تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

مریض جنسی

صفحه  صفحه 3 از 5:  « پیشین  1  2  3  4  5  پسین »  
#21 | Posted: 22 Sep 2015 13:25
خیلی دیر میزاری قسمتارولطفا زودتربزار

     
#22 | Posted: 22 Sep 2015 14:25
واقعا ممنون بابت نظراتتون دلگرمم میکنید خاطراتم واقعا واسم پیش اومده و هرچیزی که یادم باشه رو مینویسم بازم ممنون واسه نظراتتون
     
#23 | Posted: 22 Sep 2015 14:38
قسمت پنجم

خلاصه ماجرای من همینطور ادامه داشتم ماجرای اصلیه من بر میگرده به 2 سال پیش یعنی تو 24 سالگیم که مسیر زندگیمو به کل تغییر داد حامد 18 سالش شده بود و به شدت تغییر کرده بود از من یکم قدش بلندتر بود و قیافه جذابی پیدا کرده بود منم سینه هام رشدش بیشتر از قبل شده بود دیگه قشنگ 80 بود ولی لاغر بودم همیشه رفیقام به شوخی میگفتن شربت سینه میخوردی تو بچه گی
خلاصه دیگه تو این چند سال من دوس پسر داشتمو فقط سکس از جلو نداشتم راستش میترسیدم یه بار با دوس پسرم بودم رفتیم خونشون ولی ندادم بهش میترسیدم لختم کرد هی میخواست بکنه تو کونم به زور
نمیرفت که کون من تنگ کیر اونم زیاد گنده نبود ولی هی میخواست بکنه تو قربون صدقم میرفت
انصافا من تمام دوس پسرام خوب بودن سر کیرش که اومد بره تو کونم چنان جیغی زدم که خودش ترسید گفت ببخشید منم شروع کردم به گریه کردن واقعا کونم سوخت آتیش گرفت کفت دیگه نمیکنم و این شد دیگه حتی به کون دادنم راضی نشدم
ولی بعضی موقع ها که خونه تنها بودم خیارو لیز میکرم سرشو آروم میکردم تو کونم با اون دستمم کسمو میمالیدم
تو این مدت تمام فکر من شده بود سکس
خاطراتی که الان تعریف میکنم واسه 24 سالگیمه دیگه
یه روز سوار تاکسی شدم یه مسیر نیم ساعت ه رو در پیش داشتم من وسط نشسته بودم سمت راستم یه خانم چادری بود سمت چپمم یه پسری نشسته بود خیلی خوشگل بود از نظر قیافه خلاصه وسطای راه بودیم با گوشه چشم دیدم پسره گوشیشو آورده رو پاش صفحه گوشیش خاموش بود و سعی میکرد از تو گوشیش منو دید بزنه منم روبه رومو نگاه میکردم هم کرمم گرفته بود هم خجالت میکشیدم پسره ام ول نمیکرد هی نگاه میکرد پاشم هی میاورد میچسبوند به پام منم بدم میومد هی پامو میکشیدم اونور اونم پرو پرو انگار نه انگار هی میچسبوند اعصابم دیگه خورد شده بود ولی آدمی نبودم که بخوام داد و بیداد کنم میترسیدم بعد دیدیم دست چپشو گذاشت رو شلوار اسلشش کیرشو گرفت دستش یه نیم نگاه انداختم باورم نمیشد یه کیر گنده زیر شلوارش بود باد کرده بود هی با دستش فشار میداد ترسیده بودم اون زن بغل دستیمم بیرونو نگاه میکرد اینم هی کیرشو بالا پایین میکرد از رو شلوار با پاشم میمالید به پام وقتی دید چیزی نمیگم پرو تر شده بود من روبه رومو نگاه میکردم ولی میدیدم داره چیکار میکنه دیدم شلوارشو اروم یه ذره جلوشو کشید پایین با شرتش و سر کیرش زد بیرون یه کیف م داشت گذاشته بود روی رون سمت راستش که زن بغل من نبینه ولی من از گوشه چشم میدیدم درست نمیتونستم ببینم انگار داشت تبلیغ میکرد روشو کرد به بیرون ولی کیر لختش معلوم بود از این فرصت استفاده کردم سریع کیرشو نگاه کردم عجب کیریم بود رنگش برنز بود و کلفت خیلی کلفت بود انگار الکی بود بعد سریع روبه رو رو نگاه کردم کسمم خیس شده بود از استرس و هیجان داشتم میمردم دیدم دستشو نزدیکه کیرش کرد شروع کرد به مالیدن من انقد حشری شده بودم که حد نداشت داشت جق میزد یه جورایی بعد دست راستشو آورد نزدیکه رونم کرد خیلی آروم با ناخونش مالید به رونم رو ابرا بودم دیگه خیلی داشت حال میداد ولی اصلا دوس نداشتم رو بدم خودمو کشیدم کنار که یعنی نکن بعد اونم پرو تر شد دستشو گذاشت رو رونم یه دفه نگاش کردم با حالت غضب رید به خودش دستشو برداشت
بعد 10 مین که داشت کیرشو میمالیدو بازی میکرد باش دیدم دستشو برد سمت دهنش تف انداخت تو دستش زد به سر کیرش شروع به جلق زدن داشت دوس داشتم ببینم چیکار میکنه از یه طرف عصبی بودم از طرف دیگه دلم میخواست ببینم این کنجکاویه من ول کن نبود با گوشه چشم میدیدم کیر گندشو داشت میمالید خیلی گنده بود عین این فیلم سوپرا بود خیلی حرفه ای بود هر وقت احساس خطر میکرد دست از کار میکشید شرتشو پایین تر کشید تخماشو آورد بالاتر تخمای کوچیکی داشت ولی واقعا کیرش گنده بود اگه تنها بودم باش مطمئنم منو میکرد بعد چند مین سر شرتشو کشیر رو کیرشو فک کنم ارضا شد چون بعدش شلوارشو کشید بالا و دکمشو بست خیالم راحت شد به مقصدم رسیدمو پیاده شدم...
الهام.
     
#24 | Posted: 23 Sep 2015 17:33
قسمت ششم
یادمه تو اون دوران یه شب که خواب بودم ساعتا ی 3 4 صبح بود از خواب پا شدم تشنم شده بود رفتم آب بخورم ولی نمیخواستم کسی بیدار شه واسه همین خیلی آروم رفتم تو هال خونه ما 3 خواب بود اتاق حامد و اتاق مامانینا دور از اتاق من بود رفتم آشپز خونه آب خوردم خواستم برگردم یه صدای آروم و خفیفی شنیدم که میگفت آروم تر یواش :○
من کنجکاویم گرفت صدا از اتاق مامان میومد خیلی عجیب بود واسم اون ساعت مامان بیدار بود پاور چین پاور چین رفتم دم اتاقشون در اتاقشون بسته بود صدای مامانمو شنیدم خیلی اروم بود صداش کامران آروم بکن صدامو در نیار واییییی آروووووم
من کپ کردم یه لحظه مونده بدم چیکار کنم تپش قلب گرفته بودم عجیب
بابامم میگفت نسرین این جوری حال میده آخه تو نمیدونی این کس چقد حال میده که عاشق کستم قربونت برم نوکرتم به خدا
من ترسیده بودم جرئت حتی یه قدم به سمت اتاق یا هر حرکت دیگه ام نداشتم واسه یه لحظه سرمو نزدیکه سوراخ کیلید کردم چیزی معلوم نبود تاریکه تاریک بود مامانم گفت کامران قربون اون کیر کلفتت برم که انقد حال میده بم ولی یواش تر بکن بچه ها بیدار میشنا
بابام گفت نه نمیشن خوابشون سنگینه آخ پس کی میشه تنها شیم من این کونتو بکنم
-چقد کمرت سفت شده کامران
-بده مگه ؟ دوس داری زود بیام میخوای آبمو بیارم
-واااییی نه عالیییه بکن تند تند دارم ارضا میشم بکنن بکنننن
اینجا صدای خفیف مامانم میومد که داشت ارضا میشد خودمم داغ کرده بودم دیگه اونجا وای نسادم سریع برگشتم تو اتاقم ولی خیلی آروم رفتم تو جام دستمو گذاشتم رو کسم چقد خیس کرده بودم فک نمیکردم مامان بابا انقد داغ باشن واسه همین بود منم داغ بودم طبق معلوم لخت خوابیدم ساعتای 9 10 بود حس کردم یکی اومده تو اتاق چشامو نیمه باز کردم دیدم حامد دیدم دم اتاق واساده چشم چرونی میکنه به حالتی که خوابیده بودم دقت کردم پتو تو بغلم بود یه وری خوابیده بودم پتو رفته بود لای پام یه پامم رو پتو یعنی نصفه بدنم بیرون بود ولی سینه هام زیر پتو بود.
حامدم تو چهار چوب در واساده بود دست به کیر داشت میمالید ولی جلو نیومده بود دقت کردم دیدم شلوار و شرتشو کشید پایین باورم نمیشد عجب کیر خری داشت فک میکردم کیرش گنده باشه ولی این عجیب گنده بود یعنی کلفت بود بعد به جثه ش نمیخورد داشت جق میزد با بدن من که خواهرش بودم یه دفه عصبی شدم ولی کنترل کردم خودمو یه خمیازه کشیدم الکی که دارم بیدار میشم بعد چشامو باز کردم دیدم کشیده بالا شلوارشو نگاش کردم گفتم سلام اینجا چیکار میکنی
دیشبم یادم رفته بود در اتاقو کیلید کنم
گفت منتظر تو ام اجی بیای صبحونه بدی صداش تابلو میلرزید
گفتم وا خودت درس کن دیگه گفت تو بریزی بیشتر حال میده دیگه منم کامل رفته بودم زیر پتو اومد بغلم نشست گفت میخوای مشت و مالت بدم با این که دلم میخواست ولی خیلی عصبی بودم ازش که چرا باید با بدن من خود ارضایی کنه من خواهرش بودم گفتم نمیخواد برو بیرون با عصبانیت بعدش لباس پوشیدمو رفتم بیرون...
     
#25 | Posted: 30 Sep 2015 20:49
سلام
عالی بود ادامه بده
     
#26 | Posted: 3 Oct 2015 01:24
آپ نمیکنی ؟!!!!!!
     
#27 | Posted: 3 Oct 2015 01:39
خيلي خوبه لطفا ادامه بديد

تو هجوم باد وحشي .....
     
#28 | Posted: 3 Oct 2015 15:40
زودتر اپ کن خوب
     
#29 | Posted: 5 Oct 2015 15:04
سلام دوستان چرا یکم سرم شلوغ بود چشم زود آپ میکنم
     
     
#30 | Posted: 5 Oct 2015 16:16
قسمت هفتم
این اتفاقای جدید که تو زندگیم افتاد عجیب منو به سمت سکس هل میداد یعنی دوس داشتم تجربه کنم دوستام هی تعریف میکردن و از لذتش میگفتن بعضیاشون از کس میدادن و میگفتن راحته و وقتی میپرسیدم بعدا میخوای چیکار کنی میگفتن میدوزیم و از این حرفا
منم خیلی دوس داشتم یکیم پیدا میشد بکنه کیرشو تو کسم دوس داشتم ببینم چه لذتیه که همه صحبت میکنن
یه هفته بعد از این ماجرا مامانم گفت داییت داره از کانادا یکی دوهفته میاد ایران واسه تعطیلات
موقعی که ما بچه بودیم داییم با خانوادش تصمیم میگیرن برن اونور و بعد از چقد درد سر و اینا رفته بودن
مامانم یه ذوقی داشت که نگو سر از پا نمیشناخت داییم یه پسر داشت 26 سالش بود و یه دختر داشت تقریبا همسن حامد ما
خلاصه اونا شب رسیدن فرود گاه و بابام رفته بود دنبالشونو ساعت 3 اینا بود رسیدن خونه ما با رسیدنشون مامانم پرید تو بغل داداششو بوس و بغل و کجا بودی دلم واست یه ذره شده و ...
پسر داییم عرفان اومد جلو باهام دست داد رو بوسی کردیم یه عطر تلخم زده بود که آدمو حشری میکرد عرفان قیافه خوبی داشت مو بور بود و قد بلند و لاغر از اون ور دختر داییم که یکمی لوس بود اسمش ساغر بود از اونایی بود که وقتی میخندید رو لپاش چال میفتاد خلاصه اون شب و تا 1 ساعت بعدش حرف زدیم و بعد مامانم گفت برین استراحت کنین حتما خسته این زنداییم یه زن لوکس بود که واقعا با کلاس بود من یکی حال میکردم با همه چیش خیلی دوسش داشتم
ساعت 4 که رفتم تو رخت خوابم همش تو فکر عرفان بودم نمیدونم چرا بوی عطرش موقعی که بغلم کرد رو لباسم مونده بود
شبش خواب دیدم عرفان بغلم کرده و داریم لب میگیریم ازهم =)) عجب خواب مسخره ای دیدم
صبحش که بلند شدم طبق معمول لخت بودم وقتیم بیدار شدم خیلی حشری بودم چوچولم نبض میزد دلم میخواس یکی میخورد واسم رفتم یه شرت لامبادایی تنم کردم لامصب وقتی میپوشیدمش احساس میکردم لختم و همه میفهمن یه جوریه ^_^ یه دامن کوتاهم کردم پام تا بالای رونم بود نمیدونم چرا میخواستم سکسی باشم اون روز شاید به دلیل وجود عرفان بود یه تاپم تنم کردم سینههای خوش فرمم افتاده بود بیرون خط سینم معلوم بود رفتم جلو آیینه به خودم گفتم وااااییییی چی شدم
یه رژ کمرنگم زدم و موهامو بستم اومدم بیرون همه بیدار شده بودن سر میز صبحونه بودن مخصوصا رفتم روبه روی عرفان نشستم و یه سلام گفتم عرفان که داشت با نگاهش منو میخورد سلام کرد و همه ام سلام کردن داییمم داشت تند تند از خاطراتشونو .... میگفت و ما ام گوش میدادیم عرفان داشت با چاقو کره و میمالید به نون که چاقو از دستش افتاد پایین رفت پایین برداره نمیدونم چرا تو همون لحظه منم پامو باز کردم یعنی اگه نگاه میکرد میتونست لای پامو ببینه قشنگ کسمو میدید که یه نخ لاشه با چند ثانیه تاخیر اومد و گفت ببخشید من آب کسم راه افتاده بود بعد نگام کرد نگاش کردم قیافش به هم ریخته بود ولی 3 نکرد من که کاملا حشری بودم دوس داشتم فقط تنها باشیم بعد صبحونه سریع رفتم تو اتاقم قلبم میزد شرتم و درآوردم و دیدم اوفففف خیس کردم قشنگ یه دست به کسم کشیدم و شرتم و انداختم اونور کاملا بی حیا شده بودم اونروز موقع ناهار بود ولی واقعا اذیت میشدم وقتی شرت پام نبود استرس داشتم یه وقت خانوادم نفهمن بدبخت شم
میخواستم عرفان و اذیت کنم و حشری ش کنم دریغ از این که خودم کامل حشری بودم اصن نمیفهمیدم دارم چیکار میکنم سر ناهار بازم روبه روش نشستم انگار منتظر بود یه چیزی بشه بره پایین باز
رو میزیه ما جوری بود که قشنگ میفتاد رو رونه من یعنی باید میرفتی زیر میز تا میتونستی ببینی زیرشو به راحتی دید نداشت منم وقتی نشستم پامو باز کردم دامنمو آوردم بالا که قشنگ دید داشته باشه اون زیر
خلاصه زنداییم چیز میز میگفت مامانم گفت داییم از درس و اینا پرسید و لا به لاش عرفانم ازم سوال میکرد همه خوردن و تشکر کردن رفتن تو هال مامانم داشت ظرفا رو میبرد ببره بشوره
من مونده بودم و عرفان دوباره این بار چنگالش افتاد پایین این بار من پامو که باز کردم تکونم میدادم دیگه مطمئن بودن عرفانم دوزاریش افتاده هی میرفت زیر میز لفتش میدادمنم هی میخندیدم لا پامو بازتر میکردم و نمیدونید کسم چجوری حال میکرد که از این که داشتم اذیتش میکردم حال میداد
بعدش پا شدم رفتم رو مبل نشستم تو هال داییمینا پشت به من تی وی میدیدن
عرفات صاف اومد روبه روم نشست خودشم مشغول گوشیش کرد
منم یواشکی جوری که تابلو نشه پامو انداختم روهم لم دادم رو مبل جوری که دامنم اومد بالاتر وقشنگ میدونستم که کسم زده بیرون اونم کس چوچول گنده ام با اون لبه های بلندش خودمو مشغول تی وی کردم که یعنی هواسم نیس عرفانم لش کرده بود رو مبل و من میدیدم که زومه رو کسم قشنگ جلو شلوارشم باد کرده بود بعد مامان صدام کرد بیا چایی ببر واسه مهمونا منم رفتم چاییو ببرم مامانم گفت درسته داییتینان ولی برو یه لباس خوب بپوش چیه همه چی تو ریختی بیرون منم با ناراحتی گفتم وااا مامان بس کن اینا فامیلن داییمن و پسر داییمم مثه داداشمه گیر نده چاییو آوردم تعارف کردم وقتی رسیدم سمت عرفان مخصوصا دولا شدم جلوش که سینه هامو ببینه اونم یه نگاش به سینه م بود یه نگهش به برداشتن چایی هول کرده بود دستاش میلرزید منم لبخند میزدم بهش بعدش دوباره رفتم همونجای قبلی نشستم
این بار پامو باز کردم و شل کردم قشنگ کسم افتاده بود بیرون یه آن دیدم حامد یه دفه از بغل ما رد شد فک کنم 3 کردم چون دید لاپام و هیچی نیس و روبه روی عرفانم چون یه مکثیم کرد بعد رد شد منم تابلو نکردم همونجوری نشستم که یعنی انگار نه انگار
خلاصه من تو کل روز اینو فک کنم هی سیخ میکردم هی حشریش میکردم تا شب 2 3 با داییمینا حرف زدیم هرکی رفت تو یه اتاقی بخوابه جا انداختیم واسه مهمونا من اومدم برم داخل اتاقم تو اون تاریکی عرفان میخواست بخوابه ولی میدیدم که داره نگام میکنه و اون لحظه اون تو هال بود دم در اتاق یه دفه لباسمو در آوردم رفتم اتاق یعنی اون میتونست یا تونست کمرمو ببینه شاید گوشه ی سینمم دید رفتم تو اتاق همونطوری قلبم به شدت زد یه لحظه گفتم این چه کاری بود کردم در اتاقمو باز گذاشتم دامنمو کندم و لخت رفتم زیر لحاف واااای وقتی سردیه پتو میخورد به کسم انگار رو آتیش آب بریزن مرده بودم از حشری بودن دوس داشتم عرفام میومد تو اتاقم منم پتو رو میزدم کنار دیگه دوس داشتم منو بکنه ساعتای 3 4 بود نزدیکای خوابم بود که حس کردم یکی وارد اتاقم شد
چشامو بستم حاظر بودم هر کاری دلش میخواد بام بکنه انقد حشری بودم که حد نداشت آب کسم دمه کسم بود یعنی
بعد خودمو اینو اونور کردم جوری که لحاف کلا از روم بلند شد بعد دمر خوابیدم و کون لخت شدم قشنگ یعنی مطمئنم میدید کونمو کون گرد و خوشگلمو
یکی از زانوهامم خم کردم اوردم سمت سینم که کامل هم کسم معلوم شه هم کونم صورتم رو به در بود تاریک بود آروم از زیر چشم دیدم تو چارچوب واساده هی بیرونو نگاه میکنه هی من یه دستشم به کیرشه منتظر بودم شلوار و در بیاره اروم کیرشو انداخت بیرون عجب کیر خوبیم بود حال کردم وقتی دیدم داره میاد جلو ترسیدم اروم نشست بغل تختم کنار کونم قشنگ دیگه کیرشو میدیدم چقد کلفت بود واااایییییی سرش گنده بود بدنه ش که کلفت و خوب بود بعد شنیدم آروم گفت اووووف جوووون اگه بدونی چیکار کردی با من آروم داشت کیرشو میمالید یه صدایییم میداد کیرش انگار کرمی چیزی زده بود آروم دست چپشو گذاشت رو کونم میتونم بگم قشنگ داغ کردم بدنم لرزید موهای تنم سیخ شد ولی تابلو نکردم دستشو آروم کشید رو کونم و گفت وااااای عجب کونیییی داری تو اگه بدونی این کونت چقد خوبه آروم داشت میگفتو با کیرش ور میرفت بعد گفت اووووف کسشو نگاه کن جونم چوچول چقد خوبی توووو بعد آروم دستشو نزدیک لای پام کرد دستشو رسوند به چوچولم وااااایییییی من اون لحظه قشنگ آتیش گرفتم یعنی خیلی سخت بود از لذت جیغ نزدم واقعا راس میگم بی نهایت حال داد یه جوری با چوجولم داشت ور میرفت که بینهایت لذت داشت عرفانم دیگه قید همه چیو زده بود و نمیدونم میدونست بیدارم یا نه ولی دوس داشتم ادامه میداد
بعد دیدم یه زبون رفت رو کسم دیگه به زور خودمو نگه داشته بودم یکمی نفسام بلند شده بود و میلرزیدم و داشت کسمو لیس میزد عجیب حال میداد بهم خماره خمار بودم بعد 5 مین که کس و کونمو لیس زد اومد رو تخت قشنگ بع آروم دستاشو کناره سرم گذاشت ولی مواظب بود بم نخوره بعد آروم خم شد روم نیفتاد روما خم شد روم جوری که فقط کیرش داشت میخورد به کونم عجب کیر دااااااغی بود آروم نزدیکه کسم کرد و مالید به کسم دیگه میخواستم جیغ بکشم
بعد اروم کیرشو چسبوند به کسم چقد کسم خیس بود قشنگ معلوم بود آروم کیرشو مالید به کسم سرشو نزدیک گوشم کرد نفس میکشید دیگه نتونستم تحمل کنم یه آهی کشیدم که گفت جووووون بعد خوابید رو پشتم دیگه میدونست بیدارم کیرشو اروم میمالید به کسم احساس کردم سر کیرش تو کسمه واقعا داشتم لذت میبردم و نمیتونستم حرف بزنم اونم هی فشار شو بیشتر میکرد تا جایی که دیدم تا نصف کرد تو یه آه بلند کشیدم از درد که گفت جااااان جاااان بعد آروم کشید عقب دوباره کرد تو یه حس باور نکردنی همراه با درد داشتم اون لحظه اصن به فکر پردم نبودم باور کنید فقط همون لذت و میخواستم اونم نم نم بعد 10 مین کیرشو کامل کرد تو کسم درد داشتم خیلی ولی عجیییییب حال میداد بعد 10 بار عقب جلو کردن جوری لرزیدمم منن به خودم و احساس کردم از کسم یه چی داره میاد بیرون که تو عمرم تجربه نکرده بودم و بعد از 2 دیقه جوری آروم گرفتم که انگار مرده بودم عرفانم بعد 2 مین آبشو آورد و ریخت رو کمرم بعد از جیبش دستمال در آورد کمرمو پاک کرد و در گوشم گفت مرسی و رفت
بعد از اینکه رفت من یه دفه از جام پریدم که چکاری بوووووددددد و وااااای پردم بد بخت شدم و این چه کاری بود که کردم دست زدم به کسم با ترس دیدم هیچ خونی نیس گفتم نکنه کرد تو کونم ولی دیدم نه بابا کسم درد میکنه انگشت کردم توش هیچ خونی ندیدم ترسیده بودم چرا هیچ خونی نیس خیلی ترسیدم خلاصه اون شب و با هزار تر سو بد بختی خوابیدم تا صبح ببینم چه خاکی باید تو سرم میریختم
الهام
     
صفحه  صفحه 3 از 5:  « پیشین  1  2  3  4  5  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / مریض جنسی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2017 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites