب کیرم میپاشه بیرون...مامانم در جوابش گفت میدونم ولی به خدا بابات خیلی خشن شده تازگی ها ولی باشه برا اینکه کیر تو و پسرم خوب شق بشه و حال کنید قبول میکنم.برای من که یه پسر بودم دیدن کون تپل و گوشتی مامانم زیر کیر آقاجونم خیلی تحریک کننده بود وقتی مامان زیر کیر سیاه و بدقواره آقاجون ضجه میزد لذت وصف ناشدنی سرکیرم جمع میشد و فقط کافی بود تا ساناز خواهرم با اون لبای پروتز شده اش یه ساک کوچولو برام بزنه تا آنچنان دهن و صورتش پر آب کیر کنم که تا مدتها یادش نره در کل هیچ منظره ای لذت بخش تر از کس و کون دادن خواهر و مادرم نبود برام و جالب اینکه وقتی با شاهرخ پسر عمه ام هم در این مورد صحبت میکردم اون هم همین حسو به عمه شهره و خواهرش شراره داشت بگذریم رسیدیم به ویلای پدربزرگ منطقه ای در شمال شهر بسیار خوش آب و هوا و ساکت درب ویلا باز شد و سه تا ماشین وارد ویلا شدن وااای پدربزرگ چه ذوقی میکرد وقتی از پشت پنجره نظاره گر ما بود میدونست چندتا زن خوش کس و کون قرار بود بیفتن ب جون کیرش و هرطور که دستور بده آبشو بیارن و اونچه که بیشتر از این شهوتیش میکرد این بود که این زنها دخترا،عروساش،و نوه هاش بودن که همه هم با هم مسابقه زیبایی کس و کون داشتن بگذریم از ماشینا پیاده شدیم تا به سمت ساتخمون ویلا بریم خانوما جلوتر میرفتن واقعا تیپاشون کیر راست کن بود همه ساپورتای تنگ و نازک و مانتوهایی که واقعا مانتو نبود و یه جور کت بود حالا تصور کنید اون کونای تپل و ژله ای چه هوشی از سر آدم میبرد.درب ویلا باز شد و یهو 2تا خانم خوشگل و گوشتی از در اومدن به استقبالمون همگی خشکمون زد خدایا اینا دیگه کی هستن پدربزرگ که تنها زندگی میکنه لباساشون بیشتر جلب توجه میکرد هر کدوم یه ساپورت تمام تور ریز که قسمت کس و کون رو نداشت تنشون بود و روش هم پیشبند کوتاه سفید رنگ مخصوص خدمتکاران پوشیده بودن و یک قلاده هم به گردن هرکدام بود پشت سرشون یهو پدربزرگم ظاهر شد با یه شلوار چرم و بدون پیراهن که شلوارش قسمت کیرشو نداشت
ادامه دارد تا دقایقی دیگر

من زنم! به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو ...
میدانی؟
درد آ ور است من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی ...
قوس های بدنم به چشمهایت بیشتر از افکارم می آ ید ...
تاسف بار است! باید لباسهایم را با میزان ایمان تو تنظیم کنم!
دردم می آ ید ژست روشفکریت تنها برای دختران غریبه است!
به خواهرو مادرت که میرسی قیصر میشوی ...
دردم می آید در تخت خواب با تمام عقایدم موافقی و
صبح ها از دنده ی دیگری از خواب بلند میشوی، تمام حرفهایت عوض میشود!
     
#63 | Posted: 30 Sep 2015 15:10 | Edited By: lootibaz74
خانواده رویایی
ویلای پدربزرگ
کیر سیاهو زشتش که نیمه شق هم بود مثل آونگ ساعت آویزون بود و معلوم بود قبل از اومدن ما این 2تا شاه کس یه حالی به کیرش داده بودن رسیدیم جلوی در ورودی بعد از سلام احوال پرسی با آقاجون عمه رو به آقاجون گفت بابا این خانوما کی هستن پدربزرگ در جوابش گفت این خانوما لیلا و نوشین هستن و بنده استخدامشون کردم برا سکس وحشیانه و خشن که تمام آب کمرمو بکشن بیرون
عمه:بابا مگه ما برات چیزی کم گذاشتیم تا حالا شما هر کاری دلت میخواد با هر کدوم از سوراخای ما میکنی ما هم هیچ اعتراضر نداشتیم تا به امروز؟؟؟
پدربزرگ بند قلاده ها رو به دست بابام که کنارش وایساده بود داد و رفت طرف عمه و با یه دستش بغلش کرد و اون یکی دستش هم برد داخل ساپورت عمه و انگشتشو کرد تو کس عمه جوری که آه از نهاد عمه شهره بلند شد و گفت دختر گلم هیچی تو این دنیا برا من کسو کون شما عزیزانم نمیشه الانم میریم تو به این 2تا جنده دستور میدم آبمو بیارن اگه دیدی کارشون خوب نیست همین الان ردشون میکنم برن باشه بابا به قربونت بره؟؟؟
با موافقت عمه رفتیم تو
آقایون رفتن پشت بار تا لبی تر کنن و خانوما هم مانتوها رو در آوردن و رو مبل و کاناپه ها ولو شدن پدر بزرگ هم بندهای قلاده لیلا و نوشین رو کشید و اونا هم چهار دست و پا مثل سگ دنبال پدربزرگ رفتن تا مبل راحتی مخصوص سکس پدربزرگ که در دیدرس همه بود رسیدن واقعا شاه کسو کون بودن این 2تا وقتی 4دستو پا میرفتن کونای بزرگشون به هم کشیده میشد و جون میداد تو همون حالت چربشون کنی و بکنی تو کونشون پدربزرگ ی کیر مصنوعی60هفتاد سانتی که 2تا سر داشت انداخت جلوشون و گفت یالا خودتونو آماده کنید میخوان روزگارتون رو سیاه کنم اگه میخوایید تو این خونه بمونید باید نظر هیت ژوری رو جلب کنید بعد رو به ما گفت نظر شما شرطه ببینید این 2تا ماده سگ چی تو چنته دارن و ارزششو داره تو جمعون نگهشون داریم یهو دیدم نوشین و لیلا واقعا مثل 2تا سگی که استخوان دیده باشن به سمت دیلدو هجوم بردن و هرکدوم یک سرشو به دهن گرفتن و در آن واحد همینجور که سر دیلدو تو دهنشون بود سراشون رو به هم نزدیک کردن وقتی یه مقداری به هم نزدیکتر شدن دستاشونو دور سر طرف مقابلشون حلقه کردن ب سمت خودشون کشیدن تقریبا تمام دیلدو تو حلقشون گم شد اوق زدناشون شروع شد
ادامه دارد...

من زنم! به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو ...
میدانی؟
درد آ ور است من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی ...
قوس های بدنم به چشمهایت بیشتر از افکارم می آ ید ...
تاسف بار است! باید لباسهایم را با میزان ایمان تو تنظیم کنم!
دردم می آ ید ژست روشفکریت تنها برای دختران غریبه است!
به خواهرو مادرت که میرسی قیصر میشوی ...
دردم می آید در تخت خواب با تمام عقایدم موافقی و
صبح ها از دنده ی دیگری از خواب بلند میشوی، تمام حرفهایت عوض میشود!
     
#64 | Posted: 30 Sep 2015 15:29
بسیار زیبا

     
#65 | Posted: 5 Oct 2015 11:52
عالی بود مرسی زودتر ادمشو بزار لطفا
     
#66 | Posted: 5 Oct 2015 17:28
خانواده رویایی
ویلای پدربزرگ

لیلا و نوشین چند دقیقه ای مشغول اینکار بودن صدای اوق زدنشون خونه رو برداشته بود یواش یواش کیرم داشت شق میشد یاد ساک زدنای ساناز افتاده بودم که چطوری با اون لبای نازش کیرم تا ته گلوش میبرد و اجازه میداد آبمو همونجا خالی کنم پدربزرگم یه شلاق چند رشته دستش بود و روی باسن لیلا و نوشین میزد کونای گوشتی و تپلشو لرزش دیوونه کننده ای داشت پدربزرگ دیلدو رو ازشون گرفت و گفت:زود باشین خانوما یه حال اساسی به کیرم بدین لیلا و نوشین مثل وحشیا به جون کیر پدربزرگم افتادن اینقدر این صحنه جذاب و وسوسه کننده بود که یواش یواش دستای خانوما سمت کساشون و آقایون سمت کیراشون رفت آقاجونم با تمام توانش تو گلوی لیلا و نوشین تلمبه میزد و اصلا هم به این توجه نمیکرد که اونا دارن زیر دست و پاش جون میدن فقط فحشای رکیک میداد و تلمبه میزد مامانم پاشد اومد طرفم و گفت:سعید جون پسرم میخوای منم برات یه همچین کاری بکن؟؟؟دوستداری گلم؟؟واااااای تصور اینکه کیرم تا دسته تو حلق مامان مریمه داشت دیوونم میکرد در جوابش گفتم آره آره مامان و شلوارمو کشیدم پایینو کیر نیمه شقمو در اختیار مامان گذاشتم مامان هم بدون فوت وقت شروع ب ساک زدن کرد اونم چه ساکی داشت کیرمو از جا میکند باور نمیشد کیرمو که دراز و کلفت بود تا آخر تو گلوش میبرد نوک کیرم به جای گرمو لیز میخورد و دوباره برمیگشت بالا چند لحظه ای حواسم به مامان بود ب خودم که اومدم دیدم بغل دستم عمه شهره داره با همون روش برا بابام ساک میزنه صدای اوق زدن وسرفه خونه رو برداشته بود پدربزرگم نوشین که کون تپل تری نسبت به لیلا داشت رو بلند کرد آوردش روبروی عمو که کیرشو درآورده بود و داشت میمالیدش و بهش گفت یالا جنده برا پسرم از همون ساکهای معروفت بزن پسرم ببینه باباش چه تیکه ای رو تور زده نوشین دولا شد تا برا عمو بهرام که روی صندلی بار نشسته بود ساک بزنه که پدربزرگم از پشت سر دستاشو گرفت و عملا تمام وزن سر نوشین افتاد روی کیر عمو بهرام و چون گردنش خسته میشد تو اون حالت پس مجبور بود سرشو رها کنه رو کیر عمو و این باعث شد که کیر عمو به راحتی تا ته حلق نوشین بره پدربزرگ هم در همون حالت که دستای نوشین رو گرفته بود کیر سیاهشو فرو کرد تو کون نوشین که آه از نهاد نوشین بلند شد عمه تا این صحنه رو دید رو دخترش شراره گفت شراره دخترم بیا برای دایی ساک بزن من میخوام برم زیر کیر آقاجونت بشینم و یه حال اساسی ب کیر بابا بدم عمه رفت زیر پای آقاجون و هر چندتا تلمبه که آقاجون تو کون نوشین میزد کیر آقاجون رو در میاورد و تا ته تو حلقش میکرد که این کارش باعث میشد آقاجونم از ته دلش آه بکشه و رو به عمه بگه:بابا به قربونت بره دختر گلم هنوز مثل زمانی که دختر خونه بودی لب ها و گلوت تر و تازس...برگشتم دیدم شراره با اون هیلک کردنیش و اون ساپورت شیشه ای و تنگش داره باعشوه به طرف بابام میاد و این نوید از این میداد که یه صحنه جذاب و سکسی دیگه رو میتونستم ببینم

من زنم! به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو ...
میدانی؟
درد آ ور است من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی ...
قوس های بدنم به چشمهایت بیشتر از افکارم می آ ید ...
تاسف بار است! باید لباسهایم را با میزان ایمان تو تنظیم کنم!
دردم می آ ید ژست روشفکریت تنها برای دختران غریبه است!
به خواهرو مادرت که میرسی قیصر میشوی ...
دردم می آید در تخت خواب با تمام عقایدم موافقی و
صبح ها از دنده ی دیگری از خواب بلند میشوی، تمام حرفهایت عوض میشود!
     
#67 | Posted: 5 Oct 2015 17:29
ادامه دارد...

من زنم! به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو ...
میدانی؟
درد آ ور است من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی ...
قوس های بدنم به چشمهایت بیشتر از افکارم می آ ید ...
تاسف بار است! باید لباسهایم را با میزان ایمان تو تنظیم کنم!
دردم می آ ید ژست روشفکریت تنها برای دختران غریبه است!
به خواهرو مادرت که میرسی قیصر میشوی ...
دردم می آید در تخت خواب با تمام عقایدم موافقی و
صبح ها از دنده ی دیگری از خواب بلند میشوی، تمام حرفهایت عوض میشود!
     
#68 | Posted: 5 Oct 2015 17:32
دوستان بیان و نظراتشون رو بگن چون از قسمت بعدی میخوام داستان رو از زبان مادر ساناز یعنی مریم خانم بگم با این مساله موافق هستید یا نه و پیشنهادتون کدام یکی از شخصیتهای داستانه برا تعریف کردن قصه

من زنم! به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو ...
میدانی؟
درد آ ور است من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی ...
قوس های بدنم به چشمهایت بیشتر از افکارم می آ ید ...
تاسف بار است! باید لباسهایم را با میزان ایمان تو تنظیم کنم!
دردم می آ ید ژست روشفکریت تنها برای دختران غریبه است!
به خواهرو مادرت که میرسی قیصر میشوی ...
دردم می آید در تخت خواب با تمام عقایدم موافقی و
صبح ها از دنده ی دیگری از خواب بلند میشوی، تمام حرفهایت عوض میشود!
     
#69 | Posted: 5 Oct 2015 20:07
lootibaz74:
دوستان بیان و نظراتشون رو بگن چون از قسمت بعدی میخوام داستان رو از زبان مادر ساناز یعنی مریم خانم بگم با این مساله موافق هستید یا نه و پیشنهادتون کدام یکی از شخصیتهای داستانه برا تعریف کردن قصه

عالیه داستان لطفا بقیه داستانو از بونه مامان مریم بگو
     
#70 | Posted: 7 Oct 2015 16:28
عالی از زبون سعید هیجانش بیشتره

     
صفحه  صفحه 7 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / خانواده رویایی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2017 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites